فیدیبو نماینده قانونی انتشارات البرز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تا رسیدن به آرزوها راهی نیست

کتاب تا رسیدن به آرزوها راهی نیست
بخواه،مجسم کن، به دست آور

نسخه الکترونیک کتاب تا رسیدن به آرزوها راهی نیست به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۵۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تا رسیدن به آرزوها راهی نیست

کتاب حاضر همه آنچه را کم و بیش خواهان دستیابی به آن‌ها هستید، از اهداف مورد نظرتان در کار گرفته تا هدف‌های زندگی شخصی، مورد بررسی قرار می‌دهد. و این هدف‌ها نه‌تنها شامل دستاوردها، بلکه دیگر هدف‌هاست ــ از بهبود بخشیدن به سلامتتان گرفته تا یافتن چیزهای جالب توجه دیگر که برای سرگرمی و تفریح انجام می‌دهید. در واقع، هرآنچه می‌خواهید، آرزو دارید یا مصمم هستید داشته باشید یا برای خودتان خلق کنید، به‌وسیله روش‌های ب م ب امکان‌پذیر است. تمرکز این کتاب بر چگونگی به‌کارگیری این روش‌ها برای رسیدن به خواسته‌تان در کار یا تجارت. ولی این روش‌ها را همچنین می‌توان به‌منظور جست‌وجو و کسب همه نوع هدف‌های شخصی، از بهبود روابط گرفته تا صرفا برخورداری از سرگرمی و شادی بیشتر به‌کار گرفت، که بدین ترتیب خشنودی و لذت را به همراه توفیق و پیروزی به‌دست خواهید آورد. این‌ها، همچنین، روش‌هایی هستند که همه می‌توانند مورد استفاده قرار دهند، چون هرکسی این قابلیت‌های ب م ب را دارد، اگرچه شمار فراوانی از مردم از آن استفاده نمی‌کنند و یا آن‌ها را به‌طور کامل بسط نمی‌دهند. آن را بخواه، مجسم کن، به‌دست آور!

ادامه...

بخشی از کتاب تا رسیدن به آرزوها راهی نیست

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۷. رها شدن از شرّ تفکر منفی

درست همان گونه که احساسات منفی می تواند سدی باشد در راه دستیابی به آنچه می خواهید، تفکر منفی نیز چنین می کند، مانند زمانی که داور منتقد درونی تان با افکاری این چنینی شما را تحقیر و کوچک می کند: «من آن قدر خوب نیستم که این را به دست آورم.» این گونه تفکر می تواند اعتماد به نفس شما را از پایه تضعیف کند و باعث شود شما ناخودآگاه هدفتان را تخریب کنید، حال آن هدف می خواهد پیشرفت در حرفه تان باشد یا پایه گذاری و بسط دادن رابطه ای شخصی ــ در آخر کار، عملکردهای شما تفکرتان را به اثبات می رساند.
به همین ترتیب، داشتن دیدگاه منفی در مورد دنیا که در آن انتظار رخ دادن بدترین ها را می کشید و از هر تغییری می ترسید، فکر می کنید اوضاع و احوال فقط رو به بدتری می رود، به تضمین این امر کمک می کند که اوضاع رو به خرابی خواهید رفت. سپس، وقتی که چنین شد، آن پیامد این طرز تلقی را تقویت می کند «دیدی، من که این را گفته بودم.» دیدگاه منفی شما راهنمای نحوه کارکردتان است که آن نیز در نرسیدن شما به آنچه می خواهید نقش بازی می کند.
تمرکز کردن روی داشتنِ طرز تفکر مثبت و متقاعد کردن خودتان به اینکه در راهِ رسیدن به آن چیزی هستید که می خواهید، می تواند عالی باشد. اما اگر در این مورد که می توانید این کار را بکنید احساس تردید داشته باشید، یا آیا این به راستی چیزی است که می خواهید، یا تفکرهای شما در مورد خودتان منفی باشد، می توانید تلاش های خود را برای دستیابی به هدف هایتان از پایه و اساس بی ثمر و تضعیف کنید.
بنابراین، اگر چنین افکار یا طرز تلقی های منفی شما را از پیشرفت بازمی دارند، به آن ها این اجازه را ندهید. درست همان گونه که عادت ها را می توان شکست و تغییر داد، چنین سدهایی در راه توفیق خود را می توانید از میان بردارید.

تفکر منفی چگونه نتایج منفی می آفریند.

از آنجا که تفکر منفی خودش خودش را تغذیه می کند، شکستن این چرخه ممکن است دشوار باشد. در واقع، بسیاری از افراد با دیدگاه منفی، وقتی مانعی سر راهشان سبز می شود احساس راحتی بیشتری می کنند. این امر نه تنها آن عادت را تقویت می کند، بلکه این افراد می توانند از این مانع به عنوان بهانه ای برای دست نیافتن به هدف مورد نظرشان استفاده کنند.
متاسفانه، بسیاری اشخاص می آموزند از شکایت کردن به عنوان راهی برای کسب خشنودی از همه چیزهایی که به درستی پیش نمی روند بهره ببرند. این پدیده «بدبختی مصاحبت را دوست دارد» است ــ افراد شاد به دنبال کسی می گردند که شکوه و شکایت کنند و سپس به خاطر حمایت و مشارکت احساس بهتری به دست آورند. وقتی شکوه و شکایت کردن به شیوه ای برای زندگی بدل می شود، شکستن این چرخه دوباره مشکل است. افراد شکوه کننده این را تشخیص نمی دهند که دیدگاهشان در بسیاری از شکست ها و ناکامی هایی که از سر می گذرانند نقش دارد. در واقع، پژوهش های جدید نشان می دهد که دیدگاهی منفی حتی امکان دارد در بیماری و کند کردن فرآیند شفا یافتن نقش ایفا کند؛ دیدگاه مثبت به سلامت و بهبود کمک می کند. دیدگاه ها و احساسات ما در واقع مواد شیمیای مغز ما را تغییر می دهند تا کارکرد ما را بیش و کم موثر کنند.
اما دیدگاه ها و تفکر منفی را می توان تغییر داد. ما می توانیم در شکستن و تغییر دادن چرخه ای از احساسات و تجربیات منفی دخالت کنیم ــ و به نتایج مثبت شگفت انگیزی دست یابیم.
این اتفاقی است که برای مادلین افتاد: جوان ترین دختر در خانواده اش. او دو برادر بزرگ تر از خودش داشت که پیوسته از او انتقاد می کردند، و او همیشه چنین می پنداشت که کارهایش اشتباه است. به همین دلیل، او هرچیزی در اطراف خود را نیز چنین می دید. اگر چیزی هنوز غلط و نادرست نبود، احتمالاً می شد. او در دیگر مردمان و در دنیا به طور کلی به دنبال خطا و اشتباه می گشت؛ و این به او کمک می کرد حال بهتری داشته باشد.
به این دلیل بی اندازه اهل قضاوت بود، دوستان اندکی داشت. چون تصور می کرد دیگران خیلی خطاکار و دچار اشتباه اند، تعداد کمی از مردم را دوست داشت، و دیگران نیز، وی را دوست نداشتند، چون بسیار منفی و گوشه گیر بود. او از تنها بودن شکایت می کرد، و هیچ وقت تشخیص نمی داد که خود اوست که دیگران را از خود دور می کند. در عین حال، وی از خود می پرسید چرا به نظر می رسید زندگی اش این قدر به بدی و تلخی سپری می شود. او در مورد آنچه بعدا اتفاق می افتاد احساس نگرانی می کرد، و باور داشت آن اتفاق نیز هرچه باشد با اشتباه و غلط همراه است. وی از ترس آنچه ممکن بود رخ دهد، اغلب به پیشنهادها برای آینده پاسخ رد می داد. از این رو، منفی گرایی او سدها و موانعی بر سر راه روابطش به وجود آورد و سبب شد بسیاری از فرصت ها را از دست بدهد.
اما حتی مادلین، پس از دهه ها داشتن تفکر منفی، توانست با استفاده از روش های گوناگون ب م ب خود را تغییر دهد و آگاه شود چه وقت منفی می اندیشد، زنجیر تفکر منفی را پاره کند، و این گونه افکار را با افکار مثبت و الهام بخش جایگزین سازد. به همین ترتیب، شما نیز به وسیله آگاهی می توانید چنین تغییرهایی را در خود به وجود آورید، ترمز منفی گرایی را بکشید و مثبت گرایی را در آغوش بگیرید و از آن بهره بگیرید.

با برنامه ریزی مجدد خودتان از شرّ افکار منفی رهایی یابید

اگر شما نیز، مانند مادلین، دیدگاه ها و الگوهایی منفی دارید که در دستیابی تان به آنچه در هر عرصه ای از زندگی که خواهانش هستید اختلال ایجاد می کند ــ در محل کار، قابلیت شما در به انجام رساندن چیزی، روابطتان، بهره گرفتن و لذت بردن از اوضاع و احوال و چیزها ــ با برنامه ریزی مجدد شخصی مثبت می توانید این دیدگاه و افکار را تغییر دهید. این شیوه یاری تان می دهد دیدگاه ها و طرز تلقی های منفی را به نوع مثبت آن بدل سازید.
فرآیند شامل آگاه شدن از تفکر منفی و بدبینانه تان و سپس یادآوری چندین باره به خودتان است که جهت خود را تغییر دهید. این دیدگاه جدید سرانجام به عادت مثبت شما تبدیل خواهد شد. فرآیند اساسی، فرآیندی است ساده، اگرچه شامل تمرکز پی درپی است برای تقویت تغییر مورد نظر تا آنکه به عادتی خودکار بدل گردد.
روش های یادشده در زیر بعضی از راه هایی را نشان می دهد که می توانید تفکر منفی خود را متوقف سازید و افکار منفی را به مثبت بدل کنید. با آنکه من نمادها و پیشنهادهایی را که برای من اثربخش و کارگر بوده اند گنجانده ام، آنچه اهمیت دارد اصول بنیانی و پایه ای این روش هاست. برای پذیرفتن و تغییر دادن آن ها به منظور ضمیمه کردن آنچه احساس می کنید برای شما راحت است، آزادید.

۱. متوقف ساختن تفکر منفی تان با یک عامل. (مدت زمان: ۳ـ ۵ دقیقه).
یک راه برای حذف تفکر منفی به وسیله یک عامل یا نشانه است. هر زمان که احساسی منفی به شما دست داد، عامل شما را از آن احساس آگاه می کند. پس از آن، با شناختن احساس، خودتان را از آن جدا و به خودتان یادآوری کنید که تسلط بر احساس های خود را در دست دارید، و برای تغییر دست به اقدام بزنید.
تقریبا هرچیزی می تواند یک عامل باشد ــ یک شی ء، یک کلمه، یک حرکت جسمی. یک حرکت که به آسانی می توان از آن استفاده کرد یک اشاره دست ویژه (اما نامحسوس) است. برای استفاده از این، فقط انگشت شست خود را با انگشت سوم دستتان لمس کنید تا به شما یادآوری کند که احساسی منفی دارید و اینکه می خواهید از شر آن احساس راحت شوید یا آن را تبدیل کنید. امتیاز حرکت دست غیرزننده آن است که می توانید آن را فوری انجام دهید (یک شی ء امکان دارد همیشه در دسترس نباشد، و یک کلمه ممکن است به وسیله تفکر منفی تان از نظر محو شود). ولی در استفاده از هرآنچه برای شما اثربخش است، آزادید. کلید کار آن است که ارتباطی میان آن حرکت جسمی، شی ء، یا کلمه به وجود آورید تا هرگاه از آن استفاده می کنید، مانعی شود در راه افکار و احساس های منفی شما.
برای ایجاد این ارتباط، شرطی کردن خود را تمرین کنید تا میان عامل و توجه نشان دادن به احساسی منفی ارتباطی به وجود آورید. یک راه برای ایجاد این ارتباط در اینجا ذکر می شود.
به مدت حدود یک یا دو هفته چند دقیقه ای را صرف تمرکز روی عاملی کنید که می خواهید مورد استفاده قرار دهید تا شما را در مورد احساس منفی هشیار کند. نخست، تصمیم بگیرید آن عامل چه می خواهید باشد (یک حرکت دست، یک شی ء، یا کلمه ای ویژه).
سپس یک دقیقه وقت صرف تمرکز روی این حرکت، یا شی ء، یا کلمه و ارتباط آن با هر منفی گرایی کنید که احساسش را دارید. به خودتان یادآوری کنید که هروقت هرگونه منفی بودن را حس کردید با انجام دادن این حرکت، تجسم این شی ء، یا گفتن یا فکر کردن به کلمه انتخاب شده، این عامل را فوری فعال خواهید ساخت. سپس، وقتی که این عامل را فعال کردید، خواهید توانست خود را از احساس منفی که از سر می گذرانید رها سازید و به آن نگاه کنید و به خودتان بگویید: «نمی خواهم چنین احساسی داشته باشم.»
برای ایجاد ارتباط و تمرین استفاده از عامل خود، به چیزی بیندیشید که شما را ناراحت می کند، باعث خشم شما می شود، یا وادارتان می سازد به هر حال احساس منفی داشته باشید. پس از آن، همین که این فکر به ذهنتان رسید، عامل خود را به کار اندازید و توجه کنید که عامل شما فکر منفی را متوقف می سازد.
فکر یا تصویر ذهنی منفی دیگری را امتحان کنید. این کار را چند بار دیگر انجام دهید، و به خودتان بگویید در آینده هروقت چیزی منفی را احساس کردید، عامل را به کار می اندازید تا شما را آگاه کند که دارید چیزی منفی را احساس می کنید و اینکه می توانید از این احساس بیرون روید و متوقفش کنید.
وقتی که این ارتباط را به وجود آوردید، هرگاه در مورد چیزی احساس منفی داشتید، فقط عامل را به کار گیرید تا شما را از آن احساس های منفی آگاه سازد و متوقفشان کنید.
فرض کنیم در مشاجره ای با کسی احساس می کنید دارید خشمگین می شوید؛ شما در شُرُف داد و هوار زدن و توهین کردن هستید، یا دچار این حس هستید که طرف مقابل را کتک بزنید. به جای آن عامل خود را فعال سازید و احساسی از جدا شدن به شما دست خواهد و آرام خواهید شد. یا، اگر احساس اندوه و افسردگی می کنید، از عامل بهره بگیرید تا از خودتان به در آیید و از آن احساس های ناشاد جدا شوید. برای آنکه به شما کمک شود تا به این جدایی دست یابید، به خودتان یادآوری کنید که آن احساس ها جدا از شما هستند و اینکه شما می توانید اختیار آن ها را در دست داشته باشید، ولی اینکه شما اکنون می توانید کاری متفاوت انجام دهید که احساس های بد از شما دور شود.
خلاصه آنکه، همین که حس کردید احساس های منفی در راه هستند، ماشه را بکشید (یعنی از عاملی استفاده کنید) تا آمدن آن احساس ها متوقف شود و آن ها را از خود دور کنید.

۲. با کمی «پاک کردن ذهنی» منفی بودن را بیرون بریزید. (مدت زمان: ۲ـ۳ دقیقه)
همین که پی بردید احساس ها یا افکاری منفی را از سر می گذرانید، یا دوروبر فردی منفی باف هستید، با روش ساده پاک کردن ذهنی می توانید از شر آن احساس های منفی آسوده شوید. در ابتدا، یک حرکت جسمی (فیزیکی) به خوبی اثر می بخشد، زیرا ملموس تر و حساس تر است. بعدا می توانید خود را در نظر مجسم سازید که این منفی بافی را پاک می کنید، و این تجسم را، برخلاف حرکت جسمی که امکان دارد نابجا باشد، در هر زمانی می توانید مورد استفاده قرار دهید.
این روش را به مدت یک یا دو هفته تمرین کنید تا آنکه عادت ثانوی شما شود. پس از آن، هرگاه می خواهید از نظر جسمی خود را از حس های منفی پاکسازی کنید، این تمرین را به کار گیرید.
بایستید یا راست بنشینید. خود را در زیر دوش تجسم کنید، و با این تجسم در ذهنتان، دست های خود را بالای سرتان ببرید و به سوی گردن پایین بیاورید. همچنان که این کار را انجام می دهید، در نظر مجسم کنید که با این کارتان هر نوع منفی بافی را می شویید و از خود دور می سازید. احساس کنید که منفی بافی یا منفی گرایی از شما بیرون می آید و در دستانتان قرار می گیرد. دستانتان را از گردنتان دور کنید و منفی بافی را با تکان دادن دست ها دور بریزید. تجسم کنید که منفی گرایی در هوا پراکنده و ناپدید می شود. این فرآیند را چندبار تکرار کنید ــ دست های خود را از بالای سرتان تا گردن خود حرکت دهید، سپس آن ها را به صورتی که دارید تمیزشان می کنید، محکم تکان دهید. هربار که این کار را می کنید، منفی گرایی بیشتری از شما دور و در دهوا ناپدید می شود.
پس از آن، دست راست خود را در نظر بگیرید و آن را بر روی شانه چپ قرار دهید و رو به پایین و بازویتان، به حالت تمیز کردن، حرکت دهید. همچنان که این کار را می کنید، در نظر مجسم کنید هرگونه منفی گرایی از درون شما به دستتان انتقال می یابد، و آن را تکان دهید. احساس کنید که منفی گرایی تکان داده و از شما دور می شود. اکنون دست چپ خود را بر روی شانه راست قرار دهید و از روی بازوی راستتان رو به پایین حرکت دهید، به گونه ای که دارید تمیزشان می کنید؛ آن منفی گرایی را نیز تکان دهید و دور بریزید. این فرآیند را چندبار انجام دهید، به طوری که احساس کنید همه منفی گرایی و منفی بودنتان از این قسمت های بدنتان بیرون آمده و دور شده است.
سرانجام، با استفاده از دست راست خود، منفی گرایی را از قسمت چپ بدن و ران و تا پایین تا قوزک پایتان از خود دور کنید. با استفاده از دست چپ، هر نوع منفی گرایی را از قسمت بدن، ران تا قوزک پایتان پاک کنید و دور بریزید. این مراحل را چندبار انجام دهید.
وقتی کارتان تمام شد، بایستی احساس پاکی و سرزندگی کنید؛ همه منفی گرایی تان بایستی از شما دور شده باشد.

۳. نگرش ها و احساس های منفی خود را برعکس کنید. (مدت زمان: ۳ـ ۵ دقیقه)
راه دیگر رها شدن از شر نگرش ها و احساس های منفی، وقتی که آن ها را شناسایی کردید، آن است که با پرسیدن از خود که برای خلق برعکس آن، یعنی نگرش یا احساس مثبت چه کاری می توانید به انجام رسانید، آن ها را تغییر دهید.
فرض کنیم چون شغل یا ترفیع مورد نظرتان را به دست نیاورده اید، احساس دلسردی و یاس می کنید. به جای احساس دلسردی و ضایع شدن، از خودتان بپرسید برای تغییر احساس خود چه کاری می توانید انجام دهید. برای مثال، در حالتی آرام و آسوده از خودتان بپرسید: «برای تقویت روحیه و ساختن خودم چه کار می توانم انجام دهم؟» یا «برای داشتن حس کامیابی چه کار از دستم ساخته است؟» پس از پرسیدن این سوال ها در همان حالت آرام و آسوده بمانید و گوش به زنگ شنیدن پاسخ باشید (تصویری نقاشی کنید، خودرو را تعمیر کنید، وسایل روی میز را دوباره مرتب کنید) و این کار (گوش به زنگ بودن) را انجام دهید ــ یا خود را در حال انجام دادن آن تجسم کنید.
یا فرض کنیم با کسی بحث و جدلی داشته اید و احساس خشم می کنید. می توانید چیزی مانند این از خود بپرسید: «چه کار می توانم بکنم تا دوباره احساس شادی و دوست داشتن به من دست دهد؟» یا «چگونه می توانم خشم خود را به چیزی مثبت تبدیل کنم؟» گوش به زنگ پاسخی باشید، و سپس هر کاری را انجام دهید که خودتان تصور می کنید (بازی با حیوان خانگی، قدم زدنی در ساحل، نوشتن یک شعر).
در بعضی موارد، پاسخ به پرسش شما چیزی خواهد بود که در واقعیت می توانید انجام دهید، و بنابراین انجام دادنش با عقل جور درمی آید. با این همه، اگر به گونه ای منطقی نمی توانید براساس پاسخ عمل کنید، در نظر مجسم سازید که انجامش می دهید. تاثیر آن بسیار شبیه خواهد بود، و احساس های منفی شما از بین می رود، و به وسیله تفکر مثبت خلاقتان تبدیل می شود.
تمرین زیر به شما یاری می دهد این تبدیل را انجام دهید. فرآیند را به انجام رسانید، و بعدا می توانید در پاسخ به هر موقعیتی که در آن احساس منفی دارید، از آن استفاده کنید.
وقتی که می توانید تنها باشید، جایی ساکت را پیدا کنید. اگر اکنون در مورد هرچیزی در زندگی تان احساس های منفی دارید، استفاده از آن ها را تمرین کنید. در غیر این صورت، به حادثه ای منفی در گذشته فکر کنید.
به مدت یک یا دو دقیقه روی آن رخداد تمرکز کنید، و از خودتان بپرسید: «چه چیز این رخداد ناراحتم می کند؟ در مورد آنچه اتفاق افتاده چه چیزی وادارم می کند احساسی چنین بد داشته باشم؟» به پاسخ گوش فرا دهید. هر اتفاقی افتاد، مشکل اساسیِ باعث و بانی احساس های منفی را شناسایی کنید.
سپس یکی یا چندتایی از سوال های زیر را از خود بپرسید:
  • برای تغییر دادن موقعیت چه کار می توانم انجام دهم؟
  • برای داشتن احساس بهتر چه کار می توانم بکنم؟
  • اگر کارها را دوباره انجام دادم چگونه می توانم به گونه ای متفاوت به انجامش رسانم؟
  • از آنچه رخ داد چه می توانم بیاموزم تا اوضاع را در آینده بهتر کند؟
موقعیت خاص مشخص می کند چه سوالی را بپرسید، یا شاید بخواهید چندین سوال را بپرسید.
سپس، بدون تلاش برای دادن پاسخ آگاهانه به پرسش، به ندای درون خود گوش سپارید. به شما می گوید چه کار لازم است انجام دهید. شاید گرفتن پاسخ مدتی وقت ببرد، ولی شکیبا باشید. فقط گوش بدهید و منتظر آمدن چیزی باشید.
اگر پاسخی نیامد، پرسش خود را تکرار کنید یا سوال دیگری بپرسید. وقتی پاسخ خود را گرفتید، اگر چیزی است که می توانید و می خواهید انجام دهید، آن را فوری یا در اسرع وقت ممکن به انجام رسانید. این کار یاری تان می دهد احساس های منفی خود را به مثبت بدل سازید. اگر پاسخ چیزی است که نمی توانید یا نمی خواهید انجام دهید، خود را مجسم کنید که دارید انجامش می دهید.
در هر حال، این تمرین کمکتان می کند از احساس های منفی که دوروبر موقعیتی ایجاد کرده اید رها شوید و یاری تان می دهد احساس های جدید و مثبت تر پیرامون تجربه ای که به جای آن ابراز کرده اید خلق کنید. پس، این دیدگاه مثبت تر کمکتان می کند آنچه را می خواهید به دست آورید.

۴. منفی ها را قاطعانه رد کردن
با این همه، راه دیگر برای رها شدن از شر افکار و احساس های منفی با تاییدهای مثبت است ــ اظهارات مثبت که با جملات زمان حال بیان می شود تا قاطعانه ابراز کند که چنین است؛ برای مثال: «من ماهر و مطمئن هستم و می دانم که به هدفم می رسم.»
وقتی که از تاییدها استفاده می کنید، آن هایی را برگزینید که تا حد امکان نزدیک فکر یا احساسی منفی باشد که دارید از سر می گذرانید. درخواهید یافت که آن ها درمانی سریع هستند که در هر زمان می توانید مورد استفاده قرار دهید، درست برعکس تجسم کردن که نیازمند وقت بیشتر و فرصتی برای تنها بودن است.
برای موثر کردن تاییدها، آن ها را برای خودتان بارها و بارها تکرار کنید، به طوری که در خودآگاه یا ذهن شما حک و بخشی از شما شوند. شاید بخواهید آن ها را بر روی کارت هایی بنویسید و در کیف پولتان، در کشوی میزی، جلوی آینه ای، به دویار، یا جای دیگری قرار دهید که پیوسته آن ها را ببینید.
بعضی از نمونه های جمله های تاییدی که برای خنثی کردن موقعیت های منفی معمول می توانید مورد استفاده قرار دهید در اینجا ذکر می شود. شما می توانید از این ها بهره بگیرید یا برای مقابله با چیزی منفی که از سر گذرانده اید، تایید مورد نظرتان را ایجاد کنید:
  • من احساس می کنم پرشور و شوق، هیجان زده، و سرخوش هستم.
  • من احساس خوشبینی می کنم و مطمئنم آنچه را می خواهم به دست می آورم.
  • دقیقا می دانم چه کار می کنم. در مورد خودم به طور کامل احساس اطمینان و خاطرجمعی می کنم.
  • می دانم قدرت دارم همه پولی را که می خواهم، به دست آورم.
  • دوروبرم تعدادی افراد و وابستگان عالی دارم.
  • می دانم کارم را به خوبی انجام می دهم و دیگران کمک هایم را قدردانی می کنند.
  • برای آنکه کارم را تا مهلت تعیین شده به پایان رسانم، هر کاری لازم باشد به انجام خواهد رساند.
  • کارم را دوست دارم و به نظرم جالب و مبارزطلبانه است.
  • می دانم انتخاب درست می کنم (یا کرده ام). ناگزیر نیستم بابت انتخابم از کسی پوزش بخواهم یا بابت آن احساس گناه کنم. من کار درست انجام می دهم (داده ام).
به عنوان پاداشی اضافی، حتی وقتی احساس منفی ندارید، برای افزایش احساس های اطمینان، تعهد درباره تان به هدفی، تقویت حس هویت شخصی تان، و به طور کلی احساس خوب و امیدوار داشتن می توانید از جمله های تاییدی استفاده کنید.
می توانید از این جمله های تاییدی به تنهایی بهره بگیرید یا آن ها را با دیگر روش ها، مانند روش یک عامل یا پاک کردن استفاده کنید. امتیاز هردو ترکیب آن است که پس از آنکه اقدام به توقف یا دور ساختن منفی گرایی کردید، برای پر کردن شکاف ایجادشده به وسیله غیبتش، چیزی مثبت اضافه می کنید تا باعث شوید منفی گرایی با احتمال کمتری برگردد.

مثبت اندیشی و دور کردن منفی گرایی

به طور خلاصه، اگر تجربیات، احساس ها، یا افکار منفی دارید و یا با افراد منفی روبه رو شده اید، کارهای زیادی هست که برای از بین بردن آن احساس ها و جایگزین کردنشان با افکار، احساس ها، و تجربیات مثبت می توانید انجام دهید. فرآیند با آن آغاز می شود که آگاه گردید چه وقت احساس منفی دارید یا تحت تاثیر افراد منفی قرار گرفته اید. سپس، با تبدیل آن ها به افکار، احساس ها، و تجربیات مثبت، روی از بین بردن افکار منفی از زندگی تان کار کنید.

بخش ۲: به کارگیری فرآیند

به هدف یا نیازی واقعی که اکنون دارید فکر کنید. می تواند شخصی یا مربوط به کار باشد. سپس به همه راه های رسیدن به این هدف فکر کنید و آن ها را بنویسید. همه روش های متفاوت و منابعی را که برای رسیدن به مقصود نیاز دارید مورد بررسی قرار دهید. وقتی همه فکرهایی که می توانید بکنید به ذهنتان رسید، به مرور آن ها بپردازید و آن هایی را که عملاً می توانید تحقق بخشید، برگزینید.

۳. روش ۳: شیوه های جدید تغییر دادن آنچه هم اکنون وجود دارد ــ یا ترکیب آنچه هست به شیوه های جدید. چیزی را متفاوت یا بهتر کردن از امتیازهای بسیار مهم خلاقیت و ابتکار است ــ و موتور پیشرفت و تغییری است که به فناوری امروز سوخت رسانده و رقابت تولید بهتر، حد اعلای پیشرفت تجهیزات در سیلیکون ولی و جاهای دیگر را ایجاد کرده است. تغییر اساس و بنیان پیشرفت اجتماعی و فناورانه است ــ ایجاد تغییر در شیوه ای که چیزها هستند و ترکیب آنچه وجود دارد به روش های جدید. فقط به بسیاری واژه های مثبت در زبان ما بیندیشید که ارزش بالایی را که برای مزایای تغییر خلاقانه قایل هستیم نشان می دهند: واژه هایی مانند جدید، بهتر، بهبودیافته، و سریع تر، کارآتر، موثرتر، ارزان تر، جذاب تر، هیجان انگیزتر. بی تردید خودتان می توانید بر این فهرست بیفزایید و ادامه اش دهید. نکته این است که همه نوع چیزی، با عرض کردن عامل های متفاوت یا انجام دادن پیوندها و ترکیب های جدید، امکان تغییر یافتن دارند.
به همین ترتیب، شما می توانید برای بهبود بخشیدن به زندگی خودتان در محل یا جاهای دیگر از این رویکرد استفاده کنید. برای مثال، از خلاقیت خود برای سازماندهی دوباره دفتر و جابه جایی مسئولیت ها به منظور بهبود بخشیدن به جریان کار و کارآتر کردن همه افراد استفاده کنید. شاید لازم باشد اقلامی جدید را برای تزیین اضافه کنید، مانند چیزهایی که به دیوار آویزان کرده اید یا گیاهان آپارتمانی، تا دفترتان تاثیرگذارتر یا دارای محیطی دوستانه تر به نظر رسد، بدین ترتیب مشتریان وقتی با شما حرف می زنند بسیار پذیراتر باشند. یا شاید، اگر بودجه تان اندک است، قفسه ها و جعبه های آجرمانند دورانداختنی را به جاکتابی جالب توجهی تبدیل کنید.
با به کارگیری کمی تغییر و ابتکار، و شاید ترکیب چیزهایی که هم اکنون دارید به شیوه های جدید، بتوانید چیزی بهتر، جذاب تر یا از جهاتی مورداستفاده تر بسازید... و باز هم امکان دارد حتی محصولی درست کنید که میلیون ها پول نصیبان سازد.
با این همه، برای به انجام رساندن بیشتر این فرآیند تغییر، باید پذیرای ابتکار و نوآوری و مشتاق تغییر بالقوه هرچیزی باشید. به بیان دیگر، آن گونه که موقعیت ایجاب می کند، شما هم باید پذیرای تغییر باشید، هم آماده برای اجرای آن، بدین ترتیب درخواهید یافت که نتایج به گونه هایی مسحورکننده برای شما بازده دربرخواهد داشت ــ مانند پاداش های کلان در کار به دلیل پیشنهادهای سودآورتان؛ گرفتن ترفیع در زمانی که کارفرماهایتان دیدگاه خلاق و توان رهبری شما را ببینند؛ داشتن مشتریان بیشتر و درگیر گفت و شنود شدن با کسانی که رویکرد پرانرژی و پویای شما را در مورد زندگی می بینند؛ و استرس کمتر، زیرا در دنیای پر از تغییرات انعطاف ناپذیرترید و می توانید با هر موقعیتی سازگار شوید.



پس دوست دارید چه چیزی تغییر کند؟ روش های زیر برای آن طراحی شده است که ذهن شما را به اصطلاح نرمش بدهد و گرم کند تا درباره انجام دادن تغییرات، پیوندهای جدید، و ترکیب های نو فکر کنید. پس از آن، وقتی موقعیت های خاصی پیش می آید که تغییر کردن سودمند خواهد بود، شما از امکان ها آگاه تر و در تدبیری اندیشیدن برای پیشنهادهایی به منظور تغییرهای موثر، خلاق تر خواهید بود.
  • انجام دادن تغییرات. (زمان ۷ـ۱۰ دقیقه برای هر بخش)
تمرین هایی که در پی می آید در تغییر چیزها و آزمایش ترکیب ها و پیوندهای جدید باعث ورزیدگی شما می شوند. از تمرین ها برای گرم و آماده شدن استفاده کنید؛ سپس این روش ها را در مورد چیزهای خاصی که قصد تغییرشان را دارید مورد استفاده قرار دهید. تکه ای کاغذ و مدادی تهیه و یا از جدول چاپ شده صفحه ۲۹۵ استفاده کنید. شاید بتوانید این تبادل افکار را با دیگران نیز انجام دهید.
  • روش ۱: تغییر دادن اشیا و چیزها



این تمرین بویژه زمانی سودمند است که برای تغییر دادن چیزهای مادی مورد استفاده قرار گیرد ــ برای مثال، خلق نوآوری های جدید، بهبود بخشیدن به فناوری، بسط دادن فکرها در مورد محصول جدید، یا طراحی نقشه کسب و کارهای جدید.
برای تمرین، با تهیه فهرستی از اشیای آشنا آغاز کنید. در اتاق به دوربرتان نگاه بیندازید، به بیرون از پنجره تان، یا فقط آنچه را به ذهنتان می رسد یادداشت کنید. اگر دوست دارید، اشیایی را انتخاب کنید که امکان های بازاریابی اضافی دارند، سپس به همه راه هایی بیندیشید که می توانید آن شی ء را تغییر دهید. درباره اندازه، رنگ، سبک، ساختار، مواد، شکل، و غیره آن فکر کنید. فقط ذهن خود را بکاوید و هر تغییری که به فکرتان رسید بنویسید.
همچنان که تغییراتی ذهنی در کیفیت های مادی آن می دهید، در نظر مجسم کنید که در شکل و شمایل جدیدش به درد چه کاری می خورد. در مورد فکر کردن به کاربردهای عملی یا خیالی آن آزادید. سپس، فکرها را مرور کنید یا دریابید آیا هیچ یک از آن ها ممکن است کاربرد عملی داشته باشند. در حال حاضر شما تنها دارید قابلیت های فکرآفرین خلاق خود را تمرین می کنید. (برای مثال، فرض کنیم دارید اندازه یک توپ لاستیکی را تغییر می دهید. توپی کوچک ممکن است برای پرت کردن و زمین زدن و بالا آمدن، و توپی بسیار بزرگ امکان دارد برای شکستن و خرد کردن شیئی باشد. یا فرض کنیم موادی که توپ از آن ساخته شده است تغییر می دهید. ماده ای بسیار سخت امکان دارد گلوله توپ باشد؛ ماده ای بسیار نرم احتمالاً توپ اسباب بازی برای بچه ها.)
اکنون این روش را برای شیئی که به راستی می خواهید تغییرش دهید، به کار گیرید ــ مانند ساختن محصولی جدید یا بهتر.
برای مثال، چگونه امکان دارد رادیویی را تغییر دهید؟ ممکن است بتوانید طوری تزیینش کنید تا جاذبه بیشتری برای گروهی خاص داشته باشد (مثلاً رادیویی صورتی رنگ برای طرفداران پرنسس ها جاذبه دارد؛ رادیویی به شکل رایانه بیشتر مورد توجه کسانی قرار دارد که به فناوری پیشرفته علاقه مندند). شاید شما بتوانید سیمی به آن اضافه کنید تا بتوانید اشیای اسباب خانه را روشن و خاموش کند. ممکن است امکان های دیگری را بتوان به صفحه نمایشی اضافه کرد که در هنگام کار رنگ ها را جداگانه دید یا بندهایی به آن بست که امکان حمل آن را در پشتتان فراهم آورد.
همچنان که در ذهن خود کندوکاو می کنید، انتظار نداشته باشید همه فکرها سودمند و عملی باشد. به جای آن، تا حد امکان به بیشترین فکر با آخرین سرعت ممکن دست یابید. بعدها می توانید فکرهای زائد را حذف و آنچه را اثربخش است انتخاب کنید.
  • روش ۲: تغییر دادن مکان ها
این تمرین بویژه زمانی سودمند است که بخواهید محیط زیست مادی خود را تغییر دهید، مانند تغییر چشم انداز و ظاهر محیط کارتان.
برای تمرین، به تصویر یا صحنه اطراف خود بنگرید. چه تعداد تغییرات می توانید انجام دهید؟ مجسم کنید که دارید عکسی را بالای عکس اولی قرار می دهید، و خودتان را مجسم کنید که تغییراتی روی این عکس به انجام می رسانید. در واقع، شما دارید هم زمان به آن عکس نگاه می کنید و نیز نگاهتان میان دو صحنه بالا و پایین می رود ــ عکسی که وجود دارد و عکسی که در چشم ذهن خود دارید تغییرش می دهید. همچنان که به این دو صحنه می نگرید، هریک از تغییرات زیر را انجام دهید:
  • در صحنه عکس چیزها یا افرادی را اضافه کنید.
  • کسی یا چیزی را از آن حذف کنید.
  • در صحنه عکس چیزها یا افراد را تعدیل یا جابه جا کنید.
  • اندازه روابط چیزها یا افراد را تغییر دهید.
  • ترکیبی از این تغییرها را آزمایش کنید.
از انجام دادن تغییرات سودمند نگران نباشید؛ فقط دارید تمرین می کنید. اگر چیز به دردبخوری از این تصویر حاصل شود، بعدها همیشه می توانید این تغییرات را انجام دهید.
اکنون این روش را برای ایجاد تغییرات در مکانی که واقعا می خواهید تغییر دهید، به کار برید.
برای مثال، فرض کنیم دارید به فضای قسمت پذیرش اداره خود یا عکسی از آن نگاه می کنید. شاید در ذهن خود گلدان پر از گلی بر روی میزی اضافه کنید؛ شاید چند تایی عکس به دیوارش ببینید؛ مجسم کنید قسمت پذیرش بزرگی جای آن را گرفته است. اگر به باغچه ای نگاه می کنید، امکان دارد در نظر مجسم کنید اگر آن باغچه دیگر نبود، آن فضا چه شکلی ممکن بود داشته باشد. به همین ترتیب، شما می توانستید ببینید که ساختمان بزرگ به ساختمانی کوچک تبدیل شده است؛ می توانستید روز را به شب تبدیل کنید و نظایر آن.
این تغییرات را در چشم ذهن خود انجام دهید و به هر تفاوتی در نوع این صحنه یا چگونگی احساس خود توجه کنید. ممکن است متوجه شوید که بعضی محیط ها برانگیزاننده تر و هیجان آورتر از بقیه هستند، و باعث می شوند مردم برحسب آن ها واکنش نشان دهند. برای مثال، در دفتری روشن با محیطی شاد افراد مشتاق ترند برای کار کردن و احتمالاً بیشتر اجتماعی و دارای روابط دوستانه با هم هستند.
همچنین، احساس نکنید که تنها باید به فکرهای عملی بیندیشید. فقط به فرآیندهای ذهنی خود اجازه دهید جریان یابند و تا جایی که می توانید فکر ایجاد کنند. بعدا می توانید آنچه را عملی است انتخاب کنید و برحسب آن تغییرات انجام دهید.
  • روش ۳: تغییر دادن خود و دیگران
اگر شما بخواهید ظاهر خود را تغییر دهید تا تصویری را که می خواهید بهتر منعکس سازد، یا اگر می خواهید چگونگی تعامل خود را با دیگران تغییر یا به دیگران، از جمله همکاران یا آشنایانتان، ربط دهید، این روش به گونه ای استثنایی سودمند است.
برای تمرین، به همه شیوه هایی که ممکن است خودتان و شخصی دیگر را تغییر دهید، بیندیشید، و در نظر مجسم کنید اگر شما یا آن شخص به این روش تغییر کردید امکان دارد چه کار کنید. بعضی از چیزهایی که ممکن است بخواهید تغییر دهید ویژگی های شخصیتی، دلبستگی ها و عادت ها، چهره ای و/ یا ظاهر جسمی، و لباس هستند.
هرجا که هستید می توانید این تمرین را انجام دهید ــ هرجا مردم را می بینید ــ یا می توانید این کار را به تنهایی انجام دهید، همچنین در چشم ذهنتان با نگاه کردن در آینه. بعضی از جاهای خوب برای تمرین شامل زمانی است که به جایی سفر می کنید، به فرض در اتوبوس یا هواپیما، زمانی که در صف انتظار می کشید، در مهمانی عصرانه، هرجا که هستید.
اکنون این روش را برای ایجاد تغییرات در خود و دیگران به کار برید. برای مثال، به دوروبر خود نگاه کنید و کسی را که می بینید با شکل و شمایل متفاوت مجسم سازید. یا در آینه بنگرید و خودتان را با چهره ای متفاوت تجسم کنید. احتمال دیگر ترکیب شکل و شمایل های چند فرد مختلف، از جمله خودتان، در یک چهره است. فقط تجسم کنید آن شخص چگونه به زندگی نگاه می کند اگر... و تغییر انجام دهید.
برای مثال، مردی را فرض کنید که سبیل و ریش دارد. بدون آن چه شکلی به نظر خواهد رسید؟ در مورد زنی با موهای بلند چه؟ فرض کنید موهایش کوتاه بودند؟ یک پیرمرد؟ فرض کنید او جوان بود؟ مردی چاق؟ اگر آن زن لاغر بود چه می شد؟ و غیره.
به همین ترتیب، وقتی که در آینه یا به عکسی از خودتان نگاه می کنید، اگر به تغییر دادن خودتان می اندیشید، در نظر مجسم کنید با تغییراتی خاص، مانند پوشیدن لباس های متفاوت، چاق تر یا لاغرتر بودن، داشتن مدل وی متفاوت، پیرتر یا جوان تر به نظر رسیدن، عینک زدن یا نزدن چگونه به نظر می رسید. بعدها، اگر تصویری به ذهنتان رسید که دوست دارید، می توانید گه گاه به تمرکز روی آن ادامه دهید تا به شما کمک شود کاری کنید آن تصویر به واقعیت بدل شود (مانند تصویری از خود که ده کیلو لاغرترید).
سرانجام، برای استفاده از این روش جهت تاثیر گذاشتن در چگونگی تعامل با دیگران، به کسی یا تصویری از او نگاه کنید، و خود را در نظر مجسم سازید چیزهای متفاوتی به او می گویید، و او را ببینید که به گونه هایی متفاوت واکنش نشان می دهد. این کار را می توانید با سلام و احوالپرسی کردن، با پرسش ها، و با درخواست کردن هایی از او برای انجام دادن کاری، به انجام رسانید. پس از آن، اگر دریافتید رویکردی خاص واکنشی بهتر در پی دارد، در زندگی واقعی از آن برای بهبود تعامل با آن شخص استفاده کنید.
  • روش ۴: تغییر دادن گروه ها
اگر می خواهید روابط در گروهی کاری، ترتیب های سازمانی در یک شرکت، یا ساختار مشابه را تغییر دهید، این روش به گونه ای استثنایی سودمند است.
برای تمرین، به هر سازمان یا موسسه ای که دوست دارید در صورت توانستن تغییر دهید، فکر کنید ــ از گروه کاری اجتماعی کوچک، باشگاه، یا انجمنی گرفته تا موسسه ای بزرگ، مانند شرکت، مدرسه، یا سازمانی دولتی. سپس به همه تغییرهایی فکر کنید که ممکن است در آن ایجاد کنید. بعضی از چیزهایی که ممکن است برای تغییر مورد بررسی قرار دهید، شامل تعداد افراد، وظایف، محل فیزیکی (دفاتر، فضا)، منابع در دسترس (اشیای مادی، تجهیزات)، بودجه، قدرت روابط میان افراد، ماموریت یا هدف سازمان، سیاست ها و روش های کار، و نقش شما در سازمان می شود.
در مورد ایجاد تغییرات سودمند احساس نگرانی نکنید، زیرا فقط دارید تمرین می کنید، اما اگر چیزی سودمند از این ناشی شود، بعدا همیشه می توانید این تغییرات را انجام دهید (یا اگر اختیار انجام دادنشان را ندارید، پیشنهادشان کنید).
اکنون برای ایجاد تغییرات این روش را به کار ببرید.
  • روش ۵: ترکیب های جدید به وجود آوردن
این روش بویژه برای ابداع محصولات تازه، خلق طرح های تزیینی برای دفتر یا خانه تان، یا دوباره سازمان دادن گروهی از افراد سودمند است. یا با ترکیب کردن اشیا یا افراد آشنا برای ایجاد برنامه ریزی ها و سازمان های منحصربه فرد، می توانید قابلیت ابداع خود را به کلی افزایش دهید.
برای شروع، به دو یا سه شی ء یا فرد آشنا فکر کنید. می توانید هدفی کلی در ذهن داشته باشید (مانند تولید محصولی جدید یا گروه کاری کارآتر)، یا کار بر روی کندوکاو ذهنی در مورد فکرهای جدید برای به جریان انداختن خلاقیت خود و سپس به کار گرفتن این رویکرد برای موقعیت های عملی در زمان های بعد.
اکنون، اسم های اشیا یا افراد را بنویسید، و پس از آن، صحنه ای از این افراد یا اشیا در چشم ذهن خود بیافرینید. اگر مقصود خاصی در ذهن دارید، برای برپایی صحنه از آن استفاده کنید. در غیر این صورت، صحنه خود را، برای فعال کردن فرآیندهای خلاق خود، هر اندازه که دوست دارید بی هدف و خیالی درست کنید. می توانید اشیا یا افراد را بزرگ تر یا کوچک تر از اندازه طبیعی خود کنید.
برای مثال، فرض کنیم تعدادی بطری های نوشابه، یک سینگ ظرفشویی، و مقداری اسفنج انتخاب کرده اید و می خواهید به خلاقیت خود میدان بدهید. همچنان که به بطری ها نگاه می کنید، ممکن است آن ها را بخشی از شهری در سال های آینده مجسم کنید که در آن خیابان ها با بشقاب ها فرش شده و خانه ها شکل بطری ها هستند یا امکان دارد سینک و اسفنج ها را به بندری تبدیل کنید با قایق های اسفنجی عظیم. اجازه دهید تجسم شما آزادانه پرسه بزند، و، اگر دوست داشتید، از تصویر خود تصویری بیرون بکشید. این رویکرد در ابتدا ممکن است نسنجیده و دیوانه وار به نظر رسد، ولی فرآیند به شما کمک می کند در به کارگیری فکرهای خود برای موضوع های عملی خلاق تر باشید، زیرا فکرهایتان سریع تر و آزادانه تر پدیدار خواهد شد.
دیگر اینکه، اگر سعی دارید به نتیجه عملی دست یابید، مانند محصولی جدید، بهتر است به چگونگی ترکیب این دو یا سه شی ء برای انجام یافتن آن کار فکر کنید. برای مثال، شاید بتوان اسفنج را در حدود وسط بطری کار گذاشت تا بطری شناور درست کرد، بدین ترتیب افراد می توانند شیشه های نوشابه خود را در استخری قرار دهند بدون آنکه خطر گم شدن و از دست رفتن آن ها وجود داشته باشد.
هر هدفی دارید، برای استفاده بسیار موثر از این تمرین، اجازه دهید خلاقیت درونی تان ابتدا هرجا می خواهد، برود، و برای انتقاد از فکرهایتان تا بعدا صبر کنید.

۳. چگونه بدانید چه وقت می دانید؟

یکی از چیزهای بسیار مشکل در مورد استفاده از همان الهام خود، چه در به دست آوردن بینش ها و چه گرفتن تصمیم ها، معین کردن این است که چگونه می دانید ادراک شما درست است. وقتی با چیزی که به اندازه ادراک شما درونی یا باطنی است سروکار دارید، چگونه می فهمید؟ امروزه افراد در کسب و کار تجاری، علم، و تخصص ها، از شیوه های گوناگونی برای برنامه ریزی، تعیین استراتژی ها، و تصمیم گیریِ تا حد امکان واقعی بهره می گیرند. ولی آن شیوه ها در مورد اطلاعات و دانشی که منابع غریزی دارد اثربخش نیستند.
با این همه، می توانید همچنان به این حس قوی دست یابید که آیا اطلاعات یا انتخاب شما دقیقا بر اثر سنجش تاثیر شدت باور و حسِ احتمالِ خطا نکردن شماست یا نه. برای مثال، از خودتان بپرسید: «در مقیاس صفر تا صد، آنچه را باور دارم چقدر قوی است؟» و ببینید بی درنگ چه عددی به ذهنتان می رسد. یا از خودتان بپرسید در مقیاس صفر تا صد «چقدر احتمال دارد انتخابی که می کنم درست باشد؟» و ببینید چه عددی به ذهنتان می رسد. اگر پاسخ شما عددی بالاست، برای مثال ۷۰ یا بیشتر، به احتمال زیاد به طور قوی احساس می کنید که باور شما حقیقی است یا آنکه دارید تصمیم درست را می گیرید؛ اگر عددی که به ذهنتان می رسد ۹۰ یا بیشتر باشد، نشانه ای قوی تر است که از آنچه انجام می دهید احساس اطمینان می کنید. اگر پاسخی که می گیرید، یعنی عددی که در ذهنتان نقش می بندد، متوسط یا ضعیف باشد، لازم است در تصمیم یا باور خود تجدید نظر و آن را دوباره ارزیابی کنید. شما به راستی مطمئن نیستید.
اگرچه هنوز چیزی باطنی را اندازه گیری می کنید یا می سنجید ــ تاثیر شدت باورتان؛ حس احتمالات خودتان را ــ دارید سطح دومی از تجدید نظر را اضافه می کنید که میان شما و پاسخ مقدماتی تان فاصله ای می اندازد. این یک راه بررسی مجدد یا تایید دوباره تجربه تان است.
راه دیگر افزایش اطمینان شمابه جست و جو با آزمایش قدرت باورتان یا قطعیت تصمیم شما در دیگر موقعیت هاست. وقتی که باوری قوی یا این احساس را دارید که تصمیمی درست گرفته اید، چقدر احتمال دارد اشتباه نکرده اید؟ (از جدول صفحه های ۷۳ و ۷۴ برای بررسی این موضوع که الهام شما چقدر خوب اثربخش یا کارگر بوده است استفاده کنید.) راه دیگر آزمایش ادراک شما: وقتی معلوم شد در مورد چیزی حق داشته اید، در این باره دوباره تعمق کنید که وقتی چیزی را قویا باور داشتید یا حس می کردید به طور قطع اشتباه نمی کنید، احساستان چه بوده است. (برای کنترل نتایج از جدول صفحه ۷۵ بهره بگیرید.)
زیر نظر داشتن احساس هایتان به شما کمک می کند همه ادراکات مستقیم را ارزیابی کنید، زیرا هروقت به خطا نرفته باشید همان احساس ها به شما دست خواهد داد. با آنکه مصون از خطا و شکست نیست ــ روی هم رفته براساس احساس ها، تاثیرها، و باورهای باطنی است ــ شما می توانید با تشخیص دادن نشانه ها، امکان های خود را برای خالی از خطا بودن یا انتخاب درست، افزایش دهید.

آموختن اعتماد به قدرت ادراک یا حسی خود

اغلب دچار این احساس و پیش آگاهی می شوید که اتفاقی خواهد افتاد، و معلوم می شود که حق با شماست و اشتباه نکرده اید. ولی در اوقات دیگر خطا می کنید. پیامد، آن گونه که باور دارید یا حدس می زنید خواهد بود، نیست ــ کسی آن طور که شما انتظار داشته اید پاسخ یا واکنش نشان نمی دهد، خطرهای پیش بینی شده به وقوع نمی پیوندند، رخدادی مورد انتظار اتفاق نمی افتد.
پس چگونه بدانید که چه وقت می دانید؟ چگونه می توانید شدت باور خود را اندازه گیری کنید و احتمال های تفسیر درست حس پیش از وقوع خود را افزایش دهید؟ برای مثال، در موقعیتی که در پی گفته می شود، چه کاری انجام می دادید؟
وقتی که صاحبخانه جولی کرایه او را افزایش داد، وی این اقدام را نشانه ای از نقل مکان به شمار آورد. او احساس کرده بود آپارتمانش بسیار کوچک است.
اما کجا؟ او می بایستی در سانتاباربارا می ماند یا به شهر دیگری نقل مکان کند؟ وی بی قرار بود و به سوی لس انجلس کشیده می شد، چون فرصت های بیشتری را پیش رویش قرار می داد. اما درست بود که او از جایی که در آن ریشه داشت، کوچ کند؟
در حدود یک هفته بعد، در گوشه ای خلوت کرد و در ضمن تمرینی خود را در نظر مجسم ساخت که در خانه ای بر روی تپه ای در کنار اقیانوس زندگی می کند ــ به طور روشن و واضح مشخص نبود که آن خانه در کجا قرار دارد.
او از گوشه خلوت خود با عزمی راسخ در مورد نقل مکان بیرون آمد، ولی همچنان به این موضوع فکر می کرد که کجا برود. برای کمک به تصمیم گیری خود با خودرو به محل اقامتی نزدیک اقیانوس رفت؛ جایی که اگر در سانتاباربارا ماندگار می شد، می خواست در آن زندگی کند. همچنان که می راند و به دنبال تابلوهای «اجاره ای» می گشت، زندگی کردن در آنجا را در نظر مجسم می ساخت. سپس چند خیابان مانده به ساحل اقیانوس خانه ای را دید که به نظرش عالی آمد. ولی وقتی به کارگزار آژانس املاک تلفن زد و با او حرف زد، کارگزار به او گفت که پیشتر کسی برای اجاره آنجا پیشنهاد داده است، از این رو نمی توان آنجا را به کس دیگری اجاره داد.
جولی خیلی ناراحت شد، او که مصمم بود تسلیم نشود، پرداخت اجاره بهای بیشتر را پیشنهاد داد. اگرچه کارگزار گفت نمی تواند پیشنهاد وی را بپذیرد، در این مورد گفت وگویی طولانی انجام گرفت که در پایان آن کارگزار آژانس املاک گفت: «به نظر می رسه که این خونه برای شما عالیه.» او شماره تلفن جولی را گرفت و گفت شاید بتواند در آن منطقه خانه دیگری برای او پیدا کند.
اما، با آنکه جولی به دنبال خانه ای دیگر در آن منطقه می گشت، هروقت از جلوی آن خانه رد می شد، احساس می کرد به سوی آن کشیده می شود و خود را در آن خانه مجسم می کرد. جولی که چیزی پیدا نکرده بود، برنامه ریزی کرد که به لس انجلس برگردد، اگرچه از ته دل احساس می کرد به راستی به اولین خانه ای که یافته بود تعلق دارد. طبیعی است که احساسش هیچ معنایی نداشت. از زمانی که کارگزار آژانس به او گفته بود آن خانه مورد نظر وی اجاره شده است بیش از یک ماه می گذشت.
پس از آن، چند روزی پیش از آنکه برای اقامت چندروزه در لس انجلس برای گشتن به دنبال خانه برنامه ریزی کند، کارگزار آژانس املاک زنگ زد. شگفت آنکه، آن خانه بار دیگر برای اجاره آماده شده بود، زیرا فرد پیمانکار برای مبله کردن خانه نتوانسته بود آن را بموقع آماده کند، از این رو کسی که ابتدا قصد داشت خانه را اجاره کند منصرف شده بود. کارگزار یاد گفت وگویشان افتاده بود و اکنون می خواست اولین فرصت را برای اجاره آن خانه به او بدهد. وقتی کارگزار جولی را برای بردن خانه دید، او بی درنگ موافقت خود را اعلام کرد و به این نتیجه رسید که این یعنی اقامت او در سانتاباربارا. او پس از نقل مکان، تغییرات دیگری در زندگی اش به وجود آورد که یاری اش داد بر ناراحتی هایی فایق آید که سبب شده بود او به ترک سانتاباربارا فکر کند، و وی را قادر ساخت از بسیاری ارتباط های رسمی که پیشتر در آن منطقه داشت بهره مند شود.
در مورد جولی، این تجربه، درسی بود در خصوص گوش سپردن و اعتماد به آن حس درونی عمیق دانش (احساس پیوسته کشیده شدن به آن خانه حتی پس از آنکه به او گفتند آن خانه دیگر در دسترس قرار ندارد) و درستی اطلاعاتی که وقتی در میان بینش های خود می گشت، به دست آورده بود (تصویری که وقتی دید که خود را در جایی که قصد اقامت داشت، مجسم کرد).
گاهی اوقات تشخیص دادن این آگاهی، دشوار است. بعضی وقت ها موانعی ممکن است جلوی تشخیص شما را در مورد آنچه می دانید، بگیرند، و گاه نیز پیامدی مثبت امکان دارد ناممکن به نظر رسد. ولی موردی که برای جولی پیش آمد، اهمیت توجه کردن به حس پیش از وقوع خود را، بویژه وقتی این حس قوی است، دوباره به اثبات می رساند.

چگونگی آگاهی از اینکه ادراک شما درست است

کلید تشخیص اینکه چه وقت آنچه به شما الهام می شود درست است و چه زمانی نیست، بازشناختن تفاوت در کیفیت و شدت احساساتی است که زمانی دچارش می شوید که ادراک درست است و زمانی که نیست. چگونه؟ با توجه دقیق به چگونگی احساس خود در هردو مورد و دقت در تفاوت هایشان، می توانید تشخیص دهید احساسات، پیش آگاهی ها و باورهایتان را با الگوهای گذشته آن ها چگونه می توان مقایسه کرد، و به این نتیجه برسید که ادراک شما درست است یا خیر.







از آنجا که حس پیش از وقوع، درونی است، هیچ تضمینی وجود ندارد. اما این آگاهی از نتایج گذشته، احتمال های ارزیابی درست خریداری حسی را افزایش می دهد.
تمرین هایی که در پی می آید یاری تان می دهد به گذشته توجهی بکنید و تفاوت ها را دریابید. رهنمودهای کلی را مرور کنید، یا آن ها را با صدای بلند بخوانید و بر روی نوار ضبط صوت یا سی دی ضبط کنید، سپس، همچنان که به دستور کارها گوش می دهید، آن ها را از اول پخش کنید.

۱. ارزیابی احساس ها و بینش هایتان (زمان: ۱۰ تا ۱۵ دقیقه)
برای آغاز ارزیابی تفاوت های چگونگی احساستان وقتی برداشت های حسی شما درست هست یا نیست، ابتدا آرامش داشته باشید. سپس، کارهای زیر را انجام دهید:
در حدود یک دقیقه روی تنفس خود تمرکز کنید. به داخل و خارج، داخل و خارج، داخل و خارج شدن آن توجه داشته باشید.
سپس به زمانی بیندیشید که در مورد چیزی که آگاهانه نمی دانستید، ولی بعدا معلوم شد که درست بوده است، احساس، پیش آگاهی، یا باوری قوی داشتید. شاید در مورد آنچه کسی به راستی بود احساسی داشتید. ممکن است درباره خطری که پیش رویتان بود پیش آگاهی داشتید. شاید چیزی را در مورد کسی باور داشتید که بعدا معلوم شد درست است. هرآنچه بود، بر روی آن حادثه تمرکز و در نظر مجسم کنید هم اکنون دارد اتفاق می افتد. آن را بر روی صفحه نمایش یا فضای مقابل خود مجسم و تماشایش کنید.
اکنون، احساسی را که پیش از رخ دادن این اتفاق داشتید، به خاطر آورید. چگونه به نظر می رسید؟ آن احساس را هم اکنون حس کنید. به چگونگی به نظررسیدنش توجه کنید.
آن احساس چه شدتی دارد؟ اگر به مقیاس صفر تا ۱۰۰ به آن نمره می دادید، چه عددی به آن تعلق می گرفت که نشان دهنده شدت آن باشد؟ چه عددی در ذهن شما نقش می بست؟
این احساس در کجا قرار دارد؟ در سرتان؟ در قلب یا سینه تان؟ در معده یا شبکه خورشیدی تان؟ همه جا؟
آیا این احساس هیچ نقش یا کلامی به همراه دارد؟ هیچ تصویری؟ هیچ صدایی؟ هیچ خاطره ای؟ اگر چنین است، آن ها چه شکل و شمایلی دارند؟
اکنون بر احساس آن حس تمرکز کنید. لحظه ای را در نظر مجسم سازید که آن احساس را دارید. خب، اگر آن احساس بخواهد با شما حرف بزند یا پیامی به شما بدهد، چه خواهد گفت؟ به آن گوش سپارید، آن را مجسم سازید، یا حسش کنید. اکنون، آن احساس و حادثه را رها سازید.
لحظه ای دیگر را به خاطر آورید که در مورد چیزی که معلوم شد درست است، احساس، پیش آگاهی، یا باوری داشتید. باز هم می گوییم بر آن حادثه تمرکز کنید و رخ دادن آن را در نظر مجسم سازید.
بار دیگر، احساسی را که پیش از رخ دادن این اتفاق داشتید به خاطر آورید. چگونه بود؟ آن احساس را اکنون حس کنید. به چگونگی به نظررسیدنش توجه کنید.
این احساس چه شدتی دارد؟ اگر در مقیاس صفر تا صد درجه بندی اش کنید، چه شدتی دارد؟ چه عددی به ذهنتان می رسد؟
این احساس کجا قرار دارد؟ در سرتان؟ در قلب یا سینه تان؟ در معده یا کلاف خورشیدی تان؟ در همه جا؟
آیا هیچ نقش یا کلامی همراه آن احساس هست؟ هیچ تصویری؟ هیچ صدایی؟ هیچ خاطره ای؟ اگر چنین است، آن ها چه هستند؟
اکنون به تمرکز بر روی احساس کردن آن احساس ادامه دهید. لحظه ای در نظر مجسم کنید که آن احساس را دارید. و اکنون، اگر آن احساس بخواهد با شما حرف بزند یا پیامی بدهد، آن حرف یا پیام چیست؟ به آن احساس گوش فرا دهید، آن را در نظر مجسم سازید، یا احساسش کنید. اکنون، آن احساس و رخداد را رها سازید.
خب، به دو احساسی که دقایقی پیش به شما دست داده بود دوباره بیندیشید. چقدر به هم شبیه بودند؟ در شدتشان چقدر مشابهت وجود داشت؟ محل قرارگرفتنشان کجا بود؟ چه پندارها یا کلماتی همراهشان بود؟ آن ها به چه شیوه هایی با هم یکسان بودند؟ به دنبال آن مشابهت ها بگردید. این ها سرنخ هایی هستند که در آینده برای خاطرنشان کردن اینکه احساس یا بینشی درست است، می توانید مورد استفاده قرار دهید.
اکنون، به زمانی بیندیشید که در مورد چیزی که به طور آگاهانه از آن مطلع نبودید و بعدا معلوم شد درست نیستند، احساس، پیش آگاهی، یا باوری داشتید. شاید تصور می کردید در مورد آنچه کسی به راستی بوده است می دانستید. شاید راجع به خطری که در پیش روست، پیش آگاهی داشتید. شاید در مورد کسی باوری داشتید که مدتی بعد معلوم شد غلط است. هرآنچه بوده است، بر روی آن رخداد تمرکز کنید و در نظر مجسم سازید که هم اکنون اتفاق می افتند. آن را بر روی صفحه نمایش یا فضای پیش رویتان مجسم و تماشایش کنید.
خب، احساسی را که در مورد این رخداد پیش از آگاهی از نادرست بودن آن داشتید، به خاطر آورید. چگونه بود؟ آن احساس را هم اکنون داشته باشید. به اینکه چگونه به نظر می رسید، توجه کنید.
این احساس چه شدتی دارد؟ اگر قرار بود در مقیاس صفر تا ۱۰۰ به آن نمره بدهید، چه شدتی داشت؟ چه عددی به ذهنتان می رسید؟
این احساس در کجا قرار دارد؟ در سرتان؟ در قلب یا سینه تان؟ معده تان یا کلاف خورشیدی تان؟ همه جا؟
آیا هیچ پندار یا کلامی همراه این احساس هست؟ هیچ تصویری؟ هیچ صدایی؟ هیچ خاطره ای؟ اگر چنین است، آن ها چه شکل و شمایلی دارند؟
آیا در احساسی که نشانه ای است از آنکه ادراک شما درست نیست، چیزی وجود دارد؟ در مورد شدت، محل قرار گرفتن، نقش ها یا کلمات مرتبط با آن چیزی هست که احتمالاً سرنخی باشد برای نادیده گرفتن این احساس؟ خب، آن احساس و آن رخداد را رها کنید.
زمانی دیگر را به یاد آورید ک احساس، پیش آگاهی، یا باوری در مورد چیزی داشتید که بعدا معلوم شد نادرست است. بار دیگر بر روی آن رخداد تمرکز کنید و رخ دادن آن را در نظر مجسم سازید.
بار دیگر، احساسی را که درباره این رخداد پیش از کشف نادرست بودن آن داشتید، به خاطر آورید. چگونه به نظر می رسید؟ اکنون دوباره آن را احساس کنید. به چگونگی آن توجه نشان دهید.
آن احساس چه شدتی دارد؟ اگر قرار بود در مقیاس صفر تا ۱۰۰ به آن امتیاز دهید، چه شدتی داشت؟ چه عددی به ذهنتان می رسید؟
این احساس در کجا قرار دارد؟ در سرتان؟ در قلب یا سینه تان؟ در معده یا کلاف خورشیدی تان؟ در همه جا؟
آیا هیچ نقشی یا کلامی همراه این احساس هست؟ هیچ تصویری؟ هیچ صدایی؟ هیچ خاطره ای؟ اگر چنین است، آن ها چه شکلی هستند؟
آیا در احساسی که نشانه ای است از آنکه ادراک شما درست نیست، چیزی وجود دارد؟ در مورد شدت، محلِ قرار گرفتن، نقش ها یا کلمات مرتبط با آن چیزی هست که احتمالاً سرنخی باشد برای نادیده گرفتن این احساس؟ خب، آن احساس و آن رخداد را رها کنید.
خب، به دو احساسی که دقایقی پیش به شما دست داده بود دوباره بیندیشید. چقدر به هم شبیه بودند؟ در شدتشان چقدر مشابهت وجود داشت؟ محل قرارگرفتنشان کجا بود؟ چه نقش ها یا کلماتی همراهشان بود؟ آن ها به چه شیوه هایی با هم یکسان بودند؟ به دنبال آن مشابهت ها بگردید. این سرنخ هایی هستند که در آینده برای خاطرنشان کردن اینکه احساس یا بینشی نادرست است و بایستی نادیده گرفته شود، می توانید مورد استفاده قرار دهید.
سرانجام آنکه، در مورد تفاوت های مربوط به شدت و کیفیت احساس هایی بیندیشید که وقتی اشتباه نمی کردید و وقتی که اشتباه می کردید به شما دست می داد. تفاوت شدت آن ها چقدر بود؟ تفاوت آن ها در محل قرارگرفتنشان چقدر بود؟ در نقش ها یا کلمات مرتبط با آن ها؟ آن تفاوت ها نشانه هایی هستند که می توانید استفاده کنید تا دریابید آیا به احساس، پیش آگاهی، یا باور توجه کنید یا نه.

دنبال کردن حس پیش از وقوع

راه دیگر بهبود بخشیدن به نسبت توفیق ادراکی تان، تمرین استفاده از حس پیش از وقوع خود در موقعیت های هرروزی و توجه کردن به تفاوت شیوه احساسی است که وقتی اشتباه نمی کنید و وقتی می کنید، دارید. چگونگی خوب انجام دادن کار را یا بر روی کاغذ بنویسید و یا به ذهن بسپارید. در طی زمان درخواهید یافت قابلیت شما در دانستن اینکه چه زمانی حس پیش از وقوع یا الهام شما اشتباه نمی کند، بالا خواهد رفت.
برای مثال، با تلاش به منظور تعیین موارد زیر می توانید بازخوردی فوری به دست آورید که آیا الهام های شما درست یا نادرست است:
تعداد تماس ها در دستگاه پیغام گیر یا نامه صوتی وقتی که به دفتر خود برمی گردید.
  • تعداد ایمیل هایی که برای شما می رسد.
  • اینکه آیا فردی خاص تلفن خواهد زد یا نه.
  • اینکه آیا فردی قرار ملاقات خود را با شما لغو خواهد کرد یا نه.
  • اینکه آیا کسی در رخدادی خاص حضور خواهد داشت یا نه.
  • اینکه آیا کسی نامزد فلان انتخابات خواهد شد و در آن برنده خواهد شد یا نه.
احتمالات بی پایان است. می توانید خود را حدودا در مورد هرچیزی امتحان کنید، اگرچه برای آغاز، بهترین کار آن است که با موقعیت های کم اهمیت تر شروع کنید، یعنی حالتی که کمتر احساس می کنید زیر فشار قرار دارید که اشتباه نکنید و حق به جانب شما باشد. همچنان که خود را می آزمایید، توجه داشته باشید چقدر احساس اطمینان می کردید که دچار اشتباه نیستید و برداشت های شما به راستی چقدر دقیق و موثق بوده است. در طی زمان، هردو بایستی بالا رود. همچنان که در مورد قابلیت خود احساس اطمینان بیشتر می کنید، می توانید آن را (قابلیت خود را) برای گرفتن تصمیم ها یا ایجاد انتظارات در موقعیت های به راستی مهم مورد استفاده قرار دهید. از جدول صفحه بعدی برای دنبال کردن درستی و صحت خود استفاده کنید.



۱۴. استفاده از ب م ب به عنوان بخش تغییرناپذیر زندگی تان

فصل های پیشین انواع گوناگون روش های ب م ب را که می توانید استفاده کنید تا یاری دهند آنچه را در محل کار و دیگر جنبه های زندگی تان خواهانش هستید به دست آورید، شرح داده اند.
هر فصل روش های خاصی را برای مقاصد خاصی به نمایش گذاشته است. من اصول پایه ای استفاده از این روش ها را برجسته کرده ام تا نشان دهم که این ها را، بسته به موقعیت، شخصیت، سبک رفتاری و تجربیات پیشین خودتان و دیگر عوامل می توان تعدیل و منطبق کرد. همه افراد با هم تفاوت دارند و هدف ها، مبارزطلبی های روزمره و نظام های ارزشی شان نیز متفاوت است. از این رو، اگر برای دستیابی به نتیجه ای مورد نظر ترجیح می دهید از تصویر ذهنی یا روش دیگری استفاده کنید، صاحب اختیارید آن را تغییر دهید.
تا زمانی که اصول اساسی را پی بگیرید و از این روش ها به صورت نسبتا منظم استفاده کنید (روزی در حدود بیست دقیقه یا بیشتر)، برای شما کارگر و اثربخش است. کلید کار آموختن آرمش، هدایت قابلیت های ادراکی خود به سوی هدفی، داشتن خودباوری که از توانایی رسیدن به آنچه می خواهید برخوردارید، و سپس اجازه دادن به قدرت های ادراکی خود برای کارکرد آزادانه به طوری که ذهن منطقی شما سد راهشان نشوند و عقب نگهشان ندارند. روش ها و تصاویر ذهنی شرح داده شده در این کتاب برای آن طراحی شده اند که این قدرت را هدایت و راهنمایی کنند، اگرچه می توانید از دیگر تصاویر و شیوه ها برای رسیدن به همان مقصود و هدف بهره بگیرید. پس از آن، همین که مجرایی باز خلق کنید، قابلیت های ادراکی تان بینش های لازم و پذیرا بودن برای راهنمایی شما را تدارک می بیند.
بدین ترتیب، صرف نظر از آنچه می خواهید در کار یا تجارت خود به آن دست یابید، صرف نظر از اینکه چگونه و چقدر درصدد غنی کردن زندگی خود هستید، می توانید توانایی های حس پیش از وقوع خود را هدایت کنید تا به شما در دستیابی به هدف یاری رساند. روی آنچه می خواهید رخ دهد به تمام معنا تمرکز کنید، و خیلی زود درخواهید یافت که به وقوع خواهد پیوست، یا آنکه موقعیت کاری و زندگی تان به شیوه هایی مثبت به طور کلی تغییر خواهد کرد.
فقط نگاه کنید. چیزهای مثبت رفته رفته شروع می کنند به اتفاق افتادن پیاپی تر در محل کار و خانه تان. حتی اگر به گونه ای خاص این چیزها را درخواست نکنید، آن ها خواهند آمد، زیرا کار کردن با دانش درونی و قدرت های خلاق، جریان هایی سازنده و مثبت از انرژی را رها می سازد، و وقتی که شما نیروهای درونتان را با این روش مثبت به تحرک وامی دارید، این چیزی است که در عوض به دست می آورید.
برای کمک به خودتان، به تغییر توجه کنید، از هدف هایی که به آن ها دست یافته اید فهرستی تهیه کنید یا دفتر یادداشت روزانه ای همیشگی برای ثبت کارهای هر روز داشته باشید. بدین ترتیب، نگهداری این فهرست یا دفترچه یادداشت باعث می شود آنچه می خواهید حتی سریع تر رخ دهد، زیرا عمل نگه داشتن فهرستی یا دفترچه یادداشتی شما را پذیراتر و آگاه تر می سازد.
خلاصه کلام، وقتی روی به کارگیری این روش های ب م ب کار می کنید، موقعیت کار و زندگی را در جهت بهتر شدن تغییر می دهد. تصمیم بگیرید چه می خواهید، و برای به دست آوردنشان به کارگیری فرآیندهای توصیف شده در این کتاب را آغاز کنید.
و اکنون... آغاز کنید. شما در درونتان قابلیت های ادراکی برای قالب گیری و شکل دادن هرآنچه را می خواهید، دارید!

مقدمه

در طی سه دهه گذشته برای آنچه آن را رویکرد «بخواه، مجسم کن، به دست آور» (ب م ب)(۱) در زندگی نامیده ام، بر روی شیوه های گوناگون کار کرده و آن ها را آزموده ام. در کتاب های پیشین خودم اسم های متفاوتی را برای آن مورد استفاده قرار داده ام ــ «قدرت ذهن»، «نیروی خلاق»، «ذهن توانمند» ــ ولی این رویکرد در اساس شامل سه گام یا مرحله ساده است:
  • نخست، تعیین می کنید که به راستی چه چیزی را می خواهید ــ و در واقعیت می توانید به دست آورید.
  • دوم، آن را به گونه ای پویا در نظر مجسم می کنید و به عبارتی، می بینید ــ از داشتن تصویری روشن از خواسته مورد نظرتان تا مجسم کردن لحظه ای که آن را به دست آورده اید.
  • سوم و سرانجام، برای به دست آوردنش قدم برمی دارید، که شامل این موارد است: چگونگی قصد شما برای به دست آوردن خواسته مورد نظرتان؛ دیدن خود در زمانی که بر موانع چیره شده اید؛ دیدن خود که در طی این مسیر چه زمانی ناگزیر به تغییرها و جرح و تعدیل ها هستید؛ و سرانجام، دیدن خود در لحظه پیروزی و دست یافتن به هدف.
کلیدی برای استفاده موثر و سودمند از این رویکرد، بهره گیری تا حد امکان از قدرت تجسم یا تصویر ذهنی شماست، زیرا یاری تان می دهد آنچه را می خواهید به روشنی در آینه ذهن خود ببینید و با انرژی خلاقِ مورد نیازتان برای رسیدن به هدف به شما الهام می بخشد. قدرت تصور ذهنی همچنین شما را قادر می سازد آنچه را برای رسیدن به هدف لازم دارید، تعیین کنید. این فرآیندی است پویا و جاری و با همه تصاویر ذهنی، نمادها، یا مفاهیمی که در پیش چشم خود نمودار می سازید، و یا با هیچ یک از آن ها کار می کند. شما به راحتی می توانید تصاویر، نمادها، و مفاهیمی را که هم اکنون برای شما معنا دارد و دارای قدرت هستند به کار گیرید یا می توانید تصاویر، نمادها، و مفاهیم جدید مرتبط به آنچه را می خواهید به دست آورید، در ذهن خلق کنید. خلاصه آنکه، این شیوه ای قدرتمند و انعطاف پذیر است که هرکسی می تواند از آن استفاده کند.

