فیدیبو نماینده قانونی پرنیان اندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب وفاق الائمه

کتاب وفاق الائمه
تحقیقی پیرامون تعامل ائمه اهل بیت و ائمه چهارگانه اهل سنت با نگاهی به آرای عقیدتی و فقهی

نسخه الکترونیک کتاب وفاق الائمه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب وفاق الائمه

ما در این رساله به جایگاه و مقام امامان شیعه(ع) به خصوص امامانی که هم عصر و هم دوره با این بزرگوارن بوده اند، را در موضوع تقریب مذاهب، و با رویکرد بررسی مباحث فقهی و عقیدتی این بزرگواران که تا چه حد به همدیگر نزدیک و یا دور از همدیگر بوده اند، را مورد بحث و ارزیابی قرار خواهیم داد؛ چون با مشخص شدن موضع پیشوایان اهل سنت(ره) در مورد اهل بیت(ع)، که به طور قطع بازتاب کننده جایگاه اهل بیت(ع) در میان پیروان این بزرگواران است. و نیز نزدیکی مباحث فقهی کلامی این پیشوایان مذهبی، مسلماً وحدت بین پیروان این دو مذهب بزرگ اسلام را استحکام خواهد بخشید. لذا برای پایداری این استحکام، و تصحیح باور های اشتباه در بین فریقین، فرهنگ سازی در این مورد، با استفاده از رسانه های ملی، مهمترین راهکار پیشنهادی می باشد. آنچه در این مجموعه گردآوری شده است، در سه فصل به شرح ذیل جای گرفته، در فصل اول کلیات و مفهوم شناسی تدوین شده است، فصل دوم به معرفی جایگاه ایمه اهل بیت از منظر ایمه اربعه اهل سنت می پردازد، و نهایتاً در فصل سوم به بررسی وجوه اشتراک و افتراق نظرات عقیدتی، فقهی ایمه اهل بیت و ایمه اهل سنت پرداخته می شود.

ادامه...
  • ناشر پرنیان اندیش
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.23 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۹۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب وفاق الائمه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

انَّ الحَمدُ لِلّه، نَحمَدُه وَ نَستَعینُهُ وَ نَستَغفِره وَ نَعوذُ بِالله مِن شُرورِ انفُسِنا وَ سَیئاتِ اعمالِنا مَن یهدِهِ اللهُ فَلا مُضِلَ لَه وَ مَن یضلِلهُ فَلا هادی له و اشهداُن لا اله الا الله وَحدَهُ لا شَریکَ لَه وَ اشهَدُ انَ مَحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسولُه، صَلی الله عَلیهِ وَ عَلی آله وَ اصحابِه وَ مَن تَبِعَهُم بِاحسان الی یوم اَلدین وَ سلّمَ تَسلِیماً کَثیرا،... امّا بَعد.

وحدت اسلامی یکی از ضروریات مسائل مسلمانان بوده و هیچ گونه تضاد و دوگانگی با رعایت قوانین و اصول مذهبی ندارد.

منظور از اتحاد اسلامی بین شیعه و سنی کنار گذاشتن مسائل اختلافی و تکیه بر مشترکات و مبنا قرار گرفتن آنها در تعامل با همدیگر و در مسائل مربوط به امت اسلامی و صحنه بین المللی است. به طوری که مسلمانان فارغ از اختلافات و با پرهیز از تفرقه در مسائل جهان اسلام همسو و هم جهت حرکت کنند. به بیان دیگر اختلافات جزئی در میان مسلمانان مانع از اخوت اسلامی و وحدت صفوف مسلمین در برابر دشمنان نیست، از این رو معنای وحدت بین شیعه و سنی، دست برداشتن از اصول و اعتقادات خود نیست، بلکه در عین وجود اختلافات زمینه تعامل و جهت گیری همسان در مسائل کلی و فرا منطقه ای در میان آنها وجود دارد، در زمانی که مسلمانان می توانند با توجه به جمعیت حدود یک و نیم میلیارد نفر و منابع معدنی و امکانات فراوانی که در اختیار دارند، به عنوان یک قدرت موثر در صحنه جهانی مطرح باشند، پرداختن به اختلافات و مسائل تفرقه انگیز بین مذاهب، ثمره ای جز از دست رفتن سرمایه ها و سوء استفاده دشمنان اسلام علی الخصوص صهیونیزم جهانی از این اختلافات، نخواهد داشت.
خداوند متعال در قرآن کریم مسلمانا ن را امت واحده خوانده است و می فرماید: اِنَّ هَذِهِ اُمَّتُکمْ اُمَّهً وَاحِدَهً وَ اَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُون (انبیا/ ۹۲) «و مومنان برادر یکدیگر معرفی شده اند: اِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ اِخْوَهٌ فَاَصْلِحُواْ بَین اَخَوَیکم (حجرات/ ۱۰) «در حقیقت مومنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید» بنابراین اختلاف در برخی از مسائل مانع اخوت و وحدت اسلامی خواهد شد؛ قرآن کریم به مسلمانان سفارش می کند که با اهل کتاب با عدل و مسالمت رفتار شود و آنان را به مشترکات توجه می دهد: قُلْ یاَهْلَ الْکتَابِ تَعَالَوْاْ اِلیَ کلِمَهٍ سَوَاءِ بَینَنَا وَ بَینَکمُ اَلَّا نَعْبُدَ اِلَّا اللَّهَ وَ لَا نُشرِک بِهِ شَیا وَ لَا یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا اَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ فَاِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِاَنَّا مُسْلِمُون (آل عمران/ ۶۴) «بگو ای اهل کتاب بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرد هرگاه سرباز زنند بگویید گواه باشید که ما مسلمانیم».

