فیدیبو نماینده قانونی نشر شربیانی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هوش و عملکرد انسانی

کتاب هوش و عملکرد انسانی

نسخه الکترونیک کتاب هوش و عملکرد انسانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب هوش و عملکرد انسانی

ورود به دنیای پیچیده مدیریت بدون شناخت انسان‌ها میسر نخواهد بود. تفاوت‌های میان‌فردی، گوناگونی جوامع و دشواری شناخت انسان‌ها در موارد روانشناختی و مرتبط با کار، از دشواری‌های مضاعف در شناخت و مدیریت صحیح انسان‌هاست. در زمانی که حوزه‌های مشترک علمی به‌گونه‌ای درهم تنیده شده‌اند که مطالعه هریک از آن‌ها بی‌شک نیازمند پیش‌نیازهای لازم از سایر حوزه‌های مرتبط است، مطالعات و پژوهش‌های مدیریتی نیز نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن مطالعات روانشناسی انجام گیرد. شاید بتوان فصل مشترک مدیریت و روانشناسی را در مدیریت رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی دانست و در آن‌ها حوزه‌های روانشناسی را بقدری وسیع دانست که گاهی نیز شاید بتوان آن­ حوزه‌های مدیریت را مدیون علم روانشناسی پنداشت. کتاب پیش رو سعی بر آن داشته است تا با حفظ حدود مدیریتی عنوان انتخابی، قدمی چند نیز در حوزه روانشناسی نهد و در موارد لازم به تعاریف و پیشینه‌های مربوط در آن حوزه اشاره کند. با توجه به شرایط سازمان‌های کنونی که در آن‌ها عملکرد کارکنان و مدیران نقشی تعیین کننده در عملکرد سازمانی داشته و همچنین عملکرد انسان‌ها تحت تاثیر شرایط درونی و بیرونی قرار دارد، لذا بر آن شدیم تا به مطالعه انسانی در برخی ابعاد درونی آنان پرداخته و به مطالعه تاثیر آن عوامل بر عملکرد منابع انسانی بپردازیم. لازم به ذکر است که مطالعه تمامی عوامل درونی مقدور نبوده و بنابراین در کتاب پیش‌رو به مطالعه انواعی از هوش پرداخته شده است. افراد در عملکرد سازمانی نقش حیاتی داشته و بنابراین عملکرد فردی موضوعی مهم و قابل مطالعه در جهت عملکرد و تعالی سازمانی است. شرایط کنونی کسب‌وکار باعث شده است تا مطالعات عملکردی از اهمیت خاص برخوردار شده و سازمان‌ها در پی شناسایی و مدیریت عوامل باشند تا بتوانند عملکرد کارکنان و مدیران خود را ارتقا داده و نسبت به سازمان‌های دیگر از شرایط بهتری برخوردار شوند. در واقع عملکرد فردی به موضوعی مهم درمحیط کسب و کاری امروزی تبدیل شده و بنابراین امروزه سازمان‌ها بیشتر در پی بهبود و مدیریت آن هستند و در این میان نیز می‌توان به عمکرد مدیران به‌عنوان یکی از مهمترین عوامل در عملکرد سازمانی و فردی اشاره کرد.

ادامه...
  • ناشر نشر شربیانی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.53 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب هوش و عملکرد انسانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



ابعاد هوش

گاردنر در سال ۱۹۸۳ هوش را توانایی حل مسئله یا تولید محصولی دانست که در یک یا چند فرهنگ دارای ارزش باشد و هوش را به چند دسته تقسیم کرد. وی بیان کرد که هوش کلامی یا زبانی(۱۰) و منطقی یا ریاضی(۱۱) عموما در مباحث تحصیلی مطرح خواهند بود و همچنین هوش زبانی دارای حساسیت نوشتاری و گفتاری بوده و توانایی یادگیری زبان را دربر دارد. هوش ریاضی-منطقی دارای ظرفیت تحلیل برای حل منطقی مسائل، حل مسائل ریاضی و بررسی علمی مباحث بوده که البته این دوگونه هوشی که بدان ها اشاره شد، بیشتر آزمون های هوش را شامل می شوند. سایر هوش ها عبارتند از هوش موسیقیایی(۱۲) که مهارت فرد را در عملکرد، ترکیب و لذت و فهم موسیقی بیان خواهد کرد، هوش بدنی-جنبشی(۱۳) که عبارت است از استفاده از بخش یا تمامی بدن برای حل مسائل یا تولید محصولات و در نهایت هوش فضایی(۱۴) که عبارت خواهد بود از توانایی تشخیص و تجسم و دستکاری الگوهای فضایی. همچنین وی هوش را توانایی بالقوه ی زیستی-ورانی دانست که اطلاعات را پردازش می کند (NETO & FURNHAM, ۲۰۰۶).



انواع هوش در دیدگاه گاردنر

همچنین پنج گونه دیگر از هوش نیز مورد اشاره قرار گرفته است که عبارتند از هوش میان فردی(۱۵) به معنای توانایی فهم دیگران، هوش درون فردی(۱۶) به معنای توانایی فهم خود و توسعه فهم آنچه خود هستیم، هوش وجودی(۱۷) به معنای توانایی فهم مقصود و قدر زندگانی، معنای مرگ و تجربه عشق، هوش معنوی(۱۸) به معنای توانایی درگیر شدن در تفکر پیرامون موضوعات مربوط به عالم هستی و در نهایت هوش طبیعی(۱۹) که به معنای توانایی شناسایی تمایزات در جهان طبیعی می باشد (Duncan & MaeBaker, ۲۰۰۵).



