فیدیبو نماینده قانونی بخارا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله فرهنگی هنری بخارا

مجله فرهنگی هنری بخارا
شماره ۱۱۷

نسخه الکترونیک مجله فرهنگی هنری بخارا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

در این شماره می‌خوانید: ساختارِ ساختارها در چشم‌اندازی دیگر/محمدرضا شفیعی کدکنی سی سال پس از پیغمبر (ص) (بخش سوم) / محمدعلی موحد خواجه یوسف همدانی؛ مقیم رتبه دیدار / ابوذر ابراهیمی‌ترکمان جشن‌نامۀ دکتر سید محمد دبیرسیاقی بزرگ علوی بیست سال پس از فرو بستن «چشمهایش» گزارش شب دکتر فریدون علاء

ادامه...
  • ناشر بخارا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 18.63 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۶۳ صفحه

بخشی از مجله فرهنگی هنری بخارا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



نقد ادبی

ساختارِ ساختارها در چشم اندازی دیگر(۱)

محمدرضا شفیعی کدکنی

ساختارِ ساختارهای فرهنگی ایران عصرِ اسلامی، در قرن سوم و چهارم، در آستانه ورود به نوعی جهان بینی «یقین گرا» و «خردگرا» و اومانیستی بوده است و گسترش اشعریّت و حمله غُزها به بخش عظیمی از خراسان بزرگ (در نیمه قرنِ ششم) و کُشتار بیرحمانه دانشمندان(۲) و فتنه تاتار (در آغازِ قرن هفتم) نخستین شکوفه های این چشم انداز فرهنگ را برای همیشه به غارت بُرده و نهالِ «یقین» را خشکانیده و درختهای تناوری از نوع بزرگان تفکّر اشعری را درین باغ کاشته است و به جای «یقین» و «تجربه گرایی»، «حُجیّت ظن» را مسلط کرده است و به جای «عقل»، «خیال» را حکومت بخشیده است. بدبختی قوم ایرانی، و عملاً جهان اسلامی، وقتی تقریباً ابدی شده است که عقل ستیزیِ اشعری، در سنگر نفوذناپذیرِ قرائت هنری از دین (یعنی تصوف و عرفان) جای خوش کرده و از این موهبت لایزال برخوردار شده که «با آل هنر هر که درافتاد ورافتاد»(۳) دولت سلجوقی و خلافت عباسی هم منافع خود را در گسترش این قرائت هنری از دین تشخیص داده است. ای کاش همه خردگرایان و معتزله (مانند فردوسی و ناصرخسرو) به این سنگر پناه برده بودند تا سرنوشت ایران و جهان دگرگون می شد.
برای این که انحطاطِ عقلانی جامعه را در روزگار بعد از حمله تاتار به چشم بنگرید همین بسنده است که مقایسه ای کنید میان دو کتاب مفاتیح العلوم خوارزمی، تالیف شده در نیمه دوم قرن چهارم و کتابِ تعریفات میر سید شریف جُرجانی (۷۴۰ ـ ۸۱۶) که هر کدام در روزگارِ خود نماینده ذهنیّتِ عصرند و دیسکورسِ مسلّطِ یک دوره را آینگی می کنند.(۴)
اگر در قرن چهارم کسانی به جستجوی بزرگترین استاد علوم و معارفِ عصر برمی خاستند، با بودن امثالِ فارابی و رازی و بیرونی و ابن سینا، محال بود کسی خوارزمیِ صاحب مفاتیح العلوم را در کنارِ این بزرگان نام ببرد، ولی در قرن هشتم، همگان، میر سید شریف را به عنوان اَعلم عُلما و استادِ یگانه معارفِ عصر می شناختند، و حق نیز همین بود.
با اینهمه وقتی تالیفِ خورازمی را ـ که یکی از بسیارها دانشمندِ روزگارِ خود بوده است ـ با اثرِ میر سید شریف ـ که علامه بلامنازع عصر نزدِ همگان شناخته می شده است ـ مقایسه می کنیم تفاوت واقعاً از «زمین» تا «آسمان» است.
تلَقیِ این دو مولف از مفهوم «معرفت» و «فرهنگ» و اطلاع رسانی می تواند موضوع تحقیقی مستقل باشد که با ورودِ به جزئیات و موادّ بحث و روش تحقیق در مسائل، تمایز خوارزمی را ـ به عنوان یک «دانشمند» دوره رنسانس اسلامی، که میراث بَرِ فرهنگ یونانی و ایرانی و هندی و سُریانی است ـ در برابرِ میر سید شریف نشان می دهد.
یکی از امتیازات خوارزمی بر میر سید شریف این است که بخش اعظم اطلاعاتی که به ما می دهد، همگی، مربوط به زندگی و ضرورت های زندگی است. هیچ مدخلی که جنبه انتزاع و تجرید داشته باشد، در کارِ خوارزمی وجود ندارد؛ حال آنکه مدخلهای میر سید شریف اعمَِ اغلبشان، امورِ انتزاعی اند و سایه تصوفِ ابن عربی و کلام اشعری را بر اکثرِ مدخلهای او می توان مشاهده کرد.
شاید دایره مفهومی «معرفت» در کارِ میر سید شریف گسترده تر از کارِ خوارزمی باشد و «علومی» که به اصطلاحات آنها می پردازد، «علوم» بیشتری باشند امّا به هنگام ارزیابیِ این علوم، درجه ارتباط آنها با زندگی، بسیار ناچیز است. همین مساله به تنهایی تفاوت «نگاه» ایران قبل از مغول و ایران بعد از مغول را به بهترین شکلی می تواند تصویر کند.



• دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (عکس از: مجتبی سالک)

علومی که خوارزمی بدانها پرداخته است، تقریباً، علومِ ضروری عصر است که پیوند با زندگی انسانِ عصر او دارد از قبیلِ فقه، کلام، نحو و صرف و آیین مکاتبات و مراسلاتِ دیوانی و شعر و شاعری و عروض و تاریخ ملل جهان و تاریخ ادیان و کشاورزی و منطق و پزشکی و حساب (علم عدد) و هندسه و نجوم و موسیقی و مکانیک و کیمیا (شیمیِ قدیم). تمام این دانشها ضروری بودنشان برای زندگی در آن روزگار، امری است روشن و بدیهی.
اما در علومی که میر سید شریف بدانها پرداخته است «کشاورزی» و «موسیقی» و «آیینِ مراسلات و مکاتبات دیوانی» (که علم وقوف بر ساختارِ اداری مملکت است) و مکانیک و شیمی یکسره حذف شده است و جای خود را داده است به حجم گسترده ای از اصطلاحات و مفاهیمِ تصوف، بویژه تصوف ابن عربی. همین حذفِ کشاورزی و موسیقی و مکانیک و شیمی و فنّ مراسلات دیوانی برای نشان دادن چشم اندازِ معاصران میر سید شریف بسنده است بویژه که لبریز کردن کتاب از مفاهیم و اصطلاحات تصوف هم به تنهایی می تواند نشانه برجسته ای از انحطاط به شمار آید.
درصدِ مدخلهایی که میر سید شریف به «علم» و بنیادهای منطقیِ معرفت، پرداخته در قیاس با خوارزمی بسیار کمتر است. اگر از چشم انداز «انشانویسی» و «استغراق» در عبارات ابن عربیک ـ که تمام آن، از چشم اندازی، گزاره هایی فاقدِ معنیِ مُحَصَّل است ـ بنگریم حجم قابل ملاحظه ای ـ شاید حدودِ ۳۰ ـ ۴۰ درصد کتاب میر سید شریف را ـ مصطلحات و مفاهیمِ برخاسته از تصوف ابن عربی و کلامِ اشعری تشکیل می دهد، حال آن که در مفاتیح العلومِ خوارزمی چنین نیست و تمام مدخلها ـ حتی مباحث مربوط به کیمیا ـ همه دارای انضباطِ منطقی و عقلانی است.
کسی که به مقایسه «صوری» کارِ این دو تن بپردازد در همان نگاهِ نخست متوجه انسجام و انضباطِ علمیِ مفاتیح العلوم می شود و از سوی دیگر در تمام صفحات کتاب تعریفات جرجانی نشانه های بیماری عرفان زدگی ـ آن هم عرفان ابن عربی که انسان را فقط در عالمِ حضرات خمسه الاهیّه می تواند ببیند ـ همه جا مشاهده می شود. در همین نگاهِ صوری که به هر حال نمایشگرِ روش دانیِ خوارزمی و روش ندانی یا انکار روش از سوی میر سید شریف است ـ خواننده متوجه می شود که در تمام اجزای عباراتِ خوارزمی یک نگاهِ منطقی و علمی و «انسان مدارانه» وجود دارد و در نگاه میر سید شریف، این عالمِ یگانه عصرِ خود، «خیال گرایی» و «تجربه گریزی»، همه جا، موج می زند. این نگاه انسان مدارانه خوارزمی را حتی در همان چند سطر خطبه آغازِ کتاب می توان دید که می گوید: «الحمد لله الذی فضّل الانسان علی سایر الخلق» و در خطبه میر سید شریف سخن از خدا هست و از انسان خبری نیست. درست است که خطبه او بسیار کوتاه است. این تمایز جامعه قبل از حمله تاتار و بعد از حمله ایشان است.
