فیدیبو نماینده قانونی کلک آزادگان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نیمه تاریک وجود‌

کتاب نیمه تاریک وجود‌
توان، خلاقیت، استعداد و رؤیاهای خود را بازیابید

نسخه الکترونیک کتاب نیمه تاریک وجود‌ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب نیمه تاریک وجود‌

اگر خواهان‌ یکپارچگی‌ وجود خود هستید، اگر از قطعه‌، قطعه‌ و پاره‌ پاره‌ بودن‌ جانتان‌ رنج‌ می‌برید، از تاریکی‌های‌ درون‌ پروا مکنید! تاریکی‌ همیشه‌ جایگاه‌ پلیدی‌ها و زشتی‌ها نیست‌. ای‌ بسا موهبت‌های‌ نیک‌ و زیبا که‌ در سایۀ نادیده‌انگاری‌های‌ ما در نیمۀ تاریک‌ وجودمان‌ خفته‌اند و در انتظار نیم‌نگاه‌ مهرآمیز و دست‌ نوازشی‌ می‌سوزند، انباشته‌ می‌شوند و ناخودآگاه‌، در لحظاتی‌ نامنتظر به‌ صورت‌ گدازه‌های‌ آتشفشانی‌ سرریز می‌کنند. و این همان انفجار خشمی نامتناسب است که گاه در برابر خودخواهی یک دوست، سستی یک همکار و یا حتی بی‌ادبی‌ فردی‌ بیگانه‌ بر ما چیره‌ می‌شود و خود مبهوت‌ می‌مانیم‌ که‌ چرا همیشه‌ از رویارویی‌ با چنین‌ مسایل‌ قابل‌ حلی‌ عاجز هستیم‌ و توان‌ مهار این‌ واکنش‌های‌ شدید و نابه‌جا را نداریم‌. در این‌ کتاب‌ دبی‌ فورد راوی‌ خوش‌سخن‌ تجارب‌ خود و دیگران‌ در مورد پذیرش‌ همۀ ویژگی‌های‌ انسانی‌ می‌باشد. نویسنده‌ با تشریح‌ فراز و نشیب‌ مسیر زندگی‌ خود و ماجرای‌ کسانی‌ که‌ با شرکت‌ در دوره‌های‌ آموزشی‌ او توانسته‌اند اتاق‌های‌ بستۀ روح‌ دردمند خود را بازگشایی‌ کنند و بدون‌ هراس‌ چشم‌ در چشم‌ ویژگی‌های‌ مطرود وجودشان‌ بدوزند و آن‌ها را در آغوش‌ بگیرند، تمرین‌ یگانه‌ شدن‌ با خویشتن‌ را نکته‌ به‌ نکته‌ و موبه‌مو آموزش‌ داده‌ است‌.

ادامه...
  • ناشر کلک آزادگان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.9 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نیمه تاریک وجود‌

