فیدیبو نماینده قانونی نشر نیلوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رنجنامه

کتاب رنجنامه
رساله‌ای در رنج بشر

نسخه الکترونیک کتاب رنجنامه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب رنجنامه

این رساله‌ای است درباره رنجِ بشری. رنج واقعی‌ترین امر یا ملموس‌ترین واقعیتِ هستی است و موجبِ تمامی کنش‌ها و واکنش‌های جسمانی و روحانیِ آدمی. باری، این رساله درباره رنج انسان است. حرف اصلیِ خود را به‌طور چکیده در این پیشگفتار بیان می‌کنم. بعد از این، یک مقدمه می‌آید که بیشتر عهده‌دارِ طرحِ سرفصل‌های تاریخی و تأکید بر نقاطِ اصلی در مسئله رنج در خطّ سیرِ تاریخِ اسطوره، دین و اندیشه است. در قسمت‌هایی نیز برخی مسائل این پیشگفتار را شرح و بسط می‌دهد و یا مطالب بخش‌های بعدی را پایه‌ریزی می‌کند. بعد از مقدمه، چهار بخش و یک نتیجه‌گیری خواهد آمد. در سه بخش اوّل به تفکیک، سه ریشه اصلی رنج با شاخه‌های هر یک معرفی و به اختصار تشریح می‌شود و در بخش چهارم، پنج خاستگاهِ اساسیِ رنج جداگانه موضوع بحث قرار خواهد گرفت. بخشِ نتیجه تلاشی است برای جمع‌بندیِ ماحصل مطالب و جست‌وجویی در امکان رهایی از رنج یا تسلّیِ رنج و راه‌های این امکان.

ادامه...
  • ناشر نشر نیلوفر
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.68 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب رنجنامه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

رنجنامه

رساله ای در رنج بشر

مهدی سالاری نسب





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



برای مادرم و رنج هایش
«که جان را فرشمِ مادر می توان کرد»

و بباید شناخت که اطراف عالم پر بلا و عذاب است
و آدمی از آن روز که در رَحِم مصوّر گردد
تا آخر عمر، یک لحظه از آفت نرهد.

(کلیله و دمنه، باب برزویه طبیب)(۱)
* * *
دارٌ بالبَلاءِ مَحفوفَه، و بالغَدرِ معروفَه
لاتَدومُ احوالُها و لا یسلَمُ نُزّالُها
احوالٌ مُختَلِفَه و تاراتٌ مُتصَرِّفَه
العَیشُ فیها مذمومٌ والامانُ مِنها معدومٌ
و انَّما اهلُها فیها اغراضٌ
مُستَهدَفَهٌ تَرمیهِم بِسِهامِها
و تُفنیهِم بِحِمامِها.

(نهج البلاغه، خطبه ۲۲۶)(۲)

پیشگفتار

رنج کیش اند این گروه از رنج گو!
(مثنوی، ۶: ۲۲۷۱)