۶. Naturalistic

انواع و تعاریف هوش

در واقع هوش می تواند ظرفیت فهم حقایق و قضایا و استلال های پیرامون آن ها باشد و نظریه هوش های چندگانه بیان کننده آن است که افراد از اطلاعات می آموزند و توانایی خود را به طرق مختلف ابراز می دارند. بنابراین نظریه هوش های چندگانه این امکان را فراهم می آورد تا استعدادها و توانایی ها مختلف انسان ها را دسته بندی نماییم (Green, Hill, Friday, & Friday, ۲۰۰۵).

دیدگاه های پیرامون هوش

در ابتدا عقاید بر آن بود که بهره هوشی عاملی مهم در عملکرد تحصیلی و شغلی بوده که موجب موفقیت شخص می شود و این در حالیست که هوش نیز همانند شخصیت در سال های اخیر دچار چالش های مطالعاتی و تغییراتی شده است (Luthans, ۲۰۱۱, p.۲۲۹). خوشبختانه در سال های اخیر تغییرات عمیقی در علوم رخ داده است و آن تغییر تمرکز از علوم فیزیکی به علوم حیاتی است. یکی از دیدگاه هایی که برای شناخت هوش مورد استفاده قرار می گیرد، مطالعه هوش از طریق تحقیق در میان انسان های می باشد. ویژگی متفاوت دیدگاه های مطالعاتی گوناگون در مورد هوش در تمایز آن ها میان ترکیب های مطالعاتی گوناگون هوش است. ویژگی های بارز هوش با شناخت فرایند آن بروز کرده و شناخت بیشتر از آن هنگامی مهیا خواهد بود که بتوانیم کرد آن را در مسائل فردی بررسی نماییم. تفاوت ها در هوش منجر به تفاوت در کارایی اجرایی شده و کیفیت کنترل را در مسائل اجرایی تحت تاثیر قرار خواهد داد (CAMPIONE & BROWN, ۱۹۷۸). تعاریف مختلفی از هوش ارائه شده است، از جمله آنکه هوش توانایی بکارگیری و حصول دانش و مهارت بوده و بنابراین فرد باهوش کسی است که توانایی حصول و بکارگیری دانش و مهارت خود را دارد. از طرفی می توان هوش را توانایی یادگیری و ارائه قضاوت و نظر یا گزینه هایی دانست که بر اساس ادله و اطلاعات باشند. در مجموع می توان تعاریف هوش را با توجه به دو کلید واژه توانایی و ظرفیت اینگونه بیان کرد که هوش توانایی استفاده از حافظه، دانش، تجارب، فهم، استدلال، تصور، قضاوت، حل مسئله، انطباق و تغییر بوده و از طرفی هوش ظرفیت حصول و بکارگیری دانش خواهد بود (Breakspear, ۲۰۱۲). در مطالعات روانشناسی هوش فردی به عنوان قابلیت پردازش اطلاعاتی که برای حل مسائل مورد استفاده قرار می گیرند مفهوم پردازی شده است. اگرچه که هوش بطور کلی به عنوان پردازش گری هدفدار برای اطلاعات قلمداد شده است، اما تعریفی واضح و مورد توافق برای همه وجود ندارد.
در حال حاضر دو دیدگاه متفاوت در مورد هوش وجود دارد که عبارتند از: ۱- دیدگاه روانشناختی که متمرکز بر هوش به عنوان خصلت اخلاقی بوده و ۲- دیدگاه زمینه ای(۷) که متمرکز بر هوش به عنوان محصولی اجتماعی و مرتبط با فرهنگ و اجتماع است.
در مطالعات تجربی تاثیر هوش بر عملکرد در کار مورد بررسی قرار گرفته و به این نتیجه رسیده شده است که هوش پیش بینی کننده خوبی برای عملکرد شغلی بوده و این امر در مورد مشاغل پیچیده متقن تر است. دلیلی که بر این امر تکیه می کند رابطه ای است که برای عملکرد مطرح بوده و آن برابری عملکرد با انگیزش و توانایی است.
***
رابطه دو عامل عملکرد 
توانایی × انگیزش = عملکرد
***
بنابراین با در نظر داشتن این مطالب و دیدگاه های ارائه شده، هوش را می توان قابلیت فردی برای پردازش، تفسیر، رمزگشایی، دستکاری، بازیابی و نگهداشت و بکاربردن اطلاعات و دانش به گونه ای سریع و موفق در برابر چالش بیرونی یا حل مسائل در زمینه یا حیطه ای خاص دانست (GLYNN, ۱۹۹۶).
روانشناسان مهارت ها را ناشی از ویژگی های اخلاقی(۸) و هوش کارکنان دانسته اند که تحت تاثیر هردوی عوامل ژنتیکی و محیطی قرار دارد. ویژگی اخلاقی صفت اختصاصی شخصی قلمداد می شود که مدتی طولانی و به صورتی پایدار باقی مانده و الگوهای رفتاری خاصی را در موقعیت های مختلف ارائه می کند. در این میان نظریه های مختلف پیرامون هوش در بتدا هوش را صرفا به صورتی عمومی و همان عامل g در نظر داشته اند که اغلب توسط آزمون بهره هوشی (IQ) مورد سنجش قرار می گیرد. بعدها دانشمندان روانشناسی پی به سایر هوش ها برده که موجب شناخت توانایی های مختلف انسانی در پردازش جنبه های گوناگون عالم هستی می شود (Bacolod, Blum, & Strange, ۲۰۱۰). علی رغم تفاوت میان شخصیت و هوش، بسیاری از محققان در تلاش برای مفهوم سازی هوش و شخصیت بوده و در جست وجوی رابطه میان آن دو هستند. این تلاش از دو دیدگاه متفاوت برمی آید که در دیدگاه اول به مقوله روان سنجی پرداخته و تمرکز آن بر اندازه گیری و شناخت ساختار شخصیت و هوش است. اما در دیدگاه دوم که دیدگاه شناختی است، به عوامل زیست شناختی، شناختی و فرایندهای انطباقی توجه می شود و این درحالی است که بیشتر تحقیقات حاکی از آن هستند که میان ویژگی های شخصیتی و امتیاز کسب شده در آزمون های هوش همبستگی وجود ندارد (Furnham, Moutafi, & Chamorro-Premuzic, ۲۰۰۵). فرضیه تمایز(۹) گویای تفاوت هایی است که در هوش بوده و با توجه به عواملی همچون سن و شخصیت مورد مطالعه قرار گرفته اند. برخی از تحقیقات گویای تفاوت های اندکی در میزان هوش و رابطه آن با شخصیت بوده اند و برخی دیگر در این مورد پی به رابطه ای میان آن دو نبرده اند. اما تفاوت هایی که در میزان هوش با توجه به تغییرات سن مورد توجه و مطالعه قرار گرفته اند، علت رابطه میان آن دو را ناشی از افزایش موقعیت هایی دانسته اند که با افزایش سن سبب یادگیری های بیشتر و متنوع تر می شوند. در واقع افرادی با میزان هوش بالاتر در معرض تجارب بیشتر بوده و از آن نفع برده اند (Fruyt, Aluja, & Garcı´a, ۲۰۰۶).

