فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نخبه‌سازان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سیستم‌سازی

کتاب سیستم‌سازی
راهکاری ساده برای صرف انرژی کمتر، درآمد بیشتر و زندگی بهتر

نسخه الکترونیک کتاب سیستم‌سازی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۹,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب سیستم‌سازی

کتاب «سیستم‌سازی» نوشته سم کارپنتر است. این کتاب با تمرکز بر کسب و کار، روش‌های سیستم سازی موفق را تبیین کرده است. او در این کتاب به افراد خلاق در سراسر جهان آموزش می‌دهد، چگونه کسب و کاری قدرتمند و موفق برای خود بسازند. اغلب ما در مواجهه با کلمه «سیستم» حالت تدافعی به خود می‌گیریم و تمالی برای درک و استفاده صحیح از آن نشان نمی‌دهیم، زیرا سیستم را یک مقوله اختصاصی و پیچیده می‌دانیمو اما وقت آن رسیده که با شناخت سیستم‌های پیرامونمان در خانه، محل کار و به طور کلی در جهان هستی، تمرکز و نیروی بیشتری برای به سرانجام رساندن کارها داشته باشیم. بینش جدیدی که به ما کمک می‌کند تا بهتر تصمیم بگیریم، کمتر مرتکب اشتباه شویم، کمتر کار کنیم و پول بیشتری به دست بیاوریم. در بخشی از مقدمه کتاب «سیستم‌سازی» می‌خوانیم: «سیستم‌سازی» یک کتاب متفاوت است. زیرا شعار نمی‌دهد و در ناکجاآباد رهایتان نمی‌کند. نویسنده کتاب که در حال حاضر صاحب یکی از آکادمی‌های معتبر جهان در زمینه آموزش سیستم‌سازی است، ر قالب بیان تجربیاتی که باعث رهایی او از باتلاق مشکلاتش شده، می‌کوشد تاا با زبان ساده و قابل فهم راهکارهای جدیدی به شما نشان دهد که با عمل کردن به آن‌ها می‌توانید سیستم‌های زندگی و جهان پیرامونتان را بهتر بشناسید و تسلط بیشتری روی آن‌ها داشته باشید تا به هرآنچه که می‌خواهید برسید».

ادامه...

بخشی از کتاب سیستم‌سازی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه­ چاپ اول: فقط مکانیک

من سیستم ها را می سازم. اما نه فقط یک سیستم. همه­ی سیستم های دنیای خودم را می­سازم؛ سیستم های کاری، ارتباطی، مالی، اجتماعی، جسمی و مکانیکی. شما هم برای خودتان سیستم­هایی دارید. آیا آن­ها را می بینید؟ آیا می توانید آن ها را تحت کنترل خود در بیاورید؟ فرقی نمی کند که چه شغلی داشته باشید. کارفرما باشید یا مدیرعامل؛ کارمند باشید یا خانه دار؛ بازنشسته باشید یا دانشجو. در هر صورت زندگی­ شما از سیستم هایی ساخته شده که متعلق به خود شما هستند. حالا کدام یک از آن ها تحت کنترل شما هستند و کدام یک از کنترل شما خارج اند موضوع دیگری است.
زندگی خودش نوعی کسب و کار است و شما چه بدانید و چه ندانید، چه خوشتان بیاید و چه خوشتان نیاید، سیستم ها تمام زندگی شما را در برگرفته اند. شما حاصل جمع همه­ این سیستم­ها هستید. اگر شما هم مثل اغلب افراد هستید، طبیعتاً به سیستم هایی که زندگیتان را تشکیل می دهند توجهی نمی کنید و نمی بینید که کدام یک از آن ها کارکرد درستی دارند و کدام یک ناکارآمد هستند.
چه اتفاقی می افتد اگر بتوانید سیستم های جهانِ پیچیده ی خود را به وضوح ببینید؟ چه اتفاقی خواهد افتاد اگر بتوانید یکی از این سیستم ها و فرایند هایی که زندگی شما را تشکیل می دهند از مابقی سیستم ها جدا کنید، آن ها را اصلاح کنید و دوباره سر جایش بگذارید؟ چه می شود اگر بتوانید این کار را در مورد همه سیستم های زندگی خود انجام دهید؟ چه می شود اگر بتوانید تمام سیستم های وجودتان را دوباره مهندسی کنید و بدون فکر کردن به شانس، تقدیر، مشیت الهی و نظرات دیگران، آن را دقیقاً همان طوری که دلتان می­خواهد بسازید؟
هدف این کتاب این نیست که مانند بسیاری از کتاب های روانشناسی با شما در مورد «ده گام برای رسیدن به خوشبختی» یا «پنج مانع در راه رسیدن به آرامش» صحبت کند. ما تلاش کرده ایم تا نگاه عمیق تری به موضوع بیندازیم. تلاش ما این است تا دید شما را بازتر کنیم تا بتوانید جزئیات و عناصر دنیای خود را بهتر ببینید. زمانی که این اتفاق بیفتد و شما به دیدگاهی مکانیکی دست پیدا کنید، به بینشی جدید دست پیدا خواهید کرد. این روش­شناسی ساده چنان تاثیری بر روی شما خواهد گذاشت که دیگر در ذهنیت شما پسرفتی صورت نخواهد گرفت.
من نام این دیدگاه را ذهنیت سیستماتیک (سیستم سازی شده) گذاشته­ام.
این کتاب همچنین مجموعه ای از بایدها و نبایدها را در اختیار شما قرار می­دهد که از طریق آن می­توانید به دیدگاهی جدید دست پیدا کنید و به آنچه از زندگی­تان می­خواهید برسید.

دو رویکرد

به منظور پیدا کردن روشی برای رهبری یک سیستم، دو رویکرد روانشناختی وجود دارد.
رویکرد اول به ما می گوید که حوادث گذشته و ذهنیتی که ما در نتیجه­ آن حوادث پیدا کرده­ایم تعیین کننده­ خوشبختی و یا مشکلات امروز ما هستند. بر اساس این دیدگاه، ما قربانیان شرایط ناخوشایندی هستیم که در برابر ما قرار گرفته اند و تنها به یک صورت به آرامش می­رسیم؛ و آن این که شاخ غول هایی را که از گذشته ذهن ما را تسخیر کرده اند بشکنیم. این دیدگاهِ فروید است.
رویکرد دوم، رویکردی شناختی است که می­گوید گذشته گذشته است و ما فقط تحت تاثیر افکاری قرار می گیریم که به ذهن خودمان تزریق می کنیم. اتفاقات گذشته تمام شده و برای همیشه رفته­اند مگر این که خودمان اصرار داشته باشیم آن­ها را به حال برگردانیم.
رویکرد شناختی عملی­تر از رویکرد فرویدی است چرا که درک آن ساده تر است و به فرد کمک می­کند که بتواند پیشرفت کند و در خاطرات ناخوشایند گذشته دست و پا نزند. من معتقدم آنچه که امروز انجام می دهیم فردای ما را تعیین می­کند و سرزنش کردنِ گذشته، جهان و یا فردی دیگر، فقط امروز ما را نابود می کند. امروزی که فقط یک بار اتفاق می افتد.

به خود و اطرافیانتان آرامش بدهید

به عنوان این کتاب دقت کنید و بدانید که این کتاب می خواهد به شما کمک کند تا بتوانید سیستم های زندگی خود را بسازید. من در ادامه صفحات این کتاب بارها از شما خواسته ام تا سیستم های زندگی خود را ابتدا برای خودتان قابل مشاهده کنید، سپس آن ها را یک به یک تفکیک کنید و در آخر آن ها را اصلاح کنید. من نام این فرآیند را، فرآیند اصلاح سیستم گذاشته ام. من در این کتاب بارها روی این موضوع تاکید می کنم که سیستم های ناکارآمد و خرابکار را از زندگی خود حذف کنید و سیستم های جدید و کارآمد را جایگزین آن ها کنید. سیستم های زندگی­تان را تحت فرمان خودتان داشته باشید تا بتوانید به خود و اطرافیانتان آرامش و سود بیشتری برسانید.

