فیدیبو نماینده قانونی چشم‌انداز ایران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله چشم انداز ایران

مجله چشم انداز ایران
شماره ۹۸

نسخه الکترونیک مجله چشم انداز ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله چشم انداز ایران

در این شماره می‌خوانید: اصول‌گرایی چیست؟ گفت‌وگو با احمد توکلی و امیر محبیان بهار سندرز و هیاهوی ترامپ اخلاق و مبارزه با موانع آزادی سه راهی سیاست مبارزه با اعتیاد

بخشی از مجله چشم انداز ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

هژمونی طلبی در برابر آرای مردم

لطف الله میثمی

انقلاب ایران گرچه توحیدی و اسلامی بود، اما با آرای چشم گیر مردم بود که در بهمن ۵۷ پیروز شد و بنیان گذار انقلاب در ۱۲ بهمن همان سال در بهشت زهرا گفتند که به اتکای این مردم دولت تعیین می کنم. پیشرفت های بعدی نیز عمدتاً به اتکای آرای مردم بود.
گرچه قصد ریشه یابی بحران ها را ندارم، اما اکنون که ۳۸ سال از پیروزی انقلاب می گذرد ما عملاً با بحران هایی همچون کاهش بسیار آب های زیرزمینی، ریزگردها، آلودگی هوا، فساد سیستماتیک که به تازگی در قالب فیش های حقوقی مطرح شد، بی اعتمادی اجتماعی و شکاف حکومت-ملت روبه رو هستیم، اما آنچه در ورای این بحران ها قصد نگارش آن را دارم که جای امیدواری دارد و به کمک آن می توان بحران ها را به خوبی حل کرد، نهادینه شدن آرای مردم و استراتژی امید است.
پس از پیروزی انقلاب، جریان ها و گروه های مختلفی بودند که هر کدام ادعای هژمونی و رهبری بلامنازع داشتند و حاضر نبودند بر اساس آرای مردم و وزن مناسبی که داشتند با دیگر نیروها به تفاهم و اجماع برسند. برای نمونه سلطنت طلبان سعی کردند با اقدامات نظامی، اتکا به نیروهای مذهبی که سال ها حکومت سلطنتی را به رسمیت می شناختند و در نهایت با کودتای نوژه بر دیگر نیروها فائق آیند. این اقدامات گرچه هزینه های اجتماعی فراوانی را به جامعه تحمیل کرد، اما موفق نبود.
مجاهدین خلق نیز به رهبری مسعود رجوی مدعی بودند که پیش از انقلاب شهدای زیادی داده و موجب پیروزی انقلاب شده اند، بنابراین حق خود می دانستند که سرنوشت انقلاب را به دست گیرند و می گفتند نیروی دیگری آمد و با موج سواری انقلاب را از دست ما ربود، حتی آقای عزت شاهی (مطهری) در گفت وگویی با چشم انداز ایران شماره ۳۸ ادعا کرد که گرچه مجاهدین تحلیل درستی از تغییر ایدئولوژی سازمان در سال ۱۳۵۴ ارائه ندادند و عملکردشان در زندان با دیگر نیروها هم حساسیت برانگیز بود، ولی با توجه به شهدایی که داده بودند و اعضای مذهبی شان اگر پس از انقلاب دست به اسلحه نمی بردند، می توانستند به تدریج و به طور طبیعی حاکم شوند. با این حال هرچند هزینه های فراوانی را هم خودشان پرداختند و هم به جمهوری اسلامی تحمیل کردند، ولی در نهایت قضاوت عمومی و باور مردم این خشونت ها را نپذیرفت. در شرایطی که مردم درگیر دفاع از کشور بودند و با متجاوزان بعثی می جنگیدند، مجاهدین با صدام هم پیمان شدند و حتی به ایران حمله کردند، اما در نهایت مقاومت مردمی در برابر ایشان ایستاد و با گذشت زمان نیز مجاهدین افول بیشتری کردند و امروزه قضاوت عمومی آن ها را نیرویی مردمی نمی شناسد.
نیروی دیگر جریان چپ مارکسیستی در ایران بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ زیر فشار بودند و ۳۰ تن از افسران حزب توده را اعدام کردند. پس از قیام ملّی ۱۵ خرداد نیز سازمان های چریکی زیادی مانند گروه فلسطین، سازمان چریک های فدایی خلق، ستاره سرخ و سازمان انقلابی حزب توده مبارزات زیادی کردند و هزینه های فراوانی نیز پرداختند و در جریان پیروزی انقلاب نیز ادعا داشتند که در این انقلاب نقش داشته اند و لذا باید حقشان به رسمیت شناخته شود، اما به دلیل بینشی که در بخشی از انقلابیون حکم فرما بود و برخلاف نص قرآن ایشان بی خدا و نجس تلقی شدند و نه یک شهروند جمهوری اسلامی، بنابراین برخی از ایشان راه گنبد و کردستان را برگزیدند و به خط مشی مبارزه مسلحانه با نظام جمهوری اسلامی درافتادند. این خط مشی ها نیز درنهایت هزینه های فراوانی را هم به خودشان و هم به نظام جمهوری اسلامی تحمیل کرد، اما در نهایت موفق نبود.
در میان نیروهای فعال در انقلاب مانند حزب جمهوری اسلامی و جریان بنی صدر نیز اختلافات چشم گیری وجود داشت که هر کدام مدعی هژمونی بر دیگر نیروها و قدرت گیری بود، اما نه حزب توانست شاکله خود را حفظ کند و نه بنی صدر موفق شد ادعاهای خود را تحقق دهد. در کنار این نیروها سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز مدعی بود که مملکت را در برابر جنگ تحمیلی نجات داده است و هرگاه انحرافی مشاهده کند، برای حفظ انقلاب وارد صحنه می شود و انقلاب را نجات می دهد. یکی از فرماندهان سپاه در سخنرانی پیش از خطبه نماز جمعه می گفت که ما مخالف نخست وزیریِ بازرگان و ریاست جمهوریِ بنی صدر بودیم و این بدان معناست که تلویحاً با امام زاویه داشتند. طی جنگ نیز معتقد بودند که ما صرفاً یک نیروی نظامی نیستیم و باید پابه پای پیشرفت عملیات سهم مان در قدرت سیاسی مرکز نیز بیشتر شود؛ که البته عملاً نیز این اتفاق می افتاد.[۱] زنده یاد حاج داوود کریمی به من می گفت که وقتی آقای خامنه ای با رای بالای مردم به ریاست جمهوری برگزیده شدند، برخی از نیروهای سپاه به دلیل برخی اختلافات فکری معتقد به حفاظت از ایشان نبودند تا اینکه درنهایت خود حاج داوود نیروهایی را برای حفاظت از ایشان فراهم کرد.



