فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب استنفورد ۹۰  ... شواهد

کتاب استنفورد ۹۰ ... شواهد

نسخه الکترونیک کتاب استنفورد ۹۰ ... شواهد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب استنفورد ۹۰ ... شواهد

بسیاری از کسانی که در ایران به نحوی از انحا کار فلسفی میکنند و با فضای مجازی اینترنت نیز بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد را شنیده اند و چه بسا از این مجموعه کم نطیر بهره برده باشند.کتابی که در دست دارید حاصل طرحی برای ترجمه و انشار گزیده ای از مدخل های این دانشنامه است با هدف گستردن دامنه تاثیر آن و فراهم کرد امکان دسترسی هر چه بیشتر خوانندگان فارسی زبان به مقالات راهگشایی در این مجموعه آمده است.با توجه به ویژگی های دانشنامه فلسفه استنفورد شاید بیراه نباشد که بگوییم برای کسی که میخواهد برای اولین بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود یا شناخت بهتری از آن حاصل کند.یکی از گزینه های مناسب این است که کار را با خواندن مدخل های مربوط به آن در این دانشنامه آغاز کند. مفهوم شواهد هم در معرفت‌شناسی و هم در فلسفه علم مفهومی محوری است. البته «شاهد» اصطلاح فنیِ فیلسوفان نیست: فقط، یا حتی در درجه نخست، فیلسوفان نیستند که معمولاً از شواهد حرف می‌زنند، بلکه وکلا و قضات، مورخان و دانشمندان، روزنامه‌نگاران و خبرنگارانِ محقق و نیز صاحبان مشاغل متعدد دیگر و مردم عادی در روند زندگی روزمره هم از شواهد سخن می‌گویند. بنابراین، به نظر می‌رسد مفهوم شواهد مبنای پیشانظری محکم‌تری نسبت به مفاهیم مختلف دیگری دارد که جایگاه محوریِ مشابهی در فلسفه دارند

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.64 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب استنفورد ۹۰ ... شواهد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱. شواهد در مقام اموری که باور را موجه می کنند

به هر حال، مفهوم شواهد از مفهوم توجیه جدایی ناپذیر است. وقتی از «شواهد» به معنای معرفت شناختی حرف می زنیم، درباره توجیه سخن می گوییم: تنها در صورتی چیزی «شاهد»ی بر چیز دیگری است که بتواند بر معقولیت یا توجیه آن بیفزاید... مفهوم یکسره غیرهنجاری شواهد آن مفهومی نیست که ما از شواهد داریم و چیزی است که ما آن را نمی فهمیم.

جگوان کیم، «'معرفت شناسی طبیعی شده' چیست؟»(۱۲)

