فیدیبو نماینده قانونی خانه خرد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ساختار کلی نظام اقتصادی اسلام در قرآن

کتاب ساختار کلی نظام اقتصادی اسلام در قرآن

نسخه الکترونیک کتاب ساختار کلی نظام اقتصادی اسلام در قرآن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ساختار کلی نظام اقتصادی اسلام در قرآن

دو ویژگی مهم زیر باعث شد این مقاله به صورت کتابی مستقل منتشر شود: ۱. این مقاله زادگاه «نظریه اندیشه مدوّن در اسلام» است و اولین روایت نظریه، در فرایند تولید این نوشتار تدوین شده است. ۲. مقاله‌ی حاضر تنها به آیات قرآنی در حوزه‌ی اقتصاد اسلامی نظر دارد و مدالیل حاصل از آیات را مورد بحث قرار می‌دهد. از این رو، این کتاب در حالی که برای محققان اقتصاد اسلامی یک منبع مناسب است، برای دانش پژوهان قرآنی می‌تواند به عنوان یک تفسیر موضوعی تلقی شود. از سوی دیگر، این نوشتار سرچشمه‌ی کتاب «مکتب و نظام اقتصادی اسلام» است که آخرین روایت «نظریه اندیشه مدوّن» را در بر دارد.

ادامه...
  • ناشر خانه خرد
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.85 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ساختار کلی نظام اقتصادی اسلام در قرآن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