پس آیا مسلمانان با توجه به مشترکات بسیار شایسته تر برای حفظ این وحدت نیستند؟
وحدت میان صفوف مسلمین و اتحاد و انسجام بین فرق و مذاهب اسلامی امری لازم و ضرروی بوده، شاید اهمیت این امر در کشور ها و مناطقی که تمام جمعیت آن شیعه و یا سنی نشین هستند محسوس نباشد، اما در کشورهایی مانند ایران خود ما علی الخصوص مناطق مرزی ایران و شهرهایی که برادران شیعه و سنی در کنار یکدیگر زندگی می کنند، وحدت و اتحاد بین مسلمانان و پرهیز از اختلافات ضرورت و اهمیت این امر به خوبی قابل درک است.
مسلمین در اصول و امور اعتقادی اشتراکات بسیار زیادی دارند که می تواند مبنای یک اتحاد محکم گردد، مسلمین همه خداوند واحد را می پرستند، و همگی به رسالت رسول الله(ص) ایمان و اذعان دارند، کتاب آسمانی همه قرآن کریم بوده و مانند همدیگر به سمت کعبه شریف نماز می خوانند، با هم و مانند همدیگر اعمال حج را بجا می آورند، و مانند هم روزه ماه مبارک رمضان را به پا می دارند؛ و جز در اموری جزئی، و برداشتی از یک مساله فقهی در این کارها با هم تفاوتی ندارند.
یکی از مهم اموری که می تواند این اتحاد را استحکام بخشد، محبت اهل بیت رسول الله(ص) بوده، که امری متفق بین فرق اسلامی می باشد، برای مشخص شدن جایگاه اهل بیت(ع) همین بس که خداوند متعال دوستی با آنان را که به حکم آیه شریفه پاداش رسالت قرار داده است. قُل لَّا اَسَلُکم عَلَیهِ اَجْرًا اِلَّا الْمَوَدَّهَ فیِ الْقُرْبیَ (شوری/ ۲۳) «بگو: «به ازای آن [رسالت ] پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان.»
مساله محبت و دوستی با اهل بیت(ع) و دشمن بودن با دشمنان آن بزرگواران هیچ گونه تضادی با وحدت امت اسلامی بین تشیع و تسنن نداشته و نخواهد داشت؛ زیرا این طور نیست که اهل سنت خدای نکرده از دشمنان و معاندان با اهل بیت(ع) بوده و کینه و نفرت آنها را در دل خود داشته باشند. بلکه همه برادران اهل سنت دوستی و مودت اهل بیت رسول الله(ص) را واجب می شمارند. اما اگر مشاهده شده که بعضی از حکّام اهل سنت در سر ناسازگاری با اهل بیت(ع) درآمده اند، و آزار و اذیت فراوان به این بزرگواران رسانده اند، در جواب باید گفت: که می بایست بین حکّام اهل سنت و یاوران آنها با علما و عوام اهل سنت فرق قائل شد، چون بسیاری از خود اهل سنت و پیشوایان مذهبی آنها از جمله امام ابوحنیفه(ره)، امام مالک(ره)، امام شافعی (ره)و امام احمد حنبل)، آزار و اذیت های فراوانی از این حکام دیده اند، تا جایی که بسیاری از اهل علم، امام ابو حنیفه(ره) را شهید می دانند، چون در زندان به دستور منصور عباسی به دلیل نپذیرفتن منصب قضاوت تحت شکنجه شدید قرار گرفتند و به شهادت رسیدند، و همچنین امام احمد حنبل(ره) که مسئله پذیرش «مخلوق بودن قرآن» خودداری می کرد و به همین جهت، به مجازات شلاق و زندان محکوم شد.
لذا دوستی و حب اهل بیت از اصول و مبانی اعتقادی اهل سنت بوده و کسی که با اهل بیت رسول الله(ص) سر عناد و دشمنی بپا خیزد، با نص صریح قرآن به مقابله بر خاسته و همچنین شخصی را مسلمان نخواهند دانست؛ به قول امام شافعی(ره) از جایگاه اهل بیت(ع) همین بس که سلام و درود بر آل محمد(ص) از واجبات آنها در تشهد بوده و بدون سلام و صلوات برآن بزرگواران نماز قبول نیست.
مرجعیت و جایگاه علمی رفیع و والای امامان شیعه(ع) که همگی از اهل بیت رسول اکرم(ص) می باشند، در میان مسلمانان می تواند به عنوان یکی از محورهای بنیادی تقریب مذاهب اسلامی، در مسیر اتحاد و انسجام مسلمانان نقش به سزا و قابل توجهی را ایفا کند و با پذیرش این واقعیت که مرجعیت علمی آن بزرگواران تا حدی زیادی مورد قبول ائمه دیگر مذاهب اسلامی بوده و احادیث روایت شده از آنان به رسول الله(ص) می رسد، گام های اساسی در مسیر تقریب برداشته می شود، پس با توجه به جایگاه رفیع و والای اهل بیت(ع) بین فریقین، یکی از بهترین معیار برای حفظ و حدت اسلامی بوده، ولی از آنجایی که بین عوام الناس این طور شایع است، که دوستی اهل بیت(ع) فقط مختص شیعه بوده، و اهل سنت چنان که باید و شاید محب آل رسول الله(ص) باشند نیستند، برای تصحیح این باور اشتباه در این رساله سعی بر آنیم که جایگاه اهل بیت(ع) را از منظر اهل سنت، مورد ارزیابی قرار دهیم ولی از آنجا که که اهل سنت خود به چهار مذهب فقهی بزرگ حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی تقسیم شده که هر یک به ترتیب پیروان، امام ابوحنیفه(ره) (۸۰ ق)، امام مالک(ره) (۹۳ ق)، امام شافعی(ره) (۱۵۰ ق)، امام احمد بن حنبل(ره) (۱۶۴)، می باشند، که در فقه ممتاز و سرآمد از دیگران بودند، و برای خود فقه مدون داشتند پیروی می کنند، و از آنجایی که این ائمه اربعه هم عصر با امام باقر و امام صادق(ع) بودند، شاهد وجود تعاملاتی بسیار نزدیک و دوستانه، از طرف این امامان شیعه و اهل سنت هستیم، تا جائی که امام ابوحنیفه(ره) می گوید «لولا السنتان لهلک النعمان» یعنی اگر آن دو سال که من در خدمت امام صادق بودم نمی بود هلاک می شدم، و نیز گفته شده که امام مالک(ره) از یاران خاص امام صادق بوده و از ایشان فضائل زیادی را نقل می کند، ایشان در یکی از گفته های معروفش می گوید: در مدتی که در نزد امام صادق بودم، همواره تبسمی ملائم بر لبان آن حضرت نقش بسته بود، و مساله دوستی با اهل بیت تا جائی در قلب ائمه اربعه اهل سنت قرار داشت، که از طرف حکام وقت، این ائمه مورد آزار و شکنجه ها قرار گرفتند و تهمت های ناروایی به این بزرگواران زدند، همچنان که به امام شافعی(ره) تهمت رافضی بودن را به خاطر حب اهل بیت می زدند، ولی امام شافعی(ره) هیچ گاه از این محبت نکاسته که هیچ، بلکه می گوید اگر شما دوستی و محبت با خاندان نبوت را رافضی گری می دانید، پس جن و انس بدانند که من رافضی هستم و بر این عقیده خود افتخار می کنم، و همچنان ائمه اربعه اهل سنت برای مردم فضائل این ائمه از اهل بیت پیامبر(ص) را برای مردم بازگو می کنند، فضائل روایت شده در مورد حضرت علی(ع) و فرزندان آن حضرت در کتاب مسند و فضائل الصحابه امام احمد حنبل(ره) که مشابه آن را در هیچ یک از کتب حدیثی دیگر نخواهیم یافت، شاهدی بر صدق این ادعا است، امام احمد در این مورد می گوید، فضائلی که در مورد حضرت علی(ع) آمده است برای هیچ کس دیگر نیامده است.
لذا ما در این رساله به جایگاه و مقام امامان شیعه(ع) به خصوص امامانی که هم عصر و هم دوره با این بزرگوارن بوده اند، را در موضوع تقریب مذاهب، و با رویکرد بررسی مباحث فقهی و عقیدتی این بزرگواران که تا چه حد به همدیگر نزدیک و یا دور از همدیگر بوده اند، را مورد بحث و ارزیابی قرار خواهیم داد؛ چون با مشخص شدن موضع پیشوایان اهل سنت(ره) در مورد اهل بیت(ع)، که به طور قطع بازتاب کننده جایگاه اهل بیت(ع) در میان پیروان این بزرگواران است.
و نیز نزدیکی مباحث فقهی کلامی این پیشوایان مذهبی، مسلماً وحدت بین پیروان این دو مذهب بزرگ اسلام را استحکام خواهد بخشید.
لذا برای پایداری این استحکام، و تصحیح باور های اشتباه در بین فریقین، فرهنگ سازی در این مورد، با استفاده از رسانه های ملی، مهمترین راهکار پیشنهادی می باشد.
آنچه در این مجموعه گردآوری شده است، در سه فصل به شرح ذیل جای گرفته، در فصل اول کلیات و مفهوم شناسی تدوین شده است، فصل دوم به معرفی جایگاه ایمه اهل بیت از منظر ایمه اربعه اهل سنت می پردازد، و نهایتاً در فصل سوم به بررسی وجوه اشتراک و افتراق نظرات عقیدتی، فقهی ایمه اهل بیت و ایمه اهل سنت پرداخته می شود.
پس در این رساله سعی برآنیم که در ضمن بیان نظر ائمه اربعه در مورد ائمه اهل بیت(ع) به شرح و تفصیل مسائل فقهی و عقیدتی مکتب اهل بیت(ع) و اهل سنت با تاکید بر نظرات موافق و گاهی مخالف این بزرگواران پرداخته شود، تا بهتر بتوان در مورد دوری و نزدیکی این دو مکتب بزرگ اسلام نسبت به همدیگر را مورد شرح و تفصیل قرار داد.
لازم به یادآوری است که برای ترجمه آیات قرآن، از ترجمه محمد مهدی فولادوند استفاده گردیده است؛ و برای ترجمه احادیث و متون عربی که نیاز به ترجمه بوده با همکاری هم و راهنمایی والد عزیز برادر دهواری انجام گرفته است.
و در آخر یاد آور باشیم که در این رساله هر آنچه که صحیح می باشد از آن الله متعال و هر آنچه که اشتباه و خطا است، از ناحیه شیطان و نفس نگارندگان می باشد، و نهایتاً اینکه از محققین و خوانندگان محترم می خواهیم که نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارند.

