فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چالش هایک

کتاب چالش هایک
زندگی‌نامه فکری اف.ای.هایک

نسخه الکترونیک کتاب چالش هایک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چالش هایک

بروس کالدول در این کتاب موقعیت هایک را در زمینهٔ فکری روزگارش به‌طور گسترده به‌تصویر می‌کشد. مؤلف چرخش‌های اغلب دشوارِ اندیشهٔ هایک را تحلیل می‌کند و با نشان دادن نحوهٔ تحول اندیشه‌های او، خواننده را از ایده‌هایش در دیگر زمینه‌های علوم اجتماعی آگاه می‌سازد. این کتاب در واقع برای خوانندگانی نوشته شده است که نه اقتصاددان‌اند و نه تاریخدان. نویسنده امیدوار است کسانی که می‌خواهند به‌طور سیستماتیک اندیشه‌های هایک را مطالعه کنند، بعد از خواندن کتاب، هم با بینش گستردهٔ او در زمینه‌های متنوع آشنا شوند و هم بتوانند در میان انبوه آثارش به‌دنبال نظریهٔ خاص و مورد نظر خود بگردند.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.96 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۶۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب چالش هایک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

هایک معمّا است. البته در آغاز کارم، بیست سی سال پیش، به نظرم این طور می رسید.
بهار ۱۹۸۲ بود و من در دانشگاه نیویورک (NYU) مشغول اتمام دوره فوق دکترا بودم. من به عنوان استادیار، دکترای اقتصاد خود را چند سال قبل با تخصص در تاریخ اندیشه های اقتصادی دریافت کرده بودم. رساله من عنوان سنگین و فضل فروشانه «روش شناسی علم اقتصاد از چشم انداز فلسفه علم» را داشت، و دلیل حضور من در دانشگاه نیویورک تبدیل این رساله به کتابی بود که مردم واقعاً میل به خواندن آن را داشته باشند.[۱] اما دلیل دیگر حضور من، مطالعه علم اقتصاد اتریشی یا، دقیق تر، آموختنِ بیشتر دیدگاه های روش شناختیِ متمایز مکتب اتریشی بود. اقتصاددانان اتریشی اساساً از اقتصاددانان جریان اصلی (غالب)(۱) متفاوت بودند و در واقع مستقیماً از آنان انتقاد می کردند. من به خصوص می خواستم درباره روش شناسی پیشینی انگار(۲) که لودویش فون میزس از آن حمایت کرده بود و تا حدودی عجیب به نظر می رسید، بیشتر بیاموزم.
اگر بخواهید درباره جنبش اتریشی بیشتر بدانید، دانشگاه نیویورک جای خوبی برای شروع خواهد بود. در این دانشگاه برنامه یی رسمی برای مطالعه اقتصاد اتریشی در آن زمان وجود داشت (که هنوز هم وجود دارد) و درس ها، سمینارهای هفتگی، و تامین مالی برای سِمَت های دانشگاهی، دوره های فوق دکترا و دوره های فوق لیسانس نیز با آن همراه است. در آن سال، ایزرائیل کیرزنِر، ماریو ریتسو، جری اُ،دریسکول، و (در بهار) لودویش لاخمان از جمله چهره های سرشناسِ اعضای دانشکده بودند. لری وایت استاد مدعو بود، ریشار لانگلوآ فوق دکترای دیگری را سرپرستی می کرد و از جمله دانشجویان عبارت بودند از دون بودرو، مارک برَدی، سندی ایکدا، راجر کاپل، کورت شولر، و جُرج سلگین. به عبارتی، ضیافت با شکوهی از مغزها و شخصیت ها بود و برای من تجربه یی غنی به شمار می رفت.[۲]
در بهار آن سال، جری اُ،دریسکول کتاب ترنس هاچیسن را به من داد و گفت، «خوب، حالا درباره استدلال او راجع به چرخش نعل اسبی هایک چه می گویی؟» هاچیسن ادعا کرده بود هایک در اواسط دهه ۱۹۳۰ «چرخش نعل اسبی روش شناسانه»(۳) داشته است. به طور دقیق تر، او استدلال می کند انتشار مقاله یی از هایک در ۱۹۳۷ با عنوان «علم اقتصاد و شن-اخت» نشان می ده-د ه-ایک از رهیافت پیشینی انگار میزس دست کشیده و به روش شناسی ابطال گرایی کارل پوپر فیلسوف روی آورده است (هاچیسن، ۱۹۸۱، فصل ۷؛ همچنین، نگاه کنید به هایک [۱۹۳۷] ۱۹۴۸a).
قطعاً این ادعا به نظر من عجیب می رسید. من برای رساله دکترای خود اندیشه های پوپر را به دقت مطالعه کرده بودم و اکنون درباره ایده های میزس چیزهای بیشتری می دانستم. صراحتاً بگویم، سخت است تصور دو دیدگاهی که میان شان اختلاف زیادی وجود دارد. چه گونه کسی می تواند چنین سریع تغییر کند و از یکی به دیگری روی آورد؟ این هم روشن بود که هایک با هر دوشان دوستی نزدیکی داشته است. هاچیسن شخصیتی ممتاز در تاریخ اندیشه بود که در دوره مورد بحث زندگی کرده و شواهد مکتوب مفصلی در دفاع از استدلال خود ارائه داده بود. بنابراین، تفسیر هاچیسن یک معما را مطرح می کرد و برای حل این معما بود که تحقیق ویژه یی را درباره هایک شروع کردم. از آن به بعد مشغول این کار هستم، هر چند کسانی که به من توجه دارند، می گویند نباید تمام تخم مرغ ها را در یک سبد بگذارم. امیدوارم در این مقدمه بتوانم برخی دلایل انجام چنین کاری را توضیح دهم.

