فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نسل نواندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رازهایی درباره‌ی زندگی که هر فردی باید بداند

کتاب رازهایی درباره‌ی زندگی که هر فردی باید بداند

نسخه الکترونیک کتاب رازهایی درباره‌ی زندگی که هر فردی باید بداند به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب رازهایی درباره‌ی زندگی که هر فردی باید بداند

براستی هدف از زندگی چیست؟ اصلاً من اینجا چه کار دارم؟ چرا رسیدن به خوشحالی و خوشبختی واقعی و صلح و آرامش درونی این‌قدر سخت است؟ کتاب «رازهایی درباره‌ی زندگی که هر فردی باید بداند» پاسخ این پرسش‌ها را به شکل ده اصل یا ده قاعده‌ی اصلی یا ده راز درباره‌ی زندگی بیان می‌کند.

  • ناشر انتشارات نسل نواندیش
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.03 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۲۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب رازهایی درباره‌ی زندگی که هر فردی باید بداند

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

دیپاک چوپرا: «باربارا دی انجلس در این کتاب پرده از ده راز عمیق و مهم زندگانی برداشته و راه رسیدن به صلح و آرامش درونی و نیز رضایت احساسی و عاطفی را به خوبی نشان داده است.»

تقدیم به مینا:
دوستم
همکارم
شریکم
فیلسوفم
آرام بخشم
شادی ام
همسرم

نویسنده با احترام و تشکر تمام از ترجمه ی انگلیسی اشعار حافظ شیرازی و نیز جلال الدین رومی با اجازه ی قبلی از «دنیل لیدینسکی» نویسنده ی کتاب:
The Subght Love:
60 Wild and Sweet Poems of Hafiz
copyright 1996
و نیز «اندرو هاروی» نویسنده ی کتاب:
Light upon Light: Inspirations from Rumi
copyright 1996
استفاده نموده است.

مقدمه

خجسته ترین و مبارک ترین لحظه ی زندگی تان لحظه ای است که متعهد می شوید حقیقت را بشناسید؛ حقیقتی چنان محکم و استوار که خلل ناپذیر باشد.

گرومایی چیدویلاساناندا

تصور کنید زندگی تان چنان بود که هر صبح که از خواب بیدار می شدید بسیار خوشحال و هیجان زده بودید و می توانستید مطمئن باشید که شب، موقعی که به رختخواب می روید می توانید با قاطعیت تمام بگویید «امروز روزی فوق العاده بود»...
تصور کنید با دانستن اینکه تمام سختی هایی که در روابط یا کار یا خانواده تان با آن ها روبرو هستید مسائلی حل شدنی هستند، چقدر احساس تمرکز و آرامش و رهایی می کردید...
تصور کنید چنان اعتماد به نفس، خودآگاهی و بصیرتی در درون شما بود که می توانستید همیشه آن را به عنوان منبع قدرت و انگیزه در اختیار داشته باشید...
تصور کنید چه می شد اگر می دانستید که چگونه می توانید هر لحظه ی زندگی تان را با خوشحالی و خوشبختی و رضایت و آرامش درونی همراه سازید...
تجاربی که در بالا توصیف کردم، صرفا رویاهایی دست نیافتنی و احمقانه نیستند. تمامی این رویاها تحقق پذیر هستند؛ به طوری که می توان کاری کرد به بخشی از واقعیت های روزمره زندگی شما تبدیل شوند. توصیف های فوق تصویرهایی را نشان می دهند که شاید برای خیلی ها فقط رویا بوده است و تصور می کنید که هرگز ممکن نیست جامه ی عمل بپوشند. اما این واقعیت ندارد. من این کتاب را برای این نوشتم که به شما کمک کنم بتوانید این نوع از زندگی را رقم بزنید؛ زندگی موفق و با معنا و مفهوم، و مهم تر از همه زندگی ای که با خوشبختی و رضایت و اعتماد به نفس و اقتدار شخصی کافی همراه باشد؛ زندگی ای که همواره می خواستید داشته باشید.
این کتاب درباره ی آن چیزی است که همه ی ما در زندگی آن را جستجو می کنیم. آزادی واقعی و درونی. آن نوع از آزادی و سبکبالی که قدیسان و عارفان همواره در طول تاریخ راجع به آن نوشته اند. این نوع از آزادی در به دست آوردن آنچه در نهایت از دست خواهید داد نیست. این نوع از آزادی تجربه ی آنچه فانی و در نهایت تغییرپذیر است نیست. این نوع از آزادی انجام دادن آنچه براستی مهم نیست نیز نیست. در عوض این نوع از آزادی برخاسته از دانش و توانایی کشف رضایت و خوشحالی و رضایت درونی خودتان و توانایی محفاظت و حمایت از خودتان، علی رغم تمامی پستی ها و بلندی ها و سختی های زندگی است. این آزادی از چگونگی ایجاد اتکا به نفس احساسی و معنوی سرچشمه می گیرد. آن گونه از اتکا به نفس که به شما امکان می دهد هر روز زندگی تان را با خوشحالی و توانایی و صلح و آرامش درونی بیشتری سپری کنید. مهم تر از همه، این نوع از آزادی از یافتن منبع امنیت و خوشحالی درونی تان نشات می گیرد. خوشحالی ای که هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند آن را از شما بگیرد.

