فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رجعت در منظومه حکمت

کتاب رجعت در منظومه حکمت

نسخه الکترونیک کتاب رجعت در منظومه حکمت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۹۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب رجعت در منظومه حکمت

فس‌شناسی عنوانی است که حکما و فلاسفه‌ی اسلامی ذیل آن مسائل مربوط به نفس انسانی را مطرح کرده و برای پاسخ به آن‌ها تلاش می‌کنند. سؤالاتی از قبیل اینکه حقیقت نفس انسان چیست؟ نفس انسان چگونه بوجود می‌آید؟ نفس انسان قدیم است یا حادث؟ رابطه‌ی نفس انسان با بدن مادی چگونه است؟ نفس چه قوایی دارد؟ کمال نفس چیست؟ و... در میان مسائل متعدد در باب نفس انسان، مسئله‌ی «نفس پس از مرگ بدن» اهمیت و حساسیت ویژه‌ای دارد، چراکه در اینجا صحبت از دین و اعتقادات دینی نیز به میان می‌آید. ‌«آیا نفس با مرگ بدن از بین می‌رود؟ ملاک این همانی چیست؟ پس از مرگ چه اتفاقی برای نفس می‌افتد؟ معاد چگونه تبیین می‌شود؟ ویژگی‌های زندگی پس از مرگ بدن چیست؟ و...». از جمله سؤالاتی هستند که فلاسفه و حکما در این بحث به آن می‌پردازند. اما در این میان سؤالی را می‌توان مطرح کرد که فلاسفه بسیار کم به آن پرداخته‌اند اما در میان نصوص دینی، اعم از قرآن و احادیث، بویژه کتب روایی شیعه، بیشتر به آن پرداخته شده است. آن سؤال از این قرار است که «آیا نفس پس از مرگ می‌تواند به زندگی دنیوی بازگردد؟ این امر چگونه ممکن است؟ آیا بازگشت نفس به زندگی دنیوی فقط با تناسخ قابل تصور است؟». در میان آثار حکمای اسلامی هنگامی که «بازگشت نفس به بدن دنیوی» مطرح شود، اولین چیزی که به ذهن می‌آید «تناسخ» است. فلاسفه‌ی اسلامی با براهین محکم و متعدد آن را رد می‌کنند. اما وقتی به نصوص دینی رجوع کرده و وارد فضای دینی و اعتقادی می‌شویم، با نوعی «بازگشت نفس به بدن دنیوی» مواجه می‌شویم که شارع مقدس نه‌تنها آن را مردود نمی‌خواند بلکه آن را از اعتقادات صحیحه‌ی مذهب حقه می‌داند بلکه بالاتر از آن، موارد بسیاری را برمی‌شمرد که در امت‌های گذشته، نفس به بدن دنیوی بازگشته است. این در حالی است که «تناسخی» را که فلاسفه رد کرده‌اند، شارع مقدس نیز باطل و مردود می‌خواند. سوق یافتن «بازگشت نفس به بدن دنیوی» به مسئله‌ی «تناسخ» در ادبیات فلاسفه‌ی بزرگ و مکتب‌دار، باعث شده که ایشان همیشه یک نگاه سلبی و منفی نسبت به آن داشته باشند و از‌این‌رو نوعی از «بازگشت نفس به بدن دنیوی (رجعت)» که مورد سفارش شارع مقدس بوده است، مغفول مانده است. این امر باعث شده است که بحث «رجعت» معمولاً یک بحث صرفاً عقیدتی بروز کند و افرادی که از آن بحث می‌کنند عموماً محدثین و یا متکلمین باشند.

ادامه...

بخشی از کتاب رجعت در منظومه حکمت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه دکتر محمدکاظم فرقانی

الحمدلله الذی هدانا لهذا و ماکنّا لنهتدی لولا ان هدانا الله

هر یک از آدمیان را باورهایی است که هر یک از آنها از طریقی برایشان حاصل شده است. برخی از باورهای ما حاصل ادراک حسّی (اعمّ از حسّ ظاهر و حسّ باطن) است و برخی دیگر حاصل قوه ی خیال و قوه ی واهمه است (البته اگر قوه­ای منفک از دیگر قوا به نام واهمه داشته باشیم) و برخی حاصل ادراک عقلی است و برخی از طریق اعتماد به دیگران حاصل آمده است. این دیگران یا کسانی عادی­اند که در گفتارشان خطا راه دارد و یا کسانی­اند که گفتارشان از خطا مصون است و به تاییدات غیبی مویَّدند. این کسان همان سفیران تنها اله­اند که از جانب او برای هدایت آدمیان به سعادت ابدی پیام آورده­­اند. در این میان، دو دسته از باورها از خطا مصون­اند. یکی آنها که حاصل ادراک عقلی باشد (مشروط به آنکه عقل به خیال و هوی و هوس مشوب نباشد) و دیگر آنچه از طریق معصومان از جانب خدای متعال برای هدایت آدمیان ارسال شده است (مشروط به آنکه آنچه مقصود واقعی خدای متعال است به درستی ادراک شود.). لاجرم این دو دسته نباید منطقاً با یکدیگر کوچکترین ناسازگاری داشته باشند چرا که فرض این است که هردو از خطا مصون­اند. چنان که باورهای حاصل از ادراک عقلی هم نباید با یکدیگر ناسازگار باشند و باورهای حاصل از سخنان معصومان نیز نباید با یکدیگر در تنافی باشند. اما آنچه در واقع رخ می­دهد این است که گاهی هم مدرَکات عقلی یک شخص با هم ناسازگارند و هم مدرَکات حاصل از تامل او در متون مقدس متنافی­اند و هم مدرَکات عقلی او با باورهای حاصل از متون مقدس با یکدیگر در تعارضند. بسیاری از آدمیان به این آشفتگی و ناسازگاری درونی باورهای خود توجه ندارند و به همه همزمان باورمندند. اما اندک کسانی که در باورهای خود به دقت می­نگرند هنگام بروز این ناسازگاری درونی به تکاپو می­افتند تا راه برون رفتی از آن بیابند. برخی برای برون رفت از این ناسازگاری به تجدیدنظر در مبانی و یافته­های عقلی خود می­پردازند و آنها را به نفع آنچه از متون مقدس برداشت کرده­اند تغییر می دهند و با مبانی جدید، عقل را در خدمت توجیه باورهای برآمده از متون مقدس قرار می­دهند و یا اساساً بدون آن که مبانی جدیدی جایگزین آن مبانی کنند، یکباره عقل و یافته­های عقلی را به نفع آنچه مقدس می­دانند کنار می­نهند. عموم متکلمان و فقیهان در بحث معاد جسمانی از این دسته اند یعنی به هیچ وجه حاضر نیستند ظاهر متون مقدس را که ناظر به حشر آدمیان با همین بدن عنصری است، نفی کنند. شیخ الرئیس ابن سینا را هم می­توان از همین دسته دانست چرا که هرچند اعتقاد به معاد جسمانی با بدن عنصری، با مبانی و یافته­های فلسفی او ناسازگار است اما به دلیل آنکه این اعتقاد برآمده از قول صادق مصدَّق است، خود را پایبند به آن معرفی می­کند. هر چند عموم متکلمان و فقیهان و نیز ابن­سینا (برخلاف ابن­تیمیه و پیروان او) در بحث خداشناسی از ظاهر آیات دالّ بر جسمانیت خدا عدول می­کنند و به تاویل آنها می­پردازند. این اختلاف رویکرد البته سیاست یک بام و دو هوا را به یاد می­آورد چراکه در بحث خداشناسی، تاویل ظاهر متون مقدس به نفع یافته­های عقلی را جایز می­شمرند اما در بحث معاد جسمانی، آن را برنمی­تابند. اما برخی دیگر، این تاویل را در تمام باورها راه می­دهند و با یقینی دانستن مبانی و یافته­های عقلی خود، در باورهای برآمده از متون مقدس تجدیدنظر می­کنند و بدون آنکه متون مقدس را از صحنه رقابت حذف کنند، براساس مبانی و یافته­های عقلی خود به تاویل ظاهر متون مقدس روی می­آورند و برداشت عموم دینداران از متون مقدس را تخطئه می­کنند. ملاصدرا و حکیمان مکتب او در همه مباحث از جمله معاد جسمانی، چنین­اند. آنچه موجب شده است که اینان نتوانند معاد جسمانی به معنای بازگشت نفس به بدن دنیوی عنصری را بپذیرند، مبانی نفس­شناسانه ی ایشان است. براساس این مبانی، نفس مجرّد، بر اثر تکامل جوهری بدن مادی، پدید می­آید و در این سیر تکاملی به مرتبه­ای از تجرّد می­رسد که دیگر نیازی به همراهی بدن عنصری ندارد و آن را رها می­کند و با بدن اصلی خود که همانا بدن برزخی و مثالی است به حیات خود ادامه می­­دهد. این حادثه، همان است که مرگ طبیعی نام دارد. بنابراین از دیدگاه ملاصدرا مرگ طبیعی نه از آن رو، رخ می­دهد که بدن، کارآیی خود را از دست می دهد بلکه از آن رو، حادث می­شود که نفس در سیر تکاملی جوهری و اشتداد وجودی خود، به مرتبه­ای رسیده است که هم ذاتاً و هم فعلاً از بدن عنصری بی­نیاز است. بازگشت این نفس تکامل­یافته به بدن عنصری و تعلّق دوباره ی آن به بدن، مستلزم سیر قهقرایی در حرکت جوهری است که امری محال است. بر این اساس معاد جسمانی به معنای بازگشت نفس به بدن دنیوی، امری است که عقلاً محال است. بطلان تناسخ نفوس نیز در حکمت متعالیه با همین مبنا اثبات می­شود. پذیرش این مبنا، نه تنها تناسخ و معاد جسمانی با بدن عنصری را محال می­نماید بلکه هرگونه زنده شدن مردگان با بدن عنصری و رجعت نفس به این بدن را به وادی استحاله می­کشاند. اما وقتی به متون مقدس مسلمین به ویژه شیعه امامیه مراجعه می­کنیم مشاهده می­کنیم که موارد زیادی از وقوع این رجعت گزارش شده است. قرآن کریم در آیات متعددی از زنده شدن مردگان در همین نشئه ی دنیا گزارش داده است و روایات منقول از ائمه ی شیعه از رجعت صالحان و طالحان در آخرالزمان خبر داده­­اند. حال سوال این است که باورمندان به مبانی حکمت متعالیه که به این آیات و روایات نیز باورمندند چگونه می­توانند این دو باور را با هم سازگار کنند و چگونه می­ توانند این متون مقدس را بر اساس مبانی و یافته­های عقلانی خود تاویل کنند. اینجا دیگر، قرار دادن بدن مثالی به جای بدن عنصری کارایی ندارد چرا که سخن از زندگی در همین نشئه است نه در نشئه ی برزخ. بنابراین راه حل ملاصدرا در تاویل آیات و روایات دالّ بر معاد جسمانی، در این مورد عقیم است. تا آنجا که ما می­دانیم خود ملاصدرا برای برون رفت از این ناسازگاری، هیچ تلاشی نکرده است و تنها به این نکته اشاره کرده است که وی به رجعت اعتقاد دارد. اما برخی از حکیمان مکتب حکمت متعالیه کوشیده­اند تا راه برون رفتی از این ناسازگاری بیابند. آقای دکتر محمد احمدی زاده که از علاقمندان به اینگونه مباحث است در این کتاب کوشیده است تا از این کوشش ها گزارشی ارائه کند و درباره میزان موفقیت آنها داوری نماید. اگر حاصل تحقیق وی این است که همه این کوشش ها در برقراری سازگاری، ناکام مانده است اما باب تحقیق همچنان به روی اهل آن باز است و ایشان می­توانند یا یکی از این کوشش ها را مورد حمایت قرار دهند و سازگاری را برقرار کنند و یا راه حل دیگری ارائه نمایند.

والسلام علی عبادالله الصالحین
محمدکاظم فرقانی
تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام
اول شعبان المعظم ۱۴۳۸

کلیات

مقدمه

یکی از مسائل و موضوعات پیچیده و پُر رمز و راز در طول تاریخ فکری بشر «شناخت خویشتن» بوده است که اندیشمندان غرب و شرق را از دیرباز به تامل کشانده است، مسئله ای که هرچه بشر بیشتر در آن غور کرده است تحیر بیشتری نصیبش شده است. «معرفه النفس» که حکمیان اسلامی به این مسئله اطلاق می کنند، در کلام معصومین جایگاهی بس والا دارد؛

- قَالَ النَّبِی (ص): مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه (مصباح الشریعه، ص ۱۳).
- قَالَ عَلِی (ع): غَایهُ الْمَعْرِفَهِ اَنْ یعْرِفَ الْمَرْءُ نَفْسَه (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص ۲۳۲).
- قیل: یا رَسُولَ اللَّهِ کیفَ الطَّرِیقُ اِلَی مَعْرِفَهِ الْحَقِّ فَقَالَ (ع) مَعْرِفَهُ النَّفْس (عوالی اللئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، ج۱، ص ۲۴۶).