هایک اقتصاددان، در هشت یا نُه سال اول حیات دانشگاهی خود به زبان آلمانی می نوشت. از آن به بعد، او اصولاً به زبان انگلیسی مطلب می نوشت. حداقل تا ۱۹۶۲ که به آلمان رفت، این طور بود. شاید او به دلیل فکر نو و کوشش برای انتقال ایده ها به زبانی جدید، عنوان های خود را با دقت زیادی انتخاب می کرد. گاهی به دیگر آثار اشاره یی داشت. چنان که خطابه افتتاحیه اش در ۱۹۳۳ در مدرسه اقتصاد لندن با عنوان «روند تفکر اقتصادی» اشاره به روند علم اقتصاد(۴) بود، کتابی به ویراستاری رکسفرد تاگوِل که در یک دهه قبل از آن در امریکا منتشر شده بود. (نگاه کنید به هایک [۱۹۳۳] ۱۹۹۱c؛ تاگوِل [۱۹۲۴] ۱۹۳۰). او ایده خود درباره مشهورترین کتابش یعنی راه بندگی(۵) ([۱۹۴۴] ۱۹۷۶b) را از عبارت آلکسی دو توکویل، «راه بردگی»(۶) (نگاه کنید به هایک، ۱۹۸۳b، ص ۷۶) اقتباس کرده بود. به عنوان یک حدس می گویم عنوان خطابه یادبود فینلی: «فردگرایی: درست و غلط»(۷) ([۱۹۴۶] c۱۹۴۸)، اشاره یی بود به مقاله اسکار وایلد، «روح انسان تحت حکومت سوسیالیسم.»[۳]
در موارد دیگر، عنوان ها معنای چندگانه داشتند. مقاله «علم اقتصاد و شناختِ» هایک که بر آن اساس هاچیسن ادعا کرد هایک «چرخش نعل اسبی روش شناسانه» داشته است، یکی از این عنوان ها به شمار می رفت. موضوع این مقاله مفروضاتی بود که در نظریه های اقتصادی درباره دانش عاملها(۸) اختیار می شود، امّا درباره آن چه خودِ اقتصاددانان هم می دانند، مصداق دارد. به نظر می رسد سخن رانی هایک در مراسم اعطای جایزه نوبل، «دعوی دانش»(۹) ([۱۹۷۵] ۱۹۷۸e) را می توان به همین نحو تعبیر کرد. عنوان کتاب من، «چالش هایک» به تبعیت از هایک است و به چالش های متعددی اشاره می کند که در آثار او وجود دارد.
البته خودِ هایک با چالش هایی مواجه بود. اقتصاددانان به ژستِ حامل اخبار بد عادت دارند. (من واژه ژست را به کار می برم، چون تقاضا برای خدمات ما، شبیه خدمات متصدیان کفن و دفن و درمانگران، در روزهای دشوارْ بیشتر است.). با این حال، نسبت به بسیاری از افراد، هایک کمتر ژست می گرفت. کافی نیست بگوییم که برخی دیدگاه هایش مردم پسند نبود. در بیشتر دوران زندگی او، موضع گیری های اقتصادی و سیاسی اش با دیگر روشنفکران کاملاً همخوان نبود. هنگامی که مردم سوسیالیسم را «راه میانه» می دانستند و ظاهراً تمام مردم نیک وجدان هوادار سوسیالیسم بودند، او به سوسیالیسم حمله می کرد. او با انقلاب کینزی(۱۰) مخالفت می کرد - حتی قبل از این که به درستی اتفاق افتاده باشد. در نیمه دوم قرن بیستم که نوعی دولت رفاه(۱۱) در تمامی دمکراسی های غربی رایج بود، او از مفهوم عدالت اجتماعی که شالوده فلسفی دولت رفاه بود، انتقاد می کرد. اگرچه گروه کوچکی از آزادخواهان(۱۲) و محافظه کاران(۱۳) آثار او را با اشتیاق می خواندند، اما او با استهزا و تحقیر یا، حتی بدتر برای مردی اندیشه ورز، با بی اعتنایی رو به رو می شد.[۴] به دلیل دیدگاه های سیاسی اش، برای او بسیار مشکل بود در میان متفکران آن روزها شنونده یی برای خود پیدا کند.[۵]
هایک حتی برای کسانی که می خواهند اندیشه های او را تفسیر کنند چالش هایی به وجود می آورد. (چون من یکی از این افراد هستم، ممکن است از عنوان مرموز کتاب خودم نیز سهمی ببرم: چالش کالدول.) در این جا چند مسئله وجود دارد.
نخست، این واقعیت ساده مطرح است که نوشته های هایک در چارچوب سنّت اتریشی قرار می گیرد. بی تردید در دهه ۱۹۳۰، این سنّت بخشی از جریان اصلی رو به گسترش علم اقتصاد بود. اما بعد از دوران جنگ، اقتصاد تغییر کرد. یک راه مشخص کردنِ تغییرات این است که بگوییم این نظم از تکثرگرایی بین دو جنگ به نئوکلاسیسیسم بعد از جنگ تغییر یافته بود (مُرگن و رادرفرد، ۱۹۹۸). راه دیگر این است که بگوییم جریان اصلی چند «انقلاب» را از سر گذرانده بود: انقلاب کینزی، انقلاب اقتصادسنجی، انقلاب تعادل عمومی یا انقلاب فرمالیستی (صوری)، و نظایر آن. به هر نحو که بخواهیم این تغییرات را مشخص کنیم، روشن است که اتریشی ها در آن شرکت نداشتند، بلکه افرادی مثل هایک و میزس فعالانه با آن مخالفت می کردند. بنابراین، ممکن است مشکل باشد یک اقتصاددان امروزی (که امیدوارم بخشی از خوانندگانِ مرا تشکیل دهند) چیزی از مکتب اتریشی (اتریشی ها) شنیده باشد. بخشی از وظیفه من فراهم آوردن زمینه مناسب به منظور دیدگاه اتریشی ها برای افراد ناآشنا با آن است.
