فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب تاریخ ایران مدرن

نسخه الکترونیک کتاب تاریخ ایران مدرن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب تاریخ ایران مدرن

این کتاب بیش‌تر در حکم مقدمه‌ای است برای آشنایی خوانندگان عادی که از خشم و خروش ایران مدرن شگفت‌زده‌اند؛ و می‌کوشد توضیح دهد که چرا ایران در اغلب خبرها حضور دارد؛ چرا تصاویر «آلیس در سرزمین عجایب» را به ذهن متبادر می‌کند؛ و چرا در یک سده دو انقلاب عمده را (که یکی از آن‌ها در دوران ما به‌وقوع پیوسته) تجربه کرده؛ و از همه مهم‌تر چرا اکنون یک جمهوری اسلامی در آن مستقر شده است. این اثر پیش‌فرض ای. اچ. کار را تأیید می‌کند که ما تاریخ‌دانان، گذشته را ناگزیر از منظر حال درک می‌کنیم و می‌کوشیم تا توضیح دهیم که گذشته، چرا و چگونه به حال و وضعیت کنونی انجامیده است. اما این پیش‌فرض،چنان که خودِ کار نیز شاید بدان اذعان کند، ممکن است یک اشکال کاملاً واضح داشته باشد: اگر تا هنگام انتشار این کتاب، نظام و حتی کل دولت بر اثر یک هجوم عمده خارجی از میان برود، معلوم می‌شود که خط سیر این اثر به‌کلی نادرست بوده است. با این همه، من چنین خطری را می‌پذیرم و بنا را بر این می‌گذارم که اگر اتفاق خارق‌العاده‌ای رخ ندهد، جمهوری اسلامی تا آینده‌ای معلوم دوام خواهد داشت؛ گیرم هیچ دولتی تا ابد پایدار نمی‌ماند. دوره مورد بررسی این کتاب، دوره یک‌صد ساله سده بیستم است ــ از شکل‌گیری انقلاب مشروطه در اواخر دهه ۱۸۹۰/ ۱۲۶۰ تا دوره تثبیت جمهوری اسلامی در اوایل دهه ۲۰۰۰/ ۱۳۸۰.
این کتاب یک اثر پژوهشی متعارف برای تاریخ‌دانان حرفه‌ای نیست، بنابراین از آوردن حواشی و تعلیقات مفصل پرهیز شده و پانوشت‌ها فقط به نقل‌قول‌ها، استدلال در باب گزاره‌های محل مناقشه و درصورت لزوم توضیح بعضی نکات اختصاص داده شده است.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 5.04 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۵۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب تاریخ ایران مدرن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

«گذشته دنیای دیگری است.»
دیوید لوِنتال(۱)

ایران با گاو و خیش قدم به قرن بیستم گذاشت و با کارخانه های فولاد، یکی از بالاترین نرخ های تصادف خودرو و در کمال ناباوری و حیرت بسیاری، یک برنامه هسته ای از آن خارج شد. این کتاب شرح دگرگونی های اثرگذاری است که در سده بیستم در ایران به وقوع پیوسته است. و از آن جا که موتور اصلی این دگرگونی ها دولت مرکزی بوده، تمرکز آن نیز بر دولت، نحوه شکل گیری و گسترش آن خواهد بود؛ و همچنین تاثیرات عمیقی که این گسترش نه تنها بر سازمان سیاسی و اقتصادی بلکه بر محیط، فرهنگ و از همه مهم تر گستره اجتماعی بر جای گذاشته است. برخی از این تاثیرگذاری ها، خواسته و عامدانه بوده و بعضی نیز، به ویژه جنبش های اعتراضی و انقلابات سیاسی، چنین نبوده است. رویکرد کتاب در نظر کسانی که معتقدند در مورد معضلات جهان معاصر، دولت نه مشکل گشا که خود بخشی از مشکل است، شاید شگفت انگیز و تا حدودی غافلگیرکننده بنماید. اما موضوع این کتاب دگرگونی های اساسی است و در ایران، آغازگر چنین دگرگونی هایی همیشه دولت مرکزی بوده است؛ بنابراین در این کتاب بیش تر به نقش همین عامل خواهیم پرداخت، و در عین حال تلاش خواهیم کرد از فرو افتادن به ورطه رانکه ـ هگلی(۲) در مورد بزرگ نمایی نقش نهاد دولت پرهیز کنیم.
جغرافیا و هویت ایران در طی این تغییرات، به طور قابل توجهی ثابت مانده است. ایرانیان عصر حاضر کم وبیش در درون مرزهای دوران نیاکان خود زندگی می کنند. مرزهای این کشور ــ که سه برابر مساحت کشور فرانسه و شش برابر انگلستان است ــ از جنوب به خلیج فارس، از شرق به بیابان ها و کوه های خراسان، سیستان و بلوچستان، از غرب به شط العرب، مانداب های عراق و کوه های کردستان، و در شمال به رودخانه ارس که از کوه های آرارات به دریای خزر می ریزد و همچنین رودخانه اترک که از دریای خزر به آسیای میانه می رود، محدود شده است. در سه پنجم از مساحت کشور به ویژه در بخش فلات مرکزی، بارندگی برای کشاورزی دائمی کافی نیست. کشاورزی در ایران محدود است به مناطق باران خیز آذربایجان، کردستان و کرانه های خزر، و نیز تا روستاهای قابل آبیاری و واحه های پراکنده در سرتاسر کشور به ویژه در دامنه های رشته کوه ها.
