فیدیبو نماینده قانونی انتشارات دانشگاه تهران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ریشه‌های اقتصادی فروپاشی اتحاد شوروی

کتاب ریشه‌های اقتصادی فروپاشی اتحاد شوروی
زمینه‌های اقتصادی «تفکر جدید» گورباچف

نسخه الکترونیک کتاب ریشه‌های اقتصادی فروپاشی اتحاد شوروی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ریشه‌های اقتصادی فروپاشی اتحاد شوروی

این کتاب در چهار فصل تنظیم شده است. فصل اول، به‌بررسی فشردۀ تاریخ سیاست خارجی این کشور اختصاص داده شده است. در این فصل تأکید اصلی بر دوره‌های تنش‌زدایی در روابط شرق و غرب، و روابط اتحاد شوروی با جهان سوم خواهد بود.در فصل دوم، ویژگی‌های «تفکر جدید» گورباچف مطرح خواهد شد، تا این پدیده مورد شناسایی کامل قرار گیرد. در فصل سوم، تحولات اقتصادی در اتحاد شوروی به‌طور اجمالی بررسی می‌شود. تأکید اصلی در این بخش، بر مراحل اصلی و تعیین‌کنندۀ تاریخ تحولات اقتصادی اتحاد شوروی و شکل‌گیری نظام اقتصاد استالینی در این کشور است. در فصل چهارم، ارتباط میان دو متغیر یادشده یعنی «اصلاحات اقتصادی» و «تنش‌زدایی» مورد بررسی قرار خواهد گرفت، تا بتوان دریافت که آیا رابطۀ مستقیمی میان این دو متغیر وجود دارد یا خیر؟ آیا بحران اقتصادی اتحاد روسیه دهۀ ۱۹۸۰ در شکل‌گیری «تفکر جدید» گورباچف نقش موثری داشت یا خیر؟ و در آخرین بخش با نتیجه‌گیری از مباحث ارائه‌شده این بررسی را به‌پایان می‌بریم.

ادامه...
  • ناشر انتشارات دانشگاه تهران
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.7 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ریشه‌های اقتصادی فروپاشی اتحاد شوروی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: مروری بر سیاست خارجی اتحاد شوروی

مقدمه

سیاست خارجی اتحاد شوروی هیچ گاه خود را بیانگر منافع ملی معرفی نکرد، ولی از آنجا که در آن وحدت اجتماعی وجود نداشت، گروه های متفاوت اهداف و منافع خود را در نظر داشتند. مسئله مهم تاثیر منافع حاکم در تعیین سیاست خارجی آن است. بنابراین برای بررسی سیاست خارجی اتحاد شوروی ابتدا باید ساختارهای اجتماعی ـ سیاسی آن تحلیل شود. در این راستا نقش حزب کمونیست و ایدئولوژی مارکسی ـ لنینی از نظر اعتبار و اهمیتی که برای حزب قائل بود، جایگاه ویژه ای داشت. سیاست خارجی اتحاد شوروی به طور سنتی حاصل تعامل(۳۲) میان منافع ملی و ایدئولوژی کمونیسم بود. بر این اساس، سیاست خارجی این کشور، ویژگی دوگانه داشت که در میان مسائل مربوط به دفاع و توسعه کمونیسم در جهان و منافع ملی دولت اتحاد شوروی در نوسان بود. ولی در عمل غیر از مباحث مربوط به پیمان صلح برست لیتوفسک در سال ۱۹۱۸، میان این دو اصل به طور جدی تعارض ظاهر نشد.
باید توجه داشت سیاست خارجی همه کشورها تحت تاثیر مجموعه­ای از عوامل داخلی و خارجی قرار دارد. در مورد اتحاد شوروی نیز این مجموعه عوامل تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی، نقش و جایگاه بازیگران جهانی و در اصل نظام و ساختار بین المللی دخالت داشته اند. در این مورد دیدگاه های مختلفی وجود دارد: اصول گرایان که آن را در اساس توسعه طلب می دانستند و آن ها که سیاست های اتحاد شوروی را از موضع دفاعی و پاسخ به شرایط ژئواستراتژیک برآورد می کردند. برخی هم سیاست خارجی این کشور را توسعه طلبانه و در پی شرایط مناسب برای تحقق اهداف آن می دانستند. در حالی که رهبران شوروی سیاست خارجی کشورشان را ایدئولوژیک و در پی برهم زدن روابط نیروها و نظم موجود معرفی می کردند.