بدین سان پس از پیروزی انقلاب تا مدت ها نیروها به دنبال هژمونی طلبی بودند، اما آنچه در جمع بندی خود لحاظ نمی کردند قضاوت مردمی بود که انقلاب را به پیروزی رسانده بودند.
در خرداد ۱۳۷۶ حجت الاسلام سید محمد خاتمی با رای چشمگیر ۲۰ میلیونی رئیس جمهور شد، ولی باز هم نیروهای هژمونی طلب آن را برنتافته و کارناوال شهرک غرب و برنامه تلویزیونی چراغ به راه افتاد. پس از قتل های زنجیره ای، خاتمی در ۵ مرداد ۱۳۷۸ در همدان گفت که حمله به کوی دانشگاه در ۱۸ تیرسال ۷۸، واکنشی به افشای قتل های زنجیره ای و اعلام جنگ به دولت بود. به نظر می رسد که برخی تحلیلشان این بود که خاتمی در مواجهه با قتل های زنجیره ای به جای مقاومت استعفا خواهد داد. برخی از نیروهای هژمونی طلب که هزینه های زیادی نیز برای کشور پرداخته بودند روا نمی دانستند که خاتمی با چند لبخند رئیس جمهور شود و آن ها کنار بنشینند و پیش بینی می کردند که مانند بنی صدر که از کشور رفت خاتمی نیز ظرف چند ماه آینده به هامبورگ –جایی که پیش از انقلاب با آقای بهشتی همکاری داشت- خواهد گریخت. آنچه در محاسبه ایشان جایی نداشت آرای مردم بود و اینکه انقلاب اسلامی و مردمی ما به سرعت به قانون اساسی ثمره انقلاب تبدیل شد که آرای مردم در این قانون، جایگاه بسیار والایی داشت.
آقای خاتمی در سالگرد پیروزی دوم خرداد، طی مراسم عظیمی در بین هواداران خود در دانشگاه تهران، گفت هر نیرویی، دوم خرداد را به نحوی تفسیر می کند، ولی به نظر من ویژگی دوم خرداد ۱۳۷۶، اعتقاد به قانون اساسی و قانون گرایی بود و مردم به این مقوله رای دادند. در قانون اساسی، هم «آری» به بسیاری از ارزش ها همچون استقلال و آزادی وجود دارد و هم «نه» به بسیاری از ضد ارزش ها همچون شکنجه و خودکامگی؛ یعنی، مردم صاحب مانیفستی به نام قانون اساسی شده بودند که خواسته های ایجابی و سلبی مردم در این قانون آمده بود و لذا تمایل داشتند که روابطشان را بر اساس قانون تنظیم کنند و از خودکامگی بپرهیزند. کما اینکه شعار مردم در روز رای دادن به جمهوری اسلامی، «جمهوری اسلامی آری، حکومت خودکامه هرگز» بود. در خرداد ۱۳۸۰ علی رغم اینکه خاتمی رقبای زیادی داشت و پیش بینی می شد که اجازه پیروزی او برای بار دوم را نخواهند داد، اما این انتخابات نیز با تایید ۲۲ میلیونی مردم روبه رو شد و مقام رهبری آن را تنفیذ کرد. خاتمی در مراسمی در دانشکده فنی گفت در این مدت هشت سال، چند انتخابات رفراندوم گونه انجام شده است و قانون گرایی و اصلاحات بن بستی ندارد و من هم اگر لازم باشد، جام شوکران را خواهم نوشید. به نظر می رسید که تنها مشکل، تن دادن برخی نیروهای هژمونی طلب به قانون اساسی، آرای مردم و تنفیذ مقام رهبری بود تا بتوانیم در بستر وحدت به دست آمده مسیر توسعه در راستای قانون اساسی را طی کنیم.
ملاحظه می کنیم هرچه از عمر جمهوری اسلامی می گذرد، آرای مردمی در نیروهای این کشور نهادینه تر شده است تا جایی که یکی از وزرای اسبق گفته بود که اگر اصلاح طلبی و قانون محوری برای بار سوم با چنین آرای چشمگیری تکرار شود، باید در ایدئولوژی خود تجدیدنظر کنم و نظر مرحوم امام مبنی بر اینکه میزان رای ملت است را بپذیریم. مرحوم امام گفته بودند حتی اگر مردم استبداد را هم بخواهند، ما نمی توانیم آن ها را به زور باز داریم.
انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری در خرداد ۸۴ به بهترین وجه انجام شد و آقایان هاشمی، کروبی، احمدی نژاد، معین و لاریجانی با یکدیگر رقابت کردند و هریک بخشی از رای مردم را به خود اختصاص دادند و انتخابات به دور دوم کشیده شد. تحلیل گران سیاسی بر اساس نتیجه این انتخابات تحلیل کرده بودند که در ایران اسلامی، هیچ نیرویی قادر نیست به تنهایی بر مملکت حکمروایی کند و باید با سایر نیروها از در تفاهم درآید. این بار نیز قانون اساسی و آرای مردم، حرف اول را می زد و مملکت در راستای اجرای بدون تنازل قانون اساسی پیش می رفت.
اگرچه خاتمی در طول هشت سال قدرت به قول خودش همه حقایق را به مردم نگفت، اما دروغ نیز نگفت و در این راستا محبوبیت بسیاری یافت؛ لذا راهبرد هژمونی طلبی از راه های غیرقانونی تضعیف شد.
در خرداد ۱۳۸۸ مشارکت مردمی به اوج رسید و حدود ۴۰ میلیون رای به صندوق ها ریخته شد که بی نظیر بود. سخنرانی آقای احمدی نژاد در ۲۴ خرداد ۸۸ در میدان ولیعصر و خس و خاشاک خواندن مردم و تظاهرات ۲۵ خرداد در تهران در واکنش به آن اهمیت آرای مردمی را مشخص کرد و رهبری نیز در سال ۹۲ آرای مردم را به حق الناس تعبیر کرد. همچنین در انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری در ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ با حق الناس نامیدن آرا، مردم پای صندوق آمدند و حماسه ای را رقم زدند و در ۲۵ خرداد در سراسر ایران، جشن و پایکوبی بی نظیری برپا شد. پیش بینی می شد که مردم به نامزد جریانی رای دهند که به مردم یارانه می داد درحالی که این نامزد تنها ۳ میلیون و ۶۰۰ هزار رای را به خود اختصاص داد و مردم عملاً به نامزدی رای دادند که به دنبال تعامل با دنیا و دورکردن سایه جنگ از کشور بود.
در انتخابات ۹۴ نیز با وجود رد صلاحیت های گسترده، مردم با توسل به قانون اساسی و ظرفیت های آن پای صندوق آمدند و سرنوشت خود را رقم زدند. این در حالی بود که هم در ۹۲ و هم در ۹۴، برخی هژمونی طلبان، مسیر دیگری را پیش بینی می کردند.
چه بخواهیم و چه نخواهیم هرچه می گذرد، قانون اساسی ثمره انقلاب و آرای مردمی نهادینه تر می شود و هژمونی طلبی از راه های غیرقانونی و غیرمردمی در شیب نزول قرار می گیرد و این روند تنها نقطه امید ما در مقابل تمامی بحران های پیش رو به شمار می رود.
تنها دغدغه من با توجه به سوابق سیاسی ام- این است که هرچه پیش می رویم، دو روند متضاد درگیر بسط و گسترش هستند؛ نخست حرکت مردمی است که روزبه روز به حرکت سیاسی-قانونی خود وفادارتر می شوند و این روند را به صلاح جامعه و نظام و مردم می دانند. ایشان آرای خود را حق الناس قلمداد می کنند، آن را تنها راه می دانند و برای دفاع از آن انگیزه مندتر می شوند. از سوی دیگر، روند دیگری در نظام جمهوری اسلامی وجود دارد که هرچه پیش می رویم، به سمت فضای امنیتی و نظامی و بسته گرایش بیشتری می یابد. نگرانی اینجاست که این دو روند مبادا در نقطه ای تلاقی کنند که تلاقی خشونت بار و پرهزینه ای خواهد بود. باشد که طراحان استراتژیک در تمامی سطوح با اقدامات بینشی، روشی و منشی خود بکوشند تا از بروز چنین تلاقی ای پیشگیری کنند.

