فیدیبو نماینده قانونی بخارا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله فرهنگی هنری بخارا

مجله فرهنگی هنری بخارا
شماره ۱۲۱

نسخه الکترونیک مجله فرهنگی هنری بخارا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

در این شماره می‌خوانید: سعدی، شاعری‌ اندیشه‌ور شعری منتشر نشده از ه.ا. سایه ابن سینا و تفاسیر قرآنی یادنامه محمدعلی فروغی وضعیت و ضرورت تبادل فرهنگی چین و ایران یادنامه بزرگ نادرزاد یادنامه علیقلی ضیایی گزارش تلگرامی سفر به فرانکفورت و دیدار از نمایشگاه جهانی کتاب دیدار و گفت وگو با نیکو ندیم

ادامه...
  • ناشر بخارا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 9.35 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۴۰ صفحه

بخشی از مجله فرهنگی هنری بخارا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

جلوه ای از هنر خوشنویسی ایران



میرعماد حسنی سیفی قزوینی شاگرد مالک دیلمی و محمدحسین تبریزی و به اتفاق اهل فن، بزرگترین استاد خطّ نستعلیق است.
میرعماد، به سال ۱۰۰۸ به اصفهان آمد و مقیم شد و در نزد امراء و بزرگان دربار صفوی به احترام می زیست و با اینکه شاه عبّاس بزرگ صفوی به مقام هنر وی واقف بود به واسطه مناعت و آزادگی وی، به علیرضا عبّاسی بیشتر محبّت می کرد و رقابت وی با علیرضا به آنجا کشید که به سال ۱۰۲۴ به دست مقصودبیک مسگر، کشته شد.
میرعماد ذوق عرفانی داشت و گاهی شعر می گفت. رساله منثور آداب المشق به وی منسوب است، ولی صحّت انتساب آن معلوم نیست.

از ادب پارسی

سعدی، شاعری اندیشه ور

با اظهارنظرهایی از:
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، احمد بهمنیار، دکتر اسماعیل حاکمی، بهاءالدین خرمشاهی، دکتر عبدالحسین زرین کوب، دکتر ذبیح الله صفا، محمدعلی فروغی، هانری ماسه و دکتر غلامحسین یوسفی

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی:

هیچ کس در این تردیدی ندارد که خداوند در سرشت سعدی جوهر شاعری را در حدّ نهایی آن به ودیعت نهاده بوده است . و هیچ کس در این تردیدی ندارد که سعدی در جانب اکتسابی هنر شعر نیز بر مجموعه میراث بزرگان ادب فارسی و عربی اشرافی شگرف داشته است. هیچ کس در این امر نیز نمی تواند تردید کند که سعدی بر تمام معارف اسلامی از فقه و کلام و حدیث و تفسیر و تصوّف و تاریخ و دیگر شاخه های این فرهنگ، وقوف کامل داشته است. با این همه اگر محبوبیّت و سلطنت هنری او را در طول این هشت قرن، حاصل این امتیازات او بدانیم، به تمامی حقیقت اشاره نکرده ایم؛ زیرا یک نکته برجسته را از یاد برده ایم و آن این است که در هنر سعدی چیزی وجود دارد که دیگر بزرگان ما از آن کمتر بهره داشته اند و آن آزمونگری و تجربه گرایی سعدی است در آفاق پهناور حیات و ساحت های مختلف زندگی اجتماعی و فردی؛ همان چیزی که او خود از آن به «معاملت داشتن» تعبیر می کند. او از سفرهای گوناگون خود و دیدارهای متنوّع و تن به پیشه های مختلف دادن خویش در مطاوی گلستان و بوستان و دیگر آثارش، پیوسته ما را آگاه کرده است...

نقل از مقاله «سعدی در سلاسل جوانمردان»، بخارا، شماره ۴۶، آذر و دی ۱۳۸۴

احمد بهمنیار:

حاصل سخن آنکه سعدی نه تنها استاد سخن بلکه حکیمی بزرگوار و دانشمندی عالی مقدار است که تمام معلومات و تجارب و کمالات و فضایلی را که شرط پیشوایی و رهبری اخلاقی است دارا، و با این وصف عاشق نکویی و آرزومند نیک اختری و رستگاری خلق بوده، و در تهذیب اخلاق مردم هر کلمه پند و حکمت و هر نکته دانش و معرفت را که کارگر و در کار یافته است بیان کرده، و حکم و امثال او حقایقی است که از سخنان حکما و علما و عرفا و ائمه و مشایخ دیگر بزرگان گرفته شده و انواع عقلی و نقلی و حسی و تجربی بر درستی و راستی آن گواهی می دهد.

نقل از «سعدی نامه، یادگار هفتصد سال تالیف گلستان» ، ۱۳۱۶ ، ص ۶۵۶

دکتر اسماعیل حاکمی:

اساس تربیت سعدی حکمت عملی و ذوق زندگی است و راه او راه میانه ای است که حزم و دور اندیشی یک خردمند جهان دیده برمی گزیند و از گمراهی و درماندگی می رهد . وی مثل استادان خویش: شهاب الدین سهروردی و ابوالفرج بن جوزی، پیروی از سنت و شریعت را توصیه می کند، اما نه سهروردی می شود تا یکسره خود را تسلیم رویاهای صوفیانه کند و نه ابن جوزی می شود تا صوفیه را بکلی فریب خورده دیو و شیطان بپندارد. چنین کسی است که با میانه روی و بی آنکه خود را دیو یا فرشته کند به اوج مقام آدمیت برمی آید .
در دنیای بوستان لحن سعدی آکنده است از نیاز و امید . این نیاز و امید، توبه و مناجات شیخ را چنان دردناک و پرسوز می کند که قلب هر خداجوئی را از ترس و ندامت سرشار می سازد.

