فیدیبو نماینده قانونی بخارا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

مجله فرهنگی هنری بخارا
شماره ۱۲۳

نسخه الکترونیک مجله فرهنگی هنری بخارا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

در این شماره می‌خوانید:
پیام منظوم استاد شفیعی کدکنی برای مجلس جشن نود سالگی سایه
زبان فارسی و گویشهای محلی
تغییر جایگاه شاعران در تاریخ ادبیات
در حاشیۀ ایرانشناسی

  • ناشر بخارا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 17.17 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۴۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان مجله فرهنگی هنری بخارا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فلسفه

• درباره میراث مزدیسنای در فلسفه ایرانی/ امیل بنونیست/ ژاله آموزگار

درباره میراث مزدیسنای در فلسفه ایرانی

امیل بنونیست(۱)

ترجمه: ژاله آموزگار

ملاحظاتی که در این جا عرضه می کنم نه از یک مورخ عرب و ایران است و نه از یک متخصص ابن سینا. این ملاحظات از نوعی آشنایی با گذشته پیش از اسلام ناشی می شود و دقیقاً به ادامه سنت فلسفی در سرزمین ایران مربوط می گردد. به همان اندازه که شناسایی ما از ایران باستان گسترش می یابد، با وضوح بیشتر تمیز می دهیم که ایران اسلامی قبلاً صاحب گنجینه ای از مفاهیم فلسفی بود که در جریان قرون گذشته، مدت زمانی دراز قبل از تفکر عرب گرد آورده بود و ما ظهور مجدد تعدادی از این مباحث فلسفی قدیمی را در آثار اولین فلاسفه ایرانی و بخصوص ابن سینا می بینیم. پس به جاست که با جادادن ابن سینا در جنبش فکری، او را چون وارث و ادامه دهنده جنبش فکری دیگری که بنیانش در ایران مزدیسنی است نیز بدانیم.
در مورد ابن سینا در شرق و در غرب فراوان مطالعه کرده اند. آراء او مورد بررسی و شرح و تفسیر قرار گرفته است. حکمت الهی او تجزیه و تحلیل گردیده و مجموعه اصطلاحات او در حال مدون شدن است. این فلسفه تا آن جا که از افکار ارسطو و فلوطین نیرو گرفته و به عربی بیان می شود، به خصوص به عنوان گسترش یا انتقال افکار یونانی که به جامه عربی در آمده و با اسلام تناسب یافته است تلقی می گردد. اما اغلب این مطالعات این تصور را به وجود می آورد که ابن سینا ظاهراً می توانسته در هر دیاری که فرهنگ اسلامی و زبان عربی داشته باشد به دنیا آید. تا حدودی فراموش کرده اند که ابن سینا تقریباً معاصر و هم وطن فردوسی است و اصل او از ناحیه بخاراست که در سرنوشت ایران نقشی آن چنان مهم و آن چنان ناشناخته داشته است. هم چنین فراموش شده که او هم از لحاظ فرهنگ و هم به سبب تولدش ایرانی است و تکوین او باید وی را در تماس با مکاتب فلسفی ایرانی که سنتی فلسفی مقدم بر اسلام را حفظ می کردند گذاشته باشد. بدون این که قسمت اساسی را که به الهام یونانی در گسترش افکار ابن سینا برمی گردد هیچ بشماریم بد نیست اهمیت اندیشه فلسفی در ایران قبل از اسلام را یاد آوری کنیم.
برای سنجش تاثیر سنت مزدیسنی روی فلسفه ایرانی اسم های معنی که در ایجاد منابع نظام جدید به کار رفته است می تواند شاهدی باشد. کافی است که سه اصطلاح اساسی زبان فلسفی را که ریشه پهلوی دارند در نظر بگیریم، اینها کلماتی هستند برای «زمان» پهلوی Zaman؛ «جوهر» پهلوی gohr (عربی و فارسی جوهر)؛ «رای» پهلوی ray؛ سه مفهوم اساسی که قبلاً در پهلوی، در رساله های مذهبی و فلسفی بسیار به کار رفته و تفکر فارسی و عرب فراوان از آن بهره برداری کرده است. باید هم چنین در مورد ظرفیتی که زبان فارسی برای تشکیل اسامی معنی نشان می دهد پافشاری کرد. در این قسمت نیز فارسی وارث پهلوی است که در آن جا لغات مختوم به ih- و išn - گسترش قابل توجهی داشته است و بدین ترتیب امکان به وجود آمدن بعدی مفاهیم جدید را می دهد. بالاخره توانایی بحث تجریدی و برخورد افکار که حکمت الهی مزدیسنی به زبان پهلوی را مشخص می کند وجود داشته است. صاحب نظران مزدیسنی قبلاً وسایل سازمانی ذهنی را ضمن کار در مورد مفاهیم قدیمی اصول دین زردشتی «پرداخت» کرده بودند. مجموعه ادبیاتی حاوی تفسیر و مناظره به پهلوی، که در حقیقت هنوز به طور کامل منتشر و تفسیر نشده، دلیل این فعالیت فکری است که در ایران شمال شرقی مدت زمانی دراز بعد از مسلمان شدن آن ناحیه ادامه داشته است. آیا ابن سینا می توانست پهلوی بخواند؛ نمی توانیم این موضوع را تصدیق کنیم و با انهدام کتابخانه بخارا اطلاعات ما منحصر به فرضیاتی است که در مورد کتاب هایی که آن جا می توانست باشد وجود دارد. به هر حال بسیار محتمل است که تعالیمی که ابن سینا در بخارا دیده است اصول مزدیسنی را به او به صور گوناگون شناسانده باشد.
اما این جا ایرادی را باید پیش بینی کنیم. خواهند گفت که ابن سینا مستقیماً از فلسفه یونانی، ارسطویی یا نوافلاطونی، ملهم می شود، بنابراین آیا به جا است که منابع ممکن اندیشه ای که خود را شخصا تابع یونان می داند در گذشته ایران جستجو کرد؟