من چگونه از این شیوه ها به گونه ای توفیق آمیز بهره گرفته ام

من این کتاب را پس از کار کردن و تغییر و پالایش این شیوه ها به مدتی بیش از سی سال و استفاده مستمر از آن ها در کار و وضعیت های روزمره به رشته تحریر درآوردم. برای مثال، از آن ها در نوشتن بیش از پنجاه کتاب چاپ شده از ۱۹۸۰ به بعد؛ در بیش از دو دوجین شغل در بازار با شرکت های گوناگون با فعالیت های متفاوت؛ در طراحی چندین خط تولید عروسک در نوشتن چند دوجین کتاب برای کودکان؛ و در گرفتن عکس هایی که در دو کتاب و تقویم به چاپ رسیده اند، بهره گرفته ام. افزون بر این، آن ها را در برپایی سریع کسب و کار اینترنتی در حال رشد مورد استفاده قرار داده ام و اساس کار آن بوده است که برای مشتریان یا تصمیم گیرندگان صنایع عمده، از جمله صنعت نشر، فیلم، بازی ها و اسباب بازی ها، و رسانه ها ایمیل حاوی پرسش هایی می فرستادم.
گذشته از این ها، از این روش ها برای انجام دادن کارهایی استفاده کرده ام که زمانی تصور می کردم هرگز قادر نیستم آن ها را به انجام رسانم، از جمله سخنران و اداره کننده سمینار/ کارگاه آموزشی شدن (از سخن گفتن در جمع هراس داشتم)؛ نوشتن بیش از صد آهنگ محلی که بعضی از آن ها چاپ و ضبط شد (همیشه تصور می کردم نمی توانم یک نت بنویسم)؛ و مربی بازاریابی و فروش و مشاور شدن (از فروش تنفر داشتم و فردی خیلی نافذ نبودم). من این روش ها را همچنین برای پشت سر گذاشتن دانشکده حقوق در مدت چهارونیم سال نیز به کار گرفتم، در حالی که به عنوان نویسنده تمام وقت مشغول بودم (زمانی از انجام دادن آزمون ها می ترسیدم و تصور نمی کردم آن قدر باهوش باشم که بتوانم هیچ یک از آن ها را انجام دهم). و به تازگی این روش ها یاری ام داده اند که سه مدرک کارشناسی ارشد در رشته های انسان شناسی، ارتباط جمعی، و رفتار سازمانی/ مصرف کننده/ بینندگان، و سبک زندگی بگیرم. بالاتر از همه این ها: روان شناسی اجتماعی فرهنگی ـ روان شناسی تطبیقی برای گروه های مختلف فرهنگی و اجتماعی.
علاوه بر این، این روش ها را برای تصمیم گیری شغلی به منظور انتخاب افرادی که باید با آنان کار کرد، انتخاب طرح های قابل کار کردن و احساس فرصت های پیش بینی ناپذیر که به نتایج توفیق آمیزی می انجامد، مورد استفاده قرار داده ام. من این تجربیات را به منظور لاف زدن و پز دادن ذکر نکردم، بلکه برای آن برشمردم که نشان دهم وقتی از بخش خلاق درونی تان حداکثر استفاده را ببرید و آن را به سویی هدایت کنید که یاری تان دهد آنچه را می خواهید، تعیین کنید، آن هدف را به روشنی مجسم سازید و یا حتی ببینید، و به دنبالش بروید تا به هدف هایتان برسید و دنیایی بسازید که می خواهید، چه چیزهایی ممکن می شود.
از آنجا که این روش ها برای من بسیار سودمند و اثربخش بوده اند، می خواهم آن ها را با شما در میان بگذارم و سهیم شوم. من درباره بعضی از این روش ها نخستین بار در شماری از کتاب هایم نوشته ام از جمله: قدرت ذهن: شیوه توفیق در شغل را در نظر مجسم کنید و ذهن قدرتمند: نیروی خلاق درونتان را چگونه مهار کنید. اکنون، پس از کار کردن بیشتر روی این روش ها، آن ها را بسط داده و حک و اصلاح کرده ام. آن را بخواه، مجسم کن، به دست آور! نشان دهنده اوج اعتلای این تلاش هاست و آنچه را پیشتر وجود داشت توسعه داده و پرورانده است.

حداکثر استفاده از قدرت ذهن یا نیروی خلاق

نیروی زیربنایی برای استفاده از رویکرد آن را بخواه، مجسم کن، به دست آور، که از این پس آن را روش ب م ب می نامم، نیروی خلاقِ درونی شماست. از این رو، بخش نخست این کتاب به این امر اختصاص دارد که چگونه می توانید از این قدرت ها بیشترین بهره را ببرید. بخش های بعدی با شیوه های به کارگیری آن ها برای دستیابی به آنچه در عرصه های گوناگون زندگی خواهانش هستید، سروکار دارد.
همان گونه که در بخش یک درخواهید یافت، این روش های قدرتمند ب م ب یاری تان می دهند به نیروهای درونی ذهنتان دست یابید و از آن ها به منظور توانمند ساختن خودتان جهت دستیابی به آنچه می خواهید ــ و احساس خشنودی بیشتر ــ در کار و زندگی شخصی تان استفاده کنید. این روش ها بویژه با اقتصاد جهانی رقابتی این روزها مرتبط است، جهانی که باید بیشترین تلاش خود را به خرج دهید تا با کارکرد و خدمات عالی در کار، به آن حاشیه رقابتی لازم ــ هم به عنوان کارمند و هم در قالب شرکت ــ دست یابید. و بسیاری از افراد انگیزه های یکسان برای توفیق در عرصه های خاص زندگی شان را دارند، جایی که می خواهند همان مفهوم دستاورد و شناختی را که همراه آن است تجربه کنند ــ چه پاداش آن به صورت جایزه ای روبان پیچیده، جام ها، گواهی نامه های پیروزی، پول نقد باشد و چه به شکل دیگر پاداش ها.
بنابراین، کتاب حاضر همه آنچه را کم و بیش خواهان دستیابی به آن ها هستید، از اهداف مورد نظرتان در کار گرفته تا هدف های زندگی شخصی، مورد بررسی قرار می دهد. و این هدف ها نه تنها شامل دستاوردها، بلکه دیگر هدف هاست ــ از بهبود بخشیدن به سلامتتان گرفته تا یافتن چیزهای جالب توجه دیگر که برای سرگرمی و تفریح انجام می دهید.
در واقع، هرآنچه می خواهید، آرزو دارید یا مصمم هستید داشته باشید یا برای خودتان خلق کنید، به وسیله این روش های ب م ب امکان پذیر است. تمرکز این کتاب بر چگونگی به کارگیری این روش ها برای رسیدن به خواسته تان در کار یا تجارت. ولی این روش ها را همچنین می توان به منظور جست وجو و کسب همه نوع هدف های شخصی، از بهبود روابط گرفته تا صرفا برخورداری از سرگرمی و شادی بیشتر به کار گرفت، که بدین ترتیب خشنودی و لذت را به همراه توفیق و پیروزی به دست خواهید آورد.
این ها، همچنین، روش هایی هستند که همه می توانند مورد استفاده قرار دهند، چون هرکسی این قابلیت های ب م ب را دارد، اگرچه شمار فراوانی از مردم از آن استفاده نمی کنند و یا آن ها را به طور کامل بسط نمی دهند. آن را بخواه، مجسم کن، به دست آور! به شما نشان می دهد این قدرت ها را چگونه بشناسید و سپس به کار ببرید، به طوری که بتوانید هم موفق باشید و خشنود ــ یعنی، حس درونی امنیت و اعتماد به نفسی که از یافتن هدفتان در این زمانِ تغییر سریع و آشفته کننده اجتماعی سرچشمه می گیرد.

آنچه این روش های ب م ب برای شما انجام می دهند

شما درخواهید یافت که این روش های ب م ب توانایی تان را برای تعیین آنچه می خواهید و سپس پی گرفتن و به دست آوردنش، افزایش می دهد.
بعضی از راه هایی که این روش ها یاری تان می دهند دیدگاهتان را در مورد زندگی تغییر دهید در اینجا ذکر می شود، بدین ترتیب شما فردی پذیراتر، آماده تر و بیشتر در مسیر به دست آوردن خواسته هایتان خواهید شد. آن راه ها به شما کمک می کنند:
  • بیشتر احساس قدرت کنید، و همچنان که با قدرت خود بیشتر آشنا و در تماس می شوید، آنچه را خواهان انجام دادنش هستید، بیشتر می توانید انجام دهید؛
  • عزت نفس و اعتماد بیشتری به دست آورید، همچنان که خودتان را می شناسید، نتایج مورد نظرتان را به دست خواهید آورد؛
  • حس هویت فردی و مقصود خود را بسط بیشتری دهید، همچنان که مسیر و هدف هایتان را روشن می کنید، درمی یابید در زندگی هرچیزی کارکرد بهتری دارد؛
  • بیشتر خشنود باشید، با آنچه انجام می دهید و کسی که هستید؛
  • از هر روز زندگی شادی بیشتری کسب کنید ــ از جمله فعالیت ها و تجارب عادی و روزمره که در غیر این صورت سبب آشفتگی و فشار روحی (استرس) می شوند.
چگونه؟ با مهار قدرت های ب م ب خودتان، به طوری که بتوانید در راه کسب آنچه می خواهید به کارشان گیرید. در حقیقت، به کار گرفتن این روش ها گسترش و توسعه نیروی قدرتمندِ خلاق باطنی را در درونتان امکان پذیر می سازد، که به شما انرژی، انعطاف پذیری و قابلیت شکل دادن هدف ها زندگی تان را می بخشد. در نتیجه، به برکت آمیزه ای قوی از خواسته هایتان (هدف هایی که درصدد دست یافتن به آن ها هستید) و کارکردهای هرروزی (وسایلی که به کار می گیرید)، احساس هماهنگی و یکپارچگی بیشتری خواهید کرد ــ بنابراین، برای رسیدن به خواسته هایتان توانایی و قابلیت بیشتری خواهید داشت.
به فرآیندی مانند پرتاب سفینه فضایی بیندیشید. لازم است که هدف آن سفینه به دقت تعیین شود تا درست به جایی برود که مورد نظر آن است و بر همه مقاومت هایی که امکان دارد آن را از مسیر منحرف سازد، چیره شود. افزون بر این، سفینه به سوخت مناسب نیاز دارد تا انرژی لازم برای خروج از جوّ زمین، رفتن به مدار و سپس برگشتن به زمین را به آن بدهد ــ و همه این ها بایستی به گونه ای توفیق آمیز انجام گیرد، زیرا سفینه فضایی هر آن احتمال دارد به زمین بیفتد. و، سرانجام، به برنامه ریزی رایانه ای دقیق احتیاج دارد تا در مسیرش به حرکت ادامه دهد، و در صورت رویارو شدن با موانع نامنتظر و پیش بینی نشده و مشکلات سر راه بتواند تغییرات و اصلاحات لازم را به انجام رساند. بنابراین، همچنان که این کتاب را می خوانید، خودتان را جای آن سفینه فضایی بگذارید، که به این روش ها مجهزید که کمکتان می کند مسیری قوسی را بپیمایید و به جایی در کار و یا زندگی تان برسید که آرزویش را دارید. و، البته، همراهتان کارکنان مورد نظر خود را دارید، و قادرید هرآنچه را در این مسیر برای لذت بردن و خوش گذراندن می خواهید، انجام دهید.

سودمندی های استفاده از روش ب م ب

منافعی که با آموختن استفاده و به کارگیری روش ب م ب نصیب شما خواهد شد در اینجا برشمرده می شود. این روش ها یاری تان می دهند:

۱. از شناخت درونی خود در حد امکان بهره بگیرید. این امر نه تنها در مجسم کردن، بلکه انتخاب گزینه های بهتر و آماده شدن برای استفاده از این روش ها کمکتان می کند.
۲. سطح انرژی خود را برای کارکرد بهینه بالا و پایین ببرید. بدین روش برای به دست آوردن آنچه می خواهید، بهتر توجیه می شوید. هروقت که بخواهید، می توانید سرعت خود را بالا ببرید یا پایین بیاورید؛ در صورت نیاز انرژی خود را بیشتر کنید یا آسوده باشید؛ با فوران انرژی بیشتر بر خستگی چیره شوید؛ و آن حد وسط میان انگیزش لذت بخش و استرس ویرانگر و تضعیف کننده را کشف کنید.
برای مثال، اگر اجرایی مهم یا مهلتی برای کاری دارید ولی احساس خستگی می کنید یا آنکه فقط حال و حوصله اش را ندارید، می توانید آن تقویت اضافی انرژی و اشتیاق کار کردن شبانه روزی را مهار کنید و نتیجه لازم را به دست آورید. به همین ترتیب، از این شیوه ها می توانید برای تغییر خلق وخوی خود بهره بگیرید تا مثبت و خوشبین شوید، مانند زمانی که از شرکت در گردهمایی مهمی احساس شور و شوق نمی کنید، ولی پس از آخر هفته ای طولانی می خواهید سرحال و مسلط بر خود به نظر آیید. یا، دیگر اینکه، پس از روزی پر از تنش در محل کار، این روش ها می توانند کمکتان کنند بر استرس چیره شوید، به سرعت آرامش یابید و نگرانی های روز را به کناری بگذارید. اگرچه اندکی استرس ممکن است برانگیزاننده باشد، مقدار بیش از اندازه آن، با تضعیف بنیانی کارکرد و خشنودی تان در دستیابی شما به آنچه می خواهید اختلال ایجاد می کند. اگرچه، با این روش ها، شما می توانید بی درنگ از احساس های فشار بکاهید و بیاموزید بر موقعیت های استرس زا، مانند مصاحبه شغلی، اجرای کارهای فروش، یا نشست برای مذاکره چیره شوید و با راحتی و سهولت بیشتر از پس آن ها برآیید.
۳. استعدادهایتان را به حداکثر برسانید و مهارت ها و خلاقیت خود را افزایش دهید. بالا بردن استعدادها، مهارت ها، و خلاقیت، گذشته از ایجاد لذت از شوق و شور خوب انجام دادن کاری، ممکن است به پاداش های مالی و امتیازات جانبی در زمانی که بابت دستاوردی عالی جایزه می گیرید، بینجامد. شما این احساس را می شناسید. وقتی کاری را خوب به انجام می رسانید، نه تنها احساس پیروزی می کنید، بلکه شور و هیجان قدردانی دیگران از شما بابت آن را نیز تجربه خواهید کرد. و این قدردانی و به رسمیت شناخته شدن ممکن است نه تنها درها را به سوی شغلی مطلوب بگشاید، بلکه همچنین یاری تان می دهد به حسی از رسیدن به هدف خود در زندگی دست پیدا کنید ــ احساسی بسیار قوی.
این روش ها، یکی پس از دیگری، می توانند به شما یاری دهند این هدف را کشف کنید و به شما انرژی می دهند که قابلیت هایتان را تا منتها درجه بسط دهید و پاداش های این کار را به دست آورید، زیرا در کاری که انجام می دهید هرچه بهتر باشید، بیشتر به پیش خواهید رفت. بنابراین، چه مهارت یا استعدادی را می خواهید بسط و گسترش دهید؟ هرآنچه هست، برای به انجام رساندنش می توانید از این روش ها بهره بگیرید.
۴. شخصی را طرح ریزی کنید که می خواهید باشید؛ شخصیت یا خودانگاره ای را که می خواهید، خلق کنید. دوست دارید چه کسی باشید؟ چه کسانی الگوهای شما هستند؟ دوست دارید چگونه تغییر کنید؟ آیا برای آغاز شغلی جدید که خواهانش هستید لازم است نقشی متفاوت برای خودتان بیافرینید؟
برای دستیابی به هدفی مورد نظر ممکن است لازم باشد در سبک فردی، شخصیت، یا صورت ظاهر و یا نقشی که می آفرینید تغییراتی بدهید. شاید بخواهید برای شرکتی خاص کار کنید و یا شغل خود را تغییر دهید. در چنین صورتی، ممکن است لازم باشد خود را تغییر دهید تا مناسب آن عرصه یا فرهنگ آن شرکت شوید. برای مثال، به منظور دستیابی به ترفیعی که آرزویش را دارید، لازم است بیاموزید خودتان را به گونه ای متحول سازید که مناسب کار جدیدی شوید که آن را می خواهید. برای ایجاد روابط خشنودکننده تر در محل کار و یا با کارمندان، بایستی بهتر درک کنید که از شما چه انتظاری می رود، سپس مطابق با آن دیدگاه ها و کارهای خود را تغییر دهید. این روش های ب م ب یاری تان می دهند دریابید لازم است چگونه تغییر کنید و دست به اقدام بزنید تا آن تغییرات جامه عمل بپوشند.
۵. آگاهی خود را افزایش دهید. اگر فقط توجه نشان دهید، می توانید آگاهی خود را خیلی بیشتر کنید ــ که نه تنها به بقای فردی شما، بلکه به خوب رشد کردن توانایی اجتماعی تان یاری می رساند. برای مثال، وقتی که بایستی به کسی اعتماد کنید؛ نشانه های هشداری که کسی با شما روراست و صادق نیست، کدام ها هستند؟ آیا پیامی که سعی دارید برسانید تفهیم می شود، یا نشانه ها امواج برعکس می رسانند ــ که آن شخص به راستی علاقه مند نیست یا آنکه شما پیام را به شکلی نادرست می رسانید؟ آیا خطری در پیش روست؟ برای پرهیز از مشکل می توانید گام هایی بردارید؟ آیا همکاران دستور کاری پنهانی دارند که لازم است کشفش کنید تا از برهم خوردن برنامه هایتان بپرهیزید. این روش های ب م ب می توانند کمکتان کنند فکر و توجه خود را روی آنچه در جریان است متمرکز سازید تا بتوانید کارکردی مناسب داشته باشید.
۶. تصمیم های بهتر بگیرید و قابلیت خود را برای حل مسائل بهبود ببخشید. ما هر روز با همه نوع تصمیم هایی که بایستی اتخاذ و مسائلی که باید حل شوند روبه رو می گردیم، چون گزینه های فراوانی پیش رو داریم. ما در مورد انتخاب های مربوط به شغل، درباره واکنش ها، در مورد سبک های زندگی، درباره فرصت های تازه کسب و کار و غیره امکان های چندگانه ای پیش رو داریم، و اغلب بایستی سریع تصمیم بگیریم که چه کاری انجام دهیم. در غیر این صورت ما با مشکلات ناگهانی روزمره یا مبارزه طلبی ای روبه رو می شویم که بایستی بر آن ها چیره شویم، مانند دستگاهی که درست کار نمی کند یا ارتباطی اجتماعی که دارد از هم می پاشد. این موقعیت ها نیز به تصمیم گیری سریع نیاز دارد. به کمک نیروی خلاق درون، می توانید انتخاب های خیلی بهتری انجام دهید، چه گرفتن تصمیمی باشد، چه حل مسئله ای. و این امر نیز می تواند کمکتان کند، چه به شغل شما مربوط باشد، کسب و کاری که اداره اش می کنید، و چه آرزوی شما برای دستیابی به هماهنگی در زندگی شخصی تان باشد. اگر در این مسیر تصمیم درستی بگیرید، همه چیز کارکرد بهتری خواهد داشت و شما قادر خواهید بود آنچه را می خواهید، به دست آورید، و آرامش و اعتماد به نفس بیشتری کسب خواهید کرد و در این فرآیند کمتر دچار استرس خواهید شد.
۷. دلگرمی و اتکای به نفس بیشتری حس خواهید کرد و عزت نفس بالایی خواهید داشت. این روش ها همچنین می توانند یاری تان دهند به دلگرمی، اتکای به نفس و عزت نفس بیشتری دست یابید، که همه این ها کلیدهای دستیابی به توفیق است. هرچه موفق تر باشید، احساس دلگرمی، اتکای به نفس و عزت نفس بیشتری خواهید کرد. دلیل این امر هم آن است که با بالا رفتن دلگرمی و اعتماد به نفس احتمال بیشتری دارد که شغلی را به دست آورید، ترفیع بگیرید، حساب بانکی تان بالا برود، به رابطه ای یا هرآنچه می خواهید دست یابید. مانند شرکت در مسابقه دوِ ماراتن است ــ هرچه مسافت بیشتری را سریع تر بروید (به شرط آنکه به خود فشار نیاورید)، بیشتر احساس وجد و سرور می کنید و اعتماد به نفس بیشتری از خود نشان خواهید داد. شما می توانید این کار را انجام دهید! به همین ترتیب، با استفاده از این روش های ب م ب بیشتر مطمئن خواهید شد که به خواسته خود می رسید، بیشتر احساس خواهید کرد قادرید چیز مورد نظرتان را به دست آورید، بیشتر اطمینان خواهید داشت که سزاوارش هستید، و بدین ترتیب بیشتر متقاعد می شوید که می توانید این کار را بکنید، و در نتیجه خواهید توانست!
۸. هدف های ویژه دست یافتنی تعیین می کنید و به دستشان می آورید. برای به دست آوردن چیزی باید بدانید آن چیز چیست، و برای دستیابی به آن هدف بایستی رشته ای گام های واقعی را برنامه ریزی کنید، حال این هدف ها شامل کار، روابط، توسعه و پیشرفت فردی، اشیای مادی باشد که می خواهید، یا هرچیز دیگر، فرآیند همان است و فرقی ندارد. این روش ها می توانند یاری تان دهند هدف های خود را تعیین کنید، قابلیت مورد نیاز برای رسیدن به آن ها را افزایش دهید، و به شما انگیزه می دهند که به منظور دستیابی به آنچه می خواهید، فوری دست به اقدام بزنید. برای مثال، با استفاده از این روش های ب م ب به منظور عوض کردن دیدگاه ها در مورد خودتان، تعیین هدف های جدید، و پذیرای فرصت های تازه بودن خواهید توانست درآمد خود را بهبود بخشید و سبک زندگی خود را بالا ببرید.

چگونگی استفاده از این کتاب

از این کتاب برای آموختن چگونگی بهره گیری تا حد امکان از این نیروی خلاق درون استفاده کنید و دریابید که در هر موقعیتی آن را چگونه فرا بخوانید. و نیز این کتاب را برای یادگیری روش های ویژه ای مورد استفاده قرار دهید که در هر موقعیتی می توانید آن ها را به کار گیرید.
این روش ها را ابزارهایی تلقی کنید که یاری تان می دهند آن نیروی قدرتمند را از بند رها سازید و تا جایی که امکان دارد مورد استفاده قرار دهید. زمانی که این کار را می کنید، می توانید تمرین هایی را انجام دهید یا شیوه های خود را برای رهاسازی این قابلیت ها خلق کنید. و پس از مدتی درخواهید یافت که این قابلیت ها به سهولت دم دست قرار دارند ــ آماده برای به اجرا درآمدن در لحظه ای که مورد توجه قرار می گیرند، چون به صورت عادت و بخشی از شما درآمده اند. ناگزیر نیستید درباره به کارگیری آن ها فکر کنید ــ فقط ناخودآگاه آن ها را فرا می خوانید و اجازه می دهید به سرعت و به گونه به هم پیوسته شما را به سوی عمل کردن هدایت کنند.
تمرین هایی که پیشنهاد می کنم آن هایی هستند که برای من و دیگران اثربخش و سودمند بوده اند. من مثال هایی را نیز آورده ام که نشان دهم چگونه افراد گوناگون این روش ها را در موقعیت های مختلف مورد استفاده قرار داده اند. تجربیات آن افراد ممکن است دیگر استفاده های ممکن را به ما نشان دهند. ولی قدرت این نیروی خلاق درون چنان بالاست که وقتی اصول پایه ای آن را درک کردید، می توانید از این ابزارها برای خلق روش ها و ابزارهای خودتان استفاده کنید و باعث شوید این روش ها مال خودتان شوند. شما می توانید قابلیت های خودتان را بنیان بگذارید و بسط و گسترش دهید. این مانند بهره گیری حداکثر از منبع انرژی ای فراگیر در درونتان است ــ و وقتی که چنین کنید، می توانید از این روش ها برای هدایت آن انرژی به منظور کمک به شما جهت تعیین آنچه می خواهید، اولویت دادن به آن و به دست آوردنش بهره بگیرید.
چند روش برای استفاده حداکثر از این کتاب از این قرار است:
  • سه فصل اول مروری اجمالی است در مورد اینکه نیروی خلاق چه هست، چگونه می توانید به آن دست یابید، چرا این روش ها اثربخش هستند، و اینکه اثرهای تصویر ذهنی و ذهن گشایی را چگونه به حداکثر برسانید.
  • درباره آنچه بیش از همه می خواهید با استفاده از این روش ها به دست آورید، فکر کنید (برای مثال، داشتن انرژی بیشتر، افزودن بر میزان توانایی خلاقیت خود، تعیین هدف ها و دستیابی به آن ها، بهبود بخشیدن مهارت های حل مشکلات یا تصمیم گیری تان، بهبود بخشیدن رابطه ای) و در فهرست مطالب به دنبال فصل یا فصل هایی بگردید که با این موضوع سروکار دارد.
  • به آن فصل ها مراجعه و از تمرین ها برای تمرکز بر اولویت های خود استفاده کنید. آن دسته از تمرین ها را برگزینید که به نظرتان می رسد برای موقعیت ویژه شما بیشتر مورد استفاده دارند. تعداد دفعات فهرست شده برای بعضی از تمرین ها صرفا به منظور رهنمودهایی هستند. ممکن است متوجه شوید که این تمرین ها را می توانید سریع تر به انجام رسانید، یا شاید ترجیح دهید مدت زمان بیشتری از آنچه پیشنهاد شده است، صرف آن ها کنید.
  • از نمودارها و فرم هایی که همراه بسیاری از تمرین هاست برای ثبت بینش ها و نظرهای خودتان استفاده کنید ــ چه در ضمن تمرین و یا بعد از آن. آن ها کمکتان می کنند بر انتخاب ها و راه چاره های خود متمرکز شوید و شما را به مرحله بعدی رهنمون می شوند.
  • روزی ده تا بیست دقیقه از وقت خود را صرف کار بر روی این روش ها کنید. آن ها را به بخشی آشنا و راحت از زندگی روزانه خود بدل سازید. تمرین منظم یاری تان می دهد روش های ب م ب خود را حاضر و آماده برای استفاده نگه دارید.
  • از آنچه انجام می دهید فهرستی تهیه کنید. نمودارها و فرم هایی را که پر می کنید، نگه دارید و هر اندیشه ای را که پس از استفاده از این روش ها دارید، به ثبت برسانید. هر از گاهی آن ها را مرور کنید تا ببینید چه دستاوردی داشته اید.
از همه مهم تر، اذعان کنید که با بهره گیری از این روش های ب م ب، دارید یاد می گیرید که از رویکردی تازه در مورد زندگی استفاده کنید که یاری تان می دهد آگاه تر و تیزهوش تر شوید و در هر موقعیتی از زندگی بهتر بتوانید واکنش نشان دهید. در نتیجه، قادر خواهید بود آنچه را برای شما بهترین است به انجام رسانید و قادر باشید آنچه را مورد نظرتان است بهتر به دست آورید.
خلاصه آنکه، بسیاری کارها هست که جهت خلق موقعیتی مطلوب تر برای خودتان و به دست آوردن آنچه می خواهید، می توانید انجام دهید. به این دلیل قادر به انجام دادن این کار هستید که با دیدگاه و نظام باورهایتان می توانید در آنچه رخ می دهد تاثیر بگذارید؛ دنیایی را که در آن به سر می برید، شکل دهید. از این رو، وقتی از این روش ها استفاده می کنید، یاد می گیرید از فرصت ها بیشتر آگاه باشید و بیشتر آماده اید که از آن ها بهره بگیرید. همچنین، درخواهید یافت که تعداد «تلاقی های زمانی» نیز در زندگی تان افزایش می یابد ــ شاید به این دلیل که آگاه ترید و آماده اجازه دادن به آن ها که به زندگی شما بیایند، شاید به این علت که برای بهره گیری از این تجربیات انتخاب های بهتری می کنید. دلایل آن هرچه باشد، متوجه خواهید شد که زندگی کاری و دیگر بخش های زندگی تان، زمانی که از این شیوه ها استفاده می کنید، تغییراتی در جهت بهتر شدن می کنند.

خطر توجه نکردن به نیروی خلاقتان

این انرژی ادراکی یا الهامی تنها نشانه ای برای انجام دادن کاری به منظور به دست آوردن چیزی که می خواهید، نیست. این انرژی همچنین می تواند هشداری باشد برای اینکه کاری را انجام ندهیم یا از چیزی یا کسی بپرهیزیم، مانند هنریتا که عوامل هشدار درونی را نادیده گرفت.
ساعت در حدود ۳۰: ۸ شبی پاییزی بود که هنریتا داشت دفتر خود را ترک می کرد تا به کنار خودرواش برود که چند چهارراه پایین تر پارک شده بود. آن شب باران نم نم می بارید، بنابراین شمار کسانی که در خیابان های تاریک مرکز شهر رفت وآمد می کردند، اندک بود، و وقتی چهار پسربچه را دید که در حدود صد متر جلوتر از او از پیچ خیابانی پیچیدند، حس ناگهانی سوزاننده ای به او فشار آورد که محتاط باشد. برای لحظه ای وسوسه شد به آن سوی خیابان برود، که صدای منطقی تر و اطمینان بخشی شنید که این نشانه را تحت الشعاع قرار داد و چیزهایی می گفت از این قبیل که «ولی آن ها فقط چند پسربچه هستند... هنوز اول شب است... افراد دیگری در خیابان هستند... با رد شدن از خیابان نشان نده که ترسیده ای... اگر با اطمینان به راه رفتن ادامه دهی، هیچ اتفاقی نمی افتد.» این افکار به سرعت به ذهنش رسید و او به رفتن ادامه داد. وقتی از کنار نخستین جفت از بچه ها رد شد، تصور کرد همه چیز روبه راه است، ولی همین که از کنار دومین جفت پسرها عبور کرد، دستی دراز شد، او را به زمین انداخت و کیف پولش را دزدید.
خوشبختانه، هنریتا آسیب ندیده بود. ولی این رخداد اهمیت توجه نشان دادن به آن هشدار درونی و شنیدن ندایش و واکنش نشان دادن مطابق با آن را به وی آموخت. آنچه حکایت هنریتا نشان می دهد آن است که نیروی درونتان می تواند مانند گونه ای نشانه هشداری پیش از موعد عمل کند. پاسخ دادن به آن می تواند امکان های پیامدی مطلوب را افزایش دهد؛ پاسخ ندادن به آن ممکن است بر امکان رودررو شدن با مشکلات بیفزاید. بنابراین، همچنان که یاد می گیرید با این نیروی درونی در تماس باشید، مهم است به آنچه می گوید انجام دهید، گوش بسپارید، و اجازه ندهید ویراستار درونی تان این نشانه و هشدار را حذف کند. اگر نشانه هشداری قوی و روشنی به شما رسید، به آن توجه و مطابق با آن عمل کنید.

دانستن اینکه چه وقت از نیروی حسی، خلاق خود استفاده کنید

همان گونه که این مثال ها نشان می دهند، قابلیت های حسی ذهنتان، در صورتی که به آن ها توجه نشان دهید، می تواند ابزاری قدرتمند باشد. وقتی که قادر باشید حداکثر استفاده را از آن ها ببرید، آن ها مانند چراغ دریایی هستند که مسیر روبه رو را روشن و خطرهای موجود در مسیر را خاطرنشان می کنند ــ نشان می دهند کجا بروید، از چه مشکلاتی بپرهیزید، و برای آمادگی داشتن به منظور چیره شدن توفیق آمیز بر مشکلات موجود بر سر راه چه کارهایی انجام دهید. وقتی که یاد بگیرید چگونه به این بخش از ذهنتان دست یابید، با استفاده از روش های ب م ب که در این کتاب شرح داده شده است، برای به کارگیری این نیروهای تقویت شده و به کارگیری آن ها در همه جنبه های زندگی تان راه های بی شماری خواهید یافت.
برای دستیابی و استفاده موثر از نیروی خلاق درونتان، بویژه مهم است چهار چیزی را که در زیر به آن ها اشاره می شود، پی بگیرید:

۱. بدانید که این نیروی خلاق و ادراکی را در درونتان دارید و اینکه برای راهنمایی تان می توانید از آن ها بهره بگیرید.
۲. وقتی که حس دانستن، انرژی، یا نیاز مبرمی در درونتان پدید می آید، توجه نشان دهید (حال به هر شکلی که به شما رو می کند ــ به صورت یک صدا، به شکل تصاویر یا احساس ها و صورت های حسی).
۳. توجه کنید این نیرو اصرار دارد چه کاری انجام دهید.
۴. مطابق با شیوه ای که احساس می کنید این انرژی هدایتتان می کند، واکنش نشان دهید، چه رفتن به دنبال آنچه می خواهید حتی با انرژی بیشتر است ــ از یک کار تا خواسته ای شخصی ــ چه دور ماندن از آن.

این روش ها چیزهایی هستند که هرکس می تواند در آن مهارت کسب کند. آن ها اسرارآمیز یا جادویی نیستند و آن ها براساس اصول روان شناختی درست هستند که چگونگی کارکرد نیروی ادراکی سمت راست مغز درون شما را توصیف می کنند، بدین ترتیب به گونه ای کارآتر عمل می کنید و بهتر می توانید واقعیتی را که می خواهید، بیافرینید.

بسط دادن این روش های ب م ب

من به مدت بیش از سی سال مشغول استفاده و بسط دادن این روش های ب م ب بوده ام. آن ها چنان بخش خودکاری از زندگی ام شده اند که از آن ها بدون فکر زیادی در موردشان استفاده می کنم. از اواسط دهه ۱۹۸۰ در مورد توفیق این روش ها در زندگی خودم و در تازه ترین پژوهش درباره روش های جدید برای افزایش کارکرد مغز، تاییدهای بیشتری را شاهد بوده ام.
من استفاده از این روش ها را ابتدا در ۱۹۶۸ آغاز کردم، یعنی زمان شروع طراحی بازی ها. من از تصاویری که در ذهن داشته ام برای بسط دادن نظرهای مربوط به بازی بهره گرفتم. این تحقیق زمانی آغاز شد که یک گروه بازی سازماندهی کردم، و دلیل راه اندازی آن گروه هم این بود که در دوران کودکی بازی ها را دوست داشتم. سپس، در نتیجه صرف مدت زمان زیادی برای به راه انداختن گروه و فکر کردن درباره بازی ها، داشتن رویاهای هر از گاهی درباره بازی ها را شروع کردم. یکی از دوستانم پیشنهاد هیپنوتیزم کرد تا من تشویق شوم و فکرهای حتی بیشتری به ذهنم برسد، نه اینکه منتظر بمانم تا به طور اتفاقی خوابی ببینم، و او مرا به نخستین سفر هدایت شده ام در بخش ناخودآگاهم راهنمایی کرد. خودم را در نظر مجسم کردم که به بخش اسباب بازی فروشگاه ماکی می روم، جایی که همه نوع بازی های جدید را دیدم و بی درنگ سلطه بر آن ها را دریافتم. بدین ترتیب صدها بازی خلق کردم و در حدود دو دوجین از آن ها را به بازار فرستادم ــ با در نظر گرفتن رقابت صنعت بازی ها، نتیجه ای شگفت انگیز بود.
در آغاز، به روش رسمی رفتن به حالت هیپنوتیزمی تغییریافته ای نیاز داشتم، که در ابتدا دوستم هدایتم می کرد و بعد خودم آن را انجام می دادم. پس از مدتی، برای کسب آرامش دیگر به هیچ نوع روش های مقدماتی نیاز نداشتم، و دیگر لازم نبود به این فروشگاه اسباب بازی خیالی بروم تا تصاویر بازی ها را در ذهنم ببینم. به جای آن، فوری توانستم تصاویر بازی ها را در ذهنم تجسم کنم و مردم را در نظر آورم که مشغول بازی هستند ــ و دریافتم که می توانستم از این رویکرد آگاهی فوری در مورد دیگر طرح های خلاق استفاده کنم.
پی بردم این روش را نه تنها می توانم در مورد طرح های استثنایی به کار گیرم، بلکه برای تصمیم گیری و انتخاب های زندگی ام به طور کلی می توانم مورد استفاده قرار دهم. برای مثال، از آن بهره گرفتم که کمک کند آنچه را بعد می خواستم انجام دهم در نظر مجسم سازم (مدتی تدریس در کالج)، جایی که می خواستم تدریس کنم (در جنوب، برای تجربه ای نو)، نوع مدرسه ای که می خواستم باشد (کوچک)، و آنچه برای به دست آوردن آن شغل باید بگویم. این امر به دستیار استاد بودن شش ماهه ای در دانشگاهی کوچک در پیرامون آتلانتا منجر شد.
جهتِ یافتن پاسخی برای چیزی و اتخاذ تصمیم سریع در زمانی که وقت نداشتم به طور منطقی پاسخی برای آن بیابم، این روش فوق العاده بود. الهام من بینشی سریع به من می داد و قادر به عمل کردن می ساخت ــ و، تقریبا همیشه، پاسخ نه تنها سریع، بلکه درست و مناسب بود!
پس از آن، وقتی برای گرفتن مدرک دکتری خود در رشته جامعه شناسی به دانشگاه کالیفرنیا در برکلی رفتم، جایی که در پژوهش گروه ها تخصص پیدا کردم، دریافتم گروه های رشد معنوی و شخصی که درباره شان پژوهش می کردم، برای بیشتر کردن بسط فردی از تعدادی از همان روش ها بهره می گرفتند. بعدها، وقتی در زمینه های دیگر کار می کردم ــ برنامه های ارزیابی، بازاریابی محصولات جدید، ایجاد و انگیزه دادن به گروه فروش، نوشتن کتاب ــ برای دستیابی به فکرها و اتخاذ تصمیم ها، به طور خودکار از این روش ها استفاده می کردم. همچنین، از آن ها در دیگر عرصه های زندگی ام برای حل مشکلات، آرمش، بهبود بخشیدن روابط، سخنران بهتری شدن، اجراهای بهتر ــ حدودا همه چیز، بهره می گرفتم.
تحقیقاتم در مورد این روش ها را با شرکت در چندین نشست کاری در مورد بسط دادن خلاقیت، کار بر روی هیپنوتیزم، استفاده از تجسم کردن و صورت های ذهنی، مراقبه، و نظایر آن ها ــ که همه برای بسط دادن قدرت ذهن بود ــ تکمیل کردم. آنچه را در زندگی ام به وسیله تجربیاتم آموخته بودم، پیوسته آزمایش کردم، و به پالایش همواره این روش ها ادامه دادم.
به تازگی از این روش ها برای نوشتن بیش از پنجاه کتاب و بیش از یک دوجین فیلمنامه، به منظور ادامه طراحی بازی ها، نقل مکان کردن به لس انجلس برای تهیه کننده فیلم شدن، برای انتخاب کارمندان، برای برگزیدن شریک کار تجاری و بسیاری چیزهای دیگر استفاده کرده ام. آن ها با آنچه انجام می دهم به معنای واقعی کلمه درآمیخته اند، بنابراین آن ها را، به همراه جمع آوری و پردازش همه نوع اطلاعات درباره وضعیتی خاص، که به منظور آگاهی این فرآیندهای حسی مورد توجه و استفاده قرار می دهم، به طور خودکار به کار می گیرم.

به کارگیری روش های ب م ب در زندگی خودتان

روش های ب م ب شرح داده شده در این کتاب نشان دهنده شیوه هایی است که در به کارگیری حداکثر نیروی خلاق درونی، بسیار موثر و کارآ یافته ام. شما می توانید این روش ها را مورد استفاده قرار دهید یا آزادید با تغییر دادن تصورات برای آنکه با سبک خودتان تناسب داشته باشد، آن ها را سازگار کنید. برای مثال، به منظور دیدن تصاویر ذهنی تان به جای پرده سینما از صفحه نمایش رایانه بهره بگیرید؛ به جای مشاوره با مشاوری مذکر به منظور کسب اطلاعات و راهنمایی، با مشاوری مونث مشورت کنید. یا، اگر ترجیح می دهید، این اطلاعات را به صورت صداها یا احساس ها به دست آورید، یا در نظر مجسم سازید که از یک استاد، مدیر اجرایی، مشاور، یا آموزگاری معنوی به جای گوش سپردن به صدا یا راهنمای درونی، کسب اطلاعات کنید.
کلید موفق شدن با این روش ها استفاده از رشته ای شیوه ها و نمادها برای پذیرا و آماده کردن خودتان به منظور برخورد و آشنایی با این نیروی ذاتی درونتان است. این شیوه ها و روش های اساسی را با هم هماهنگ کنید تا برای تان اثربخش و کارگر باشند. سپس، همین که با این نیروی ادراکی ذاتی آشنا شدید، آن را به گونه ای فعالانه به تحرک وادارید تا به هدف های مورد نظرتان دست یابید.
برای انجام دادن این کار از این فرآیند سه مرحله ای استفاده کنید تا شما را در مسیر رسیدن به آنچه می خواهید، به پیش ببرد:

۱. کسب آگاهی. از قدرت خلاق درونتان آگاه و پذیرای آن باشید، هرچند که با شما ارتباط برقرار می کند ــ به وسیله دیدن، شنیدن، احساس کردن، یا دانستن و یا ترکیبی از این ها.
۲. پاسخ ها را در نظر داشتن و روشن کردن آن ها. در این مورد که چگونه می خواهید به این آگاهی و بینش هایی که به دست آورده اید پاسخ دهید، روشن شوید ــ مثلاً با اندیشیدن به آن و ارزیابی گزینه های مختلف ــ تا بتوانید تصمیم بگیرید چه کار می خواهید انجام دهید.
۳. دست به اقدام زدن. برای رسیدن به هدف های مورد نظرتان یا پرهیز از هر مشکل یا مانعی که متوجهش شده اید، قدرت های خلاق درون خود را به کار گیرید.

به دست آوردن بیشترین بهره از روش های ب م ب

تنها شماری از راه هایی که برای استفاده از این روش ها به منظور رسیدن به خواسته تان در اینجا ذکر می شود. بی تردید به شماری دیگر نیز فکر خواهید کرد. در جدولی که در پی می آید فهرستی از مزایایی که ممکن است برای خودتان بخواهید آورده شده است؛ در کنار هریک مثالی از کاربردی خاص دیده می شود. در خط پایین کاربرد خاص فهرست شده بنویسید که چگونه امکان دارد آن مزیت ویژه را بسته به وضعیت یا نیاز، خود به کار ببرید.
راه دیگر استفاده از این جدول فکر کردن به نتیجه خاصی است که می خواهید. سپس به چیزهای کلی بیندیشید که لازم است در مورد خودتان به انجام رسانید یا تغییر دهید تا به آن مزیت دست یابید. برای مثال، فرض کنیم می خواهید در زمینه کاری متفاوتی، شغلی جدید را آغاز کنید. شاید بخواهید کارهای زیر را انجام دهید:
  • انرژی بیشتری داشته باشید، به طوری که بتوانید کاری را که اکنون انجام می دهید برای درآمد به انجام رسانید، در حالی که آن کار جدید را بسط می دهید.
  • احساس اعتماد به نفس خود را افزایش دهید، به طوری که بتوانید کسانی را که در این زمینه کاری جدید هستند، متقاعد کنید که قادر به انجام دادن آن کار هستید.
  • بر تزلزل و نااطمینانی خود چیره شوید، به طوری که به راستی مطمئن باشید این کاری است که می خواهید انجام دهید.
  • استعدادهایتان را بهبود بخشید و کامل کنید، به طوری که بتوانید وظایف لازم در این وضعیت جدید را به گونه ای موثر به انجام رسانید.
  • شخصیت خود را به صورتی دوباره شکل دهید که با شغل جدیدتان تناسب بیشتری داشته باشد.
خلاصه آنکه، همچنان که با بهره گیری حداکثر از خلاقیت ذاتی، خودتان را توانمند می سازید، نه تنها بسیاری راه های ویژه برای به کارگیری مزایایی کلی می یابید که از این روش ها به دست می آورید، بلکه همچنین قادرید هدف هایی ویژه را برای به دست آوردن تعیین کنید و از آن ها رو به عقب دست به عمل بزنید تا مشخص سازید برای رسیدن به آن هدف لازم است چه کاری انجام دهید.




۲. آماده شدن برای استفاده از روش های ب م ب

از آنجا که اساس بهره گیری از این روش های ب م ب داشتنِ قابلیت استفاده از نیروی خلاق درونتان یا حس پیش از وقوع است، این فصل برای یاری دادن به شما به منظور دستیابی به این قابلیت طراحی می شود. استفاده از این روش ها سرانجام طبیعت ثانوی شما خواهد شد، که در آن صورت، برای فعال کردن آن ها به شیوه های آماده سازی نیازی نخواهید داشت. شما خواهید توانست تغییر حالت دهید و به حالت ادراکی و حسی بروید، درست مثل آنکه کانال تلویزیونی را عوض می کنید و یا سیم ورودی دی وی دی را به تلویزیون اتصال می دهید.
هرچند، در ابتدا برای به کار انداختن حالتِ مناسب پذیرا یا فعال ناگزیر به آماده کردن صحنه هستید. پس از آنکه مراحل «تعیین ساختارها» و «تمرین ها» را پشت سر گذاشتید، این روش ها، وقتی که آن ها را بخواهید، آماده اجرا هستند. مانند داشتنِ توانایی قرار دادن سامانه در حالت اتوماتیک است، که به موجب آن، سامانه با حس فوری آنچه باید انجام دهد، می داند چه پاسخی بگوید، نه اینکه به کارکرد دستی برای راه افتادن متکی باشد.
برای آماده شدن مناسب چهار مرحله بسیار مهم وجود دارد:

۱. آگاه بودن از چگونگی عملکرد قدرت های ادراکی، بدین ترتیب می توانید از این روش ها اطلاعات و بینش های بیشتری به دست آورید.
۲. برنامه ریزی روزانه برای تمرین.
۳. انتخاب زمان و مکان خوب تمرین کردنشان.
۴. داشتن آرمش در زمان آغاز شیوه ای که برای تان راحت است.

افزون بر این، داشتن دفتر یادداشت، نوار ضبط صوت یا دی وی دی برای ثبت افکار و بینش هایتان سودمند و یاری دهنده است.

شناختن ذهن خودتان

شناختن چگونگی کارکرد ذهنتان کمک می کند بدانید چه وقت به بینش های خود از این روش ها اعتماد و مطابق آن ها عمل کنید. دلیل این امر آن است که فرآیندهای ذهنی هرکس به شکلی متفاوت عمل می کند، براساس ترکیبی از چهار روش کلیدی به دست آوردن اطلاعات:
  • بعضی افراد بیشتر دارای گرایش بصری هستند، از این رو بیشتر اطلاعات خود را با دیدن تصاویر به دست می آورند.
  • بعضی افراد بیشتر شنیداری هستند و اطلاعات خود را در درجه اول با کلمات یا افکار به دست می آورند.
  • با این همه، شماری دیگر احساسات یا صورت های حسی قوی را در زمانی به دست می آورند که احساس می کنند انجام دادن کاری درست یا غلط است.
و برخی فقط حس دانستن این را دارند که چیزی درست است یا نه.
همه ما قابلیت هایی در این چهار زمینه داریم، هرچند به درجاتی گوناگون. افزون بر این، ما با کار کردن با قدرت هایمان در هر زمینه، می توانیم آن را بهبود بخشیم.
بنابراین، وقتی از روش های این کتاب استفاده می کنید، شاید متوجه شوید قابلیت دیدن و شنیدنتان افزایش یافته است. با این همه، برای استفاده هرچه کارآتر از این روش ها، ابتدا تخمین بزنید اکنون کجایید، بنابراین می دانید دانش و فکرهایی که به وسیله این روش ها به دست می آورید تا کجا می خواهید بسط دهید و بهتر می توانید ارزیابی شان کنید. سپس قادرید تصمیم بگیرید چه وقت و چگونه به شکلی مناسب عمل کنید.
دو روشی که در پی می آید در این مورد که اساسا چگونه اطلاعات را می گیرید و درک می کنید، بینشی به شما خواهد داد:
  • کشف اینکه اطلاعات را چگونه درک می کنید و می گیرید. برای آگاه شدن از اینکه چگونه اطلاعات را می گیرید، این تمرین را انجام دهید. چشمانتان را ببندید و به اولین فکری که به ذهنتان می رسد، بیندیشید. آیا آن را می بینید؟ آن را می شنوید؟ آن را احساس یا درک می کنید؟ یا آن فکر به چند روش به طور هم زمان در ذهنتان پدیدار می شود؟
به هر حال فکر می آید، این الهام خلاق مشغول به کار شماست به شکلی که معمولاً داده را درک و احساس می کنید. بعضی افراد به احتمال زیاد تصاویر ذهنی می بینند، بعضی دیگر کلمات را می شنوند، و غیره. هر جور که فکرها و اطلاعات را می گیرید، عالی است؟ فقط آگاه باشید چگونه این کار را انجام می دهید.
برای تایید و بینش های اضافی درون خودتان این تمرین ها را کمی بیشتر ادامه دهید. باز هم می گویم. چشمانتان را ببندید و منتظر نخستین فکری باشید که به ذهنتان می رسد. یک بار دیگر توجه کنید اطلاعات چگونه به ذهنتان خطور کرده است. سپس، از خودتان بپرسید: آیا این فکرها همان گونه بر من پدیدار شد که پیشتر شده بود؟ یا آنکه این بار برای درک کردن از روش دیگری بهره گرفتم؟
پس از آنکه این روش را چهار یا پنج بار آزمایش کردید، در مورد اینکه چگونه درک می کنید احساس بهتری خواهید داشت و برای مثال، شاید در مورد شیوه ای که اطلاعات را می گیرید مصرّ باشید (به صورت دیداری، شنیداری، و غیره). یا شیوه ادراک شما ممکن است به گونه ای گسترده تفاوت داشته باشد، بنابراین به آسانی از شیوه های دیگری استفاده کنید.
این اطلاعات همچنین می توانند یاری تان دهند تصمیم بگیرید آیا نیاز دارید قابلیت های خود را در یک زمینه بیشتر بسط دهید (برای مثال بصری، اگر متمایل به این هستید که هیچ تصویری را دریافت نکنید)، یا اگر بخواهید برای داشتن تعادل بیشتر کار کنید. برای مثال، اگر همه ادراکات شما دیداری یا شنیداری بوده است، شاید بخواهید قابلیت اعتماد به حس ادراک خود را افزایش دهید.
  • اندازه گیری قابلیت های ادراکی تان. برای پی بردن به اینکه قابلیت های قدرت ذهنی شما در هریک از این چهار عرصه ــ دیداری، شنیداری، حسی و دانشی ــ چقدر قوی است، از خود بپرسید تا به شما بگوید. پس از آن، برای آگاه نگه داشتن خود از بسط هریک از قابلیت هایتان می توانید نیروی درونی را فرا بخوانید.
برای ارزیابی خودتان، چشمانتان را ببندید، آرام بگیرید، و با داشتن تکه ای کاغذ و مدادی در دست، از خودتان بپرسید «قابلیت های بصری من بر دنیای مقیاس صفر تا صد چقدر قوی است؟» به اولین عددی که به ذهنتان می رسد توجه و آن را یادداشت کنید.
پس از آن از خود بپرسید: «قابلیت های شنیداری من بر مبنای مقیاس صفر تا صد چقدر قوی است؟» باز هم به اولین عددی که در ذهنتان پدیدار می شود توجه کنید و آن را بنویسید.
همین کارها را برای قابلیت های حس کردن و قابلیت های دانستن خود انجام دهید.
این آزمایش از اینکه در هر زمینه کارکردتان تا چه میزان بالاست برآوردی کلی به شما می دهد. اگر از نتایج خود پیوسته آگاه باشید و گه گاه خود را زیر نظر داشته باشید، متوجه خواهید شد در بسط دادن قابلیت های خود چگونه عمل می کنید. درخواهید یافت که ندای درونتان دروغ نمی گوید ــ به آن گوش سپارید، و تصویری دقیق از اینکه چگونه داده های حسی و بینش ها را می گیرید و درک می کنید، تصویری دقیق به شما خواهد داد.
  • برنامه ریزی چرخه زمانی منظم برای تمرین. وقتی که برای نخستین بار با درک مستقیم خلاق خود در تماس قرار می گیرید و با این روش های ب م ب کار می کنید، وقتی را برای تمرین منظم اختصاص دهید، درست مانند کاری که برای بسط دادن دیگر مهارت های خودتان مانند نوشتن، تایپ کردن، یا بازی تنیس به انجام می رسانید. همین که اصول را یاد گرفتید و استفاده منظم از این روش ها را آغاز کردید، می توانید آن ها را در هرآنچه هر روز انجام می دهید، بگنجانید، به این ترتیب ممکن است به هیچ زمان ویژه ای برای تمرین نیاز نداشته باشید. درست مانند دیگر مهارت ها، هرچه پیوسته تر با این روش ها کار کنید، بیشتر آن ها را به کار گیرید، بیشتر در آن ها ماهر خواهید شد.
به منظور آغاز کار، برنامه ای بیست تا سی دقیقه ای برای تمرین در نظر بگیرید. از این زمان برای کار کردن روی رسیدن به هدف هایی که برای خود تعیین کرده اید استفاده کنید تا تمرین شما را یاری دهد به آنچه می خواهید، برسید. این هدف ها ممکن است هرچیزی باشند، به شرط واقعی و دست یافتنی بودن، مانند احساس استرس کمتر در محل کار، بهبود بخشیدن مهارت های شما در کار با رایانه، یا به دست آوردن پولی که برای خرید خودروی جدید نیاز دارید.
شما درخواهید یافت که حتی وقتی برای نخستین بار تمرین را آغاز می کنید، نتیجه شگفت انگیز خواهد بود. گاهی اوقات ممکن است متوجه تفاوتی فوری شوید ــ مانند احساس آرامش در صبح روز بعد که به محل کار خود می روید. یا امکان دارد، در صورتی که برای کسب مهارتی جدید یا پول بیشتر کار می کنید، تغییر چند روزی به درازا بکشد.
فقط توجه کنید در زندگی تان چه اتفاقی می افتد، در آن صورت پی خواهید برد اندک زمانی که برای بسط دادن این مهارت ها سرمایه گذاری می کنید، کاملاً ارزش آن تلاش را دارد.
  • انتخاب زمان و مکان مناسب برای تمرین. اگرچه از این روش ها در هر جایی می توانید استفاده کنید ــ در واقع، می توانید از آن ها برای ناشنیده گرفتن هر صدای ناراحت کننده و نادیده گرفتن هرآنچه مایه حواس پرتی است بهره بگیرید ــ برای آغازکردنشان در جایی ساکت که شما می توانید تنها باشید، بهترین هستند. یا، اگر بعضی از دوستان یا آشنایان نیز می خواهند این روش ها را یاد بگیرند، ترتیب جایی را برای تمرین با یکدیگر بدهید.
در هر مورد، جایی را انتخاب کنید که خالی از هرگونه مایه حواس پرتی، نظیر صدای زنگ دَرِ خانه یا تلفن ها باشد. اگر امکان دارد چنین وضعی برای شما پیش بیاید، یعنی کسی در بزند، یادداشتی بنویسید و به در بچسبانید با این مضمون که چون در حال حاضر سرتان شلوغ است، بعدا به شما مراجعه کنند، و تلفنتان را از پریز بکشید و تلفن همراهتان را خاموش کنید (یا آن ها را روی پیغام گیر بی صدا بگذارید).
در وهله اول، داشتن مکانی ساکت بسیار مهم است، به این ترتیب می توانید تمرکز بر توجهتان و هدایت آن را یاد بگیرید. همچنین، داشتن جایی ثابت برای تمرین، به اوضاع و احوال شما کمک کند به طوری که هرگاه به آن محل وارد می شوید، برای کار کردن روی این روش ها در چارچوب ذهنی مناسب باشید. طراحی فضایی ویژه خیلی شبیه داشتن دفتر یا استودیویی برای انواع خاصی از کار. می دانید که وقتی در آنجا هستید، وقت کار کردن است. بنابراین، به آرامی می نشینید و کاری را انجام می دهید که لازم است به انجام برسد.
این کار همچنین کمک می کند که، بسته به کاری که می خواهید انجام دهید، نور را تنظیم و یا از وسایل مناسب استفاده کنید. برای مثال، اگر اثری آرامش بخش و آسوده کننده برای اندیشیدن عمیق می خواهید، نور ملایم و اندک می تواند در ایجاد احساس آرامش و سکون یاری تان دهد. برعکس، اگر خواستار افزایش انرژی تان برای طراحی هستید (مانند نوشتن گزارشی تا مهلتی مقرر)، نور زیاد و قوی می تواند در به وجود آوردن حال و هوایی محرک کمکتان کند.
در صورت امکان، از موضوعی استفاده کنید که هدف و مقصود شما را در انجام دادن این تمرین ها تقویت کند و فرض کنیم می خواهید به فکر معامله سهام پایان بخشید. شاید قرار دادن روزنامه ای که مظنه سهام را در آن چاپ کرده اند در پیش رویتان، برگه سهام یا پوشه کارهایتان در مورد سهام بتواند در تمرکز شما بر این موضوع کمک کند. اگر خواهان افزایش حقوق هستید، شاید مجسم کردن مقدار زیادی پول در برابرتان یاری دهنده باشد. به عنوان تقویت کننده از هرچیزی می توانید استفاده کنید. کلید کار، انتخاب کردن نقطه تمرکزی است که معنایی مرتبط با خواسته تان داشته باشد.

آرامش یافتن

هرگاه که از هریک از روش ب م ب استفاده می کنید، اهمیت دارد که با کسب آرامش آغاز کنید، به طوری که بتوانید توجه خود را به هرچیزی متمرکز سازید که به وسیله این روش ها قصد به دست آوردنش را دارید. حتی اگر خواستار افزایش انرژی خود به منظور انجام دادن فعالیتی هستید، باز هم بایستی با حالت آرامش ذهنی شروع کنید تا بتوانید آن تمرکز ویژه را به دست آورید.
به حالتی راحت بنشینید تا نه تنها آماده آرامش یافتن باشید، بلکه آمادگی داشته باشید که پس از رسیدن به حالت آرامش، کاری نیز انجام دهید. اگرچه بعضی افراد دوست دارند برای دستیابی به احساسی ژرف تر از آرمش دراز بکشند، من حالت نشسته ــ فعال را ترجیح می دهم ــ و، با این طرز نشستن، احتمال کمتری هست که به خواب روید. اگر دوست دارید، چشمانتان را ببندید.
اگر از حالت نشسته استفاده می کنید، صاف نشستن بر روی یک صندلی در حالی که کف هردو پایتان زمین را لمس می کند و دستانتان رو به بالا یا در کنار هم است، توصیه می کنم. این وضعیتی راحت است، و از آن تقریبا در هر جایی می توانید استفاده کنید ــ در صندلی پشت صافِ دفتر، در صندلی دسته دار و نرم اتاق نشیمن، حتی در اتوبوس یا هواپیما.
ستون فقرات خود را راست نگه دارید، و پاهایتان را بر روی زمین قرار دهید به طوری که احساس کنید به طرزی محکم بر زمین قرار گرفته اید. در عین حال، دستانتان را در حالی روبه رویتان نگه دارید که کف آن ها رو به بالا قرار دارد یا دستانتان را به حالتی در کنار هم نگه دارید که انگشت های نشانه و شست هایتان با هم تماس داشته و رو به بالا نشانه رفته باشند، به طوری که احساس کنید پذیرای احساسات و الهام های خود هستید. اگر دستانتان را به این شیوه خاص نگه دارید، می توانند عاملی شوند که به شما یادآوری می کنند اکنون دارید از ندای درونتان حداکثر بهره را می گیرید. به جای خود، نیازی به عاملی ویژه ندارید، زیرا فرآیند را ملکه ذهن خود خواهید کرد. اما، در آغاز، این حالت های دست یاری تان می دهد در حالت ذهنی مناسب قرار گیرید تا پذیرا باشید.
سرانجام آنکه، مطمئن باشید که وقتی این تمرین ها را انجام می دهید، به اندازه کافی گرم کرده اید. هیچ چیز مانند احساس سرما باعث پرتی حواس نمی شود.
تمرین های آرمش که در پی می آید، کمکتان می کند به آرامش برسید و برای انجام دادن هر کار دیگری که می خواهید، آماده شوید. ابتدا در مکان ساکت خود این ها را انجام دهید تا وقتی که با آن ها احساس راحتی کنید. سپس، می توانید آن ها را در هر جایی به انجام رسانید ــ حتی در دفتری پر از جمعیت و شلوغ؛ فقط باید با سختی بیشتری تمرکز کنید.
این تمرین ها از سه رویکرد آرام کننده بهره می گیرند:
  • تمرکز روی نفستان برای جابه جایی توجه از مایه های حواس پرتی و استرس های دنیای بیرونی به دنیای آرام درونی
  • آرام کردن جسمتان برای آرام شدن ذهنتان
  • تمرکز بر تصویری ذهنی یا صدایی برای آرام کردن جسم و ذهن
از هر رویکردی که بیشترین تناسب را با شما دارد، یا ترکیبی از آن ها به دلخواه استفاده کنید. یا این دستورها را به عنوان رهنمودی کلی بخوانید، یا وقتی آن را ضبط می کنید با صدای بلند بخوانید و وقتی که این دستورها را پس می گیرید، دستگاه ضبط صوت یا سی دی که این دستورها را ضبط کرده اید، روشن کنید تا آن ها را از اول پخش کند.

۱. روی تنفس خود تمرکز کنید (مدت زمان: ۲ تا ۵ دقیقه)
از تنفس برای کمک به آرمشتان استفاده کنید.
با توجه نشان دادن به تنفس خود آغاز کنید. متوجه به درون و بیرون رفتن نفس خود باشید، درون و بیرون. بالا و پایین رفتن بخش های مختلف بدنتان را، درون و بیرون، به هنگام تنفس احساس کنید. با هر نفس، نفس خود را به نقطه متفاوتی از بدنتان هدایت کنید. نفستان را به سوی پاهایتان، به دستتان بفرستید و احساس کنید نفستان به درون و بیرون جریان دارد.
اکنون ده نفس آرام و عمیق را به طور آگاهانه بکشید. همچنان که این کار را می کنید، به خودتان بگویید: «من آرام هستم. من آرام هستم.»
اکنون می بایستی آرام باشید. برای داشتن آرامش بیشتر، به این تمرین ادامه دهید، یا از تمرین آرمش دیگری استفاده کنید.

۲. بدن خود را آسوده کنید. (مدت زمان: ۳ تا ۵ دقیقه)
برای آسوده کردن، از کشیده شدن عضله و احساس گرما بهره بگیرید.
برای آغاز، همه عضله های بدنتان را تا جایی که می توانید، سفت کنید. عضله های مشت ها، پاها، بازوها، ران ها، و شکم خود را سفت کنید. دندان هایتان را به هم بفشارید؛ صورت خود را درهم بکشید؛ همه چیز را در حالت کشیدگی قرار دهید. سپس، تا جایی که می توانید، عضله هایتان را رها و شل کنید. فقط اجازه دهید همه چیز رها باشد و از تفاوت آن آگاه باشید. این کار را سه مرتبه تکرار کنید.
اکنون، از پاهایتان شروع و تا سرتان کار کنید، بر روی هر بخش بدن به منظور گرم و آسوده شدن تمرکز کنید. همچنان که این کار را انجام می دهید، به خودتان بگویید: «اندام های من (انگشتان پا، پاها، ران ها، ساق ها) اکنون گرم و آسوده هستند.» این کار را به ترتیب برای هر بخش از بدن انجام دهید.
همچنان که این کار را انجام می دهید، ممکن است از کشیدگی های خاص یا سفت شدگی در بخش های خاص بدن آگاه شوید. در این صورت می توانید انرژی شفابخش به آن بخش از بدن بفرستید. (برای شیوه های مختلف شفابخش به فصل ۱۳ نگاه کنید.)
به رها و آسوده کردن به نوبتِ هر بخش از بدن ادامه دهید. وقتی که سرتان را رها و آرام کردید، از تمرین، با گفتن این جمله به خودتان، نتیجه گیری کنید: «اکنون به طور کامل آرام هستم، کاملاً رها و آسوده هستم، کاملاً آماده ام هرآنچه پیش می آید، تجربه کنم.»

۳. بر روی تصویر یا صدایی آرامش بخش تمرکز کنید. (مدت زمان: ۲ تا ۳ دقیقه)
از تصاویر یا صداها برای آرام کردن خود استفاده کنید.
تصاویر و صداهای آرامش بخش زیادی وجود دارد که می توانید بر آن ها تمرکز کنید. چند امکان در اینجا ذکر می شود:
  • مجسم کردن خودتان در هنگام ورود به آسانسور. برای بالا رفتن یکی از تکمه ها را فشار دهید. همچنان که هر طبقه را پشت سر می گذارید، هرچه بیشتر و بیشتر آرام می شوید، هرچه بیشتر و بیشتر وقتی به طور کامل آرام شدید، با احساس نشاط و آسودگی از آسانسور قدم بیرون بگذارید.
  • خود را در کنار دریا مجسم کنید. به امواج توجه کنید و جریان آن که جلو و عقب، جلو و عقب و جلو و عقب می روند. همچنان که امواج در حرکت اند احساس کنید که هر لحظه آرام و آرام تر می شوید. سپس، وقتی به طور کامل احساس آرامش کردید، ساحل را ترک گویید.
  • کلمات یک سیلابی مانند «اوم» یا «آه» را زیر لب تکرار کنید. همچنان که این کار را انجام می دهید، گسترده شدن صدا را در سرتان احساس کنید که همه دیگر تصاویر و افکار منحرف کننده را پاک می کند.

یادداشت کردن یا ثبت آنچه «مجسم» می کنید

همچنان که از این روش ها برای بینش ها و فکرها استفاده می کنید، درخواهید یافت که یادداشت کردن یا ضبط این اطلاعات بر روی نوار ضبط صوت یا سی دی سودمند است. چند مزیت انجام دادن این کار به شرح زیر است:
  • فکرها یا طرح های مهمی که به ذهنتان می رسد فراموش نخواهید کرد (مانند فکری برای ابتکاری ارزشمند، روشی برای کاستن از هزینه، یا در پیش گرفتن شیوه ای برای بهبود روابط با یک همکار).
  • می توانید خود را از پیشرفت در دستیابی به آنچه می خواهید پیوسته آگاه نگه دارید (مانند به دست آوردن ترفیع یا تغییر شغلی به صنعتی جدید)، یا می توانید پیشرفت خود را در بهبود قابلیت های حسی تان با نمودار نشان دهید. (برای مثال، می توانید درصد کارکرد خود را در هریک از چهار زمینه ادراک به صورت هفتگی پیوسته ارزیابی کنید.)
  • می توانید توصیه هایی را که به خاطر اتخاذ تصمیم ها به شما می شود یادداشت کنید، و بعدها، وقتی این توصیه را پی می گیرید و وقتی نمی گیرید، نتایج را مرور کنید.
  • می توانید بینش های خود را درباره آنچه باور دارید احتمالاً در وضعیتی خاص رخ می دهد، یادداشت کنید. سپس، آنچه رخ می دهد با آنچه را پیش بینی کردید اتفاق خواهد افتاد، مقایسه کنید تا یاری تان دهد بینش خود را مورد ارزیابی قرار دهید و ارزیابی های آگاهانه ای در آینده انجام دهید.
من برای نگهداری یادداشت ها دو دفترچه دارم:
  • دفتر فکرهای جدید، جایی که فکرهایی را با عجله یادداشت می کنم که با این روش ها بسط داده ام و امکان های تجاری دارد (مانند فکری تازه در مورد کتابی، نمایشنامه، یا بازی جدید).
  • دفتر یادداشت روزانه، جایی که تجربیات مهم و بینش هایم را درباره اینکه بعدا در زندگی ام چه کاری انجام دهم، گه گاه یادداشت می کنم. برای مثال، معمولاً آنچه را در پی می آید یادداشت می کنم: ( ۱ ) خلاصه ای از خواب هایی که به یاد می آورم و هر واکنش به آن ها یا فکرهایی که از آن خواب ها ناشی می شود؛ ( ۲ ) هر اطلاعاتی که پس از یک جلسه روش ها احساس می کنم اهمیت دارد (مانند هدفی ماهانه برای فعالیت ها و عایدات)؛ و ( ۳ ) تجربه های مهم روز (مانند نشستن با کسی که فرصت شغلی جدیدی پیشنهاد می کند که درباره آن باید تصمیم بگیرم).
از هر ترتیبی که برای شما اثربخش است استفاده کنید ــ از جمله ثبت سوابق خود در یک پوشه پرونده یا دفتریادداشت روزانه به صورت صفحه شخصی در اینترنت. بعضی افراد نوشتن فکرها و تجربیات روزانه شان را به صورت مرتب انجام می دهند؛ شماری دیگر، مانند من، تنها چیزهایی را ثبت می کنند که به گونه ای استثنایی مهم به نظر می رسد. از رویکردی که مناسب شماست استفاده کنید.
به طور کلی، یادداشت کردن این پنج زمینه عمده سودمند است:

۱. فکرهای جدید که ممکن است بخواهید به عمل درآورید. اینجا جایی است برای ثبت طرح هایی مربوط به محصولات جدید، نقشه های جدید سازمانی، فعالیت های تازه ای که قصد انجام دادنش هست، و غیره.
۲. تجربیات مهم روز. این می تواند شامل چیزهایی مانند ملاقات ها یا تماس های تلفنی مهم، حدس ها یا الهام هایی در مورد افراد یا موقعیت ها، هدف های جدیدی که یقین کرده اید، توفیق هایی که به دست آورده اید، یا پیش بینی ها و نقشه ها برای آینده.
۳. خواب های شب پیش. خواب های خود را تا جایی که به یاد می آورید به همراه هر بینشی در مورد معنای خواب یادداشت کنید. بعضی وقت ها، اگر نمی توانید خواب را فوری به یاد آورید، درست پس از بیدار شدن چنانچه در مورد جزئیاتی از خواب که به یاد می آورید، یا درباره آگاهی از دیدن خواب تمرکز کنید، سبب به خاطر آوردن خواب می شود. ارزش نوشتن خواب هایتان آن است که شما بیشتر مستعد به یاد آوردن آن ها هستید، و یا می توانید از بینش های خواب استفاده کنید تا یاری تان دهد موقعیت جاری و تصمیم گیری ها را بهتر درک کنید. برای مثال، اگر به فکر مشغول شدن به شغلی جدید یا شریک شدن در کسب و کاری پرمخاطره با کسی هستید و خوابی می بینید که نشان می دهد آن شخص یا کسب و کار پرمخاطره در هاله ای از نور منفی است، این امکان دارد نشانه ای از آن باشد که نبایستی آن اقدام را انجام دهید.
۴. بینش ها و تجربیات حاصل از استفاده از یک روش ب م ب. هر تجربه یا فکری را که پس از جلسه ای در مورد روش ها، شاخص و ممتاز است یادداشت کنید. می توانید این مشاهدات را در طی تجربه به ثبت رسانید (برای مثال، اگر از نوشتنِ خودکار برای گرفتن تصمیم در این باره که چه سرمایه گذاری ای انجام دهید، استفاده می کنید)، یا اگر مناسب تر است، یادداشت خود را پس از آن انجام دهید.
۵. فکرها یا طرح های گوناگون. این ممکن است بخشی در آخر دفترچه یادداشت شما باشد، جایی که افکار در مورد روش های ب م ب، گفته هایی برای آنکه در موردشان فکر کنید، توضیحات و غیره را بایگانی می کنید.

استفاده از روش های ب م ب برای رسیدن به هدف هایتان

اکنون شما آماده آغاز استفاده از این روش ها برای هدف های ویژه هستید. از این رو، بقیه این کتاب حاوی تمرین هایی است که برای دستیابی به هدف های خاص می توانید مورد استفاده قرار دهید، و مثال هایی در مورد کسانی در آن ذکر شده است که از این روش ها با توفیق استفاده کرده اند.
برای هرچه کارآتر استفاده کردن از این کتاب، تصمیم بگیرید به چه هدف هایی می خواهید دست یابید و به آن بخش مراجعه کنید. سپس، تمرین های پیشنهادی آن بخش را انجام دهید، یا اصول بنیانی ب م ب را به کار گیرید، این تمرین ها را طوری جرح و تعدیل کنید که به تمرین های خودتان تبدیل شوند (برای مثال، اگر ترجیح می دهید از آنچه می بینید تصویری بکشید تا آنکه جمله ای درباره اش بگویید، این کار را انجام دهید. چنانچه ترجیح می دهید اطلاعات را از فردی خردمند بگیرید تا صفحه نمایش رایانه، به پیش!).
کلید کارآیی این تمرین ها اصل حداکثر بهره گیری از فراست خلاقتان با استفاده از تجسم یا تصویرپردازی ذهنی است ــ و شما برای انجام دادن این کار می توانید از هر تعداد تصویر و نماد استفاده کنید. تمرین های شرح داده شده در این کتاب آن هایی هستند که برای من و دیگران اثربخش بوده اند؛ آزادید که تمرین های خودتان را خلق کنید.

۵. چیره شدن بر استرس

اگر بیش از اندازه دچار احساس استرس، دلشوره، یا تنش از نوع دیگر شوید، در دست یافتن به آنچه می خواهید، اختلال ایجاد می کنند. دچار استرس، دلشوره و تنش زیاده از حد بودن نه تنها در سلامت شما اختلال ایجاد می کند (به پرفشاری خون، سکته های قلبی، و دیگر مشکلات مرتبط با این واکنش ها فکر کنید)، بلکه احتمال زیادی دارد که دچار اشتباه شوید، در قضاوت خطا کنید، تصمیم های بد بگیرید، و به هر کار دیگری که انجام می دهید به طرز دیگری گند بزنید. فقط به همه اتفاق هایی که رخ می دهد بیندیشید ــ از تصادم وسایل نقلیه گرفته تا اشتباه در هدایت هواپیما و نشت نفت از کشتی های نفتکش در دریا ــ آن وقت متوجه مطلب می شوید. از راننده گرفته تا خلبان و مسئول کنترل ترافیک هواپیما، بیش از اندازه دچار استرس و دلشوره بودن به طور قطع می تواند مشکلات عمده به بار آورد. و وقتی به مواردی مثال خشونتی که راننده ها در جاده ها به هم نشان می دهند و خشم گرفتن به افراد غریبه ــ انفجار خشم در خیابان ها، در محل کار، و در مراکز خرید ــ می اندیشید، خب، به اصطلاح گوشی دستتان می آید. بیش از اندازه استرس، دلشوره و تنش داشتن، بی تردید میان شما و آنچه می خواهید به دست آورید سدی ایجاد خواهد کرد. ممکن است عاقبت کارتان به بیماری، آسیب دیدن، مورد حمله قرار گرفتن، و حتی مرگ بینجامد، یا به غیر از این ها به دردسر بیفتید، و از دستیابی به هدفتان بسیار دور شوید.
متاسفانه، امروزه در محل کار و زندگی عموم افراد امری است متداول و این تنش ها امکان دارد به دیگر جنبه های زندگی نیز سرایت کند. یکی از مهم ترین دلایل برای این امر، فشار عصر رقابتی و توفیق محور ماست که همه چیز با موفق بودن افراد سنجیده می شود. فشارهای موجود برای کار کرد، انجام دادن کارها در مهلت تعیین شده، خوب انجام دادن کارها، به انجام رساندن کار بهتر از رقیب، بستن قرارداد، به دست آوردن یک شغل، گرفتن ترفیع شغلی، موفق و کامیاب به نظر رسیدن... و غیره است. این فشار تا همراه با قلمرو تلاش برای کسب پیروزی و توفیق می آیند.