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



کوتاه کلام

این همه بیگانگی با خود از چه روست ؟ دیر آشنایی کافی ست ! دیگر زمان جدایی ها به سر آمده است . گامی پیش بگذاریم و به باغ وجودمان سرکشی کنیم ، تا از صفا و سرسبزی آن برخوردار شویم . به خود آیید، شما ویرانه ای متروک نیستید؛ این کاخ تو در تو و پرشکوهِ هستی شماست که آن را به حال خود واگذاشته اید و همه درهای آن را به روی خویش بسته اید. به روی تمامیت وجودتان در بگشایید! همه اتاق های زیبای این کاخ از آن شماست و تمامی آن ها به هم راه دارند.
اگر خواهان یکپارچگی وجود خود هستید، اگر از قطعه ، قطعه و پاره پاره بودن جانتان رنج می برید، از تاریکی های درون پروا مکنید! تاریکی همیشه جایگاه پلیدی ها و زشتی ها نیست . ای بسا موهبت های نیک و زیبا که در سایه نادیده انگاری های ما در نیمه تاریک وجودمان خفته اند و در انتظار نیم نگاه مهرآمیز و دست نوازشی می سوزند، انباشته می شوند و ناخودآگاه ، در لحظاتی نامنتظر به صورت گدازه های آتشفشانی سرریز می کنند. و این همان انفجار خشمی نامتناسب است که گاه در برابر خودخواهی یک دوست، سستی یک همکار و یا حتی بی ادبی فردی بیگانه بر ما چیره می شود و خود مبهوت می مانیم که چرا همیشه از رویارویی با چنین مسایل قابل حلی عاجز هستیم و توان مهار این واکنش های شدید و نابه جا را نداریم .
در این کتاب دبی فورد راوی خوش سخن تجارب خود و دیگران در مورد پذیرش همه ویژگی های انسانی می باشد. نویسنده با تشریح فراز و نشیب مسیر زندگی خود و ماجرای کسانی که با شرکت در دوره های آموزشی او توانسته اند اتاق های بسته روح دردمند خود را بازگشایی کنند و بدون هراس چشم در چشم ویژگی های مطرود وجودشان بدوزند و آن ها را در آغوش بگیرند، تمرین یگانه شدن با خویشتن را نکته به نکته و موبه مو آموزش داده است .
دیدگان جست وجوگر خودتان را از دوردست ها برگیرید؛ هدف والای گردش گردون برخلاف گمان بسیاری از ما چنان آشکار و شفاف پیش چشمانمان قرار دارد که در برابر آن نابینا هستیم و از درک مفهوم ساده آن ناتوانیم . راز سر به مُهری وجود ندارد که ما محرم آن نباشیم ؛ تمامی هستی به سوی کمال و یگانگی روان است ! نباید از همگامی این پویایی واماند، برای پیوند با تمامی بشریت و سراسر جهان به یکپارچگی وجود خود نیازمندیم .