از نظر هویت ملی، جامعه ایران همانند دیگر کشورها کاملاً سیال و رقابتی است. با وجود این، دلبستگی و وابستگی ایران به ایران زمین، و ایران شهر به شکل چشمگیری بدون تغییر مانده است. هویت ایرانیان بر اساس اسلام شیعی و تاریخ پیش از اسلام آنان به ویژه ساسانیان، هخامنشیان، و پارت ها تعریف شدنی است. نام هایی که والدین ایرانی برای فرزندان شان انتخاب می کنند، گواه زنده ای از این امر است: نام های علی، مهدی، رضا، حسین، حسن و فاطمه از هویت اسلام شیعی می آید و نام هایی نظیر اسفندیار، اسکندر، رستم، سهراب، اردشیر، کاوه، بهرام و آتوسا عموما به واسطه شاهنامه فردوسی از ایران کهن. شاهنامه فردوسی که مربوط به سده دهم میلادی است همچنان به طور گسترده ای در عصر مدرن نیز خوانده می شود. موضوع هویت ملی اغلب ابداعی مدرن تلقی می شود، با این همه در شاهنامه بیش از هزار بار نام ایران ذکر شده است و در کل، این اثر اسطوره ای و حماسی را می توان به چشم تاریخ حماسی ملت ایران خواند. به نظر می رسد موضوع آگاهی ملی نزد ایرانیان ــ مانند سایر مردم خاورمیانه ــ پیشینه ای بس کهن تر از دوران مدرن داشته؛ هرچند طبعا نحوه تبیین و تبیین کنندگان آن متفاوت بوده است.
سده بیستم تغییرات عمیقی را تقریبا در همه ابعاد زندگی ایرانیان به همراه داشته است. جمعیت ایران در ابتدای سده کم تر از ۱۲ میلیون نفر شامل ۶۰ درصد روستایی، ۳۰ـ ۲۵ درصد جمعیت ایلاتی و کم تر از ۱۵ درصد جمعیت شهری بود.(۳) تهران نیز شهری متوسط با جمعیت ۲۰۰ هزار نفر بود. امید به زندگی احتمالاً کم تر از ۳۰ سال و نرخ مرگ ومیر نوزادان ۵۰۰ مورد به ازای هر ۱۰۰۰ نفر بوده است. اما در پایان سده، شمار جمعیت به ۶۹ میلیون نفر رسید. درصد جمعیت ایلات و عشایر به کم تر از ۳ درصد رسیده و بخش شهری آن به بیش از ۶۶ درصد رشد یافته است. تهران به کلان شهری با جمعیتی بیش از ۵/ ۶ میلیون نفر تبدیل شد. نرخ امید به زندگی به ۷۰ سال رسیده و درصد مرگ ومیر نوزادان به ۲۸ نفر در هر هزار نفر کاهش یافته است. میزان باسوادان کشور در ابتدای سده حدود ۵ درصد بود که عمدتا به دانش آموختگان حوزه های دینی، مکتب خانه های قرآنی و مراکز وابسته به میسیونرهای خارجی محدود می شد. کم تر از ۵۰ درصد جمعیت قادر به درک زبان فارسی بودند ــ سایرین به کردی، عربی، گیلکی، مازندرانی، بلوچی، لری و گویش های مختلف زبان ترکی نظیر آذری، ترکمن و قشقایی سخن می گفتند. سرگرمی های جمعی عبارت بود از نمایش های ورزشی در زورخانههای محلات؛ شاهنامهخوانی در قهوه خانه ها و چای خانه ها، معرکه گیری ها، تماشای مراسم اعدام های موردی در میادین عمومی؛ و از همه مهم تر مراسم قمه زنی ها، تعزیه ها و آیین های گوناگون ماه محرم. اما پایان سده، نرخ باسوادی به ۸۴ درصد رسید؛ تقریبا ۶/ ۱ میلیون نفر در مراکز آموزش عالی در حال تحصیل بودند و شمار دانش آموزان به رقم ۱۹ میلیون نفر رسید. بیش از ۸۵ درصد از جمعیت اکنون می توانستند به زبان فارسی سخن بگویند، هرچند ۵۰ درصد از مردم همچنان در منزل به «زبان مادری» صحبت می کردند. سرگرمی های عمومی نیز به صورت مسابقات فوتبال، فیلم، رادیو، روزنامه و از همه مهم تر ویدئو، DVD و تلویزیون در آمد ــ اکنون تقریبا همه خانواده های شهری و ۴/ ۳ خانوارهای روستایی تلویزیون دارند.