ساختار کلی نظام اقتصادی اسلام در قرآن

مهدی هادوی تهرانی





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است

بخش اول: نظریه اندیشه مدون

ضرورت عرضه ی نظام مند قوانین اسلامی

در آغاز ظهور اسلام آنچه ایمان آورندگان جدید بدان نیاز داشتند، تقویت ریشه های عقیدتی بود که درخت ایمان از آن تغذیه می کرد. در این میان عبادت که حبل متین ارتباط با مبدا هستی است، جایگاهی ویژه داشت؛ زیرا در استحکام پایه های عقیدتی نقشی بس به سزا بازی می کرد. آیات مکی در چنین فضایی نازل شد و با خود حکمت ها و اسراری از عالم غیب را به ارمغان آورد تا پرده های جهالت دریده شود و یار، بی حجاب از در و دیوار تجلی کند. از این رو می بینیم که نشانه های نور - آیات مکی - بیشتر به اعتقادات نظر دارند و جلوه هایی از توحید و نبوت و معاد را به تصویر می کشند.
با گذشت زمان و به ویژه بعد از ظهور حکومت اسلامی در مدینه که به دست توانای رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله بنیان نهاده شد، نیاز مسلمانان به شناخت فروع اسلام که وظیفه ی عملی آنها را در قبال یکدیگر و در برابر حکومت بیان می کرد، افزایش یافت. از این رو در آیات مدنی بیان فروع در سطحی گسترده تر به چشم می خورد.
امامان معصوم علیهم السلام در ادامه ی مسیر رسالت به بیان حقایق اسلام و قرآن پرداختند و نیاز مسلمانان را در زمینه های عقیدتی و عملی برآوردند. ما امروز پس از هزار و اندی سال وارث قرآن و عترت هستیم و با اتکا بر غنای آنها آماده ی پاسخ گویی به هزاران پرسش عقیدتی و عملی هستیم.
ظهور انقلاب اسلامی در ایران، اسلام را به عنوان راهنمای بشر در عرصه های گوناگون در جهان مطرح نمود و این امر که اسلام برای شوون مختلف حیات آدمی برنامه دارد و می تواند اداره ی جامعه را در همه ی زمینه ها به دست گیرد، امری مسلم و واضح تلقی شد.
تصور ابتدایی حاکم بر اندیشه ی انقلابی های مسلمان این بود، که به راحتی می توان کشور را با اسلام عزیز اداره کرد. ولی گذشت زمان، پرسش هایی را به صحنه آورد که پاسخ آنها به سادگی با مراجعه به منابع اسلامی یافت نمی شد! و کم کم این گمان پیدا شد که اصلاً دین برای پاسخ گویی به این سوالات نیست و باید در جای دیگر به دنبال جواب گشت. در این میان خناسان نیز به وسوسه در بین مردمان پرداخته و به کلی منکر سیاست دینی و دین سیاسی شدند.
توانایی و استحکام پایه های ولایت فقیه در بین عموم مردم راه را در برابر هر خطری مسدود کرد و از تزلزل در ارکان انقلاب یا حرکت آن جلوگیری نمود، اما برنامه ریزی های درازمدت و جلوگیری از انحرافات فکری در بین اقشار فرهیخته نیاز جدی به حل تئوریک این معضل را اقتضا می کرد.
امروز انقلاب اسلامی، ما را در کانون توجه جهان قرار داده است و همه از ما انتظار دارند که حقایق اسلام را در ابعاد گوناگون عرضه کنیم. گسترش دامنه ی این تقاضا به حدی است که پاسخ به تمامی ابعاد آن فرصتی زیاد می طلبد، اما وقت تنگ است و کاروان تکنولوژی با سرعت در حرکت. هر روز که می گذرد جهان شتاب زده ی امروز که پاسخی واضح و سریع به پرسش های خود نمی یابد، سرخورده شده و از درنگ ما به تردید دچار می شود. در این صحنه ی پرآشوب عرضه ی جواب های پراکنده و گسیخته از هم نیازها را برآورده نمی کند و چه بسا بر دامنه ی ابهامات می افزاید.
آرام ساختن این عطش - به خصوص در کام متخصصان و فرهیختگان - جز به ارایه ی مجموعه ای هماهنگ و منسجم از نظام های گوناگون اسلامی در ابعاد مختلف زندگی، میسر نخواهد شد. باید منظومه ی نظام های اسلامی - اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، تربیتی، هنری،... - به گونه ای تصویر شود که جهان متحیر امروزی، جایگاه خود را در کهکشان پرعظمت جهان بینی و قوانین جامع اسلام بیابد و از ضلالت خویش خارج شود.
اجزای این منظومه ی کلی، نظام هایی هستند که خود در عین اشتمال بر اجزای گوناگون، از نظم و هماهنگی بین کلیه نظام ها برخوردارند. ارایه ی این نظام ها در هر زمینه، تصویری موزون از رهنمودهای اسلام در آن مورد را ترسیم می نماید و تهافت و تعارضی را که گاه در برخورد موضعی با مسایل اسلامی در اذهان ناآشنا احساس می شود، برطرف می نماید و فضایی مساعد برای قبول اندیشه های اسلامی توسط اندیشمندان غیر معاند فراهم می آورد.
افزون بر این، عرضه ی سیستماتیک نظام های اسلامی می تواند راهنمای کارشناسان در زوایای مختلف مسایل جدید اسلامی باشد و آنها را در بررسی این جنبه ها یاری کند و چه بسا راه گشای ساحت های بدیع در زمینه های گوناگون اسلامی باشد.