هوش عمومی

عده ای بر این باورند که گاردنر با هوش عمومی و وجود عامل عمومی در ارائه تمامی عملکردهای انسانی مخالف بوده است و عامل g می تواند در افراد مختلف متفاوت باشد (Barnard & Olivarez, ۲۰۰۵). البته گاردنر منکر وجود هوش عمومی (g) نبوده و صرفا در مورد اهمیت آن در خارج از حوزه های تحصیلی سوالاتی را مطرح می کند. در واقع نظریه هوش چندگانه (MI) بر اساس این اصول پایه گذاری شده است که هرفردی ترکیبی یگانه از هوش هایی پویاست، هوش ها همراه با تغییرات درونی و بیرونی فرد تغییر می کنند، تمامی هوش ها پویا هستند، هوش های چندگانه قابلیت تعریف و توصیف دارند، هرکسی می تواند هوش های چندگانه اش را بازیابی و توسعه دهد، استفاده از یکی از هوش ها می تواند موجب افزایش سایر هوش ها گردد، گذشته هرکس می تواند زمینه ساز دانش، عقاید و مهارت هایش در مورد هوش های وی شود، تمامی هوش ها موجب منابع جایگزین شده و ظرفیت های بالقوه ای را فراهم می آورند که موجب توسعه بیشتر انسان، بدون ملاحظه سن و دوران زندگی وی می شود، هوشی بکر بسیار نادر است و آخر اینکه نظریه توسعه نظریه هوش های چندگانه را بکار می گیرد.
بر اساس یافته های باوم در سال ۲۰۰۵، نظریه­ هوش چندگانه موجب به چالش کشیدن بهره هوشی در حداقل سه زمینه شده است و آن ها عبارتند از اینکه تنها یک هوش وجود ندارد و بلکه چندین نوع هوش وجود دارد، دوم آنکه هوش در عملکرد فرد و تولیدات وی جلوه می کند و نه صرفا در امتیاز آزمون هوش و در نهایت اینکه تعریف هوش به فرهنگ وابستگی بسیاری دارد (Gouws, ۲۰۰۸).
مطالعات روان سنجی(۲۰) گویای آن هستند که هوش عمومی باید به سه قسم تقسیم گردد و این سه قسمت شامل توانایی بکارگیری راه حل های آموخته شده برای حل مسائل جدید، توانایی مواجه با مسائل هوشی جدید و توانایی استدلال در مورد تصاویر و موقعیت های فضایی می باشد، که بخش اول دال بر هوش متبلور، بخش دوم یادآورد هوش سیال و بخش سوم گویای هوش فضایی-بصری(۲۱) خواهد بود (HUNT, ۱۹۹۷).