دستیابی به تعادل میان استرس و آرمش

اندکی استرس می تواند افراد را برانگیزد و تشویق کند که کارشان را حتی بهتر نیز انجام دهند. برای مثال، وقتی فردی سخنران پیش از آغاز سخنرانی اندکی دلشوره دارد، معمولاً کارش را خیلی خوب انجام می دهد، زیر آن مقدار کم استرس باعث ترشح مقدار اضافی آدرنالین می شود که بدین ترتیب سخنران انرژی بیشتری پیدا می کند و برای انجام دادن بهتر کارش آمادگی می یابد. اما وقتی که میزان استرس خیلی بالا می رود، در کارکرد اختلال ایجاد می کند ــ و امکان دارد حتی مانع کارکرد شود. انرژی اضافی به جای آنکه فرد را به اوج کارکردش برساند، مدیریت ناپذیر و به عصبانیت های جدی بدل می شود. کارکرد خوب، حتی هر نوع کارکردی، ممکن است با موانع روبه رو و امکان ناپذیر گردد.
به همین ترتیب، کسی که در مورد انجام دادن کاری در مهلت تعیین شده کمی نگرانی دارد، ممکن است به کار جدی تر و سریع تر برانگیخته شود تا آنچه را لازم است به انجام رساند. اما با نگرانی های خیلی زیاد، فرد امکان دارد در چرخه خطرناکی گرفتار آید که در آن، این افکار منفی در مرکز توجهش قرار می گیرد و در به روی افکار خلاق و سازنده ای که در دستیابی به هدف یاری رسان هستند، بسته می شود.
بنابراین، آموختن آرمش و رها شدن از شر تنش ناخواسته، برای کار کردن موثر و داشتنِ زندگی خشنودکننده و موفق امری حیاتی شد. کلید کار آن است که چشم انتظار نشانه های بیش از اندازه دچار تنش یا استرس بودن باشیم. سپس روی ایجاد تعادلی مناسب میان اندک تنشِ لازم برای برانگیختن کارکردی موثر و نیاز به آرامش داشتن به اندازه کافی به منظور احساس اطمینان، بردباری و توانایی انجام دادن هر وظیفه ای به ملایمت و کارآیی کار کنیم.
این روش های ب م ب می تواند کمکتان کند از شیوه های آرمش یا ضد استرس طوری بهره بگیرید که برای شما اثربخش باشد. این ها پابه پای روش های افزایش انرژی که در فصل پیشین شرح داده شد، کار می کنند. وقتی به انرژی و شوق بیشتری برای برانگیختن خود به منظور رسیدن به آنچه می خواهید نیاز دارید، از این شیوه ها استفاده کنید؛ وقتی احساس می کنید به آرمش و آسوده شدن احتیاج دارید، از این ها به عنوان وزنه تعادلِ احساس بیش از اندازه فعال بودن و نیز بسیار دلشوره داشتن، دچار تنش و استرس بودن استفاده کنید.

مثال هایی از چگونگی کمک روش های آرام کننده ب م ب

آنچه در پی می آید نمونه هایی است از اینکه روش ب م ب چقدر خوب می تواند کمک کند شما آرامش یابید و از شر استرس ناخواسته رها شوید.
مثال شماره ۱: دیو یک مدیر عادی نوع الف بود. او سرپرست قسمت بازاریابی و فروش یک شرکت کوچک تولید وسایل ارتباطات بود و همواره با عجله از یک قرار ملاقات به قرار بعدی می رفت و مصمم بود هر کاری انجام دهد تا معامله ای سربگیرد. او تعدادی فروشنده را که زیر نظرش بودند به کار وامی داشت، و وقتی کسی در فروش موفق نبود، در مورد اشتباهی که در کارش داشت جزئیات تحمل ناپذیری را از او می پرسید، و کاری می کرد آن شخص احساس کند متهمی است دادیار قضایی سختگیر. به همین ترتیب، وقتی که خودش در فروش موفق نبود و آن قدر که انتظار داشت، نمی فروخت، خود را بابت «گند زدن» به باد انتقاد می گرفت.
جای شگفتی نیست که نه تنها نیروی فروش او زود به زود عوض می شدند، بلکه اغلب هنگام جواب دادن به تماس تلفنی برای فروش، بسیار عصبی بود. در واقع، پزشکش به او هشدار داده بود اگر به همین منوال ادامه دهد، احتمال زیادی دارد که به زخم معده مبتلا شود.
دیو، به جای آن، نیاز داشت یاد بگیرد چگونه آرامش یابد و فشاری را که هر روز متحمل می شد و از ترس او از اشتباه کردن سرچشمه می گرفت، رها سازد و از شرش آسوده شود. نخستین قدم در رها کردن آن فشارها آگاه شدن از زمانی بود که بویژه احساس دلشوره می کرد، و یادآوری به خودش که آن تنش را رها سازد. او، برای انجام دادن این کار، درصدد برآمد با آخرین سرعت ممکن از آنچه انجام می داد نتیجه گیری کند و سپس از مدتی را تنها در دفتر خود به سر برد، و خود را آرام سازد. یا، اگر در جاده بود، خودرواش را در جایی ساکت متوقف سازد، رادیو را خاموش کند، و بر آرام کردن ذهن خود متمرکز شود.
بعدها، او با استفاده از تمرین های آرام سازی (مانند آن هایی که در فصل ۲ و این فصل شرح داده شد)، روی آرام کردن خود تمرکز کرد. چند دقیقه ای را به توجه کردن به تنفس خود اختصاص داد، ماهیچه هایش را سفت و شل کرد، یا خود را مجسم کرد که سوار بر آسانسور همچنان که طبقه به طبقه به پایین می رود، بیشتر آرام می شود.
پس از چند دقیقه، این تمرین های آرمش اثر گذاشت و او احساس کرد از تنش در وجودش اثری نیست. با این همه، او برای جلوگیری از اضطراب اینکه به محض برگشتن به محل کار تنش به سراغش بیاید، آنچه را لازم داشت تا آرام بماند از ذهن خود درخواست کرد. او در حالت ذهنی آرام و فکور خود باقی ماند تا این سوال را بپرسد: «چرا اکنون این قدر دچار تنش هستم؟» سپس پرسید: «برای آرام ماندن لازم است چه کاری انجام دهم؟»
او همچنان که هریک از این سوال ها را می پرسید، گوش سپرده بود که پاسخ را بشنود. پاسخ نخستین پرسش به سرعت آمد: «تو باید این احساس را که باید بفروشی، رها کنی. ابتدا بایستی به حرف های مشتری گوش بسپاری، سپس همه تلاش خودت را بکنی. ولی برای موفق نشدن در کار فروش، نه خودت را سرزنش کن نه دیگر فروشندگان را. فقط همه تلاشت را بکن و به آنان نیز بگو چنین کنند. تو نمی توانی توقع داشته باشی همیشه به صددرصد توفیق دست پیدا کنی.»
صدایی که در ذهنش پیچیده بود، در پاسخ به دومین پرسش او گفت: «کاری را که باید انجام دهی پیوسته به خودت یادآوری کن. به خودت بگو بایستی از سرزنش خود دست برداری و این کار را رها کنی. به خودت بگو بایستی همه تلاشت را بکنی و این همه چیزی است که می توانی توقع داشته باشی. وقتی احساس تنش کردی، به خودت بگو: ‎من آرام هستم. من رها می کنم. هرآنچه در توان دارم انجام می دهم. من آرام هستم. و تا زمانی که لازم است به گفتن این ها به خودت ادامه بده. سپس تو آرام و خوب خواهی بود.»
دیو، همین که این پاسخ ها را شنید، به سر کارش برگشت. این پیام ها را پیوسته با خود تکرار می کرد و مصمم بود رها کند، گوش سپارد، و همه تلاش خود را به خرج دهد آن هم بدون این احساس که باید موفق شود. ابتدا، او می بایست تلاش می کرد افکار معمول درباره توفیق و پیشرفت را که در دلشوره هایش نقش داشت، از خود دور سازد. اما، همچنان که این تمرین را به تدریج انجام می داد، دریافت که دوره های آرمش و کاهش تنش طولانی تر و طولانی تر شد تا آنکه، حتی افراد دوروبرش متوجه تغییر کردن او شدند.
فروشندگانی که با او کار می کردند، دریافتند که او شادتر شده است، از این رو آنان نیز انگیزه پیدا کردند و جدی تر مشغول کار شدند. وقتی که او سطح توقع خود را از آنان پایین آورد، کارکرد آنان نیز بهتر شد. در عین حال، خود دیو پی برد که مذاکرات مربوط به فروش او با مشتریان احتمالی اش بهبود یافته است، زیرا او با آنان کمتر با عصبانیت و لحن آمرانه حرف می زد، از این رو آنان برای کار کردن با او احساس راحتی بیشتری می کردند. چون دیو آرام تر بود و بیشتر به سخنان مشتریان خود گوش می داد، و درباره آنچه می خواستند آگاهی بیشتری کسب می کرد، بهتر می توانست راه حل های برنده ـ برنده پیدا کند. نتیجه، فروش های اضافه و درآمدی بالاتر از میانگین برای هریک بود. پس از آن، همچنان که میزان فروش دیو و همکاران فروشنده اش بالا رفت، او حتی احساس اطمینان و آرامش بیشتری کرد. در وقت خود، او دیگر به استفاده از این تمرین ها نیازی نداشت؛ مشکل رفع شده بود. روش های ب م ب آرمش اولیه و کاهش تنش را آغاز کرده بود که به توفیق نهایی دیو انجامید.
مثال شماره ۲: ملیندا از روش های ب م ب برای چیره شدن بر احساس های فشاری که در ارتباط با شغل نیمه وقت او در فروش غذاهای خاص به وی وارد می شد، استفاده کرد. او پس از پشت سر گذاشتن دوره ای بی هدف برای یافتن خود، در رشته ای کارگاه های آموزشی در مورد دستیابی به توفیق از طریق تعیین هدف ها و مدیریت زمان شرکت کرده بود، اما مانند کسی که تازه به مذهبی گرویده است، در تعیین کردن دوباره موقعیت زندگی اش در حول وحوش توفیق یافتن در حرفه و کسب و کار، فردی ماجراجو شده بود. بنابراین از آنجا که فهرستی از هدف ها تهیه کرد، برای هر کاری که انجام داد حق تقدم قایل شد، و برنامه هایی تهیه دید که مصمم به اجرای آن ها بود، به معنای واقعی کلمه به سوی توفیق سوق داده شد.
در نتیجه، او به جای لذت بردن از فرآیند یادگیری و رویارو شدن با مشکلاتی مانند فرصت ها، دریافت که تلاش هایش برای دستیابی به هدف هایش باعث می شد خیلی احساس تنش کند. او کم کم نگران شد که نتواند به هدف های خود برسد، و برای پایان هر طرحی به خودش فشار می آورد که کارش را هرچه سریع تر به انجام رساند. به دلیل این نیازهای جدی همیشه احساس می کرد زیر فشار است و عجله دارد، و اغلب دچار دل آشوبه و حالت تهوع بود. در عین حال، احساس می کرد در انجام دادن طرح ها هیچ لذتی نمی برد و کامل کردن آن ها خشنودش نمی سازد ــ فقط احساس آسودگی می کرد که طرح به پایان رسیده، بنابراین کار کمتری برای انجام دادن باقی مانده است. در این میان، چنین به نظر می رسید که روابط شخصی او نیز فشار بیشتری به او وارد می آورد، و او به جای لذت بردن از اوقاتی که در جمع دوستان و آشنایان است، احساس می کرد حس و حالی ندارد و همه رمقش کشیده است.
با این همه، وی نیز مانند دیو، سرانجام با استفاده از قدرت تجسم خلاق برای یافتن پاسخ هایی که لازم داشت تا بتواند آرمش را بیاموزد، توانست موقعیتی استرس زا را پشت سر بگذارد. او با روش های معمول آرمش آغاز کرد تا خود را آرام کند و ذهنی فارغ از هرگونه تنش بیابد. وی سپس در ذهن خود دو پرسش را مطرح کرد: «چرا اکنون این قدر دچار تنش هستم؟» و «برای آرام ماندن چه کاری باید انجام دهم؟»
نخستین پاسخ او چیزی بود که ممکن بود به راحتی بداند، ولی پیشتر در موردش فکر نکرده بود: «تو وظایف خیلی زیادی برای خودت تعیین کرده ای. تو نبایستی از خودت این همه خواسته داشته باشی. باید بیاموزی بیشتر انعطاف پذیر باشی. هیچ لازم نیست سعی کنی هر کاری انجام دهی. نبایستی از خودت انتظار داشته باشی که اَبرزن باشی.»
پس از آن، وقتی پرسید برای آرام ماندن چه کاری انجام دهد، پاسخی که شنید به نظر می رسید با عقل سلیم جور درنمی آید ــ همچنان که اغلب پیام ادراکی انسان هست. چون بیش از اندازه درگیر برنامه ریزی برای کارهایش و پی گرفتن آن ها بود، هرگز آن قدر آرام نبود که فکر کند چه کاری باید انجام دهد. اما اکنون ندای درونش با گفتن جملاتی، اجازه ای را که برای رها کردن و آسوده شدن لازم داشت به او می داد. ندای درونش به او می گفت بایستی «به تعیین هدف ها و اجرای برنامه ها ادامه دهد، ولی مشتاق تغییر دادن آن ها باشد. تنها چیزهایی را که خیلی مهم است ابتدا انجام دهد و بکوشد در اسرع وقت ممکن آن کار را به بهترین نحو به انجام رساند. اگر نمی تواند کاری را هم اکنون به پایان رساند، برنامه ای بریزد که آن ار را بعدا انجام دهد. و هر روز به خودش بگوید: من آرام هستم. من انعطاف پذیرم. کارم را به بهترین نحو که می توانم، انجام می دهم. اگر فوری به هدفم دست یابم که عالی است! اگر نتوانم، بایستی یاد بگیرم صبر کنم و شکیبا باشم. همه چیز زمان مقتضی خود را دارد. من فقط لازم است هرچه در توان دارم انجام دهم.»
نتایجی که ملیندا به دست آورد مشابهت زیادی به تجربه دیو داشت. وی، رفته رفته، یاد گرفت فشار کمتری به خود وارد آورد، و به گونه ای روزافزون احساس می کرد بیشتر آرامش دارد و کمتر تنش. بدین ترتیب، با از بین رفتن فشار، او می توانست دستاورد بیشتری داشته باشد و کارش را موثرتر به انجام رساند، و اعتماد به نفسش در مورد آنچه می توانست انجام دهد بیشتر شد، همین طور هم درآمدش افزایش یافت، چون با داشتن آرامش، این احساس آسودگی را به مشتریانش انتقال می داد، در نتیجه آنان خرید بیشتری از او می کردند و کار بیشتری به وی ارجاع می دادند. او کار فروش خود و خرید به وسیله مشتری را به چیزی خشنودکننده تبدیل کرده بود.

مراحل اساسی برای چیره شدن بر استرس

مثال هایی که زده شد مراحل اساسی کاستن و از بین بردن استرس ناخواسته و تنش را نشان می دهند، به طوری که بهتر بتوانید آنچه را می خواهید، به دست آورید. مراحل یا گام های اساسی این ها هستند:
  • آرام گرفتن، یا استفاده از روش آرمش (ریلکسیشن).
  • شناختن منبع استرس و یا تنش خود.
  • تصمیم گرفتن در این مورد که چه کاری باید انجام دهید که از شر این منبع تنش آسوده شوید.
  • هر نوع نگرانی در مورد مشکل را از خود دور کنید.
آنچه در پی می آید روش هایی است برای اجرای هریک از این مراحل.

۱. آرام شدن با روش آرمش. برای این منظور از هر روشی که در فصل ۲ شرح داده شده است می توانید استفاده کنید. افزون بر آن، محرکی را برای خودتان در نظر بگیرید تا هروقت حس کردید احساس استرس نزدیک است به شما دست دهد، بتوانید با توسل به آن خود را آرام کنید و به آرمش دست یابید. برای ایجاد این محرک، تمرین آرمش خود را با این پیشنهاد به پایان ببرید که هروقت می خواهید آرام بگیرید، یکی از کارهای زیر را انجام دهید:
  • انگشت شست و وسطی دست راست خود را بر روی هم قرار دهید؛
  • چند بار به خودتان بگویید: «من آرامم، من آرمش دارم.»؛ یا
  • وسیله تحریک خودتان را به وجود آورید که حاکی از آرمش برای شماست.
سپس، در طی روز، هرگاه احساس کردید زیر فشار قرار دارید، از محرک خود برای کمک به آرام گرفتن استفاده کنید. برای مثال، فرض کنیم نشستی استراتژیکی با رئیس یا همکاران خود در آینده نزدیک دارید و در مورد آن احساس نگرانی می کنید. درست پیش از نشست از محرک خود استفاده کنید که به شما بگوید احساس آرام بودن و آرمش می کنید. یا ممکن است کارهای بیشتری بکنید که در فصل های بعدی شرح داده شده است تا به خودتان بگویید که احساس اعتماد به نفس می کنید یا شاید در ذهن مجسم سازید که آن نشست درست همان طور پیش می رود که شما می خواهید، به طوری که قرار است نتیجه ای به دست آید که شما می خواهید.
مزیت این شیوه آرمش آن است که کمک می کند آرام بگیرید و نشانه های ملایم استرس را تخفیف می بخشد. با این همه، از عهده دلایل بنیانی احساس استرس شما برنمی آید. از این رو، برای راه حلی پایدارتر، مراحل اضافه تر را از سر بگذرانید تا بفهمید چه کار می کنید که دچار تنش می شوید، و بیاموزید با اقدام های جایگزین چگونه می توانید از شر این منبع تنش رها شوید.

۲. شناختن منبع استرس یا تنش. برای پی بردن به دلیل تنش خود، در چارچوب ذهنی آرام و آسوده ای پرسش هایی ذهنی از خودتان بکنید، کاری که دیو و ملینا انجام دادند، «چرا اکنون این قدر دچار تنش هستم؟» سپس، به هر فکری که بی درنگ به ذهنتان می رسد گوش سپارید و یا به تصاویری که پدیدار می شوند، توجه کنید. درخواهید یافت که تشویق این خودجوشی بینش هایی در مورد احساس های درونی و نگرانی هایتان به شما می دهد.
اگر در گرفتن پاسخ کامل به پرسش خود مشکلی دارید، می توانید دو کار زیر را انجام دهید که فرآیند درونی تان برانگیخته شود:
  • در نظر مجسم کنید که با راهنما یا مشاوری درونی حرف می زنید یا آنکه اطلاعاتی را که درصدد دست یافتن به آن هستید در نمایشگر رایانه یا پرده سینما می بینید.
  • با استفاده از نوشتن خودکار، هر فکر یا تصویر ذهنی را بر روی ورقه ای کاغذ به ثبت برسانید تا باعث شود افکارتان با آزادی بیشتر جریان یابد.
۳. تصمیم بگیرید برای رها شدن از شر تنش لازم است چه کارهایی انجام دهید. یعنی که دلیل استرس خود را در موقعیتی خاص تعیین کردید، گام بعدی این است که از خود بپرسید درباره اش چه کاری بایستی انجام دهید. وقتی چنین می کنید، چارچوب ذهنی پذیرایی داشته باشید تا از الهام خلاق یا خودِ درونی تان که پاسخ هایی در این مورد که چه کار باید بکنید برای شما دارد، جواب خود را بگیرید.
پس اکنون زمان پرسیدن دومین سوالی است که دیو و میلندا پرسیدند: «برای آرام ماندن لازم است چه کاری انجام دهم؟» باز هم می گویم، سعی نکنید پاسخ خود را به طور آگاهانه شکل دهید، ولی پذیرای هر آن چیزی باشید که حواس درونی تان به شما می گوید. پس از آن، برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر، پرسش دیگری بکنید: «برای آرام ماندن چه کار دیگری بایستی انجام دهم؟»
مانند گذشته، کلید برقراری ارتباط با قدرت های درونی تان، تشویق خودجوشی درونی تان است که اطلاعات مورد نیازتان را به شما بدهد. یک بار دیگر می گویم، اگر با هر نوع مقاومتی در برابر پرسش خود رویارو شدید از راهنما، مشاور، پرده نمایش درونی، یا نوشتن خودکار به منظور تشویق فرآیند بهره بگیرید.

۴. هر نگرانی در مورد مشکل را از خود دور کنید. مرحله نهایی، دور کردن هرگونه نگرانی و ترس در مورد دستیابی به نتایج مورد نظرتان است. این نگرانی ها مانند گفت وگوی منفی درونی است که با خودمان داریم و در آن همه «نمی توانم ها» را ابراز می کنیم که مانع ما در انجام دادن کاری می شود، یا ترس های خود را در این مورد بروز می دهیم که چرا آنچه ما می خواهیم رخ نمی دهد. ولی چنین نگرانی هایی به طور کامل غیرسازنده است و کاری انجام نمی دهد، به جز افزایش احساس استرس ما.
برای مثال، نشست مهم استراتژی را که پیشتر شرح داده شد در نظر بگیرید. امکان دارد پیشتر احساس دلشوره و تنش بکنید، چون آن را از این نظر که تاثیری خوب برجا بگذارد بسیار حیاتی تلقی می کنید. ولی نگرانی اعتماد به نفستان را که قادرید این کار را به خوبی انجام دهید، از شما می گیرد. به جای آن، شما را نگران آن می کنند که نکند نتوانید، که به قدر کافی خوب نباشید، و اینکه دیگر افراد حاضر در نشست ممکن است حرف شما را نفهمند.
خلاصه آنکه، نگرانی هایتان شما را به آنجا سوق می دهد که موقعیت را در ذهن خود بارها و بارها زیرورو کنید، چون می ترسید که آن مراسم چگونه از آب درآید و از رخ دادن بدترین ها دچار هراس می شوید. نتیجه آن است که نگرانی هایتان باعث می شود احساسی بسیار بد به شما دست بدهد، و افکار منفی تان به ایجاد پیامدی که از آن می ترسید، کمک خواهد کرد. برای مثال، اگر نگران آن باشید که اجرای خوبی نخواهید داشت، احتمالاً همین طور خواهد شد. فاقد اعتماد به نفسی خواهید شد که لازم دارید، و کل رفتار شما این تاثیر را برجا می گذارد که «گمان نمی کنم اصلاً خوب باشم.» افزون بر این، نگرانی هایتان می تواند در جامه عمل پوشیدن پاسخ هایی که در مورد شیوه های کاستن از استرس می گیرید اختلال ایجاد می کند، به همین ترتیب آن ها ممکن است شما را به این نتیجه گیری برسانند که این روش ها اثربخش و کارگر نیستند.
از این رو، اگر نگرانی ها یا ترس هایی بر سر راه چیره شدنتان بر احساس های تنش وجود دارد، بایستی آن ها را از سر راه بردارید، و به چهار روش زیر می توانید این کار را انجام دهید:

۱. اندیشیدن تدبیری جایگزین به طوری که بتوانید با عمل به آن در موقعیت تاثیر بگذارید.
۲. تجسم کردن پیامدی که می خواهید، و تمرکز شما بر این پیامد به پدید آمدن نتیجه دلخواه کمک خواهد کرد.
۳. تقویت اعتماد به نفس با یادآوری به خودتان که هرآنچه را قرار است انجام گیرد، به انجام خواهید رساند ــ کارهایی مثل اجرای نمایشی که دارید، شرکت در نشست به نحو احسن، یا هرآنچه ضروری است.
۴. قاطعانه گفتن اینکه هرآنچه رخ دهد چیزی است که بایستی اتفاق بیفتد، به این ترتیب می توانید هرآنچه را پیش بیاید بپذیرید و از آن خشنود باشید.

بسته به موقعیت، هریک از این روش ها یا ترکیبی از آن ها را به کار ببرید. سپس، وقتی انجام دادید، افکارتان را به چیزی دیگر معطوف سازید، به طوری که قدرت های درونی رهاشده به وسیله تمرکزتان بتوانند درون شما اثر بگذارند و به خلق تغییر که می خواهید کمک کنند، مگر آنکه تصمیم داشته باشید به اقدام ویژه ای دست بزنید.
تمرین هایی که در پی ذکر می شوند، شیوه هایی هستند برای به اجرا درآوردن چهار روش از بین بردن تنش و هموار کردن راه شما در به دست آوردن آنچه می خواهید. این فرآیند مانند از میان برداشتن بوته های درهم پیچیده ای است که بر سر راهتان، چه پیاده و چه سواره، قرار داشته باشد و یا رها شدن از شر دیوارها یا پرچین هایی است که مانع ورود شما به شهر می شوند. برای رسیدن به جایی که می خواهید به گونه ای سریع و موثر ناگزیرید مسیر پیش رو را تمیز و عاری از هرگونه مانع کنید.

۱. اندیشیدن تدبیری جایگزین. (زمان: ۳ـ ۵ دقیقه)
در این روش، در نظر مجسم می کنید که ندای درونتان به شکل رشته ای از صحنه های فیلم با شما حرف می زند و اینکه شما کارگردانی هستید که اجازه می دهید شخصیت های صحنه بسته به رخداد وارد شوند که نشان دهنده جایگزین هایی است که امکان دارد به منظور کمک به شما در دستیابی به هدف، از آن ها استفاده کنید.
با تجسم خود در قالب کارگردان فیلم، آغاز کنید. شما بر روی صندلی کارگردان سر صحنه نشسته اید که شبیه همان محلی است که مشکل کنونی تان را دارید. شما همچنین فیلمنامه ای در دست دارید که درباره این مشکل است. بازیگران در کنار صحنه آماده اند که با اشاره ای این فیلمنامه را بازی کنند، و یکی از بازیگران معرف شماست.
اکنون، همچنان که چند لحظه ای منتظر فرصت هستید، شخصیت ها رخدادهایی را که مقدمه موقعیت کنونی هستند، نقش آفرینی می کنند. برای مثال، اگر مشکل به محل کار مربوط می شود، بازیگران رئیس، همکار، یا کارمند شما هستند. اگر نگران معامله ای کاری هستید، خودتان را در حال مذاکره با بازیگران اصلی خواهید دید. شخصیت ها صحنه را درست همان طور که به خاطر آورده اید بازی می کنند.
وقتی که سلسله وقایع به زمان حال می رسد، از خودتان بپرسید: «فیلمنامه می گوید من اکنون چه کار بایستی انجام دهم؟» سپس به پاسخ گوش فرا دهید. ندای درونتان ممکن است چند پیشنهاد داشته باشد که می توانید آن ها را امتحان کنید. یا شاید به شما بگوید که صبر کنید و آرام بگیرید. اگر ندای درونتان دچار تزلزل و نااطمینانی است، این به شما می گوید که اکنون نبایستی کاری موثر بکنید که در موقعیت اثر بگذارد (اگرچه می توانید پیامد مورد نظرتان را در نظر مجسم کنید، یا اشتیاق خود را در پذیرفتن هرآنچه پیش می آید قاطعانه ابراز دارید).
نتایج هرچه هست، به نظر می رسد می توانید به این ندای درون اعتماد کنید، بنابراین دیگر نیازی به نگرانی نیست. سپس، همان گونه که پیشنهاد شده است، دست به عمل بزنید، انتظار بکشید، یا آرام بمانید و احساس اطمینان کنید که پیامد مناسب رخ خواهد داد.

۲. پیامد مورد نظر را مجسم کنید. (مدت: ۳ـ ۵ دقیقه)
اگر پیامدی را که دوست دارید همین حالا هم می دانید چیست، در نظر مجسم کنید طوری رخ می دهد که به احتمال زیاد باعث آن نتایج شود. برای مثال، اگر می خواهید همکارانتان در نشستی با پیشنهادهای شما موافق باشند، خود را مجسم کنید که دلیلی محکم می آورید و آن افراد را ببینید که با آنچه شما باید بگویید موافقت می کنند. در عین حال، همچنان که این پیامد را در نظر مجسم می کنید، مطمئن باشید که این اتفاق خواهد افتاد، بنابراین می توانید هرگونه نگرانی را در مورد نتایج از ذهن خود بیرون کنید.
برای تقویت تجسم خود، روش پیامی زیر را مورد استفاده قرار دهید:
خود را در دفتر خصوصی در اداره در نظر مجسم کنید. حتی اگر اکنون دفتر خصوصی ندارید، مجسم کنید که دارید و جایی است بسیار ساکت و راحت. اکنون، در نظر مجسم کنید که زمان حال است و دارید درباره موقعیتی فکر می کنید که باعث ناراحتی تان شده است.
ناگهان ضربه ای به در زده می شود. بلند می شوید و در را باز می کنید، یک امر بر یک نامه سفارشی یا پاکتی از طرف اداره مرکزی به دست شما می دهد که بر روی آن با حروف درشت نوشته شده است «فوری و مهم.»
نامه را باز می کنید و می خوانید و احساس شعف می کنید، زیرا محتویات نامه به شما اطلاع می دهد که همه چیز همان گونه پیش رفته است که شما دوست داشته اید باشد. برای مثال، اگر در مورد اجرایی نگران بوده اید، دارید اجرایی خوب را به انجام می رسانید. اگر نگران ترفیعی هستید، همین روزها آن را می گیرید. اگر با یکی از همکاران مشکلی دارید، موضوع حل شده است.
اکنون، چند دقیقه بعد را صرف تمرکز بر تجسم موقعیت مورد نظر در برابر خود کنید. شما دقیقا چیزی را دارید که می خواهید.

۳. به خودتان یادآوری کنید آن کار را خواهید کرد (مدت: ۱ دقیقه)
شما با تقویت اعتماد به نفستان در مورد انجام دادن کاری که باید به انجام رسانید، می توانید ترستان را بابت آن کار از خود دور سازید. راهی ساده برای انجام دادن این کار آن است که در طی روز پی درپی به خودتان یادآوری کنید که شما می توانید و می خواهید آن کار را به انجام برسانید.
گه گاه چنددقیقه ای را به آرام کردن خود اختصاص دهید و افکارتان را متمرکز کنید و با تمرکز کامل چندبار به خودتان بگویید: «من می توانم آن کار را انجام دهم [در تجسم خود کار مورد نظرتان را ذکر کنید]. من دارم آن را انجام می دهم [ کاری را که مشغول انجام دادنش هستید در تجسم خود مشخص سازید].»
کلید کار، تجسم خودتان در حال انجام دادن هر کار مورد نظرتان در اینجا و اکنون است به طوری که ذهن شما به انجام دادن آن عادت کند. همچنین، احساس اطمینان و اعتماد به نفس کنید که دارید آن کار را به درستی و به گونه ای موفق تر انجام می دهید. شاید هم دیگرانی را تجسم کنید که خشنودند و در مورد هرآنچه به انجام رسانده اید شما را تحسین می کنند (مانند نوشتن گزارشی خوب، دادن هدیه ای خوب، یا اداره کردن توفیق آمیز یک گردهمایی).
بی درنگ احساس بهتری خواهید داشت. در مورد هرآنچه باید انجام دهید نگرانی کمتری خواهید داشت، آرام تر و آسوده تر خواهید بود. افزون بر این، وقتی زمان انجام دادن آن فعالیت برسد، آن را بهتر انجام خواهید داد، زیرا احساس اعتماد به نفس بیشتری می کنید و پیشتر آن را در ذهن خود تمرین کرده اید.

۴. پذیرش خود را با قاطعیت ابراز دارید (زمان: ۳ـ ۵ دقیقه)
بعضی وقت ها صرف نظر از آنکه چقدر تلاش کنید که به طور موثر یا از نظر روحی در رخدادها تاثیر بگذارید، اوضاع و احوال ممکن است آن گونه که امیدوار بوده اید از آب درنیاید. ترفیع یا انتقال مورد نظر نصیب شما نمی شود؛ ناگهان درمی یابید سروکله مشتری ای که انتظارش را داشتید پیدا نمی شود. با این همه، اغلب، سرانجام اوضاع بهبود پیدا می کند، فقط در صورتی که شکیبا باشید.
برای مثال، جین، یک سرپرست طرح در یک سازمان تبلیغاتی، وقتی که پس از نوشتن طرح پیشنهادی بیست وپنج صفحه ای در مورد طرحی ماموریتی برای طرح پژوهشی به وی محول نشد، چندین روز بسیار افسرده بود. اما چند هفته بعد، او در مورد طرحی حتی بزرگ تر آگاه شد، و با استفاده از اطلاعاتی که برای طرح اولیه جمع آوری کرده بود، توانست پاسخی عالی برای مدیران طرح در زمان تعیین شده تدارک ببیند. آنان تحت تاثیر قرار گرفتند و او آن شغل را به دست آورد.
بنابراین، یک کلید مهم برای چیره شدن بر نگرانی ها، تشخیص دادن این امر است که اغلب امکان دارد به نظر رسد اوضاع و احوال در جهتی اشتباه پیش می رود، ولی شما می توانید آن را برعکس کنید، یا از آنچه اشتباه است به عنوان تجربه ای آموزشی برای خلق چیزی حتی بهتر استفاده کنید. همچنین، شیوه دیگر اندیشیدن به رخدادهایی که در ابتدا ناخوشایندند این است که تشخیص دهیم اغلب خواسته های شما با نیازهایتان تفاوت دارد، و وقتی چنین اند، شما معمولاً چیزی را به دست می آورید که نیاز دارید.
برای مثال، کسی اشتیاق زیادی به شغلی با عنوان دهان پرکن و با مسئولیت های اضافی و دفتری جدید دارد. ولی آن شخص تجربه کافی برای اداره آن شغل را ندارد و اگر فوری آن ترفیع به او داده شود خود را در جایی فراتر از حد فهم و درک خود می یابد و شاید اخراج شود.
بنابراین، بسط دادن احساس پذیرش در مورد هرآنچه رخ می دهد، و نیز نهایت تلاش خود را کردن برای دستیابی به هدف هایتان، مهم است. به بیان دیگر، اگر به راستی احساس می کنید هر کار ممکنی را برای رسیدن به هدفی انجام داده، ولی به آن نرسیده اید، این پیامد را با آرامی بپذیرید. شما همه تلاش خود را کرده اید و اکنون زمان آن است که پذیرا و شکیبا باشید تا زمانی که فرصت بعدی خود را بنمایاند.
ارزش این رویکرد آن است که شما خودتان را با جریان رخدادها یکی می کنید نه اینکه با جریان به مبارزه برخیزید. افزون بر این، شما دارید اقدام های خود را بر پایه این فرض قرار می دهید که در عالم هستی هیچ چیز به طور اتفاقی رخ نمی دهد، بلکه به نظر می رسد جهان هستی به نیازهای ما با فراهم آوردن دقیقا آنچه لازم داریم پاسخ می دهد. بنابراین، آنچه رخ می دهد چیزی است که بایستی اتفاق افتد.
به همین ترتیب، اگر از این فرض برای هدایت زندگی تان استفاده کنید، درخواهید یافت همه چیز برای شما بسیار آسان تر است. شما همچنان با همه جدیتی که در توان دارید برای رسیدن به هدف هایتان تلاش می کنید. با این همه، بدون در نظر گرفتن هرآنچه رخ می دهد، همچنین احساس خشنودی و تکمیل کردن کارتان را می کنید، می دانید که به گونه ای می توانید از این تجربه استفاده ببرید و آن را در سرانجام کار بهترین تلقی می کنید.
تجسم زیر در بط دادن این قدرت پذیرش یاری تان می دهد.
خود را در نظر مجسم کنید که در بوستانی (پارک) نزدیک محل کارتان نشسته اید. خورشید با روشنایی تمام می درخشد، و همه جا بسیار ساکت و آرامش بخش است. شما در وقت ناهاری هستید و بسیار احساس آرام بودن و آسودگی می کنید و پذیرای هر آن چیزی هستید که پیش می آید.
اکنون، چند نفری از دور می آیند که بسته هایی با خود دارند که دورشان روبان پیچیده شده است. چنین به نظر می رسد که این افراد ممکن است از فروشگاه هایی در محله شما آمده باشند، و به سراغ شما می آیند و بسته ها را به عنوان هدیه به شما تقدیم می کنند.
همچنان که بسته ها را باز می کنید، در هریک هدیه ای متفاوت با بسته دیگر می یابید. هدیه ممکن است پول، شیئی یا هدیه ای باشد به عنوان تایید خدمتی که انجام داده اید. بعضی از هدایا را می خواهید؛ تعدادی را نیاز دارید؛ و تعدادی نامنتظرند. اما، همچنان که هر هدیه را می گشایید، با روحیه پذیرش یکسان قبولش می کنید و به کسی که هدیه را به شما داده است به آرامی می گویید: «متشکرم، قبولش می کنم.» سپس آن شخص رو برمی گرداند و می رود، و شما بسته هدیه بعدی را می گیرید و باز می کنید.
شما به گرفتن این هدیه ها ادامه می دهید تا آنکه همه هدیه دهندگان هدایای خود را به شما می دهند.
سپس، وقتی بلند می شوید تا بروید، به خودتان یادآوری می کنید که این هدایا معرف تجربیات و مبارزطلبی هایی هستند که شما در زندگی با آن روبه رو شده اید. و، درست همان گونه که هر هدیه را گرفته و آن را پذیرفته اید، باید هر تجربه را که مانند هدیه ای حاصل می شود، بگیرید و بپذیرید. باید با بهترین قابلیت خود در آن ها نقش داشته باشید، و از آن تجربه برای آموختن و رشد بهره بگیرید. اما، هرآنچه هست، شما باید بیاموزید که آن را بپذیرید.
دلیلش آن است که این راز آرام و آسوده ماندن، چیره شدن بر استرس، و آسودن شده از شر نگرانی هاست. شما باید بیاموزید که دریافت کنید و بپذیرید، و نیز بکوشید به نتیجه مطلوب برسید و رشد کنید.

تبدیل کردن «من نمی توانم ها» به «من می توانم ها»

راه دیگر بنیان گذاشتن خودباوری و عزت نفس، درک عمیق تر و رها شدن از شر «من نمی توانم ها» که بر سر راه قرار گرفته اند و تبدیل آن ها به «من می توانم ها» است. این راهی است برای احساس خودباوری و قدرت بیشتر که با بهترین شدن در حد توانتان در چیزی امکان پذیر است. ورزشکاران، قهرمانان شطرنج، و دیگر حریفانی که موفق شده اند، نه تنها با استعدادی درونی یا آمادگی و کار جدی برای افتادن این اتفاق آغاز کردند، بلکه ایمانی قوی به خودشان داشتند، و نیز انگیزه تمرکز بر آن باور و تبدیل آن به کارکردی عالی. آنان چیزی دارند که گاه «آتشی در دل» نامیده می شود ــ انگیزه ای ژرف که به انسان الهام می بخشد تا قله قاف برود. و سوخت این آتش، اشتیاق شدید، انگیزه، یا جوشش درونی برای انجام دادن آن است، که آن را با این باور که «من می توانم و می خواهم» درهم می آمیزند.
این انگیزه و محرک می تواند انواع موانع و سدهایی را که ممکن است در راه توفیق باشد، درهم بکوبد و می تواند یاری تان دهد مهارت ها و استعدادهای پنهانی را آشکار سازید که در غیر این صورت خاموش و ناشناخته باقی می ماند.
این فرآیند کمی شبیه زمانی است که هواپیمای بمب افکنی در میان آتش دشمن و آتشبارهای ضدهوایی به پرواز خود ادامه می دهد تا به هدفش برسد. آتشبار ضدهوایی همان «من نمی توانم ها» است؛ آتش دشمن همان موانع بیرونی است که در مسیرتان یا حرکت شما را کند می کند یا متوقف می سازد. اما، اگر شما مانند هواپیمای بمب افکن، به راه خود ادامه دهید و با مهارت از دست آتشبارهای ضدهوایی و آتش دشمن بگریزید، خواهش درونی و تمرکز بر هدف که نشانه اراده شماست، در حکم سوخت شما باشد، می توانید به انجامش رسانید.
مسیر قوسی توفیق در ایجاد بهترین ها برای شما چیزی شبیه این است. از این رو، برای تشخیص دادن هدفتان، آن خواسته را در مسیر اقدام نگه دارید. در عین حال، باور به خودتان را حفظ کنید، اراده انجام دادن آن را داشته باشید، و تمرکزتان بر هدف را از دست ندهید. از برابر «من نمی توانم ها» یا موانع بیرونی جاخالی دهید، یا از سر راه دورشان سازید.



تبدیل پیام های «من نمی توانم» به اقدام های «من می توانم»

پیام های «من نمی توانم» در میان بزرگ ترین موانع تبدیل شدن به بهترین فرد یا چیره شدن بر مشکلات روزمره ای که با آن رویارو می شوید، قرار دارد. اما اگر مشکلات، موانع، و مبارزطلبی های روزمره به فرصت هایی برای آموختن و رشد بدل گردند ــ رویکرد «من می توانم» ــ تجربه های مثبت می شوند. پیام های «من نمی توانم» راه را سد و خودشان را تثبیت می کنند. اگر تصور کنید کاری را نمی توانید به انجام رسانید، احتمالاً نمی توانید. فکر کنید می توانید، به احتمال زیاد خواهید توانست.
پیام های «من نمی توانم» خیلی اوقات از دوران کودکی آغاز می شوند. پدر و مادرها اغلب برای محافظت از بچه هایشان این پیام ها را می رسانند. آنان از ترس اینکه بچه نتواند از پس مشکل برآید و به خودش آسیب برساند یا احساس تحقیر کند، اجازه نمی دهند دست به تلاش بزند. آنان می گویند «نه» و یا گفتن اینکه «تو نمی توانی»، «تو به قدر کافی بزرگ نیستی» یا مانند این ها، اصرار می کنند بچه ها کار دیگری انجام دهند. با آنکه چنین پیام هایی بعضی اوقات برای محافظت از کودکان در برابر خطر ضروری است، «نه»ی بی منطق به تفکر «من نمی توانم» کمک می کند.
اگر کودکان اغلب اوقات پیام های «من نمی توانم» را بشنوند، این پیام ملکه ذهنشان می شود و بر سر راه آموزش چیزهای ارزشمند مانع ایجاد می کند. این پیام ها بعدا افراد را از انجام دادن آنچه به راستی می خواهند بازمی دارد، چون تصور می کنند «من نمی توانم» در حالی که آنان، با رها کردن آن پیام، واقعا می توانند.
زمانی که بچه بودم، دریافتم که در برابر چنین پیام های «من نمی توانم» از جانب پدر و مادرم مقاومت می کردم، و وقتی که پی بردم به هر حال «می توانستم» اعتماد به نفس مبارزه با دیگر پیام های «من نمی توانم» که بر سر راهم قرار می گرفت، پیدا کردم. یکی از نخستین تجربه هایم را در این مورد زمانی به دست آوردم که هفت یا هشت سال داشتم و در اردوی تابستانی بودم. پدر و مادرم اسم مرا برای درس اسب سواری نوشته بودند، و مانند بسیاری از دیگر بچه ها با درس سوارکاری مشکل داشتم. ما چند بار از اسب افتادیم، و پس از دو بار افتادن بالقوه خطرناک، مشاوران به این نتیجه رسیدند که ما دیگر نبایستی به درس سوارکاری ادامه دهیم. آن تصمیم شاید تصمیمی بود خوب و ایمن برای ما.
ولی من مصمم بودم سوارکاری را یاد بگیرم. چند روز بعد، دزدکی به کلاس سوارکاری رفتم. هیچ کس توجه نکرد، و این بار من چنان مصمم بودم بر روی اسب بنشینم و نیفتم که این کار را کردم. زمانی که مشاورها متوجه من شدند به آنان ثابت کردم که می توانم این کار را انجام دهم، در نتیجه آنان به من اجازه دادند در کلاس باشم. چون اجازه ندادم پیام های «من نمی توانم» آنان مرا متوقف سازد و دریافتم که می توانم، برای امتحان دیگر فعالیت ها اعتماد به نفس بیشتری یافتم.
وقتی بزرگ شدم، دریافتم که این تجربه چیره شدن بر «من نمی توانم ها» و کشف «من می توانستم ها» کمکم کرد صحنه ها را برای رویارویی های آینده آماده کنم. پدر و مادرم، بویژه مادرم، پیوسته می گفت: «تو نمی توانی» این دوره درسی را به خوبی پشت سر بگذاری، از پس این کار مشکل برآیی، در این محل جدید موفق شوی، و نظایر این ها. ولی داشتن اراده و اشتیاق انجام دادنش، باعث شد به هر حال آن کارها را انجام دهم. من اشتیاق انجام دادن کارهای جدید را داشتم؛ می خواستم بر موانع و مبارزطلبی ها چیره شوم، نه اینکه در برابرشان عقب نشینی کنم؛ و من آن ها را به انجام رساندم.

رسیدن از «من نمی توانم» به «من می توانم و می خواهم»

برعکس، بسیاری افراد را دیده ام که با تفکر «من نمی توانم» قدرم جلو گذاشته اند، بنابراین چنین می کنند یا خیلی کمتر از چیزی می شوند که از عهده شان برمی آید. این افراد، از ترس تلاش و موفق نشدن، از تلاش خودداری می کنند، اگرچه در صورت تلاش کردن احتمال توفیقشان وجود دارد. بعضی ها از ترس کامل نبودن قدم جلو نگذاشته اند ــ آنان اگر نتوانند خیلی سریع به طور مطلق بهترین باشند، احساس می کنند انجام دادن کاری اصلاً فایده ندارد. آنان با تعیین معیارهای ناممکن برای خودشان، دست به تلاش نمی زنند، بنابراین شکست نمی خورند. ولی اینان متوجه اصل مطلب نمی شوند: هدف آن نیست که در چیزی به طور مطلق بهترین باشی، بلکه بهترین شخصیت را داشتن است، از این رو، در کاری که می خواهی به انجام رسانی در حد امکان بهترین بودن و تا حد ممکن به بهترین نحو انجام دادن آن کار هدف است. آنچه احساس شادمانی و اختیارداری می بخشد، به حداکثر رساندن شور و حال و مهارت فردی است، نه تلاش برای مرتفع کردن معیاری ناملموس و غیرشخصی که کس دیگری برای انسان وضع کرده است.
با مقابله کردن با تفکر «من نمی توانم»، اغلب درمی یابید که می توانید. این گونه عمل کردن بعضی اوقات ممکن است بسیار ترساننده باشد. شما باید عادتی راحت را رها کنید. این امر همچنین مستلزم تکرار تمرین تغییر دادن چیزی است که به انجام دادنش و حس کردنش عادت کرده اید، ولی پس از مدتی، با دوباره برنامه ریزی کردن نگرش خود و واداشتن خودتان به انجام دادن آنچه می خواهید، ولی می ترسید نتوانید، درخواهید یافت قادر به انجام دادنش هستید. افزون بر این، وقتی در عرصه ای از زندگی «من نمی توانم» را به «من می توانم» تبدیل کنید، این رویکرد «من می توانم» به دیگر عرصه های زندگی نیز انتقال می یابد.
من خودم این امر را تجربه کرده ام. وقتی در سال های رشد بودم، از حرف زدن در برابر جمع وحشت داشتم، و وقتی با دیگران بودم زیاد حرف نمی زدم. از این هراس داشتم که آنچه می خواستم بگویم مهم نباشد و کسی نخواهد به آن گوش دهد. همچنین از این می ترسیدم مردم تصور کنند آنچه می گویم احمقانه است. همچنین، ترس دیگرم آن بود که آنچه را می خواستم بگویم، فراموش کنم و به یاد نیاورم. در نتیجه، وقتی چیزی می گفتم، برای گفتن فکرهایم خیلی سریع حرف می زدم، از این رو شنونده برای شنیدن بی قرار نمی شد و ناشنیده می گذشت.
با این همه، بی اندازه خواهان آن بودم که این ترس را کنار بگذارم، زیرا آن را مانعی در راه انجام دادن چیزی می دیدم که خواستار به انجام رساندنش بودم. بنابراین باور داشتن خودم به حرف زدن هر زمان که امکانش وجود داشت، اگرچه همان قدر ترساننده بود، آغاز کردم. در دبیرستان و کالج داوطلب پاسخ دادن به پرسش ها می شدم و اغلب لکنت پیدا می کردم. ولی به حرف زدن ادامه دادم، و چیزی نگذشت که حرف زدن برای من راحت و راحت تر شد. سپس، بعداز کالج، برای آموختن سخن گفتن در برابر گروه، در کلاسی آموزشی شرکت جستم که در آنجا بدون آمادگی قبلی حرف زدن و سخن گفتن سازمان یافته را تمرین کردم. برای کمک به خودم، کم کم خودم را تجسم می کردم که در نقش مورد نظرم بودم ــ نقش یک سخنران که راحت، مطمئن به خود و جالب توجه حرف می زد.
بعدها، در قالب دستیار آموزش در دوره های کارشناسی ارشد و دکتری، آنچه را آموخته بودم به کار گرفتم. در ابتدا، هرگاه در برابر شاگردان کلاس قرار می گرفتم، می ترسیدم که نکند مطالبم را فراموش کنم. اما بعد ترس را کنار گذاشتم تا نقشی را که می خواستم بر عهده بگیرم، اجرا کنم، و در طی چند دقیقه هراسم ناپدید می شد و من در حال اجرای نقشی بودم که در ذهن برای خودم تجسم کرده بودم. بعدها، از روش هایی نظیر همان برای به دست آوردن شغل دستیار استادی بهره گرفتم؛ و چندی نگذشت که می توانستم نشست های آموزشی و سمینارها را اداره کنم و در رادیو و تلویزیون نیز حرف بزنم. با پشت سر گذاشتن هریک از مشکلات با روحیه «توانستن» سرانجام برنامه رادیویی خودم را داشتم و نیز به عنوان مهمان در تعداد بی شماری برنامه رادیویی و تلویزیونی شرکت کردم.
خلاصه آنکه، با رها شدن از شر «من نمی توانم ها» و تمرکز شدید روی «من می توانم ها» به وسیله تجسم خودم در حال انجام دادن آنچه می خواستم انجام دهم و تمرین انجام آن با وجود ترسم از به انجام رساندنش، قادر شدم موانع سر راه را کنار بزنم و آنچه را می خواهم به دست آورم.
با خیلی های دیگر روبه رو شده ام که به همین ترتیب نمی توانم های خود را به می توانم ها تبدیل کرده بودند. کلیدشان برای دستیابی به هدفشان این تغییر نگرش بود ــ این باور «می توانم انجام دهم» که به آنان انگیزه داده بود به هرآنچه انجام می دادند محکم بچسبند و به دستاوردی که می خواهند، برسند.

حذف ایرادگیر؛ برجسته کردن پشتیبان

رویکرد «من می توانم» را با اجازه ندادن به تفکر منفی یا قضاوت های انتقادی و ایرادگیرانه دیگران که روحیه شما را ضعیف می کند و با گرفتار نشدن در نشانه عارضه «دیگران چه تصوری می کنند؟»، می توان تقویت کرد. وقتی خودتان را با دیگران مقایسه می کنید و می گویید «من نمی توانم به آن خوبی باشم» این فقط راه دیگری است برای تضعیف خود.
البته، بیشتر ما، وقتی تازه کاریم، اگر بکوشیم بدون آموزش لازم یا تلاش به منظور ارزیابی خودمان در برابر کسانی که سال ها تمرین کرده اند به معیاری حرفه ای دست یابیم، موفق نخواهیم شد. هریک از ما با ترکیبی از استعدادها، مهارت ها، و علایق ویژه خود آغاز می کنیم، ولی بعد امکان دارد برای به انجام رساندن وظایف خاص به آموزش اضافی نیاز داشته باشیم. اگر این آموزش را نبینید، یا اگر ببینید، ولی برای دستیابی به خواسته تان معیارهای غیرواقعی برای خودتان در نظر بگیرید، تنها کاری که می کنید آن است که خود را در معرض شکست قرار می دهید و باور «نمی توانم»تان را تقویت می کنید. تردیدی نیست که باید الگویی موفق برای خود انتخاب کنید، کسی که نقش الهام دهنده را برای شما بازی کند و از او بیاموزید و به عنوان راهنما پیروش باشید، ولی سپس به آنچه خودتان می توانید انجام دهید، فکر کنید.
برای مثال، جرمی که هنرمند بود، در دامِ چرخه مقایسه خود با دیگران افتاد، شکست خورد و نتیجه گرفت که «من نمی توانم.» او در آنچه به راستی می خواست نمی توانست موفق شود، زیرا می ترسید نتواند واجد شرایط هنرمندانی باشد که مورد تحسینش قرار داشتند. اگرچه او هنرمند و عکاسی عالی بود، از پا گذاشتن در میدان رقابت یا فرستادن کارهایش برای نمایشگاه ها می ترسید؛ نمی توانست با احتمال قریب به یقینِ پذیرفته نشدن روبه رو شود. او به جای پی گرفتن فرصت های دشوار و سودآور، در دام کارهای روزمره افتاد؛ و دلسردی خود را با ناسزا گفتن به بسیاری از هنرمندانی که پیشرفت کرده بودند، آشکار ساخت. ولی وی هیچگاه تشخیص نداد که تفکر «نمی توانم این را انجام دهم» خودش باعث شد در کارش درجا بزند و سوختی باشد برای تلخکامی هایش.

تمرین هایی برای تغییر «من نمی توانم ها» به «من می توانم ها»

تمرین ها و روش های زیر برای قدرت دادن به شما به منظور تبدیل پیام های «من نمی توانم» به «من می توانم ها» طراحی شده است. آن ها یاری تان می دهند تا:

۱. «من نمی توانم ها»یی که شما را عقب نگه داشته اند، تشخیص دهید.
۲. تصمیم بگیرید کدام یک را اول حذف کنید.
۳. تصمیم بگیرید برای تبدیل آن ها به «من می توانم» چه کاری می توانید انجام دهید.
۴. در حذف «من نمی توانم ها» پیشرفت خود را ردیابی کنید.
۵. تفکر «من می توانم» را به بخش همیشگی زندگی خود تبدیل کنید.

چگونگی استفاده از این روش ها به شرح زیر است:

۱. کشف «من نمی توانم ها» و تجسم «من می توانم ها» (زمان: ۷ـ ۱۵ دقیقه)
برای رها شدن از شر «من نمی توانم ها» باید ابتدا از آن ها آگاه شوید و تصمیم بگیرید از شر کدام یک خلاص شوید. این تمرین کمکتان می کند این آگاهی را به دست آورید و اولویت های خود را برای تغییر این «نمی توانم ها» به «می توانم ها» تعیین کنید.
یک ورق کاغذ سفید و مدادی تهیه کنید، یا از جدول صفحه ۲۰۲ بهره بگیرید. سپس چشمانتان را ببندید و آرام بگیرید.
اکنون، با تماشای پرده نمایش ذهنتان، از خود بپرسید «به نظرم چه کاری را نمی توانم انجام دهم که دوست دارم به انجام برسانم؟» سپس به قدرت تجسم خود میدان دهید و توجه کنید چه چیزی پدیدار می شود. همچنان که هریک از «نمی توانم»ها را کشف می کنید، آن را در زیر ستونی با این عنوان «چه چیزی که نمی توانم انجام دهم، ولی می خواهم به انجام رسانم» بنویسید. در حدود دو تا سه دقیقه به «نمی توانم ها»ی خود گوش سپارید.
سپس از خود بپرسید «اگر می توانستم، چه کاری دوست داشتم انجام دهم؟» بار دیگر به تجسم خود میدان بدهید و آنچه را پدیدار می شود در زیر ستون مناسب آن بنویسید. شاید پی ببرید بعضی از پاسخ ها شبیه هستند، ولی با مطرح کردن پرسش بدین ترتیب، شاید پاسخ های جدید بشنوید. برای انجام دادن این کار دو تا سه دقیقه وقت صرف کنید.
اکنون به فهرست خود برگردید و آن «من نمی توانم ها» و «دوست دارم ها» را در مقیاس ۱ (بالاترین اولویت) تا ۵ (پایین ترین اولویت) و برحسب درجه اهمیت تغییر دادن آن ها برای شما، ارزیابی کنید. حال می توانید «من نمی توانم ها»یی را برگزینید که برای چیره شدن بر آن، اول می خواهید دست به اقدام بزنید.

۲. تعیین آنچه شما را عقب نگه می دارد. (زمان ۵ ـ۱۰ دقیقه)
پس از شناسایی «نمی توانم ها»یی که می خواهید روی آن ها کار کنید، گام بعدی تصمیم گرفتن در این مورد است که برای تبدیل آن ها به «می توانم ها» چه کار می توانید انجام دهید. چه مقاومت ها یا ترس هایی مانع پیش رفتن شماست؟ برای چیره شدن بر هر مقاومتی چه گام های عملی ممکن است بتوانید بردارید؟ چه کاری امکان دارد انجام دهید که ثابت کنید می توانید؟ اکنون به چه اقدام هایی بایستی دست بزنید؟ برای انجام دادن این کار می توانید از جدول صفحه ۲۰۳ استفاده کنید.
بار دیگر چشمان خود را ببندید و آرام بگیرید. پس از آن بر روی آن «من نمی توانم» که انتخاب کرده اید به «من می توانم» تبدیل کنید متمرکز شوید و سوال های زیر را بپرسید: «چه مقاومت ها یا ترس هایی مرا عقب نگه می دارد؟ چرا احساس می کنم نمی توانم این کار را انجام دهم؟» اجازه دهید پاسخ ها به ذهنتان برسد و آن ها را بنویسید.
پس از آنکه پاسخ ها متوقف شد، بپرسید: «آیا مقاومت ها یا ترس های دیگری وجود دارد که ممکن است از آن ها بترسم؟ آیا چیزی هست که توجه نکرده ام یا نمی خواهم توجه کنم؟»
بار دیگر اجازه دهید پاسخ ها پدیدار شوند و آن ها را یادداشت کنید.
اکنون که هر مقاومت یا ترس را فهرست کرده اید، از خودتان بپرسید چه کار ممکن بود انجام دهید تا بر آن ها چیره شوید و «نمی توانم» را به «می توانم» تبدیل کنید. این بار ببینید وقتی چشمانتان بسته است و در حالت پذیرا هستید، چه فکرهایی به ذهنتان می رسد. و سپس با چشمان باز و در حالتی فعال تر، سیال سازی ذهن را امتحان کنید. بار دیگر، آنچه را ممکن است انجام دهید، یادداشت کنید.
برای مثال، فرض کنیم از حرف زدن می ترسید. فهرست مقاومت ها و ترس هایتان و فهرست آنچه می بایست انجام دهید، امکان دارد چیزی شبیه این باشد:

مقاومت ها و ترس ها
احمق به نظر رسیدن
فراموش کردن آنچه می خواهم بگویم 
به اندازه کافی خوب نبودن
دستپاچه بودن
کسالت آور بودن

آنچه می بایست انجام دهم
 پیوستن به کلاس آموزشی
داوطلب شدن برای انجام دادن مصاحبه ها
 تمرین کردن در برابر آینه ام
 حرف زدن در نوار ضبط صوت
 منزل به منزل رفتن برای مبارزه انتخاباتی

پس از آن، با شناسایی کردن چیزهایی که ممکن است دوست داشته باشید انجام دهید، به فهرست مراجعه کنید و آن ها را از ۱ (بالاترین اولویت) تا ۵ (پایین ترین اولویت) ارزیابی کنید تا نشان دهد چه چیزی را بیشتر از همه دوست دارید اکنون تمرین کنید. سپس، در طی یکی دو روز بعد، انجام دادن آن را شروع کنید.

پیشرفت خود را با نمودار نشان دهید

همچنان که مشغول شناسایی و حذف «نمی توانم ها»ی خود هستید، تهیه نمودار از دستاوردهایتان در این مسیر یاری دهنده است. در حدود سه هفته وقت لازم است تا از شر عادتی راحت شوید، بنابراین تصور می شود تبدیل رویکرد «نمی توانم» شما به نگرش «می توانم» به همین مدت زمان نیاز داشته باشد.
تهیه نمودار از پیشرفتتان نه تنها این امکان را فراهم می آورد که بدانید نحوه کارتان چگونه است، بلکه یاری تان می دهد معیارهایی برای خود تعیین کنید و جاهایی را در این مسیر نشانتان می دهد که در آن ها برای دستاوردهای خود می توانید به خودتان پاداش بدهید. برای مثال، اگر دارید روی کم کردن وزن کار می کنید، شاید بخواهید کاری استثنایی انجام دهید تا هرگاه نیم کیلو کم کردید، توفیق خود را تقدیر کنید. اگر مشغول کار برای چیره شدن بر ترس هستید، هر دستاوردی را بایستی با وعده غذایی فوق العاده پاداش دهید.
دفتر قرار ملاقات یا تقویم روزانه، همچنین کتاب یا برنامه رایانه ای برای این منظور مناسب است. فقط هر روز که در این مسیر بودید یا هر زمان که به هدف ویژه دست یافتید، موضوع را بررسی کنید. شاید بخواهید اظهار عقیده ای نیز برای خودتان اضافه کنید، مانند «سخنرانی خوبی بود» یا «مقاومت در برابر آن کیک در مهمانی اداره را تبریک می گویم.»

تبدیل تفکر «من نمی توانم» به بخشی از زندگی

شما در کنار کار کردن روی چیره شدن بر «من نمی توانم ها»ی خاص، می توانید هر زمان که با تفکر «من نمی توانم» روبه رو شدید روی توقف آن کار کنید. برای مثال، وقتی کسی از شما درخواست انجام دادن کاری را می کند یا زمانی که چیزی جدید را امتحان می کنید، آیا خود را در حالی می یابید که می گویید «من نمی توانم»؟ اگر چنین است، از خودتان بپرسید چرا می گویید «نه.» آیا دلیلش این است که
  • به راستی نمی خواهید آن کار را انجام دهید؟
  • آیا به دلیلی قانونی نمی توانید (مانند اختلافی در زمان خود یا مهارتی که نمی توانید بموقع به دست آورید که آن کار را انجام دهید)؟
  • ترسی یا مقاومتی مانع شماست از انجام دادن چیزی که به راستی دوست دارید انجام دهید؟




اگر دلیل ترس یا مقاومتی است، گفتن «بله، من می توانم» را امتحان کنید و کاری را که برای رخ دادن آن لازم است انجام دهید. اگر این را به عادت تبدیل کنید، درخواهید یافت که می توانید همه نوع چیزهای جالب توجه و لذت بخش انجام دهید که در غیر این صورت ممکن بود خود را از تجربه آن محروم سازید.
تفکر «من می توانم» در طول بسیاری مسیرها همراهی ام کرده است. مرا به بنیانگذاری چند سازمان فروش راهنمایی کرده که به مشاوره و نوشتن درباره موضوع منجر شده، که به یک کتاب و بسیاری سخنرانی های توفیق آمیز درباره موضوع انجامیده است. این تفکر راهنمای من برای طراحی و به بازار فرستادن چندین بازی شده است. این تفکر مرا به نوشتن ترانه ها و کتاب ها و، تازه ترین آن، به راه اندازی دفتر/ آپارتمان ماهواره ای در لس انجلس و پایه گذاری یک شرکت تولید فیلم کم بودجه در آنجا رهنمون شده است.
گفتنیِ «نه، من پیشتر هرگز این کار را نکرده ام» در هنگام بروز هر مشکل جدید، مانند زمانی که از من دعوت شد تا در کنفرانسی دوروزه برای رهبران فروش سخنران اول و اداره کننده نشست آموزشی باشم، به این دلیل که پیش از آن هرگز نه سخنران حرفه ای بودم و نه اداره کننده نشست آموزشی، کاری بود بسیار ساده. اما، با کنار گذاشتن ترس های اولیه «من نمی توانم» و فقط گفتن «البته، یک امتحانی می کنم.» دریافتم چگونه آن را انجام دهم، و با توفیق به انجامش رساندم. با تمرکز بر آنچه باید انجام دهم تا «من می توانم» اتفاق بیفتد، نه بر آیا می توانم، و با اجرای نقشی که می خواستم ایفا کنم، چیزی شدم که می خواستم باشم. با باور «من می توانم» توانستم. وقتی دیگرانی را که در زمینه فروش و سخنرانی بودند، شناختم، دریافتم که بسیاری از آنان نیز هیچ تجربه پیشین نداشتند، ولی آنان نیز به دلیل باور این امر که می توانند، بسیار موفق شده بودند.
بنابراین، هروقت با هرچیزی جدید یا تهدیدکننده روبه رو شدید، توجه کنید که آیا تمایل دارید بگویید «من نمی توانم.» این اغلب صرفا واکنشی غیرارادی به فکر تغییر کردن است. اگر این واکنش معمول شماست، آگاه باشید و پیش از گفتن من نمی توانم به خودتان، جلو خود را بگیرید. از خودتان بپرسید آیا به راستی نمی توانید یا آیا نگرشی کلی شامل مقاومت و ترس مانع پیش رفتن شماست. اگر قضیه همین مورد آخری است، فوری نگویید «من نمی توانم.» به جای آن بگویید «من می توانم» یا «دوست دارم آن را بررسی کنم.» سپس، اگر می توانید و می خواهید آن کار را انجام دهید، بگویید: «من می توانم.» همین که بگویید «من می توانم» راه به انجام رساندنش را پیدا خواهید کرد. گفتن چیزی یاری می دهد باورش کنید و، بدین ترتیب، به رخ دادنش کمک می کند. پس آن را بگویید: «من می توانم! من می توانم!»

ایجاد تعادل: کنترل جنبه های مختلف شخصیت

راه دیگر ایجاد تغییر در شخصیت شما دانستن این امر است که از ویژگی هایی که دارید چه وقت استفاده کنید. برای انجام دادن این کار، لازم است آگاه باشید چه وقت ویژگی های متفاوتی را بروز می دهید تا بتوانید هریک را به گونه ای مناسب تر مورد استفاده قرار دهید. موضوع این نیست که آن ویژگی مناسب آن موقعیت نیست و اینکه باید ویژگی برعکسی را بسط دهید (مانند مورد داون یا سام). بلکه، لازم است قادر باشید استفاده از ویژگی خاصی را که در اوضاع و احوالی ویژه اثربخش است و استفاده از ویژگی متفاوتی را در موقعیت هایی متفاوت کنترل کنید. این امر به شما اجازه می دهد به دامنه ای گسترده از موقعیت ها در زندگی به بهترین وجهی که می توانید واکنش نشان دهید.
برای مثال، این کاری است که پل، هماهنگ کننده یک سازمان داوطلب امور خیریه، قادر به انجام دادنش بود. اعضای سازمان به راستی دوستش داشتند، چون مردی مهربان و دلسوز بود. آنان همچنین خودجوشی خودمانی او را دوست داشتند که به احساس راحتی فوری افراد کمک می کرد. این ویژگی ها، در عین حال، گاهی اوقات به مشکلاتی می انجامید. پل در مدیریت بر افراد گروه دچار دردسر بود ــ او اغلب مردی بسیار نازنین، خودجوش، و بی نظم بود. از آنجا که او خیلی می خواست به مردم کمک کند و مورد محبت دیگران واقع شود، گاهی وقت نظم و انضباط لازم برای اداره گروه را نداشت، و در یک مورد سعی کرد دموکراسی را بیازماید که به نافرمانی و خودسری بعضی از افرادگروه انجامید که سعی داشتند برنامه را به میل خود اجرا کنند.
آنچه پل نیاز داشت، دست کشیدن از آدمی نازنین، دلسوز، و خودجوش بودن نبود، بلکه کنترل بهتر این ویژگی ها و متعادل ساختن آن ها با بقیه ویژگی ها ــ قاطعیت، جدی بودن، و نظم و انضباط ــ بود که می توانست در وقت لازم از آن ها استفاده کند. پس از این به اصطلاح کودتا، پل دریافت لازم است چه کار کند و به تغییر دادن شخصیت خود دست زد. او به نشان دادن کیفیت های گرم، دوستانه و دلسوزانه ادامه داد که باعث می شد نزد دیگران عزیز باشد، ولی با تعدیل کردنشان روی کنترل کردن آن ها کار کرد. وی در زمان لازم جدی تر و قاطع تر می شد. در نتیجه، وی اقتدار خود را دوباره اعمال کرد و آن کودتای افراد پایان گرفت. در عین حال، با پی بردن به این امر که برای سازماندهی به کمک نیاز دارد، افرادی جدید را استخدام کرد که منظم تر بودند و این به جریان کاری دفترش یاری داد. او همچنین روشی را پایه گذاشت که مقاله ها و وظایفی را که لازم بود به انجام رساند، پیگیری کند.

شناسایی ویژگی های خاص و هدف قرار دادنِ تغییر

گذشته از تغییر دادن ویژگی های شخصیتی کلی، همچنین می توانید رفتارهای خاصی را هدف تغییر در موقعیت های خاص قرار دهید. ممکن است خود درونی تان را تغییر ندهید، ولی شیوه ای را که در نقشی خاص واکنش نشان می دهید، عوض کنید. سرانجام آنکه، اگر به استفاده از همان رفتارهای جدید ادامه دهید، آن ها در خودِ درونی تان اثر می گذارند و کارهای شما با آن ویژگی درونی عوض شده رفته رفته در یک ردیف قرار می گیرد. این خیلی شبیه فرآیندی است که نگرش ها درباره هرچیزی را، مانند تعصب نژادی، تغییر می دهد. برای مثال، اگر کسی که دارای تعصب است در موقعیتی قرار داده شود که دوروبر افرادی باشد که درباره شان در اصل نگرش های نژادپرستانه دارد، آن نگرش های نژادپرستانه معمولاً در وقت خودش کاهش می یابد یا ناپدید می شود.
به همین ترتیب، رفتارهایی را که می خواهید بروز دهید انتخاب کنید، حتی اگر در مورد ابراز آن ها در ابتدا احساس ناراحتی داشته باشید، سرانجام صاحب آن رفتارها خواهید شد و آن ها بخشی از شما می شوند. برای مثال، اگر با فردی صاحب اختیار بودن مشکل داشته باشید ــ از سرپرست و رئیس بودن ناراحتید چون مطمئن نیستید افراد دستورهای شما را اجرا می کنند ــ خود را تجسم کنید که قدرتمندتر و مقتدرتر هستید و در پست و مقامی که دارید نشانه های بیشتری از رهبر بودن را بروز می دهید. یا، فرض کنیم در مهار اخلاق خود در برابر فردی یا موقعیتی خاص دچار مشکل هستید؛ اکنون در نظر مجسم سازید در راه تسلط بر خشم خود و تبدیل شدن به بازیکنی هستید که در تیمی بازی می کند.
به تفاوت های میان ویژگی های شخصیتی و رفتار به عنوان تفاوت میان آن گونه که هستید و آن گونه که عمل می کنید، بیندیشید. تمرینی که در پی می آید در شناسایی آن خصوصیت هایی که می خواهید حذف کنید و آن هایی که دوست دارید برگزینید، کمک می کند.

۱. ویژگی های شخصیتی یا رفتاری را که می خواهید تغییر دهید، شناسایی کنید. (زمان ۱۰ـ ۱۵ دقیقه)
برای این تمرین می توانید از جدول صفحه ۲۳۷ استفاده کنید. کاغذ را همچنان که به آن نگاه می کنید در برابر خود بگیرید، آرام شوید و چشمانتان را ببندید.
همچنان که به جدول نگاه می کنید، از خودتان بپرسید: «چه ویژگی های شخصیتی یا رفتاری را می خواهم حذف کنم؟» پذیرا باشید و هرآنچه را به ذهنتان می رسد، ببینید. همچنان که فکرها و تصاویر به ذهن می رسند، آن ها را یادداشت کنید. قضاوت نکنید که آیا می توانید از شر آن ویژگی رها شوید یا نه. آن قدر ادامه دهید تا آنکه دست کم پنج مورد از ویژگی ها را فهرست کرده یا رفته رفته از نوشتن باز مانده باشید.
پس از آن بپرسید: «در طی چند هفته گذشته با چه موقعیت های دشواری روبه رو شده ام؟» بار دیگر پذیرا باشید؛ ببینید چه پیش می آید. همچنان که هر صحنه پدیدار می شود، توجه کنید کارکرد شما چگونه است و آیا هر کاری که به انجام می رسانید این موقعیت را برای تان مشکل می کند. اگر چنین است، احتمالاً این ویژگی ای است که تغییر آن را خواستارید. این ویژگی را در ستون اول یادداشت کنید. آن قدر ادامه دهید تا کم کم از نوشتن بازمانید و چیزی برای نوشتن نداشته باشید.
پس از آن از خودتان بپرسید: «چه ویژگی های رفتاری یا شخصیتی را می خواهم به دست آورم؟» در بعضی موارد، این ویژگی ها ممکن است برعکس آن هایی باشند که می خواهید حذف کنید؛ در مواردی دیگر امکان دارد ویژگی های به طور کلی متفاوت باشد. هرچه به ذهنتان برسد خوب است. فقط آن ها را در ستون دوم یادداشت کنید. آن ویژگی را نه مورد ارزیابی قرار دهید نه انتقاد. و سعی نداشته باشید قضاوت کنید آیا می توانید آن ویژگی را به طور واقع بینانه به دست آورید یا نه. باز می گویم، آن قدر ادامه دهید تا دست کم پنج ویژگی را فهرست کرده و یا رفته رفته چیزی برای نوشتن نداشته باشید.



سرانجام، بپرسید: «دوست دارم در چه موقعیتی باشم که در آن با آنچه اکنون هستم تفاوت داشته باشم؟» باز هم آماده قبول باشید و آنچه را پیش می آید ببینید. همچنان که هر صحنه پیدا می شود، توجه کنید چه ویژگی هایی دارید که باعث می شود موقعیت به نظرتان راحت و طبیعی برسد. این ها ممکن است ویژگی های رفتاری یا شخصیتی باشد که می خواهید کسب کنید، ولی اکنون فاقد آن ها هستید. هریک از این کیفیت ها را که به ذهنتان می رسد در ستون سوم بنویسید. آن قدر ادامه دهید که رفته رفته چیزی برای نوشتن نداشته باشید.
وقتی به نظرتان رسید کار تمام است، آماده اید برای تعیین اولویت ها. کدام یک از ویژگی ها را دوست دارید اول کسب و یا حذف کنید؟ به فهرست ویژگی هایی که قصد حذف آن ها را دارید نگاه بیندازید؛ برای هریک، ویژگی مکمل یا برعکس در نظر بگیرید که دوست دارید کسب کنید و در ستون دوم بنویسید (البته اگر پیشتر آن را در ستون سوم ثبت نکرده اید). پس از آن، بعد از آنکه این ویژگی مکمل را فهرست کردید یا آن را در ستون سوم یافتید، بر روی ویژگی ای که می خواهید حذف کنید از ستون اول خط بکشید.
اکنون، به فهرست همه ویژگی ها در ستون های دوم و سوم نگاه و اولویت ها را تعیین کنید. برای انجام دادن این کار، هریک از ویژگی ها را از صفر (کمترین اولویت) تا ۳ (بیشترین اولویت) ارزیابی کنید. سرانجام، به ویژگی هایی که در طبقه دارای بیشترین اولویت نوشته اید نگاه بیندازید. چنانچه بیش از یک یا دو ویژگی را در این طبقه قرار داده اید، فهرست را مرور و آن ها را دوباره اولویت بندی کنید. تا آنکه یک یا دو ویژگی را انتخاب کرده باشید که بیشترین اهمیت را برای شما دارند. اگر دو ویژگی وجود دارد، توجه کنید کدام یک برای شما مهم تر است.
شما اکنون اولویت های خود را تعیین کرده اید، پس می توانید ابتدا روی بسط دادن کیفیتی که برای تان بیشترین اهمیت را دارد، کار کنید. اگر بخواهید، می توانید روی به دست آوردن دو کیفیت کار کنید، ولی بهتر است در یک زمان روی بیش از دو کیفیت کار نکنید. وقتی مطمئن شدید که این را بخشی از گنجینه رفتاری خود کرده اید، برحسب اولویت به سراغ ویژگی های دیگر فهرست خود بروید. وقتی احساس کردید این کار تکمیل شده است و آن را در گنجینه خود گنجانده اید، شاید بخواهید فهرست جدی درست کنید.
پس از آنکه ویژگی های رفتاری و شخصیتی کلی و خاص خود را که می خواهید تغییرشان دهید شناسایی کردید، می توانید روی تغییر دادن درک موقعیت کلی، یا ویژگی های خاص، یا هردو کار کنید، ولی سعی نداشته باشید در هربار بیش از دو یا سه چیز را در مورد خودتان تغییر دهید. یادتان باشد، ویژگی های شخصیتی یا رفتاری همه جانبه تان معرف رویکرد کلی تر شما به اتکا به دیگران و دنیا و بازتاب چگونگی درکتان از اطلاعات و یا گرفتن تصمیم هاست. ویژگی های رفتاری خاص، چگونگی احتمال رفتار شماست ــ الگوهای ناشی از عادتِ کردار ــ در حالی که ویژگی های شخصیتی بازتاب گرایش به فکر کردن، احساس کردن، یا باور چیزهای خاص یا داشتن نوع ویژه ای از نگرش یا درک موقعیت درباره جهان است.