در اوایل سده بیستم شیوه های جدید سفر تازه داشت ظهور می کرد و مجموع جاده های هموار و راه آهن به ۳۴۰ کیلومتر نمی رسید. بنا به گفته یک دیپلمات خارجی، از آن جا که «هیچ وسیله نقلیه چرخ داری» در کشور وجود نداشت، قاطر و شتر در واقع وسایل معمول حمل ونقل به شمار می رفت.(۴) افتخار داشتن تنها خودروی موتوری در ایران، از آن شاه بود. در شرایط مطلوب، پیمودن مسیر ۳۵۰ مایلی [ حدود ۵۶۰ کیلومتر] تهران به تبریز ۱۷ روز، مسیر ۵۵۸ مایلی [ حدود ۹۰۰ کیلومتر] تهران به مشهد ۱۴ روز و مسیر ۷۰۰ مایلی [ حدود ۱۱۰۰ کیلومتر] تهران به بوشهر ۳۷ روز طول می کشید. چراغ گازی، برق و تلفن وسایل لوکسی بودند که در شماری اندک در تهران وجود داشت. یک توریست انگلیسی با حسرت می نویسد: «در ایران هیچ شهری در کار نیست، بنابراین زاغه نشینی هم وجود ندارد؛ هیچ صنعت مبتنی بر نیروی بخار هم به چشم نمی خورد، بنابراین هیچ یک از قیود مکانیکی که با یک نواختی خود مغز را خسته، قلب ها را تشنه و جسم و جان را فرسوده می کند، وجود ندارد. گاز و برقی هم در دسترس نیست، آیا درخشش و شعله چراغ های نفتی یا روغنی خوشایند نیست؟»(۵) اما جای جای کشور در اواخر سده، از طریق جاده ها، شبکه برق و گاز رسانی در قالب یک اقتصاد ملی به هم پیوست. بسیاری از خانه ها ــ و حتی کشتزارهای خانوادگی ــ آب، برق و یخچال دارند. در حال حاضر در کشور ده هزار کیلومتر راه آهن، ۹۴ هزار کیلومتر(۶) راه اصلی، و حدود ۹/ ۲ میلیون خودرو وجود دارد که بخش اعظم آن در داخل تولید و مونتاژ شده است. اکنون رفتن از تهران به هر یک از مراکز استان ها، با خودرو و یا قطار چند ساعت بیش تر طول نمی کشد، تا چه رسد به هواپیما.
ترس و هراس های روزمره مردم نیز در این مدت به کلی عوض شده است. در ابتدای این سده، راهزنی و دزدی مسلحانه قبیله ای؛ حیوانات وحشی، اجنه، چشم زخم، و عبور گربه سیاه بر سر راه؛ گرسنگی، طاعون و انواع بیماری ها نظیر مالاریا، دیفتری، اسهال خونی، سل، آبله، وبا، سیفلیس و آنفولانزا، از ترس های همیشگی هر فرد عادی بود. اما در پایان سده، این هراس ها به نگرانی های مدرنی همانند بیکاری، مستمری بازنشستگی، مسکن، سالمندی، آلودگی هوا، حوادث جاده ای و هوایی، مدارس مملو از دانش آموز و رقابت سراسری برای ورود به دانشگاه ها تبدیل شده است. ایران حقیقتا وارد جهان مدرن شده است. اگر یک ایرانی در سال ۱۹۰۰ به خواب رود و در سال ۲۰۰۰ از خواب بیدار شود، به سختی می تواند شرایط جدید را درک کند.
در این میان جالب ترین تحول در ساختار دولت ایجاد شده است. دولت در ابتدای سده بیستم، اگر بتوان نام دولت بر آن اطلاق کرد، صرفا شامل شاه و ملازمان اندک شمار شخصی وی ــ وزرا، خانواده، و اشراف ــ می شد. حاکمیت پادشاه بر کشور نه به واسطه نوعی نظام اداری و لشکری پا در جا (که عملاً وجود نداشت)، بلکه از طریق متنفذان محلی مانند روسای قبایل، زمین داران، روحانیان عالی رتبه و تجار ثروتمند اعمال می شد. اما تا پایان سده، دولت بر همه اقشار و مناطق کشور حکم فرما شد. در حال حاضر، تقریبا ۶۰ درصد از اقتصاد ملی در دست بیست وزارتخانه عظیم با بیش از ۸۵۰ هزار نفر پرسنل است و ۲۰ درصد دیگر نیز در اختیار نهادهای شبه دولتی. شمار نظامیان کشور نیز به بیش از نیم میلیون نفر رسیده است. از متنفذانی که برای تمشیت امور در ولایات با دولت همکاری می کردند، تنها روحانیون به جا مانده اند. رشد دولت به اندازه ای بوده است که برخی آن را یک دولت «توتالیتر» نامیده اند. در هر حال، توتالیتر یا غیر توتالیتر، رشد دولت چنان جهشی بوده است که اکنون ابزارهای اعمال قدرت سازمان یافته و همچنین دستگاه گردآوری مالیات، اداره نظام قضایی و توزیع خدمات اجتماعی را کاملاً در اختیار خود دارد. در ایران چنین دولتی هرگز وجود نداشته است. واژه دولت طی سده های متوالی به معنای دولت شاهی بوده، اما این واژه هم اکنون به دولت به مفهوم کاملاً مدرن آن تبدیل شده است.
تغییرات مشابهی در حوزه زبانی نیز به وجود آمده است. ناصرالدین شاه در اواخر سده نوزدهم با عناوینی مانند شاهنشاه، پادشاه، خاقان، و ظل اللّه حکومت می کرد. درباریان او را عدالت پرور، فرمانفرما، ولی امر مومنین، قیم الرعایا و قبله عالم می خواندند. دولت صرفا زائده ای از مقام شاهی بود و شخص شاه، مانند سایر حاکمان سنتی در جهان، قدرقدرت بود. اما در اواخر سده بیستم، رهبری آیت اللّه روح اللّه خمینی ملازم با القاب نوآورانه ای چون رهبر انقلاب، رهبر مستضعفین، و بنیان گذار جمهوری اسلامی، بود. جمهوری اسلامی مدعی شد که نه تنها به نمایندگی ایرانیان و شیعیان، بلکه به نیابت از «توده های انقلابی» و «مستضعفان جهان» ــ اصطلاحاتی که در اوایل سده غیرقابل تصور بود، سخن می گوید.