شواهد، هر چیز دیگری هم که باشند، آن قسم اموری هستند که می توانند تفاوتی در موجه بودنِ باور فرد یا (آنچه غالبا، ولی نه همیشه، با این امر یکی تصور می شود، یعنی) معقول بودن باور او ایجاد کنند. برخی فیلسوفان بر آن اند که آنچه باور فرد را موجه می کند کاملاً با شواهد او معین می شود. این دیدگاه را، که گاهی ذیل عنوان «شاهدباوری»(۱۳) می آید، می توان در قالب نوعی نظریه ابتنا(۱۴) صورت بندی کرد که بر اساس آنْ واقعیت های هنجاری(۱۵) درباره موجه بودن باور فرد بر واقعیت هایی درباره شواهد او مبتنی می شوند (به طور خاص بنگرید به Conee & Feldman 2004). بنابراین، به نظر شاهدباوران، هر دو فردی که شواهد دقیقا یکسانی داشته باشند، از نظر موجه بودن باورهایشان درباره هر مسئله مفروضی، دقیقاً مشابه یکدیگرند.
با فرض شاهدباوری، بحث های سنتی مختلف در نظریه معرفت به طور طبیعی به قالب بحث هایی درباره جایگاه نظریه های گوناگون تعین ناقص(۱۶) درمی آیند. بنابراین، کسی که درباره معرفت ما به جهان خارج شکاک است معتقد است که شواهد شخص (که شاید مجموعِ تجربه های فعلی شخص تلقی شود) دیدگاه های متعارف و مبتنی بر فهم عرفی(۱۷) او را درباره محیط پیرامونش، در مقابل بدیل های شکاکانه مختلف (مثلاً، این فرض که شخص به صورتی تشخیص ناپذیر در حال توهم است)، تایید نمی کنند. به همین قیاس، می توان یک مناقشه دیرپا را که واقع گرایان و ضدواقع گرایان را در فلسفه علم از هم جدا می کند به صورت بحثی در این باره فهمید که آیا آن نوع شواهدی که در دسترس دانشمندان است اصلاً برای توجیه باور به نظریه هایی کفایت می کند که چیزهایی مانند الکترون ها یا کوارک ها را، که علی الاصول مشاهده ناپذیرند، تسویر می کنند.(۱۸)
چون شواهد از آن دست اموری هستند که توجیه به دست می دهند، مفهوم شواهد به شدت با مفاهیم هنجاری بنیادین دیگری مانند مفهوم دلیل(۱۹) پیوند دارد. در واقع، این فکر طبیعی است که «دلیل بر باور» و «شواهد» کمابیش مترادف اند و بیشتر به موجب این واقعیت از هم تمایز می یابند که [در زبان انگلیسی] اولی به لحاظ دستوری کارکرد اسم قابل شمارش را دارد در حالی که کارکرد دومی اسم جمع است.( ۴ )
به میزانی که موجه بودن باورمان به شواهدمان بستگی داشته باشد، داشتن مجموع شواهدمان مدخلیت می یابد. حتی اگر شاهد E برای توجیه باور به فرضیه H وقتی که به تنهایی لحاظ می شود کافی باشد، نتیجه نمی شود که دارنده شاهد E در باور به H بر مبنای آن توجیهی در اختیار دارد، زیرا ممکن است شاهدِ اضافیِ 'E را داشته باشد، به گونه ای که با فرض Eو 'E، باورش به H موجه نباشد. در این شرایط، شاهد 'E نقض می کند توجیهی را که Eدر غیاب 'E برای باور به H فراهم می آورد. بنابراین، حتی اگر باور من به این که نام شما مریم است بر اساس گواهی تان بر آن بدوا موجه باشد، دستیابی متعاقبم به شاهدی که نشان می دهد شما بیماری دروغگویی دارید می تواند موجب ناموجه شدن همین باور شود. یک شاهد فقط به شرطی نقض شدنی(۲۰) است که علی الاصول در معرض آن باشد که شاهد دیگری آن را چنین متزلزل کند. شاهدی که در معرض چنین تزلزلی نباشد شاهدی نقض نشدنی است. این که آیا شاهدی هست که به این معنا نقض نشدنی باشد محل مناقشه است.( ۵ )