تا آنجا که به یاد دارم همواره به دنبال این نوع آزادی درونی در خود بوده ام. همواره در سفری خودآگاهانه و متعهدانه برای کشف حقایقی درباره ی زندگی بوده ام که به من کمک کنند بتوانم به موجودیت و زندگی ام در این جا، بر روی این کره ی خاکی، معنا و مفهوم بخشم. از هجده سالگی آموزگار روحی و معنوی خود را یافتم و از آن پس این سعادت را داشتم که آثار آموزگاران بزرگ بشر را مطالعه کنم و خود با تعالیم دیرین ترین و کهن ترین آیین های مذهبی و روحی معنوی دنیا آشنا شوم.
«رازهایی درباره ی زندگی که هر فردی باید بداند» حاوی مهم ترین درس ها درباره ی زندگی است که ظرف سی سال گذشته در عمیق ترین و متحول کننده ترین سفرهای احساسی ـ معنوی خود آموخته ام. گرچه اطلاعات داده شده در این کتاب به آرامی و با صبر و حوصله و در عین حال با استمرار و مداومت تمام و طی زمانی طولانی در من شکل گرفته، هرگز نمی توانستم این کتاب را ده سال پیش، پنج سال پیش یا حتی دو سال پیش بنویسم. درست به مانند غذایی که باید روی آتش ملایم بماند تا جا بیفتد و خوشمزه تر شود، این کتاب نیز به بیست و چهار ماه گذشته احتیاج داشته تا طعم دلچسب و نهایی خود را پیدا کند. حال این کتاب آماده شده و در دسترس شماست و باعث سعادت و خوشحالی بسیار است که توانستم آن را به شما عرضه کنم.
تمامی ما زندگی مان را صرف جستجو در پی چیزی می کنیم. حال خودآگاه یا ناخودآگاه، به دنبال رضایتی ماندگار و همیشگی هستیم. هر روز تصمیم می گیریم برای صبحانه چه بخوریم یا در پخش صوت خودرو چه بگذاریم یا چقدر بر روی پروژه ای که در دست داریم سخت کار کنیم، یا چه کسی بشویم. تمامی تصمیمات ما برخاسته از تفکرها و باورها و ارزش هایمان است که به ما می گوید چه چیزی ما را خوشحال می کند و به ما احساس امنیت می دهد و برای رسیدن به موفقیت و کمال به چه نیاز داریم. اغلب این تصمیمات تلاش هایی هستند در جهت تفوق و برتری، یا دست کم برای سازش و کنار آمدن با شرایط و اوضاع دنیای خارج. ما انرژی خود را صرف این چیزها می کنیم؛ صرف تلاش برای دستیابی به آنچه می خواهیم و در اختیار داشتن مهار اوضاع.
علی رغم تمامی تلاش ها و زحماتمان برای رسیدن به امیدها و آرزوهایمان، همواره اتفاق عجیب و غریبی می افتد: امیدها و آرزوهایمان همواره نقش بر آب می شوند. ما همواره تصویری از آنچه باید باشد یا تصویری از آنچه دوست داریم به آن برسیم در ذهن داریم. اما چنانچه با خودمان صادق باشیم باید اعتراف کنیم زندگی مان با تصویری که در ذهن داریم بسیار متفاوت است و این ما را بسیار رنج می دهد، چون آنچه اتفاق می افتد با آنچه دوست داریم عملاً اتفاق بیفتد زمین تا آسمان فرق می کند. احساسات ما نیز همین طور است. بدین معنا که احساساتی که داریم با احساساتی که باید داشته باشیم یا دوست داریم که داشته باشیم، بسیار متفاوت هستند. واقعیت توی ذوقمان می زند؛ آن هم نه یک بار بلکه بارها و بارها.
در مقطعی خاص از زندگی مان که معمولاً بین سی تا چهل سالگی است به این نتیجه می رسیم که هر قدر هم که تلاش کنیم موفق باشیم، نمی توانیم همه چیز را کنترل کنیم. این حقیقت معمولاً توی ذوقمان می زند و ما را مایوس و سرخورده می کند و این سوال در ذهنمان مطرح می شود که:

 براستی هدف از زندگی چیست؟ اصلاً من اینجا چه کار دارم؟ چرا رسیدن به خوشحالی و خوشبختی واقعی و صلح و آرامش درونی این قدر سخت است؟

آیا تا به حال به سیرک رفته اید؟ منظورم آن نمایش هایی است که تردست ده دوازده بشقاب چینی را، در حالی که می چرخد حول ده دوازده تا چوب که دور تا دور یک میز چیده شده اند نگه می دارد؟ معمولاً آن تردست کارش را با چند بشقاب شروع می کند. سپس یکی یکی به تعداد بشقاب ها اضافه می کند. دست کم قرار بر این است که کارش را این طور پیش ببرد. به نظرم دیده باشید که معمولاً در این گونه مواقع چه اتفاقی می افتد: درست هنگامی که یکی از بشقاب ها در آستانه ی سقوط است او بدو بدو می رود تا چرخش بیشتری به آن بدهد و بیشتر آن را بالای چوب نگه دارد. دقیقا در همان لحظه که کارش در آن نقطه تمام می شود دو تا بشقاب دیگر این سمت میز در حال لنگیدن و در آستانه ی افتادن هستند و او می دود و آن ها را هم نجات می دهد. و همین طور تا آخر. پشت سر هم می رود و می آید و تمام جمعیت می خندند و او را تشویق می کنند و او موفق می شود تمامی بشقاب ها را همچنان در حال چرخش نگه دارد و بدون اینکه هیچ یک از آن ها به زمین بیفتد کارش را ادامه می دهد.
چرا این صحنه برای ما دیدنی است؟ چرا وقتی یکی از بشقاب ها می افتد همه از وحشت جیغ می زنیم و می ترسیم؟ شاید این نمایش انعکاسی بسیار دقیق و کاملاً بجا از زندگی خودمان است. حقیقت این است که اکثر ما همین طور زندگی می کنیم. بدین معنا که ده دوازده بشقاب این طرف و آن طرف داریم. روابطمان، کارمان، خانواده مان و سلامتمان و خیلی بشقاب های دیگر. هدفمان این است که همه ی آن ها با هم بچرخند؛ در آن واحد و بدون اینکه از چرخش بایستند و سقوط کنند. آیا می دانید صبح که بیدار شدید چه کردید؟ همان اول که بیدار شدید بشقاب هایتان را در ذهن مرور و در دل گفتید: «بسیار خوب، بشقاب رابطه ام... رابطه ام با شوهرم چندان بد نیست. حال و احوال بچه ها چطور؟ ای، چندان میزان نیست. کند می چرخد. اوضاع درسی جنیفر خیلی خوب نیست اما خیلی بد نشده و حالا حالاها نمی افتد. حالا بگذار یک نگاهی به بشقاب کارم بیندازم... اوه! یواش یواش در آستانه ی سقوط است و پروژه ام را هنوز تحویل نداده ام. بشقاب پول را نگاه کن. صورتحساب ها روی هم تلنبار شده اند و اوضاع دارد شیر تو شیر می شود.»
باقی روز را حیران و نگران بدو بدو می کنیم تا سر و سامانی به اوضاع قمر در عقرب بشقاب هایمان بدهیم و امیدمان این است که بشقاب ها یکدفعه چند تایی با هم سقوط نکنند. برای شما، روز خوب روزی است که بشقاب ها همه با هم بچرخند و هیچ کدام دچار مشکل نشوند و روز بد هم روزی است که انگار یک دست نامریی یکی یکی از نوک چوب ها می اندازدشان و علی رغم تمامی تلاش ها و زحمت ها، نمی توانید آن ها را سر جایشان نگه دارید و سرانجام سقوط می کنند و می شکنند.
این نبردی است که شما هر روز زندگی تان با آن روبرو هستید: نبرد زندگی و کنترل آن. شما از شرایط و مقتضیات تصویری ذهنی دارید که می گوید چه چیز درست و چه چیز غلط است. مثلاً به شما می گوید اوضاع روابط باید چگونه باشد، اوضاع اقتصادی و مالی باید این طور باشد، بچه ها این طور باید درس بخوانند یا رفتار کنند، مردم باید منصفانه با شما رفتار کنند. خلاصه یک عالم «باید» در سرتان دارید. و سپس هنگامی که آنچه اتفاق می افتد با این تصویر ذهنی شما از زندگی و آنچه باید اتفاق بیفتد هماهنگی ندارد، احساس می کنید سررشته ی امور را از دست داده اید و یکی از بشقاب ها هم افتاده و شکسته است. ممکن است ده دقیقه قبل خوشحال بودید اما ناگهان عصبانی و افسرده می شوید و می ترسید. به عبارت دیگر، آرامش درونی تان را از دست می دهید.