نفس شناسی عنوانی است که حکما و فلاسفه ی اسلامی ذیل آن مسائل مربوط به نفس انسانی را مطرح کرده و برای پاسخ به آن ها تلاش می کنند. سوالاتی از قبیل اینکه حقیقت نفس انسان چیست؟ نفس انسان چگونه بوجود می آید؟ نفس انسان قدیم است یا حادث؟ رابطه ی نفس انسان با بدن مادی چگونه است؟ نفس چه قوایی دارد؟ کمال نفس چیست؟ و...
در میان مسائل متعدد در باب نفس انسان، مسئله ی «نفس پس از مرگ بدن» اهمیت و حساسیت ویژه ای دارد، چراکه در اینجا صحبت از دین و اعتقادات دینی نیز به میان می آید. «آیا نفس با مرگ بدن از بین می رود؟ ملاک این همانی چیست؟ پس از مرگ چه اتفاقی برای نفس می افتد؟ معاد چگونه تبیین می شود؟ ویژگی های زندگی پس از مرگ بدن چیست؟ و...». از جمله سوالاتی هستند که فلاسفه و حکما در این بحث به آن می پردازند.
اما در این میان سوالی را می توان مطرح کرد که فلاسفه بسیار کم به آن پرداخته اند اما در میان نصوص دینی، اعم از قرآن و احادیث، بویژه کتب روایی شیعه، بیشتر به آن پرداخته شده است. آن سوال از این قرار است که «آیا نفس پس از مرگ می تواند به زندگی دنیوی بازگردد؟ این امر چگونه ممکن است؟ آیا بازگشت نفس به زندگی دنیوی فقط با تناسخ قابل تصور است؟».
در میان آثار حکمای اسلامی هنگامی که «بازگشت نفس به بدن دنیوی» مطرح شود، اولین چیزی که به ذهن می آید «تناسخ» است. فلاسفه ی اسلامی با براهین محکم و متعدد آن را رد می کنند. اما وقتی به نصوص دینی رجوع کرده و وارد فضای دینی و اعتقادی می شویم، با نوعی «بازگشت نفس به بدن دنیوی» مواجه می شویم که شارع مقدس نه تنها آن را مردود نمی خواند بلکه آن را از اعتقادات صحیحه ی مذهب حقه می داند بلکه بالاتر از آن، موارد بسیاری را برمی شمرد که در امت های گذشته، نفس به بدن دنیوی بازگشته است. این در حالی است که «تناسخی» را که فلاسفه رد کرده اند، شارع مقدس نیز باطل و مردود می خواند.
سوق یافتن «بازگشت نفس به بدن دنیوی» به مسئله ی «تناسخ» در ادبیات فلاسفه ی بزرگ و مکتب دار، باعث شده که ایشان همیشه یک نگاه سلبی و منفی نسبت به آن داشته باشند و از این رو نوعی از «بازگشت نفس به بدن دنیوی (رجعت)» که مورد سفارش شارع مقدس بوده است، مغفول مانده است. این امر باعث شده است که بحث «رجعت» معمولاً یک بحث صرفاً عقیدتی بروز کند و افرادی که از آن بحث می کنند عموماً محدثین و یا متکلمین باشند.
آنچه که ما در این نوشتار دنبال می کنیم بررسی همین مسئله است. برای رسیدن به این مقصد ابتدا می بایست واژگان و مفاهیم کلیدی، پیشنه ی بحث، اهمیت بحث و در نهایت روش و نقشه ی راه خود در این تحقیق را توضیح دهیم.

پیشینه ی بحث

مذهب شیعه به خاطر اعتقادش به رجعت همیشه از جانب عامه مورد طعن و سرزنش قرار گرفته است، به گونه ای که در بسیاری موارد محدثین عامه، محدثین شیعه را مر دود و فاسق می خوانده اند چراکه به رجعت اعتقاد داشته اند. به عنوان مثال ابوالحجر عسقلانی درباره ی وثاقت «عثمان ابن عمیره» چنین می گوید: «او مذهب پست و بی ارزشی دارد، غلو کننده در شیعه گری است، ایمان به رجعت دارد» (تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج۷، ص۱۳۲).(۱)
در میان شیعیان تنها محدثین و متکلمین بوده اند که در برابر آن اشکالات و ایرادات از این عقیده دفاع کرده اند و در این میان فلاسفه و حکما به این مسئله ورود مستقیمی نکرده اند، در نتیجه هیچ دفاع عقلانی ای از این عقیده صورت نگرفته است و اگر بحثی عقلی در دفاع از این عقیده صورت گرفته است، برای دفع یک ایراد عقلی بوده است که مستشکلی آن را وارد ساخته است. رجوع به کتبی که درباره ی رجعت نوشته شده است به خوبی این مطلب را ثابت می کند. کتبی که در این زمینه نگاشته شده است عموماً حدیثی و کلامی است و افرادی که این کتب را نگاشته اند محدث و متکلم بوده اند و همان طور که گفته شد بحث عقلی آن ها عرضی بوده است.
اما زمانی که یک پژوهشگر با ذهن فلسفی بخواهد رجعت را برانداز عقلی و فلسفی کند با مسائل و مشکلات متعددی مواجه خواهد بود و سوالاتی مانند سوالات زیر برای او پدید خواهد آمد:
رجعتی که در احادیث آمده است، چگونه قابل تبیین و تفسیر فلسفی است؟ رجعت از لحاظ فلسفی چه تفاوتی با اندیشه ی باطل تناسخ دارد؟ آیا ادله ای که فلاسفه برای ابطال تناسخ آورده است به «رجعت؛ بازگشت نفس به بدن دنیوی در این دنیا» خدشه ای وارد نمی کند؟ چگونه می توان قاعده ی امتناع تراجع را در مورد رجعت بی اثر دانست؟
در میان حکمای متاخر، برخی از حکما تلاش کرده اند ضمن بررسی های فلسفی، «رجعت» را از لحاظ عقلی تبیین کنند. مولی علی نوری، مرحوم رفیعی قزوینی، آیت الله شاه آبادی، علامه طباطبایی و فیض کاشانی بزرگ ترین حکمایی هستند که در این باره بحث کرده اند.
پس از بررسی دیدگاه این بزرگان سوالاتی مطرح می شود:
چگونه ایشان مسائل موجود در بحث رجعت را حل کرده اند و رجعت را تبیین کرده اند؟ آیا مبانی و آموزه های فلسفی را پشتیبان این پدیده نیافته و لذا به آن مبانی التفاتی نکرده و رجعت را پذیرفته اند؟ و یا اینکه بر مبانی فلسفی خود استوار مانده و از آن سو رجعتی که بر اساس آن مبانی قابل تبیین است را قائل شده اند؟ و یا اینکه اساساً توانسته اند بدون هیچ کم و کاستی بین آموزه های فلسفی و آموزه ی دینی «رجعت» جمع کند و آن را بر اساس مبانی فلسفی تبیین کند؟ رجعتی که ایشان تبیین می کنند چه میزان با مبانی فلسفیشان سازگاری (درونی) دارد و چه میزان با رجعتی که نصوص دینی از آن سخن می گویند سازگاری (بیرونی) دارد؟
تا به حال هیچ تحقیقی که در صدد پاسخ به سوالات فوق باشد، صورت نگرفته است. تحقیقات و تالیفاتی که در باب رجعت صورت گرفته است معمولاً بررسی حدیثی و اثبات رجعت بر اساس آیات و روایات بوده است. این آثار یا صرفاً مسئله ی رجعت را بررسی نقلی کرده اند و یا اینکه برخی از آن ها در کنار بررسی های نقلی به طور مختصر به چند اشکال عقلی نیز پرداخته اند. کتاب هایی مانند «بازگشت به دنیا در پایان تاریخ»، نوشته ی خدامراد سلیمیان، «رجعت از دیدگاه عقل، قرآن و حدیث» نوشته ی حسن طارمی، زیر نظر استاد سبحانی، «رجعت یا بازگشت به جهان» نوشته ی محمد رضا ضمیری، «رجعت یا دولت کریمه ی خاندان وحی (ع)» محمد خادمی شیرازی از جمله کتبی است که به طور بسیار مجمل و مختصر به چند اشکال عقلی در باب رجعت پرداخته اند. مقالاتی نیز که در این باب نوشته شده است به همین صورت است(۲).
پایان نامه ای با عنوان «لزوم رجعت از نگاه عقل و نقل» (نوشته ی محمد شیر علیپور/ مرکز مدیریت حوزه های علمیه قم) نگاشته شده است که مباحث نقلی غالب پایان نامه را دربرگرفته و به گفته ی خود نویسنده بخش عقلی آن ناکافی است. ایشان در قسمت عقلی تنها نظریه ی مرحوم رفیعی قزوینی را گزارش می کنند و تحلیل خاصی از آن ارائه نمی کنند.
مقاله ای با عنوان «استحاله تناسخ در فلسفه ی اسلامی و اعتقاد به رجعت» (دکتر علی ارشد ریاحی) نگاشته شده است که تا حدود زیادی به موضوع این کتاب نزدیک است، اما این مقاله با بیان ادله ی ابطال تناسخ، بیشتر درصدد ناقص خواندن برخی از این ادله هاست، این مقاله حتی در همین موضوع نیز توفیقی ندارد.
اساساً تا کنون هیچ تحقیق جامعی در باب بررسی عقلی و فلسفی رجعت صورت نگرفته است که در آن ابتدائاً مسائل و معضلات فلسفی را مطرح کرده و سپس دیدگاه های مختلف حکما را بیان کرده و آن ها را بررسی فلسفی کند و سپس میان رجعت برآمده از مبانی عقلی و رجعت برآمده از نصوص دینی مقایسه کند. این نوشته اولین تحقیقی است که در این باره صورت می گیرد.

اهمیت بحث

نزاع عقل و نقل، مبحثی است که غالب اندیشمندان و متفکران را در موضوعات مختلف به خود مشغول کرده است. یکی از این موضوعات، بحث رجعت است. سوالات، شبهات و ابهامات زیادی در باب امکان وقوع رجعت و کیفیت آن مطرح است که این امر باعث شده است، عده ای از آن سو استفاده کرده و قائلان به رجعت را مورد تمسخر قرار دهند، کما اینکه گفته شد همواره علمای عامه شیعه را به دلیل اعتقاد به رجعت مورد شماتت و حتی تمسخر قرار داده اند. از آن سو برخی با تحلیل های عقلی ناقص از امکان، ضرورت و یا نحوه ی رجعت سخن می گویند که سخن ایشان از اتقان کافی برخوردار نیست.
بدون شک پرداختن دقیق و موشکافانه به مسئله ی این پژوهش، یعنی بررسی میزان سازگاری درونی و بیرونی اعتقاد به رجعت بر اساس مبانی فلسفی، کمک شایانی به حل این مشکل می کند.