از سوی دیگر، زبان سیاسی در ایران نیز به شیوه های متفاوت دچار دگرگونی شد. استبداد، سلطنت، اشراف، اعیان، ارباب، رعیت، و تیره ــ یک واژه بسیار ناآشنا برای ایرانیان شهری ــ کلمات کلیدی فرهنگ سیاسی ایران در اوایل قرن بیستم بود. اما در اواخر سده اصطلاحاتی همانند دموکراسی، پلورالیسم، مدرنیت، حقوق بشر، جامعه مدنی، مشارکت، و واژه جدیدِ شهروندی اهمیتی ویژه یافتند. به عبارت دیگر عموم ایرانیان صرف نظر از جنسیت، دیگر خود را نه رعایای حاکم، بلکه شهروندانی تمام عیار و بهره مند از حقوقی لاینفک برای مشارکت در سیاست ملی می دانند. بنابراین تعجبی ندارد که در دهه ۱۹۹۰/ ۱۳۷۰ بیش از ۷۰ درصد از جمعیت بزرگ سال کشور در همه پرسی های ملی به طور منظم مشارکت کردند.
سده بیستم همچنین معانی ایرانی گری و تشیع ــ دو رشته کاملاً درهم تنیده ای که در ایجاد آگاهی ملی نقش داشته اند ــ را نیز دچار تغییر و تحول کرد. مردم عادی طی سده های متوالی شاهنامه را اثری مشروعیت بخش برای پادشاهی تلقی می کردند. کتابی که تاج شاهی را به زبان پارسی پیوند می زد و نه تنها افتخارات حماسی ایران، بلکه پیروزی های افسانه ای سلسله های باستانی پارسی را نیز می ستود. به بیان دیگر، شاهنامه در حکم برهانی است حماسی درباب تفکیک ناپذیری هویت ایران از نهاد سلطنت، که بدون شاه، ایران هم نیست. اما به هنگام وقوع انقلاب سال ۱۹۷۸/ ۱۳۵۷، بسیاری بر این باور بودند که حکایت های حماسی شاهنامه عملاً نه در ستایش پادشاهان، بلکه در تقبیح آنان است؛ زیرا قهرمانان این حماسه جزو سلسله ی شاهان نیستند و اکثر پادشاهان در این اثر افرادی فاسد، خودکامه و اهریمنی به تصویر کشیده شده اند. حتی نویسنده ای معتقد بود که شاهنامه را در واقع باید «انقلابی نامه» خواند.(۷) این نویسنده استدلال می کرد مگرنه این که قهرمان اصلی این کتاب کاوه آهنگر است، هموکه پرچم شورش برضد شاهی خودکامه را برافراشت؟
طی این مدت تحولات مرتبط با تشیع چشمگیرتر بود. تشیع در گذشته بر نگره هایی در کل محافظه کارانه، تقدیرباور و غیرسیاسی تاکید داشت و در مقایسه با مفاهیمی نظیر زندگی پس از مرگ، روح، و موضوعاتی نظیر رفتار شخصی و اخلاق، علاقه کم تری به امور دنیوی نشان می داد. مقدس ترین رویداد در تقویم مذهبی، عاشورا در ماه محرم بود که در آن، قیام امام حسین (ع)، گرامی داشته می شد. در خصوص این قیام اعتقاد بر این بود که امام حسین آگاهانه و با اراده کامل و به منظور تحقق خواست مقدر خداوند، در نبرد کربلا به سوی شهادت شتافت. افزون بر این، از سال ۱۵۰۱/ ۸۸۰ که خاندان صفویه تشیع را مذهب رسمی ایران قرار داد، شاهان صفوی و شاهان پس از آن ها از جمله دودمان قاجار، آیین های ماه محرم را پیوسته تشویق می کردند تا هم شکاف میان پادشاهان و رعایا را پر کنند و هم در برابر جهان اهل سنتِ خارج ــ عثمانی ها در غرب، ازبک ها در شمال و پشتوها در شرق ــ پیوند بین رعایای خود را استحکام بخشند.
با وقوع انقلاب در سال ۱۹۷۹/ ۱۳۵۷، تشیع به طور چشمگیری به یک دکترین به شدت سیاسی تغییر شکل داد و از مذهبی محافظه کارانه و پرهیزگار، به نوعی ایدئولوژی تندرو مبدل شد. از این پس پیام محرم، نبرد برای عدالت اجتماعی و انقلاب سیاسی تفسیر و در شعارها تصریح می شد که باید «همه ماه ها محرم، هر روز عاشورا و همه جا کربلا» باشد.(۸) دیگر اعتقاد بر این بود که امام حسین بر اثر تقدیری از پیش تعیین شده به کربلا نرفت بلکه به این جمع بندی رسیده بود که «شرایط عینی» فرصت مناسبی را برای اجرای یک انقلاب موفق برای او فراهم کرده است.(۹) بعضی حتی وی را چون سلف چه گورا در نظر می آوردند.(۱۰) به رسمیت شناختن چنین ایده هایی برای محافظه کاران دشوار است. تشیع همانند ایرانی گری در مقام زبان هویت بخش استمرار یافت، محتوای عینی آن به طور چشمگیری متحول شد.
