فیدیبو نماینده قانونی انتشارات شوند و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دیوید بویی

کتاب دیوید بویی

نسخه الکترونیک کتاب دیوید بویی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دیوید بویی

صدای آواز بویی در ما طنینی ایجاد می‌کند. طنینی جسمانی. اما طنین دعوتی است به تنافر، به ناهنجاری. تن پر طنین در یک مکان ـ همچون لیوان‌ها روی میز ـ تنی دیگر را به حرکت در می‌آورد و ناگهان کف از لیوان‌های شکسته پوشیده می‌شود. موسیقی طنین‌افکن می‌شود و از ما می‌خواهد تا از جهان منفک شویم، تا یک اجتماع متفرق را تجربه کنیم، اجتماعی در تقابل با حس مشترک. ما به واسطه و به دلیل دروغین بودن، حقیقتی را احساس می‌کنیم که ما را به فراسوی خودمان می‌برد، به سوی تخیل شیوه‌های دیگری برای بود..»

ادامه...
  • ناشر انتشارات شوند
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.53 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دیوید بویی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. نخستین تجربه ی عشقی من



بگذارید با اعترافی نسبتاً شرم آور آغاز کنم: در طول زندگی ام هیچ کس بیش از دیوید بویی به من لذت نبخشیده است. البته شاید این حرف باعث قضاوت هایی درباره ی کیفیت زندگی ام شود. نه، در مورد من اشتباه نکنید. در زندگی ام لحظات زیبایی داشته ام، حتی گاهی با دیگران. اما اگر بخواهم لذتی را انتخاب کنم که در طی تمام سال های زندگی ام پایدار بوده، قطعاً بویی آن را به من داده است.
همچون بسیاری از پسرها و دخترهای عادی انگلیسی، برای من نیز همه چیز از اجرای مجسمه ای او با عنوان «استارمن(۱)» در برنامه ی بهترین های پاپ(۲) بی بی سی در ۶ جولای ۱۹۷۲ آغاز شد، که بیش از یک چهارم جمعیت بریتانیا آن را دیدند. از دیدن این مخلوق کله نارنجی [...] که دست در گردن میک رانسن(۳) انداخته بود دهانم باز مانده بود. کیفیت آهنگ نبود که مرا مبهوت خود کرد؛ بلکه شوک ناشی از نگاه بویی بود. نگاه او همه را غرق خود می کرد. او بسیار جذاب، باهوش، رند و عجیب به نظر می آمد. مغرور و در عین حال آسیب پذیر. چهره اش سرشار از فهمی رندانه به نظر می رسید - دروازه ای به جهان لذت های ناشناخته.
چند روز بعد مادرم، شیلا، نسخه ای از «استارمن» بویی را خرید، فقط به خاطر این که آهنگ را دوست داشت و از موهای بویی خوشش می آمد (مادرم پیش از آمدن به جنوب، در لیورپول آرایشگر بود و اصرار داشت که بویی کلاه گیسی از دهه ی ۱۹۸۰ بر سر دارد). عکس سیاه و سفید چهره ی نسبتاً ترسناک بویی و برچسب RCA Victor روی جلد آلبوم هنوز یادم هست.
به دلایلی، وقتی با دستگاه کوچک پخش موسیقی ام در اتاق ناهارخوری خانه (البته آن جا غذا نمی خوردیم - چرا؟ - چون تلویزیون آن جا نبود) تنها بودم، بلافاصله سمت B آلبوم را گوش می دادم. واکنش فیزیکی خودم را هنگام گوش دادن به «شهر حق رای زنان(۴)» خیلی خوب یادم هست. هیجان جسمانی محض ناشی از آن صداها بیش از آن بود که بتوان آن را تاب آورد. فکر می کنم صدایش شبیه [...] معاشقه بود. من در مورد این جور چیزها زیاد نمی دانستم. تجربه ی عاشقانه ای نداشتم. هرگز کسی را نبوسیده بودم و علاقه ای هم به این کار نداشتم. وقتی صدای گیتار میک رانسن با اندام درونی من برخورد می کرد، چیزی قدرتمند و عجیب را در بدنم حس می کردم که پیش تر تجربه نکرده بودم. شهر حق رای زنان کجا بود؟ چطور می توانستم به آن جا بروم؟

دوازده ساله بودم. زندگی ام آغاز شده بود.
I was twelve years old. My life had begun.