• دکتر ژاله آموزگار (عکس از: مریم اسلوبی)

پاسخ ها این است که حل مسئله به آسانی میسر نیست. هیچ کس در حقیقت شک نخواهد کرد که ابن سینا به حد کافی به افکار فلاسفه یونانی رجوع کرده باشد. اما این موضوع بیش از آن چه به خود ابن سینا مربوط شود ناشی از شناسایی است که زمان او از یونان و از تفکر یونانی داشت. امروزه دیگر قطعی است که فلسفه یونانی خیلی پیش از بیداری اندیشه اسلامی در ایران نفود کرده بود. نالینو(۲) قبلاً کشف کرده که برخی از ترجمه های عربی رسالات ستاره شناسی یونان در حقیقت از روی ترجمه های پهلوی انجام گرفته است. روحانیان مزدیسنی قبلاً با آثار ارسطو و بقراط آشنا بودند. باید بیش از آن چه تا به حال شده به فعالیت مترجمان سریانی که واسطه بین یونان و ایران بودند توجه کرد. ما می دانیم که پل پارسی رساله ای از منطق یونان را در زمان پادشاهی خسرو اول، در قرن ششم به پهلوی ترجمه کرده بود. مهم تر از آن دلایلی موجود است که نویسندگان بندهشن با فرضیات ارسطویی در مورد تشکیل عالم و روح و فرضیات بقراطی در مورد بدن انسان آشنا بودند. ه‍. و. بیلی(۳) نشان داده که اصطلاحات به کار رفته در این کتاب از یونانی ترجمه شده است و می توان معادلاتی چند میان اصطلاحات پهلوی و یونانی برقرار کرد، پهلوی gavakih (یونانی auxesis، نمو، افزایش)، پهلوی Zahakan (یونانی stoikheia عناصر)؛ پهلوی desak (یونانی eidas، شکل): پهلوی amezišn (یونانی mixis، آمیزش، اختلاط)، پهلوی bavišn u vinasišn (یونانی genesis Kai phthora کون و فساد)؛ پهلوی yudtih (یونانی alloiosis تغییر)؛ پهلوی bavišn-astišnit (یونانی ousia، ذات) و غیره. اما از هم اکنون می توان اهمیت این واقعیت را سنجید که ایران مزدیسنی قبلاً برخی از عقاید یونانی را که بعداً دوباره در ایران اسلامی از راه ترجمه های عربی داخل شد می شناخت. بنابراین در حکمت الهی مزدیسنی نوعی مشرب نو افلاطونی به وجود آمد و این جریان اجازه درک این موضوع را می دهد که چرا جمس دارمستتر(۴) تصور کرده بود که می توان نفوذ افکار افلاطونی را در گاتهای اوستا بازدید. حتی اشتباه او آموزنده است.
در این شرایط می شود از خود پرسید که آیا همگی یا لااقل قسمتی از اولین ترجمه های عربی که از آثار فلاسفه یونان انجام گرفته از روی ترجمه های پیشین که به پهلوی شده بود فراهم نیامده است؟ این موضوع سوالی ثانوی را پیش می کشد که ما فقط آن را مطرح می کنیم: در آن زمان تا چه حد اولین فلاسفه عرب زبان در ایران از مطالب برخی از فلسفه های یونانی که سنت پهلوی به ارث گذاشته بود و در ماوراء النهر حفظ می شد با خبر بودند؟
در آن چه به شخص ابن سینا مربوط می شود مایلم چند مشخصه ای را که در فلسفه او ادامه ویژگی های خاص ایران مزدیسنی و هم چنین مانوی را نشان می دهد مورد توجه قرار دهم. این مشخصات متفاوتند. برخی به نحوه بیان و بعضی به ماهیت تعالیمش مربوط می شود.
اولاً در سبک او توسل مکرر به تمثیل وجود دارد. و این طرز بیانی است که مخصوص به ایران است و قدمت بسیار دارد و غالباً در متون مزدیسنی و مانوی می توان آن را باز یافت. طریقه ای که جریان یک استدلال تجریدی را در عین حال واضح و مطبوع می کند. استدلالی که بحثی به دنبال دارد گاهی با تغزلی چاشنی می یابد و یا با مقایسه ای پیش پا افتاده روشن می شود.