رهبری و پول­سازی

چند سال پیش در تور یک هفته­ای دوچرخه­سواری به نام تور دوره ای اورگن(۴) که در اوایل ماه سپتامبر برگزار می شد شرکت کردم. حدود دو هزار نفر بودیم و به طور متوسط روزانه هفتاد و پنج مایل در ناحیه دورافتاده­ای در شرق اورگن رکاب می­زدیم. شب­ها هم در چادرهای یک نفره­ای که در طول مسیر در زمین فوتبال دبیرستان­ها، پارک­های کوچک و مزارع برپا شده بود می­خوابیدیم. فوق العاده بود. در طول آن یک هفته از بسیاری از مسائل مادی دنیا دور بودم. واقعاً لذت بخش بود.
در گرگ و میشِ آخرین شب از آن هفت روز، من و دوستم استیو در میان آن همه چادر قدم می­زدیم. ناگهان به گروهی از جوانان برخوردیم که نشسته بودند و مشروبات الکلی می­نوشیدند و سر و صدای زیادی هم راه انداخته بودند. می­خندیدند و گاهی یکی از خودشان را دست می انداختند. مشخص بود که با هم همکارند و در یک شرکت با هم کار می کنند. آن ها داشتند با هم شرط می­بستند که فردا وقتی به محدوده­ آنتن­دهی موبایل برسند و بتوانند پیام­هایشان را بررسی کنند، چند پیام صوتی خواهند داشت. یکی پیش­بینی کرد که ۱۵۰ پیام و دیگری گفت ۲۵۰ پیام! در بین آن ها جوانی بود که از همه آن ها جدی تر و مطمئن تر به نظر می رسید و با حالتی مطمئن به شوخی های دیگر افراد می خندید و تخمین می زد که سِیلی از پیام ها در انتظارش باشند. مشخص بود که در محل کارش آدم مهمی است. او رهبر این تیم بود و بالاتر از آن، پول­ساز بود. یک آدم موفق که بقیه اعضا به او وابسته بودند.
من احساس او و همچنین احساس بقیه اعضای این گروه را به خوبی درک می کردم. خود من سی سال است که مالک و رئیس یک شرکت مخابراتی در شهر بِند(۵)، در ایالت اورگن هستم. سنتراتِل(۶) شرکتی سودآور با سی و پنج کارمند است که در میان مشتریانش پایگاه محکم و محترمی دارد. من هم در میان تیم کاری خودم مسئولیت رهبری را بر عهده دارم و در عین حال پول­ساز خیلی خوبی هم هستم. افراد زیادی به من وابسته­اند.
روز بعد وقتی که سوار بر ماشین به سمت خانه به راه افتادم، پیام­های صوتی موبایلم را بررسی کردم، تنها یک پیام داشتم. آن هم از اندی بود. اندی، مدیر اجرایی شرکت، آخرین خبرها را برایم فرستاده بود. چون می دانست که می خواهم به محض دسترسی به موبایل در جریان همه چیز قرار بگیرم. گزارش کرده بود که همه چیز در شرکت روبه راه است و امیدوار بود در این یک هفته دوری از شرکت، به من خوش گذشته باشد. البته در آخر هم به من گفته بود، «با احتیاط رانندگی کن». همین! نیازی هم نمی دیده تا بیشتر از این توضیحی بدهد. زیرا در طول این یک هفته که من خارج از محل کار بودم، شرکت بدون هیچ مشکل و مانعی به کار خود ادامه داده بود و هزاران دلار سود عاید من شده بود.
نبودِ من در شرکت اصلاً مهم نبود!
نمی دانم آن جوانی که در تور دوچرخه سواری دیدم و سِیلی از پیام های صوتی انتظارش را می کشید، کارش چه بود. اما اگر کار او بدون حضور مستقیم خودش دچار رکود شود، یا اگر جریان کارش با نبودن او متوقف شود، می توانم بگویم مدیریت درستی روی اوضاع ندارد. بله، همه­ آن پیام های صوتی (و خدا می­داند چندین ایمیل) گواهی بر اهمیت و جایگاه اوست. اما اگر واقع بینانه تر نگاه کنیم می بینیم که او برده­ شغلش است و آن هایی که به او وابسته­اند، برده­ حضور او هستند. آن­ها منتظر دستور او می­شوند و تا او نباشد نمی­توانند پیش بروند. او نتوانسته تشکیلاتش را طوری سازماندهی کند که بدون او هم به کار خودش ادامه بدهد. بنابراین در نبودِ او همه چیز تعطیل می شود؛ و وقتی که پس از مدتی در محل کار حاضر می شود، به ناگهان انبوهی از کار روی سرش می ریزد. درست مثل آبی که پشت سد جمع می شود.
او تقریباً بیست سالی از من کوچک­تر بود. آدم­ها و شرایط با گذشت زمان تغییر می­کنند. دنیای من هم زمانی نه چندان دور شبیه به دنیای او بود.

در دام افتاده

در طول این چند دهه بیشتر انسان ها در دام لذت های لحظه ای و زودگذر گیر افتاده اند. این جماعت، همچون حشراتی به دام امکاناتی چون تلفن همراه و رسانه­های اجتماعی افتاده اند. امکاناتی که توانایی اندیشیدن را از آنان گرفته و چیزی جز آشفتگی و هرج و مرج انتظار آن ها را نمی کشد. آن ها باید خیلی تلاش کنند تا بتوانند با آرامش مسائل را ریشه یابی کنند. لذت ها و رضایت های لحظه­ای حواس افراد را پرت می­کند و مانع آن می شود تا بخواهند به دلایلِ اتفاقات فکر کنند. امروزه، برخلاف چند دهه گذشته شما می توانید با دنیای مجازی و ابزار پُر زرق و برق برای خود لذت هایی بی اساس و زودگذر ایجاد کنید! بسیاری از ما علاقه ای نداریم که سرعتمان را پایین بیاوریم و مسائل را ریشه یابی کنیم و این اصلاً خوب نیست. چون اگر می خواهیم مکانیسم های زندگیمان را اصلاح کنیم و به آنچه که می خواهیم برسیم، باید برای درک این مکانیسم­ها وقت بگذاریم.

آزمایشگاه سیستم سازی

سنتراتِل یک مرکز پیشرفته­ پاسخ­گویی تلفنی است که برای پانزده سال در باتلاقِ هرج و مرج و بی نظمی دست و پا می­زد و آشفتگیِ زندگی شخصیِ من هم بازتاب همین بی­نظمی بود. اما من بالاخر پس از پانزده سال به ذهنیتی جدید دست پیدا کردم و پس از آن به مرور از فشار کاری من کاسته شد. در ادامه این کتاب برایتان خواهم گفت که از چه روش هایی استفاده کردم که ساعات کاری هفتگی من ۹۸ درصد کاهش پیدا کرد و سودم بیست برابر افزایش یافت.
گذشته از آن، اوقاتی هم که دور از محیط کار هستم برایم دلنشین و آرام است. صبح­ها با آرامش بیدار می­شوم، چرا که می دانم در همه ابعاد زندگی پیشرفت در انتظار من است. در طول هفته بیشتر از این که کار کنم، می خوانم، می­نویسم، به سفر می­روم، با دوستانم وقت می­گذرانم، به سینما می­روم و کوهنوردی و دوچرخه­سواری می­کنم. زندگی من، تحت کنترل خودم است و همان طوری است که می­خواهم باشد.
ماهیت سنتراتِل که ترکیبی است از نیروهای کاری انسانی و غیرانسانی، این شرکت را به آزمایشگاهی برای بررسی روش های سیستم سازی تبدیل کرده است. من شرکتم را مثل آزمایشگاهی کرده ام که سیستم های ناکارآمد و بی نظم را به سیستم ها و فرآیندهای منظم تبدیل می کند.
توضیحات این کتاب فقط مختص صاحبان کسب و کار نیست؛ این کتاب برای کسانی که در جایگاه مدیریت یک شرکت و یا یک خانواده قرار دارند نیز مفید است. حتی برای آن دسته از افرادی که ثروتمند به دنیا می آیند و یا با پشتکار خودشان به ثروت می رسند نیز نکاتی آورده شده است. واکنش های برخی از خوانندگان نشان داده که این کتاب می تواند برای مهندسیِ زندگی خانوادگی نیز کارآمد باشد. پس می توان نتیجه گرفت که اساس همه این ها یکسان است و کارکرد سیستم ها در همه جا به یک شکل است؛ بنابراین اگرچه من در این کتاب بیشتر در مورد کسب و کار صحبت می کنم، اما پیشنهاد می کنم که شما به نکات آن فکر کنید و ارتباط بین این نکات با زندگی خود را پیدا کنید.
وقتی به کسب و کار اشاره می­کنم و از کلمه­ رئیس و یا مدیر استفاده می کنم، بدانید که این موضوع می تواند به زندگی شخصی شما هم مربوط باشد. چرا که ما رئیس زندگی خودمان هستیم و باید زندگی خود را مدیریت کنیم و همان طور که گفتم، اصول این کتاب به تمام سیستم های جهان مربوط می شود.
واژه­ی «سیستم» واژه ای ظریف و بی­نظیر است؛ و آن چنان منحصر به فرد است که نمی توانیم معادل های خوبی برای آن پیدا کنیم. اما چند معادل نسبی دارد که برای یکنواخت نشدن متن می­خواهم از آن­ها استفاده کنم. این معادل­ها عبارتند از: «پروتکول»، «فرایند»، «مکانیسم» و «ماشین.»
اصول این کتاب ساده هستند اما حفظ کردن یا فهمیدن آن­ها کافی نیست، بلکه باید درون شما نهادینه شوند. یادگرفتن یک چیز جدید و درونی شدن آن دو مسئله­ی متفاوت است. بنابراین در این کتاب بعضی موارد بارها تکرار می شوند.
اطمینان داشته باشید که دیر یا زود اندیشه سیستم سازی در ذهن شما جا می افتد؛ شاید زمانی که انتظارش را ندارید.
خود من دیگر زیاد به موضوع سیستم سازی فکر نمی کنم و خودم را درگیر آن نمی کنم. چرا که سیستم های زندگی و کسب و کارم را با چنان دقتی مهندسی کرده­ام که بدون نیاز به من کار خودشان را انجام می دهند. این اتفاق برای شما هم خواهد افتاد. فقط کافی است که بخواهید کنترل سیستم های زندگی­تان را خودتان در دست بگیرید.