۲. جرقه های اپیزودی



دیدگاهی هست که برخی به آن «هویت روایی» می گویند. این دیدگاه می گوید زندگی هر کس داستانی است که یک آغاز، یک میانه و یک پایان دارد. معمولاً در ابتدا تجربه هایی آغازین، تعیین کننده و تروماتیک وجود دارند و بحران یا بحران هایی در میانه به وجود می آید (رابطه، انواع اعتیادها) که فرد به طور معجزه آسایی از آن ها جان سالم به در می برد. این داستان ها معمولاً با رهایی به اوج می رسند و با برقراری صلح بر روی زمین و خوشبختی همه ی انسان ها پایان می یابند. وحدت زندگی هر فرد وابسته به انسجام داستانی است که درباره ی خود تعریف می کند. مردم همیشه در حال انجام همین کارند. در پس ایده ی خاطره همواره دروغی نهفته است. دلیل این که بخش اعظم صنعت چاپ هنوز باقی مانده همین انسجام در خاطرات است که سیلاب ترسناک دوره های نوشتار خلاق را در دانشگاه ها تغذیه می کند. من در تقابل با این وضعیت و همراه با سیمون ویل(۵) به نوشتار ضدخلاق(۶) باور دارم که در مارپیچ تصاعدی نفی ها حرکت می کند تا به... هیچ... برسد.
همچنین فکر می کنم هویت چیز شکننده ای است. در بهترین حالت توالی ای از جرقه های اپیزودی است، نه مجموعه ای از واحدهای روایی بزرگ. همان طور که دیوید هیوم سال ها پیش نشان داده است، زندگی درونی ما از دسته های جدا از هم ادراکاتی تشکیل شده که همچون لباس های چرک در اتاق های حافظه ی ما پخش و پلا شده اند. شاید به همین دلیل است که تکنیک بریده بریده کردنِ براین گیسین(۷) که در آن متن ظاهراً به طور تصادفی تکه تکه شده و به هم وصله پینه شده است - و تکنیکی که معروف است بویی از ویلیام بوراوز(۸) وام گرفته - خیلی بیشتر به واقعیت نزدیک است تا هر نسخه ای از ناتورالیسم.
جالب است که اپیزودهایی که به زندگی من ساختاری بخشیده اند از کلام و موسیقی دیوید بویی آمده اند. او پاره های زندگی من را به هم گره زد، طوری که هیچ کس دیگری که می شناسم نمی توانست. مطمئناً خاطرات و داستان های دیگری هست که می شود تعریف کرد، و در مورد من ضعف حافظه ای که به دلیل حادثه ای که وقتی هجده سالم بود در یک کارگاه برایم اتفاق افتاد مسئله را پیچیده می کند. از وقتی که دستم در یک دستگاه گیر کرد خیلی فراموش می کنم. اما بویی موسیقی پس زمینه ی زندگی من بوده است؛ همراه همیشگی پنهانی ام. در روزهای خوب و روزهای بدِ من و او.
جالب این است که فکر نمی کنم در این دیدگاه تنها باشم. بویی برای بسیاری از مردم جهان ارتباطات عاطفی قدرتمندی ایجاد کرده است، و آن ها را از این که یک خود دیگر باشند نجات داده و به افرادی آزادتر، غیرعادی تر، صادق تر، گشوده تر و هیجان انگیزتر تبدیل کرده است. اگر به گذشته نگاه کنیم، بویی سنگ محکی برای آن دوران است، برای افتخارات آن دوران و شکست های افتخارآمیزش، اما همچنین برای قسمی پایدار ماندن در اکنون و برای امکان پذیری یک آینده، حتی مطالبه ای برای یک آینده ی بهتر.
قصدم این نیست که خودنمایی کنم. خب، من هرگز این مرد را - منظورم بویی است - ملاقات نکردم و فکر نکنم هیچ وقت او را ببینم (صادقانه بگویم، نمی خواهم. راستش می ترسم. چه بگویم؟ مرسی به خاطر موسیقی زیبایت؟ نظرم در مورد ABBA هم همین است). اما صمیمیت فوق العاده ای با بویی احساس می کنم، با این که می دانم این صمیمیت کاملاً خیالی است. همچنین می دانم که خیالی عمومی است که تعداد بسیار زیادی از طرفداران وفادار او دارند، کسانی که بویی برایشان یکی از ستاره های راک یا کلیشه ای رسانه ای نیست. او کسی است که برای مدتی بسیار طولانی اندکی از عادی بودنِ زندگی کم کرد.

نظرات کاربران درباره کتاب دیوید بویی