چشم انداز سیاست داخلی



همیاری و تفاهم،فراتر از رای اکثریت

پیامدهای انتخابات هفتم اسفند در گفت وگو با محسن میردامادی



*هفتم اسفند سال گذشته انتخاباتی در ایران برگزار شد که می توان آن را از جهات مختلف بررسی کرد. در این انتخابات مردم برخلاف پیش بینی ها شرکت گسترده ای داشتند و این مشارکت تا حدی آرایش سیاسی مجلس را تغییر داد. نظر شما درباره این انتخابات چیست؟
انتخابات اخیر مجلس، تداوم انتخابات سال ۹۲ بود. اتفاق بسیار مهمی که در این دو انتخابات شاهد بودیم و فکر می کنم ادامه داشته باشد، بلوغ سیاسی اصلاح طلبان است. اگر این دوره انتخابات را با دوره آقای خاتمی که ما اصلاح طلبان دولت و مجلس را داشتیم، مقایسه کنیم، تفاوت ها مشخص می شود. در آن دوره انتظاراتی ایجاد شده بود که واقعی نبود. سال آخر دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی وقتی که ایشان به دانشگاه رفتند دانشجویان اصلاح طلب معترض ایشان بودند. آقای خاتمی هم در پاسخ چنین مضمونی را گفت که انشاءالله بعد از من کسانی خواهند آمد که خوب عمل خواهند کرد و شما نیز نتیجه اعمالشان را خواهید دید، اما در سال ۹۲ نسل جوان که معمولاً آرمان خواه و کمتر واقع بین است، از آقای روحانی دفاع کرد. در قضاوت آن ها آقای روحانی با آقای خاتمی فاصله زیادی داشت باوجود این از آقای روحانی برای انتخابات حمایت کردند. این رفتار نشان داد نسل جوان به این نتیجه رسیده است که حتی اگر گزینه مطلوب آن ها برای تصدی یک جایگاه وجود نداشته باشد، باز هم انتخابات را تحریم نکنند و از بهترین گزینه موجود دفاع کنند. این «نسبی دیدن» یک پیشرفت بود.
در انتخابات سال ۹۴ نیز همین اتفاق افتاد. اگر این رد صلاحیت گسترده در گذشته اتفاق می افتاد اکثریت انتخابات را تحریم می کردند، اما در این انتخابات کسی از تحریم صحبت نکرد و این یک رویکرد مهم در بین اصلاح طلبان است.

*این تغییر بر اساس چه شناختی ایجاد شده بود؟
به نظرم تجربه دوره پیش این جمع بندی را ایجاد کرد. در دوره های پیش وقتی ما برای شرکت در انتخابات دعوت می کردیم و می گفتیم از این طریق جلوی بدترشدن وضع را بگیریم، بسیاری می گفتند وضعیت از این بدتر نمی شود. دوره هشت ساله آقای احمدی نژاد نشان داد وضع همیشه می تواند بدتر شود. این تجربه باعث شد جامعه بیشتر به مسائل نسبی نگاه کند.

*به نظر شما دستاوردهای انتخابات ۷ اسفند ۹۴ چه بود؟
به اعتقاد من مهم ترین دستاورد بزرگ این انتخابات ائتلاف بین اصلاح طلبان واصول گرایان منطقی و معقول بود. در پروسه توسعه سیاسی این ائتلاف یک پیشرفت بزرگ بود.

*این ائتلاف نانوشته بود یا بر یک گفتمان استوار شد؟
به اعتقاد من شعار اعتدال آقای روحانی و مباحثی که درباره برجام پیش آمد باعث این ائتلاف شد؛ البته ما باید تلاش کنیم این ائتلاف محدود به این انتخابات نباشد و ادامه پیدا کند.

*آیا می توان آن را یک ائتلاف طیفی قلمداد کرد و بالاتر از اتحاد سیاسی دانست؟
در این روند اصلاح طلبان به یک بلوغ سیاسی و نسبی گرایی رسیدند و از مطلق گرایی دست برداشتند. در طیف اصول گرایی هم بخش افراطی از بخش عقلانی آن ها جدا شدند و بخش باقی مانده نیز به تدریج واقع بین تر شدند. عملکرد آقای لاریجانی و طیف ایشان در موضوع برجام نشان داد که این گروه در مسائل بین المللی واقع بین هستند. می توان انتظار داشت در مرحله بعد این گروه در مسائل داخلی هم واقع بینانه تر رفتار کنند. به اعتقاد من دستاورد بزرگ این انتخابات همین ائتلاف بود و مجلس فعلی نیز جایی است که می توان این ائتلاف را تقویت کرد. اگر بتوان این ائتلاف را مدیریت کرد جریان تندرو اصول گرا دائماً کوچک تر می شود.

