فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رهبر عزيز

کتاب رهبر عزيز
نگاهی به درون كره شمالی

نسخه الکترونیک کتاب رهبر عزيز به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب رهبر عزيز

کره شمالی، یا آن‌طور که خودشان می‌گویند جمهوری دموکراتیک خلق کره، به استراتژی پرده آهنین اعتقاد دارد و کیم جونگ‌ایل، دومین رهبر این کشور، گفته بود: «ما باید کشورمان را در مه غلیظی نگه داریم تا دشمنان چیزی در موردمان نفهمند.» شاید به همین دلیل است که اتفاقات این کشور برای بسیاری از مردم جالب است؛ البته اظهارنظرهای مسئولان این کشور و همچنین فعالیت‌های تحریک‌آمیزش هم در این مسئله بی‌تأثیر نبوده است.
در بهار سال ۱۳۹۲، در فضای مجازی، تصویر شین دونگ‌هیوک را دیدم، با این توضیح که او اولین و تنها شخصی است که در یک اردوگاه کار کره شمالی به دنیا آمده و توانسته است از آن‌جا فرار کند. پس از جستجوی بیشتر متوجه شدم بلین هاردن، که سال‌ها برای واشینگتن پست در شرق آسیا فعالیت می‌کرده است، پس از مصاحبه‌های فراوان با شین دونگ‌هیوک داستان زندگی او را نوشته و نحوه عملکرد سیستم اردوگاه‌های کار و همچنین خود کشور کره شمالی را به‌خوبی توضیح داده است. در گذشته هم کتاب‌هایی درباره اردوگاه‌های کار نوشته شده بود، از جمله آکواریوم‌های پیونگ‌یانگ که به زندگی کانگ چول‌هوان و ده سال زندانی بودن وی در اردوگاه ۱۵ می‌پردازد. در اردوگاه ۱۵ قسمت بازپروری یا «دوباره انقلابی کردن» وجود دارد که کانگ چول‌هوان در آن قسمت زندانی بود، اما اردوگاهی که شین در آن به دنیا آمد و آن‌جا را خانه خود می‌دانست، یعنی اردوگاه ۱۴، منطقه تحت کنترل کامل است و هیچ راه و امید خروجی از آن وجود ندارد.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.52 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۴۳ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب رهبر عزيز

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بخش اول: دیکتاتوری

۱. جنگ روانی

من وفادار و نترس بودم. لازم نبود در وحشت از پیامدهای دیر به سرکار رفتن به سر ببرم. همچنین لازم نبود مانند دیگر افراد در جلسات حزب سرم را پایین بگیرم و بکوشم نامرئی شوم تا مبادا نفر بعدی ای باشم که هدف انتقاد قرار می گیرد. به لطف رهبر عزیز، من ایمن بودم، چرا که شعری که به افتخارش نوشته بودم او را تحت تاثیر قرار داده بود، او نیز مرا مصون کرده بود.
ممکن است همه جهان کره شمالی را به مثابه رژیم بی رحمی لعنت کنند که مردم خودش را می کشد و ادعا کنند نظامش ظالمانه است و با نیروی فیزیکی جلو می رود، اما این فقط بخشی از نحوه اداره کشور است. کیم جونگ ایل در طول عمرش تاکید داشت: «من به پشتوانه موسیقی و ادبیات حکومت می کنم.» با این که فرماندهِ کل قوای جمهوری دموکراتیک خلق کره و همچنین رئیس کمیسیون دفاع ملی بود، هیچ تجربه نظامی ای نداشت. در واقع، او دوره کاری اش را به عنوان یک متخصص خلاق آغاز کرد و مقدمه چینی برای جانشینی اش با کار کردنش در سازمان تبلیغات و تحریک افکار عمومی حزب آغاز شد.
باید گفت که کیم جونگ ایل برای بیان این مسئله به زبان «دیکتاتوری»، که برای جهان خارج قابل فهم باشد، از شمشیری دولبه استفاده کرد: بله، او دیکتاتوری بود که از روش های کنترل فیزیکی استفاده می کرد، اما او به معنی ظریف تر و فراگیرتری هم دیکتاتور بود: با تسلط کاملش بر هویت فرهنگی مردمش. از آن جا که مهم تر بودن ایدئولوژی از مسائل مادی ویژگی رایج سوسیالیسم است، با تک قطبی سازی رسانه و هنر، آن ها را به بخش مهمی از دامنه قدرت مطلق خود تبدیل کرد. به همین دلیل است که تمام نویسندگان کره شمالی مطابق سلسله مراتب کمیته مرکزی اتحادیه نویسندگانِ سازمان تبلیغات و تحریک افکار عمومی (PAD) می نویسند.
