فیدیبو نماینده قانونی انتشارات جامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب قلعه حیوانات

نسخه الکترونیک کتاب قلعه حیوانات به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب قلعه حیوانات

قلعه حیوانات نوشته جورج ارول (۱۹۰۳ _ ۱۹۵۰) نویسنده مشهور انگلیسی است. قلعه حیوانات یکی از پرسروصداترین و پرطرفدارترین کتاب‌های دنیاست. تا جایی که بعضی از جمله‌های کتاب در ادبیات انگلیس تبدیل به ضرب المثل شده‌اند.
ماجرای این رمان از شبی شروع می‌شود که یکی از خوک‌های مزرعه بقیه حیوانات را جمع کرده و آن‌ها را دعوت به شورش علیه انسان‌ها می‌کند. خوک که میجر پیر نام دارد، یک سرود قدیمی به نام جانوران انگلستان را به آنان یاد می‌دهد که بعداً به سرودی انقلابی در بین حیوانات مزرعه تبدیل می‌شود.
«خواندن سرود حیوانات را سخت به‌هیجان آورد. میجر هنوز آن را به‌اتمام نرسانده بود که همه حیوانات شروع به‌زمزمه آن کردند. حتی کودنترین آنها آهنگ و چند کلمه‌اش را فراگرفته بود و زیرک‌ترها از قبیل خوکها و سگ‌ها ظرف چند دقیقه تمام سرود را از بر داشتند. و پس از مختصر تمرین مقدماتی تمام حیوانات مزرعه با هم و هماهنگ سرود «حیوانات انگلیس» را سر دادند. گاوان با ماق، سگان با زوزه، گوسفندان با بع‌بع، اسبان با شیهه، و مرغابی‌ها با صدای مخصوص خود آن را خواندند. این سرود چنان حیوانات را به‌وجد آورد که پنج بار پی هم تکرارش کردند و چه‌بسا اگر موجبی پیش نمی‌آمد سراسر شب به‌خواندن ادامه می‌دادند.
بدبختانه سر و صدا، آقای جونز را از خواب بیدار کرد. از تخت پایین جست و به‌تصور اینکه روباهی وارد مزرعه شده است تفنگی را که همیشه در کنج اتاق خوابش بود برداشت و تیری در تاریکی انداخت. ساچمه بر دیوار طویله نشست و جلسه به‌سرعت بر هم خورد و همه به‌ محل خواب خود گریختند. پرندگان بر شاخه‌ها و چرندگان روی کاه جای گرفتند و در لحظه‌ای، تمام مزرعه را سکوت فراگرفت.»

ادامه...
  • ناشر انتشارات جامی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.63 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب قلعه حیوانات