*مبانی مشترک این دو طیف کجاست که بتوان بر اساس آن تحکیم وحدت عمیق تری ایجاد کرد؟
اگر بخواهم بر مبنای تجربه گذشته این پرسش را پاسخ بدهم به نظرم مسائل سیاست خارجی مبنای مشترکی بین این دو گروه است. در دوره آقای احمدی نژاد سیاست تقابل با دنیا دنبال شد، اما این دو طیف نگاه تعاملی به دنیا دارند؛ اما ولی مبنای اصلی تری هم وجود دارد. در این گروه یک عقلانیت وجود دارد و این عقلانیت مبنای اصلی اشتراک بین اصول گرایان و اصلاح طلبان است. من سمبل این طیف اصول گرایان را آقای ناطق نوری می دانم. ایشان هم محوریت دارد و هم نقش کاریزماتیک در این طیف ایفا می کند. آقای ناطق نوری رفتار شعاری ندارد و در گذشته متوقف نشده است. بخشی از اصول گرایان، اصول گرایی را درجا زدن و منجمدشدن در گذشته و در دهه ۵۰ و ۶۰ می بینند. این درواقع اصول گرااصول گرایی نیست، درک نکردن تحولات بین المللی و داخلی است و توقف در گذشته است.
البته بخشی مهمی از اصول گرایان هدف ماندن در گذشته را ندارند و با عقلانیت پیش می روند و بخش رادیکال کوچک تر شده است. طیف رادیکال در مجلس فعلی بسیار کمتر از مجلس پیش هستند و این نسبت در جامعه حتی کمتر از مجلس فعلی است. توجه داشته باشیم دوران دولت های نهم و دهم، دوران سختی بود، اما جریان های سیاسی در این دوران سخت آبدیده شدند و رشد کردند.

*جریان های سیاسی در این دوره تکامل پیدا کردند؟
بله. شما به گفت وگویی که آقایان حجاریان و باهنر درباره نظام انتخاباتی و حزب داشته اند، توجه کنید. به نظر من ۹۰ درصد صحبت های هر دو نفر یکی است. این شباهت در گفتار به دلیل تجربیاتی است که در این ۴۰ سال داشته ایم و دیدگاه ها به هم نزدیک شده اند. پیشنهاد آقای حجاریان که آقای باهنر از آن کاملاً حمایت کرده بود این بود که نظام انتخاباتی ما کاملاً تناسبی شود و مردم به احزاب رای دهند و نه افراد؛ البته من به آقای حجاریان عرض کردم و در مصاحبه ای هم گفتم که چون ما احزاب شکل گرفته قوی نداریم، نظام انتخاباتی کاملاً تناسبی عملی نیست و بهتر است نظام نیمه تناسبی دنبال شود. نظام انتخاباتی آلمان نیمه تناسبی است؛ یعنی ۵۰ درصد نمایندگان با رای مستقیم مردم و ۵۰ درصد با رای مردم به احزاب تعیین می شوند.

*در مجلس فعلی به نظر شما آرایش سیاسی نمایندگان چگونه است؟ آقای توکلی معتقدند اصلاح طلبان و اصول گرایان مجلس با هم برابر هستند و باید به هم کمک کنند. روزنامه کیهان انتخابات اولیه ریاست مجلس را ملاک می گیرد و می گوید اصول گرایان برنده شدند. آقای صالح آبادی هم معتقد به اکثریت اصلاح طلبان هستند.
ببینید اگر ما بخواهیم در این مجلس یک شاخص برای قضاوت داشته باشیم آن شاخص این است که آقای مطهری که در مجلس پیش به او هجمه فیزیکی شد در این مجلس نایب رئیس شده است. همین یک شاخص میزان موفقیت را نشان می دهد، ولی درباره فراکسیون ها ازآنجاکه ما نظام حزبی نداریم بخش مهمی از آرا شناور است. تشکیلاتی ترین مجلس پس از انقلاب، مجلس ششم بود. در آن مجلس جبهه مشارکت یک فراکسیون قوی داشت و مجموعه اصلاح طلبان نیز یک فراکسیون بزرگ تر را تشکیل می دادند. در مجلس ششم چون رفتار تشکیلاتی قوی تر بود این امکان وجود داشت که تا حدی نتایج آرا را پیش بینی کرد. در مجلس فعلی مانند بسیاری از مجلس های پیشین، رای شناور زیاد است. بخشی از این مجلس اصول گرایان رادیکال هستند که منسجم اند، اما تعدادشان کم است. عده ای هم مشخصاً اصول گرای معتدل و گروهی نیز اصلاح طلبان هستند، اما همه نمایندگان در این سه طیف قرار نمی گیرند. بخشی در خارج از این سه طیف قرار دارند و شناور هستند. در آرای این گروه دولت تاثیر زیادی دارد و گاهی اوقات طبق میل دولت رای می دهند. آقای لاریجانی در انتخابات هیئت رئیسه مجلس به دلیل آشنایی و سازمان دهی که از پیش داشت توانست رای این گروه را به دست آورد. به نظر من انتظاری که ما از این مجلس باید داشته باشیم خیلی به تعداد اصول گرایان یا اصلاح طلبان بستگی ندارد. در بیشتر طرح ها و لوایحی که در این دوره احتمالاً به مجلس می آید، اکثریت اصول گرایان معتدل و اصلاح طلبان با هم اشتراک نظر دارند؛ یعنی، در بیشتر موارد آن هایی که در ریاست مجلس به آقای عارف رای دادند و بیشتر آن هایی که به آقای لاریجانی رای دادند هم نظر خواهند بود.

*به نظر شما چه مسائل مهمی در این مجلس مطرح خواهد شد.
اصلاح یا تغییر نظام انتخاباتی مجلس و شوراها، نقش و اختیارات شوراها، مسائلی همچون فعالیت احزاب، جرم سیاسی و مسائلی از این نوع، از مسائل مهمی است که می تواند در این دوره مجلس بررسی شود و اکثریت دو گروه اصول گرایان معتدل و اصلاح طلبان روی این موارد اشتراک دارند و اختلاف چندانی وجود ندارد.