ابعاد هوش عمومی

نظریه دو عاملی اسپیرمن دو عامل را برای هوش مفروض می داند. این نظریه عامل عمومی (g) را شامل تمامی وظایفی می داند که نیازمند هوش بوده و عامل دوم یعنی عامل خاص(۲۲) (s) را شامل وظایفی می داند که بصورتی یگانه عمل می کنند. اسپیرمن این نظریه را با توجه به نتایجی ارائه کرد که خود آن را تحلیل عاملی برای شناسایی منابع تفاوت افراد در عملکردشان ابداع کرده بود و وی مشاهده کرد که با تحلیل عاملی ماتریس همبستگی دو دسته از عوامل ظاهر می شوند که دسته ای مربوط به عامل عمومی بوده که در تمامی آزمون ها مشترک است و دسته ای مربوط به عوامل خاص می شوند که در هر آزمونی یگانه هستند. با این حال او در مورد اساس روانی عامل g به نتیجه ای نرسید و تنها بیان داشت که ممکن است قوه ذهنی(۲۳) زمینه ساز آن عوامل باشد و ابراز داشت که عامل عمومی منبع اصلی و ابتدایی تفاوت افراد در نتایج عملکردی می باشد (Freedheim & Weiner, ۲۰۰۳, p.۱۴۱).
یکی از مخالفان سرسخت اسپیرمن، ثروستون (۱۹۳۸) بوده است. وی بعد از آزمودن بیش از پنجاه نوع توانایی در جمع کثیری از افراد به این نتیجه رسید که یافته ای دال بر هوش عمومی که اسپیرمن شناسایی کرده بود، وجود ندارد. ثورستون در عوض ترکیبی هفت گانه از هوش را ارائه کرد و معتقد بود که در مطالعه و اندازه گیری هوش انسان باید تمامی این توانایی های ذهنی را در نظر گرفت. این ترکیب هفت گانه عبارت است از: درک کلامی(۲۴) به معنای توانایی فهم معنای کلمات، مفاهیم و ایده ها، توانایی عددی(۲۵)به معنای توانایی استفاده سریع از اعداد در محاسبه و حل مسائل، روابط فضایی(۲۶) به معنای توانایی تصور و دستکاری الگوها و اشکال در فضا، سرعت ادراک(۲۷) به معنای توانایی فهم سریع و صحیح جزئیات ادراکی و یافتن شباهت ها و تفاوت ها در چیزهایی مشابه، سلاست لغوی(۲۸) به معنای توانایی استفاده سریع و سلیس از واژگان، حافظه(۲۹) به معنای توانایی به یادآوری اطلاعاتی و در نهایت استدلال استقرایی(۳۰) به معنای توانایی ایجاد اصول و قواعد کلی از اطلاعاتی موجود (Kasschau, ۲۰۰۳, p.۳۴۹).



ترکیب های مختلف هوش در دیدگاه ثروستون

هوش سیال و هوش متبلور

در طول سال های ۱۹۴۱ تا ۱۹۷۱ نظریه ای در مورد ساختار هوش ارائه گشت. نظریه کتل و هورن دو ترکیب اصلی از هوش را مورد شناسایی قرار داده و آن ها را هوش سیال(۳۱) و هوش متبلور(۳۲) نامیدند. هوش سیال شکل غیرکلامی کارایی ذهنی بوده و با ظرفیت انسان پیرامون یادگیری و حل مسائل در ارتباط است و در مقابل هوش متبلور آن چیزی است که فرد از طریق هوش سیال آموخته است (RUIZ, ۲۰۰۹). در واقع بنیان نظر کتل را می توان اینگونه دانست که ریموند کتل در سال ۱۹۷۱ و در پی آن جان هورن در سال ۱۹۸۵ با توجه به نظرات ارائه شده اسپیرمن و ثورستون نظراتی ارائه کردند که گویای دسته بندی متفاوت از هوش بوده است. آن ها هوش عمومی اسپیرمن را به دو دسته توانایی ذهنی تقسیم بندی کردند و یکی از آن ها را هوش سیال و دیگری را هوش متبلور نامیدند. هوش متبلور توانایی بکارگیری دانش و آموخته های گذشته در حل مسائل جاری و فعلی بوده و آزمون های لغوی و اطلاعاتی وسیله ای مناسب برای اندازه گیری آن می باشد، هوش سیال توانایی حل مسائل جدید و موقعیت هایی است که تجارب فرد توانایی ارائه راه حلی را برای آن نخواهد داشت. هوش سیال شامل حل خلاقانه مسائل و استدلال استقرایی می باشد. هوش متبلور بستگی شدیدی به توانایی بازیابی اطلاعات و آموخته های گذشته از حافظه بلند مدت داشته و فعالیت های زبانی و شیوه های حل مسائل به گونه ای رایج در فرهنگ مرسوم را دربر دارد. هوش سیال نیازمند توانایی استدلال انتزاعی و مجرد، تفکر منطقی و مدیریت اطلاعات بوده در حافظه فعال بوده و بنابراین می تواند مسائل را در پس پرده ذهن حل کند. بنابراین می توان اینگونه استلال کرد که حافظه بلند مدت منجر به هوش متبلور شده و حافظه فعال، هوش سیال را در پی خواهد داشت. از طرفی می توان اینگونه استدلال کرد که انسان در طول عمر خود و با افزایش سن از جانب هوش سیال به هوش متبلور رفته و برای حل مسائل با گذر زمان بیشتر به هوش متبلور خود مراجعه می کند (HORN & CATTELL, ۱۹۶۷).



هوش سیال و هوش متبلور

کارکردهای هوش

هنگامی که به تعریف معمول ارائه شده روانشناسان از هوش مراجعه می کنیم، تعاریف را ارائه دهنده کارهایی که ممکن است هوش از عهده انجام آن ها برآید می یابیم تا اینکه مفهوم هوش را شفاف کند. در نتیجه تعاریفی همچون یادگیری، یادآوری، حل مسئله، پیروی از دستورالعمل، موفقیت تحصیلی، موفقیت جهانی و یا ارتباطات معنادار هوش و همبستگی های مختلف آن را می یابیم. بنابه تعریفی می توان سه دسته بندی برای هوش در نظر داشت: ۱- هوش زیستی(۳۳)، ۲- هوش روانی(۳۴) و ۳- هوش اجتماعی یا عملی(۳۵). هوش زیستی در مورد ساختار مغز انسان بوده و بخش زیست شناختی و ژنتیکی هوش بوده که مسئول اقدامات هوش در بدن انسان می باشد. این بخش از هوش در واقع اساسی ترین بخش بوده و کم ترین تاثیر را از عوامل اجتماعی می پذیرید. هوش روانی یا IQ بسیار تحت تاثیر هوش زیستی بوده اما بوضوح تحت تاثیر عوامل فرهنگی، خانوادگی، اقتصادی-اجتماعی، تحصیلات و سایر عوامل است. هوش اجتماعی در این دسته بندی، در ارتباط با هوش زیستی و روانی بوده و از عواملی که انسان را در برگرفته است تاثیر می پذیرد. در این دسته بندی هوش روانی به دلیل ارتباطش با هوش زیستی عنوان هوش را دربر گرفته است (EYSENCK, ۱۹۸۸; Zafari & Biria, ۲۰۱۴).