این کتاب بررسی جامعی از ایران سده بیستم است و می کوشد توضیح دهد که چگونه از قرن نوزدهم به شرایط کنونی در سده بیستم رسیده ایم. از یک سو چگونگی شکل گیری دولت مرکزی و فشارهای آن بر جامعه را بیان می کند، و از طرف دیگر چگونگی تاثیر فشارهای اجتماعی بر تحول دولت به ویژه طی دو انقلاب اساسی را توضیح می دهد. دولتی که از یک سو قدرت فزاینده ای در برابر جامعه کسب کرده، و از سوی دیگر به واسطه جناح های مختلفِ سیاسی که هر یک در پیوند با گروه های متنوع اجتماعی هستند، از یکپارچگی مطلق خارج شده است. این کتاب همچنین به روابط پیچیده و تنگاتنگ میان تحول اقتصادی و اجتماعی، تحول اجتماعی و فرهنگی، و تحول فرهنگی و سیاسی می پردازد؛ چنان که تجلی آن را در ایدئولوژی رسمی دولت و همچنین در سطحی وسیع تر، در فرهنگ سیاسی جامعه می توان دید. این اثر شرحی است ــ به تعبیر وبری ــ از چگونگی جایگزین شدن حاکمیتی پاتریمونیال، با دولتی بورکراتیک ــ الگویی که در آن، مرکز، پیرامون را تحت سلطه خود قرار می دهد. این که چه طور نظام سلطه در خانواده به اتوکراسی شاهی، و سپس در ادامه به بوروکراسی مدرنی تبدیل شده که در آن شهروندان به شکلی پارادوکسیکال مدعی حقوق لاینفک خود هستند. این اثر به معنای دیدگاه تونیس، تبیین گذار از اجتماع (گمینشافت) به جامعه (گزلشافت) است؛ یعنی از اجتماعات کوچک رودررو و زیر سلطه سنت، رسومات، و مبتنی بر پیوندهای خویشاوندی، به یک دولت ــ ملت بزرگِ زیر سلطه نیروهای غیرشخصی بوروکراسی، بازار، و تولید صنعتی. به مفهوم مارکسیستی، ردیابی گذار از فئودالیسم است به سرمایه داری دولتی ــ از یک منطقه جغرافیایی با بافتی نامنسجم و روستاهای پرت و دورافتاده و تیره های قبیله ای، به یک اقتصاد منسجم و شهری که در آن طبقات برای کسب قدرت در داخل دولت از هر وسیله ای استفاده می کنند. از این منظر دولت در واقع وجودی قائم به ذات برفراز جامعه نیست، بلکه پدیده ای است گسترده و سخت تنیده در جامعه. به معنای برودلی(۱۱) کلمه، این کتاب در پی تبیین تحولات آرام و ریشه داری است که در ذهنیت عمومی روی داده؛ و نیز کشف جرقه ها و «نورافکنی»هایی است که لایه بیرونی حوادث سیاسی را روشن می کند. به معنای فوکویی کلمه، کتاب به این مقوله می پردازد که چگونه عرضه «گفتمان های» جدید موجب تنش بین قدیم و جدید شده و در نتیجه به طور موثری تشیع و ایرانی گری را متحول کرده است. کوتاه این که این کتاب، در آرزوی تحقق هدف اریک هابزبوم است؛ یعنی صرفا به تاریخ سیاسی یا اجتماعی نمی پردازد بلکه تاریخ کل جامعه را مدنظر دارد.(۱۲)

جدول ۱ مروری بر برخی آمارهای اساسی



فصل اول: «شاهان مستبد»: دولت و جامعه در دوره قاجار

پادشاهی هایی که در تاریخ از آن ها یاد شده بر دو گونه اداره می شوند: یا به دست پادشاهی که مردم همه بندگان اویند و وزیرانش در سایه مرحمت او در اداره پادشاهی شرکت دارند، یا به دست شهریار و بزرگ زادگانی اداره می شود که جایگاه والای خویش را نه در سایه شهریار به دست آورده اند که از نیاکان شان به ارث برده اند. این بزرگ زادگان از خود ملک و رعیت دارند و رعایا ایشان را خداوندگار خود می شناسند و به طبع به ایشان مهر می ورزند. اما در کشورهایی که به دست یک شهریار و بندگانش اداره می شود، شهریار را اقتدار بیش تری است، زیرا که در تمامی کشور همه سرسپرده اویند و دیگران را مردم به نام وزیر و دبیر می شناسند و مهری به ایشان ندارند. نمونه این دو گونه حکومت در روزگار ما پادشاهی ترک و پادشاهی فرانسه است.