نقل از مقاله: «عرفان در شعر سعدی» در کتاب «ذکر جمیل سعدی» جلد اول، چاپ دوم، ۱۳۶۶، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

بهاء الدین خرمشاهی:

موازنه بین هنر سعدی و حافظ و مقایسه بین فکر و شعر و شخصیت و جهان بینی این دو شاعر بزرگ، از دلکش ترین پژوهشهای هنری - ادبـی است که سخن سنجان و ادب شناسان قدیم و جدید کمتر به آن پرداخته اند.
غزل حافظ به اندازه غزل سعدی طراوت و طربناکی دارد. اگر به اندازه آن سعدی شیرینی و شیدایی ندارد، بیش از او شورمندی و شیوایی دارد. به علاوه عناصر و امکانات تازه ای پیدا کرده است. حافظ دو گونه ابتکار دارد، یکی در محتوای و یکی در صورت، ابداع انقلابی حافظ در صورت، همانا شکستن طلسم انسجام سنتی غزل، یعنی دستکاری در توالی منطقی و عرفی ابیات و استقلال بخشیدن به هر بیت است. غزل حافظ انسجام و تداوم فکری و حالی غزل سعدی را ندارد. اما بیشتر از غزل سعدی فکرانگیز است. تک نوایی نیست چندنوایی است.



... آری، این معناست که نگارنده این سطور ، هم غزل سعدی و هم غزل حافظ را در اوج و این دو را بزرگترین غزلسرایان تاریخ شعر و غزل فارسی می داند. هر دو طراز اول و همطرازند ولی با سبک و سلیقه ای متفاوت. آری بر هم امتیاز ندارند، بلکه از هم امتیاز دارند.

نقل از مقاله: «حق سعدی به گردن حافظ» در کتاب «ذکر جمیل سعدی»، جلد اول، چاپ دوم، ۱۳۶۶، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی

دکتر عبد الحسین زرین کوب:

در باب سعدی البته داوری درست بی تفصیل و تحقیق ممکن نیست و اینجا هم مجالی برای این تفصیل و تحقیق نیست. طرز سعدی بر پرباری لفظ و نازکی معنی استوارست و علی الخـصوص شیوه سهل ممتنع در سخن او به سرحد اعجاز می رسد . معانی لطیف را سعدی در سهلترین عبارت بیان می کند و کلام او از تعقید لفظی و معنوی خالی است و اثر صنعت در آن دیده نمی شود هرچند یکسره از صنایع خالی نـیست. معانی او هرچند گه گاه کاملا عادی است به هیچوجه مبتذل و دست فرسود به نظر نمی رسد بلکه همواره لطف ذوق و قدرت تعبیر شاعر در آن تصرفات مناسب می کند و آنها را از حدود معانی متعارف بالاتر می برد. در سخن او جد و هزل به هم می آمیزد و رقت معنی با دقت عبارت جمع می آید.

نقل از «سیری در شعر فارسی»، دکتر عبدالحسین زرین کوب ، چاپ اول، ۱۳۶۳ ، انتشارات نوین ، ص ۷۸

دکتر ذبیح الله صفا:

شهرتی که سعدی هم در حیات خـود بدست آورد بعد از مرگ او با سرعتی بی سابقه افزایش یافت و او بزودی بعنوان بهترین شاعر زبان فاسی و یا یکی از بهترین و بزرگترین شعرای درجه اول زبان فارسی شناخته شد و سخن او حجت و فصحا و بلغای فارسی زبان قرار گرفت . این اشتهار سعدی معلول چند خاصیت در اوست: نخست آنکه وی گوینده ییست که زبان فصیح و بیان معجزآسای خود را تنها وقف مدح و یا بیان احساسات عاشقانه و امثال این مطالب نکرد بلکه بیشتر آن را به خدامت ابناء نوع گماشت و در راه سعادت آدمیزادگان و موعظه آنان و علی الخصوص راهنمایی گمراهان به راه راست، بکار برد و درین امر از همه شاعران و نویسندگان فارسی زبان موفق تر و کامیاب تر بود. دوم آنکه وی نویسنده و شاعری با اطلاع و جهاندیده و گرم و سرد روزگار چشیده بود و همه تجاربی را که در زندگانی خود اندوخته بود در گفتارهای خود برای صلاح کار همنوعان بازگو کرد تا ازین راه در هدایت آنان به راه راست موفق تر باشد . سوم آنکه وی سخن گرم و لطیف خود را در نظم و نثر اخلاقی و اجتماعی خویش همراه با امثال و حکایات دلپذیر که جالب نظر خوانندگان باشد بیان کرد و آنان را تنها با نصایح خشک و مواعظ ملال انگیز از خود نرمانید. چهارم آنکه وی در مدح و غزل هر دو راهی نو و تازه پیش گرفت، در مدح بیان مواعظ و اندیشه های حکیمانه خود را از جمله مبانی قرار داد و در غزل و اشعار غنایی خویش هم هرجا که ذوق او حکم کرد از تحقیق و بیان حکم و امثال غفلت نورزید. پنجم آنکه سعدی در عین وعظ و حکمت و هدایت خلق شاعری شوخ و بذله گو و شیرین بیانست و در سخن جد و هزل خود آنقدر لطایف بکار می برد که خواننده خواه و ناخواه مجذوب او می شود و دیگر او را رها نمی کند. ششم آنکه وی در گفتار خود از بسیاری مثلهای فارسی زبانان که از دیرباز رواج داشت استفاده کرده و آنها را در نظم و نثر خود گنجانیده است و علاوه بر این سخنان موجز و پرمایه و پرمعنای او گاه چنان روشنگر افکار و آرمانهای جامعه ایرانی و راهنمای زندگانی آنان افتاده است که به صورت امثال سایر در میان مردم رایج شده و تا روزگار ما خاص و عام آنها را در گفتارها و نوشته های خود بکار برده اند.