این رساله ای است درباره رنجِ بشری. رنج واقعی ترین امر یا ملموس ترین واقعیتِ هستی است و موجبِ تمامی کنش ها و واکنش های جسمانی و روحانیِ آدمی.
من این رساله را برای افزودنِ رنجِ هم نوعانِ خود ننوشته ام. بلکه دو منظور داشته ام یکی تحرّی و تحریرِ حقیقت و دیگری تسلاّی خویش و هم نوعانِ خویش. آیا ممکن است غیر از این دو، بشارتی نیز در آن نهفته باشد؟ این یک رنجنامه است، معلوم نیست تا چه حد امکان دارد که بشارتی در آن نهان باشد. امّا، در من بشارتی گنگ هست. نمی دانم چقدر در این نوشته گویا شده. شاید خود هم برای دریافتِ آن تصمیم به نوشتن گرفته ام تا مگر آن روح در کالبد این نوشته رخ بنماید و به گفتن آید.
آن کس که مخالف مدّعا یا نشرِ رساله حاضر باشد، شاید یکی از این دو دلیل را اقامه کند: اوّل اینکه بگوید سخنانی که در این رساله درباره رنج بشری گفته شده درست نیست یا اغراق کارانه است. دیگر آنکه بگوید مدّعیاتِ این رساله درست است امّا بیان یا نشرِ آن به مصلحت نیست. روشن است که در این قولِ دوّم، گوینده حفظ مصلحت را بر اظهارِ حقیقت ترجیح می دهد.
هر یک از این دو انتقاد قابل بحث است. آن که می گوید مدّعیات این رساله نادرست یا اغراق آمیز است باید نشان دهد که از بین رنج و راحت، رضایت و نارضایتی، خوشی و ناخوشی، و یا خوبی و بدی، راحت و مفاهیم نزدیک به آن بر زندگیِ بشری غلبه دارد یا دست کم، رنج و مفاهیم کناریِ آن غالب نیست. موضعِ من در برابر این قول، رساله ای است که در دست دارید.
و امّا درباره آن که می گوید مدّعیات رساله درست است امّا اظهار آنها مطابق مصلحت نیست. باید بگویم موضع گیری بین حقیقت و مصلحت مسئله ای است مهم و پیچیده، و مطرح در فلسفه و اخلاق. من در حال حاضر بر آنم که تا جای ممکن و معقول، باید جانبِ حقیقت را فرونگذاریم. پایبندی به حقیقت در برابر مصلحت، غالبا خطرات و مفاسدِ روحی و اخلاقیِ کمتری در پی دارد و با نگاهی دوراندیش تر، پایبندی به حقیقت، خود به مصلحت است! گرچه گاهی نیز ممکن است به جایِ بیانِ حقایق به حفظ مصالح رو بیاوریم. برای مثال غذایی را که معشوق برایمان پخته مدح بگوییم و حرفی از تفاوت سلیقه خود نزنیم. گرچه شاید این هم خود به پاسِ حرمتِ حقیقتِ مهم تر و بلندتری باشد.
* * *
باری، این رساله درباره رنج انسان است. حرف اصلیِ خود را به طور چکیده در این پیشگفتار بیان می کنم. بعد از این، یک مقدمه می آید که بیشتر عهده دارِ طرحِ سرفصل های تاریخی و تاکید بر نقاطِ اصلی در مسئله رنج در خطّ سیرِ تاریخِ اسطوره، دین و اندیشه است. در قسمت هایی نیز برخی مسائل این پیشگفتار را شرح و بسط می دهد و یا مطالب بخش های بعدی را پایه ریزی می کند. بعد از مقدمه، چهار بخش و یک نتیجه گیری خواهد آمد. در سه بخش اوّل به تفکیک، سه ریشه اصلی رنج با شاخه های هر یک معرفی و به اختصار تشریح می شود و در بخش چهارم، پنج خاستگاهِ اساسیِ رنج جداگانه موضوع بحث قرار خواهد گرفت. بخشِ نتیجه تلاشی است برای جمع بندیِ ماحصل مطالب و جست وجویی در امکان رهایی از رنج یا تسلّیِ رنج و راه های این امکان.
مطالب به اختصار مطرح شده چراکه هر کس با آنچه در اینجا آمده به خوبی آشناست. موضوعِ سخن ما دانشی تخصّصی نیست. بلکه رنج وضعیتی است که همه انسان ها در آن ورزیده و آزموده اند. شمایل و رفتار و آدابِ متخصّصینِ علوم و فنون گوناگون به هم شباهت دارد امّا «رنج شناسی» تخصّصی است که هرچه افراد در آن به درجاتِ بالاتری می رسند با کارشناسانِ رشته های دیگر فاصله بیشتری می گیرند. هنوز این رشته در هیچ دانشگاهی وارد نشده. محلّ تحصیلِ رنج دانشگاهِ زندگی است. الغرض، با این وصف که همگان با موضوعاتی که مطرح خواهد شد آشنایند غالبا یک اشاره برای دریافتِ مطلب کافی است. مثلاً همه انسان ها از محدودیتِ فیزیکی خود اطلاع دارند. همچنین همه می دانیم که هر کسی در روزهایی از عمرش رنج بیماری کشیده و یا آن را در اطرافیان خود دیده است. پس ضرورتی ندارد برای اثباتِ وجود این رنج، سیاهه ای از نام و نشانِ بیماری ها را پیش روی خواننده عَلَم کنیم. بنابراین بعد از خواندنِ این پیشگفتار و مقدمه که جان کلام در آن آمده، در بدنه رساله که تقسیم بندی رنج در آن ارائه شده، اختصار را مراعات کرده ام. در این قسمت آنچه درجه اوّلِ اهمیت و ارزش را دارد صرفا تفکیک و تدوین و ترتیب دهیِ علل و انواع رنج است و توضیحات در حدّ ضرورت می آید.