مارکسیسم

رهبری اتحاد شوروی سیاست خارجی این کشور را دارای گرایش طبقاتی(۳۳) و بر پایه سوسیالیسم علمی معرفی می کرد. دیدگاه رسمی در مورد سیاست خارجی شوروی که از سوی رهبری حزب کمونیست، سال های متمادی تبلیغ و ترویج می شد، بر این اساس بود:
«از زمانی که دولت روی کره زمین پدیدار شد، سیاست خارجی و داخلی براساس منافع طبقه حاکم استثمارگر شکل گرفت. شرایط کنونی جهان با پیدایی نظام سوسیالیستی شوروی دگرگون شده است. برای نخستین بار در تاریخ تمدن بشر، سیاست خارجی جدیدی ظاهر شده است. این سیاست خارجی استثمارگر نیست و در خدمت طبقه کارگر قرار دارد. اهداف، جهت گیری ها و نقش ها در سیاست خارجی شوروی بر پایه نظریه های سوسیالیسم علمی هستند». در این دیدگاه، سیاست خارجی کشورهای امپریالیست تجاوزکار و استثمارگر تلقی می شد. در این تحلیل منافع مردم و دولت در اتحاد شوروی یکسان معرفی می شد. در حالی که در کشورهای سرمایه داری، منافع توده ها با منافع حکومت ها متضاد تحلیل می شد.
رهبری انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ وقوع ستیزش میان شوروی و کشورهای پیشرفته امپریالیست را اجتناب ناپذیر می دانست. در همان حال براساس آموزه های مارکسی در انتظار رخداد انقلاب در اروپا بوده، وقوع جنگ میان دو اردوگاه را اجتناب ناپذیر می دانست. لنین معتقد بود امکان همزیستی سوسیالیسم شوروی و سرمایه داری غربی در هیچ شرایطی مقدور نیست، بنابراین بروز جنگ را حتمی می شمرد. در این میان وظیفه اتحاد شوروی تلاش برای گسترش انقلاب سوسیالیستی در جهان بیان شد.(۳۴) در نخستین ماه های پس از پیروزی انقلاب، لنین در انتظار گسترش انقلاب در اروپا بود. ولی با شکست و سرکوب نیروهای کمونیست در آلمان، مجارستان و لهستان، نادرست بودن برداشت های او و هوادارانش آشکار شد. اما انقلابیون اکتبر، انقلاب خود را آماده صدور به دیگر کشورهای جهان می دانستند.(۳۵) آن ها وظیفه صدور انقلاب را بسیار مهم دانستند و معتقد بودند انقلاب در صورت صادرنشدن در داخل خفه می شود. لنین معتقد بود در کشورهای توسعه یافته تر انقلاب سرکوب می شود، زیرا سرمایه داران با سود بیشتری که به دست می آورند، می توانند طبقه کارگر را فاسد کنند و به تعبیر او در برابر «سرمایه داری فاسد» یک «سوسیالیسم فاسد» ایجاد کنند.(۳۶) او در کشورهایی که عرصه سیاست های امپریالیسم واقع شده بودند، زمینه مناسبی برای پیدایی و گسترش انقلاب پیدا کرد. به این ترتیب شرایط را برای ظهور نظریه «سوسیالیسم در یک کشور» مهیا ساخت. اختلاف­های تروتسکی و استالین نیز بیشتر در این زمینه بود.(۳۷) لنین در عصر امپریالیسم، جنگ را اجتناب ناپذیر می دانست. جنگ میان امپریالیست ها برای تقسیم جهان، جنگ میان امپریالیسم و مردم مستعمرات و جنگ طبقاتی که ناشی از تضادهای درونی امپریالیسم است، مورد استناد او قرار می گرفت. نظریه امپریالیسم، پایه ای برای استنباط نظریه «توسعه نابرابر سرمایه داری» شد که نابرابری سیاسی را در پی داشت، بنابراین رخداد انقلاب به طور هم­زمان (برخلاف نظر مارکس) در جهان ضروری شناخته نشد. به این ترتیب امکان پیروزی یک کشور در انقلاب سوسیالیستی، میسر محسوب شد. برای درک ریشه ها بهتر است کمی به عقب بازگردیم: مارکس و انگلس در بیانیه اشتراکی(۳۸)، پیدایی انقلاب را در جوامع پیشرفته سرمایه داری مورد بررسی قرار داده و آن را ناشی از تضادهای درونی این جوامع دانستند. آن ها در مورد مباحث سیاست خارجی یک کشور سوسیالیست، مطلب زیادی نداشتند. برپایه دیدگاه های آنان، وقوع انقلاب سوسیالیستی به کشورهای صنعتی پیشرفته سرمایه داری محدود می شد. به نظر آن ها با توسعه اقتصاد سرمایه داری در سطح جهان، منافع دو طبقه متخاصم (کارگر و سرمایه دار) از مرزهای ملی فراتر می رفت. بنابراین ملاحظات طبقاتی بر ملاحظات ملی پیشی می گرفت. در دیدگاه مارکس و انگلس، مسائل بین المللی از جایگاه کم اهمیت تری نسبت به مسائل داخلی برخوردار بود.
تاثیر دیگر مارکس بر سیاست خارجی اتحاد شوروی، به سابقه جنبش مارکسیستی در این کشور مربوط می­شد. حزب سوسیال دموکرات کارگران روسیه(۳۹) که در سال ۱۸۹۸ ایجاد شده بود، در سال ۱۹۰۳ دچار انشعاب شد و به دو گروه اقلیت (منشویک) و اکثریت (بلشویک) تقسیم شد. به هنگام انقلاب سال ۱۹۰۵ تروتسکی و پاروُس با استناد به نظریه­های مارکس در مورد انقلاب دائمی(۴۰) خواستار پیگیری انقلاب بورژوا ـ دمکراتیک در روسیه شدند، زیرا طبقه کارگر کشور را ضعیف و ناتوان از قدرت سیاسی می دانستند.
لنین در کتاب «چه باید کرد؟» (۱۹۰۲) اصول نظریه خود را درباره وظایف و کارکرد حزب (کمونیست) بیان کرد و آن را به مثابه جانشینی برای شرایط نامناسب پیدایی انقلاب سوسیالیستی مطرح ساخت. او بر تبلیغات و ایجاد هیجان­های اجتماعی توسط آن تاکید کرد. او برخلاف مارکس که جنبش «خودبه خودی» را قبول داشت، معتقد بود طبقه کارگر نمی تواند به آگاهی های سوسیالیستی دست یابد، مگر آنکه این آگاهی توسط پیشاهنگ پرولتاریا (حزب کمونیست) به آن وارد شود.