نقل از «تاریخ ادبیات در ایران» نوشته دکتر ذبیح الله صفا، جلد سوم، بخش اول، ص ۶۱۱-۶۱۰، چاپ چهارم، ۱۳۶۳، انتشارات فردوسی

محمدعلی فروغی:

شیخ سعدی نه تنها یکی از ارجمندترین ایرانیانست، بلکه یکی از بزرگترین سخن سرایان جهانست. در میان پارسی زبانان یکی دو تن بیش نیستند که بتوان با او برابر کرد.
... گاهی شنیده می شود که اهل ذوق اعجاب می کنند که سعدی ه فتصد سـال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته است. ولی حق اینست که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن نگفته است بلکه ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموخته ایم سخن می گوییم. یعنی سعدی شیوه نثر فارسی را چنان دلنشین ساخته که زبان او زبان رایج فارسی شده است و ای کاش ایـرانیان قدر این نعمت بدانند و در شیوه بیان دست از دامان شیخ برندارند...
... برای اینکه سخن ازین دراز نکنیم، گوییم سعدی مانند فردوسی و مولوی و حافظ نمونه کامل انسان متمدن حقیقی است که هرکس باید رفتار و گفتار او را سرمشق قرار دهد. اگر نوع بشر روح خود را به تربیت این رادمردان پرورش می داد دنیا که امروز جهنم است بهشت می شد. آثار این بزرگواران خلاصه و جوهر تمدن چند هزار ساله مردم این کشور است و ایرانیان باید این میراثهای گرانبها را که از نیاکان به ایشان رسیده است قدر بدانند...

نقل از مقدمه محمد علی فروغی بر کلیات سعدی

هانری ماسه :

سعدی مانند لوکرس یا وینیی شاعری فیلسوف نیست. سعدی شاعری است که تعلیم اخلاق می دهد، تعلیم دهنده اخلاق بمعنی دقیق کلمه، یعنی مصنفی است کـه رسوم، عادات، افعال و خلقیات معاصران خود را مطالعه می کند: از همه این مشاهدات و مطالعات ناگزیر بعضی اندیشه های عمومی خودبخود بدست می آید. اما این اخلاق، بیش از هرچیز حائز جنبه علمی است و در وهله اول باید همین جنبه علمی اخلاق سعدی را در نظر گرفت. سعدی پیش از آن که انسان را بذاته مورد مطالعه قرار دهد، به موضع گیری وی در برابر همنوعان می نگرد: خطاها و عیبها را می بیند و دور از هر انتقاد نیشدار - سعدی بندرت هجو و طعن بکار مـی برد - می کوشد در اشعار خود آداب و قواعد بهتری را پیشنهاد نماید. خود او این موضوع را آشکارا گوشزد می کند :

اگر در سرای سعادت کس است
ز گفتار سعدیش حرفی بس است

نقل از «تحقیق درباره سعدی » نوشته هانری ماسه، ترجمه دکتر غلامحسین یوسفی و دکتر محمدحسن مهدوی اردبیلی، چاپ اول ، ۱۳۶۴ ، انتشارات توس، صفحات ۸ و ۱۶۷

دکتر غلامحسین یوسفی:

پسندها و آرزوهای سعدی در بوستان بیش از دیگر آثار او جلوه گرست. به عبارت دیگر سعدی مدینه فاضله ای را که می جسته در بوستان تصویر کرده است . در این کتاب پرمغز از دنیای واقعی - که آگنده است از زشتی و زیبایی، تاریکی و روشنایی ، و بیشتر اسیر تباهی و شقاوت - کمتر سخن می رود بلکه جهان بوستان همه نیکی است و پاکی و دادگری و انسانیت یعنی عالم چنان که باید باشد، و به قول مولوی «شربت اندر شربت است».
بنده بوستان را عالم مطلوب سعدی می پندارم و اینک پس از سیر و تامل در این فضای دلپذیر می خواهم گوشه هایی از این جهان نورانی و چشم نواز را پیش نظر آورم. اما هم اکنون اذعان می کنم که بیان قاصر من نخواهد توانست جهان آرزوی سعدی را چنان که هست عرضه کند، خاصه آنچه او به سخنی چنان دلنشین گفته است.
اساس عالم مطلوب سعدی عدالت است و دادگستری، یا به تعبیر او «نگهبانی خلق و ترس خدای». به همین سبب نخستین و مهمترین باب کتاب خود را بدین موضوع اختصاص داده است. وی فرمانروایی را می پسندید که روی اخلاص بر درگاه خداوند نهد، روز مردمان را حکم گذار باشد و شب خداوند را بنده حق گزار. زیرا معتقد بود کسی که از طاعت خداوند سرنپیچد هیچ کس از حکم او گردن نخواهد پیچید. پندهایی از زبان پدر به هرمز و نصیحت پدر به شیرویه نیز بمنزله زمینه و طرحی است برای پدید آوردن چنین پیشگی و دنیایی:

که خاطر نگهدار درویش باش
نه در بند آسایش خویش باش...

