فیدیبو نماینده قانونی بخارا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله فرهنگی هنری بخارا

مجله فرهنگی هنری بخارا
شماره ۱۲۲

نسخه الکترونیک مجله فرهنگی هنری بخارا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

در این شماره می‌خوانید: شعر حافظ در کاشغر چین هدف‌شناسی در علم شریعت سی سال پس از پیامبر (ص) یادنامۀ ادوارد براون نامه‌نگاری‌های حافظ و سلطان احمد جلایر تاریخ بنیاد شاهنامۀ فردوسی گزارش شب بخارا در بندر گناوه مینو مشیری شوالیه شد

ادامه...
  • ناشر بخارا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 11.75 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۴۰ صفحه

بخشی از مجله فرهنگی هنری بخارا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

نقد ادبی

• شعر حافظ در کاشغر چین/ محمدرضا شفیعی کدکنی

شعر حافظ در کاشغر چین 

محمدرضا شفیعی کدکنی

پیش از این بخش کوچکی از یادداشت های استاد شفیعی کدکنی درباره شعر حافظ به اهتمام آقای ولی الله درودیان منتشر شده بود. آن کتاب کوچک با عنوان این کیمیای هستی با استقبال دوست داران حافظ روبه رو شد و به چاپ های مکرر رسید. اکنون شکل کامل این یادداشت ها به همراه مقالات و درس گفتارهای استاد درباره حافظ در سه جلد تدوین شده است. این مجموعه سه جلدی به اهتمام نشر سخن منتشر خواهد شد. آنچه در پی می آید مقاله ای منتشرنشده از همین مجموعه است که برای نخستین بار در بخارا منتشر می شود.

مرا تا عشق تعلیمِ سخن کرد
حدیثم نکته هر محفلی بود

آسان ترین و کم هزینه ترین راهِ کسبِ شهرتِ ادبی، در ایرانِ معاصر، برافراشتنِ پرچمِ مدرنیسم است، گیرم که عمر آن یک هفته باشد. مادام که این مدرنیسم و نوپیشگی، خیابانی یک طرفه باشد که از سوی مقابل ـ که جامعه و تاریخ است ـ هیچ حرکتی و نشانه ای را برنیانگیزد. چنین مدرنیسمی، که در پنجاه سالِ اخیر ده ها «بیانیه» و صدها «مدّعی» آن را نمایندگی کرده اند، نه تنها ذات هنری و ذوق شعری لازم ندارد که حتّی سوادِ خواندن و نوشتن هم لازم ندارد. کافی است شما ادّعا کنید و خبرنگارِ بی کارِ روزنامه هم برای پر کردن صفحه خویش و گرفتنِ مواجبِ ماهانه آن را یادداشت و چاپ کند.
ما در شعرِ قرن بیستم ایران، مدرن های قابلِ قبولی از طرازِ نیما و فروغ و سپهری و شاملو داشته ایم و اگر فهم ما از مدرنیسمْ محدود و منحصر در کوتاه و بلند کردنِ مصراع ها نباشد، بهار و ایرج و شهریار و پروین و شاعران بزرگ دیگری را هم باید مدرن های عصر ما و خودشان به شمار آوریم. امّا مدرنیسم، مفت و مجّانی ـ که شعارش «سنگ مفت، چُغُوک مفت» است ـ هنوز هم از رو نرفته است، زیرا به هیچ گونه هزینه ای جز «دعوی» نیاز ندارد و آسان ترین کارها همین ادّعاست.
در روزگاری که از طریق اینترنت شما می توانید در یک ثانیه محصول خلاقیّتِ ذوق خود را به تمام آحادِ کره زمین اطلاع رسانی کنید آیا پنجاه سال کافی نیست که حقّانیّتِ هنری شما ثابت شود؟
پهنای این خیابان و یا بزرگراهِ یک طرفه را هرچه می خواهید عریض و عریض تر بگیرید، مادام که نزدیک ترین اعضای خانواده شما به خلاقیتِ شما عکس العملی نشان نمی دهند و از سوی مقابل هیچ خبری نیست، پنجاه سال دیگر هم ادعا را ادامه دهید.
این روزها ما به پنجاهمین سال درگذشتِ فروغ فرّخ زاد رسیدیم که وقتی «تولّدی دیگر» را منتشر کرد، در سراسرِ ایران، ظرفِ چند ماه، تمام دوستداران شعر شیفته نوآوری و مدرنیسمِ او شدند و بخش های بسیاری از «تولدی دیگر» را به حافظه هاشان سپردند. قبولِ خاطر یعنی همین و لا غیر. اگر «مصاحبه» و «نظریه پردازی» می توانست هنرمند به جامعه تحویل دهد، ما درین پنجاه سال بعد از فروغ، حداقل پانصد نابغه در عالم شعر مدرن تحویل گرفته بودیم.
قبول خاطر تنها معیاری است در هنر که تقلّب بردار نیست، هر راهِ دیگری که عرضه شود، در معرضِ انواعِ تقلّب هاست.
اگر این کتاب را در کتابخانه مرکزی دانشگاهِ پرینستون ندیده بودم، خود نیز باور نمی کردم که در همین قرن اخیر در نسل پدربزرگ ما و پدربزرگ شما، یعنی در آستانه مشروطیت شاعری فارسی زبان، در ایالت سین کیانگِ کشورِ چین دیوان شعرش را، چاپ کند و نخستین شعرِ کتابش استقبالِ غزلِ حافظ:

اَلا یا اَیُّها السّاقی اَدِر کاساً و ناوِلْها

باشد. بد نیست شما هم این غزلِ شاعر سرزمین چین را که تحت تاثیر «قبول خاطر» و «لطف سخنِ» خواجه شیراز سروده است بخوانید. عنوانی که شاعر بدین شعر خویش داده چنین است: «تضمین مصارع غیب اللسان بلبل شیرازی حضرتِ خواجه شمس الدین حافظ»:

بشیرِ رحمت، از بادِ بهار، آمد به محفل ها
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی! اَدِرْکاساً و ناوِلْها

چو آخر، هم به عونِ عشق، آسان شد، چرا گویی
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل ها

به بویش نافه هم، از مُشک، دودی در جگر دارد
ز تابِ جعدِ مُشکینش چه خون افتاد در دل ها

تویی از پرده اَشیا عیان، هرچند پنهانی؛
نهان کی مانَد آن رازی کزو سازند محفل ها؟

نهنگِ هستی آشامیم، در قعرِ فنا ساکن،
کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحل ها؟

تو از کوی وفا بیرون قَدم مگذار، گو صد ره،
جرَس فریاد بردارد که بربندید محمل ها

«تجلّی!» نخله موسی ست، حقّاً، مصرع حافظ
مَتیَْ ما تَلْقَ مَن تهویَْ دَعِ الدّنیا و اهمِلها



• دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (عکس از: زهرا حامدی)

این شاعرِ برخاسته از ایالتِ سین کیانگ چین که در نسل مشروطیت ما به این زیبایی شعر فارسی سروده است و دیوان خویش را، در هزار نسخه، سال ۱۳۱۷ ه‍ ق در همان ایالت سین کیانگ چاپ و منتشر کرده است، به جاذبه هنرِ حافظ و قبولِ خاطرِ شعرِ او، چنین دلبستگی و شوقی نسبت به زبانِ فارسی و فرهنگ ایرانی در خویش احساس کرده است، حال شما توقع دارید ادبیاتِ «پفک نمکیِ» جیغِ بنفشِ مرحومِ بیجانِ ژله ای همسایه آپارتمانِ روبروی شاعر مدرن را، امروز در تهران، با او در حدِ یک سلام برای یک ثانیه، همدل و همراه کند، توقَعِ بی جایی است. آن وقتی که ملّاحان چین، به روایتِ ابن بطوطه، بر امواجِ خروشان شاخابه های رودخانه شهر «خن سا» شعرِ سعدی را ترانه داشتند، این موسیقیِ شعر و فرم هنری شعر سعدی و نبوغ او بود که آنان را بدین کار وا می د اشت.
خیانتی که بیانیه های مدرنیسم قلّابی، در نیم قرن اخیر به فرهنگ ملّی ما و محدود کردن میدانِ شعر فارسی ـ در عرصه جهانی ـ کرده است به عنوان یک جنایتِ تاریخی در حدّ «نسل کشی هنری» قابل تعقیب است؛ اگر سیاستی ملی و درازمدّت می توانستیم داشته باشیم.
بگذریم و بازگردیم به دیوانِ شعر فارسیِ این شاعرِ برخاسته از ایالتِ سین کیانگِ چین در همین نسل قبل از ما یعنی نسلِ پدرانِ ما. عنوانِ کتاب «برقِ تجلّی» است. دومین شعر کتابْ قصیده ای است در «نعتِ حضرت سید المرسلین» در یکی از وزن های کم رواج ولی بسیار زیبای شعر فارسی، که بیدل و بعضی از شعرای سبک هندی از آن بهره ها بُرده اند، در وزنِ فَعِلُن فَعِلُن... (هشت رکن).