نیکولو دی ماکیاولی، شهریار(۱۳)

دولت قاجار

اروپاییان سده نوزدهم عموما پادشاهان قاجار را به چشم نمونه کاملی از «مستبد شرقی» می دیدند. اما اقتدار بی چون وچرای پادشاهان امری ظاهری بیش نبود. در سخن، شاه مدعی انحصار بر ابزارهای اعمال زور، اداری و دیوانی، مالیه و قضایی بود. کلام او قانون تلقی می شد. عزل و نصب مقامات ــ اعم از وزرای دربار، حاکمان ولایات، روسای قبایل، روستاها و مناصب پایین تر ــ و همچنین واگذاری یا پس گیری سمت ها، اعطا یا بازپس گیری امتیازات و افتخارات و القاب ویژه در اختیار وی بود. شاه تمام کشور را ملک شخصی خود می دانست و می توانست مدعی همه اموال و املاک شود. لرد کرزن پس از سفر به مناطق مختلف ایران و با بهره گیری فراوان از آرشیو اداره هند [ در وزارت امور خارجه بریتانیا]، در نتیجه گیری اثر تاریخی اش ایران و مسئله ایران، ادعای اغراق آمیزی را مطرح می کند که شاه عملاً «محور گردش تمام کارهای مُلک» است و تمام کارهای «قضایی، اجرایی و قانونگذاری دولت» را یک جا در دست دارد.(۱۴) اما در عمل این قدرت به دلیل فقدان یک نظام دیوان سالاری دولتی و یک ارتش ثابت، سخت محدود بود. قدرت واقعی شاه از پایتخت فراتر نمی رفت. افزون بر این، اقتدار وی بدون حمایت اعیان و متنفذان محلی عملاً نفوذ چندانی نداشت. به تعبیر یکی از آثار پژوهشی اخیر، پادشاهان قاجار عملاً هیچ نهاد حکومتی به معنای واقعی نداشتند و برای تمشِیت امور رعایا فقط متکی به متنفذان محلی بودند.(۱۵) بر اساس الگویی که ماکیاول به دست داده، شاهان قاجار در ایران بیش تر به پادشاهان فرانسه شباهت داشتند تا سلطان عثمانی.
ایل قاجار ــ مجموعه ای از عشایر ترک زبان ــ طی دهه های ۹۰ـ۱۷۸۰/ ۷۰ـ۱۱۶۰ به تدریج کشور را به تسخیر خود درآورد، در ۱۷۸۶/ ۱۱۶۵ تهران را به پایتختی برگزید، در ۱۷۹۶/ ۱۱۷۵ دودمان قاجار را بنیان گذاشت و پس از آن یک سده بر کشور حکمرانی کرد. حاکمیت این دودمان در مرکز به واسطه وزرا، درباریان، میرزاها، مستوفیان، و اشراف اعمال می شد که القابی چون السلطنه، الدوله و الممالک داشتند؛ اما بر سایر مناطق کشور با استفاده از اعیان محلی، خان ها، اربابان، تجار و مجتهدین حکومت می کردند. این متنفذان هر یک دارای منابع قدرت محلی خاص خود بودند. به رغم نیم قرن تلاش نیم بند برای تاسیس نهادهای دولتی، آن چه پس از به آخر رسیدن سلطنت طولانی ناصرالدین شاه در ۱۸۹۶/ ۱۲۷۵ به جا ماند، اسکلتی از یک دولت مرکزی بیش نبود که فقط از نُه نهاد کوچک ــ اداره هایی بدون بوروکراسی ــ تشکیل می شد. از این نُه نهاد حکومتی، پنج وزارتخانه (داخله، تجارت، معارف و فواید عامه، امور عامه و هنرهای مستظرفه، و پست و تلگراف) کاملاً جدید بود و عملاً فقط روی کاغذ وجود داشت. چهار وزارتخانه دیگر (جنگ، مالیه، عدلیه و امور خارجه) اگرچه در زمره دستگاه های قدیمی تر بودند اما همچنان نه کارکنان حقوق بگیر و دوایر محلی داشتند و نه حتی بایگانی دائمی؛ و فقط اسما وزارتخانه بودند.
کارکنان این وزارتخانه ها میرزایانی بودند که همگی نسل در نسل از ابتدای حکومت دودمان قاجار، مقام های مشابهی داشتند. پیشینه برخی از این خانواده ها به دوره صفویه در سده هفدهم میلادی می رسید.(۱۶) اسناد دولتی از نظر آنان به منزله اوراق شخصی بود و از آن جایی که حقوق منظمی از پادشاه دریافت نمی کردند، منصب خود را نوعی دارایی قابل خریدوفروش به دیگر میرزاهای خانواده ها می دانستند. برای تشخیص هویت مشترک، ناصرالدین شاه به این افراد لقب میرزا اعطا کرده بود و باید کلاهی با لبه خاکستری بر سر می گذاشتند. در اواخر سده، این گروه از علما، سیدها، تجار و حاجی ها که دستارهایی مشکی، سفید یا سبز بر سر می بستند، کاملاً متمایز شده بودند. این کلاه همچنین با فینه های قرمزرنگ کارکنان ارشد امپراتوری رقیب ــ عثمانی ــ کاملاً فرق می کرد. اصطلاح میرزا ــ اهل قلم ــ معانی ضمنی متعددی دارد و به واسطه متونی چون «سیاست نامه» از اندیشه یونان و زردشتی می آید. در این متون، مردم به چهار طبقه تقسیم می شدند که هر یک در واقع نماینده چهار عنصر اساسی در طبیعت و همچنین چهار «خُلق» اصلی در بدن انسان بودند. «اهل قلم» نماینده هوا؛ «اهل شمشیر»، سپاهیان، نماینده آتش؛ «اهل تجارت»، تجار و پیشه وران، نماینده آب؛ و «اهل زراعت»، دهقانان، نماینده زمین بودند. شاه در این میان در حکم طبیبی است که وظیفه اصلی اش حفظ توازن سلامتی بین این خلق های چهارگانه در بدن است. در واقع، «عدالت» به معنای حفظ و نگه داری یک موازنه سالم بود.(۱۷)