خروج از جنگ جهانی اول

با آغاز جنگ جهانی اول در میان گروه های سوسیالیست عضو «بین الملل دوم» اختلاف به وجود آمد. لنین جنگ جهانی را جنگ میان امپریالیست ها برای تقسیم جهان می دانست.(۴۱) براساس تز بی وطنی کارگران که مارکس ارائه کرده بود، خواستار عدم شرکت سوسیالیست ها و کارگران در این جنگ بود، ولی احزاب سوسیالیست عضو بین الملل دوم (۱۹۱۴-۱۹۸۹) منافع ملی خود را بر منافع طبقاتی ترجیح دادند. به این ترتیب شکاف عمیقی در میان سوسیالیست ها و کمونیست ها به وجود آمد. لنین در سال ۱۹۱۹ پس از پیروزی انقلاب اکتبر، بین الملل کمونیستی (کمینترن)(۴۲) را به وجود آورده بود، تا جلوه گاه دیدگاه های او باشد. ورود روسیه تزاری به جنگ جهانی اول در اساس از نظر لنین مردود اعلام شد. لنین معتقد بود طبقه کارگر از طرح شعارهای صلح طلبانه در مورد جنگ جهانی سود می برد. او بر این باور بود چون امپریالیسم در ماهیت جنگ طلب است، بنابراین به طور اجتناب ناپذیری به این حربه متوسل می شود. پرولتاریا هم باید از شرایط جنگی به سود خود استفاده کند و جنگ را به سوی دشمن داخلی برگرداند. یعنی طبقه حاکمه ای که او را استثمار می کند و از طبقه کارگر و بلشویک ها می خواست این توصیه را عملی سازند. به این ترتیب برای روسیه در فرایند انقلابی جهانی، جایگاه ویژه ای قائل بود و با استفاده از شرایط جنگی کوشید سوسیالیسم انقلابی را تحقق بخشد.
لنین در جریان جنگ اول سه کنفرانس ضدجنگ برپا کرد: در برن و زیمروالد (۱۹۱۵) و کینتهال (۱۹۱۶)، تا با بین الملل دوم حامی جنگ مقابله کند، ولی به موفقیتی دست نیافت. جهت گیری این سه کنفرانس صلح طلبی بود.(۴۳) کنفرانس زیمروالد زمینه را برای تشکیل بین الملل کمونیستی (سوم) در مسکو فراهم کرد. لنین با طرح نظریه «امپریالیسم» اعلام کرد دیدگاه های مارکس و انگلس مربوط با شرایط دهه ۱۸۷۰ است و قابل­انطباق با شرایط زمان ما نیست، زیرا سرمایه داری بسیار متجاوزتر شده است و مارکسیست ها باید وظایف و فعالیت های انقلابی و خشن را بیش از پیش مورد توجه قرار دهند. لنین همه فعالیت مارکسیست ها را به عرصه «بین المللی» منتقل ساخت. او با تاکید بر همبستگی میان کشورهای سرمایه داری و وابستگی آن ها به ذخایر مستعمره­ها، ویژگی های جهانی سرمایه داری را مورد بحث قرار داد. لنین با توجه به تجربه انقلاب در روسیه اهمیت کشورهای نیمه­سرمایه داری(۴۴) و حتی غیرسرمایه داری(۴۵) را مطرح ساخت. وی اعلام کرد سوسیالیسم نه در کشورهای پیشرفته سرمایه داری، که در ضعیف ترین حلقه های امپریالیسم رخ خواهد داد. او رخداد انقلاب سوسیالیستی را در روسیه از انگلستان آسان تر ارزیابی کرد. ولی بقا و تداوم انقلاب را به پیدایی جرقه های آن در دیگر کشورها وابسته ساخت.
این از مهم ترین دگرگونی هایی بود که در اندیشه های مارکس و انگلس به وجود آورد، یعنی همان سیاستی که بلشویک ها در سال ۱۹۱۷ در روسیه تزاری اجرا کردند. در زمان ورود روسیه به جنگ جهانی اول در اوت ۱۹۱۴، لیبرال ها و میانه روها همکاری روسیه با فرانسه و انگلستان را سبب گسترش تحولات اجتماعی داخلی در روسیه می دانستند. نیروهای محافظه کار گرایش های ضد آلمانی داشتند. بلشویک ها و جناح چپ سوسیالیست ها با جنگ مخالف بودند. به زودی پس از پیروزی های اولیه، شکست ها و آسیب­های سنگین آشکار شد. کمبود مواد غذایی و بحران اقتصادی، کشور را تا لبه پرتگاه نابودی کشانده بود. بخش های وسیعی از سرزمین بزرگ روسیه به اشغال اتریش و آلمان درآمده بود. شورش های ناشی از کمبود مواد غذایی در پتروگراد (مارس ۱۹۱۷) به زودی به امواج انقلاب علیه نظام تزاری تبدیل شد. ارتش نیز حاضر به حمایت از نظام سیاسی نشد. تصدی امور کشور توسط دولت موقت(۴۶) نیز نتوانست سبب کاهش ناآرامی شود و تزار نیکلای دوم در نیمه مارس استعفای خود را اعلام کرد.
«حکومت موقت» براساس گرایش های لیبرالی خود در تعارض با شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان(۴۷) قرار گرفت که در سیطره منشویک ها، سوسیالیست ها و بلشویک ها قرار داشت. لنین به زودی با صدور اعلامیه ای از اتحادیه های نظامی خواست شوراهای خود را تشکیل دهند و این الگو در سراسر روسیه مورد تبعیت قرار گرفت. به این ترتیب «دولت موقت» نتوانست در اجرای یک سیاست خارجی یکپارچه در دوران جنگ توفیق به دست آورد.