اگر کسی چیزی بنویسد که از طرف این سلسله مراتب فرماندهی به او محول نشده باشد، خیانت کرده است. تمام نوشته هایی که در کره شمالی تولید می شوند باید در جواب درخواست خاصی از جانب حزب کارگران باشند. وقتی نویسنده کارش را تحویل می دهد، پیش از این که به عنوان کاری جدید قبول شود، باید قانونی بودنش تایید شود. نویسندگانی که تحت این استانداردها آثار برجسته و متمایزی تولید کنند قطعا پاداش دریافت خواهند کرد. نقش نویسندگان کره شمالی این است که در هر ماموریت ایده ای را که به آنان محول شده به بهترین شکل و مطابق ترکیب اصول زیبایی شناسانه ای بیان کنند که پیشاپیش با مشورت حزب کارگران تعیین شده اند. در کره شمالی، بیان ایده های نو یا تجربه اصول زیبایی شناختی مطابق خواستِ خودْ جزء کارهای نویسنده نیست.
در نتیجه، ادبیات نه تنها در هنر کره شمالی بلکه در ساختار اجتماعی کشور هم نقش مهمی بازی می کند. پیش از سال ۱۹۹۴، وقتی کیم ایل سونگ، رهبر کبیر، زنده بود، هنر رمان نویسی رواج بسیاری داشت. تقریبا تمام مدال های افتخار حکومتی مانند «مدال کیم ایل سونگ»، «نشان تلاش قهرمانانه» و عنوان «همقطارِ کیم ایل سونگ» را رمان نویسان حکومتی دشت می کردند. رمان بستر بسیار مناسبی بود تا نویسندگان بتوانند از طریق آن کارهای بزرگ رهبر کبیر را شرح و بسط دهند.
کیم ایل سونگ، در سال های پایانی عمرش، خودش را در جهان رمان غرق کرد. او علاقه ویژه ای به نوشته های رمان نویسانِ «گروه تولید ادبی ۱۵ آوریل» داشت؛ انستیتوی ادبی درجه یکی که تاریخ انقلابی کیم ایل سونگ و کیم جونگ ایل در حوزه اختیارات آنان است. مانند ایستگاه های قطار درجه یک، عنوان «درجه یک» فقط به کارهایی اطلاق می شود که به صورت مستقیم به خانواده کیم مربوط می شوند. در واقع، خاطرات شخصی کیم ایل سونگ، همراه با قرن، را جمعی از رمان نویسان گروه تولید ادبی۱۵ آوریل گردآوری کرده و نوشته اند. در حلقه های نخبگان، آن کتاب یکی از کتاب های مورد علاقه کیم ایل سونگ به حساب می آمد. کیم ایل سونگ یک بار در جمع برخی از نیروهای کادری، که ارتباطات خانوادگی در ژاپن داشتند، به مهمانانش گفت که چقدر از خواندن کتاب همراه با قرن لذت برده است. پس از مرگ او و در حالی که حکومتِ پسرش، کیم جونگ ایل، در سازمان های دولتی نهادینه می شد، موقعیت اجتماعی رمان نویسان تغییر کرد. مد ادبی از رمان به شعر تغییر کرد. علاقه کیم جونگ ایل به شعر تنها دلیل این تغییر نبود. اقتصاد کره شمالی سقوط کرده بود و مردم برای بقا دست و پا می زدند؛ در این شرایط اگر کمبود کاغذ عامل اصلی این تغییر علاقه نبوده باشد، قطعا یکی از محرک هایش بوده است. وقتی برای چاپ کتاب های درسی در کشور به اندازه کافی کاغذ نبود، بیشتر افراد توانایی خرید یک رمان انقلابی قطور را نداشتند. اما با شعر می شد اصول وفاداری به خاندان کیم را به صورت خلاصه و البته تاثیرگذار در یک صفحه روزنامه گنجاند. در نتیجه، شعر در نقش رایج ترین وسیله اعمال دیکتاتوری فرهنگی کیم جونگ ایل ظهور کرد.
با کاهش تعداد رمان نویسان و افزایش تقاضا برای شعر، به سلسله مراتب حرفه ای دقیق تری نیاز بود. شاعران حماسی شعرهای بلند می سرایند و غزل گوها شعرهای کوتاه تر؛ حزب کارگران به شاعران می گفت چه سبکی را انتخاب کنند و همچنین مشخص می کرد افتخار حمد و ثنای کیم جونگ ایل نصیب کدام شاعر خواهد شد و این تفاوت کلی نشان دهنده رتبه شاعر بود. ژانر حماسی کیم جونگ ایل فقط محدود به شش شاعر بود که همه آنان ملک الشعراهای کره شمالی به حساب می آمدند. در سال ۱۹۹۹، هنگامی که بیست و هشت سال داشتم، به جوان ترین عضو این هیئت کوچک نخبگان تبدیل شدم. اگر فقط بر اساس سن و تجربه حساب کنیم، چیزی دست نیافتنی را به دست آورده بودم. من، برخلاف شعرای همقطارم، کارمند سازمان جبهه متحد هم بودم ــ شغلی که به من اجازه می داد به جهانی وارد شوم که برای بیشتر مردم عادی کره شمالی ناشناخته بود، جایی که نه تنها اجازه دسترسی به اسناد محرمانه حکومتی بلکه اجازه دسترسی به جهانی ورای حکومت حزب کارگران را هم به من می داد.