سپس طرح ثنوی بنای عالم از نظر ابن سیناست. حدود و تقسیمات او به این سنت بزرگ ثنوی که نشانه مخصوص تفکر ایرانی است وفادار است. می توانیم این مفاهیم ثنوی را در نظام های پی در پی مذهب یا تفکر ایرانی دنبال کنیم، از گاتها به این طرف که در آن این موضوع با قطعیت در جریان جدال اولیه دو «روان» تصریح شده است، و بعداً در خلال اوستا که در آنجا سازمان یافته، سپس در مانویت که از آن عقاید اساسی خود را تشکیل داده است و بالاخره در عالم ابن سینایی این سنت ادامه می یابد. این گرایش همیشگی به تشکیل همه اشیاء بنابر یک طرح «ثنوی» ناشی از الهامی یونانی نیست. بلکه برعکس آن چه در اندیشه یونانی مثلاً در آخرین آثار افلاطون، از ثنویت وجود دارد، تحت تاثیر افکار ایرانی و «مغهای زردشتی» است که از راه های هنوز ناشناخته ای تعلیم اولیه جهان شناسی ایرانی و ثنویت عالم و انسان را وارد یونان کرده است.
باید به خصوص به شباهت های نمایانی که بین افکار ابن سینا و اعتقادات مانوی وجود نفس دارد اشاره کرد. مفهوم ماده از نظر ابن سینا بسیار با معنی است. ابن سینا ماده را نه تنها به عنوان مقابل روح بلکه هم چنین به عنوان مقابل کیفیات آن توصیف می کند. در حالی که روح یگانه حقیقتی است متصف به صفات معین و می تواند به کمال برسد، ماده نفی همه این هاست. ذات ماده در سلب کلیه کیفیات و در عدم امکان وصول به کمال قرار دارد. ابن سینا آن را چنین وصف می کند که ماده «زشت» است و «بد» است. جنسیت فلسفی که او به ماده نسبت می دهد «نبودن» مطلق است و سرانجام تا به آن جا پیش می رود که آن را با عدم همانند می کند. در این جا تاثیری از فلسفه نوافلاطونی را می توان دید (آن را قبلاً هم دیده اند). آیا تنها از این جاست که چنین تخطئه اساسی و شدیدی ناشی می گردد و باید وجه تمایز ذاتی نظام فلسفی ابن سینا را بنیان نهد؟
اما مفهوم تاثیر و نفوذ نباید به عنوان یگانه علت شباهت هایی محسوب شود که در عقاید فلسفی کشورهای مختلف به ظهور می رسد. لااقل می توان اتصال بارزی را میان این اصول و افکار مانوی نشان داد. از نظر مانی، ماده تاریک و تیره hyle روح رنجور و معذب را زندانی می کند. در این اسطوره هیجان انگیز «من»، وجود اصیل، حصه نور، بخشی از ذات اولوهیت، از ابتدای زندگی با ماده که «زشت» و «لاشعور» و «بد» و بالاخره محکوم به تخریب خود می باشد آمیخته است. در حقیقت ماده جز با جذب روحی که آن را زنده می دارد بقا ندارد. زیرا بیرونی از قول مانی نقل می کند: «اگر آن چه جاندار است، از عنصر حیاتی که با وی آمیخته است و خود را تنها در وجود او نمودار ساخته جدا شود قادر به زندگی نیست، در حالی که عنصر حیاتی که او را ترک کرده است نیروی حیاتی خود را حفظ می کند و هرگز نمی میرد.» در این جهان شناسی اساطیری فلسفه ای بیان می شود که گویی افکار ابن سینایی را قبلاً مجسم کرده است.