کارکردها و تاثیرپذیری هوش

هوش و خلاقیت به عنوان سازه هایی همبسته شناخته شده اند که دارای مبنای شناختی یکسان می باشند. اما چه چیزی باعث این رابطه می شود؟ یک احتمال ممکن می تواند ناشی از فرایندهای شبیه به هم در هوش و خلاقیت باشد که باعث تسری اقدامات اجرایی به عملکردی می شود که تحت تاثیر شرایطی پیچیده است که خود می تواند یکی از تفاوت های میان افراد در هوش عمومی قلمداد شود. بنابراین افراد باهوش با احتمال بیشتری ایده های خلاقانه تری ارائه خواهند داد که نیاز کمی به اصلاح خواهد داشت و این در حالیست که ایده های افراد باهوشی کم تر نیاز به اصلاحات بیشتری دارد. تحقیقات زیادی نشان دهنده همبستگی میان هوش و ظرفیت حافظه برای کار بوده اند. به گونه ای که در برخی موارد این همبستگی کامل بوده و عده ای عامل g یا هوش عمومی را همان حافظه فعال(۳۶) دانسته اند (Benedek, et al., ۲۰۱۴). حافظه فعال (WM) مفهوم پیچیده ای است و می توان آن را به ترکیب های مجزایی تقسیم کرد. این تقسیم بندی شامل ذخیره کوتاه مدت اطلاعات گوناگون، عملگرهای پردازشی و به روزرسان شناختی است. حافظه فعال موجب نگهداری فعال اطلاعات شده و دستیابی و بازیابی آن ها را تسهیل می کند. همچنین برخی تحقیقات به همبستگی میان ظرفیت حافظه فعال و هوش سیال پی برده اند (FUKUDA, et al., ۲۰۱۰; Duncan, et al., ۲۰۱۲). برخی تحقیقات نیز گویای آن هستند که آزمون های استعدادهای شناختی در مورد توجه، ظرفیت افراد در حافظه فعال و توانایی کنترل توجه توسط آن ها می تواند پیش بینی کننده خوبی باشد. مباحث پیرامون حافظه فعال در زمینه ذخیره و پردازش اطلاعات بوده و اهمیت آن در زمان مورد نیاز جهت بازیابی این اطلاعات برای انجام وظایف جاری می باشد (COWAN, et al., ۲۰۰۶). افرادی که دارای هوش سیال بیشتری هستند از ناهم خوانی میان کنش و واکنش کم تر رنج برده و از ساگازی بیشتری برخوردارند. همچنین بالا بودن میزان هوش سیال نه تنها گویای بالا بودن سرعت حسایت ذهنی و واکنش بوده، بلکه آن را بیان می دارد که فزونی هوش سیال موجب انعطاف و کارایی بیشتر در مدیریت و بروزرسانی اطلاعات ورودی به مغز شده و موجب سازماندهی بهتر آن ها درون ذهن می شود. در واقع بالا بودن میزان هوش همراه است با تسلط بیشتر بر محتوای حافظه فعال که این محتوی خود می تواند شامل انطباق، حساسیت و واکنش باشد (COLZATO, et al., ۲۰۰۶; BROADWAY & ENGLE, ۲۰۱۰; UNSWORTH, ۲۰۰۹; UNSWORTH, et al., ۲۰۰۹)).
در واقع هر هوشی باید هسته عملیاتی قابل شناسایی یا مجموعه عملیاتی داشته باشد تا بتواند به عنوان هوش هایی همانند هوش کلامی، زیستی، موسیقیایی و... شناخته شود. گاردنر معتقد است که بیشتر فعالیت ها در جهان واقعی و مادی نیازمند ترکیبی از هوش های گوناگون و متفاوت بوده که برای کسب موفقیتی به صورت متمرکز فعالیت می کنند (Shearer & Luzzo, ۲۰۰۹).

تاثیرات و تاثرات هوش

انسان موجودی یگانه است، نه به خاطر کارهای علمی و هنری که انجام می دهد، بلکه به خاطر اینکه علم و هنر هر دو بیان خارق العاده ای از ذهن هستند. بنابراین می توان گفت انسان رایانه ای نیست که از دستوراتی ثابت پیروی کند و اگر هم قرار باشد انسان نوعی ماشین باشد، انسان ماشینی یادگیرنده است. اعمال ما انسان ها به عنوان تصمیم گیرنده یا نوع بشر، توسط ارزش ها تعدیل می شوند. این صحیح نیست که ما انسان ها زندگی خود را با طرحی رایانه ای برای حل مسائلمان اداره نماییم، و اگر اینچنین باشد مشکلات زندگی هرگز راه حلی نخواند داشت. در عوض ما ارتباطاتمان را با یافتن اصولی راهنما شکل می دهیم و راهبردها یا سیستم هایی از ارزش ها را طراحی می نماییم تا مطمئن شویم آنچه در کوتاه مدت جذاب است، در تعادلی موزون موجب رضایت بلندمدت خواهد شد. تعهد هر شخص به مهارت هایش، هوشش و هیجاناتش باهم همکاری کرده تا بصورتی یگانه موجب صعود انسان شوند (SNOW, ۱۹۸۰).