مجلدات آثار هایک چالش ترسناک دیگری برای مفسران است. هایک از ۱۸۹۹ تا ۱۹۹۲ زندگی کرد و نوشته هایش هفت دهه را در بر گرفت. بدتر از آن، او نویسنده بسیار پرکاری بود. حتی بدتر از همه، او به علم اقتصاد قناعت نکرد و در زمینه های دیگری مثل روان شناسی، فلسفه سیاسی، تاریخ اندیشه ها، و روش شناسی علوم اجتماعی مشارکت هایی داشت. البته به قصد شوخی از واژه بدتر استفاده می کنم، چون بخشی از جذابیت هایک این است که، گاه به نحوی چشم گیر، در این زمینه های متنوع شرکت می جست. اگر بخواهید هایک را مطالعه کنید، باید خارج از حوزه تخصصی خود مطالعه کنید، که می تواند تجربه یی آزادی بخش باشد. اما در این زمانه یادگیری تخصص گرا نمی توان هنگام خواندن آثار او احساس کمبود مطالعه نکرد و، دست کم، می توان گفت غنای نظریات او هم هر تلاشی برای ارزیابی اندیشه هایش را مخاطره آمیز می کند.
حتی چالش سنگین تر برای مفسران او ناشی از این واقعیت است که به نظر می رسد هایک نظر خود درباره چیزهایی خاص را طی سالیان تغییر داده است یا، به عبارت دیگر، در آثار او تناقض هایی به چشم می خورد. برای مثال، در طول یک دهه، به نظر می رسد هایک به طور همزمان به این دیدگاه ها معتقد بود که آن چه نظریه تعادل(۱۴) می خواند، برای کسی که می خواهد در علم اقتصاد کاری بکند، ضروری است و این که نظریه یاد شده مدلی کاملاً گم راه کننده از شناخت کارکرد نظام بازار است. در همان جلد از کتاب، او نیز استدلال می کند سیاست هایی که در پی توزیع مجدد درآمدند، قواعد حقوقی را نقض می کنند و در عین حال از وجود «تور ایمنی»(۱۵) که ابزاری برای توزیع مجدد است، دفاع می کند. او هم از فردگرایی روش شناسانه(۱۶) دفاع می کند و هم از گزینش گروهی(۱۷)، که گردنیامدنی (مانعه الجمع) به نظر می رسد. اکنون اگر کسی بر سر ایدئولوژی یا زمینه های دیگر با هایک هم عقیده نباشد، البته این تناقض های آشکار مشکل ساز نیستند. این تناقض ها یک راه حل محسوب می شوند، آن ها زمینه های طردِ او را فراهم می آورند. اما برای کسی که مثل من می خواهد هایک را قابل فهم سازد، و شرحی از بسط اندیشه های او به دست دهد، این زمینه ها دشواری های واقعی به شمار می روند.
نوشتارهای جانبی عظیمی درباره هایک وجود دارد، و این نیز چالش های دیگری ایجاد می کند. بخشی از مشکل از این واقعیت ناشی می شود که هایک چهره یی بحث انگیز است. بسیاری از آنان که درباره او می نویسند، درباره درست یا غلط بودن گفته های او اعتقادی راسخ دارند که این موضوع بر خوانش شان اثر می گذارد. به علاوه، دامنه وسیع مجموعه نظریات او، هنگامی که نویسندگان به بخش های مختلف آثار او می پردازند، تفسیرهای چندگانه به وجود می آورد. سرانجام، برخی افراد از نوشته های هایک به عنوان نهاده یی برای نظریه های بنیادی خود استفاده می کنند و، در این موارد، فرد وسوسه می شود هایک را بخشی از همان پروژه به شمار آورد. در نتیجه، تفسیرهای بسیار متفاوتی از این که هایک چه بود، وجود دارد - احتمالاً برای بسیاری از نویسندگان نیز چنین است. همان طور که گفتم، امیدوارم خوانش موجّهی از بسط اندیشه های هایک ارائه کنم. اما بخشی از وظیفه من این است که نوشته های خودم را با آن چه در نوشتارهای جانبی وجود دارد، در تقابل قرار دهم.[۶]
بخش دیگری از چالش ها به آن چه هایک درباره خود می گفت، مربوط می شود. هایک اغلب در گفتار یا مقالات خود وجوهی از زندگی نامه خودنگارانه را وارد می کرد و حتی چند مصاحبه انجام داد، اما هنگامی که در ۱۹۷۴ جایزه نوبل خود را دریافت کرد، درجه کشف و شهود خود زندگی نامه نگاری او به طرز چشم گیری تغییر کرد. چند سال بعد، در پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس، او با حضور در مصاحبه های گسترده موافقت کرد. در اواخر ۱۹۷۸ نشست ها به چندین هفته بالغ شد و نُه نفر آدم متفاوت از او سوال می کردند.[۷] موضوعاتْ همه جا و همه چیز را در بر می گرفت و تلاشی نمی شد که سوالات هماهنگ شود، بنابراین، او موضوعی را چند بار تکرار می کرد. هایک، در این مصاحبه ها، از زندگی شخصی اش، تاریخ دانشگاهی اش، اندیشه هایش، زمانه اش، تعاملات و تاثیرپذیری هایش از چهره های مهم و نسبتاً مهم که با آنان برخورد داشت، سخن گفت. نسخه ۴۹۳ صفحه یی (هایک، ۱۹۸۳b) منبعی شگفت انگیز شامل اطلاعات از تمامی جنبه های زندگی و آثار اوست.[۸]
خوب، چرا این یک مشکل است؟ همان طور که مَلاکی هاکوهن در زندگی نامه عالی و جدید خود درباره کارل پوپر به وضوح نشان داده است (نگاه کنید به هاکوهن، ۲۰۰۰)، گاهی روایت های زندگی نامه خودنگارانه هم دقیق نیست. پوپر، برای مجلدی از آثار خود در مجموعه فیلسوفان معاصر، شرح حالی نوشت که بخشی از آن با برخی تجدید نظرها در کتاب جست وجوی ناتمام (۱۹۷۶ ) به چاپ رسید. پوپر وقت زیادی صرف آن دست نوشته کرد و قبل از اتمام کار چند پیش نویس فراهم آورد. به رغم این کار، هاکوهن اشتباه های واقعی در بازسازی دقیق پوپر یافت که برخی از آن ها بسیار جدّی است. اگرچه او در آغاز فکر می کرد پوپر تعمداً موضوع را سرهم بندی کرده است، بعداً به این نتیجه رسید که این اشتباه ها تعمّدی نبوده است. فقط پوپر موضوعات را اشتباه به یاد آورده است. به این دلیل، هاکوهن نتیجه گرفت این امر بی شک غیرعادی بوده است: «خطاهای تاریخی در زندگی نامه خودنگارانه متداول است و ناتوانی حافظه پوپر نیز آن طور که من دریافته ام، تعجب آور نیست (هاکوهن، ۲۰۰۰، ص ۱۴).