راه ارتباطی ما:aminrigi61@yahoo.com 
سلمان ریسی / عبدالواحد دهواری / محمد ریگی کوته

فصل اول: موضوع شناسی

موضوع شناسی

برای فهم هرچه بهتر موضوع می بایست در مورد مفاهیم مهم و کلیدی موضوع توضیحاتی از جمله لغت شناسی و تعاریف این مفاهیم مهم و کلیدی داشته باشیم.

واژگان شناسی

اصلی ترین بحث در تبیین یک موضوع شناخت واژگان و مفاهیم آن بحث می باشد که در این مجال به شرح و بررسی واژگان این مجموعه می پردازیم:

امام

امام به معنای پیشوای هر صنف و گروه خیر وشری می تواند باشد، همچنان که قرآن کریم عنوان(اَئِمَّهَ الْکفْر)(توبه/۱۲) را برای برخی از اهل کتاب انتخاب می کند، پس در این قسمت سعی برآنیم که بتوانیم مفهوم امام را از نظر لغوی و اصطلاحی مورد بررسی قرار دهیم تا معنای آن برای ما روشن و واضح گردد.

امام در لغت

امام، واژه ای عربی و به معنای پیشوا، سرپرست و مقتدا است.(۱) راغب اصفهانی درباره این واژه می نویسد: «امام کسی است که به او اقتدا می شود، چه شیء مورد اقتدا انسان باشد که به گفتار و کردارش اقتدا شود یا کتابی باشد یا شیء دیگری، چه این اقتدا حق و صواب باشد و چه باطل و ناصواب»(۲) برخی دیگر از لغت نگاران نیز چنین معنایی را از امام ارائه داده اند. (۳)
برخی متکلمان که به معنای لغوی این واژه پرداخته اند، نوشته اند: «معنای لغوی واژه امامت آن است که دیگری مورد تبعیت و پیروی قرارگیرد؛ یعنی رئیس باشد و امام کسی است که مورد تبعیت و اقتدا قرار می گیرد. از آن جهت که در مفهوم امامت تبعیت و اقتدا نهفته است، به کسی که نماز جماعت برگزار می کند امام گویند؛ زیرا مردم در قیام و رکوع و سجده و تشهّد به وی اقتدا کرده و از او تبعیت می کنند، بنابراین او مورد تبعیت است»(۴) بنابراین، امامت در لغت به معنای رهبری و ریاست امت است که طبعاً نوعی تبعیت و پیروی گروهی را به همراه دارد. از آن چه گفتیم می توان دریافت که واژه امامت از یک سو«پیشوایی و راهبری» و از سوی دیگر«تبعیت و پیروی» را می رساند، ولی این که این پیشوایی و پیروی در چه حوزه و قلمروی باشد یا در چه بعدی از ابعاد زندگی انسان مطرح شود، از مفهوم لغوی واژه امامت خارج است؛ هم چنان که عمومیت یا اختصاص در حوزه ای که تبعیت و پیشوایی انجام می شود از این واژه استفاده نمی شود. هم چنین این واژه به خودی خود تعیین کننده بار ارزشی مثبت و منفی نیست. بنابراین، از معنای لغوی این واژه استفاده نمی شود که امامت و پیشوایی در حوزه و قلمرو دینی مردم است یا در حوزه دنیایی آن ها. درواقع قراین و شواهد خارجی است که تعیین کننده هر یک از این جنبه های یاد شده است.(۵) واژه امام در قرآن ۱۲ بار به صورت مفرد یا جمع به کار رفته است.(۶) در این استعمال ها، امامت به همان معنای لغوی است؛ یعنی به معنای مطلق رهبری و پیشوایی به کار رفته و چیزی بر مبنای آن اضافه نشده است و هرگاه ویژگی و خصوصیتی مدّنظر بوده با قید و قرینه بیان شده است؛ مثلاً در یکی از آیات قرآنی می خوانیم:
(وَ جَعَلْنَاهُمْ اَئمَّهً یهْدُونَ بِاَمْرِنَا...) (انبیا / ۷۳) «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کنند». از(یهدون بامرنا) می فهمیم که امامت مطرح شده در این آیه، امامت حق است. در آیه دیگری می خوانیم: (وجَعَلْنَاهُمْ اَئمَّهً یدْعُونَ اِلیَ النَّار...) (قصص/ ۴۱) و آنان را پیشوایانی که به سوی آتش می خوانند، گردانیدیم». در یکی دیگر از آیات قرآن چنین آمده است:(... فقاتلوا ائمّه الکفر...) (توبه/ ۱۲) «پس با پیشوایان کفر بجنگید». از دو قرینه (یدعون الی النّار) و(ائمّه الکفر) می فهمیم که آن چه در این دو آیه طرح شده، امامت باطل است. هم چنین از بررسی موارد متعددی که واژه امامت در گفتار ائمه (ع)به کار رفته است، در می یابیم که این واژه در اصل به معنای مطلق پیشوایی و رهبری است و هر یک از خصوصیات پیش گفته، با قرینه و قید دیگری فهمانده شده است.(۷) در روایات اسلامی، واژه های امام و امامت از جایگاه بسیار برجسته ای برخوردار بوده، از آن به عنوان مقامی الهی یاد شده است که دست اختیار و انتخاب بشر به آن نمی رسد. از جمله این روایات، می توان به روایتی که از امام رضا(ع) نقل شده است، اشاره کرد: «همانا امامت، قدرش والاتر، شانش بزرگ تر، منزلت اش عالی تر، جایگاهش بلندتر و ژرفایش بیشتر از آن است که مردم با خردهای خود به آن برسند یا با آرائشان آن را دریابند یا با انتخاب خود، امامی منصوب کنند. همانا امامت، مقامی است که خدای عزّوجلّ پس از نبوّت در مرتبه سوم به ابراهیم خلیل(ع) اختصاص داده است. همانا امامت، مقام پیامبران و میراث اوصیا است. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا(ص) است».(۸)

معنای اصطلاحی امام

گروهی از متکلمان امامیه، امامت را به«ریاست دینی و دنیایی» تعریف کرده اند؛ مثلاً شیخ مفید در تعریف و توصیف امام می نویسد: «امام، کسی است که در امور دینی و دنیایی مردم به جانشینی از پیامبر(ص) ریاستی فراگیر دارد»(۹) (هم چنین خواجه طوسی پس از آن که مسائل مهم بخش امامت را پاسخ گویی به پنچ پرسش معنای «امام چیست؟ آیا امام موجود است؟ برای چه امام موجود است؟ امام چگونه است؟ و امام کیست؟» می داند، در پاسخ پرسش نخست می نویسد: «امام کسی است که ریاست فراگیر در امور دینی و دنیایی را اصالتاً نه به نیابت از دیگری در این دنیا به عهده دارد».(۱۰)
وی در ادامه، این تعریف را کامل تر از سایر تعریف ها و غیرقابل اعتراض می داند؛ زیرا می توان معنای اصطلاحی را به گونه ای که در موارد استعمالش اطراد و رواج داشته باشد، به کار برد.

سنت

به راه و روش گذشتگان سنت گفته می شود، اما برای فهم بهتر از این واژه باید به معنای لغوی و اصطلاحی آن در فرهنگ لغات مختلف رجوع کرد، که در اینجا گزیده ای از معنای این واژه ذکر خواهد گردید.