باز هم مسئله اساسی دیگری را نقل می کنیم که میان رابطه میان وجود اعلی یعنی خدای متعال و آفرینش از نظر ابن سیناست. مسئله از نظر او این بود که این رابطه ضروری را بدون حصول تناقضی در این مفاهیم مربوط برقرار کند. مبدا اعلی به عنوان این که اصل و مبدا است و تقدم وجود دارد باید آفریننده اشیاء باشد. اما اشیاء با ذات خود تناقض دارند. اگر مسئولیت جهان را با کثرت اختلافاتی که مباین با «وحدت» است، با تناهی که مخالف «ابدیت» است به مبداء اعلی نسبت دهند، انتظام فلسفی به خطر می افتد. و در مفهوم مبداء اعلی محال و تناقضی حاصل می شود که آن را نابود خواهد کرد. راه حلی که ابن سینا در نظر می گیرد بسیار عجیب است. مبداء اعلی جلوه ای از خود متجلی می کند. «فرشته» ای که «عقل کل» نامیده می شود و اولین معلول (المعلول الاول) یا عقل مجردی است که تمام ابدیت آن را به وجود آورده است. از آن جا که این عقل کل متمایز است می تواند هم خود و هم آفریننده خود را بشناسد و بدین ترتیب اولین جلوه ثنویت را در جهان وارد می کند که از آن «تکثر» به وجود می آید. در عین حال او اولین موجودی است که فروغ مبدا اعلی را مشاهده می کند.
اما از طرف دیگر این وضع بدوی که خدایی متعال و ثابت، برتر و بیرون از آفرینش، بخشی از ذات خود را به یک «عقل کل» تفویض می کند تا واسطه میان او و آفرینش باشد ما را از راه نقل عقاید فلسفی به یاد افسانه جهان شناسی مذاهب مزدیسنی و زروانی و مانوی می اندازد که روشن ترین بیان آن در رساله مزدیسنی مینوی خرد، آمده است. در برابر اورمزد عقل لدنی asn xrat قرار دارد که با وجود اشتراک در اصل با وی فرق دارد. عقل لدنی مدعی است: «من که عقل لدنی هستم، از ابتدا و قبل از آسمان ها و دنیای مادی با اورمزد بوده ام.» این عقل لدنی که به دنیای روحانی متعلق است و بر آفرینش مادی تقدم دارد چون واسطه ای میان خدای متعال با همه عظمت و سکون و دنیای مادی و بشری قرار گرفته است. قبلاً در مذهب مزدیسنی اوستایی هم موقعیت وهومنو(۵) و سپنته منیو(۶) که چون جلوه هایی از اهورا مزدا هستند و قدرت های خلاقه را دریافت کرده اند، این چنین بوده است. در مذهب مانوی به یاد افسانه پدربزرگی «ابوالعظمه» (زروان) که مادر زندگی «ام الحیات» و سپس انسان اولیه را با تجلی به وجود می آورد می افتیم. در تحت این تمثیل و تجسم همان اصل را باز می شناسیم. خدای متعال که خیر است و کمال غیر مخلوق، نه می تواند وارد جدال با «وجودش» شود و نه به طور کلی نقصی را که خاصه مخلوقات است برعهده گیرد. در این جا تحت اصطلاحات اساطیری و در افکار ابن سینا در جامه اصطلاحات فلسفه اولی و مابعدالطبیعه همان مفهوم را باز می شناسیم.
بنابراین یک سلسله تحقیقات در مسیری که مجملا به آن اشاره شد باید به عمل آید. قصد من فقط ارایه جهت و ذکر امثله چندی از آن است. اشخاص دیگری که صلاحیت بیشتر دارند این مسایل را تصریح خواهند کرد و با توجه و موشکافی قادر به مشاهده افق های دورتری خواهند بود. مورخان فلسفه ایرانی اگر جنبش های فلسفی که در حکمت الهی مزدیسنی قرون ۸ و ۹ میلادی برپا شده و عقایدی که در ایران مدت زمانی دراز پس از گرویدن به مذهب جدید دوام داشته در نظر بگیرند، چشم انداز خود را غنی تر خواهند ساخت. در مورد بسیاری از نکات، در خلال جنبش شدید اسلامی و روابط جدید با افکار یونانی، ظاهراً امکان مشاهده تداوم در اندیشه ایرانی وجود دارد.