مقدمه­ چاپ سوم: کشف ناکارآمدی طلاست

این کتاب، کتابی متفاوت است. زیرا هدف آن ارائه اطلاعات جدید نیست. بلکه یادآوری واقعیت های فراموش شده زندگی است. هدف عمده سیستم سازی هدایت شما به سمت روش های جدید است تا بتوانید زندگیتان را بهتر بشناسید و آن را تحت کنترل خود در بیاورید و به نتایج دلخواهتان برسید. وقتی که صاحب درک سیستماتیک می شوید، دید شما نسبت به جهان و محیط مکانیکی اطرافتان تغییر می کند و زندگی­ و کار شما دیگر مثل گذشته نخواهد بود. من نام این اتفاق را «بینش» می نامم و در ادامه درباره­ چیستی و چگونگی رسیدن به آن توضیح می دهم.
اما این کتاب به طور خلاصه چه می خواهد بگوید؟ این کتاب می گوید که زندگی شما مجموعه­ای از سیستم های جداگانه است. مخاطبان این کتاب چه کسانی هستند؟ این کتاب برای صاحبان کسب و کار و همه­ کسانی است که با دنیای کسب و کار در ارتباطند. از موسس یک فروشگاه کوچک گرفته تا مدیر اجرایی شرکت­های بین المللی. از آن جایی که مکانیسم زندگی همیشه و همه جا به یک شکل است، هر دوی این موارد هم از اصول یکسانی پیروی می کنند. این کتاب به ما می گوید که چگونه به مکانیسم های جهان، نگاه ساده تر و واقع بینانه تری داشته باشیم. به عبارت دیگر هدف این کتاب بررسی دقیق­تر مسائل پیچیده دنیای شماست.
مدت ها پیش یکی از مشتریان ما به نام مایک که صاحب یک شرکت چندملیتی ۵۰ میلیون دلاری است و ما به او مشاوره می دهیم به بینش جدیدی دست پیدا کرد و به من گفت:
ـ سَم! به این نتیجه رسیدم که ناکارآمدی می تونه طلایی باشه که باید اون رو کشف کرد!
مایک کاملاً درست می­گفت. اگر متوجه ناکارآمدی های زندگی و کسب وکار خود بشوید و با اطمینان و گام به گام تا حذف این ناکارآمدی ها پیش بروید، زندگی و کسب وکارتان، به یک منبع سودرسان تبدیل خواهد شد. آیا زندگی و کسب وکار شما دچار اختلالات و ناکارآمدی های زیادی است؟ پس طلای زیادی برای پیدا کردن دارید. البته مدت هاست که این معدن طلا از دید شما پنهان مانده است. فقط کافیست جستجو را آغاز کنید و آن را بیابید.
زندگی خودِ من هم پس از لحظه ای اندیشیدن و تفکر عمیق تغییر کرد و من از اضطراب و فقر به آرامش و ثروت رسیدم. حالا فقط دو ساعت در هفته به محل کار می روم و از لحاظ اقتصادی هم احساس امنیت می کنم. بیشتر از نیازم پول دارم، آن قدر که می­توانم هم لذت ببرم، هم پس­انداز کنم و هم به دیگران کمک کنم.
شرکت کوچکی داشتم و پس از سال ها آشفتگی و جان کندن، آن را به معدن طلا تبدیل کردم. من خود و شرکتم را بالا کشیدم و سپس دست کارمندانم را گرفتم و آن ها را هم بالا کشیدم. برایتان خواهم گفت که چطور بندها را پاره کردم و آزاد شدم... شما هم می­توانید آزادی را تجربه کنید. اگر من توانستم، پس شما هم می­توانید. فقط شاید مجبور شوید برای رسیدن به آزادی و رفاه، کارهایی بکنید که با کارهای فعلی­تان متفاوت است. اما بدانید کسانی که از روش هایی که من پیروی کردم پیروی کرده اند به سود زیادی رسیده اند.
این کتاب قصد ندارد به شما جادوگری و شعبده بیاموزد یا در مورد جهان های فرازمینی و پُر رمز و راز با شما صحبت کند. این کتاب نمی خواهد در مورد استراتژی شش سیگما(۱) صحبت کند. همچنین قصد ندارد ذهن شما را با حرف های بی فایده و بی سر و ته پُر کند. بلکه می خواهد کاری کند تا شما به تجربیات خود از زاویه دید دیگری نگاه کنید. فکر کنم روش جالبی باشد. این طور نیست؟
پازلی را با صدها هزار قطعه در نظر بگیرید. این پازل دنیا و زندگی ما است. هر کدام از ما برای رسیدن به خواسته­هایمان باید این قطعات را ببینیم، درست انتخابشان کنیم و برای رسیدن به نتیجه مطلوب، آن ها را درست سر جای خودشان بچینیم. به این دنیای مکانیکی فکر کنید. نگران نباشید. روبات نخواهید شد. انسانیت شما هم زیر سوال نخواهد رفت!
هدف این کتاب این نیست که شعار بدهد و شما را غرق در جملاتی پیچیده کند. بلکه می خواهد شما را با دنیای ساده سیستم ها آشنا کند. بعد از این که با ذهنیت سیستم سازی آشنا شدید، در فصل های دو و سه به شما خواهم گفت که برای رسیدن به ثروت و آرامش از چه پله هایی باید بالا بروید. آنهم پله هایی مکانیکی!
تلاش شده تا در این کتاب حرف اضافه و بیهوده ای زده نشود. تلاش شده تا صحبتی غیر منطقی به میان نیاید. این کتاب می کوشد تا یک پیام را به ساده ترین شکل ارائه دهد: این که بر خلاف باور بسیاری از انسان ها، جهان در نهایت نظم و منطق به پیش می رود. نظمی ذاتی و شگفت انگیز در جهان وجود دارد که اصلاً نمی توان آن را نادیده گرفت. فقط کافی است تصورات قبلی­تان را کنار بگذارید و نگاهی واقع بینانه به دنیا بیندازید. سعی کنید تا به بینشی جدید دست پیدا کنید و به اتفاقات اطرافتان کمی عمیق تر نگاه کنید. وقتی که به دیدی باز دست پیدا کنید می توانید قطعات پازل را به شکلی کنار هم بچینید که شما را به نتایج مطلوبتان برسانند.
اگر این اتفاق بیفتد شما می توانید بین زندگی خود و دنیای خشک و واقع گرای مکانیکی تعادل ایجاد کنید؛ شما دیگر تحت تاثیر محیط، گفته های دیگران، حدسیات و بهم ریختگی های احساسی و روحی لحظه ای قرار نمی گیرید. زیرا شما می دانید که تمام سیستم های جهان کارکرد یکسانی دارند و بنابراین زندگی و تصمیمات خود را بر پایه همین سیستم ها قرار می دهید . کارهای خود را با اطمینان انجام خواهید داد و به نتیجه مطلوب هم خواهید رسید.
شش سال پیش بود که چاپ اول سیستم سازی را منتشر کردم و از همان زمان امیدوار بودم که این کتاب به خوانندگان کمک کند تا بتوانند زندگی و کارشان را تحت کنترل خود در بیاورند. تعریف از خود نباشد، این اتفاق هم افتاده است!
لازم می بینم این نکته را بگویم که هر کدام از ما یک وجه مکانیکی و یک وجه روحی یا احساسی داریم و من بر خلاف بسیاری از کتاب­ها، نوارها و فیلم­های روانشناسی، معتقدم که باید این دو را از هم جدا کنیم. اگر این کار را نکنیم، نمی توانیم هیچ یک از آن ها را آن گونه که باید و شاید بشناسیم و مورد بررسی قرار دهیم و واقعیتِ هیچ یک از آن ها، آن طور که باید و شاید خود را نشان نمی دهد.
آزادی و رفاه زمانی به دست می آید که به هم ریختگی های روحی فرد جای خود را به آرامش بدهد. سیستم سازی به مکانیسم های زندگی شما نظم می دهد و طبیعتاً به دنبال این نظم، آرامش نیز خواهد آمد. بله، شما می توانید با زدن یک کلید، زندگی­تان را آن طور که دوست دارید بسازید. این کلید در ذهن شما است و خوشبختانه همیشه هم در دسترس است.