مجید حمیدا

فصل یکم: جهان بیرون ، جهان درون

اغلبِ ما هنگامی که تاب تحمل درد و رنج بیش تری را نداریم ، در مسیر رشد و تکامل گام برمی داریم . کتاب «نیمه تاریک وجود» از آن بخشی از شخصیت ما پرده برمی دارد که روابط ما را به بن بست می کشاند، روح ما را می کشد و مانع از تحقق رویاهایمان می شود. کارل یونگ(۱) این بخش را «سایه » می نامد. «سایه » شامل همه آن ویژگی های شخصیتی ماست که سعی می کنیم پنهان و یا نفی کنیم . «سایه » آن جنبه های تاریکی را در بردارد که باور داریم از نظر خویشان ، دوستان و از همه مهم تر، خود ما پذیرفتنی نیست .
نیمه تاریک وجود در اعماق آگاهی مان دفن شده و از دید ما و سایرین پنهان است . پیامی که از این مخفیگاه دریافت می کنیم ساده است : «من عیب و ایرادی دارم . من خوب نیستم . من دوست داشتنی نیستم . من شایسته نیستم . من بی ارزش هستم .»
بسیاری از ما مضمون این پیام ها را باور می کنیم . ما اعتقاد داریم چنانچه به اعماق وجود خود نگاهی دقیق بیندازیم ، با موجودی وحشتناک رو به رو خواهیم شد و در نتیجه از ترس آن که مبادا شخص غیرقابل تحملی را در وجودمان بیابیم ، از بررسی دقیق خود طفره می رویم . ما از خودمان می ترسیم ، از تمامی افکار و احساساتی که سرکوب کرده ایم ، می ترسیم ! برخی از ما چنان با این افکار و احساسات ناآشنا هستیم که فقط زمانی متوجه آن ها می شویم که آن ها را به دیگران نسبت دهیم . ما ترس خود را به محیط زندگی ، دوستان ، خویشان و حتی بیگانگان فرامی افکنیم و این ترس چنان شدید است که تنها راه مقابله با آن را پنهان و یا انکار کردن آن می دانیم .
ما فریبکاران متبحری می شویم و خود و دیگران را می فریبیم و در این رفتار چنان خبره می شویم که واقعاً فراموش می کنیم وجود اصلی مان در پس نقاب پنهان شده است . ما باور می کنیم همانی هستیم که در آینه می بینیم . باور می کنیم که فقط جسم و روان هستیم و حتی پس از آن که بارها و بارها در روابط ، مشاغل ، رژیم های غذایی و رویاهایمان شکست خوردیم ، باز هم پیام های درونی هشداردهنده را سرکوب می کنیم و به خود می گوییم : «اشکالی ندارد، اوضاع بهتر خواهد شد.» ما بر چشمانمان ، چشم بند می گذاریم و در گوش هایمان پنبه فرومی کنیم تا آن افسانه های درونی را که آفریده ایم ، زنده نگاه داریم ؛ افسانه خوب و دوست داشتنی نبودن ، نالایق و بی ارزش بودن !
به جای سرکوب کردن سایه هایمان ، باید آن جنبه هایی را که از آن ها وحشت داریم ببینیم ، آشکار کنیم ، بپذیریم و در آغوش بگیریم . منظورم این است که بپذیریم این جنبه ها نیز به ما تعلق دارند. لازاریس (۲) نویسنده و آموزگار معنوی می گوید: «راه حل در سایه نهفته است ، سایه ، راز تغییر و دگرگونی را در بر دارد، تحولی که می تواند در سطح سلولی اثر گذارد و «دی .ان .ای .»(۳) را تغییر دهد.» سایه ما، شخصیت اصلی ما را در بردارد. سایه ، ارزشمندترین موهبت های ما را داراست . در رویارویی با این ویژگی هاست که آزاد می شویم تا وجود یکپارچه و شکوهمند خود، اعم از نیک و بد و تاریک و روشن را تجربه کنیم . با در آغوش گرفتن تمامی شخصیت خود، این امکان را می یابیم که اعمالمان را آزادانه در این جهان انتخاب کنیم . تا هنگامی که به نقش بازی کردن ، پنهان نمودن و فرافکنی آنچه در درون داریم ادامه دهیم ، آزاد نیستیم که «باشیم » و یا انتخاب کنیم .
سایه های ما، ما را آموزش می دهند و راهنمایی می کنند. آن ها کل وجودمان را به ما عطا می نمایند. باید این ویژگی ها را کشف و آشکار کنیم . احساسات سرکوب شده ما نیاز دارند تا به سایر بخش های وجودمان بپیوندند. این احساسات فقط هنگامی زیان بخش هستند که سرکوب شده باشند و در این صورت ، در نامطلوب ترین موقعیت ها بیرون می جهند. این حملات ناگهانی ، ما را در حساس ترین موقعیت های زندگی درمانده می کنند.
هنگامی که با سایه خود آشتی کنید، زندگی شما همچون کرم ابریشمی که به پروانه ای بسیار زیبا تبدیل شده است ، دگرگون می گردد. دیگر نیازی نیست وانمود کنید کس دیگری هستید و یا ثابت کنید وجود شایسته ای می باشید. آن هنگام که سایه خود را در آغوش بگیرید، دیگر لازم نیست در ترس به سر ببرید. موهبت های موجود در سایه خود را پیدا کنید تا سرانجام از تمامی شکوه وجود اصلی تان بهره مند شوید. در این حالت آزاد هستید تا آن زندگی را که همواره آرزو داشته اید، به وجود آورید.