ـ نقل از کتاب «زبان، فرهنگ و اسطوره» (مجموعه مقالات)، ژاله آموزگار، انتشارات معین، چاپ پنجم، ۱۳۹۶، صص ۲۱۱ ـ ۲۰۴.

زبان فارسی

• زبان فارسی و گویشهای محلی/ مجتبی مینوی، محمدرضا شفیعزبان فصیح و گویشهای محلی

نظر به اهمیت این مطالب که در مجله سخن به چاپ رسیده بوده و هنوز یکی از مسائل مورد بحث به شمار می آید، اقدام به تجدیدچاپ آن بدون هیچ کم و کاستی نموده ایم.

بخارا

در شماره دوازدهم دوره پیشین بر اثر پرسش یکی ازخوانندگان سخن درباره این که تا چه حد به کار بردن لغات و اصطلاحات و تعبیرات گویشهای محلی و زبان عامیانه در آثار ادبی جایز و رواست بحثی را آغاز کردیم و از صاحب نظران خواستیم که در این باب رای خود را اظهار کنند تا شاید از این برخورد اندیشه ها نتیجه ای قطعی و سودمند بتوان به دست آورد.
اینک به تدریج مقالاتی را که در پاسخ این جستار می رسد درج می کنیم و امیدواریم در پایان کار بتوانیم خلاصه و نتیجه آراء گوناگون را به خوانندگان سخن عرضه داریم.(۷)
مجتبی مینوی:
رفیق ما که خواننده مجله سخن است در مساله ای که طرح کرده است راه خطا نپیموده است. حق با اوست و مسلماً به کار بردن طرز تلفظ مخصوص شهر طهران در شکستن و تحریف کردن کلمات در میان منشآت ادبی ایجاد مشکلی از برای بیست و هفت میلیون ایرانی فارسی زبان و همین قدرها مردم غیرایرانی که با زبان فارسی سروکاری دارند می کند. بنده قبل ازین در جای دیگری همین را عرض کرده بودم که نباید در یک انشای ادبی (ولو اینکه آن را به زبان محاوره مردم تربیت یافته ایران نوشته باشند) خصوصیات لهجه ای محلی را گنجانید مگر آنکه کلیدی همراه آن باشد که از برای خوانندگان غیرآشنا با آن لهجه قفل از مشکل بگشاید.
منتهی اینکه اشکال کننده این را «دو نوع زبان داریم» تعبیر می کند قدری سخت گیری است. هیچ کس به مرحوم ملک الشعرای بهار ایراد نمی گرفت که چرا قصیده ای به لهجه مشهدی سروده است، ولو اینکه در آن قصیده افکار و تعبیراتی گنجانیده که هرگز کسانی که به لهجه مشهدی حرف می زنند چنان عبارتها و اندیشه ها را به آن لهجه بیان نمی کنند، و هیچ کس آن را «دو زبان داشتن» نمی خواند. یا وقتی که آقای محمد قهرمان به لهجه تربتی آن شعرهای لطیف را می گوید کسی به او ایراد نمی گیرد که «چرا از مجرای زبان فارسی خارج شده ای؟» دوبیتی های معروف به فهلویات که تمامی به بحر هزج است، و بایستی به همان صورت لهجه ای لُری و آذری و مازندرانی و رازی و غیره مانده باشد، و افسوس که نمانده است، یا اشعاری به لهجه شیرازی به همان بحر هزج که سعدی و حافظ و شاه داعی شیرازی و غیر هم گفته اند و ضمناً می رساند که بحر هزج، بحر متناسب با شعرهای به لهجه های محلی ایران است، اینها همه سوابقی است که طهرانی می تواند به آنها استناد کرده بگوید «من هم دلم خواسته است گاهی افکارم را به آن شیوه تحریر می کنم یا مطلبی را که به آن شیوه ادا شنیده ام به همان صورت شکسته به روی کاغذ بیاورم».
اعتراضی که بر این کار وارد است غالباً اعتراض شخصی است. کسی که با لهجه طهرانی آشنا نیست ممکن است آن را نتواند درست بخواند و بفهمد؛ خط فارسی قادر نیست که آن اداها را چنان روی کاغذ بیاورد که بتوان آنها را درست خواند؛ و از این قبیل ایرادها. اما فرق نمی کند که آنچه در وسط یک متن مکتوب به فارسی دری یا فارسی رسمی نقل شده است به لهجه طهرانی باشد یا به شیوه یکی دیگر از ولایتهای ایران، گیلکی، کردی، لری، بلوچی، هرچه باشد اگر کلیدی همراه آن نباشد مردم غیرآشنا به آن شیوه ادا ممکنست آن را نتوانند بخوانند و نتوانند بفهمند.
اینجاست که بین نقاد ادبی و نویسنده اختلاف روی می دهد. نویسنده هایی در دوران جدید و معاصر داریم که اصلاً دربند این نیستند که قواعد زبان و قواعد تفهیم را رعایت کنند. نویسنده ای از معاصرین ما که شهرتی هم دارد در کتاب معروفی تا بخواهید سهل انگاری و شلختگی به کار برده. فعلها را غالباً خورده است: «شاید بعلت اینکه نزدیک بین.» (یعنی بود)؛ «و هیچ حرکتی در جواب سلامم.» (یعنی نکرد)؛ «و هیچ علامت قبری.» (یعنی نبود). در تمام کتاب خورجین با واو زاید، جلوی، تابلوی، پالتوی، عوعوی، با یاء زاید، ذغال را به ذال و زرع (ذرع) را به زی، بخچه را به جای بوغچه یا بقچه، حرث کردن را به جای هرس کردن، شل و پرت کنم، به جای شل و پلت کنم، تومار به جای طومار، هجر به جای حجر، استبل به جای اصطبل، چپ اندرقیچی، به جای چم اندرقیچی، و از این نوع غلط کاریها دیده می شود، و مع هذا نویسنده معروف و خوب هم هست.