واقعیت این است که افراد زیادی برای داشتن یک زندگی بهتر تلاش می کنند اما به نتیجه ای که می خواهند نمی رسند. در واقع وقتی که آن ها را تحلیل می کنیم می بینیم که هیچ مسیر و هدف مشخصی در زندگی ندارند. هیچ نظم و سازماندهی ای در زندگی آن ها وجود ندارد و آن ها بیشتر وقت خود را صرف امور پیش پا افتاده می­کنند. مشکل بیشتر ما انسان ها این است که مسائل را کمی عمیق تر مورد بررسی قرار نمی دهیم و برای یافتن دلایل اصلی مشکلاتمان و اصلاح اساسی آن ها تلاشی نمی کنیم. ما انسان ها بیشتر به نگاه های سطحی عادت کرده ایم و علاقه شدیدی داریم که از کاه کوه بسازیم.
جهت اطلاع شما خوانندگان می گویم که خود من عاشق کار کردنم و از کار کردن انرژی می گیرم و همیشه سعی می کنم تا در کارم خلاقیت داشته باشم. همچنین روش من در کار این است که وقتی با چالشی روبه رو می شوم، یک بار برای همیشه آن را حل کنم و کنار بگذارم.
چاپ سوم این کتاب هم نسبت به چاپ های گذشته تغییر چندانی نداشته است. چون واقعیت در طول زمان تغییری نمی­کند. تنها به منظور بهبود ادبیات نوشتاری کتاب و ساده تر شدن آن، اصلاحات مختصری اعمال شده است. هدف من این است که خوانندگان بتوانند هرچه زودتر و به ساده ترین شکل ممکن نکات لازم را درک کنند. خیلی هم خوشحالم که عقایدم را با کیفیت بهتری منتشر می­کنم.
در این کتاب گاهی از اصطلاحِ «از پایین به بالا» استفاده می کنم. از زمان انتشار چاپ اول این کتاب، بارها با این مفهوم سر و کار داشتم اما نمی دانستم چه عبارتی برای آن انتخاب کنم. منظور من از عبارت «از پایین به بالا» این است که اندیشه­ اصلاحِ سیستم باید از سطح مشتری شروع شود و تا مدیریت یک سازمان انتقال پیدا کند.
گاهی هم در تبلیغ عقیده ام با مخالفت هایی روبه رو می شوم؛ مثلاً هر بار که در سخنرانی­ها، درباره­ برداشت خودم از دنیای مکانیکی و سیستم ها صحبت می کنم، با افرادی روبه رو می شوم که سرشان را تکان می دهند و توی دلشان می گویند «برو پیِ کارِت بابا» (البته خودم هم زمانی جزء این افراد بودم). نمی دانم، شاید فکر می کنند که من می خواهم دنیای انسانی و روحانی را فدای دنیای مکانیکی کنم! آن­ها بر این باورند که دغدغه انسان باید دغدغه هایی روحی باشد و مسائل محدود کننده مکانیکی و شغل و کسب و کار نباید آن را مختل کند. البته من هم پاسخی به آن ها می دهم که چاره ای ندارند جز آن که سر خود را این بار به نشانه تایید تکان بدهند. پاسخ من این است که: ما موجوداتی روحانی هستیم که در دنیایی مکانیکی زندگی می­کنیم. مادامی که یاد نگیریم چگونه مکانیسم های زندگی خود را کنترل و هدایت کنیم، نمی توانیم با واقعیت های سرد و خشکِ مکانیکی جهان کنار بیاییم. ما باید دنیای فیزیکی اطرافمان را به خوبی درک کنیم و ذهنمان را نسبت به واقعیت های آن روشن کنیم. اگر چنین دیدگاهی داشته باشیم، همین دنیای مکانیکی منظم و پر از هماهنگی که هر روز هم تجربه­اش می­کنیم، می تواند مکان روحانی نیرومندی باشد؛ کافی است دست از قضاوت کردن برداریم و نگاهی واقع بین به آن داشته باشیم. اگر نگاهی منصفانه و واقع بین به این جهان مکانیکی داشته باشیم، همین دنیای مکانیکی می تواند راه را برای ورود ما به دنیای روحانی باز کند. چراکه این دنیای مکانیکی، خود معجزه ای شگفت انگیز است. اگر شما نمی توانید چنین دیدگاهی داشته باشید، لازم است کمی بیشتر فکر و تلاش کنید.
برگردیم سر موضوعِ صحبت قبلی. یعنی تولید کتابی با کیفیت بهتر که این کار خودش نوعی اصلاح سیستم به حساب می آید. زیرا کتاب هم به نوعی یک سیستم است. همچون ماشینی که چرخ دنده های بسیاری آن را به حرکت در می آورند تا این سیستم را به هدفش برسانند. طبیعتاً کتاب هم مثل زندگی ما بی عیب و ایراد نیست و همیشه جایی برای بهتر شدن و اصلاح آن وجود دارد.
من توانستم با انتشارات گرین لیف(۲) قرارداد خوبی ببندم. این قراداد با ۹۹.۹ درصد قراردادهایی که بین مولفین و ناشرین منعقد می شود تفاوت داشت، چرا که به من این اجازه داده شد تا هر زمانی که احساس نیاز کردم، بتوانم در متن کتاب ویرایش های دلخواهم را اعمال کنم. (البته با تایید نظر ویراستار خوب نشر گرین لیف).
مولفین تازه­کار، چون از لحاظ مالی و ارتباطی توانایی این را ندارند که به طور شخصی اقدام به چاپ و انتشار آثار خودشان بکنند، بنابراین برای فرار از فشار، مجبور می شوند تا هنر و وجودشان را به نوعی به ناشر بفروشند. در نتیجه، نوشته های این مولفین در اختیار ویراستارانی قرار می گیرد که آن ها بر اساسِ سلیقه و دیدگاه شخصی، شخصیت، حال و هوای لحظه­ای و میزان علاقه به موضوع کتاب اقدام به ویرایش متن می کنند و در نهایت کتاب جدیدی را تحویل نویسنده می­دهند! و مولف هیچ حقی در قبال اثر خود ندارد. گاهی وقت ها هم کتاب برای کارآموزی به ویراستاران تازه کاری سپرده می شود که تازه فارغ التحصیل شده اند.
ماجرا این گونه آغاز می شود. نویسنده­ی تازه کاری که دستش به هیچ کجا بند نیست، به ناشر می­گوید:
ـ می­خواهم کتابم چاپ شود. این کتاب همه دار و ندار و نتیجه سال ها تلاش من است. تحویلِ شما... بِبَر و هر بلایی می­خواهی سرش بیاور.
و به این صورت اختیار کتاب به طور کامل به ناشر تفویض می شود و در این میان، خدا به فریاد نویسنده ماهری برسد که دوست دارد در کتابش تغییراتی بدهد و از ناشر درخواست چاپ مجدد و یا خدای ناکرده تقاضای ویرایش جدید داشته باشد! این کار جز با موافقت ناشر امکان پذیر نخواهد بود، که در ۹۹ درصد موارد هم چنین موافقتی صورت نمی­گیرد.
بنابراین چون من می­خواستم که اعمال تغییر بر روی عقاید و نوشته ها یم تحت کنترل خودم باشد، سعی کردم قراردادی به شکل سنتی منعقد کنم. فکر می­کنم دانستن این موضوع که در مسیر بستن این قرارداد چه اتفاقاتی افتاد برایتان جالب باشد.
بهار ۲۰۰۸ بود که به طور شخصی اقدام به انتشار کتاب سیستم سازی کردم. این اولین چاپ کتاب من بود و جلدی شومیز (مقوایی) داشت. من در طول دو سال، هزاران ساعت وقت صرف کرده بودم تا کتاب خوب و بدون عیب و ایرادی از کار در بیاید. به هرحال کتاب با هزینه شخصی برای چاپ راهی چاپخانه شد.