خرابی و بدنامی آید ز جور
رسد پیش بین این سخن را به غور

... بر آن باش تا هرچه نیّت کنی
نظر در صلاح رعیّت کنی...

از آن بهره ورتر در آفاق نیست
که در ملکرانی بانصاف زیست...

... بر روی هم جهانی که سعدی در بوستان می جوید عالم ایمان به خداست و نیکی و صفا، راستی و پاکی، روشنی و حقیقت. این جهان برای ما آرزو و تصویری می آفریند از عالم ، چنان که باید باشد، و در دلها این شوق را پدید می آورد که در راه ساختن جهانی بهتر و انسانی تر باید کوشید.

نقل از مقاله: «جهان مطلوب سعدی در بوستان » در کتاب «بوستان سعدی»، تصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی، چاپ اول، ۱۳۵۹، انتشارات خوارزمی

شعری منتشر نشده از ه.ا. سایه 

آخرین دیدار از خانه

ه‍. ا. سایه

بیست و چند سال پیش



یک نفر گفت کجا؟
ابر اندوهی در من پیچید
آه در خانه خود بیگانه ام
نتوانستم
که بگویم دلم اینجا مانده ست
من پی گمشده ام آمده ام
ارغوانم را می خواهم

رفته بودم
پول برق و تلفون را بدهم
گفتم آقای فلان
گفت از پله برو بالا
دست چپ
در سوم
زیر لب گفتم
این اتاق پسرم کاوه ست

آن سوی پنجره وای
ارغوان داشت نگاهم می کرد.

تهران، شهریور ۱۳۹۶

فلسفه

ابن سینا و تفاسیر قرآنی(۱)

سیدمصطفی محقق داماد

مقدمه

ابن سینا شخصیتی که هزارواندی سال است که این مرد برغم کوتاهی عمرش سایه دانش خود را بر ادبیات اسلامی گسترده است. در فقه، در اصول فقه، در تفسیر حتی در صرف و نحو عرب، زبان و ادبیات فارسی و اشعار شاعران پارسی سرا تاثیر ابن سینا کاملاً مشهود است. به شهادت صاحبنظران تاریخ علم صیت اندیشه وی از مرزهای اسلامی عبور کرد و شرق و غرب را به سرعت تسخیر نمود.
ابن سینا در بادی امر یک فیلسوف مشائی و پیرو ارسطو شناخته می شود. شیوه ارسطوئی، شیوه ایست استدلالی، و کاملا عقلانی، و درست برخلاف شیوه افلاطون و فلوطین از هرگونه تمسک به دلائل شهودی به دور است. در این راستا این سئوال مطرح می شود که مفاد رساله های منتسب به ابن سینا از جمله رساله های قرآنی، و نیز برخی رساله های دیگر مانند سرالصلوه و اسرار دعا و زیارت چگونه می تواند با شیوه حِکمی ابن سینا منطبق گردد؟
به دنبال این سئوال گروهی به دلیل عدم توانائی بر حل مشکل و یا شاید به خاطر حساسیت با مطالب معنوی و یا افراط در علاقمندی و پای بندی به شیوه ارسطوئی به جای حل مساله آن را از لوح پیش روی خود پاک کرده و استناد این رسائل را به ابن سینا زیر سئوال و تردید برده اند. ولی با بررسی و امعان نظر در دلائل تردید آنان به هیچوجه با شواهد تاریخی روبرو نمی شویم و عمده دلیل آنان همان عدم تناسب با مکتب و شیوه مشائی اوست.
به نظر می رسد اینگونه مواجهه با رسائل قرآنی و به طور کلی با آثار معنوی منتسب به ایشان چندان موجه نمی باشد. زیرا اگر در رسائل مزبور تردید بتوان کرد در دو نمط اخیر اشارات، (نهم و دهم) یعنی مقامات العارفین و اسرارالآیات و نیز در مقدمه حکمه المشرقیین هرگز نمی توان تردید نمود. مقامات العارفین اشارات و تنبیهات کاملا یک تصوف علمی و فلسفی است و به هیچوجه با شیوه ارسطوئی سازگار نمی باشد. بنابراین باید برای شناخت کل آثار و اندیشه های ابن سینا گونه ای دیگر اندیشید.
به نظر می رسد بهترین توجیه و قانع کننده ترین آنها که می توان با قبول آنها همه آثار و رسائل دینی، معنوی وعرفانی وی را پذیرفت دو توجیه است:
توجیه اول آنکه بگوئیم ابن سینا در طول زندگی خویش متحول شده است. به دیگر سخن وی نخست مشائی و به تدریج به حکمت عرفانی نزدیک شده است.(۲) این سخن در جای خود کاملاً مقبول و پسندیده است و در زندگی متفکرین، حکما، متکلمین، فقها و حتی عرفا شواهد بسیاری وجود دارد. غزالی از فلسفه، حکمت و فقاهت به عرفان و فیض کاشانی از عرفان به تربیت اخلاقی اخباری روی می آورد. فیض کاشانی در الانصاف آورده است:

«چندی در مطالعه مجادلات متکلّمین خوض نمودم وبه آلتِ جهل در ازالت جهل ساعی بودم، و چندی طریق مکالمات متفلسفین به تعلّم و تفهّم پیمودم و یک چند بلند پروازیهای متصوّفه را در اقاویل ایشان دیدم و یک چند در رُعونَتهای مِن عِندیِّین گردیدم تا آنکه گاهی در تلخیص سخنان طوایف اربع، کتب و رسائل می نوشتم و گاهی از برای جمع و توفیق، بعضی را در بعضی می سرشتم مِنْ غَیر تَصدیق بِکُلِّها ولا عَزیمهِ قَلبٍ عَلی جُلِّها بلْ اَحَطْتُ بما لَدَیهِم خُبْراً... و کتبتُ فی ذلک علی التّمرین زَبْراً، فلم اجِد فی شی ءٍ من اشاراتهم شفاءَ عِلّتی ولا فی ادارَه عِباراتِهم بلال غَلّتی حتّی خِفتُ علی نَفسی،... ثمّ انَبتُ اِلَی اللهِ و فَوَّضتُ اَمْرِی اِلَی اللهِ فَهَدانی اللَّهُ بِبَرَکَهِ مُتابَعَهِ الشّرعِ المبینِ اِلَی التَّعمّقِ فی اَسرارِ القرآنِ وَ احادیثِ آل سیِّدِ المُرسَلین- صلوات الله علیهم- وَ فَهَّمَنی الله مِنْها بِمِقْدارِ حَوْصِلَتی وَ دَرَجَتی مِنَ الاِیمانِ، فَحَصَلَ لی بَعْضُ الاطمینان وَ سَلَبَ الله مِنّی وَساوِسَ الشَّیطانِ، و للهِ الحَمدُ عَلی ما هَدانی و له الشّکرُ علی ما اَولانی ». (۳)



البته ظاهراً مراد فیض از «متفلسفین» همان فلسفه مشائی محض و بدور از هرگونه تذوق شهودی و قرآنی است که ملا صدرا هم در آغاز کتاب اسفار از آن دوری می جوید و حکمت اصیل را حکمت متعالیه می داند که امری مرکب از همه آنهاست و فیض علاوه بر قرآن به تربیت اخلاقی مبتنی براساس تعلیمات اهل بیت متکی می شود. ظاهراً کلمه متفلسف را هردو از خود شیخ الرئیس گرته گرفته اند. ایشان در مقدمه منطق المشرقیین برخی از پیروان مشائیین را متفلسفه می خواند که در سطور آتی خواهد آمد.
به هرحال متحول شدگان نمونه زیاد دارند. حتی در زندگی ملاصدرا تحول کاملاً مشهود است، ملاصدرای شارح هدایه میبدی غیر از ملاصدرای کتاب های اسفار، و شواهد الربوبیه است. در شرح هدایه کاملاً مشائی است و از حکمت متعالیه خبری نیست. حتی به نظر می رسد صدرای اسفار غیر از صدرای مشاعر و عرشیه است. در اسفار به وحدت تشکیکی قائل است و در مشاعر به وحدت عینیه نظر می دهد.
سعدی شیرازی در «گلستان» باب دوم «در اخلاق درویشان» داستانی نقل می کند و در آخر سعدی قطعه ای آورده که شاهد ما می باشد:

صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طریق را

گفتم میان عالم و عارف چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن این فریق را

گفت آن گلیم خویش بدر می برد ز موج
وین جهد می کند که بگیرد غریق را

دراین قطعه نوعی رجوع از عرفان و طریقت به حکمت و علم است.
به هرحال اگر بخواهیم نمونه بیاوریم بسیار زیاد است و لذا کار ابن سینا را هم ازین نمونه دانستن امری موجه است.
بخصوص آنکه اگر گزارش ابن منور را در کتاب «اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابوسعید» بپذیریم احتمال اینکه ابن سینا از ابوسعید ابوالخیر (۳۵۷ـ۴۴۰ق /۹۶۷ ۱۰۴۹م) متاثر شده باشد چندان بعید نیست. او می نویسد:

شیخ ابوسعید و ابن سینا نه تنها با هم مکاتبه داشتند، بلکه سه روز و سه شب را در گوشه خلوتی با هم به سر بردند. هنگامی که ابن سینا از این خلوت بیرون آمد، در پاسخ به پرسش شاگردانش گفت: «هر چه من می دانم، شیخ می بیند.» شیخ ابوسعید نیز به مریدانش گفت: «هر چه من می بینم، او می داند.» به گفته محمد بن منور، ابن سینا از دوستان نزدیک شیخ شد و ۵ اثر فلسفی اش همچون «اشارات» با اندیشه های شیخ ابوسعید بارور شد.(۴)

هرچند این گفتگو با توجه به تعبیر بسیار مودبانه و متواضعانه ای که در برخی از سئوالات منتسب به ابوسعید از شیخ الرئیس قابل تردید است، البته اگر انتساب این سئوالات صحیح باشد. مثلاً در مقدمه سئوال ابوسعید درخصوص سبب اجابت دعا و کیفیت زیارت چنین آمده است:

«باسمک اللهم وبحمدک. سلام علیک وبرکاته وتحیاته. یا افضل المتاخرین مدالله تعالی عمرک وزاد فی الخیرات لذتک وافاض حکمته علیک ورزقک مجاورته، وعصمنا وایاک عن الخلل والزلل والخطا والخطل، انه واهب العقل، ومفیض العدل فله الحمد. والصلاه والسلام علی رسوله المصطفی محمد، وآله الطیبین الطاهرین. اما بعد: فاسال مولای ورئیسی جددالله تعالی له انواع السعادات وحقق له نهایه المنی والارادات عن سبب اجابه الدعاء، وکیفیه الزیاره وحقیقتها وتاثیرها فی النفوس والابدان لیکون تذکره عندی ورای الشیخ اعلی واصوب.»(۵)