البته هایک برای مصاحبه های تاریخ شفاهی آماده شده بود. در آن زمان، او بیش از هفتاد سال داشت و فی البداهه درباره حوادثی که بیش از چهل سال قبل رخ داده بود، سخن می گفت. به نظر می رسد او در پاسخ به برخی سوالات از قبل برنامه داشت و دقیقاً عباراتی را بارها و بارها تکرار می کرد.[۹] البته منظور این نیست که موضوعاتی را جعل می کرد. اما ممکن است هر کس، بعد از مدتی، داستانی را به یاد بیاورد که در زمان گذشته گفته است، به جای این که واقعاً آن اتفاق افتاده باشد.[۱۰] مصاحبه ها بسیار روشنگر بود، اما باید با احتیاط با آن ها برخورد کرد. این امر به خصوص وقتی که موضوع حساس یا بحث انگیز و اثبات مستقل دعاوی شخص با حقیقت وجود ندارد، صدق می کند.
چالش نهایی مفسّر هایک این سوال است: چرا؟ مسیر تحقیقات هایک چندان سرراست نیست. او مردی بود که پیش از پرداختن به دیگر زمینه ها از اقتصاد شروع کرد اما مشهورترین (یا، برای عدّه یی بدنام ترین) کتاب او، راه بندگی، تا حدّی یک رساله سیاسی بود. به علاوه، بلافاصله پس از انتشار این کتاب، او کار روی کتابی در حوزه روان شناسی نظری را آغاز کرد. هایک بعداً گفت که کتاب حاصل، نظم حسی ([۱۹۵۲] ۱۹۶۷h)، برای درک آثار بعدی او بسیار مهم است. اما او هرگز نگفت چه گونه یا چرا، و به این دلیل، ارجاعات بعدی به نظم حسی به نحوی خاص برجسته نیست. بعدها، او به نظریه سیاسی پرداخت و سرانجام نظریه تکاملیِ توسعه هنجارهای اجتماعی انسان را ارائه کرد، که این انواع چرخش های شدید در علائق تحقیقاتی را باید توضیح داد. آیا سفر هایک را می توان معنا کرد؟ مطمئناً این بزرگ ترین چالشی است که با آن مواجه ایم.
می توانم بگویم آن چالش ارزش انجام این کار را داشته است (من با خودم حرف می زنم؛ من این مقدمه را پس از اتمام کتاب نوشته ام.) حتی بعد از تمام این سال ها، در حال حاضر از دست و پنجه نرم کردن با هایک فرسوده شده ام، اما از آن خسته نشده ام. البته ذهن او مجذوب کننده است. کسی با وسعت علائق او، و با توان او در نگارش موضوعاتِ بسیار متفاوت، نمی تواند نظر هر تاریخ نگار اندیشه را به خود جلب نکند. از زمانی که پسرکی بودم، همیشه معما را بسیار دوست می داشتم، بنابراین از کنار هم چیدن قطعات لذت برده ام، یعنی از تلاش برای قطعه قطعه چیدن و معنادار کردنِ ادیسه زندگی او. به علاوه، اعتراف می کنم ماهیت متنازع نوشته های او غرایز فطری مرا سیراب می کند. آمده ام از چالش ارائه ایده های او به مخاطبانی که می دانم در میان آن ها کسانی هستند که می خواهند او را تخطئه کنند، لذت ببرم. برای این که تاریخ نگار خوبی باشم، مجبور بوده ام در تفسیر هایک با پای بندی ها و جانبداری های خودم مقابله کنم، چون اغلب برای دفاع از نوشته هایم با خودم به چالش برخاسته ام. شما خودتان می توانید از این جهت درباره حد خودفریبی ام قضاوت کنید.
سرانجام، داستان هایک داستانِ صاف و ساده خوبی است. آدم هایی که می شناخت و با آن ها مکاتبه می کرد، در کنارشان کار می کرد، و در رد آن ها استدلال می کرد، از جمله ممتازترین اقتصاددانان قرن بیستم بودند. داستان او، از بسیاری جهات، داستان توسعه علم اقتصاد مدرن است. اما چون هایک اغلب با کسانی که در اطراف او بودند توافق نداشت، به همین دلیل داستان او واریاسیونی کنترپوان، موازی اما متمایز، و جالب توجه تر است. یک داستان بزرگ هم داستانی است که من از بازگویی آن لذت می برم، اگرچه نمی دانم اشتیاق من از درون تحلیل هایم آشکار است یا نه.

طرح کتاب سرراست است. در بخش اول زمینه های مکتب اتریشی ارائه می شود. با توجه به این که رهیافت اتریشی اغلب از رهیافت اقتصاد جریان غالب متفاوت است، نیاز به برخی زمینه چینی ها سوال انگیز نیست. با این حال، ممکن است مناسب باشد طول این بخش از کتاب را توجیه کنیم، چون بسیار طولانی است.