اولویت قایل شدن برای هدف ها

اگر تعدادی هدف برای خودتان معین کرده اید که به طور واقع بینانه می توانید به آن ها دست یابید، مشخص کنید این هدف ها به طور نسبی چقدر برای شما اهمیت دارند، زیرا در نهایت هربار روی چند هدف می توانید تمرکز کنید. همچنین، داشتن هدفی کلی که برای شما بسیار مهم باشد، اغلب کمک کننده است، چون این کار در دادن حس جهت و تمرکز به شما یاری می رساند. پس، با این درک موقعیت اولیه، می توانید انرژی خود را روی به دست آوردن هدف خود متمرکز سازید.
این فرآیند به متمرکز کردن انرژی تان مانند پرتو لیزر خیلی شبیه است، نه مثل نوری که از چراغ قوه به طور پراکنده می تابد. نور پراکنده به همان هدف می رسد، ولی در یک جا جمع نیست، در حالی که پرتو لیزر با نور متمرکز و سوزاننده اش ماده ای را که به آن می تابد، سوراخ و در آن نفوذ می کند.
برای مثال، اگر در محل کارتان مدیر هستید، هدف عمده شما شاید انگیزه دادن به گروه کاری تان برای دست یافتن به سطح معینی از بهره وری باشد. اگر کارمند باشید، امکان دارد هدفتان تکمیل کردن رشته ای از وظایف به گونه ای موثر باشد به طوری که در صف ترفیع گیرندگان قرار گیرید. یا، اگر کار تجاری خود را دارید، شاید هدفتان دستیابی به میزان فروش بیشتر و انجام دادن هر کار لازم به منظور بالا بردن آن میزان باشد.
اگر در مورد اهمیت نسبی هدف هایتان پیش از این وضعیت روشنی نداشته اید، این روش به شما یاری می دهد هدف هایتان را ارزیابی و آن ها را اولویت بندی کنید.
  • مهم ترین هدف های من کدام ها هستند؟ (زمان: ۵ ـ۱۰ دقیقه)
تکه ای کاغذ و مدادی تهیه کنید و این عنوان ها را در بالای صفحه کاغذ بنویسید: هدف های من، اهمیت آن ها برای من، پراهمیت ترین هدف هایم، و ارزیابی مهم ترین هدف های من. سپس میان هریک از این عناوین خطی بکشید، بدین ترتیب چهار ستون خواهید داشت. یا از جدول صفحه ۳۳۱ کپی تهیه کنید.
ابتدا، با بهره گیری از هر روشی که در مورد شما کارگر است، آرام بگیرید. برای پشت سر گذاشتن این فرآیند لازم است در حالت ذهنی آرام و مراقبه ای باشید.
پس از آن، هدف های خود را، با آخرین سرعتی که می توانید، یادداشت کنید. سعی نداشته باشید درباره آن ها فکر یا قضاوت کنید. بعضی از هدف ها ممکن است خیلی کلی باشد، بعضی ها خیلی خاص، تعدادی از آن ها درازمدت، برخی کوتاه مدت. اهمیتی ندارد. فقط هرچه به ذهنتان می رسد یادداشت کنید. احتمالاً بعضی از هدف هایی را خواهید نوشت که پیشتر در تمرین های قبلی به ذهنتان رسیده بوده است. اما امکان دارد دریابید که هدف های دیگری نیز خود را نمایانده اند. آن قدر ادامه دهید تا آنکه احساس کنید دیگر چیزی برای نوشتن ندارید. سپس شاید برای دقیقه ای دیگر تمرکز کنید تا به نظرتان برسد کارتان تمام شده است.
اکنون به این فهرست نگاهی سریع بیندازید، و هر هدف را به ترتیب و براساس اهمیتی که برای شما دارد، براساس مقیاس ۱۰ (برای مهم ترین) تا صفر (کم اهمیت ترین) ارزیابی کنید. نخستین فکری را که به ذهنتان می رسد در ستون دوم و در همان ردیفی که آن هدف را در ستون اول نوشته اید، یادداشت کنید. برای امتیاز خاصی دادن (از صفر تا ۱۰) به دلایل خود فکر نکنید ــ فقط اجازه دهید خودِ درونی تان به طور حسی پاسخ دهد. پاسخ فوری تان تصویری دقیق از میزان اهمیتی که آن هدف برای شما دارد، به دستتان می دهد.
پس از آن، هدف هایی را که در ارزیابی بالاترین امتیاز را گرفته اند در ستون سوم بنویسید. با آن هایی که امتیاز ۱۰ گرفته اند شروع کنید، بعد آن هایی که ۹ گرفته اند، و غیره، تا آنکه سه تا یا بیشتر از هدف ها را نوشته باشید. پس از نوشتن دست کم سه هدف، دست بکشید ــ فقط یادتان باشد همه هدف ها را در آخرین رده عددی فهرست شده بگنجانید.
سرانجام، به این فهرست مهم ترین هدف های خود نگاه کنید و، با آخرین سرعتی که می توانید، آن ها را به ترتیب قرار دهید، از ۱ (مهم ترین) تا ۳. نگران دیگر هدف های فهرست خود نباشید. شما به سه تا از مهم ترین هدف های خود علاقه دارید. همچنین، وقتی که هدف های خود را درجه بندی می کنید، سعی در فکر کردن نداشته باشید. فقط با اخرین سرعت ممکن به احساسات درونی واکنش نشان دهید.
نتیجه این تمرین می بایستی کشف آن هدفی باشد که بیشترین اهمیت را برای شما دارند، به طوری که بتوانید روی آنچه برای رسیدن به آن هدف لازم است انجام دهید، تمرکز کنید. پس از آن، اگر وقت اضافی برای اختصاص دادن به کار کردن روی هدف هایتان دارید، می توانید برای دستیابی به هدف های ۲ و ۳ نیز تلاش کنید. پس تاکیدتان بر هدف شماره ۱ باشد. این مهم ترین هدف شماست ــ بنابراین، آنچه بایستی ابتدا برای تکمیلش اقدام کنید، همین است.

بسط دادن اعتقاد راسخی که برای دستیابی به هدفتان دارید

وقتی که برای خودتان روشن شد چه می خواهید، آگاه شدید که واقع بینانه است، و مطمئن شدید این مهم ترین هدف شماست، لازم است با اعتقاد راسخ خود که به این هدف دست خواهید یافت و اینکه برای رسیدن به آن هر کاری لازم باشد انجام خواهید داد، همواره آن را تقویت و پرانرژی کنید.
برای مثال، من این کار را به تازگی برای یافتن مکانی جدید برای زندگی انجام دادم که در ضمن می توانستم به عنوان دفتر و تشکیلاتی برای نشست کاری ام از آن استفاده کنم. من بر روی آنچه می خواستم به روشنی تمرکز کردم؛ از جایی که در سن فرانسیسکو می خواستم باشم، عکسی به دست آوردم؛ حتی از بخشی که شامل چند چهارراه نزدیک به جایی بود که می خواستم به آن نقل مکان کنم شناختی به دست آوردم؛ و چند بار خودم را تجسم کردم که جایی را در آنجا می یابم و زندگی می کنم. افزون بر این، تجسم کردم که در تاریخ مشخص شده به آنجا نقل مکان کرده ام، نه زودتر، چون تا آن تاریخ در جایی که سکونت داشتم کرایه پرداخت کرده بودم. سه روز پس از گشتن به دنبال جا دقیقا چیزی را پیدا کردم که می خواستم. آپارتمانی که در آن ساکن شدم تازه برای اجاره عرضه شده بود. در حالی که از خیابان با خودرو عبور و به بقیه خانه ها نگاه می کردم، تابلویی دیدم. من دومین نفری بودم که از آنجا بازدید می کردم، و نخستین کسی که از آن خوشش آمده بود ــ گروهی از روان پزشکان که دفتری برای مشتریانشان می خواستند ــ طبقه بالای آپارتمان را اجاره کردند.
افزون بر این، اگرچه آپارتمان تقریبا دو برابر اجاره ای را داشت که تا آن زمان برای محل اقامت و کارم پرداخت کرده بودم، کاملاً مطمئن بودم آنجا درست همان جایی است که درآمدی اضافی به دست خواهم آورد که بتوانم اجاره اش را بپردازم. و خیلی زود با یافتن استفاده های جدید خلاقانه از آن ملک این کار را کردم ــ از قبیل اجاره دادن آنجا برای افراد برای استفاده شریکی از دفتر.



و پس از آن، به تازگی دقیقا همان کار را با یافتن دفتر/ آپارتمان دوم در سانتامونیکا انجام دادم. از جایی که دقیقا می خواستم باشم تصویری روشن داشتم (در مرکز شهر و در حدود چهار یا پنج چهارراه مانده به اقیانوس)، و از نوع ساختمانی که می خواستم در آن باشم (ساختمانی امن و محکم با نگهبان شبانه روزی)، و از مقدار فضایی که می خواستم و اینکه چگونه می خواستم دفتر را ترتیب بدهم، و غیره. در طی یک روز محل آن را یافته، در ذهنم مبلمان کرده بودم و چند هفته بعد به آن نقل مکان کردم و تجسم ذهنی از جایی را که می خواستم در آن باشم به حقیقت بدل ساخته بودم.
خلاصه کلام، لازم است کاملاً متقاعد شده باشید که آنچه را می خواهید به دست خواهید آورد و روش های انجام دادن این کار را خواهید یافت. پس از آن، خواهید توانست!
تمرین زیر برای کمک به شما به منظور بسط دادن این احساس اعتقاد راسخ طراحی شده است.
  • متقاعد شدن. (زمان: ۳ـ ۵ دقیقه)
در حالت آرمش چشمانتان را ببندید. در طی روز چند دقیقه ای را بیابید که می توانید این کار را انجام دهید، یا زمانی به انجام رسانید که برای خوابیدن آماده شده اید و یا درست پس از بیدار شدن.
سپس، با همه توجه خود روی شناخت هدفتان تمرکز کنید. ببینید که پیشتر به هدف خود دست یافته اید. برای مثال، اگر هدف شما تملک مادی است، خود را تجسم کنید که به آن دست یافته و از آن لذت می برید. اگر شغل یا کسب و کاری جدید است، خود را در نقش جدید تجسم کنید. اگر جایی جدید است، خود را در آن محیط جدید ببینید.
تصاویر ذهنی خود را از هدفتان تا حد امکان روشن و مشخص سازید. از هرچه می بینید آگاه باشید ــ رنگ ها، اشیا، افراد، اتاق ها، اسباب و اثاث، و غیره. به آنچه در اطراف خود می شنوید گوش سپارید ــ صداها، نواها، گفت و شنودها. اشیای اطراف خود را لمس کنید. به هرچیزی که بو می کنید، می چشید، حس حرکت و غیره توجه کنید.
خلاصه کلام، تا آنجا که امکان دارد دستیابی به هدفتان را احساس کنید. در واقع، ممکن است خودتان را در قالب کارگردان یک فیلم، در محل واقعی فیلمبرداری، در حال شکل دادن هرچیزی همچنان که می خواهید در حال حاضر تجسم کنید!
پس از آن، همچنان که خیلی زنده می بینید به این هدف دست یافته اید، به خودتان بگویید «من به این هدف دست می یابم. هر کاری را که برای به دست آوردنش لازم است انجام می دهم. این هدف به طور کامل امکان پذیر است. فقط لازم است دست به عمل بزنم تا به دستش آورم، و هم اکنون رخ خواهد داد!»
سرانجام، به این تجسم پایان دهید و به خودآگاهی عادی خود برگردید، با این احساس که کاملاً متقاعد و مطمئن هستید که به هرآنچه می خواهید دست خواهید یافت. این احساس در طی روز با شما خواهد بود و یاری تان خواهد داد گام های لازم برای رسیدن به هدف خود را بردارید.

مشخص کردن مراحل رسیدن به هدف

برای دستیابی به هدفی کلی ــ مانند به دست آوردن شغلی جدید، ترفیع، یا مقدار معینی پول ــ هدف را به هدف های خاص یا مراحلی که باید پیموده شوند تقسیم کنید، و از منابعی که در این راه ممکن است لازم داشته باشید، آگاهی کسب کنید.
برای مثال، اگر در جست وجوی شغلی جدید هستید. بعضی از چیزهایی که ممکن است مورد نیاز باشد عبارت اند از:
  • مجموعه رخت و لباس جدید که با نقشی که آرزو دارید به دست آورید بیشتر مناسب باشد؛ اگر اکنون لباس های نو می پوشید، مسئولان شرکت به احتمال زیاد به گونه ای دیگر به شما نگاه می کنند و به احتمال زیاد ترفیع را به شما می دهند.
  • کلاسی برای بازآموزی مهارت های لازم برای کار
  • رابطه ای بهبودیافته با همکاری که با او مشکلاتی دارید
اگر در فکر گسترش دادن کسب و کار خود هستید، شاید لازم باشد مراحل زیر را پشت سر بگذارید:
  • تحقیق در مورد موقعیت های محل برای تعیین بهترین جا به منظور نقل مکان
  • مرور کردن مهارت های کارمندان کنونی تان برای تعیین اینکه چه کسی ممکن است قادر باشد مسئولیت های مدیریت جدید را بر عهده بگیرد
  • نوشتن درخواست وام با پشتوانه مالی تا نشان دهد شما نقشه ای برای کسب و کاری دارید که احتمالاً سودآور خواهد بود
شما همچنین باید ترتیب کاری را که انجام خواهید داد برنامه ریزی کنید و برای هریک از فعالیت ها در نقشه خود اولویت قایل شوید. سپس، اگر دریافتید همه کاری را که دوست دارید نمی توانید انجام دهید، می توانید آن فعالیت ها را کنار بگذارید و کاری با اولویت کمتر را انجام دهید.
روش های زیر یاری تان می دهند تصمیم بگیرید چه کار باید انجام دهید، برای انجام دادنش به چه منابعی نیاز دارید، این فعالیت ها را چگونه نظم دهید، و برای این برنامه ها چقدر اولویت قایل شوید تا بتوانید برنامه کاری خود را به صورتی بسیار موثر به اجرا درآورید.

۱. در مورد مراحل رسیدن به هدف تصمیم بگیرید. (زمان: ۱۰ـ ۱۵ دقیقه)
ابتدا، تکه ای کاغذ و مداد تهیه کنید، و هدفی را که می خواهید تحقق بخشید بالای آن بنویسید. سپس از آن چهار ستون درست کنید با عناوین: چه کار باید انجام دهم، منابعی که نیاز دارم، ترتیب اجرا، و اهمیت فعالیت. یا جدول صفحه ۳۳۸ را کپی کنید و برای این کار مورد استفاده قرار دهید.
سپس، در حالی که این کاغذ روبه روی شماست، زمانی را صرف آرمش و تمرکز کنید. وقتی که احساس کردید کاملاً آرام و در حالت ذهنی مراقبه ای هستید، شروع کنید.
با فکر کردن به همه چیزهایی آغاز کنید که برای رسیدن به هدف خود لازم است انجام دهید. سعی نداشته باشید قضاوت کنید این فعالیت ها چقدر مهم هستند. فقط هرچه به ذهنتان رسید در ستون اول، یعنی ستون چه کار باید انجام دهم، بنویسید. میان هر فعالیت چند سطر باقی بگذارید تا منابعی را که در ستون بعدی فهرست شده است بتوانید در آن چند سطر بنویسید. در ذهن خود به کاوش بپردازید و به فکرهایی برسید تا آنکه به نظرتان برسد کارتان تمام شده است.
پس از آن به سراغ ستون دوم بروید، یعنی منابعی که نیاز دارم. اکنون هر کاری را که لازم است به انجام رسانید مورد بررسی قرار دهید، و در کنارش، منابع مورد نیاز را فهرست کنید. باز هم می گویم، سعی نداشته باشید افکار خود را مورد قضاوت یا ارزیابی قرار دهید. فقط آن ها را یادداشت کنید. آن قدر ادامه دهید تا به نظرتان برسد کارتان با هریک تمام شده است ــ و اگر هیچ چیز استثنایی برای فعالیتی خاص لازم ندارید، به بعدی بپردازید.

اکنون به سراغ ستون سوم، یعنی ترتیب اجرا، بروید، جایی که فعالیت های فهرست شده در ستون ۱ را به ترتیب شماره گذاری می کنید. با کاری که اول باید انجام دهید، شروع کنید؛ سپس دومی و سومی و غیره را شماره گذاری کنید. اگر از ترتیب مطمئن نیستید یا احساس می کنید فعالیت هایی را در حدود همان زمان انجام می دهید، همان شماره را به آن ها بدهید.
سرانجام، به سراغ ستون آخر بروید، یعنی اهمیت فعالیت. باز هم با آخرین سرعت ممکن، به فعالیت های ستون ۱ نگاه کنید و برحسب اهمیتشان آن ها را ارزیابی کنید: الف (خیلی مهم)، ب (مهم)، یا ج (انجام دادن در صورت امکان).
وقتی کارتان تمام شد، به حالت خودآگاه روزمره برگردید.
اکنون اطلاعاتی را که به دست آوردید برای ایجاد فهرست فعالیت هایی برای خودتان به کار برید. هدف هایی را که قصد دارید به دست آورید در بالای صفحه فهرست کنید (مانند گرفتن ترفیع در محل کار؛ دو برابر کردن وسعت کسب و کارم). پس از آن، با استفاده از اعدادی که در ستون ۳ یادداشت کرده اید، فعالیت هایی را که برای انجام دادن برنامه ریزی کرده اید و منابعی را که برای انجام دادن آن ها لازم دارید به ترتیب بنویسید. در کنار هریک، حرف نشان دهنده اهمیت این فعالیت را یادداشت کنید. یا جدول صفحه ۳۳۸ را کپی کنید و برای این کار مورد استفاده قرار دهید.
برای مثال، اگر درصدد کسب ترفیع هستید، فهرست هدف های شما ممکن است چیزی شبیه این به نظر رسد:
۱. اسم نویسی در کلاس مدیریت داده ها الف
منابع مورد نیاز: ۲۰۰ دلار شهریه کلاس
۲. خریدن لباس هایی نو برای نشان دادن وجهه بیشتر الف
منابع مورد نیاز: مجموعه رخت و لباس مشاور برای راهنمایی
۵۰۰ دلار برای مجموعه رخت و لباس مشاور
۲۰۰ دلار برای لباس های نو
۳. بهبود رابطه با همکار ب
منابع مورد نیاز: انجام دادن نخستین حرکت در گفتن صبح به خیر
شروع گفت و شنود اتفاقی
آگاه شدن از علایق او



اگر گسترش دادن کسب و کار را مورد بررسی قرار داده اید و مد نظر دارید، امکان دارد بعضی از فعالیت های زیر را فهرست کنید:

۱. نوشتن نقشه کسب و کار الف
منابع مورد نیاز: نویسنده برای کمک به من
سوابق کارکرد گذشته کسب و کار
تصویر روشن و مشخص از جایی که می خواهم کسب و کارم باشد
۲. رفتن به بانک برای گرفتن وام شغلی الف
منابع مورد نیاز: برنامه کسب و کار
اظهارنامه مالی
۳. تحقیق در مورد موقعیت مکانی برای تعیین جایی به منظور نقل مکانب
منابع مورد نیاز: شرکت مدیریت برای انجام دادن تحقیق
۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ دلار برای تحقیق
۴. ارزیابی مهارت های کارمندان کنونی برای گرفتن تصمیمات ترفیع دادن الف
منابع مورد نیاز: مرور سوابق کارمندان
مصاحبه با کارمندان بسیار مهم

هم اکنون آغاز کنید

وقتی هدف خود را می شناسید، برای دستیابی به آن متعهدید، و می دانید برای دستیابی به آن باید چه کار انجام دهید، مرحله آخر این است: هم اکنون آغاز کنید!
احتمالاً از بعضی روش های افزاینده انرژی که در فصل ۴ شرح داده شد، می توانید برای القای انرژی لازم برای آغاز مشتاقانه کار استفاده کنید. شاید بتوانید از بعضی روش های توصیف شده در فصل ۸ به منظور پایه گذاری اعتماد به نفسی که برای تحقق بخشیدن به هدف لازم است، بهره بگیرید.
پس، با اعتقاد راسخ، تعهد، و تمرکز بی نظیر، فرآیند به دست آوردن آنچه را می خواهید، آغاز کنید. بدانید که به دستش خواهید آورد. باور کنید که می توانید انجامش دهید. برای تحقق بخشیدن به هدفتان هرآنچه لازم است به انجام رسانید. و خواهید توانست!
این افسون این روش های ب م ب است. شما با اندیشیدن، تجسم کردن، و آگاهی از آنچه می خواهید، خود را به تحرک وامی دارید تا اقدام های مناسب برای دستیابی به هدف را انجام دهید. در واقع، دارید موقعیت لازم جهت به دست آوردن آنچه آرزویش را دارید، خلق می کنید. پیامدی که می خواهید از درون شما آغاز می شود!

جاده های باریک به سوی احساس های درونی

تشخیص اینکه برای تعیین آنچه می خواهید چه وقت با حس پیش از وقوع خود هماهنگی دارید، مهم است. برای دستیابی به این امر از مجراها و جاده های باریک بسیاری می توانید استفاده کنید. کلید کار آن است که آن سازوکارهای ادراکی را که برای شما به بهترین وجه اثربخش هستند، پیدا کنید. همان گونه که پیشتر بحث شد، چهار راه که ممکن است بتوانید به اطلاعات ادراکی دست یابید عبارت است از دیدن، شنیدن، احساس کردن، و حس اینکه چیزی را می دانید. مجراها یا جاده های باریک مختلفی که این اطلاعات ممکن است از طریق آن ها بیایند شامل این هاست:
  • نوشتن خودبه خود یا غیرارادی
  • نقاشی کردن غیرارادی
  • سفرهای ذهنی
  • نشانه های «بله»، «نه»، «شاید»، از حس تان
  • نشانه های فیزیکی از سوی بدنتان
هر شخصی از هریک از این راه ها با کمی تفاوت استفاده می کند. یک نفر ممکن است به سفر ذهنی برود و خود را مجسم کند که به درون اتاقکی تاریک رفته است و می بیند پاسخ به صورت فیلمی بر روی پرده نمایش ظاهر می شود؛ دیگری امکان دارد به نشستی آموزشی برود و پاسخ را که بر صفحه نمایش رایانه نقش بسته است ببیند؛ همچنین دیگری ممکن است ضمن سفر ذهنی دور و درازی به کوهستان برود و خواستار پاسخ خود از پیرمردی خردمند شود؛ و برخی نیز امکان دارد از تصویر ذهنی سنتی تر افراد قبیله ای بهره بگیرند. به همین ترتیب، شیوه های گوناگونی برای استفاده از نوشتن خودبه خود و غیرارادی، امواج میل های ناگهانی از جانب مغز و نشانه هایی از جانب بدنتان وجود دارد.
افراد مختلف، روش های مختلف را ترجیح می دهند، و بسیاری افراد، بسته به چگونگی احساس خود، از رویکردهای چندگانه بهره می گیرند. قضیه این است که از رویکرد یا رویکردهایی که بهترین کارکرد را برای شما دارند استفاده کنید. شیوه های گوناگون را به کار گیرید تا آنکه بهترینی را که ترجیح می دهید، بیابید.
تمرین هایی که در زیر می آید نشان می دهد به منظور حداکثر استفاده از ناخودآگاه خودتان برای گرفتن تصمیمی، چگونه می توانید از این روش ها استفاده کنید. در ضمن، اگرچه تمرکز این فصل بر تصمیم گیری و حل مشکل بوده است، از این روش ها برای بسیاری از دیگر موقعیت ها، مانند گسترش دادن فکرها برای طرح های نو، می توان بهره گرفت.

۱. از نوشتن خودبه خود یا غیرارادی برای گرفتن تصمیم ها استفاده کنید. (مدت: ۵ ـ ۱۵ دقیقه)
نوشتن خودبه خود می تواند یاری تان دهد بینش های لازم برای گرفتن تصمیم درست یا یافتن پاسخ برای مشکل یا سوالی را به دست آورید. با آنکه هر شکلی از نوشتن ــ با دست نوشتن یا به وسیله رایانه و یا ماشین تحریر ــ خوب است، وقتی کارتان را تازه شروع می کنید، ممکن است دریابید با دست نوشتن برای فرآیند سودمندتر است (می توانید به محلی ساکت و دور از مردم بروید، جایی که ممکن است احساس کنید به افکارتان بهتر و مستقیم تر دست می یابید).
برای آماده کردن صحنه، محیط نوشتن راحتی فراهم آورید که کمک کند حالت آرام و متمرکز به درونی کسب کنید. شاید لازم بدانید نورتان کم باشد، پس شمعی روشن کنید، یا موسیقی ملایمی در پس زمینه داشته باشید. مواد نوشتنی خود را به راحتی در دسترس داشته باشید.
وقتی آماده شروع هستید، با استفاده از یک آرمش، یا حتی تمرین جسمی تکرارشونده به آرامش دست یابید تا در حالتی خلسه مانند فرو روید. همین که به این حالت آرمش، متمرکز و پذیرا رسیدید، آماده شروع نوشتن هستید. اگر موسیقی پخش می شود، آن را خاموش کنید تا بتوانید متمرکز شوید.
اکنون شروع کنید به پرسیدن هر نوع سوالی در مورد تصمیم خود. پذیرای هرآنچه رخ می نماید باشید، و هرچه به ذهنتان می رسد بی درنگ یادداشت کنید. می توانید سوال خود را هرطور که می خواهید بپرسید: «به راستی دوست دارم چه کاری انجام دهم؟»، «کجا بایستی بروم؟»، «جایگزین های من کدام ها هستند؛ کدام یک را به راستی ترجیح می دهم؟»، «کدام انتخاب بیشترین سود را برای من دارد؟»
سپس بی درنگ بنویسید، و با آخرین سرعت ممکن بنویسید. حتی اگر کلمات معنا و مفهومی ندارند و یا به صورت کلمات یا عبارات منفرد هستند، نه جملات، آن ها را یادداشت کنید. درباره آن ها فکر و یا تجزیه و تحلیلشان نکنید. ممکن است دریابید که گاهی اوقات افکاری به ذهنتان می رسد؛ آن ها را طوری بنویسید گویی شما گزارشگرید. وگرنه ممکن است نوشتن خطی مستقیم شود میان افکار شما و کاغذ. شما حتی حرف زدن با خود را نمی شنوید؛ به جای آن، همچنان که می نویسید یا پس از تمام شدن نوشتن، آنچه را می اندیشید، کشف خواهید کرد. این حالت آخری کمال مطلوب است، زیرا نوشتن خودبه خود و غیرارادی شما در آن لحظه خودآگاهی درونی تان را مستقیما به ثبت می رساند. بعضی وقت ها، بویژه زمانی که در این حالت عمیقا متمرکز هستید، شاید حس کنید افکار از جانب روح یا یک راهنما به سویتان می آیند، و این نیز خوب است. هرآنچه یاری تان می دهد به حقیقت درونی تان دست یابید، به فرآیند کمک می کند.
پاسخ های خود را هرطور گرفتید، فقط به نوشتن ادامه دهید. وقتی که نوشتن پاسخ به یک پرسش را تمام کردید، سوال دیگری بکنید. به پرسیدن سوال ها و یادداشت کردن پاسخ ها آن قدر ادامه دهید تا آنکه پرسش ها و پاسخ ها متوقف شود و شما احساس کنید فرآیند کامل شده است.
پس از آن این حالت درونی را به حال خود رها کنید و به خودآگاهی عادی برگردید. آنچه را نوشته اید مرور کنید، و هر کلمه یا عبارتی را که درجا روشن و مشخص نیست، تعبیر و تفسیر کنید. آنچه نوشته اید بایستی نشان دهنده انتخابی که می خواهید بکنید، باشد.

۲. از نقاشی خودبه خود یا غیرارادی استفاده کنید ــ تصمیم خود را نقاشی کنید. (مدت: ۵ ـ ۱۵ دقیقه)
اگر به وسیله تصاویر ذهنی و نمادها به جای افکار و کلمات، بهتر می توانید از ادراک خود استفاده کنید، شاید نقاشی خودبه خود را به نوشتن ترجیح دهید. مراحل بسیار شبیه هم است. به جای نوشتن پاسخ های خود، تصاویر و نقاشی هایی می کشید و سپس نقاشی ها را تعبیر و تفسیر می کنید.
مراحل مانند مراحل نوشتن خودبه خود یا غیرارادی است. با فراهم آوردن محیطی راحت، صحنه را آماده کنید. وسایل نقاشی کردن را به راحتی در دسترس داشته باشید. امکانش هست وسایلی ساده باشد ــ کاغذ یا دفترچه یادداشت و مداد یا قلم، یا اگر ترجیح می دهید، وسایل نقاشی خاص، نظیر کاغذ طراحی، مدادشمعی، مدادرنگی، ماژیک و غیره.
وقتی که آماده شروع کار هستید، مانند دفعه پیش، با استفاده از روش های شرح داده شده برای نوشتن خودبه خود، آرام بگیرید.
پس از آن درباره تصمیم خود سوال هایی بپرسید و پذیرای هرآنچه پیش می آید، باشید.
بی درنگ شروع به نقاشی کنید و این کار را با آخرین سرعت ممکن انجام دهید. تصاویر ذهنی ممکن است به شکل های گوناگون پدیدار شود ــ تصاویر کامل، نمادها، گاه حتی به صورت کلمات. هرآنچه را می بینید، فقط نقاشی کنید و به فکر کردن یا تجزیه و تحلیل نپردازید.
ممکن است دریابید که گاهی اوقات تصاویری می بینید و آنچه را پس از آن موضوع دیده اید نقاشی کنید. یا شاید نقاشی شبیه خطی مستقیم برای افکار شما شود ــ تصاویر را تنها وقتی که دارید آن ها را می کشید، یا پس از دیدنشان، رسم می کنید. وضعیت مطلوب، خواستن این وضعیت آخری است، زیرا در آن زمان نقاشی کردن خودبه خودتان دارد خودآگاهی درونتان را به طور مستقیم ثبت می کند، و شما به طور کامل در این حالت متمرکز و معطوف شده درونی هستید. گاهی اوقات، بویژه زمانی که در این حالت عمیقا متمرکز هستید، شاید احساس کنید تصاویر از جانب روح یا یک راهنما به سوی شما می آیند، و این نیز خوب است. هرآنچه یاری می دهد احساس کنید حقیقت درونتان را در دسترس دارید، به فرآیند کمک می کند.
پاسخ های خود را هرطور می گیرید، فقط به نقاشی کردن ادامه دهید. وقتی که نقاشی کردن پاسخ به یک پرسش را به پایان بردید، سوال دیگری بپرسید. به سوال کردن و نقاشی آنچه می بینید آن قدر ادامه دهید تا آنکه پرسش ها و پاسخ ها متوقف شوند و شما احساس کنید فرآیند را کامل کرده اید.
این حالت درونی را به حال خود رها کنید و به خودآگاهی عادی خود برگردید. آنچه را نقاشی کرده اید مرور و نمادها یا تصاویری را که نامشخص اند تعبیر و تفسیر کنید. هرآنچه نقاشی کرده اید بایستی نشان دهنده انتخابی باشد که می خواهید انجام دهید.

۳. برای رسیدن به تصمیم ها به سفری ذهنی بروید. (مدت ۵ ـ ۱۵ دقیقه برای هر روش)
سفرهای ذهنی امکان دارد شکل های مختلف به خود بگیرند. به طور کلی، آن ها شامل سفری ذهنی به جایی هستند که شما پاسخ پرسش خود را می یابید. خود سفر به شما کمک می کند در این حالت آگاه عمیق تر و متمرکز فرو روید. همین که به این حالت رسیدید، مکان خاصی که می روید، یا شخص یا راهنما یا چیزهایی که در آنجا با آن ها روبه رو می شوید می توانند در یافتن پاسخ کمکتان کنند. سفر شخصی هر فردی شخصی است؛ از هرگونه تصاویر ذهنی و تعبیر و تفسیرهای این تصاویر که برای شما اثربخش است استفاده کنید. کلید کار، در تماس قرار گرفتن با دانش درونی تان است به هر ترتیبی که بهترین کارآیی را برای شما دارد. در اینجا دو نوع سفر ذهنی خاص ذکر می شود؛ از این ها استفاده کنید، یا اینکه آزادید روش خودتان را به وجود آورید.

روش ۱: از مشاوری راهنمایی خواستن

این روش شما را به نشستی آموزشی می برد، جایی که با راهنمای خبره یا مشاوری گفت وگو می کنید که از همه پاسخ هایی که لازم است بدانید، آگاهی دارد. بسته به پسند شما، این راهنمایی در فردی یا روی صفحه نمایش رایانه ای پدیدار می شود.
کار را با بستن چشمان و آرام گرفتن آغاز کنید. نشست آموزشی خاص یا دفتری را در خانه خود مجسم کنید که می توانید به آن بروید تا از هرآنچه می خواهید بدانید سر درآورید. آن محل ممکن است هر اتاقی در خانه شما باشد. شاید در زیرزمین، اتاق زیر شیروانی، یا گاراژ باشد. این محل حتی امکان دارد ساختمانی ویژه بر روی پشت بام یا در حیاط خلوت باشد.
به هر حال، هرجا که هست، خود را در حال رفتن به آنجا مجسم کنید. آرام و با فراغ بال تا وقتی وارد می شوید آماده رفتن به سر کارتان باشید. همچنان که قدم برمی دارید، توجه کنید در اطرافتان چیست. وقتی به در این اتاق رسیدید، بازش کنید و به درون بروید. همچنان که وارد می شوید، به دوروبر نگاه بیندازید. در آنجا همه نوع چیزی هست که شما روی آن ها کار می کرده اید. در آنجا ممکن است کتاب ها و مقاله ها یا چیزهایی باشد که کار شماست و یا طرح هایی که روی آن ها کار می کنید.
اکنون درون اتاق بنشینید. اگر می خواهید پاسخ خود را از فردی خبره بگیرید، فقط منتظر بمانید، او (زن یا مرد) خواهد آمد. یا اگر ترجیح می دهید، می توانید رایانه ای فرضی را روشن کنید. اکنون این خبره را برای کمک فرا بخوانید. در عرض چند لحظه این فرد خبره خودش پدیدار می شود، یا صفحه نمایش با ارتباطی از جانب این خبره، روشن خواهد شد. توجه کنید فرد خبره چه شکلی است و چند کلمه ای برای خوشامدگویی بر زبان آورید. فرد خبره شاید کسی باشد که شما می شناسید، کسی که در زمینه مورد نظرتان کمک کننده است، یا فقط کسی که خرد و دانش بسیار دارد.
پس از آن سوال یا مشکلی را که می خواهید در موردش تصمیم بگیرید، بر زبان آورید؛ درخواست کنید برای تصمیم گرفتن در میان جایگزین ها و انتخاب ها یاری تان دهد. وقتی که مشاور یا راهنمای شما می گوید چه کار کنید، خوب گوش بسپارید. مشاور شاید به طور شفاهی پاسخ گوید، یا امکان دارد پاسخ بر روی صفحه نمایش ظاهر شود.
اگر پرسش های دیگری دارید، آن ها را بپرسید، مشاور شما پاسخ خواهد داد. بار دیگر، برای شنیدن پاسخ خود صبر کنید. وقتی پرسش دیگری ندارید، به مشاور خود بگویید کارتان تمام شده است، و مشاور شما خداحافظی می کند و می رود.
پس از آن، چنانچه از رایانه ای استفاده کرده اید آن را خاموش کنید و نشست آموزشی را ترک گویید به خانه تان برگردید، و همچنان که چنین می کنید، به خودآگاهی طبیعی برگردید و چشمانتان را باز کنید.
به طور معمول، این فرآیند پاسخ های روشن را تدارک می بیند. با این همه، اگر مشاورتان پاسخ های آماده ای ندارد یا خواسته است کمی صبر کنید، این احتمالاً به آن معناست که شما اطلاعات کافی ندارید یا آنکه موقعیت هنوز نامشخص است. اگر قضیه این است، چند روزی صبر کنید و پرسش های خود را دوباره بپرسید، یا برای کسب اطلاعات بیشتر، دیگر روش های ذهنی مناسب را امتحان کنید. شما همچنین ممکن است به کسب اطلاعات از منابع بیرونی (مانند افراد دیگر، مجله، یا کتاب ها) درباره موقعیت نیاز دارید تا در گرفتن تصمیم به شما کمک کنند.

روش ۲: رفتن به سفر ذهنی برای یافتن پاسخ

این روش سفر شما را برای گرفتن پاسختان به محیطی دورتر می برد. این روش می تواند شما را به هر مکانی ببرد، ولی بعضی از سفرهای خاص به قله کوهی برای شنیدن پاسخ ها از مرد یا زن کهنسال خردمند، به برکه آبی برای دیدن پاسخ درون آب، به غاری است که در آنجا حیوانات یا معلمان قدرتمندی را ملاقات می کنید که می توان یاری دهند، به ابرهاست که با معلمان خردمند یا موجودات روحانی روبه رو می شوید، و غیره. تمرین زیر برای آن طراحی شده است که به شما امکان بدهد انتخاب کنید کجا می خواهید بروید و وقتی به آنجا رسیدید با چه کسی می خواهید ملاقات کنید که به شما در گرفتن تصمیم یاری رساند.
از این روش به دو راه می توانید استفاده کنید: یکی آن است که این شرح را بخوانید و از آن برای تجربه خود به گونه ای کلی بهره ببرید. دیگری آن است که سفر را بر روی نواری ضبط کنید و با به کار انداختن دستگاه ضبط صوت از اول بشنوید.
کارتان را با چشمان بسته و به دست آوردن آرمش آغاز کنید. پس از آن خود را در وسط چمنزاری تجسم کنید. روزی آفتابی و زیباست، و شما در زیر سایه درختی نشسته اید.
اکنون به دوروبرتان در چمنزار نگاه کنید تا تصمیم بگیرید برای کمک گرفتن برای تصمیم گیری کجا می خواهید بروید. اگر به سمت غرب نگاه کنید، می توانید مسیری را برگزینید که به سوی رودخانه یا دریاچه ای امتداد دارد. اگر به شمال نگاه کنید، می توانید مسیری را پی بگیرید که به غاری منتهی می شود. اگر نگاهتان را به شرق بدوزید، می توانید مسیری را پی بگیرید که به کوهستانی می رسد و قادرید تا قله آن بروید. با نگاه کردن به جنوب درختی بسیار بلند را خواهید دید که شاخه های بالایی آن درون ابرهاست، و اگر بخواهید، می توانید از آن بالا بروید و پا درون ابرها بگذارید. به هرجا که بروید احساس آسودگی و ایمنی بسیار خواهید کرد، و پاسخ های خود را در آنجا خواهید یافت.
در این هنگام، هر راهی را که قصد پی گرفتن دارید انتخاب کنید ــ به سوی رودخانه یا دریاچه، به سوی غار، به سوی کوهستان، یا به سوی ابرها. شروع کنید به گام برداشتن. همچنان که این کار را می کنید به صحنه های اطراف خود توجه داشته باشید. امکان دارد شاخ و برگ های سبز و پرپشت را ببینید، یا گل هایی در دیدتان قرار گیرد. امکان دارد صدای پرندگان را بشنوید. شاید حیواناتی را در دوردست ببینید. فقط به آنچه آنجا هست توجه کنید و همچنان که در این روز زیبا، که هوا روشن و از آفتابی درخشان گرم است، احساس راحتی و آسودگی کنید.
اکنون دارید به مقصد خود نزدیک می شوید. اگر به سوی آب یا غار می روید، توجه کنید که مسیری سرازیری در پیش دارید، یا اگر عازم کوهستان هستید یا می خواهید به بالای درخت و درون ابرها بروید، مسیر رو به بالاست. در این هنگام مقصد خود را ببینید و به گام برداشتن ادامه دهید.
همین که به آنجا رسیدید، به اطراف نگاه بیندازید. شاید کسی را ببینید که به شما نزدیک می شود، او همان معلم یا راهنمای شماست. یا ممکن است حیوانی را ببینید که برای یاری رساندن به شما آمده است؛ همان حیوان قدرتمند شما. از هرکس که نزدیک می شود ــ انسان یا حیوان ــ بپرسید آیا معلم یا راهنمای شما خواهد بود و یا راه رسیدن به معلم یا راهنمایتان را نشان خواهد داد.
معلمتان به شما خوشامد می گوید و دعوت می کند سوال خود را بپرسید. این کار را بکنید، و سپس گوش فرادهید یا مشاهده کنید. پاسخ خود را خواهید شنید. امکان دارد در قالب کلمات باشد، یا معلمتان شما را به جایی ببرد، چیزی نشانتان دهد، یا از شما بخواهد پیش رویتان مکانی را ببینید که پاسختان آشکار می شود. به تمام معنا پذیرای هرآنچه پیش می آید، و به هر شکلی، باشید.
اگر پرسش های اضافی دارید، پس از شنیدن پاسخ نخستین سوالتان، آن ها را بپرسید.
پس از آن، از معلم خود، که دارد شما را به سوی در ورودی هدایت می کند، سپاسگزاری کنید. به او خدانگهدار بگویید. مسیری را که پیموده اید خواهید دید؛ اکنون از آن برگردید. به چمنزار و نزد درختی برگردید که سفر خود را از آنجا آغاز کرده بودید. بار دیگر زیر درخت بنشینید، و رفته رفته این رخداد را به حال خود رها کنید و به زمان حال و خودآگاه روزمرتان بازگردید.

تصمیم گیری های سریع

بدیهی است که برای گرفتن تصمیم های روزمره و سریع نمی توانید مقدار زیادی از وقت خود را که برای سفرهای ذهنی یا انجام دادن گفت وگوی طولانی با فرد خبره تان مورد نیاز است، صرف این کار کنید. به جای آن، راهی را لازم دارید که از حس پیش از وقوع به سرعت حداکثر استفاده را بکنید تا پاسخی سریع برای پرسشی که تنها به «بله»، «نه»، یا «شاید» نیاز دارد، بگیرید. اگر تنها چند جایگزین وجود دارد، شما یک نشانه سریع لازم دارید که بگوید این یا آن بهترین است.
این رویکرد بویژه زمانی سودمند است که ناگزیرید تصمیمی سریع بگیرید، یا اگرچه برای گرفتن تصمیم این احساس را دارید که با فشاری بیرونی روبه رو هستید، ولی مقاومتی درونی را نیز حس می کنید. پاسخی سریع می تواند کمکتان کند انتخاب انجام دهید و در مورد تصمیم خود احساس بهتر داشته باشید.
روش های زیر طراحی شده است تا راه های جایگزین گرفتن پاسخ های سریع از ناخودآگاه را به شکل کلمات، تصاویر، یا نمادها، یا از بدنتان برای شما تدارک ببیند.

۱. پاسخ های سریع «بله»، «خیر» یا «شاید» از حس پیش از وقوع خود بگیرید. (مدت: ۱۰ـ ۱۵ دقیقه)
این روش که از کلمات، تصاویر یا نمادها استفاده می کند طراحی شده است تا از احساسات، به منظور گرفتن پاسخ فوری و روشن «بله»، «خیر»، یا «مطمئن نیستم»، حداکثر استفاده را ببرید.
برای استفاده موثر از این روش، یا ناگزیرید شرطی سازی مقدماتی برای آماده کردن پرده نمایش درونی را برای گرفتن پاسخ فوری انجام دهید و یا به درون خود نگاه بیندازید تا ببینید چه کلمه، تصویر، یا نمادی در موقعیت های مشابه مورد استفاده قرار داده اید و از آن بهره بگیرید.
برای ارتباط داشتن با احساس یا حسی که وقتی باید پاسخی به صورت «بله»، یا «نه» بدهید یا انتخابی سریع و روشن انجام بدهید، داشته باشید، زمانی را اختصاص دهید که با حالتی آرام و آسوده چشمان خود را ببندید. سپس، در این حالت آرمش و آسوده، تجسم کنید قصد دارید آزمون حقیقی انجام دهید که در آن می خواهید احساسات واقعی خود را ببینید. اکنون رشته سوال هایی از خود بپرسید که پاسخ های آن ها را می دانید و می توانید پاسخ های «بله» یا «نه» به آن ها بدهید یا قادرید انتخاب یا این یا آن انجام دهید، مانند: «آیا من در تهران به دنیا آمده ام؟» «آیا در شیراز به مدرسه رفته ام؟» «آیا رنگ مورد علاقه ام قرمز است یا آبی؟»
همچنان که به هریک پاسخ درست می دهید، توجه کنید چه احساسی دارید. همچنین، توجه کنید آیا پاسخ را به صورت کلمه ای داده اید که شنیده اید، به صورت کلمه ای که در ذهن خود گفته اید، یا به صورت تصویری ذهنی که دیده یا چیزی که حس کرده اید.
اکنون یا همان سوال ها یا سوال های متفاوتی بپرسید، ولی این بار نادرست پاسخ دهید. به عمد بگویید «نه» یا انتخاب غلط انجام دهید. باز هم، به احساس ها، تصویرها، و چیزهای دیگر مرتبط با گفتن «نه» توجه کنید.
درباره تفاوت های چگونگی احساس خود بیندیشید. احتمالاً درخواهید یافت که پاسخ های شما وقتی چیزی می گفتید که به راستی حس می کردید، بسیار روشن تر و قوی تر بود؛ حس یقین و اطمینان داشتید؛ شاید تصویر کلمه روشن تر به نظر می رسید، یا صدای کلمه در ذهنتان بلندتر می نمود.
اکنون رشته سوال هایی از خود بپرسید که برای آن ها پاسخ هایی ندارید یا در موردشان هنوز تصمیمی نگرفته اید. از ناخودآگاه خود درخواست کنید که پاسخ مناسب را به شما بدهد. ابتدا، هربار که پاسخ می دهید، به احساس ها، تصاویر ذهنی، و ارتباط هایی که با پاسخ خود احساس می کنید، توجه نشان دهید. در این مورد که گفتن «بله» یا «نه» یا انتخابی کردن و خیلی استوار و محکم بودن در آن تصمیم چگونه است، حسی روشن و مشخص داشته باشید.
پس از آن به فرآیند سرعت بخشید. پرسش ها را سریع تر و سریع تر بپرسید و پاسخی تندتر و تندتر بدهید. به احساس ها، تصاویر، و دیگر چیزهای مرتبط با عملِ گفتنِ «بله» یا «نه» یا انتخابی کردن، توجه آگاهانه نکنید. هدف پاسخ دادن چنان خودکار است که مجبور نباشید دیگر در مورد پاسخ خود فکر کنید. احساس ها، تصاویر، و ارتباط ها وقتی پاسخ می دهید، فوری تحریک می شوند، و شما بی درنگ می دانید در مورد آن کیفیت درونی به راستی چه احساسی دارید.
سرانجام، وقتی احساس کردید آماده اید، از پرسش و پاسخ دست بکشید و به اتاق برگردید.
تمرین این روش را تقریبا در حدود یک هفته ادامه دهید تا آنکه احساس کنید پاسخ بله ـ نه و انتخاب سریع بخشی از زندگی تان شده است. همچنین، برای گرفتن پاسخ ها در زندگی روزمره سعی داشته باشید از این روش بهره بگیرید. درخواهید یافت پاسخ هایتان در هر شکلی که پدیدار می شوند، هرچه بیشتر و بیشتر سریع و آسان خواهند آمد.

۲. از بدن خود پاسخ های سریع بگیرید. (مدت: ۳ـ ۵ دقیقه)
یک روش دیگر برای گرفتن پاسخ های «بله»، «نه»، یا «مطمئن نیستم» به وسیله پرسیدن از بدنتان است. در این روش، شما از افکار آگاهانه می گذرید و به سوی احساسات درونی خود می روید که در چگونگی واکنش نشان دادن بدنتان بازتاب پیدا می کند.
درست مانند روش قبلیِ هماهنگ شدن با ناخودآگاه خود، به تمرین برای آموزش دادن پاسخ های خود تا آنکه خودکار شوند، نیاز دارید. در اینجا تفاوت در این است که به جای ذهن خود، جسم مادی تان را آموزش می دهید تا به نشانه ها پاسخ گوید. پس از آنکه با این حرکت های جسمی کار کردید، می توانید آن ها را تجسم و یا با صدایی در ذهنتان جایگزین کنید، به طوری که بتوانید این نشانه ها را در هر جایی به کار گیرید.
تمرینی که در پی می آید شامل استفاده کردن از بازوی خود به عنوان پاندول است؛ اگر ترجیح می دهید، می توانید از دیگر قسمت های کل بدنتان استفاده کنید.
برای شروع، آرنج خود را بر روی میزی قرار دهید و بازو و دست خود را بالا نگه دارید. سپس، آن را در همه جهان آزادانه حرکت دهید. پس از آن، تجسم کنید که بازوی شما یک حقیقت سنج است. بازوی خود را مانند پاندول به طرف جلو و عقب نوسان دهید، و در حال انجام دادن این کار، کلمه «بله... بله» را نزد خودتان بارها و بارها تکرار کنید. این حرکت به جلو و عقب به معنای «بله» است. پس از آن بازوی خود را به چپ و راست نوسان دهید و در هنگام انجام دادن این کار، کلمه «نه... نه» را نزد خودتان بارها و بارها تکرار کنید. این حرکت به چپ و راست معنای «نه» می دهد. سرانجام، بازوی خود را به صورت آزادانه ای حرکت دهید که کارتان را با آن شروع کرده بودید. در حین انجام دادن این کار، «مطمئن نیستم» یا «شاید» را نزد خود بگویید. عبارتی را که ترجیح می دهید انتخاب و بارها تکرارش کنید. معنای این حرکت به شکل آزادانه و دورانی «مطمئن نیستم» یا «شاید» است.
برای امتحان اینکه ارتباط هایی میان «بله»، «نه» و مطمئن نیستم» (یا «شاید») و حرکت های بازویتان تعدادی سوال های بله ـ نه بپرسید که پاسخ های آن ها را می دانید. بازوی شما بایستی با حرکت نوسانی مناسب پاسخ دهد. وقتی که بازو این کار را پیوسته انجام می دهد، شما آماده اید شروع به پرسش از آن برای گرفتن پاسخ کنید.
وقتی که در استفاده از این روش مهارت بیشتری یافتید و حرکت های جسمی به راستی خودکار شد، شما نیازی ندارید که بازوی خود را به واقع تکان دهید. می توانید این حرکت را در چشم ذهن خود ببینید. فقط سوال خود را بپرسید و ببینید برای گرفتن پاسخ بازوی شما چگونه واکنش نشان می دهد. بعدا، شما حتی نیازی ندارید حرکت بازوی خود را تجسم کنید. می توانید فقط سوال خود را بپرسید، احساس خواهید کرد بدنتان با «بله» یا «نه» واکنش نشان خواهد داد.

نکاتی در مورد پرسیدن سوال هایتان

در هردوی این روش ها، پرسیدن سوال هایتان به روشی درست، به طوری که از آنچه به راستی احساس می کنید حداکثر بهره را بگیرید، بسیار مهم است. برای مثال، نپرسید «بهتر است چه کار کنم؟» زیرا به آن مفهوم است که فشار بیرونی در تصمیم شما تاثیر و نفوذ دارد. به جای آن، سوال خود را به روشی بیشتر خنثی یا احساسی بپرسید؛ برای مثال «در مورد انجام دادن کدام یک را احساس می کنم به راستی بهترین است؟» یا «خودم بشخصه انجام دادن کدام یک را ترجیح می دهم؟»
اگر تعداد زیادی پاسخ های «مطمئن نیستم» یا «شاید» برای پرسشی گرفتید، ممکن است قضیه آن باشد که به اطلاعات بیشتر نیاز دارید، که در هر مورد بهتر است سوال خود را بعدا بپرسید. یا امکان دارد این گونه باشد که سوال را به روشنی نمی پرسید، یا آنکه تاثیرهای بیرونی یا باور شما در این باره که چه بایستی انجام دهید یا فکر کنید سد راهتان هستند. برای دریافتن، بپرسید: «آیا پرسش من نامشخص است؟»، «آیا کس دیگری در پاسخ من تاثیر می گذارد»، یا «آیا باورها یا افکارم سد راه اند؟» اگر قضیه این است، پرسش خود را مشخص و یا در چارچوب جدید مطرح کنید یا افکار و احساس های آگاهانه را کنار بگذارید تا بتوانید به خودِ درونی تان گوش سپارید.

۱۳. گرفتن تصمیم های «درست»

برای دستیابی به آنچه می خواهید، لازم است تصمیم های درست بگیرید ــ هم در مورد آنچه می خواهید و هم در مورد چگونگی رسیدن به هدف مورد نظر. اندیشیدن تدبیری در مورد انواع گزینه ها و انتخاب بهترین آن ها ممکن است یکی از راه های رسیدن به تصمیمی باشد. ولی بعضی اوقات شما در انتخاب در میان گزینه ها مشکل دارید، یا امکان دارد گزینه هایی وجود نداشته باشد ــ تنها گزینه گفتن «بله» یا «نه»، یا به تاخیر انداختن تصمیم گیری تا زمانی بعد است، یعنی وقتی که بیشتر آماده تصمیم گرفتن هستید.
برای مثال، تجسم کنید که پیشنهاد کاری جدید یا ترفیعی به شما می شود که مستلزم اقدامی است. آیا بایستی آن اقدام را انجام دهید یا نه؟ سامانه شبکه رایانه ای گران قیمتی را می بینید که ممکن است برای کسب و کارتان مفید باشد. آیا بایستی آن را هم اکنون بخرید یا نه؟ شما مکان های زیادی را برای شرکت خود دیده اید. کدام یک را بایستی انتخاب کنید؟
ما همواره تصمیم می گیریم ــ گاهی وقت ها با اندکی فکر کردن و یا بدون فکر ــ و این خوب است که وقتی در خیابان به جایی می رویم فرقی نکند به راست بپیچیم یا چپ، در هنگام خرید این بسته را انتخاب کنیم یا آن بسته را، در تلویزیون این کانال را تماشا کنیم یا کانال دیگری را، و غیره. ولی وقتی پای گرفتن آن تصمیم های بزرگ به میان می آید ــ مانند اینکه کدام شغل را انتخاب کنید، آیا نقل مکان کنید، آیا شغل را تغییر دهید، آیا درصدد گرفتن ترفیع برآیید ــ ما گاهی وقت ها درمی مانیم. شاید تشخیص ندهیم امکان های بیشتری از آنچه ما مد نظر داریم وجود دارد، بنابراین انتخاب های خود را محدود می کنیم.
بعضی وقت ها تصمیم گرفتن دشوار است، و شما احساس می کنید توانایی یا وقت آن را ندارید که با سبک و سنگین کردن همه احتمال ها و فکر کردن منطقی روی تصمیم ها، یکی از آن ها را اتخاذ کنید. در واقع، گاهی اوقات منطق امکان دارد سد راه گرفتن تصمیم درست و از صمیم قلب باشد که خود درونی تان را خشنود می سازد.
این زمانی است که برای گرفتن آن تصمیم از صمیم قلب که بیانگر چیزی است که به راستی می خواهید، استفاده حداکثر و مستقیم از خودآگاهی یا حس پیش از وقوع یاری دهنده است. از آنجا که گاه شنیدن آن ندای درونی به دشواری امکان دارد، تمرین های این فصل برای آن طراحی شده است که هم برای تحریک آن پاسخ درونی و هم گوش کردن آنچه می گوید انجام دهید، کمکتان کند.

روش های حس پیش از وقوع چگونه کار می کند

این روش ها با تغییر دادن خودآگاهی تان کار می کند، به طوری که به ناخودآگاه یا حس پیش از وقوع خود توجه می کنیم و مطابق آن پاسخ می دهیم. حس پیش از وقوعتان می تواند به شیوه های زیادی با شما حرف بزند ــ به وسیله نوشتن خودبه خود و غیرارادی، به وسیله نمادهای بصری یا افکار، و به وسیله امواجی از بدنتان. افراد مختلف اطلاعات خود را برای گرفتن تصمیم ها از راه های گوناگون به دست می آورند ــ و شیوه ای که شما اطلاعات خود را به دست می آورید ممکن است در وضعیت های متفاوت، فرق کند.
برای مثال، وقتی که برای نخستین بار شروع کردم به کار کردن با این روش ها، برای گرفتن تصمیم های بسیار مهم خودم از نوشتن خودبه خود و غیرارادی استفاده می کردم، مانند انتخاب کردن میان طرح های کاری مختلف، زمانی که نمی توانستم همه کارها را انجام دهم و بایستی انتخاب می کردم ــ اگرچه اکنون فرآیند خیلی سریع تر تنها در افکارم رخ می دهد، که وقتی این روش ها ملکه ذهنم شد عموما بروز می کند. اما وقتی شروع کردم به استفاده از این فرآیند، این قابلیت را تنها به طور اتفاقی فرا می خواندم، شاید در ماه یک یا دوبار، بنابراین استثنایی بودنش را برای من حفظ کرد. در زمان استفاده از آن، معمولاً یک یا دو دقیقه در حالت آرمش فرو می رفتم، سوالی از خود می کردم و هر پاسخی که می شنیدم، می نوشتم. پس از این نخستین پرسش، نوشتنم شکل گفت وگویی میان من و ندای درونم را به خود می گرفت، و من هرآنچه را او می گفت یادداشت می کردم. برای مثال، ندای درونم ممکن بود چنین چیزی بگوید:

تو داری فکر می کنی هم اکنون طرح های زیادی را به اجرا درآوری. داشتن فکر پراکنده و انجام ندادن هیچ کاری به خوبی، خطر در پی دارد. پس انتخاب کن. می دانیم که دشوار است. اما طرحی را انتخاب کن که به نظرت می رسد برای تو خیلی مهم است. آنچه می پرسی چیست؟ خب، درست همین الان، فکر می کنیم...
پس از آن، آنچه را نوشته بودم دوباره می خواندم، از این پند برای گرفتن تصمیم استفاده می کردم و معمولاً کاری را انجام می دادم که نوشته ام توصیه می کرد. همچنین، گه گاه پیام های گذشته را از اول تا آخر می خواندم و با در نظر گرفتن پیامد حاصل از پی گرفتن توصیه، آن ها را مرور می کردم. این شیوه ای بود برای بررسی بیشتر صحت و ارزش این روش. این کار را با نگاهی به گذشته انجام می دادم که ببینم پند خوبی گرفته ام ــ که معمولاً گرفته بودم.
بعضی افراد ترجیح می دهند با رفتن به سفر ذهنی یا به وسیله درخواست کمک از مشاوری از لحاظ روحی از توصیه یا راهنمایی برخوردار شوند. برای مثال، پام، یک همکار فروشنده، خود را در نظر مجسم می کند که به نشستی آموزشی در خانه اش، جایی که رایانه اش را دارد، وارد می شود. او تکمه ای را فشار می دهد، و تصویری از مشاورش بر روی آینه ظاهر می شود. مشاور کمی شبیه استاد فیزیک او در کالج است که صورتی کشیده، ریش بزی اندک، موهای خاکستری، و یک پیپ دارد. پس از آن، پام از او سوال می پرسد و پاسخ ها بر روی صفحه نمایش رایانه ظاهر می شود.
یک بار او که مطمئن نبود آیا شغل خود را در آی تی(۸) رها کند یا به طور انفرادی به کار به عنوان مشاور رایانه و نرم افزار بپردازد، از آن استاد مشاوره گرفت. راهنمایی او این بود: شکیبا باش و کار کردن نیمه وقت و به طور انفرادی را آغاز کن.
آندریا، یک دستیار اجرایی، اغلب به سفر ذهنی طولانی مدتی می رود تا پیرمدری را در کوهستانی ببیند و از او راهنمایی بگیرد. وی خود را در چمنزار زیبایی مجسم می کند، سپس از مسیری که از میان درختان جنگل می گذرد، رد می شود و به کوهستان می رود. پس از مدتی به کلبه کوهستانی کوچکی می رسد که درونش پیرمردی خردمند را ملاقات می کند که پاسخ همه پرسش های او را می داند. پیرمرد او را برای نوشیدن چای به درون کلبه دعوت می کند، و در حالی که هردو مشغول نوشیدن چای هستند، آندریا از او سوال هایی درباره همه مشکلاتی در محل کار و در زندگی به طور کلی دارد، می پرسد ــ مانند «چطور می توانم رئیسم را وادارم با من جدی تر رفتار کند؟» یا «برای تعطیلاتم به کجا بایستی بروم؟» وی سپس به پاسخ ها گوش فرا می دهد، از پیرمرد تشکر می کند و آنجا را ترک می گوید.
آنچه این مثال ها نشان می دهند آن است که همه این روش های ارتباط با حس پیش از وقوعتان اثربخش و کارگر است. کلید کار انتخاب روشی است که برای شما اثربخش باشد ــ یا حتی سفر ذهنی خودتان را انجام دهید تا قفل ادراک تان را باز کند تا پاسخ ها و بینش ها را به شما بدهد.
شما همچنین می توانید پاسخ های سریع بگیرید، البته زمانی که روز را با دیگر روش ها به پایان برسانید. برای مثال، من گاهی اوقات به تصمیم «بله» یا «نه»ی فوری نیاز دارم. آیا به زنی که به تازگی در کنفرانس فیلم ملاقات کردم و گفت که می تواند با سرمایه گذاری اندک یکی از فیلم های مرا بسازد باید اعتماد کنم یا نه؟ آیا به نشستی کاری بایستی بروم، یا بهتر است در خانه بمانم و روی طرحی کار کنم؟
چنین پرسش هایی برای هرکس در روز بارها پیش می آید، و بدیهی است که نمی توانید وقت زیادی صرف تجسم های مفصل برای پیدا کردن پاسخ بکنید. نیاز دارید که بی درنگ تصمیم خود را بگیرید.
در چنین مواردی، به یکی از دو شیوه درصدد گرفتن پاسخ برای سوالم برمی آیم ــ و گاهی اوقات حتی پیش از آنکه پرسشم را به طور کامل مطرح کنم، پاسخم را می گیرم. به همین سرعت رخ می دهد. نخستین راه گرفتن پاسخم با دیدن آن در صفحه نمایشی در ذهنم است یا گوش سپردن به صدای آهسته درونم که «بله» یا «خیر» را بگوید یا پیامی کوتاه بفرستد. سوالم را می پرسم ــ یا گاهی اوقات فقط آن را حس می کنم، بدون آنکه در قالب کلمات بریزمش ــ سپس منتظر می مانم به هر صورتی که می آید در صفحه نمایش ذهنم آشکار شود. گاهی اوقات پاسخم تنها یک کلمه است که در صفحه نمایش می درخشد؛ گاه یک رنگ است (سبز به نشانه «بله»؛ قرمز به نشانه «نه»؛ زرد به نشانه «الان مطمئن نیستم»)؛ و گاه کلمات «بله» یا «نه» در ذهنم مانند دستگاه هشداردهنده بوق می زند.
شماری دیگر از افراد به گرفتن پیام به طور مستقیم از بدنشان گرایش دارند. برای مثال، وقتی پاسخ «بله» می شنوند، احساس می کنند تپش نبضشان کمی سرعت گرفته است، ارتعاشی را در سینه و معده خود احساس می کنند، و یا حس شدت یافتن تپش قلب به آنان دست می دهد. یکی از همکاران از بدنش مانند پاندول استفاده می کند. وقتی که بدنش هرچند بسیار آهسته به جلو و عقب حرکت می کند، او می داند که بدنش می گوید «بله»؛ هر زمان به چپ و راست نوسان می کند، او می داند که پاسخ «نه» است؛ و زمانی که نوسان بدنش حالت دَوَرانی دارد، احساس می کند بدنش اطمینان ندارد چه پاسخی بدهد. آن حرکت ها به قدری آهسته هستند که دیگران نمی توانند آن ها را تشخیص دهند، ولی او می تواند آن ها را حس کند، او، در لحظه ای می داند چه کار کند.
این فصل نشان می دهد چگونه می توانید از این روش ها بهره بگیرید تا از ناخودآگاهتان حداکثر استفاده را ببرید. این روش ها، نوشتن خودبه خود و غیرارادی، سفر در ذهن و دنیای تخیل خود، درخواست پاسخ کردن از مشاور خود، و گرفتن پاسخ از پرده نمایش ذهنی، ندای درون، یا بدن را شامل می شود. در موقعیتی خاص، از هر رویکردی که بهترین کارکرد را برای شما دارد استفاده کنید.

سه مرحله برای گرفتن تصمیم درجه یک

وقتی با انتخاب های دشوار روبه رو هستیم چگونه بایستی تصمیمی بگیریم؟ روش های کلیدی زیادی وجود دارد، و در هر مورد حس پیش از وقوع شما می تواند یاری تان دهد گزینه های خود را بشناسید و انتخاب های درست را انجام دهید:
  • منتظر فرصت ها و نشانه هایی شدن که از نتیجه ای مطلوب خبر می دهند.
  • در پی راه هایی گشتن برای بسط دادن گزینه ها به طوری که امکان بیشتر و بهتری داشته باشید که از میانشان انتخاب کنید.
  • نگاه کردن به درون برای استفاده از احساس ها و هماهنگ شدن با آنچه به راستی می خواهید، نه آنچه تصور می کنید خواهانش هستید، احساس آنچه بهتر است بخواهید، یا می خواهید چون آنچه دیگری برای تان می خواهد، شما را به این سو و آن سو سوق می دهد.
  • مرحله ۱: منتظر فرصت ها و نشانه ها شدن. فکر منتظر شدن برای فرصت ها و نشانه فکری تازه نیست. سرداران رمی پیش از رفتن به دیدار نبرد منتظر نشانه ها و طالع سعد می شدند؛ چینی ها برای تعیین اینکه آیا زوجی بایستی ازدواج کنند به دنبال نشانه ها و لحظه های باشگون بودند؛ و تجربه های مشابه امروزه وجود دارد.
من از پی گرفتن این نشانه ها نتایج مثبتی به دست آورده ام. برای مثال، زمانی که در نشستی برای جمع آوری سرمایه به منظور تهیه فیلمی شرکت کردم، این را در ذهن داشتم که می خواستم تهیه کننده ای باتجربه بیابم که با او روی فیلمی خاص کار کنم که به صورت فیلمی با سرمایه اندک می شد آن را ساخت. پس از آنکه در نشستی آموزشی در مورد فیلمسازی با سرمایه کم شرکت کردم، به این نتیجه رسیدم که می توانستم، چه با فروش محل کسب و کارم چه با وام گرفتن بابت سهم مالکیتم سرمایه ای در حدود ۰۰۰, ۴۰ دلاری تهیه کنم. ولی چنین تهیه کننده ای که بتواند به این امر تحقق بخشد از کجا می توانستم پیدا کنم؟
پس از آن، در حالی که منتظر بودم با یک پخش کننده که در آن نشست مهمان بود گفت وگوی دونفره پنج دقیقه ای انجام دهم، خانمی که در دقایق پیش در نشست شنیده بود که سوال هایی مطرح کرده بودم، در این باره که پیش از حرف زدن با پخش کننده فیلم لازم است فیلمی تمام شده داشته باشم، مطالبی به من گفت. بعدا معلوم شد او سه بار تهیه کننده فیلم های مستند و فیلم هایی از گروه های موسیقی تازه کار بوده که جشنواره ها برنده جایزه شده است. خلاصه کلام آنکه، با هم جور شدیم، با تلفن زدن ها و ایمیل ها و سفرهایی که به لس انجلس رفتم یکدیگر را شناختیم و من سرانجام به این حس رسیدم که او همان تهیه کننده ای است که می توانم برای ساخت فیلم خودم به او اعتماد کنم و او کمکم کرد با این کار آشنا شوم. بنابراین، زمانی که این را می نویسم، به تازگی شروع کرده ایم به تهیه طرح هایی که به زودی آماده پخش خواهد شد.
آنچه این امر را امکان پذیر کرد، آن بود که پذیرای این اتفاق ها بودم. آن ها برای من نشانه های این بودند که در مسیری خاص به پیش بروم؛ با آنکه اساسا مطمئن نبودم به کجا می انجامند، با راهنمایی حس پیش از وقوع که این ها نشانه هایی مثبت اند، پیگیری شان کردم.
برای بهره مندی از مزایای درهای فرصت هایی که امکان دارد به روی شما باز شود، این مراحل را پی بگیرید:

۱. وقتی این نشانه ها پدیدار می شوند، خودتان را از آن ها آگاه سازید و مورد توجه قرارشان دهید. برای مثال، اگر لازم است تصمیمی بگیرید، این را با شدت و حدت در ذهن خود داشته باشید و به خود یادآوری کنید که منتظر نشانه ها یا رهنمودهایی برای کمک به شما در این مورد هستید.
۲. یادتان باشد این نشانه ها به شکل های زیادی پدیدار می شوند. برای بعضی ها، این نشانه ها در خواب ها پیدا می شوند؛ برای شماری دیگر، نشانه ها ملموس ترند ــ به صورت رخدادهای اقتصادی یا دنیایی. با این همه، تعدادی افراد نشانه های خود را از آنچه دیگران می گویند به دست می آورند، شامل نکته هایی که به طور اتفاقی خاطرنشان می کنند و اظهارنظرها، حال آنکه شماری دیگر به رخدادهای نابهنجار یا غیرعادی پاسخ می دهند و نشانه های خود را از آن ها می گیرند. یک منبع وجود ندارد. نکته اصلی توجه به این است که برای شما چه چیزی بازتاب یا سازگاری دارد، چه چیزی شما را به این باور راهنمایی می کند که چیزی درهای فرصت ها را به رویتان می گشاید، چه چیزی باعث می شود به طور ادراکی و با کمک حس پیش از وقوع خود احساس کنید برای شما چیزی «درست» است، و از آن نشانه هایی استفاده کنید که بیشترین معنا را دارند.
۳. وقتی متوجه نشانه ای قوی می شوید، تحقیق کنید تا اطمینان یابید با ارزش و مفید است. از روی میلی ناگهانی عمل نکنید؛ بعضی اوقات با نشانه ای غلط هماهنگ می شویم یا آنچه را به نظر می رسد نشانه ای قوی باشد اشتباه تعبیر و تفسیر می کنیم. نشانه را با در نظر گرفتن دیگر چیزهایی که احساس می کنید، بیازمایید و از خود بپرسید: «آیا این نشانه بر دیگر چیزهایی که احساس می کنم صحه می گذارد؟ آیا دیگر چیزهایی که ممکن است مرا به گرفتن این تصمیم رهنمون شوند تقویت می کند؟» اگر پاسخ «بله» باشد، علامتی است از اینکه این نشانه ارزش دارد و اینکه شما می توانید از آن برای راهنمایی خودتان از آن استفاده کنید. اگر پاسخ «نه» باشد، چون به نظر می رسد این نشانه با همه چیزهای دیگری که دارید احساس می کنید ناسازگار است، در موردش بیشتر تحقیق کنید.
۴. اگر به راستی باور دارید که نشانه ای درست و معتبر است، آماده پاسخگویی به آن باشید. اگر آموخته اید حس پیش از وقوع خود را، وقتی که نشانه مثبت «مناسب برای پیش رفتن» را می بینید، بفهمید و به آن اعتماد کنید، مرحله نهایی، به پیش رفتن است. مانند دیدن خانه رویایی تان و سپس به عمل پیشنهاد خرید دست زدن است. شما بایستی آماده اقدام باشید ــ اگرچه تفاوت میان انجام دادن این کار و دست به عمل زدن از روی میل ناگهانی یا شتابزده، داشتنِ نشانه ای روشن برای اقدام کردن است. در غیر این صورت، اگر نشانه «مناسب برای پیش رفتن» نامطمئن باشد، مانند نشانه هشداری که سبب می شود شما دچار تزلزل گردید، پس این زمانی است که بایستی تامل و نشانه خود را بررسی کنید و دست نگه دارید تا آنکه آن نشانه روشنی را که همه چیز به راستی درست است، ببینید.
  • مرحله ۲: گزینه های خود را بسط دهید. به طور کلی، وقتی تعدادی امکان های مطلوب داشته باشید ک از میانشان انتخاب کنید، تصمیم های بهتری می توانید بگیرید. گزینه های بیش از اندازه گاه ممکن است سردرگم کننده باشد و تصمیم گیری را به تاخیر اندازد؛ گزینه های بسیار اندک امکان دارد باعث شود احساس کنید گیر افتاده اید، بویژه اگر هیچ یک از گزینه ها به راستی مورد پسندتان نباشد. اگرچه، به طور کلی، با منتظر شدن برای احتمال ها و جایگزین های جدید، تا گزینه های بیشتری برای انتخاب از میانشان داشته باشید، می توانید تصمیم های بهتری بگیرید و موانع را از سر راه بردارید، امکان های انتخاب را افزایش دهید و آنچه را می خواهید به دست آورید.
  • کاهش ذهنی برای یافتن جایگزین ها. شیوه ای خوب جهت یافتن راه حلی برای گزینه ها به وسیله کاوش ذهنی است. کاوش ذهنی راهی مطلوب به منظور پیدا کردن راه حلی برای فکرهای جدید است، زیرا یاری می دهد جایگزین هایی خلق کنید. وقتی که شما تنها دو راه پیش پا داشته باشید، جایگزین ها کمک کننده نیستند، چون در این وضعیت شما درون داد یا ورودی ندارید، ولی وقتی گزینه ها ممکن هستند، کاوش ذهنی خلاق می تواند کمک کند بهتر تصمیم بگیرید. تمرین زیر می تواند کاوش ذهنی شما را سازنده تر کند.
۱. ایجاد تمرکز درونی برای کاوش ذهنی. (زمان: ۵ ـ۱۰ دقیقه)
تمرین زیر در تمرکز کردن کمکتان می کند تا بتوانید کاوش ذهنی فکرها و جایگزین ها را به گونه ای بسیار موثر به انجام رسانید. در واقع، این کار را زمانی انجام دهید که تنها و در محیطی ساکت هستید. با تمرین در هر جایی می توانید به این حالت برسید (این تمرین به شما یاری خواهد داد تاثیرهای بیرونی را نادیده یا ناشنیده بگیرید).
با چشمان بسته در حالت بسیار آرام و آسوده قرار بگیرید. همه حواس خود را متوجه تمرکز درونی سازید. تجسم کنید که دارید به چیزی با نقطه ای در مرکزش نگاه می کنید، مانند حفره ای طولانی و عمیق، یک تونل، یا وسط یک هدف که برای تیراندازی مورد استفاده قرار می گیرد. همچنان که به آن خیره شده اید، خود را در نقطه مرکزی منعکس سازید. احساس کنید کاملاً معطوف شده اید، کاملاً متمرکز. آن نقطه تنها چیزی است که در خودآگاهتان وجود دارد.
پس از آن، در حالی که خودآگاهتان به آن نقطه هدایت شده است، توجه کنید چگونه می توانید محرک دنیای بیرونی را به کار اندازید و از کار بازدارید، به اصطلاح روشن و خاموش کنید. برای انجام دادن این کار، به تمرکز روی این نقطه ادامه دهید؛ سپس توجه کنید چه صداها، بوها، حرکت ها، یا دیگر حس ها در اطراف شما هستند. برای چند لحظه توجه خود را به آن ها معطوف سازید.
بعد، توجه خود را به طور کامل به آن نقطه مرکزی برگردانید. بار دیگر مجسم کنید که هیچ چیز دیگری وجود ندارد، و آن صداها، بوها، حرکت ها، یا دیگر حس ها را قطع کنید.
سپس توجه خود را چند دقیقه ای به دنیای بیرونی معطوف سازید، و پس از آن به دنیای درونی خود برگردید. این کار را چند بار انجام دهید. توجه کنید که قادرید توجه خود را به جاهای مختلف و هرسو معطوف سازید؛ می توانید به طور کامل متمرکز باشید، چه به درون و چه بیرون، هرطور که دلتان بخواهد.
پس از آن، روی این تمرکز کنید که توجه خود را در جایی در وسط نگه دارید؛ شما هم از دنیای درون و هم دنیای بیرون خود آگاهید. چنان است که گویی آگاهی شما بر روی حصاری قرار دارد، و شما می توانید تمرکز خود را از یک سمت به سمت دیگر جابه جا کنید یا درست روی پرچین بنشینید، به طوری که بتوانید هردو دنیا را هم زمان احساس کنید. تغییر دادن تمرکز خود را از یک مکان به مکانی دیگر تمرین کنید ــ به دنیای بیرونی، به جایی میان دو دنیا، و به دنیای درونی. حرکت تدریجی از این دنیا به آن دنیا و توقف در میانه آن دو را تمرین کنید؛ پس از آن جهش کردن ناگهان توجه خود را میان دنیای درونی و بیرونی تمرین کنید. همچنان که این کار را انجام می دهید، توجه کنید آگاهی و تجربه تان چگونه تغییر می کند و نیز توجه کنید که جابه جایی تمرکزتان راحت و راحت تر می شود.
اکنون تمرکز خود را دوباره به آن نقطه مرکزی برگردانید و توجهتان را به تدریج رها سازید. وقتی احساس کردید آماده اید، به دنیای روزمره برگردید و چشمان خود را باز کنید.