توجیه دوم که شاید موجه تر ازتوجیه اول است اینست که نباید فراموش کرد که ابن سینا یک فیلسوف مسلمان است. مسلمانان از همان آغاز آنچه از یونانیان فراگرفتند مانند یک سلول زنده با آن تعالیم مواجه شدند، یعنی آنرا نه دفع مطلق ونه جذب مطلق بلکه آنرا هضم کردند. مواد مفید را جذب و مواد غیر مفید را دفع و در سایه این دفع و جذب خود رشد کردند. آنان آموزه های یونانی را در کنار آموزه های اسلامی بخصوص قرآن مجید فراگرفتند و بیش آنکه بی چون چرا از ارسطو پیروی کنند به افکار افلاطون و فلوطین نزدیک شدند. بخصوص وقتی کتاب اثولوحیا که آنان آنرا از ارسطو می دانستند توسط عبدالمسیح بن عبدالله بن ناعمه الحمصی به عربی ترجمه شد و یعقوب بن اسحق کندی آنرا تهذیب کرد و در دسترس مسلمین قرار داد، برای آنان اطمینان بیشتری حاصل شد. درحالی که آن کتاب از ارسطو نبود، تلخیصی از فلسفه فلوطین و فرفریوس بودکه توسط یکی از مولفین سریانی در قرن ششم میلادی تالیف شده بود.(۶) مسلمانان با یافتن این کتاب فکرکردند که به راحتی می توانند از قرآن و مفاهیم دینی برداشتهای عرفانی داشته باشند و چنین کردند.
مطالعه آثار ابن سینا نشان می دهد که در اکثر کتابهایش در بسیاری مسائل از سنت مشائیین جدا شده و راه خود در پیش گرفته است. در کتاب اشارات و تنبیهات که مختصر ترین کتابهای ایشان است، نه تنها در دو نمط اخیر کاملاً اشراقی است بلکه تمام مواردی که می گوید «وهم و تنبیه»، بخش اول مطالبی است که توسط آنان ابراز شده و بخش دوم نظر خود ایشان است.
کتاب منطق المشرقیین ایشان با کمال تاسف تمام نیست ولی از مقدمه آن چنین بر می آید که برآنست تا ضمن حفظ احترام پیشینیان، با ارائه نظرات خاص خویش طرحی نو در اندازد. ازجای جای این مقدمه کوتاه نگرش اسلامی وی مشهود است. درمقدمه چنین می گوید:

«و بعد فقد نزعت الهمه بنا الی ان نجمع کلاما فیما اختلف اهل البحث فیه. لا نلتفت فیه لفت عصبیه او هوی او عاده او الف، و لا نبالی من مفارقه تظهر منا لما الفه متعلمو کتب الیونانیین الفا عن غفله و قله فهم، و لما سمع منا فی کتب الفناها للعامیین من المتفلسفه المشغوفین بالمشائین الظانین ان الله لم یهد الا ایاهم، و لم ینل رحمته سواهم، مع اعتراف منا بفضل سلفهم فی تنبهه لما نام عنه ذووه و استاذوه و فی تمییزه اقسام العلوم بعضها عن بعض، و فی ترتیبه العلوم خیرا مما رتبوه، و فی ادراکه الحق فی کثیر من الاشیاء، و فی تفطنه لاصول صحیحه سریه فی اکثر العلوم، و فی اطلاعه الناس علی ما بینها فیه السلف و اهل بلاده. (۷)

«همت ما را برآن داشت تا کلامی در آنچه اهل بحث دران اختلاف کرده اند گردآوریم، و درآن از روی تعصب، هوی، عادت، انس و الفت توجه نکنیم. و چنانچه از ما جدائی از آنچه که متعلمان کتب یونانیان از روی غفلت وکوتاهی فهم با آن انس گرفته اند ظاهر گشت باکی نداریم و نیز خوفی نداریم اگر چیزی غیر از آنچه که در کتبی که برای عامه متفلسفین نوشته ایم، بیاوریم. عامه ای که فریفته و دلبرده حکیمان مشائند، و گمان می کنند که خداوند جز آنان کسی را هدایت نکرده و جز ایشان کسی برحمت خداوند واصل نشده است. با آنکه ما بفضل افضل سلف این حکیمان (یعنی ارسطو) معترفیم، و می دانیم که وی در آگاهی برآنچه اصحاب و استادان وی درنیافتند، و تمییز اقسام علوم و تفکیک بعضی از بعض دیگر و ترتیب علوم به نحوی بهتر از دیگران و در ادراک حقیقت در بسیاری از چیزها... از پیشینیان برتر بود.»

ملاحظه می کنید که ابن سینا هدایت را از عنایات حق متعال و رحمت حق را شامل و واسع می داند. این گونه مطالب از تعالیم قرآن است که: مَنْ یهْدِ اللهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیا مُرْشِداً (کهف/۱۷) یا در آیه دیگر: الَّذی خَلَقَنی فَهُوَ یهْدین (شعراء/۷۸).

جالب آنست که ابن سینا در همین مقدمه تصریح می کند که من در سایه توفیق الهی به نظرات جدید رسیده ام. به شرح زیر:

«واما نحن، فسهل علینا التفهم لما قالوه اول مشتغلنا به، ولایبعد ان یکون قد وقع الینا من غیر جهه الیونانیون علوم، وکان الزمان الذی اشتغلنافیه بذلک ریعان الحداثه، ووجدناه من توفیق الله ما قصر علینا بسببه مده التفطن لما اورثوه.»