سازمان جبهه متحد (UFD) از بخش های کلیدی حزب کارگران و مسئول جاسوسی، سیاستگذاری و دیپلماسی بین دو کره است. از سال ۱۹۵۳ و پس از آتش بس، کره با منطقه غیرنظامی مرزی ای جدا شده است، که کنترل دو سوی آن در اختیار نیروهای نظامی دو طرف است. دوپاره شدن شبه جزیره کره نه به علت تفاوت زبان، دین یا قومیت که به دلیل تفاوت ایدئولوژی سیاسی است. نسخه کره شمالی از سوسیالیسم بر پایه یکپارچه بودن تمامی سازمان ها بنا شده است و تکثرگرایی و اراده شخصی را از بزرگ ترین دشمنان خود می داند. در نتیجه این مسائل، بیش از نیم قرن است که حزب کارگران با پشتکار فراوان در انجام عملیات های جنگ روانی با هدف تاثیرگذاری در کره ای های شمال و جنوب فعالیت می کند.
من در قسمت ۵ (ادبیات)، بخش ۱۹ (شعر) اداره ۱۰۱ کار می کردم و مسئولیت این مقدس ترین عملیات به من سپرده شده بود. اگرچه به طور عجیبی و البته غیرمغرضانه اداره ۱۰۱ یادآور اتاق ۱۰۱ جورج اوروِل است، این نام برای این اداره استفاده شده بود تا به هیچ وجه به کاری که در آن انجام می دهیم اشاره ای نداشته باشد. این سازمان در سال ۱۹۷۰ تاسیس شده بود و کیم ایل سونگ در ۱۰ اکتبر تاییدیه آن را صادر کرده بود، در نتیجه نام «۱۰۱» برای این اداره انتخاب شد.(۱۸)
در ابتدای تاسیس، این سازمان در انجام عملیات های جنگ روانی علیه کره جنوبی در رسانه های فرهنگی مانند نشریات، ادبیات، موسیقی و فیلم تخصص پیدا کرد. پس از دهه ۱۹۷۰، این سازمان به ویژه کوشید تا احساسات ضدآمریکایی را میان مردم کره جنوبی تقویت کند و آنان را به سمت کره شمالی متمایل کند و از جنبش های مقاومت دموکراتیک کره جنوبی علیه دیکتاتوری نظامی نهایت استفاده را کرد.(۱۹)
آثار این سازمان، با نام ناشران کره جنوبی توزیع و حتی مطابق سبک ادبی، فونت مورد علاقه و کیفیت و وزن کاغذهای کره جنوبی تولید می شد. اوضاع در موسیقی هم به همین روال بود، سبک تنظیم سازها و آوازها هم از محصولات کره جنوبی کپی شده بود. کتاب ها و نوار کاست هایی را که به این نحو تولید شده بودند سازمان ما به صورت نظام مند بین سازمان های مایل به کره شمالی مستقر در ژاپن یا دیگر کشورهای جنوب شرقی آسیا توزیع می کرد و سپس به دست جنبش های مقاومت دموکراتیک در کره جنوبی می رسید. سازمان من با این کار در نگاه اول تخم محصولی را کاشت که تناقضی سیاسی به نظر می آمد: حتی امروزه، آن دسته از مردم کره جنوبی که هوادار جمهوری دموکراتیک خلق کره هستند تقریبا فقط بر حل شدن اختلافات سیاسی ملت کره از طریق اقدامات دموکراتیک، مترقی و ضداستبدادی تاکید می کنند.
همان طور که در ساحل پوشیدن مایو بر کت و شلوار ارجحیت دارد، به منظور وفادار بودن به بافت کره جنوبی، شعار سازمانیِ سازمان جبهه متحد «بومی سازی» بود. از ما درخواست می شد تا شخصیت و هویت مردم کره جنوبی را فرابگیریم. ۱۲ اوت ۱۹۹۸ برای من اولین روز کاری در اداره ۱۰۱ و در نتیجه ورود به حباب کره جنوبی بود. بیست و هفت سال داشتم و تا به آن روز هیچ گاه، بیش از لحظه ورودم به جهان سری سازمان جبهه متحد، به خودم افتخار نکرده بودم.
اداره من در منطقه پر از ساختمان بخش ریونگ وا(۲۰) در مرکز پیونگ یانگ بود. پس از عبور از ورودی مجتمع، به وضوح می شد دید که اداره ۱۰۱ جهانی کاملاً متفاوت است. ساختمان اداره دیوارهایی بلند و دروازه ای بزرگ و فولادی داشت که نشان می داد این جهان انحصاری است و مردم عادی حق دیدنش را ندارند. کارکنان از ورودی کوچکی از در اصلی استفاده می کردند و نمی شد در آنِ واحد بیش از یک نفر از آن عبور کند و سربازی هم آن جا نگهبانی می داد.