سنت در لغت

لغت دانان، معانی گوناگونی برای سنت بر شمردهاند، که برخی از آنها عبارت است از:

الف- دوام و استمرار: طبق این معنا، سنت یعنی ادامه دادن. این معنا از گفتار اعراب گرفته شده است که میگویند: «سنّت الماء اذا والیت فی صبّه»، عرب به ریزش پیاپی آب سنت میگوید.(۱۱)

ب- راه و روش پسندیده: طبق این معنا، هر جا واژه سنت مطلق و یا با قید حسنه به کار رود، به معنای شیوه و روش نیکو است و برای این که شیوه نادرست و ناپسند را افاده کند، باید مقید به قید سیئه شود.(۱۲)

ج- راه و روش(چه نیکو و چه ناپسند): بنابر این معنا، به روشی که مردم از آن پیروی کنند و برای آنان به صورت عادت در آمده باشد (چه نیکو و چه ناپسند) سنت گفته میشود.(۱۳) در قرآن و روایات این دو معنا آمدهاست و به رویه خوب و حسنه، سنت گفته میشود، مانند: (...وَ یهْدِیکمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکمْ...) (نساء/۲۶) «و راه [و رسمِ ] کسانی را که پیش از شما بوده اند به شما بنمایاند»
و هم به طریقه و روش سیئه و اشتباه اطلاق شدهاست، مانند: (لا یوْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّهُ الْاَوَّلین). (حجر/ ۱۳) «[که ] به او ایمان نمی آورند، و راه [و رسم ] پیشینیان پیوسته چنین بوده است».
از امام باقر(ع) روایت شدهاست که فرمودند: «مَنْ سَنَّ سُنَّهَ عَدْلٍ فَاتُّبِعَ کانَ لَهُ مِثْلُ اَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهَا مِنْ غَیرِ اَنْ ینْقُصَ مِنْ اُجُورِهِمْ شَی ءٌ وَ مَنِ اسْتَنَّ بِسُنَّهِ جَوْرٍ فَاتُّبِعَ کانَ لَهُ مِثْلُ وِزْرِ مَنْ عَمِلَ بِهَا مِنْ غَیرِ اَنْ ینْقُصَ مِنْ اَوْزَارِهِمْ شَی ءٌ» «هر کس سنت حسنهای را پایه گذاری کند تمام کسانی که این سنت را بجا میآورند، این شخص در ثواب آنها شریک است، بدون اینکه از ثواب آنها چیزی کم شود و اگر کسی سنت سیئهای را پایه گذاری کند وی در تمام گناهان آنها شریک است، بدون آنکه از گناهان آنان چیزی کم شود».(۱۴)۴ گاهی نیز این سنت به خدا نسبت داده میشود مانند: (سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِک الْکافِرُونَ) (غافر/ ۸۵) سنّت خداست که از [دیرباز] درباره بندگانش چنین جاری شده، و آنجاست که ناباوران زیان کرده اند.

سنت در اصطلاح

سنت در اصطلاح به معانی مختلفی آمدهاست که عبارتند از:
الف. سنت در نزد محدثین قرون نخستین اهل سنت، به مفهوم آثار پیامبر(ص)، صحابه و تابعین(ره) بود که به آنان اصحاب اثر میگفتند و از زمان امام شافعی(ره) تا کنون سنت به قول و فعل و تقریر پیامبر(ص) اطلاق میشود.(۱۵) اما در بین شیعه به قول و فعل و تقریر معصوم اطلاق میشود.(۱۶)
ب. در فقه به معنای استحباب به کار میرود یعنی الزام و طلب غیر اکید مولا.(۱۷)
ج. معنای مخالف با بدعت است و منظور از این سنت عملی است که مطابق عمل صاحب شریعت باشد.(۱۸)
د. گاه سنت در کتب اصحاب حدیث به معنای عمل صحابه هم آمده است.(۱۹)
ه. سنت به معنای حقایق همه جایی و همیشگی یا حکمت جاودان هم آمدهاست که این معنا البته هیچ ربطی به اهلسنت بلکه اسلام ندارد.(۲۰)
در این قسمت باز شناسی مفهوم سنت از نظر لغت و اصطلاح بیان شد. در نتیجه میتوان گفت که لفظ اهلسنت از ابتدا بر گروه عامه مسلمانان اطلاق نمیشده، بلکه از زمان احمد بنحنبل(ره) این لفظ کمکم بر اهلسنت شایع و بعد هم بصورت مطلق بر این گروه گذارده شد. چنانکه که احمد بنحنبل(ره) پیوسته مطرح میکرد: «السنه عندنا آثار رسول الله(ص) و اصولالسنه التمسک بما کان علیه اصحاب رسول الله(ص)» (سنت نزد ما آثار رسول خدا(ص) است و اصول سنت تمسک به چیزهایی است که اصحاب پیامبر(ص) بدانها معتقد بودند)(۲۱). پیروان احمد بن حنبل(ره) کمکم لفظ اهلسنت را برای خود استعمال کردند و غلبه استعمال این لفظ بر دیگر الفاظ باعث کنار رفتن الفاظ دیگر برای اهل سنت شد.

اهل سنت

از مجموع تعاریف متعدد و مختلفی که از اهلسنت شده است امروزه ما اهلسنت را میتوانیم از دو منظر بیرونی و درونی که همان تعاریف شیعه از اهلسنت و تعاریف سنی از اهلسنت است، تعریف نماییم. تعریف بیرونی که از اهلسنت میتوان مطرح کرد عبارت است از: «اهل سنت» به گروهی از مسلمانان گفته می شود که در مساله ی خلافت و جانشینی پس از پیامبر اکرم(ص) به ترتیب به خلافت حضرت ابوبکر، عمر، عثمان و علی) معتقد شده اند.(۲۲)
آنان معتقدند پس از قرآن باید از راه و روش و گفتار پیامبر(ص) و این چهار خلیفه(ره) فوق پیروی کرد؛ در فقه و احکام دینی نیز سنت پیامبر(ص) و اعمال و افعال چهار خلیفه و سایر صحابه پیامبر(ص) را ملاک و حجت می دانند.(۲۳)
در تعریف درونی که میتوان ارائه داد این است که: اهلسنت کسانی هستند که اصول اعتقادی خاص اهلسنت را پذیرا باشند. این اصول اعتقادی طبق بیان احمد ابنحنبل(ره) عبارت است از: «تمسک و اقتدا به آن چیزهایی که اصحاب رسول خدا(ص) به آن اعتقاد داشته و عمل میکردند و اقتدا به اصحاب رسول خدا و ترک کردن بدعت؛ زیرا هر بدعتی ضلالت است و ترک کردن خصومات و عدم همنشیی با اهلگناه و ترک جدال و مراء در مسائل دین».(۲۴)

شیعه

شیعه به جمع بزرگی از مسلمانان پیرو اهل بیت(ع) گفته می شود، اما برای فهم هرچه بهتر این واژه ضرورت دارد به معانی لغوی و اصطلاحی آن رجوع کرد، لذا در اینجا به طور اختصار به شرح این معانی خواهیم پرداخت.

