فیدیبو نماینده قانونی بخارا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله فرهنگی هنری بخارا

مجله فرهنگی هنری بخارا
شماره ۱۱۶

نسخه الکترونیک مجله فرهنگی هنری بخارا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

در این شماره می‌خوانید: نکته‌ای درباره شهریارنامه نامه‌ای دربارۀ شرارت‌های نمایندگان روسیه در ابران خاطراتی از قریب شصت سال دوستی نامه‌های از سیدجلال‌الدین آشتیانی به ایرج افشار

  • ناشر بخارا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 12.63 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۸۹ صفحه

بخشی از مجله فرهنگی هنری بخارا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



ای شعرِ پارسی

• شعری از محمدرضا شفیعی کدکنی

ای شعرِ پارسی

محمدرضا شفیعی کدکنی

شعر برای ایرانیان مقوله ای فراتر از یک هنر است. ملت ما با شعر زندگی کرده و می کند. زوایای زندگی ایرانی با شعر فارسی پیوند خورده است. روح جمعی و وجدان عمومی ایرانیان را باید در لایه های تو در تو و خیال پرورد و رنگین و پر ابهام شعر فارسی دید و شناخت. زبان فارسی مولفه اصلی هویت ملی و انسجام ملی ماست و شعر فارسی مهمترین نمود و نماینده زبان فارسی است پس شعر فارسی امری است که با هویت ملی ملت ایران و تمامیت ارضی ایران گره خورده است. در درازنای تاریخ، شعر فارسی، «رسانه» فرهنگ ما بوده است. مرزهای پهناور قلمرو تاریخی فرهنگ ایرانی با زبان فارسی مشخص شده و شعر فارسی نماینده اول فرهنگ ایران و زبان فارسی در قلمرو تاریخی آن بوده است.
شعر فارسی، میراث ملی است. قدر این میراث را باید دانست و حرمت آن را باید نگاه داشت. آن را نباید سرسری گرفت و بازیچه کودکان کوی کرد. حفظ حریم شعر فارسی، محترم داشتن حریم زبان فارسی و فرهنگ ایران است.
قصیده فاخر استاد شفیعی کدکنی «دادنامه شعر فارسی» است. مرثیه ای است بر تنزل مستمر شان شعر فارسی به دست هوسناکانی که شعر را از معنا و عاطفه و موسیقی و زبان درست و آراسته تهی کرده اند. خروش و نهیب غمگنانه ای است بر زمانه ای که شعرش پیوندی با زندگی ندارد و پر از نقاب و دروغ و عرض شعبده شده است. این قصیده اول بار در مجله بخارا منتشر شد. با ادامه اوضاع نابه سامان شعر و بی رسمی ها و ناروایی هایی که بر شعر فارسی می رود، مناسب دیدیم، این قصیده فخیم را دوباره بر پیشانی بخارا بنشانیم. مجله بخارا پشتیبان زبان فارسی است و نگران سرنوشت شعر فارسی.

بخارا

ای شعرِ پارسی که بدین روزت اوفکند
کاندر تو کس نظر نکند جز به ریشخند

ای خُفته خوار، بر ورق روزنامه ها
زار و زبون، ذلیل و زمینگیر و مستمند

نه شور و حال و عاطفه نه جادوی کلام
نه رمزی از زمانه و نه پاره ای ز پند

نه رقصِ واژه ها نه سماعِ خوشِ حروف
نه شهسوارِ معنی بر لفظ چون سمند

چونی، چه گونه ای به چه امّید زنده ای
اشکت روان چراست به زنهار و زهرْخند؟

یارب کجا شد آن فَر و فرمانروائی ات
از نافِ نیل تا لبه رودِ هیرمند

یارب چه بود آن که دلِ شرق می تپید
با هر سرود دلکشَت از زنگ تا زرند

رود زلالِ زمزمه شعر رودکی
می شُست و می زدود غم از خاطرِ نژند

فردوسی ات به صخره سُتْوارِ واژه ها
معمارِ باستانی آن کاخِ سر بلند

آواره هماره یمگان و شیوه اش
وان چامه شکندْگمانیکِ(۱) دیوْبند

روی زمین، به زیرِ نگینت همه طنین
خیام را که خیمه بر آفاق جان زدند

آرایش نظامِ هنر، گنجِ گنجوی
کز اوجِ او، به نغمه، فرودی بُوَد سهند

چارْ آخشیج و پنج حِس و شش جهت، همه
از سازِ هفت گنبدِ او شاد و سازمند

تا از زَبورِ پارسی پیرِ شادیاخ
سیمرغ پرگشود بر آفاقِ سَند و هَند

ملاحِ چین سروده سعدی ترانه داشت
آواز برکشیده بران نیلگون پرند

وقتی که پایکوبان، «رومی» فکنده بود
از بهرِ صید صاعقه در کهکشان کمند

از شوق هر سروده حافظ به مُلکِ فارس
نبض زمانه می زد از روم تا خجند

فرسنگ های فاصله از مصر تا به چین
کوته شدی به معجزِ یک مصرع بلند

اکنون میانِ شاعر و فرزند و همسرش
پیوند برقرار نیاری به چون و چند

شادی و شوکتا که ترا بود پیش ازین!
خواری و خِفَّتا که رسیدت ازین روند!

زیبد کزین ترقّی معکوس در زمان
از بهر چشمْ زخم بر آذر نهی سپند

جیغ بنفش آمد و گوش زمانه را
آگَند از گزافه و آزرد از گزند

تا این زبان پارسی از پایه برکند
بر ریشه همیشه ما می زند کلند(۲)

جای بهار و ایرج و پروین و شهریار
جای فروغ و سهراب وُ مّیدِ ارجمند،

بگرفت یافه های گروهی گزافه گوی
گُم در گُمانِ خویش و زگفتار خود گَمَنْد(۳)

یک ریز و یک نواخت، هماهنگ یکدگر
چون بانگِ ژاژخائی غوکان بر آبکند

با سطرهای یافه خود بی چرا و چون
ماننده ستور چَرانند در چرند
***
ای شطِّ پرشکوه ز ریزابه های روح
بر بستری ز لای و لجن چون شدی به بند؟

آبشخورِ تو بود هماره ضمیرِ خلق
از دیرگاهِ «گاهان» وز روزگارِ «زند»

و اکنون سخنورانت یک سطرِ خویش را
در یادِ خود ندارند از زهر تا به قند

در حیرتم ازین شبِ شومِ تو، ای شگرف!
ای شعر پارسی که بدین روزت اوفکند؟

۱۳۷۰



• دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (عکس از: زهرا حامدی)

نظرات کاربران درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

چرا این مجله تخفیف رایج رو نداره؟
در 2 سال پیش توسط امین آشنا
سلام لطف کنید شماره جدید 'شهر کتاب' رو زودتر بذارید. ممنونم.
در 2 سال پیش توسط دامون افضلی