منشویک ها و بسیاری از سوسیالیست ها معتقد بودند برای حفظ منافع روسیه باید به جنگ ادامه داد. در میان بلشویک ها نیز وحدت­نظر کامل وجود نداشت. کامنف و استالین معتقد بودند تا زمانی­ که نیروهای آلمانی در خاک روسیه هستند، باید به جنگ ادامه داد. ولی لنین پس از بازگشت به پتروگراد در شانزدهم آوریل ۱۹۱۷، به تدریج مسئله خروج از جنگ جهانی اول را مطرح کرد. لنین با طرح «تمام قدرت برای شوراها» در مقابل حاکمیت دولت موقت قرار گرفت و با شعار «زمین برای دهقانان» قدرت سیاسی آن ها را مورد توجه قرار داد. طرح صلح جداگانه از سوی لنین با استناد به ماهیت امپریالیستی جنگ، که منافع آن تنها نصیب بانکداران و سرمایه داران می شد، صورت گرفت. لنین شعار «همه قدرت برای شوراها» را زمانی اعلام کرد که شوراها زیر نفوذ کامل منشویک ها و سوسیالیست های انقلابی قرار داشتند. بنابراین به خوبی آشکار بود که لنین از مطرح کردن این شعار، به­دنبال کسب حمایت توده ها بود. در پی تلاش انگلیس و فرانسه برای تداوم حضور فعال روسیه در جنگ و پاسخ مثبت «دولت موقت» اعتراضات اوج گرفت. با وجود تعویض وزیر امور خارجه «دولت موقت» اعتراض­ها ادامه یافت. دولت موقت ناچار با ترمیم کابینه به چند تن از بلشویک ها پست وزارت داد.
در پی تلاش بلشویک ها برای کسب قدرت در ژوئن ۱۹۱۷ برخی از سران آن دستگیر شدند. از اواخر ژوئیه پرنس له وف جای خود را به کرنسکی داد که تا آن موقع وزیر دادگستری بود. در این هنگام شوراهای کارگران و سربازان در بیشتر شهرهای بزرگ به بلشویک ها گرایش داشتند. بلشویک ها از این تمایل برای مبارزه با دولت موقت بهره لازم را بردند. انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در شرایطی به پیروزی رسید که بسیاری از منشویک ها و سوسیالیست های انقلابی شرایط را برای تحقق آن مساعد نمی دانستند. حتی شجاعت وافر لنین بر پایه این امید شکل گرفته بود که «انقلاب روسیه به زودی با تحولات مشابه در آلمان و دیگر کشورهای سرمایه داری دنبال خواهد شد». او خواستار صلح بدون غرامت و الحاق اراضی بود.(۴۸)
پس از پیروزی بلشویک ها در اکتبر ۱۹۱۷ و کسب قدرت در روسیه، تروتسکی به عنوان کمیسر امور خارجه برگزیده شد. او انقلاب روسیه را تنها مقدمه و آغازی برای توسعه انقلاب در اروپا و جهان می دانست. از همین رو در هفته های اولیه پیروزی بلشویک ها، روابط آن ها با دولت های خارجی دارای دو عنصر اساسی بود: تداوم رهیافت سنتی گرایش به متحدان و تلاش برای رسیدن به صلح حتی بدون آن ها، و از سوی دیگر محکوم کردن آنان به سرنگونی توسط مردم خود. تروتسکی خواستار اجرای دیپلماسی آشکار و روشن در روسیه بود و دیپلماسی مخفی را ابزاری در دست طبقه استعمارگر برای تداوم و بقای خود می دانست. بنابراین انتشار اسناد بسیاری را در روابط خارجی روسیه آغاز کرد. بلشویک ها از یک طرف نیازمند به رسمیت شناخته شدن از سوی کشورهای اروپایی بودند. از سوی دیگر براساس نظریه های مارکسیستی، باید به توسعه انقلاب دامن می زدند. بنابراین به تدریج زمینه اتحاد ضدانقلاب داخلی و خارجی فراهم شد. فرانسه و انگلستان بلشویک ها را گروهی ماجراجو و هرج ومرج طلب می دانستند که در خوش بینانه ترین تحلیل، عوامل آلمان بودند.
حکومت لنین مذاکره را با امپراتور و نه مردم آلمان را، آن طور که وعده داده بود، آغاز کرد. توافق صلح برست لیتوفسک در سوم مارس ۱۹۱۸ به امضا رسید و یک سوم مردم روسیه را از این کشور جدا ساخت: اوکراین، بالتیک و لهستان. در قفقاز نیز امتیازهایی به دولت آلمان داده شد. در واقع سه قرن توسعه طلبی دولت روسیه متوقف شد. با امضای پیمان صلح در شرایط بسیار نامطلوب برای روسیه، حزب بلشویک در داخل با مخالفت های وسیعی روبه­رو شد.(۴۹) به هر حال با شکست آلمان در نوامبر ۱۹۱۸ این قرارداد اعتبار خود را از دست داد. سال ها بعد مولوتوف و ریبن تروپ الحاق بخشی از اراضی یادشده را مورد تایید قرار دادند (اوت ۱۹۳۹). در اواخر بهار زمانی که پیمان صلح به تصویب رسید، جنگ داخلی از بخش های جنوبی روسیه در حال گسترش بود.