۲. فکرهای تصمیم گیری ایجاد کنید. (زمان: ۵ ـ۱۰ دقیقه)
کاوش ذهنی فردی (شخصی) روشی است که اغلب برای تصمیم گیری مورد استفاده قرار می گیرد. شما در مرحله ابتدایی ایجاد فکر بایستی:

۱. در حالت ذهنی پذیرا، پاسخگو، و درون نگر فرو بروید.
۲. بخش منطقی ـ عقلانی ـ منتقدـ قضاوتی ذهن خود را رها کنید.
۳. جایی آرام، ساکت و آرامش بخش پیدا کنید که در آن بتوانید تاثیرهای دنیای بیرونی را نادیده و ناشنیده بگیرید.
۴. همین که در چنین حالت پذیرا قرار گرفتید، سوالی تحریک کننده بپرسید. دقیق باشید، ولی سوال خود را به شیوه ای نامحدود مطرح سازید، مانند «این مشکل را به چند روز می توانم حل کنم؟»
۵. پس از طرح پرسش خود، متمرکز، متوجه، و پذیرا باقی بمانید. اجازه دهید افکار جریان یابند و در سراسر وجودتان باشند. توجه نشان دهید، ولی فقط مشاهده یا گوش کنید؛ سعی در راهنمایی یا هدایت نداشته باشید. در این مرحله، پذیرای هرآنچه می آید باشید.
۶. پاسخ ها را ثبت کنید تا آن ها را از دست ندهید؛ یا آن ها را یادداشت و یا در نوار ضبط کنید. در بعضی موارد، وقتی دارید می نویسید یا ضبط می کنید، فکرهای اضافی به ذهنتان می رسد. مانع آن ها نشوید؛ اگر دارند به ذهنتان می رسند، فقط به آن ها اجازه دهید.
۷. تا زمانی که به آسانی فکرهایی به ذهنتان می رسد، به فرآیند ادامه دهید. وقتی از سرعت فکرها کم شد، از خودتان بپرسید «چیز دیگری هست؟» یا پرسشی مرتبط بپرسید. گوش یا مشاهده کنید تا ببینید آیا فکرهای دیگری هست.
پس از آن، وقتی احساس کردید فرآیند کامل است، این حالت متمرکز و متوجه به درون را رها سازید و به حالت بیشتر خنثی یا منطقی ـ عقلانی برگردید. اکنون، برای مرحله بعدی، برای مرور و ارزیابی فکرهایی که به ذهنتان رسیده است از ذهن عقلانی ـ منطقی ـ منتقدـ قضاوتی استفاده کنید. یک روش خوب درجه بندی فکرها با مقیاس صفر تا ۵ برای انتخاب آن هایی است که بیش از همه دوست دارید و سپس اولویت قایل شدن یا گزینش بهترین آن ها و گلچین کردن جایگزین ها. می توانید از جدول کاوش ذهنی فکرها و جایگزین ها در صفحه ۳۵۷ استفاده کنید.

مرحله ۳: از احساس های خود حداکثر بهره را بگیرید و با خواسته های واقعی خود هماهنگ شوید. اگرچه وقتی که مشکل محدودیت در دستچین کردن است بسط دادن گزینش ها و جایگزین ها می تواند حق انتخاب های بیشتری به شما بدهد. زمانی که امکان ها را می شناسید و نمی توانید تصمیم بگیرید از میان آن ها کدام را برگزینید، چه می کنید؟ یا، چه می شود اگر انتخاب های شما به «بله»، «نه»، و «شاید» محدود باشد؟ چه می شود اگر برای کسب اطلاعات بیشتر یا پی بردن به نقاط قوت و ضعف به طور منطقی وقت نداشته باشید؟ چه می شود اگر دریابید که اطلاعات اضافی فقط باعث سردرگمی و آشفتگی ذهنی بیشتر و خم کردن کمر شماست؟



یک راه موفق در برابر سردرگمی و آشفتگی، پی بردن به آنچه به راستی می خواهید، و گرفتن سریع تصمیم، هماهنگ شدن با تمایل درونی به منظور آگاهی از آنچه خواسته های ناخودآگاه یا این امر که آنچه حسّ پیش از وقوعتان می پندارد، برای شما بهترین است. حس پیش از وقوع شما، همین که به آن دست یافتید، می تواند در تصمیم گیری به شما کمک کند؛ می تواند موانع خودخواسته را بشکند ــ گفته های حاکی از ترس مانند «این کارگر نیست» و «من نمی توانم این کار را انجام دهم» ــ موانعی که وقتی با موقعیت دشوار روبه رو می شوید، بر سر راه خود قرار می دهید.
تمرین های زیر برای آنکه شما را در برابر آن ندا یا چشم انداز درونی حساس تر کند، طراحی شده است.

بخش یک: حداکثر بهره گیری از قدرت ب م ب 

(بخواه، مجسم کن، به دست آور)

۱. پویایی روش های ب م ب

کارکرد این روش ها چگونه است؟ اجازه دهید برای توضیح آن مثالی بزنم.
در طی چند سال گذشته در این فکر بودم که برای ساختن فیلم از روی تعدادی از فیلمنامه هایی که نوشته ام در صنعت فیلم سازی بیشتر دست اندرکار شوم. اگرچه ایمیل هایی مبنی بر درخواست برای تهیه کنندگان فرستاده بودم و تعدادی تهیه کننده و کارگزار در لوس انجلس و دیگر شهرها داشتم و سعی می کردم تهیه کنندگانی برای ساختن فیلم از روی فیلمنامه هایم بیابم که حاضر به سرمایه گذاری باشند، هیچ خبری نمی شد. سپس، در حدود یک سال پیش، ناگهان خانمی در لس انجلس پیامی روی پیغام گیر تلفنم گذاشته بود با این مضمون که او تعدادی از پایگاه های اینترنتی مرا دیده بود و می پنداشت که به دلیل داشتن تعداد زیادی فیلمنامه، مانند استودیویی هستم. وقتی که به او تلفن زدم، گفت که دوست دارد با من ملاقات کند. او چند روز بعد به اُکلند پرواز کرد و پس از ملاقاتی سریع، از من دعوت کرد در خانه اش در لس انجلس ساکن شوم و مرا به محل های عمده صنعت فیلم برد. مانند سفری شخصی بود، و اگرچه خودش آشناهای مناسب را نداشت تا ترتیب کارها را بدهد، آغاز فرآیندی بود که سبب گشودن درها شد. پس از آنکه امکان های مختلف را مجسم کردم، عاقبت سروکارم به تاسیس دفترـ آپارتمانی در سانتامونیکا (درست نزدیک لس انجلس) افتاد. از نوع مجتمع آپارتمانی مرکز شهر که در نظر مجسم کرده بودم و نیز گلچینی از مبلمان که پیش از به دست آوردنشان در فکر و ذهنم خواستارشان بودم. سپس دیداری در کنفرانس جمع آوری اعانه برای فیلم به قرار و مدار برای همکاری با یک تهیه کننده فیلم انجامید که سه یا چهارتا از فیلم های مرا بسازد و احتمالاً برای مشتریان نیز فیلم تهیه کند.
در هر نقطه از این مسیر، اگر آماده و پذیرای آن مسائل نبودم، هیچ یک از این پیشرفت ها احتمالاً حاصل نمی شد. برای مثال، پیغام گذاشته شده در دستگاه پیغام گیر من کمی شبیه صدای زنی فروشنده بود که می خواست چیزی را به من بفروشد، و نزدیک بود آن را بی توجه پاک کنم. ولی وجود چیزی در صدایش به من گفت که به او زنگ بزنم، و همین همه چیز را تغییر داد، زیرا مرا با چیزی آشنا کرد که بسیار مورد نیازم بود و در ابتدا به جایی بیگانه مشابهت داشت. سپس، اگرچه در آن زمان کاری احمقانه به نظر می رسید، از جایی که در نظر داشتم در آن زندگی کنم، تصویری در ذهن داشتم ــ در ساختمانی در مرکز شهر و نزدیک اقیانوس در سانتامونیکا، و در ظرف دو روز بررسی آپارتمان ها، آن رویا را واقعیت بخشیده بودم که با آغاز سبک زندگی مسافر هرروزه بودن میان دو شهر و صرف ده تا دوازده روز در هر ماه در لس انجلس همراه بود.
و درست چند هفته پیش در کنفرانسی، امکان داشت اظهارنظر اتفاقی زنی را که در کنارم ایستاده بود به آسانی نادیده بگیرم که گفت نیاز ندارم خودم را به دردسر برنامه ای بیندازم که برای آن در صف ایستاده بودم. اما آن حرف به گفت وگو و پیشنهادی انجامید که با هم دیداری کنیم و درباره اینکه او چگونه می تواند کمکم کند که کار مورد نظرم به انجام رسد، بیشتر با هم حرف بزنیم. من خیلی کنفرانس های اتفاقی در این مورد و دیگر کارگاه های آموزشی داشته ام که معلوم شده است افرادی که دوست دارند مانند اشخاص معروف رفتار کنند، به امید تاثیرگذار بودن در آن ها شرکت داشته اند. ولی در آن زن چیزی بود که به سرعت باعث شد با او احساس پیوند کنم، که وقتی از لس انجلس به اکلند برمی گشتم و در رستورانی کوچک دوساعتی با هم گفت وگو کردیم معلوم شد که واقعا چیزی در آن زن بوده است. آن زن نیز بر اثر این حس درونی که خواهان گفت وگو با من است و تایید من تنها به این دلیل که در یکی از نشست های کاری در مورد جمع آوری اعانه چیزی را خواسته بودم که به نظر او پرسش خوبی می آمد، به سوی من جلب شده بود. در این دیدار، ما درباره امکان های مختلف حرف زدیم، و او درباره جوایزی که در جشنواره های فیلم برای تهیه فیلم برده بود حرف زد و اینکه چگونه می خواست گروهی کوچک متشکل از افرادی را برای کار کردن به طور دایم درست کند. او مرا به عنوان بخشی از آن گروه در نظر گرفت، در حالی که من می توانستم بعضی از فیلمنامه هایم را با شماری از مال خودمان ترکیب کنم.
بدین ترتیب، با آگاهی از آنچه می خواستم، آماده و پذیرای فرصت ها بودن برای افزایش قابلیت هایم به منظور دستیابی به هدفم، و کشیدن ادراکم به سوی جدا کردن آنچه واقعی بود از آنچه نبود، قادر بودم از یکی از هزاران به اصطلاح نمایشنامه نویس در شهری بسیار نامطبوع و غیرانسانی تبدیل شوم به کسی که بعضی از فیلم های خودم را ساختم و بخشی از فرآیندی شدم که خودم تهیه کننده جدیدی باشم.

چرایی اثربخشی این روش ها

روش های ب م ب به این دلیل اثربخش و به اصطلاح کارگر است که فرد را با درک مستقیم، خودِ واقعی و یا نیروی تجسم خلاقانه، بیشتر در تماس قرار می دهد.
در جامعه امروزی، این نیرو اغلب در زیر پوششی قرار می گیرد، کم اهمیت جلوه داده و یا نادیده گرفته می شود، زیرا در جامعه امروزی ما برای منطقی بودن و تصمیم گیری به شیوه ای مدلل و منطقی ارزش قایلیم. ما بر حل مسائل و برنامه ریزی برای موضوع های گوناگون به طور منطقی پافشاری می کنیم و به همین دلیل بر منطقی بودن تاکید داریم. برای مثال، وکلا، قاضی ها، اهل تجارت، دانشمندان، مهندسان، سیاستمداران ــ در اصل، بیشتر رهبران جامعه ما ــ به دلیل قابلیتشان در اتخاذ تصمیم های منطقی تحسین می شوند. در تجارت، ما از مدیریت به وسیله هدف ها، تجزیه و تحلیل مسیر، کنترل کیفیت کلی و دیگر شیوه ها براساس تفکر منطقی خطی استفاده می کنیم. و خردگرایی و پردازش منطقی، خطی رایانه و فناوری ممتاز الگوی قدرتمند چگونه اندیشیدن امروز را می آفریند.
البته، چنین رویکردهایی عالی هستند، ولی ما همچنین می توانیم از جنبه درک مستقیم و غیرمنطقی خود برای کسب بینش ها و ادراکاتی حداکثر بهره را بگیریم که ــ وقتی با روش های منطقی ترکیب می شوند دو یا به تنهایی مورد استفاده قرار می گیرند ــ می توانند یاری مان دهند تصمیم های حتی بهتری بگیریم و انتخاب های بهتری انجام دهیم. این بخشی از ماست که همه مان داریم؛ وقتی مهار شود و به گونه ای مناسب از آن بهره بگیریم، می تواند کمکمان کند که در کار و دیگر چیزها عملکردی موثر داشته باشیم. از جهاتی، این امر هشیاری تاثیرپذیر و فراحساس مشابه آگاهی حیوان از شکارچی و شکار است. مانند سامانه هشداردهنده یا حسی قدیمی تر از زبان است، آگاهی ای است که خطری در نزدیکی وجود دارد تا فرد بتواند به سرعت واکنش نشان دهد.
در عین حال، این بخش درونی و حسی مان به قابلیت ما برای استفاده از تصویر ذهنی یا مجسم کردن پیوند خورده است. این کارکردهای حسی با عملکردهای نیمکره راست مغز مرتبط است، که شیوه ای کلی از اطلاعات ادراکی دارد، حال آنکه نیمکره چپ از روشی منطقی، خطی برای استدلال چیزها استفاده می کند. این شیوه کلی با خلاقیت، تصویر ذهنی، رویاها، احساسات، نمادها، و ترکیب موضوع مرتبط است و در تضاد با روش خطی تر مربوط به ریاضیات، نوشتن، زبان، و تجزیه و تحلیل.
در واقع، پژوهشگران درگیر در پژوهش مغز، زمانی که نقشه بخش های مختلف مغز را تهیه می کردند، برای این قدرت ذهن شواهد فیزیکی یافته اند. اکنون به گونه ای گسترده این توافق به عمل آمده است که کارکردهای حسی با نیمکره راست مغز ارتباط دارد، که اطلاعات را به شیوه ای کلی درک می کند: اطلاعات به صورت تصاویر، نمادها، و استعاره ها پدیدار می شود. وظیفه های تجزیه و تحلیلی با کارکردهای نیمکره چپ مغز مرتبط است که اطلاعات را به شیوه ای منطقی، خطی درک و هر قطعه اطلاعات را به ترتیب هر بار یک اطلاعات، پردازش می کند.
دانشمندان همچنین قادر بوده اند با اسکن های پی ای تی و ام آر آی ها(۲) و دیگر شیوه های عکس گرفتن از مغز که جریان خونی بیشتر به کورتکس بصری را نشان می دهند و در قسمت عقب مغز قرار گرفته اند، به دقت تعیین کنند چه وقت افراد به وظایفی عمل می کنند که با تجسم بصری ارتباط دارد. برای مثال، اس. ام. کاسلاین(۳)، پژوهشگری که آزمایش های گسترده ای روی تجسم کردن انجام داده، دریافته است که وقتی از افراد خواسته می شد تصاویری در مورد شکل حروف های متفاوت الفبا خلق کنند، اسکن پی ای تی نشان داد که این وظیفه، کورتکس بصری اولیه را فعال کرد، به این ترتیب که وقتی آن افراد این حروف را تجسم می کردند، افزایش جریان خون در آنجا انجام می گرفت.
دیگر پژوهش ها نشان می دهد که کورتکس شنیداری زمانی آغاز به فعالیت می کند که از افراد خواسته می شود گوش سپردن به چیزی را تجسم کنند، مانند آوازی یا آهنگی، در حالی که مخچه، که حرکات جسمی را کنترل می کند، زمانی فعال می شود که افراد فعالیتی جسمی را تجسم می کنند، از انجام دادن حرکاتی با دست گرفته تا زدن ضربه به توپ تنیس تا تجسم کردن حرکت چرخشی شیئی در ذهن خود را.
پس میان آنچه در ذهن می بینید یا تجسم می کنید ارتباط هایی فیزیکی وجود دارد، که با فعال شدن بخش های مختلف مغز می توان آن را نشان داد، بخش هایی که در تصویر زیر به نمایش درآمده اند.



کودکان در ابتدا از روش کلی فکر کردن استفاده می کنند. آنان، دنیا را در ابتدا برحسب تصاویر، احساسات و حس کردن می بینند. اما، همچنان که زبان می آموزند، به آنان آموخته می شود که واکنش های حسی فوری خود را نادیده بگیرند و رویکردی بیشتر تحلیل گرانه و منطقی در مورد دنیا را مورد توجه قرار دهند.
البته، بسط دادن این قابلیت های استدلال لازم است. مشکل وقتی بروز می کند که در عین حال می خواهیم درک مستقیم طبیعی را سرکوب کنیم. بدین ترتیب، این روش های قدرت ذهنی برای رهاسازی و بسط دادن این نیروی ذاتی در درونتان طراحی می شود که برای یاری دادن به شما به منظور به دست آوردن همه امتیازاتی که می خواهید، قدرتی باورنکردنی دارند. آن امتیازات عبارت اند از:
  • تعیین هدف ها و دستیابی به آن ها
  • افزایش دادن مهارت ها و خلاقیت
  • احساس اطمینان و خوداتکایی بیشتر و داشتن عزت نفس بالاتر
  • خلق شخصیت و خودانگاره ای که می خواهید
  • حل مسائل و گرفتن تصمیم ها
  • افزودن و کاستن میزان انرژی تان
این نیروی ذاتی یاری تان می دهد به همه این امتیازات دست یابید، آن هم در حالی که به دو شیوه اصلی به شکلی قدرتمند عمل می کند:
  • شیوه ای پذیرا ــ که به شما کمک می کند با آن دانش و درک درونی هماهنگ شوید که به طور منطقی این کار را نمی کنید. در نتیجه، شما می توانید از این بینش ها و اطلاعات برای اتخاذ تصمیم های آگاهانه، شناخت مسائل و مشکلات، تعیین هدف ها و اولویت ها، و ارزیابی بهتر افرادی که با آنان کار می کنید و یا در زندگی روزانه با ایشان سروکار دارید، بهره بگیرید.
  • شیوه ای فعال ــ که امکان می دهد بینش هایی را که از آن اطلاعات کسب کرده اید، به کار گیرید. بویژه، شما می توانید از این اطلاعات برای شکل دادن خودتان، نفوذ در دیگران و تاثیرگذاری در رخدادها استفاده کنید.
با آنکه بعضی از روش های ب م ب بر یک شیوه یا شیوه ای دیگر تاکید دارند، بیشتر آن ها شامل ترکیبی از دو رویکرد هستند. برای مثال، وقتی از روش های تعیین هدف استفاده می کنید، ابتدا از قدرت های پذیرا برای به دست آوردن بینش هایی در مورد آنچه می خواهید و نیاز دارید، بهره می گیرید. سپس، براساس این بینش ها، می توانید هدف ها، اولویت بخشیدن به آن ها، و ایجاد سامانه ای برای دستیابی به آنچه را خواهانش هستید، پایه گذاری کنید.
شما به وسیله قدرت درک می توانید از این پذیرا بودن و قابلیت عمل کردن براساس بینش ها بیشترین استفاده را ببرید. این درک اغلب به واسطه قابلیت شما در خلق تصاویر، تجسم کردن، یا به تصویر کشیدن در ذهن خود عمل می کند ــ مهارتی که هرکسی دارد و یا تا اندازه ای می تواند آن را بسط دهد. ولی بعضی افراد ترجیح می دهند با گوش سپردن به کلمات یا افکار درونی خود، با این صدای درونی هماهنگ شوند و شماری دیگر تمایل دارند بیشتر به احساسات یا حساسیت ها واکنش نشان دهند.
با این همه، همچنان که شیوه های درک دیداری و شنیداری بیشترین عمومیت را دارند، روش های شرح داده شده در این کتاب بیشترین کشش را به سوی قابلیت استفاده از تصاویر یا افکار به منظور حداکثر بهره گیری از این قدرت ذهن دارد. در نتیجه، همچنان که با این روش ها کار می کنید، این قابلیت ها را بسط و گسترش می دهید.

آگاه شدن از رادار درونی و پرورش دادن آن

با این همه، برای استفاده از این دانش درونی، باید که ابتدا به آن توجه کنید. باید آن را پرورش دهید، وگرنه، مانند گیاهی که به آن رسیدگی نشود، رفته رفته می پژمرد و می میرد (اگرچه، با توجه مناسب، همیشه امکان احیای آن وجود دارد).
وقتی که شروع کنید توجه به این منبع اطلاعات و بسط دادن آن و زمانی که موثق آن را تشخیص دهید و هنگامی که براساس آن عمل کنید، رادار درونی شما ابزاری بی اندازه ارزشمند برای به دست آوردن آنچه می خواهید، خواهد بود. می توانم به شما کمک کنم تصمیم بگیرید به کسی اعتماد و یا با او کار کنید یا نکنید؛ به معامله ای دست بزنید یا نزنید؛ به شغلی مشغول شوید یا به شغلی دیگر بپردازید. گوش کردن به آن و پاسخ دادن مناسب، به خلق فرصت های شغلی بهتر، روابط فردی بهتر، و بهترین امکان ها در هر کاری که در زندگی انجام می دهید کمک خواهد کرد. ولی گوش نکردن یا انتخاب پیام نادرست این احتمال را در پی خواهد داشت که به پیروزی دست نیابید.
در اصل، شما بایستی با این بخش خلاق خودتان بیشتر در تماس باشید تا بتوانید این تصاویر ذهنی را ببینید و، حتی پیش از آنکه آگاه شوید، این احساسات و صورت های حسی را درک کنید. آگاه شدن از این چیزها یا اندیشیدن به آن ها مستلزم برداشتن گام اضافی برای انتقال این تصاویر و نقش های ذهنی به نیمکره چپ مغزتان به منظور پردازش و تجزیه و تحلیل است. ولی این فرآیند تفکر وقت گیر است و در بینش های شما تاخیر ایجاد می کند. امکان دارد که شما با تعبیر و تفسیر نادرست این تصاویر، موجه جلوه دادن آن ها و سانسور کردنشان در صورتی که با آنچه دوست دارید باور کنید همخوانی نداشته باشند، آن ها را وارونه جلوه دهید. با این همه، وقتی که بیاموزید این نیروی خلاق را به طور مستقیم درک کنید، ممکن است منبع اطلاعات و انرژی عظیم باشند.
در نتیجه، با بسط دادن آگاهی تان از استفاده شما از تصویرپردازی ذهنی، می توانید قابلیت دستیابی خود را به این فرآیندهای درونی، که اغلب درک ناپذیرند، سهولت بخشید. این رویکرد اثربخش است، زیرا پژوهشگران دریافته اند وضعیت های گوناگونی در عبور سریع تر افکار و تصاویر از طریق مغز نقش دارند. آنان می گویند، افکار ما شبیه جریان های برقی هستند، در مغز از سلولی به سلول دیگر انتقال می یابند، و هنگام رفتن از طریق نوعی حمام شیمیایی سفر می کنند. حتی دستگاه های الکترودی وجود دارد که شما را قادر می سازد امواج مغزی تان را ببینید، که وقتی درباره چیزها فکر و یا تصورشان می کنید، خلق می شوند. اگر بتوانید فرآیندهای اندیشیدن و تجسم کردن خود را کنترل کنید، می توانید تغییر امواج مغزی خود را ببینید؛ اگر بتوانید واکنش های شیمیایی خود را بهبود بخشید یا پیوندهای میان عصب ها در مغز را افزایش دهید یا سهولت بخشید، می توانید بر سرعت افکار و تاثیرات همراه آن بیفزایید، در نتیجه به هرچیزی سریع تر و به وسیله درک مستقیم واکنش نشان خواهید داد. یکی از راه های انجام دادن این کار به وسیله روش های شیمیایی و الکتریکی، به اصطلاح داروهای متداول یا برانگیزاننده های مغز است. راه دیگر به وسیله استفاده از قدرت های تجسم و فکرتان است ــ آنچه این کتاب بر آن ها تمرکز دارد.
در حالی که بیشتر این پژوهش در جهت نشان دادن این است که مواد شیمیایی مختلف، مانند داروهای متداول و مواد مغذی، چگونه می توانند کارکرد ذهنی را افزایش دهند (برای مثال، قابلیت های به حافظه سپردن و یادگیری)، همچنین حاکی از آن است که فعالیت های ذهنی امکان دارد در این حالت زیست شیمی بهبودیافته نقش داشته باشد. این گونه نشان داده شده است که روش های تمرکز ذهنی و آرَمِش (ریلَکسیشن) امواج مغزی را تغییر می دهند و زیست شیمی بنیانی سهیم در شکل دادن این امواج را دگرگون می کنند. در نتیجه، جهش های حسی و بینش هایی که در زمان قرار داشتن فرد در حالت دگرگون شده و بیشتر حسیِ مغز ممکن است رخ دهد، امکان دارد از این حالت زیست شیمی بهبودیافته سرچشمه بگیرد.
این فرآیندی دوسویه است، که در آن با آنکه عوامل زیست شیمیایی یا الکتریکی در مغز در بینش های حسی نقش دارند، خودِ اندیشه حسّی ممکن است در ایجاد تغییرات زیست شیمی یا الکتریکی در مغز که به بینش های همچنان بیشتری منتهی می شود، سهیم باشد. به نظر می رسد این فرآیند بیشتر به همان شیوه ای رخ دهد که فرآیند ذهن گشایی، فکرها و جهش های خلاق را هرچه بیشتر و بیشتر به جریان می اندازد. اما نتیجه نهایی این است که به وسیله تغییر دادن زیست شیمی و کارکرد الکتریکی مغز خودتان با دگرگون کردن اندیشیدن و تجسم کردنتان، بهتر می توانید از نیروهای حسی خلاق خود حداکثر بهره را بگیرید و به خودتان در به دست آوردن آنچه می خواهید، کمک کنید.

نمونه های سودمندی روش های ب م ب

مزایای این روش ها را با ذکر نمونه هایی از آنچه افراد با استفاده از آن ها به دست آورده اند، می توان به بهترین وجه شرح داد:
  • برآمدن از عهده نقل مکان ناگهانی. در یک مثال، آنا، معلمی سی وچندساله که کسب و کاری کوچک و مرتبط با منشیگری را در خانه اش انجام می داد، وقتی صاحبخانه اش به او خبر داد بایستی خانه را تخلیه کند، چون خودش قصد نقل مکان به آنجا را دارد، توانست محل کارش را به سرعت و به طرزی کارآمد تغییر دهد. اگرچه آنا هیچ برنامه ای برای جابه جایی نداشت و در شهری با کمترین نرخ اتاق خالی زندگی می کرد، با استفاده از روش های ب م ب، با کمترین تلاش، وضعیتی مطلوب تر یافت.
چگونه؟ نخست آنکه، او از نقل مکان نگران نشد، احساس اطمینان کرد که توانایی دارد با روشی راحت و کارآمد جایی خوب پیدا کند. همچنین، به جای تلاش در برابر عمل انجام شده یا آشفته شدن در مورد فروپاشی بالقوه زندگی اش، آنچه را پیش آمده بود پذیرفت و مصمم شد برای تبدیل این وضعیت به تغییر خلاق که ممکن بود به سود کسب و کارش باشد، گام هایی بردارد.
او، برای انجام دادن این کار، امکانات را یکی یکی در نظر مجسم کرد. او آرام گرفت و همچنان که رشته ای پرسش ها از خود می کرد، اجازه داد تصاویر ذهنی در سرش شکل بگیرند. او، به جای تلاش برای به دست آوردن پاسخ ها به گونه ای منطقی، پذیرای تصاویر یا نقش هایی شد که در ذهنش پدید آمدند.
بعضی از پرسش هایی که مطرح کرد از این قرار بودند: دوست دارم در دو سال بعد ببینم کسب و کارم کجا ادامه پیدا می کند؟ دوست دارم مشغول چه کاری باشم؟ بهترین جا برای انجام دادن این فعالیت ها کجاست؟ به چه نوع مکانی نیاز خواهم داشت؟ چندتا اتاق می خواهم؟ چقدر می توانم اجاره بپردازم؟
سرانجام، او از اینکه دقیقا چه می خواست و محل خاص از شهر که خواهانش بود، تصویری روشن در ذهن داشت. سپس، با بهره گیری از روش منطقی فکر کردن، اطلاعات مناسب را جمع آوری کرد. او، در میان دیگر چیزها، در منطقه ای که می خواست زندگی کند خیابان ها را با خودرو پیمود و به دنبال تابلوهای «فروشی» یا «اجاره ای» گشت تا نام ها و شماره تلفن های صاحبان خانه ها یا آژانس های املاکی را که با آن مستغلات سروکار داشتند جمع آوری کند. سپس، با گوش دادن به ندای درونش، بهترین زمان را برای آغاز گشتن به دنبال جا تعیین کرد و، وقتی که برنامه ریزی مناسب بود، شروع کرد به تلفن زدن به صاحبان ملک ها و آژانس های املاک، و نیز جست وجو در روزنامه.
او هنگامی که با افراد تلفنی حرف می زد، محل هایی را که توصیف می کردند به گونه ای جدی در نظر مجسم می ساخت و از اینکه زندگی و کار کردن در آنجا چگونه خواهد بود، احساسی به دست آورد. از آنجا که پیشتر می دانست چه می خواهد، گوش سپردن پذیرای او دربردارنده تطبیق تصویر مکان توصیف شده با تصویری بود که پیشتر در ذهن داشت.
در نتیجه، پس از حدود تقریبا یک ساعت تماس های تلفنی و چهار ساعت گشتن، او مکانی را مشخص کرده بود که کمال مطلوب به نظر می رسید و به تازگی به بازار تقاضا عرضه شده بود. او ترتیب ملاقات با صاحب آن محل را داد؛ پس از چند دقیقه متقاعد شده بود که آنجا مکانی است مناسب و نیازی به جست وجوی بیشتر نیست. او این اطمینان خاطر را به صاحب آن مکان انتقال داد، پیش پرداختی داد، و در طی چند روز خانه به او اجاره داده شد ــ برای دقیقا زمانی که او می خواست نقل مکان کند. کل فرآیند گشتن و نگاه کردن به چند محل تنها چند ساعت طول کشید.
  • کسب پول بیشتر. در مثالی دیگر، تام، مردی فروشنده، از این روش های ب م ب برای افزایش درآمد حاصل از فروش خود بهره گرفت. او در طی یک سال و در شغل های فروش چیزهای مختلف از فروش محصولات بهداشتی گرفته تا بازاریابی اقلام کادویی در سال ۰۰۰ ,۵۰ دلار به دست می آورد. وی سپس شروع کرد به استفاده از روش های تجسم کردن تا خود را ببیند که در ماه درآمد بیشتری کسب می کند. او با تمرکز بر درآمد ماهی ۸۰۰۰ دلار آغاز کرد. او خود را خیلی به روشنی در نظر مجسم ساخت که پول اضافی را به دست آورده است و رئیس او بابت خوب انجام دادن کارش به وی تبریک می گوید. اما، فراتر از صرفا تمرکز بر هدف نهایی، که یاری اش داد انگیزه بهتر انجام دادن کار را بیابد، وی بر آنچه بایستی انجام دهد تا به هدفش برسد نیز متمرکز شد و مراحل کار را در ذهن مجسم ساخت. او با اطمینان خاطر تازه ای که از تجسم تحقق یافتن هدفش به دست آورده بود، انگیزه بیشتری برای عمل کسب کرد و از همیشه مشتاق تر شد.
بدین ترتیب، او وقتی به انتظارات خود رسید، اتکای به نفسی از خود نشان داد که مسری بود. با داشتن اطمینان بیشتر به محصولی که می فروخت، ارتباط گرفتن هایش پاسخ داد و سفارش های او افزایش یافت. همچنین، نتیجه تماس های تلفنی وی با کسانی که هرگز آنان را ندیده بود آن شد که شمار بیشتری از افراد خواستار دیدن او و کسب اطلاعات در مورد محصولش شدند که سفارش هایش را نیز افزایش داد. افزون بر آن، او هرچه بیشتر پذیرای فرصت های هرروزی برای حرف زدن درباره محصول خود با شور و اشتیاق بود، که این کار ارقام فروش را نیز بالا برد. در نتیجه، آن ماه نزدیک به ۰۰۰ ,۱۰ دلار به دست آورد، و با در نظر گرفتن آن توفیق، ماه بعد را به گونه ای آغاز کرد که ۰۰۰, ۱۰ دلار فروش هدفش بود و او اطمینان داشت که آن مقدار را به دست خواهد آورد.
  • داشتن ارتباطی بهتر در محل کار. در مثالی دیگر، ماری، معاون اجرایی، ارتباطش را با رئیس خود که اغلب از طرز کار او انتقاد می کرد، بهبود بخشید و این کار را با تمرکز بر داشتن ارتباط بهتر انجام داد. او برای کسب بینش در مورد شخصیت و نیازهای رئیس خود به طوری که بتواند بیشتر با وی ارتباط برقرار کند، از روش های ب م ب بهره گرفت. او با تمرکز ذهنی بر بهبود قابلیت هایی که رئیسش از آن ها انتقاد می کرد ــ تایپ کردن سریع تر و دقیق تر و پیگیری بهتر تماس های تلفنی ــ مهارت های خود را افزایش داد. او همچنین نگرش خودش را تغییر داد، بنابراین، وقتی رئیس او پیشنهادهایی می داد، به جای گرفتن حالت دفاعی در مورد آنچه انجام داده بود، مثبت تر و پذیراتر شد و اشتیاقی شدید به بهبود یافتن نشان داد. افزون بر این ها، وی اعتماد به نفس تازه ای از خود به نمایش گذاشت که در راه رفتن و نحوه ایستادنش نمایان شد، به طوری که هرچه بیشتر در دفتر حضور به هم می رساند. همه می توانستند احساس اطمینان آرام او را حس کنند، نتیجه پس از دو ماه: ترفیع یافتن به مقام معاون مدیر، مسئولیت های بیشتر، و پیشرفتی چشمگیر.
  • آغاز یک کسب و کار. مردی که به تازگی کار تجاری خود را از دست داده بود، از این روش ها استفاده کرد تا تصمیم بگیرد بعدا چه کاری انجام دهد. جان، به اصرار همسرش، به سازمانی خودیاری رفته بود که طراحی شده بود تا با برگزاری نشست کاری، دادن رهنمود و پیشنهاد برنامه های دیگر به مردم برای یافتن شغل کمک کند. اگرچه او در ابتدا مطمئن نبود که آن گروه بتواند به وی کمک کند ــ زیرا او خودش فردی کارآفرین بود و شغل دیگری نمی خواست ــ به رفتن به نشست های کاری مقدماتی سازمان ادامه داد که سروکارش با موضوعاتی بود مانند اینکه چگونه مهارت های شغلی را ارزیابی کنیم، تاریخچه شغلی بنویسیم، و مصاحبه ها را با توفیق اداره کنیم.
اما، همچنان که پیوسته از خود می پرسید این نشست های کاری چگونه به کارش می آیند و چرا او آنجاست و در شرف ترک آنجا بود، ناگهان بینشی در ذهنش جرقه زد. مانند ندایی درونی بود که به وی می گفت بماند، اینکه در واقع می توانست از گروه نه تنها برای به دست آوردن شغل، بلکه بسط دادن دیگر مهارت ها و ایجاد ارتباط هایی استفاده کند که می تواند بعدها برای ایجاد کسب و کار دیگر از آن بهره بگیرد. او مطمئن نبود آن ندا دقیقا از کجا آمده بود، ولی انفجاری شدید از انرژی را احساس کرد که به او گفت به آن ندا گوش فرا دهد. بنابراین تصمیم گرفت بماند.
در اصل، او الهام خلاق درونی خویش را حس کرد. اگر سعی کرده بود این حس را از نظر منطقی تجزیه و تحلیل کند، هیچ معنایی نداشت، و واکنش احساسی اولیه او را مبنی بر مقاومت در برابر درگیر این کار شدن، نفی می کرد. ولی پیام رسیده از خردِ درونی اش که به او می گفت بماند و تصاویری از آنچه ماندن ممکن بود، برحسب آنچه می توانست با گروه انجام دهد، برای وی دربرداشته باشد، به او داد. با آنکه همه این بینش ها در چشم برهم زدنی به ذهنش خطور کرد ــ و او امکان داشت به راحتی متوجه آن نشانه راهنما نشود یا آن را نادیده بگیرد یا به آن اهمیت ندهد ــ به جای آن، احساس کرد نشانه ها مهم و پرقدرت هستند و تصمیم گرفت به آن ها گوش کند و دنباله شان را بگیرد.
در نتیجه، جان با گروه که بخش های مختلف داشت (مانند آموزش و گسترش، مشاوره، کاریابی و برنامه ریزی) کار کرد که به اعضایش، با فرآیند کاریابی، یاری می داد. او به یکی از این گروه ها پیوست، بعدها به جمع مدیران پیوست و بخش های دیگری را در سازمان بنیان گذاشت. پس از چند ماه، با استفاده از مهارت های مدیریت و برنامه ریزی کارش را با این سازمان وسعت بخشید و با پیدا کردن آشناهایی در آنجا، می توانست کسب و کار جدیدی را دست وپا کند که این مهارت ها را به شرکت های دیگر عرضه کرد.
  • شناسایی شیادی. ادراک مستقیم می تواند همچنین راهنمای قدرتمندی باشد که به فرد بگوید که چه وقت به دیگران اعتماد کند یا نکند، به طوری که در پی گرفتن آنچه می خواهد، احتیاط را به کار گیرد. روی هم رفته، ممکن است چیزی را خیلی بخواهید، فکر کنید که آن چیز همان یکی و منحصربه فرد است، در حالی که، در واقع، نشانه های خطر دورتادور آن وجود دارد که به شما هشدار می دهد از آن دور بمانید.
دلورس وقتی که به این نشانه راهنمای درونی برای شناسایی یک شیادی اتکا کرد، موفق به کشف این موضوع شد. او به عنوان نماینده فروش کار می کرد و امیدوار بود کسب و کاری را برای خودش دست وپا کند که یکی از دوستان خوبش در مورد برنامه ای جدید به او گفت که در حدود ۰۰۰, ۱۰ نفر دیگر در سطح ملی به آن پیوسته بودند. برنامه شامل سرمایه گذاری چند صد دلاری برای شریک شدن در صندوق خیریه ای نامعمول بود که در آن قرار بود سرمایه گذاران چند برابر پول سرمایه گذاری شده خود را دریافت دارند. دوست دلورس برنامه را این گونه توصیف کرد که فرد نوعدوست بی ریایی آن را سرپرستی می کند، و دلورس چندین نفر دیگر را می شناخت که در این کار شرکت داشتند. ولی آنان بیشتر براساس اعتماد این کار را انجام داده بودند، چون هیچ یک از آن سرمایه گذاران از نحوه کارکرد صندوق از نظر قانونی و مالی چیز زیادی نمی دانستند. همه با بی ریایی باور داشتند که این برنامه واقعی است و به رهبرانش ایمان کامل داشتند.
بنابراین، دلورس بایستی به آن می پیوست؟ دوست دلورس اطلاعاتی برای او فرستاده بود که از اعتبار درخشان شرکت کنندگان در این برنامه حکایت می کرد. و دلورس می دانست که بعضی از افراد بسیار متنفذ در منطقه زندگی اش به این برنامه پیوسته اند. اما، همچنان که مدارک را می خواند، ناگهان این حس قوی به او دست داد که این برنامه ریزی آن گونه که می نماید، نیست. با وجود آرایه هایی که هزاران نفر را متقاعد کرده بود به برنامه و بنیانگذارانش ایمان آورند، او در ذهنش تصویری ناگهانی از قطعه های جورچین (پازل) داشت که با هم جور درنمی آمدند. قطعه گمشده ای وجود داشت، و دو قطعه دیگر همپوشانی داشتند. او دریافت که حس پیش از وقوع او سعی دارد با وی ارتباط برقرار سازد. تصویر جورچین به قدری روشن و زنده به نظر می رسید که دلورس احساس کرد تصویر داشت به او می گفت آن برنامه چیزی نیست که در ظاهر می نماید، بلکه دوز و کلکی واقعی است.
با این همه، آیا هشدار به راستی واقعی بود؟ دلورس برای بررسی بینش خود، و نیز نشان دادن حسن نیتش به دوست خود که در چند طرح کاری با او کار کرده بود، تصمیم گرفت به این برنامه بپیوندد، ولی مقدار سرمایه گذاری اش را در حداقل ممکن نگه دارد. اگر اشتباه می کرد، پاداشی اندک نصیبش می شد، و اگر حدسش درست بود، با کمترین هزینه می توانست قابلیت حدس زدن درست خود و آگاهی از چیزها را آزمایش کند.
همان گونه که مشخص شد، پیام هشدار از جانب حس ادراک و به عبارتی حس درک پیش از وقوع او درست بود. در طی چند ماه بعدی، تاریخ پرداخت به طور مستمر به تاخیر افتاد، و به دست هیچ کس هیچ پولی نرسید. حس ادراک یا الهام درونی دلورس مانند راداری بود که بی صداقتی بنیانی سردمداران برنامه یادشده را نشان می داد. پس از آن، دلورس با اعتماد به تصویری قوی که در ذهنش دیده بود، آگاهانه توانست تصمیم بگیرد چه کاری انجام دهد. او به این دلیل توانست این کار را بکند که روشی را که حس پیش از وقوعش با او ارتباط برقرار کرده بود، می شناخت ــ به وسیله تصاویری روشن که ناگهان در برابر چشم ذهنش پدیدار شده بود ــ و به این سبب که می توانست معنا یا پیام آن تصاویر را به سرعت تفسیر کند.

بخش دو: تهیه دیدن مقدمات کار

۴. تقویت کردن انرژی

کلید دیگری برای به دست آوردن آنچه می خواهید، داشتنِ انرژی کافی است تا بتوانید سرشار از انرژی به دنبال خواسته تان بروید و آن اشتیاقی را از خود نشان دهید که کمک می کند خواسته خود را پی بگیرید. به بیان دیگر، یاری تان می دهد آدمی بلندپرواز باشید. داشتن آن روحیه بلندپروازی نه تنها کمک می کند به هدفتان نزدیک تر شوید، بلکه به دیگران انگیزه می دهد در این امر وارد شوند و به شما یاری دهند. چنان است که گویی با نشان دادن آن کیفیت روحیه گروهی، دوروبر خود گروهی را دارید که از شما حمایت و کمکتان می کنند به پیش بروید.
بنابراین، وقتی که نیاز دارید انرژی خود را افزایش دهید، چگونه این کار را انجام می دهید؟ کل موضوع این فصل در این باره است؛ فصل بعدی در مورد کاستن از آن انرژی در زمانی است که خواهان آن هستید، به طوری که بتوانید آرام شوید و به آرمش برسید. فرآیند شبیه باز کردن شیر آب است ــ آب داغ پر از انرژی است که باعث می شود شما «داغ و پرحرات» شوید، در حالی که شیر آب سرد برعکس آن است ــ چیزی است که شما را آرام می کند، بنابراین شما «خونسرد» و نیز آرام و متین می شوید. و اختیار آن شیر آب در دست شماست، از این رو می توانید شیر آب گرم یا آب سرد و یا مخلوطی از هردو را به دلخواه باز کنید. پس در حال حاضر اجازه دهید شیر آب داغ را باز کنیم تا شما برای به دست آوردن آنچه می خواهید، انرژی و اشتیاق بیشتری داشته باشید.

استفاده از انرژی روحی طبیعی

وقتی که پای بالا بردن انرژی به میان می آید، بعضی از افراد بی درنگ به استفاده از نوشیدنی های انرژی زای آکنده از مواد مغذی به عنوان افزایش دهنده های انرژی یا خوردن داروهای گوناگون، از قرص های رژیمی تا آمفتامین ها فکر می کنند. و امروزه، به طور قطع، بسیاری از افراد از قرص های تقویتی و مواد مغذی گوناگون و نوشیدنی های «متداول» استفاده می کنند (معمولاً مخلوطی از آب میوه ها و پروتئین ها، ویتامین ها، مواد معدنی، و دیگر مواد مغذی) تا انرژی خود را افزایش دهند. چرا؟ برای آنکه بتوانند وظایف بیشتری را با سرعت بیشتر انجام دهند ــ در آزمایشی سریع تر عمل کنند ــ سریع تر فکر کنند ــ انبوهی از کارهای دشوار را با اشتیاق بیشتری انجام دهند ــ به دلایلی از هر نوع.
با آنکه این چیزها ممکن است در محدوده هایی اثربخش باشد، شما می توانید تنها با استفاده از قدرت ذهن خود، میزان انرژی خود را افزایش دهید ــ و به کارگیری این شیوه بسیار سالم تر است. شما نیروهای درونتان را فرا می خوانید، و به جای اتکا به منابع بیرونی و محرک ها، که گاهی ممکن است عوارض جانبی ناخوشایند داشته باشند، خود را از نظر روحی و روانی تقویت می کنید. به عنوان نمونه می توان از بحث هایی یاد کرد که به تازگی بر سر استفاده از استروئیدها در ورزش درگرفته و مصیبت آن دست از سر شماری از قهرمانان شناخته شده برنداشته است. تردیدی نیست که بسیاری از ورزشکاران برای تقویت عضلات بدن و افزایش قدرت خود از استروئیدها استفاده کرده اند. اما گذشته از این مسئله که استفاده از این مواد برای دیگر ورزشکاران قانونی یا منصفانه هست یا نه، هزینه هایی را که در درازمدت بابت سلامت خود باید بپردازند در نظر بگیرید. ورزشکاران هرچه بیشتر پا به سن می گذارند با عوارض جانبی بیشتری دست به گریبان می شوند، از جمله، افزایش خطر ابتلا به سرطان.
برعکس، وقتی که از قدرت تجسم و تصویر ذهنی برای تقویت انرژی خود استفاده می کنید، با آن نوع خطرها رویارو نمی شوید. خودتان را به طور طبیعی سرشار از انرژی می کنید ــ و با انجام دادن این کار، اختیار فرآیند در دست شماست، به اختیار شماست که بخواهید انرژی خود را چقدر افزایش دهید، و به سادگی قادرید انرژی خود را به اندازه مورد نیاز کم و زیاد کنید و جلوی آن را بگیرید. وقتی که بالابرنده های انرژی بیرونی را به خود تزریق و یا با خوردن به بدن وارد می کنید، خود را دستخوش آن تزریقِ بیرونی نوشیدنی ها یا داروها قرار می دهید و قدرت اندکی دارید که سعی کنید با ذهن خود از تاثیر آن ها بکاهید. اگر قابلیت بالا بردن یا پایین آوردن انرژی خود را به وسیله ذهن بسط نداده باشید، احتمالاً اصلاً نمی توانید از قدرت های ذهنی خود برای ایجاد هیچ نوع تغییری بهره بگیرید. شما در اختیار قدرت هر منبع انرژی بیرونی هستید که از آن ها استفاده کرده اید.
از این رو، کمال مطلوب آن است که برای تقویت انرژی خود به طور طبیعی، به ذهنتان نظر داشته باشید. در حقیقت، پژوهش تازه به این نتیجه رسیده است که با تغییر دادن نحوه اندیشیدن، در شیمی و تغییرات مواد شیمیایی مغز خود اثر می گذارید. به طوری که خود مغز می تواند هم مواد شیمیایی محرک انرژی را تولید کند و هم جریان خون را به نواحی خاص مغز افزایش دهد. داروها و افزایش دهنده های انرژی را به دست فراموشی بسپارید. شما تنها با استفاده از قدرت مثبت ذهنتان، می توانید انرژی خود را از لحاظ روحی بیفزایید.

تقویت کردن خود از نظر روحی

تقویت کردن خود از نظر روحی در اوقاتی خاص ممکن است بسیار ارزشمند باشد، اوقاتی مانند زمانی که مهلت هایی برای انجام دادن کارهایی دارید یا تعداد وظایفی که از قرار معلوم بی اندازه زیاد است، ولی در مدتی اندک بایستی به انجام رسند.
برای مثال، جان، طراح و نویسنده ای آزاد که به طور انفرادی کار می کرد، هر چند ماه که ناگزیر بود کارهایی را در مهلتی مقرر به پایان رساند احساس خستگی و از توان افتادن می کرد. یک وقت به طور ناگهانی تعداد زیادی از افراد طرح هایی داشتند که بایستی فوری انجام می گرفت، و او نیز از رد کردن مشتری خود تنفر داشت، چون کسب و کار بسیار پیش بینی ناپذیر بود. او هرگز نمی دانست چه زمان تب و تاب فعالیت فروکش می کند و او با دوره کاری آرام و سر فرصت رویارو خواهد شد. بنابراین، او کوشید همه چیز را بر عهده بگیرد، ولی جریمه اش این بود که بیشتر وقت ها احساس می کرد بسیار خسته و ازپاافتاده است. با این همه، وقتی که شروع کرد به استفاده از روش های تصویر ذهنی برای افزایش انرژی خود، قادر بود تجدید قوا کند، به طوری که می توانست ادامه دهد و همه کارها را به انجام رساند.
به همین ترتیب هم مگی، منشی اداره ای بزرگ، کارهای زیادی برای انجام دادن داشت و به نظر نمی رسید دوست داشته باشد همه را انجام دهد. شاید شب پیش در میهمانی بزرگی بود؛ برای تعطیلات آخر هفته ای فوق العاده برنامه ریزی می کرد و افکارش درباره آن پیوسته به ذهنش خطور می کرد؛ طرح خاصی به او الهام نمی بخشید؛ یا احساس می کرد با کوچک ترین حرف رئیسش دلخور می شود. با این همه، او می دانست که باید بر روی انجام دادن این کارها متمرکز شود و به خود انگیزه دهد که آن ها را تکمیل کند. سابق بر این ممکن بود خوردن چند فنجان قهوه یا قرصی تقویتی را برای تجدید قوای خود امتحان کرده باشد. اما، به جای آن، با فرا خواندن قدرت های ذهنش، قادر بود بدون استفاده از هیچ چیز مصنوعی، انرژی لازم برای انجام دادن کارهایش را به دست آورد.
همه ما اوقاتی مانند این ها داریم. بی تردید اوقات زیادی به ذهن شما می رسد که برای انجام دادن کارهای مورد نیاز به انرژی بیشتری احتیاج داشته اید و یا برای ادامه دادن به تقویت انرژی اضافی نیازمند بوده اید. شما نیز، مانند جان و مگی، برای چیره شدن بر احساس خستگی، بالا بردن انرژی خلاق خود، و انگیزه دادن به خودتان برای به انجام رساندن کاری، به سروسامان دادن سریع به انرژی نیاز دارید. با آنکه بعضی تقویت کننده های شیمیایی (مانند کافئین موجود در آن فنجان قهوه های اضافی) می توانند کمک کنند، مقدار زیاد آن ها ممکن است عوارض جانبی منفی به بار آورد (و حتی به اعتیاد بینجامد). به جای آن، خود را از نظر روحی تقویت کنید؛ به ذهن خود به طور طبیعی قدرت ببخشید.
در اوقاتی نظیر آنچه در پی می آید تقویت روحی می تواند به گونه ای استثنایی سودمند باشد:
  • احساس خستگی کلی یا خوابالودگی در طی روز دارید و نمی توانید چرتی بزنید.
  • رشته ای کارها دارید که بایستی در مهلتی مقرر به انجام رسند.
  • در مورد کار کردن روی طرحی مقاومت نشان می دهید، چون بسیار بزرگ یا توانفرسا به نظر می رسد و شما برای آغاز آن به افزایش انرژی نیاز دارید.
  • چون سخت کار کرده اید و دوست دارید در جایی دیگری بودید، انگیزه انجام دادن طرحی را ندارید، اگرچه می دانید ناگزیرید آن را به انجام رسانید.
  • لازم است برای فعالیتی، مانند تماس تلفنی برای فروش چیزی، انجام دادن مصاحبه شغلی، انجام دادن سخنرانی، اجرای نمایشی، یا رهبری یک گردهمایی، هشیار و پر از شور و اشتیاق باشید.
  • مشکلات زیادی دارید که باید بر آن ها چیره شوید، مانند رویارویی با رئیس خود یا یک کارمند، که شما به آن مقدار اضافی انرژی نیاز دارید تا احساس کنید آماده آن مبارزه طلبی ها هستید.
  • برای طرحی بایستی فکرهای تازه ای بکنید و این احساس را دارید که مانعی بر سر راه انرژی خلاقتان وجود دارد.
  • به چیزی نیاز دارید که صبح به کار وادارتان و شب امکان ادامه دادن به شما بدهد.
در همه این موقعیت ها و موقعیت های دیگری که به تقویت فوری انرژی برای دوباره پیش رفتن نیاز دارید، می توانید از شیوه های گوناگون تجسم کردن یا تصویرسازی ذهنی بهره بگیرید که یاری تان می دهد از قدرت تجسم و افکارتان برای خلق انرژی مورد نیاز استفاده کنید. در نتیجه، اصلاً لازم نیست هیچ چیز مصنوعی را مورد استفاده قرار دهید که وضعیت مواد شیمیایی بدنتان را به هم می ریزد و عوارض جانبی ناخوشایند دارد. در عوض، انرژی مورد نیاز خود را از لحاظ روانی از درونتان جذب می کنید یا با در نظر مجسم کردن انرژی حاصل از منبعی بیرون از خودتان، مانند انرژی سرچشمه گرفته از زمین و هوای اطرافتان.

این انرژی روحی چگونه کار را تقویت می کند

این فرآیند تجسم کردن چرا و چگونه در تقویت انرژی شما اثربخش است؟ دلیل اثربخش بودن یا به اصطلاح کارکردنش این است که هر تصویر ذهنی یا فکری، نوعی شارژکننده الکتریکی انرژی است که در سلول های مغزی جریان می یابد و انتقال دهنده های عصبی و دیگر مواد شیمیایی را فعال می کند. روی آنچه در نظر مجسم و یا فکر می کنید هرچه بیشتر متمرکز شوید، انرژی بیشتری از این سامانه عبور می کند. خیلی شبیه هدایت کردن لوله ای شیلنگ مانند در چیزی است. فشار را هرچه بیشتر کنید، آب با فشار بیشتر و مسافتی بیشتر می رود.
بنابراین، هر کاری که برای تمرکز و هدایت افکارتان انجام دهید به بالا بردن میزان انرژی تان کمک می کند، و به دلیل پیوند نزدیک ذهن ـ جسم، همچنان که انرژی روحی شما افزایش می یابد، انرژی جسمی تان نیز همان قدر بالا می رود. رابطه میان انرژی روحی و جسمی را با استفاده از دستگاه بازخورد زیستی که بر کارکردهای مغز نظارت دارد، به راحتی می توان اندازه گرفت. برای مثال، وقتی که ما استراحت می کنیم، خوابیم، یا تمرکز ذهنی می کنیم، فکرهایمان آهسته تر حرکت می کنند، و این امر در بسامد (فرکانس) امواج تتا، دلتا، و آلفای مربوط به این حالت ها بازتاب پیدا می کند. برعکس، وقتی که ما فعال تر و هشیارتریم، دستگاه بازخورد زیستی بسامدهای امواج بتای سریع تری را به ثبت می رساند. وقتی که ما خواب می بینیم، انرژی شدت یافته افکار و ورودی مربوط به بینایی در امواج سریع تر حرکت سریع چشم (آر ای ام) مرتبط با خواب دیدن، منعکس می شود.
در نتیجه این ارتباط جسم ـ ذهن، ما می توانیم با اندیشیدن به فکرهای دارای انرژی بالا، در نظر مجسم کردن تصاویر ذهنی برانگیزاننده، یا داشتن احساسات مثبت قوی سطح انرژی خود را بالا ببریم تا ما را بیشتر آگاه و هشیار کند. این افکار، تصاویر ذهنی، و احساس ها، شیمی مغز و جسم را تغییر می دهد، بنابراین ما نه تنها فکر می کنیم انرژی بیشتری داریم (یا احساس می کنیم چنین هستیم)، بلکه در واقع از نظر جسمی انرژی بیشتری داریم.

استفاده از تصاویر ذهنی انرژی عالم هستی

یکی از راه های افزودن بر انرژی خودتان آن است که انرژی عالم هستی را، با تجسم کردن این انرژی که دارد به درونتان جریان می یابد و شما را سرشار از انرژی می کند، مورد استفاده قرار دهید. فرآیند شبیه اتصال دادن خود به شارژر باتری است، همان طور که لپ تاپ یا تلفن همراه خود را برای شارژ شدن باتری آن ها به وسیله سیم مخصوص به برق وصل می کنید. انرژی به درونتان جریان می یابد، شما را طوری شارژ می کند که احساس می کنید انرژی و قدرت بیشتری دارید.
برای انجام دادن این کار، در نظر مجسم کنید ستون هایی از انرژی به درونتان و از طریقِ شما جریان می یابد. می توانید انرژی زمین را به صورتی ناب تر و بنیانی تر، انرژی هوا یا کیهان را سبک تر و گسترده تر و انرژی خودتان را به صورت آمیزه ای از این دو در نظر مجسم کنید. برای استفاده از انرژی ای که احساس می کنید بسیار نیازمندش هستید، از این تصاویر ذهنی بهره بگیرید.
این فرآیند تجسم قدرتی ویژه دارد، چون نه تنها دارید در نظر مجسم می کنید که از این منابع انرژی حداکثر بهره را می برید، بلکه به وسیله قدرت تجسم خود، به راستی دارید این انرژی را به درون خود هدایت می کنید. دلیل این امر آن است که در عالم هستی همه چیز از مولکول های انرژی ساخته شده است که گرد هم می آیند تا اشیای مادی از جمله شما را، تشکیل دهند، و افکار شما نیز امواج انرژی هستند. در بسامد (فرکانس)های پایین امواج تتا، دلتا، و آلفای مربوط به خواب و مراقبه، افکار ما آهسته تر حرکت می کنند، در حالی که در بسامد بتای مرتبط با تفکر هرروزی، ما فعال تر و هشیارتریم. فرکانس های افکار ما می توانند در فرکانس های جسم های ما، یکی بعد از دیگری، نفوذ کنند.
بنابراین، وقتی که از قدرت های ذهنتان برای تمرکز روی بالا بردن سطح انرژی خود استفاده می کنید، در واقع دارید مولکول های انرژی جسم خود را برمی انگیزید که سریع تر حرکت کنند، از این رو نه تنها احساس می کنید پرانرژی ترید، بلکه پرانرژی تر می شوید. به همین ترتیب، وقتی که بر جذب انرژی از عالم هستی تمرکز می کنید، تصاویر ذهنی این انرژی در خدمت فعال کردن جسم شماست.
این روشی است که خودم وقتی برای نخستین بار شروع کردم به استفاده از شیوه های تجسم و تصویر ذهنی در کار خودم، از آن بهره گرفتم ــ در اصل زمانی که به طور منظم شروع کردم به نوشتن برای مشتریان. در نظر مجسم می کردم که انرژی های هستی را برای شروع روزم فرا می خوانم، بنابراین احساس می کردم برای نوشتن آماده ام و انگیزه دارم. می دانستم که بایستی کارهایی را در مهلت مقرر انجام دهم، و نمی خواستم هیچ چیز را به بخت و اقبال واگذار کنم. از این رو، هر صبح، روزم را این گونه آغاز می کردم که در اتاق نشیمن خانه ام می نشستم و در نظر مجسم می کردم که انرژی درونم را پر می کند و با عبور از من، دوروبرم به چرخش درمی آید. پس از آن، مجسم می کردم آن انرژی از من خارج و داخل مطالب نوشتنی آن روزم می شود. در نتیجه، می رفتم به سراغ ماشین تحریرم (بله، آن روزها از ماشین تحریر استفاده می کردم نه رایانه) آکنده از این اطمینان بودم که هرآنچه لازم بود می توانستم انجام دهم، و احساس شور و اشتیاق می کردم و انگیزه داشتم که فوری به کار بچسبم. پس از چند هفته، خودم را شرطی کرده بودم که هروقت به سراغ ماشین تحریر می رفتم، کارم را شروع کنم، بنابراین دیگر لازم نبود که برای این هدف به تمرین ادامه دهم. اما، در اصل، این روش ثابت کرد که در واداشتن من به اجرای برنامه نوشتن منظم به طوری که توانستم وظایفم را به خوبی و توفیق انجام دهم، بسیار ارزشمند است.
پس از آن، شروع کردم به استفاده از این روش در موقعیت های دیگر، مانند زمان هایی که بایستی در کلاس تدریس یا سمیناری را اداره می کردم ولی حال و حوصله و دل و دماغش را نداشتم، که این روش کمکم می کرد احساس انرژی و انگیزه داشتن بکنم. در چنین موردی در نظر مجسم می کردم انرژی در درونم پر می شود و از طریق صدایم به بیرون جریان می یابد. یا، چنانچه باید تلفن های زیادی می زدم و احساس می کردم تمایلی به شروع آن ندارم، برای احساس انرژی به منظور برداشتن گوشی تلفن و انجام دادن هر تماس تلفنی با شور و اشتیاق، از این روش بهره می گرفتم.
سرانجام، این فرآیند به قدری خودکار شد که دیگر نیازی نداشتم از این روش خاص برای افزایش انرژی استفاده کنم. اما در ابتدای کار، این روشی بود که بارها و بارها به کار بردم تا در موقعیت های گوناگون بیشتر احساس پرانرژی بودن بکنم.
چگونگی استفاده از این روش قدرتمند افزاینده انرژی به وسیله خودتان در اینجا ذکر می شود. این یکی از قوی ترین روش های همه منظوره برای افزایش و هدایت انرژی است.

تمرین: چگونه خودتان از این روش استفاده کنید

در این تمرین، انرژی زمین و جهان پیرامون خود را مجسم می کنید که به درونتان جریان می یابد تا انرژی لازم برای انجام دادن آنچه را می خواهید به انجام رسانید، به شما بدهد. آنچه را در پی می آید به عنوان رهنمودی کلی مورد استفاده قرار دهید یا آن را با صدای بلند بخوانید و در نوار ضبط صوت یا سی دی ضبط کنید و در هنگام تجسم کردن به آن ها گوش فرا دهید.

با چشمان بسته و بدن آرام گرفته آغاز کنید، اما این بار صاف بایستید، پاهایتان روی زمین و دست هایتان به حالت پذیرای گرفتن این انرژی رو به بالا باشد.
با تمرکز بر زمین زیر پایتان آغاز کنید. در نظر مجسم سازید که زمین با انرژی می تپد و احساس کنید که انرژی، مانند رودی خروشان، جریان دارد. احساس کنید این انرژی در توپی درخشان متمرکز است و درست زیر پای شما قرار دارد. احساس کنید که انرژی از زمین برمی خیزد و به پاها و بدن شما نفوذ می کند. توجه کنید که انرژی چگونه از پاهای شما رو به بالا می رود، به ران های شما می رسد و به انتهای ستون فقراتتان راه می یابد. احساس کنید که انرژی همچنان که رو به بالا می رود، شما را گرم و به اصطلاح شارژ می کند. احساس کنید انرژی بسط می یابد و به میان تنه، بازوها و سرتان می رسد. احساس کنید که انرژی در حال گسترده شدن توان و قدرتش را به شما می دهد.
سپس، همچنان که این انرژی به پر کردن درون شما ادامه می دهد، توجه کنید که انرژی جهان هستی یا جو اطرافتان در توپی درخشان و روشن متمرکز شده است و انرژی بالای سرتان را به تپش وامی دارد. اکنون احساس کنید این انرژی از بالای سرتان به درون می آید. شما می توانید وارد شدن آن را ببینید و حس کنید، و احساس کنید که با این کار شما را پر از انرژی می کند. توجه داشته باشید که این انرژی سبک، باروح و گسترده است.
پس از آن، به روی دو انرژی تمرکز کنید که در انتهای ستون فقرات شما با هم تلاقی می کنند، به هم پیوند می خورند و با قدرت ترکیب شده شان شما را حتی بیشتر شارژ می کنند ــ انرژی زمین شما را با توان و قدرت انباشته می سازد؛ انرژی جهان هستی با احساس سبکی و گستردگی خود شما را پر می کند. توجه داشته باشید آن ها چگونه با هم می آمیزند و با حرکت مارپیچی بالا می روند ــ درست مانند یک توپ انرژی تپنده بزرگ و روشن. احساس کنید که آن ها در ستون فقرات شما بالا و پایین می روند، در سراسر بدنتان می درخشند، شما را پر می کنند از انرژی.
چنانچه بخواهید، با مورد استفاده قرار دادن انرژی اضافی از زمین برای توان و قدرت یا از هوا برای سبکی و گستردگی بیشتر همان گونه که می خواهید، می توانید این دو انرژی را متعادل سازید.
این حرکت انرژی به بالا و پایین ستون فقرات و سراسر بدنتان را آن قدر ادامه دهید تا آنکه احساس کنید پر از انرژی هستید و به اصطلاح شارژ شده اید.
اکنون، این انرژی را به سوی اجرای هر طرح یا انجام دادن هر وظیفه ای که می خواهید، هدایت کنید. برای انجام دادن این کار احساس هیجان و انگیزه زیادی خواهید کرد، حتی اگر پیش از آغاز این طرح هیچ انگیزه ای نداشتید و در مقابل آن مقاومت می کردید و یا می ترسیدید. آنچه در گذشته احساس می کردید دیگر اهمیتی ندارد، زیرا اکنون آکنده از انرژی هستید. شما انرژی و اشتیاق یورش بردن به طرح مورد نظر خود را دارید، و مطمئن هستید که می توانید آن را به اجرا درآورید. حتی اگر پیشتر احساس می کردید با مانع روبه رو هستید، احساس می کنید عصاره های خلاق اکنون در درونتان جریان پیدا کرده اند، و شما می دانید قادر و آماده اید این وظیفه را به انجام رسانید.
خب، همچنان که این انرژی را هدایت می کنید، در نظر مجسم سازید به مقدار مورد نیاز از شما به بیرون جریان می یابد تا بتوانید این طرح را به اجرا درآورید. هر کاری که قرار است انجام دهید، در نظر مجسم کنید که انرژی به اندازه مورد نیاز درونتان جریان پیدا می کند، به طوری که می توانید به سوی آن هدف هدایتش کنید. برای مثال، اگر می خواهید چیزی بنویسید یا تایپ کنید، در نظر مجسم سازید که انرژی از طریقِ دستان شما غلیان می کند. اگر قصد دارید سخنرانی کنید یا اجرایی داشته باشید، در نظر مجسم کنید که انرژی درون هرآنچه می خواهید بگویید موج می زند. اگر قصد دارید اجسامی سنگین را بلند کنید، در نظر مجسم سازید که انرژی از طریق پاها، بدن، و دستان شما بیرون می آید و به شما توان اضافی می بخشد.
هر کاری می خواهید انجام دهید، مجسم کنید که انرژی به مقدار مورد نیاز درونتان جریان پیدا می کند، بدین ترتیب می توانید هر کاری را که می خواهید، به انجام رسانید.
سرانجام آنکه، به اتاق برگردید، چشمان خود را باز و احساس کنید این انرژی همه وجودتان را دربرگرفته است.

همین که این تمرین را به پایان بردید، بی درنگ به طرح خود بپردازید. ناگهان مقادیر زیادی انرژی و اشتیاق خواهید داشت.

دیگر تمرین های تقویت کننده انرژی روحی

با آنکه انرژی جهان هستی برای شارژ کردن شما به منظور انجام دادن وظیفه یا طرحی ویژه، بسیار عالی است، تمرین های دیگر، راه های جایگزین هستند برای استفاده از تصویر ذهنی و متمرکز کردن ذهنتان جهت افزایش سطوح انرژی روحی، احساسی و جسمانی شما. انرژی روحی مستلزم دادن انرژی جسمانی و روحی به خود است که به عنوان بیدارباش برای هر کاری است که انجام می دهید. انرژی احساسی مستلزم جریان یافتن انرژی از تجربه موقعیت های گذشته است که احساس می کردید انرژی بالایی دارید. انرژی جسمانی مستلزم تجسم کردن آن است که در موقعیت خاصی که در آن هستید، انرژی بیشتری دارید. از رویکردی استفاده کنید که بهترین کارکرد را برای شما دارد، یا، اگر دوست دارید، برای بالا بردن سطح انرژی تان از ترکیبی از این روش ها استفاده کنید.

۱. خلق انرژی و اشتیاق خودتان. (زمان: در حدود یک دقیقه)
این روش کارکردی همچون نوشیدنی یا داروی انرژی زای عالی دارد، مانند تزریق کافئین روحی برای کمک به انجام دادن هرآنچه مشغول آن هستید.
با پاهایی کمی از هم باز بایستید و یکی از دست های خود را مشت کنید. سپس دست خود را به سرعت به سوی سرتان بالا ببرید و پایین بیاورید این کار را پنج تا ده بار انجام دهید و هربار هنگام پایین آوردنش چیزی مانند این ها را با صدای بلند بگویید: «من بیدارم.»، «احساس می کنم پر از انرژی ام.»، «من مشتاق و هیجان زده ام.» یا «بی تابم که برخیزم و بروم.»
همچنان که این کار را انجام می دهید، احساس کنید جریانی از انرژی و اشتیاق در درونتان موج می زند، و شما خیلی زود بیدار و هشیار و آماده برای یورش بردن به هر طرحی می شوید.
اگر کسان دیگری دوروبرتان هستند و شما نمی توانید به شکلی فعال در این تمرین شرکت کنید، با چشم ذهن خود ببینید که دارید این کار را انجام می دهید، یعنی آن را مجسم کنید. استفاده از کل بدنتان بیشتر برانگیزاننده است، ولی بهره گیری از قدرت ذهنتان به تنهایی به بیداری و انگیزه اقدام دادن به شما یاری دهنده است.
برای مثال، من در سمینارها و کنفرانس ها، زمانی که احساس می کردم سرگردان و بی هدفم از این روش برای سرحال آوردن و بیداری خودم استفاده می کردم. تنها کاری که انجام می دادم این بود که در ذهنم مجسم می ساختم که بیدار و هشیارم و آن حالت را با چشم ذهنم می دیدم و عبارت های مهمی را (مانند «من مشتاق و هیجان زده ام.» یا «من هشیارم و بیدارم.») بارها و بارها در ذهنم تکرار می کردم. سپس، در عرض چند دقیقه، معمولاً احساس می کردم آماده ام به کارم بپردازم یا به مطالب سمینار یا کنفرانس گوش سپارم.

۲. به کار گرفتن انرژی گذشته (زمان: ۳ـ ۵ دقیقه)
در این تمرین، موقعیتی در گذشته را در نظر مجسم می سازید که احساس می کردید سطح انرژی تان بالاست. سپس، خود را مجسم می کنید که برای برآوردن از عهده موقعیت کنونی، از همان انرژی برخوردارید.
در محلی ساکت آرام بگیرید. بر روی نفس های خود که داخل و خارج می شوند تمرکز کنید، داخل ـ خارج، داخل ـ خارج تا آنکه آرام بگیرید و احساس کنید به طور کامل به آرمش رسیده اید.
اکنون در نظر مجسم کنید که دارید به گذشته سفر می کنید و به زمانی می روید که انرژی ویژه ای داشتید. فقط خود را ببینید که به گذشته می روید، سوار آسانسور یا قطاری هستید و در زمان به عقب برمی گردید. وقتی رسیدید، در موقعیتی پا می گذارید که به گونه ای استثنایی احساس می کردید پر از انرژی و فعال هستید. ممکن است آن موقعیت، مناسبتی اجتماعی بوده باشد، مراسمی که در آن شرکت کرده بودید، یا جایی استثنایی که رفته بودید. هرچه هست، فقط خودتان را هم اکنون در آنجا ببینید و همان حس پر از انرژی و هیجان بودن را از سر بگذرانید.
چند دقیقه ای به همین حال بمانید. توانایی و قدرت آن انرژی بالا و هیجان را احساس کنید. حس می کنید خیلی هیجان دارید، خیلی هشیارید، و خیلی پر از انرژی.
اکنون، همچنان که همان حس انرژی بالا را دارید، به زمان حال و اتاقی که بودید، بازگردید. حالا می توانید از آن انرژی برخوردار شوید و مورد استفاده قرارش دهید ــ احساس خواهید کرد پرانرژی، هیجان زده، بسیار هشیار، و آماده اید هر کاری را که می خواهید، به انجام رسانید.

۳. تجسم کردن انرژی زیاد (زمان: ۲ـ۳ دقیقه)
در این تمرین، روی افزایش سطح انرژی خود در موقعیت کنونی تمرکز می کنید ــ یا پیش از انجام دادن کاری یا با ایجاد وقفه ای در ضمن این کار تا باتری انرژی شما شارژ شود.
جایی ساکت را برای آرمش پیدا کنید ــ یا هر وسیله ای را که در اطرافتان روشن است، از کار بیندازید. سپس بر روی داخل و خارج شدن نقش های خود متمرکز شوید. داخل ـ خارج، داخل ـ خارج تا آنکه آرام شوید و به آرمش کامل برسید.
اکنون موقعیتی را که در شُرُف ورود به آن هستید در نظر مجسم کنید ــ یا در آن فقط وقفه ای کوچک ایجاد کرده اید. خودتان را مجسم کنید که اطمینان و اراده ای عظیم دارید. احساس می کنید می دانید دقیقا چه بگویید و دقیقا چه کاری انجام دهید؛ احساس خیلی خوبی دارید، خیلی مطمئن از خودتان.
لحظه ای را صرف توجه به این کنید که چه کاری می خواهید انجام دهید. در نظر مجسم سازید با دیگران در تعامل هستید، گویی در صحنه ای از فیلمی هستید. همچنان که این کار را انجام می دهید، توجه داشته باشید که هرچه بیشتر و بیشتر احساس پرانرژی بودن می کنید، هرچه بیشتر و بیشتر اشتیاق دارید. احساس راحتی شما هنگامی که با دیگران رابطه برقرار می سازید یا در این فعالیت شرکت می کنید، یاری تان می دهد احساس بسیار متمرکز بودن و بسیار هشیار بودن کنید. این احساس به شما دست می دهد که حسابی شارژ و هیجان زده و بی قرارید برای ادامه دادن.
اکنون چند لحظه ای وقت خود را صرف این احساس کنید که انرژی، هشیاری، و اشتیاق در شما رو به افزایش است. احساس کنید که آن ها در همه وجودتان گسترده شوند. آن انرژی از بازویتان، پاهایتان، نیم تنه تان، و سرتان ساطع می شود. احساس می کنید گویی از شدت انرژی می درخشید و برق می زنید.
خب، در حالی که آن احساس انرژی فراوان در ذهنتان هست، به اتاقی که بودید برگردید. اکنون با داشتن انرژی زیاد می توانید یکراست به آن موقعیت پا بگذارید. احساس می کنید پر هستید از انرژی، هیجان زده اید، بسیار هشیار و آماده برای غوطه ور شدن در هر کاری که باید انجام دهید.

اما خواب را فراموش نکنید

با آنکه این روش های بالابرنده انرژی برای آن طراحی شده اند که انرژی شما را افزایش دهند و زمانی که احساس خستگی به شما دست می دهد سبب تقویت بیشتر شما شوند تا بتوانید بیشتر کار انجام دهید و دستاورد بیشتر داشته باشید، برای آن طراحی نشده اند که جایگزین خواب مورد نیازتان شوند. زمانی که بی خوابی کشیده اید، مانند وقتی که بایستی کارهایی را در مهلت تعیین شده به انجام رسانید یا برنامه کاری تان پر و فشرده است، شیوه افزایش دهنده انرژی برحسب تصادف می تواند کارساز و به دردبخور باشد.
اما کلمه کلیدی در اینجا برحسب تصادف است. منظور از این روش ها آن نیست که جایگزین مقدار خواب کافی و منظم شوند. بنابراین، اگر دریافتید که اغلب خسته اید یا بیشتر وقت ها در هنگام انجام دادن کاری دچار سرگردانی و گیجی می شوید، پیداست که به خواب بیشتر نیاز دارید و بهتر است بخوابید.
با این همه، این روش ها برای افزایش انرژی تان، وقتی به منظور انجام دادن طرحی به آن نیاز دارید یا برای جبران انرژی، در کوتاه مدت مطلوب هستند.