تعریف واژگان؛

الف؛ معنای لغوی «رجعت»:
«الرجعه» در لغت به معنای «بازگشت» است. لغت شناسان در توضیح واژه ی «الرجعه» می گویند: «الرجعه» مصدر مرّه از ماده ی «رجوع» به معنای یک بار بازگشتن (لازم) یا بازگردانیدن (متعدی) به مبدا و مکان و یا فعل و حالت اصلی است (جوهری، الصحاح فی اللغه، ج۱، ص ۲۴۴؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۴۲). به عنوان مثال در آیه ی «فرَجعَ موسی الی قَومه غضبان اسفاً» (طه/ ۸۶) معنای لازم و در آیه ی «فان رجَعَک اللهُ الی طائفهٍ منهم...» (توبه/ ۸۳) این واژه به صورت متعدی آمده است. این معنای اصلی و لغوی واژه ی رجعت است.
همچنین ایشان در باب رجعت می گویند: «الرجعه بفتح الراء» به معنای یک بار بازگشتن پس از مرگ، در عصر ظهور حضرت مهدی (عج) است. کسی که به رجعت ایمان دارد، یعنی ایمان به برگشتن به دنیا پس از مرگ دارد (طریحی، مجمع البحرین، ج۴، ص۳۳۴). در ادبیات دینی واژه های دیگری مانند: الکره، ایاب، ردّ و حشر، نیز برای بیان این اصل اعتقادی به کار رفته است که البته جامع همه ی آن ها همان واژه ی «رجعه» می باشد.
ب؛ معانی اصطلاحی «رجعت»:
«رجعت» همانند بسیاری واژه ها علاوه بر معانی لغوی، در علوم مختلف، معانی دیگری نیز گرفته است که دانستن آن ها به دقیق شدن بحث کمک خواهد کرد. این معانی را لغتنامه ی دهخدا این گونه بیان می کند؛ (دهخدا، لغتنامه ی دهخدا، حرف «راء»).
۱. اصطلاح فقهی: بازگشتن مرد به سوی زن مطلقه ی خود در مدت قانونی و شرعی.
۲. اصطلاح نجومی: رجعت نزد منجمان و اهل هیات، عبارت است از حرکتی غیر از حرکت کوکب متحیره به سوی خلاف توالی بروج و آن را رجوع و عکس نیز می نامند.
۳. اصطلاح عرفانی: نزد اهل دعوت عبارت است از رجوع و کال و نکال و ملال صاحب اعمال به سبب صدور فعل زشت از افعال، یا متکلم گفتاری سخیف از اقوال.
۴. اصطلاح جامعه شناسی: در علوم اجتماعی، برخی جامعه شناسان به هنگام بحث از قانونمندی جامعه و تاریخ، بر این باروند که قوانین تطورات تاریخی در همه جوامع مشترک است و تاریخ سه مرحله ی ربانی، قهرمانی و انسانی را طی می کند و همیشه این ادوار تکرار می شود و آنان این حرکت تاریخ را «ادوار و اکرار» و یا «رجعت» گویند.
۵. اصطلاح کلامی: متکلمین اهل سنت و متکلمین شیعه برای این واژه مفهوم واحدی ندارند. متکلمین شیعه معتقدند رجعت در اصطلاح کلامی عبارت است از بازگشت برخی اموات (مومنان خالص و فاسقان خالص) به دنیا بعد از ظهور حضرت مهدی (عج) و قبل از قیامت.
سید مرتضی در این باره می گوید: رجعت، عبارت است از اینکه خداوند در هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) گروهی از شیعیان را که قبلاً از دنیا رفته اند، دوباره زنده می کند تا به ثواب یاری آن حضرت نائل شوند و دولت او را مشاهده کنند و نیز جمعی از دشمنان آن حضرت را دوباره زنده می کند تا از آنان انتقام بگیرد (سید مرتضی، رسائل شریف مرتضی، ج۱، ص۳۰۲-۳۰۳).
اما برخی بزرگان اهل سنت در تعریف رجعت گفته اند: «رجعت، مذهب قومی از عرب است که در زمان جاهلیت نزد آن ها معروف بوده و مذهب گروهی از فرقه های مسلمانان از صاحبان بدعت ها و هواپرستان است که می گویند: همانا مرده زنده شده و به دنیا باز می گردد، همان گونه که قبل از مرگ بوده است. از آن جمله گروهی از رافضی ها که می گویند علی بن ابی طالب در زیر ابرها پنهان است، پس خارج نمی شود تا اینکه منادی از آسمان ندا می د هد همراه فلانی خارج شو، که در این موقع او با کسانی از فرزندان خود خارج می شود!» (ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج۲، ص ۴۹۲؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۸، ص ۱۱۴، زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۱، ص ۵۲۴۶؛ مسلم بن حجاج قشیری، صحیح مسلم، ج۱، ص۷۳ و...).
ناگفته پیداست که آنچه که اهل سنت به شیعه نسبت می دهند غیر از چیزی است که خود شیعیان به آن اعتقاد دارند و به نظر می رسد ایشان در مورد حضرت علی (ع) تلقی غلات را گرفته اند که عموم شیعه به آن اعتقاد ندارند.
مسلماً از پنج اصطلاح فوق، چهار اصطلاح نخست در این تحقیق مورد نظر نیست، اما آیا اصطلاح متکلمان (شیعه) می تواند معنای مورد نظر در این تحقیق باشد؟
نکته ی مهمی را که می بایست به آن توجه داشته باشیم این است که در این تحقیق تلاش بر این است که رجعت را از جنبه ی فلسفی بررسی کنیم و هنگامی که بخواهیم رجعت را با دقت فلسفی بررسی کنیم، باید آن را به ادبیات فلسفی برگردانیم و آن را از قیود زمان و مکان و اشخاص خارج کرده و به صورت کلی آن را در نظر بگیریم. آنچه که در رجعت اتفاق می افتد بازگشت برخی از نفوس است به بدن دنیوی در همین دنیا، لذا رجعت به معنای فلسفی یعنی «بازگشت نفس به بدن دنیوی در نشئه ی دنیا» بدون اینکه مقید به زمان یا مکان خاصی باشد. «بازگشت نفس به بدن دنیوی در این دنیا» یک مفهوم کلی است که زنده شدن هر میتی مصداق آن می باشد، چه در گذشته، چه در حال و چه در آینده اتفاق بیفتد. با این بیان شایسته است به اصطلاحات پنج گانه ی مذکور اصطلاح فلسفی را نیز اضافه کنیم. در این شرایط رجعت مصطلح متکلمان یکی از مصادی رجعت فلسفی خواهد بود.
بنابراین در این تحقیق هر کجا واژه ی «رجعت» را به کار بگیریم منظور رجعت فلسفی یعنی «بازگشت نفس به بدن دنیوی در نشئه ی دنیا» خواهد بود.

روش تحقیق و نقشه ی راه

با توجه به مطالب فوق سوالات این تحقیق از این قرار است:
۱- تصاویر ارائه شده از رجعت در فلسفه اسلامی چیست؟
۲- تصاویر ارائه شده از رجعت به چه میزان با مبانی فلسفی فیلسوفان مسلمان سازگاری دارد؟
۳- تصاویر ارائه شده از رجعت با رجعت برآمده از متون مقدس اسلامی چه میزان سازگاری دارد؟
هر یک از سوالات اصلی فوق سوالات فرعی به دنبال دارند:
۱- ۱. مبانی فلسفی دخیل در بحث رجعت چیست؟
۱- ۲. تفاوت رجعت با تناسخ چیست؟
۱- ۳. رجعت مشهور در میان دینداران که برآمده از متون مقدس اسلامی است چه ویژگی هایی دارد؟
برای بررسی مسائل فوق و رسیدن به پاسخ سوالات مذکور، این تحقیق را به چهار فصل تقسیم کرده ایم:
فصل اول: تبیین رجعت از دیدگاه آیات و روایات؛
در این فصل آیات و روایاتی که مربوط به رجعت را بررسی خواهیم کرد تا در نهایت دریابیم که نصوص دینی چه رجعتی را تبیین می کنند و رجعت این متون چه ویژگی هایی دارد.
فصل دوم: تصاویر ارائه شده از رجعت؛
در این فصل تصاویر ارائه شده از رجعت در سنت فلسفه ی اسلامی را تشریح خواهیم کرد تا دریابیم طبق هر یک از این تصاویر، رجعت چه ویژگی هایی خواهد داشت؟ در مجموع ۵ تصویر را می توان مطرح کرد؛
- تصویر فیض کاشانی از رجعت
- تصویر مولی علی نوری از رجعت
- تصویر مرحوم شاه آبادی از رجعت
- تصویر مرحوم رفیعی قزوینی از رجعت
- تصویر علامه طباطبایی از رجعت.
فصل سوم: بررسی سازگاری تصاویر فیلسوفان مسلمان از رجعت با مبانی فلسفی ایشان؛
در این فصل بسیار مهم در ابتدا مبانی فلسفی مربوط به رجعت را مرور کرده و سپس هر یک از تصاویر مطرح شده در فصل دوم را بر اساس مبانی فلسفی مورد قبول صاحب آن تصویر خواهیم سنجید تا دریابیم هر یک از این تصاویر چه میزان از لحاظ فلسفی استحکام دارند و چقدر با مبانی فلسفی سازگار است؟ آیا این تصاویر می توانند تناسخ را از رجعت تفکیک کنند؟ این تصاویر چگونه می توانند اشکالات وارد بر رجعت را پاسخ دهند؟
فصل چهارم: بررسی میزان سازگاری تصاویر ارائه شده از رجعت با رجعت برآمده از متون مقدس اسلامی؛
این فصل یک نگاه مقایسه ای میان فصل اول و فصل دوم می باشد. در این قسمت هر یک از تصاویر ارائه شده از رجعت را با رجعت برآمده از متون دینی مقایسه خواهیم کرد تا میزان سازگاری آن ها را دریابیم.
در نهایت مطالب را جمع بندی کرده و در یک نتیجه گیری بین دیدگاه ها و نظرات مختلف داوری خواهیم کرد.
با این بیان روشن می شود که روش ما در این تحقیق «توصیفی ـ تحلیلی و نقدی» خواهد بود. فصل اول و دوم صبغه ی توصیفی ـ تحلیلی و فصل سوم، چهارم و نتیجه گیری صبغه ی تحلیلی ـ نقدی بیشتری خواهد داشت.
در کنار موضوع این تحقیق، مسائل و موضوعاتی وجود دارد که ارتباط بسیاری به یکدیگر دارند که اندیشه ورزی اندیشمندان را می طلبد، مباحثی مانند؛

- مرز تمثل و تجسد (یک فرد بیرونی چگونه می تواند تمثل را از تجسد تشخیص دهد؟)؛
- بازنگری در ادله ی ابطال تناسخ (آیا ادله ی ابطال تناسخ کافی و صحیح است؟) ؛
- مرز میان موت طبیعی و موت اخترامی (ملاک تمایز مرگ طبیعی و مرگ اخترامی چیست؟)؛
- رابطه ی نفس و بدن بعد از مرگ (رابطه ی نفس و بدن پس از مرگ بدن در انسان های مختلف چگونه است؟) و...

فصل اول: تبیین رجعت از دیدگاه آیات و روایات

مقدمه

دریافتن تصویری که نصوص دینی از رجعت به دست می دهند و فهم ویژگی های آن تصویر، نیازمند بررسی دقیق متون دینی اسلامی یعنی قرآن و احادیث اهل بیت (ع) است. آیات و روایات بسیار زیادی در باب رجعت وجود دارد برخی از آن ها به پدیده ی رجعت تصریح و تاکید دارند و برخی از آن ها به رجعت تاویل و تفسیر می شوند اگرچه ممکن است تفسیرهای دیگری نیز داشته باشند. تعداد احادیث روایت شده از ائمه ی هدی (ع) درباره ی رجعت خاص آخرالزمانی آن قدر زیاد است که برخی مانند شیخ حر عاملی این احادیث را متواتر می دانند(۳). به نظر می رسد بهترین کتابی که آیات و روایات مربوط به رجعت را گردآوری کرده است، کتاب «الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه» نوشته ی شیخ حر عاملی است(۴).
از آنجایی که ما در این فصل به دنبال فهم تلقی و تصویر رجعت برآمده از متون دینی هستیم سعی بر آن بوده است که آن دسته از آیات و روایاتی که به موضوع رجعت تصریح بیشتری دارند و از لحاظ سندی قابل اطمینان تر هستند را انتخاب کرده و آن ها را تحلیل و بررسی نماییم و از ذکر آیات و روایاتی که قابل تاویل به امری غیر از رجعت هستند و یا که از لحاظ سندی در مرتبه ی پایین تری نسبت به سایر احادیث قرار دارند و یا مورد مشابه و تکراری دارند(۵) پرهیز کنیم.
به طور کلی می توان آیات و روایات مربوط به رجعت را به دو دسته تقسیم کرد:
۱. آیات و روایاتی که بر وقوع رجعت در زمان گذشته دلالت دارند،
۲. آیات و روایاتی که بر وقوع رجعت در آینده (رجعت آخرالزمان) دلالت دارند.
در ادامه با در نظر داشتن شرایط مذکور، نصوص مرتبط با رجعت را در این دو عنوان مرور می کنیم.

الف: نصوص دال بر وقوع رجعت در امت های گذشته

داستان های زیادی در آیات و روایات وجود دارد که دلالت بر وقوع رجعت در همین نشئه ی دنیوی در زمان های سابق دارد. طبق قرار مذکور آن دسته از نصوصی که به رجعت تصریح دارند را بررسی کرده و داستان هایی که بدون نیاز به رجعت نیز قابل تاویل و تفسیر هستند را وا می گذاریم. ابتدا آیات قرآن را به عنوان متقن ترین و مستندترین نص دینی، در این موضوع بررسی می کنیم.
آیات قرآن
قرآن کریم مستندترین و محکم ترین کتاب نزد تمامی مسلمانان است و اگر در قرآن به چیزی تصریح شده باشد یک مسلمان بر خود لازم می داند که آن را بپذیرد و به آن اعتقاد داشته باشد. داستان های متعددی از رجعت نفوس به همین نشئه ی دنیوی در قرآن آمده است. این آیات از این قرارند:
۱. داستان زنده شدن قتیل بنی اسرائیل به وسیله ی زدن دم گاو زرد رنگ به بدن قتیل:

«وَ اِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ اِنَّ اللَّهَ یاْمُرُکمْ اَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَهً قالُوا اَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ اَعُوذُ بِاللَّهِ اَنْ اَکونَ مِنَ الْجاهِلینَ (۶۷) قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّک یبَینْ لَنا ما هِی قالَ اِنَّهُ یقُولُ اِنَّها بَقَرَهٌ لا فارِضٌ وَ لا بِکرٌ عَوانٌ بَینَ ذلِک فَافْعَلُوا ما تُوْمَرُونَ (۶۸) قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّک یبَینْ لَنا ما لَوْنُها قالَ اِنَّهُ یقُولُ اِنَّها بَقَرَهٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرینَ (۶۹) قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّک یبَینْ لَنا ما هِی اِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَینا وَ اِنَّا اِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ (۷۰) قالَ اِنَّهُ یقُولُ اِنَّها بَقَرَهٌ لا ذَلُولٌ تُثیرُ الْاَرْضَ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَهٌ لا شِیهَ فیها قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوها وَ ما کادُوا یفْعَلُونَ (۷۱) وَ اِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَاْتُمْ فیها وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما کنْتُمْ تَکتُمُونَ (۷۲) فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کذلِک یحْی اللَّهُ الْمَوْتی وَ یریکمْ آیاتِهِ لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ (۷۳)».