بالاخره پس از شش هفته، بسته­های کتاب­ها از راه رسیدند. با اشتیاق درِ اولین جعبه را باز کردم، اما به محض دیدن جلد اولین کتاب انگار سطل آب سردی روی سرم ریختند. طراح جلد، عکس من را روی جلد زده بود. واقعاً که شرم آور بود. چه دلیلی داشت که نویسنده تازه کاری مثل من عکسش را روی جلد بزند؟! سپس یکی از کتاب­ها را باز کردم و به چند ورق آن نگاهی انداختم. اما پس از چند لحظه دوباره رنگم پرید. در همان صفحات اول نکاتی را دیدم که خیلی بهتر از این می شد بیانشان کرد. خواندن را ادامه دادم. صفحات کتاب پر بود از ترکیبات غلط، اشتباهات فاحش دستوری، مفاهیم ضعیف و جملات تکراری فراوان. خیلی برایم سنگین بود. مایوس شدم و کتاب را کنار گذاشتم. با این حال کتاب فروش خوبی داشت و پس از یک ماه به چاپ دوم رسید. این فرصت خوبی بود تا پیش از چاپ دوباره، مشکلات کتاب را برطرف یا به عبارتی «سیستم را اصلاح کنم.»
با انرژی و اشتیاقی جدید اصلاح سیستم را آغاز کردم و شب و روز کار می­کردم که معایب کتاب را برطرف کنم. باید از عکس روی جلد هم خلاص می­شدم. تصمیم گرفتم جلد این نسخه را هم به صورت شومیز اما با رنگی سفید و براق انتخاب کنم. به هر حال اصلاح کتاب به پایان رسید و آن را برای چاپ دوم ارسال کردم. اگرچه کمی سخت بود، اما تمرین خوب و لذت بخشی بود.
پس از مدتی کتاب­ها رسیدند. این بار با اطمینان یکی از جعبه­ها را باز کردم و... وااااای! دوباره جلد کتاب چیز جالبی نبود و متن کتاب هم با وجود بازبینی­هایی که انجام شده بود همچنان نامناسب و غیرحرفه ای بود. عجیب بود! همه این مطالب در زمان اصلاح درست به نظرم می رسیدند!
به هر حال این بار نیز گذشت و پس از چند ماه، با انتشارات گرین لیف برای چاپ سوم این کتاب قرارداد بستم. این بار دو ویراستار درجه یک گرین­لیف مطالب کتاب را خوب بررسی کردند. اصلاحات خوبی روی کتاب صورت گرفت و قرار شد کتاب در بهار ۲۰۰۹ با جلد گالینگور(جلد سخت) منتشر شود.
اما وقتی چاپ سوم کتاب­ها نیز به دستم رسید دوباره مایوس شدم! جلد جدید کتاب وحشتناک بود و براق بودن جلدش بر خلاف انتظار اصلاً کارآمد نبود و هر کس دستش به جلد کتاب می خورد اثر انگشتش روی آن باقی می ماند. بله، حتی محتوای کتاب هم می شد بهتر از این باشد.
شش ماه بعد برای چاپ چهارم طرح جلد را تعیین کردیم و قرار شد باز هم گالینگور باشد و باز هم در محتوای کتاب اصلاحاتی انجام دادیم. کتاب­ها رسیدند و طبق معمول دوباره مایوس شدم.
وای خدای من!
اما یک نکته کلیدی در این جا وجود دارد. اگرچه بارها با دلزدگی و ناامیدی مجبور به بررسی و اصلاح کتاب شده بودم، اما این بازبینی های پی درپی باعث شده بود تا کیفیت کتاب بسیار بالا برود. از چاپ اول تا این کتابی که در دست شماست پیام اصلی کتاب کوچک ترین تغییری نکرده است، بلکه فقط نحوه­ پیام­رسانی آن اصلاح شده است.
به هرحال، به عنوان نویسنده­ای که اولین کتابش را منتشر می­کند، فرصت و تجربیات خوبی نصیبم شد و من توانستم پس از هر تجدید چاپ در کتاب دست ببرم و در عین توجهِ دقیق به توصیه­های ویراستاران و طراحان درجه یک گرین­لیف که کمکم می­کردند، محتوای کتاب را آن طور که می خواستم اصلاح کنم. اما نتیجه­ چه بود؟ این که هر نسخه­ از نسخه قبلی بهتر شد.
همه این ها را گفتم که به یک نکته مهم برسم: وسواس و جدیت در اصلاح سیستم ها، چیزی جز عالی شدن یک محصول را به دنبال ندارد. یعنی موضوعی که پیام اصلی این کتاب است.
امیدوارم این کتاب به شما کمک کند تا بتوانید سیستم های زندگیتان را به خوبی ببینید و این نکته را دریابید که راهکار رسیدن به اهداف و خواسته هایتان این است که بیشتر زمان خود را صرف بررسی و اصلاح فرایندها، یا همان سیستم های زندگی خود بکنید. قبول دارم که شروع این کار سخت است اما پیشنهاد می کنم این کار را شروع کنید و سیستم های جهانتان را اصلاح کنید. شک نداشته باشید که خیلی زود آتش هایی که در گوشه و کنار زندگیتان شعله ور شده اند خاموش می شوند و زمان و پول به سراغ شما خواهند آمد.
امیدوارم هر چه زودتر این زندگی را تجربه کنید.
در ادامه، نکات این کتاب را به زبانی ساده و به طور خلاصه در اختیارتان قرار می دهم.
۱. ما با واقعیت ها روبه رو هستیم. چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، واقعیت آن چیزی است که ما با آن روبه رو هستیم. بنابراین به جای گله و شکایت وارد عمل شوید.
۲. زندگی شما از فرایندهای متوالی و خطی...-۴-۳-۲-۱ تشکیل شده. در همین لحظه تمام سیستم های زندگی شما به صورت گام به گام در جریان هستند؛ و هر کدام­ از آن ها، چه قابل مشاهده باشند و چه نباشند آینده ی شما را تعیین می­کنند. پس برای ساختن آینده­ای که دوست دارید باید از همین حالا این سیستم ها را به دقت مدیریت کنید.
۳. بیشترِ زمان خود را صرف مراقبت و نگهداری از سیستم های زندگی خود کنید.
۴. بررسی کنید و ببینید که کدام یک از سیستم های زندگی شما آن طور که باید و شاید کار نمی کنند. پس از این که آن ها را یافتید، به سرعت نسبت به اصلاح آن ها اقدام کنید.
۵. مردم می­گویند: «هر چیزی حکمتی دارد.» خوب تا حدی درست است. اما تقریباً همیشه همه­ کسانی که این را می­گویند، در واقع به این نکته اشاره می کنند که همه چیز از پیش برای ما تعیین شده است و ما هیچ کاره ایم! شاید هر چیزی حکمتی داشته باشد، اما بی شک خدا ما را عروسک خیمه شب بازی نیافریده. ما آزاد و با حق اختیار آفریده شده ایم.
۶. اندیشه نقطه تبادل(۳) داشته باشید. یعنی اگر باید کاری را انجام دهید همین حالا و بدون طفره رفتن انجام دهید.
۷. همیشه و در همه حال ارزش و توانایی دیگران را به آن ها یادآوری کنید.
۸. مراقب باشید که ارتباطات خود را از دست ندهید. از سکوت بی مورد پرهیز کنید. سکوت نابجا موجب سوءظن می شود. صحبت کردنِ به موقع را فراموش نکنید.
۹. جادوی زندگی در حال رخ دادن است. همین جا و در همین لحظه.
بسیاری از انسان ها این باور غلط را دارند که تمایل جهان به هرج ومرج و بی نظمی است. اما این طور نیست. جهان، منظم و قاعده مند به کار خود ادامه می دهد. اعتقاد من به هدایت گری به نامِ «خداوند» زمانی افزایش پیدا کرد که با دنیای سیستم ها آشنا شدم و امروزه خدا را به خاطر تمام لحظات زندگی شکر می کنم.
و صحبت آخر این که، بدانیم کسب و کار هنر است. توانایی آموختن از سختی ها، گذر از موانع، اصلاح مشکلات، پیش بینی طوفان های احتمالی و نهایتاً بیرون کشیدن نظم و زیبایی از دل بی نظمی ها و اشتباهات گذشته، هنر است. لحظاتی را که تِلو تِلو می­خورید و در حالِ افتادن هستید، اما دوباره سرِ خود را بالا می گیرید و به سمت هدف گام بر می دارید دست کم نگیرید.