وزارت مالیه، قدیمی ترین و مهم ترین نهاد از مجموعه چهار وزارتخانه پرسابقه، در مرکز و همچنین در مراکز ولایات به دست مستوفیان و مشیرها اداره می شد. خاندان مستوفی الممالک ــ که سابقه آنان به دوران صفوی می رسید ــ مرکزیت این وزارتخانه را طی سده نوزدهم و اواخر دهه ۱۹۲۰/ ۱۳۰۰ همواره در اختیار داشتند و آن را از پدر به پسر منتقل می کردند. دیگر خانواده های عالی رتبه ــ که بسیاری از آن ها از منطقه آشتیان در مرکز ایران یا نور مازندران آمده بودند ــ به حکام محلی در گردآوری مالیات کمک می کردند. اصطلاح مستوفی از ایفاء و استیفاء ریشه گرفته و به معنای «گردآورنده پرداختی ها به دولت» است. در حوزه گردآوری مالیات، کشور به ۳۸ منطقه تقسیم شده بود که در اواخر دهه ۱۹۱۰/ ۱۲۹۰ به ۱۸ منطقه کاهش یافت. همه ساله در ایام نوروز، هر منطقه به «حراج» گذاشته می شد و برنده آن ــ عموما یکی از متنفذان که بیش ترین مبلغ پیش کش را تقدیم شاه کرده بود ــ موفق به دریافت فرمان شاهی و خلعت می شد که به معنای حکمرانی او بر آن منطقه در آن سال بود و به تبع آن یک تیول به دست می آورد تا از مردم مالیات زمین ــ مهم ترین منبع درآمد برای دولت مرکزی ــ بگیرد. تیول امتیازی بود دوگانه که گاهی شامل گرفتن مالیات زمین می شد و در مواردی شامل خودِ زمین بود. تیول داران ناگزیر بودند با مستوفیان که مسئولیت تایید رسیدهای دریافتی و تعیین میزان مالیات از تیول داران قبلی را بر عهده داشتند و همچنین با اعیان محلی که ممکن بود بر سر گردآوری مالیات مانع ایجاد کنند، ارتباطی تنگاتنگ داشته باشند. مستوفیان وظیفه نظارت بر املاک همواره در حال تقلیل دولتی و سلطنتی را هم بر عهده داشتند. به گفته یکی از تاریخ نویسان، «حتی در سال ۱۹۲۳/ ۱۳۰۲ دولت همچنان به دریافت مالیات با همین روش ادامه می داد چون به لحاظ اداری برای جمع آوری آن ها ضعف داشت.»(۱۸) مشاور امریکایی، مورگان شوستر، که در سال ۱۹۱۰/ ۱۲۹۰ برای ساماندهی وزارت مالیه به ایران آمده بود، در عباراتی کم وبیش تحقیرآمیز ــ اما سودمند ــ نظام پیچیده مستوفی گری در ایران را چنین توضیح داده است:(۱۹)

در ایران به هیچ وجه یک نظام کارآمد مالیاتی که بر اساس آن بتوان ارزیابی کامل یا حتی ناقصی در خصوص منابع درآمدهای داخلی انجام داد و دولت بتواند برای تامین مخارجش به آن اتکا کند، وجود ندارد. برای گردآوری مالیات، کشور به ۱۷ یا ۱۸ منطقه مالیاتی تقسیم شده که هر منطقه شامل یک شهر اصلی در مقام مرکز اداری آن است... گذشته از برآوردهای بسیار کلی برخی از مستوفی های عمده یا «حسابداران دولت» در تهران در مورد میزان مالیات طبقات مرفه ولایات، دولت هیچ اطلاعی از منابع درآمدی خود ندارد... کتابچه مالیات در هر استان یا ولایت در اختیار ماموران اصلی وصول مالیات است و هر یک از ماموران فرعی نیز کتابچه ای در مورد ناحیه خود دارند. این کتابچه ها با انشایی نامفهوم روی اوراقی بسیار کوچک و پراکنده نوشته شده و ماموران مالیات عموما آن را در جیب شان حمل می کنند یا به هر حال جزو دارایی های شخصی شان می دانند. شیوه کتابت نیز به گونه ای است که فهم آن برای یک فرد عادی اگرچه ممکن اما بسیار دشوار است. در ایران سالیان سال است که طبقه خاصی به نام مستوفیان وجود دارد. حرفه مستوفی گری در اکثر موارد کاری موروثی است که از پدر به فرزند می رسد. تنها این دسته از افراد قادر به فهم این شیوه کتابت و نحوه محاسبه و وصول مالیات ها هستند. در هر صورت مستوفی ارشد ولایات و استان ها و همچنین مناطق کوچک تر، کتابچه را دارایی شخصی خود و نه دولت می دانند و با هر نوع کندوکاو برای اطلاع از جزئیات یا جست وجو برای منشا مالیات وصول شده و میزان سهم مستوفی، به شدت مخالفت می کنند... بنابراین واضح است که در ایران دولت مرکزی آگاهی چندانی از درآمدهای وصولی، و میزان عدالت یا بی عدالتی در تخصیص مالیات های مردم ایران ندارد.