همه انسان ها با ساختار احساسی سالمی به دنیا آمده اند. ما در بدو تولد، خود را می پذیریم و دوست داریم . ما پیش داوری نمی کنیم که این ویژگی هایمان خوب و آن ویژگی ها بد است . ما با تمامی وجود خود در لحظه زندگی می کنیم و خود را آزادانه نشان می دهیم ، اما به تدریج که بزرگ تر می شویم ، خلاف این ها را از اطرافیانمان یاد می گیریم . آن ها به ما می گویند که چگونه رفتار کنیم و چه هنگام بخوریم و بخوابیم . به این ترتیب ما تمایز گذاشتن را آغاز می نماییم و دقت می کنیم که آیا به گریه های ما به سرعت پاسخ داده می شود و یا اصلاً پاسخی داده نمی شود. به تدریج می آموزیم که چه رفتاری سبب می شود تا قبولمان کنند و چه رفتاری موجب طرد ما می گردد. می آموزیم که آیا به اطرافیانمان اعتماد کنیم و یا از آن ها بترسیم . ما ثبات و بی ثباتی را می آموزیم . می آموزیم که چه ویژگی هایی در محیطمان قابل قبول و چه ویژگی هایی غیر قابل قبول است . این آموزش ها مرحله به مرحله ما را از زیستن در لحظه دور می کند و مانع از آن می شود که خود را آزادانه ابراز کنیم .
ما نیاز داریم که احساس دوران معصومیت خود را دوباره به دست آوریم ، همان احساسی که موجب می شد تا تمامی وجود خود را در هر لحظه بپذیریم . ما باید در چنین فضایی به سر ببریم تا بتوانیم انسانی سالم ، شادمان و کامل باشیم . راه حل تمامی مشکلات ما این است !
خداوند در کتاب «گفتگو با خدا» نوشته نیل دونالد والش(۴) می گوید: «احساس عشق کامل به رنگ سفید شبیه است . بسیاری گمان می کنند که سفید به معنای بی رنگی ست ، در حالی که سفید تمامی رنگ ها را در بردارد. سفید از ترکیب همه رنگ ها ایجاد می شود. به همین ترتیب ، عشق نیز فقدان احساساتی از قبیل تنفر، خشم ، شهوت ، حسادت و پنهانکاری نیست ، بلکه حاصل جمع تمامی احساس هاست ؛ حاصل جمع هر آنچه که هست .»
عشق ، فراگیر است . عشق ، گستره کامل احساسات انسانی را پذیراست ، حتی احساساتی که پنهان می کنیم و یا از آن ها می ترسیم . یونگ می گوید: «من ترجیح می دهم کامل باشم تا خوب !» تاکنون چند نفر از ما خود را زیر پا نهاده ایم تا خوب ، دوست داشتنی و قابل قبول باشیم ؟
بیش تر ما با این باور بزرگ شده ایم که افراد برخی ویژگی های بد و برخی ویژگی های خوب دارند و برای آن که قبولمان داشته باشند، باید خود را از شرّ صفات بد رها سازیم و یا دست کم آن ها را پنهان کنیم . آن هنگام که شروع به درک فردیت می کنیم ، همان هنگام که تفاوت بین انگشتانمان را با نرده تخت خواب متوجه می شویم و خود را از پدر و مادرمان جدا می بینیم ، این شیوه تفکر را به کار می بندیم . اما هنگامی که بزرگ تر می شویم ، به حقیقت بزرگ تری دست می یابیم ؛ این حقیقت که همگی ما از نظر روحانی به هم مرتبط هستیم ، ما همگی اجزای همدیگر هستیم ! با این دیدگاه ، پرسشی مطرح می شود: «آیا در حقیقت ما جزء نیک یا جزء بد هستیم و یا آن که برای ایجاد یک کل به همه اجزا نیاز است ؟» چگونه می توان بدون شناخت بد، خوب را تشخیص داد، یا بدون آشنایی با نفرت ، عشق را حس کرد و یا بدون احساس ترس ، شجاعت را شناخت ؟
نمونه کل نگرانه هستی ، دیدگاهی انقلابی را درباره ارتباط بین جهان درون و جهان بیرون برای ما مطرح می کند. هر جزیی از هستی به هر شکلی که باشد، دارای شعور کل است . هر چند ما منفرد هستیم ، اما منزوی و بدون ارتباط نیستیم . هر یک از ما جهان کوچکی ست که جهان بزرگ را در بردارد و آن را منعکس می کند.
استانیسلاو گراف(۵) ، پژوهشگر آگاهی می گوید: «در صورتی که این دیدگاه درست باشد، یکایک ما این توانایی را خواهیم داشت که بی درنگ به تک تک وجوه هستی دست یابیم ، آن ها را تجربه کنیم و از مرز توانایی های حواس بسیار فراتر رویم .» همه ما نقش کل هستی را در خود داریم . همان گونه که دیپاک چوپرا(۶) بیان می کند: «ما در جهان نیستیم ، بلکه جهان در درون ماست .» هریک از ما همه ویژگی های انسانی را داریم . چیزی وجود ندارد که ما ببینیم و یا درک کنیم و خود، آن نباشیم . هدف نهایی سفر ما همین است که به این یکپارچگی بازگردیم .
بدبینی و خوش بینی ، الهی و اهریمنی بودن ، بی باکی و ترس ، همگی ویژگی های خفته در درون ما هستند. اگر این ویژگی ها را شناسایی نکنیم و با روانمان درنیامیزیم ، خود آن ها دست به کار می شوند. بسیاری از ما از هر دو بخش تاریک و روشن وجودمان هراس داریم . بسیاری از ما می ترسیم به درون خود بنگریم و این ترس ، ما را وادار کرده است چنان دیوارهای قطوری بنا کنیم که دیگر به یاد نمی آوریم ، در اصل چه کسی هستیم .
کتاب «نیمه تاریک وجود» به ما می آموزد تا این دیوارها را خراب کنیم و موانعی را که ایجاد کرده ایم ، فرو ریزیم تا شاید برای نخستین بار به آنکه هستیم و آنچه می کنیم نگاهی بیندازیم . با این کتاب سفری را آغاز می کنید که شیوه نگرش به خود و دیگران را دگرگون می نماید. مطالب این کتاب شما را راهنمایی می کند تا دروازه های دل خود را بگشایید و نسبت به همنوعانتان سرشار از حس شگفتی و مهر و همدلی شوید. مولانا جلال الدین رومی می گوید:

عاشقِ کل است و خود کل است او
عاشقِ خویش است و عشقِ خویش جو

در این صفحات راهی را به شما نشان می دهم تا زیبایی اصیل وجودتان را کشف کنید. یونگ نخستین بار واژه «سایه » را برای اشاره به آن بخش هایی از شخصیت به کار برد که به دلیل ترس ، جهل ، خجلت یا نبودِ عشق طرد شده اند. درک اصلی او از سایه ساده بود: «سایه ، آن کسی ست که شما نمی خواهید باشید.» او معتقد بود که یکپارچه شدن با سایه ، تاثیری والا و بنیادی دارد که ما را در بازشناسی منشای عمیق تر زندگی معنوی خود توانا می کند. یونگ می گوید: «برای این یکپارچگی ما مجبور هستیم با بدی ها دست و پنجه نرم کنیم ، با سایه رو به رو شویم و با اهریمن درهم آمیزیم ؛ هیچ راه دیگری وجود ندارد!»
برای بیرون آوردن روشنایی باید به درون تاریکی رفت . هرگاه احساس یا میلی را سرکوب می کنیم ، قطب مخالف آن را نیز سرکوب می نماییم . با نفی زشتی های خود، از زیبایی هایمان می کاهیم ، با نفی ترس خود، از شجاعتمان کم می کنیم و با نفی حرص و آز خود، بخشندگی مان را کاهش می دهیم .
درک عظمت کامل ما، در تصورمان نمی گنجد. اگر همچون من باور داشته باشید که ما نقش همه بشریت را در خود داریم ، می توانید توامان والاترین انسان مورد ستایشتان و پست ترین فرد مورد تصورتان باشید. مطالب این کتاب درباره آشتی کردن با همه جنبه های شخصیتی ست ، هرچند که گاه این جنبه ها متضاد به نظر رسند.
دوستم بیل اسپینوزا(۷) که سمینارهای «لندمارک اجوکیشن»(۸) را اداره می کند، در این باره می گوید: «هر آنچه که نمی توانید باشید، مانع از بودنِ شما می شود.» باید بیاموزید که به تمامی وجود خود اجازه «بودن » دهید. برای آزاد و مستقل بودن باید بتوانید «باشید» و دستیابی به این مهم مستلزم آن است که از داوری خود دست بکشیم . ما باید خود را برای انسان بودن و کاستی داشتن ببخشیم ، زیرا هنگامی که خود را مورد قضاوت قرار می دهیم ، خود به خود نسبت به دیگران نیز پیش داوری روا می داریم و آنچه به دیگران می کنیم ، به خود نیز می کنیم . جهان ، آینه ای برای بازتاب درون ماست . هنگامی که بتوانیم خود را بپذیریم و ببخشیم ، خود به خود می توانیم دیگران را نیز بپذیریم و ببخشیم . آموختن این درس برای من کار چندان ساده ای نبود.
سیزده سال پیش ، روزی خود را بر سنگفرش مرمرین و سرد حمام یافتم . بدنم درد می کرد و نفسم بدبو بود. شبی دیگر آکنده از خوش گذرانی و مصرف مواد مخدر و در پی آن داشتن حالت تهوع را سپری کرده بودم . برخاستم و خود را در آینه نگاه کردم . می دانستم که دیگر نمی توانم به این وضع ادامه دهم . با وجودی که بیست و هشت سال از عمرم می گذشت ، هنوز انتظار داشتم کسی از راه برسد و حال مرا خوب کند، اما آن روز صبح متوجه شدم که قرار نیست کسی بیاید، نه مادرم ، نه پدرم و نه حتی شاهزاده رویاهایم سوار بر اسبی سفید! در اعتیاد تا جایی پیش رفته بودم که باید تصمیم می گرفتم بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کنم . هیچ کس دیگری نمی توانست به جای من این تصمیم را بگیرد و هیچ کس دیگری نمی توانست درد و رنجم را از بین ببرد؛ هیچ کس به جز خودم نمی توانست مرا یاری دهد. از زنی که رو به روی خود در آینه دیدم ، وحشت کردم ! هیچ نمی دانستم او کیست ؛ به گمانم