فیدیبو نماینده قانونی نشر نیلوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شازده کوچولو

کتاب شازده کوچولو

نسخه الکترونیک کتاب شازده کوچولو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شازده کوچولو

«شازده کوچولو» رمان کوتاه شاهکاری نوشته آنتوان دوسنت اگزوپری (۱۹۰۰-۱۹۴۴) است. این رمان یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های تاریخ است و تا امروز بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه از آن فروخته شده. شخصیت اصلی این کتاب هم که همان شازده کوچولو است یکی محبوب‌ترین شخصیت‌های قرن گذشته و فعلی است. در کتاب شازده کوچولو اگزوپری به زبانی شیرین و در قالب داستانی سوررئالیستی درباره دوست داشتن، عشق و هستی حرف می‌زند. «در سیاره شازده‌کوچولو همیشه گل‌های بسیار ساده‌ای بوده‌اند، فقط با یک ردیف گلبرگ، که نه جای چندانی می‌گرفته‌اند و نه مزاحم کسی می‌شده‌اند. صبح یک روز در میانِ علف‌ها پدید می‌آمده‌اند و شب همان روز می‌پژمرده‌اند. ولی این گل یک روز، از دانه‌ای که معلوم نبود از کجا آمده است، جوانه زده بود و شازده‌کوچولو از نهالی که به هیچ نهال دیگر شباهت نداشت با دل‌سوزی مراقبت کرده بود. بعید نبود که آن نوعِ تازه‌ای از بائوباب باشد.»

ادامه...
  • ناشر نشر نیلوفر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.91 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شازده کوچولو

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱

وقتی که شش ساله بودم، یک روز در کتابی به اسم «داستان های واقعی» که درباره جنگل های کهن بود، تصویر زیبایی دیدم: تصویر یک مار بوآ که داشت حیوانی را می بلعید. تصویر این جور بود:



در کتاب نوشته بود: «مارهای بوآ شکار خود را بی آنکه بجوند درسته فرو می دهند. بعد دیگر نمی توانند تکان بخورند و مدت شش ماه که هضمِ آن طول می کشد به خواب می روند.»
آن وقت من درباره حوادث جنگل خیلی فکر کردم و بعد با یک مداد رنگی توانستم اولین طرحم را بکشم، طرح شماره ۱. آن طرح این جور بود:



شاه کارم را به آدم بزرگ ها نشان دادم و پرسیدم:
ــ از این تصویر می ترسید؟
آنها گفتند:
ــ مگر کلاه ترس دارد؟
طرح من که تصویر کلاه نبود. تصویر مار بوآ بود که داشت فیل هضم می کرد. آن وقت من اندرونِ مار بوآ را کشیدم تا آدم بزرگ ها بتوانند بفهمند. آخر به آنها همیشه باید توضیح داد تا بفهمند. طرح شماره ۲ من این جور بود:



آدم بزرگ ها نصیحتم کردند که از کشیدن مارهای باز و بسته دست بردارم و به جغرافی و تاریخ و حساب و دستور زبان دل بدهم. این جور شد که من در شش سالگی شغل شریف نقاشی را کنار گذاشتم. از اینکه طرح شماره یک و طرح شماره دو من نگرفته بود دل سرد شده بودم. آدم بزرگ ها هیچ وقت خودشان تنهایی چیز نمی فهمند و کوچک ترها هم خسته می شوند که هی برای آنها توضیح بدهند.
پس ناچار شدم که دنبال یک شغل دیگر بروم و هواپیمارانی یاد گرفتم. قدری به این ور و آن ورِ دنیا پرواز کردم و راستی هم که جغرافی خیلی به دردم خورد. با یک نگاه می توانستم چین و آریزونا را از هم تشخیص بدهم و این در شب، اگر راه گم کرده باشیم، خیلی به درد می خورَد.
از این راه بود که بارها در زندگی با خیلی آدم های جدّی برخورد کردم. من پیش آدم بزرگ ها زیاد بوده ام و آنها را از خیلی نزدیک دیده ام. ولی نظرم درباره آنها چندان فرقی نکرده است.
هر وقت به یکی از آنها برمی خوردم که به نظرم کمی تیزبین می آمد با طرح شماره یک که همیشه پیش خودم نگه داشته ام امتحانش می کردم. می خواستم ببینم آیا واقعاً چیزفهم هست یا نه. ولی او هم همیشه می گفت: «این کلاه است.» آن وقت دیگر با او نه از مارهای بوآ حرف می زدم و نه از جنگل های کهن و نه از ستاره ها. بلکه خودم را هم سطح او می کردم و از بازی بریج و گُلف و سیاست و کراوات می گفتم. و آن آدم بزرگ از اینکه با مرد معقولی مثل من آشنا شده بود خوشحال می شد.