۶. کنترل احساسات و عواطف

بعضی وقت ها شما به دلیل احساسات منفی، مانند خشم ها و ترس هایتان، در راه رسیدن به خواسته تان با موانعی روبه رو می شوید. و شما می توانید از روش های ب م ب خود نیز برای برآمدن از عهده این احساسات و برداشتن آن ها از سر راه استفاده کنید، درست همان گونه که می توانید از این روش ها برای چیره شدن بر اندیشیدن منفی، که در فصل بعدی به آن می پردازیم، بهره بگیرید.
اما، نخست اجازه دهید به احساسات و عواطف بپردازیم. البته، احساسات مثبت شما، مانند عشق و لذت، محرک های عظیم در برانگیختن شماست برای به دست آوردن آنچه می خواهید، زیرا از نتایج لذت می برید و بیشتر احساس خلاق و سازنده بودن می کنید. و احساسات منفی شما، مانند خشم و ترس، گاهی با محافظت و دفاع از شما می توانند سودی را برای تان تدارک ببینند. آن ها ممکن است در مورد چیزهایی که امکان دارد آسیب رسان باشند به شما هشدار بدهند، یا می توانند به تحرک وادارند که با چیزی صدمه زننده مواجه نشوید. برای مثال، واکنش جنگ یا گریز که خطر محرک آن است، سازوکاری است برای بقا که همان قدر شامل حال جنگل جمعی می شود که در مورد جنگل واقعی و درباره مشکلات در روابط فردی اِعمال کردنی است. بنابراین، به جای جنگیدن با شیری خشمگین با یک اسلحه یا فرار کردن، شما با دشمنی جمعی یا فردی برای برنده شدن در نبرد قدرت می جنگید یا اگر نتوانید عقب نشینی می کنید.
اگرچه، در دیگر اوقات، این احساسات منفی ممکن است سد راه شما در رسیدن به هدف هایتان باشد، مانند وقتی که ترس ها و دلشوره های غیرموجه دارید یا وقتی که اختیار احساسات خود را از دست می دهید. برای مثال، در محل کار، اگر خشم یا ناخشنودی خود را مهار نکنید، امکان دارد رنجشی کوچک را به توهینی بزرگ تبدیل کنید که به دشمنی می انجامد. و این ممکن است نه تنها باعث شود احساس بدتری به شما دست دهد، بلکه امکان دارد نتیجه آن از دست دادن شغل یا گرفتن ترفیعی باشد که مورد نظر و مطلوب شماست.
حتی وقتی که به نظر می رسد خشمی انفجاری و مهارنشده فوری به مقصودش می رسد، ممکن است در روابط و خشنودی فردی تاثیر درازمدت برجا بگذارد. برعکس، اگر اختیار و احساسات خود را در دست داشته باشید یا خشم را به شیوه ای سیاستمدارانه یا خلاق برای درخواست یا رفتن به دنبال آنچه می خواهید، تبدیل کنید، می توانید از مشکلات بپرهیزید و به هدف های خود برسید.

چگونه احساسات مهارنشده می تواند سد راهتان شود

شاید نمونه های زیادی به فکرتان برسد که تسلیم شدن به احساسات مهارنشده دقیقا به چیزی انجامیده است که شما نمی خواستید، مانند زمانی که انفجار خشم باعث می شود کسی یا چیزی که شما می خواهید، به جای تسلیم شدن و تن دردادن، مرعوب شود و پا پس بکشد.
این اتفاق برای گری افتاد، یک ناشر مستقل پرتلاش در حرفه موسیقی، که پس از سال ها کار جدی به خدمت گرفتن ترانه سراها و اجراکنندگان و صرف وقت و پول زیادی برای تنظیم آهنگ هایشان و ضبط آن ها در شرکت های ضبط موسیقی، به گونه ای روزافزون احساس دلسردی و خشم می کرد. زمانی که او سرانجام احساس کرد فرصت آن را یافته است تا با اجراکننده ای مونث با صدایی منحصربه فرد به توفیق تازه ای دست یابد، همه چیز را کنار گذاشت تا به مدت شش ماه روی بسط دادن حرفه او کار کند که باعث شد تعداد فزاینده ای تقاضای رزرو برنامه اش را کردند. ولی وقتی که ستاره او به طور ناگهانی در یکی از برنامه های رزروشده شرکت نکرد، گری اصرار کرد که او طبق قرارداد کارش را انجام دهد، اگرچه آن خانم تعهدات خانوادگی را بهانه کرد ــ مرگ یکی از نزدیکانش را. پافشاری گری به فریاد کشیدن پشت تلفن انجامید که با این جمله آن خانم پایان یافت: «با وکیلم حرف بزن.» که سروکله زدن و مشاجره با وکیل را در پی داشت. نتیجه آن بود که خواننده، با وجود قرارداد، او را رها کرد و رفت، و از آنجا که گری هیچ منابع و وکیلی برای مبارزه با او نداشت، نتوانست کاری انجام دهد. خشم او سبب ایجاد مشاجره ای شد که او قدرت برنده شدن را نداشت.
ابراز خشم برای لحظه ای باعث شده بود او احساس بهتری داشته باشد. او با خشم به خواننده توهین کرد و به خاطر عمل نکردن به قرارداد، که از نظر فنی درست بود، وی را مورد تحقیر قرار داد. ولی نتیجه برای گری خودویرانگری بود. انفجار خشم گری در ارتباطی بسیار مهم که امکان داشت دستاوردی مهم برای وی باشد، اختلال به وجود آورد. در عوض، پایان کار او این احساس بود که قربانی آسیب دیده اقدام های خواننده است، ولی تشخیص نداد که کارهای خشم آلود خودش چقدر باعث شده است که قربانی شود.
اگر گری می توانست احساسات خود را مهار کند و اگر تمایل داشت در مورد جایگزین هایی حرف بزند، امکان داشت نه تنها آن خواننده را نگه دارد و از مشکلات قانونی بپرهیزد، بلکه سرانجام هم خانم خواننده به توفیق دست یافته بود، هم خودش. چگونه؟ با برداشتن گام های زیر:
  • زمانی را به بیرون رفتن و آرام کردن خود اختصاص داد،
  • استفاده از حرف زدن آرام کننده با خود
  • استفاده از محرکی فیزیکی برای یادآوری به خود که دارد زیاده از حد هیجان زده می شود و لازم است برای آرام کردن خودش، کاری انجام دهد.

مهار ابراز احساسات برای به دست آوردن آنچه می خواهید

با آنکه ابراز مهارنشده احساساتی، مانند نمونه گری، ممکن است خودویرانگر باشد، ابراز مهارشده احساسات در زمان مقتضی امکان دارد درست همان چیزی باشد که شما برای دست یافتن به تاثیر مورد نظر به آن نیاز دارید.
روش هایی که در این فصل با آن ها آشنا می شوید برای آن طراحی شده است که به شما کمک کند احساسات خود را در مسیری درست هدایت و مهارشان کنید تا در زمان مناسب و به گونه ای خلاق بروزشان دهید یا از ابراز آن ها به شیوه هایی که هم برای شما و هم دیگران ویرانگر باشد، بپرهیزید. بدین ترتیب، شما می توانید احساسات خود را بروز دهید یا برای موقعیت مناسب نگاهشان دارید.
از آنجا که خشم از مخرب ترین احساسات منفی در محل کار یا در هر روز زندگی است، این فصل بر روی مهار و هدایت آن و احساس های مربوط که می تواند محرک آن باشد (مانند حسادت، غبطه خوردن، رنجش، و احساسات مربوط به خیانت) تمرکز دارد. با این همه، می توانید عین همین روش را برای مهار و هدایت دیگر احساسات منفی به کار ببرید.

شناخت احساسات

نخستین گام به سوی تسلط داشتن بر احساسات و هدایت آن ها، آگاه شدن از چگونگی احساستان است. بنابراین، شما می توانید این احساسات را تصدیق کنید و از ابراز آن ها به شیوه ای نامناسب یا در زمانی که مقتضی نیست خودداری ورزید. پیداست که اگر فریاد یا جیغ بکشید، به کسی بگویید گم شود، یا به صورت های دیگر عصبانیت خود را نشان دهید، خشمگین هستید. اما، حتی پیش از این ابراز بیرونی، نشانه های روحی درونی یا جسمی خشم وجود دارد. اگر پیش از منفجر شدن از خشم از این نشانه ها آگاه باشید، می توانید مدار این فرآیند را قطع کنید، سپس تصمیم بگیرید که آیا می خواهید خشم خود را بروز دهید یا نه. در واقع، گروه های حمایت از خشونت خانگی که سعی دارند به شرکای زندگی ــ معمولاً مردان ــ کمک کنند که بر خشم خود در برابر شریک زندگی خود ــ معمولاً زنان ــ چیره شوند، از این نوع رویکرد بهره می گیرند. آن گروه ها به مردان یاری می دهند از نشانه های خشم خودآگاهی یابند تا بتوانند جلو خود را بگیرند و خشم خود را در مسیری هدایت کنند مانع بدرفتاری از شریک زندگی شان شود.
شما می توانید از تمرین های زیر استفاده کنید تا کمکتان کنند نشانه های خشم خود را پیش از آنکه به شیوه هایی مخرب و ویرانگر بروزشان دهید، بشناسید و تشخیص دهید.

۱. توجه کردن به نشانه های خشم. (مدت زمان: ۱۰ـ ۱۵ دقیقه)
به چارچوب ذهنی آرام و آسوده ای برسید. سپس، در حال تمرکز بر پرده نمایش چشم ذهنتان، به زمانی بیندیشید که خشمگین بودید. صحنه ای را که بر پرده نمایش مقابلتان مانند فیلمی نقش بسته است ببینید. سپس، مجسم کنید که دارید فیلم را به عقب برمی گردانید، به زمانی پیش از رخدادی که سبب شد خشم شما بروز کند. به صحنه آشکارشده چشم بدوزید.
اکنون به چگونگی از سر گذراندن آن رخداد توجه کنید. از حس هایی که در بدن خود دارید آگاه باشید. از چگونگی تحمل کردن خود آگاه باشید. به هر تنشی در عضلات خود توجه کنید. به هر تغییری در حرف زدن با خود یا افکاری که از ذهنتان می گذرد توجه داشته باشید. به این توجه کنید که وقتی خشمگین بودید یا داشتید خشمگین می شدید، چه احساسی داشتید.
سپس، آن تصویر ذهنی را رها کنید. پروژکتور نمایش فیلم را خاموش کنید، یا فیلم را به عقب برگردانید. خود را احساس کنید که در حال رها کردن هر نوع خشمی هستید. حس کنید هر خشمی ناپدید شده است؛ آن رها کردن را احساس کنید. پس از آن، به تفاوت های چگونگی احساس کنونی تان با آنچه پیشتر احساس می کردید توجه کنید. از نحوه احساس خود وقتی که خشمگین بودید یا داشتید خشمگین می شدید و چگونگی احساستان وقتی که خشمگین نیستید، آگاه باشید.
اکنون فرآیند را تکرار کنید تا ببینید آیا شیوه های دیگری هست که خشمگین شدن یا خشمگین بودن را احساس و، یا آن را تکرار کنید تا آگاهی خود را از نحوه احساس خود در بار اول افزایش دهید. بار دیگر، با تمرکز بر پرده نمایش در چشم ذهنتان، به زمانی بیندیشید که خشمگین بودید. صحنه ای را که همچون فیلم بر پرده نمایش پیش رویتان نقش بسته است، ببینید. سپس در نظر مجسم کنید دارید فیلم را به عقب برمی گردانید، به زمانی پیش از رخ دادن حادثه.
توجه داشته باشید این را چگونه احساس کردید. از حس های موجود در بدنتان آگاه باشید. از چگونگی تحمل خود آگاه باشید. به هر نوع تغییری در تنش عضلات خود توجه کنید. به هر نوع تغییر در حرف زدن با خود یا افکاری که از ذهنتان می گذرد، توجه داشته باشید. به این توجه کنید که وقتی خشمگین هستید یا دارید خشمگین می شوید چه احساسی در شما هست.
سپس آن تصویر ذهنی را رها کنید. پروژکتور را خاموش کنید یا فیلم را به عقب برگردانید. خودتان را حس کنید که در حال رها کردن هر خشمی هستید. احساس کنید هر خشمی ناپدید شده است؛ آن رها کردن را احساس کنید. پس از آن، سپس به تفاوت های چگونگی احساس کنونی تان و چگونگی احساس پیشین خود توجه کنید.
از نحوه احساس خود وقتی که خشمگین بودید یا داشتید خشمگین می شدید و چگونگی احساس خود وقتی که خشمگین نیستید، آگاه باشید. توجه کنید آیا هم اکنون درست همان احساس هایی را داشتید که پیشتر داشتید. از هر احساس جدید یا متفاوتی که داشتید، آگاه باشید.
سرانجام، شیوه هایی که خشمگین شدن یا احساس خشم را احساس می کردید در ذهن خود نگاه دارید، هر نوع احساس خشمی را که ممکن است اکنون داشته باشید، رها سازید. شما اکنون خیلی راحت، خیلی آرام و بی دغدغه هستید، اگرچه آگاهید که وقتی خشمگین هستید چگونه واکنش نشان دهید، و می دانید امکان دارد در آینده نیز به همین شیوه واکنش نشان دهید.
این ها نشانه هایی هستند که در آینده، وقتی احساس کردید دارید خشمگین می شوید، باید منتظرشان باشید. سپس، با در ذهن داشتن این نشانه ها ولی احساس راحتی، آرامش و آسودگی فراوان، آنچه را احساس کرده اید رها سازید و به اتاق و به عبارتی به حال عادی خود برگردید.

پنج شیوه برای مهار خشم

وقتی که احساس کردید نشانه های خشم در حال پدیدار شدن هستند، اگر بخواهید، می توانید جلو خود را بگیرید و مانع بروز آن خشم شوید یا آن را هدایت کنید تا از ابراز نامناسب یا مخرب آن بپرهیزید.
فرض بگیریم احساس می کنید رئیستان بابت چیزی که اشتباه شما نبوده است شما را می کوبد و سرزنش می کند. حس می کنید آماده انفجارید، ولی به جای آنکه احساسات خود را بروز دهید، که امکان دارد سبب از دست دادن شغلتان شود، می توانید بر احساسات خود مسلط شوید و خود را کنترل کنید که چگونه، چه وقت و کجا آن ها را بروز دهید. هدف این است که آدم ضعیفی نباشید، بلکه ابراز احساسات خود را مدیریت کنید تا آن ها را به گونه ای خردمندانه بروز دهید. برای مثال، عصبانیت شما از دست رئیستان ممکن است به بحثی منطقی در مورد مشکل منجر شود که نتیجه آن پیامدی توفیق آمیز باشد.
آنچه در پی می آید پنج شیوه متوقف کردن، منحرف ساختن و هدایت، یا به گونه ای دیگر مهار احساسات خشم آلود شماست:

۱. زمانی را برای توقف موقت اختصاص دهید. این روشی است برای دور شدن از موقعیت یا فردی که باعث احساس خشم شماست. این کار همچنین به شما وقت یا فرصتی می دهد که آرام شوید، بر احساسات خود تسلط یابید، و اگر مناسب باشد، فرض ها یا اطلاعاتی را که به شما داده و باعث احساس خشم شما شده اند، بررسی کنید. هرچه باشد، امکان دارد اشتباه بکنید. توقف موقت را می توان با یکی از روش های تجسم کردن که در پی می آید در هم آمیخت، که می تواند یاری تان دهد خشم خود را رها سازید یا به شیوه ای مثبت تر دوباره هدایت کنید.
۲. از حرف زدن آرام کننده با خود استفاده کنید. با گفتن کلمات و جملات آرام کننده به خود، توجهتان را از آنچه سبب ناراحتی شماست منحرف می سازد و با احساسات فیزیکی که در خشم شما نقش دارند، مقابله می کند. حرف زدن آرام کننده با خود همچنین می تواند مدار هر نوع میل ناگهانی به انتقاد شدید به طور شفاهی یا فیزیکی را قطع کند و یاری تان دهد در مورد موقعیت بیشتر بی اعتنا و کمتر احساساتی باشید. شما می توانید چنین چیزهایی به خود بگویید: «خونسرد باش... آرام بگیر... این مشکل چندان مهم نیست... مجبور نیستی الان واکنش نشان دهی... این را به خودت نگیر... اجازه نده این وضع ناراحتت کند.» شما همچنین می توانید از گفت وگوی با خود برای هدایت شما فرآیندی که بعدا شرح داده می شود استفاده کنید ــ پیش بینی شخصی (یا بی اعتنایی).
۳. از پیش بینی شخصی برای دور کردن خود از موقعیت ها استفاده کنید. در این وضعیت، شما فقط تجسم می کنید که در آنجا نیستید. شما از نظر روحی دور می شوید یا خودتان را احساس می کنید که از خود قدم به بیرون گذاشته اید و خودتان را تماشا می کنید، به طوری که موقعیتی که در آن هستید، از نظر احساسی دیگر در شما اثر نمی گذارد. اگرچه از فرآیند به طور کامل آگاهید و بر آن تسلط دارید، مانند فردی ناظر یا کارگردان فیلم ــ به جای بازیگر ــ در فیلم خود می شوید. می توانید از حرف زدن با خود برای هدایت شما به این حالت استفاده یا فقط خود را در جایی دیگر تجسم یا احساس کنید.
۴. به خودتان نگیرید. این روشی خوب برای منحرف کردن تمایل به واکنش دفاعی است در زمانی که رفتار منفی یا متهم کننده کسی زیاد به دلیل آنچه شما انجام داده اید نیست، بلکه انگیزه اش مشکلات شخصی همان فرد است. اگر بتوانید به خودتان بگویید: «موضوع من نیستم؛ او [یا آن زن] عصبانی است و دارد عصبانیتش را سر من خالی می کند.» می توانید خود را از موقعیت دور سازید، بنابراین کمتر آشفته و خشمگین می شوید. پس از آن، ممکن است دریابید اگر فقط به حرف طرف گوش کنید و خشم خود را بروز ندهید، طرف مقابل قضیه را با شما در میان خواهد گذاشت و مشکل خودبه خود حل خواهد شد.
۵. با تجسم کردن از خشم خود رها شوید. با آنکه بعضی از تجسم ها را به سرعت می توان انجام داد (حتی در میانه موقعیتی که باعث خشمگین شدن شماست)، شماری دیگر مدت زمان بیشتری لازم دارد و به طور کلی نیازمند زمانی خاص خود است. بنابراین، این شیوه بهترین کاربرد را برای موقعیتی که در جریان است یا زمانی دارد که می توانید وقتی برای توقف موقت داشته باشید. شماری از تجسم ها که می توانید استفاده کنید در اینجا ذکر می شود. آن هایی را که برای شما کاملاً راحت است برگزینید، دوتا یا تعداد بیشتری از تجسم کردن ها را با هم مخلوط کنید، یا تجسم کردن مورد علاقه خودتان را انجام دهید.

تجسم کردن ها برای رها شدن از خشم

رها شدن از خشم با پراکندن آن به زمین (۱۵ ثانیه ـ ۱ دقیقه). وقتی که احساس می کنید شعله های خشم در درونتان زبانه می کشد، در نظر مجسم کنید مانند پرتویی از انرژی منفی از شخص یا موقعیتی که شما را آشفته می کند، به سویتان می آید. سپس، تجسم کنید این انرژی از بالای بدنتان رو به پایین جریان می یابد و بدون آسیب زدن به شما درون زمین پراکنده می شود.
توقف خشم با سد کردن راه علت آن (۱۵ ثانیه ـ ۱ دقیقه). در نظر مجسم کنید دیواری از نور سفید یا حباب یا گنبدی محافظ شما را احاطه کرده است. این ها که ذکر شد سدی هستند میان شما و موقعیت یا شخصی که باعث خشمتان می شود. وقتی که در پشت این سد می نشینید یا می ایستید، می توانید هرچیزی که شخص می گوید یا رخدادهای تولیدکننده خشم را منحرف کنید. درون آن سد شما ایمن، جدا و محافظت شده اید.
رها شدن از خشم با منعکس کردن و از بین بردن آن (۲ـ ۵ دقیقه، ترجیحا در فضایی ساکت). در حالتی کاملاً آرام و آسوده قرار گیرید، و پرده نمایش عظیمی را در برابر خود مجسم کنید. سپس در نظر مجسم سازید که خشم درون خود را، همچون پرتو لیزر، به بیرون و روی پرده منعکس می کنید. سپس در نظر مجسم کنید که اسلحه ای پرتوافکن دارید و به خشم شلیک می کنید. هربار که ماشه را می کشید، احساس می کنید خشم رها می شود و تحلیل می رود.
رها شدن از خشم با حقیرتر کردن فرد عامل خشم (۱ـ۲ دقیقه، بی درنگ یا بعدا. بویژه سودمند است اگر فرد عامل خشم خیلی قدرتمندتر از شما بوده یا از توان احساسی قوی بالاتر از شما بهره مند باشد). برای رها شدن از خشم کاری کنید آن شخص کوچک تر و حقیرتر، و از این رو، دارای قدرتمندی و اهمیت کمتر از شما به نظر رسد. کارتان را با تجسم خودتان در حال گفت وگو با آن شخص آغاز کنید. او را مجسم کنید دارد کاری انجام می دهد که باعث خشم شما می شود. سپس، همچنان که حرف می زنید، او را ببینید که اندازه هیکلش آب می رود و کوچک می شود. توجه کنید صدای او ضعیف تر و ضعیف تر می شود. در این میان شما احساس قوی تر و قوی تر و نیرومندتر می کنید، در حالی که آن شخص در زندگی شما ضعیف تر و ضعیف تر و کم اهمیت تر می شود. پس از آن، خود را مجسم کنید که می گویید خداحافظ و این آدم خرد و ناچیز را ترک می کنید، حال آنکه احساس خیلی قوی تر بودن دارید. سرانجام، این تصویر ذهنی را رها کنید و به حالت آگاه هرروزی تان برگردید.
رها شدن از خشم با تلافی کردن ذهنی (۲ـ ۵ دقیقه، ترجیحا در فضایی خلوت و ساکت. با آنکه این می تواند برای بعضی افراد رهایی کمک کننده ای باشد، دیگران ممکن است دریابند این خشمگین ترشان می سازد. اگر دریافتید این فرآیندی یاری دهنده است از آن استفاده کنید، ولی اگر احساس کردید میزان خشم شما بالا می رود، ادامه اش ندهید.). برای استفاده از این روش، در حالتی از آرمش خودتان یا نماینده ای برای مجازات مناسب کسی که کار نادرستی در مورد شما انجام داده است، اقداماتی انجام دهید. در آغاز، به طور ذهنی از خود بپرسید: «برای مجازاتی عادلانه یا تلافی... چه کاری می توانم انجام دهم؟» در جای خالی شرحی از آنچه آن شخص انجام داده است بنویسید. سپس، مانند اینکه در یک فیلم است فقط کنار بنشینید و مشاهده کنید چه اتفاقی می افتد. به خودتان اجازه دهید از فیلم لذت ببرید. پس از آن، این رخداد را رها کنید و به آگاهی طبیعی خود برگردید. وقتی این کار را می کنید، توجه داشته باشید آیا اکنون احساس بهتری دارید. اگر چنین باشد، این روشی خوب برای شماست. اگر این گونه نیست، چنانچه هنوز احساس خشمگین بودن یا خشمگین تر بودن می کنید، در آینده از روش متفاوتی بهره بگیرید.

برای رها شدن از خشم، از تجربه بیاموزید

اگرچه رویکردِ آموختن از یک تجربه روشی خوب برای تبدیل بعدی تجربه ای بد به تجربه ای با بعضی مزایاست، می تواند همچنین روشی برای رهایی از خشم باشد. این رویکرد به این دلیل به رها شدن از خشم کمک می کند که این آگاهی که این موقعیت را می توان بعدا برای استفاده خود مورد استفاده قرار داد، وقتی که پیش بیاید، می تواند کمک کند احساس بهتری داشته باشید. این رویکرد می تواند یاری تان دهد بی طرف شوید و موقعیت را به شیوه ای خنثی تر ببینید، زیرا تشخیص می دهید این توانایی را دارید که آنچه منفی است به چیزی مثبت تبدیل کنید.
برای استفاده از این روش، برای خودتان یک یادآور خلق کنید تا یاری تان دهد احساس بهتری داشته باشید. به خودتان چیزی مانند این بگویید: «من قادرم از این تجربه بعدها بیاموزم یا سود ببرم. پس اکنون این قدر آشفته نباش.»
اگر در آن زمان ممکن است، با خودتان بیندیشید «از این موقعیت چه می توانم بیاموزم که در آینده بتوانم مورد استفاده قرارش دهم؟» یا «چگونه می توانم این موقعیت را به چیزی بدل کنم که از آن بتوانم سودی ببرم؟» یا، بعدا، در فضایی ساکت و خلوت این سوال ها را از خود بپرسید. بررسی کنید از تجربه بدی که به تازگی داشته اید چگونه می توان:
  • بهره گرفت تا در آینده چیزی به شما بیاموزد یا راهنمایی تان کند.
  • تبدیلش کرد به سکوی پرتابی به سوی فرصتی که از آن می توانید به چیزی برسید.
با یادآوری به خودتان که هر تجربه ای امکان مثبت و دانش خودش را دارد که زمانی که رخ دهد می توانید احساس کنید، یا در آینده مجسم سازید چگونه این امکان های مثبت را تشخیص دهید، می توانید به رهایی از آشفتگی احساسی و خشم خود کمک کنید.

بخش سه: ساختن قطعه های توفیق ب م ب

۸. افزایش خودباوری و عزت نفس

خودباور بودن و استفاده از تفکر «من می توانم» یکی از کلیدهای به دست آوردن خواسته خود در زندگی است. به همین ترتیب، وقتی آنچه را می خواهید، به دست می آورید، اعتماد به نفس بیشتری حس می کنید و عزت نفس بیشتری دارید.
این فرآیندی است دوسویه که با ایجاد خودباوری آغاز می شود، هرچند که اغلب، وقتی افراد درست در ابتدای آغاز کاری هستند، احساس اعتماد به نفس ندارند، که ممکن است مشکل آفرین باشد. زیرا وقتی که اعتماد به نفس یا خودباوری ندارید، برای دیگران ساده است که با کوچک ترین انتقاد از کاری که انجام می دهید شما را تحقیر کنند و درهم بشکنند. پس از آن، امکان دارد شما، بدون داشتن حس شخصیت محکم، به جای اینکه هر انتقادی را به طور بی غرضانه عقیده ای در مورد رفتارتان به شمار آورید نه انتقادی در مورد خودتان، به راحتی با گفته آنان موافقت می کنید و به قول معروف وامی دهید. بی غرضانه دیدن چیزها این امتیاز را دارد که می توانید هر انتقادی را به فرصتی برای تغییر و رشد تبدیل کنید، البته اگر احساس کنید انتقاد از نوع خوب آن است، یا اگر احساس کردید انتقاد غلطی است آن را به عنوان اظهارنظری که با آن موافق نیستید، مورد توجه قرار دهید. وقتی که احساس خودباوری داشته باشید، تفکر «من نمی توانم» را که سدی است در راه به دست آوردن چیزی، آن هم در زمانی که به راستی می توانید آن را به دست آورید، کنار خواهید گذاشت.
خود من زمانی که نخستین کارم را در اواخر دهه ۱۹۶۰ آغاز کردم، این اصل را آموختم. من با تردیدهای زیادی شروع کردم. من فکرهایی در مورد بازی داشتم که به نظر می رسید مردم دوست دارند، از کارم که پژوهش بازار در یک سازمان تبلیغاتی بود، خسته بودم و احساس می کردم بابت کاری که انجام می دهم دستمزد کمی به من پرداخت می شود (این مربوط به زمانی می شد که در یک شغل به مردان خیلی بیشتر از زنان دستمزد داده می شد). من مقداری کمک مالی از مادرم گرفتم و به این نتیجه رسیدم آن کار را خودم به تنهایی انجام دهم.
اما، در آن روزها، اعتماد به نفسم به راحتی دچار تزلزل می شد. من درباره تصویر ذهنی، تجسم کردن، تفکر مثبت و دیگر روش های ب م ب چیزی نمی دانستم و یا عقیده هرکس درباره هرچیز، صرف نظر از آنکه چقدر غلط بود، به سادگی تغییر موضع می دادم و متزلزل می شدم. برای مثال، وقتی هنرمندی پیشنهاد می کرد به جای تصویر مردمی که بازی می کردند و خوش می گذراندند عکسی نمایشی از بازی را روی جلد مجله ای بگذارم، به حرفش گوش می دادم. همین طور هم، وقتی افراد می گفتند بایستی از همه نوع وسایل تبلیغاتی مثل پرچم ها، پوسترها، و دکمه ها استفاده کنم که در آخر کار باعث می شد پول خیلی زیادی هزینه کنم که در کار فروش هم تاثیری نداشت، باز هم گوش می کردم.
در عین حال، از ارزش طرح ها و فکرهایم خیلی نامطمئن بودم. زمانی که با یک مربی که می خواست بازی هایی، از جمله چند بازی متعلق به مرا، برای یک شرکت دست اندرکار بازی به نمایش بگذارد، خیلی عصبی بودم. مربی می گفت طرح های من خوب است، ولی من مطمئن نبودم و به تایید شرکت نیاز داشتم تا احساس کنم کارم ارزش دارد. همچنین، احساس می کردم تصمیمی که برای ترک آن شرکت تبلیغاتی با امنیت شغلی آن گرفته بودم با خطر همراه است و پیوسته نگران آن بودم که آیا حق داشتم این کار را بکنم یا نه. بر این فرض بودم که اگر شرکت بازی طرح مرا رد کند، آن را رد کردن خودم و نیز فکرم تلقی خواهم کرد که امکان داشت مسیر زندگی ام را عوض کند، چون آن دانش درونی و خودباوری را نداشتم که در صورت هر نوع گفته دیگران از من پشتیبانی کند و باعث مقاومتم در ادامه دادن راهم شود.
اما، آن شرکت تصمیم گرفت بازی مرا انتشار دهد، و این امر اعتماد به نفسی را که برای ادامه کارم به تنهایی لازم داشتم، به من داد. حتی در این صورت، هنوز به بازخورد بیرونی هریک از طرح های جدیدم نیاز داشتم که اعتماد به نفسی را که در درون نداشتم به من بدهد. هرچند که رفته رفته، همچنان که تعداد بیشتری از بازی هایم انتشار یافت، از آنچه داشتم انجام می دادم کمی بیشتر مطمئن شدم. اما آن خودباوری درونی ــ که برای توفیق واقعی بسیار ضروری است ــ همچنان در من نبود.
مشکل چنین وضعیتی آن است که فرد منفی گرا، منتقد و اهل قضاوت به راحتی می تواند شما را خراب کند، و اگر مدت زمانی طولانی دور و بر چنین کسی باشید، می تواند به طور بالقوه شما را از پا درآورد. برای مثال، اگر رئیس یا همکاری این چنینی داشته باشید و احساس اطمینان لازم در شما نباشد، می تواند روحیه شما را به ویرانی بکشد. ارزیابی آن شخص را رفته رفته به عنوان ارزیابی خودتان به شمار می آورید و خود را خراب می کنید و درهم می کوبید. می اندیشید «او تصور می کند من در اشتباهم، پس بایستی باشم.» و خیلی زود نتیجه گیری می کنید «من در اشتباهم.» و وقتی چنین اتفاقی می افتد، اعتماد به نفس و خودانگاره شما خراب می شود.
من پیش از آنکه روش های قدرت ذهنی شرح داده شده در این کتاب را رفته رفته کشف کنم و آن ها را بسط دهم، این مشکل را از سر گذراندم. من سابقه کار به نسبت خوبی در عرضه بازی هایم به بازار به دست آورده بودم ــ تا اینجا بیست بازی ــ که هنرمندی که او را ریچارد می نامم، با فکر رشته ای بازی های پوستری که به دیوار چسبانده و بازی می شد، نزد من آمد. او از من می خواست آن بازی را ابداع و کپی تهیه کنم و او کارهای هنری آن را انجام دهد. فکر اولیه من این بود که «چه کسی می خواهد در کنار دیوار بایستد و بازی ای را انجام دهد؟ شاید بهتر باشد ابتدا بازار را آزمایشی بکنیم و ببینیم آیا کسی علاقه مند به خرید این بازی هست.» ولی به نظر می رسید ریچارد مصمم و مطمئن بود و شرکتی را نیز یافته بود که تمایل داشت در این مورد سرمایه گذاری کند. بنابراین، نگرانی های اولیه ام را، پس از آنکه آن ها را به طور مختصر خاطرنشان کردم، کنار گذاشتم و ریچارد با گفتن اینکه آزمایش بازار کاری است غیرضروری و سبب صرف وقت بی مورد می شود، این نگرانی ها را نادیده گرفت، و من بردبارانه ارزیابی او را قبول و با آن همراهی کردم. امروزه، با آگاهی از اینکه در مورد اعتماد به دانش درونی و احساسات خود چه کار می کنم، این کار را انجام نمی دهم. اما، در آن زمان، من چنان مشتاق تایید از جانب دیگری برای اینکه به من اعتماد به نفس بدهد، بودم که با تقریبا هرچیزی موافقت می کردم.
من همچنین دیگر نشانه های هشدار را که امروز نادیده نمی گیرم، مورد توجه قرار ندادم. برای مثال، یک نشانه بسیار مهم خطر آن بود که در مورد کار کردن با آن هنرمند احساس خوبی نداشتم. او فردی منفی گرا و پرخاشگر بود، شخصیتی بدخو و کج خلق داشت، و، همچنان که طرح پیش می رفت، دریافتم او گرایش داشت هر اشتباهی که دیگران می کردند مورد سرزنش قرار دهد ــ به طور معمول در مورد همسرش (امروز همسر سابقش) و درباره من. وقتی این اتفاق افتاد، هیچ راهی برای بحث منطقی در مورد مشکل وجود نداشت. او بی درنگ عصبانی و خشمگین می شد و فریاد می کشید. امروزه، من پای خود را همان ابتدا از چنین موقعیتی بیرون می کشم ــ یا، به احتمال زیاد، به واکنش اولیه ام اعتماد می کنم و یا چنین شخصی اصلاً کار نمی کنم. اما در آن زمان در سکوت موقعیت را پذیرفتم و برای مبارزه با او یا ترک موقعیت هیچ تلاشی نکردم. از این رو، پس از مدتی اعتماد به نفسم حتی بیشتر آب رفت و همچنان که رفتار ریچارد به گونه ای روزافزون انتقادی شد ــ بعضی وقت ها به قدری اهانت آمیز (برای مثال، او حتی رفته رفته از نحوه «سلام» گفتن من در پاسخ دادن به تماس های تلفنی ایراد می گرفت) ــ که من به گونه ای فزاینده خودم را سرزنش می کردم، چون رفته رفته خودم را از دریچه چشم او می دیدم.
سرانجام، کل طرح در بازار با شکست روبه رو شد، درست همان طور که از ابتدا حدس می زدم. مصرف کنندگان پوسترها را نخریدند، زیرا هیچ علاقه ای نداشتند بازی های دوزبازی، شطرنج یا چکرز(۴) را روی دیوار انجام دهند، و پوسترها با بازی های جدید این کار را حتی بدتر می کرد. سرانجام، برای رها شدن از دست طرح و ریچارد به اروپا فرار کردم.
وقتی که برگشتم، احساس می کردم هرگز نمی خواستم بازی دیگری ابداع کنم، و به دانشکده برگشتم تا مدرک دکتری خود را در رشته جامعه شناسی بگیرم، که سرانجام به آن انجامید که قدرت های ذهن را کشف کردم. این اتفاق زمانی افتاد که شروع کردم به پژوهش گروه های رشد روحی و دریافتم که تمرین های آنان براساس فرضیه ای زیربنایی است که ذهن واقعیتی را می آفریند که شخص تجربه می کند.
تردیدی نیست که برخوردن با ریچارد ممکن است مانند موردی خارج از محدوده منطقی به نظر رسد. ولی نکته آن است که وقتی احساس درونی اعتماد شخصی ندارید، آماج حمله و انتقاد برداشت های دیگر افراد از خودتان قرار می گیرید و به آسانی امکان دارد اجازه دهید نگرش آنان شما را کوچک کند و زیر سلطه درآورد. به همین ترتیب، این امر می تواند به بسیاری از کارهای منفی منجر شود، مانند درخواست نکردن و در نتیجه به دست نیاوردن آنچه می خواهید در محل کار. همین طور هم، اگر در مورد ارزش خود احساس اعتماد و اطمینان نکنید، خودتان را کمتر مطلوب ارزیابی می کنید، و کمتر نیز به دست خواهید آورد ــ پول کمتر، منافع کمتر، شان و مقام کمتر، قدرت کمتر، در همه عرصه های زندگی از هرچیزی به مقدار کمتر.
برعکس، وقتی که قابلیت های ب م ب خود را به کار می اندازید تا خودباوری و عزت نفس خود را بسازید، نه تنها احساسی بهتر پیدا می کنید، بلکه از هرآنچه می خواهید به مقدار بیشتر به دست می آورید. وقتی به نظرتان برسد آنچه می خواهید به دست خواهید آورد، احساس خواهید کرد شایسته اش هستید و درخواستش می کنید، و دیگر افراد نیز قبول خواهند داشت که سزاوارش هستید. نگرش شما، این پیام را می رساند، و، وقتی که دیگر افراد پیام شما را بگیرند، نخواهند توانست با آن مخالفت کنند.

خودانگاره تان را تغییر دهید؛ زندگی تان عوض می شود

بسیاری افراد را می شناسم که با تغییر در نگرش خود توانسته اند زندگی شان را عوض کنند و در شغل انتخابی شان به توفیق دست یابند. آنان احساس نااطمینانی را از خودشان دور کردند و با تمرکز بر استعدادها و قابلیت های خوبشان، خود را فردی موفق دیدن و تجسم خودشان در قالب فردی مرفه و ثروتمند و مورد تایید دیگران به دلیل تلاش ها و دستاوردهایشان، سرانجام به حس اعتماد به نفس دست یافتند و به خودباوری رسیدند.
دلیل اثربخش و کارگر بودن این رویکرد آن است که اگر باور کنید عالی هستید، عالی هستید! اگر باور کنید که می توانید، به احتمال زیاد آنچه را لازم است به انجام خواهید رساند، بنابراین به راستی می توانید.
لازم است که ابتدا با باورهای «من می توانم»، «می خواهم» یا «شایسته هستم» آغاز کنید، زیرا آن باور به ایجاد تجربیاتی کمک می کند که پشتیبان این باور است. برای مثال، اگر متقاعد شده اید که بایستی شغل یا ترفیع خاصی را داشته باشید، هاله ای از اعتماد به نفس از خود پراکنید و طوری عمل کنید که گویی به آن شغل تعلق دارید، از این رو افراد دیگر شما را در آن نقش تصور خواهند کرد. با آن باور، همچنین خواهید دانست می توانید هرآنچه را لازم است انجام دهید و قادر به انجام دادنش خواهید بود. و، خیلی زود، وقتی واقعیتی را خلق کنید که بازتاب باور شما باشد، درخواهید یافت که آن شغل را دارید.
تردیدی نیست که شرایط بیرونی و خوش اقبالیِ در زمان مناسب در جای مناسب بودن می تواند به شما در کسب اعتماد به نفس کمک کند. برای مثال، زمانی که مردم به من گفتند فکرهایم را در مورد بازی ها دوست دارند و من شروع کردم به کارِ ابداع بازی ها، اعتماد به نفس بیشتری به دست آوردم. اما اگر شما آن خودباوری و اعتماد به خودِ درونی را نداشته باشید، همه خوش اقبالی ها و شرایط مطلوب، آن احساس قدرت شخصی مورد نیاز را برای آنکه اوضاع و احوال به سودتان خوب پیش برود، به شما نخواهد داد.
به عنوان نمونه، به بسیاری افراد بیندیشید که در شغلشان ترفیع می گیرند و سمت تازه ای به آنان واگذار می شود، ولی به دلایل گوناگون، درمی یابند که قادر نیستند مسئولیت های اضافی را پاسخگو باشند. در واقع، این اصل پیتر در کارکرد است ــ این فکر که افراد ترفیع می گیرند تا آنکه به سطح عدم صلاحیت خود می رسند. عملکردهای بنیانی این اصل نگرش های قدیمی است که بعضی افراد به سِمَت یا پُست جدید می آورند. این افراد، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، هنوز خودشان را در نقش قدیم خود می بینند و در مورد قابلیت خود برای بسط دادن سطوح عملکردشان به راستی احساس اعتماد به نفس نمی کنند. آنان این احساس را دارند که شایسته ترفیع ها نیستند، بی ارزش اند، و نظایر آن. در نتیجه، سرانجام آن قدر گندکاری می کنند تا بتوانند به جایی برگردانده شوند که احساس راحتی می کنند.
برعکس، وقتی آن اطمینان درونی را حس کنید، آن احساس «هرچه باشد می توانم انجامش دهم» را خواهید داشت، و آماده اید وظایف و مسئولیت های جدید را بر عهده بگیرید و رشد کنید. چون باور دارید می توانید انجامش دهید، پس می توانید.
بنابراین، همه چیز برمی گردد به باور. باید این باور را داشته باشید که از قدرت خلق توفیقی که خواهانش هستید، برخوردارید. پس آن باور قدرت لازم برای انجام دادن آن را به شما می دهد، درست همان طور که موارد زیر نشان می دهد.
***
تغییر برداشت های فرد از خودش برای آغاز یک حرفه
در یک مورد، زنی با تغییر دادن برداشتی که از خودش داشت، اعتماد به نفسی را که برای آغاز حرفه ای مورد نیازش بود به دست آورد. جوآن در رشته ای شغل های منشیگری و کمک به وکیلان را انجام می داد، هرچند احساس خفگی می کرد. او بسیاری طرح های خلاق و اشتیاق شدید به آزادی داشت، ولی می ترسید برای آغاز حرفه طراحی مد خودش دست به اقدامی بزند. بنابراین همیشه به سدها و موانعی می اندیشید که بر سر راه او قرار داشت ــ نداشتن پول کافی، نداشتن تجربه، و نداشتن وسایل یا کارمند لازم برای آغاز کار. همه آن چیزها حقیقت داشت، ولی تمرکز او بر روی چیزهایی که نداشت سبب این ترس می شد که او قابلیت انجام دادن آنچه را می خواست، ندارد. برای نداشتن توانایی انجام دادن آنچه می خواست، به جای اعتراف به اینکه او به راستی به خودش می گفت «من نمی توانم»، راحت تر بود به دلایل بیرونی خودش توجه کند.
بنابراین، او چندین سال به کار منشیگری و دستیاری وکیلان ادامه داد، گرچه احساس نارضایتی می کرد و اشتیاق بریدن از آن کارها عذابش می داد. پس از چندی، او در تعطیلات آخر هفته ای در نشستی آموزشی شرکت کرد که در آن آموخت چگونه آنچه را می خواست در نظر مجسم کند و قاطعانه به خودش بگوید که می تواند آن را به دست آورد. در تجسم او هیچ سد و مانعی، هیچ «من نمی توانم» و هیچ دلیلی وجود نداشت که چرا نمی تواند به همه آنچه اشتیاق داشت برسد. به جای آن، هرآنچه می خواست در دسترس وی قرار داشت، و او تنها لازم بود به گام هایی فکر کند که لازم بود برای آغاز فرآیند بردارد (چیزهایی مانند تماس گرفتن با بعضی بازارهای فروش برای توزیع کارهایش، انجام دادن چند طراحی پس از کار تا آنکه پس از ترک کارش به اندازه کافی مشتری داشته باشد، و تهیه اسنادی شامل عکس ها تا دیگران بتوانند برای فروش کارهایش عکس آن ها را نشان دهند).
نشست آموزشی این احساس اولیه اطمینان را به او داد که می تواند این کار را انجام دهد، ولی اگر خودش را به هدفش متعهد بداند. در نتیجه، از ماندن در پشت موانعی که خودش ایجاد کرده و مانع او از تلاش و بنابراین شکستش شده بود، دست کشید. به جای آن کم کم به اندیشیدن خلاقانه درباره چیزی که هم اکنون نیاز داشت تا با بودجه محدود فرآیند را آغاز کند، پرداخت. در نتیجه، بی درنگ کار کردن برای دستیابی به رویاهایش را آغاز کرد و متقاعد شده بود که سرانجام به رویایش خواهد رسید، و در هفته بیست تا بیست وپنج ساعت از وقتش را به طراحی کردن و تحقق بخشیدن به هدفش گذراند، در حالی که کار منشیگری/ دستیاری خود را نیمه وقت انجام می داد. وی همچنین از استعدادهایش مطمئن شد و کسانی که طراحی هایش را می خریدند به گونه ای روزافزون باور او را تقویت می کردند. بنابراین، احساس های دلسردی و نومیدی اش به احساس های رضایت خاطر بدل شد، زیرا اکنون کاری را می کرد که می خواست. و آنچه اکنون داشت انجام می داد، با تغییر عقیده اولیه او در مورد خودش آغاز شد. اهمیت قایل شدن برای آن احساس های خودارزشی و عزت نفس به او انگیزه داد برای رسیدن به هدفش دست به کار شود.
***

تغییر دادن نگرش خود برای عوض کردن شغل

در مثالی دیگر، فرانک، یک کتابدار در یک شرکت کوچک مدیریت مشاوره، نگرش خود را تغییر داد و شغلی جدید پیدا کرد. او احساس کرد چندین سال از عمرش را با حقوق سالیانه ناچیز به هدر داده و از بسیاری چیزها نادیده رد شده است. او باور داشت که شایسته ترقی است و بویژه از این امر رنجیده بود که دیگر کارمندانی که مدت کمی از همکاری شان با شرکت می گذشت و کمتر از او سابقه داشتند، ترفیع هایی گرفته بودند و گاه عنوان شغلی مهم تری داشتند.
فرانک چندین سال در سکوت رنج برد و سپس به کلاسی رفت که روش های ب م ب جزو درس هایی بود که تدریس می کردند. او رفته رفته به همه استعدادهای خوبش اندیشید و اینکه مهارت هایش برای کارفرماهایش اهمیت دارد. او این موضوع را نیز مورد بررسی قرار داد که چه کار بایستی انجام دهد تا کارفرمایش برای مهارت های وی، بیشتر ارزش قایل شوند، و او دریافت که آنان روی این موضوع چقدر تاکید دارند که کارکنان قسمت مدیریتشان در محل کار چطور هستند. او پی برد که لازم است با پوشیدن لباس های مرتب تر و خوش دوخت تر وجهه ظاهری اش بالا ببرد. افزون بر این، خود را در نظر مجسم کرد که با اعتماد به نفس از رئیس خود می خواهد به او ترفیع بدهد و دلیل این را که لازم است حقوق سالیانه او افزایش یابد برای او توضیح می دهد.
فرانک به مدت یک هفته این روش ها را تمرین کرد، و در ضمن این کار، در مورد آنچه انتظار داشت انجام دهد، هرچه بیشتر و بیشتر احساس اطمینان کرد. وی به جای احساس رنجش از اینکه دیگران ترفیع گرفته اند ولی او نگرفته است، رفته رفته پی برد ارزش ترفیع اضافه را دارد. او همچنین لباسی مناسب و کراواتی آلبالویی رنگ خرید که ظاهر پرابهت تری به وی می داد.
سپس، با اعتماد به نفس جدید که براساس شناخت بیشتر ارزش فردی اش بود، نزد رئیس خود رفت. او به حرف زدن درباره ارزش خود برای شرکت پرداخت، و اینکه در طی سال ها تعهد و وفاداری اش را چگونه نشان داده بود، چگونه به کار کردن برمبنای موقعیت برنده ـ برنده اعتقاد داشت، و سرانجام پیشنهاد کرد به او ترفیع داده شود.
نتیجه این آماده شدن دقیق آن بود که فرانک نه تنها افزایش حقوق گرفت، بلکه در طی چند روز ترفیع شغلی نیز به دست آورد. رئیس او ناگهان فرانک را در وضعیتی تازه دید و تحت تاثیر قرار گرفت. او پی برد که فرانک می توانست کارهایی بیشتر از آنکه به عهده اش بود به انجام رساند، از این رو مسئولیت های بیشتری برای رقابت با دیگران به او داد. باز هم می گویم، تغییر در زندگی فرانک به علت تغییر در نگرش او پدیدار شد. فرانک برای بسط دادن اطمینان بیشتر و احساس های خودارزشی، به درون خویش نگریسته بود. سپس آن احساس ها تبدیل شده بود به تغییر در دنیای هرروزی اش.
***

چگونگی پایه گذاری خودباوری و عزت نفس

کلید پایه گذاری خودباوری و عزت نفس و چیره شدن بر ترس ها، دلشوره ها، تردیدها در مورد خود، محدود کردن باورهایی مانند «نمی توانم این کار را بکنم» یا «آن قدرها خوب نیستم»، تمرکز کردن روی چیزی است که می توانید انجام دهید، دانستن این امر که می توانید انجامش دهید، و تجسم کردن خود در حال انجام دادن آن. سپس با استفاده از روش های ب م ب می توانید آن ترس ها و دلشوره ها را برعکس کنید و خودباوری مورد نیاز برای رویارویی توفیق آمیز با مبارزطلبی ها و احساس دوباره خوب بودن را به دست آورید. در واقع، می توانید از خزیدن هر ترسی در مورد خودتان به درون زندگی تان ممانعت به عمل آورید و این کار با استفاده منظم از این شیوه ها برای اطمینان قاطعانه یافتن از اینکه قابلیت انجام دادن هر کار مورد نظر را دارا هستید، امکان پذیر است. افزون بر این، برای احساس اعتماد به نفس می توانید از این روش ها بهره بگیرید، زیرا بر اوضاع کاملاً تسلط دارید.
چهار راه بسیار مهم برای پایه گذاری و ایجاد خودباوری تان به کمک این روش ها، از این قرارند:

۱. آگاه شدن و تایید کیفیت ها، استعدادها، و دستاوردهای خوب خود.
۲. تایید اینکه قابلیت هایی دارید که می خواهید آن ها را بسط دهید، و ادامه تایید این قابلیت ها در زمان کار کردن به منظور بسط و گسترش دادن آن ها.
۳. تجسم کردن خود در قالب فردی موفق که به هدفی می رسد یا به واسطه تلاش هایش مورد تایید قرار دارد.
۴. تجسم کردن خود در قالب فردی کامیاب و به اصطلاح پر و پیمان که هرآنچه می خواهد، دارد.

چگونگی استفاده از این روش ها عبارت است از:

۱. تصدیق کیفیت ها، استعدادها، و دستاوردهای خوب خود. (زمان: در حدود ۵ دقیقه)
در این باره فکر کنید که آنچه خوب انجام می دهید شکلی از خودتاییدی است که اعتماد به نفس را پایه می گذارد و باعث می شود احساس خوبی داشته باشید. شما بعضی وقت ها یادتان می رود چه کیفیت ها و استعدادهای خوبی دارید و بابت دستاوردهای پیشین خود به خودتان ارزش و اعتبار کافی نمی دهید، بویژه وقتی که در زندگی با مشکلات و موانعی روبه رو می شوید، مانند طرحی که به انجام رساندنش در مدت زمان و مهلت تعیین شده دشوار است.
برای مقابله با چنین دلشوره ها و نگرانی هایی، لازم است که گه گاه به خودتان یادآوری کنید چه دارید و چه کارهایی از شما ساخته است. این کار تصوری را که از خود دارید تقویت و به شما کمک می کند بار دیگر احساس اطمینان بیشتری در مورد خودتان بکنید، آن هم در زمانی که می اندیشید «من این کار را در گذشته انجام دادم. قابلیت انجام دادنش را دارم، پس می توانم اکنون نیز انجامش دهم!»
روش ذکرشده در زیر شیوه خوبی است برای آغاز اندیشیدن مثبت درباره خودتان.
تکه ای کاغذ و مدادی بردارید، کاغذ را به سه ستون تقسیم کنید و بالای هر ستون بنویسید «کیفیت های خوب من»، «چه کاری را می توانم خوب انجام دهم» و «آنچه به انجام رسانده ام.»
پس از آن، چشمانتان را ببندید و در حدود یک یا دو دقیقه به عناوینی که برای هر ستون نوشته اید خوب فکر و تمرکز کنید. چه چیزی به ذهنتان می رسد؟ آنچه را به ذهنتان رسید تجزیه و تحلیل نکنید یا زیر سوال نبرید.
فقط توجه کنید. پس از آنکه احساس کردید فکرکردنتان تمام شد، چشمانتان را بگشایید و کیفیت های خوب، استعدادها یا دستاوردهای خود را با آخرین سرعتی که امکان دارد، یادداشت کنید. هرچه را که در هنگام نوشتن نیز به ذهنتان می رسد یادداشت کنید.
این کار را برای هر عنوان هریک از ستون ها انجام دهید. سپس فهرست خود را مرور کنید. همچنان که هر فقره را می خوانید، تصویری ذهنی با آن کیفیت، استعداد، یا دستاورد خلق کنید. خود را با همه آن کیفیت ها، استعدادها و دستاوردها در نظر مجسم سازید و احساس کنید که این حس چقدر خوب است.
سرانجام، خودتان را در نظر مجسم کنید که روبان آبی بزرگی به شما داده می شود و برای تایید دستی به پشتتان زده می شود. شما به راستی درجه یک هستید. شما خیلی چیزهای دوست داشتنی دارید و سزاوار آن هستید که بابت آن ها خودتان را تحسین کنید.
می توانید از این نمودار برای یادداشت کیفیت ها، استعدادها، و دستاوردهای خود استفاده کنید.

۲. خود و استعدادهایتان را تایید کنید. (زمان: در حدود ۳ دقیقه)
شما همانی هستید که تصور می کنید، اگر تصور مثبت داشته باشید، احساس مثبت خواهید کرد. به همین ترتیب، اگر تصور کنید کیفیت ها و استعدادهای خاصی را دارید، همین گونه خواهید بود. حتی اگر اکنون این ویژگی ها را نداشته باشید، اگر تصور کنید که دارید، آن ها را به دست خواهید آورد، و عزت نفستان بالا خواهد رفت. خلاصه آنکه، آنچه را می خواهید به دست آورید مورد تایید قرار دهید، و آن را به راستی احساس و باور کنید. این روش در انجام دادن این کار یاری تان می دهد.
تاییدهای خود را در مورد کسی که هستید یا می خواهید باشید و درباره آنچه دارید یا می خواهید، یادداشت کنید. هرآنچه را برای شما مهم است انتخاب کنید، و آن را با واژه های زمان حال مورد تایید قرار دهید، حتی اگر آن چیز یا کیفیت را در حال حاضر ندارید، چون ما همانی می شویم که خودمان را می بینیم. برای مثال، شاید تایید و تصدیق کنید:
  • من شغلی هیجان انگیز و مبارزطلبانه دارم که به راستی از آن لذت می برم.
  • من در این ماه بیشتر از ده میلیون تومان فروش دارم.
  • من فردی پویا و مهیج هستم و می توانم با حرف هایی که می زنم شنونده را به هیجان آورم.
  • من در هرآنچه انجام می دهم موفق هستم و اکنون طرحی را در محل کارم با توفیق به انجام می رسانم.
  • من فردی کامیاب هستم و نعمت و فراوانی به سوی من جریان دارد.
پس از آنکه نوشتن را پایان بردید، مهم ترین مورد تاییدهای خود را انتخاب و به مدت یک دقیقه روی آن متمرکز شوید. بعد از آن، چشمانتان را ببندید و به مدت دو تا سه دقیقه تایید خود را بارها و بارها تکرار کنید. همچنان که این کار را انجام می دهید، گفته ای را که نوشته اید با چشم ذهن خود ببینید. کلمات را فقط نشنوید و نبینید؛ پیام خود را به تصویری ذهنی بدل سازید.
این روش را هر روز و به مدت یک هفته تمرین کنید، متوجه خواهید شد که احساس اعتماد به نفس بیشتری می کنید و اینکه چیزهایی که می خواهید کم کم به زندگی شما وارد می شوند.
برای مثال، خانمی فروشنده که تمرکز روی رقم فروش ۱۲۰۰۰ دلار را آغاز کرده بود، پس از میانگین ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ دلار فروش ماه های گذشته، ماه بعد، از راه فروش، ۱۰۰۰۰ دلار به دست آورد. یک مدیر اداره ای که بر روی موضوع سخنران موفق بودن تمرکز کرده بود، پس از چند ماه سخنرانی رایگان برای گروه های محلی، برای نخستین بار بابت انجام دادن سخنرانی دستمزد دریافت کرد. یک معاون اجرایی اداره ای که شغل خود را کسل کننده یافت، ولی بر تایید این امر تمرکز کرد که شغلی هیجان انگیز و مبارزطلبانه دارد ناگهان رئیس او ماموریت پژوهشی ویژه ای به وی محول کرد که به گرفتن ترفیع و رسیدن به مقام معاون مالی انجامید، زیرا رئیسش به او گفت: «احساس می کنم می توانم به تو اعتماد داشته باشم که این کار را درست انجام می دهی.»



این تاییدها برای این افراد اثربخش بود، زیرا این فرآیند به تغییر نگرش ظریفی انجامید که در شیوه احساسی که در مورد خود داشتند تاثیر گذاشت، و این تغییر به آن منجر شد که دیگران نیز آنان را به گونه ای متفاوت بشناسند و واکنش نشان دهند. به همین ترتیب، شما می توانید کاری کنید که این روش برای رسیدن شما به آنچه می خواهید، کارگر و اثربخش باشد.

۳. خود را فردی موفق تجسم کنید. (زمان: در حدود ۵ دقیقه)
از آنجا که توفیق داشتن پایه گذار عزت نفس است، تجسم کردن خود در قالب فردی موفق و کامیاب به خودباوری و اطمینان به خود بیشترتان کمک خواهد کرد. این فرآیند اثربخش است، زیرا شما نه تنها خود را از فرصت های موفق بودن آگاه می کنید، بلکه با موفق و کامیاب دیدن خود، احساسی را خواهید داشت که به تجربه کامیابی شبیه است. شما خود را هرچه بیشتر قدرتمند، پویا، هدایت شده به سمت هدف، خودشناخته احساس می کنید و همه این احساس ها در اینکه بیشتر خودباور و متکی به نفس باشید، نقش بازی می کنند.
در واقع، از تصویر ذهنی برای متقاعد کردن خودتان به اینکه آنچه را در اینجا و اکنون می خواهید، دارید از سر می گذرانید، استفاده می کنید، و احساس ها و اقدام های شما به آن تصویر ذهنی واکنش نشان می دهند، تکمیل و تقویتش می کنند.
در بسیاری از نشست های آموزشی که در آن ها شرکت کرده ام، خیلی از افراد را دیده ام که چنین کرده اند. آنان معمولاً به این دلیل در نشست های آموزشی شرکت می کردند که در مورد هدف هایشان در زندگی احساس اطمینان نداشتند و فاقد خودباوری در مورد خودشان و آنچه انجام می دادند، بودند. ولی با تمرکز به توفیق و تجسم توفیقی که خواهانش بودند، تغییراتی را در زندگی از سر می گذراندند. آنان به طور خاص به نشست آموزشی برمی گشتند یا هفته بعد مراجعه می کردند و تغییرات باشکوهی را گزارش می دادند که باعث شده بود در مورد قابلیت هایشان برای خلق تجربیاتی که می خواستند، احساس قدرت و اعتماد به نفس بیشتری کنند.
برای مثال، مگی، دستیار دندانساز، داشتن اعتماد به نفسی را برای ترک کارش و انجام دادن آنچه را به راستی می خواست ــ یعنی تاسیس شرکت طراحی لباس ــ گزارش داد. پل که برنامه نویس رایانه و دلسرد بود که شرکتش طرح های او را در برنامه نرم افزار جدید جدی نمی گیرد، احساس کرد اجازه دارد برای طرح هایش با قدرت بیشتر سماجت به خرج دهد که سبب شد در بخش بازاریابی طرفداران بیشتری برای طرح هایش پیدا کند.
تمرینی که در پی می آید، حسِ داشتنِ نوع توفیقی را که می خواهید، به شما خواهد داد. این تمرین را چندین روز تکرار کنید تا این تصویر ذهنی توفیق و احساس های عزت نفس را در شما استحکام بخشد. شما، پس از آن، با انجام دادن اقداماتی برای توفیق یا به وسیله پاسخ دادن موثر به فرصت هایی که رخ می نماید، این احساس را به واقعیت بدل سازید.
با تصمیم گرفتن در این مورد که چه نوع توفیقی برای شما مهم است ــ خوب انجام دادن شغلتان، خریدن خانه ای بزرگ تر، به راه انداختن شرکتی جدید، یا هرچیز دیگر. پس از آن، آرام بگیرید، چشمانتان را ببندید، و خودتان را در حال تایید این هدف تجسم کنید.
کاری کنید که تصویر ذهنی تان از این دستاورد تا حد امکان زنده باشد و تجسم کنید توفیق شما در اینجا و اکنون رخ می دهد. برای مثال، اگر هدف شما انجام دادن کارتان در اداره یا شرکت به نحو کامل و احسن است، در نظر مجسم کنید که کارتان به طور بی نقص انجام گرفته و کامل شده است. اگر هدفتان انجام دادن معامله ای بزرگ است، خود را مجسم کنید که قراردادی می بندید که به فروش می انجامد، و خود را در حال دست دادن با طرف معامله پس از بستن قرارداد در نظر مجسم سازید. اگر هدفتان آن است که دفتری بزرگ تر داشته باشید، خود را در دفتری بزرگ در حال گفت وگو با مشتری مجسم کنید.
همچنان که خود را موفق و کامیاب در نظر مجسم می سازید، حس قدرت و خشنودی همراه آن را احساس کنید. خود را در نظر آورید که خرسند، هیجان زده، قوی، قدرتمند، پر از اعتماد به نفس و مسلط هستید. سپس دیگران را ببینید که نزد شما می آیند یا تماس تلفنی می گیرند تا تبریک بگویند. وقتی این تحسین آنان را می شنوید احساس گرما و درخشش می کنید. آنان به شما می گویند چقدر موفق هستید و شما احساسی فوق العاده پیدا می کنید و قادرید هر کاری را انجام دهید.

۴. خود را فردی کامیاب در نظر مجسم کنید.
امروزه، کامیاب بودن دست در دست توفیق پیش می رود. نماد دست یافتن به هدف مورد نظر، به دست آوردن شهرت و به رسمیت شناخته شدن، و داشتن قدرت است. کامیابی عبارت است از تایید و ارزشمندی ای که شما باعثش هستید. از این رو، توفیقی که در تمرین پیشین به تصویر کشیده شد معرف رسیدن به یک هدف است، تصویر ذهنی کامیابی در این تمرین معرف پاداش ها برای آن دستاورد است.
تمرکز بر این کامیابی، به نوبه خود، کمکتان می کند حالت ذهنی مناسبی را برای به دست آوردن این جایزه ها و جذب آن ها به سوی خودتان پدید آورید، به همان ترتیب که تجسم دستیابی به هدفی، چارچوبی ذهنی را باعث می شود که به کنش یا واکنش شما برای رسیدن به آن می انجامد. پس از آن، همچنان که این چارچوب ذهنی را دارید و روی کامیابی ای تمرکز دارید که همان پاداش سزاوار شماست، این امر به احساس های خودباوری و قدرت شخصی تان اضافه می شود.
برای احساس این فراوانی و کامیابی، از نمادهای پاداش های توفیق که برای شما اهمیت دارند، استفاده کنید. برای مثال، اگر زندگی با سبکی باشکوه و توام با ثروت برای شما مهم است، از نمادهای این سبک زندگی بهره بگیرید، مانندِ داشتن پول، دارا بودن خانه ای مجلل و خودرویی آخرین مدل، و سفر به جاهای جالب و دیدنی. اگر کمال مطلوب شما آن است که فردی باشید برخوردار از محبوبیت و قدرت، تصاویری ذهنی در این راستا داشته باشید، مانند داشتن تعدادی زیاد از همراهان، سخنرانی در برابر هزاران نفر، یا شرکت در مراسم افتتاحیه ای که رسانه ها آن را پوشش خبری می دهند و صدها عکس از ورود و حضور شما گرفته می شود. خلاصه آنکه، برای احساس کامیابی، تصاویر ذهنی توفیقی را انتخاب کنید که با آن شناسایی می شوید، زیرا دارید از قدرتتان برای تجسم نوع توفیقی استفاده می کنید که می خواهید احساس توفیق و کامیابی به شما بدهد.
پنج روش زیر کمکتان می کند این حالت ذهنی پر و پیمان و موفق را به وجود آورید. همچنان که کارهای روزمره را انجام می دهید، گه گاه به این تصاویر ذهنی و احساس ها فکر کنید. در آن صورت احساس خودباوری بیشتری خواهید کرد و از فرصت های موفق شدن بیشتر آگاه و پذیرای آن ها خواهید شد. در طی مدتی کوتاه پول به دست خواهید آورد و دیگر شکل های رفاه و ثروت، گاه به شیوه هایی نامنتظر، برای شما افزایش خواهد یافت.

الف. در هرجا فقط پول و پول ببینید. (زمان: در حدود ۵ دقیقه).
اگر خود پول برای شما نمادی از توفیق است، و شما مقدار بیشتری از آن می خواهید ــ به وسیله ترفیع شغلی، معامله سهام سودآور، فروش مسکن و مستغلات، یا هرچیز دیگر ــ این روش شما را بیشتر پذیرای به دست آوردن پول می کند، البته صرف نظر از آنکه آن پول چگونه و از چه راه به دستتان می رسد.
برای شروع، آرام بگیرید و چشمان خود را ببندید. اکنون خود را در نظر مجسم کنید که در اتاق نشیمن خانه یا دفترتان نشسته اید. روی کلمه «پول» متمرکز شده اید.
همچنان که متمرکزید، ناگهان ضربه ای به در می خورد، و وقتی آن را می گشایید پیکی وارد می شود که یک کیف اداری با خود حمل می کند. این پیک، چه زن و چه مرد، لباس شیکی به تن دارد و شبیه چیزی است مانند برنامه ریز بانک یا امور مالی.
آن پیک کیف اداری را به روی میز می گذارد و کلید آن را به شما می دهد و می گوید این هدیه ویژه ای است برای شما ــ پاداشی برای همه کارهایی که انجام داده اید. وقتی که کیف را باز می کنید، در حدود بیست دسته اسکناس نو و تانخورده می بینید که بر روی هم چیده است. اسکناس های ۵۰ و ۱۰۰ دلاری که روی هم می شود یک میلیون دلار.
چند دسته را برمی دارید و بُر می زنید. احساس هیجان زدگی، آکندگی از انرژی و قدرت به شما دست می دهد. وقتی به لبه ها و سطح اسکناس ها دست می کشید، می بینید که دسته اسکناس چقدر ضخیم و باشکوه است.
با این دسته اسکناس ها کوهی بزرگ بر روی میزتان درست می کنید. و در هنگام انجام دادن این کار، با انگشت هایتان به بالا و پایین این کوه می کشید. احساس کنید با انرژی همه این پول، تکان تکان می خورید، و همچنان که به پول ها دست می کشید، توجه کنید تصویر همه چیزهایی که می خواهید با این پول انجام دهید دوروبر کوه پدیدار می شود.
پس از آن، دوباره به کیف اسناد نگاه کنید، و ببینید که دوباره پر است از پول. باز هم می دانید که فقط باید کیف را باز کنید تا ببینید همواره پر از پول است.
به این ترتیب، همه پولی را که می خواهید و لازم دارید در اختیار شماست. همیشه می توانید از آن برای درست کردن کوه خود استفاده کنید و در نظر مجسم سازید چه چیزهایی می خواهید و از این امر آگاهید که می توانید به دستش آورید. پس از آن، قدرت و اعتماد به نفسی را حس کنید که از این قابلیت ناشی می شود.
برای مدتی بر روی این احساس اطمینان و قدرت تمرکز کنید و از آن لذت ببرید. پس از آن پی می برید که هرآنچه را برای اکنون لازم دارید، در اختیارتان هست. با دانستن اینکه همیشه می توانید به سراغ این کوه بروید تا پول بردارید و همیشه می توانید کیف را باز کنید و پول بردارید و کوه بسازید، کیف را ببندید و اتاق را ترک کنید. بعد از آن، تصویر ذهنی کیف پول و کوه با شما خواهد ماند، و هرگاه بخواهید احساس قدرتمندی و فراوانی کنید، می توانید دوباره به آن بیندیشید.

ب. دارایی های خود را چند برابر کنید. (زمان: ۲ـ۳ دقیقه)
این روش برای آن طراحی شده است تا شما را از امکان های افزایش دادن دارایی های تان در آینده نزدیک بیشتر آگاه سازد. به معنای دقیق کلمه، این مکمل خوبی برای پول است، روش پول در همه جا، که شما را آماده و پذیرا می کند، زیرا مسیرهایی را پیشنهاد می کند که از آن ها ممکن است پول بیشتری به دست آورید.
برای شروع، از کیف پولتان اسکناسی درآورید ــ از درشت ترین اسکناسی که دارید استفاده کنید. پس از آن، در حالی که آن را جلوی رویتان نگه داشته اید در حدود دو دقیقه روی آن متمرکز شوید. در حال انجام دادن این کار به رنگ ها و بافت و ترکیب آن توجه کنید. آن را در جهتی مخالف در دست خود بگیرید. در این میان با خودتان فکر کنید «این اسکناس خودش را چند برابر می کند. مقدار بیشتری از این ها بر سر راه من قرار گرفته است.»
همچنین، تجسم کنید که ارزش این احساس نیز افزایش می یابد. اگر اسکناسی هزار تومانی است، آن را پنج هزار تومانی ببینید؛ اگر پنج هزار تومانی است، آن را ده هزار تومانی ببینید؛ اگر ده هزار تومانی است آن را چک پول پنجاه هزار تومانی ببینید و الی آخر. در ضمن با خودتان بیندیشید «من محدود به آنچه دارم، نیستم. در هر زمانی می توانم ارزش پولم را افزایش دهم.»
اکنون، در حالی که هنوز اسکناس را در دست دارید، از خودتان بپرسید «چگونه امکان دارد پول بیشتری به سراغ من بیاید؟» و تصویری ذهنی بیافرینید. برای مثال، آن پول ممکن است از شغل جدید به دستتان برسد، از اجرای طرحی جدید، راه انداختن کسب و کاری جدید، دستمزد بابت سخنرانی برای گروهی باشد. پس دوباره بپرسید «به چه راه دیگری ممکن است این پول به دستم برسد؟» و تصویر ذهنی دیگری خلق کنید. به این کار آن قدر ادامه دهید تا آنکه تصاویر ذهنی دیگر آزادانه به ذهنتان نرسند. در عین حال، قدرتی را احساس کنید که برای افزایش پولی که به دستتان می آید، دارید.
بعدها می توانید از اطلاعاتی که از این تجربه دست آورده اید برای ایجاد تغییراتی در زندگی خود استفاده کنید، و در صورت نیاز، برای افزایش دارایی خود. با از احساس اطمینان و قدرتی که از این تجربه کسب کرده اید برای آگاه شدن بیشتر از فرصت ها به منظور افزایش درآمد خود در زندگی روزمره بهره بگیرید.

ج. کامیابی خود را مجسم کنید. (زمان: ۳ـ ۵ دقیقه)
چه کار بهتر، کسب و کار گسترده تر بخواهید، چه هرچیز دیگر، این روش یاری تان می دهد بر هدف خود تمرکز کنید. به همین ترتیب، انرژی مثبتی که به سوی این خواسته هدایت می کنید، یاری می رساند که برای دستیابی به آن همه نیروهای درونتان را بسیج کنید.
این تمرین شامل ایجاد تصویر ذهنی برای پایه ریزی محکم افکار و خواسته های شماست که سبب قوی تر و توانمندتر شدن آن ها می گردد. این فرآیند به همان اندازه نوشتن هدف ها اثربخش و کارگر است. این کار آن ها را واقعی تر می کند، بنابراین شما صرفا چیزی را در ذهنتان به طور اتفاقی مجسم نمی کنید، بلکه کار شما بر روی واقعیت بخشیدن به نتایج مورد انتظارتان متمرکز است. شما در جهت مطمئن شدن از آنچه به راستی می خواهید رخ دهد، گام برمی دارید.
برای آماده سازی، تصویری از آنچه را می خواهید از روزنامه یا مجله ای ببرید یا آن را نقاشی کنید. شما همچنین می توانید کلمات یا عبارات بیان کننده هدف هایتان را از روزنامه یا مجله ببرید. از تصویر ذهنی یا کلماتی استفاده کنید که تا حد امکان به آنچه می خواهید نزدیک هستند.
اکنون این تصویر را بر روی تکه ای مقوا بچسبانید. آن را تا حد امکان تزیین کنید، و برای این کار از ماژیک یا چیزی شبیه آن ها بهره بگیرید. یا احتمالاً با خط کشی طلایی دورش قاب درست کنید. عکسی از خودتان را در مرکز تصویر قرار دهید.
پس از آن، در حالی که عکس چسبانده به مقوا را روبه روی خود نگه می دارید چند دقیقه روی آن تمرکز کنید. خود را در نظر مجسم سازید که آنچه را می خواهید به دست می آورید، و جریانی از انرژی مثبت از ذهنتان به سوی آن تصویر هدایت کنید.
اگر احساس کردید به انرژی اضافی نیاز دارید، آن را از زمین یا هوای اطراف به سوی خود جذب کنید. در نظر مجسم کنید که انرژی زمین از راه پاها و ستون فقرات شما به سوی سرتان جریان می یابد، و در نظر مجسم سازید که انرژی از راه هوا یا عالم هستی به سوی سرتان روانه می شود. سپس، آن انرژی را به درون تصویر هدایت کنید.
در حدود سه دقیقه را صرف تمرکز بر نیروهای درونتان به این شیوه کنید، و در ضمن انجام دادن این کار، در نظر مجسم سازید و به هرچیزی که در تصاویر و یا کلمات نشان داده شده است دست یافته اید.
پس از آن، این تصویر را در خانه یا دفتر خود در جایی نگه دارید که گه گاه به آن نگاه کنید و به یاد کامیابی مورد نظرتان بیفتید. بهتر است آن را در جایی قرار دهید که کسی نبیند (مثل درون کشوی میز یا کمد)، تا استثنایی بودن تصویر بهتر حفظ و به آن قدرت بیشتر داده شود.

د. کامیابی خود را قاطعانه تایید کنید. (زمان: ۱ـ۲ دقیقه)
برای تقویت این روش های کامیابی، فراوانی رو به رشد خود را گه گاه قاطعانه تایید کنید. این کار را هرجا هستید می توانید انجام دهید ــ در حال انتظار کشیدن در صف، درون اتوبوس، درون هواپیما، یا هرجای دیگر. در واقع، وقتی که احساس می کنید به گونه ای استثنایی زیر فشار قرار دارید یا در مورد چیزی نگرانید، این تایید راه خوبی است برای بالا بردن روحیه تان و به شما یاری می رساند بار دیگر احساس اطمینان و ایمنی کنید.
در حدود یک دقیقه یا بیشتر چیزی شبیه این به خودتان بگویید «من کامیابم.»، «من ثروتمندم و همه پولی را که می خواهم و لازم دارم در اختیارم هست.» وقتی که از گفتن دست بکشید، جریانی از فراوانی، سلامت، و قدرت را که درون شما جریان می یابد، احساس می کنید. احساس خواهید کرد هرآنچه را می خواهید، دارید و اینکه می توانید از آن ها برای انجام دادن هرچه آرزویش را دارید، بهره بگیرید.