نخستین بار بود که او را می دیدم . خسته و ترسان دست به تلفن بردم و تقاضای کمک کردم . از آن پس زندگی ام به شدت دگرگون شد. آن روز صبح تصمیم گرفتم که خوب شوم ؛ هر چقدر طول می کشید، مهم نبود! پس از برنامه بیست و هشت روزه درمان ، سفری مخاطره آمیز را آغاز کردم تا به طور کامل درون و بیرونم را التیام بخشم . برنامه بزرگی بود، اما می دانستم که چاره ای دیگر ندارم . پس از گذشت پنج سال و صرف پنجاه هزار دلار هزینه ، شخص دیگری شدم . اعتیادهای گوناگونم را درمان کردم ، دوستانم را تغییر دادم و ارزش هایم را دگرگون نمودم ، اما هنوز هنگامی که در مراقبه آرام می گرفتم ، می دیدم که بخش هایی از شخصیتم را دوست ندارم . ویژگی هایی در خود می دیدم که دوست داشتم از شرّشان راحت شوم . مشکلم این بود که هنوز از خودم بدم می آمد.
باور کردنی نیست که کسی یازده سال در جلسات روان درمانی گروهی ، درمان وابستگی و «دوازده گام برای بهبود» شرکت کند، به متخصصین هیپنوتیسم و طب سوزنی مراجعه نماید، تولد دوباره را تجربه کند، از کوه پایین بپرد، در جلسات تحول شرکت نماید، به خلوتگاه های بودایی ها و صوفیان برود، صدها کتاب بخواند، به نوارهای تجسم و مراقبه گوش دهد و هنوز از خودش بیزار باشد. می دانستم با وجودی که این همه وقت و پول صرف کرده ام ، اما هنوز کار خود را به پایان نرسانده ام .
تا آن که ناگهان جرقه ای در من درخشید؛ در یکی از جلسات فشرده رهبری که خانمی به نام جن اسمیت (۹) برگزار می کرد شرکت کردم . میان جلسه ، در برابر حاضرین صحبت می کردم که ناگهان جن به من نگاهی انداخت و گفت : «تو خیلی هفت خطی !» تکان خوردم ، او از کجا فهمیده بود؟! من خودم می دانستم هفت خطم ، اما شدیداً می خواستم از این حالت خلاص شوم . بارها تلاش کرده بودم با دلنشین و بخشنده بودن ، این ویژگی زشت را جبران کنم . جن بدون هیچ گونه پیش داوری از من پرسید: «چرا از این جنبه خودت بدت می آید؟!» احساس حقارت و حماقت به من دست داد. گفتم که از این جنبه خودم خجالت می کشم ، زیرا با زرنگی هایم فقط موجب درد و رنج خود و دیگران شده ام . جن گفت : «آنچه را که مالک نشوی ، مالک تو می شود.»
آن زمان درک کردم که چگونه «زرنگی » مالک من شده است . همواره نگران این حالت بودم و نمی خواستم آن را داشته باشم . جن پرسید: «زرنگی چه فایده ای برایت دارد؟» من که هیچ فایده ای در آن نمی دیدم . او گفت : «اگر به هنگام ساخت خانه ، متوجه شوی که پیمانکار بیش از اندازه هزینه کرده است و به علاوه سه هفته در کارش تاخیر دارد، آیا کمی زرنگی می تواند مفید باشد؟» پاسخ دادم : «البته ، بله !» وی افزود: «آیا اگر لازم شود کالایی را مرجوع کنی ، زرنگی به کارت نمی آید؟» گفتم : «البته !» جن مرا متوجه این نکته کرد که گاهی اوقات برای پیش برد کارهای روزمره در این دنیا، کمی زرنگی نه تنها مفید است ، بلکه ویژگی مهمی ست . ناگهان این بخش از من که به شدت می خواستم سرکوب ، نفی و پنهان کنم ، آزاد شد. احساس جدیدی وجودم را فراگرفت ؛ مانند آن بود که پنجاه کیلو بار را از روی شانه هایم برداشته باشم . جن به من نشان داد که این بخش از شخصیتم موهبتی ست و نباید از آن شرمنده باشم . اگر به این جنبه ام اجازه وجود می دادم ، دیگر ناخواسته خود را نشان نمی داد. از این پس می توانستم از آن بهره مند شوم ، نه آن که مورد بهره برداری آن قرار گیرم .