به طور خلاصه، این آیات بیانگر داستان پیرمردی از قوم حضرت موسی یعنی بنی اسرائیل است که ثروت و نعمت بسیار خداوند به او داده بود. او فقط یک پسر داشت که پس از مرگ پدر، همه ی آن ثروت به او منتقل می شد ولی عموزادگانش که تهیدست بودند بر او حسد کردند و او را به قتل رساندند و جسدش را در محله قومی دیگر انداختند و تهمت قتل را به آن ها بستند و به خونخواهی او برخاستند. اختلاف شدیدی پدید آمد و نزاعی در گرفت، نهایتاً برای داوری حکم دادن نزد حضرت موسی آمدند. خداوند به حضرت موسی وحی کرد که همان خویشاوندان گاو ماده ای را ذبح کنند و قسمتی از بدن این گاو را به بدن مقتول بزنند تا او زنده شود و قاتل خود را معرفی کند. ابتدا بنی اسرائیل در برابر چنین دستوری تعجب کرده و آن را به مسخرگی و شوخی گرفتند و در انجام فرمان الهی تعلل کردند و با بهانه های مختلف از خصوصیات و رنگ گاو سوال کردند و کار خود را سخت تر کردند تا اینکه نشانه ها فقط با یک گاو خاصی مطابقت نمود که متعلق به کودکی یتیم بود. آن ها ناگزیر آن گاو را با قیمت هنگفتی خریدند و ذبح کردند و مقداری از بدن گاو را به بدن مقتول زدند. مقتول زنده شد و گفت پسر عمویم مرا به قتل رسانده است نه آن ها که به قتل متهم شده اند و حضرت موسی دستور داد که پسر عمویش را قصاص کنند. به گفته برخی تفاسیر شخص مقتول نیز بعد از احیاء چندین سال در خوشی و راحتی زندگی کرد.(۶)
گذشته از اختلافات اندکی که در جزئیات این داستان وجود دارد، همگی تفاسیر بدون استثناء زنده شدن مرده ای را قبول کرده و آن را پیش فرض خود قرار داده و به توضیح و تفسیر داستان پرداخته اند.
در تفسیر و تشریح این آیات روایات زیادی نقل شده است که همگی دلالت بر زنده شدن قتیل بنی اسرائیل دارند. صراحت روایات وارد شده درباره ی این آیات، مانند خود آیات، به قدری است که هیچ امکان تاویل در آن ها راه ندارد. از جمله ی روایات وارد شده در تفسیر این آیات می توان به روایتی که ابن بابویه در عیون اخبار الرضا آورده اشاره کرد:
«... و جاءوا بها فامر بذبحها ثم امر ان یضرب المیت بذنبها فلما فعلوا ذلک حیی المقتول و قال یا رسول الله ان ابن عمی قتلنی دون من یدعی علیه قتلی فعلموا بذلک قاتله فقال رسول الله موسی بن عمران (ع) لبعض اصحابه...» (عیون اخبارالرضا (ع) ج ۲، ص ۱۳ و ۱۴).(۷)
۲. داستان خروج گروهی از دیارشان به خاطر ترس از مرگ:

«اَ لَمْ تَرَ اِلَی الَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ اُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ اَحْیاهُمْ اِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَ لکنَّ اَکثَرَ النَّاسِ لا یشْکرُونَ «(بقره/۲۴۳).

این آیات مربوط به گروهی است که به خاطر ترس از مرگ از فرمان خدا سرپیچی کردند و از دیار خود خارج شدند و خداوند همگی آن ها را میراند و بعد همه ی آن ها را زنده گرداند. در بسیاری از متون روایی آمده است که آن ها به زندگی خود بازگشتند و در خانه های خود مسکن گزیدند، با همسران خود زندگی کردند، آنگاه با اجل طبیعی از دنیا رفتند(۸).
درباره ی اینکه این گروه چه تعداد بودند؛ ده هزار، سی هزار، چهل هزار، هفتاد هزار؟ و اینکه اهل کجا بوده اند؛ اهل شام، اهل «داوَردان» در شرق اوسط؟ و اینکه به چه علت از دیارشان خارج شدند؛ ترس از طاعون، وبا، ترس از جهاد؟ و اینکه بین اماته و احیاء آن ها چقدر فاصله بود؟ بین مفسرین مطالب زیادی وجود دارد(۹).
طبرسی در الاحتجاج در مورد تعداد و فاصله ی بین اماته و احیاء آن ها از قول امام رضا (ع) می گوید: « لَا یحْصَی عَدَدُهُمْ وَ اَمَاتَهُمُ اللَّهُ دَهْراً طَوِیلا» (طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص ۳۴۴).
روایتی از کافی مرحوم کلینی در این باره:

«... فَلَمَّا اَحَسُّوا بِالطَّاعُونِ خَرَجُوا جَمِیعاً وَ تَنَحَّوْا عَنِ الطَّاعُونِ حَذَرَ الْمَوْتِ... ثُمَّ اِنَّهُمْ مَرُّوا بِمَدِینَهٍ خَرِبَهٍ قَدْ جَلَا اَهْلُهَا عَنْهَا وَ اَفْنَاهُمُ الطَّاعُونُ فَنَزَلُوا بِهَا فَلَمَّا حَطُّوا رِحَالَهُمْ وَ اطْمَاَنُّوا بِهَا قَالَ لَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُوتُوا جَمِیعاً فَمَاتُوا مِنْ سَاعَتِهِمْ وَ صَارُوا رَمِیماً یلُوحُ... فَمَرَّ بِهِمْ نَبِی مِنْ اَنْبِیاءِ بَنِی اِسْرَائِیلَ یقَالُ لَهُ حِزْقِیلُ فَلَمَّا رَاَی تِلْک الْعِظَامَ بَکی وَ اسْتَعْبَرَ وَ قَالَ یا رَبِّ لَوْ شِئْتَ لَاَحْییتَهُمُ السَّاعَهَ کمَا اَمَتَّهُمْ... نَظَرَ (حزقیل) اِلَی الْعِظَامِ یطِیرُ بَعْضُهَا اِلَی بَعْضٍ فَعَادُوا اَحْیاءً ینْظُرُ بَعْضُهُمْ اِلَی بَعْضٍ یسَبِّحُونَ اللَّهَ عَزَّ ذِکرُهُ وَ یکبِّرُونَهُ وَ یهَلِّلُونَهُ...» (الکافی، ج ۸، ص ۱۹).(۱۰)

گذشته از این اختلاف نظرها، آنچه که همه به آن معتقدند این است که به صراحت قرآن بیان می کند که خداوند عده ای را که بعد از مردن و رفتن از این دنیا، زنده کرد و به این دنیا برگرداند. این همان معنای رجعت است.
۳. داستان پیامبری که از کنار قریه ای می گذشت و پرسید خدا چگونه این ها را زنده خواهد کرد:

«اَوْ کالَّذی مَرَّ عَلی قَرْیهٍ وَ هِی خاوِیهٌ عَلی عُرُوشِها قالَ اَنَّی یحْیی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَاَماتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یوْماً اَوْ بَعْضَ یوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عامٍ فَانْظُرْ اِلی طَعامِک وَ شَرابِک لَمْ یتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ اِلی حِمارِک وَ لِنَجْعَلَک آیهً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ اِلَی الْعِظامِ کیفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَینَ لَهُ قالَ اَعْلَمُ اَنَّ اللَّهَ عَلی کلِّ شَی ءٍ قَدیرٌ» (بقره/۲۵۹).

این آیات بیانگر داستان پیامبری است که طبق قول مشهور «عزیر» نام داشت. او در راه سفری طولانی از روستایی عبور کرد و با آثار مرگ و نیستی در این سرزمین روبرو شد، به یاد رستاخیز و زنده شدن مردگان افتاد و در حالی که قدرت کامل خدا را باور داشت با شگفتی از خود پرسید: مردگان این روستای ویران را بعد از ماندن در قبر و متلاشی شدن بدن چه کسی حیات دوباره می بخشد؟ آنگاه خداوند او را میراند تا پاسخش را دریابد. او مرد، مرکب او (الاغش) نیز از هم متلاشی شد، اما غذایی را که همراه داشت خداوند حفظ نمود و هیچ تغییری نکرد. او پس از صد سال زنده شد و گمان کرد که تنها یک نیمروز خوابیده است، زیرا هنگام ظهر جانش گرفته شد و پیش از غروب آفتاب به دنیا بازگشت اما زمانی که مرکب پوسیده و متلاشی شده ی خود را دید، دریافت که مرده است و بار دیگر زنده شده است. در این زمان خداوند در مقابل دیدگانش گوشت و پوست و استخوان مرکبش را به هم رساند و مرکبش را زنده کرد تا این گونه به او قدرت خودش را در احیاء اموات نشان دهد.
هنگامی که عزیر پیامبر به شهر آمد و آشنایان خود گفت که من عزیر هستم، ایشان باور نکردند، پس تورات را از حفظ خواند آنگاه باور کردند، زیرا کسی جز او تورات را حفظ نداشت. هنگامی که عزیر از خانه بیرون رفته بودف همسرش حامله بود و عزیر پنجاه سال داشت، اما چون به خانه بازگشت او همان طراوت پنجاه سالگی بود و فرزندش پیرمردی صد ساله بود(۱۱).
شیخ طبرسی در مجمع می گوید:
« هو عزیر عن قتاده و عکرمه و السدی و هو المروی عن ابی عبد الله و قیل هو ارمیا عن وهب و هو المروی عن ابی جعفر و قیل هو الخضر عن ابن اسحاق و القریه التی مر علیها هی بیت المقدس... روی عن علی (ع) ان عزیرا خرج من اهله و امراته حامل و له خمسون سنه فاماته الله مائه سنه ثم بعثه فرجع الی اهله ابن خمسین سنه و له ابن له مائه سنه فکان ابنه اکبر منه فذلک من آیات الله».(۱۲)
این آیات صراحت دارند به اینکه فردی مرده است و بعد از صد سال به دنیا بازگشته است و این معنایی جز رجعت نیست. اگر قرار باشد این آیات را تاویل کنیم، این امکان وجود خواهد داشت که هر آیه و حدیثی را تاویل کنیم.
۴. داستان زنده شدن گروهی از بنی اسرائیل که خواستند خدا را ببینند:

«وَ اِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نُوْمِنَ لَک حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَهً فَاَخَذَتْکمُ الصَّاعِقَهُ وَ اَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْناکمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکمْ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ» (بقره/۵۵-۵۶).

پس از ماجرای انحراف قوم حضرت موسی و پرستش گوساله سامری و توبه ی ایشان، حضرت موسی (ع) هفتاد نفر از برگزیدگان قوم خود را به کوه طور برد تا شاهد گفتگوی ایشان با خدا و دریافت الواح از سوی خداوند متعال باشند، اما آن ها سخنان حضرت موسی (ع) را نپذیرفتند و گفتند تا خود خدا را نبینیم به تو ایمان نمی آوریم اصرار حضرت موسی (ع) برای عدم امکان رویت خداوند نیز فایده ای نداشت. خداوند صاعقه ای فرود آورد و در دم جان همه ی آن ها را گرفت. بعد از آن حضرت موسی (ع) از خداوند درخواست کرد که آن ها را زنده کند و خداوند دعای او را استجابت کرد و آن ها را حیات دوباره بخشید.(۱۳)
طبرسی این داستان را در روایتی چنین آورده است:

«... فقالوا له انک قد رایت الله فارناه فقال لهم انی لم اره فقالوا لن نومن لک حتی نری الله جهره فاخذتهم الصاعقه فاحترقوا عن آخرهم فبقی موسی وحیدا فقال یا رب اخترت سبعین رجلا من بنی اسرائیل فجئت بهم فارجع انا وحدی فکیف یصدقنی قومی...» (طبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۴۱۹).

این داستان نیز نمونه ای دیگر از رجعت و بازگشت مردگان به دنیا است.
۵. زنده کردن مردگان به دست حضرت عیسی (ع).
زنده کردن مرده توسط حضرت عیسی (ع) به دفعات در قرآن کریم ذکر شده است از آن جمله:

«وَ رَسُولاً اِلی بَنی اِسْرائیلَ اَنِّی قَدْ جِئْتُکمْ بِآیهٍ مِنْ رَبِّکمْ اَنِّی اَخْلُقُ لَکمْ مِنَ الطِّینِ کهَیئَهِ الطَّیرِ فَاَنْفُخُ فیهِ فَیکونُ طَیراً بِاِذْنِ اللَّهِ وَ اُبْرِئُ الْاَکمَهَ وَ الْاَبْرَصَ وَ اُحْی الْمَوْتی بِاِذْنِ اللَّهِ...» (آل عمران/ ۴۹).
«اِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَی ابْنَ مَرْیمَ اذْکرْ نِعْمَتی عَلَیک وَ عَلی والِدَتِک اِذْ... وَ تُبْرِئُ الْاَکمَهَ وَ الْاَبْرَصَ بِاِذْنی وَ اِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِاِذْنی ...» (مائده/۱۱۰).