• مجتبی مینوی (عکس از: منوچهر لمعه)

در این کتاب بسیاری از خصوصیات شیوه طهرانی و شیوه دهاتی و لُری که موضوع بحث است به چشم می خورد. رفیق ما که مساله را در مجله سخن طرح کرده یک طرف قضیه را خوانده است که «چرا باید شیوه ادای کلمات را در نوشتن مطابق تلفظ اهل طهران به کار برد؟» ولی این طرف دیگر قضیه هم هست که آخر مبلغی از الفاظ متداول فارسی که در محاوره به کار می رود فقط به همان شیوه تلفظ طهرانیش معروفست. مثلاً یک چیزی داریم معروف به لولهنگ. شاید اصل این کلمه لولوئین بوده است، نمی دانم. اما اگر نویسنده ای خواست این عبارت را به کار ببرد که «فلانی خیلی لولهنگش آب می گیرد» چه کار بکند؟ یا اگر از یک دهاتی شنید که شوهر من شب خوابیده بود و صبح دیدیم که مرده، گفتند «تناسش اوسیده» ـ این را چه کار بکند؟

نظرات کاربران درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

نظر به اینکه در نسخه الکترونیکی نه هزینه چاپ و مصرف کاغذ در میان است و نه هزینه توزیع و نه درصدی که باید به فروشندگان تعلق گیرد، قیمت (تقریبا نصف نسخه چاپی) خیلی بالاست. یک چهارم قیمت نسخه چاپی بیشتر باشد منصفانه نیست.
در 6 ماه پیش توسط
بخارا از نظر معنوی قیمت ندارد. اما فیدیبوی عزیز شما قبلا این مجله را در ۴۸ ساعت اول با ۵۰ درصد تخفیف عرضه می‌کردید.! حالا در نوروز به جای تخفیف ۵۰ درصدی در ۴۸ ساعت اول ، کد تخفیف ۴۰ درصدی گذاشته‌اید؟!! این چه کاری است؟ خب به هوای مثلا عیدی نوروز شما که ۱۰ درصد گران‌تر کردید!! امیدوارم در سال جدید کمی در سیاست قیمت‌گذاری بهتر عمل کنید. چه خودتان و چه ناشرین محترم. واقعا قیمت بعضی از کتب بسیار ناعادلانه و متحیر کننده است. فراموش نکنید که کتب شما صرفا قابل استفاده در اپلیکیشن فیدیبو است و مانند کتب آمازون و گوگل و سایر همکاران جهانی شما قابل استفاده به صورت قانونی در برنامه‌های دیگر نیست.
در 9 ماه پیش توسط
برای من که شوربختانه دسترسی به نسخه چاپی ندارم موهبتی دوست داشتنی است سپاس فیدیبو.
در 9 ماه پیش توسط