یعنی: ولیکن ما چون بسخن آنان پرداختیم، از همان آغاز فهم سخنان ایشان بر ما آسان شد، وبسا که از منابع غیر یونانی نیز علم آموختیم، آن زمان که ما باین کار دست زدیم آغاز جوانی ما بود، و این توفیق خداوند بود که مدتی را که برای دریافت سخن گذشتگان لازم بود برما کوتاه کرد.

در تعبیر فوق ابن سینا سرعتی را که برای دریافت علوم گذشتگان نصیبش شده یک توفیق از ناحیه خداوند می داند.
موفقیت را مرتبط به خدا دانستن هم از قرآن گرفته شده که از قول شعیب می فرماید:

وَ ما تَوْفِیقِی اِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَ اِلَیهِ اُنِیبُ (هود/۸۸)
توفیق من جز به دست خداوند نیست بر او توکل دارم و بسوی او روی می آورم.

افزون آنکه در آغاز اغلب رساله های کوچک ابن سینا در نسخه سزگین همین آیه شریفه آمده است.
علامه طباطبائی در ذیل آیه می نویسند:

«جناب شعیب (ع) این حقیقت را بیان کرد و اعتراف نمود که توفیقش از خدای تعالی است و این خود یکی از فروعات فاطر بودن خدا نسبت به هر چیز است و همچنین از فروعات حافظ بودن خدا بر هر چیز و قائم بودنش بر هر نفسی به آنچه که انجام دهد می باشد»(۸)

بنابه مراتب گرایش ابن سینا به طرف تفسیر قرآن چندان بعید نیست. بخصوص آنکه برآن بود تا از معارف قرآنی تفاسیری خردگرایانه ارائه دهد.
به دیگر سخن واقعیت آنست که متفکرینی مانند فارابی، ابن سینا، خواجه طوسی گوئی همواره دغذغه تفسیر ها وبرداشتهای غیر عقلانی از قرآن داشته اند و خطر تفسیر قرآن را به گونه ای که مفسرین یهودی برروی عهدعتیق انجام دادند پیش بینی می کردند. ملاحظه کنید برداشتهای ابن تیمیه از قرآن را ملاحظه کنید. در قرآن مجید گاهی برای خداوند صفاتی ذکر شده است که از نظر ظهور لفظی دلالت بر مشابهت خداوند با بشر و حتی جسمانیت اوست ، مثل انتساب دست برای خدا در آیه ۶۴ از سوره مائده:(۹) وَ قالَت ِ الْیَهودُ یَدُ اللّه ِ مَغْلولَهُ غُلَّت ْ اً یْدیهِم ْ وَ لُعِنوا بِما قالوا بَل ْ یَداه ُ مَبْسوطَنان ِ یُنْفِق ُ کَیْف َ یَشاءُ...؛ و مانند «استواء» یا جلوس بر عرش ، مثلاً در آیه ۵۴ از سوره اعراف : (۱۰)] اِن َّ رَبَّکُم ُ اللّه ُ الَّذی خَلَق َ السَّموات ِ وَ الاً رْض َ فی سِتَهِ اً یَّام ثُم َّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْش ِ...؛ و یا در آیه ۱۷ از سوره حاقّه (۱۱):. وَ یَحْمِل ُ عَرْش َ رَبَّک َ فَوْقَهُم ْ یَوْمَئِذ ثَمانیَهٌ؛ و مانند آمدن خد در صف ملائکه ، در آیه ۲۲ از سوره فجر(۱۲) وَ جاءَ رَبُّک َ وَالْمَلَک ٌ صَفّاً صَّفَّاً.
به عقیده ابن تیمیه این صفات که در قرآن برای خداوند ذکر شده است همگی صحیح است و تاویل بردار نیست ؛ منتهی باید برای اجتناب از تشبیه و تجسیم گفت که کیفیت این صفات به دلیل خود قرآن که فرمود است :... لَیْس َ کَمِثْلِه ِ شَی ْءٌ...، مجهول است .(۱۳) این کلام همان نظریه تعطیل است که حاجی سبزواری می گوید: وخصمنا قدقال بالتعطیل. ولی گاهی چندان تعطیلی هم نبود و صراحتاً خداوند را به تجسم منتسب می کرد.
ابن بطوطه در سفرنامه نقل می کند روز جمعه ای که در دمشق در مجلس ابن تیمیه حاضر شدم، روی منبر مردم را موعظه می کرد. یکی از سخنانش این بود: خدا مانند پایین آمدن من از منبر از عرش پایین می آید، سپس چند پله از منبر پایین آمد. فقیهی مالکی مذهب بنام ابن الزهراء به او اعتراض کرد و منکر ادعای او شد اما مردم هجوم آورده و او را با مشت و لگد چنان کوبیدند که عمامه از سرش افتاد. (۱۴)
غیر از ابن بطوطه علماء دیگر نظیر ابن حجر در الدرر الکامنه، همین مطلب را به نقل از کشف الارتیاب از ابن تیمیه نقل کرده اند.(۱۵)...