می توان گفت تمام تفاسیر شیعه و عامه به زنده کردن مرده به دست حضرت عیسی (ع) که قرآن به آن تصریح دارد، اذعان دارند.(۱۴) کتب حدیثی و تفسیری داستان های متعددی از احیاء اموات به دست حضرت عیسی نقل کرده اند. تنها به روایتی از مرحوم کلینی در این باره اکتفا می کنیم:
« حَدِیثُ الَّذِی اَحْیاهُ عِیسَی (ع)؛

عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) اَنَّهُ سُئِلَ هَلْ کانَ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ اَحْیا اَحَداً بَعْدَ مَوْتِهِ حَتَّی کانَ لَهُ اَکلٌ وَ رِزْقٌ وَ مُدَّهٌ وَ وَلَدٌ فَقَالَ نَعَمْ اِنَّهُ کانَ لَهُ صَدِیقٌ مُوَاخٍ لَهُ فِی اللَّهِ تَبَارَک وَ تَعَالَی وَ کانَ عِیسَی (ع) یمُرُّ بِهِ وَ ینْزِلُ عَلَیهِ وَ اِنَّ عِیسَی غَابَ عَنْهُ حِیناً ثُمَّ مَرَّ بِهِ لِیسَلِّمَ عَلَیهِ فَخَرَجَتْ اِلَیهِ اُمُّهُ فَسَاَلَهَا عَنْهُ فَقَالَتْ مَاتَ یا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ اَ فَتُحِبِّینَ اَنْ تَرَاهُ قَالَتْ نَعَمْ فَقَالَ لَهَا فَاِذَا کانَ غَداً فَآتِیک حَتَّی اُحْییهُ لَک بِاِذْنِ اللَّهِ تَبَارَک وَ تَعَالَی فَلَمَّا کانَ مِنَ الْغَدِ اَتَاهَا فَقَالَ لَهَا انْطَلِقِی مَعِی اِلَی قَبْرِهِ فَانْطَلَقَا حَتَّی اَتَیا قَبْرَهُ فَوَقَفَ عَلَیهِ عِیسَی (ع) ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَانْفَرَجَ الْقَبْرُ وَ خَرَجَ ابْنُهَا حَیاً فَلَمَّا رَاَتْهُ اُمُّهُ وَ رَآهَا بَکیا فَرَحِمَهُمَا عِیسَی (ع) فَقَالَ لَهُ عِیسَی اَ تُحِبُّ اَنْ تَبْقَی مَعَ اُمِّک فِی الدُّنْیا فَقَالَ یا نَبِی اللَّهِ بِاَکلٍ وَ رِزْقٍ وَ مُدَّهٍ اَمْ بِغَیرِ اَکلٍ وَ لَا رِزْقٍ وَ لَا مُدَّهٍ فَقَالَ لَهُ عِیسَی (ع) بِاَکلٍ وَ رِزْقٍ وَ مُدَّهٍ وَ تُعَمَّرُ عِشْرِینَ سَنَهً وَ تَزَوَّجُ وَ یولَدُ لَک قَالَ نَعَمْ اِذاً قَالَ فَدَفَعَهُ عِیسَی اِلَی اُمِّهِ فَعَاشَ عِشْرِینَ سَنَهً وَ تَزَوَّجَ وَ وُلِدَ لَهُ».(۱۵)

۶. برگرداندن اهل حضرت ایوب (ع).

«وَ اذْکرْ عَبْدَنا اَیوبَ اِذْ نادی رَبَّهُ اَنِّی مَسَّنِی الشَّیطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ ارْکضْ بِرِجْلِک هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ وَ وَهَبْنا لَهُ اَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَهً مِنَّا وَ ذِکری لِاُولِی الْاَلْبابِ» (ص/۴۱-۴۳).(۱۶)

حضرت ایوب (ع) به خواست الهی به انواع و اقسام بلایا مبتلا شد. یکی از آن بلایا از دست دادن اهلش بود. پس از چندین سال صبر ایوب خداوند بلایا را از او برداشت و از آن جمله اهل او را برایش احیاء کرد و به دنیا باز گرداند. این آیات با احیاء اهل ایوب تعلق دارد که کتب شیعه و عامه به آن تصریح دارند. (۱۷)
روایتی از مرحوم کلینی در این باب:

«عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ آتَیناهُ اَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ قُلْتُ وُلْدُهُ کیفَ اُوتِی مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ قَالَ اَحْیا لَهُ مِنْ وُلْدِهِ الَّذِینَ کانُوا مَاتُوا قَبْلَ ذَلِک بِآجَالِهِمْ مِثْلَ الَّذِینَ هَلَکوا یوْمَئِذٍ» (الکافی، ج ۸، ص ۲۵۲).

آیات دیگری هم از قرآن کریم وجود دارد که شامل داستانی است که در آن مرده ای زنده می شود، اما آن آیات به صراحت و شفافیت ۶ دسته مذکور نیستند(۱۸). ۶ موردی که گفته شد، مواردی است که عموم مسلمین زنده شدن مرده ( اما نه به نام رجعت) را در آن به عنوان یک امر واقع شده پیش فرض می گیرند و به تفسیر و توضیح آیات می پردازند و در اینکه در این آیات آیا واقعاً مرده ای زنده شده است، هیچ بحثی وجود ندارد، اما آیات دیگری که از آن ها می توان به عنوان یک نمونه از رجعت استفاده کرد، محل بحث و اختلاف است.
روایات
گذشته از نمونه هایی از رجعت مردگان که در قرآن آمده است و روایاتی در توضیح و تفسیر آن از ائمه هدی (ع) نقل شده است موارد متعددی از رجعت وجود دارد که در متون روایی آمده است. تعداد این روایات بسیار زیاد است، در ادامه آن دسته از روایاتی که تصریح بیشتری به رجعت دارند و نمی توان آن ها را به امر دیگری تاویل کرد می آوریم:
۱- روایتی که در کتب متعددی از جمله عیون اخبار الرضا (ع) با عنوان «باب مجلس الرضا (ع) مع اهل الادیان و اهل المقالات فی التوحید عند المامون» نقل شده است:(۱۹)
در قسمتی از این مناظره ی علمی، امام رضا (ع) عالم نصرانی، «جاثلیق» را مورد عتاب و سرزنش قرار می دهد. او و هم کیشانش به ربوبیت حضرت عیسی (ع) معتقد بودند به این دلیل که آن حضرت، مرده زنده می کرده است. امام رضا (ع) اساس احتجاج خود را نمونه هایی از رجعت در امت های سابق قرار می دهد و می فرماید اگر قرار بود هر کسی که مرده زنده می کند خدا خوانده شود، تعدادی خدا داشته باشیم، چرا که برخی از پیامبران و یا اولیاء خدا مرده زنده کرده اند.

«قال الرضا (ع) ما انکرت ان عیسی (ع) کان یحیی الموتی باذن الله عز و جل قال الجاثلیق انکرت ذلک من اجل ان من احیا الموتی و ابرا الاکمه و الابرص فهو رب مستحق لان یعبد قال الرضا (ع) فان الیسع قد صنع مثل ما صنع عیسی (ع) مشی علی الماء و احیا الموتی و ابرا الاکمه و الابرص فلم تتخذه امته ربا و لم یعبده احد من دون الله عز و جل و لقد صنع حزقیل النبی (ع) مثل ما صنع عیسی ابن مریم فاحیا خمسه و ثلاثین الف رجل من بعد موتهم بستین سنه ثم التفت الی راس الجالوت فقال له یا راس الجالوت ا تجد هولاء فی شباب بنی اسرائیل فی التوراه اختارهم بخت نصر من سبی بنی اسرائیل حین غزا بیت المقدس ثم انصرف بهم الی بابل فارسله الله عز و جل الیهم فاحیاهم هذا فی التوراه لا یدفعه الا کافر منکم قال راس الجالوت قد سمعنا به و عرفناه قال صدقت ثم قال یا یهودی خذ علی هذا السفر من التوراه فتلا (ع) علینا من التوراه آیات فاقبل الیهودی یترجج لقراءته و یتعجب ثم اقبل علی النصرانی فقال یا نصرانی ا فهولاء کانوا قبل عیسی ام عیسی کان قبلهم قال بل کانوا قبله فقال الرضا (ع) لقد اجتمعت قریش علی رسول الله (ص) فسالوه ان یحیی لهم موتاهم فوجه معهم علی بن ابی طالب (ع) فقال له اذهب الی الجبانه فناد باسماء هولاء الرهط الذین یسالون عنهم باعلی صوتک یا فلان و یا فلان و یا فلان یقول لکم محمد رسول الله (ص) قوموا باذن الله عز و جل فقاموا ینفضون التراب عن رءوسهم فاقبلت قریش یسالهم عن امورهم ثم اخبروهم ان محمدا قد بعث نبیا فقالوا وددنا انا ادرکناه فنومن به و لقد ابرا الاکمه و الابرص و المجانین و کلمه البهائم و الطیر و الجن و الشیاطین و لم نتخذه ربا من دون الله عز و جل و لم ننکر لاحد من هولاء فضلهم فمتی اتخذتم عیسی ربا جاز لکم ان تتخذوا الیسع و حزقیل ربا لانهما قد صنعا مثل ما صنع عیسی ابن مریم (ع) من احیاء الموتی و غیره و ان قوما من بنی اسرائیل خرجوا من بلادهم من الطاعون و هم الوف حذر الموت فاماتهم الله فی ساعه واحده فعمد اهل تلک القریه فحظروا علیهم حظیره فلم یزالوا فیها حتی نخرت عظامهم و صاروا رمیما فمر بهم نبی من انبیاء بنی اسرائیل فتعجب منهم و من کثره العظام البالیه فاوحی الله عز و جل الیه ا تحب ان احییهم لک فتنذرهم قال نعم یا رب فاوحی الله عز و جل الیه ان نادهم فقال ایتها العظام البالیه قومی باذن الله عز و جل فقاموا احیاء اجمعون ینفضون التراب عن رءوسهم ثم ابراهیم خلیل الرحمن (ع) حین اخذ الطیر فقطعهن قطعا ثم وضع علی کل جبل منهن جزءا ثم ناداهن فاقبلن سعیا الیه ثم موسی بن عمران (ع) و اصحابه السبعون الذین اختارهم صاروا معه الی الجبل فقالوا له انک قد رایت الله سبحانه فارناه کما رایته فقال لهم انی لم اره فقالوا لن نومن لک حتی نری الله جهره فاخذتهم الصاعقه فاحترقوا عن آخرهم و بقی موسی وحیدا فقال یا رب اخترت سبعین رجلا من بنی اسرائیل فجئت بهم و ارجع وحدی فکیف یصدقنی قومی بما اخبرهم به فلو شئت اهلکتهم من قبل و ایای ا تهلکنا بما فعل السفهاء منا فاحیاهم الله عز و جل من بعد موتهم و کل شی ء ذکرته لک من هذا لا تقدر علی دفعه لان التوراه و الانجیل و الزبور و الفرقان قد نطقت به فان کان کل من احیا الموتی و ابرا الاکمه و الابرص و المجانین یتخذ ربا من دون الله فاتخذ هولاء کلهم اربابا ما تقول یا یهودی فقال الجاثلیق القول قولک و لا اله الا الله «الحدیث» (عیون اخبارالرضا (ع) ج ۱، ص ۱۶۰) .
همان گونه که پیداست امام رضا (ع) در این روایت چندین مورد رجعت را ذکر کرده و آن ها را مبنای احتجاج خود با عالم نصرانی قرار می دهند.

۲- روایت جوانانی از پسران سلاطین بنی اسرائیل که به دعای ایشان خداوند مرده ای را زنده کرد تا به سوالشان پاسخ دهد. این روایت را مرحوم کلینی در باب نوادر نقل می کند:(۲۰)

«اِنَّ فِتْیهً مِنْ اَوْلَادِ مُلُوک بَنِی اِسْرَائِیلَ کانُوا مُتَعَبِّدِینَ وَ کانَتِ الْعِبَادَهُ فِی اَوْلَادِ مُلُوک بَنِی اِسْرَائِیلَ وَ اِنَّهُمْ خَرَجُوا یسِیرُونَ فِی الْبِلَادِ لِیعْتَبِرُوا فَمَرُّوا عَلَی ظَهْرِ الطَّرِیقِ قَدْ سَفَی عَلَیهِ السَّافِی لَیسَ یبَینُ مِنْهُ اِلَّا رَسْمُهُ فَقَالُوا لَوْ دَعَوْنَا اللَّهَ السَّاعَهَ فَینْشُرُ لَنَا صَاحِبَ هَذَا الْقَبْرِ فَسَاءَلْنَاهُ کیفَ وَجَدَ طَعْمَ الْمَوْتِ فَدَعَوُا اللَّهَ وَ کانَ دُعَاوُهُمُ الَّذِی دَعَوُا اللَّهَ بِهِ اَنْتَ اِلَهُنَا یا رَبَّنَا لَیسَ لَنَا اِلَهٌ غَیرُک وَ الْبَدِیعُ الدَّائِمُ غَیرُ الْغَافِلِ وَ الْحَی الَّذِی لَا یمُوتُ لَک فِی کلِّ یوْمٍ شَاْنٌ تَعْلَمُ کلَّ شَی ءٍ بِغَیرِ تَعْلِیمٍ انْشُرْ لَنَا هَذَا الْمَیتَ بِقُدْرَتِک قَالَ فَخَرَجَ مِنْ ذَلِک الْقَبْرِ رَجُلٌ اَبْیضُ الرَّاْسِ وَ اللِّحْیهِ ینْفُضُ رَاْسَهُ مِنَ التُّرَابِ فَزِعاً شَاخِصاً بَصَرَهُ اِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ لَهُمْ مَا یوقِفُکمْ عَلَی قَبْرِی فَقَالُوا دَعَوْنَاک لِنَسْاَلَک کیفَ وَجَدْتَ طَعْمَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمْ لَقَدْ سَکنْتُ فِی قَبْرِی تِسْعاً وَ تِسْعِینَ سَنَهً مَا ذَهَبَ عَنِّی اَلَمُ الْمَوْتِ وَ کرْبُهُ وَ لَا خَرَجَ مَرَارَهُ طَعْمِ الْمَوْتِ مِنْ حَلْقِی فَقَالُوا لَهُ مِتَّ یوْمَ مِتَّ وَ اَنْتَ عَلَی مَا نَرَی اَبْیضُ الرَّاْسِ وَ اللِّحْیهِ قَالَ لَا وَ لَکنْ لَمَّا سَمِعْتُ الصَّیحَهَ اخْرُجْ اجْتَمَعَتْ تُرْبَهُ عِظَامِی اِلَی رُوحِی فَبَقِیتْ فِیهِ فَخَرَجْتُ فَزِعاً شَاخِصاً بَصَرِی مُهْطِعاً اِلَی صَوْتِ الدَّاعِی فَابْیضَّ لِذَلِک رَاْسِی وَ لِحْیتِی» (الکافی، ج ۳، ص ۲۶۱).