در این نوشته، سخن گاه درباره بدیهیات است و گاه به حقایقِ دلگزا و ناخوشایند اشاره شده، و برخی موضوعات به ناچار در جاهای مختلف تکرار شده اند. برای اینکه سخن درباره رنج و علل و مصادیق آن کامل باشد چاره ای جز این نیست. نیز، چنان که پیش از این گفته شد، موضوعات به طریق ایجاز و اختصار طرح شده اند، امّا لازم به تذکر است که مباحث این کتاب ازجمله: تنهایی، عشق، بی معنایی، پیری، بیماری، استعداد، استبداد، جنگ، خشونت، گناه، جرم و مفاهیم دیگر، هر یک سزاوار بحث و تحقیقات مفصّل و چندجانبه است. درباره هر یک از اینها تحقیقات گسترده ای در جهان صورت گرفته و حتّی گاه گروه ها و دپارتمان های مستقل در دانشگاه های معتبر برپا شده. بررسیِ مستقل و مفصّل هر یک از این موضوعات در این رساله نه ممکن بود نه لازم. موضوعِ کار من تنها رنج بود و اینها را برای همین در اینجا گرد آوردم؛ مانند وقتی که تمام اِساتید یک دانشگاه با تخصّص های گوناگون به یک اردوی کوتاه می روند یا برای عکسی یادگاری در کنار هم جمع می شوند. در چنان وضعی، همه تنها حضور خواهند داشت و چه بسا جرقّه گفت وگویی هم میانشان دربگیرد. مهم در اینجا آن صحنه یا تصویر و اجتماع متخصّصین گوناگون است. در این متن نیز مفاهیم متنوعی که هر یک باعث رنج می شوند گرد هم آمده اند تا سیاحتِ ساحتِ رنج را برای ما میسّر کنند. امّا غور در هر یک از آنها مجال مستقل می طلبد.
* * *
رنج(۴) را باید از شرّ(۵) و درد(۶) و برخی مفاهیم مشابه دیگر متمایز دانست. صحبت در این نوشته درباره رنج است و تفکیک رنج از مفاهیم هم جوارش خاصه از شرّ، در بحث ما بنیادی است.
بهتر است یک توضیح اساسی را در اینجا نقل کنم تا طرحِ موضوع، صورتِ دقیق تری بگیرد. موجودات را از یک منظر می توان به دو دسته کلّی تقسیم کرد: ۱) موجوداتی که موجودیتشان عینِ مُدرَکیتشان است. این دسته از موجودات اگر موجودند بالضّروره ادراک می شوند و اگر ادراک می شوند بالضّروره موجودند، مثلِ سردرد. سردرد وقتی موجود است ادراک می شود و اگر هم ادراک می شود یعنی موجود است بنابراین نمی توانیم سردردی که وجود دارد را منکر شویم. ۲) دسته دوّم موجوداتی هستند که موجودیتشان عینِ مُدرَکیتشان نیست. اینها موجوداتی هستند که موجودیت یا مُدرَکیت آنها ضرورتا آن یکی را نتیجه نمی دهد یعنی ممکن است موجود باشند امّا ادراک نشوند و بالعکس. بیماری از این دسته است. یک نتیجه مهمِ معرفت شناختی که از این تفکیک به دست می آید این است که در موردِ دسته اوّل امکانِ خطا در انسان محال است امّا در موردِ دسته دوّم خطا ممکن است رخ دهد. برای مثال، درد را نمی توان انکار کرد و از طرف دیگر، ممکن نیست که دردی باشد امّا ادراک نشود، امّا درباره بیماری چنین چیزی ممکن است و گاه رخ می دهد، یعنی ممکن است بیماری در وجود کسی باشد امّا آن را درنیابد و یا فردی گمان کند که بیمار شده امّا در اشتباه باشد. الغرض، رنج از سنخِ درد است، یعنی موجودیتِ رنج عینِ مُدرَکیت آن است و امکان خطا درباره رنج در انسان محال است. پس نمی توان رنجِ کسی را که خود را از جهتی در رنج می بیند منکر شد. به بیانِ دیگر، رنج همین که موجودیت می یابد ادراک می شود، و همین که ادراک می شود یعنی اینکه واقعا موجود است. این نکته را هم اضافه کنم که رنج یک مفهوم فلسفی نیست درحالی که شرّ یک مفهوم فلسفی است و همین فلسفی بودن باعث می شود که موجودیت و مُدرَکیتِ شرّ با هم یکی نباشد. تذکرِ این نکته هم بی فایده نیست که در طبقه بندیِ مفاهیم، رنج مفهومی واقعی(۷) و شرّ مفهومی ارزشی(۸) است.