عوامل صعود انسانی

مطالعات بسیاری در زمینه رابطه میان هوش و سرعت پردازش اطلاعات انجام گرفته است و به وجود این رابطه پی برده شده است. این مطالعات در راستای دیدگاهی است که توسط گالتون در سال ۱۸۸۳ و کتل در سال ۱۸۹۰ بنا شد و همچنین دیدگاه هوش عمومی (g)(۳۷) اسپیرمن در سال ۱۹۲۷ نیز به این نوع تفکر دامن زده است. سرعتی که افراد گوناگون قابلیت پردازش های گوناگون ذهنی را دارا هستند دارای ارتبطات زیادی با هوش آن ها است. از طرفی میان هوش عمومی و عملکرد زمانی رابطه معناداری وجود دارد (CARLSON, MARK JENSEN, & WIDAMAN, ۱۹۸۳;NEUBAUER, ۱۹۹۰; NETTELBECK & KIRBY, ۱۹۸۳; VERNON, ۱۹۸۳;ROBERTS, C. BEH, & STANKOV, ۱۹۸۸; LARSON & SACCUZZO, ۱۹۸۹). برخی تحقیقات در مورد رابطه میان عملکرد و هوش به این نتیجه رسیده اند که میان هوش و عملکرد همبستگی وجود داشته و این همبستگی هم از لحاظ زمانی و هم از لحاظ عملیاتی برقرار بوده است (DIASCRO & BRODY, ۱۹۹۴).



 تاثیرات هوش انسانی

تمایز میان هوش عمومی و هوش خاص می تواند عامل مهمی در انتخاب افراد برای سازمان و مشاغل و در پیش بینی عملکرد آن ها باشد. می توان به صراحت بیان کرد هنگامی که فردی بدون تجارب شغلی مرتبط در شغلی خاص بکار گرفته می شود، هوش می تواند عامل پیش بینی کننده خوبی برای عملکرد آتی وی باشد. همچنین برخی تحقیقات در مورد تاثیر هوش بر عملکرد شغلی به این نتیجه رسیده اند که رابطه میان آن دو غیرمستقیم بوده و سطح بالایی از توانایی موجب کسب دانش بیشتر پیرامون شغل شده و دارای تاثیری زیاد بر قابلیت های شغلی خواهد بود. بنابراین می توان هوش متبلور را عاملی مهم تر نسبت به هوش سیال در کسب دانش شغلی دانست و آزمون آنرا در انتخاب صحیح افراد مفید برای انجام مشاغل مفیدتر دانست (Beauducel & Kersting, ۲۰۰۲).
در تصورات عامیانه هوش به عنوان ظرفیت ذاتی فرد قلمداد می شود و حال آنکه تمایزی مفهومی میان هوش و رفتارهای هوشمندانه وجود دارد. ویژگی هایی که قابلیت دستیابی دارند، همانند دانش و مهارت، چیزهایی هستند که می توان در آن ها به تسلط رسید، کاملشان کرد، فراموششان کرد، افرایششان داد، آموختشان، کسبشان کرد، از دست داد، گسترش(۳۸) داد، پیشرفتشان داد و در آن ها عمیق شد و این در حالی است که این صفات را نمی توان به هوش نبست داد. در واقع هوش توانایی است که بخشی از آن ذاتی بوده و بخشی دیگر آن کسب می شود. البته منظور از این جمله آن نیست که انسان هنگام تولد تنها با بخشی از هوش خود پا به دنیا می گذارد، بلکه بدان معناست که هوش قابلیت توسعه(۳۹) دارد. در مجموع الگوی همبستگی میان دسته بندی بخش های مختلف هوش و عوامل آن و از طرفی روابط آن ها برای پیش بینی یکدیگر می تواند مارا در فهم میزان توانایی هامان یاری دهد (MEIRAN & FISCHMAN, ۱۹۸۹). یکی از مشکلات مطالعات در علوم رفتاری مربوط به تحلیل های ژنتیکی و محیطی توانایی های ذهنی است. در همین راستای مطالعات بسیاری بر روی دوقلوها انجام گرفت تا پی به مسائل ژنتیکی در سنجش هوش برده شود. وراثت پارامتری جمعیت شناختی بوده و بنابراین ممکن است که تغییرات ژنتیکی یا محیطی در جمعیت منجر به تفاوت در هوش شود (PLOMIN & DEFRIES, ۱۹۸۰). برخی تحقیقات به این نتیجه رسیده اند که بهره هوشی و برخی از ژن ها همبستگی وجود دارد (Leeuwen, van den Berg, Peper, Hulshoff Pol, & Boomsma, ۲۰۰۹). از طرفی برخی عوامل محیطی را که در تغذیه موثر می باشند وارد مقوله هوش کرده و به­ دلیل تاثیری که این عوامل در مسائل ژنتیکی انسانی می گذارند، عوامل محیطی را میزان هوش موثر می دانند (Beauchamp, et al., ۲۰۱۱; Marioni, et al., ۲۰۱۴).
در اینجا دو سوال مطرح خواهد بود: یک آنکه آیا توسعه دال بر بروز آن بخش از هوش است که نتیجه تجربه است؟ و دوم آنکه هوش در اثر توسعه تغییر می کند؟، پاسخ سول اول خیر بوده و پاسخ سوال دوم آری. بنابراین این می توان اینگونه نتیجه گرفت که هوش ذاتی بوده و آن واقعیت که هوش قابلیت توسعه دارد را نیز دارایی برای هوش دانست که نتیجه توانایی و یا ظرفیت(۴۰) بودن آن است (DERR, ۱۹۸۹). در این میان هوش هیجانی قابلیت ارتقاء داشته و افراد می توانند آن را توسعه بخشند. طبق نظر گلمن شایستگی های اجتماعی و هیجانی قابل یادگیری بوده و حتی در محیط مدرسه و توسط معلم ها نیز می توان هوش هیجانی و مهارت های اجتماعی را توسعه بخشید (Skourdi, Rahimi, & Bagheri, ۲۰۱۴).
ارزش عمومی هوش در تاثیری که در تصمیمات دارد، نهفته است. این تصمیمات می تواند در فرماندهان، سیاست مداران، مدیران و سایر افرادی باشدکه می تواند تصمیمات شان عده کثیری را تحت تاثیر قرار دهد (Phythian & Omand, ۲۰۱۳). تقابل انسان و محیط را در راستای هوش می توان از این دریچه نگریست که محیط کاری که در آن هوش در نظر گرفته شده است، باید تعامل میان استفاده کننده گان و محیط را فراهم آورده، اطلاعات را پردازش و زمینه آن ها را بفمهد. واکنش نشان دادن به گونه ای که موجب تعدیل نیاز مصرف کننده گان شده و افزایش تلاش آن ها را محیا سازد، موجب افزایش فعالیت و اختیار آن ها شده، باعث افزایش جریان کار شده و موجب خواهد شد تا کارکنان احساس راحتی فیزیکی و روانی کنند. در همین راستا ضرورت توجه به مسائل روانی-اجتماعی در محیط کار ضروری خواهد بود (Reijula, Gröhn, Müller, & Reijula, ۲۰۱۱).
در گذشته بیشتر تحقیقات در زمینه هوش بر اساس تحلیل تفاوت های میان انسان ها قرار داشته و این درحالی است که در آینده تاکید کمتری بر اندازه گیری هوش بصورتی کلی خواهد بود و تاکید اساسی بر روی اندازه گیری ظرفیت های مجزای از هوش خواهد بود که هریک سرفصل های گوناگونی برای هوش خواهند شد. بنابراین می توان چهار پیش بینی را برای اندازه گیری هوش در آینده محتمل دانست:

۱- اندازه گیری هوش به صورتی ساختار یافته و در جهت اندازه گیری توانایی های مجزا
۲- تمرکز بر روی اطلاعاتی که هوش را از طریق جریاناتی همانند رسانه تحت تاثیر قرار می دهد.
۳- اندازه گیری که شامل خرده آزمون هایی برای ویژگی های موقتی هوش بوده
۴- مطالعات بیشتر بر روی توسعه هوشی افراد بزرگسال در برابر خردسالان (HORN, ۱۹۷۹).

بهبود اثربخشی شیوه های سنجش هوش به دو طریق امکان پذیر خواهد بود: یک آنکه تشخیص بهتر هوش از طریق آزمون نیازمند آزمون های بسیار ساختاریافته بوده و دوم آنکه شباهت زیاد میان رفتارهای روزانه و نتایج حاصل از آزمون نیازمند اندازه گیری کمتر ساختار یافته است. بنابراین و با در نظر داشتن این دو شیوه در کنار هم، تلاش برای کمی کردن رفتارهای روزانه از طریق آزمون های ساختارنیافته موفقیت آمیز خواهد بود و نتیجه این موفقیت عبارت خواهد بود از همبستگی زیاد میان هوش و نتایج حاصل از آن.
تحقیقات زیادی بر روی تفاوت های شناختی میان­ مردان و زنان انجام گرفته است و به­ این نتیجه رسیده اند که آقایان در برخی آزمون ها و خانم ها در آزمون های دیگری عملکرد بهتر داشته اند. برای مثال آقایان در آزمون های سمعی و بصری و خانم ها در توانایی کلامی بهتر عمل کرده اند. این تفاوت می تواند ناشی از شیوه های گوناگون در به کارگیری دیدگاه های مفید جهت حل مسئله باشد که در آقایان و خانم ها متفاوت خواهد بود (LIM, ۱۹۹۴). همچنین مطالعات بسیاری نشان داده اند که استدلال منطقی و هوش ریاضی و فضایی بیشتر در حوزه هوش های مردانه بوده و هوش هایی که مربوط به ارتباطات و هیجانات است بیشتر حوزه زنان را در بر می گیرد. برای مثال بنت در سال ۲۰۰۰ به این نتیجه رسید که هوش ریاضی، فضایی، حرکتی(۴۱) بیشتر مردانه بوده، درحالی که هوش های شخصی، موسیقیایی، کلامی بیشتر زنانه هستند (Szymanowicz & Furnham, ۲۰۱۳).
تخمین هوش توسط خود در سال های اخیر و در فرهنگ ­های گوناگون بسیار مورد توجه مححقان قرار گرفته است. این محققان اغلب تفاوت های جنسیتی را در خود تخمینی(۴۲) مورد آزمون قرار داده و تقریبا به نتایج برابری دست یافته اند. این نتایج گویای آن هستند که زنان تمایل به دادن میزان تخمین کم تری از هوش خود دارند و این در حالی است که مردان تخمینی بیشتر از هوش خود را ارائه می کنند. تمایل زنان به ادراک آنان از هوش کم خود در مقایسه با مردان ناشی از انکاری است که از جامعه به آن ها رسیده است و این خود باعث ارتقای روابط میان مردان و زنان شده است. همچنین علل دیگر آن می تواند تخمین هوش بیشتر برای فرزندان ذکور از جانب خانواده و امکان تحصیلات بیشتر برای مردان نیز باشد. در مجموع دلیلی منطقی برای اثبات آنکه مردان نسبت به زنان از هوش بیشتری برخورادند وجود ندارد (SWAMI, et al., ۲۰۱۲). نتایج تحقیقات حاکی از آن است که برای ارتقای نتایج حاصل از خودتخمینی هوش سه اقدام مهم باید انجام گیرد، این اقدامات عبارتند از وزن دهی به موارد، پیمایشی انبوه(۴۳) و استفاده از سوالات غیر مستقیم بجای استفاده از سوالات مستقیم (Paulhus, Lysy, & Yik, ۱۹۹۸).
همچنین رابطه میان ادراک هوش طرف مقابل و حالات غیر کلامی وی مورد مطالعه قرار گرفته است و به این نتیجه دست یافته است که در طول مصاحبه، روابط غیر کلامی می تواند تعیین کننده مهمی در تخمین هوش طرف مقابل باشد. فیر در سال ۱۹۷۸ بیان می دارد که چهار دقیقه ابتدایی مصاحبه تعیین کننده نتیجه نهایی آن بوده و در طول این زمان است که مصاحبه کننده گان توان بالقوه مصاحبه شونده را ارزشیابی و پردازش می کنند. طبیعت تسریع در تصمیم گیری گویای آن خواهد بود که قضاوت انجام شده تحت تاثیر حالات غیر کلامی بوده و در این میان تماس چشمی بیشترین سهم را در چگونگی تصمیم خواهد داشت. بررسی ها نشان داده ­اند که در تماس چشمی هرچه میزان تحرک چشمی کم تر باشد، میزان هوش مصاحبه شونده بیشتر تخمین زده خواهد شد. کندون در سال ۱۹۶۷ علت این امر را ناشی از آن می داند که افراد هنگامی چشم خود را به اطراف حرکت می دهند که در پاسخ به سوال یا توجه به موقعیتی نیاز به درنگ داشته باشند. همچنین هیسکک در سال ۱۹۷۵ دلیل این رابطه را ناشی از آن می داند که حرکت مداوم چشم گویای دشواری شرایط برای مصاحبه شونده بوده و در همین راستا مسکین نیز در سال ۱۹۷۴ علت حرکت چشمی را ناشی از جستجوی مغزی دانست که برای یافتن پاسخ به سوالی یا یادآوری چیزی در ذهن انجام می گیرد. در مجموع می توان حرکت کم تر چشم را تعدیل کننده مناسبی برای ادراک توانایی هوشی افراد در طول مصاحبه در نظر گرفت (WHEELER, et al., ۱۹۷۹).