جنگ داخلی و تجاوز بیگانگان

جنگ داخلی و تجاوز بیگانگان و تلاش برای صدور انقلاب، مسائل مهمی بود که رهبری بلشویک در سال های ۲۱-۱۹۱۸ با آن روبه­رو شد. استقرار نیروهای ژاپنی در بندر ولادی وستک در چهارم آوریل ۱۹۱۸ سبب نگرانی بیشتر رهبران انقلابی روسیه در مرزهای شرقی گردید. بلشویک ها در برابر فشارهای خارجی به ناچار توجه به حفظ میهن سوسیالیستی را آغاز کردند. حمله لهستان به اوکراین در بهار ۱۹۲۰ بر این گرایش افزود. رومانی نیز منطقه بسارابی را اشغال کرد. در همان حال اجرای مفاد پیمان برست لیتوفسک به طور مطلوب صورت نمی گرفت. در مناطق قزاق نشین و قفقاز دولت های مستقل حکومت را به دست گرفته بودند. آن ها خواستار حکومت مستقل بودند و یا عضویت در فدراسیونی که روسیه هم عضو آن باشد. وضعیت روسیه مانند شرایط فروپاشی امپراتوری عثمانی یا چین در آغاز قرن ۲۰ به نظر می رسید. مجموعه ای از عوامل داخلی و خارجی این روند را تسریع می کرد.
تروتسکی پس از صلح برست لیتوفسک بنای ارتش سرخ را آغاز کرد. پلیس سیاسی (چکا)(۵۰) در دهم مارس ۱۹۱۸ با افزایش حیطه اقتدار و فعالیت خود، نه تنها به مقابله با ضدانقلابیون بلکه مخالفین بلشویسم پرداخت. در دستگاه دیپلماسی روسیه نیز دگرگونی های وسیعی انجام گرفت. مشغله بسیار تروتسکی در امور نظامی سبب شد، همه مسائل کمیساریای امور خارجی در کنترل معاون وی قرار گیرد. به زودی چیچرین جای تروتسکی را در کمیساریای امور خارجی گرفت. او هیچ گاه در مرکزیت حزب بلشویک جای نگرفت. بنابراین بدیهی است تصمیم گیرنده اصلی نیز در سیاست خارجی نبود. با وجود امضای صلح با آلمان هنوز این کشور یکی از مهم ترین نگرانی های بلشویک ها محسوب می شد. آلمان به قزاق های دن و دیگر ساکنان استقلال طلب جنوب روسیه کمک می کرد و در مناطق مورد توافق قرارداد برست لیتوفسک همچنان به اخلال می پرداخت. با وجود فشارهای دولت های اروپایی، بلشویک ها هنوز به توسعه انقلاب امیدوار بودند. آن ها در انتظار رخداد انقلاب در کشورهای اروپایی، یکی پس از دیگری بودند. انگلیس نیز در مارس ۱۹۱۸ بندر مورمانسک را اشغال کرد. به نظر می رسید فرانسه در میان دشمنان روسیه شوروی در موضع خصمانه تری قرار گرفته باشد. روابط تجاری بسیار وسیع آن با روسیه تزاری می توانست، دلیل خوبی برای دشمنی شدید با نظام جدید باشد. رهبران بلشویک نسبت به امریکا دیدگاه مساعدتری داشتند. به نظر آن ها بعد مسافت سبب تحدید اقدام خصمانه این کشور نسبت به ژاپن و دیگر کشورهای اروپایی می شد. آن ها امریکا را امپریالیستی با تهدید کمتر ارزیابی می کردند. در نیمه مه ۱۹۱۸ مذاکرات با آلمان در برلین ادامه یافت. نیازهای اقتصادی آلمان بسیار بیش از این بود که با تصرف اوکراین و منابع اقتصادی وسیع آن رفع شود. این در شرایطی بود که سوسیالیست های انقلابی خواستار جنگ با آلمان بودند. ولی لنین معتقد بود نباید جنگ با آلمان را مطرح کرد. ۲۷ اوت ۱۹۱۸ قرارداد تکمیلی صلح برست لیتوفسک با آلمان امضا شد. ترکیه، اتریش و مجارستان طرف های دیگر این قرارداد بودند. برپایه این قرارداد روسیه باید شش میلیارد مارک تا پایان ۱۹۲۰ به آلمان می­داد که یک میلیارد آن نیز طلا باشد. امتیازهای دیگری نیز بلشویک ها به آلمان دادند که با توجه به فعالیت جدایی طلبان داخل روسیه قابل توجه بود.