*یعنی ممکن است در قانون جرم سیاسی تجدیدنظر شود؟
به اعتقاد من در این مجلس می توان این قانون را تکمیل کرد. در مجلس ششم این قانون تصویب شد، اما شورای نگهبان ۱۲ ایراد از این قانون گرفت که اصل آن با مشکل مواجه شد. به نظر من الان این پتانسیل وجود دارد که دوباره روی آن قانون کار شود.

*اینکه نماینده مجلس در هیئت نظارت بر مطبوعات شخص معتدل و حامی آزادی مطبوعات باشد، می تواند اثر مهمی روی فضای مطبوعات داشته باشد. گاهی با همین یک رای سرنوشت یک نشریه مشخص می شود. به اعتقاد شما اصلاح طلبان چه سیاستی می توانند در مجلس داشته باشند.
به اعتقاد من برنامه اصلاح طلبان باید فراتر از مجلس باشد. نزدیک ۴۰ سال از انقلاب گذشته است. در این مدت انواع تقابل ها در اوایل پیروزی انقلاب و سپس جابه جایی های قدرت بین چپ و راست و بعداً بین اصول گرایان و اصلاح طلب ها را دیده ایم؛ اما اگر از هر دو طیف درباره دستاورد این ۴۰ سال بپرسیم به نظر من رضایت مندانه به گذشته نمی نگرند. همه فکر می کنند نتایج بهتری می توانستیم داشته باشیم. آقای ناطق نوری در شب های قدر جمله ای به این مضمون گفتند که ما بعد از این مدت چه چیزی ارائه داده ایم که کشورهای دیگر بتوانند در آن به ما تاسی کنند. این حرف به اعتقاد من بیان حال نوع سیاست گذارانی است که در دهه های گذشته در نظام فعالیت داشته اند. به نظر من باید دیالوگی بین همه سیاسیون و فراتر از جناح ها شروع شود و ما یک آفت شناسی کنیم که چرا در جایی قرار داریم که هیچ کس راضی نیست. راهی پیدا کنیم تا به وضعیتی برسیم که همه رضایت بیشتری احساس کنند. الان شرایطی در کشور پیش آمده که برخی از مقامات عالی کشور جواب همدیگر را در تریبون های عمومی می دهند. این وضعیت سودی برای کشور ندارد. در سطوح پایین تر این مشکلات و اختلافات بزرگ تر و مخرب تر می شوند. اکنون، در جریان های سیاسی باید راه حلی پیدا کرد که به جز برخی طیف های رادیکال، سایر گروه ها که رفتاری عقلانی دارند، بتوانند با هم گفت وگو کنند.
ما در مباحث علوم سیاسی مفهومی تحت عنوان Consociationalism یا همیاری داریم که نوع خاصی از همکاری را تعریف می کند. در سوئیس، هلند و تا حدی بلژیک این نظام سیاسی وجود دارد. در این نظام ها برای برخی موارد رای اکثریت برای تصمیم گیری کافی نیست و در این موارد نوعی اجماع یا شبیه بها آن باید شکل بگیرد. در برخی جاها این شرط در قانون اساسی وجود دارد و برای برخی دیگر عرف و رویه شده است؛ یعنی تنها اتکا به یک رای حداکثری ساده نمی تواند ملاک باشد و یک حداقلی از اجماع بین نخبگان نیاز است. برخی از نظریه پردازان اتحادیه اروپا، همچون پال تیلور، اتحادیه اروپا را نیز چنین نظامی توصیف می کنند.
تجربه دنیا هم توصیه می کند که ما باید یک دیالوگ سازنده ایجاد کنیم. ما در این زمینه خیلی عقب هستیم، اما پس از انتخابات مجلس شرایط بهتری برای این گفتمان ایجاد شده است. اگر بتوان این گفتمان را ایجاد کرد، روی برون داد مجلس هم اثرگذار است.

