فیدیبو نماینده قانونی بخارا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله فرهنگی هنری بخارا

مجله فرهنگی هنری بخارا
شماره ۱۱۸

نسخه الکترونیک مجله فرهنگی هنری بخارا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

در این شماره می‌خوانید: برگی از تاریخِ موسیقی ایران‌زمین/ محمدرضا شفیعی کدکنی ما همه آرشیم/ ژاله آموزگار نگاهی به دستورزبانهای سنتی (1)/ محمدرضا باطنی نشر و تمدن (4)/ عبدالحسین آذرنگ باز هم در باب شهریارنامه/ محمود امیدسالار صورتگر شطحیات متعالی (دربارۀ آثار بیژن صفاری)/ داریوش شایگان جشننامۀ رهنورد زریاب والیگری دکتر محمدخان مصدق‌السلطنه در ایالت فارس/ ناصر تکمیل‌همایون جشننامۀ دکتر بهروز برومند

ادامه...
  • ناشر بخارا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 21.6 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۷۶ صفحه

بخشی از مجله فرهنگی هنری بخارا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این شعرها را که ستایشنامه هنرِ موسیقی و آهنگ سازی بلفتوح غضایری نیشابوری است برای آن آوردم تا خوانندگان بدانند که بزرگانی از نوعِ سنایی و انوری و خاقانی و عطار و مولوی، در طولِ دو قرن و بیشتر، بیهوده او را نستودند. و بی سبب مظهرِ خلاقیتِ موسیقایی عصرِ اسلامی شناخته نشده است.
ما در حوزه «نظریه موسیقی» در نسلِ بلفتوح و قبل از بلفتوح چهره های برجسته ای از نوع فارابی و ابن سینا و نویسندگان رسائل اخوان الصفا و بسیاری فلاسفه دیگر داشته ایم و خوشبختانه آثار ایشان باقی مانده است ولی در موسیقی عملی تنها بلفتوح بوده است که اشاره به آهنگ های او باقی مانده است و امروز نمونه هایی از شعرِ او را به دست آورده ایم. صاحبِ سفینه ترمذ نیز او را به عنوان «استادِ اصحاب الغنا ابوالفتوح» یاد می کند.
قدیم ترین سندی که در آن از زندگی ابوالفتوحِ غضایری سخن به میان آمده است، کتاب بی مانند الانسابِ ابوسعد سمعانی مروزی (۵۰۶ ـ ۵۶۲) است که در آنجا می گوید:
ابوالفتوح نصر بن حسین بن ابراهیم بن نوح مُقری (آواز خوان و خوش خوان) از مشاهیر خراسان وی مُقْری دانشمندی خوش تلاوت و نیک نغمه و لطیف بود و بسیار عبادت پیشه. وی را در کارِ ساختن آهنگ (وَضْعِ اَلحان) دستی توانا بود و بیشتر خوش خوانانِ خراسان شاگردانِ اویند.
ابوالفتوح از ابومحمد حسن بن احمد سمرقندی و فاطمه دختر استاد ابوعلی دقّاق و ابوتراب عبدالباقی بن یوسفِ مراغی و سید ابوالفضل ظفر بن داعی بن مهدی علوی سماع حدیث داشته است.
سمعانی سپس می افزاید که من خود در میهنه از وی سماع حدیث داشته ام. و او را در بغداد و نیشابور نیز دیده ام.» (b ۴۰۹)
دومین سَنَدی که با اطلاعات دقیق تری درباره او سخن گفته است کتاب تاریخ الاسلام شمس الدین ذَهَبی (متوفّی ۷۴۸) است که زادگاهِ او را نیشابور تعیین می کند و سال وفات و تولد او را و اطلاعات بیشتری را در بابِ استادان او به ما می دهد. ذَهَبی می گوید:
نصر بن حسین بن ابراهیم بن نوح، ابوالفتوح نیشابوری غضایری مُقری. وی به سال چهارصد و شصت و اند متولد شد و از فاطمه دختر ابوعلی دقّاق و سید ظفر بن داعی علوی و حسن بن احمد سمرقندی و جز ایشان سماع حدیث کرد. طاهر بن سعید میهنی و ابوترابِ مراغی نیز از جمله استادانِ وی اند. وی مدتی ساکن میهنه بوده است و سپس در نسا سکونت گزیده است. (ذهبی ۱۱/ ۷۰ ـ ۸۶۹)
ذَهَبی سپس از زبان ابن السمعانی، یعنی عبدالرحیم بن ابی سعد سمعانی فرزند صاحب الانساب (۵۳۷ ـ ۶۱۷) چنین نقل می کند که گفته است: «وی خوشاوازی فاضل و نیکو تلاوت و کثیر العباده بود و درنیکی و نظافت و طهارت بسیار کوشا. وی برای شعرهای لطیف «راه»ها و طرایقی می ساخت و اکثریت مسمّعین(۳) در خراسان غلامانِ اویند.» یعنی وی موسیقی شناس بوده است. عبدالرحیم سمعانی در همین سال پانصد و چهل و چهار (که سالِ وفات ابوالفتوح است) از وی سماع حدیث داشته است. (ذهبی همان جا)
حال که واردِ گوشه هایی از زندگی این استاد بزرگ آهنگسازی قرن پنجم و ششم شدیم، بی فایده نخواهد بود اگر به معرّفی بسیار فشرده ای از استادان او بپردازیم، شاید در آینده اسنادی از ارتباط بعضی ازیشان با موسیقی پیدا شود:

۱) فاطمه دقّاقیه (۳۹۱ ـ ۴۸۰): دخترِ استاد ابوعلی دقاق عارف بزرگ قرن چهارم. این بانوی دانشمند که همسرِ امام قشیری بوده است، از استادان و مشایخ بزرگی همچون ابوعبدالله باکویه شیرازی (باباکوهی معروف) و ابوعبدالرحمن سُلَمی نیشابوری سماع حدیث داشته است و بسیاری از دانشمندان قرن پنجم شاگردان این بانوی دانشمند به شمار می روند.(۴)
۲) سید ظفر بن داعی علوی (متوفی حدود ۴۸۲) وی از مردم استراباد بوده است و از دانشمندان بسیاری علم آموخته بوده است (/ ۹ ـ ۵۰۸)(۵)
۳) حسن بن احمد سمرقندی (۴۰۹ ـ ۴۹۱ ه‍. ق) وی ساکن نیشابور بوده و در همین شهر درگذشته است. نوشته اند که وی در روزگار خویش، در شرق و غربِ عالم اسلامی، همتایی نداشته است. (ذَهَبی، ۱۰/ ۷۰۳)(۶)
۴) طاهر بن سعید میهنی (حدود ۴۲۰ ـ ۵۰۲ ق) وی فرزندزاده ابوسعیدِ ابوالخیر عارفِ نامدار خراسان است و جزئیات زندگینامه او و خاندانش را در اغلبِ کتب رجال و تاریخ می توان دید.(۷)
۵) ابوتراب مراغی (۴۰۱ ـ ۴۹۲ ق) نام او عبدالباقی بن یوسف است و از علمای برجسته قرن پنجم به شمار می رود.(۸)
بُلفتوح، درین شهرهای ایران بزرگ زیسته و طبعاً در آنجاها کسانی از دانش و تجربه موسیقایی او بهره برده اند. و او نیز از دانش موسیقایی استادانی، در همین شهرها، این علم را آموخته است.
۱) نیشابور: نیشابور، به تصریحِ ذهبی زادگاه و محل زندگی اصلی بلفتوح بوده است و از جمله اماکنی که در نیشابور، در آنجا حضور داشته است یکی کوی عدنی کوبان بوده است که خانقاه ابوسعید ابوالخیر نیز در آنجا بوده است ولی حکایتی که صاحبِ اسرارالتوحید از زبان او درباره ابوسعید ابوالخیر نقل می کند نمی تواند از مشاهدات شخصی و مستقیم بلفتوح باشد آنجا که می گوید: «از خواجه بلفتوح غضایری و شیخ ابوبکر جانارو شنیدم که گفتند که هر روز نماز دیگر (وقت نمازِ عصر) در خانقاه شیخ [ابوسعید] در نیشابور در کوی عدنی کوبان دوکانی (= سکّو مانندی) بودی آنرا آب زدندی و برفتندی...» ۱ /۷۹
۲) نسا: از شهرهای مهم خراسان و از باستانی ترین سرزمین های ایران بزرگ، میانِ سرخس و مرو. نسا در تاریخِ پارتها اهمیت بسیار داشته و متاسفانه امروز جز ویرانه ای از آن باقی نمانده است در نزدیکی عشق آباد (ترکمنستانِ روسیه)(۹)
۳) میهنه: زادگاه و محل آرامگاه ابوسعید ابوالخیر عارف بزرگ خراسان، در دشت خاوران که آن شهر نیز در ترکمنستان روسیه قرار دارد و چیزی از آن باقی نگذاشته اند. تنها ساختمان باقی مانده ورو به انهدام آن، همان مزار ابوسعید ابوالخیر است که بر اثرِ مساعی هوشمندانه روسها، تا چند سال دیگر اثری از آن باقی نخواهد ماند.(۱۰)
۴) بغداد: با اینکه مرکز خلافت عباسی بوده است، هنوز هم به لحاظ فرهنگی و هنری یک شهر ساسانی به شمار می رفته است، حتی سالها وسالها بعد از روزگارِ بلفتوح در خانقاه های بغداد با شعر فارسی سماع می کرده اند، یا اگر سخت گیری کنیم بهتر است بگوییم هنوز با شعر فارسی نیز سماع می کرده اند.(۱۱)
نسبت غضایری او، ظاهراً به شغل نیاکان او بازمی گردد که پیشه سفالگری داشته اند. هنرِ سفالگری نیشابور در عصر او، در اوج بوده است و بسیاری از سفالهای نیشابور ـ که در موزه های جهان امروز باقی است ـ حاصل کار هنرمندان نیشابور، در همین دوره است، یعنی قرن پنجم و ششم هجری و همین سفالها منشاء الهامِ مایگانِ کوزه و کوزه گر در شعرِ معاصرِ او عمر خیام نیشابوری (متوفی ۵۱۷) بوده است.
در فرهنگ ها، اگر اطلاعی درباره این بلفتوح آمده باشد، در همین حدّ است که او مردی موسیقی دان بوده است و دیگر هیچ. در لغت نامه دهخدا، که جای اصلی کسب اطلاعاتی از این نوع است، هیچ چیزی درباره بلفتوح یا قول بلفتوح دیده نمی شود واین جای شگفتی است. شادروان استاد دکتر ضیاءالدین سجادی در فرهنگ لغات و تعبیرات دیوان خاقانی، ذیل این بیت:

سخن ها تازه کن خاقانی ایرا
کهن شد قولهای بوالفتوحی

نوشته است: گفته های منسوب به بوالفتوح (ابوالفتوح) و نمی دانیم منظور از ابوالفتوح کیست؟ یا این که شاید قولهای بلفتوح مثل بوده است؟» (فرهنگ، ۲/ ۱۲۰۷)
ممکن است خوانندگان این یادداشت، غزلهای بازمانده از این موسیقی دان و آهنگ ساز ممتاز قرون و اعصار را چندان دل انگیز ومایه اعجاب نبینند اما یادآوری این نکته می تواند تا حدودی ذهن ایشانرا آگاهی دهد که غزل فارسی قبل از سنایی ـ که نمونه هایش در همین غزلهای بلفتوح دیده می شود ـ از همین طراز بوده است مگر شاعری به «زمین»ی ویژه دست پیدا کرده باشد و در نتیجه کشفِ «زمین» تازه غزلش از جلوه و جلای خاصی برخوردار باشد. ازین که بگذریم غزلهای شاعران قبل از سنائی، همه، از همین طراز است. یک نکته را نیز در باب این پنج غزل، یا بعضی از آنها نباید از یاد برد که ممکن است اینها همان «قول»های بلفتوح باشند که ما بر اثرِ بی اطلاعی از ملودی های آنها، از بخش عظیمِ زیبایی آنها محروم شده ایم. همان گونه که بسیاری از غزلهای مشهور عارف قزوینی را، اگر از ملودی آنها بی خبر باشیم، چندان از آنها لذت نمی بریم.
میدان شهرت قولهای بلفتوحی عرصه پهناور ایران بزرگ بوده از غزنه (در شعر سنائی) تا دشتِ خاوران و مرو (در شعر انوری) تا سمرقند در شعر برهان الدین سمرقندی تا نیشابور (در شعر عطار) و تا شَروان (در شعر خاقانی و فلکی) و حتی بیرون از قلمروِ ایران بزرگ در آسیای صغیر (در شعر مولانا).
این که مولف سفینه ترمذ، شعرهای بلفتوح را در دنبال غزل انوری که می گوید:

دلم از شعر انوری بگرفت
ای پسر قول بلفتوح، بیار

آورده است تاحدودی این حدس ما را تایید می کند که این شعرها، نمونه «قولِ» بلفتوح است نه یک «غزلِ» معمولی. همین که غزلِ چهارم، با مصراعی شروع می شود که مصراعِ پایانی غزل سوم است، می تواند دلیل دیگری برین حدس باشد. شاید استادان موسیقی شناس در آینده به نکته های مهم تری درین باره دست یابند.
چنین می اندیشم که برای بعضی از خوانندگان این یادداشت، اندکی توضیح درباره اصطلاح موسیقایی «قول» ضرورت داشته باشد.(۱۲) از مشهورترین شعرای زبان فارسی، و از سخن خواجه شیراز، آغاز می کنیم که گفته است:

بلبل از فیضِ گُل آموخت سخن، ورنه نبود
اینهمه «قول» و «غزل» تعبیه در منقارش

(دیوان، ۱۸۸)

حافظ در اینجا به دو اصطلاحِ موسیقایی «قول» و «غزل» نظر داشته است.
ظاهراً در آغاز، رباعی یا ترانه ای را که به زبان عربی بوده است و روی آن آهنگ می ساخته اند، «قول» (و در فارسی: گفته) می نامیده اند و ترانه یا رباعیی که به زبان فارسی بوده است و روی آن آهنگ می ساخته اند «غزل» نامیده می شده است. اما با تحولات تاریخی «قول» بر هر شعری که روی آن آهنگ ساخته شده باشد اطلاق می شده است.
آنچه این روزها سبب شد که من این یادداشت را بنویسم، یا بهتر بگویم یادداشت های قبلی خود را تکمیل کنم(۱۳)، این است که بر حسب اتفاق، در سندِ بسیار کهن و نویافته ای، پنج غزل از سروده های این ابوالفتوح را به دست آوردم. هیچ تصور نمی کردم که این ابوالفتوح خود نیز شاعر بوده است. انتشار سفینه ترمذ، سبب شد که ما پنج غزل از بلفتوح را در اختیار داشته باشیم که شاید هر پنج غزل یا بعضی از آنها، بازمانده «قول»ها و «تصنیف»هایی باشد که بلفتوح خود ساخته بوده است و ما از «آهنگ» یا ملودی آنها امروز بی خبریم. شاید استادان موسیقی شناس عصر ما، یا آیندگان آهنگ یا ملودی این غزلها را کشف کنند. اینک آن پنج غزل که میراثِ شعری این آهنگساز بزرگ تاریخ موسیقی ماست که حتی اگر از وَجْه موسیقایی آنها صرف نظر کنیم نمونه هایی است از غزلِ قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم غزلهایی مقدم بر غزلِ سنایی و انوری:

استاد اصحاب الغنا ابوالفتوح فرماید ـ رحمه الله

گرچه بامن سر جفا دارد
دل به جانش همی رضا دارد

راه بیگانگی همی سپرد
تا مرا با غم آشنا دارد

چون هلالم ضعیف بدْری کرد
که رخش همچو مه ضیا دارد

نالم از گردش زمانه از آنک
از(۱۴) دل و دلبرم جدا دارد

گهر است او و چشم من دریاست
نه همانا که این روا دارد
۲ وَ لَهُ ایضاً
مشک فشانده بر سمن مست خراب می روی
داری قصد جان من زان به شتاب می روی

در هوس تو بیدلان کرده ز دیده خون فشان
نیست تو را خبر از آن زان که خراب می روی

خاک در تو دل گُسِل زآب دو دیده گشت گل
کز برم ای مِه چِگل همچو شهاب می روی

خواهی شد دگر دلا با غم عشق آشنا
ای دل خسته بی شنا باز در آب می روی

صحبت او همی گزین با غم او همی نشین
باز مگرد هیچ از این راه صواب می روی
۳ وَ لَهُ ایضاً
تا بدیدم چهره زیبای او
گشت روزم چون شب از سودای او

سوگوارم چون بنفشه زان که کرد
قصد جانم نرگس رعنای او

می ندانم تا چرا دست فلک
بیدلان را می کشد در پای او

گر ندیدی ماه بر سرو روان
بنگر اندر چهره و بالای او

کس نبیند مثل او در نیکوی
زان که نبود در جهان همتای او

از لب تو بوسه می باید مرا
هیچ نبود در جهان این بای او
۴ وَ لَهُ و له
از لب تو بوسه می باید مرا
کز(۱۵) زبانت هیچ نگشاید مرا

خاک پایت را کشم در دیده ها
ور سر اندر آسمان ساید مرا

عشق تو از کارها بگزید دل
آنچه دل بگزید می شاید مرا

زان همی ترسم که نادیده وصال
دست هجر از دهر برباید مرا

چرخ آبستن شده ست از بهر آنک
هر شبی رنجی دگر زاید مرا

گر مرا تریاک از وصلت بود
زهر هجرت هیچ نگزاید مرا
و له
ای باد ز بهر من سفر کن
درکوی بتم یکی گذر کن

خاکی که بر او قدم نهاده ست
برگیر به مهر و تاج سرکن

گر باشد تازه روی و خندان
از حال دل منش خبر کن

پس گرنه به طبع خویش باشد
زنهار ز خشم او حذر کن

او با همه آن کند که خواهد
تن دردِه و قصّه مختصر کن

ای پیشه تو سپیدکاری
فرمان بر و پیشه دگر کن

(سفینه ترمذ، ۸۲ ـ ۳۸۰)