می توانیم به تبعیت از پالک (Pollock 1986) بین ناقض های تضعیف کننده(۲۱) و ابطال کننده(۲۲) تمییز دهیم. بنا بر شهود، آن جا که E شاهدی بر H باشد، شاهد تضعیف کننده شاهدی است که رابطه شاهد بودنِ E برای H را متزلزل می کند. بنابراین، شاهدی که نشان می دهد شما بیماری دروغگویی دارید ناقضی تضعیف کننده برای گواهی شماست: گرچه گواهی شما به نحو متعارف دلیلی عالی به دست می دهد که باور کنم نام شما مریم است، این شاهد که بیماری دروغگویی دارید می تواند این رابطه را که گواهی شما شاهدی است بر آنچه به آن گواهی می دهید قطع کند. برخلاف آن، ناقض ابطال کننده شاهدی است که، با تایید H - به صورتی مستقیم تر، مانع از آن می شود که E باور به H را موجه کند. بنابراین، گواهی معتبرِ منبعی دیگر بر این که نام شما مریم نیست بلکه نسرین است ناقض ابطال کننده گواهی اولیه شماست. این که تمایز بین ناقض های «تضعیف کننده» و «ابطال کننده» چقدر قاطع است پرسشی است که باب آن همچنان گشوده است.
جالب است که شاهد ناقض خود می تواند با شاهد دیگری نقض شود: ممکن است من بعدا به شاهدE" دست یابم که نشان می دهد شما اصلاً بیماری دروغگویی ندارید و شاهدی که چنین چیزی را نشان می دهد ساخته و پرداخته دشمن قسم خورده تان بوده است. در این شرایط، توجیه ابتدایی من برای باور به این که نام شما مریم است، توجیهی که شاهد اولیه E عرضه کرده بود، دوباره برقرار می شود. علی الاصول، پیچیدگی نسبت های نقضی که ممکن است بین فقرات مجموعه ای خاص از شواهد وجود داشته باشد حدی ندارد. این پیچیدگی یکی از خاستگاه های خطاپذیری(۲۳) ما در واکنش نشان دادن به شواهد به شیوه مناسب است.
بنابراین، برای این که باورمان به گزاره ای موجه باشد، کافی نیست که آن گزاره به درستی موید به تایید برخی شواهد درست از مجموع شواهدمان باشد؛ بلکه آنچه مدخلیت دارد این است که مجموع شواهد ما تا چه حد آن گزاره را به درستی تایید کند. تاکید شاهدباوران را بر این که واقعیت های مربوط به موجه بودن باور فرد بر واقعیت های مربوط به شواهد او مبتنی اند باید چنین تلقی کرد که آنان معتقدند مجموع شواهد فرد است که مدخلیت دارد. البته این نکته مسائلی را در این باره باقی می گذارد که فرد باید چه نسبتی با شاهد E داشته باشد تا E بخشی از مجموع شواهد او محسوب شود. این مسئله مرتبط هم باقی می ماند که چه اقسام اموری شایسته آن اند که در زمره مجموع شواهد فرد به شمار آیند.( ۶ )
با فرض این نظریه که شواهد اموری اند که باور را موجه می کنند، شهودهای ما درباره شواهدی که در وضعیتی فرضی در دسترس کسی است دیدگاه های ما را درباره آنچه باور فرد به آن در چنین وضعیتی موجه است شکل می دهد. البته می توان در جهت مقابل هم به همین شکل نظریه پردازی کرد: به میزانی که شهودهایی مستقل در این باره داریم که در وضعیتی فرضی باورمان به چه چیزی موجه است، چنین شهودهایی دیدگاه های ما را در این باره شکل می دهند که چه شواهدی باید در آن وضعیت در دسترسمان باشد. بدین ترتیب، این شهودها دیدگاه های ما را درباره این مسئله نظریِ کلی تر هم شکل می دهند که شاهد چیست یا چه اقسامی از چیزها می توانند و نمی توانند صلاحیت شاهد بودن را داشته باشند. بنابراین، اگر کاملاً مطمئن باشم که باور فردی به P در شرایط C می تواند موجه باشد، بلافاصله نتیجه می شود که بودن در شرایطی از نوع C با داشتن شواهد کافی برای توجیه باور به Pسازگار است. چنان که (در بخش دوم) خواهیم دید، استدلالی که این صورت عام را دارد غالباً به این تصور دامن زده است که مجموع شواهد ما را تجربه های فعلی مان تشکیل می دهند.