مهم ترین امتیاز خوارزمی، در قیاس با میر سید شریف، از منظرِ روش شناسی، آگاهی دقیقی است که خوارزمی نسبت به وجهِ تاریخی و نسَب شناسیِ مفاهیم و مسائل دارد که مثلاً این مسئله از فرهنگ ایران باستان سرچشمه گرفته و این مسئله از فرهنگ هند یا یونان برخاسته است.
در توضیحاتِ خوارزمی عبارات شاعرانه و عاطفی و motivee بسیار نادر است ولی در نوشته میر سید شریف عباراتی که توجیه منطقی و عقلانی کامل داشته باشد کمتر می توان یافت. منظورم این نیست که گزاره های منطقی و عقلانی، در کتاب میر سید شریف به کلی غایب اند ولی اگر یک بخش مشترک میان این دو کتاب را ـ که در حوزه علومِ خالص دنیای قدیم از قبیل هندسه یا حساب باشد ـ مقایسه کنیم، نوع «روش» و زبانی که مولفین ما، در این حوزه خاص به کار می برند، به کلّی متفاوت است. البته هیچ کس نمی تواند تسلّط شگفت آفرین و شگرفِ میر سید شریف را بر «منطق» انکار کند که در نوع خود بی مانند است و بر سراسرِ کتاب او سایه افکنده است، بویژه از منظرِ «جامع» و «مانع» بودنِ «تعریف»ها.
حتی در مباحث مرتبط با بلاغت و علوم ادب هم خوارزمی بسیار ارسطویی مشرب و «یونانی مآب» حرکت می کند و از میراثِ یونانی دوری نمی گزیند حتی در مباحث ویژه نحو عربی از غرماطیقی سخن می گوید یعنی از Grammatike اما میر سید شریف با برف انبارِ مفاهیم و مصطلحات کار را بر خواننده و مخاطب غالباً دشوار می کند، اگر من اشتباه نکنم.
به همین دلیل، یک صفحه تصادفی این دو کتاب را اگر با یکدیگر مقایسه کنیم، با در نظر گرفتن سطرها و کلماتِ موجود در این دو صفحه، درجه اطلاع رسانی خوارزمی به لحاظ سادگی و صراحت چندین برابرِ درجه اطلاع رسانی میر سید شریف است. در اینجا بحث بر سر نگاهِ علمی این دو مولف، و طرزِ تلقی ایشان از علم و معرفت نیست. تنها حجم کلمات و عبارات و بازدهِ اطلاع رسانی این کلمات و عبارات موردنظر است.
اگر روزی دانشجویی از دانشجویانِ رشته «فلسفه» یا «تاریخ» یا «تاریخِ علم» این دو کتاب را، ازین چشم اندازها، که بدان فقط اشارت کردم، تحلیل دقیقِ علمی کند، می تواند تاثیر منفی و ویران کننده حمله تاتار و سلطه اشعریّت و تصوّف بویژه تصوف ابن عربی را بر تمام حوزه های فرهنگ ایرانی نشان دهد و این یکی از ضروری ترین مسائل تاریخ اجتماعی و فرهنگیِ ماست. آثار سوء چنین نگاهی، هنوز هم بر چشم اندازِ ما در حوزه «فلسفه» و «معارفِ سنّتیِ» خودمان سایه افکن است که هیچ چیز را در زندگی خودمان و در روی «زمین» نمی خواهیم ببینیم و همه چیز را در «آسمان» می جوییم و در عالَمِ تجرید و انتزاع و این چیزی نیست جز نفیِ اومانیسم و حتی بستنِ راه ها به سوی اومانیسم.