شیعه در لغت

شیعه در لغت به معنی «پیروان و یاوران یک شخص است و جمع آن (شِیع) و (اشیاع) است».(۲۵)
ابن فارس گفته است: «شیعه دو معنای ریشه ای دارد، یکی بر یاری دلالت دارد و دیگری بر پخش و گسترش. اینکه می گویند فلانی وقتی بیرون رفت، دیگری او را مشایعت کرد، از معنای اوّل است».(۲۶)
شیعه در قرآن مجید نیز به همین معنا آمده است؛ مانند (وَ اِنَّ مِنْ شیعَتِهِ لَاِبْراهیمَ) (صافات/۸۳) «و بی گمان، ابراهیم از پیروان اوست»
سخنان دیگری از فرهنگ نگاران همه به یک معنی اشاره دارد. نتیجه این که شیعه در لغت، به گروهی که پیرو شخصی هستند گفته می شود و همچنین به مجموعه ای که پیرو یک هدف و عقیده اند.(۲۷)

شیعه در اصطلاح

وقتی شیعه گفته می شود، مقصود از آن عبارت است از:

کسی که علی(ع) را بر سه خلیفه قبل از خود برتری می دهد، و از فرزندان او پیروی می کند، به اعتبار این که آنان جانشینان پیامبر(ص) و پیشوایان مردم پس از اویند و آن حضرت(ص) ایشان را به فرمان خدا برای این مقام نصب کرده و نام ها و ویژگی های آنان را یاد کرده است.(۲۸)
بر خلاف اهل سنت، شیعیان، خلافت و امامت را در امتداد رسالت، و امری الاهی و تابع تعیین خداوند و تصریح پیامبر(ص) می دانند؛ از این رو معتقد به ولایت و خلافت بلا فصل امیرالمومنین علی(ع) هستند و در فقه و احکام اسلامی نیز به فعل و سخن و تقریر پیامبر(ص) و امامان(ع) ملتزم هستند. آنان تنها احادیثی را معتبر می دانند که از طریق راویان موثق به پیامبر(ص) یا یکی از دوازده امام(ع) و حضرت فاطمه زهرا(ع) منتهی گردد.

مختصری در مورد ائمه مذاهب اسلامی

برای فهم بیشتر و هرچه بهتر موضوع ضرورت دارد مختصری در مورد زندگی نامه ائمه شیعه و اهل سنت در اینجا ذکر گردد.

ائمه اربعه اهل سنت

اهل سنت پیش از ائمه اربعه(ره) بیش از سی فقیه و مجتهد ممتاز داشتند، اما به علت بجای نماندن کتاب از آن فقها و و یا شاگردانشان فقه آن امامان تدوین نشده و جز برخی از آراء فقهی از آن فقها هیج فقه مدونی بجا نیامده است. نکته حائز اهمیت این است که اهل سنت دین و مذهبشان را از ائمه اربعه نگرفته اند، بلکه از قرآن و سنت صحیح پیروی می کنند، اهل سنت فقه ائمه اربعه را اجتهادات بشری می دانند، که برداشتی از قرآن و سنت و آراء فقهی صحابه و تابعین می باشند، اما هیچ گاه تقلید از ائمه اربعه را واجب نمی دانند، و حتی شاگردان این بزرگواران در بسیاری از موارد آراء متفاوت با این ائمه داشتند. در نزد اهل سنت علمایی که به درجه اجتهاد برسند اجتهاد می کنند، و علمای تراز اول اهل سنت در اکثر مراکز معتبر علمی و دانشگاهی از فقه مقارن استفاده می کنند، و آراء تمامی ائمه و فقها را مورد بررسی قرار می دهند، و رایی که به قرآن و سنت نزدیک تر باشند را می پذیرند، چرا که هیچ کدام از این فقها خود را معصوم و عاری از خطا و اشتباه ندانستند، به همین دلیل رای همه ی فقها در چهارچوب و موازین علمی و شرعی مورد نقد و بررسی قرار می گیرند، اهل سنت فقه و علمی دینیشان را ابتدا از طبقه صحابه و سپس از طبقه تابعین و پس از آن از طبقه تبع تابعین گرفته اند، بنابر این بسیاری از اهل بیت پیامبر (ص) که جزء علما و مجتهدین قرار دارند جزء این سه طبقه قرار دارند، و در مدرسه اهل سنت و جماعت آنها از جمعیت عقیدتی و فقهی مسلمانان جدا نمانده اند.
لذا در این جا به مختصری در مورد زندگی ائمه اربعه که دارای فقه مدون بوده اند خواهیم پرداخت.

امام ابوحنیفه(ره)

امام ابوحنیفه(ره) به عنوان شخصیتی که یکی از نخستین مذاهب اهل سنت را پی ریزی کرد، جایگاه مهمی در تاریخ مذاهب اسلامی دارد. شناخت نسب، جایگاه رشد و پرورش، طبقه اجتماعی، اساتید، سبک اجتهاد، روش تدریس فقه و تربیت شاگردان، ما را به فهم مذهب حنفی و ویژگیهای آن نزدیک می سازد.
بیشتر منابع نام ابوحنیفه(ره) و اجداد او را چنین ذکر کرده اند: نعمان بن ثابت بن زوطی(۲۹) وی در سال ۸۰ هجری قمری در کوفه و در خانواده ای اصالتاً کابلی به دنیا آمد و در سال ۱۵۰ هـ در بغداد در گذشت.(۳۰)
به هر حال، ابوحنیفه از جهت نژادی ایرانی و اجداد او در شرق این سرزمین ساکن بوده اند، منابع برای ابوحنیفه(ره) جز حماد فرزند دیگری ثبت نکرده اند و به علت انتخاب کنیه» ابوحنیفه(ره)» اشاره ای نشده است.(۳۱)
وی از چهار تن از اصحاب پیامبر (ص) انس بن مالک، عبدالله بن اوفی در کوفه، سهل بن سعد ساعدی در مدینه، ابو طفیل عامر بن وائله(ره) را در مکه درک نمود ولی از آنان چیزی نیاموخت. گفته می شود که ابوحنیفه(ره) در طول زندگی علمی خود توانست حدود شصت هزار مساله و به روایتی سیصد هزار مساله فقهی بسازد.(۳۲)
از شاگردان مهم ابوحنیفه می توان، ابویوسف محمد بن حسن شیبانی را می توان نام برد.(۳۳)
فقه اکبر در ده باب در بیان عقاید، و فقه الابسط از مهمترین تالیفات امام ابوحنیفه(ره) می باشند.(۳۴)
آنچه امام ابو حنیفه(ره) را به شهرت رسانده است تنها اجتهاد پویا و قوه ادراک و استنباط احکام آن بزرگوار نیست، بلکه او با تمام مکر ها و نیرنگ ها که حکومت اموی و عباسی در باره او بکار بردند که شغل قضا را بپذیرد، تسلیم اراده آنان نشد و بند و زنجیر و شلاق کارگزاران زورگو را به جان خرید و از آراء و عقاید خویش سر باز نزند، و عاقبت از جور حکام ستمگر اموی به مکه رفت، و حدود ۶ سال در آنجا مشغول فقه شد و با روی کار امدن عباسیان به بغداد برگشت و این بار هم به علت نپذیرفتن منصب قضا، چندین بار به زندان رفت، روایت می کنند امام ابوحنیفه(ره) همچنان در زندان ماند تا در سال ۱۵۰ ه ق وفات یافت، و بعضی نیز امام ابو حنیفه(ره) را شهید می دانند، زیرا نقل شده است که وی به امر منصور مسموم شد و به شهادت رسید.(۳۵)

امام مالک(ره)

ابوعبدالله مالک بن انس(ره) پیشوای مذهب فقهی مالکی و دومین امام از ائمه اهل سنت در قرن دوم و در سال ۹۳، در واحه ای به نام «ذُو المَروَه» در شمال مدینه به دنیا آمد. پدرش انس بن مالک بن ابی عامر... الاصبحی و مادرش دختر شریک بن عبدالرحمن بن شریک اسدی و زنی فاضله بود و از قبیله ازد بود. از این رو، مالک بن انس، عرب یمنی خالص بود.(۳۶)
وی چهل سال با امویها و چهل و شش سال با عباسی ها زندگی گذراند.(۳۷)
از مشهورترین شاگردان وی، امام شافعی(ره) را می توان نام برد. امام مالک(ره) دارای کتاب معروفی به نام موطا مالک است که کتابی حدیثی و فقهی است.(۳۸)
او در سال ۱۹۷ هـ ق در مدینه از دنیا رفت و در قبرستان بقیع در کنار ابراهیم فرزند پیامبر(ص) و در بقعه همسران پیامبر (ص) دفن شد. سن او در موقع وفات بین ۸۴ تا ۹۰ سال گفته اند. و زمان مرگ او در زمان هارون الرشید خلیفه عباسی بود(۳۹).