باری، شرّ وضعیتی عینی و بیرونی یا به بیانِ دیگر تعبیری است هستی شناختی(۹)، یعنی شرّ و خیر به دیدگاه ما نسبت به هستی ربط دارد، امّا رنج یک احساس درونی و انسانی است. بنابراین رنج از درک و احساسِ رنج جدانشدنی است. چنین است که یک رنجِ مشخّص را ممکن است کسی شرّ بداند و کسی دیگر آن را شرّ نداند.
از منظر الهیات، یکی از نتایجِ آنچه گفتیم این است که اگر چیزی در این بین با وجودِ خدا منافات داشته باشد، آن شرّ است نه رنج.
همچنین ذکر این نکته لازم است که درد و رنج را غالبا مترادف یکدیگر به کار می برند؛ امّا صحیح تر آن است که تمایز مفهومیِ این دو را حفظ و مراعات کنیم. درد غالبا در معنایی فیزیکی یا مرتبط با جسم به کار می رود، درحالی که رنج یک مفهوم روانی است. رنج های بسیاری هستند که دردی به همراه ندارند مانندِ مرگ عزیزان یا ترس از مرگِ خویشتن.(۱۰)
عدّه ای ملال(۱۱) را هم در کنار رنج قرار داده و آن را قسیمِ رنج شمرده اند، یعنی این دو را هم عرض دانسته اند. امّا با دقّت بیشتر مشخص می شود که ملال قسیم و هم عرضِ رنج نیست بلکه ملال یکی از اسباب رنج است، یعنی انسان از ملال هم رنج می برد.(۱۲)
* * *
دو مفهومِ شرّ و رنج به شرحی که در این رساله خواهد آمد با مسئله معنا ارتباط تنگاتنگ دارند. بشر از راهِ معنادهی به شرور و رنج ها (یا کشف معنا در آنها) و قرار دادن یک علت غایی برای آنها از رنجِ خویش می کاهد و خود را تسلّی می دهد. شرّی که بدون معنا و توجیه می ماند، رنجِ ناشی از آن عمیق تر می شود و در مواقعی اساسا شرّ وقتی تبدیل به رنج می شود که معنا و توجیهی نمی یابد. به این ترتیب، رنج مرگِ یک عزیز دشوار است امّا وقتی برای انسان معنایی داشته باشد مثلاً آنگاه که او را شهید و باافتخار بداند، و یا اگر از منظرِ دینی و عرفانی باور داشته باشد که «مرگِ ما شادی و ملاقات است» و او نیز عزیز ازدست رفته اش را در جهانی دیگر ملاقات خواهد کرد، این ماتم و سختی گرچه همچنان سخت است امّا تا حدّ بالایی قابل تسلاّ خواهد بود و از رنج آن کاسته خواهد شد و در مواقعی اساسا تولیدِ رنج نمی کند.
تا جایی که به یاد می آوریم، یا در تاریخ خوانده ایم، و یا حدس می توانیم زد، بشر زندگانی اش را همراه با درد و رنج گذرانده است. بیماری، مرگ، بلایای طبیعی، نقائص گوناگون، ظلم، نامرادی و غیره و غیره همواره همراهِ انسان بوده. گویی انسان با معنا دادن به اینها سعی داشته این وضعِ آمیخته به شرّ و رنج، به سیاه بینی و رنج کیشی نینجامد، یا به تعبیرِ ملموس تر، از رنجِ خویش بکاهد.
دورانِ اساطیری، خطی است طولانی در نمودارِ تاریخ زندگانیِ بشری. گرچه در قرون جدید، نقش این خط کمرنگ شده امّا کاملاً از میان نرفته است. نقشِ اساسی اسطوره، معنا دادن به هستی است که رنج انگاری را نیز مانع می شود. دین هم همین نقش را دارد، علاوه بر نقش های دیگرش.
روشن است که اندیشه بی معنایی و اعتقادِ اصالتِ رنج در دوران باستان که عصر حکومتِ اسطوره و دین است غلبه ندارد. از شواهد مسئله بی معناییِ هستی، یکی کتابِ جامعه است در عهد عتیق و دیگری افسانه سیزیف در اساطیر یونان.
امّا در مورد اعتقادِ اصالتِ رنج یک شاهد بزرگ در دست داریم. اقلیمِ هند این آتش را برافروخت و با جدیت روشن نگاهش داشت و نسل به نسل آن را منتقل کرد تا در آخر این شعله به همه جای عالم کشیده شد. ادیان و مکاتب فلسفیِ هند در هر یک از عناصر جهان بینیِ خود که اختلاف داشته باشند در اعتقاد به رنج هم داستان اند، در کنارِ اعتقاد به کارما و تناسخ و راهِ رهایی از رنج. (گویا تنها مکتبِ ماتریالیستیِ چارواکا استثنائا قائل به وجود لذّت و خوشی در جهان است در کنار دردها و رنج ها(۱۳)) نزدِ هندوان، زندگی رنج است و بنابراین اسارتِ انسان در چرخه بازپیدایی نیز رنج است. پس راهِ رهایی از رنج، رهایی از این چرخه است. در میان مکاتب هندی در بحث رنج، بودا نقطه تحوّل و کانون اصلی شمرده می شود چراکه اولاً با تاکیدی بیشتر، اندیشه خویش و سلوک عملی اش را بر این بنیان استوار کرد که زندگی رنج است، با طرحِ چهار حقیقتِ شریف و ثانیا راه رهایی و مرحله خلاصِ او نیز مدوّن تر است و خاصّ تر: طرقِ مقدّسِ هشت گانه و نیروانا.
* * *