اسلام و ایران

سی سال پس از پیغمبر (ص(بخش سوم)

محمدعلی موحد

الف) ایرانیان درمیان تازیان
ایرانیان در خدمت پیامبرص:
۱) تا آنجا که در کتاب های سیره نویسان و مورّخان منعکس است، بیش ترین آشنایی و ارتباط بی واسطه و رویاروی پیامبر اکرم با ایرانیان، ازطریق خادمان و غلامان آزادکرده وی بود. پنج تن از موالی پیامبر را گفته اند که ایرانی بوده اند. نامبردارترین آنان، سلمان فارسی بود که درکودکی به اسارت افتاده بود و اورا به یک عرب یهودی فروخته بودند. سلمان به کمک مالی پیامبر خود را باز خرید و آزاد گردید. برخی اصل وی را از اصفهان و برخی دیگر از رامهرمز گفته اند. پیامبر نسبت به سلمان چندان مهر و محبت داشت که وی را جزو خانواده خود می شمرد. در حدیثی آمده است که روزی سلمان به خدمت پیغمبر آمد و حضرت به فارسی اورا خوشامد گفت(۵) سلمان پس از رحلت پیامبر هرگز وابستگی خود را به خاندان او فراموش نکرد و همواره در حلقه وفادارترین و مخلص ترین یاران علی جای داشت.
دیگر از ایرانیانی که در خدمت پیامبر بودند، سفینه غلام امّ سلمه از همسران پیامبر است. اسم اصلی او مهران و به روایتی رباح بود. امّ سلمه اورا آزاد کرد به این شرط که تا زنده است در خدمت پیامبر باشد.
باز از ایرانیان دیگر که در خدمت پیامبر بوده، از آنِسه (کنیه او ابومَسروح) نام برده اند و از ابوضمیره (مقدسی: ابوضمره)، که این یکی خود را شاهزاده و از اولاد گشتاسب می دانست. او در یکی از جنگ ها اسیر شده بود و پیامبر آزادش کرد.
همچنین درمیان موالی پیامبر ازمهرانی دیگر نام می برند که جزو راویان حدیث است و احادیثی را از پیامبر روایت کرده است.(۶)
به جز آن حدیث مربوط به احوال پرسی با سلمان که در بالا آوردیم و حکایت از اندک آشنایی پیغمبر با آداب و تعارفات معمول ایرانیان دارد، حدیث دیگری نیز هست که برحسب آن پیغمبر از کلمه سور فارسی به جای ضیافت عربی استفاده کرده است. حدیث مربوط است به ماجرای جنگ خندق که جابربن عبدالله انصاری (یکی از صحابه پیغمبر) ضیافتی برای کسانی که در کارِ کندن خندق بودند ترتیب داده بود و حضرت آنان را دعوت فرمود که بیایید، جابر سوری راه انداخته است:

یا اهل الخندق قوموا، فقد صنع جابر سوراً. قال ابوالعباس ثعلب: انمّا یراد من هذا انّ النبیص تکلّم بالفارسیه. صنع سوراً ای طعاماً دعا الیه الناس.(۷)
نامه پیامبر به خسروپرویز:
۲) پیامبر اسلام در سال ششم هجرت، نامه ای برای خسروپرویز فرستاد و اورا به قبول اسلام فراخواند. ولی این نامه بسیار مختصر که دریافتِ آن با بی اعتنایی تلقی گردید، تفصیلی از دعوت اسلام ارائه نمی داد و دربار ساسانی طبعاً طالب اطلاعات بیشتری در زمینه آن بود.
خسروپرویز به باذان (یا باذام) والی ایرانی یمن دستور داد تا کسی را به مدینه بفرستد و معلوم کند که این مدعی نبوّت کیست و چه می خواهد؟
بلعمی همین روایت را با اندک تفاوت، اما شرحی بیشتر در جزئیات آورده است:

کسری دو رسول بیرون کرد از مهتران عجم و نزد پیغمبر(ع) فرستاد و نامه کرد به باذان که ملِک یمن بود از دست کسری، و این رسولان را یکی نام بابویه بود و یکی خرخسره؛ و اندر نامه باذان نوشت که باید که چون این نامه برخوانی، کس فرستی به زمین یثرب، سوی آن مرد که آنجا دعوی پیغمبری همی کند و نام وی محمّد؛ و بفرمای تا اورا به آهن بندند و به سوی من آرند.(۸)



• دکتر محمد علی موحد (عکس از: مجتبی سالک)

نظرات کاربران درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

چرا کیفیت صفحه بندی این مجله با بقیه مجلات فرق داره؟ بنظر می‌رسه فقط فایل text خام مطالب پشت سر هم ردیف شده درحالی که صفحه بندی مجله یه شکل دیگه ست آدم رغبت نمی‌کنه بخونه اصلا
در 2 سال پیش توسط raf...emh