حضور سرباز هم نشانه ای بود که سازمان را از باقی جامعه کره شمالی سوا می کرد. در سازمان های عادی معمولاً کارکنان نوبتی نگهبانی می دهند و مراقب همکارانشان هستند. انگار که می خواستند تایید کنند که وظیفه نگهبان از وظایف سازمان جبهه متحد جداست، پیش از این که برای اولین بار وارد مجتمع شوم لازم بود یکی از نیروهای مرد کمیته حزب سازمان ما بیاید و علت حضورم را برای نگهبان توضیح دهد و پیش از ورود دو بار احراز هویت شوم.
پس از ورود، برخلاف ورودی کوچک و ساده، با حیاط بسیار بزرگی مواجه شدم. تمام کف آن سیمانی بود و اثری از خاک نبود. شخصی که به استقبالم آمد توضیح داد که ساختمان چهارطبقه روبه روی ما فرماندهی اداره ۱۰۱ است. در سمت چپِ ساختمان اصلی، کتابخانه ادبیات کره جنوبی و سالن مونتاژ قرار داشت. اداره ۸۱۳ ارتباطات، در سمت راست، جایی بود که کتاب های جعلی به نام ناشران کره جنوبی چاپ می شدند. آن مرد با اشاره به کتابخانه گفت که در دوره اشغال ژاپن آن ساختمان تنها محل آموزش فاحشه های اشرافی بوده است. سپس اضافه کرد که وول یانگ دونگ(۲۱) در منطقه موران بونگ،(۲۲) که از این جا دور نیست، در گذشته محلی برای فاحشه ها بوده است و لبخند موذیانه ای به من زد.
دفتر من در بخش ۱۹ (شعر) در طبقه دوم ساختمان اصلی قرار داشت و تا زمانی که من آن جا بودم، تیم ما از هشت نفر تشکیل شده بود: هفت مرد و یک زن. بلافاصله، پس از باز کردن درِ دفتر، با میزهای چوبی درازی در دو طرف اتاق مواجه شدم. پشت هر میز چهار نفر می نشست و هنگام کار رو به دیوار بودیم. به محض پا گذاشتن روی کف مرمری دفتر تقریبا رویم را برگرداندم تا از آن خارج شوم: انگار وارد صحنه وحشتناک ترین جرم کره شمالی شده باشم، جرمی که هیچ شخص دیگری در کشور نمی توانست ابعادش را تصور کند یا در موردش اغراق کند: خیانت! روی تمامی سطوح اتاق، چیزهای ممنوعه ای به چشم می خورد که وجودشان در هر اتاق دیگری در کره شمالی صدور حکم اعدام را در پی داشت و در هر جای دیگر کشور آن شعاری که قاب گرفته و با افتخار به دیوار زده شده بود کاملاً غیرقابل قبول و در تضاد با نیم قرن تخریب کره جنوبی بود. روزنامه ها و کتاب های دشمن، که در جای جای اتاق پراکنده بودند، کمتر از دستور کیم جونگ ایل برای اداره ۱۰۱ توجهم را به خود جلب کردند. خط مشی کیم جونگ ایل، که با احترام بر دیوار سفید قاب شده و خودنمایی می کرد، این بود: «در سئول زندگی کنید اگرچه در پیونگ یانگ هستید.» عملی که در آن سوی این دیوار خیانت محسوب می شد نه تنها در این ساختمان مجاز بود، بلکه خود کیم جونگ ایل آن را با جدیت تشویق می کرد! رهبر از ما می خواست تا کاملاً با روحیات و رفتارهای مردم کره جنوبی زندگی کنیم تا بتوانیم آن را تخریب کنیم و بر آن پیروز شویم. در تمام روزهایی که در سازمان جبهه متحد کار کردم، حس تعجبم به جهانِ کاملاً متفاوت و مخفی مان و تضادش با جامعه بسته بیرون مجتمع هرگز از بین نرفت.
پس از این که حزب کارگرانمان پیراهن هایمان را به ما می داد، هر روز ساعت هشت صبح به اداره ۱۰۱ می رسیدیم و روز کاری را با خواندن روزنامه های کره جنوبی شروع می کردیم. اگرچه اسم اصلی کره شمالی جمهوری دموکراتیک خلق چوسان است، این کشور به خودش چوسان و به کره جنوبی چوسان جنوبی می گوید و مرزهای کره را از نظر جمهوری دموکراتیک خلق کره تعریف می کند. با وجود این، در دوره کاری مان در اداره ۱۰۱، عبارت «کره جنوبی» هم به چشم ما خورد و بخشی از آموخته ها و عادت هایمان شد. در کره شمالی، حکومت کره جنوبی رژیمی خائن توصیف شده است که رهبری دیوانه آن را اداره می کند و دائما به مردم و سرزمین کره خیانت می کند تا آنان را به عروسک خیمه شب بازی ایالات متحده تبدیل کند. اما با کمک رسانه های موجود در اتاق، ما رهبر آنان را در مقام رئیس جمهور کره جنوبی شناختیم.