امّا ریشه های رنج!

در این رساله ریشه ها، سرچشمه ها یا منابعِ اصلی رنج در ذیلِ سه عنوان کلّی آمده است: نادانی ها، ناتوانی ها و نیازمندی ها. البته روشن است که این سه ریشه در موارد بسیار با یکدیگر تداخل و تبادل دارند، یعنی ممکن است در مواردی رنج از دو یا چند ریشه آب بخورد یا غبارِ برخی نادانی ها از خاک برخی ناتوانی ها برخیزد و بالعکس. امّا به هرترتیب، نویسنده این سه علّت را علل بنیادی رنج می داند و آن را مثلّث رنج می نامد.
به این ترتیب بعد از مقدمه رساله، در سه بخش اوّل به تفکیک، این سه علّت و حوزه ها و فروع تشکیل دهنده هر یک و نمونه های شاخص آن را شرح می دهم. سپس از میانِ رنج ها، نظری جداگانه می اندازیم به پنج خاستگاه اصلی رنج یعنی: گناه و خطا، جنگ، استبداد، مرگ و عشق. پس از آن سخنی درباره رهایی و تسلّی خواهد آمد.
رنج، و به عبارتِ درست و دقیق تر، رفعِ رنج، موتور محرکه اکثرِ عزیمت ها و حرکت های انسان است. اگر بگوییم رفعِ رنج باعث تمام عزیمت ها و حرکت هاست باید مدلّل کنیم که لذّت هم به رنج و رفعِ رنج تحویل می شود، یعنی لذّت استقلال ندارد بلکه همان رفعِ رنج است؛ می دانیم که در این باره بین روانشناسان بحث و اختلاف نظر است. در این نوشته قصد دارم تا حد ممکن گِردِ خرده کاری های فلسفی نگردم. البته تا آنجا که سخن به طور طبیعی مخاطب را قانع می کند، و در این که رفعِ رنج، علتِ بسیاری از عزیمت های آدمیزاد است تردید روا نیست. مردمان در زندگی روزمرّه، اغلب بینِ لذت و رنج در دوراهی نمی مانند، بلکه دایر مدارِ اوضاع، دوراهیِ رنج و رنجِ بدتر است. چه بسا اگر هیچگونه رنجی، عجزی، ترسی و نیازی نباشد، یعنی در یک شرایط فرضیِ زمانی و مکانی هیچیک از عللِ سه گانه رنج در کار نباشد، باز هم انسان حرکت هایی انجام دهد، و این حرکت ها را دیگر نمی توان در راهِ رفعِ رنج دانست. اما ما چنان شرایطی را ندیده ایم، حتی نشنیده ایم، تنها حرفی از بهشت به گوشمان خورده، اما در آنجا هم گفته اند که خواستن باقی و برقرار است ــ که هرچه بدبختی است از گورِ همین خواستن برمی خیزد ــ فرقش تنها این است که به محضِ خواستن، مرادِ دل داده می شود!
و سخن آخر این که رنج واقعی ترین امر در هستی است. اثبات عینیت داشتنِ جهان یکی از مسائل فلسفی است. برخی از فلاسفه بر این رفته اند که جهان برساخته ذهن است یا اقلاً عینی بودنِ آن مدلّل نیست. من دلیلِ متقنی در رد یا اثبات این موضع ندارم امّا فکر می کنم در این جدال، وجود و احساس رنج بدون اینکه بتواند به طورِ عقلانی نظریه ذهنی بودنِ هستی را رد کند اما می تواند از قوّت و تاثیرِ این نظریه بکاهد. رنج واقعیتی است که خود واقعیت داشتن جهان را بیش از هر چیز دیگر نشان می دهد. کسی که رنج می برد نمی تواند هستی را هیچ بینگارد، آن کس که هستی را هیچ بینگارد از رنجِ هستی رَسته، گرچه اسیرِ رنجِ نیستی شده است.
* * *
در نوشتنِ این رساله، گرچه مکررا به متونِ گوناگونِ فلسفی، دینی، تاریخی، ادبی و هنری، مراجعه شده اما کوشش بر این بوده است که اینها همه به طوری در بطنِ متن حل شوند و در قالبِ کتاب و سیرِ بحث جا بگیرند که محصول، شکل و رنگ و بویی از خویش داشته باشد تا بتواند بابِ تازه ای بگشاید، نه اینکه یک کالای عاریه وصله وصله از کار دربیاید.
در اولین ارجاع به هر کتاب، نام و نشانِ آن به طور کامل در پایین صفحه آورده شده، و در ارجاعاتِ بعدی، تنها نام کتاب و شماره صفحه ذکر شده است.
* * *
این نوشته می توانست بسیار از این بلندتر باشد، خاصه مقدمه اش، که تاریخ رنج را پی گرفته، خود می شد که نوشته گسترده ای بشود و قرار هم همین بود. چیزی نمانده بود که نویسنده برای تحقیق و تالیف آن، یک دوره تحقیقاتی را در فرنگستان بگذراند که به هر علت قضیه منتفی شد و فعلاً فشرده مطالب را به فارسی پیشکش می کند. شاید در آینده دوباره فرصتی پیش آید و صورت مفصلِ آن هم به ثمر برسد، شاید هم نه. باری، این نوشته را بارها بازنویسی کرده و کوشیده ام نه قالبِ یک متنِ کاملاً فنّی و عبوس را به خود بگیرد و نه حالتِ یک دردِ دل را؛ بلکه خواسته ام صورتِ رساله وارِ آن حفظ و یک خطِ روایی در کار دیده شود.
در خاتمه باید یاریهای اساتید و دوستانم را یاد کنم و سپاس گویم.
استاد منوچهر انور متن را به طورِ کامل خواندند، جابه جا برای سلامت و پیرایشِ زبانی و گاه برای سلاست و آرایشِ کلام، پیشنهاداتی را در کنار نسخه خود به قلم آوردند. در کنارِ این، ساعت هایی در تهران و پاریس، حضوری و تلفنی، درباره مطالبِ این نوشته گفت وگو داشتیم. ایشان، به جز صورتگری، در جاهایی محتویات را هم به چالش کشیدند؛ و همه اینها کارِ مرا ساخت و باعث شد متن را یکبارِ دیگر بازنویسی کنم.
و استاد مصطفی ملکیان متن را به تمامی خواندند و نسخه خود را که در حواشیِ آن نکات، پرسشها و اصلاحِ اغلاطی از کتاب درج شده بود به من برگرداندند. غیر از این در یک جلسه حضوری چند نکته اصلی و مهم را با نویسنده در میان نهادند. این نیز باعث شد متن را یکبارِ دیگر از ابتدا تا انتها بازنگری کنم، برخی توضیحاتِ مغفول اما ضروری را در جایِ خود بیاورم، و پاره ای لغزش ها و ناراستی ها را برطرف کنم.
هر دویِ این عزیزانِ بزرگوار، دلِ مرا برای طبعِ این رساله گرم کردند. گردنم زیرِ بارِ منّت ایشان است.
کار را به ناشر تحویل داده بودم که فرصتِ دیداری با استاد فتح اللّه مجتبایی نصیبم شد و در یک جلسه دو سه ساعته، حدود یک ساعتی هم درباره این نوشته، موضوع رنج و خاصه هند گفت وگو کردیم. ایشان در خصوصِ مسئله رنج در نظر هندوان و بوداییان، نکات مهمی مطرح و منابعی معرفی کردند که باعث شد بخشِ هند در مقدمه کتاب را بازبینی و مطالبی را حذف یا اضافه کنم. لطفشان را خالصانه سپاس می گزارم.
همچنین از دوستِ خوبم، حسینِ به روش، تشکر می کنم که برخی مراجعِ انگلیسی را برایم فراهم آورد. چه بسا سپاسگزاری از کسانِ دیگری هم بر من واجب یا مستحب بوده که نامشان به سهو از قلم افتاده؛ «در سجده سهو عذر خواهم».
دیگر، به آقای حسینِ کریمی، مدیرِ بافرهنگِ انتشاراتِ نیلوفر، ادای احترام و سپاس می کنم که طبعِ کتاب را پذیرفته و با عنایت و مهربانی مراحلِ نشرِ آن را پیش بردند؛ نیز از آقای سعید شبستری مدیر حروفچینی شبستری برای حروفچینی کتاب سپاسگزارم و عذر زحمت می آرم.