در این جا ما با کارل منگر ملاقات می کنیم که اصول علم اقتصاد او در ۱۸۷۱، سند بنیان گذاری این مکتب است (نگاه کنید به منگر [۱۹۵۰] ۱۹۷۶). چون این کتاب سند بنیان گذار است، با جزئیات بیشتری موضوعات آن را بررسی می کنیم. اما برای فهم رهیافت متکب اتریشی(۱۸)، کافی نیست فقط آثار مدافعان آن را بررسی کنیم. باید این واقعیت اساسی را دریابیم که مکتب اتریشی جنبشی بود که در خلاف جهت شکل گرفت؛ در واقع بدگویان این مکتب چنین نامی به آن دادند که به قصد طعنه بود. بنابراین، باید درباره نخستین رقیبِ آن، یعنی مکتب تاریخی آلمانی(۱۹)، و منازعات روش شناختی، سیاسی و آکادمیک این دو مکتب در مواجهه با یکدیگر که بر سر قدرت، وجهه و مقام های دانشگاهی در می گرفت، اندکی وقت صرف کنیم. آلمانی ها به سرعت بر رقیبان اتریشی خود چیره شدند، گرچه به همین دلیل جنبش اتریشی، به نحوی، متحدتر شد: زیرا به ضرب المثل وایکینگ ها، آن چه شما را نکشد تقویت تان خواهد کرد. منازعه میان دو مکتب فکری، که به جدال روش ها(۲۰) معروف است، عنصری قطعی در بیست ساله اول یا هستی مکتب اتریشی بود. اما این موضوعْ بسیاری از شباهت های این دو مکتب را مبهم می کند؛ شباهت هایی که اگر کسی هر کدام از دو مکتب را با آن چه امروزه بر اقتصاد جریان غالب گذشته است مقایسه کند، بسیار هیجان انگیزتر است. مشخص کردن تمام این موضوعات، یکی از اهداف اصلی بخش اول کتاب است.
با وجود این، جدال روش ها فقط بخشی از داستان است. اگر جدال روش ها انگیزش اولیه رشد و توسعه تفکر اتریشی را فراهم کرد، جدال های جدید آن را پایدارتر ساخت. در دو دهه اول قرن بیستم، نیروی دوگانه سوسیالیسم و اثبات گرایی (پوزیتیویسم)(۲۱) به مخالفان جدّی جدید تبدیل شدند. باور کردنی نیست که تمام نیروها و شخصیت ها در سمیناری که اوگن فون "بوم - باورک در دانشگاه وین، درست یک سال قبل از جنگ ترتیب داده بود، شرکت کردند. اقتصاددانان اتریشی کمتر قدرت مخالفان جدید خود را تشخیص دادند و کمتر متوجه شدند استدلال هایی که آن ها صورت بندی می کنند، رزم آرایی برای نزاعی است که در قرن پیش رو در جریان است. هر کدام از نیروهای صف آراسته، از اثبات گرایان تا تاریخ باوران(۲۲)، از نظریه پردازان ارزش ذهنی(۲۳) تا سوسیالیست ها، برای نظریات خود، شان علمی قائل بودند. هایک در جنگ جهانی اول جنگید، سپس در روزهای سرد، گرسنگی و خشن آن دوران به دانشگاه رفت. در طول زندگی دانشجویی خود با هر یک از گرایش های مخالف روبه رو شد، و روح منگر و گوستاف اشمولر، و همچنین نفوذ دیرپای مشارکت کنندگان در آن سمینار نظیر لودویش فون میزس و اوتو نویرات نشانه های خود را برجای گذاشت. اما تقریباً یک عمرِ تمام دانشگاهی طول کشید تا دیدگاه خاص او از آن چه که اقتصاد علمی می خواند، شکل گیرد.
در بخش دوم کتاب، من داستان هایک را بازگو می کنم. اگر هایک گاهی برای مفسران متاخر یک معما باشد، خودِ او هم یک معماساز است. او که در دانشگاهی تحصیل می کرد که به دانشجویان ممتاز اجازه می داد حوزه های جدید را خود کشف کنند، وقتی فکر می کرد حوزه های جدیدِ مطالعه می توانند به او در یافتن پاسخ برای مسائلش کمک کنند، از غوطه خوردن در آن ها آسوده خاطر بود. نخستین معمایی که هایک با آن روبه رو شد، نقش پول در اقتصاد بود. وجود پول قطعاً منافعی عظیم به بار می آورد - در عادی ترین حالت باعث آسانی معامله می شد که تخصصی شدن و رشد را تشویق می کرد. پول یک معما به شمار می رفت، چون منافع آن با صرف هزینه حاصل می شد: پول به خودی خود می تواند اقتصاد را بی ثبات کند، کما این که تورم افسار گسیخته(۲۴)یی که تا آن زمان اقتصادهای فناشده آلمان و اتریش را در پی جنگ جهانی اول به چهار میخ کشید، این موضوع را به قدر کفایت به اثبات رسانده بود. معمای نخست هایک ارائه نظریه یی در این خصوص بود که چه گونه اقتصاد پولی(۲۵) کار می کند، نظریه یی که در عین حال توضیح دهد چه گونه ممکن است همین اقتصاد شکست بخورد.
در دهه ۱۹۳۰، هایک روی دومین معمای مرتبط دیگر کار می کرد: توصیف نظری این که چه گونه یک اقتصاد پولی مصرف کننده سرمایه می تواند، با تعدیل آزادانه قیمت ها، در طول زمان کار کند. البته هایک تنها کسی نبود که به این سوال پرداخته باشد، و پاسخی که یکی از رقبای او، جان مینارد کینز، اقتصاددان بریتانیایی داده بود، برای بسیاری از اقتصاددانان در دهه های میانی قرن بیستم قاطع به نظر می رسید.[۱۱] کینز فقط نظریه پرداز نبود بلکه مرد عمل بود و خود را ناجی سرمایه داری می دانست. از میان دیگر رقبای اقتصاددانِ او، اُسکار لانگه که از طرفداران سوسیالیسم بازار بود، ماموریت نجات را واهی می پنداشت و معالجات قاطع تری توصیه می کرد.
صرف نظر از اختلافات بسیار که کینز را از لانگه متمایز می ساخت، هر دو وقتی به اقتصاد نگاه می کردند، ماشینی را می دیدند که در هم شکسته بود. این نیز برای هایک معمای دیگری به وجود آورده بود، چون وقتی او به اقتصاد نگاه می کرد، اندام واره(۲۶)یی می دید که گاهی در کار خود با شکست مواجه می شود، اما در مواقع دیگر می تواند فعالیت های میلیون ها موجود مستقل انسانی را هماهنگ کند. چرا تقریباً هر کس دیگر در روزگار او جهان را این طور متفاوت می دید؟ هایک برای خود این پرسش را مطرح کرد که آیا تقصیر از ابزار تئوریکی است که اقتصاددانان به کار می گیرند. او به این نتیجه رسید که حتی پیشرفته ترین نظریه های آن زمان نتوانسته است خصوصیت محوری اقتصاد بازار را در نظر بگیرد، به ویژه روشی که طبق آن اقتصاد بازار می توانست شناخت پراکنده را هماهنگ کند و استفاده از این شناخت را برای دیگران ممکن سازد. هایک سرانجام به توصیفی بدیل رسید که واقعیت را نشان می داد.
