فیدیبو نماینده قانونی نشر ماهی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بیوه‌ها

کتاب بیوه‌ها

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۷۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب بیوه‌ها

حدود صد متر مانده به رودخانه، آن‌جا که کوره‌راهی به سمت پایین می‌رفت، دکتر را دید که منتظر اوست. دکتر داشت در سایه‌ی سروی کوتاه اما پرشاخ و برگ به‌آرامی سیگار می‌کشید. سعی می‌کرد از میان دود نگاهی به رودخانه بیندازد که زمزمه‌کنان در نزدیکی‌اش جاری بود، نیز به زنانی که آن پایین به انتظار ایستاده بودند. دکتر سیگارش را خاموش کرد، از جا بلند شد و گفت: «فکر کردم حالا حالاها باید منتظر بمانم.» ستوان گفت: «به نظر نمی‌رسد خیلی هم عجله داشته باشید. اما جای نگرانی نیست، مرده‌ها فرار نمی‌کنند.» «یک جسد دیگر درست در همان جای قبلی. باورم نمی‌شود.» ستوان گفت: «وقتی بهش دست بزنید، باور می‌کنید. برویم.» به چهار سربازی که همراهش بودند اشاره کرد و گفت اول آن‌ها بروند پایین. زن‌ها که هشت نُه تایی می‌شدند، در فاصله‌ی مشخصی از جنازه ایستاده و نیم‌دایره‌ای نگران و نامنظم شکل داده بودند. جز دختری کم‌سن و سال، همه‌شان لباس عزا به تن داشتند، همه بی‌حرکت، همچون بوته‌هایی که دستی قرن‌ها پیش آن‌ها را به امید همین لحظه کاشته است، لحظه‌ی دیدن جسد مردی دمرافتاده بر این ساحل سنگی. وقتی ستوان، دکتر و چهار سرباز به بیست قدمی آن‌ها رسیدند، گروه زنان یکباره جان گرفت، با موجی از حرکاتی آرام، مثل جریان آبی روان به درون آبگیری، در تقلای رسیدن به تعادل، مثل همهمه‌ای بی‌آغاز و بی‌انجام. ستوان شتابان گام برداشت و از همراهانش پیش افتاد. با صدایی بلند گفت: «این رودخانه مدام ما را غافلگیر می‌کند. به نظر نمی‌رسد کسی جسد را تکان داده باشد، درست است؟» و چون هیچ‌کس جوابی نداد، سؤالش را با قاطعیت بیش‌تری تکرار کرد: «آیا کسی جسد را تکان داده؟ بله یا خیر؟» زن‌ها سرشان را به علامت نفی تکان دادند. «کدامتان پیدایش کردید؟» همه‌شان همزمان و هماهنگ با هم حرکتی کردند که یعنی همه‌مان و هیچ‌کداممان، رقص مهارشده‌ی دست‌ها، شانه‌ها، دامن‌های سیاه به‌هم‌پیوسته و صف‌کشیده کنار رودخانه، حرکتی که لحظه‌ای آنان را به نوسان درآورد و بعد متوقف شد. همه... امروز صبح همه با هم پیدایش کرده بودند. دکتر کنار جسد چمباتمه زد. بی‌آن‌که حتی دست به آن بزند، گفت: «مرده، بی‌شک مرده. دست‌کم چند روز است که مرده.» ستوان گفت: «دکتر، این را که همه‌مان داریم می‌بینیم. امیدوارم بتوانید اطلاعات دقیق‌تری بهمان بدهید.» «باید برش گردانیم.» «اشکالی ندارد.» دکتر یکی از سربازها را صدا کرد و بهش نشان داد جسد را از کدام طرف برگرداند.

ادامه...
  • ناشر نشر ماهی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.07 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بیوه‌ها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران

این همون کتاب ناپدیدشدگان اریل دورفمن نیست که با ترجمه احمد گلشیری منتشر شده ؟ رعایت نکردن حق کپی رایت باعث تاسفه ،وقتی آدم متاسفتر میشه که ناشرها و مترجمهای مختلف یک کتاب رو به اسم های متفاوت منتشر میکنن
در 2 ماه پیش توسط مهدیه