از آن روز، زندگی ام دگرگون شد. اینک قطعه دیگری از معمای «بهبود» در جای خود قرار گرفته بود. بارها این گفته را شنیده بودم که : «در برابر هر چه مقاومت کنی ، تداوم می یابد.» اما هیچ گاه به درستی معنای آن را نفهمیده بودم . با مقاومت نمودن در برابر «زرنگی » در واقع آن را در وجودم حبس کرده بودم ، اما به محض آن که آن را پذیرفتم و به ارزشش پی بردم و دیواری را که کشیده بودم ، فرو ریختم ، این مشکل حل شد. از آن پس زرنگی ، بخشی طبیعی و مفید از شخصیت من شد. اکنون دیگر نیاز ندارم زرنگ باشم ، اما در صورت لزوم - که البته در زندگی در این دنیا گه گاه پیش می آید - می توانم از این ویژگی بهره مند شوم و خود را حفظ کنم .
این روش برای من معجزه کرد. به همین دلیل فهرستی از تمامی جنبه های شخصیتم که دوست نداشتم ، تهیه و تلاش کردم تا موهبت هر کدام را کشف کنم . به محض آن که به نکات مثبت و منفی هر ویژگی پی می بردم ، مقاومتم در برابر آن فرومی ریخت و می توانستم آن را با آسودگی بپذیرم . برایم روشن شد که راه حل چنین مشکلی آن نیست که ویژگی هایی را که دوست نداریم ، طرد نماییم ، بلکه باید نکات مثبت این ویژگی ها را کشف نموده و آن ها را به زندگی مان وارد کنیم .
این کتاب شما را در سفری که پیش رو دارید، راهنمایی می کند. در اینجا نکات عمده دوره ای را که سال هاست به منظور آشکار کردن ، پذیرش و در آغوش گرفتن «سایه وجود» ارائه می دهم ، مطرح می کنم . در ابتدا «سایه » را به دقت شرح می دهم و طبیعت و تاثیر آن را بررسی می کنم و سپس به فرافکنی که پدیده اصلی و عمده «سایه » است می پردازم . ما با فرافکنی ، خصوصیات مهمی را در خود نفی کرده ، به دیگران نسبت می دهیم . اما اگر نمونه «کل نگرانه هستی » را به عنوان الگوی جدیدی برای درک زندگی درونی و بیرونی در نظر بگیریم ، می توانیم وارد عمل شده ، با به کار بستن دانسته هایمان ، جنبه های پنهان سایه خود را آشکار کنیم . آنگاه به تدریج مالک جنبه هایی که در سایه پنهان شده اند، می شویم و مسوولیت آن ها را می پذیریم . با روش های دقیقی که می آموزید، می توانید سایه خود را در آغوش گرفته ، به ارزش های آن پی ببرید و آن جنبه هایی را که به دیگران نسبت داده اید، به عنوان بخشی از وجودتان در اختیار بگیرید. سرانجام به راه های عشق ورزیدن و توجه به خود پی می برید و شیوه های سودمندی را برای تحقق رویاها و ایجاد یک زندگی باارزش می یابید.
بسیاری از ما زمانی طولانی در پی نور گشته ایم ، اما هر بار با تاریکی بیش تری رو به رو شده ایم . یونگ می گوید: «شخص ، با تجسم اشکال نورانی به روشنایی دست نمی یابد، بلکه با آگاه شدن به تاریکی به روشنایی می رسد.» کتاب «نیمه تاریک وجود» شما را در راه آشکار کردن ، پذیرفتن و در آغوش گرفتن سایه وجودتان راهنمایی می کند و به شما دانش و ابزاری می دهد تا آنچه را که در درونتان پنهان شده است ، نمایان کنید. این کتاب شما را راهنمایی می کند تا توان ، خلاقیت ، استعداد و رویاهای خود را دوباره در اختیار بگیرید و شما را یاری می دهد تا خود و دیگران را بپذیرید و در نتیجه رابطه شما را با جهان برای همیشه دگرگون می سازد.