اما، دست کم در آغاز، این توصیف هیچ کس، یا تقریباً هیچ کس، را قانع نکرد. و هایک بلافاصله متوجه شد تغییر استدلال اقتصادی به تنهایی کافی نیست. اگر قرار بود او مخالفانِ خود را قانع کند، باید نظریه اجتماعی کامل تری را بسط می داد تا نشان دهد چه گونه گروهی از نهادهای اجتماعی با هم کار می کنند تا افراد بتوانند آزادانه از شناخت خود استفاده کنند. این تشخیص، هایک را به تمام حوزه های جدید مطالعه و به معماهای جدید کشاند. چرا برخی نهادها بهتر از دیگر نهادها کار می کنند؟ آن ها از کجا می آیند؟ می توان آن ها را تغییر داد؟ به چه هزینه یی؟
پس، در هر گام از این مسیر، هایک با معماها و مخالفانی روبه رو می شد و راه حل های بدیلی برای آن ها پیشنهاد می کرد. اما یک چیز ثابت بود: هر کدام از مخالفان او مدعی بودند که برحسب علم «حقیقی» عمل می کنند. این موضوع معمایی نهایی را پیش کشید که هایک تمام عمر با آن سر و کار داشت. با این همه، علم چیست؟ چه چیز آن را از شبه علم متمایز می کند؟ (این سوال یکی از نزدیک ترین دوستان هایک، یعنی کارل پوپر فیلسوف، را نیز به خود مشغول ساخته بود.) به اندازه کافی روشن بود که در قرن بیستم، در بیشتر اوقات، علم حکومت می کرد. اما هایک احساس کرد بسیاری از مخالفانش، که تماماً مدعی کسوت علم هستند، در این قلمرو متظاهرند. او مدام با افرادی روبه رو می شد که فکر می کردند دانشمندانی عین گرا هستند؛ مردمی که دیدگاه های عقیدتی متفاوت از او داشتند و احساس می کردند به راحتی می توانند اختلاف شان را به این واقعیت منتسب کنند که اگرچه آن ها دانشمند هستند، هایک یک ایدئولوگ (عقیده پرداز) است. هایک از آن چه علم باوری(۲۷) می نامید، انتقاد می کرد و می کوشید نشان دهد چه گونه مخالفانش به چنین عقاید غلطی می رسند. در این جریان، او نیز مانند کارل منگر، به مطالعه روش شناسی پرداخت تا کار خود را عملی سازد و درست مانند قبل که فهمید ابزار نظریه تعادلیْ دانشی از اقتصاد بازار ارائه نمی کند، مجدداً دریافت روش مطالعه یی که معارضان دانشمندش بر آن تایید می کنند، کارکرد پدیدارهای نظم یافته خودجوش و پیچیده را که دانشمندان علوم اجتماعی در جست و جوی توضیح آن هستند، تیره و مبهم کرده است. بنابراین، روش های دیگری پیشنهاد کرد.
من در زندگی نامه فکری هایک، بسط نظریه های او را ردیابی می کنم و بیشتر به بسط نظریه هایش درخصوص روش شناسی به عنوان یک موضوع وحدت بخش توجه دارم. اگرچه اظهار نظرهای روش شناختی مشخص در آثار اولیه هایک به چشم می خورد، مانند اقتصاددانان دیگر، روش شناسی عشق اول او نیست (این موضوع در مورد منگر هم صادق است). بنابراین، وقتی هایک در آثار اولیه خود راجع به روش شناسی چیزی می نوشت، برخی آموزه های مکتب اتریشی را منعکس می کرد و عمدتاً به این منظور چنین کاری را انجام می داد تا توجه آلمانی ها را به رهیافت اتریشی درباره نظریه چرخه بازرگانی(۲۸) جلب کند. بعدها، وقتی او درگیر بحث های گوناگون در این باره شد که چه گونه نظریه او و نظریه های بدیل، خصیصه های ضروری اقتصاد بازار را در نظر می گیرند، هایک موضوعات روش شناختی را وسیع تر مورد بررسی قرار داد. نتیجه نهایی، بینشی متمایز در این باره بود که در علم اجتماعی چه چیز محتمل است و چه گونه پدیداری اجتماعی را می توان به بهترین وجه مطالعه کرد.
دیدگاه های روش شناختی هایک به خودی خود قابل توجه اند، اما این دیدگاه ها به طور فزاینده بر اغلب آثار اساسی او هم تاثیرگذار بوده اند. تفسیرهایی که این بخش از اندیشه های او را نادیده می گیرد، این دلیل را که چرا او موضع گیری های خاصی می کرد، از دست می دهد. در ردیابی تکامل نظریه های هایک، من سعی می کنم رابطه میان نوشته های روش شناختی اش و کمک او به پیشبرد علم اقتصاد، فلسفه سیاسی، و روان شناسی را نشان دهم. سعی من بر این نیست که توصیفی سیستماتیک و تفصیلی از همه نظریه های او ارائه دهم. اکنون چند تفسیر جامع و عالی وجود دارد که بعضی از آن ها خطوط کلی دیدگاه های هایک و بعضی دیگر از جنبه های خاص اندیشه او را بررسی کرده اند.[۱۲] از طرف دیگر، کتاب من شناخت آثار هایک را پیش انگاری نمی کند، در واقع کتاب برای خوانندگانی نوشته شده است که نه اقتصاددان هستند نه تاریخدان. به علاوه، امیدوارم کسانی که مایل اند مطالعه سیستماتیک تری از اندیشه های هایک انجام دهند، بعد از خواندن کتاب من، هم با بینش وسیع ترِ او آشنا شوند و هم بدانند در کجای آثار انبوه او به دنبال نظریه های خاص بگردند.