من هم به مانند بسیاری از مردم بخش عمده ای از زندگی ام را صرف جمع آوری بشقاب های به اصطلاح زیبا کردم. شغل زیبا و عالی، ازدواج زیبا و عالی، خانه ای عالی، و سپس سخت تلاش کردم تا همه ی آن ها را سرپا نگه دارم؛ به طوری که خوب بچرخند و به زمین نیفتند. البته همیشه چند تا از بشقاب ها نیز می شکنند. همان طور که بعدا هم خواهیم دید هدف زندگانی نیز همین است که بعضی از بشقاب ها بیفتند تا درس هایی عبرت آموز به ما بدهند و به عهده ی ماست که بیاموزیم چگونه بخش های وجودمان را مثل بشقاب ها از دست ندهیم و شاهد توقف و سقوط و شکستن و متلاشی شدن آن ها روی زمین نباشیم. هر بار که یکی از بشقاب های زندگی ام به زمین می افتاد و می شکست به من این احساس دست می داد که حتما کار اشتباهی انجام داده ام و متعاقب آن احساس آرامش درونی ام کمی متزلزل می شد. به خودم می گفتم: «اگر یک روز بتوانم همه ی بشقاب ها را سر جایشان نگه دارم به طوری که هیچ کدام از آن ها نیفتد و نشکند، آن موقع خوشحالی و خوشبختی واقعی به من رو کرده است.»
سرانجام پس از کند و کاوهای روحی و معنوی جدی و جستجو به دنبال حقیقت، به کشف و شهودها و دریافت های درونی عبرت آموز و عمیقی رسیدم. بیش از بیست سال مشغول تدریس و نویسندگی درباره ی روابط موفق عاشقانه بوده ام. در سخنرانی هایم همواره اصول روانی و نیز قواعد عاطفی موفقیت در روابط را تدریس کرده ام. چنانچه شما نیز وقت صرف کنید و این رموز را بیاموزید می توانید طعم صمیمیت، ارتباط و غنای بیشتری را در روابط و زندگی خود بچشید. دست آخر به سطح عمیق تری از درک و آگاهی رسیدم، به این معنی که متوجه شدم مهم ترین رابطه ی زندگی ام در واقع رابطه ای است که با خود دارم. من همواره الگوی خاصی در مواجهه با خود زندگی داشتم، بدین معنی که گاهی آن را می پذیرفتم و گاهی هم در مقابل آن مقاومت می کردم. گاهی دچار سوءتفاهم و کج فهمی می شدم و گاهی تسلیم می شدم. گاهی با شجاعت و گاهی هم با حالتی برخاسته از ترس با آن روبرو می شدم. گاهی به آن توجه می کردم و گاهی هم پیام هایش را انکار می کردم و نادیده می گرفتم. شکرگزار و ناشکر بودم. در روابطم با انسانها هم همین طور. وقایع و رویدادهایی را که بر من حادث می شدند به طرق مختلف تعبیر و تفسیر می کردم. هر روز که از خواب بلند می شدم با خلق و خویی به خصوص از خواب برمی خاستم. به مشکلات و مصائب آن روز به طرق مختلف پاسخ می دادم. هم به آنچه زندگی سعی داشت به من بگوید گوش می کردم و هم گوش نمی کردم. تمامی این عادت ها کیفیت زندگی مرا تعیین می کرد و رابطه ی من با زندگی خود بر روابطم با هر چیز دیگر تاثیر می گذاشت. شروع تمام این روابط از درون خودم بود.
من اصول خلق روابطی موفق را به خوبی آموخته بودم. راز و رمز ارتباط موثر میان دو انسان را بلد بودم. اما چه اصول و قواعدی می توانستند بر روابط من با خود زندگی تاثیر بگذارند؟