امام شافعی(ره)

سومین پیشوا از امامان مذهبی اهل سنت محمد بن ادریس شافعی(ره) است. ولادت او به سال ۱۵۰ق در شهر غزه فلسطین و دقیقا ولادت او با روز وفات امام ابوحنیفه(ره) مصادف بود. استاد ابراهیم خاقانی گوید: «اول شب بوحنیفه درگذشت شافعی آخر شب از مادر بزاد». (۴۰) و وفات او به «سال ۱۹۸ق یا ۲۰۴ ق. در مصر بود».(۴۱)
در خصوص نسب امام شافعی(ره) بهتر است به این نکته اشاره کنیم که نسب وی با بنی هاشم و بنی امیه در عبدمناف به هم می رسد. وی از فرزندان مطلب بن عبدمناف جد سوم پیامبر اکرم(ص) می باشد.(۴۲)
همچنان که نقل شده است: «وی نوه خواهر حضرت فاطمه بنت اسد، مادر حضرت علی (ع) از دو سالگی پدر را از دست داد و مادرش او را به مکه مکرمه برد». (۴۳)
همچنین در جایی دیگر نقل شده است که مادرش فاطمه دختر عبیدالله بن حسن بن حسین بن علی بن ابیطالب(ع) است.(۴۴)
وی در جوانی حافظ قرآن شد و به دانش های گوناگون دست یافت؛ و در میان قبایل هذیل، ربیعه، مضر به سر برد و مسافرتهای زیادی به یمن، حجاز، ایران، شام، مصر داشت. او فقه را از شاگردان ابن عباس(ع)، که خود شاگرد حضرت علی(ع) بود و برخی دیگر از شاگردان اهل بیت(ع) فرا گرفت و نزد امام مالک(ره) و... شاگردی کرد و در عراق و مصر به تدریس و فتوا پرداخت.(۴۵)
از او آثار و رسالات فراوانی بر جا مانده تا آن جا که در حدود ۱۱۰ مجلد کتاب و رساله را به او نسبت داده اند. بیشتر این کتاب ها در زمینه فقه می باشد. امام شافعی(ره) دارای دو کتاب بزرگ و علمی تحت عنوان «الام» و «الرساله» است.(۴۶)
امام شافعی(ره) که در زمان خلافت عباسیان می زیست. در سال ۲۰۴ هجری در یکی از سفرهایش که به مصر داشت، درگذشت و در شهر قاهره به خاک سپرده شد.(۴۷)

امام احمد بن حنبل(ره)

امام احمد بن محمد بن حنبل(ره) بن هلال بن اسد با کنیه ابا عبدالله؛ یکی از بزرگ ترین علمای اهل سنت و پیشوای فرقه حنبلی؛ یکی از چهار مذهب فقهی اهل سنت می باشد.(۴۸)
احمد بن حنبل(ره) در سال ۱۶۴ق در بغداد به دنیا آمد و در همان شهر بزرگ شد. نظر دیگری نیز وجود دارد که امام احمد(ره) در مرو به دنیا آمد و خانواده اش در دوران شیرخوارگی او، به بغداد مهاجرت کردند. امام احمد در نهایت احمد بن حنبل)، در دوران متوکل عباسی در سال ۲۴۱، وفات یافت و در بغداد به خاک سپرده شد.(۴۹)
امام احمد(ره) درآغاز فقه و حدیث را از امام ابویوسف شاگرد ابوحنیفه(ره) و قاضی بغداد فراگرفت.(۵۰)
از مهمترین شاگردان امام می توان به امام بخاری(ره) و امام مسلم(ره) صاحبان صحیحین که از معتبر ترین کتب اهل سنت هستند را نام برد.(۵۱)
مشهورترین کتاب وی مسند است که شامل سی هزار حدیث می باشد. به نقل از خود امام احمد(ره) «این احادیث را از میان ۷۵۰۰۰۰ حدیث انتخاب کرده است. این احادیث که با وسواس خاصی انتخاب شده، اغلب از احادیث صحیح می باشند».(۵۲)
این است که او هم فقیه بزرگی نزد اهل سنت بوده و هم به عنوان یک محدّث بزرگ شناخته می شود.(۵۳)
در نهایت احمد بن حنبل(ره)، در دوران متوکل عباسی در سال دویست و چهل و یک وفات یافت و در بغداد به خاک سپرده شد(۵۴).

ائمه شیعه

طبق اعتقاد شیعه اثنا عشری، دوره امامت امامان دوازده گانه با رحلت رسول اکرم(ص) در سال ۱۱ق، و به امامت رسیدن حضرت علی(ع) آغاز شده، و بدون انقطاع تاکنون ادامه یافته است. از سال۲۶۰ق، پس از درگذشت امام حسن عسکری(ع) و انتقال امامت به فرزند ایشان، حضرت مهدی(ع) امامت از حالت ظهور به حالت غیبت تبدیل شده، و دوره بلند امامت آن حضرت تماماً در حال غیبت بوده است.
شیعیان امامان را معصوم و دارای علم لدنی می دانند و معتقدند با توسل به مقام ایشان می توان به خداوند تقرب یافت. زیارت قبور ائمه جزو آیین های شیعیان است و ایشان را دارای مقام شفاعت می دانند.(۵۵) و (۵۶)

حضرت علی(ع)

امیرالمومنین علی(ع) فرزند ابوطالب، عموی پیامبر(ص) و شیخ بنی هاشم، بود. ابوطالب، پیامبر اکرم(ص) را سرپرستی نموده و در خانه خود جای داده و بزرگ کرده بود و پس از بعثت نیز تا زنده بود از آن حضرت حمایت کرد و شرّ کفار عرب و به ویژه قریش را از وی دفع نمود.
حضرت علی(ع) (بنا به نقل مشهور) ۱۰ سال پیش از بعثت متولد شد و پس از ۶ سال در اثر قحطی که در مکه و حوالی آن اتفاق افتاد، بنا به درخواست پیامبر(ص) از خانه پدر به خانه پسر عمویش پیامبر(ص) منتقل گردید و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت درآمد.
در آغاز رسالت پیامبر وقتی که از غار حرا رهسپار شهر و خانه خود شد، علی(ع) به همراه خدیجه(ع) همسر پیامبر(ص) به عنوان نخستین مسلمانان به او ایمان آوردند. در ابتدای رسالت علنی در جریان یوم الدار نیز ایشان اولین و تنها کسی در آن جمع بود که ایمان خود را علنا اظهار داشت، او هرگز غیر خدای یگانه را نپرستید.
وی در مدینه نیز ملازم پیامبر(ص) بود و با فاطمه(ع) دخت گرامی رسول خدا ازدواج کرد.
حضرت علی(ع)در همه جنگ ها که پیامبر(ص) شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که آن حضرت او را در مدینه به جای خود نشانده بود.
حضرت علی(ع) روز رحلت پیغمبراکرم(ص) ۳۳ سال داشت.
مردم پس، از خلافت سه خلیفه با آن حضرت بیعت نموده و اورا به عنوان خلیفه چهارم به خلافت برگزیدند.
خلافت آن حضرت(ع) تقریبا ۴ سال و ۹ ماه طول کشید که بیشتر حکومت آن حضرت(ع) در ایام خلافت خود، صرف رفع اختلاف داخلی بود، و پس از گذشت زمان کوتاه، صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال ۴۰ق در مسجد کوفه در سر نماز به دست بعضی از خوارج ضربتی خورده و در شب ۲۱ همان ماه شهید شد.(۵۷)

امام حسن(ع)