ه. هرجا هستید احساس خودباوری و اطمینان به خود کنید. (زمان: در حدود ۱ دقیقه)
گام نهایی برای اتکای به خود به طور کامل، این احساس است که هرجا هستید گویی بر خود تسلط کامل دارید. تایید قاطعانه قابلیت و استعدادها و تجسم خودتان در قالب فردی کامیاب و موفق به دادن آن احساس به شما کمک می کند. افزون بر آن، با استفاده از تصویر ذهنی که به شما یادآوری می کند بر خودتان تسلط دارید، می توانید این احساس های قدرتمند بودن و مسلط بودن بر خود را خلق کنید.
تمرینی که در پی می آید برای آن طراحی شده است که در هرجا هستید این احساس را به شما بدهد که خودتان را باور دارید و بر خود مسلط هستید. هنگامی که این روش را مورد استفاده قرار می دهید، که شامل داشتنِ تصویری ذهنی از تسلط کامل به اوضاع است، کاملاً هشیار باشید. این روش تسلط بر اوضاع، از تجسم مسلط بودن بر خود استفاده می کند. یا از تجسمی دیگر بهره می برد که برای شما راحت به نظر می رسد.
بدانید که هرجا هستید می توانید احساس خودباوری و اطمینان به خود داشته باشید. برای داشتن چنین احساسی، وقتی وارد محلی می شوید، میدانی از انرژی قوی را تجسم کنید که از سرتان به چهار گوشه آن محل یا اتاق ساطع می شود. در عین حال، ستونی از انرژی را در نظر مجسم سازید که از بالا به سرتان می تابد و از راه ستون فقرات به پاهایتان جریان پیدا می کند. این ستون انرژی باعث می شود احساس کنید قوی و محکم هستید، در حالی که میدان نیرویی که از شما به بیرون ساطع می شود، تسلط به هر جایی را که هستید به شما می دهد.
همچنان که به این سو و آن سو می روید و با افراد حرف می زنید، احساس کنید این انرژی یا نیرو با شما در حرکت است. در اطراف شما باقی می ماند، محافظتتان می کند، موجبات اطمینان به خود و تسلط داشتن را فراهم می آورد. با انرژی ای که به شما می تابد، دوباره تجدید می شود. همین که بدانید این انرژی در اطرافتان هست دیگر به تمرکز بر آن نیازی ندارید. با این همه، شاید حس کنید اعتماد به خودتان یا تسلط بر هر اوضاعی ضعیف شده است، در آن صورت تجسم کنید که نیروی اضافی را به چهار گوشه اتاقی که هستید می فرستید، پس انرژی قوی ارسالی از زمین و اطراف خود را دوباره احساس کنید که از طریق شما جریان می یابد و با توان خود شما را دوباره پر (شارژ) می کند.

۹. خلق شخصیت و خودانگاره ای که می خواهید

موفق بودن در شغل یا تجارتی، داشتنِ ویژگی های شخصیتی کمک کننده است. ویژگی های مطلوب از شغلی تا شغل دیگر تا اندازه ای تفاوت دارد ــ برای مثال، فردی که مدیر فروش است باید اجتماعی، قاطع، مثبت، و خودانگیخته باشد که قوه ابتکار دارد و نافذ و خوش بیان است، در حالی که فردی کارمند بایستی به گونه ای استثنایی وظیفه شناس، آگاه از جزئیات، سازمان یافته، و مشتاق اجرای دستورها باشد. با این همه، بعضی از ویژگی ها برای همه دوست داشتنی است، مانند شخصی خودباور، مهربان، خلاق، پرانرژی و مثبت بودن.
تعیین کنید بهترین ویژگی های شخصیتی یا خودانگاره برای شما و شغل یا تجارت خودتان چیست. پس از آن، مشخص سازید آیا شما شخصیت یا خودانگاره ای را که می خواهید دارید یا نه، یا زمینه هایی را که می خواهید در آن ها پیشرفت کنید تا به کمال مطلوب خود نزدیک شوید، معین سازید.
اگر تصمیم بگیرید تغییرهایی بکنید، نتایج ممکن است هیجان انگیز باشد ــ شغلی که بیشتر در راستای قابلیت ها و علایق شماست؛ کارکرد شغلی بهبودیافته و درآمد بیشتر؛ و قدرت شخصی بیشتر در محل کار و در خانه.

نمونه هایی از تغییرات شخصیتی و کار

نمونه های زیر نشان می دهد چگونه این تغییرهای شخصیتی امکان دارد به توفیق فردی عظیم و هماهنگی عالی تر میان کاری که او دارد در حال حاضر انجام می دهد و کاری که می خواهد به انجام رساند، منجر شود.
  • از برنامه نویس رایانه تا فروشنده سامانه های رایانه ای این اتفاقی است که برای داون افتاد. او یک برنامه نویس رایانه و به این دلیل به این زمینه کاری کشیده شده بود که فردی خجالتی بود و با مردم احساس ناراحتی می کرد. اگرچه، با رایانه ها، می توانست به تنهایی در حدی وسیع کار کند و ناگزیر نبود در مورد تاثیر گذاشتن در دیگر افراد ناراحت باشد. کارفرماهای او در درجه اول به برنامه هایی که می نوشت علاقه داشتند، نه به نحوه تعامل وی با دیگران.
با این همه، او چندین سال به کار برنامه نویسی ادامه داد. هرچند او به دلیل کار و خودانگاره کنونی اش که باعث می شد بلندپروازی اش به مرور قطع گردد، احساس دلسردی می کرد و او به این سبب با شغل قدیم و تصویری که از خود داشت به کار ادامه داده بود که این ها شناخته شده و برای او راحت بودند.
اما چندی بعد یکی از دوستان داون به نام دلورس در مورد یک فرصت شغلی به او گفت که شامل برپایی مهمانی های خانگی به منظور فروش رایانه بود و وی را متقاعد کرد به این شغل پرماجرا بپیوندد، از این رو داون کم کم دست به تغییر خود زد. داون در ابتدا از انجام دادن عرضه کالا به منظور فروش هرچیزی عصبی می شد، ولی با اصرار دلورس، او در میهمانی های هفتگی برای فروش وی را همراهی می کرد. پس از مدتی، داون بخش کوچکی از این عرضه کالا را بر عهده گرفت و از اینکه در برابر گروهی از مردم باشد و آن قدر خوب بودن که بتواند خودش این جلسه های عرضه کالا را اداره کند، احساس هیجان زیادی کرد. وی هنوز هم دستپاچگی و شرمندگی قدیم را که باعث شده بود به کار برنامه نویسی و تنها کار کردن کشیده شود، احساس می کرد، با این همه، اکنون می خواست روی چیره شدن بر این احساس ها که او را عقب نگه داشته بود کار کند.
در نتیجه و با کمک دلورس، وی شروع کرد به تغییر خودانگاره و شخصیت خود. او رفته رفته به کیفیت هایی اندیشید که برای کار با مردم بایستی آن ها را بسط می داد، مشخص کرد برای کار کردن به منظور بسط دادن آن کیفیت ها ابتدا کدام یک از کیفیت ها از همه بیشتر اهمیت داشت، کم کم خود را تجسم کرد که از آن کیفیت ها برخوردار است و آن ها را در موقعیت های مختلف به کار می گیرد. برای مثال، خود را مجسم کرد در کلاسی برای کمک به مدیران به منظور انتخاب بهترین سامانه رایانه برای خودشان تدریس می کند. پس از آن، بعد از آنکه مدتی خود را برخوردار از این کیفیت ها مجسم کرد، رفته رفته خود را در موقعیت هایی قرار داد که لازم بود از این کیفیت ها استفاده کند. در یک مورد به کلاسی رفت که در آن نحوه سخن گفتن بی عیب و نقص یاد داده می شد، تا یاد بگیرد چگونه سخنرانی کند؛ در موردی دیگر به اداره محلی سخنرانان پیوست و داوطلب سخنرانی کردن شد. در عین حال، با روش های گفتن جمله های تاییدی و تصویر ذهنی به منظور تقویت کیفیت هایی که درصدد به دست آوردنشان بود، از تلاش خود پشتیبانی به عمل آورد.
وی، پس از هجده ماه، خودانگاره ای چنان محکم یافته بود و آن قدر احساس راحتی می کرد که شغل برنامه نویسی را رها کند و به کاری بپردازد که می خواست ــ آموزش دهنده و مشاور تمام وقت رایانه. وی، پیشتر، به دلیل دیدی که از خود داشت، محدود شده و از پیشرفت باز مانده بود. اما اکنون، با تغییر دادن آن نگرش، احساس اطمینان می کرد که می تواند هرچه می خواهد به انجام رساند ــ و این کار را کرد.
  • از حسابدار تا بازاریاب مطمئن. سام نسبتا خجالتی و علاقه مند به مطالعه بود و به عنوان حسابدار در ساختمان مرکزی فروش تجهیزات فضایی با فناوری بالا کار می کرد و به دلیل پشتکار، وجدان کاری و دقتش خیلی مورد تحسین قرار داشت. بنابراین، در ظاهر، تناسب خوبی میان کار سام و شیوه رفتارش وجود داشت.
با این همه، سام در ارتباط با مردم به خودش اعتماد نداشت؛ او در مورد رفتن به مهمانی ها و انجام دادن گفت وگوی کوتاه مدت احساس ناراحتی می کرد. این موضوع در محل کارش مشکلی نبود؛ کارفرمایان سام بیشتر به مهارتش در کارهای مالی علاقه داشتند تا چگونگی برخوردش و تعامل او با دیگران.
چندین سال هیچ چیزی تغییر نکرد. سام تصور می کرد اجتماعی تر و معاشرتی تر بودن و از نظر اجتماعی احساس راحتی کردن خیلی خوب است، ولی در این مورد کاری انجام نداد، زیرا در کار کنونی اش نسبتا راحت بود. اما پس از چندی، بر اثر کاهش کارمندان، ناگهان سام خود را بدون شغل و در بازاری یافت که کمتر پذیرای مهارتش بود. او بایستی تغییر می کرد، نه به این دلیل که دوست داشت متفاوت باشد، بلکه چون برای بقای اقتصادی اش لازم بود.
سام کم کم به این اندیشید که چه شغل هایی در دسترس وی قرار دارد و پی برد که برای به دست آوردن یکی از آن ها به بهبود مهارت های اجتماعی خود نیاز دارد. او تصمیم گرفت از مهارت های خود در امور مالی برای رهن و فروش وام بانکی و خدمات مالی استفاده کند، و به کار بر روی خودش به منظور تغییر کردن برای ایفای نقش جدید پرداخت. در ابتدا، از نزدیک شدن به مردم برای فروش هرچیزی عصبی بود. ولی شروع کرد به تجسم خود در این نقش و در خانه در برابر آینه به تمرین پرداخت. وی سرانجام آن قدر اعتماد به نفس به دست آورد که با مردم گفت وگو کند و شغلی در بازاریابی تلفنی به دست آورد. بعدها، پس از آنکه در کار با تلفن ماهر شد و اعتماد به نفس به دست آورد در آن توفیق کسب کرد و پس از تجسم های ذهنی و تمرین در برابر آینه در خانه، شغلی به عنوان نماینده فروش در بیرون از خانه به دست آورد. وی، رفته رفته، از اجرای نقش نماینده بازاریابی خدمات مالی مشتاق بیرون آمد و به یکی از آنان بدل شد.
در عین حال، ویژگی های شخصیتی اجتماعی تر و خونگرم تر جدید او به زندگی شخصی اش نیز انتقال یافت و او در موقعیت های اجتماعی راحت تر بود. او پس از آنکه به کار کردن با مردم عادت کرد، خجالتی بودن خود را رفته رفته کنار گذاشت. سام، پس از مدتی دیگر حسابدار خجالتی متمایل به مطالعه پیوسته و دور از هر نوع فعالیت جسمی نبود. وی نماینده خدمات مالی مهربان و آگاهی شده بود، و این خیلی خوب به نظر می رسید.

چگونه می توانید در شخصیت خود ۱۸۰ درجه تغییر دهید

تغییر چشمگیر داون و سام ــ از فردی خجالتی و درونگرا به برونگرای اجتماعی ــ نشان می دهد که اگر لازم باشد، شما نیز می توانید حتی اساسی ترین ویژگی های شخصیتی خود را تغییر دهید. اگرچه ما ویژگی های خاصی را در نتیجه تجربیات خود بسط و گسترش داده ایم ــ و ویژگی های خاص ممکن است به نظر ما راحت برسد و باعث شود فکر کنیم چیزی «سرشت ما» است ــ در واقع ما خیلی تاثیرپذیریم و خیلی شیوه ها را می توانیم اتخاذ کنیم. حتی چیزی که در ابتدا ممکن است مانند تغییری ۱۸۰ درجه به نظر برسد، امکانش هست بسیار طبیعی بنماید، و پس از مدتی، شاید بتوانیم میان روش هایی در آمدورفت باشیم و برای موقعیتی خاص هر روشی را انتخاب کنیم که مناسب تر است. یا اگر ما تغییرهای همیشگی در زندگی هایمان کرده باشیم، امکان دارد ویژگی جدید عملاً جایگزین قبلی شود.
من با بسیاری افراد روبه رو شده ام که برای توفیق بیشتر، شخصیت ها و خودانگاره هایشان را به شیوه های گوناگون تغییر داده اند. برای مثال:
  • مردی که مدیریت یک بخش کوچک پردازش سفارش را عهده دار بود، پی برد که در ارتباط با کارمندان خیلی خشن است و بر روی بیشتر حامی شدن کارکرد و راه هایی یافت که به جای انتقاد، از آنان تقدیر کند. در نتیجه، سازندگی و بازده بخش خود را بالا برد که به اضافه حقوق و ترفیعی برای خودش منجر شد.
  • یک معلم مدرسه ابتدایی دریافت گرایش زیادی به بی اندازه ناشکیبا بودن و بیش از اندازه انتقاد کردن از دیگران دارد که باعث می شد شاگردان برنجند و در نتیجه علاقه خود را به کارشان از دست بدهند. وی، برای مقابله با این وضع، آموخت خونسرد و شکیبا شود، که نتیجه آن رفتار بهتر در کلاس و بالا رفتن نمره های شاگردان شد.

سازگار شدن با موقعیت های مختلف

یک راه برای فکر کردن درباره شخصیتتان، مجسم کردن خودتان در قالب بازیگری است که نقش های گوناگون را بازی می کند، شخصیت های خود را تغییر می دهید تا با تغییر موقعیت ها سازگار شوید. شاید تصور کنید رشته ای شخصیت دارید، ولی این گونه ای ساختار است که وقتی با دیگران تعامل می کنید پیوسته دوباره تایید یا دوباره خلق می شود ــ این چیزی است که پژوهشگران روان شناسی و اجتماعی در مورد شخصیت یافته اند. اصطلاح «تعامل گر اجتماعی» به این مکتب دانشمندان اجتماعی اشاره دارد.
شما شاید خودتان این را امتحان کرده باشید، زمانی که در محل کار یک جور رفتار می کنید و در خانه نوعی دیگر و با اعضای مختلف خانواده و دوستان جنبه های گوناگونی از خود را به ظهور می رسانید. دلیل این امر آن است که همه ما در موقعیت های مختلف و با افراد گوناگون همواره نقش های متفاوتی ایفا می کنیم. با بعضی افراد سختگیر و با شماری دیگر آسان گیر و ملایم هستیم. با شماری از افراد رفتاری بچگانه داریم، و با بعضی دیگر رفتار پرورش دهنده پدر و مادرها را، و با شماری دیگر رفتار پرخاشگرانه سرگروهبان ها را در پیش می گیریم. به هر حال، اغلب شکل دهنده نقش ما موقعیتی است که در آن قرار داریم ــ از نشست های کاری گرفته تا مهمانی اداری تا جشن سال نو، زمانی که لباس های مختلفی می پوشیم تا نقش های متفاوتی را بر عهده بگیریم.
اما در مورد افراد جدید و موقعیت های جدید چه؟ چه می شود اگر نقش های جدیدی برای ایفا کردن داشته باشیم و مطمئن نباشیم چه کار انجام می دهیم؟ یا چه می شود اگر اطمینان نداشته باشیم می توانیم این کار را انجام دهیم؟ یا فرض کنیم مطمئن نباشیم نقش خاصی که ایفا می کرده ایم با اخلاق رئیس جدید یا در شرکتی جدید با گروهی جدید جور درخواهد آمد؟ موقعیت های زیادی هست که تناسب نامطمئنی میان کسی که معمولاً هستیم یا انتظار می رود باشیم و نقش لازم در موقعیتی جدید و ناآشنا وجود دارد. بعضی از این مثال های رایج را در نظر بگیرید:
  • از شما خواسته می شود مسئولیت را قبول کنید و شما مطمئن نیستید چه کار کنید.
  • شما باید تغییر شغل بدهید، زیرا وضعیت اقتصادی تغییر کرده است، و فرهنگ زمینه کاری جدید با آن که پیشتر به آن عادت کرده اید تفاوت دارد.
  • شما با گروهی جدید کار می کنید که ارزش ها و انتظارات متفاوتی دارند و شما می خواهید با آن افراد جور باشید.
  • شما می خواهید به موقعیت جدیدی پیشرفت کنید، جایی که بایستی وظایف و نقش های متفاوتی را بر عهده بگیرید.
همه این تغییرات به آن معناست که شما بایستی بیاموزید که به شیوه ای جدید عمل کنید، شاید تصویر ذهنی خود را تغییر دهید و جنبه پنهان خود را آشکار سازید.
شما شاید هم بخواهید تغییر کنید تا بیشتر شبیه کسی شوید که مورد تحسین شماست. یا، شاید، جنبه ای پنهان دارید که می خواهید آشکارش سازید. یا، شاید، روش عمل شما اثربخش نبوده است. برای مثال:
  • شاید بیش از آن خجالتی و فاقد قاطعیت هستید که آنچه را می خواهید به دست آورید یا پیشرفت کنید.
  • کار کردن با شما اغلب دشوار است، زیرا بسیار حساس و تحریک پذیرید.
  • شما خیلی عصبانی و پرخاشگرید، از این رو کسانی را که دوست دارید با آنان کار کنید، اغلب از شما می ترسند یا سعی دارند از شما بپرهیزند.
خلاصه آنکه، به دلایلی لازم است تغییراتی شخصیتی بکنید تا نحوه عملتان عوض شود، یا چنین هستید تا با دیگر افراد بهتر هماهنگ و جور شوید. به نظر می آید فرق کند، ولی وقتی تغییر می کنید، نتیجه شما را شگفت زده می کند: شغلی رضایت بخش تر، شغلی که به راستی دوستش دارید؛ توفیق بیشتر در کار کردن با دیگران؛ فرصت های رو به افزایش ــ همه این ها به این دلیل است که آموخته اید بیشتر انعطاف پذیر باشید.
کلید کار، تعیین ویژگی های شخصیتی است که دیگر کارگر نیستند و پی بردن به کیفیت هایی است که باید اتخاذ کنید تا موفق باشید. بنابراین، می توانید روی تمرین این ویژگی ها کار کنید. برای مثال، اگر لازم است بیاموزید بیشتر اجتماعی و با مردم راحت باشید، کارهایی نظیر این ها را باید انجام دهید:
  • خود را در موقعیت های اجتماعی، مانند مهمانی ها و گردهمایی های حرفه ای قرار دهید و خود را به ملاقات و گفت و شنود با دیگران وادارید.
  • داوطلب انجام دادن کارهایی در سازمانی اجتماعی شوید که شما را وامی دارد به مردم متکی باشید، مانند کمک به تهیه برنامه ها و معرفی سخنران ها، مهمانداری در نشست ها، یا انجام دادن تبلیغات برای گروه.
دیگر اینکه، اگر می خواهید بیشتر درون نگر و باملاحظه باشید، خودتان را در موقعیت های زیر قرار دهید:
  • در آخر هفته در جایی گوشه نشینی کنید که به محلی آرامش بخش و ساکت بودن شهرت دارد.
  • داوطلب تحقیق کتابخانه ای برای سازمانی شوید.
برای کمک به خودتان در شناسایی ویژگی هایی که دیگر در موقعیت جدید کارگر نیست و تعیین ویژگی هایی که لازم است برگزینید، و بررسی کارهایی که می توانید به انجام رسانید تا به شما یاری دهند با این روش جدید بیشتر راحت باشید، از جدول ص ۲۱۷ استفاده کنید.

چهار مرحله بسیار مهم برای تغییر خودتان

شما همچنین می توانید خودتان را تغییر دهید تا فردی شوید که می خواهید. چهار مرحله بسیار مهم برای این فرآیند از این قرار است:

۱. تعیین اینکه چگونه می خواهید تغییر کنید؛ چه چیزی را می خواهید تغییر دهید یا چه چیزی بشوید. از خودتان بپرسید: «دوست دارم چگونه تغییر کنم؟» برای مثال، دوست دارید بیشتر اجتماعی و پویا باشید؟ بیشتر گرم و مهربان؟ بیشتر خوش بیان؟ در یک گروه بیشتر مطمئن به خود؟ هرجور که می خواهید تغییر کنید، قابلیت های ب م ب شما یاری تان می دهد کیفیت هایی را که می خواهید از بین ببرید و آن هایی را که دوست دارید بسط دهید، در نظر مجسم کنید.
۲. برای دیدن خودتان در نقش جدیدتان، از فیلمنامه ذهنی استفاده کنید. این روش اقدامات اولیه برای تغییر شما را مطرح می کند، زیرا شخصیت یا ویژگی جدی برای خودتان خلق می کنید، خیلی شبیه آنچه کارگردان سینما انجام می دهد.
۳. برای تقویت تصویر ذهنی جدیدتان نمایشنامه ذهنی تان را تمرین کنید. پس از آن، با تمرین بارها و بارهای نقش در ذهنتان، واقعیت این تصویر ذهنی را تقویت کنید. بنابراین، وقتی در دنیای واقعی دست به عمل می زنید، خودتان را به گونه ای متفاوت می بینید، که یاری تان می دهد به شکلی متفاوت نیز عمل کنید.
۴. نمایشنامه جدید خود را به اجرا درآورید. اکنون نقش و رفتارهای جدیدی که برای خود خلق کرده اید در نظر بگیرید در موقعیت های زندگی واقعی تمرین کنید. برای مثال، اگر تصمیم گرفته اید که می خواهید خونگرم تر و اجتماعی تر باشید و خود را با همکارانتان این گونه تجسم کرده اید، درست همین طور رفتار کنید. همچنان که چنین می کنید، تصویر خود را در ذهنتان در قالب فردی خونگرم تر و مهربان تر نگه دارید که باعث برانگیختن پاسخ های مثبت دیگران می شود.



روش های زیر برای کمک به شما در مورد هر مرحله از این فرآیند طراحی شده است:

۱. تعیین آنچه می خواهید تغییر دهید یا بشوید. (زمان: ۵ ـ۱۰ دقیقه)
فرآیند خلق شخصیت یا نقش جدید برای خودتان به فرآیند تعیین هدف ها و دستیابی به آن ها که پیشتر شرح داده شد مشابهت فراوان دارد ــ به جز آنکه هدف شما اکنون فردی دیگر با ویژگی های شخصیتی متفاوت شدن است. با فکر کردن به همه ویژگی های شخصیتی که می خواهید آن ها را بسط دهید، آغاز کنید، و سپس تصمیم بگیرید کدام یک از کیفیت ها برای شما اهمیت بیشتری دارد، بنابراین می توانید ابتدا روی دستیابی به آن ها کار کنید. سوال هایی این چنینی از خودتان می پرسید:
  • دوست دارم چگونه تغییر کنم؟
  • چه چیزی یا چه کسی می خواهم بشوم؟
در نظر بگیرید چه جنبه هایی از شخصیت خود را دوست ندارید و برعکس آن ها را در نظر مجسم کنید. برای مثال، اگر احساس می کنید خیلی ساکت و گوشه گیر هستید، به این بیندیشید که بیشتر مثبت و خونگرم بودن چگونه است. اگر احساس می کنید خیلی افاده ای و تودار هستید، خود را در نظر مجسم کنید که بیشتر در امور اجتماعی نقش دارید. چنانچه اعتماد به نفس ندارید، خود را در قالب فردی مطمئن به خود و متکی به نفس مجسم کنید.
خلاصه آنکه، با استفاده از این روش، تصویری را که از خود دارید تغییر می دهید. تصویر خود را که از کیفیت های مورد علاقه تان برخوردار است جایگزین کیفیت هایی کنید که آن ها را نمی خواهید.
برای آماده شدن، یک ورقه کاغذ و یک مداد تهیه و کاغذ را دو قسمت کنید. بالای هر قسمت که یک ستون را تشکیل می دهد عنوان هایی را بنویسید، در یک ستون بنویسید «ویژگی های شخصیتی که می خواهم حذف کنم» و بالای ستون بعدی بنویسید «ویژگی های شخصیتی که می خواهم بسط دهم» یا از جدول ص ۲۲۱ استفاده کنید.
وقتی این روش را به کار می گیرید، ویژگی های شخصیتی که می خواهید تغییر دهید، همچنان که به ذهنتان می رسد، فهرست کنید؛ سعی داشته باشید آن ها را ویرایش یا تجزیه و تحلیل نکنید. سپس، وقتی که کیفیت برعکس یا متفاوت را در فهرست می نویسید ــ کیفیتی که می خواهید آن را جایگزین کنید ــ نخستین کیفیتی که به ذهنتان می رسد در ستون دوم یادداشت کنید تا پاسخ خود را خودبه خود بگیرید. سرانجام، برای هر جفت، تصویری خلق کنید که خود را در صحنه ای با کیفیت جدید ببینید. بار دیگر، اجازه دهید تصویر به ذهنتان برسد.
سپس مجسم کنید که این تصویر ناگهان پاره می شود، و خودتان را با کیفیت برعکس (یا متفاوت) ببینید. خودتان را در حدود یک دقیقه دارای این کیفیت احساس کنید. فهرست را از اول تا آخر بررسی کنید؛ آن تغییراتی را برگزینید که در نظرتان بسیار مهم هستند، و تجسم خودتان را تکرار کنید، ابتدا با کیفیت قدیم، سپس با کیفیت جدید. در طی چند روز بعد تجسم کردن را تکرار و سپس سعی داشته باشید هریک را تمرین کنید. برای انجام دادن این تمرین می توانید از رهنمودی که در پی می آید بهره بگیرید.
جدولی را که تهیه کرده اید در برابر خود نگه دارید، حالت ذهنی آرام و آسوده ای داشته باشید. شاید خاموش کردن چراغ یا لامپ به تمرکز شما کمک کند ــ ولی نور آن قدر باشد که بتوانید برای نوشتن ببینید.
سپس، در حالی که به نخستین ستون نگاه می کنید، به سیال سازی ذهن بپردازید و همه ویژگی هایی را که می خواهید حذف کنید به سرعت در فهرستی بنویسید. هرچه به ذهنتان می رسد بنویسید، و سعی در قضاوت کردن نداشته باشید، هرچند که به طور واقع بینانه برای شما راحت شدن از شرش ممکن باشد. به کارتان ادامه دهید تا آنکه دست کم پنج ویژگی را فهرست کرده و یا کم کم بی جنب وجوش شده باشید.
سپس، به سراغ ستون دوم بروید، سیال سازی ذهن را آغاز و همه ویژگی هایی را که می خواهید به دست آورید، به سرعت فهرست کنید. در بعضی موارد، این ها برعکس ویژگی هایی هستند که می خواهید حذف کنید. (برای مثال، به جای خجالتی بودن، می خواهید بیشتر اجتماعی باشید؛ به جای ناشکیبا بودن با دیگران، می خواهید بیشتر پذیرا و دارای تفاهم باشید.) این عالی است. فقط ادامه دهید و هرچه را به ذهنتان می رسد، بدون تلاش برای انتقاد یا ارزیابی، فهرست کنید. همچنین، اکنون سعی نکنید اکنون تصمیم بگیرید آیا از نظر منطقی به دست آوردن این کیفیت امکان پذیر است یا نه.
آن قدر ادامه دهید تا آنکه دست کم پنج ویژگی را فهرست کرده یا کم کم از سرعت کارتان کاسته شده باشد.



وقتی کارتان تمام شد، آماده اید اولویت ویژگی هایی را که می خواهید حذف کنید و یا بسط دهید، مشخص سازید. برای انجام دادن این کار، ابتدا به فهرست ویژگی هایی که قصد حذف آن ها را دارید، نگاه کنید، و برای هریک ویژگی تکمیلی که مایلید کسب کنید، در نظر بگیرید و در ستون دوم بنویسید. برای مثال، اگر «کمتر منفی و منتقد شدن» را در فهرست نوشته اید، ویژگی تکمیلی آن «بیشتر مثبت و پذیرا شدن» است. پس از آنکه این ویژگی تکمیلی را در فهرست نوشتید، روی ویژگی ای که می خواهید حذف کنید، خط بکشید. اگر پیشتر در ستون دوم ویژگی تکمیلی را نوشته اید، فقط روی فهرست ستون اول خط بکشید.
برای اولویت بندی ویژگی هایی که می خواهید کسب کنید، به هر ویژگی موجود در فهرست به نوبت نگاه بیندازیدد و با استفاده از حرف الف (خیلی مهم)، ب (مهم)، ج (خوب ولی نه مهم) مشخص سازید چقدر اهمیت دارد. آن حروف را در کنار هر کیفیت یادداشت کنید.
سرانجام، به ویژگی هایی نگاه کنید که حرف الف را در کنارشان گذاشته اید. اگر تعداد آن هایی که این حرف را در کنارشان گذاشته اید بیشتر از یکی است، آن ها را به ترتیب اولویت شماره گذاری کنید ــ ۱، ۲، ۳ و غیره. اگر حرف الف ندارید، این کار را با «ب»ها انجام دهید.
شما اکنون اولویت هایتان را مشخص کرده اید و ابتدا روی بسط دادن مهم ترین کیفیت خود کار خواهید کرد. اگر وقت و انرژی دارید، ویژگی های دوم یا سوم خود را اضافه کنید. اما، در نهایت، هربار روی سه کیفیت کار کنید. وقتی که احساس کردید در مورد ساختن این بخش از شخصیت خود اطمینان دارید، به سراغ دیگر ویژگی های خود به ترتیب اولویت بروید (ابتدا همه الف ها را به ترتیب در نظر بگیرید، سپس ب ها، و سرانجام ج ها). یا، اگر احساس کردید تغییرات گسترده ای را از سر گذرانده اید، فهرست اولویت های جدید درست کنید.
۲. برای دیدن خودتان در نقشی جدید از نمایشنامه نویسی ذهنی استفاده کنید.
وقتی که تصمیم گرفتید کدام یک از ویژگی یا ویژگی هایی را اول می خواهید بسط دهید، گام بعدی استفاده از نمایشنامه نویسی ذهنی برای گسترش دادن آن هاست. در نمایشنامه نویسی ذهنی، خودتان را آن گونه مجسم می کنید که می خواهید باشید و سناریویی می نویسید که در آن می توانید این نقش را بارها و بارها در ذهن خود ایفا کنید تا آنکه اطمینان یابید می توانید آن را انجام دهید. به منظور آماده کردن صحنه برای سناریوی خود، از آماده سازی جایی استفاده کنید که می خواهید از نقش خود بهره بگیرید. برای مثال؛
  • اگر می خواهید شخصیتی قاطع تر و بااقتدارتر را بسط دهید تا در شرکت خود پست مدیریت را بر عهده بگیرید، خود را مجسم کنید که در شغل کنونی تان قاطع تر و بااقتدارترید و دیگران را ببینید که به وجهه جدید شما واکنش مناسب نشان می دهند، مانند گوش کردن جدی تر به حرف هایتان و مراجعه پی درپی به شما برای گرفتن رهنمود و دستور. افزون بر این، خود را در پست و سمتی که می خواهید، فردی قاطع و مقتدر مجسم سازید و توجه کنید که افراد از شما تمکین می کنند و احترام می گذارند.
  • اگر می خواهید فردی مهربان تر و گرم تر باشید تا با همکاران خود برخورد بهتری داشته باشید و بهتر سر کنید، خود را ببینید که در اداره برای نشان دادن گرمی و مهربانی کارهایی انجام می دهید ــ مانند سفارش دادن قهوه برای آنان زمانی که برای خودتان قهوه سفارش می دهید، یا سلام و خوشامدگویی به دیگران با لبخندی به پهنای صورت و جمله ای دوستانه.
برای تجسم هر سناریویی که انتخاب می کنید، از حالت آرام و مراقبه ای معمول خود بهره بگیرید.
۳. از یک تقویت کننده تصویر ذهنی استفاده کنید.
به همراه تجسم خود در نقشی جدید، به منظور برگزیدن نقشی که در ذهن خود تجسم کرده اید، می توانید از چیزهایی مانند رنگ، تصویر حیوان، یا استاد اهل فنی در صحنه ای از زندگی واقعی به عنوان یادآور استفاده کنید. راه خلق این تقویت کننده ایجاد ارتباطی است که با ( ۱ ) نقشی می خواهید انتخاب کنید؛ ( ۲ ) روشی که می خواهید تغییر کنید تا با آن نقش سازگار باشد؛ و ( ۳ ) یادآور به منظور کمک به شما در انجام دادن آن تغییر، پیوند داشته باشد.
از نوعی تقویت کننده تصویر ذهنی استفاده کنید که برای تان راحت باشد. به شما پیشنهاد می کنم از میان این سه نوع تصویر بهره بگیرید: ( ۱ ) تصویر یک رنگ، ( ۲ ) تصویر یک حیوان، و ( ۳ ) تصویر یک اهل فن. فرآیند اساسی یکسان است؛ آنچه تفاوت دارد تصویر ویژه ای است که به عنوان یادآور استفاده می کنید که برحسب نمایشنامه ذهنی، آن گونه که آرزو دارید عمل کنید.
  • رویکرد تصویر رنگ
در رویکرد تصویر رنگ، رنگی را در اطراف بدن خود تجسم کنید که معرف کیفیتی است که می خواهید بسط دهید. به عنوان مثال، برای بیشتر باپشتکار، اجتماعی، پویا، یا قاطع بودن، رنگی تهاجمی مانند قرمز را تجسم کنید. برای گرم تر و مهربان تر بدن، رنگی گرم تر مانند نارنجی را تجسم کنید. برای بیشتر جزئی نگر و منظم بودن، از رنگی مرتبط با قابلیت روشنفکری، مانند رنگ زرد استفاده کنید. برای بیشتر خوش بیان بودن رنگی را مورد استفاده قرار دهید که معرف وضوح و روشنی است، مانند رنگ آبی.
بعدها، وقتی در موقعیتی واقعی هستید و به حمایت اضافی برای ویژگی جدید خود نیاز دارید، این رنگ را در اطراف خود تجسم کنید، و اجازه دهید انرژی و اعتماد به نفس را به شما القا و کمکتان کند نقش جدید خود را ایفا کنید.
  • روش تصویر ذهنی حیوان
در روش تصویر ذهنی حیوان، شما حیوانی را تجسم می کنید که معرف ویژگی هایی است که می خواهید کسب کنید. حیوانی را براساس ارتباط های خود با آن حیوان برگزینید، اگرچه ارتباط های عمومی ویژه ای وجود دارد، مانند رویکرد رنگ. به عنوان مثال، برای گرم و مهربان بودن، حیوانی ملایم و پوشیده از پشم نرم مانند بچه گربه را در نظر مجسم کنید. برای باپشتکار بودن، حیوانی فعال و با پشتکار مانند گرگ یا روباه را تجسم کنید. برای خوش بیان تر بودن، حیوانی وراج نظیر دلفین یا طوطی را در نظر مجسم سازید.
بعدها، در موقعیت واقعی، وقتی به یادآور نیاز دارید، تصویر ذهنی این حیوان را فرا بخوانید، بدین ترتیب برای فعالیت احساس اعتماد به نفس بیشتری، آن گونه که دوست دارید، خواهید کرد.
  • روش تصویر فرد اهل فن
در این روش، خودتان را به عنوان فردی اهل فن یا خبره تجسم کنید که در ویژگی های مورد نظر مهارت بسیار زیادی دارد. افزون بر این، خودتان را ببینید که مشغول انجام دادن کارهایی هستید که خبره ها و استادان فن به انجام می رسانند، مانند سخن گفتن درباره کتابی جدید در برنامه گفت و شنود تلویزیونی یا مصاحبه با یک روزنامه.
بعدها، در موقعیتی واقعی، از این تصویر ذهنی به عنوان یادآور اینکه چگونه می خواهید باشید، می توانید استفاده کنید.
۴. برای کسب ویژگی های شخصیتی خاص از روش های تقویت کننده تصویر ذهنی استفاده کنید.
مثال هایی که در پی می آید نشان می دهد از این روش های تصویر ذهنی با یک سناریو، برای بسط دادن ویژگی خاصی چگونه استفاده کنید. این مثال ها براساس کیفیت هایی عمومی است که افراد برای توفیق در موقعیتی کاری درصدد دست یافتن به آن ها هستند. برای کسب ویژگی دیگر، سناریوی خود را در حول و حوش آن ویژگی بیافرینید و برای استفاده از هر تقویت کننده با هر ویژگی، احساس آزادی کنید.
  • برای بیشتر اجتماعی و پویا شدن از تصویر ذهنی رنگ استفاده کنید (زمان: ۵ ـ۱۰ دقیقه)
در این روش، با تجسم خودتان در موقعیتی آغاز کنید که بیشتر می خواهید باشید ــ در این مثال، اجتماعی و پویا. بعضی امکان ها از جمله تدریس در یک کلاس یا چیزی فروختن. خودتان را در آن موقعیت تجسم کنید و آن نقش را از نظر ذهنی تا حد امکان که می توانید زنده بازی کنید. با دیدن رنگی که با آن کیفیت ها ارتباط می دهید، برای مثال قرمز در اطراف خود کار را پایان بخشید. در مثالی که در پی می آید از یک نشست شبکه شغلی استفاده می شود. طبق معمول، ابتدا چشم خود را ببندید و آرام بگیرید.
خود را در نظر مجسم کنید که وارد جلسه ای می شوید که برای کاری تجاری تشکیل شده است. در را باز می کنید و می بینید جلسه پر از شور و شوق است. فضای جلسه پر از انرژی، افراد به این سو و آن سو می روند و با هم سلام و احوالپرسی می کنند. آنان مشتاقانه با هم حرف می زنند، لبخند بر لب دارند، برخی بلند می خندند. شماری از آنان کارت های ویزیت را با هم رد و بدل می کنند و بعضی نیز دست یکدیگر را می فشارند.
متوجه می شوید تعدادی از افراد که در وسط اتاق محل جلسه هستند جالب توجه به نظر می رسند. همچنان که نزدیک می شوید، می بینید که پلاک اسم خود را به سینه لباسشان زده اند که نشان می دهد آنان تخصصی دارند که خیلی مورد توجه و علاقه شماست.
بدون معطلی به سراغشان می روید، لبخندی به پهنای صورت می زنید و سلام می کنید. پس از آن، حرفی می زنید که باعث می شود به گفت وگوی آنان جلب شوید و می گویید منتظر بودید کسانی را با زمینه کاری آنان را ملاقات کنید یا آنکه همان لحظه شنیدید که آنان حرفی در آن ارتباط می زدند. هرآنچه هست، با اطمینان حرف می زنید بنابراین دیگران با اشتیاق گوش می کنند و پاسخ می دهند. آنان حرفه شما را بسیار استثنایی می یابند و آماده اند پذیرای امکان های همکاری در شغل شما هستند. با دادن کارت ویزیت خود و گفتن اینکه بعدا با آنان در تماس خواهید بود، به گفت وگو پایان می دهید.
پس از آن، مودبانه پوزش می خواهید و به سراغ فرد یا گروه دیگر می روید. وقتی این کار را می کنید، همان حس اطمینان را دارید و می دانید دقیقا چه حرفی بزنید.
در ذهن خود پنج دقیقه را صرف رفتن از این گروه به آن گروه کنید. همچنان که این کار را انجام می دهید، رنگی را می بینید که معرف کیفیت های شخصیتی است که از خود نشان داده اید ــ یعنی اجتماعی و پویا بودن. این رنگ ممکن است قرمز یا رنگ های دیگر باشد. به نظر می رسد آن رنگ دوروبر شما را فرا گرفته است و با روشنی از شما ساطع می شود.
انرژی قوی یا نیرویی را که از این رنگ پراکنده می شود چند دقیقه ای احساس کنید. این رنگ با شما باقی می ماند، و هرگاه خواستید بیشتر اجتماعی و پویا باشید، به این رنگ فکر کنید. این رنگ دوروبر شما پدیدار می شود و انرژی تازه شده ای را همراه با اطمینان به خود به شما می دهد، به طوری که می توانید این ویژگی های مورد نظر را نشان دهید.
وقتی که آماده بودید، جلسه شبکه کاری را ترک و چشمانتان را باز کنید. اگر در هر موقعیت دیگری هستید که می خواهید با رویکرد تجسم رنگ یک ویژگی شخصیتی را بسط دهید، خود را در آن موقعیت مجسم سازید و آن نقش را هرچه زنده تر ایفا کنید. (برای مثال، در قالب معلم، در ذهن خود سخنرانی کنید؛ در قالب فروشنده، در مکالمه تلفنی برای فروش چیزی، کالای خود را معرفی کنید.) پس از آن، با دیدن آن رنگ در اطراف خود تجسم کردن را به پایان رسانید. در موقعیت واقعی نیز آن رنگ را در اطراف خود تجسم کنید.
  • برای بیشتر گرم و مهربان بودن از تجسم تصویر حیوان استفاده کنید. (زمان: ۵ ـ۱۰ دقیقه)
در رویکرد تصویر حیوان، ابتدا خود را در قالب حیوانی تجسم کنید که معرف کیفیت هایی است که قصد دارید آن ها را بسط دهید، مانند گرم تر و مهربان تر بودن با دیگران، سپس، با داشتن این تصویر در ذهنتان، خود را در موقعیتی تجسم کنید که در آن می خواهید این کیفیت ها را نشان دهید. بعدها، آن تصویر کمکتان می کند در زندگی واقعی این کار را بکنید، زیرا مطابق احساس های مرتبط با آن تصویر عمل خواهید کرد.
این سناریو نشان خواهد داد که اگر بخواهید با مهربان تر و گرم تر شدن با همکارانتان روابط خود را با دیگران بهبود بخشید، این فرآیند چگونه ممکن است اثربخش باشد. با بستن چشمان خود و آرام گرفتن طبق معمول آغاز کنید.
خود را در قالب حیوانی نرم، ملایم و مهربان مثلاً بچه گربه ببینید. کسی شما را روی زانوهای خود گذاشته است و نوازش می کند. نوازش او گرم و آسوده کننده به نظر می رسد، و شما احساس می کنید جایتان دنج است و محافظت می شوید. احساس مهربانی می کنید و این را با کش دادن بدن و گرد کردن بدن خود مانند توپی کوچک نشان می دهید. آن فرد به نوازش شما ادامه می دهد و شما خیلی احساس آرامش، خشنودی و اعتماد می کنید.
اکنون، همچنان که این تصویر را در ذهن دارید، خودتان را در موقعیتی مجسم کنید که می خواهید با کسی دیگر مهربان و پذیرای او باشید، مانند کسی در اداره تان. نزد آن شخص بروید و چیزی را با لحنی مهربانانه و گپ مانند به او بگویید و مطمئن از اینکه وی با مهربانی پاسخ شما را خواهد داد. او این کار را می کند، و شما چند دقیقه ای با راحتی حرف می زنید، همه مشاجرات گذشته کنار گذاشته شده است به طوری که در آینده می توانید با همدیگر به شکلی سازنده تر کار کنید.
اکنون، این دو تصویر را چند دقیقه ای در ذهن نگاه دارید، و به نوبت روی حیوان نرم و ملایم و مهربان و سپس موقعیتی که تجسم کرده اید، متمرکز شوید. بعدها وقتی در موقعیتی واقعی هستید که می خواهید بیشتر پذیرا و مهربان باشید، به تصویر ذهنی آن حیوان فکر کنید، چون کمکتان می کند به این حالت مطلوب خود دست یابید.
برای تقویت دیگر شیوه های عمل می توانید از تصویر ذهنی دیگر حیوانات استفاده کنید. به عنوان مثال، اگر قصد دارید به نشست مذاکره ای به طور استثنایی جدی شرکت کنید، تصویر ذهنی یک گرگ ممکن است باعث جدی تر شدن شما شود. اگر مجبورید به مبارزطلبی روشنفکرانه دشواری فکر کنید، تصویر روباهی مکار ممکن است کمک کند از نظر ذهنی چالاک تر شوید. اگر شغلتان شما را به محله ای خطرناک می کشاند، شاید تصویر ذهنی خرس یا شیر اعتماد به نفس اضافی به شما بدهد.
موقعیت هرچه هست، به طور مختصر روی تصویر ذهنی حیوانی تمرکز کنید، سپس موقعیتی را که می خواهید در آن اثر بگذارید در نظر مجسم سازید. سرانجام، در موقعیت زندگی واقعی، تصویر ذهنی آن حیوان را برای تقویت شیوه ای که می خواهید عمل کنید، دوباره به خاطر آورید.
  • برای خوش بیان تر شدن از تصویر ذهنی فرد خبره یا استاد فن استفاده کنید. (زمان: ۵ ـ۱۰ دقیقه)
روش تصویر ذهنی فرد خبره در زمانی که نیاز دارید بیشتر توانمند یا در چیزی اختیاردار باشید به گونه ای استثنایی سودمند است. با تجسم خود در قالب خبره ای در موقعیتی کنترل شده، مانند نمایش گفت و شنودی تلویزیونی و یا مصاحبه آغاز کنید.
پس از آن، اگر موقعیتی دارید که می خواهید این احساس قدرت یا خبرگی را در آن به کار ببرید، خودتان را تجسم کنید که در آن موقعیت تاثیرگذارید و ریاست بر آن را بر عهده دارید. اگر موقعیت ویژه ای را در ذهن ندارید و تنها می خواهید حال و هوایی از اختیارداری و خبرگی را به دست آورید، فقط خود را فردی خبره تجسم کنید.
آخرین مرحله این تمرین، به کار بردن این تصویر ذهنی در زندگی روزمره است. تصویر ذهنی خود را در قالب فردی خبره، به عنوان یک یادآور به خاطر می آورید که می توانید به گونه ای آگاهانه و با اطمینان درباره موضوع مربوط با او گفت وگو کنید.
برای آغاز، چشمان خود را ببندید و آرام بگیرید. اکنون خود را در موضوعی خبره و اهل فن تجسم کنید. به تازگی در مورد آن موضوع کتابی نوشته اید و مهمان برنامه ای تلویزیونی در این مورد هستید. احساس راحتی و آرامش می کنید. شما درباره موضوع تخصصتان آگاهی کامل دارید و آماده اید به هر پرسشی پاسخ دهید.
دوربین ها شروع به کار کرده اند و مجری تلویزیون آماده است. مصاحبه را آغاز کنید. کتابتان را چگونه نوشتید؟ دستمایه نوشتن کتاب را از کجا آورده اید؟ چرا احساس می کنید کتابتان موفق بوده است؟ در مورد فلان و فلان موضوع چه عقیده ای دارید؟ چه اندرزی به دیگران می دهید؟ و غیره. همچنان که به هر پرسش پاسخ می دهید، مجری تلویزیون با دقت به حرف های شما گوش می دهد و به نظر می رسد تحت تاثیر گستردگی دانش شما در مورد زمینه تخصصی که دارید، قرار گرفته است.
به مدت چند دقیقه به پرسش و پاسخ ادامه دهید. از چگونگی خوبی احساسِ این قدر مطلع بودن و بیان آنچه تصور و احساس می کنید، آگاه باشید.
اکنون، اگر در زندگی موقعیتی هست که می خواهید در آن فردی خبره یا صاحب اختیار شمرده شوید، خود را در آن موقعیت مجسم کنید. به تازگی دوره ماموریت بسیار موفقی به عنوان فردی خبره را به پایان برده اید و آن کاردانی و اطمینان را به این موقعیت می آورید. برای مثال، ممکن است اجرایی دارید، تلفنی مهم برای فروش کالایی می زنید، تلاش در متقاعد کردن کسی دارید که شما را یا استخدام کند و یا ترفیعی بدهد. موقعیت هرآنچه هست، خود را تجسم کنید که آگاهانه و با اطمینان پاسخ می دهید، درست همان کاری که در برنامه تلویزیونی انجام دادید.
بعدها، در زندگی واقعی، این تصویر ذهنی خود را در قالب فردی خبره به خاطر آورید، و بدانید که درباره موضوع مورد نظر خود می توانید با آگاهی و اطمینان خاطر کامل سخن بگویید.

۱۰. به بیشترین حد رساندن مهارت ها و قابلیت ها

آیا مهارتی هست که برای کمک به شما در محل کارتان بخواهید آن را بسط دهید، مانند بهبود مهارت های پردازش کلمات، سخنرانی کردن، یا برقراری ارتباط بهتر در نشست ها؟ این روش های ب م ب می تواند کمکتان کند در بسیاری زمینه ها پیشرفت کنید. برای بسط دادن هر مهارتی، از قدرت ایجاد تصویر ذهنی خود به منظور تمرین در ذهنتان بهره بگیرید.
قدرت ذهن در تاثیرگذاری بر عملکرد را پژوهشگران و مربیان به گونه ای گسترده به رسمیت شناخته و آن را تصدیق کرده اند.
برای مثال، هزاران نفر از ورزشکاران از روش های تصویر ذهنی برای بسط دادن و تکمیل کردن مهارت هایشان و برای کمک در پیروزی در رقابت های ورزشی بهره می گیرند. آنان در ذهن به تمرین و ورزش خود می پردازند تا تمرین واقعی شان را تکمیل کنند، و پیش از رقابتی بزرگ با تجسم اینکه توپ را درون تور بسکتبال انداخته و یا ضربه نهایی بیسبال را زده یا توپ را درون دروازه جای داده و مسابقه را برده اند، روحیه خود را تقویت می کنند. قدرت این روش ها به قدری زیاد است که متخصصان بالا بردن عملکرد، نظیر چارلز گارفیلد، با مربی کار کرده اند تا ورزشکاران را در استفاده بسیار موثر از تصویر ذهنی آموزش دهند.
این روش را همچنین متخصصان در بسیاری زمینه ها غیر از ورزش مورد استفاده قرار داده اند. صدها مشاور و مربی به صاحبان کارهای تجاری و کارمندان آنان نشان داده اند برای بهبود کارآیی و تقویت روحیه از این روش ها چگونه استفاده کنند. بسیاری از وکیل ها نیز از این شیوه ها استفاده می کنند. برای مثال، بسیاری از وکیل ها، پس از آماده کردن مطالب خود به صورت کتبی، چگونگی دفاعیات خود را در دادگاه دقیقا به همان صورت در ذهن خود مرور می کنند. آنان خود را در نظر مجسم می سازند که دارند برای هیئت منصفه سخن می گویند. آنان خود را در ذهنشان می بینند که شاهدان را برای ادای شهادت به جایگاه مخصوص فرا می خوانند و پیش رفتن جریان دادگاه در هر روز و طی مراحل مختلف محاکمه را در ذهن خود می بینند. معلمان، رهبران سمینارها، فروشندگان، و دیگران برای بسط دادن و تکمیل کردن مهارت هایشان از این روش استفاده می کنند.
همین که از شر «من نمی توانم ها»یی که بر سر راهتان قرار گرفته اند، آزادید که استعدادها و مهارت هایتان را گسترش دهید. به احتمال زیاد، درخواهید یافت اکنون بسیاری کارها را می توانید به انجام رسانید که هیچ وقت خوابش را نیز نمی دید که امکان پذیر باشد، شما می توانید مهارت ها و استعدادهای موجود را تا سطوح عالی جدید گسترش دهید.

مثال هایی از استفاده از روش ب م ب برای بهبود بخشیدن به مهارت های گوناگون

مثال هایی از استفاده موثر از این روش در اینجا آورده شده است.
  • کشف و تمرین مهارت های جدید. یک فروشنده تلفنی از این روش ها استفاده کرد تا دریابد بعد چه کار بایستی بکند و مهارت هایی را که در شغل جدید خود نیاز دارد، گسترش دهد. دن این کار را پس از دست کشیدن از شغل فروشندگی با تلفن که مطمئن نبود اقدام بعدی اش چه بایستی باشد، انجام داد. بنابراین، او با استفاده از روش های تجسم، خود را در بسیاری از کارهای مختلف مجسم کرد. همچنان که خود را در شغل های گوناگون دید، به گونه ای فزاینده آگاه شد که به راستی دوست دارد با مردم به طور مستقیم کار کند ــ نه پشت بانک تلفنی ــ و تصمیم گرفت به فروش های مستقیم دست بزند.
وی برای آنکه تصمیم بگیرد چه بفروشد، کار تجسم کردن خود را ادامه داد. از آنجا که پیشتر شیفته رایانه بود، خود را در نظر مجسم کرد که دستگاه های رایانه ای و نرم افزار می فروشد و دید که چگونه می توانست این محصولات را بفروشد. وی برای آماده مصاحبه شدن، خود را در نظر مجسم کرد که محصولات خط تولید آن شرکت را می فروشد، و با آمادگی خود، برای مصاحبه ها رشته ای از نمایش های ساختگی برای فروش را براساس آنچه پیشتر در ذهن خود تمرین کرده بود، انجام داد. او برای این تمرین از پیش، هرچیزی را که باید در اجرای واقعی فروش می گفت و انجام می داد، در ذهن سازماندهی کرد. همچنان که تجسم می کرد، اگر دچار اشتباهی می شد یا لحن و یا سطح اشتیاق لازم را نداشت، در ذهنش تصحیح می کرد و همان وقت دوباره کارش را انجام می داد. زمان مصاحبه ها، او می دانست آماده است.
تجسم کردن به او یاری داد به طور کامل آماده و برای کار واقعی پر از اعتماد به نفس باشد. نتیجه قوه بیانی کاملاً مجاب کننده بود و او چند روز بعد استخدام شد. او پیشتر هرگز به طور مستقیم و رودررو کار فروش را انجام نداده بود، ولی چون آنچه را باید انجام می داد شناخته و در ذهن تمرین کرده بود، می توانست آنچه را از نظر تخصصی برای آن شغل نیاز داشت گسترش دهد ــ و او کارفرمای احتمالی آینده اش را متقاعد کرد که می تواند کارش را خوب انجام دهد.
  • چیره شدن بر ترس ها به منظور گسترش دادن مهارت ها برای شغلی جدید. در مثالی دیگر، زنی بر ترس خود از حرف زدن چیره شد تا استاد کالج و سپس رهبر سمینار و مربی شود. سارا در همه عمرش احساس کرده بود که ترس هایش مانع پیشرفت وی شده بود؛ و وقتی دانشجوی دوره دکتری در رشته علوم سیاسی شد، به این نتیجه رسید که اگر قرار بود رویایش، یعنی رسیدن به استادی کالج و انجام دادن پژوهش، تحقق یابد، وی باید بر ترس های خود فایق آید. او از تعامل در سمینارها لذت می برد و خیلی فکرها برای طرح های تحقیقاتی داشت. با این همه، وقتی پای قرار گرفتن در برابر گروهی بزرگ از دانشجویان یا هرکس دیگری به میان می آمد، بی اندازه کمرو و خجالتی بود، ولی خوب می دانست برای پیشرفت بایستی بر این کمرویی خود چیره شود. همان گونه که می دانست، برای رهبر سمینار و یا پژوهشگر شدن در زمینه تخصصی اش، باید ابتدا در کلاس های کارشناسی ارشد تدریس می کرد؛ و برای دستیابی به تجربه لازم، بایستی اول به عنوان دستیار آموزشی با توفیق به تدریس می پرداخت.
چشم انداز انجام دادن این کار او را می ترساند، اگرچه دریافته بود که باید این کار را انجام دهد. از این رو، با استفاده از تمرین واقعی و روش های ب م ب، گام برداشتن به سوی چیره شدن بر ترس هایش را آغاز کرد. وی برای تمرین در تابستان پیش از نخستین سال دوره دکتری خودش به گروه خودیاری یرای سخنرانان پیوست. وی، به عنوان یکی از اعضای آن گروه، هر هفته چند دقیقه ای را برای حضور یافتن در برابر گروه و سخن گفتن بدون آمادگی قبلی درباره موضوعی صرف می کرد. وی همچنین در مورد زمینه کاری و دلبستگی های خود مطالبی ساده را در قالب سخنرانی بیان می داشت.
وی، در عین حال، روزی چند دقیقه را صرف تجسم خود در نقشی که دوست داشت، می کرد. او خود را در نظر می آورد که در برابر شاگردان کلاس ایستاده است و درباره برنامه سالیانه خود حرف می زند و سخنرانی استاد را تکرار می کند. وی خود را مجسم می ساخت که آرام، مطمئن به خود، و کاملاً آگاه است. او دانشجویان را تجسم می کرد که با بلند کردن دست هایشان، پرسیدن سوال، و ابراز عقاید خود، با علاقه واکنش نشان می دهند؛ و او احساس می کرد که به اوضاع به طور کامل مسلط است.
نتیجه این کارها آن بود که چند هفته بعد، وقتی ترم تحصیلی آغاز شد، او با احساس تسلط کامل بر خود سر کلاس رفت. وی بر اثر تمرین های خود به این باور رسیده بود که می توانست آن کار را خوب انجام دهد. در نتیجه، وقتی شروع کرد به تدریس در کلاس، احساس کرد، همان گونه که در ذهنش بارها تمرین کرده بود، گویی می توانست تقریبا به طور خودکار تدریس را انجام دهد. بنابراین، وقتی در عمل کاری را انجام داد که تجسم کرده بود، می دانست چه کار کند.
بدین ترتیب، وی آن حس آگاهی و تسلط داشتن را به دانشجویانش انتقال داد و کلاس خیلی شبیه چیزی که در نظر مجسم کرده بود اداره شد. مطالب را با توفیق بیان کرد؛ نکاتی را که می خواست در موردشان بحث کند خوب به یاد آورد؛ و ترس دیرینه اش از انجام دادن مناسب کار به طور کامل از بین رفته بود. او آن حس آگاهی را که از تمرین سرچشمه می گیرد، به دست آورده بود ــ اگرچه بیشتر آن تمرین ها را در ذهن خود انجام داده بود.
  • افزایش درآمد با بهبود بخشیدن به شیوه انجام دادن شغل. عملکرد بهتر ممکن است به درآمد بیشتر منجر شود، همان گونه که فروشنده ای، وقتی از تجسم کردن برای فروشنده ای بهتر شدن بهره گرفت، متوجه این امر شد. جری پیش از آن و پس از پایان دوره دانشکده، شغل های فروشندگی بسیاری را امتحان کرده و سرانجام یک برنامه آموزشی فروش مسکن را پشت سر گذاشته و برای شرکت بزرگ مشغول فروش مسکن شده بود. اما او که در مقایسه با دیگر فروشندگان و دلالان مسکن کارکردی کمتر داشت خیلی احساس نومیدی و دلسردی می کرد. وی در ماه تعدادی اندکی فروش داشت و میزان عدم پذیرشی معادل نودوپنج درصد داشت، در حالی که دیگر فروشندگان رده بالای شرکت در ماه به طور متوسط شش یا هفت فروش داشتند و در حدود ده تا پانزده درصد حق العمل از افرادی که برای آن ها کار می کردند، می گرفتند.
پس از مدتی، او در یک نشست گروهی برای فروش شنید که سخنرانی درباره قدرت خلاق تجسم کردن حرف می زند و آن کار را با حدود پانزده دقیقه صرف وقت در روز امتحان کرد. وی پیش از رفتن به بستر خود را در نظر مجسم می کرد که برای مشتریان احتمالی خود درباره مسکن مورد معامله حرف می زند و توضیح می دهد. وی خود را مجسم می کرد که مشتریان را به خانه ای می برد و در ضمن راه توضیحات کامل را درباره ملک می دهد و به آنچه خواسته آنان است گوش می سپارد. وی همچنین تجسم می کرد که وارد خانه شده است و هرجای خانه را به مشتری احتمالی نشان می دهد و درباره مزایای خانه به آنان می گوید که به نظرشان جالب توجه و استثنایی می رسد.
جری، در طی چند روز، متوجه تاثیری قوی شد. دریافت که حرف هایش برای فروش مسکن بسیار متقاعدکننده تر است و می داند چه حرفی را در چه زمانی بزند، زیرا در ذهن خود تمرین کرده بود. وی همچنین احساس کرد هنگام حرف زدن اشتیاق بیشتری دارد، درست مانند اشتیاقی که زمان تمرین کردن داشت. بدین ترتیب، مشتریان احتمالی او واکنش خوبی نشان می دادند. به نظر می رسید که آنان با گفته های جری بیشتر متقاعد می شدند، احساس می کرد اطلاعات و آگاهی اش بیشتر است، به گفته هایش بیشتر اعتماد داشت، و نگرش مطلوب تر مشتریان در فروش او نمایان بود ــ پس از آغاز این تمرین ها و در ماه اول چهار فروش داشت.

استفاده از نمایشنامه های ذهنی برای برنامه ریزی و تمرین

کلید افزایش مهارت هایتان با این روش های ب م ب، تمرین کردن آنچه خواهان یادگرفتنش هستید در ذهنتان است. شما با انجام دادن این کار، آنچه را با تمرین فیزیکی یاد گرفته اید تقویت می کنید، زیرا ذهن میان آنچه در واقعیت انجام می دهید و آنچه در ذهن به انجام می رسانید تفاوت آشکاری قایل نمی شود. نتیجه آن است که می توانید از زمان تمرین واقعی بکاهید و به زمان لازم برای بهبود سرعت بیشتری بخشید. افزون بر این، با کار کردن روی مهارتی که خواهان به دست آوردنش هستید در ذهن خود، می توانید خودتان را ببینید که کارکردتان به طور کامل است، که الگویی مطلوب و آرمانی را فراهم می آورد، که وقتی آن فعالیت را به طور واقعی انجام می دهید، برای دستیابی به آن الگو تلاش و مجاهدت بسیار می کنید.
استفاده از الگوی مطلوب برای توفیق شما بسیار حیاتی است، زیرا برای دست یافتن به این هدف لازم است خود را در حال به کارگیری مهارت ببینید. در غیر این صورت، اگر در تمرین ذهنی دچار اشتباه شوید، همان اشتباه را در دنیای واقعی خواهید کرد. بنابراین، برای بهبود مهارت خود در تایپ کردن، خودتان را در نظر مجسم سازید که تکمه های صفحه کلید (کیبورد) را به طور صحیح می زنید؛ برای بهبود قابلیت خود در فروش، خود را مجسم کنید که نحوه عرضه تان کامل است، پرسش های درست را می پرسید و برای هر فروشی قرارداد می بندید. اگر در هنگام تجسم کردن احتمال اشتباهی وجود دارد، کافی است خود را در حال رفع آن اشتباه مجسم سازید. شما می خواهید تصویری ذهنی از چیزی کامل خلق کنید تا در آنچه در زندگی واقعی انجام می دهید تاثیر بگذارد.
روش های تصویر ذهنی به این دلیل اثربخش و کارگر است که قابلیت برنامه ریزی برای آنچه را می خواهید انجام دهید و تمرین انجام دادنش را به شما می دهد. افزون بر این، وقتی خود را به طور فعال می بینید که به وسیله تمرین کارتان را خوب انجام می دهید، آنچه از انجام دادن آن کار در عالم واقع آموخته اید یا یاد گرفتن آن مهارت را تقویت می کنید. با انجام دادن این کار، اعتماد به نفسی را که از تمرین سرچشمه می گیرد، به دست می آورید. اگر بتوانید به راستی تمرین کنید که خیلی بهتر است. ولی حتی اگر تنها در ذهن خود تمرین کنید، دارید تمرین می کنید، و ذهنتان نمایشنامه ذهنی چنان واقعی ای را می آفریند که وقتی زمان کار حقیقی می رسد می توانید از نمایشنامه ذهنی خود به عنوان راهنما استفاده کنید.
این نمایشنامه ذهنی می تواند راه را برای اجرای خوب در جهان واقعی هموار کند، زیرا ذهن می تواند میان آنچه به راستی انجام می دهید و آنچه به طور ذهنی به انجام می رسانید تمایز قایل شوید. از این رو، اگر کارکرد ذهنی شما خوب باشد، ذهن الگویی موثر تدارک می بیند (مانند یک عادت)، که با خلق تصاویری ذهنی که اثرهایی در سلول های مغز برجا می گذارند، به کارکرد دنیای واقعی انتقال می یابد. شما خودتان را می بینید که دارید کاری را به طور کامل انجام می دهید؛ این به نوبه خود الگویی مطلوب فراهم می آورد که وقتی دارید آن کار را به طور واقعی به انجام می رسانید، می توانید تلاش کنید به آن دست یابید.
تمرین ذهنی همچنین مقدار زمان واقعی مورد نیاز برای تمرین را کم می کند، و از این رو، به پیشرفت سریع تر شما یاری می دهد. پس، وقتی که از سر گذراندن این تجربه را تجسم می کنید، از آنچه لازم است برای بهبود کارکرد خود اضافه کنید نیز آگاه می شوید.
من از این روش ها به منظور آماده شدن برای سخنرانی ها و اجراها به طور منظم استفاده می کنم. من همه مراحل را در ذهنم چند باری مرور می کنم تا تصمیم بگیرم در سخنرانی خود می خواهم چه مطالبی را عنوان و چگونه از آن ها استفاده کنم. پس از آن، چارچوب کلی سخنانم را در ذهن تمرین می کنم و اگر اضافه یا کم کردن چیزی در آنچه می گویم لازم باشد، این تمرین ذهنی فرصت آن را به من می دهد. زمانی که در واقع سخنرانی می کنم، هر کاری برای درست انجام دادنش لازم باشد سر جای خود هست و من مطمئنم که می توانم به درستی و بی نقص سخنرانی کنم.
به همین ترتیب، شما نیز با تجسم می توانید مهارت های خود را پایه بگذارید، شاید تنها لازم باشد با تصمیم گرفتن در مورد موضوع تمرینی خود آغاز کنید. برای مثال، من کارم را با استفاده از رشته ای تجسم کردن در مورد پرسش آنچه باید انجام دهم آغاز کردم، سپس برحسب آن آماده شدم. به عنوان مثال، اگر موضوع سمینار باشد، چارچوب و دستور کاری ایجاد و سپس خودم را در حال سخنرانی تجسم می کنم. خودم را پشت میز خطابه می بینم. با استفاده از چارچوب و طرح کلی، هر موضوع را در ذهنم مرور می کنم و حک و اصلاح مورد نیاز را انجام می دهم. وقتی زمان سخنرانی ام فرا می رسد، مطمئنم که از پس این کار به خوبی برمی آیم. در ذهنم آگاهم چه کار می توانم انجام دهم، و وقتی سمینار آغاز می شود، بر روی صحنه پا می گذارم و به نظرم می رسد گویی این کار را پیشتر بارها انجام داده ام. وقتی حرف زدن را آغاز می کنم، به نظر می رسد همه چیز سر جای خود قرار دارد. زمانی که نوبت شرکت حاضران می رسد، آنان نیز به درستی وارد ماجرا می شوند.

کلیدهایی برای تمرین ذهنی موثر

برای استفاده توفیق آمیز از روش تمرین ذهنی، این نکات بسیار مهم را به ذهن بسپارید:
  • ابتدا، یک شیوه را که برای انجام دادن فیزیکی آموخته اید یا دیده اید یا کس دیگری به کار می برد انتخاب و آن را در ذهن خود تجسم کنید. برای مثال، اگر شیوه هایی اساسی برای کار کردن با پردازشگر واژه را به تازگی آموخته اید، خودتان را در ذهن مجسم کنید که این شیوه ها را مرور می کنید. یا، اگر کسی را دیده اید که سخنرانی تاثیرگذاری انجام می دهد، خود را مجسم کنید که با استفاده از رویکرد همان سخنران دارید سخنرانی می کنید.
  • خودتان را مجسم کنید که هر کاری را به درستی و به گونه ای موثر انجام می دهید. این تصویر ذهنی در ذهن شما سرانجام به واقعیت تبدیل می شود. الگویی مطلوب برای هدایت کارکرد خود خلق کنید. در نظر مجسم سازید هر کاری را که می کنید به گونه ای موثر و بی نقص به انجام می رسانید، زیرا آنچه در ذهن خود تصویر می کنید، چیزی است که خود را رفته رفته به واقعیت بدل می سازد. اگر در تمرین ذهنی خود دچار اشتباه شوید، همان اشتباه را در دنیای واقعی انجام خواهید داد. اگر در ذهن خود تجسم کنید کاری را به طور کامل و بی نقص انجام می دهید، شاید در عالم واقع آن را به همان کاملی انجام ندهید، ولی نزدیک به بی نقص و کامل به انجام خواهید رساند. هر مهارتی را که برای گسترش دادن انتخاب می کنید، در نظر مجسم سازید که دقیقا می دانید چه کار انجام دهید. برای مثال، به منظور بهبود بخشیدن به مهارت های تایپ کردن، خود را مجسم کنید که هر تکمه صفحه کلید را به درستی و سرعت فشار می دهید. برای سخنران بهتر بودن، خود را در حال سخنرانی کامل و بی نقص تجسم کنید و برای راحت تر و چرب زبان تر بودن با مردم، خودتان را مجسم کنید که در مهمانی یا گردهمایی شغلی دارید با افراد گروهی به راحتی خوش وبش می کنید.
  • هر اشتباهی را به سرعت تصحیح کنید. همچنان که تجسم می کنید، اگر اشتباهی مرتکب شدید، خود را مجسم سازید که اشتباهتان را به سرعت تصحیح می کنید. برای مثال، اگر در نظر مجسم می کنید در مصاحبه ای شغلی هستید و چیزی نادرست می گویید، به زمان پیش از اشتباه کردن خود برگردید و پاسخ خود را دوباره بدهید. اگر در حال اجرایی هستید و از طرز حرکت بدن و دست و پایتان خوشتان نمی آید، صحنه را در ذهن خود تکرار کنید و حرکات بدن و دست و پا را طوری تغییر دهید که دوست دارید.
  • در نظر مجسم سازید مهارت های مورد نظرتان را تا حد امکان زنده تمرین می کنید. تجسم خود را تا جایی که ممکن است پرشور و زنده انجام دهید؛ کاری کنید تجسم تا حد امکان دارای جزئیات و به واقعیت نزدیک باشد. تجربه ذهنی را هرچه بیشتر به واقعیت نزدیک کنید، وقتی آن را در واقع انجام دهید، تاثیر آن در آنچه اتفاق می افتد قوی تر خواهد بود. بنابراین، خودتان را فقط در حال استفاده مهارت های مورد نظر به صورتی موثر در نظر مجسم نکنید، بلکه محیط را بشنوید، احساس کنید، بو کنید و به گونه ای دیگر حس کنید. محیط را به روشنی در نظر مجسم سازید؛ خودتان و دیگران را ببینید که برای تمرین آن مهارت خود را به گونه ای مناسب آماده کرده اند؛ متوجه فرد دیگر در محیط باشید. به کارهایی که دیگران انجام می دهند توجه داشته باشید: آیا آنان به شما واکنش نشان می دهند، حرفتان را با دقت می شنوند، از گفته های شما لذت می برند؟
  • این تجسم کردن را بارها و بارها تکرار کنید. این کار به تجسم کردن قدرت بیشتری می بخشد. مانند ورزشکار یا نوازنده ای که می نوازد، باید تمرین کنید ــ درست همان طور که در زندگی این کار را می کنید، در ذهن خود انجام دهید. بنابراین، تجسم خود را دست کم دو یا سه بار، و اگر لازم شد، بیشتر انجام دهید. با انجام دادن این کار، به گونه ای خود تبدیل می شود به عادت. در صورت لزوم، می توانید این تصویر ذهنی راهنما را در هر زمانی در ذهن خود تکرار کنید.
  • با احساس بیشتر ماهر، خودباور و مطمئن شدن به تصویر ذهنی حالت ببخشید. لازم است با این احساس ها به تصویر ذهنی خود حالت ببخشید، زیرا آن ها وقتی به خودآگاهی طبیعی برگردید با شما باقی می مانند و یاری تان می دهند در زندگی واقعی اجرای بهتر داشته باشید. وقتی در مورد آنچه انجام می دهید احساس خوب دارید، از انجام دادن بیشتر آن لذت می برید، در نتیجه بهتر به انجامش می رسانید. از این رو، وقتی مشغول تمرین هستید، احساس کنید ماهرتر، خودباورتر و مطمئن تر می شوید، و این احساس به زمان واقعی انتقال می یابد و به کارکرد بهتر شما یاری می رساند. وقتی به خودآگاهی طبیعی خود برمی گردید، این احساس توفیق و اعتماد به نفس را با خود منتقل می کنید.
  • از حدس زدن درباره خودتان بپرهیزید. پس از آنکه با توفیق تجسم کردید چه می خواهید، به خودتان اجازه دهید احساس کامل بودن کنید. نپرسید که آیا این فرآیند اثربخش است یا این سوال را نکنید که «آیا من به راستی می توانم این کار را انجام دهم؟» این پرسش ها، آنچه را انجام داده اید از پایه تضعیف می کند. باید حقیقتا باور داشته باشید که تصویر ذهنی کارآیی دارد، زیرا چنین است. احتمالاً پرسش هایی در مورد این فرآیند به ذهن می رسد؛ آن ها را کنار بگذارید. به تقویت اعتماد به نفس خود همچنان ادامه دهید و خود را مطمئن سازید که می توانید آن کار را به انجام رسانید. آن فرآیند نیز یاری تان می دهد چنین کنید.
  • الگوی خوبی پیدا کنید. حتی اگر در مورد مهارتی که می خواهید آن را گسترش دهید از پیش تجربه ای دارید، الگوی خوب می تواند، نمونه مطلوبی به شما بدهد که در تمرین ذهنی خود برای رسیدن به آن تلاش کنید. در بهترین حالت، آن شخص الگو را در هنگام کار ببینید. پس از آن، خود را به جای او بگذارید، تا جایی که امکان دارد کار را به خوبی او انجام دهید. برای مثال، اگر کسی را دیده اید که سخنرانی تاثیرگذاری می کند، خود را مجسم سازید که با استفاده از همان رویکرد سخن می گویید. چنانچه با کسی برخورد داشته اید که در برگزاری جلسه و سخن گفتن با افراد به گونه ای استثنایی زیردست است، به کاری که انجام می دهد توجه کنید؛ سپس این روش ها را به طور ذهنی تمرین کنید.

چند نمونه از تجسم کردن

تجسم کردن هایی که در پی می آید، مثال هایی از چگونگی استفاده از این فرآیند را به شما نشان می دهند. آن ها را می توان برای مهارتی که می خواهید کسب کنید به کار برد، زیرا مهارت های خاص مورد نظر و سطح کنونی آموزش برای هرکسی تفاوت دارد. یا برای ایجاد تجسم های خودتان برای مهارتی که قصد به دست آوردنش را دارید، از اصول زیربنایی این نمونه ها یا مثال ها استفاده کنید.

۱. تجسم کنید مهارتی را که می خواهید به دست آورید، دارا هستید. (مدت: ۵ ـ۱۰ دقیقه)
  • برای شروع، چشمان خود را ببندید و آرام بگیرید. برای آرامش یافتن به مدت یک یا دو دقیقه روی تنفس خود تمرکز کنید.
اکنون از خود بپرسید می خواهید چه مدت، استعداد، یا قابلتی را به دست آورید. اجازه دهید واژه ای یا تصویری از این مهارت به ذهنتان برسد. سپس کسی را مجسم کنید که آن مهارت ها را بسیار خوب اجرا می کند. امکان دارد آن شخص کسی باشد که او را می شناسید، یا حتی کسی معروف و مشهور؛ می تواند هرکسی باشد. فقط آن شخص را مشغول کار ببینید. او را از نزدیک تماشا کنید. به نظر می رسد که وی کاملاً راحت باشد. او کارش را خیلی خوب انجام می دهد. به حرکاتش توجه داشته باشید. توجه کنید که او خیلی احساس اعتماد به نفس و اطمینان می کند. او اشتیاق فراوانی دارد. وی کاری را که انجام می دهد به راستی دوست دارد و کاملاً غرق در آن است. شاید کسان دیگری نیز در حال تماشای او و تحسین کارش هستند. برای مدتی به تماشا ادامه دهید، از آنچه دارد انجام می دهد حسی به دست آورید، بنابراین درخواهید یافت خودتان چه کار کنید.
خب، پس از آنکه مدتی او را تماشا کردید، به سوی شخصی بروید که کارکردنش را تماشا می کرده اید. به او بگویید کاری را که انجام داده است چقدر مورد تحسین قرار داده اید و از وی درخواست کنید معلم شما باشد. شرح دهید به راستی چقدر می خواهید یاد بگیرید که آن کار را خودتان انجام دهید. سپس، به پاسخ آن شخص گوش بسپارید.
اگر آن شخص پاسخ منفی داد، دوباره درخواست کنید. اگر پاسخ وی همچنان نه است، شاید برای یادگیری این مهارت یا آموختن این معلم آمادگی کامل ندارید. بپرسید چرا.
اگر پاسخ مثبت است، خود را مجسم کنید که دارید آماده کسب این مهارت می شوید، و معلم خود را در کنارتان ببینید که شما را تماشا می کند و آماده کمک کردن است. پس از آن به یاد آورید که دیدید معلم چگونه آن کار را انجام می دهد، خود را در حال انجام دادنش تجسم کنید. اگر از چیزی مطمئن نیستید، همیشه می توانید برای کمک گرفتن از معلم خود یاری بخواهید. اکنون، همچنان که معلمتان در حال تماشاست، چند دقیقه ای این مهارت را تمرین کنید. توجه داشته باشید که هنگام انجام دادن این کار چگونه اقدام می کنید. متوجه باشید چگونه احساس اعتماد به نفس و اطمینان زیادی می کنید که کارتان را خوب انجام خواهید داد و نیز اشتیاق فراوان دارید. آنچه را انجام می دهید به راستی دوست دارید و حس می کنید کاملاً جذب آن شده اید.
وقتی احساس آمادگی کردید، از تمرین دست بکشید و از معلم خود بابت کمک تشکر کنید، با این آگاهی که همیشه می توانید او را برای کمک دوباره فرا بخوانید. سپس، اجازه دهید این تجسم پایان یابد، به اتاق برگردید و چشمان خود را باز کنید، با این احساس که در قابلیت های جدید خود خیلی خوب و مطمئن هستید.