بخش میانی کتاب را «سفر هایک» نامیده ام. منظور جلب توجه به سفرهای واقعی او نیست که از وین شروع شد و به لندن و شیکاگو و فراتر از آن رفت - چون شرح آن ها هم خواهد آمد - بلکه بیشتر تاکید بر سفر فکری اوست. نقطه آغاز هایک با تعلیمات اتریشی بود اما، پس از دهه ها مطالعه، به جایی رسید که بی مانند بود. امیدوارم بتوانم شرحی پذیرفتنی از پیچ و خم هایی که در راه رسیدن به این جایگاه خاص وجود داشت، ارائه کنم. البته داستان های مختلفی است که بتوان گفت. بیشتر درباره اصل مطلب، داستان های مختلفی روایت شده است، و، اگرچه بعضی از آن ها شرح مرا کامل می کند، دیگر داستان ها به وضوح با آن رقابت می کنند.
البته تاریخ همیشه این چنین است. تاریخ همیشه گفت و گویی است بین زمان حال و بازسازی ما از گذشته، بین شواهد و تبیین های ما از شواهد، کشاکشی بین روایت های رقیب و پذیرفتن روایتگران مختلف که تاریخ شان، چشم اندازهای شان، و دستور کارشان به گزارش های آن ها رنگ و لعاب می دهد. من مدت های طولانی درباره سفر هایک دچار سردرگمی بوده ام و به داستانی باور دارم که می خواهم به شما بگویم، اما می دانم که قدرت امتناع من چندان مورد نظر نیست. شاید آن چه بیش از همه مورد نظر است، این موضوع است که در ارائه کارم، اهدافی روشن برای کسانی فراهم آورده ام که وظیفه تفسیر و تبیین را به عهده دارند. این چیزی است که من در انجام آن کوشیده ام.
شاید لازم باشد درباره این که کتاب من در میان نوشتارهای جانبی راجع به هایک و مکتب اتریشی در چه جایی قرار می گیرد، چند کلمه یی بگویم. وقتی حدود ده سال پیش کار روی این پروژه را آغاز کردم، درباره تاریخ آغازین مکتب اتریشی چیز زیادی نوشته نشده بود. این نقص اکنون تا حدود زیادی برطرف شده است. کالدول ( ۱۹۹۰) شامل مقالات کنفرانس درباره منگر است، ترجمه انگلیسی برخی کارهای اولیه در کیرزنر (۱۹۹۴a) آمده، و اِندرْز (۱۹۹۷ ) شرحی در حد یک کتاب از برخی نوشتارهای نظری منگر، "بوم - باورک، و ویزر ارائه کرده است. موضع گیری های روش شناختیِ پدران بنیان گذار در کوبِدو ( ۱۹۹۳) و اوکلی ( ۱۹۹۷) تحلیل شده است. همچنین، احیای علاقه به اندیشه های مکتب تاریخی آلمانی در پویکرت ( ۲۰۰۱) به طور مستند ارائه شده است.
حتی در پرتو این افزوده های اخیر به نوشتارها، هنوز احساس می کنم در بخش اوّل توانسته ام تا حد زیادی بر شناخت مان از اسلاف هایک و تاثیر آن ها بر افکار او نکاتی بیفزایم. به ویژه سعی کرده ام بر تاثیر دوجانبه و پیچیده نظریه و روش شناسی تاکید کنم و رقبای ایدئولوژیک، سیاسی و دانشگاهی را که اول شامل اتریشی ها و تاریخ باوران و سپس اثبات گرایان و سوسیالیست ها می شود، به نحوی برجسته نشان دهم. این پیش زمینه به شکل گیری درک هایک از مخالفان خود، از نهادگرایان(۲۹) امریکایی تا گروه های همه فن حریف و شخصیت هایی که او در انگلستان و جاهای دیگر ملاقات کرد، و نیز به واکنش او در برابر آن ها کمک می کند. من فکر می کنم شناخت این امر به ما امکان می دهد درهم آمیزی بی مانند چشم اندازها و دیدگاه هایی را که در اندیشه او پدید آمد، بهتر بفهمیم؛ درهم آمیزی یی که در نقدی کاملاً پسامدرنیستی به جلوه فروشی های علمی عصرش انجامید و به طور همزمان او را به مسیرهای جدید حیرت انگیزی کشاند (که برخی ممکن است آن را پست مدرن بنامند).
بخش سوم کتاب شامل دو فصل است. در اولین فصل، من سفر هایک را بررسی و ضمن آن سعی کرده ام میراث او را ارزیابی کنم. گرچه درباره داستانی که از سفر هایک می گویم احساس اطمینان می کنم، اما درباره ارزیابی خود چندان مطمئن نیستم. نوشتن این ارزیابی برای من هراس انگیزترین بخش کتاب بود، چون لازم بود به عرصه های جدیدی وارد شوم که خارج از عرصه تخصصی من بود. (در واقع، بخشی از این ارزیابی شامل هدایت خوانندگان به سمت نوشتارهای جدید در حال شکل گیری در حوزه هایی متنوع است که می توان آن را به عنوان میراث پیوسته هایک مطالعه کرد). من در طول سال ها، درباره هایک گفت و گوهای بسیاری داشته ام. طی دوره بحث هایی که در پی این گفت و گوها رخ داد، متوجه شدم مردم از خوانش هایک چیزهای بسیار مختلفی برداشت می کنند. چون هایک بسیار زیاد و در حوزه های متعددی می نوشت، این امر اجتناب ناپذیر است. بنابراین، تشخیص می دهم که ارزیابی من نیز به نحوی اجتناب ناپذیر خاص خودم است، و خوانش ها و علائق مرا منعکس می کند. با این حال، هنوز احساس می کنم این چیزی است که به خواننده مدیونم.
در دومین فصل، که به صورت پایان سخن است، من آخرین چالشی که آثار هایک به وجود می آورد، یعنی چالشی برای رشته اقتصاد را، بررسی می کنم. هایک درباره موضوعات موردِ مطالعه اقتصاددانان بینش ویژه یی داشت و منتقدِ روش هایی بود که اقتصاددانان در تحقیقاتِ خود به کار می بردند. اگر حق با هایک باشد، برخی جهت گیری های علم اقتصاد در قرن بیستم اشتباه بوده است. در این فصل نهایی، من این انتقادها را به نحوی جدّی بررسی و از آن ها برای ارائه نظرهایی درباره توسعه علم اقتصاد در قرن بیستم، به عنوان تاریخ نگار اندیشه اقتصادی، استفاده کرده ام.