این مثالی است از این که با فرض تعهدمان به این نظریه شاهدباورانه که تغییر در آنچه باورمان به آن موجه است همواره تغییر در مجموع شواهدمان را منعکس می کند، چگونه شهودهای راجع به توجیه می توانند تبیین ما را از شواهد هدایت کنند. گاهی گفته اند که میزان اطمینان دانشمند به موجه بودن باورش به صدق فرضیه ای خاص نه فقط به ویژگی داده های ذی ربطی بستگی دارد که او در معرض آن ها بوده، بلکه به گستره فرضیه های بدیلی هم که از آن ها آگاهی دارد وابسته است. بر اساس این طرز فکر، میزان قوت مجموعه ای خاص از داده ها از حیث تایید یک فرضیه یکسره با محتوای آن داده ها و آن فرضیه تعیین نمی شود (با محتوای آن ها همراه با نظریه از پیش موجود [یا پیش زمینه ایِ(۲۴)] دانشمند درباره نحوه کار جهان هم یکسره تعیین نمی گردد). قضیه به این هم بستگی دارد که آیا فرضیه های رقیب قابل قبول دیگری هم در این زمینه در کار است یا نه. به این دلیل است که صرف بیان فرضیه بدیل قابل قبول می تواند به شکل چشمگیری احتمال [صدق] فرضیه اولیه بر مبنای داده های در دسترس را کاهش دهد.( ۷ )
مثالی تاریخی را در نظر بگیرید که غالباً گمان می رود این پدیده را روشن می کند. بسیاری از اندامواره ها صفات خاصی دارند که آن ها را قادر می سازد در محیط مالوفشان شکوفا شوند. بر اساس فرضیه طراحی،(۲۵) چنین چیزی به علت این واقعیت است که خالقی هوشمند (یعنی خدا) چنین اندامواره هایی را طراحی کرده است. فرضیه طراحی تبیین بالقوه ای از واقعیت های ذی ربط است: اگر صادق باشد، واقعیت های مورد نظر را تبیین می کند. واقعیت های ذی ربط تا چه حد فرضیه طراحی را تایید می کنند؟ احتمالاً طرح فرضیه داروینی(۲۶) در مقام رقیب در قرن نوزدهم به طور چشمگیری تاییدی را که «فرضیه طراحی» از آن بهره مند بود تضعیف کرد. به عبارت دیگر، حتی اگر دلیلی هم برای ترجیح فرضیه داروین بر فرضیه طراحی در کار نباشد، صرف این واقعیت که فرضیه طراحی دیگر یگانه تبیین بالقوه موضوع نیست می تواند (دست کم تا حدی) میزان اعتبار شایسته فرضیه طراحی بر اساس ملاحظات ذی ربط را کاهش دهد.
برای روشن تر شدن مسئله، فرض کنید که باور موجه فرد در واقع به گستره فرضیه های بدیلی بستگی دارد که او از آن آگاه است: وقتی فرضیه های جدیدی طرح می شوند، توجیه فرد برای باور به فرضیه هایی که تاکنون عرضه شده اند تغییر می کند. با فرض این نظریه شاهدباورانه که تفاوت های واقع در توجیه همواره مبتنی بر تفاوت های واقع در شواهدند، نتیجه این می شود که تعیین کامل شواهد فرد در هر زمان به مجموعه فرضیه هایی بازمی گردد که او در آن زمان از آن ها آگاه است. این نمونه ای است از نحوه ای که احکام شهودی درباره آنچه باور فرد به آن در برخی شرایط موجه است، وقتی با تعهد به شاهدباوری همراه شود، می تواند نظریه شواهد او را هدایت کند (یعنی در آن فقراتی که او در نظریه پردازی اش ذیل «شواهد» می گنجاند تفاوتی ایجاد کند).