امام حسن مجتبی(ع) و برادرش امام حسین(ع) دو فرزند امیرالمومنین علی(ع) از حضرت فاطمه (ع)بودند.
امام حسن(ع) سال ۳ق در مدینه متولد شد، در ۷ سالگی جدش رسول خدا و سپس به فاصله کوتاهی مادرش زهرا(ع) را از دست داد. وی پس از شهادت پدر، به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت رسید و نزدیک به ۶ ماه به عنوان خلیفه مسلمین به اداره امور جامعه پرداخت. در اختلافی که بر سر خلافت با معاویه پیش آمد، امام خلافت خود را برای حفظ وحدت به معاویه واگذار نمود، و با او صلح کرد، امام حسن(ع) در تمام مدت امامت خود که ۱۰ سال طول کشید در نهایت شدت و اختناق زندگی کرد و هیچ گونه امنیتی حتی در داخل خانه خود نداشت و بالا خره در سال ۵۰ق به دست همسر خود مسموم وشهید شد.(۵۸)

امام حسین(ع)

امام حسین(ع) فرزند دوم علی(ع) از فاطمه(ع) دختر پیغمبراکرم(ص) در سال ۴ق متولد شد و پس از شهادت برادرش امام حسن(ع) به امر خدا و طبق وصیت وی، به امامت رسید.
امام حسین علیه السلام ده سال امامت نمود، در این میان یزید بی درنگ پس از درگذشت پدرش معاویه به والی مدینه دستور داد که از امام حسین برای وی بیعت گیرد و گرنه سرش را به شام فرستد!! پس از آنکه والی مدینه درخواست یزید را به امام حسین(ع) ابلاغ کرد، آن حضرت (ع) در پاسخ فرمود که من بیعت نمی کنم و حکومت ظلم و بیداد را امضا نمی نمایم.
تا اینکه در حدود ۷۰ کیلومتری کوفه در بیابانی به نام کربلا، آن حضرت و کسانش به محاصره لشکریان یزید درآمدند، امام با جمعیت کم خود (روی هم رفته کمتر از ۹۰ نفر که ۴۰ نفر از ایشان از همراهان سابق امام و سی و چند نفر در شب و روز جنگ از لشکر دشمن به امام پیوسته بودند و مابقی خویشاوندان هاشمی امام، از فرزندان و برادران و برادرزداگان و خواهرزادگان و عموزادگان بودند) در برابر لشکر بی کران دشمن صف آرایی نمودند و جنگ درگرفت آن روز از بامداد تا واپسین جنگیدند و امام(ع) و سایر جوانان هاشمی و یاران وی تا آخرین نفر در سال ۶۱ ق، شهید شدند..(۵۹)

امام سجاد(ع)

امام علی بن حسین(ع) ملقب به «سجاد» و «زین العابدین»، فرزند امام سوم بود که از دختر یزدگرد، شاه ایران، متولد شد. برادر دیگرش در واقعه کربلا به شهادت رسیدند، ولی ایشان چون سخت بیمار بود از جهاد بازماند و با اسیران حرم به شام اعزام گردید.
پس از گذرانیدن دوران اسیری، به امر یزید و برای جلوگیری از خشم عمومی، محترماً به مدینه بازگردانده شد، آن حضرت را بار دوم نیز به امر عبدالملک خلیفه اموی، با بند و زنجیر از مدینه به شام جلب کرده اند و بعد به مدینه برگشته است.
امام چهارم پس از مراجعه به مدینه، گوشه خانه را گرفته و در به روی بیگانه بسته مشغول عبادت پروردگار بود و با کسی جز خواص شیعه مانند ابوحمزه ثمالی و ابوخالد کابلی و امثال ایشان تماس نمی گرفت. البته خواص، معارفی را که از آن حضرت اخذ می کردند، در میان شیعه نشر می دادند و از این راه، تشیع توسعه فراوانی یافت که اثر آن در زمان امامت امام پنجم به ظهور پیوست.
صحیفه سجادیه شامل ۵۷ دعا از جمله آثار ایشان است. امام چهارم پس از ۳۵ سال امامت، در سال ۹۵ق به تحریک هشام خلیفه اموی و به دست ولید بن عبدالملک مسموم شده و به شهادت رسید.(۶۰)

امام باقر(ع)

امام محمد بن علی(ع)، معروف به «باقر العلوم» (به معنای «شکافنده علوم» است). او در سال ۵۷ ق متولد شد و در واقعه کربلا ۴ ساله و حاضر بود. وی پس از پدر، بزرگوارش به امر خدا و معرفی گذشتگان خود، به امامت رسید و در سال ۱۱۴ و یا ۱۱۷ق به حسب بعضی از روایات شیعه توسط ابراهیم بن ولید بن عبدالملک برادرزاده هشام خلیفه اموی مسموم شده به شهادت رسید.
در عهد امام پنجم از طرفی در اثر مظالم بنی امیه، هر روز انقلاب و جنگی رخ می داد و این گرفتاری ها دستگاه خلافت را مشغول و تا اندازه ای از تعرض به اهل بیت دور می کرد. از طرف دیگر، وقوع فاجعه کربلا و مظلومیت اهل بیت(ع)، مسلمانان را مجذوب و علاقه مند ایشان می ساخت و امکاناتی در نشر حقایق اسلامی و معارف اهل بیت برای آن حضرت به وجود آمد که برای هیچ یک از پیشوایان گذشته اهل بیت میسر نشده بود و گواه این مطلب اخبار و احادیث بی شماری است که از ایشان نقل شده است.(۶۱)

امام صادق(ع)

امام جعفر بن محمد (صادق) (ع) فرزند امام پنجم در سال ۸۳ق متولد و در سال ۱۴۸ق (۶۵ سالگی) به تحریک منصور خلیفه عباسی مسموم و شهید شد. بدون احتساب امام مهدی(ع) که در غیبت است، ایشان مُسن ترین امام بوده و طولانی ترین مدت امامت را داشتند.
در عهد امامت ایشان در اثر انقلابهای کشورهای اسلامی و خصوصاً قیامی که مُسَوِّده (سیاه جامگان) برای برانداختن خلافت بنی امیه کرده بودند و جنگهای خونینی که منجر به سقوط خلافت و انقراض بنی امیه گردید و زمینه خوبی که امام پنجم در ۲۰ سال زمان امامت خود با نشر حقایق اسلامی و معارف اهل بیت مهیا کرده بود، برای امام ششم امکانات بیشتر و محیط مناسبتری برای نشر تعالیم دینی پیدا شد.
آن حضرت در مدت ۳۴ سال امامت خود به نشر تعالیم دینی پرداخت و شخصیتهای علمی بسیاری در فنون مختلفه عقلی و نقلی مانند زراره و محمد بن مسلم و مومن طاق و هشام بن حکم و ابان بن تغلب و هشام بن سالم و حریز و هشام کلبی نسابه و جابر بن حیان و غیر ایشان را پرورش داد، حتی عده ای از رجال علمی اهل سنت نیز مانند سفیان ثوری و قاضی سکونی و قاضی ابوالبختری (ره)و غیر ایشان افتخار شاگردیش را پیدا کردند. معروف است که از مجلس درس و حوزه تعلیم امام ششم ۴۰۰۰ نفر محدث و دانشمند بیرون آمده است. احادیثی که از صادقَین (یعنی امام پنجم و ششم) رسیده است، از مجموع احادیثی که از پیامبر(ص) و ۱۰ امام دیگر ضبط شده بیشتر است.(۶۲)

امام کاظم(ع)

امام هفتم موسی بن جعفر (کاظم)(ع) فرزند امام ششم در سال ۱۲۸ق متولد و سال ۱۸۳ق در زندان مسموم و شهید شد.
امام هفتم از خلفای عباسی با منصور و هادی و مهدی و هارون معاصر و در عهدی بسیار تاریک و دشوار با تقیه سخت می زیست. تا اینکه اورا زندان کردند و از مدینه به بصره و از بصره به بغداد بردند و سالها از زندانی به زندانی منتقل می نمودند تا سرانجام در بغداد در زندان سندی بن شاهک با سم شهید شد و در محلی به نام «مقابر قریش» که اکنون در شهر کاظمین است مدفون گردید.(۶۳)