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول

آقای جونز Jones مالک مزرعه مانر Manor به اندازه ای مست بود که شب وقتی دَرِ مرغدانی را قفل کرد از یاد برد که منفذ بالای آن را هم ببندد. تلوتلوخوران با حلقه نور فانوسش که رقص کنان تاب می خورد سراسر حیاط را پیمود، کفشش را پشت در از پا بیرون انداخت و آخرین گیلاس آبجو را از بشکه آبدارخانه پر کرد و افتان و خیزان به سمت اتاق خواب که خانم جونز در آنجا در حال خُر و پُف بود، رفت.
به محض خاموش شدن چراغ اتاق خواب، جنب و جوشی در مزرعه افتاد. در روز دهان به دهان گشته بود که میجر Major پیر، خوک نر برنده جایزه نمایشگاه حیوانات، شب گذشته خواب عجیبی دیده است و می خواهد آن را برای سایر حیوانات نقل کند، مقرر شده بود به محض اینکه خطر وجود آقای جونز در میان نباشد همگی در انبار بزرگ تجمع کنند.
میجر پیر (همیشه او را به این نام صدا می کردند، گرچه به اسم زیبای ولینگدن Willingdon در نمایشگاه شرکت کرده بود آنقدر در مزرعه مورد احترام بود که همه حاضر بودند ساعتی از خواب خود را وقف شنیدن حرفهای او کنند.
در یک سمت طویله بزرگ در محل مرتفع سکومانندی میجر در زیر فانوسی که به تیر آویزان بود روی بستری از کاه لمیده بود. دوازده سال از عمرش میگذشت و اخیرا کمی تنومند شده بود، معهذا خوک با عظمتی بود، و با اینکه دو دندان نیشش هیچگاه کنده نشده بود ظاهری مهربان و مجرب داشت. دیری نپایید که سایر حیوانات به تدریج آمدند و هر دسته به شیوه خاص خود در محلی قرار گرفت. اول سگها، بلوبل Bulebell و جسی Jessie و پین چر Pincherآمدند و بعد خوکها که جلو سکو روی کاه مستقر شدند. مرغها روی لبه پنجره نشستند و کبوترها بال زنان بر تیرهای سقف جای گرفتند، گوسفندان و گاوان پشت سر خوکان دراز کشیدند و مشغول نشخوار شدند. دو اسب ارابه، باکسر Boxer و کلوور Clover با هم آهسته وارد شدند، سمهای بزرگ پشم آلوی خود را از ترس آنکه مبادا حیوان کوچکی زیر کاه پنهان شده باشد با احتیاط بر زمین می گذاشتند. کلوور مادیانی بود فربه و میانسال با حالتی مادرانه که بعد از به دنیا آمدن چهارمین کره اش هرگز ترکیب و اندام اولیه اش را باز نیافته بود. باکسر حیوان بسیار درشتی بود، بلندیش هیجده دست بود و قدرتش معادل قوه دو اسب معمولی. خط سفید رنگ پایین پوزه اش به او ظاهر احمقانه ای داده بود و حقیقت مطلب اینکه در زمره زیرکهای درجه یک نبود، ولی به دلیل ثبات و نیروی فوق العاده اش در کار مورد احترام همه بود. پس از اسبها، موریل Muriel بز سفید و بنجامین Ben jamin الاغ وارد شدند. بنجامین سالخورده ترین و بدخلق ترین حیوان مزرعه بود، کم حرف می زد و اگر سخنی می گفت تلخ و پرکنایه بود ــ مثلاً می گفت: خدا به من دم عطا کرده که مگسها را برانم ولی کاش نه دمی می داشتم و نه مگسی آفریده شده بود. بین همه حیوانات مزرعه او تنها حیوانی بود که هیچوقت نمی خندید و اگر علت را می پرسیدند می گفت: چیز خنده داری نمی بینم. معذلک بی آنکه نشان دهد به باکسر ارادتی داشت. این دو یکشنبه ها را بی آنکه حرفی بزنند در کنار هم در چمنزار پشت باغ میوه به چرا می گذراندند.
دو اسب، تازه جابه جا شده بودند که یک دسته جوجه مرغابی، که مادرشان را از دست داده بودند، جیکجیککنان دنبال هم وارد شدند، و از این سو به آن سو پی جایی گشتند که زیر پا لگدمال نشوند. کلُوور با دو پای جلوی بزرگ خود برای آنان حصار مانندی ساخت و آنها میان آن پناه گرفتند و فورا به خواب رفتند. در آخرین لحظه مالی Mollie مادیان خل سفید قشنگ که درشکه تک اسبه آقای جونز را می کشید در حالیکه حبه قندی می جوید با ناز و ادا وارد شد، در محلی نسبتا جلو نشست و مشغول ور رفتن با یال سفیدش شد، به این امید که به روبان قرمزی که به آن بافته شده بود توجه شود. بعد از همه گربه آمد که طبق معمول برای پیدا کردن گرمترین جا به اطراف نظر انداخت و بالاخره خود را با فشار میان باکسر و کلوور جا کرد و در آن جا با خاطری آسوده به خرخر پرداخت و یک کلمه هم از سخنرانی میجر را نشنید.
جز موزز Moses زاغ اهلی که بر شاخه درختی پشت در خوابیده بود همه حیوانات حاضر بودند. وقتی میجر متوجه شد که همه مستقر شده اند و منتظرند، سینه را صاف و چنین شروع کرد:
«رفقا، همه راجع به خواب عجیبی که شب قبل دیده ام شنیده اید. راجع به خود خواب بعد صحبت می کنم. مطلب دیگری است که باید قبلاً بگویم. فکر نمی کنم، رفقا، که من بیش از چند ماهی بین شما باشم و حس می کنم موظفم تجاربی را که به دست آورده ام پیش از مرگ با شما در میان بگذارم. من عمر درازی کرده ام و در طویله مجال بسیاری برای تفکر داشته ام، و تصوّر می کنم می توانم ادعا کنم که به اندازه هر حیوان زنده ای به ماهیت زندگی در این عرصه دنیا آشنایی دارم. در این زمینه است که می خواهم با شما صحبت کنم.
«رفقا، ماهیت زندگی از چه قرار است؟ باید اقرار کرد که حیات ما کوتاه، پرمشقت و نکبتبار است. بهدنیا می آییم، جز قوت لایموتی نداریم و از بین ما آنها که قادر به کاریم تا آخرین رمق به کار گمارده می شویم؛ و به مجردی که از حیز انتفاع بیفتیم با بی رحمی تمام قربانی می شویم. هیچ حیوانی در انگلستان مزه سعادت و فراغت را از یک سالگی به بالا نچشیده است. هیچ حیوانی در انگلستان آزاد نیست. زندگی یک حیوان فقر و بردگی است، این حقیقتی است غیرقابل انکار.
«آیا چنین وضعی در واقع لازمه نظام و طبیعت است؟ آیا این به این دلیل است که این سرزمین آنقدر فقیر است که نمی تواند به ساکنینش زندگی مرفّه ای عطا کند؟ رفقا نه، هزار مرتبه نه! خاک انگلستان حاصلخیز و آب و هوایش مساعد است و استعداد تهیه موادغذایی فراوان برای تعدادی خیلی بیش از حیواناتی که اکنون در آن ساکنند دارد. همین مزرعه ما می تواند از دوازده اسب، بیست گاو و صدها گوسفند نگاهداری و پذیرایی کند، طوری که همه آنان در رفاه به سر برند، چنان رفاهی که تصور آن هم در حال حاضر از ما دور است. پس چطور است که ما با این نکبت زندگی می کنیم؟ علتش این است که تقریبا تمام دسترنج کار ما به دست بشر ربوده می شود. آری رفقا، جواب تمام مسائل حیاتی ما در یک نکته نهفته است و این نکته به یک کلمه بشر خلاصه می شود. بشر یگانه دشمن واقعی ماست. بشر را از صحنه دور سازید، ریشه گرسنگی و بیگاری برای ابد خشک می شود.
«بشر یگانه مخلوقی است که مصرف می کند و تولید ندارد. نه شیر می دهد، نه تخم می کند. ضعیفتر از آن است که گاوآهن بکشد و سرعتش در دویدن به حدی نیست که خرگوش بگیرد. معذلک ارباب مطلق حیوان است. اوست که آنها را به کار می گمارد و از دسترنج حاصله فقط آنقدر به آنها می دهد که نمیرند و بقیه را تصاحب می کند. کار ماست که زمین را کشت می کند و کود ماست که آن را حاصلخیز می سازد، با این وصف ما حیوانات، صاحب چیزی جز پوست خودمان نیستیم. شما ای گاوانی که جلو من ایستاده اید، سال گذشته چندهزار گالن شیر داده اید و بر سر آن شیر که باید صرف تقویت گوساله های شما می شد چه آمد؟ هر قطره آن از حلقوم دشمنان ما پایین رفت. شما ای مرغان در همین سال گذشته چقدر تخم کرده اید؟ و چند تای آن جوجه شد؟ بقیه تمام به بازار رفت تا برای جونز و کسانش پول گردد و تو کلوور چهار کره ای که بایستی سر پیری عصای دست و سبب نشاط خاطر تو باشند کجا هستند؟ همه در یکسالگی فروخته شدند و تو دیگر هرگز آنها را نخواهی دید. در ازاء چهار کره و جان کندن دائم در مزرعه جز جیره غذا و گوشه طویله چه داشته ای؟
«تازه نمی گذارند این زندگی نکبت بار به حد طبیعی خود برسد. از لحاظ خودم شکایتی ندارم، چه من از جمله خوشبختها بوده ام. دوازده سال عمر کرده ام و متجاوز از چهارصد توله آورده ام. زندگی طبیعی هر خوکی چنین است. اما هیچ حیوانی نیست که بالاخره از لبه تیغ رهایی پیدا کند. شما توله خوکهای پرواری که جلو من نشسته اید در خلال یک سال همه روی تخته سلاخی ضجه تان به عرش خواهد رفت. این مصیبت بر سر همه ما، گاوان و خوکان، مرغان و گوسفندان خواهد آمد. حتی اسبان و سگان هم سرنوشت بهتری ندارند. تو باکسر، روزی که عضلات نیرومندت قدرت خود را از دست بدهند جونز تو را به سلاخی می فروشد تا سرت را از تن جدا سازد و برای سگهای شکاری بپزد. تازه سگها هم وقتی پیر شدند جونز آجری به گردنشان می بندد و در نزدیکترین برکه غرقشان می کند.