نقش توجیهی یا عقلانی ساز شواهد برای دیدگاه های معرفت شناختی مهم دیگری نیز محوری است، از جمله دیدگاه هایی که، به بیان دقیق، با شاهدباوری، مطابق صورت بندی پیش گفته آن، ناسازگارند. برای مثال، بیزگرایی را در نظر بگیرید (بنگرید به مدخل معرفت شناسی بیزی(۲۷)). بیزی ها بر آن اند که باور معقول فرد هم به شواهدی که او در معرض آن هاست بستگی دارد و هم به توزیع پیشین احتمال.(۲۸) پس، به نظر بیزی ها، دو نفر که مجموع شواهد دقیقا یکسانی دارند ممکن است از حیث داشتن باور معقول درباره مسئله ای با هم متفاوت باشند چون با صورت های متفاوتی از توزیع پیشین احتمال آغاز کرده اند. با وجود این، از آن جا که بیزی ها اغلب بر تغییر عقلانی باور یا بر چیزی تمرکز می کنند که در بازنگری عقلانی باورهای خویش در طول زمان دخیل است، نقش توجیهی شواهد موقعیت ممتازش را در طرح واره بیزی حفظ می کند، زیرا بیزی ها معمولاً معتقدند آنچه تغییرات معقول در باورهای فرد را از تغییرات نامعقول در باورهای او متمایز می کند این است که تغییرات نخست، برخلاف تغییرات دوم، متضمن واکنش مناسب به شواهد نویافته است.( ۸ ) بنابراین، از نظر بیزی ها، به همان اندازه شاهدباوران، شواهدند که آنچه را نیازمند توجیه است موجه می سازند.
قابل توجه است که حتی دیدگاه هایی که نقش شواهد فاعل شناسا را در تعیین واقعیت های مربوط به موجه بودن باورهای او ناچیز می دانند معمولاً واقعیت های مربوط به شواهد فاعل شناسا را یکسره بی ربط نمی شمارند. برای مثال، نظریه های اعتمادگرایانه درباره توجیه معرفتی(۲۹) را در نظر بگیرید (Goldman 1979, 1986). اعتمادگرایی، در خالص ترین و سرراست ترین صورتش، بر آن است که جایگاه باور موجه یا ناموجه به این بستگی دارد که آیا آن فرایند روان شناختی که باور را پدید آورده است فرایندی اعتمادپذیر است یا نه؛ یعنی صدق رسان است یا نه. وقتی تبیین اعتمادگرایانه از توجیه را این گونه صورت بندی کنیم، مفهوم شواهد در آن هیچ نقشی ندارد: به ویژه، جایگاه باور موجه یا ناموجه فرضی به این بستگی دارد که آیا فرایند باورساز ذی ربط در واقع اعتمادپذیر است یا خیر، نه به هر شاهدی که ممکن است باورنده داشته باشد و به مسئله اعتمادپذیری آن مرتبط باشد (یا حتی به هر شاهدی که ممکن است باورنده داشته باشد و ربط مستقیم تری به صدق خود باور داشته باشد). بنابراین، کسی که در واقع غیبگویی اعتمادپذیر است، در داشتن باورهایی که بر اساس غیبگویی شکل می دهد از توجیه بهره مند است، ولو این که مجموع شواهدش به قوت نشان بدهند که اولاً، قوه غیبگویی ندارد و ثانیاً، باورهای ذی ربط کاذب اند (BonJour 1985, ch. 3). اما، در پاسخ به چنین مثال هایی، اعتمادگرایان معمولاً می کوشند این شهود را جا بیندازند که اعتقاد چنین فاعل شناسایی به این که باورهایش ــ علی رغم شواهدی که دارد ــ اعتمادپذیرانه به دست آمده اند موجه نیست. برای این کار آن ها می کوشند تبیین اعتمادگرایانه بسیط را اصلاح کنند (مثلاً، بنگرید به 112-Goldman 1986, 109). احساس نیاز به اصلاح تبیین اولیه و سرراست تر شاید گواهی باشد بر انعطاف پذیری این اندیشه که شواهد فرد می توانند در موجه بودن باورهای او تفاوتی ایجاد کنند، ولو این که عوامل دیگری هم دخیل انگاشته شوند.