از آن جا که هیچ کس در اداره ما اجازه نداشت درباره شغلش صحبت کند یا درباره کار همکارش چیزی بداند، روی میز هر شخص جز یک تقویم و چیزهای مربوط به کاری که انجام می داد چیز دیگری وجود نداشت. تنها شیئی که به راحتی قابل دیدن بود آینه ای کوچک روی میز همکار خانممان بود که به شدت محدوده اش را به عنوان یک زن مشخص می کرد. اگر به سبب قفل های متفاوت کشوهای میزهایمان نبود، ممکن بود فراموش کنیم کدام میز مال ماست.
تیم ما فقط هشت نفر بود، اما درست مثل کشوهایمان، که همیشه قفل بودند، اعضای تیم هم به ندرت درباره زندگی شخصی شان سخن می گفتند. یک بار، در راه بازگشت به خانه، از یک آشنای ارشد در سازمان جبهه متحد با احتیاط در مورد دلیل این مسئله پرسیدم. به هیچ وجه انتظار جوابی را که شنیدم نداشتم. او گفت دلیل این که در اداره همه مسائل را نزد خودشان نگه می دارند ربط چندانی به محدودیت های امنیتی ندارد، بلکه به دلیل طبیعت شغل ماست. خارج از سازمان، همه ساکنان پیونگ یانگ و اهل کره شمالی بودیم، اما در داخل مجتمع همه ما شهروندان کره جنوبی بودیم. از آن جا که در این لباس خارجی چیز چندانی برای گفتن وجود نداشت، صحبت نکردن درباره مسائل شخصی به عادتی سازمانی تبدیل شده بود. پس از این توضیح، بهتر متوجه شدم که چگونه ذات «بومی شدن» ما را دچار دوگانگی آفتاب پرست مانندی کرده بود.
با این همه، این امتیاز «بومی شدن» به شدت کنترل می شد. روزنامه های کره جنوبی را در هر نوبت فقط یک روز به ما قرض می دادند و پیش از ترک کار باید آن ها را به کتابخانه تحویل می دادیم. رمان ها و اشعار کره جنوبی را می توانستیم برای چند روز قرض بگیریم، اما هنگام ترک ساختمان های سازمان جبهه متحد می بایست آن ها را در کشوهای قفل شده مان بگذاریم. خارج کردن هر چیزِ مربوط به کره جنوبی از این محیط ممنوع بود و گاهی اوقات مسئولان کتابخانه بدون اعلام قبلی به دفتر می آمدند تا مطمئن شوند از چیزهایی که برای خواندن قرض گرفته ایم به خوبی مراقبت می کنیم.
از لحظه ای که وارد محیط کار می شدیم تا لحظه ترک آن جا، وظیفه اصلی مان این بود که خودمان را به شاعران اهل کره جنوبی تبدیل کنیم و به سبک کره جنوبی شعر بنویسیم. اگر بخواهم دقیق تر بگویم، ما وظیفه داشتیم شاعران اهل کره جنوبی ای بشویم که از کیم جونگ ایل حمایت می کردند. اسم مستعار کره جنوبیِ من کیم کیونگ مین بود. نام و نام خانوادگی ما می بایست با نام واقعی مان متفاوت می بود، و هنگامی که از من خواسته شد اسم مستعاری انتخاب کنم، از اولین فامیلی ای که به ذهنم رسید استفاده کردم. سرپرستْ پارک چول، پیش از این که به من اجازه بدهد از این نام استفاده کنم، بیش از سه ساعت آن را سبک سنگین کرد تا مطمئن شود به عنوان نام شاعری اهل کره جنوبی پذیرفته خواهد شد.
در ازای کار تخصصی مان، شنبه ها، علاوه بر جیره غذایی معمولمان، یک جیره غذایی وارداتی هم دریافت می کردیم. به سبب هویتمان، که شهروندان جهان خارج به شمار می آمدیم، محصولات و کالاهایی که دریافت می کردیم از جهان خارج می آمدند و هر بار با دفعه پیش فرق داشتند. آن ها از کمک های انسان دوستانه سازمان ملل و دیگر جوامع بین المللی مانند سازمان های مردم نهاد و سازمان های مذهبی کره جنوبی برداشته می شدند. در بسته های پنج کیلویی که دریافت می کردیم برنج آمریکایی، پنیر، کره، روغن زیتون، سس مایونز و حتی لباس زیر و جوراب هم بود. گاهی اوقات در آن ها کلوچه، شیرینی یا شیرخشک بچه هم به چشم می خورد. از آن جا که حسابی به ما می رسیدند، گرفتن سهمیه دوره ای از نظام توزیع عمومی برایمان کار دشواری بود، در حالی که سایر شهروندان کره شمالی برای زنده ماندن به این سهمیه نیاز داشتند.
بسته های خارجی همیشه در حالی به دست ما می رسید که برچسب هایشان سالم و دست نخورده بود. وجود چنین کمک های بین المللی رازی شرم آور محسوب می شد و در زمان قحطی گسترده حکومت حاضر نشد این راز را با شهروندان عادی در میان بگذارد، چرا که ایدئولوژیِ «اتکا به خود» حکومت را تضعیف می کرد. اما از آن جا که نقش سازمان ما زندگی و کار به عنوان خارجی ها بود، دریافت کالاهای خارجی منطقی به نظر می رسید. ما را برای این کار دست چین کرده بودند و اطمینان داشتند که اگر این اطلاعات و اجناس را دریافت کنیم، در وفاداری مان خللی وارد نمی شود. اجازه زندگی در چنین جهان ممتازی حس ِ داشتنِ نعمتی آسمانی را به آدم می داد.