مطابق برآورد کرزن درآمد سالانه دولت در اواخر دهه ۱۸۹۰/ ۱۲۷۰، حداکثر ۴/ ۵۲ میلیون قران (۲ /۸ میلیون دلار) بوده که ۸۰ درصد آن مالیات ارضی و ۲۰ درصد دیگر حاصل از ضرب سکه و تلگراف خانه بوده است.(۲۰) این درآمد عموما صرف هزینه های دربار ــ اصطبل، کارگاه ها، سواره نظام، و مستمری ها ــ می شد. بخشی از آن نیز صرف نگه داری از انبارهای غله دولتی و کمک به روحانیون و سران ایلات و قبایل می شد. از مجموع هزینه های ۴۳ میلیون قرانی، ۱۸ میلیون مربوط به هزینه های نظامی، ۸ میلیون مربوط به مستمری های دولتی، سه میلیون مربوط به هزینه «حرم شاهی»، ۵ میلیون مربوط به هزینه های نگهبانان سلطنتی، دو میلیون مربوط به مستمری اعیان، ۵/ ۱ میلیون برای روحانیون و مستوفیان، ۶۰۰ هزار قران برای خان های قاجار و یک میلیون برای وزارت خارجه بوده است. به اعتقاد کرزن این وزارتخانه تنها نهاد دارای کارکنان تمام وقت بوده است. وزارت خارجه نمایندگی های دائمی در استانبول، لندن، پاریس، برلین، وین، سن پترزبورگ، واشنگتن، آنتروپ [ بلژیک] و بروکسل داشت. همچنین نمایندگانی در مراکز ولایت کشور داشت که عمدتا مراقبت از حاکمان محلی را بر عهده داشتند.
شمار نیروهای فعال وزارت جنگ بیش از ۲۰۰ هزار نفر ادعا می شد. اما شمار نیروهای منظم ارتش، تنها نیروی به ظاهر منضبط و برخوردار از پرداخت های کامل، عملاً کم تر از ۸ هزار نفر بوده است. این تعداد شامل پنج هزار نیروی توپخانه بود مجهز به چهار توپ قدیمی که در میدان توپخانه به نمایش گذاشته می شد؛ و همچنین دو هزار سرباز بریگاد قزاق که در سال ۱۸۷۹/ ۱۲۵۸ جایگزین حدود چهار هزار گارد سنتی دربار متشکل از غلامان گرجی شده بودند. فرماندهی قزاق ها عمدتا بر عهده روس ها بود و رده های پایین تر آن ها نیز بخشی از شاهسون ها و بخشی دیگر از مهاجران ترک زبان تامین می شد که در دهه ۱۸۲۰/ ۱۲۰۰ به دلیل پیشروی روس ها به سوی ایروان، وارد ایران شده بودند. بسیاری از اینان به ازای خدمت در ارتش تیول هایی را در منطقه سفیدرود دریافت کردند.(۲۱) گارد دربار نیز با حدود صد نفر نیروی بختیاری به فرماندهی خان هایشان که با خاندان قاجار وصلت کرده و تیول هایی را در منطقه چهارمحال دریافت کرده بودند، جایگزین شد. البته حاکمان عمده ایالات نظیر ظل السلطان در اصفهان، گاردهای ویژه (پراتور) خود را در اختیار داشتند.
این ارتش ۲۰۰ هزار نفری که بیش تر بر روی کاغذ وجود داشت، شامل نفرات محلی و ایلاتی بود که تحت فرماندهی سران ایلاتی خود قرار داشتند.(۲۲) آنان به تفنگ های قدیمی سر پر مجهز بودند. این سلاح ها در دهه ۱۸۷۰/ ۱۲۵۰ هنگامی که ارتش های اروپایی تفنگ های ته پر را جایگزین این سلاح ها کردند، به قیمتی توافقی از آنان خریده شد. یک گردشگر انگلیسی می نویسد: «گذشته از کادر ثابت ارتش که فقط در حکم محافظ شاه و شاهزادگان ولایات بودند، کل قوای نظامی کشور از تفنگ چی های ایلات و عشایر تشکیل می شد.»(۲۳) تازه این تفنگ چی ها در سال های پایانی سده بر اثر دسترسی به تفنگ های سرپر، توان نسبی خود را در برابر دولت مرکزی ارتقا دادند. به گفته گردشگران انگلیسی، در این سال ها دلالان اسلحه کسب وکار پررونقی در قاچاق سلاح های مدرن از منطقه خلیج فارس برای بختیاری ها، قشقایی ها، بویراحمدی و ترکمن ها، شاهسون ها، اعراب و بلوچ ها داشتند.(۲۴) در آن زمان باور عمومی بر این بود که ایلات می توانند به راحتی ارتش دولتی را «خلع سلاح» کنند.(۲۵) در این زمینه ناصرالدین شاه به طعنه می گوید: «نه قشونی داریم و نه مهمات قشونی.»(۲۶) امین الدوله یکی از وزرای ناصرالدین شاه معتقد بود که: «وارثان تخت کهن شاهی در ایران قادر به سربلندی نیستند مگر این که ارتش مناسبی تشکیل دهند.»(۲۷)

نظرات کاربران درباره کتاب تاریخ ایران مدرن

بسیار کتاب خوبی است چون حقایق تاریخی اجتماعی کشور ایران را از مشروطیت تا اکنون به رشته تحریر درآمده
در 2 هفته پیش توسط
بسیار عالی در یک حجم کم کلی مطلب برای گفتن داره
در 3 ماه پیش توسط
با این قیمتا یه وقت ضرر نکنید؟!
در 3 ماه پیش توسط
سلام بنده حسین شفیعی هستم ۱۵ هزار تومان برای خرید تاریخ ایران مدرن به حساب ریختم ولی بعداز اینکه تکمیل خرید رو زدم ارتباط قطع شد ‌.لطفا جواب بدهید .۰۹۱۳۲۶۶۴۲۵۷
در 4 ماه پیش توسط
ترجیح میدم با این قیمتی ک فیدیبو زده برم نسخه چاپی رو بخرم
در 8 ماه پیش توسط