به هوایِ سپهرِ تقدّسِ تو، که به خاکِ درش نرسیده ملک
پر و بالِ عروج خَسی نشود همه باد و بروتِ نُقَدِّسُ لَک

وزنی است که آن را «رَکضُ الخَیل» و «صَوتُ الناقوس» هم می نامیده اند و در خانواده بحر متدارک قرار می گیرد. بیدل درین وزن سروده است:

چه بُوَد سر و کارِ غلط سَبَقان؟ ـ درِ علم و عَمَل به فسانه زدن
ز غرورِ دلایلِ بی خبری همه تیرِ خطا به نشانه زدن

سومین شعر کتاب قصیده ای است در ستایش یاران رسولص با این مطلع:

چیست مردی؟ ـ عزمِ رزمِ نفسِ کافر داشتن
ترکِ افسر کردن و زین، ترک و افسر داشتن

با دمِ توحید، همچون تیغ، عُریان زیستن
وز «سوادُ الوَجه فی الدّارَین» افسر داشتن

که استقبال استوار و درخشانی است از قصیده معروف حکیم سنائی غزنوی، با مطلعِ:

کارِ عاقل نیست در دل مهرِ دلبر داشتن

و شاعر سرزمینِ چین برای هر یک از یاران رسولص تجدید مطلع کرده است و عملاً چهار قصیده برای هرکدام از ایشان سروده است و در چهارمین قصیده که مدح امام علی بن ابی طالب است می گوید:

اسمش اسمِ اعظم و نامش طلسمِ اعظم است
کن تماشای خدا، زین گونه مظهر داشتن
«استوی الرحمن علی العرش» آن زمان دانی که چیست
گر توانی نام او بر دل مُصَوَّر داشتن

سومین شعر قصیده ای است موسوم به «آیینه فطرت و گنجینه خبرت در بیانِ برخی از حقایق آفرینش مبنی بر ادلّه اهلِ دانش و بینش» بدین مطلع:

سپیده دم که به فرمانِ خسروِ تقدیر
 شود طلایعِ انوارِ صبح عالم گیر

و گوینده، درین قصیده به سلیقه خویش شاعران بزرگ زبان فارسی را، هر کدام در بیتی، می ستاید و جایگاه هنری هر کدام را بازگو می کند و پیداست که مولوی و سعدی و حافظ و عطار را دارای مقامی فراتر از «شاعر» می داند که به همین دلیل یادی از آنها نمی کند.

یکی سفینه اشعار را نهاده به پیش
کند شنا به یَمِ مدحِ انوریّ و ظهیر

یکی به رزمِ سخنگوی طوس رفته، که هست،
سخن کمان، نَفَسَش تیر و خاطرش زهگیر

یکی ز بزمِ نظامی بساط گسترِ عیش
که هست نغمه اش افسون و باده اش اکسیر

یکی که نسبتِ روحانی اش بوَد غالب
کند عزایم انفاس بیدلش تسخیر

این قصیده سه مطلع دارد و جمعاً حدودِ دویست و شصت بیت است. و قصیده ای دیگر دارد، به استقبال قصیده میرفندرسکی (۹۷۰ ـ ۱۰۵۰) به مطلعِ:

در عدم هم اعتبارِ هستیِ اشیاستی
قولِ «کُن» خود شاهد صادق برین دعواستی

که این گوینده نیز مانندِ میرفندرسکی فعل های قافیه را فارغِ از اصولِ تاریخیِ زبان به کار برده است مانندِ اکثریت متاخرین. درین قصیده، به مدحِ قاضی القُضات کاشغر، مولوی عبدالرشید آخوند کاشغری عَطَّرَ اللهُ مرقده، پرداخته است. قصیده بعدی «در نکوهش ناقصانِ فضیلت اِدّعا و شورپشتیِ این تلخ رویانِ رعونت متکّا» است. بدین مطلع:

چو نیست دیده جوهرشناس دوران را
بر آن سرم که کنم تخته بند دکّان را

«تجلّی» پس از این قصاید، ترجیع بندی، عملاً، در استقبالِ هاتفِ اصفهانی دارد مشتمل بر شانزده «بند» و هر بند به طور متوسط ۱۵ ـ ۱۶ بیت که برگردانِ اصلی آن چنین است:

که ز هر پرده ای چه مغز و چه پوست
گُل فشان است نغمه همه اوست

که در همان موضوع توحید، که در ترکیب بندِ هاتف وجود دارد، سروده شده است با اسلوبی متفاوت و چشم اندازی دیگر. نوعِ حرف ها به عرفان اسلامی شبه قاره هند نزدیک است و پیداست که شاعر خود نیز نسبتِ به دهلی دارد.
بعد از این ترجیع ، ترکیب بندی نیز دارد در مدیحِ حضرت رسولص در شانزده بند، که ردیف هر بندی با کلماتی از نوع «شب»، «صبح»، «لوح و قلم»، «تیر»، «ناهید»، «مهر»، «بهرام»، «برجیس»، «زحل»، «انجم بروج»، «کرسی»، «عرش»، و «مکان» و «قدم» ساخته شده است.
از جمله شعرهای جالبِ این دیوان، تخمیس یکی از غزل های خود شاعر است، در وزنِ دل انگیز و کمتر مشهورِ «مفاعلن فع» (چهار بار):

به شیشه دل، رسید سنگی، کِراست یاران! دماغِ شیشه
بِه است اشکِ عقیق رنگم ز گوهرِ شبچراغِ شیشه
شما و چیدن، گلِ مسرّت، به دستِ عشرت، ز باغِ شیشه
من و هوای پری نژادی که جوید از دل سراغِ شیشه
به پیشِ چشمش، ز سرنگونی، رسد به گردون، دَماغِ شیشه

تخمیسِ بعدی تخمیسِ «غزل حضرت شیخ العرفا، مغربی (از عرفای قرن هشتمِ تبریز) قُدِّسَ سرّه» است:

شهِ خوبان، سَحَر، بیرون برآمد
به فوجِ عشوه و افسون برآمد...

پس از این، قصیده ای در ستایش کاشغر است با عنوانِ «صفتِ خطّه حُسن خیزِ کاشغر صانها الله عن السوء و الضرر»:

روانِ خضر، هواخواهِ آبِ کاشغر است
خواصِ آبِ خَضِر، در تُراب کاشغر است

چرا به روضه رضوان سرش فرود آید
که باغ چرخ، بدین رنگ، ز آب کاشغر است

یکی از کارهای شگفت انگیز این شاعر، قصیده ای است که در مرثیه «ذاتِ علَیُ الصفاتِ حضرتِ ایشان سیّد علی خان توره علیه الرحمه و الرضوان» سروده است و تمام مصراع های پنجاه گانه این قصیده به حروف ابجد برابر است با ۱۳۱۰. مطلع قصیده این است:

آرد محن ها از کمین، تا آسمان دارد کمان (۱۳۱۰)
هم ناله خیزد از زمین هم یاس ریزد از زمان (۱۳۱۰)

این شاعر توانای سبک هندی، از مردم ایالت سین کیانگ، برای حسن ختام دیوان خویش، باز هم همان آغاز غزل دیوان حافظ را دوباره بدین گونه استقبال کرده است و دیوانِ برق تجلّیِ خود را با این غزل خاتمه داده است:

ز شمعِ شیشه صهباست روشن کعبه دل ها
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِر کاساً و ناولْها

طریقِ عشق و آدابِ سلوکش پُرس از رندان
که زاهد بی خبر باشد ز راه و رسمِ منزل ها

خدا را ای جنون! بر شهرِ مغزم سیلِ بُحرانی!
که بِرباید مرا از بندِ عقل و پندِ عاقل ها

فریبِ قرصِ مهرومَه مخور زین چرخِ مهمان کُش
که گردد آسیای او به موجِ خون بسمل ها

چو آدم مستی از عشقش ملایک را نمی شاید
بوَد لافِ نهنگی هرزه از مرغانِ ساحل ها

تجلّی راست کِلک، الحق، خلیل کعبه معنی
به آذَرصنعتان فرما که نتراشند باطل ها

بسیاری از خوانندگان این یادداشت خواهند گفت: «این حرف ها که تکرار حرف های دیگران است.» ولی چنان خوانندگانی ازین نکته غافل اند که در داخلِ ایران هم در آن روزگار، حال و هوای شعر، عموماً از همین نوع بوده است. غرض از این یادداشت، یادآوریِ یکی از مصادیق نفوذِ فرهنگ ایرانی و شعرِ حافظ در سرزمین چین است و نه جستجوی بدعت ها و بدایع این شعر. فُرم حیرت آور شعر حافظ و موسیقی شعر او توانسته است مردی از مردم چین را شیفته حافظ و فرهنگ ایران زمین کند و او را به سرودن شعر به زبان پارسی وا دارد. معجزه حافظ و معجزه شعر فارسی مورد نظر است.
شعرِ پفک نمکیِ عصر ما، حتی همسایه آپارتمانِ روبروی شاعر را نیز به همدلی با او نمی خواند، ولی شعر حافظ پس از هفت قرن، از شیراز، به چین سفر می کند و دل از مردم چین می رباید.
روشنفکرانِ ما ازین نکته غافل اند که سه عنصر از عناصرِ فرهنگ ایران زمین، همواره، در طول تاریخِ میدانِ گسترشِ اعتبار و حیثیتِ ملّی ما در جهان بوده است:

۱) شعر فارسی، ۲) موسیقی ایرانی، ۳) عرفانِ ایرانی

ما امروز در پیِ شکار سایه مدرنیسم به ویران کردنِ این سه بنیاد برخاسته ایم و خیال می کنیم که دنیا عاشقِ چشم و ابروی ماست و منتظر است که ما یک جیغِ بنفش بکشیم و تمام جوایز ادبی دنیا را به درِ خانه ما روانه کنند با فرمایشاتی نبوغ آمیز ازین نوع:

من آرزوهایم را اتو می کنم
عشقم را لای شناسنامه ام می گذارم

و با جدولِ ضربِ آمیزشِ پارادایم های ناهمگون، پشت سر هم استعاره خلق کردن و آن را شَقّ القمر پنداشتن.

سخن نخست

• از عهدنامه مولای متقیان علی (ع)/ سید جعفر شهیدی

از عهدنامه مولای متقیان علی (ع)

برگرفته از نهج البلاغه،
ترجمه زنده یاد استاد سیدجعفر شهیدی

۵۳

و از عهدنامه آن حضرت است

که برای اشتر نخعی نوشت، چون او را به ولایت مصر و شهرهای تابع آن گماشت. هنگامی که کار امیر آن ولایت (محمد پسر ابوبکر) آشفته گردید و آن درازترین عهدنامه است، و از همه نامه های امام زیبایی های بیشتر دارد.