مصرف محصولات خارجی ساده بود، اما فکر کردن مانند فردی خارجی این طور نبود. یک روز، احساس کردم نوشتن مانند شهروند کره جنوبی خیلی سخت است و با سرپرست پارک چول مشورت کردم. اگرچه سرش در حال طاس شدن بود، از نظر من ابهت حیرت انگیزی داشت. پلک هایش را جراحی پلاستیک کرده بود و ابروهای کلفتش به جذبه اش می افزود.
گفتم: «راستش من چیز زیادی درباره چوسان جنوبی نمی دونم و علم و تجربه ای هم در زمینه ساختن قطعه ادبی درباره زندگی چوسان جنوبی ندارم. این جا دقیقا چه جور متنی باید بنویسم؟»
سرپرست پارک چول طوری خندید که موهایی که با آن ها طاسی قسمت میانی سرش را پوشانده بود به هم ریختند. موهایش را به حالت قبل مرتب کرد و گفت: «نه تو و نه من تا حالا توی سئول نبوده یم! اگرچه همه ما شمالی ها و جنوبی ها هم وطن هستیم، حالا فرهنگ هامون فرق دارن. اما تفاوت چندانی نداره، چون ما در واقع توی ذهنمون با مخاطب شمالی کار می کنیم نه مردم چوسان جنوبی.»
او مکث کرد تا زرده پخته تخم مرغی را له کند و در تُنگی بریزد که سه ماهی در آن بود. بعد از این که باقی زرده را در دهانش گذاشت، دستانش را پاک کرد و ادامه داد: «برای این که این جا موفق بشی، باید همه چی، مثل اسم یا شهرتت رو به عنوان یه نویسنده بی خیال بشی. می دونی، وقتی من برای اتحادیه نویسندگان کار می کردم، یه ستاره حسابی بودم. احتمالاً شعرهام رو خوندی. مثلاً "در آرزوی مردم شهرم" رو داشته باش.»
این اسم برایم آشنا نبود، اما گفتم: «بله.»
او ادامه داد: «اگه به شاعر بودن می چسبیدم، تا حالا برای خودم اسم و رسمی داشتم. اما از اون جا که در نقش یه نیروی سازمان جبهه متحد زندگی کرده م، نه کره ای های این جا و نه کره ای های جنوب کارهام رو نمی شناسن. اما خب، مایی که این جا کار می کنیم، زندگی راحتی داریم.»
با شنیدن صدای آهش با خودم فکر کردم، مردی تنها و میانسال است که باید زندگی مخفی اش را نزد خودش و همکارانش نگه دارد. درست همان طور که او گفت، کار در سازمان جبهه متحد نه تنها به معنی مخفی کردن کارمان از هم وطن هایمان در جنوب است بلکه کارمان را باید از شمالی ها هم پنهان کنیم. اما با آغاز دهه ۱۹۹۰، با افزایش فاصله اقتصادی بین شمال و جنوب، جنگ ایدئولوژیک بی نتیجه تلقی شد و کمپین های تبلیغاتی علیه جنوب از تب و تاب افتادند.
زمانی که در سازمان جبهه متحد بودم، این سازمان برای انجام حملات روانی علیه مردم خودمان از تجربه ها و روش هایی استفاده می کرد که در گذشته به منظور جنگ روانی علیه شهروندان کره جنوبی به کار برده بود. تجربیات به دست آمده و روش های آموخته شده مردم کره شمالی را هدف قرار دادند، اما در باقی مسائل هنوز در دو جبهه درگیر جنگ فرهنگی بودیم.
کار اداره ۱۰۱ هیچ گاه به یک سبک یا وسیله محدود نمی شد. این سازمان به نام نویسندگان کره جنوبی یا خارجی سخنرانی، فیلم، موسیقی و دیگر محصولات فرهنگی تولید می کرد تا از آن ها برای نفوذ و اثرگذاری بر ارزش های کره ای ها بهره ببرد.