[ درآمد]

من فکر می کنم اگر کسی در پی عبارت واحدی باشد برای بیان عرصه ای که فلسفه به سوی آن پیش رفته است، «بررسی شواهد» انتخاب بهتری است تا «بررسی زبان».

آ. ج. ایر، فلسفه در قرن بیستم(۳)

و وقتی سعی می کنیم «شواهد» را تعریف کنیم،... این کار را بسیار دشوار می یابیم.

ر. ج. کالینگوود، مفهوم تاریخ(۴)

مفهوم شواهد(۵) هم در معرفت شناسی و هم در فلسفه علم مفهومی محوری است. البته «شاهد» اصطلاح فنیِ فیلسوفان نیست: فقط، یا حتی در درجه نخست، فیلسوفان نیستند که معمولاً از شواهد حرف می زنند، بلکه وکلا و قضات، مورخان و دانشمندان، روزنامه نگاران و خبرنگارانِ محقق و نیز صاحبان مشاغل متعدد دیگر و مردم عادی در روند زندگی روزمره هم از شواهد سخن می گویند. بنابراین، به نظر می رسد مفهوم شواهد مبنای پیشانظری محکم تری نسبت به مفاهیم مختلف دیگری دارد که جایگاه محوریِ مشابهی در فلسفه دارند (مثلاً، آن را با اصطلاح نیمه فنیِ «توجیه معرفتی» نزد معرفت شناسان مقایسه کنید).
با این حال، وقتی تبیین های فلسفی درباره شواهد را با نحوه کاربردِ معمولِ این مفهوم در زمینه های غیرفلسفی مقایسه می کنیم، دیری نمی گذرد که تعارضی ظاهر می شود. نخست آن انواع اموری را در نظر آورید که غیرفیلسوفان حاضرند شاهد به حساب آورند. برای کارشناس پزشکی قانونی، شاهد می تواند اثر انگشتی روی اسلحه، چاقویی خون آلود یا لباسی آغشته به مایع منی باشد: شاهد اصولاً آن نوع چیزی است که کسی می تواند آن را درون کیسه پلاستیک بگذارد و رویش بنویسد «مدرک الف». بنابراین، وکیل مدافع در محاکم جزایی می تواند این فرضیه را طرح کند که شاهدی که ظاهرا موکلش را مجرم نشان می دهد به دست ضابط قضاییِ فاسدی جاسازی شده است یا ممکن است امیدوار باشد که کارمند بی دقتی آن را به اشتباه آن جا گذاشته باشد. برای باستان شناس، شاهد چیزی است از آن دست که می تواند آن را از زیر خاک بیرون بکشد و برای تجزیه و تحلیلِ بیشتر محتاطانه به آزمایشگاه بفرستد. به همین قیاس، برای مورخ شاهد ممکن است عبارت از اسنادی باشد که تاکنون نادیده گرفته شده اند و اخیراً در یک بایگانی یا در کتابخانه شخصیِ کسی کشف شده اند.( ۱ ) تامل در باب نمونه هایی مثل این ها به صورت طبیعی نشان می دهد که شواهد اصولاً عبارت از اشیایی فیزیکی یا شاید اشیایی فیزیکی با وضع و شکل خاص اند، زیرا قاعدتاً اشیای فیزیکی از آن دست اموری اند که می توان آن ها را در کیسه پلاستیک گذاشت، از زیر خاک بیرون کشید، به آزمایشگاه فرستاد یا در بین اموال شخصی ای یافت که اهمیت تاریخی دارند.