دیدگاه های گوناگون پیرامون استخراج نظام های اسلامی

تا به حال مجتهدان و عالمان اسلامی همّ خویش را از یک سو به مسایل عقیدتی و از سوی دیگر به مسایل حقوقی معطوف داشته و با برخوردی خُرد - غیر نظام مند - و نگرشی جزءگرایانه با دقت و احتیاط به شناخت نظر اسلام در این امور پرداخته اند. این شیوه با نیاز مسلمانان در دوران حاکمیت حکومت های غیر اسلامی هم آهنگ بوده و تا حد زیادی آن را تامین می نموده است. حال این سوال مطرح است که آیا روند مزبور همچنان کافی است یا خیر؟
در پاسخ به این پرسش سه جهت گیری عمده وجود دارد:
۱. عده ای دیانت را جدای از سیاست دانسته و با این وصف، حال آن را در تمام زمان ها یکسان شمرده اند. آنها بر این پندارند که آنچه دین ارایه می کند، بیشتر به جنبه های معنوی زندگی آدمیان مرتبط است که تحولات سیاسی و تغییرات حکومتی در آن نقشی ندارد و هیچ طرحی نیز از سوی اسلام برای اداره ی جامعه وجود ندارد. بلکه این امر به عقول انسان ها موکول شده و آنها هستند که باید با تدبیر و تدبّر، بهترین شیوه ی حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی را بیابند و به جامعه عرضه کنند.
چنین اندیشه ای مجالی برای طرح نظام از سوی دین نمی بیند و دین را تنها مشتمل بر مشتی دستورات و عبادات می شمارد که برخی از آنچه را بشر در ناحیه ی فعل یا ترک بدان تمایل دارد، نهی می نماید و بقیه را بر عهده ی خود او گذاشته تا با مراجعه به عقل خویش بهترین وضعیت را در هر حالت بیابد و بدان عمل کند.
۲. گروهی دیگر دیانت را از سیاست جدا نمی دانند و معتقدند اسلام طرحی برای حکومت ارایه می دهد، ولی به نظر آنها همان شیوه های سنتی اجتهاد برای اداره ی جامعه ی اسلامی کافی است. یعنی فقیه با استنباط احکام فقهی می تواند اجتماع را در تمام زمینه ها هدایت کند و هر جا بین احکام، تزاحمی پیش آید و او نتواند حکم اسلامی را اجرا نماید، ادله ی ولایت فقیه این اجازه را به او می دهد که با اعمال ولایت، طریق موافق با مصلحت را برگزیند و بدان عمل کند. این گروه نیز مجالی برای کشف نظام های اسلامی نمی بینند.
۳. دسته ای دیگر با پذیرش ارتباط وثیق بین دین و سیاست و این که اسلام برای تمام زمینه های حیات اجتماعی و فردی، طرحی ارایه می کند، معتقدند تنها فقه مصطلح که محصور در حصار مسایل حقوقی است، برای اداره ی جامعه ی اسلامی کافی نیست و فقیه با حل تزاحم از طریق نظر شخصی نمی تواند راه حکومت اسلامی را هموار کند، بلکه لازم است با به کارگیری شیوه های صحیح اجتهاد که سال ها مورد تحقیق و تدقیق عالمان قرار گرفته و با اصلاح روش های ناتمام و افزودن راه های تازه و منطقی به استنباط نظام های گوناگون اسلامی پرداخت و از طریق کشف نظام های هماهنگ - علاوه بر پر کردن خلابرخی مسایل حقوقی - به اکتشاف مکانیزم پیاده کردن این حقوق برای رسیدن به اهداف اسلامی در هر زمینه دست یازید.
هر ناظر آگاهی بر حقانیت اندیشه ی گروه سوم - که بزرگانی چون شهید مطهری، شهید صدر و امام خمینی منادی آن بوده اند - اذعان دارد.(۱)

نظریه اندیشه مدوّن (نظام مند) در اسلام

«نظریه اندیشه مدون در اسلام» رویکردی سیستمی در دین شناسی و در نهایت پاسخی بنیادی به پرسش های زیر است:
- چگونه دین ثابت می تواند دنیای متغیر را اداره کند؟
- چه چیزهایی را در زمینه های گوناگون حیات اجتماعی بشر می توان از دین توقع داشت؟
- آنچه باید از دین گرفت، به چه روشی قابل دستیابی است؟
- ارتباط منطقی علم و دین چگونه است؟
- همکاری دین شناسان و متخصصان علوم در چه حوزه هایی و به چه شکلی میسور است؟
این نظریه از سه بخش تشکیل می شود:
۱. پایه های کلامی نظریه
۲. پیکره ی اصلی نظریه
۳. نتایج روش شناختی نظریه