یادداشت ها

۱. حاصل این کار کتابی بود با عنوان
Beyond Positivism: Economic Methodology in the Twentieth Century (Caldwell [1982] 1994a).
فصل پنجم این کتاب تاثیر حضورم در دانشگاه نیویورک را به خوبی نشان می دهد.
۲. یکی از نکات به یادماندنی برای من، نشست های هفتگی با لودویش لاخمان در ترم بهاره بود. در این باره در یادداشت بزرگداشت لاخمان بیشتر توضیح داده ام (نگاه کنید به کالدول، ۱۹۹۱b).
۳. "The Soul of Man under Socialism"؛ دنباله عبارت اسکار وایلد این بود: «مالکیت خصوصی فردگرایی حقیقی را در هم می شکند و فردگرایی خاصی به وجود می آورد که غلط است.» یک صفحه بعد، این عبارت به چشم می خورد: «با حذف مالکیت خصوصی، فردگرایی حقیقی [درست]، زیبا و سالمی خواهیم داشت» (وایلد [۱۸۹۱] ۱۹۳۱، ص ص ۱۳، ۱۲). هایک خطابه خود را در ۱۷ دسامبر ۱۹۴۵ در کالج دانشگاهی دابلین ارائه کرد. دست کم، برخی حضار شاید می توانستند کنایه به نوشته های هموطن شان را درک کنند - در واقع، اگر کنایه یی در کار بود.
۴. برای مثال، به عقیده رودولف کارناپ، فیلسوف مطرح پوزیتیویست توجه کنید که در نامه یی به کارل پوپر، از او به دلیل ذکر نام هایک در قدردانی کتاب خود سوال می کند: «من تا حدودی از قدردانی شما از هایک متعجب شدم. من کتاب او [راه بندگی] را نخوانده ام؛ این کتاب در این کشور بسیار خوانده شده است و از آن بحث می شود، اما بیشتر به خاطر هواداری از بنگاه های آزاد و سرمایه داری بدون محدودیت تحسین شده است. در حالی که تمام چپ گرایان او را یک مرتجع می خوانند» (نامه رودولف کارناپ به کارل پوپر، ۹ فوریه ۱۹۴۶ (نقل از نوتورنو، ۱۹۹۹ ص ۴۱).
۵. همان طور که خلاصه کتاب راه بندگی او در ریدرز دایجست (Readers Digest) در آوریل ۱۹۴۵ نشان می دهد، او پیروان عام بیشتری پیدا کرده بود. این موضوع تا حدودی متناقض بود، زیرا زمان زیادی نگذشته بود که علیه خط «ستایش و شناخت عمومی» اقتصاددانان (هایک [۱۹۴۴] b۱۹۹۱، ص ص ۳۶-۳۵) هشدار داده بود. جمله تلخ او در آن زمان بر ضد «معامله گران حرفه یی دست دوم اندیشه ها» نشان داد از وضعیت دون شانی که در آن دانشمندان و روشنفکران قلابی (از دید او)، از اندیشه او دفاع می کنند، آگاه است (هایک [۱۹۴۹] b۱۹۹۷، ص ۲۲۱).
۶. شما که خواننده اید، ممکن است با پیش داوری درباره آن چه هایک گفت و فکر کرد، با کتاب من روبه رو شوید. من دعوت تان می کنم این پیش داوری را تعدیل کنید، یا حدّاقل آن را جدا از کار نگه دارید. این روّیه، دست کم، تجربه مطالعه را کمتر ناامیدکننده می سازد، اما ممکن است به شما کمک کند تا دنیا را با دید تازه یی ببینید، که این هم تجربه بدی نیست.
۷. مصاحبه کنندگان عبارت بودند از آرمن آلچیان، رابرت بورک، جیمز بیوکنن، رابرت کیتستر، اِرلین کرِیور، تامس هَزلیت، جک های، اکسل لیونهوف وود، و لئو راسن.
۸. برخی از مصاحبه های تاریخ شفاهی در هایک ( ۱۹۹۴)، با دامنه های متفاوت، گردآوری شده که مبنائی برای دو زندگی نامه هایک به زبان انگلیسی، یعنی ریبولد ( ۱۹۹۹) و ابنستین ( ۲۰۰۱) فراهم آورده است.
۹. من از یک نمونه درخشان آن در کالدول (b۱۹۹۸) بهره برده ام.
۱۰. همان طور که مشخص است، اثر روان شناختی هایک درباره حافظه، ما را متوجه می کند که منتظر این مسائل باشیم.
۱۱. باید اضافه کنم که مدل کینز پویا نبود و راه حل او برای مسئله سرمایه، از چشم انداز مکتب اتریشی، حذف آن به عنوان یک مسئله بود.
۱۲. وان (۱۹۹۴) تاریخی از جنبش اتریشی و رقبای مکتب اتریشی در امریکا ارائه می کند [این کتاب به فارسی ترجمه شده است؛ نگاه کنید به کرن آی. وان، علم اقتصاد اتریشی، ترجمه دکتر غلامرضا آزاد (ارمکی) امیر آزاد (ارمکی)، تهران: نشر نی، ۱۳۸۵]. دو بررسی از نوشته های گوناگون هایک عبارت اند از: بَری ( ۱۹۷۹) و گَری (۱۹۹۸ ). اُ،دریسکول ( ۱۹۷۷) بر نظریه پولی او متمرکز شده، استیل ( ۱۹۹۳) اقتصاد هایک را به نحوی وسیع تر مورد تاکید قرار داده است، و کوکاتاس ( ۱۹۸۹) و شیرمر (۱۹۹۶ ) نظریه سیاسی او را تفسیر و ارزیابی کرده اند. ابنستین (۲۰۰۱، ص ص ۴۶-۳۲۷) راهنمایی درخصوص نوشتارهای جانبی درباره هایک به دست می دهد.

نظرات کاربران درباره کتاب چالش هایک