به نام خداوند بخشنده مهربان

این فرمانی است از علی امیرمومنان به مالکِ اشتر پسر حارث، در عهدی که با او می گذارد، هنگامی که وی را به حکومت مصر می گمارد تا خراج آن را فراهم آرد، و پیکارکردن با دشمنان و سامان دادن کار مردم مصر و آبادکردن شهرهای آن.
***
پس درباره کاتبان خود بنگر، و بهترینشان را بر سر کار بیاور، و نامه هایی را که در آن تدبیرها و رازهایت نهان است، از میان جمع کاتبان به کسی مخصوص دار که صالح تر از دیگران است. کسی که مکرمت – در حق وی – او را به طغیان نکشاند و بر تو دلیر نگرداند آنسان که در جمع حاضران مخالفت تواند، و غفلتش سبب نشود که در رساندن نامه های عاملانت به تو و نوشتن پاسخِ درست آنها از تو به آنان سهل انگاری کند، و یا در آنچه برای تو می گیرد و آنچه از جانب تو می دهد فروگذاری. و پیمانی را که به – سود – تو بسته سست نگرداند، و در به هم زدن پیمانی که به زیان توست درنماند و قدر خود را در کارها بداند، چه آن که قدر خود را نداند در شناختن قدر جز خود نادان تر بوَد و درماند. و در گزیدن این کاتبان تنها به فراست و اطمینان، و خوش گمانی خود اعتماد مکن که مردم برای جلب نظر والیان به آراستن ظاهر می پردازند، و خوش خدمتی را پیشه می سازند. اما در پس آن، نه خیرخواهی است و نه از امانت نشان. لیکن آنان را بیازمای به خدمتی که برای والیان نیکوکارِ پیش از تو عهده دار بوده اند؛ و بر آن کس اعتماد کن که میان همگان اثری نیکو نهاده، و به امانت از همه شناخته تر است – و امتحان خود را داده – که این نشانه خیرخواهی تو برای – دین – خداست و برای کسی که کارِ او بر عهده شماست. و بر سر هر یک از کارهایت مهتری از آنان بگمار که نه بزرگیِ کار او را ناتوان سازد، و نه بسیاری آن وی را پریشان، و هر عیب که در کاتبان توست و تو از آن غافل شوی به عهده تو ماند.
***
و بپرهیز از خون ها، و ریختن آن به ناروا، که چیزی چون ریختن خون به ناحق – آدمی را – به کیفر نرساند، و گناه را بزرگ نگرداند، و نعمت را نَبرد، و رشته عمر را نَبُرد، و خداوند سبحان روز رستاخیز نخستین داوری که میان بندگان کند در خون هایی باشد که از یکدیگر ریخته اند. پس حکومت خود را با ریختن خونی به حرام نیرومند مکن که خون به حرام ریختن قدرت را به ناتوانی و سستی کشاند بلکه دولت را از صاحب آن به دیگری بگرداند.
و به کشتن به ناحق تو را نزد من و خدا عذری به کار نیاید چه در آن قصاص باید، و اگر دچار خطا گشتی و تازیانه یا شمشیر یا دستت از فرمان برون شد و – به ناخواه کسی را کشتی – چه در مشت زدن و بالاتر، بیم کشتن است. مبادا نخوت دولت تو را وادارد که خود را برتر دانی و خون های کشته را به خاندانش نرسانی.
و بپرهیز از خودپسندیدن، و به خودپسندی مطمئن بودن، و ستایش را دوست داشتن که این ها همه از بهترین فرصت های شیطان است تا بتازد، و کرده نیکوکاران را نابود سازد.
و بپرهیز که با نیکی خود بر رعیت منت گذاری یا آنچه را کرد ه ای بزرگ شماری یا آنان را وعده ای دهی و در وعده خلاف آری که منت نهادن ارج نیکی را بِبَرد و کار را بزرگ شمردن نور حق را خاموش گرداند، و خلاف وعده خشم خدا و مردم را برانگیزاند. و خدای تعالی فرموده است: «بزرگ دشمنی است نزد خدا که بگویید و نکنید».
و بپرهیز از شتاب در کارهایی که هنگام انجام آن نرسیده، یا سستی در آن چون انجامش ممکن گردیده، یا ستیزیدن در کارهایی که راه راست در آن ناپایدار است؛ یا سستی ورزیدن آنگاه که آشکار است. پس هر چیز را در جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگزار.

نظرات کاربران درباره مجله فرهنگی هنری بخارا