(۵۱) این همکاری از سوی روسیه با توجه به تشدید اقدام­های ضدانقلابی کشورهای دیگر اروپایی (آنتانت)(۵۲) توجیه پذیر می کرد.
از تابستان ۱۹۱۸ تجاوز دولت های اروپایی و ژاپن به روسیه گسترش یافت. نیروهای انگلیسی در بندر آرخانگلسک پیاده شدند و نیروهای ژاپنی به داخل سیبری نفوذ کردند. بخش وسیعی از نیروهای ضدانقلاب نیز به شکل «ارتش سفید» روسیه به مبارزه با حکومت بلشویک ها پرداختند. در حالی که ارتش سرخ هنوز از سازماندهی مناسبی برخوردار نبود. ارتش سفید با حضور افسران مجرب و کارآزموده از توان رزمی خوبی بهره مند بود.
هم­زمان با مداخلات قدرت های بیگانه، دهقانان مرفه (کولاک ها) تلاش های وسیعی علیه دولت روسیه شوروی انجام می دادند. آن ها از فروش غلات خود به دولت خودداری می کردند. مهم ترین نقاط شورش کولاک ها در حوزه ولگا، سیبری و مرکز روسیه بود. دولت های اروپایی به همراه ارتش سفید مناطق وسیعی را در جنوب روسیه اشغال کردند. نیروهای ارتش سفید با سرپرستی ژنرال کورنیلف و دنیکین و الکسیف در حوزه دن، یک سپاه داوطلب ایجاد کردند.
با توجه به شرایط دشواری که در اثر مداخلات بیگانگان و مخالفین بلشویک ها در روسیه به وجود آمده بود، اقتصاد کشور در معرض نابودی کامل قرار گرفت. دولت روسیه شوروی برای تبدیل کشور به یک اردوگاه نظامی کوشش گسترده ای را آغاز کرد. در دوم سپتامبر ۱۹۱۸ کمیته اجرایی سراسر روسیه قطعنامه ای را تصویب کرد که کلیه منابع و امکانات موجود در کشور باید برای دفاع از کشور، در خدمت ارتش سرخ بسیج می شد. همه اتباع کشور موظف شدند بدون چون و چرا، وظایفی را که دولت برای دفاع بر آن ها تحمیل می کرد، انجام دهند.(۵۳) پس از شکست آلمان در یازدهم نوامبر ۱۹۱۹ لنین اعلام کرد «اینک امپریالیست ها علیه ما متحد می شوند». در واقع روسیه یکی از تهدیدهای علیه امنیت خود پس از شکست آلمان مرتفع می یافت. با شکست آلمان زمینه برای پیروزی انقلاب سوسیالیستی در آن مهیاتر دیده می­شد. رهبران بلشویک با پایان جنگ و آثار منفی گسترده آن و نارضایتی عمومی حاکم بر جوامع اروپایی، شرایط را برای پیدایی انقلاب سوسیالیستی در جوامع پیشرفته صنعتی اروپا، به طور کامل مساعد می دانستند.
جناح چپ حزب سوسیال دموکرات آلمان، حزب کمونیست آلمان را به وجود آورد. کارل رادک به عنوان نماینده حزب کمونیست بزرگ تر (روسیه) در آن حضور یافت. ولی در ژانویه ۱۹۱۹ تلاش حزب کمونیست آلمان برای کسب قدرت شکست خورد و سرکوب شد. روزا لوکزامبورک و کارل لیبکنخت کشته شدند و حزب کمونیست آلمان غیرقانونی شد. به این ترتیب امید بلشویک ها برای پیروزی انقلاب سوسیالیستی در آلمان به یاس تبدیل شد. آن