امام رضا(ع)

امام هشتم علی بن موسی (رضا) فرزند امام هفتم که (مطابق بیشتر کتب تاریخی) سال ۱۴۸ق متولد و در سال ۲۰۳ق شهید شد.
ایشان پس از پدر بزرگوار خود به امر خدا و معرفی گذشتگان خود به امامت رسید و مدتی از زمان امامت خود با هارون خلیفه عباسی و پس از آن با پسرش امین و پس از آن با پسر دیگرش مامون معاصر بود.
مامون پس از پدر، اختلافاتی با برادر خود امین پیدا کرد که منجر به جنگهای خونین و بالاخره کشته شدن امین گردید. مامون تصمیم گرفت امام هشتم را ولیعهد خود قرار دهد، چراکه سادات علوی پس از آنکه دست خودشان به خلافت بند شد دیگر به ضرر دستگاه قیام نمی کردند و شیعه نیز پس از آنکه آلودگی امام خود را به خلافتی که پیوسته آن را و کارگردانان آن را پلید و ناپاک می شمردند، مشاهده کردند، دیگر آن اعتقاد معنوی و ارادت باطنی را که در حق امامان اهل بیت داشتند، از دست می دهند و تشکل مذهبیشان سقوط کرده دیگر خطری از این راه متوجه دستگاه خلافت نخواهد گردید. پس از حصول مقصود، از بین بردن امام برای مامون کاری نداشت.
او برای تحقق دادن به این تصمیم، امام را در سال ۲۰۰ق از مدینه به مرو احضار کرد، در ابتدا، خلافت و پس از آن ولایت عهدی خود را به امام پیشنهاد نمود و آن حضرت اعتذار جسته نپذیرفت ولی با فشار مامون، امام به این شرط که در کارهای حکومتی و عزل و نصب ها مداخله نکند، ولایت عهدی را پذیرفت. چیزی نگذشت که مامون با مشاهده پیشرفت سریع شیعه به اشتباه خود پی برد و آن حضرت را مسموم و شهید ساخت. امام هشتم در شهر طوس ایران که اکنون شهر مشهد نامیده می شود مدفون گردید. (۶۴)

امام جواد(ع)

امام محمد بن علی (ملقب به: ابن الرضا، تقی، جواد) (ع)فرزند امام هشتم سال ۱۹۵ق در مدینه متولد شد و طبق روایات شیعه، سال ۲۲۰ هجری به تحریک معتصم خلیفه عباسی به دست همسر خود که دختر مامون عباسی بود مسموم شده و به شهادت رسید. ایشان در جوار جد خود امام هفتم در کاظمیه مدفون گردید.
وی پس از پدر بزرگوار خود به امر خدا و معرفی گذشتگان خود به امامت رسید. امام نهم به هنگام درگذشت پدر خود در مدینه بود، مامون وی را به بغداد- که آن روز پایتخت خلافت بود- احضار کرده و در ظاهر به او ابراز محبت بسیار نمود، تا آنجا که دختر خود را به ازدواج وی درآورد. مامون امام را در بغداد نگهداشت و در حقیقت می خواست به این وسیله امام را از خارج و داخل منزل تحت مراقبت کامل درآورد. پس از مدتی ایشان به مدینه بازگشت و تا آخر عهد مامون در مدینه بود. پس از درگذشت مامون، معتصم زمام خلافت را به دست گرفت و دوباره امام را به بغداد احضار کرده و تحت نظر گرفت. سرانجام آن حضرت با تحریک معتصم و به دست همسر خود مسموم شده و شهید شد.(۶۵)

امام هادی(ع)

امام علی بن محمد (ملقب به: نقی و هادی) (ع) فرزند امام نهم در سال ۲۱۲ در مدینه متولد و در سال ۲۵۴ (طبق روایات شیعه) معتز، خلیفه عباسی با سَم او را شهید کرد.
امام دهم(ع) در ایام حیات خود با ۷ نفر از خلفای عباسی، مامون، معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز معاصر بوده است.
متوکل در سال ۲۴۳ در اثر بدگویی هایی که از امام کرده بودند آن حضرت را از مدینه به سامرا- که آن روز پایتخت خلافت بود- جلب کرد و پس از ورود آن حضرت(ع) به سامرا در ظاهر اقداماتی بر علیه حضرت انجام نداد ولی در پشت صحنه تا می توانست در فراهم آوردن وسائل اذیت و هتک آن حضرت کوتاهی نمی کرد و بارها به منظور قتل یا هتک، امام(ع) را احضار کرده و به امر وی خانه اش را تفتیش نمودند.
امام دهم(ع) به شکنجه و آزار متوکل صبر می فرمود تا وی درگذشت و پس از وی منتصر و مستعین و معتز روی کار آمدند و به دسیسه معتز، آن حضرت مسموم و شهید شد.(۶۶)

امام حسن عسکری(ع)

حسن بن علی (ملقب به عسکری) (ع)فرزند امام دهم در سال ۲۳۲ق متولد و در سال ۲۶۰ق (بنا به بعضی از روایات شیعه) به دسیسه معتمد خلیفه عباسی مسموم و به شهادت رسید.
امام یازدهم پس از درگذشت پدر بزرگوار خود به امر خدا و براساس تعیین پیشوایان گذشته به امامت رسید و هفت سالی که امامت کرد به واسطه سختگیری بیرون از اندازه خلافت، با تقیه بسیار شدید رفتار می کرد، بدین سبب امام یازدهم بیشتر از سایر ائمه تحت مراقبت بود و خلیفه وقت تصمیم قطعی گرفته بود که به هر طریق شده به امامت شیعه خاتمه بخشد.همین که بیماری امام یازدهم را به خلیفه وقت گزارش دادند، طبیب نزد آن حضرت فرستاد و چند تن از معتمدان خود و چند نفر از قضات را به منزلش گماشت که پیوسته ملازم وی و مراقب اوضاع داخلی منزل باشند و پس از شهادت امام نیز خانه را تفتیش و توسط قابله ها کنیزان آن حضرت را معاینه کرد و تا دو سال مامورین خلیفه به دنبال پیدا کردن فرزند آن حضرت مشغول فعالیت بودند تا به کلی نومید شدند.
امام یازدهم را پس از درگذشت در خانه خودش در شهر سامرا، نزد پدر بزرگوارش به خاک سپردند(۶۷).

امام مهدی(ع)

مهدی موعود(ع) (که غالباً به لقب امام عصر و صاحب الزمان ذکر می شود) فرزند امام یازدهم، نام و کنیه اش مانند نام و کنیه رسول خدا است. وی در سال ۲۵۶ق در سامرا متولد شد و تا سال ۲۶۰ق که پدرش شهید شد تحت کفالت و تربیت ایشان می زیست و از مردم پنهان و پوشیده بود و جز عده ای از خواص شیعه کسی به ملاقات او نرسید. پس از شهادت امام یازدهم که امامت در آن حضرت مستقر شد به امر خدا از عموم مردم غیبت اختیار کرد.
غیبت امام زمان(ع) به دو بخش تقسیم می شود:

غیبت صغری: که از سال ۲۶۰ق شروع و در سال ۳۲۹ خاتمه می یابد(تقریباً ۷۰ سال). در این مدت امام از طریق نوّاب خاص خود با مردم در ارتباط بود.

غیبت کبری: که از سال ۳۲۹ شروع و تاکنون ادامه دارد. پیامبر(ص) در حدیثی پذیرفته شده نزد شیعه و سنی می فرماید: «اگر از عمر دنیا نمانده باشد مگر یک روز، خدا آن روز را آنقدر طولانی می کند تا مهدی(ع) از فرزندان من ظهور نموده و دنیا را پر از عدل و داد کند چنان که از ظلم و جور پر شده باشد»(۶۸)

نظرات کاربران درباره کتاب وفاق الائمه