مقدمه

ورود به دنیای پیچیده مدیریت بدون شناخت انسان ها میسر نخواهد بود. تفاوت های میان فردی، گوناگونی جوامع و دشواری شناخت انسان ها در موارد روانشناختی و مرتبط با کار، از دشواری های مضاعف در شناخت و مدیریت صحیح انسان هاست. در زمانی که حوزه های مشترک علمی به گونه ای درهم تنیده شده اند که مطالعه هریک از آن ها بی شک نیازمند پیش نیازهای لازم از سایر حوزه های مرتبط است، مطالعات و پژوهش های مدیریتی نیز نمی تواند بدون در نظر گرفتن مطالعات روانشناسی انجام گیرد. شاید بتوان فصل مشترک مدیریت و روانشناسی را در مدیریت رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی دانست و در آن ها حوزه های روانشناسی را بقدری وسیع دانست که گاهی نیز شاید بتوان آن­ حوزه های مدیریت را مدیون علم روانشناسی پنداشت. کتاب پیش رو سعی بر آن داشته است تا با حفظ حدود مدیریتی عنوان انتخابی، قدمی چند نیز در حوزه روانشناسی نهد و در موارد لازم به تعاریف و پیشینه های مربوط در آن حوزه اشاره کند. با توجه به شرایط سازمان های کنونی که در آن ها عملکرد کارکنان و مدیران نقشی تعیین کننده در عملکرد سازمانی داشته و همچنین عملکرد انسان ها تحت تاثیر شرایط درونی و بیرونی قرار دارد، لذا بر آن شدیم تا به مطالعه انسانی در برخی ابعاد درونی آنان پرداخته و به مطالعه تاثیر آن عوامل بر عملکرد منابع انسانی بپردازیم. لازم به ذکر است که مطالعه تمامی عوامل درونی مقدور نبوده و بنابراین در کتاب پیش رو به مطالعه انواعی از هوش پرداخته شده است. افراد در عملکرد سازمانی نقش حیاتی داشته و بنابراین عملکرد فردی موضوعی مهم و قابل مطالعه در جهت عملکرد و تعالی سازمانی است. شرایط کنونی کسب وکار باعث شده است تا مطالعات عملکردی از اهمیت خاص برخوردار شده و سازمان ها در پی شناسایی و مدیریت عوامل باشند تا بتوانند عملکرد کارکنان و مدیران خود را ارتقا داده و نسبت به سازمان های دیگر از شرایط بهتری برخوردار شوند. در واقع عملکرد فردی به موضوعی مهم درمحیط کسب و کاری امروزی تبدیل شده و بنابراین امروزه سازمان ها بیشتر در پی بهبود و مدیریت آن هستند و در این میان نیز می توان به عمکرد مدیران به عنوان یکی از مهمترین عوامل در عملکرد سازمانی و فردی اشاره کرد. عملکرد فردی نتیجه توانایی های چندگانه انگیخته شده است که از مهم ترین آنها می توان به هوش اشاره کرد و در این کتاب به بررسی این موضوعات پرداخته شده است.

نظرات کاربران درباره کتاب هوش و عملکرد انسانی