«بنابراین رفقا آیا مثل روز روشن نیست که تمام نکبت این زندگی ما از ظلم بشری سرچشمه گرفته؟ بشر را از میان بردارید و مالک دسترنج خود شوید. فقط از آن پس می توانیم آزاد و ثروتمند گردیم. چه باید بکنیم؟ بسیار ساده است باید شب و روز، جسما و روحا برای انقراض نسل بشر تلاش کنیم. رفقا، پیامی که من برای شما آورده ام قیام است! من نمی دانم این قیام کی عملی خواهد شد، شاید ظرف یک هفته، شاید پس از یکصد سال، اما به همان اطمینانی که این کاه را زیر پای خود می بینم قطع و یقین دارم که دیر یا زود عدالت اجرا خواهد شد. رفقا این مطلب را در بقیه عمر کوتاهتان مدّنظر دارید؟ و از آن واجبتر اینکه این پیام را به کسانی که پس از شما پا به عرصه گیتی می گذارند برسانید تا نسلهای آینده تا روز پیروزی به تلاش ادامه دهند.
«رفقا به یاد داشته باشید که هرگز نباید در شما تردیدی پیدا شود، هیچ استدلالی نباید شما را گمراه سازد. هیچ گاه به کسانی که می گویند انسان و حیوان مشترک المنافع اند و یا ترقی یکی منوط به پیشرفت دیگری است اعتماد نکنید. این حرفها دروغ محض است. بشر به منافع هیچ موجودی نمی اندیشد. در این مبارزه باید بین ما حیوانات رفاقت و یگانگی کامل وجود داشته باشد. بشر جملگی دشمن و حیوانات جملگی دوستند.»
در این هنگام اغتشاش عجیبی ایجاد شد. وقتی که میجر گرم سخنرانی بود چهار موش صحرایی از سوراخهای خود بیرون خزیده بودند و چمباتمه زده مشغول استماع سخنرانی بودند چشم سگها ناگهان بهآنها افتاده بود و اگر جانی به سلامت در بردند صرفا در اثر فرار سریع آنها به سوراخهایشان بود. میجر پاچه خود را به علامت سکوت بلند کرد و گفت:
«رفقا، در این جا نکته ای است که باید روشن شود و آن اینکه حیوانات غیراهلی از قبیل موش و خرگوش در عداد دوستانند یا دشمنان؟ بیایید رای بگیریم. من پیشنهاد می کنم که موضوعِ آیا موشها در زمره دوستان هستند در جلسه مطرح و مذاکره و اخذ رای شود.»
فورا رای گرفتند و با اکثریت چشمگیری تصویب شد که موشها از دوستانند. فقط چهار رای مخالف بود: سه سگ و گربه و بعد معلوم شد گربه بر له و علیه هر دو رای داده است. میجر به سخن ادامه داد:
«مطلب زیادی برای گفتن ندارم. فقط تکرار می کنم که برای همیشه وظیفه خود را در دشمنی نسبت به بشر و راه و روش او به یاد داشته باشید. هر موجودی که روی دو پا راه می رود دشمن است. هر موجودی که روی چهارپا راه می رود یا بال دارد دوست است. و همچنین به خاطر بسپارید که در مبارزه علیه بشر هرگز نباید به او تشبه کنیم حتی زمانی که بر او پیروز گردید از معایب او بپرهیزید.
هیچ حیوانی نباید در خانه سکنا جوید یا بر تخت بخوابد یا لباس بپوشید یا الکل بنوشد یا دخانیات استعمال کند یا با پول تماس داشته باشد و یا در امر تجاری وارد شود. تمام عادات بشری زشت است. مهمتر از همه اینکه هیچ حیوانی نباید نسبت به همنوع خود ظالمانه رفتار کند. ضعیف یا قوی، زیرک یا کودن همه با هم برادریم. هیچ حیوانی نباید حیوان دیگری را بکشد. همه حیوانات برابرند.
«و حالا رفقا می روم سر داستان خواب شب قبل. من نمی توانم این خواب را برای شما تشریح کنم؛ رویایی بود از دنیا در روزگاری که نسل بشر از بین رفته. اما این خواب چیزی را به خاطر من آورد که مدتها بود فراموش کرده بودم. سالهای پیش هنگامی که بچه خوکی بیش نبودم مادرم و سایر خوکهای ماده سرودی قدیمی می خواندند که جز آهنگ و سه کلمه اول آن را به یاد نداشتند. من آن آهنگ را در بچگی می دانستم، ولی مدتها بود که از خاطرم محو شده بود، ولی شب گذشته آن آهنگ در عالم رویا به یادم آمد و عجیبتر اینکه کلمات سرود هم به خاطرم آمد ـ بله کلمات، یقین دارم، کلماتی که به وسیله حیوانات در ازمنه خیلی پیش خوانده می شده و نسلهاست که به دست فراموشی سپرده شده است. رفقا من هم اکنون این سرود را برای شما می خوانم. من پیرم و صدایم خشن و گرفته است، اما شما وقتی آهنگ را یاد گرفتید خواهید توانست آن را بهتر بخوانید. اسم این سرود، «حیوانات انگلیس»، است.»
میجر سینه را صاف و شروع به خواندن کرد. همانطور که گفته بود صدایش خشن و گرفته بود، با این وجود، سرود را به نحو شایسته ای خواند، سرود پرهیجانی بود و آهنگش چیزی بود بین کلمانتین Clementin و لا کوکاراچا La Cucuracha و سرود این بود:

حَیوانِ سراسر گیتی
همه خاموش چشم و گوش به من
می دهم مژده ای مسرت بخش
خوشتر از این نبود و نیست سخن

هان به امید آنچنان روزی
کاین بشر محو گردد و نابود
وین همه دشتهای سبز جهان
خاصه ما شود چه دیر و چه زود

یوغها دور گردد از گردن
حلقه ها باز گردد از بینی
بر سر دوش ما وحوش دگر
نکند رنج بار سنگینی

گندم و کاه و شبدر و صیفی
یونجه و ذرت و چغندر و جو
هرچه از خاک سر کند بیرون
می خوریمش نبرده رنج درو

دشتها سبز گردد و روشن
جویباران زلال گردد و پاک
نرمتر بادها وزد از کوه
پاکتر سبزه ها دمد از خاک

این چنین روز می رسد از راه
مژده کان روز دوره شادی است
گاوها، استران، خران، اسبان
مژده کان روز، روز آزادی است

حَیوانِ سراسر گیتی
همه خاموش چشم و گوش به من
مژده ای مژده ای مسرت بخش
خوشتر از این نبود و نیست سخن

خواندن این سرود حیوانات را سخت به هیجان آورد. میجر هنوز آن را به اتمام نرسانده بود که همه حیوانات شروع به زمزمه آن کردند. حتی کودنترین آنها آهنگ و چند کلمه اش را فراگرفته بود و زیرکترها از قبیل خوکها و سگها ظرف چند دقیقه تمام سرود را از بر داشتند. و پس از مختصر تمرین مقدماتی تمام حیوانات مزرعه با هم و هماهنگ سرود «حیوانات انگلیس» را سر دادند. گاوان با ماق، سگان با زوزه، گوسفندان با بع بع، اسبان با شیهه، و مرغابیها با صدای مخصوص خود آن را خواندند. این سرود چنان حیوانات را بهوجد آورد که پنج بار پی هم تکرارش کردند و چه بسا اگر موجبی پیش نمی آمد سراسر شب به خواندن ادامه می دادند.
بدبختانه سر و صدا، آقای جونز را از خواب بیدار کرد. از تخت پایین جست و به تصور اینکه روباهی وارد مزرعه شده است تفنگی را که همیشه در کنج اتاق خوابش بود برداشت و تیری در تاریکی انداخت. ساچمه بر دیوار طویله نشست و جلسه به سرعت بر هم خورد و همه به محل خواب خود گریختند. پرندگان بر شاخه ها و چرندگان روی کاه جای گرفتند و در لحظه ای، تمام مزرعه را سکوت فراگرفت.

نظرات کاربران درباره کتاب قلعه حیوانات

کتاب مفید و تاثیرگذار، در مورد اتفاقات اطراف دید بهتری میده
در 4 ساعت پیش توسط
ترجمه کتاب چطور بود؟
در 1 روز پیش توسط
بنظر من هرکسی که سواد خوندن داره باید این کتاب رو بخونه
در 4 روز پیش توسط
سلام من کتاب صوتی آن را درخواست داده بودم ولی پی دی اف آن را فرستاده‌اند
در 6 روز پیش توسط
کتاب خوبیه اما حذفیات زیادی داره مخصوصا یکی از بهترین جملات کتاب رو که یجورایی مفهوم کل کتاب رو می گه رو حذف کردن.
در 6 روز پیش توسط