۳- داستان ذو القرنین که در متون روایی آمده است که او دو بار کشته شد و باز زنده شد. علی بن ابراهیم در تفسیر قمی چنین روایت می آورد(۲۱):

« عن ابی عبد الله (ع) قال سالته عن قول الله یسْئَلُونَک عَنْ ذِی الْقَرْنَینِ قُلْ سَاَتْلُوا عَلَیکمْ مِنْهُ ذِکراً قال ان ذا القرنین بعثه الله الی قومه فضربوه علی قرنه الایمن فاماته الله خمسمائه عام ثم بعثه الیهم بعد ذلک فضربوه علی قرنه الایسر فاماته الله خمسمائه عام ثم بعثه الیهم بعد ذلک فملکه مشارق الارض و مغاربها من حیث تطلع الشمس الی حیث تغرب فهو قوله حَتَّی اِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها» (تفسیر القمی، ج ۲، ص ۴۱).

۴- داستان زنده کردن دو فرستاده پسر پادشاه را و ایمان آوردن پادشاه و مملکتش:

«عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ سَاَلْتُهُ عَنْ تَفْسِیرِ هَذِهِ الْآیهِ فَقَالَ: بَعَثَ اللَّهُ رَجُلَینِ اِلَی اَهْلِ مَدِینَهِ اَنْطَاکیهَ فَجَاءَهُمْ بِمَا لَا یعْرِفُونَ فَغَلَّظُوا عَلَیهِمَا - فَاَخَذُوهُمَا وَ حَبَسُوهُمَا فِی بَیتِ الْاَصْنَامِ، فَبَعَثَ اللَّهُ الثَّالِثَ فَدَخَلَ الْمَدِینَهَ فَقَالَ: اَرْشِدُونِی اِلَی بَابِ الْمَلِک - قَالَ: فَلَمَّا وَقَفَ عَلَی بَابِ الْمَلِک قَالَ: اَنَا رَجُلٌ کنْتُ اَتَعَبَّدُ فِی فَلَاهٍ مِنَ الْاَرْضِ ـ وَ قَدْ اَحْبَبْتُ اَنْ اَعْبُدَ اِلَهَ الْمَلِک فَاَبْلَغُوا کلَامَهُ الْمَلِک، فَقَالَ: اَدْخِلُوهُ اِلَی بَیتِ الْآلِهَهِ ـ فَاَدْخَلُوهُ فَمَکثَ سَنَهً مَعَ صَاحِبَیهِ، فَقَالَ بِهَذَا ینْقَلُ قَوْمٌ مِنْ دِینٍ اِلَی دِینٍ بِالْحِذْقِ [بِالْحَرْفِ ] اَ فَلَا رَفَقْتُمَا ثُمَّ قَالَ لَهُمَا: لَا تُقِرَّانِ بِمَعْرِفَتِی ـ ثُمَّ اُدْخِلَ عَلَی الْمَلِک، فَقَالَ لَهُ الْمَلِک بَلَغَنِی اَنَّک کنْتَ تَعْبُدُ اِلَهِی ـ فَلَمْ اَزَلْ وَ اَنْتَ اَخِی فَاسْاَلْنِی حَاجَتَک! قَالَ: مَا لِی حَاجَهٌ اَیهَا الْمَلِک ـ وَ لَکنْ رَاَیتُ رَجُلَینِ فِی بَیتِ الْآلِهَهِ فَمَا بَالُهُمَا قَالَ الْمَلِک: هَذَانِ رَجُلَانِ اَتَیانِی بِبُطْلَانِ دِینِی ـ وَ یدْعُوَانِی اِلَی اِلَهٍ سَمَاوِی، فَقَالَ اَیهَا الْمَلِک فَمُنَاظَرَهٌ جَمِیلَهٌ ـ فَاِنْ یکنِ الْحَقُّ لَهُمَا اتَّبَعْنَاهُمَا ـ وَ اِنْ یکنِ الْحَقُّ لَنَا دَخَلَا مَعَنَا فِی دِینِنَا، فَکانَ لَهُمَا مَا لَنَا وَ مَا عَلَیهِمَا مَا عَلَینَا قَالَ فَبَعَثَ الْمَلِک اِلَیهِمَا ـ فَلَمَّا دَخَلَا اِلَیهِ قَالَ لَهُمَا صَاحِبُهُمَا مَا الَّذِی جِئْتُمَا بِهِ قَالا جِئْنَا نَدْعُو اِلَی عِبَادَهِ اللَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْاَرْضَ ـ وَ یخْلُقُ فِی الْاَرْحَامِ مَا یشَاءُ وَ یصَوِّرُ کیفَ یشَاءُ ـ وَ اَنْبَتَ الْاَشْجَارَ وَ الْاَثْمَارَ وَ اَنْزَلَ الْقَطْرَ مِنَ السَّمَاءِ. قَالَ فَقَالَ لَهُمَااَ اِلَهُکمَا هَذَا الَّذِی تَدْعُوَانِ اِلَیهِ ـ وَ اِلَی عِبَادَتِهِ اِنْ جِئْنَا بِاَعْمَی یقْدِرُ اَنْ یرُدَّهُ صَحِیحاً ـ قَالا اِنْ سَاَلْنَاهُ اَنْ یفْعَلَ فَعَلَ اِنْ شَاءَ، قَالَ اَیهَا الْمَلِک عَلَی بِاَعْمَی لَمْ یبْصِرْ قَطُّ قَالَ فَاُتِی بِهِ، فَقَالَ لَهُمَا ادْعُوَا اِلَهَکمَا اَنْ یرُدَّ بَصَرَ هَذَا، فَقَامَا وَ صَلَّیا رَکعَتَینِ فَاِذَا عَینَاهُ مَفْتُوحَتَانِ ـ وَ هُوَ ینْظُرُ اِلَی السَّمَاءِ، فَقَالَ اَیهَا الْمَلِک عَلَی بِاَعْمَی آخَرَ، قَالَ فَاُتِی بِهِ قَالَ فَسَجَدَ سَجْدَهً ثُمَّ رَفَعَ رَاْسَهُ ـ فَاِذَا الْاَعْمَی الْآخَرُ بَصِیرٌ، فَقَالَ اَیهَا الْمَلِک حُجَّهٌ بِحُجَّهٍ عَلَی بِمُقْعَدٍ، فَاُتِی بِهِ فَقَالَ لَهُمَا مِثْلَ ذَلِک فَصَلَّیا وَ دَعَوَا اللَّهَ ـ فَاِذَا الْمُقْعَدُ قَدْ اُطْلِقَتْ رِجْلَاهُ وَ قَامَ یمْشِی، فَقَالَ اَیهَا الْمَلِک عَلَی بِمُقْعَدٍ آخَرَ ـ فَاُتِی بِهِ فَصَنَعَ بِهِ کمَا صَنَعَ اَوَّلَ مَرَّهٍ فَانْطَلَقَ الْمُقْعَدُ، فَقَالَ اَیهَا الْمَلِک قَدْ اُوتِینَا بِحُجَّتَینِ ـ وَ اَتَینَا بِمِثْلِهِ وَ لَکنْ بَقِی شَی ءٌ وَاحِدٌ ـ فَاِنْ هُمَا فَعَلَاهُ دَخَلْتُ مَعَهُمَا فِی دِینِهِمَا ثُمَّ قَالَ: اَیهَا الْمَلِک بَلَغَنِی اَنَّهُ کانَ لِلْمَلِک ابْنٌ وَاحِدٌ وَ مَاتَ ـ فَاِنْ اَحْیاهُ اِلَهُهُمَا دَخَلْتُ مَعَهُمَا فِی دِینِهِمَا، فَقَالَ لَهُ الْمَلِک: وَ اَنَا اَیضاً مَعَک، ثُمَّ قَالَ لَهُمَا قَدْ بَقِیتْ هَذِهِ الْخَصْلَهُ الْوَاحِدَهُ- قَدْ مَاتَ ابْنُ الْمَلِک فَادْعُوَا اِلَهَکمَا فَیحْییهُ، قَالَ فَخَرَّا اِلَی الْاَرْضِ سَاجِدَینِ لِلَّهِ وَ اَطَالا السُّجُودَ ـ ثُمَّ رَفَعَا رَاْسَیهِمَا وَ قَالا لِلْمَلِک ابْعَثْ اِلَی قَبْرِ ابْنِک تَجِدْهُ قَدْ قَامَ مِنْ قَبْرِهِ اِنْ شَاءَ اللَّهُ، قَالَ فَخَرَجَ النَّاسُ ینْظُرُونَ ـ فَوَجَدُوهُ قَدْ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ ینْفُضُ رَاْسَهُ مِنَ التُّرَابِ، قَالَ فَاُتِی بِهِ الْمَلِک فَعَرَفَ اَنَّهُ ابْنُهُ، فَقَالَ لَهُ مَا حَالُک یا بُنَی قَالَ کنْتُ مَیتاً ـ فَرَاَیتُ رَجُلَینِ مِنْ بَینِ یدَی رَبِّی السَّاعَهَ سَاجِدَینِ ـ یسْاَلَانِهِ اَنْ یحْیینِی فَاَحْیانِی، قَالَ تَعْرِفُهُمَا اِذَا رَاَیتَهُمَا قَالَ نَعَمْ، قَالَ: فَاَخْرَجَ النَّاسَ جُمْلَهً اِلَی الصَّحْرَاءِ ـ فَکانَ یمُرُّ عَلَیهِ رَجُلٌ رَجُلٌ فَیقُولُ لَهُ اَبُوهُ انْظُرْ ـ فَیقُولُ لَا لَا ثُمَّ مَرُّوا عَلَیهِ بِاَحَدِهِمَا بَعْدَ جَمْعٍ کثِیرٍ، فَقَالَ هَذَا اَحَدُهُمَا وَ اَشَارَ بِیدِهِ اِلَیهِ ـ ثُمَّ مَرُّوا اَیضاً بِقَوْمٍ کثِیرِینَ حَتَّی رَاَی صَاحِبَهُ الْآخَرَ ـ فَقَالَ وَ هَذَا الْآخَرُ، قَالَ فَقَالَ النَّبِی صَاحِبُ الرَّجُلَینِ ـ اَمَّا اَنَا فَقَدْ آمَنْتُ بِاِلَهِکمَا ـ وَ عَلِمْتُ اَنَّ مَا جِئْتُمَا بِهِ هُوَ الْحَقُّ ـ قَالَ فَقَالَ الْمَلِک وَ اَنَا اَیضاً آمَنْتُ بِاِلَهِکمَا ذَلِک ـ وَ آمَنَ اَهْلُ مَمْلَکتِهِ کلُّهُم» (علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ۲، ص ۲۱۳).

ب؛ نصوصی که دلالت دارند بر اینکه رجعت در آینده اتفاق خواهد افتاد

مواردی که تا کنون ذکر شد، نمونه هایی از رجعت مردگان به دنیا بود که قبلاً رخ داده است، اما آیات و روایات بسیار زیادی وجود دارد که دلالت بر وقوع رجعت در آینده می کند. در میان تمام فرق اسلامی تنها شیعیان هستند که معتقدند در آینده رجعت اتفاق خواهد افتاد. این رجعت به رجعت آخرالزمانی شهرت دارد. ابتدا آیات قرآن و سپس احادیث و روایات را در این باب بررسی می کنیم.
آیات قرآن
در کتب حدیثی و تفسیری شیعه، آیات متعددی به وقوع رجعت در آینده (آخر الزمان) تفسیر و تاویل شده است که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. «قالُوا رَبَّنا اَمَتَّنَا اثْنَتَینِ وَ اَحْییتَنَا اثْنَتَینِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ اِلی خُرُوجٍ مِنْ سَبییل» (غافر/ ۱۱).
۲. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْاَرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیمَکنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً یعْبُدُونَنِی لا یشْرِکونَ بِی شَیئاً وَ مَنْ کفَرَ بَعْدَ ذلِک فَاُولئِک هُمُ الْفاسِقُونَ» (نور/ ۵۵).
۳. «وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ * وَ نُمَکنَ لَهُمْ فِی الْاَرْضِ وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یحْذَرُونَ» (قصص/ ۵و۶).
۴. «وَ اِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیهِمْ اَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْاَرْضِ تُکلِّمُهُمْ اَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یوقِنُونَ» (نمل/۸۴).
۵. «وَ اَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ اَیمانِهِمْ لا یبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یمُوتُ بَلی وَعْداً عَلَیهِ حَقًّا وَ لکنَّ اَکثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ * لِیبَینَ لَهُمُ الَّذی یخْتَلِفُونَ فیهِ وَ لِیعْلَمَ الَّذینَ کفَرُوا اَنَّهُمْ کانُوا کاذِبینَ» (نحل/ ۳۸ و ۳۹).
۶. «وَ لَنُذیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْاَدْنی دُونَ الْعَذابِ الْاَکبَرِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ» (سجده/ ۲۱).