*به اعتقاد شما روی چه مبنایی می توان این وحدت را ایجاد کرد. اصلاح طلبان و اصول گرایان هر دو قانون اساسی را قبول دارند. مبنا می تواند همین قانون اساسی باشد. اصل ۵ قانون اساسی منوط به رای مردم است. اصل ۶ می گوید در جمهوری اسلامی، کشور با اتکا به رای مردم اداره می شود. این ها موارد مترقی است که می تواند مبنای اتحاد قرار گیرد.
قانون اساسی با وجود ضعف هایی که دارد ظرفیت های بزرگی هم دارد که هنوز محقق نشده است، اما قانون اساسی بسیار کلی است و ما باید ساز و کارهای عینی تری داشته باشیم. به اعتقاد من در شرایط فعلی باید روی ساز و کار حزبی کار کرد. در غیر این صورت راندمان مجالس ما پایین خواهد بود؛ البته ما با شرایطی که بتوانیم نظام حزبی قوی ایجاد کنیم فاصله داریم، اما می توانیم به سمتی برویم که یک نظام جبهه ای قوی تر ایجاد کنیم. اصول گرایان الان در شرایطی قرار دارند که ما در سال ۸۴ قرار داشتیم. کاری که اصول گرایان در انتخابات ۹۲ کردند همانی بود که ما در سال ۸۴ انجام دادیم و با چند کاندیدا وارد انتخابات شدیم؛ البته با این تفاوت که در آن دوره اگر اصلاح طلبان با یک کاندیدا حاضر می شدند، برنده بودند، اما اصول گرایان در سال ۹۲ حتی اگر یک کاندیدا هم معرفی می کردند نمی توانستند برنده باشند. آن ها آن قدر تشتت داشتند که نمی توانستند سر یک کاندیدا توافق کنند. در انتخابات ۷ اسفند هم نتوانستند یک لیست واحد بدهند و هر لیستی داده می شد عده ای مخالف بودند. آن ها هم با این تجربه قاعدتاً به این نتیجه رسیده اند که باید یک ساز و کار جبهه ای داشته باشند و تشکیلاتی تر عمل کنند. در اصلاح طلبان شرایط کمی بهتر است. تجربه انتخابات ۷ اسفند و اینکه شورایی تشکیل شد تا جلوی تشتت را بگیرد و موفق هم بود، شرایط خوبی ایجاد کرده است. در این جناح حضور آقای خاتمی به این هم گرایی کمک می کند. در میان اصول گرااصول گرایان اگرچه آقای ناطق نوری علاقه مند به حضور مستقیم در تشکلی نیست، اما این توانایی را دارد که به شکل گیری تشکیلات اصول گرایان از بیرون کمک کند.
اگر این تشکیلات در دو بخش اصول گرایی و اصلاح طلبان ایجاد شود، زمینه فراهم خواهد شد تا درباره ظرفیت های قانون اساسی که اجرا نشده اند و باید به اجرا درآید، صحبت شود.

*نقل قولی از آقای ناطق نوری شنیده شده است که در جریان انتخابات ۹۲ گفته بود که آقای خاتمی خیلی ملی فکر می کند؟
به نظر من نگاه مثبت و تعامل این دو دیدگاه با هم می تواند به موفقیت چنین فرایندی در دو جناح کمک کند.

*در قانون احزاب هم باید تجدیدنظر شود. چراکه قانون احزاب فعلی، واژه جبهه را نمی پذیرد اما نظریه شما جالب و مهم است. مرحوم مصدق نیز معتقد بود در ایران حزب پا نمی گیرد و ما باید جبهه ای متشکل از احزاب، دسته ها و افراد مستقل داشته باشیم. در این صورت اگر بخشی از جبهه سرکوب شود، بخش دیگر بتواند سر بلند کند. پس از کودتای ۲۸ مرداد چپ ها سرکوب شدند، اما مذهبی های جبهه ملی توانستند دوباره سر بلند کنند.
به اعتقاد من این روش در شرایط امروز بهتر می تواند پاسخگوی نیازهای کشور شود.

*اصلاح طلبان برای ارتباط با بدنه مردمی چه برنامه ای دارند. آیا ارتباط با نهادهای مردمی مانند سمن ها و فعالان حوزه های مختلف دنبال می شود؟ این ترس وجود دارد که بعد از این انتخابات باز هم بدنه مردمی از اصلاح طلبی ناامید شود.
در دوران آقای خاتمی سازمان های مردم نهاد یا سمن ها بسیاری رشد و گسترش پیدا کردند. در آن دوره من نماینده مجلس بودم و در بازدیدی که یک بار از نیروی انتظامی داشتم مسئول مربوطه اظهار می کرد که ما فقط در تهران با ۴۰۰۰ سمن ارتباط داریم. در آن دوره علاقه گسترده ای در تشکیل سمن ها ایجاد شده بود، اما در دولت آقای احمدی نژاد سمن ها را تهدید امنیتی ارزیابی کردند و با آن ها برخورد شد و با توجه به هزینه هایی که برای این گونه فعالیت ها ایجاد شد برخی سمن ها فعالیت خود را متوقف کردند. الان شرایط برای این گونه فعالیت ها نسبتاً مناسب است، اما به نظر من نگاه اصلاح طلبان یا حداقل بخشی که من با آن ها ارتباط دارم این است که اولویت با ساماندهی نیروهای سیاسی است تا حداقل مسیر توسعه سیاسی به گونه ای رقم بخورد که در آینده دوباره عقب گرد نشود و شخصی مانند آقای احمدی نژاد پیدا نشود که بخواهد همه مسیر طی شده را به عقب برگرداند.