۲

من همین جور تک و تنها و بدون همزبانی که با او بتوانم حقیقتاً حرف بزنم زندگی کردم تا شش سال پیش که هواپیمایم خراب شد و ناچار در صحرای کبیر افریقا به زمین نشستم. چیزی در موتور هواپیما شکسته بود و چون نه تعمیرکاری همراهم بود و نه مسافری داشتم خودم را آماده کردم تا دستِ تنها تعمیر دشواری انجام بدهم. مسئله مرگ و زندگی بود. آب آشامیدنی فقط به اندازه یک هفته داشتم، آن هم به زور.
باری، شب اول، در فاصله هزار میلیِ هر آب و آبادی، روی ماسه ها خوابیدم، بی پناه تر از غریقی بر روی تخته پاره ای در میان اقیانوس. پس شگفتیِ مرا درمی یابید که هنگام طلوع آفتاب با شنیدن صدای نازک عجیبی از خواب پریدم. صدا می گفت:
ــ بی زحمت یک گوسفندبرای من بِکش!
ــ چی؟
ــ یک گوسفند برای من بکش...
چنان از جا جستم که گویی صاعقه بر من فرود آمده باشد. چشم هایم را مالیدم و خوب نگاه کردم. و یک آدم کوچولوی عجیب و غریب دیدم که با وقار تماشایم می کرد. این بهترین تصویری است که مدتی بعد توانستم از او بکشم.



این بهترین تصویری است که مدتی بعد توانستم از او بکشم.

ولی آنچه من کشیده ام مسلماً در زیبایی به پای خودِ او نمی رسد. تقصیری هم ندارم. آدم بزرگ ها ذوق نقاشی مرا در شش سالگی کور کرده بودند و من جز مارهای باز و بسته چیز دیگری یاد نگرفته بودم که بکشم.
با چشم های دریده از حیرت به این صورت خیالی نگاه می کردم. یادتان باشد که من هزار میل از هر آب و آبادی به دور بودم. ولی آن آدم کوچولو به نظر من نه گم گشته می نمود و نه بی تاب از خستگی یا گرسنگی یا تشنگی یا ترس. اصلاً ظاهرش به بچه ای نمی بُرد که در میان بیابان، در فاصله هزار میلی هر آب و آبادی، سرگردان شده باشد.
همین که سرانجام توانستم حرف بزنم به او گفتم:
ــ ولی... تو این جا چه می کنی؟
و او، انگار که مطلب بسیار مهمی می گوید، خیلی آرام تکرار کرد:
ــ بی زحمت یک گوسفند برای من بکش.
در برابر معمای هیبت آور، کس جرئت نافرمانی ندارد. هرچند که این کار، در هزار میلیِ هر آب و آبادی و به هنگام خطر مرگ، به نظرم لَغو و بی معنی می آمد، یک برگ کاغذ و یک خودنویس از جیبم درآوردم. ولی همان دَم به یادم آمد که من اصلاً جغرافی و تاریخ و حساب و دستور زبان خوانده ام و به آن آدم کوچولو (با قدری کج خلقی) گفتم که نقاشی بلد نیستم. او جواب داد:
ــ عیب ندارد. یک گوسفند برایم بکش.
چون به عمرم نقش گوسفند نکشیده بودم، یکی از همان دو طرح را که از دستم برمی آمد، یعنی تصویر مار بوآی بسته را برایش کشیدم. و سخت تعجب کردم از اینکه آدم کوچولو به من گفت:
ــ نه! نه! من فیل در شکم بوآ نمی خواهم. مار بوآ خیلی خطرناک است و فیل هم خیلی دست و پاگیر است. وطن من خیلی کوچک است. من گوسفند لازم دارم. گوسفند برایم بکش.
آن وقت من این تصویر را کشیدم:



به دقت نگاه کرد و بعد گفت:
ــ نه! این مریض احوال است. یکی دیگر بکش.
این را کشیدم:



دوستم لبخند شیرینی زد و با لحن خطابخشی گفت:
ــ خودت که می بینی... این گوسفند نیست، قوچ است. شاخ دارد...
ناچار یکی دیگر کشیدم:



اما این هم مثل بقیه مردود شد:
ــ این هم خیلی پیر است. من یک گوسفند می خواهم که خیلی عمر کند.
پس در عین بی حوصلگی، چون عجله داشتم که زودتر موتور هواپیما را پیاده کنم، این را سرهم کردم:



و گفتم:
ــ این جعبه است. گوسفندی که تو می خواهی توی آن است.
و با تعجب بسیار دیدم که قیافه داورِ نوجوانم از هم باز شد:
ــ این درست همان است که من می خواستم! تو می گویی این گوسفند خیلی علف می خواهد؟
ــ چطور مگر؟
ــ آخر وطن من خیلی کوچک است.
ــ حتماً برایش کافی است. من یک گوسفند کوچولو به ات داده ام.
چند لحظه به تصویر خیره شد و گفت:
ــ آن قدرها هم کوچولو نیست... عجب! خوابش برده است...
و چنین بود که من با شازده کوچولو آشنا شدم.

گمانم شازده کوچولو، برای گریختن از آن جا، از مهاجرتِ
دسته ای مرغان وحشی استفاده کرد.



نظرات کاربران درباره کتاب شازده کوچولو

خیلی عالیه , ارزش چند بار خوندن رو هم داره. ولی یه ضعف بزرگ هم فیدیبو داره , وقتی فهمیدم خیلی جاخوردم , اونم این که تو ارشیو این همه کتاب های فیدیبو جای کتاب رمان سینوهه خالیه, کتابی که نزدیک به پنجاه بار تجدید چاپ شده و الانم تو کتابخانه ها نمیشه پیداش کرد , خواهشا بزارید این کتاب ارزشمند رو , به غیر از این فیدیبو همه چیش عالیه
در 2 سال پیش توسط بهمن بدلی
همه ی ما تو زندگیمون یه گل سرخ داریم که از خیلی چیزها برامون با ارزش تره شازده کوچولو این حقیقت رو به من یادآوری کرد که بیشتر مراقب گل محبوبم باشم ... موقع خوندن این کتاب این بیت از سعدی مدام توی ذهنم بود : به گلستان نروم تا تو در آغوش منی بلبل ار روی تو بیند طلب گل نکند...
در 1 سال پیش توسط زهرا کرباسی زاده
پیشنهاد میکنم این کتاب‌ رو بخونید
در 2 سال پیش توسط mey...233
بهترین کتابی که خوندم البته اگه درکش کنید
در 2 سال پیش توسط afr...i12
قیمتش رو ۲برابر کردید. این چه وضعی هستش
در 1 سال پیش توسط meh...280
عالیه
در 2 سال پیش توسط pol...574
عالی
در 2 سال پیش توسط ali...261
بی نهایت زیبا
در 1 سال پیش توسط nazi sh
دلنشین و روان
در 1 سال پیش توسط ملیکا عباسی
عالی و فوق العاده. این کتاب فراتر از یک کتابه.... با ان لحن بچه گانه و ساده و دیالوگ ها بین خلبان و شازده کوچولو اقای اگزوپری قصد دارن به هممون حالی کنن که این دنیا ارزش این چیزای بیهوده رو نداره...مراقب گل سرخ باشیم که منظور از گل سرخ خیلی چیزهاست من کتابشو خوندم و فیلمشو دیدم و واقعا اشکم دراومد. "یه چیزی بگم...این کتاب رو من از نمایشگاه خریدم دو هزار تومن ولی برای این نسخه پنج هزار تومن خیلییه. "
در 5 ماه پیش توسط khy...h31