این کتاب را
به مادر زیبایم شیلا فورست تقدیم می کنم.
از این که مادرم بودی
و به من زندگی بخشیدی، متشکرم.

دبی فورد

برگردان این کتاب را
به همسر و فرزندانم تقدیم می کنم.

فرناز فرود

نظرات کاربران درباره کتاب نیمه تاریک وجود‌

من این کتاب رو نه یک بار بلکه چند بار مطالعه کردم...خوب ما انسانها در تمام سطوح در نهایت بسیار شبیه هم هستیم..اگر جسارت شناخت بیشتر لایه های پنهان وجودی خودتون دارید ، این کتاب رو مطالعه و عمیقا درک کنید...
در 12 ماه پیش توسط امید یحیی زاده
درود لطفاً تعداد چاپ کتابها را هم تو فیدیبو بزارید. این بخش خیلی مهم هس. چطور فیدیبو از این قسمت به این مهمی غافل مونده؟
در 7 ماه پیش توسط bah...i81
من درحال خوندن نسخه چاپی این کتاب هستم و واقعا پیشنهاد میکنم هرکی دوست داره تمام جنبه های وجود خودشو بپذیره و به آرامش برسه میتونه در این راه کمک کننده باشه این کتاب. و خب تمرینات خیلی خوب کتابم واقعن تاثیر گذارن.
در 8 ماه پیش توسط نگار .
من این کتاب رو وقتی خوندم که تو شرایط بسیار بد روحی بودم و واقعا بهم کمک کرد بتونم خودم رو پیدا کنم و حالم رو خیلی بهتر کرد. توصیه میکنم حتما بخونین و به تمریناتش عمل کنین. کتاب فوق العاده ای هست.
در 5 ماه پیش توسط محسن فاطميان
ای کاش این کتابو یه ماه زود تر میوردین... من به خاطر دریافتش تو دردسر افتادم حتماً باید بخونیدش... عالیه
در 1 سال پیش توسط امیرمهدی سرآبادانی
من معتاد بودم ا وختی این کتابو خوندم ترک کردم
در 5 ماه پیش توسط kosar
عالیه نثر روان ترجمه ی خوب و موضوع مهمی که کمتر کسی بهش میپردازه ...اگر علاقه به شناخت خودتون و دیگران دارید این کتاب به شدت پیشنهاد میشه یکی از بهترین هاست
در 10 ماه پیش توسط elham .mir
فیدیبو شنیداریش رو نمی آری؟؟
در 9 ماه پیش توسط الف میم
کتاب بسیار ارزشمندیه توصیه میکنم همه مطالعه کنن. ❤️☀️🌸
در 7 ماه پیش توسط sam...avi
فیدیبو ،کد تخفیف ۵۰ درصدی که اعلام کردید برای این کتاب فعال نیس چرا؟؟
در 4 ماه پیش توسط sad...t10