استفاده از کندی برای مبارزه با شاه

این روزها در رسانه های خارجی صحبت از نامه نگاری هایی از جانب یک مقام مذهبی به امریکا می شود. جدا از صحت و سقم چنین نامه ای، از سال های ۳۹ به بعد و همچنین پس از قیام ۱۵ خرداد شرایطی بر ایران حاکم بود که نیروهای ملی و مذهبی سعی داشتند در شرایطی که کندی رئیس جمهور امریکا است و خط مشی جدیدی در داخل و خارج امریکا مطرح کرده است، از فرصت استفاده کرده و تلاش کنند تا امریکا دست از حمایت از شاه بردارد و مردم بتوانند با استبداد سلطنتی مبارزه کنند. استیون کینزر در کتاب «براندازی»[۲] به بررسی انقلاب کوبا پرداخته و نشان می دهد که پس از پیروزی انقلاب کوبا چه غوغایی در پس پرده سیاست امریکا به وجود آمده است، که البته بسیار خواندنی است. به نظر می رسد در پی این انقلاب بود که سیاستمداران امریکا نگران شدند که مبادا در ایران نیز چنین انقلابی رخ دهد. به ویژه که از جنایات خود در ۲۸ مرداد سال ۳۲ کاملاً آگاه بودند.
کندی از عصر جدیدی در سیاست بین المللی و داخلی امریکا خبر می داد. او با تقویت کردن صنایع داخلی امریکا سعی کرد صنایع و سلاح های سنگین ناشی از جنگ سرد را کاهش دهد و هم زمان از نهضت های آزادیبخش در آفریقا، آسیا و ایرلند حمایت کند.
در این باره آقای علی بهادری در شماره ۸۳ نشریه چشم انداز ایران (دی و بهمن ۹۲) مقاله ای از آنتون چیتکین در نشریهExecutive Intelligence Review را ترجمه کرده است و سیاست های کندی را به خوبی نشان داده است. نویسنده مقاله بر این باور است که جنگ ویتنام واکنش تحمیلی انگلستان و وال استریت در برابر سیاست های کندی است و خواندن این مقاله توصیه می شود.
در پی همین سیاست ها بود که یاران مصدق جبهه ملی ایران را در سال ۱۳۳۹ تشکیل دادند که اوج آن تظاهرات صدهزار نفری میدان جلالیه(پارک لاله فعلی) در ۲۸ اردیبهشت ۴۰ بود. مبارزات ملت ایران اعم از جبهه ملی، نهضت آزادی و روحانیت به اوج خود رسید و رژیم شاه چاره ای جز سرکوب قیام ملی ۱۵ خرداد ۴۲ نیافت. رهبران جبهه ملی و نهضت آزادی در زندان بودند، آیت الله خمینی نیز در شب ۱۵ خرداد دستگیر شد. پس از سرکوب این قیام من با زنده یاد احمد صدر حاج سید جوادی از رهبران نهضت آزادی در ارتباط بودم. ایشان نامه ای به من داد تا آن نامه را به منزل یک امریکایی به نام «چارلز دانبان» برده و تحویل او بدهم. با دوچرخه به منزل او رفتم و به انگلیسی گفتم نامه ای از طرف نهضت آزادی آورده ام. او در را باز کرد با دوچرخه وارد خانه شدم. با او بحث کردم که چرا آقای کندی با ادعاهایی که دارد از شاه و سرکوب هایش حمایت می کند. او آدرسم را خواست که جواب درستی ندادم، ولی شماره بدنه دوچرخه ام را یادداشت کرده بود که بعدها با پیگیری این شماره، هویت من شناسایی شده بود و دوچرخه من دزدیده شد. ماجرای کامل این قضیه در صفحات ۱۴۹ تا ۱۵۱ جلد اول کتاب خاطرات من به نام از نهضت آزادی تا مجاهدین تحت عنوان «ماجرای دوچرخه و استفاده از تضاد شاه و امریکا» آمده است.
مورد دیگر این بود که قرار بود لیندن جانسون، معاون جان کندی به ایران بیاید. آقای صدر حاج سید جوادی نامه ای خطاب به او به زبان فارسی نوشت و من آن را تایپ کردم. جانسون یک روز به خیابان بوذرجمهری منطقه بازار آمد و با یک پیراهن آستین کوتاه بین عده ای از مردم راه می رفت. از فرصت استفاده کردم و نامه را به دستش داده و فرار کردم. مضمون نامه این بود که درحالی که رگبار مسلسل ها مانند باران بر سر مردم می بارد، شما به ایران آمده اید و از شاه حمایت می کنید. روز بعد به زندان قصر به ملاقات اعضای نهضت آزادی رفتم. یکی از دوستان به من پیشنهاد کرد تا زمانی که جانسون در ایران است خوب است نامه ای برایش بنویسید تا به جنایات شاه اعتراض شود. من به او گفتم این کار هم اکنون انجام شده و نامه را به دست جانسون داده ام. او آن قدر خوشحال شد که از دو طرف میله ها سعی کردیم با هم دست بدهیم که شرح این حادثه در صفحه ۱۵۲ کتاب خاطرات با عنوان «نامه به جانسون» آمده است.
فضای آن زمان ایجاب می کرد که این اقدامات جزو هوشیاری های سیاسی تلقی شود؛ البته کندی در ۲ آذر سال ۴۲ ترور شد و با اینکه کتاب های زیادی درباره ترور او نوشته شد، ولی هیچ یک به ریشه یابی درستی نرسیدند. سال۴۷ که خودم به امریکا رفتم یکی از مهندسین نفت در تگزاس به من گفت اگر بار دیگر شخصی مانند کندی رئیس جمهور شود ما او را ترور خواهیم کرد.



نظرات کاربران درباره مجله چشم انداز ایران