ده راز مهم درباره ی زندگی

کتاب «رازهایی درباره ی زندگی که هر فردی باید بداند» پاسخ این پرسش ها را به شکل ده اصل یا ده قاعده ی اصلی یا ده راز درباره ی زندگی بیان می کند.
این اصول و قواعد اساسی و زیر بنایی و در عین حال جهانی، هزاران سال پیش در تمامی آیین های فلسفی و نیز معنوی دنیا نیز تدریس شده اند. دلیل اینکه من نام این اصول و قواعد را راز نهاده ام این است که واژه ی انگلیسی secret به معنای راز از ریشه ی لاتینی secretus به معنای پوشیده و پنهان می آید. درک این ده راز کار سخت و پیچیده ای نیست. موضوع آن است که این ده اصل و قاعده درباره ی زندگی درک و نگرش خاصی به ما بدهد که در واقع از درک و خودآگاهی روزمره ی ما پوشیده و پنهان است؛ بنابراین نوعی بصیرت و آگاهی به شمار می آیند که به طور معمول به آن دسترسی نداریم. تا زمانی که این خودآگاهی و بصیرت به مانند یک راز بر ما پوشیده باشد نمی توانیم از آن بهره مند باشیم. و همیشه طوری زندگی می کنیم که احساس می کنیم جای چیزی در زندگی مان خالی است؛ بدون اینکه بدانیم چیست.
هنگامی که درباره ی چیزی اطلاعات کافی ندارید مواجهه با آن باعث ایجاد یاس و سرخوردگی در شما می شود. مثلاً هر قدر هم که خودرو شما خودرو خوبی باشد، اگر ندانید چگونه باید استارت بزنید و آن را روشن کنید و به حرکت در آورید، قادر نخواهید بود جایی بروید. یا مثلاً چنانچه یک کامپیوتر پیشرفته بخرید اما هیچ وقت دفترچه ی راهنمای آن را مطالعه نکنید و کسی نباشد که به شما یاد دهد چگونه باید از آن استفاده کنید، نمی توانید از آن بهره ای ببرید و این کامپیوتر بدون استفاده روی میزتان می ماند. به همین ترتیب چنانچه یک آلت موسیقی نظیر گیتار یا پیانو بخرید باز هم هیچ ارزشی برایتان نخواهد داشت، مگر اینکه بدانید چگونه صدای آن را دربیاورید و چنانچه طرز نوازندگی آن را بیاموزید متوجه اعجاز آن خواهید شد.
نظیر همین اصل و قاعده نیز در مورد زندگی صدق می کند. درست به مانند خودرو، کامپیوتر، پیانو یا گیتار، زندگی شما نیز بسته به اینکه چقدر درباره ی اصول و قواعد پنهان و به عبارتی رازهای آن آگاهی دارید یا ندارید، موفق یا ناموفق خواهد بود. هنگامی که این رازها را کشف می کنید و آن ها را به کار می برید گویی ناگهان تمام دکمه های کامپیوتر را به درستی فشار داده اید یا توانسته اید خودرو را روشن کنید و به حرکت درآورید. ناگهان همه چیز به خوبی و درستی کار می کند. همه چیز منطقی و اصولی به نظر می آید. همه چیز سر جای خودش قرار می گیرد.
ده اصل و قاعده ی پوشیده و پنهان یا همان رازهایی درباره ی زندگی که در این کتاب معرفی شده عبارت است از:

راز (۱): تمامی آنچه به منظور خوشحالی و خوشبختی واقعی بدان نیاز دارید در درون خودتان است.

راز (۲): هدف زندگانی آن است که تمامی توانایی های بالقوه ی خود در مقام انسان را شکوفا و بهترین خویشتن خویش و نیز بیشترین رشد و شکوفایی را از خود ظاهر سازید.

راز (۳): تغییر نه تنها میسر و امکان پذیر بلکه اجتناب ناپذیر است، بنابراین خود را تسلیم جریان زندگی سازید.

راز (۴): تمامی مشکلات، موانع و مصائب زندگی در واقع درس هایی آموزنده اند که به لباس مبدل درآمده اند. بنابراین آن ها را گرامی بدارید و از آن ها بیاموزید.