برای مثال، در آوریل ۱۹۹۸، چهار ماه پیش از این که کارم را در سازمان جبهه متحد شروع کنم، بخش ۱ (روزنامه) اداره ۱۰۱ مقاله ای نوشت که تحسین کیم جونگ ایل را برانگیخت. آن مقاله، از زبان خارجی ای فرضی، کیم ایل سونگ، رهبر کبیرمان، را «خورشیدی برای تمام جهان» توصیف می کرد. موضوع مورد بحثْ غرق شدن کشتی تایتانیک بود. تایتانیک در ۱۵ آوریل ۱۹۱۲ غرق شد و این همان روز تولد کیم ایل سونگ است. بخش ۱ با استفاده از این تقارن، به عنوان سندی تاریخی، توضیح داد: «هنگام غروب خورشید غرب، خورشید در شرق طلوع کرد.» سپس این تولیداتِ سازمان جبهه متحد، به عنوان نوشته های نویسندگان، خبرنگاران و روشنفکران خارجی، در روزنامه حزب، رودونگ سینمون،(۲۳) منتشر می شد یا در تلویزیون به نمایش درمی آمد. مردم کره شمالی هرگز نمی توانستند تصور کنند که تمام این تولیداتِ به ظاهر خارجی در اداره ۱۰۱ و در قلب پایتخت تولید شده باشند. با توجه به این که آنان را از جهان خارج جدا کرده اند، عجیب نیست که باور کنند مردم جهان، از جمله شهروندان کره جنوبی، رهبری قوی کشورمان و دستاوردهای بی شمارش را تحسین می کنند.

پس از مرگ کیم ایل سونگ در سال ۱۹۹۴، با انتشار شعری از کیم مان یانگ،(۲۴) یکی از اعضای کمیته مرکزی اتحادیه نویسندگان، شعر حماسی به یکی از ابزارهای اصلی تبلیغات سیاسی تبدیل شد. این اثر به شکل مناجاتی برای زندگی ابدی کیم ایل سونگ درآمد. کیم جونگ ایل آن شعر بلند را در رودونگ سینمون منتشر کرد و کیم مان یانگ را وفادارترین کارگر کره شمالی نامید. کمی بعد، سازمان تبلیغات نیروهای مسلح شعر شین بیونگ گَنگ(۲۵) را منتشر کرد تا از این طریق وفاداری شان را به رهبر عزیز اثبات کنند. کیم جونگ ایل نوشته های شین را در کنار نوشته های کیم مان یانگ به مثابه «ادبیات خلق» معرفی کرد و به آن دو شاعر ماشین های وارداتی، لوازم خانگی منحصربه فرد و آپارتمان های مبله پرزرق و برقی دادند که در میان اجناس آن خانه ها کارد و چنگال با روکش طلا هم وجود داشت.
در سازمان من، وحشت همه را فراگرفته بود. سازمان جبهه متحد نیز شاعر استخدام کرده بود اما نتوانسته بود با تولید حتی یک شعر حماسی کیم جونگ ایل را از عملکردش راضی کند. چنین کم کاری ای می توانست در میزان وفاداری کل سازمان جبهه متحد تردید ایجاد کند. زمانی که من به سازمان پیوستم، این مسئله نگرانی زیادی در میان همکارانم ایجاد کرده بود.
نوع کارکنان استخدام شده در سازمان نیز شرایط را بدتر کرده بود. بر اثر محدودیت های جنگ روانی، که ما به راه می انداختیم، کارکنان برای تبلیغات ایدئولوژیک آموزش های زیادی دیده بودند اما درباره کیفیت ادبی آثار تولیدی شان کار چندانی صورت نگرفته بود. احتمالاً این مسئله، همان طور که سرپرست پارک چول گفت، به این علت بود که فرد نمی توانست کارهایش را به نام خودش منتشر کند و این کیفیت پایینْ پیامدِ بد و اجتناب ناپذیر بی نام و نشان کردن هنر بود. نویسندگان سازمان جبهه متحد هنگام نوشتن باید دو دروغ را در خود نهادینه کنند: آنان باید تظاهر کنند شهروندانی از کره جنوبی هستند که لب به ستایش کیم جونگ ایل گشوده اند و این کار را هم باید با سبک من درآوردیِ نوشتنِ کره جنوبی انجام دهند.
اگرچه من، با بیست و هفت سال، جوان ترین نویسنده جمع بودم، وظیفه سامان دادن به این وضعیت به دوش من افتاد. وقتی به فرماندهی سازمان جبهه متحد احضار شدم تا اولین دستورات را از ایم تونگ اُک، معاون اول اجرایی سازمان جبهه متحد، دریافت کنم، نمی توانستم چیزی را که شنیده ام باور کنم. ایم تونگ اُک بلندپایه ترین مقام سازمان جبهه متحد بود و حتی رئیس اداره ۱۰۱ هم نمی توانست او را ببیند، مگر این که مستقیم احضار می شد. اداره ۱۰۱، که من برایش کار می کردم، بخشی از قسمت سیاستگذاری سازمان جبهه متحد بود. بین من و ایم تونگ اُک، رئیس بخش ۱۹، سپس رئیس قسمت ۵ و همچنین دیگر روسای اداره ۱۰۱ قرار داشتند. این که مرا بدون رعایت سلسله مراتب احضار کرده بودند برایم به شدت غیرمنتظره بود.
فرماندهی سازمان جبهه متحد در جِئون سِئون ـ دونگِ(۲۶) بخش مُوران بونگِ پیونگ یانگ قرار دارد. ساختمان بلند و سه طبقه ای که اسرار تاریخ حزب کارگران و همچنین تاریخ جاسوسی ملت ما را در خود داشت و حتی از اداره ۱۰۱ هم با ابهت تر و حیرت انگیزتر به نظر می رسید. نمای رو به شمال ساختمان پشت به آفتاب قرار داشت و با پیچک پوشانده شده بود، گویی می خواست اسرارش را از جهان بپوشاند.