اما در این میان آیه ای که بیش از سایر آیات در رجعت آخرالزمانی ظهور دارد آیه ی ۸۳ سوره ی مبارکه ی نمل است هنگامی که آن را همراه با آیه ۴۸ سوره مبارکه کهف در نظر بگیریم.
  • «وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ اُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یکذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یوزَعُونَ» (نمل/۸۳).
  • «وَ یوْمَ نُسَیرُ الْجِبالَ وَ تَرَی الْاَرْضَ بارِزَهً وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ اَحَداً» (الکهف/۴۷).
بارها ائمه هدی (ع) و زعمای شیعه برای اثبات رجعت در آخرالزمان بر این آیه احتجاج کرده اند(۲۲) با این بیان که آیه ی مذکور نمی تواند در مورد قیامت باشد. چرا که در این آیه می فرماید: از هر امتی «گروهی» را محشور می کنیم، حال آنکه در قیامت این گونه نیست که از هر امتی گروهی و دسته ای را محشور کنند بلکه به فرموده ی قرآن در قیامت تک تک انسان ها محشور می شوند: «و محشور شان می کنیم و احدی را فرو نمی گذاریم» (الکهف/۴۷). با این بیان معلوم می شود حشری که در این آیه آمده است در مورد قیامت نیست بلکه در مورد رجعت است.
روایات
روایاتی که در مورد رجعت آخرالزمان آمده است بسیار زیاد است به طوری که علامه حلی در چند نوبت از کتاب الایقاظ خود بیان می کند که احادیث روایت شده از ائمه ی هدی (ع) در باب رجعت آخرالزمان از حد تواتر معنوی فراتر است(۲۳). بسیاری از احادیثی که در این باره آمده است را می توان در چند دسته تقسیم بندی کرد؛ ادعیه و زیارت نامه ها، رجعت ائمه اطهار، قیاس رجعت آخرالزمان و قیامت، احیاء بدان و نیکان و سایر احادیث که ذیلاً به آن ها می پردازیم.
۱- ادعیه و زیارت نامه ها؛
دسته ای از احادیثی که درباره ی رجعت آخرالزمان آمده است در قالب ادعیه و زیارت نامه ها آمده است. از آن جمله می توان به روایات زیر اشاره کرد:
- در زیارت جامعه کبیره آمده است:
«وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ یقْتَصُّ آثَارَکمْ وَ یسْلُک سَبِیلَکمْ وَ یهْتَدِی بِهُدَاکمْ وَ یحْشَرُ فِی زُمْرَتِکمْ وَ یکرُّ فِی رَجْعَتِکمْ وَ یمَلَّک فِی دَوْلَتِکم» (ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص ۶۱۵/ ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا (ع)، ج۲، ص ۲۷۶).

- زیارت وداع با هر امامی:
«اِذَا اَرَدْتَ الِانْصِرَافَ فَقُلْ السَّلَامُ عَلَیکمْ سَلَامَ مُوَدِّعٍ... وَ جَعَلَنِی فِی حِزْبِکمْ وَ اَرْضَاکمْ عَنِّی وَ مَکنَنِی فِی دَوْلَتِکمْ وَ اَحْیانِی فِی رَجْعَتِکمْ وَ مَلَّکنِی فِی اَیامِکمْ» (ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص ۶۱۷ / ابن بابویه، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا (ع)، ج۲، ص ۲۷۸).

- زیارت هر امامی در ماه رجب:
«زُرْ ای الْمَشَاهِدِ کنْتَ بِحَضْرَتِهَا فِی رَجَبٍ تَقُولُ اِذَا دَخَلْتَ- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی اَشْهَدَنَا مَشْهَدَ اَوْلِیائِهِ فِی رَجَبٍ... وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ وَ تَحِیاتُهُ حَتَّی الْعَوْدِ اِلَی حَضْرَتِکمْ وَ الْفَوْزِ فِی کرَّتِکمْ وَ الْحَشْرِ فِی زُمْرَتِکم» (طوسی، محمد بن الحسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج۲، ص ۸۲۲).

- زیارت روز دحو الارض:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیهِ وَ عَلَی جَمِیعِ آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ اُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِی کرَّتِهِ حَتَّی نَکونَ فِی زَمَانِهِ مِنْ اَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ اَدْرِک بِنَا قِیامَهُ وَ اَشْهِدْنَا اَیامَهُ وَ صَلِّ عَلَیهِ وَ عَلَیهِ السَّلَامَ وَ ارْدُدْ اِلَینَا سَلَامَهُ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُه» (طوسی، محمد بن الحسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج۲، ص ۶۷۱).

- زیارت امام زمان در سرداب:
«اَدْرَکنِی الْمَوْتُ قَبْلَ ظُهُورِک فَاِنِّی اَتَوَسَّلُ بِک وَ بِآبَائِک الطَّاهِرِینَ اِلَی اللَّهِ وَ اَسْاَلُهُ اَنْ یصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ یجْعَلَ لِی کرَّهً فِی ظُهُورِک وَ رَجْعَهً فِی اَیامِک لِاَبْلُغَ مِنْ طَاعَتِک مُرَادِی وَ اَشْفِی مِنْ اَعْدَائِک فُوَادِی» (کفعمی، ابراهیم بن علی عاملی، البلد الامین و الدرع الحصین، النص، ص ۲۸۶/ مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۹۵).

- دعای عهد با امام زمان (عج):
«رُوِی عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ (ع) اَنَّهُ قَالَ: مَنْ دَعَا اِلَی اللَّهِ اَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِهَذَا الْعَهْدِ کانَ مِنْ اَنْصَارِ قَائِمِنَا (ع)، فَاِنْ مَاتَ قَبْلَهُ اَخْرَجَهُ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ قَبْرِهِ، وَ اَعْطَاهُ اللَّهُ بِکلِّ کلِمَهٍ اَلْفَ حَسَنَهٍ، وَ مَحَا عَنْهُ اَلْفَ سَیئَهٍ، وَ هُوَ:... اللَّهُمَّ وَ اِنْ کانَ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَی عِبَادِک حَتْماً، یحُولُ بَینِی وَ بَینَهُ فَاَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی، مُوْتَزِراً کفَنِی، شَاهِراً سَیفِی، مُجَرِّداً قَنَاتِی، مُلَبِّیاً دَعْوَهَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی» (ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص ۶۶۴).
۲- روایاتی که رجعت را از ایام الله معرفی کرده اند، مانند:
- اَیامُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَهٌ یوْمَ یقُومُ الْقَائِمُ وَ یوْمَ الْکرَّهِ وَ یوْمَ الْقِیامَه.(۲۴)
۳- روایاتی که بر احیاء خوبان در آخرالزمان دلالت دارد، مانند:
- قُلْتُ لِاَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع):
قَوْلُهُ تَبَارَک وَ تَعَالَی- وَ اَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ اَیمانِهِمْ لا یبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یمُوتُ بَلی وَعْداً عَلَیهِ حَقًّا وَ لکنَّ اَکثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ قَالَ فَقَالَ لِی یا اَبَا بَصِیرٍ مَا تَقُولُ فِی هَذِهِ الْآیهِ قَالَ قُلْتُ اِنَّ الْمُشْرِکینَ یزْعُمُونَ وَ یحْلِفُونَ لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) اَنَّ اللَّهَ لَا یبْعَثُ الْمَوْتَی قَالَ فَقَالَ تَبّاً لِمَنْ قَالَ هَذَا سَلْهُمْ هَلْ کانَ الْمُشْرِکونَ یحْلِفُونَ بِاللَّهِ اَمْ بِاللَّاتِ وَ الْعُزَّی قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاک فَاَوْجِدْنِیهِ قَالَ فَقَالَ لِی یا اَبَا بَصِیرٍ لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا بَعَثَ اللَّهُ اِلَیهِ قَوْماً مِنْ شِیعَتِنَا قِبَاعُ سُیوفِهِمْ عَلَی عَوَاتِقِهِمْ فَیبْلُغُ ذَلِک قَوْماً مِنْ شِیعَتِنَا لَمْ یمُوتُوا فَیقُولُونَ بُعِثَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ مِنْ قُبُورِهِمْ وَ هُمْ مَعَ الْقَائِمِ فَیبْلُغُ ذَلِک قَوْماً مِنْ عَدُوِّنَا فَیقُولُونَ یا مَعْشَرَ الشِّیعَهِ مَا اَکذَبَکمْ هَذِهِ دَوْلَتُکمْ وَ اَنْتُمْ تَقُولُونَ فِیهَا الْکذِبَ لَا وَ اللَّهِ مَا عَاشَ هَوُلَاءِ وَ لَا یعِیشُونَ اِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ قَالَ فَحَکی اللَّهُ قَوْلَهُمْ فَقَالَ وَ اَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ اَیمانِهِمْ لا یبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یمُوتُ (کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی(ط - الاسلامیه)، ج۸، ص ۵۱ / عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص ۲۵۹ / ابن طاووس، علی بن موسی، سعد السعود للنفوس منضود، النص، ص ۱۱۶).
- عن صالح بن سهل عن ابی عبد الله (ع) فی قوله: «وَ قَضَینا اِلی بَنِی اِسْرائِیلَ فِی الْکتابِ- لَتُفْسِدُنَّ فِی الْاَرْضِ مَرَّتَینِ» قتل علی، و طعن الحسن «وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کبِیراً» قتل الحسین «فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُولاهُما» اذا جاء نصر دم الحسین «بَعَثْنا عَلَیکمْ عِباداً لَنا اُولِی بَاْسٍ شَدِیدٍ- فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ» قوم یبعثهم الله قبل خروج القائم لا یدعون وترا لآل محمد الا حرقوه «وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا» قبل قیام القائم «ثُمَّ رَدَدْنا لَکمُ الْکرَّهَ عَلَیهِمْ- وَ اَمْدَدْناکمْ بِاَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکمْ اَکثَرَ نَفِیراً» خروج الحسین فی الکره سبعین رجلا من اصحابه الذین قتلوا معه، علیهم البیض المذهب لکل بیضه وجهان المودی الی الناس- ان الحسین قد خرج فی اصحابه- حتی لا یشک فیه المومنون- و انه لیس بدجال و لا شیطان، الامام الذی بین اظهر الناس یومئذ، فاذا استقر عند المومن انه الحسین لا یشکون فیه، و بلغ عن الحسین الحجه القائم بین اظهر الناس- و صدقه المومنون بذلک، جاء الحجه الموت فیکون الذی غسله، و کفنه- و حنطه و ایلاجه فی حفرته الحسین، و لا یلی الوصی الا الوصی (عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص ۲۸۱ / کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی (ط - الاسلامیه)، ج۸، ص ۲۰۶).
۵- روایاتی که به بازگشت ائمه اطهار (ع) در آخرالزمان دلالت دارد، مانند:

عن ابی عبدالله الصادق (ع): اِنَّ اَوَّلَ مَنْ یکرُّ فِی الرَّجْعَهِ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی (ع)، وَ یمْکثُ فِی الْاَرْضِ اَرْبَعِینَ سَنَهً، حَتَّی یسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَی عَینَیهِ (حلی، حسن بن سلیمان بن محمد، مختصر البصائر، ص ۱۰۲).
عن ابی عبدالله الصادق (ع): اَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ الْاَرْضُ عَنْهُ وَ یرْجِعُ اِلَی الدُّنْیا الْحُسَینُ بْنُ عَلِی (ع)، وَ اِنَّ الرَّجْعَهَ لَیسَتْ بِعَامَّهٍ بَلْ هِی خَاصَّهٌ، لَا یرْجِعُ اِلَّا مَنْ مَحَضَ الْاِیمَانَ مَحْضاً اَوْ مَحَضَ الشِّرْک مَحْضاً (حلی، حسن بن سلیمان بن محمد، مختصر البصائر، ص ۱۰۷).

- در روایتی طولانی حضرت امیر المومنین (ع) شرایط آخرالزمان را توصیف کرده و سپس نقش خود را در آن زمان بیان می کنند:

«... فَیا عَجَبَاهْ وَ کیفَ لَا اَعْجَبُ مِنْ اَمْوَاتٍ یبْعَثُهُمُ اللَّهُ اَحْیاءً یلَبُّونَ زُمْرَهً زُمْرَهً بِالتَّلْبِیهِ: لَبَّیک لَبَّیک یا دَاعِی اللَّهِ، قَدِ انْطَلَقُوا بِسِکک الْکوفَهِ، قَدْ شَهَرُوا سُیوفَهُمْ عَلَی عَوَاتِقِهِمْ لَیضْرِبُونَ بِهَا هَامَ الْکفَرَهِ، وَ جَبَابِرَتِهِمْ وَ اَتْبَاعِهِمْ مِنْ جَبَابِرَهِ الْاَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ حَتَّی ینْجِزَ اللَّهُ مَا وَعَدَهُمْ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْاَرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیمَکنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً یعْبُدُونَنِی لا یشْرِکونَ بِی شَیئاً ای یعْبُدُونَنِی آمِنِینَ، لَا یخَافُونَ اَحَداً فِی عِبَادَتِی، لَیسَ عِنْدَهُمْ تَقِیهٌ.وَ اِنَّ لِی الْکرَّهَ بَعْدَ الْکرَّهِ، وَ الرَّجْعَهَ بَعْدَ الرَّجْعَهِ، وَ اَنَا صَاحِبُ الرَّجَعَاتِ وَ الْکرَّاتِ، وَ صَاحِبُ الصَّوْلَاتِ وَ النَّقِمَاتِ، وَ الدُّولَاتِ الْعَجِیبَاتِ،... وَ اَنَا دَابَّهُ الْاَرْضِ» (حلی، حسن بن سلیمان بن محمد، مختصر البصائر، ص ۱۳۱ تا ۱۳۴).