۱. پایه های کلامی

نظریه اندیشه مدون در اسلام بر چند پایه ی کلامی استوار است که همگی از محکمات اعتقادی ما محسوب می شوند:
الف. دین آنچه را برای سعادت واقعی بشر لازم است، بیان نموده است.
ب. اسلام عزیز دین خاتم است.
ج. دین خاتم، آنچه را بشر در تمام زمان ها و در سراسر مکان ها برای سعادت به آن نیاز دارد، بیان نموده است.
د. شان اصلی دین بیان عناصر جهان شمول - هر زمانی و هر مکانی - است.(۲)
ه. رسول اکرم صلی الله علیه وآله افزون بر شان رسالت که بیان احکام جهان شمول را اقتضا می کرد، از شان «امامت» که نظر داشتن به شرایط زمانی و مکانی را طلب می نمود، برخوردار بودند و به لحاظ این شان عناصر موقعیتی - وابسته به زمان و مکان - را نیز بیان نموده اند.(۳)
و. عناصر جهان شمول و موقعیتی در بسیاری از موارد درهم آمیخته و مختلط بیان شده اند.(۴)
ز. عناصر جهان شمول از ارتباطی سیستمی با یکدیگر و با عناصر موقعیتی برخوردارند.
لازم به ذکر است ائمه ی آل البیت علیهم السلام بعد از رسول اکرم صلی الله علیه وآله از شان بیان عناصر جهان شمول و عناصر موقعیتی برخوردار بودند و جانشینی حضرت صلی الله علیه وآله را در هر دو جنبه داشتند. از این رو هنگامی که در بند «و» از اختلاط عناصر جهان شمول و موقعیتی سخن به میان می آوریم، مجموعه ی سنت - اعم از سنت نبوی و سنت ائمه ی آل البیت علیهم السلام - را در نظر داریم.
اما قبل از این که بخش های دیگر نظریه را بیان نماییم، در ضمن بحث های زیر تا حدی به توضیح پایه های کلامی فوق می پردازیم.

دین و عناصر ثابت و متغیر

دین چیست؟
در تفسیر «دین» آرا و مطالب گوناگونی ارایه شده است. برخی، هر گونه اعتقاد به امور غیبی را دین شمرده و مجموعه باورهای خرافی و وهمی را در خانواده ی ادیان آورده اند. اینان کسانی هستند که فقط از نگاه جامعه شناختی به دین نظر کرده و با معیار تجربه گرایی به سنجش اندیشه ها و نهادهای دینی پرداخته اند.
از این منظر و با این ملاک، بین خرافات و عقاید مستند به دلیل فرقی گذاشته نمی شود و همگی به یک چوب رانده و در یک مقام قرار داده می شوند.
امّا اگر با بینشی الهی به مساله بنگریم و دین را در قاموس فرهنگ الهی تفسیر نماییم، دین مجموعه مطالبی است که از سوی خداوند - تبارک و تعالی - برای هدایت بشر به وساطت انبیای الهی و رسولان ربّانی بیان شده است. در این تلقّی، «دین» حقیقتی ثبوتی و واقعیتی عینی دارد، که گاه به درستی ادراک می شود و زمانی - به خطا - چیز دیگری به جای آن انگاشته می شود. از این رو در چنین منظری، عقاید نادرستی که پیروان یک دین به آن اعتقاد پیدا می کنند، یا تفسیرهای ناروایی که از حقایق دینی ارایه می نمایند، جزو آن دین تلقّی نمی شود.