سَم کارپنتر
آگوست ۲۰۱۴

مقدمه: ساده­ترین راه حل

از درون بهم ریختگی ها سادگی و از درون آشفتگی ها، نظم را بیرون بکش.

ـ آلبرت انیشتین

هر شخص باید بکوشد تا برای هر پدیده، ساده­ترین توضیح را انتخاب کند. توضیحی که نیازمند کم­ترین زحمت و استدلال است. به قول کِلی جانسون، «ساده، حتی در حد احمقانه!»(۷)
من در یک شهر کوهستانیِ توریستی و پر جنب و جوش در شمال غربی آمریکا زندگی می کنم. خانه­ام زیاد بزرگ نیست اما دلباز و روشن است و مبلمان آن به شکلی اصولی و کارآمد چیده شده است. این تمام چیزی است که من از خانه می­خواهم. من معمولاً پشت میز اتاق ناهارخوری می نشینم و با لپ­تاپم کار می کنم. گاهی هم نگاهی به بیرون می اندازم و از آنچه که در آن طرفِ پنجره می بینم احساس آرامش می کنم.
هم اکنون که برای شما می نویسم ماه ژوئن است. چمن­ها سبز و شاداب هستند و دو ردیف از درختان صنوبر بلند روی آن ها سایه انداخته­اند. خانه­ام روی تپه است و گاهی به شهرک کوچکِ پایین تپه خیره می شوم. امروز هم در اورگن مرکزی(۸) هوا درخشان و آفتابی است. دیروز هم همین طور بود و می دانم که فردا هم مثل امروز خواهد بود. خوشبختانه همه چیز آرام است.
در همین حال که من این جا نشسته ام، کسب و کار من در زمینه­­ خدمات پاسخگویی تلفنی در جریان است و زندگی بهتری را برایم رقم می­زند. البته از ابتدا هم این طور نبوده. من برای پانزده سال در کسب و کارم در باتلاقی از بدهی و بی نظمی و بیماری و روابط نامناسب دست و پا می زدم.
اما از پانزده سال پیش همه چیز تغییر کرد و دگرگونیِ ناخواسته­ای در دیدگاهم روی داد که دنیای من را از بی نظمی به سوی آرامش هدایت کرد. حالا کسب و کار و زندگی­ام را به درستی مدیریت می کنم و دیگر درگیر مسائل پیش پا افتاده نمی شوم. در مقایسه با گذشته، ساعات کاری من از هشتاد ساعت به دو ساعت در هفته کاهش پیدا کرده و درآمد ماهانه­ام بسیار بیشتر از نیاز من است. خوشبختانه دوباره سلامتی ام را به دست آورده ام؛ کوهنوردی می­کنم، به دوچرخه­سواری می­روم و اسکی را مجدداً شروع کرده­ام.
حتما می­پرسید از لحاظ ذهنی در چه شرایطی هستم؟! اگر بگویم که زندگی­ فعلی ام ده برابر آرام­تر و آزاد تر از گذشته است مبالغه نکرده­ام. روزهایم به آرامی می گذرد و احساسی همچون یک قهرمان ورزشی در میدان نبرد را دارم. قدرتمند، آرام و باثبات. حالا به گذشته خودم که نگاه می کنم، شک می کنم که آیا این من بودم که این قدر زندگی بهم ریخته و پریشانی داشتم؟! روزهای سختی را پشت سر گذاشتم. روزهایی که به هر کاری ناخنکی می زدم و دور خود می چرخیدم. هدفی نداشتم، سه بار ترک تحصیل کردم، به دام الکل و مواد مخدر افتادم؛ و روابط مختلفی را تجربه کردم. همیشه از زندگی ناراضی بودم و این روند تا پنجاه سالگی ادامه داشت. اما حالا که زمانِ اتفاقات بزرگ فرا رسیده، رفتارم متمرکز و سنجیده شده است. درست است، هنوز هم در هنگام روبه رو شدن با بعضی مشکلات کمی گیج می­شوم اما مصمم و با دقت برای رسیدن به خواسته ام تلاش می کنم.
رسیدن به این جایگاه خیلی هم برایم سخت نبود؛ فقط اتفاقی که افتاد این بود که ذهنیتم را عوض کردم و توانستم به زندگی ام از زاویه دیگری نگاه کنم؛ و این اتفاق باعث شد تا تلاش­هایم را در مسیری هدایت کنم که مرا به خواسته هایم برساند. اما آیا برای رسیدن به این جایگاه مجبور به سخت کار کردن هم شدم؟ بله، مدت کوتاهی باید سخت کار می­کردم، اما این سخت کوشی در مقایسه با جان کندن ها و کابوس های گذشته­ام، خیلی به چشم نمی آمد. در ضمن، من دیگر بر خلاف گذشته از کار کردن لذت می­بردم، به خصوص وقتی که می دیدم نتیجه­ها کم کم خودشان را نشان می دهند.
این کتاب به طور خلاصه می خواهد به شما بگوید که من چگونه موفق شدم و شما چگونه می­توانید موفق بشوید.
کتاب سیستم سازی را به کسانی توصیه می­کنم که همیشه این جملات را تکرار می­کنند: «کلی کار روی سرم ریخته. وقت ندارم. کلی کار می کنم اما به نتایج دلخواه نمی رسم. جسم و روحم فرسوده شده. همیشه خسته و نگرانم. زندگی کم پول و پرفشاری دارم. دنیای من خیلی با آن چیزی که به دنبالش بودم فاصله دارد و...»
اگر صاحب یا مدیر کسب و کاری هستید، اگر شغلی دارید، اگر دانشجو هستید، اگر زندگی خانوادگی تان را مدیریت می کنید، بدون تعارف بگویم، بخت با شما یار بوده که این کتاب به دستتان رسیده است.
من آدم میانه رویی هستم. نه اهل تجملاتم و نه از روی مدرک دانشگاهی و میزان تحصیلات دیگران در مورد آن ها قضاوت می کنم. ضربه های زیادی خورده­ام. شکست و موفقیت را تجربه کرده ام و مثل خیلی از مردم سخت کار کرده­ام. می دانم که انسان گاهی با آزمون و خطا زندگی می­کند و از ضربه خوردن­ها درس می­گیرد. حالا دیگر سعی می کنم تا به تمام مسائل زندگی نگاهی دقیق داشته باشم. بازی یا کار فرقی نمی­کند. در هر شرایطی تمام دقتم به جزئیات است.

به پاسخ ها فکر کنید

زندگی شما چگونه است؟ شما روزهایتان را چگونه توصیف می­کنید؟ آشفته و بی­نظم یا آرام و منظم؟ روزهای شما پر هرج و مرج است یا روی آن کنترل دارید؟ پول کافی دارید؟ وقت کافی برای بودن در کنار خانواده و دوستانتان می­گذارید؟ آهسته و پیوسته به سمت قله صعود می کنید یا مثل دویدن روی تردمیل کلی انرژی مصرف می کنید و به جایی نمی رسید؟ آیا به آنچه که می­خواهید، می­رسید؟ اگر نه، پس ایراد کار کجاست؟ آیا از ضعف در مدیریت شخصی سرچشمه می گیرد؟ سعی کنید تا به پاسخ های کوتاه برای این سوالات بسنده نکنید و روی پاسخ هر یک از آن ها فکر کنید.
روش­شناسی سیستم سازی بسیار ساده است و برای همین من از نظریه ویلیام اوکهام(۹) در کتابم بسیار استفاده کرده ام. اوکهام معتقد است که درست ترین راه حل، ساده ترین راه حل است. در این کتاب برای شما داستان هایی می گویم و از عادت­ها، اهداف، موفقیت­ها، شکست­ها و عقل سلیم حرف می­زنم و این وظیفه شماست که آن­ها را به روش سیستم سازی ربط ­دهید.
این کتاب ارتباطی به مثبت اندیشی و انرژی درمانی ندارد. در این کتاب از چرندیات کاذب و غیرعقلانی خبری نیست. در این کتاب قرار نیست شما نکات پیش پا افتاده و عجیب و غریب را حفظ کنید، جمله ها را تکرار کنید، یادداشت­های روزانه بنویسید و مهمتر از همه­، قرار نیست تا منتظر خواندن نظریه های جدید و رد نظریه های قبلی باشید. این کتاب نمی خواهد شما را به تقلید کورکورانه وادار کند.

به جزئیات زندگی خود توجه کنید

همه­ی ما برای خودمان سیستم های فردی تکرارشونده­ای(۱۰) داریم که برای رسیدن به خواسته هایمان از آن­ها استفاده می­کنیم. گروهی از این فرایندها را حفظ می کنیم و روزانه به کار می­گیریم چرا که در گذشته به تکرار از آن ها استفاده کرده­ایم. مثلاً فرآیندهای تکرار شونده ای همچون راه رفتن، رانندگی کردن، آماده کردن صبحانه و انجام یک بازی خاص. ما دیگر در این فرآیندها تخصص پیدا کرده­ایم. اما چرا در اجرایی کردن این سیستم ها متخصص شده­ایم؟ چون ساده هستند. بله ساده هستند. اما دلیل اصلی این است که ما از دوران کودکی و به مرور زمان به نوعی به اجزای این فرایندها دقت کرده­ایم؛ قسمت های جزیی را بررسی، اصلاح و روی آن­ها تمرین کرده­ایم و بنابراین پس از مدتی توانسته­ایم این سیستم ها را به خوبی و با کمی تلاش به مرحله اجرا در بیاوریم؛ و جالب این جاست که ما دیگر به این فرایند ها فکر نمی کنیم و این سیستم ها در ناخودآگاه ما جای گرفته اند و به طور اتوماتیک کار خود را انجام می دهند. اما بسیاری از افراد برای تجزیه و اصلاح فرایند های پیچیده تر زندگی خود از قبیل شغل، سلامت و روابط تلاشی نمی کنند. بسیاری از ما فقط زندگی می کنیم و روزهایمان را با حضور مشکلاتی همیشگی هدر می­دهیم. چراکه به اجزاء تشکیل دهنده زندگیمان کوچک ترین توجهی نداریم.