پیشگفتار را با نیایشی از زبان سعدی به پایان می برم:

بیا تا برآریم دستی ز دل
که نتوان برآورد فردا ز گِل

به فصل خزان درنبینی درخت
که بی برگ مانَد ز سرمای سخت

برآرد تهی دست های نیاز
ز رحمت نگردد تهیدست باز

مپندار از آن در که هرگز نبست
که نومید گردد برآورده دست

همه طاعت آرند و مسکین نیاز
بیا تا به درگاهِ مسکین نواز

چو شاخ برهنه برآریم دست
که بی برگ از این بیش نتوان نشست.(۱۴)

م. س. ن.
تهران، تابستان ۱۳۹۶

مقدمه

۱. چرا و چقدر رنج؟

کافکا می گوید:

قلب خانه ای است با دو اتاقِ خواب؛ در یکی رنج و در دیگری شادی زندگی می کند، نباید خیلی بلند خندید وگرنه رنج در اتاقِ دیگر بیدار می شود.(۱۶)

سخنِ کافکا، این اشارات و تنبیهاتِ مولانا را در خاطر زنده می کند:

هر زمانی که شدی تو کامران
آن دمِ خوش را کنارِ بام دان

بر زمانِ خوش هراسان باش تو
همچو گنجش خُفیه کن نه فاش، تو

تا نیاید بر وَلا ناگه بلا
ترس ترسان رَو در آن مَکمَن، هَلا!(۱۷)