راز (۵): تلقی شما از واقعیت ساخته و پرداخته ی فکر و ذهن شماست، بنابراین بیاموزید که ذهنتان را دوستدار خود کنید.

راز (۶): ترس، سرزندگی و نشاط را از شما می رباید. بیاموزید که جرات و شهامت تان را از ترستان قوی تر سازید.

راز (۷): مادامی که خودتان را دوست نداشته باشید و به خودتان عشق نورزید قادر نخواهید بود به کسی عشق بورزید یا از عشق بهره مند شوید.

راز (۸): تمامی روابط آیینه هایی هستند که خودتان را به شما نشان می دهند و تمامی مردم نیز آموزگارتان به شمار می آیند.

راز (۹): آزادی واقعی در نحوه ی پاسخ دهی، واکنش و رفتار شما در قبال دنیا و آنچه برایتان اتفاق می افتد نهفته است نه در بخت و اقبال و سهل گیری ایام و روزگار.

راز (۱۰): پرسش هر چه باشد، پاسخ همواره عشق است.

درک این رازها درباره ی زندگی، بسیار بر زندگی من و بسیاری از کسانی را که این رازها را با ایشان در میان گذاشتم تاثیر گذاشته است. متوجه شده ام هر لحظه که خوشحال نیستم یا از چیزی ناراحت هستم یا احساس تمرکز، احساس امنیت یا رضایت خود را از دست داده ام، یکی از این ده اصل و قاعده ی زندگی را بدون اینکه متوجه باشم زیر پا گذاشته ام و دستی دستی خوشحالی خودم را زائل کرده ام. از طرف دیگر، هنگامی که این رازها را همواره به خاطر دارم و بر طبق آن ها عمل می کنم، احساس اقتدار، اعتماد به نفس و سبکبالی دارم. از درون احساس آرامش و آزادی می کنم. نکته ی حیرت انگیز درباره ی این ده راز زندگی این است که تمامی آنچه برای خوشحالی و خوشبختی واقعی به آن احتیاج دارید، هم اکنون از آنِ شماست. شما بد نیستید و هیچ عیب و ایرادی هم ندارید. به چیزی نیاز ندارید که از قبل در شما کار گذاشته نشده باشد و نیاز باشد که آن را پیدا کنید و در خودتان کار بگذارید. براستی نباید هیچ چیز به خودتان اضافه کنید، بلکه تنها کاری که باید بکنید این است که با آنچه همیشه داشته اید تماس برقرار کنید. به همین دلیل است که این کتاب کتاب رشد و تغییر شخصی به شمار نمی آید بلکه کتابی است درباره ی کشف خویشتن و خودیابی. پیام اصلی کتاب رازهایی درباره ی زندگی نیز این است که امنیت احساسی ـ معنوی این گونه حاصل نمی شود که امیدوار باشیم بشقاب هایمان بچرخند و دریا همیشه صاف و آرام باشد و طوفانی نباشد و امواج سهمگین قایق های ما را واژگون نکند. امنیتی که ما به دنبال آن هستیم تنها با خلق تعادل و توازن درونی و اتکا به نفس و اعتماد به نفس پدید می آید. در این موقع است که هر اتفاقی که در بیرون بیفتد، ما ارتباط خود را با منبع نیرو و اقتدار نامحدود و بیکران و نیز آرامش درونی خودمان از دست نمی دهیم و ارتباطمان را همچنان با این منابع حفظ می کنیم. تنها در این موقع است که طوفان هر قدر سهمگین باشد، غرق نمی شویم.



نظرات کاربران درباره کتاب رازهایی درباره‌ی زندگی که هر فردی باید بداند

فوق العاده هست . توی هر شرایطی که هستین خوندن این کتاب واجبه.
در 6 ماه پیش توسط
یکی از بهترین کتابهایی بوده که خوندم خیلی آموزنده بود پیشنهاد میکنم بخونید
در 7 ماه پیش توسط
کتاب خیلی جالبیه من به شخصه بعد از یک شکست شغلی و عاطفی خوندم واقعا کمکم کرد
در 7 ماه پیش توسط
بهترین و تاثیرگذارترین کتاب روانشناسی /خودشناسی که تا به حال خوندم...چکیده کل کارهای باربارا. حتما بخونید. ترجمش هم عالیه.
در 7 ماه پیش توسط
فرق خیلی زیادی با کتاب دیگه باربارا که اسمش(راز هایی درباره زندگی که هر زنی باید بداند) داره؟
در 10 ماه پیش توسط