این تصویر، هر قدر هم که طبیعی باشد، وفق دادنش با تبیین های غالب در تاریخ فلسفه درباره ماهیت شواهد دست کم تا حدی دشوار است. راسل، بزرگ ترین تجربه گرای نیمه نخست قرن بیستم، شواهد را داده های حسی(۶) می دانست، یعنی فقرات ذهنیِ آگاهیِ فعلیِ فرد که او با آن ها آشنایی بی واسطه دارد. از این نظر، او درست در درون سنت تجربه گرایی کلاسیک قرار داشت. کواین، بزرگ ترین تجربه گرای نیمه دوم این قرن، در سراسر سیر فلسفی اش اعتقاد داشت که شواهد عبارت اند از تحریک گیرنده های حسیِ فرد.( ۲ ) پوزیتیویست های منطقی بر آن بودند که احکام مشاهدتی(۷) یا «جمله پروتکل»،(۸) یعنی اموری زبانی که محتوایشان به شکل مناسبی مقید شده است، هر شاهدی را که برای نظریه علمیِ مفروضی وجود داشته باشد تامین می کنند؛ ماهیت دقیق این قیود در درون خودِ این سنت به مناقشه چشمگیری بدل شد.( ۳ ) بر اساس مطالعه ای متاخر و تاثیرگذار، شواهدِ فرد عبارت از مجموع گزاره هایی است که می داند (Williamson 2000). بر اساس مطالعه ای دیگر، شواهد فرد منحصراً عبارت از حالت های ذهنیِ فعلیِ اوست (Conee & Feldman 2004). در نظریه تایید معاصر،(۹) روایتی غالب از بیزگرایی،(۱۰) به وجهی طبیعی چنین تلقی می شود که شواهد فرد با باورهایی که او به آن ها یقین روان شناختی دارد یکی است. البته این حرف که می توان داده های حسی، تحریک های گیرنده حسی، گزاره های دانسته یا حالات ذهنیِ فعلیِ فرد را داخل کیسه پلاستیک گذاشت (یا از زیر خاک بیرون کشید یا به آزمایشگاه فرستاد یا...) دور از خرد است. به نظر می رسد، از منظر بسیاری از افکار و سخنان متعارف درباره شواهد، کثیری از نظریه پردازی های فلسفی درباره شواهد تجسم خلط مقوله ای واقعاً عجیب و غریب اند.
علاوه بر این، قضیه صرفاً این نیست که تبیین هایی درباره شواهد که فیلسوفان آن ها را پیش کشیده اند تعارضی دست کم فی بادی النظر(۱۱) با بسیاری از چیزهایی دارند که خارج از قلمرو فلسفه درباره شواهد گفته و اندیشیده می شود. همان طور که حتی بررسی شتاب زده طرح شده در سطرهای پیشین هم روشن می کند، خود فیلسوفان نظریه هایی به نسبت دور از هم درباره چیستیِ آن اقسام اموری به دست داده اند که می توانند شایسته ایفای نقش شواهد باشند. چه چیزی می تواند چنین مغایرت هایی را توضیح دهد؟
یکی از امکان ها این است: هم در داخل قلمرو فلسفه و هم در خارج از آن، اغلب از مفهوم شواهد برای ایفای چند نقش ِ متمایز بهره گرفته اند. گرچه برخی از این نقش ها مکمل اند، بقیه دست کم قدری با هم تعارض دارند. در واقع، چنان که خواهیم دید، اصلاً معلوم نیست که یک چیز بتواند همه آن نقش های متنوعی را ایفا کند که در زمان های مختلف انتظار رفته است که شواهد آن ها را به جا آورند. بنابراین، نظریه های متفاوت درباره ماهیت شواهد می توانند به طور طبیعی از تاکیدهای متفاوت بر اقتضاهای مختلفی برآیند که بر این مفهوم بار می شود. در آنچه از پی می آید، من برخی از نقش های نظری مفهوم شواهد را بررسی می کنم که انتظار رفته است این مفهوم آن ها را ایفا کند. همچنین، برخی نسبت ها بین این نقش ها را بررسی خواهم کرد.