من این سعادت را داشتم که بر حسب تصادف حدود پنجاه و چند سال پیش ازین یکی از خسروانیهای باربد را در کتاب مختارات من کتاب اللَهو و الملاهی ابن خُرداذبِه خراسانی (۲۱۱ ـ ۳۰۰ ه‍. ق) پیدا کنم و مقاله ای درباره اش بنویسم.(۱۶) و اینروزها باز بر حسب تصادف سعادت عجیبی نصیب من شد که در یک سفینه قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم، که به تازگی نشر یافته است، پنج «غزل» یا «قول» از سروده های بولفتوح را پیدا کردم.
ممکن است استادانِ موسیقی عصر ما، درین غزلهای نویافته، نکاتی از تاریخ موسیقی عصر اسلامی ما را کشف کنند. اما اگر حتی، غزلهای ساده ای هم تلقی شود ازین چشم انداز که سروده بزرگترین آهنگساز و موسیقی دان دوره اسلامی ایران است باید آن را بسیار قدرشناسی کرد.
سفینه ترمذ که در همین بهار ۱۳۹۶ از سوی انتشارات سخن و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی به اهتمامِ امید سروری و با همکاری سیدباقر ابطحی نشر یافته است یکی از غنایم ارجمندِ تاریخ شعر و ادب ماست.
آنچه از زندگی و هنر بوالفتوح می تواند عبرت آموز جماعتی از کژ طبع جانوران در عصر ما باشد این است که او ضمن این که بزرگترین آهنگساز و موسیقی دان سراسر عصر اسلامی بوده است، به تعبیر ذهبی (متوفی ۷۴۸) که در اینگونه مسائل بسیار سخت گیر و متعصب است «مردی کثیر العباده و کثیر الخیر و مبالغه گر در طهارت» بوده است و خود یکی از علمای بزرگ حدیث عصر خویش به شمار می رفته است. اگر کلمه «اند» را که ذهبی درباره سال تولد او (چهار صد و شصت واند) به کار برده است حدود چهار سال در نظر بگیریم، غضایری حدود هشتاد سال زیسته است و چنین عمری برای ورزیدگی در هر پیشه ای عمری دلخواه است.
ما از استادان او در علم موسیقی هیچ کسی را به یقین نمی شناسیم شاید بعضی از همانها که ذهبی و سمعانی، به عنوان استادان او نام برده اند، در موسیقی نیز مهارت داشته اند و او از آنها موسیقی نیز آموخته است. خاستگاه جغرافیایی استادان او مراغه و نیشابور و نسا و سمرقند و دشت خاوران بوده است.
آوازه هنرنمایی های او در عرصه موسیقی باید از روزگار جوانی او یعنی پایان قرن پنجم، سالهای ۴۸۰ ـ ۴۹۰ و حداکثر پانصد هجری آغاز شده باشد زیرا سنایی (متوفی ۵۲۹)در شعر خویش به گونه ای از «قول» ها و ساخته های موسیقی بولفتوح سخن می گوید که در روزگار سروده شدن شعرهای سنائی، این آهنگ ها، در سراسر ایران بزرگ شهرت داشته است. و می توانسته مورد اشاره اسطوره وار امثال سنائی قرار گیرد
آهنگسازی های ابوالفتوح غضایری نیشابوری روی شعرها «قولِ بولفتوح» خوانده می شده است و تمام این اشاراتی که به قول بلفتوح در متون ادب فارسی آمده است همه درباره همین آهنگ هاست.
از گفتن و طرح بعضی حدسها نباید پرهیز کرد. سالها پیش ازین، در جایی نوشته بودم(۱۷) که شاید نامِ آوازِ مهمّ «ابوعطا» (در دستگاه شور) صورتِ تغییر شکل یافته «ابوالفتوح» باشد، بویژه که ما «ابوعطا»یی از استادانِ موسیقی ـ حتی در حد یک نام هم ـ نمی شناسیم. و اینکه بُلعطا/ بُلفتوح (ابوالعطا/ ابوالفتوح) در تلفّظ و از راهِ گوش خیلی به هم نزدیک اند خاصّهًًْ وقتی که فاصله حدود نهصد سال باشد.(۱۸)

برگی از تاریخ موسیقی ایران زمین

• برگی از تاریخِ موسیقیِ ایران زمین/ محمدرضا شفیعی کدکنی 

همان شهرت و اعتباری که بارْبَد در موسیقی عصر ساسانی ما داشته است، در دوره اسلامی و در قرن پنجم هجری ابوالفتوح غضایری نیشابوری داشته است. این ابوالفتوح غضایری نیشابوری که ترانه ها و آهنگ های او در شعر سنایی و انوری و خاقانی و عطَار و مولوی و بسیاری دیگر از شعرا بازتابِ گسترده ای دارد کسی بوده است که به تعبیرِ سمعانی (۵۰۶ ـ ۵۶۲) در «وَضْع اَلحان» (به زبانِ عصرِ ما: آهنگ سازی) دستی توانا داشته است و اکثریت آهنگ سازان و خوانندگان خراسان در قرن ششم شاگردانِ او بوده اند.
نخست به این شعرها که عملاً در ستایش آهنگ سازی و موسیقی دانی او سروده شده است توجه کنید:
سنایی (۴۶۷ ـ ۵۲۹) گفته است:

پسرا! خیز تا صبوح کنیم
راح را همنشینِ روح کنیم

حالْ با «شعرِ فرّخی» آریم
رقص بر قولِ بلفتوح کنیم

(۴۰۸)(۱)

و انوری (متوفی ۵۸۳) گفته است:

دلم از شعر انوری بگرفت
ای پسر! قول بلفتوح بیار

(۲ /۸۵۶)

و خاقانی (متوفی ۵۹۱) سروده است:

نه از کاس نوشم نه از کس نیوشم
صبوحی میی بلفتوحی سماعی

(۴۳۹)

و جای دیگر هم خاقانی گفته است:

سخن ها تازه کُن خاقانی! ایرا
کهن شد قولهای بلفتوحی

(۶۹۹)

و مجدالدین عَیوق، از شعرای عصرِ سلجوقی (قرن ششم) گفته است:

چون صبح شد پدید بساز ای پسر صبوح
کُن در پیاله راح که هست آن غذای روح

نِه چنگ بر کنارو بده باده بیشمار
طرفی «بگوی زار» ز گفتارِ بلفتوح

(لباب ۴۹۵)

ظاهراً این شعرِ عیوق تحریر دیگری هم داشته است که در وزن عروضی دیگر و با ملودی دیگری خوانده می شده است، هم به روایتِ عوفی:

چو [آ]ن صبح شد پدید بساز ای پسر صبوح
بکُن در پیاله راح که هست آن غذای روح

بِنِه چنگ بر کنار بده باده بیشمار
به «لحنِ حزین» بیار ز گفتارِ بلفتوح

(همانجا)

و بُرهان الدین سمرقندی (قرن ششم احتمالاً) گفته است:

باز نشاطِ روح را
نوبتِ پنج گانه زن

«قولِ ابوالفتوح» را
«ضربِ چهارخانه»(۱) زن

دلشده دو اسبه ام
ناله بی دلانه کُن

شیفته سه روزه ام
نعره عاشقانه زن

(سفینه ترمذ ۴۲۵)(۲)

و فلکی شروانی (متوفی ۵۸۷) گفته است:

بعد از ثنات شاها گویم یکی غزل خوش
کز قولِ بلفتوحش قولِ ترانه زیبد

(دیوان ۸۶)



• دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (عکس از: زهرا حامدی)

و عطار (متوفی ۶۳۷) فرموده است:

دل ز مستی قولِ کس می نشنود
زان که بشنیده ست قولِ بلفتوح

(دیوان ۱۱۵)

و در خسرونامه منسوب به عطار هم این بیت آمده است:

شده در گوش مرغانِ صبوحی
چو موسیقار قولِ بلفتوحی

(۲۴۱)

و حضرتِ مولانا (۶۰۴ ـ ۶۷۲) هم فرموده است:

بر سرِ گوری بخوانی فاتحه
بوالفتوحی سر برآرد از کفن

دامنت بر چنگل خاری زند
چنگلش چنگی شود با تن تنن

(۴ /۲۳۳)

واژگانِ «چنگ» و «تن تنن» در شعرِ مولانا قرینه این است که بوالفتوح اشاره به همین شخصیت موردِ بحث ما دارد.
و شاعری در قرن هفتم (احتمالاً یا هشتم) گفته است:

همانا تبیره زن اندر صبوح
«نوا» می زد از «گفته» «بلفتوح»

(صفری، اشعار فارسی پراکنده در متون، ۲۶۷)

نظرات کاربران درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

لطفا نسخه pdf مجله بخارا را هم در سایت قرار دهید. کار با pdf خیلی راحتتر است
در 2 سال پیش توسط Amir
فیدیبو ازت ناراحتم. یکماه هست که من منتظرم ولی الان گذاشتی. به هر حال به خاطر تخفبف ازت ممنونم
در 2 سال پیش توسط Ali Javadi