کمال دین

حال اگر با این نگاه، ادیان را مورد کنکاش قرار دهیم، در خواهیم یافت که هر دینی، برای هدایت مردم در روزگار خاصی آمده و بدین روی، ادیان پیدا شده اند. هر دین جدیدی، عناصری افزون بر دین گذشته با خود به ارمغان آورده است. از سوی دیگر، گذشت ایام، عقاید باطل و تحریفاتی را در دین وارد می کرد که دین جدید به نفی و اصلاح آنها همّت می گماشت.
پس هر دینی از یک سو «مکمّل» دین گذشته و از سوی دیگر «مصحّح» آن بود، و این سلسله تکمیل ها و تصحیح ها تا آنجا ادامه یافت که کامل ترین دین به صحنه آمد. این دین در عین کمال و در برداشتن تمام آنچه بشر تا انتهای تاریخ برای رستگاری به آن نیاز دارد، مصون از تحریف و در امان از تغییر بود. اسلام عزیز همان دین خاتم است که تمامی نیازهای بشر را بیان کرده و کتاب آن «قرآن»، از هر تغییر و تحریفی مصون است.

بحران ثبات دین و تغیر دنیا

اما چگونه ممکن است دینی پا به عرصه ی وجود گذارد که تمامی آنچه بشر تا انتهای تاریخ برای رستگاری به آن نیازمند است، در بر داشته باشد؟ بشری که تا این حد گرفتار تغییر و تحوّل و تکامل است، چطور یک دین برای همیشه می تواند او را هدایت کند؟
گروهی چون خویش را در برابر این پرسش، بدون پاسخ یافتند، به کلی از این ادّعا صرف نظر کردند و ذلیل و خوار پذیرفتند که سر خاتمیت دین بی نیازی بشر از هدایت الهی در اثر تکامل عقلی و فکری است! اما اگر چنین چیزی درست بود، می بایست پس از گذشت یک یا چند سده از ظهور اسلام، بشر، بی نیازی خود را از دین احراز می کرد و با عقل خویش دنباله ی راه را می پیمود!
تاریخ معاصر بهترین گواه بر بطلان چنین امری است. بشر نه فقط احساس بی نیازی به دین نکرده است، بلکه پس از عصیان در برابر دین - پس از رنسانس - و چشیدن تلخی های فراوان در این راه، امروز هر لحظه به دین نزدیک تر می شود و خود را به آن نیازمندتر احساس می کند.
گروهی دیگر در برابر این پرسش، نظریه ی دین متکامل را پذیرفتند و ادعا کردند دین خاتم، پا به پای تکامل بشر متکامل می شود و هر روز خود را با مقتضیات تازه هماهنگ می سازد. این اندیشه، تحوّل را به پیکر دین راه داد و جاودانگی تعالیم دینی را انکار نمود. برخی نیز به این نتیجه توجه کردند و با فرق نهادن میان «دین» و «معرفت دینی»، تلاش کردند در عین حلّ مشکل، از این تالی فاسد اجتناب کنند. اینان گفتند: «اصل دین، ثابت است اما معرفت دینی، متغیر و همپای معارف بشری در تکامل است!»
اینان در عین حال، توجه داشتند که امر متغیر و در معرض زوال نمی تواند «مقدس» باشد. بدین لحاظ پذیرفتند که: «دین ثابت است و مقدس، و معرفت دینی متغیر است و نامقدس». امّا آنچه به چنگ بشر می آید «معرفت دینی» است و «دین» در خلوت خالد خویش همواره دست نیافتنی باقی می ماند.
اینچنین دینی آسمانی، هیچ تاثیری در حیات بشر زمینی ندارد و بلکه از تعریف «دین» خارج است؛ زیرا چنانکه گفتیم، دین مجموعه مطالبی است که برای هدایت بشر از سوی خداوند - تبارک و تعالی - به وسیله ی پیامبران بیان شده است. اگر آنچه بیان شده را «دین» بدانیم و با این همه بر تغییر و تحول ضروری و غیر قابل اجتناب معرفت دینی اصرار ورزیم، در واقع «دین» را گرفتار تحوّل نموده ایم و همان راه حل قبلی را در لفافه ای نو به ارمغان آورده ایم! پس به همان معضل گرفتار آمده ایم که چنین دینی، نمی تواند مقدّس باشد.
برای حل این مشکل به گونه ای که از بی راهه و کج راهه روی در امان باشیم و صراط مستقیم را بپیماییم - نه آن که فقط در «صراط» باشیم! - آن است که در حال بشر بیندیشیم تا دریابیم آیا به راستی آدمی در حال تغییر و تحول است؟ و تمامی شوون او دستخوش دگرگونی است؟ یا در ورای این پوسته ی متحوّل، هسته ای ایستا و ثابت دارد؟ همان هسته ای که گذشته و حال و آینده ی او را به یکدیگر مرتبط می کند، از او یک هویت جاری در بستر تاریخ می سازد و فرهنگ و تمدن بشری را معنادار می کند.
آدمی در عین تکامل فکری و تغییر رفتاری، از ثبوتی فطری و ثباتی هویتی برخوردار است. تحوّل در روابط اجتماعی، آداب پوشش، شیوه ی سکنی و ابزارهای مختلف، هیچ گاه فطرت و غرایز طبیعی او را تغییر نمی دهد.
سوالات اساسی انسان در طول تاریخ پرالتهاب او همواره ثابت و لایتغیر باقی مانده است. احساسات و عواطف او نیز «دست نخورده» به بقای خود ادامه داده است. به گونه ای که امروز نیز اشعار «هومر» و «فردوسی» برای ما جاذب، جالب و برانگیزنده ی احساس و عاطفه است. دین جنبه ی ثابت آدمی را وجهه ی همّت هدایت های خود قرار داده است. از این رو آموزه های دینی، ثابت و لایتغیرند و با داشتن چنین خصلتی، از صفت «تقدّس» برخوردارند.