برای دکتر شاپور اعتماد
شاهدی بر نیکی و خیرخواهی

مترجم

پیشگفتار دبیر مجموعه

بسیاری از کسانی که در ایران به نحوی از انحا کار فلسفی می کنند و با فضای مجازی اینترنت نیز بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد(۱) را شنیده اند و چه بسا از این مجموعه کم نظیر بهره نیز برده باشند. این دانشنامه حاصل طرح نیکویی است که اجرای آن در سال ۱۹۹۵ در دانشگاه استنفورد آغاز شد و همچنان ادامه دارد. به لطف کمک هایی که گردانندگان این مجموعه از آن ها برخوردار شده اند، متن کامل تمامی مقالات این دانشنامه در اینترنت به رایگان و به آسان ترین شکل در دسترس خوانندگان علاقه مند قرار گرفته است.
نگاهی به ساختار و مندرجات مقاله ها و مرور کارنامه نویسندگان آن ها، که عموما در حیطه کار خویش صاحبِ نام و تالیفات درخور اعتنا هستند، گواهی می دهد که با مجموعه ای خواندنی مواجهیم، مجموعه ای که غالبا مدخل های مناسبی برای ورود به گستره های متنوع تامل فلسفی به دست می دهد. به این اعتبار، می توان به جرئت گفت کسی که می خواهد اولین بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینه های راهگشایی که پیش رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخل های مربوط به آن در این دانشنامه برود.
دانشنامه فلسفه استنفورد (به سرپرستی دکتر ادوارد ن. زالتا(۲)) افزون بر این که پیوندی فراگیر میان فضای دانشگاهی و عرصه عمومی برقرار کرده، ویژگی های درخور توجه دیگری هم دارد. حجم بسیاری از مقاله های این دانشنامه چشمگیر است. ظاهرا دست نویسندگان در شرح و بسط کثیری از موضوعات و مباحث باز بوده است. دیگر این که در کنار مدخل های نام آشنا گاه به موضوعات و مسائل کم و بیش بدیعی پرداخته شده است که شاید در نظر اول ورودشان به دانشنامه ای فلسفی غریب بنماید و در عین حال خواننده را به بازاندیشی درباره دامنه تفکر فلسفی و نسبت آن با زیست جهان خویش فرابخواند. کتابنامه های مندرج در پایان مقاله ها نیز، که معمولاً به دقت تدوین شده اند، یکی از محسنات این دانشنامه است که به ویژه به کار دانشجویان و محققانی می آید که می خواهند در زمینه ای خاص پژوهش کنند. این را هم نباید از نظر دور داشت که خاستگاه این دانشنامه به هیچ روی موجب نشده است که متفکران و مباحث فلسفه قاره ای نادیده گرفته شوند.
انتشار تدریجی این دانشنامه به زبان فارسی و فراهم کردن امکان مواجهه شمار هرچه بیشتری از خوانندگان علاقه مند با آن، چه بسا استمرار همان غایتی باشد که مورد نظر بانیان این طرح بوده است. بر این اساس، در گام نخست انتخابی اولیه از میان مدخل های پرشماری که در دانشنامه آمده است صورت گرفته و کار ترجمه آن ها به سعی مترجمانی که با این طرح همکاری دارند به تدریج پیش می رود. ترجمه کل دانشنامه البته غایتی بلندپروازانه است، به ویژه با توجه به این که هنوز همه مقاله های آن به نگارش درنیامده اند. با این حال، تلاش بر این است که، در صورت فراهم بودن شرایط، انتشار این مجموعه استمرار پیدا کند و به سرنوشت مجموعه هایی دچار نیاید که آغازی چشمگیر داشته اند ولی دولتشان چندان پاینده نبوده است.
روال غالب این است که هر کدام از مدخل ها در یک مجلد منتشر شود، اما در مواردی که حجم یک مدخل از حداقل لازم برای این که به هیئت مجلدی مستقل منتشر شود کمتر باشد، آن مدخل همراه با مدخل دیگری که با آن قرابت موضوعی دارد انتشار می یابد. به توصیه دکتر زالتا، نسخه اساس ترجمه ها آخرین ویراستی خواهد بود که در بخش آرشیو دانشنامه درج شده است، و همین امر در چاپ های مجدد ترجمه ها مبنا قرار خواهد گرفت. در مرحله ویرایش، تمامی ترجمه ها سطر به سطر با متن انگلیسی مقابله خواهند شد تا عیار کار درخور این مجموعه باشد. در این میان تلاش می شود توازن شایسته ای میان احترام به سبک و زبان هر مترجم از یک سو و اقتضائات مجموعه از سوی دیگر به دست آید.
طرح انتشار این مجموعه شاید فردی بوده باشد، اما اجرا و اتمام آن البته کاری جمعی است و با تلاش مشترک و همراهی دوستانی میسر می شود که به این کار دل می سپارند. افزون بر مترجمانی که در این طرح همکاری می کنند، سپاسگزار دیگرانی هستم که مساعدتشان پشتوانه اجرای شایسته آن است. به ویژه از آقای دکتر زالتا و سایر گردانندگان دانشنامه قدردانی می کنم که اجازه دادند مجموعه حاضر به زبان فارسی منتشر شود. همچنین، باید یاد کنم از آقای امیر حسین زادگان، مدیر انتشارات ققنوس، که زمینه اجرای طرح را فراهم کردند؛ آقای دکتر سید نصراللّه موسویان، که یاری بی دریغشان برای این مجموعه بسیار مغتنم بوده است؛ آقای احمد تهوری، که در تسهیل ارتباطات نقش موثری داشته اند؛ و آقای جهانگیر ملک محمدی و یکایک همکاران ایشان در بخش فنی انتشارات، که می کوشند این مجموعه با شکل و شمایلی درخور منتشر شود.

مسعود علیا
زمستان ۱۳۹۲

نظرات کاربران درباره کتاب استنفورد ۹۰ ... شواهد