ابن تیمیه که جای خود دارد، قبل از وی همان قرن اول هجری، شخصی مانند عبدالله بن عمر که مدعی فقاهت بود از وی جمله ای منقول است که جدا شرم آور است، می گوید:

«خداوند عزوجل عرش را پر کرده بطوری که عرش به مقدار چهار انگشت خدا، از خدا بزرگتر است. (۱۶)

البته نباید نقش امامان شیعه را در روشنگری قرون اول و دوم فراموش کرد. مبارزه امامان شیعه با تفکر تجسم و تشبه که از ناحیه برخی ترجمه ها از عهدین به اسلام وارد می شد و گروهی مایل بودند که قرآن را مانند همان مفاهیم تفسیرکنند، در لابلای روایات صحیحه قابل بررسی است.
پس از امامان شیعه متفکرین و حکیمان عقل گرا مانند فارابی، ابن سینا و بعدها خواجه طوسی، ملاصدرا و در زمان ما علامه طباطبائی همّ و غمشان آن بوده که قرآن را در سطحی بسیار بلند و بالا معنا کنند نه یک کتابچه قانون صرف و یا یک کتابچه قصه و داستان تلقی گردد و نه به استناد قاعده اصاله الظهور که دقیقا اول بار شافعی مطرح کرده، مطالبی را به قرآن منتسب کنند که مقابل براهین عقلیه وعلوم دقیقه قرار گیرد.
شما کتاب اوصاف الاشراف خواجه طوسی را ببینید در هر فصل نخست یک آیه قرآن مطرح می کند و سپس به تفسیر عقلانی و عرفانی آن می پردازد و ظاهرا این سبک یعنی در آغاز سخن آیه قرآن عنوان کردن از خواجه شروع شده است. تفاسیر خواجه را با تفسیر طبری مقایسه کنید ارزش کار خواجه برای شما معلوم می گردد.

از دست جورِ زبان ها

برگرفته از «بوستان» سعدی، باب هفتم

اگر در جهان از جهان رسته ای است،
دَر از خلق بر خویشتن بسته ای است

کس از دست جور زبان ها نَرَست
اگر خودنمایی است و گر حق پرست

اگر بر پری چون مَلَک ز آسمان
به دامن درآویزدت بدگمان

به کوشش توان دجله را پیش بست
نشاید زبان بداندیش بست

فراهم نشینند تر دامنان
که این زهدِ خشک است و آن دامِ نان

تو روی از پرستیدن حق مپیچ
بهل تا نگیرند خلقت به هیچ

چو راضی شد از بنده یزدان پاک
گر اینها نگردند راضی چه باک؟

بداندیشِ خلق از حق آگاه نیست
ز غوغای خلقش به حق راه نیست

از آن ره به جایی نیاورده اند
که اول قدم پی غلط کرده اند

دو کس بر حدیثی گمارند گوش
از این تا بدان، ز اهرمن تا سروش

یکی پند گیرد دگر ناپسند
نپردازد از حرف گیری به پند

فرو مانده در کُنجِ تاریک جای
چه دریابد از جام گیتی نمای؟

مپندار اگر شیر و گر روبهی
کز اینان به مردی و حیلت رهی

اگر کُنج خلوت گزیند کسی
که پروای صحبت ندارد بسی

مذمت کنندش که زرق است و ریو
ز مردم چنان می گریزد که دیو

و گر خنده روی است و آمیزگار
عفیفش ندانند و پرهیزگار

غنی را به غیبت بکاوند پوست
که فرعون اگر هست در عالم اوست

و گر بینوایی بگرید بسوز
نگون بخت خوانندش و تیره روز

و گر کامرانی درآید ز پای
غنیمت شمارند و فضل خدای

که تا چند از این جاه و گردن کشی؟
خوشی را بوَد در قفا ناخوشی

و گر تنگدستی تُنک مایه ای
سعادت بلندش کند پایه ای

بخایندش از کینه دندان به زهر
که دون پرورست این فرومایه دهر

چو بینند کاری به دستت دَرَست
حریصت شمارند و دنیاپرست

و گر دستِ همت بداری ز کار
گدا پیشه خوانندت و پخته خوار

اگر ناطقی طبل پریاوه ای
و گر خامشی نقشِ گرماوه ای

تحمل کُنان را نخوانند مرد
که بیچاره از بیم سر بر نکرد

و گر در سرش هَول و مردانگی است
گریزند از او کاین چه دیوانگی است؟!

تَعَنّت کنندش گر اندک خوری است
که مالش مگر روزیِ دیگری است

و گر نغز و پاکیزه باشد خورَش
شکم بنده خوانند و تن پرورَش

و گر بی تکلف زیَد مالدار
که زینت بر اهلِ تمیزست عار

زبان در نهندش به ایذا چو تیغ
که بدبخت زر دارد از خود دریغ

و گر کاخ و ایوان منقش کند
تنِ خویش را کِسوَتی خوش کند

بجان آید از طعنه بر وی زنان
که خود را بیاراست همچو زنان

اگر پارسایی سیاحت نکرد
سفر کردگانش نخوانند مرد

که نارفته بیرون ز آغوشِ زن
کدامش هنر باشد و رای و فن؟

جهاندیده را هم بدَرند پوست
که سرگشته بخت برگشته اوست

گرش خط از اقبال بودی و بهر
زمانه نراندی ز شهرش به شهر

گرت برکند خشم روزی ز جای
سراسیمه خوانندت و تیره رای

و گر بردباری کنی از کسی
بگویند غیرت ندارد بسی

سخی را به اندرز گویند بس
که فردا دو دستت بوَد پیش و پس

و گر قانع و خویشتن دار گشت
به تشنیع خلقی گرفتار گشت

که همچون پدر خواهد این سِفله مُرد
که نعمت رها کرد و حسرت ببرد

که یارَد به کُنج سلامت نشست؟
که پیغمبر از خبث ایشان نرست

رهایی نیابد کس از دست کس
گرفتار را چاره صبرست و بس

نظرات کاربران درباره مجله فرهنگی هنری بخارا