نگاهی اجمالی به ذهنیت سیستماتیک جدید شما

ذهنیت سیستماتیک با ذهنیت های مختلفی که انسان ها همه روزه و در جاهای مختلف با آن روبه رو می شوند متفاوت است. شما باید به جای این که در درون شرایط گیر بیفتید، بتوانید خود را از دل شرایط بیرون بکشید و از بالا همه چیز را زیر نظر داشته باشید. شما از این زاویه دید می توانید اتفاقات روزانه خود را به شکل قطعاتی مجزا ببینید که به شکل متوالی و پشت سر هم چیده شده اند. شما می توانید به جهانتان از بالا نگاهی بیندازید و جزئیات آن را مثل اشیائی فیزیکی و ملموس مورد بررسی قرار دهید. به این شکل شما سیستم های زندگی­تان را به شکلی مجزا می­بینید و اجزاء آن­ها برای شما ساده و قابل فهم می­شوند. شما دیگر به هر کجا که نگاه می کنید این موضوع را درک می کنید که سیستم های اطرافتان بدون توقف و گام به گام در حال حرکتند.
کاری که شما باید بکنید این است که سیستم سازی را آغاز کنید. باید سیستم های زندگیتان را ابتدا تجزیه کنید و پس از بررسی تک تک آن ها، اصلاحات لازم را بر روی این سیستم ها اعمال کنید. شاید در ابتدا این کار برای شما کمی گیج کننده باشد، اما با گذشت زمان این پیچیدگی جای خودش را به نظم و آرامش و ثبات می دهد. بعد از این که این اتفاق افتاد به نتایج کار خودتان نگاهی می اندازید و احساس غرور می کنید و از کاری که انجام داده­اید به خود می­بالید. چراکه به تنهایی توانسته­اید به آنچه که همیشه از زندگی­ می­خواستید دست پیدا کنید.

به عنوان مدیران پروژه در کنار شما هستیم

من همه کاری کرده ام و سابقه­ کاری عجیب و غریبی دارم. نقشه بردار، راننده ماشین­های سنگین، کارگر کارخانه و عضو اتحادیه کارگری، فروشنده­ دوره گرد، مشاور فنی، نقاش ساختمان، مسئول فروش، مهندس ناظر ساختمان، فروشنده­ حرفه­ای، بنّا، دربان، روزنامه­نگار، ناشر، مالک فروشگاه خرده­فروشی، تکنسین آزمایشگاه، چوب بُر، نویسنده، عکاس مطبوعاتی، بازاریاب اینترنتی، فروشنده­ املاک (یا به قول خودمان بنگاهی)، آشپز، خدمتکار، مدیرعامل شرکت، مشاور تجاری، حفار چاه. به تازگی هم یک سازمان خیریه تاسیس کرده­ام که به قربانیان زلزله در جامو و کشمیرِ پاکستان کمک می­کند.
کار ما در سنتراتِل در زمینه مخابرات است. یعنی گرفتن اطلاعات، پردازش و انتقال آن. اما می توانم بگویم که امروزه کار اصلی من، مدیریت پروژه است. من مدیر پروژه هستم، یعنی کسی که مشکل را می­بیند، راه حل های مکانیکی طراحی می­کند و آن ها را در دنیای واقعی به کار می گیرد. من در همه­ زمینه­های زندگی­ام مهندس پروژه هستم؛ حتی در خانواده و در میان دوستانم.
اگر بخواهم یک روز از زندگی ام را برایتان ترسیم کنم معمولاً به این ترتیب است: صبح ها از خواب بیدار می شوم، از تختخواب بیرون می­پرم، دوش می­گیرم، صبحانه­ مفصلی می­خورم و سپس پر از انرژی به سراغ کارها می روم. بهتر بگویم، به کارها حمله می کنم! من با پیراهن مرتب و شلوار جین تمیز و کفش های براق به محل کارم می­روم. شخصیت آرامی دارم و با وجود دقت و جدیتی که در کار دارم، همیشه لبخند ملایمی روی صورتم نقش بسته است؛ و دوباره روز بعد را به همین شکل آغاز می کنم.
من و کارمندانم با نشاط، آرام، پر انرژی و کارآمد هستیم و البته با سرعت کار می­کنیم. کار حس خوبی به ما می دهد و چون حواسمان به کار است، زمان به سرعت و با لذت می گذرد. ما طرح های پیشنهادی و روی کاغذِ دیروز را به واقعیت های امروز تبدیل می کنیم. ما محصولاتی ارزشمند تولید می کنیم و در عین حال به طور مداوم نواقص را برطرف می کنیم.
این دقیقاً همان چیزی است که می­خواهم برای شما هم اتفاق بیفتد.

تغییراتی در زندگی­ شما

در دو بخش به صورت خلاصه به شما می­گویم که این کتاب چه می خواهد بگوید و چگونه می تواند بر روی شما تاثیر بگذارد.
در بخش اول ابتدا چهار نکته درباره­ی ذهنیت سیستماتیک:
۱. ابتدا جرقه ای در ذهن شما می خورد و تغییری در دیدگاه شما ایجاد می شود. معمولاً این تغییر دیدگاه به ناگهان اتفاق می افتد. انگار که به ناگهان شما از خواب بیدار شده باشید. شما با دنیای سیستم ها آشنا می شوید و به ذهنیت سیستم سازی دست پیدا می کنید. پس از آن قادر خواهید بود تا سیستم های مجزای انسانی و مکانیکی سازنده­ی جهانتان را مشاهده ­کنید. خُب، تا این جا مرحله حساسی را پشت سر گذاشته­اید.
۲. پسرفتی درکار نیست. شما وقتی به طور کامل به ذهنیت سیستم سازی دست پیدا کنید، دیگر هیچ چیز نمی تواند این ذهنیت شما را متزلزل کند. به عبارت دیگر، پسرفتی در کار نیست.
۳. قرار نیست خود را درگیر تئوری های بی فایده بکنیم. هدف ما این است که بتوانیم کارکرد مکانیکی و واقعیت های جهان را به شکلی واضح تر ببینیم. بنابراین آن قدر در اطراف خودمان سیستم های مکانیکی واقعی داریم که نیازی نمی بینیم خودمان را درگیر تئوری های اثبات نشده و بی سر و ته بکنیم. این را بدانید که وقتی اطرافیانتان با دیدگاه جدید شما آشنا شوند دیگر به شما به عنوان فردی باثبات و محکم نگاه خواهند کرد. آن ها مدام از شما سوال خواهند کرد و مجذوب گفته های شما خواهند شد.
۴. ابتدا باید کمی سختی را تحمل کنید. تغییر بینش به تنهایی کافی نیست. بلکه شما پس از رسیدن به این بینش جدید باید کمی سختی را تحمل کنید و برای مشخص شدن اهدافتان و برنامه هایتان اقدام به نگارش آن ها یا به قول خودمان مستندسازی بکنید. اگر این فشار را تحمل کنید و کار مستند سازی را به پایان برسانید شک نداشته باشید که پس از مدتی آرامش، پول و اوقات فراغت به سراغ شما خواهد آمد. شما با این کار به بهترین شکل زمان را برای خود ذخیره کرده اید.
دومین بخش از آنچه که این کتاب می خواهد به شما بگوید شامل سه مرحله است:
۱. تفکیک، بررسی و ترمیم سیستم: شما در این مرحله اقدام به تفکیک هر یک از سیستم ها و بررسی آن ها می کنید؛ و در صورت وجود نقص و ناکارآمدی در هر یک از آن ها ، این نواقص را برطرف و سیستم را ترمیم می کنید. این مرحله می تواند شامل ترمیم و یا حذف سیستم های ناکارآمد و در صورت نیاز جایگزینی سیستم هایی جدید شود.
۲. مستندسازی: این مرحله شامل مکتوب کردن اهداف، اصول اجرایی و روش های کار می شود. این مستندات به نوعی راهنما و دستورالعمل شما هستند. همان طور که پیش از این گفتم این مرحله در ابتدا کمی سخت و انرژی بَر است. اما به هر حال شما مجبور هستید که این وزنه را بردارید. مطمئن باشید طولی نمی کشد که این وزنه را به راحتی بلند می کنید و با سرعت می دوید.
۳. نگهداری و مراقبت مداوم از سیستم: پس از انجام این دو مرحله، تنها کاری که باید بکنید این است که از سیستم های خود مراقبت کنید و به طور مداوم آن ها را روغن کاری کنید تا کارکرد آن ها با مشکل مواجه نشود.