عناصر ثابت و متغیر در دین

بنا بر آنچه گذشت، دین کامل در بردارنده ی تمامی عناصر ثابتی است که در رستگاری بشر موثرند. این مقدار آن چیزی است که عقل اقتضا می کند، و بیش از این را در کمال دین لازم نمی بیند. از این رو اگر «دین خاتم» فقط به بیان عناصر ثابت، همه جایی و همه زمانی اکتفا کرده بود و هیچ اشارتی به عناصر متغیر و موقعیتی نمی کرد، از دید عقلا هیچ کاستی و کمبودی در آن نبود. امّا آنچه واقع شده است، غیر از این بوده است. اسلام عزیز، فقط به بیان عناصر ثابت و جهان شمول اکتفا نکرده، بلکه تفضّل فرموده و عناصر موقعیتی مربوط به روزگار خود را نیز بیان نموده است.
این است که معتقدیم رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله افزون بر شان رسالت و بیان عناصر جهان شمول و ثابت، از شان امامت نیز برخوردار بودند و به بیان عناصر موقعیتی متناسب با روزگار و عصر خود می پرداختند. به دیگر بیان، رسول اکرم صلی الله علیه وآله در عین ابلاغ عناصر ثابت، خود به عنوان الگوی کامل مسلمانان، بر اساس مقتضیات آن عناصر ثابت در روزگار خویش، به تبیین عناصر موقعیتی و متغیر پرداختند و در واقع، پا به میدان تطبیق و اداره ی جامعه گذاشتند و با تشکیل اولین حکومت اسلامی، الگویی برای سامان دهی اجتماع اسلامی در راستای اهداف الهی، ارایه نمودند.
در این پرتو، آشکار است که چگونه «احکام ولایی» در کنار «احکام الهی» در قاموس اسلامی شکل می گیرد. «احکام الهی» همان احکام ثابت و جهان شمول اسلام، و «احکام ولایی» همان احکام متغیر و موقعیتی برخاسته از احکام ثابت در یک وضعیت و موقعیت خاص است. در واقع، احکام ثابت پایه ها و ریشه های احکام متغیر، و احکام موقعیتی و متغیر شاخه ها و ثمرات احکام ثابت و جهان شمول در یک وضعیت خاص هستند.

نظرات کاربران درباره کتاب ساختار کلی نظام اقتصادی اسلام در قرآن