- حدیثی از امام صادق (ع) درباره ی «دابه الارض»:

«انْتَهَی رَسُولُ اللَّهِ (ص) اِلَی اَمِیرِ الْمُوْمِنِینَ (ع) وَ هُوَ نَائِمٌ فِی الْمَسْجِدِ قَدْ جَمَعَ رَمْلًا- وَ وَضَعَ رَاْسَهُ عَلَیهِ فَحَرَّکهُ بِرِجْلِهِ- ثُمَّ قَالَ لَهُ: قُمْ یا دَابَّهَ اللَّهِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ اَصْحَابِهِ یا رَسُولَ اللَّهِ اَ یسَمِّی بَعْضُنَا بَعْضاً بِهَذَا الِاسْمِ فَقَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا هُوَ اِلَّا لَهُ خَاصَّهً- وَ هُوَ الدَّابَّهُ الَّتِی ذَکرَ اللَّهُ فِی کتَابِهِ «وَ اِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیهِمْ- اَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْاَرْضِ تُکلِّمُهُمْ- اَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یوقِنُونَ» ثُمَّ قَالَ یا عَلِی اِذَا کانَ آخرالزمان اَخْرَجَک اللَّهُ فِی اَحْسَنِ صُورَهٍ- وَ مَعَک مِیسَمٌ تَسِمُ بِهِ اَعْدَاءَک، فَقَالَ رَجُلٌ لِاَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع): اِنَّ النَّاسَ یقُولُونَ هَذِهِ الدَّابَّهُ اِنَّمَا تَکلِمُهُمْ فَقَالَ اَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) کلَمَهُمُ اللَّهُ فِی نَارِ جَهَنَّمَ اِنَّمَا هُوَ یکلِّمُهُمْ مِنَ الْکلَامِ- وَ الدَّلِیلُ عَلَی اَنَّ هَذَا فِی الرَّجْعَهِ قَوْلُهُ وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ اُمَّهٍ فَوْجاً- مِمَّنْ یکذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یوزَعُونَ- حَتَّی اِذا جاوُ قالَ اَ کذَّبْتُمْ بِآیاتِی- وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً اَمَّا ذا کنْتُمْ تَعْمَلُونَ قَالَ الْآیاتُ اَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ وَ الْاَئِمَّهُ (ع) فَقَالَ الرَّجُلُ لِاَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) اِنَّ الْعَامَّهَ تَزْعُمُ اَنَّ قَوْلَهُ «وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ اُمَّهٍ فَوْجاً» عَنَی یوْمَ الْقِیامَهِ، فَقَالَ اَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): اَ فَیحْشُرُ اللَّهُ مِنْ کلِّ اُمَّهٍ فَوْجاً وَ یدَعُ الْبَاقِینَ لَا، وَ لَکنَّهُ فِی الرَّجْعَهِ، وَ اَمَّا آیهُ الْقِیامَهِ فَهِی «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ اَحَدا» (قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۲، ص ۱۳۰).

سایر احادیث؛
- حدیثی طولانی و مفصل از مفضل در باب حالات و احوالات بعد از ظهور؛

«... قَالَ الْمُفَضَّلُ: یا سَیدِی ذَلِک آخِرُ عَذَابِهِمَا؟ قَالَ (ع): «هَیهَاتَ یا مُفَضَّلُ، وَ اللَّهِ لَیرَدَّنَّ وَ لَیحْضُرَنَّ السَّیدُ الْاَکبَرُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ (ص)، وَ الصِّدِّیقُ الْاَکبَرُ اَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ، وَ فَاطِمَهُ، وَ الْحَسَنُ، وَ الْحُسَینُ، وَ الْاَئِمَّهُ (ع)، وَ کلُّ مَنْ مَحَضَ الْاِیمَانَ مَحْضاً، اَوْ مَحَضَ الْکفْرَ مَحْضاً، وَ لَیقْتَصَّنَّ مِنْهُمَا بِجَمِیعِ الْمَظَالِمِ، حَتَّی اِنَّهُمَا لَیقْتَلَانِ فِی کلِّ یوْمٍ وَ لَیلَهٍ اَلْفَ قَتْلَهٍ، وَ یرَدَّانِ اِلَی مَا شَاءَ اللَّهُ» (خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایه الکبری، ص ۴۰۲ / حلی، حسن بن سلیمان بن محمد، مختصر البصائر، ص ۴۵۰).
ذُکرَ عِنْدَ اَبِی جَعْفَرٍ (ع) جَابِرٌ فَقَالَ رَحِمَ اللَّهُ جَابِراً لَقَدْ بَلَغَ مِنْ عِلْمِهِ اَنَّهُ کانَ یعْرِفُ تَاْوِیلَ هَذِهِ الْآیهِ اِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیک الْقُرْآنَ لَرادُّک اِلی مَعادٍ» یعْنِی الرَّجْعَه (قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۱، ص ۲۵) .
حَدَّثَنِی اَبِی عَنِ ابْنِ اَبِی عُمَیرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِی قَوْلِهِ تَعَالَی «وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ اُمَّهٍ فَوْجاً» قَالَ لَیسَ اَحَدٌ مِنَ الْمُوْمِنِینَ قُتِلَ اِلَّا یرْجِعُ حَتَّی یمُوتَ- وَ لَا یرْجِعُ اِلَّا مَنْ مَحَضَ الْاِیمَانَ مَحْضاً - وَ مَنْ مَحَضَ الْکفْرَ مَحْضاً. (قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۲، ص ۱۳۱).

مرور آیات و روایات مربوط به رجعت (چه رجعت سابق و چه رجعت لاحق) به همین اندازه کافی است. ذکر بیشتر آیاتی که به رجعت تاویل شده و یا روایات وارد شده در این باره مورد نیاز ما نیست، چرا که در این فصل به دنبال آن هستیم که ویژگی های رجعتی که در نصوص دینی آمده است را بررسی کنیم و دریابیم که نصوص دینی چه تلقی و تصویری از رجعت به دست می دهند تا در ادامه این تلقی را با تصویری فلاسفه از رجعت به دست می دهند مقایسه کنیم، برای این منظور لازم بود تا ما دسته های مختلف آیات و روایات مطرح شده در باب رجعت را مرور کرده و از هر دسته ای مثال هایی ذکر کنیم که تا بدین جا این امر پرداختیم. سایر روایاتی که در این باره آمده است اما در این تحقیق ذکر نشده است، یا صراحت و بروزی در رجعت نداشته است و این احتمال وجود داشته است که امر دیگری تاویل شود، و یا آن حدیث در کتب معتبرتر و متقدم ذکر نشده بوده است و یا اینکه مضمون آن حدیث تکراری بوده است و مشابه آن را آمده است. در این تحقیق ما به دنبال بررسی کمی احادیث نبوده ایم تا همه ی احادیث مشابه را نیز گردآوری کنیم.

جمع بندی

پس از مرور اقسام مختلف آیات و روایات رسیده درباره ی رجعت، حال نوبت آن است که دریابیم تصویری که این نصوص از رجعت به دست می دهند چه ویژگی هایی دارد. برای این منظور می بایست موارد و مصادیق رجعتی که نصوص در اختیار می گذارند را فارغ از اینکه در گذشته اتفاق افتاده اند و یا در آینده رخ خواهند داد، با نگاه دقیق تر و فلسفی بررسی کنیم(۲۵).
از آنجایی که بحث ما یک بحث فلسفی است، طبیعتاً می بایست به دنبال ویژگی هایی باشیم که با بحث ما متناسب بوده و سازگاری داشته باشد. به طور کلی می توان ۴ ویژگی از تصویر رجعت برآمده از متون دینی برشمرد؛

۱. رجعت (بازگشت نفس به بدن) در همین دنیا محقق می شود؛
در قیامت نیز نفوس انسانی به ابدان مادی باز می گردند اما آن گونه که نصوص دینی تصریح می کنند در همین نشئه ی دنیوی نیز نفس انسان می تواند بعد از مرگ به بدن مادی بازگردد. به تصریح آیات قرآنی رجعت قتیل بنی اسرائیل بوسیله ی زدن دم گاو به بدن قتیل در همین دنیا بود، گروهی که از دیارشان به خاطر ترس از مرگ بیرون رفتند و خداوند آن ها را میراند در همین دنیا به ابدان خود بازگشتند، حضرت عزیر (ع) در همین دنیا به بدن دنیوی خود رجعت کرد، حضرت عیسی (ع) در همین دنیا مردگان را زنده می کرد و.... روایاتی که در باب رجعت آخرالزمانی نیز وجود دارد تصریح دارند که رجعت همزمان و یا بعد از ظهور آخرین معصوم در همین دنیا اتفاق می افتد. شاید صریح تر از همه آن ها احادیثی باشد که ذیل آیه ی شریفه ی «وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ اُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یکذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یوزَعُونَ» (نمل/۸۳) در مقایسه ی با آیه ی شریفه ی «وَ یوْمَ نُسَیرُ الْجِبالَ وَ تَرَی الْاَرْضَ بارِزَهً وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ اَحَداً » (الکهف/۴۷) رسیده است که توضیح آن آمد.

۲. رجعت شامل طالحان نیز می شود.
این گونه نیست که رجعت مخصوص عده ای خاص از اولیاء خدا باشد. در داستان مردمی که از ترس مرگ از شهر بیرون آمده بودند و خداوند به خاطر گناهشان آن ها را میراند و سپس زنده کرد، مردم عادی و حتی معصیت کار نیز به دنیا رجعت کردند. این گونه نبوده است که حضرت عیسی (ع) تنها اولیاء خاص الهی را زنده کند، بلکه او افراد عادی را نیز به اذن خدا احیاء می کرده است(۲۶). از سوی دیگر از احادیثی که در مورد رجعت آخرالزمان است بر می آید که در دوران آخرالزمان گروهی از بدترین ها رجعت می کنند. در حدیث مذکور امام صادق (ع) فرموده بود: «... وَ اللَّهِ لَیرَدَّنَّ وَ لَیحْضُرَنَّ السَّیدُ الْاَکبَرُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ (ص)، وَ الصِّدِّیقُ الْاَکبَرُ اَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ، وَ فَاطِمَهُ، وَ الْحَسَنُ، وَ الْحُسَینُ، وَ الْاَئِمَّهُ (ع)، وَ کلُّ مَنْ مَحَضَ الْاِیمَانَ مَحْضاً، اَوْ مَحَضَ الْکفْرَ مَحْضاً...». (خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایه الکبری،ص ۴۰۲ / حلی، حسن بن سلیمان بن محمد، مختصر البصائر، ص ۴۵۰) احادیثی با این مضمون زیاد است. از تمامی آیات و روایات مذکور چنین نتیجه می شود که رجعت مخصوص عده ی خاصی از بندگان صالح نیست، بلکه این امکان وجود دارد که بندگان عادی و حتی فاسق نیز بعد از مرگ به دنیا رجعت کنند. در فصول بعدی خواهیم دید که این ویژگی برای تحلیل و بررسی نظریات فلاسفه در تبیین رجعت، بسیار مهم و پرکاربرد است.

۳. رجعت شامل همه ی انسان ها نمی شود.
از داستان های وقوع رجعت در گذشته نمی توان چنین چیزی را برداشت کرد بلکه این ویژگی تنها از آیات و روایاتی که درباره ی وقوع رجعت در آینده هستند قابل برداشت است. در آیه ی شریفه ی «وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ اُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یکذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یوزَعُونَ» (نمل/۸۳) می فرماید از هر امتی «فوجی» را محشور می کنیم نه تمام انسان ها را. روایات نیز آنجایی که می گویند باز نمی گردند مگر کسانی که محض ایمان و یا محض کفر هستند مبین همین مطلب هستند.

۴. در رجعت بازگشت به بدن دنیوی است.
این ویژگی را بیشتر می توان در میان داستان های وقوع رجعت در گذشته دنبال کرد. در برخی از این داستان ها فردی که به دنیا بازگشته است تنها چند لحظه و یا چند ساعت در این دنیا بوده است. این موارد را ممکن است بتوان به چیزی غیر از رجعت تاویل و تفسیر کرد (مانند تمثل)، اما در بسیاری از این قضایا فرد یا افرادی که به دنیا بازگشته اند چندین سال در دنیای مادی زندگی کرده اند، ازدواج کرده اند و حتی صاحب اولاد شده اند. در چنین مواردی بدون شک بدن ایشان بدن مادی بوده است. افرادی که به دست حضرت عیسی (ع) به اذن خداوند زنده شدند، بزرگان اهل یهود که خواستند خدا را ببینند، حضرت عزیر ، خانواده ی حضرت ایوب ، ذوالقرنین (ع) و... از جمله ی این افراد هستند.

نظرات کاربران درباره کتاب رجعت در منظومه حکمت