یعنی وقتِ خوشی باید دست به عصا حرکت کرد که «غم در کمینِ ماست».
* * *
چرا انسان رنج می کشد؟
در آغاز به نظر واضح می رسد که پاسخ چیست: به دلیل زنده بودن و در جهان بودن ــ گرچه مطمئن نیستیم که اگر رختِ خویش هم از این ورطه بیرون کشیم، از رنج رَسته ایم و از آن سوی فنا خطری در کمین مان نیست. باری، کسی که این پاسخ را می دهد بدونِ تامل این رای را بدیهی دانسته که جهان با رنج سرشته شده و یا قدری رقیق تر بگوییم: جهان بدونِ رنج متصور نیست. پاسخی که رودکی در مصراع دوم بیت زیر در قالب تعجّب و پرسش، به پرسشی که خود در مصراع اول طرح کرده می دهد، برآمده از همین بینش است. حرف رودکی این است که ناهمواری در نهادِ گیتی است، اگر هموار شود که دیگر گیتی نیست.

هموار خواهی کرد گیتی را؟
گیتی ست، کی پذیرد همواری؟!(۱۸)

امّا پاسخ سوالِ ما آنچه گفته شد نیست، چون مقصود از این سوال چیز دیگری است، پرسش این است که در همین گیتی ناهموار، کدام اوضاع و احوال بیرونی و درونی موجبِ رنج انسان است؟
انسان همیشه با رنج زندگی کرده است. گویی هیچ گاه زمان آن نمی رسد که مطمئن باشیم کسی به نحوی از انحائی که در این سیاهه خواهیم دید رنج نمی برد یا رنجی در کمین کسی نیست. همواره صورتی از رنج بالفعل است و صورتی از آن بالقوّه، بخشی آمده و بخشی آمدنی. حتّی اگر کسی بخواهد خود را بکشد و ــ ظاهرا ــ خلاص شود، بهتر است یکبار ژرف بیندیشد که این بشرِ بیچاره که همیشه دوستدار و جستجوگرِ عشق و فضیلت و دانش و زیبایی بوده، چرا این قدر رنج کشیده، رنج می کشد و رنج خواهد کشید، چرا؟ شاید با این کار، آبِ حیات را اتفاقا در معدن ظلمت بیابد و از قصدِ خویش بازآید.
رنج مسئله اصلی زندگـی بشر است. انسان همـواره در تلاش بوده کـه رنجِ هستی را خاتمه دهد حتّی اگر شده با نیستی. از این روست که به اَشکالِ گوناگون و براساس نظرهای مختلف نیستی بهترین راهِ خلاص دانسته شده؛ فنای عرفانی، نیروانای بودایی و خودکشی ها نیهیلیستی (نیست انگارانه یا پوچ گرایانه) گرچه زیربنایِ نظری و مقاصدِ عملی متفاوت دارند امّا از یک منظر، همه برای امحاءِ رنج اند. وای اگر رنج پایانی نداشته باشد!
وجودِ بعضی رنج ها واقعا عجیب است. درست است که رنجِ بی معناییِ هستی و پوچیِ زندگی، ساخته خود انسان نیست و انسان مظلومانه در چنبره آن گرفتار می آید و مذبوحانه تلاش می کند چیزهایی برای درمان آن کشف یا ابداع کند. امّا مثلاً جنگ چه؟ آن هم ساخته انسان نیست؟
با قضاوتی واقع بینانه شاید دور نباشد که بگوییم برافروخته شدنِ آتشِ جنگ هم در اختیار انسان نیست چراکه در اجتماعِ انسان ها چیزی اضافه بر فردِ انسانی وجود دارد که به سببِ آن، حتّی اگر تک تک انسان ها هم نیک و سَربه راه باشند ترکیب آنها یعنی اجتماع، ماهیتی مهارگریز و ناسَربه راه می یابد.
بر نویسنده خرده نگیرید که چرا هنر و زیبایی و مِهر و ایثار و امید و عشق را نادیده می گیرد. البته که نمی توان نادیده شان گرفت. انسان به پشتوانه اینها و از برای اینها زنده است. امّا اولاً که این بهانه های شیرین باعث فراموشیِ تلخیِ رنج در مذاق نمی شوند؛ بایسته و شایسته است که درباره رنج اندیشه کنیم. و دوّم، انصاف دهید، درصد رنج بشر در برابر این زیبایی ها و شکوهمندی های عالم چقدر است؟ چند ایثار در قرن بیستم سراغ داریم و چگونه می توانیم آنها را در برابر خیلِ بسیارِ ستم دیدگان و قربانیانِ بی گناه قرار دهیم؟ چنددرصدِ انسان ها همواره با درد یا اضطراب زندگی می کنند؟ این همه کتابِ فلسفه برای چیست؟ گسترشِ مباحث فلسفی و پیشرفتِ فنونِ پزشکی، تعداد بی شمارِ پزشکان و بیمارستان ها، معاهدات و مجالس قانونگذاری، و دادگاه های داخلی و بین المللی، در کنارِ شور و شعف و امید، آیا از واقعیتی جانگداز پرده برنمی دارد؟ این همه تکاپو آیا نشان نمی دهد که «راحت نصیبِ گوهرِ آدم نیامده ست»، و حقانیتِ این سخن فردوسی را اثبات نمی کند که:

فزون آمد از رنگِ گُل رنجِ خار(۱۹)

۲. تاریخ رنج در اساطیر و ادیان

مردم در پیِ یافتن راه حلی برای گذرانِ زندگی اند. یک کارمند، یک کارگر، یک مغازه دار یا یک راننده احتمالاً نمی داند فیلسوفان درباره خدا چه بحث هایی می کنند. او نمی داند که وجودِ شرور در عالم یکی از مهم ترین اشکالاتی است که برخی با توسّل به آن وجود خدا را زیر سوال برده اند؛ و اگر بشنود که عدّه ای حتّی در عینیتِ عالم یا وجود خودشان هم تشکیک کرده اند می گوید اینها دیگر از فرط خواندن و فکر کردن مُخِشان تاب برداشته. چنین کسی شب می نشیند و اخبار داعشیان را می شنود، سر بریدنِ انسان ها را می بیند، متاثّر می شود، لعنتی نثارِ ظالمان و خبیثان می کند و در همان دم نگرانِ پسر و دخترش است و اقساطِ آخر برج. اندیشه این دارد که سال آینده باید هزینه تحصیل پسرش را مهیا کند و شرایط ازدواج دخترش را. و ماه آینده باید به رسمِ جبران، برای اقوامش ضیافتی به صرف شام تدارک ببیند.
گذرِ زندگی راه را بر تفکر درباره شرور و رنج ها می بندد. آری این هم از تناقضات عجیب و کارسازِ عالم است که غالبا خودِ رنج و مشقّت است که موجب می شود انسان ها به رنج و مشقّت فکر نکنند چراکه فرصتِ فکر کردن ندارند و دائما به طور ناخودآگاه در تلاش اند که رنج را رفع کنند یا فرصت غلبه را از آن بگیرند. از این روست که گاهی می گویند: «فلانی خوشی زیر دلش زده است»، این را به کسی می گویند، که طبقِ معیارِ عموم بدون اینکه دلیل موجّهی داشته باشد اوضاع راحت و آرامِ خودش را به ناخوشی و آشوب کشانده، یعنی چون رنج و مشقّتی نداشته، از سرِ بیکاری و راحتی، راهِ رنج را به زندگیِ خویش گشوده است.
به هرحال، کسانی هستند که اندیشه رنج، روزی گریبانشان را می گیرد و این بغضی است که به سادگی گلو را رها نمی کند. بنابراین شایسته است که تاریخ مقابله بشر با رنج را بررسی کنیم. باید شبیخونی به اردوگاه رنج بزنیم.
* * *
معناداریِ رنج، در حدّ تاثیرگذاریِ رنج نقش اصلی را دارد. در این خصوص که انسان رنج می کشد و حیوان احتمالاً نه، باید علم و اراده انسان را تعیین کننده دانست.(۲۰) طبیعتا بشر از آغازِ حضورش در دنیا باید آگاه شده باشد که زندگانی به شرّ و رنج آمیخته است. شواهدِ اعتقاد به این امر، هم در دوران بینش اسطوره ای دیده می شود، هم در میان فلاسفه باستانی و هم در ادیان کهن ازجمله ادیان ایران باستان یعنی در تعالیم زرتشت و مانی.(۲۱)
در کتاب تاریخ جامع ادیانِ جان ب. ناس آمده است:

رسوم و عقاید مردم بدوی به مناسبت حوایج و نیازمندی هایِ قوای جسمانی و روانی آنها به ظهور رسیده است.(۲۲)

میرچا الیاده،(۲۳) فیلسوف رومانیایی و متخصّصِ برجسته تاریخ ادیان (۱۹۰۷ـ ۱۹۸۶) در کتاب اسطوره بازگشت جاودانه، که درواقع پژوهشی است در فلسفه تاریخ و درباره مسئله زمان و تکرار و نمونه های ازلی و تطهیرات ادواری نزد اقوام باستانی، فصلی را با عنوان بدبختی و تاریخ آورده و در آنجا تکه ای را به بحث اَلَم (= درد و رنج) اختصاص داده است. در آنجا می خوانیم:

مرد باستانی در برابر بلاهای کیهانی، مصائب نظامی، بیدادگری های اجتماعی، که مستلزم هر نظامی در جامعه است و در برابر بدبختی های فردی و غیره یکسره ناتوان است. بدین ترتیب جالب توجّه خواهد بود اگر دریابیم که انسان باستانی چنین «تاریخی» را چگونه برمی تافت و نوائب (= مصائب) و ناکامی ها و آزردگی های آن را که به ناچار نصیب هر فرد یا جامعه می شد به چه ترتیب تحمّل می کرد.(۲۴)

نظرات کاربران درباره کتاب رنجنامه