دو نکته­ قابل توجه

نکته اول: در انتهای هر فصل­ از کتاب بخش هایی را آورده ام که تا حدودی نمونه ای واقعی از نکات آن فصل و یا فصل های قبلی را به تصویر می کشد. این نمونه­ها به شما یادآوری می­کنند که به دنیای خود از منظر جدیدی نگاه کنید.
نکته دوم: در این کتاب از عبارت ها و اصطلاحاتی استفاده می کنم که بهتر است همین ابتدا با مفهوم آن­ها آشنا شوید.
۹۹.۹ درصدِ کارها به خوبی پیش می روند: نگاهی به اطرافتان بیاندازید. اگر نگاهی منصفانه داشته باشید خواهید دید که نوعی میل به نظم و کارایی در جهان وجود دارد. همه­ی سیستم های جهان می­خواهند درست کار کنند و ۹۹.۹ درصدشان هم به درستی کار می­کنند.
کسب و کار: کسب و کار یعنی کسب درآمد بدون نیاز به حضور مستقیم شما در محل کار.
خطای غفلت: موقعیت ناخوشایندی که به دلیل کوتاهی فرد در انجام کاری پیش می آید.
هدف راهبردی(۱۱): اولین سند از سه سند اولیه­ سیستم سازی. سندی یک صفحه ای که هدف کلی یک کسب وکار را ترسیم می کند.
اصول کلی اجرایی: دومین سند مکتوب در سیستم سازی. این اصول به نوعی راهنمای شما برای اتخاذ تصمیمات صحیح هستند. شاید بهتر باشد این طور بگویم: اصول اجرایی اصول فکری و رفتاری و راهنمای شما برای تصمیم گیری است.
روش کار(۱۲): سومین سند مهم در سیستم سازی. شامل دستورالعمل­های مکتوبی می شود که نحوه­ عملکرد هر سیستم را به طور جداگانه توصیف می کند. روش های کارِ مکتوب غالبا برای زندگی شخصی ضرورت چندانی ندارد.
شغل یا حرفه: راهی برای کسب درآمد، اما نیازمند به حضور مستقیم شما در محل کار.
توالیِ خطی: نحوه­ی کارکرد منطقی سیستم­ها که در واحد زمان و به صورت گام های متوالی...-۴-۳-۲-۱ صورت می گیرد.
سیستم مکانیکی(۱۳): ماشین، خانه، درخت و مواردی این چنین که به خاطر ماهیت فیزیکی آن ها، نوسانی در حالت یا اجرای اهدافشان دیده نمی شود.
سیستم های ارگانیک(۱۴): یا همان سیستم های روانی انسانی که متغیرهایی چون شخصیت، محیط، حالات روحی، آب و هوا و غیره بر روی آن
تاثیر می گذارند.
از بیرون و از بالا: چشم اندازی از بالا و از کمی دورتر به زندگی برای این که بتوانید جزئیات آن را بهتر ببینید.
عالی و بدون کمال گرایی: در دنیای سیستم سازی، رسیدن به ۹۸ درصد از اهداف، عالی به حساب می­آید. زیرا گاهی وقت ها رسیدن به همان دو درصد نیازمند شرایط و موقعیت هایی است که از دست ما خارج است.
سیستم اصلی(۱۵): سیستمی جامع که از زیرسیستم هایی کوچک تر تشکیل شده و به سوی هدفی مشخص پیش می رود.
مدیر پروژه: صاحب یک کسب و کار یا مدیری که سیستم ها را آنالیز، تنظیم و اصلاح می­کند.
سیستم تکرارشونده(۱۶): سیستم هایی که به صورت تکرار شونده کاری مشابه را انجام می دهند.
زیرسیستم(۱۷): مجموعه ای از سیستم های کوچک که در کنار هم سیستم بزرگ و اصلی را تشکیل می دهند. همچون بدن انسان که از زیرسیستم های کوچکتری مثل سیستم گوارش، سیستم تنفس و... تشکیل شده است.
اصلاح سیستم: قلب روش سیستم سازی. فرآیندی جدی و مهم برای نزدیک کردن کارایی یک سیستم به کارکرد عالی.
مدیریت سیستم: توجه به افزایش حداکثری کارآمدی سیستم ها برای جلوگیری از بروز مشکلات تکرارشونده و همچنین صرفه­جویی در زمان. ذهنیت سیستماتیک یا ذهنیت سیستم سازی: رسیدن به این نگرش که دنیا مجموعه­ای از سیستم ها و فرایند های منظم و متوالی است.
روش سیستم سازی: فرایند مکانیکی مشخص کردن اهداف، اصول اجرایی و روش های کار برای رسیدن به هدف اصلی.

نظرات کاربران درباره کتاب سیستم‌سازی

لطفا این کتاب رو جزو تخفیف قرار بدین،ممنونممممممممم
در 3 سال پیش توسط beh....en
نگارش کتاب واقعا ضعیف هست و فقط مسائل پیش پا افتاده را تکرار و از روی مسائل اصلی رد میشود! به صورتی که نه نتها شما را مشتاق نمیکند بلکه حوصله یتان را هم سر میبرد
در 2 سال پیش توسط ins...011
کتاب خوبیست ممنون
در 2 سال پیش توسط اکبر زیدی
قطعا بعد از کتاب "افسانه کارآفرینی" نوشته مایکل گربر، بهترین کتابی هست که در زمینه سیستم سازی ترجمه شده.من با نظر دوستان موافقم که تکرار ممکنه زیاد در این کتاب دیده بشه،اما چی میتونه جز تکرار یک مفهوم پایه ای رو برای خواننده جا بندازه؟ بی شک برای خود من که حتما به خواندن دوباره یک کتاب برای درک بهترش نیارمندم،تکرار های این کتاب کاملا سودمند بود و در انتها به چهارچوبی که از نظر ذهنی لازم داشتم که برسم،رسیدم. سیستم ها و زیر سیستم ها در تمامی لحظات و مکان های زندگی و کار ما یافت میشن و هیچ کارافرینی بدون غلبه بر هرج و مرج های پیرامون خودش و ایجاد نظم سیستماتیک در اون،نمیتونه کسب و کاری رو رهبری کنه که بدون حضور او هم بتونه به حیات خودش ادامه بده،چیزی که هدف والایه ایجاد یک کسب و کاره و متاسفانه در کشورهایی که قانون زیر پا گذاشته میشه،اهمیت سیستم سازی هم درک نمیشه! به همه دوستان عزیزم توصیه میکنم این کتاب رو با دید نیاز به نوع تفکرش بخونن و سعی کنن پیامش رو بگیرن و در جامعه و کارشون به کار بگیرن... از ناشران محترم هم تقاضا میکنم کتابهای زیر رو هم ترجمه کنن که قطعا در کنار کتابهای موجود،نیاز دانشی خیلی از دوستانی که به سیستم سازی علاقه مند هستند رو برآورده میکنه: کتاب The ۴-Hour Workweek نوشته Tim Ferriss کتاب Built to Sell نوشته John Warrillow کتاب The Checklist Manifesto نوشته Atul Gawande کتاب Traction نوشته  Gino Wickman کتاب Get Your Business to Work نوشته George Hedley از اساتید عزیز هم تقاضا میکنم اگر کتابی سودمند در این زمینه میشناسن معرفی کنند سپاسگزارم
در 1 ماه پیش توسط محسن
من اتفاقا بسیار زیاد ازین کتاب خوشم آمد. به جرات میتونم بگم بهترین کتابی بود که توی عمرم خوندم و دریچه ای را به سوی موفقیتهام باز کرد. مطالب این کتاب روی تک تک کارهای ما اثر داره و اگر انجام بدیم چنان موجی از موفقیت به سمت آدم سرازیر میشه که قابل وصف نیست.
در 1 سال پیش توسط ali...i80
کتاب رو صوتی بزارید لطفا
در 4 ماه پیش توسط عانگع اصلانیان
یکی از بهترین وعملی ترین کتابی هایست که تا حالا خواندم واقعا دست تهیه کنندش درد نکنه واون پول نوش جونش
در 3 ماه پیش توسط علی خندانی
کتاب دار اخراش خیلی آموزنده میشه البته برای کسی که اهمیت سیستم سازی رو در زندگی و شغلش درک کنه
در 3 ماه پیش توسط علی خندانی
بسیار عالی
در 3 ماه پیش توسط nim...n19
تا آخر کتاب رو با دقت خوندم. نظر آقای مجید سرخابی رو کاملا قبول دارم. نهایتا ۱۰ صفحش قابل استفادس و بسیاری از مطالب رو چند بار به شکلهای مختلف تکرار کرده و سراغ راهکارها نرفته اصلا!
در 8 ماه پیش توسط sab...n20