معاون اجرایی سیاست های اداره ۱۰۱ مرا به دفتر مدیر ایم تونگ اُک، در طبقه اول ساختمان، راهنمایی کرد. با هر قدم کفپوش چوبی زیر پایمان جیرجیر می کرد. ساختمان قدیمیِ باشکوه به نظر بخشی از نوعی سبک معماری قدیمی روسی می آمد و سقف های بلند و پنجره های بزرگش، و در دولنگه ای که به اتاق مدیر ایم باز می شد به حس عظمت ساختمان اضافه می کرد.
راهنمایم در زد و وارد شد و سپس از در باز دیگری گذشت. در اتاقْ با صدای آرام چیزی گفت و صدای بلندی از داخل به او جواب داد.
ایم تونگ اُک، معاون اول اجرایی، گفت: «بهش بگو بیاد داخل. بیا داخل!»
عنوان معاون اول اجرایی او به این معنی بود که برای فعالیت در یکی از وزارتخانه های کلیدی کشور از جانب کیم جونگ ایل اختیار تام داشت. در کل کشور فقط شش نهاد آن قدر مهم حساب می شدند که در راس آن ها معاون اول اجرایی قرار بگیرد: سازمان برنامه ریزی و راهنمایی (زیردستان کیم جونگ ایل که در سطوح بالای این نهادْ بدون هیچ محدودیتی می توانند در هر حوزه ای دخالت کنند)، سازمان تبلیغات و تحریک افکار عمومی (که تا سال ۱۹۹۸ معاون اولی مستقیمش خالی مانده بود و پس از آن، کیم جونگ ایل، جانگ هاچول را به آن مقام منصوب کرد)، سازمان جبهه متحد، اداره ۳۸ (مسئول ثروت شخصی کیم جونگ ایل)، اداره ۳۵ (فعالیت های اطلاعاتی برون مرزی را انجام می دهد) و وزارت امنیت کشور (پلیس مخفی).
مدیر ایم به پیشوازم آمد. حالت چهره و نگاه خیره و نافذش تایید می کرد که قطعا در مورد تمام مسائل مربوط به کره جنوبی و معرفی کره شمالی در جهان خارج در مقام نماینده کیم جونگ ایل اختیار تام دارد. احتمالاً بر اثر شرایطی که در آن قرار داشت و قرار بود چنین ماموریت خطیری را به جوانی بی تجربه محول کند مات و مبهوت شده بود، شاید هم مسئله این نبود و فقط کلمات در ذهنش جفت و جور نمی شدند. پیشانی پهنش را پاک کرد، تمام نگرانی اش را در چروک های عمیقش جمع کرد و طی سخنرانی طولانی و خسته کننده ای برایم خط و نشان کشید که درباره این ماموریت به هیچ وجه سهل انگاری نخواهد کرد. سپس ناگهان به حالت خبردار ایستاد و با محکم ترین و رسمی ترین شکل ممکن گفت: «اکنون، دستورات ژنرال بیان خواهند شد.»
هر وقت جملات کیم در قالب دستور، نامه یا تعریف و تمجید بیان می شوند، گوینده باید به حالت خبردار بایستد و مطمئن باشد که ظاهرش محترمانه است، نقصی در اونیفرمش وجود ندارد و تمام دکمه های پیراهنش به درستی بسته شده اند. وفاداری به کیم جونگ ایل باید در کوچک ترین اعمال تا حالت و هیبت کلی شخص نمایان باشد. در حالی که مدیر ایم به حالت خبردار ایستاده بود، من هم به طور غریزی همان طور ایستادم و منتظر جملات بعدی اش شدم.

نظرات کاربران درباره کتاب رهبر عزيز

خوب
در 20 ساعت پیش توسط
خیلی خوب بود..یه رمان مستند از روزگار کره شمالی..من خیلی دوست داشتم از کره یه تصویر ذهنی داشته باشم و حالا پیدا کردم..باید اردوگاه ۱۴ را هم بخونم فکر کنم جالب باشه..ممنون فیدیبو
در 2 روز پیش توسط
کتاب خیلی خوبیه
در 3 روز پیش توسط
تنها چیزی که قلبم میتونه باور کنه راجع به کره شمالی اشک های مردمشون بعد از از دست دادن رهبرشونه اون سیل جمعیت که به سبک بچه ها گریه میکردن... یک دیکتاتور و اینقدر دوستدار و عاشق! هر کس در این دنیا با آمریکا در بیفتد بدستور آمریکا رسانه ها وجهه اون فرد و یا تفکر رو خراب میکنن رسانه ها قوی ترین و موثرترین عامل شکل گیری عقاید و یا حتی احساسات ما هستند
در 1 هفته پیش توسط
درک برخی از معماهایی که درباره ی کره وجود داره به زبانی ساده
در 2 هفته پیش توسط