ها امیدوار بودند با روشن شدن شعله انقلاب در آلمان در دیگر کشورهای اروپایی شاهد تداوم آن باشند. سال ۱۹۱۹ نه تنها از نظر پیامدهای نظریه «توسعه انقلاب جهانی» بلکه از نظر مسائل مربوط به جنگ داخلی و ابعاد نظامی و سیاسی آن نیز سال بسیار مهمی بود. وضعیت اقتصادی و سیاسی بسیار دشوار شده و ترور به یک شیوه رسمی تبدیل شده بود. قدرت های خارجی، روسیه شوروی را به رسمیت نشناخته بودند. لنین اعلام کرد، نه­تنها در یک کشور بلکه در میان کشورها زندگی می کنیم. همزیستی شوروی و کشورهای امپریالیستی در بلندمدت غیرقابل قبول است، ولی در کوتاه مدت باید برای بهبود شرایط کوشید و فشار خارجی را بر کشور کاهش داد.
چیچرین نیز برای ملایم کردن موضع کشورهای غربی، آمادگی روسیه را برای بحث در مورد بدهی های روسیه و بازگرداندن اموال شهروندان آن ها اعلام کرد.(۵۴) دولت روسیه برای واگذاری امتیازهای معدنی و جنگلی به کشورهای اروپایی و نیز آمریکا اعلام آمادگی کرد. در این زمینه حتی امتیازهای ارضی نیز مورد پذیرش قرار گرفته بود.(۵۵) او در برابر، خواستار آزادی بیان برای خود در خارج از کشور و مداخله نکردن بیگانگان در امور داخلی روسیه شد. چیچرین برای تقویت موضع خود پیروزی های ارتش سرخ را در جنگ داخلی یادآور شد.
میراث جنگ داخلی و مداخلات بیگانگان در روسیه شوروی به شیوه­های گوناگون تحلیل شده است. دشمنی روسیه شوروی نسبت به غرب، از عوامل قطعی این تجاوزها محسوب می شد. بدبینی و سوءظن ناشی از این اقدام­ها در تاریخ سیاست خارجی روسیه شوروی تاثیر عمیقی بر جای نهاد. دشمنی نسبت به جهان سرمایه داری و نمایندگان اصلی آن: فرانسه، انگلستان و ایالات متحد آمریکا که پیش از انقلاب، در اندیشه های رهبران بلشویک جای گرفته بود، با تجارب دوران آغاز انقلاب تقویت شد. برخی از منشویک ها در طول جنگ داخلی بر علیه روس های سفید با بلشویک ها همکاری کردند. در حالی که با برخی از سیاست های داخلی آن ها مخالف بودند. ولی پس از پیروزی بلشویک ها، این افراد یا سرکوب شدند و یا مانند مارتوف تبعید شدند. در میان بلشویک ها این باور راسخ ایجاد شده بود که جهان سرمایه داری دشمن آن ها است و قدرت های امپریالیستی در اساس دشمن روسیه شوروی هستند. از آغاز سال ۱۹۲۰ به تدریج پیروزی هایی در جبهه های مختلف نصیب بلشویک ها شد. ارتش سرخ در جبهه شمال در برابر نیروهای خارجی به کامیابی های چشمگیری دست یافت و در مقابله با دنیکین و کولچاک (ژنرال های ارتش سفید) نیز به پیروزی های مهمی رسید. در طول جنگ داخلی منطقه قفقاز در حاکمیت گروه های مختلف قرار داشت. در گرجستان منشویک ها قدرت را در دست داشتند. جمهوری های مستقل این منطقه ابتدا مورد شناسایی مسکو قرار گرفتند. روسیه که با بریتانیا مشغول مذاکرات بازرگانی بود، ابتدا بر جمهوری های قفقاز فشار زیادی وارد ساخت. سرانجام این جمهوری را نیز زیر سلطه خود آورد. بلشویک ها به تدریج سرزمین های زیر کنترل تزار را دوباره در اختیار گرفتند.

تشکیل کمینترن

سیاست خارجی روسیه شوروی در سال های ۱۹۲۱-۱۹۱۸ با انعطاف بسیار همراه بود. رهبران انقلاب اکتبر که در انتظار رخداد انقلاب­های پی درپی در اروپا بودند، به زودی ناچار از پذیرش واقعیت ها شدند. در نظریه های انقلابی لنین تبلیغات و تحریک(۵۶) توده ها جایگاه ویژه ای داشت. ولی این امر جز در ارتباط با مسئله تشکیلات(۵۷) قابل اجرا نبود. تشکل در میان احزاب مارکسیستی از آغاز جنگ مورد توجه لنین قرار داشت. او هنگامی که در تبعید بود در کنفرانس های ضد جنگ زیمروالد و کینتهال نیز به این امر پرداخته بود. در مارس ۱۹۱۹ کمینترن یا بین الملل سوم (کمونیستی) در مسکو تشکیل شد. روسیه شوروی هنوز زیر فشارهای شدید جنگ داخلی به سر می برد. به وجود آمدن کمینترن در شرایطی بود که بین الملل دوم در اثر اختلاف درونی رو به متلاشی شدن داشت و رهبرانش در پس سازماندهی دوباره آن بودند.(۵۸)
هنگامی که نخستین کنگره کمینترن تشکیل شد، روسیه شوروی از جانب کشورهای اروپایی ـ آمریکا و ژاپن از خارج و روس های سفید (ضدانقلاب) در داخل مورد تهاجم قرار گرفته بود. کمونیست های آلمان کشته شده بودند، انقلاب در فنلاند سرکوب شده بود، جمهوری شورایی در مجارستان سرنگون شده بود و در مجموع آثار پیروزی انقلاب و توسعه آن در اروپا از میان رفته بود. یک ماه پیش از آن رهبران بین الملل دوم (سوسیالیست­ها) در برن نشستی تشکیل داده بودند تا این سازمان را احیا کنند. کمینترن بیانیه ای خطاب به همه خلق های جهان صادر کرد. در این بیانیه نظام شورایی روسیه مورد تمجید قرار گرفت و دیکتاتوری پرولتاریا در آن ستایش شد. احزاب کمونیست و تندروی اروپایی نیز به آن پیوستند. تاسیس کمینترن سبب تقویت خوش بینی سران بلشویک در مورد توسعه انقلاب جهانی سوسیالیستی شد. آن ها کمینترن را ابزاری برای توسعه کمونیسم در جهان می دانستند.(۵۹) کنگره دوم کمینترن پس از سرکوب جنبش کمونیستی در مجارستان و آلمان و حمله روسیه شوروی به لهستان در اوت ۱۹۱۹ برگزار شد. در آن اصول تشکیلاتی احزاب کمونیست تدوین و ارائه شد و برای احزاب کمونیست عضو لازم الاجرا برآورد شد.(۶۰) استفاده از احساسات ضدغربی در نواحی زیر استعمار امپریالیسم در رهنمودهای کمینترن جایگاه ویژه ای داشت. لنین در کنگره دوم بین الملل کمونیستی اعلام کرد، وحدت مردم مستعمره­ها، کارگران و دهقانان روسیه و ارتش سرخ روسیه برای توسعه انقلاب جهانی ضروری است. تاکید رهبران اکتبر بر نقش شرق در گسترش انقلاب سوسیالیستی از تعداد نمایندگان کشورهای شرق در «کنگره نمایندگان خلق های شرق» در باکو (۱۹۲۰) آشکار بود. زینوویف، رادک و بلاکون چهره های برجسته حزب بلشویک، این کنگره را سازمان داده بودند.
در کنگره سوم کمینترن که در نیمه ۱۹۲۰ در مسکو برگزار شد، لنین اعتراف کرد ثبات نسبی(۶۱) سرمایه داری گسترش و امواج انقلاب تنزل یافته است. کمونیست ها در میان کارگران غربی اقلیت کوچکی را تشکیل می دهند که کار فوری آن ها در شرایط کنونی نه انقلاب، بلکه کسب نفوذ در میان مردم است. ایده جدید لنین، روشی برای ایجاد جبهه متحد(۶۲) از آغاز سال ۱۹۳۱ مورد توجه قرار گرفته بود. در واقع نخستین دوره عمل گرایی در سیاست خارجی شوروی آغاز شده بود. جنبش کمونیستی با یک نگرش خوش بینانه در پی سومین کنگره جهانی (کمینترن) وارد یک دوره عملی شد که تشکیل جبهه متحد بر علیه امپریالیسم بود. از این زمان به بعد کمینترن در پی ایجاد ارتباط با احزاب کمونیست جهان بود. در حالی که دولت روسیه شوروی برای توسعه همکاری های اقتصادی تلاش می کرد، کمینترن برای سرنگونی دولت های مختلف فعالیت می کرد. به این ترتیب سال های ۲۱-۱۹۱۹ پایه ای برای به کارگیری سیاست ها و روش هایی شد که پس از ربع قرن آثار خود را در جنگ جهانی دوم به نمایش گذاشت. جنگ جهانی دیگری که نظام اروپایی را در آسیا از میان برد و جهان را دگرگون ساخت. جنگ داخلی، تجاوز بیگانگان و تشکیل کمینترن در شکل گیری سیاست داخلی و خارجی آتی روسیه شوروی نقش جدی ایفا کرد.

نظرات کاربران درباره کتاب ریشه‌های اقتصادی فروپاشی اتحاد شوروی