۲. مهارت یا استعدادی را که می خواهید بسط دهید، تمرین کنید. (مدت: ۳ـ ۵ دقیقه)
برای شروع، چشمانتان را ببندید و آسوده شوید. برای آرام گرفتن یک یا دو دقیقه بر تنفس خود تمرکز کنید.
از خودتان بپرسید کدام مهارت، استعداد یا قابلیت را می خواهید بیشتر بسط دهید. سپس خود را مجسم کنید آماده اید این مهارت را، با هر دستگاهی که برای انجام دادنش لازم دارید، به انجام رسانید. اگر دوست داشتید، از معلم خود دعوت کنید بیاید، شاهد کار شما باشد، اظهارنظر کند و پیشنهادهایی بدهد.
اکنون، آن مهارت هرچه هست، خود را ببینید که دارید انجامش می دهید. توجه کنید که احساس آسودگی و راحتی بسیار به شما دست داده است. احساس کنید که دارید این مهارت را بسیار خوب به اجرا درمی آورید، و در ضمن انجام دادن این کار، به چگونگی حرکت خود توجه داشته باشید. حرکت شما به راحتی انجام می گیرد؛ شما احساس شایستگی و اعتماد به نفس دارید. احتمال دارد مرتکب اشتباهی شوید، می توانید آن را به سرعت تصحیح کنید، یا اگر معلمتان آنجاست، از او بپرسید برای تصحیح کار خود چه باید بکنید. یا می توانید سر برگردانید و کسی را در نزدیکی خود ببینید که همان مهارت را به طور کامل انجام می دهد. برای آنکه دقیقا بدانید چه کار انجام دهید، می توانید از کار او تقلید و به عبارتی کپی برداری کنید. اگر بخواهید، می توانید کسانی را در اطراف خود داشته باشید که فقط تماشا می کنند؛ آنان دارند شما را مورد تحسین و ستایش قرار می دهند و برای تان هورا می کشند.
برای ادامه تمرین، خوب انجام دادن آن مهارت و احساس اطمینان از خود و قدرتمندی، وقت صرف کنید. می دانید که خیلی خوب هستید و همچنان که تمرین می کنید حتی بهتر هم می شوید.
پس از آنکه، وقتی احساس آمادگی کردید، تمرین را به پایان بردید، و اگر کسی کمکتان کرده است، هرکه هست از او تشکر کنید. اگر کسانی مشغول تماشای شما هستند، از هواداران خود، بابت حمایتشان، سپاسگزاری کنید. سپس چشمان خود را باز کنید، به جایی که بودید بازگردید و تجسم را رها سازید. از اینکه در قابلیت های خود هرچه بهتر و بهتر می شوید، احساس خوبی و اعتماد به نفس داشته باشید.

۳. قابلیت سخن گفتن خود را در جمع بهبود بخشید. (مدت: ۵ ـ۱۰ دقیقه)
برای شروع، چشمان خود را ببندید. بدنتان را شل کنید و آرام بگیرید. اکنون خود را در دفتر کارتان یا جایی ساکت در محل کار تجسم کنید. وقت دارید که خود را برای گردهمایی گروهی آینده آماده سازید، و هرآنچه را قصد دارید در گردهمایی بگویید، در ذهن خود مرور کنید.
خودتان را مجسم کنید که دارید در مورد نکات بسیار مهم که می خواهید آن ها را مطرح سازید، فکر می کنید. در نظر تجسم سازید مطالب خود را چگونه می خواهید به آنان بگویید و کدام نکته را اول مطرح کنید.
پس از آن، این فکرها را در ذهن خود تمرین کنید. آن ها را بارها و بارها به خودتان بگویید تا آنکه از آنچه می خواهید بگویید و نحوه گفتنش به راستی اطمینان یابید.
اکنون، با احساس اطمینان از خود، تجسم کنید که با آن گروه هستید. با اعتماد به نفس فراوان در مورد آنچه قصد دارید بگویید، وارد اتاق می شوید. پس از آن، دلایل یا اظهارنظرهایتان را مطرح می سازید. کلام خود را بسیار قاطعانه و با اقتدار بر زبان آورید و توجه می کنید که دیگران با دقت به حرف هایتان گوش می دهند. وقتی حرف هایتان تمام می شود، آنان با گفته هایتان موافقت می کنند.
همچنان که گفت و شنود ادامه می یابد، شما گه گاه نکاتی اضافی را گوشزد می کنید، و بار دیگر می دانید مطالب گفتنی خود را چه وقت بر زبان آورید و آن ها را به شیوه ای دقیقا درست مطرح می سازید. دیگر افراد گروه نیز، به نوبه خود، برای فکرهای شما ارزش فراوان قایل می شوند و، با گوش دادن دقیق و تحسین گفته هایتان، تایید خود را نشان می دهند.
به مدت چند دقیقه ای در چشم ذهنتان به تمرین ادامه دهید، و به اطمینان و قدرت تسلط خود توجه داشته باشید. توجه کنید قابلیت سخن گفتن شما چقدر پیشرفت کرده است و چقدر به خودتان اطمینان دارید. وقتی به خودآگاهی طبیعی بازگردید، این احساس همراهتان خواهد بود، و بار دیگر که در جمع سخن بگویید یا اجرایی داشته باشید، متوجه بهبود پیشرفتی فوری خواهید شد.

۴. مهارت تایپ کردن یا واژه پردازی خود را بهبود بخشید. (زمان: ۳ـ ۵ دقیقه)
برای آغاز، چشمان خود را ببندید. بدنتان را شل و آرام کنید. خود را در دفتر کارتان در کنار رایانه مجسم سازید.
اکنون پشت رایانه خود بنشینید و پرونده ای (فایلی) را باز کنید و آماده تایپ شوید. خیلی احساس راحتی می کنید. چشمان خود را به صفحه کلید بدوزید و نگاهتان را روی حروف آن حرکت دهید.
اکنون انگشتان خود را بر روی صفحه کلید قرار دهید و شروع کنید به تایپ کردن. دست هایتان دقیقا می دانند چه کنند، و انگشتانتان به راحتی بر روی تکمه ها حرکت می کنند.
خود را مجسم سازید که حرف یا گزارش خاصی را تایپ می کنید، و ببینید که انگشتانتان روی حروف درست می خورد. چند دقیقه ای به تایپ کردن ادامه دهید، و توجه کنید که این کار را به طور بسیار کامل انجام می دهید.
پس از آن، وقتی در واقعیت پشت رایانه خود نشسته اید تا چیزی تایپ کنید، درخواهید یافت که سریع تر و با دقت افزایش یافته تایپ می کنید، و احساس خودباوری و اطمینان به خود دارید.

خلق تجسم های مهارت های خودتان

برای خلق تجسم مهارت های خودتان می توانید از طرح هایی که شرح داده ام استفاده کنید. این تمرین ها فقط الگوهایی هستند که برای بسط دادن مهارت های جدید یا تمرین دیگر مهارت هایی که می خواهید آن ها را بیشتر گسترش دهید، می توانید مورد استفاده قرار دهید. چنین مهارت ها و قابلیت هایی ممکن است گستره ای را شامل شوند ــ از مهارت های شغلی و سرگرمی گرفته تا مهارت های اجتماعی. هر مهارتی را که می خواهید گسترش دهید، می توانید در این سناریوها بگنجانید یا تجسم های خود را بیافرینید، که ممکن است هرچیزی باشد، از محیطی مفصل که در آن مهارت های خود را تمرین می کنید گرفته تا صرفا در حال تمرین دیدن خودتان در چشم ذهنتان.
فقط تصمیم بگیرید چه مهارتی را می خواهید گسترش دهید، سناریویی ذهنی خلق کنید که در آن در محیطی هستید که از آن مهارت به راحتی استفاده می کنید، و ببینید که آن را تمام و کمال به انجام می رسانید. برای آنکه تجسم کردن بسیار موثر باشد، تصویر ذهنی و رخداد مجسم شده را تا حد امکان زنده و پرشور کنید تا بسیار واقعی به نظر رسند. توجه به هر اشتباهی در هنگام تمرین و تصحیح فوری آن به طوری که آن اشتباهات را به عملکرد خود انتقال ندهید، اهمیت دارد.
پس از چند بار تمرین کردن، نتایج را در عملکرد بهبودیافته تان بی درنگ خواهید دید. به تجسم کردن آن قدر ادامه دهید تا آنکه توانایی ای را که در مورد مهارتی خاص می خواهید، به دست آورده باشید. وقتی که به آن سطح رسیدید، اگر آن مهارت را به طور منظم انجام دهید، عادت روزمره واکنش های سریع شما زمام امور را در دست می گیرد. زمانی که به این سطح خودکار اجرا رسیدید، قادر خواهید بود آن مهارت را به طور خودکار و موثر به اجرا درآورید و به تمرین ذهنی منظم نیازی نخواهید داشت.
برای جلا دادن قابلیت های خود، مهارتتان را در ذهن خود گه گاه مرور کنید. اگر انتظار دارید این مهارت ها را برای موقعیت بویژه حساسی به کار گیرید، مانند عرضه چیزی به مشتری ای یا سخنرانی بسیار مهمی برای گروهی کاری، مطلب خود را به طور ذهنی مرور کنید تا به طور کامل احساس آمادگی داشته باشید و برای بهترین اجرای ممکن خود، روحیه تان تقویت شود.
اگر لازم است به سطح مورد نظر خود برسید و می خواهید حتی بیشتر پیشرفت کنید، فقط دستاورد مطلوب خود را در ذهن مجسم سازید. برای مثال، به عنوان الگوی خود معلمی حتی خبره تر و ماهرتر را انتخاب کنید. پس از آن، تمرین کنید تا به سطح او برسید. درست همان طور که در زندگی روزمره می خواهید پیوسته پیشرفت کنید، پس به همین ترتیب نیز لازم است الگوهایی را که برای تمرین در ذهن خود مورد استفاده قرار می دهید، بهبود بخشید.

۱۱. از بند رها کردن قدرت خلاقیت و نوآوری

قابلیت خلاق بودن شما می تواند جزء اساسی به دست آوردن آنچه می خواهید باشد، زیرا خلاقیتتان یاری می رساند با تغییر سازگار شوید، و نیز به فکرهای سازنده جدید برسید ــ از تدبیرهای متفاوت برای به دست آوردن خواسته خود گرفته تا ارائه دادن طرح محصولات و خدمات جدیدی که برای افزایش درآمد خود یا به راه انداختن شغل یا شرکتی تازه می توانید مورد استفاده قرار دهید.
در اینجا فقط چند شیوه ای ذکر می شود که خلاقیت درونی تان می تواند به شما کمک کند به تغییر به گونه توفیق آمیز واکنش نشان دهید و منابع پایان ناپذیر انواع گوناگون فکرها و طرح های جدید باشید. این شیوه ها یاری می دهند:
  • بیشتر کارآ و سازنده باشید.
  • محصولات یا کارهای سودآور و مفید جدید را پایه بگذارید.
  • سیاست ها و شیوه های بهتری طراحی کنید که هر نوع دفتر فروش یا گروه هایی مطابق آن ها بتوانند کار کنند.
  • رهبری و مدیریت بیشتر و بهتری تدارک ببینید.
  • برای باز کردن درهای فرصت های جدید به روی خود، خودتان و آنچه را به انجام می رسانید، دوباره شکل دهید.
  • احساس قدرت و اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید تا بتوانید کار بیشتری انجام دهید.
  • زندگی را برای خود و دیگر افراد مهم زندگی تان بیشتر جالب توجه و هیجان انگیز کنید.
  • هر اسمی می خواهید به آن بگذارید!
بنابراین، تمرکز این فصل روی افزایش قابلیت های خلاق شماست ــ از استفاده از آن ها برای انجام دادن تغییرات گرفته تا ارائه دادن طرح ها یا فکرهایی جدید.

استفاده از خلاقیت برای پاسخ دادن به تغییر

خلاقیت بخشی اساسی از سرشت و طبیعت انسان است ــ نوعی کلید تکامل ــ که بشر را قادر به پیشرفت کرده است. محیط زیست ما همیشه در حال تغییر است، و خلاقیت ما یاری مان می دهد به این تغییر واکنش نشان دهیم یا آن را تحت تاثیر قرار دهیم. خلاقیت به ما اجازه می دهد خودمان را همواره بازسازی کنیم و رفتارمان را دوباره قالب ریزی کنیم تا با اوضاع و احوال جدید بیشترین تناسب را داشته باشد و یا، گاهی اوقات، آن اوضاع و احوال جدید را شکل دهیم. انقلاب فناورانه امروزی مثالی خوب است. این انقلاب شیوه زندگی و کار بسیاری از ماها را تغییر شکل داده و گام زندگی را دگرگون کرده است. بیشتر افراد مجبور بوده اند با این تغییرات تا درجاتی سازگار شوند.
اغلب در برابر مقاومت زیادی وجود دارد، زیرا انسان ها از جایی که تغییر سرانجام به آن ختم می شود ترس دارند. هراس آنان از این است که امکان دارد تغییر خطرناک باشد ــ و، تردیدی نیست که تغییر ممکن است خطرناک باشد ــ بویژه که پیش بینی ناپذیر یا خارج از اختیار است.
اما وقتی که شما پذیرا و آماده باشید و تغییر را به شیوه ای مثبت و سازنده بنگرید، درخواهید یافت که تغییر چقدر امکانات در برابر ما قرار می دهد و شما از تغییر چقدر ممکن است بهره ببرید و سود نصیبتان شود. شما چقدر آماده قبول هستید؟ در اینجا تعدادی پرسش های بسیار مهم آورده شده است که می توانید از خودتان بپرسید:
  • در تشخیص یا پیش بینی کردن تغییرات در زندگی خود چقدر خوب هستید؟
  • آیا تغییراتی عمده هست که اکنون از سر می گذرانید یا آنکه در آینده نزدیک پیش بینی اش می کنید؟
  • آیا تغییراتی وجود دارد که شما بایستی در آنچه به انجام می رسانید، بدهید؟
از تمرینی که در پی می آید و جدول صفحه ۲۶۷ می توانید برای توجه به تغییرها و آنچه ممکن است برای واکنش به آن انجام دهید، استفاده کنید.
۱. تغییر را بشناسید و به آن واکنش نشان دهید. (زمان: ۵ ـ۱۰ دقیقه)
راحت و آسوده بنشینید. سپس از هریک از روش هایی که پیشتر توضیح داده شد برای یافتن پاسخ هایی برای پرسش ها بهره بگیرید. به پاسخ ها گوش سپارید، و آن ها را یادداشت کنید.
  • به تازگی چه تغییرهای عمده ای در زندگی ام، در کارم، و در روابطم رخ داده است؟
  • برای واکنش نشان دادن به آن ها چه کرده ام؟
  • حس می کنم چقدر خوب واکنش نشان داده ام؟ (پاسخ های خود را از صفر تا ۵ درجه بندی کنید.)
  • برای واکنش نشان دادن به این تغییرات اکنون چه کار بایستی بکنم؟
  • در طی سه یا شش ماه آینده چه تغییرات عمده ای را پیش بینی می کنم که در من اثر خواهد گذاشت؟ در کارم؟ در روابطم؟
  • برای واکنش نشان دادن به این تغییرات چه کار می توانم انجام دهم؟
پس از آنکه پاسخ دادن به پرسش های خود را به پایان بردید، آن وضعیت را رها کنید و به حالت عادی خود برگردید. پاسخ های خود را مرور و بررسی کنید که اکنون کدام یک از واکنش ها را می خواهید نشان دهید.

بسته بندی دوباره خلاق: چگونگی نشان دادن شمای جدید

مرور کردن تغییراتی که در شما تاثیر گذاشته است یا خواهد گذاشت و اینکه چگونه می توانید تغییر کنید، ممکن است به شناختی منجر شود که نیاز دارید تا خودتان را، برای سازگاری با دوران جدید، به شیوه هایی تازه نشان دهید. به همین ترتیب، تغییر دادن خودتان کمک می کند دیگران متقاعد شوند که شما می توانید کارهایی جدید یا متفاوت انجام دهید. شما، با نشان دادن خودتان به شیوه ای جدید، می توانید چگونگی دیدی را که مردم در مورد شما دارند و برداشتشان از اینکه چه کاری از شما ساخته است، تغییر دهید. این امر حاکی از آن است که شما آماده و قادر به واکنش نشان دادن به تغییر هستید.
این اتفاقی است که برای بیل افتاد، وکیلی که در امور مهاجران تخصص داشت. او کارش را بسیار خوب انجام داده بود، ولی پس از دوازده سال اشتغال به وکالت در امور مهاجران، احساس کردن حسابی خسته و ازپادرآمده است. اگرچه پیشینه کاری اش تحسین برانگیز بود، تخصصی بود، و کسانی که او را به کار گرفته بودند، از کارهای قانونی تا تجاری و مدیریت غیرانتفاعی، متوجه گذشته پربار و مهارت های تخصصی او در کمک به مهاجران نبودند.
برای بیل، خلاقیت به معنای فکر کردن به شیوه های جدید برای نشان دادن خودش بود. او به جای نگاه کردن به وظایف ویژه ای که انجام داده بود، مهارت هایی را مورد بررسی قرار داد که در وکیل موفق مهاجران بودن از آن ها استفاده کرده و نتایجی بر اثر بهره گیری از آن مهارت ها به دست آورده بود. در نتیجه، او خود را در قالب مشکل گشا و متخصص عملیاتی توسعه دوباره بسته بندی کرد، و به عبارتی در این قالب درآورد. او دیگر از توصیف خود با عناوین «وکیل» یا «وکیل دعاوی» دست کشید، اگرچه به مدت بیش از دوازده سال در این رشته فعالیت کرده بود. او، به جای آن، با بسته بندی خلاقانه خودش نه تنها خود را در راهی جدید دید، بلکه منشور جدیدی برای خود خلق کرد که کارفرماهای احتمالی به وسیله آن می توانستند به او بنگرند. در نتیجه، در طی چند هفته شغلی جدید یافت که عبارت بود از کمک به مدیران در حل مشکل ها و مسائلشان در سازمان های خود.

سه کلید خلاقیت

با آنکه خلاقیت اغلب برحسب نتایج در نظر گرفته می شود، مانند اینکه چگونه تصمیم می گیرید تغییر کنید یا طرح های جدیدی که ارائه می دهید، این نتایج تنها محصول نهایی هستند.
خلاق بودن همچنین فرآیند واکنش نشان دادن به شیوه های جدید است. می تواند آماده و حاضر به یراق بودن برای انجام دادن هر کاری، از خلق شکل های مختلف احساس هنری باشد تا شکل دادن دوباره خودتان، روابطتان، محیط کاری تان، و جامعه به طور کلی. پایه و اساس این خلاقیت آماده بودن برای واکنش، اشتیاق برای سعی کردن، پذیرا بودن چیزهای جدید، و نداشتن ترس از تغییر است. شما، دست به دست با آگاهی از آنچه نیاز به درست شدن یا تغییر کردن دارد، می توانید این روش ها را به منظور رسیدن به فکرهای جدید برای حدودا همه چیز، به کار برید. سه عامل اساسی که فرآیند خلاقیت را سهولت می بخشد عبارت است از:



۱. قابلیت درک و فکر کردن به شیوه هایی نوآورانه ــ رویکردی که با استفاده از روش هایی مانند سیال سازی ذهن و حدس پیش از وقوع برای مجسم کردن جایگزین ها، کمک می کند به فکرهای جدید دست یابید.
۲. پذیرای رویکردهای جایگزین بودن ــ اشتیاق به پذیرفتن فکرهای جدید و اقدام کردن براساس آن ها.
۳. بینشِ شناسایی گستره هایی واکنش های خلاق مورد نیاز است ــ قابلیت درک اینکه کدام تغییرها ضروری یا خواستنی هستند و کدام ها نیستند.

این سه عامل معرف رویکردی خلاق برای زندگی هستند که می توان آن ها را در مورد هرچیزی به کار برد. اگر بیاموزید رویکردی خلاق را در هر کاری که انجام می دهید بگنجانید، می توانید نیروی خلاق خود را در هر زمان و برای مقاصدی بسیار متنوع فرا بخوانید. خلاقیت به بخشی از کسی که هستید بدل می شود ــ راهی طبیعی برای زیستن ــ از این رو همیشه آماده استفاده از آن هستید.

چیره شدن بر مانعی بر سر راه خلاقیت

بعضی وقت ها ترس از افکار جدید یا تغییر کردن می تواند سد راه خلاقیت شود. این ترس همچنین می تواند مانع شما در شناخت این امر شود که فکر یا تغییری تازه در کجا مورد نیاز است، یا چگونه از فرصتی باید استفاده کرد، زیرا در مورد خطر سقوط، در صورت انجام دادن این کار، احساس نگرانی می کنید. بی تردید، اوقاتی هست که محتاط بودن و مطمئن شدن از اینکه آن فرصت ارزشش را دارد، کاری است عاقلانه. ولی در وقت های دیگر، بیش از اندازه «تعلل کردن» می تواند شما را عقب نگه دارد، حال آنکه همه نشانه ها دارند می گویند «برو!»
برای هر ابداع و ابتکار جدیدی، می توان کسانی را یافت که طرفدار طرح و فکر قدیمی بوده اند، در برابر چیز جدید مقاومت می کرده، ولی بعد از مقاومت دست کشیده اند ــ تهیه کنندگان فیلم صامت که صدادار کردن فیلم را نمی پذیرفتند؛ تصمیم گیرندگان شرکت هیولت ـ پاکارد(۵) که از نظر عقلانی درست نمی دانستند که کارمندان رایانه شخصی داشته باشند، که بعد از رایانه های اپل استفاده کردند؛ مقاومت مدیران اجرایی شرکت آی بی ام با نرم افراز سامانه ای که راس پروت(۶) تهیه کرده بود، ولی وی میلیاردها دلار از آن درآمد داشت. این ها چیزی نیستند به جز نمونه هایی اندک.
ترس و مقاومت در زندگی روزمره نیز می تواند موانعی بر سر راه باشد. تمرین هایی که در پی می آید یاری می دهند هر ترس و مقاومتی را که ممکن است با آن روبه رو شوید شناسایی کنید و بر آن ها چیره شوید. آن ها طراحی شده اند که کمکتان کنند به درون خود بنگرید تا نگرش «نه گفتن» یا ترسی ویژه در مورد موقعیتی خاص را که مانع پیش رفتن شما می شود، کشف کنید. نخستین تمرین مربوط می شود به نگرش کلی شما؛ هدف از دومی کمک کردن در موقعیتی یا ترسی ویژه است.

۱. چیره شدن بر نگرشی منفی (زمان: ۷ـ ۱۵ دقیقه)
طبق معمول، در جایی راحت بنشینید و آرام بگیرید. چشمانتان را ببندید. یک دقیقه یا بیشتر بر تنفس خود متمرکز شوید تا احساس کنید خیلی تمرکز دارید و آسوده اید.
اکنون به سفری ذهنی به هر جایی که خواستید دست بزنید تا اطلاعات درونی به دست آورید ــ مکانی کاملاً آرام و ساکت، اتاقی که بتوانید با خبره درونی تان ملاقات کنید ــ و رشته ای سوال ها از خودتان بکنید تا دریابید آیا از چیزهای جدید یا چیزهایی خاص می ترسید یا در برابرشان مقاومت می کنید. همچنان که هر سوال را می پرسید، سعی نکنید با ذهن منطقی خود به آن پاسخ دهید. به جای آن، فقط گوش سپارید و مشاهده کنید، و منتظر پاسخ باشید که به ذهنتان برسد.
نخستین سوال خود را بپرسید و منتظر پاسخ باشید: «درباره فکرهای جدید چه احساسی دارم؟ آیا چیزهایی را که جدیدی یا متفاوت هستند دوست دارم؟»
سپس بپرسید و دوباره گوش کنید: «وقتی با چیزی جدید و متفاوت برخورد می کنم، معمولاً چگونه واکنش نشان می دهم؟» درخواست دیدن چند نمونه یا مثال کنید ــ آن ها ممکن است موقعیت هایی در محل کار یا زندگی شخصی تان باشند. برای مرور این موقعیت ها چند دقیقه ای وقت صرف کنید.
توجه کنید چه چیزی رخ می دهد. آیا معمولاً فردی پذیرا بوده اید؟ اگر چنین است، بابت این ویژگی خود را تحسین و یادآوری کنید که در آینده به این گونه بودن ادامه خواهید داد. سپس کم کم خود را به حالت خودآگاهی طبیعی برگردانید و به اتاق برگردید. یا، اگر به طور معمول فردی پذیرا نیستید، از خودتان بپرسید: «چرا نه؟ چه ترس هایی بر سر راه قرار دارد؟ چرا گفتن نه را پذیرفته ام؟ چرا از پذیرای تغییر بودن اکراه دارم؟» به پاسخ ها توجه داشته باشید.
اکنون، اگر احساس می کنید آماده اید خود را از شر این ترس ها رها سازید، در نظر مجسم کنید که در حال جمع کردن ترس ها هستید. مجسم کنید که هریک از ترس ها شیئی است و شما آن ها را یک به یک برمی دارید تا از شرشان آسوده شوید. می توانید آن ها را بسوزانید، دفن کنید، درون رودخانه بیندازید، منفجرشان کنید. هرطوری که می خواهید این کار را انجام دهید، فقط ببینید که این ترس ها ناپدید می شوند. همچنان که هریک از آن ها ناپدید می شود، شما احساس می کنید آزاد و آزادتر می گردید. هرچه بیشتر احساس پذیرا بودن می کنید؛ هرچه بیشتر آماده اید طرح های جدید را ببینید بدون آنکه پیشاپیش آن ها را مورد انتقاد و داوری قرار دهید و غلط به شمار آورید. در واقع، اکنون مشتاق آگاه شدن از طرح ها و فکرهای جدید و آزمودن آن ها هستید؛ ترس شما از انجام دادن این کار از بین رفته است؛ احساس می کنید برای انجام دادن و کشف چیزهای جدید آمادگی دارید.
پس از آن، با داشتن آن احساس علاقه و هیجان، به خودتان بگویید: «من در آینده بیشتر فکری باز خواهم داشت و پذیرا خواهم بود. بیشتر آماده خواهم بود درباره چیزهای جدید بشنوم و طبق آن ها عمل کنم. و اگر احساس کردم مقاومت به خرج می دهم و اکراه دارم، به خودم خواهم گفت: ‎نه. نگو نه. پذیرا باش. آماده باش منتظر بمانی و ببینی.»
این جمله یادآور را چندین بار برای خودتان تکرار کنید، آن هم در حالی که این حس علاقه و هیجان را دارید. سپس، این رخدادها را به حال خود رها سازید، مکانی را که برای به دست آوردن اطلاعات به آنجا رفته اید ترک گویید و به خودآگاهی روزمره تان بازگردید.

۲. بر ترسی خاص چیره شوید. (زمان ۷ـ ۱۵ دقیقه)
طبق معمول، بدنتان را شل کنید و آرام بگیرید. چشمانتان را ببندید. باز هم به مدت یک دقیقه یا بیشتر بر تنفس خود تمرکز کنید تا آنکه به احساس متمرکز و آرام بودن دست یابید.
اکنون، برای به دست آوردن اطلاعات درونی سفری ذهنی به هرجا که دوست دارید، بکنید ــ به مکانی ساکت و آرام، اتاقی که می توانید با خبره درونی تان دیدار داشته باشید ــ و رشته ای سوال ها از خود بپرسید تا دریابید آیا از فکری یا موقعیتی جدید می ترسید یا در برابرش مقاومت به خرج می دهید. همچنان که هر سوال را می پرسید، سعی نداشته باشید آگاهانه به آن ها پاسخ دهید. به جای آن، فقط گوش سپارید و مشاهده کنید، و منتظر بمانید تا پاسخ به ذهنتان برسد.
نخستین سوال خود را بپرسید و به پاسخ گوش فرا دهید: «چرا از این فکر یا تغییر یا موقعیت خاص ترس دارم [ آن را شرح دهید]؟ چه چیزی را می بینم که محدودم می کند؟
سپس به پاسخ گوش سپارید. آیا از شخصی می ترسید؟ آیا کاری را باید انجام دهید که نگرانتان می کند؟ آیا از در اشتباه بودن می ترسید؟ یا با روبه رو شدن با فکرهایی که خوب نیستند؟
در مورد آنچه به ذهنتان می رسد تعمق کنید. اگر احساس کردید آماده اید خودتان از شر این ترس ها راحت شوید، در نظر مجسم کنید که دارید آن ها را جمع می کنید. مجسم کنید که هریک از این ترس ها مانند یک شی ء یا تابلوی نقاشی هستند، دارید آن ها را یک به یک جمع می کنید تا از شرشان رها شوید. می توانید آن ها را بسوزانید، دفن کنید، درون رودخانه بیندازید، منفجرشان کنید. هر کاری که می خواهید با آن ترس ها بکنید؛ فقط ببینید که دارند ناپدید می شوند. همچنان که هریک از آن ها از بین می رود، احساس می کنید آزاد و آزادترید. احساس می کنید بیشتر پذیرا و گشاده فکر هستید؛ هرچه بیشتر آماده اید با شیوه ای جدید به این موقعیت نزدیک شوید؛ هرچه بیشتر آماده اید افکار جدید را بدون انتقاد یا پیشداوری در نظر بگیرید و از پیش آن ها را غلط و نادرست ندانید. در واقع، اکنون مشتاقید این فکر یا موقعیت را قبول کنید؛ ترستان از انجام دادن این کار از بین رفته است.
با داشتن آن احساس علاقه و هیجان، به خودتان بگویید «اکنون آماده و مشتاقم با این موقعیت سروکار داشته باشم. بیشتر آماده خواهم بود درباره این فکرها و طرح ها بشنوم و براساس آن ها عمل کنم. اگر احساس کنم خودم دارم مقاومت می کنم، یا اکراه دارم، به خودم خواهم گفت ‎نه، نگو نه. پذیرا باش. آماده باش این فکر جدید را بررسی و امتحان کنی. چیزی برای ترسیدن و نگرانی از آن وجود ندارد. به امکان ها فکر می کنم و می دانم این امر ممکن خواهد بود. به این امکان ها بله می گویم. به این امکان ها بله می گویم.»
در حالی که این حس علاقه و هیجان را دارید، این یادآور را چندین بار تکرار کنید. سپس این رخداد را رها کنید و به آگاهی روزمره خود بازگردید.

۳. آنچه را نیازمند تغییر است شناسایی کنید.
در چه گستره هایی به افکار جدید نیاز دارید؟ دوست دارید چه چیزی تغییر کند؟ روشی که در زیر می آید برای آن طراحی شده است که یاری تان دهد آنچه را احساس می کنید به تغییر نیاز دارد مورد بررسی قرار دهید و کمکمتان می کند برای آنچه می خواهید به منظور تغییر بر رویش متمرکز شوید، اولویت هایی تعیین کنید. پس از آن، می توانید ذهن را سیال سازید یا از حس پیش از وقوع خود برای جست وجوی فکرهای جدید بهره بگیرید. این روش همچنین به شما یاری می دهد در میان جایگزین ها دست به انتخاب بزنید. یک تکه کاغذ و قلمی آماده کنید، جدولی مشابه جدول صفحه ۲۷۷ بکشید تا گستره هایی را که فکرهای جدید یا تغییرهایی لازم دارند فهرست وار بنویسید.
برای شروع، راحت و آسوده بنشینید. چشمانتان را ببندید. برای رسیدن به این حالت متمرکز و آسوده بر روی تنفس خود تمرکز کنید.
اکنون برای کسب اطلاعات درونی سفری ذهنی به هر جایی که می خواهید، انجام دهید ــ مکانی ساکت و آرام، اتاقی که می توانید با خبره درونتان ملاقات کنید ــ و این سوال را از خود بپرسید: «دوست دارم در زندگی ام چه چیزها یا تغییراتی ببینم؟» هرآنچه را به ذهنتان رسید یادداشت کنید.
اگر علاقه دارید در زمینه خاصی تغییراتی بدهید، برای مثال در کار، در خانه، یا در رابطه ای خاص، درباره آن بپرسید: «چه چیزها یا تغییرهای تازه ای دوست دارم در........... ببینم [جای خالی را با آنچه می خواهید، پر کنید]؟» باز هم هرآنچه را به ذهنتان رسید فهرست کنید.
سرانجام، بپرسید «آیا چیزها یا تغییرهای جدید دیگری هست که دوست داشته باشم به انجام رسانم؟» و، باز هم، هرآنچه را به ذهنتان می رسد، فهرست کنید.
پس از آنکه هرآنچه را می توانید به آن ها فکر کنید فهرست وار نوشتید، این رخداد را رها سازید و به خودآگاهی روزمره تان بازگردید.
فهرستی را که نوشته اید مرور کنید، و زمینه ها را در سامانه درجه بندی صفر (بدون علاقه) تا ۳ (بیشترین علاقه) ارزیابی کنید تا اولویت را مشخص سازید و زمینه (یا چند زمینه) را که ابتدا می خواهید روی آن ها متمرکز شوید، برگزینید. اگر بیش از چند زمینه دارای اولویت بالا دارید، به آن ها مراجعه و اولویت این گروه را بسنجید. وقتی که اولویت های خود را تعیین کردید، می توانید روی به کارگیری روش های فکرآفرین برای این زمینه ها تمرکز کنید.

استفاده از خلاقیت برای ایجاد فکرها

قابلیت خلاق بودن، مانند هر مهارتی ــ قابلیت طرحی دادن برای فکرهای جدید، انجام دادن کارها به گونه ای متفاوت، و فکر کردن به رویکردهای جایگزین ــ و به کارگیری فکرها به طور خلاقانه را به وسیله تمرین می توان بسط داد. خلاق بودن، مانند هر مهارتی است ــ طبق پیوستاری رخ می دهد، از مقدار اندک خلاقیت گرفته تا مقدار متوسط و تا مقدار خیلی زیاد آن. به وسیله تمرینی می توانید جای خود را در این پیوستار تغییر دهید. (یا، دیگر اینکه، اگر از خلاقیت های خود استفاده نکنید، امکان دارد زنگارگرفته شوید ــ هرچند، در هر زمانی می توانید قابلیت های خلاقانه خود را تازه کنید.) بنابراین، همان طور که می توانید در نوشتن، حرف زدن، یا هرچیز دیگری یا انجام دادنش بهتر شوید، به همین ترتیب، با صرف وقت برای کار کردن روی دستیابی به افکار جدید و استفاده از آن ها، می توانید خلاقیت خود را افزایش دهید. هرچه این کار را بیشتر انجام دهید، آسان تر می شود، زیرا در واقع دارید عضله های خلاقیت خود را تمرین می دهید، با بخش درونی فکرآفرین ذهن خود بیشتر در تماس قرار می گیرید. هر عرصه ای باشد، درخواهید یافت فکرهای بیشتری دارید.
چنین خلاقیتی به محصولات جدید، کسب و کارهای پرمخاطره جدید، و شیوه های جدید سازماندهی اجتماعی منجر می شود، زیرا خلاقیت پایه همه پیشرفت ها و تغییرهای اجتماعی است. به همین ترتیب، وقتی خلاقیت طوری هدایت شود که پاسخگوی بعضی از نیازهای مهم باشد، و زمانی که سازماندهی و کنترل شود که به پیامدی موثر و سازنده بینجامد، بسیار تاثیرگذار است. همان گونه که قیصر آلومینیوم در شعار خود به طور موجز و فشرده اظهار می دارد و آن را در دیواره های کناری کامیون های صورتی رنگ حمل سیمان خود نوشته است: «نیازی را پیدا و برآورده اش کن.»
ارزش این روش های ب م ب آن است که آن ها می توانند هم قابلیت دستیابی به فکرهای جدیدتان را افزایش دهند و هم فرآیندهای خلاق شما را طوری هدایت کنند که موثرتر و سازنده تر باشند ــ و نیز توانایی شما را در دست یافتن به آنچه می خواهید بالا ببرند. آن روش ها طراحی شده اند تا یاری تان دهند کیفیت هایی را که ایجادکننده خلاقیت هستند بیشتر گسترش دهید.



  • توانایی درک و فکر کردن به شیوه هایی ابتکاری
  • آمادگی پذیرش شیوه های جایگزین انجام دادن کارها
از آنجا که خلاق بودن در واقع یک فرآیند است نه خلاق محصول نهایی خلاق بودن، تمرکز این روش ها بر کمک به انتخاب نگرش هایی است که برای بیشتر خلاق بودن نیاز دارید. بنابراین، می توانید این دیدگاه را برای هر زمینه ای به کار ببرید که برای ابراز خلاقیت خود انتخاب می کنید، از سازماندهی اداره خود گرفته تا رسیدن به فکرهایی برای محصولات جدید، برنامه ها، و سازمان ها. روش هایی که در پی می آید بویژه برای محل کار ارزش دارند، ولی آن ها را می توانید به منظور تدبیری اندیشیدن برای فکرهای جدید در همه زمینه های زندگی تان انتخاب کنید. این تمرین ها یاری تان می دهند قابلیت های خلاق خود را به طور گسترش دهید، همچنین روش هایی خاص را تدارک می بیند که می توانید در کار روزمره و موقعیت های شخصی مورد استفاده قرار دهید. می توانید هریک از این روش ها را به تنهایی به کار گیرید یا تبادل افکار با یک دوست یا گروه را آزمایش کنید.
سه شیوه بسیار مهم خلاق بودن که شما می توانید برای افزایش خلاقیت خود در محل کار مورد استفاده قرار دهید عبارت است از:

۱. پی بردن به استفاده های جدید از چیزها. این گونه بود که کاغذ یادداشت های رنگی لبه چسب دار به گونه ای بسیار توفیق آمیز به وجود آمد. فرمول چسبی برای محصولی به فکر کسی رسید، ولی چسب درست شده آن قدرها قوی نبود. ولی کس دیگری راه دیگر برای استفاده موقت از آن چسب یافت، بدین ترتیب که دسته کاغذهای رنگی برای یادداشت را در قطع های مختلف تهیه کرد و لبه های آن ها را به آن چسب که زیاد قوی نبود آغشت که برای یادداشت نوشتن و به طور موقت به جایی چسباندن مورد استفاده قرار گرفت ــ که به کسب و کاری با درآمد میلیون دلاری تبدیل شد.

۲. یافتن روش ها یا مواد جدید برای رسیدن به آن هدف. در این مورد، ضرب المثل معروف «احتیاج مادر ابتکار است» می تواند بویژه مناسب باشد. برای مثال، فرض کنیم کنفرانسی را برای مشتری دارید و شما ناگهان متوجه می شوید نمودارهایی که برای معرفی محصول خود قصد داشتید به مشتری نشان دهید در دفتری قرار دارد که در آن قفل است و شما کلید ندارید. این ممکن است زمانی باشد برای یافتن روشی جایگزین به منظور رفتن درون دفتر ــ و، اگر آن روش کارگر نبود، شاید عوض کردن نحوه معرفی کارساز باشد، که بدین ترتیب نیازی به نمودارها ندارید.

۳. ایجاد تغییرات در آنچه هم اکنون هست یا آمیختن آنچه وجود دارد با روش های جدید. چنین تغییری برای باانگیزه و برانگیخته نگه داشتن افراد در محل کار، اغلب بسیار حیاتی است. برای مثال، افراد ممکن است با انجام دادن کاری یکنواخت به صورت روزمره خسته و کسل شوند، و امکان دارد کار کردن با گروه مشابه افراد لطف کار را برای شان از دست بدهد. ولی اگر کارفرمایی در وظیفه ها و افراد دست ببرد و در آن ها تغییری بدهد، امکان دارد بار دیگر به افراد انگیزه بدهد. حتی فقط رعایت کردن فرآیند کار با تغییرات توصیه شده می تواند این تاثیر را داشته باشد. کارمندان تصور می کنند که کسی به آنان علاقه مند است، و این به آنان در پیشرفت کردن و بهبود کار الهام می بخشد. پژوهشگران این فرآیند ــ استفاده تنها از وقفه برای برانگیختن کارکرد بهتر ــ را «اثر هاوثورن»(۷) نامیدند، زیرا نخستین بار در کارخانه ای در هاوثورن، نیوجرسی، متوجه آن شدند.
شما قابلیت های خود را در این زمینه ها هرچه بیشتر گسترش دهید، بیشتر خلاق خواهید شد و بیشتر خواهید توانست خلاقیت خود را هدایت کنید تا شما را در کار و تجارت کارآتر سازد.
تمرین های زیر برای آن طراحی شده است که کمک کند شما این فرآیندهای خلاق را به تحرک وادارید تا بتوانید آن ها را به گونه ای که می خواهید به کار گیرید. مثال های زده شده، صرفا توضیح دهنده است؛ بسته به هدفتان، راه های زیادی برای به کار گرفتن خلاقیت شما وجود دارد. نکته بسیار مهم این است که وقتی خلاقیت خود را افزایش دهید، می توانید آن را برای سازنده تر بودن در هرچیزی که می خواهید، به کار گیرید.

۱. روش ۱: به استفاده های جدید از چیزها پی ببرید: راه های جدیدی برای استفاده از آنچه دارید پیدا کنید. پی بردن به راه های جدید برای استفاده از چیزها اساس ابتکار است و مزایای بی شمار دارد. شما با یافتن راه های استفاده جدید از ابزار یا قطعه دستگاهی، ارزش آن را می توانید بالا ببرید. با استفاده از اقلامی که برای مقاصد دیگر داشته اید، می توانید از هزینه ها بکاهید. با فکر کردن به راه های متفاوتی که جمعیت تازه ای از افراد بتوانند از محصولات کنونی تان استفاده کنند می توانید بازار فروش آن را گسترش دهید. افزون بر این، شما امکان آن را دارید که با کشف مورد استفاده ای جدید و مبتکرانه از چیزی میلیون ها از آن را تولید کنید و بفروشید.
اگر هم اکنون چیزی دارید و به شیوه های جدید استفاده از آن فکر می کنید، می توانید:
  • ارزش آن را برای خودتان و دیگران بالا ببرید.
  • پول پس انداز کنید.
  • بازار بالقوه آن را گسترش دهید.
این نظریه کلی را می توان در مورد افراد به کار برد (یافتن وظایف جدید برای کارمندان کنونی)؛ برای محصولات (تبدیل کپه ای از سنگ به مجسمه های حیوانات خانگی)؛ در مورد مکان ها (تبدیل چیزی در ملک شخصی به جاذبه گردشگری)؛ تقریبا در مورد هرچیزی. این نظریه ای ساده ولی سودمند است که به شما امکان می دهد منابع خود را تا جایی که در حدشان اجازه می دهد بسط دهید.
روش زیر شما را به فکر کردن درباره استفاده های جدید از هرچیز وامی دارد. شما با تجسم کردن استفاده های جدید از اقلام آشنا برای جاری شدن چشمه های خلاقتان، آغاز می کنید. پس از آن، فرآیند را برای موقعیتی خاص به کار می گیرید، مانند محل کار، جایی که به راستی می خواهید استفاده های جدید برای چیزها را کشف کنید. نخستین تمرین نوعی گرم کردن سریع است؛ دومی استفاده کامل و جامع از این فرآیند را تدارک می بیند.
  • چه چیزی جدید است؟ (زمان: ۲ـ ۵ دقیقه)
ببینید چند استفاده جدید و نامعمول برای چیزهای آشنا می توانید خلق کنید. این را به تنهایی یا با تبادل افکار با دوست یا آشنایی آزمایش کنید.
کارتان را با تهیه تکه ای کاغذ و یک قلم و یادداشت کردن نام های چند شی ء آغاز کنید. شاید بتوانید در دفتر کارتان یا خانه به دوروبرتان چشم بیندازید و نام اشیایی را که می بینید، بنویسید. اکنون، برای هر شیئی، تا جایی که می توانید مورد استفاده بنویسید و آن ها را تا حد امکان نوظهور کنید. آزادید که اندازه، شکل، یا رنگ آن شی ء را تغییر دهید. یا دو یا چند شی ء را با هم قاطی کنید و به استفاده های از آن ها با هم بیندیشید.
برای مثال: با یک گیره کاغذ چه کار می توانید انجام دهید؟ یا یک خط کش؟ یا قیچی؟ یا لامپ؟ با تکه ای کاغذ و یک صندلی چه کار می توانید بکنید؟ با یک روزنامه و یک فنجان؟ با یک ماشین دوخت کاغذ و یک قلاب عکس؟ اکنون این را کنار بگذارید.
وقتی احساس کردید که گرم شدید، به هر موقعیت خاصی در زندگی خود فکر کنید که در آن ممکن بود بخواهید این شیوه را به کار ببرید. برای مثال، اگر شرکت شما محصولی جدید به بازار عرضه می کند، به همه استفاده های ممکن از آن فکر کنید، یا به همه روش هایی بیندیشید که شرکت می تواند در مورد آن تبلیغ کند. یا، اگر شما عضوی از گروه کار در اداره خود هستید به این فکر کنید که آن گروه، علاوه بر کاری که اکنون انجام می دهد، احتمالاً چه کارهای دیگری می تواند انجام دهد. به آنچه در محیط کارتان رخ می دهد بیندیشید، و با استفاده از این روش، برای موقعیت های خودتان، به منظور تبادل افکار طرحی ارائه کنید.
  • برای چیزهای آشنا استفاده های جدید بیابید. (مدت ۱۰ـ ۱۵ دقیقه)
تمرین زیر یاری تان می دهد به استفاده های جدید از چیزهای «قدیمی» تمرکز کنید. تنها برای ادامه یافتن فرآیند، با فکر کردن درباره استفاده های جدید از چیزها به طور کلی آغاز می کنید؛ سپس به موقعیتی می اندیشید که در آن دوست دارید راه های جدیدی به منظور استفاده از چیزی و به کار بردن این روش برای آن بیابید.
با چیزی آشنا آغاز کنید. سپس، ببینید چند استفاده جدید و متفاوت می توانید برای آن بیابید. برای ثبت فکرهایتان می توانید از جدول صفحه ۲۸۶ استفاده کنید. تمرین به دو بخش تقسیم می شود. بخش ۱ شامل گرم کردن خود است برا یجریان یافتن فکرهایتان، و بخش ۲ فرآیند را برای موقعیتی واقعی به کار می برد.

بخش ۱: تمرین گرم کردن

برای جریان یافتن چشمه خلاق خود، نخستین اشیای معمول را که به ذهنتان می رسد انتخاب کنید ــ چیزهایی در دفترتان، در خانه، بیرون در خیابان، یا اشیای طبیعی. از این اشیا فهرستی تهیه و پنج تا ده تا از آن ها را که می خواهید رویشان کار کنید، برگزینید. برای هریک از این اشیا، هر روش استفاده ای که به ذهنتان می رسد فهرست وار بنویسید. برای مثال: همه کارهایی که با یک لیوان می توانید انجام دهید چه هستند؟ با یک لامپ؟ یک جعبه؟ یک برگ؟ تکه ای کاغذ و یک آینه؟ برای ارائه طرحی بدیع، نامعمول، و حتی هولناک جهت استفاده های از چیزی آزاد هستید. برای تغییر دادن اندازه، شکل، یا رنگ یا استفاده از دو یا بیشتر از آن اشیا با هم به شیوه های جدید احساس آزادی کنید.

بخش ۲: به کار بردن فرآیند

وقتی احساس کردید گرم شدید، به چیزی در محل کار یا در زندگی شخصی خود فکر کنید که می خواهید این روش را در مورد آن به کار ببرید. برای مثال:
  • استفاده های جدید برای محصولات در خط تولید خود؛
  • روش های جدید استفاده از رایانه تان؛
  • وظایف جدیدی که گروه کاری شما می تواند انجام دهد؛
  • فعالیت های جدید بدون هزینه ای که در خانه با افراد خانواده می توانید انجام دهید.
اکنون درباره دیگر راه ها یا چیزهایی فکر کنید که در مورد آن ها ممکن است بتوانید این شیوه را به کار گیرید. بعدها، می توانید به واقع این کار را بکنید.
۲. روش ۲: برای دستیابی به هدفی، شیوه ها، مواد، یا مسیرهای جدید بیابید. برای رسیدن به هر هدفی مسیرهای زیادی وجود دارد ــ چه هدف شغلی باشد، مانند دستیابی به ترفیع، چه دستاوردی باشد، مانند چاپ کتاب، چه هدفی شخصی باشد، مانند سفر کردن به استرالیا. بعضی اوقات مسیری روشن به هدفتان منتهی می شود یا شما چیزی را که برای دستیابی به هدف می خواهید، پیشتر در اختیار دارید. در دیگر وقت ها، مسیر روشن نیست، چیزی که شما را به هدف می رساند گم کرده اید، یا تصور می کنید فاقد چیزی هستید که شما را به هدف می رساند. این زمان است که خلاقیت شما می تواند یاری تان دهد روشی جایگزین را بیابید، مهارت هایی را گسترش دهید، یا منابع لازم برای رسیدن به هدفتان کشف کنید. امکان دارد هم اکنون این منابع را در اختیار دارید ولی فقط از وجودشان آگاه نیستید. درست مانند درون هزارتو، رویکردهای مختلفی را برای ایجاد مسیری به سوی هدفتان می توانید مورد استفاده قرار دهید. افزون بر این، وقتی هدفی دارید، لازم است باور کنید «من می توانم» به آن برسم. شما با در دسترس داشتن خلاقیت خود، به رویکردهای مختلفی خواهید رسید، یک رویکرد یا آن هایی را برگزینید که می خواهید مورد آزمایش قرار دهید، و باور کنید می توانید انجامش دهید، و می توانید.
برای مثال، فرض کنیم برای شغل یا طرح خاصی می خواهید استخدام شوید، و اطمینان دارید که می توانید این کار را انجام دهید. اما شرایط استخدام، معرفی نامه یا تجربه ای را می طلبد که شما ندارید. اگر خیلی طالب آن شغل یا طرح باشید، برای به دست آوردنش تدبیری می اندیشید، مانند نشان دادن به استخدام کنندگان که معرفی نامه ضرروتی ندارد و شما کار را بهتر از هرکس دیگری انجام می دهید.



چگونه این کار را انجام می دهید؟ اینجاست که قدرت های ب م ب شما وارد میدان می شود که از خلاقیت خود حداکثر بهره را بگیرید تا بتوانید جایگزین های متقاعدکننده را مورد استفاده قرار دهید ــ مانند عنوان کردن پیشنهادی غلط انداز، تکمیل کردن بخش کوچکی از طرح به وسیله خودتان تنهایی و به گونه ای مناسب و مورد پسند؛ یا سرهم کردن پرونده ای شخصی در مورد پیشینه خودتان که شامل توصیه نامه یا دستخطی از افراد مهم است. پس از آن نیز، وقتی مصاحبه دارید، شاید لازم باشد با اعتماد به نفسی بسیار بالا عمل کنید و حالتی مقتدرانه و حاکی از تجربه داشتن به خود بگیرید، گویی این شغل یا طرح را پیشتر به دست آورده اید و هیچ کس دیگری نیست که این کار را به خوبی شما به انجام رساند.
برای مثال، میلی، زنی که مدرک روزنامه نگاری لازم را نداشت، به این روش کاری به عنوان ویراستار در طرح دولتی عمده ای به دست آورد. اگرچه آگهی استخدامی که میلی به آن پاسخ داد این شرط را ذکر کرده بود، وی اجازه نداد آن شرط دلسردش کند، زیرا پس از گرفتن مدرک روان شناسی مطالب بسیاری نوشته بود. او در نامه پاسخ اولیه خود، در مورد سوال مربوط به درجه تحصیلی اش، تنها با فهرست کردن بعضی از طرح های عمده ای که در گذشته در آن ها شرکت داشت پاسخ گفت و بعدا، در مصاحبه اش هرگاه این پرسش مطرح شد، او با خلاقیت موضوع را عوض کرد و درباره دیگر مشتریانی گفت که برای شان کار کرده بود و اینکه آن تجربه چقدر می توانست کمکش کند کار لازم برای این طرح را خوب به انجام رساند. در آخر کار، مجری طرح در مورد مدرک تحصیلی او دیگر پرسشی نکرد، به پرونده تنظیمی وی نگاه انداخت و برای آن طرح استخدامش کرد.
فرآیند یافتن روش ها یا مواد لازم برای به دست آوردن دقیقا آنچه می خواهید، در مورد هرچیزی ممکن است اثربخش باشد. کلید کار این فکر است که «من می توانم آن را انجام دهم» حال هرچه می خواهد باشد، و سپس تعیین کردن آنچه لازم است برای به دست آوردنش انجام دهید. شاید بتوانید از آنچه پیشتر در اختیار داشته اید بهره بگیرید، اگرچه امکان دارد لازم باشد به شیوه ای جدید مورد استفاده قرارش دهید؛ یا شاید لازم باشد منابع دیگری به دست آورید و برای رسیدن به هدف تدبیری بیندیشید که شامل شیوه های خلاق جدید باشد.
برای مثال، فرض کنیم به اطلاعاتی در مورد رقیبی جهت گزارشی بازاریابی نیاز مبرم دارید که مشغول تهیه آن برای شرکت خود هستید تا تصمیم گرفته شود آیا محصول چند میلیارد دلاری جدیدی تهیه و به بازار عرضه شود یا نه. جدای از انجام دادن کاری غیرقانونی مانند به اجرا درآوردن ورود بدون اجازه در ساعات پس از کار اداری به محل کار رقیب، می توانید کارتان را با روش های جایگزین تبادل افکار آغاز کنید؛ سپس نویدبخش ترین فکر را برای تحقق بخشیدن برگزینید. به عنوان مثال، شاید دوستی داشته باشید که کسی را در شرکت رقیب می شناسد؛ شاید تظاهر کنید نویسنده ای هستید که به تنهایی کار می کنید و قصد دارید کتابی بنویسید در نتیجه با یکی از کارکنان شرکت رقیب مصاحبه ای انجام دهید؛ شاید بتوانید به عمده فروش هایی در آن صنعت زنگ بزنید یا تماس بگیرید تا پی ببرید آنان چه چیزی می دانند.
به همین ترتیب، شاید برای حل مسئله ای راه استفاده های جدیدی از از اقلامی که در دست دارید، بیابید. برای مثال، فرض کنیم باید قاب عکس هایی را در دفتر خود آویزان کنید، ولی چکش را فراموش کرده اید. شاید چیز دیگری را برای این کار بتوان استفاده کرد ــ فرض کنیم، ته دستگاه کاغذ سوراخ کن، تخته سنگینی زیر قهوه ساز، پاشنه کفش خودتان. در واقع، اگر برای رفع نیازی عمده تدبیری مبتکرانه بیندیشید (مانند نگهدارنده تلفن به وسیله شانه که به شکلی جذب کننده تزیین شده باشد، برای تلفن های بی سیم یا تلفن های همراه تا مدیران پرمشغله برای حرف زدن با تلفن مجبور به استفاده از دست هایشان نباشند)، شما نیز ممکن است یکشبه میلیونر شوید.
روش های زیر یاری تان می دهند فرآیندهای تفکر را روان تر و راحت تر کنید تا بهتر بتوانید رویکردهای جدیدی را برای دستیابی به هدف هایتان خلق کنید. مانند موارد پیشین، نخستین تمرین نوعی گرم کردن سریع است؛ دومی استفاده کامل و جامع تر از این فرآیند.

نگاه تازه

ببینید برای رفع نیازی چند شیوه به ذهنتان می رسد. تبادل افکار با دوست یا آشنایی در صورت تمایل. ابتدا، بر روی ورقه ای کاغذ از فعالیت هایی که دوست دارید ببینید به شیوه دیگری انجام می گیرد فهرستی بنویسید، مانند رفت وآمد کردن به محل کار، سازماندهی کارکنان دفتر، درست کردن خبرنامه شرکت، یا دور نگه داشتن دزدها.
پس از آن، هر فعالیتی را به طور جداگانه مورد بررسی قرار دهید، و هر تعداد رویکرد که می توانید بنویسید و آن ها را تا حد امکان بدیع و نوظهور کنید. در نظر مجسم سازید برای خلق راه حل ها منابع نامحدود در اختیار دارید، و اجازه دهید فکرهایتان با بیشترین سرعت ممکن پدیدار شود. بعدا می توانید این فکرها را ارزیابی کنید و هریک را که می توانید مورد استفاده قرار دهید، برگزینید.
  • برای هدفی انتخابی مسیرهای جدید بیابید. (زمان: ۱۰ـ ۵ دقیقه)
تمرینی که در پی می آید به شما کمک می کند بر یافتن مسیرهای جدید برای رسیدن به هدفی انتخاب شده تمرکز کنید. این مسیرها امکان دارد تدابیر و شیوه های جدید یا مواد و منابع تازه باشد ــ یعنی هرآنچه برای رسیدن به آن لازم است.
در این تمرین، با هدفی که می خواهید به آن برسید یا نیازی که قصد برآوردن آن را دارید، آغاز می کنید. سپس ببینید به چند راه می توانید به آن دست یابید. مقداری کاغذ و یک قلم برای نوشتن فکرها در دسترس داشته باشید، یا از جدول صفحه ۲۹۳ استفاده کنید. تمرین به دو بخش تقسیم می شود: بخش ۱ برای گرم کردن است تا افکارتان جریان پیدا کند، و بخش ۲ فرآیند را برای موقعیتی واقعی به کار می گیرد.

بخش ۱: تمرین گرم کردن

به هر هدف یا نیازی فکر کنید. آن هدف یا نیاز امکان دارد شخصی باشد یا مربوط به کار. حتما نباید واقعی باشد. سپس برای همه راه های رسیدن به آن هدف یا برآورده کردن نیاز ذهن را سیال سازید و هرچه به ذهنتان رسید یادداشت کنید. هم روش های متفاوت و هم منابعی را که برای رسیدن به مقصود لازم دارید مورد بررسی قرار دهید.

بخش چهار: در کنار هم قرار دادن همه چیز

۱۲. تعیین هدف های روشن برای به دست آوردن آنچه می خواهید

تعیین هدف های روشن و خاص، کلید دیگری است برای به دست آوردن آنچه می خواهید، زیرا باید به طور مشخص و آشکار بدانید چه می خواهید تا بتوانید آن را به دست آورید. این کار مانند سفر کردن به هر مقصدی است. وقتی بدانید کجا می خواهید بروید، با استفاده از نقشه، از راه بسیار مناسب و با سریع ترین وسیله ممکن به آنجا خواهید رسید. اگر بدون دانستن مقصد و داشتن نقشه به این سو و آن سو بروید، به جایی می رسید که معلوم نیست کجاست. ولی جایی که می خواستید بروید کجاست؟

نمونه هایی از قدرت تعیین هدف ها

در اینجا مثال هایی از افرادی آورده شده است که با تعیین هدف های روشن و مشخص برای خودشان زندگی خود را تغییر دادند و به توفیق دست یافتند.
  • داستان به راه انداختن کسب و کار کوچک موفق. آلن دانشجویی بود در دانشگاهی کوچک در جنوب غربی و، مانند بسیاری از دانشجویان، بیشتر اوقات ازهم پاشیده. او در دوران مدرسه مطمئن نبود چه می خواهد و با بی میلی در رشته دانشگاهی شرکت کرد و مایل نبود وقتش را برای خوب انجام دادن کارش سرمایه گذاری کند، چون هدف و مقصود کلی نداشت.
اما، همین که هدفی پیدا کرد، با به کارگیری حس هدفمندی برای کسب یک چهارم میلیون دلار، زندگی اش در طی هجده ماه به طور کلی تغییر کرد. در این راه، او هدفش را به شکلی روشن و مشخص بارها و بارها مجسم کرد و باعث شد تحقق یابد.
تغییر در زندگی او زمانی آغاز شد که یک هم اتاقی اش رژیم غذایی جدیدی را شروع کرد و قوطی های نوشیدنی رژیمی خود را در کنار اتاق باقی گذاشت. آلن متوجه شد که بعضی از دوستان هم اتاقی اش گه گاه به او سر می زدند تا قوطی های نوشابه رژیمی او را قرض بگیرند و بعضی از آنان یادداشت هایی باقی گذاشتند با این مضمون که به دلیل نیاز کنونی شان آن ها را برده اند. آلن فکر کرد در پشت این کار جریانی باید باشد. اگر منافع زیادی در نوشابه بود، کاری که نیاز داشت انجام دهد این بود که پخش کننده آن شود و با این کار کسب و کار بزرگی برپا کند. از این رو، تنها با چند دلاری در جیبش و یک کارتن نوشابه رژیمی و یک خودروی شورولت کهنه عازم کلیفرنیا شد تا نزدیک کارخانه سازنده آن باشد که بدین ترتیب برای به دست آوردن نوشابه لازم نبود کرایه بپردازد.
در آن زمان هر کسی او را می دید تصور می کرد فقط یکی دیگر از آن بچه های دیوانه ازهم پاشیده است، ولی آلن فرق داشت ــ زیرا هدفی برای خود تعیین کرده بود و می دانست قصد دارد به کجا برود. وی توفیق نهایی خود را چنان زنده می دید که می توانست مزه آن را بچشد: تجسم می کرد در دفتری بزرگ است؛ چندین کارمند دارد؛ خانه ای بزرگ و مجلل خریده و صاحب خودروی مرسدس بنز خیره کننده ای است.
با این همه، برای این توفیق بیش از آنکه تصور می کرد زحمت کشید. او با در نظر داشتن این هدف برای رسیدن به آن کار کرد ــ و خیلی هم سخت کار کرد. در نظر او اهمیت نداشت که هدفش ماه ها، یا شاید سال ها با وی فاصله داشت، و یا اینکه به ندرت پول داشت که اکنون کرایه خانه بپردازد. او کارهایی را که برای رسیدن به هدف لازم بود در نظر مجسم و انجام دادنش را آغاز کرد. وی برای معرفی نوشابه رژیمی در نشست هایی شرکت کرد، هرکسی را می دید درباره نوشابه رژیمی با او حرف می زد و برای راحتی مشتریانش، نوشابه ها را حتی زمانی که باران سیل آسا می آمد، به در خانه هایشان می برد. او هر زمان که سودی به دست می آورد، آن را نیز صرف خرید نوشابه برای فروش می کرد. داستان او، داستان شناخته شده هوراشیو آگلر بود. آنچه در سخت ترین اوقات او را همچنان به رفتن وامی داشت، وقتی کسانی که وی به آنان امید داشت، کار لازم را انجام نمی دادند و وی را به حال خود می گذاشتند و به کار خود می پرداختند، دیدگاه وی بود که او در اینجا و اکنون موفق است.
سرانجام، پس از ماه ها، تلاش او برای رسیدن به هدف رفته رفته نتیجه داد ــ هر ماه چکی به مبلغ چند صد دلار؛ چکی به مبلغ ۱۰۰۰ دلار برای ماه بعد؛ چکی به مبلغ ۱۵۰۰ دلار پس از آن. همچنان که هر ماه مبلغ چک های او بیشتر و بیشتر می شد ــ ۳۲۰۰ دلار، ۵۹۰۰ دلار، ۹۸۰۰ دلار، ۱۲۰۰۰ دلار ــ او می دید که هدفش دارد تحقق پیدا می کند. چیزی نگذشت که در ماه به طور متوسط ۱۶۰۰۰ دلار یا بیشتر نصیبش می شد. در آخر هجده ماه، وی تقریبا ۰۰۰, ۲۵۰ دلار جمع کرده بود. آلن دلیل آن را «تمرکز بر آنچه دقیقا می خواستم بود. من متقاعد بودم که می توانم آن کار را انجام دهم. در کالج من سرگشته بودم ــ اما بعدا هدفی پیدا کردم و می دانستم می خواستم چه کار کنم.»
  • تعیین هدف برای دستیابی توفیق آمیز به تعادل کارـ زندگی. سارا که کسب و کاری کوچک را در خانه راه انداخته بود و فرآورده های غذایی خاصی را در خانه تهیه می کرد و به صورت خرده فروشی به فروش می رساند یا به عمده فروشان می فروخت، دریافت که تعیین هدف کمک می کند میان کار و زندگی شخصی اش تعادل توفیق آمیزی به وجود آورد. او پیشتر کارهای تجاری کوچکی به صورت نیمه وقت انجام می داد، ولی آن کارها را چندان با رغبت به انجام نمی رساند و در روز چند ساعتی را وقتی «احساس می کرد دوستش دارد» به کار می پرداخت، یک ماه لوازم آرایشی می فروخت، و ماه بعد لوازم بهداشتی. فروش او اندک ناجور بود، زیرا هیچ تعهد و انگیزه ای نداشت که به راستی موثر باشد.
با این همه، او نیز، مانند آلن، پس از آنکه در نشستی که برای معرفی برنامه غذایی جدیدی تشکیل شده بود شرکت کرد و در آن نشست رهبر گروه درباره اهمیت تعیین هدف حرف زد، قدرت تعیین هدف را کشف کرد. سخنران نشان داد که بعضی افراد در شرکتی که تعهد جدی داشت چقدر به دست می آوردند ــ ماهیانه چک های ۶۰۰۰ دلاری، ۷۰۰۰ دلاری و بعضی ها چک هایی تا مبلغ ۲۴۰۰۰ دلار.
سارا که تحت تاثیر قرار گرفته بود، آن شب نشست و به طور جدی فکر کرد. او از زندگی اش به راستی چه می خواست؟ برای دست یافتن به آن به چه مهارتی نیاز داشت؟ آیا می توانست به خودش به طور جدی تعهد بدهد که بر روی هدفی واحد تمرکز کند؟ آیا می توانست خود را وقف صرف کردن مقداری معین از وقتش در هر روز برای دستیابی به آن هدف کند؟
سارا، پس از آنکه تجسم کرد اکنون با زندگی اش چه دارد می کند و می خواهد کجا باشد، تصمیم گرفت که تعهدی نه تنها به شرکت بلکه به مردی بدهد که با او نامزد بود. در نتیجه، پس از دو ماه با آن مرد ازدواج کرد و دونفری تصمیم گرفتند با هم به کار مواد غذایی مشغول شوند.
در ابتدا، هردو نفرشان برای حمایت خودشان به کارهای نیمه وقت مشغول شدند، در حالی که کار مواد غذایی را نیز اداره می کردند. ولی، پس از نه ماه، از کار جدیدشان آن قدر پول به دست آورده بودند که می توانستند به طور تمام وقت به آن بپردازند. آنان هر هفته هدف خود را تعیین می کردند که چه مقدار می خواهند بفروشند و برای این کار لازم بود درباره محصول یا کار با چند نفر حرف بزنند، و سپس راهی دستیابی به این هدف می شدند. و آنان، این کار را بیشتر اوقات انجام دادند.
  • استفاده از روش های تعیین هدف برای گرفتن ترفیع. ماری، مسئول پذیرش در یک سازمان نیز از روش های تعیین هدف استفاده کرد تا ترفیعی به دست آورد و آگهی نویس شود، اگرچه کارفرمایش چندان امیدوار و خوشبین نبود. او هیچ تجربه ای نداشت و سازمان تنها آگهی نویس های باتجربه را استخدام می کرد.
ولی ماری به جای قبول «نه» به عنوان پاسخ، بر روی آنچه می خواست تمرکز کرد. وی خود را مجسم ساخت که در بخش آگهی کار می کند و بر روی آنچه لازم بود انجام دهد تا به آنجا برسد متمرکز شد. چندی پس از آنکه این کار را شروع کرد، آگاهی یافت که سازمان آماده اقدام برای گزارشی جدید می شود، و ناگهان چیزی به ذهن ماری رسید ــ تقدیم کردن نمونه ای از فعالیت تبلیغاتی به رئیس قسمت تبلیغات که مسئول سازماندهی این اقدام بود. بنابراین، او در وقت خودش زمانی را صرف تجسم بعضی از فکرها و طرح ها برای این کار کرد. وقتی رئیس قسمت تبلیغات از آن طرح ها آگاهی یافت خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و آن ها را به دیگر کارکنان آن طرح نشان داد. آنان چند تایی از فکرهای او را در طرح خود گنجاندند و ماری را به عنوان دستیار آگهی نویس پذیرفتند.
من بسیاری از دیگر افراد نظیر آلن، سارا، و ماری را دیده ام که برای تعیین هدف هایشان از انواع گوناگون روش های ب م ب بهره گرفته اند، خود را متعهد به دستیابی به آن ها کرده اند، و تعهد خود را به مرحله اجرا درآورده اند. اینکه هدف چیست اهمیت ندارد. کلید کار، داشتن هدفی است واقعی و دست یافتنی، تجسم کردن اینکه به آن هدف رسیده اید، تعیین گام های لازم برای رسیدن به آن، و سرانجام، دست به عمل زدن با تعهدی مستحکم و داشتن اطمینان به دستیابی به آن هدف.
روش های ذکرشده در زیر یاری تان می دهد هدف های خودتان را مشخص سازید، تصمیم بگیرید لازم است چه کارهایی انجام دهید، و فرآیند دستیابی به آن ها را آغاز کنید.

تصمیم گرفتن در مورد آنچه می خواهید

اگر از پیش می دانید چه می خواهید و هدفی واقع بینانه دارید، این بخش را نادیده بگیرید و از آن بگذرید. اما بسیاری از افراد نمی دانند ــ یا خیلی چیزها می خواهند که نمی توانند به همه آن ها یا حتی هیچ چیزی دست یابند، زیرا بر آن تمرکز ندارند. از این رو، بعضی افراد هدف های غیرواقع بینانه و ناممکن برای خود تعیین می کنند که به راستی بیشتر شبیه خواب و خیال هستند ــ چیزی که آرزویش را دارند، ولی چیزی نیست که آن را جدی بگیرند ــ مانند زندگی پر از تجمل و اشرافی ستاره سینمای پولدار و قدرتمندی در محله اعیان نشین مانند بورلی هیلز، در صورتی که آن فرد آدمی است ساکت و بی سروصدا.
مشکل دیگری که بسیاری افراد دارند این است که در مورد آنچه می خواهند خیلی سرگشته اند و مبهم حرف می زنند، مانند اینکه به طور کلی می گویند «دوست دارم میلیون ها دلار داشته باشم.» مانع دیگر آن است که بعضی افراد عقیده راسخی ندارند که به راستی چیزی را می خواهند. همچنین، برخی افراد برای آنچه می خواهند اولویت قایل نیستند یا تعیین نمی کنند به دست آوردن چیزی برای آنان چقدر اهمیت دارد، از این رو به جای تمرکز بر آنچه بسیار خواهانش هستند، با رفتن به دنبال چیزهای کم اهمیت تر انرژی خود را هدر می دهند.
خلاصه آنکه، برای به دست آوردن آنچه می خواهید، کارتان را با دانستن اینکه آن چیز چیست، آغاز کنید. برای دانستن این، بایستی:
  • از آنچه می خواهید باید تصویری روشن و مشخص داشته باشید (برای مثال، من شغل آگهی نویسی برای یکی از سه سازمان بزرگ در شهر را می خواهم؛ دوست دارم در ناحیه ای ویژه از شهر در خانه ای با کرایه ای در حدود ۲۰۰۰ دلار زندگی کنم).
  • تعیین کنید هدف های گوناگون شما برای تان چقدر اهمیت دارند و ابتدا روی مهم ترین هدفتان تمرکز کنید (در نهایت، در یک زمان به دنبال دو یا سه هدف بروید).
  • تعیین کنید آیا هدف هایتان به طور واقع بینانه برای شما دست یافتنی هستند.
  • هدف خود را با این احساس راسخ درهم آمیزید که به راستی آن را می خواهید، قابلیت دست یافتن به آن را دارید، و مشتاقید هر کاری برای رسیدن به آن لازم است به انجام رسانید.
برای روشن و مشخص کردن آنچه اکنون می خواهید از جدول صفحه ۳۱۵ می توانید کمک بگیرید.
این چند روش بعدی برای آن طراحی شده اند که کمکتان کنند خودتان را بهتر بشناسید، تا بتوانید درباره تعیین هدف هایتان تصمیم های درست را بگیرید.

۱. خود درونی تان را تجسم کنید و از آنچه می خواهید آگاه شوید. (مدت ۱۰ـ ۱۵ دقیقه)
مقصود از این روش کشف روشن تر این است که به راستی چه کسی هستید و این کار را با پوست کندن خودتان تا مرکز وجودتان، مثل پوست کندن و جدا کردن لایه های پیاز، انجام می دهید. وقتی که این اطلاعات را داشته باشید، در وضعیت بهتری برای دانستن این امر هستید که هدفی خاص را به راستی می خواهید، نه آنکه دلیلش آن است که این چیز را اطرافیان شما می خواهند. به بیان دیگر، شما در جست وجوی «خودِ واقعی» هستید، زیرا این «شما»یی است که تعهد می کند هرچه برای رسیدن به این هدف لازم است، به انجام می رساند. ولی این «شما» بایستی ابتدا متقاعد شود که آن هدف ارزشش را دارد تا به آن متعهد شود.
برای استفاده از این روش پیاز پوست کندن، خیلی آرام بگیرید و ترجیحا دراز بکشید. توصیفی را که در پی می آید می توان به عنوان راهنما کرد ــ فقط آن را ابتدا برای خود بخوانید؛ سپس به عنوان سناریوی اساسی مورد استفاده قرار دهید. یا آن را در نوار یا سی دی ضبط و دوباره پخش کنید تا در کاری که انجام می دهید هدایتتان کند.
***
نوشتار برای کشف آنچه می خواهم
۱. چیزهایی که هم اکنون می خواهم
۲. چیزهایی که در عرض سه ماه می خواهم؟ در عرض شش ماه؟ یک سال؟ پنج سال؟
۳. در طی هفته دوست دارم به چه چیز دست پیدا کنم؟
۴. دوست دارم در طی یک ماه به چه چیزی دست پیدا کنم؟ در طی سه ماه؟ شش ماه؟ یک سال؟
۵. هدف یا هدف های بسیار مهم من کدام ها هستند؟
۶. چرا این هدف برای من مهم است؟
۷. اکنون چه پرسش های دیگری برای من مهم هستند؟
۸. پرسش شماره ۱: ...
۹. پرسش شماره ۲: ...
۱۰. پرسش شماره ۳: ...
***
خودتان را پیازی بزرگ مجسم کنید که از لایه های زیادی تشکیل شده است. در قسمت بیرونی پوسته ای کمی قهوه ای دارید که به آسانی کنده می شود. اما هرچه پایین تر می روید، لایه ها کلفت تر و کلفت تر و سفیدتر می شوند. اکنون پوست کندن را آغاز و از لایه های بیرونی شروع کنید. این خودِ بیرونی شماست. این لایه نقاب ها و رفتار اجتماعی شماست. همچنان که این لایه را پوست می کنید، تصویری می بینید که معرفِ دیگری است که شما پدیدار می سازید. این تصویر را درست و حسابی ببینید و به آن توجه کنید. اکنون مهم نیست چه معنایی دارد.
اکنون لایه دیگر را بکنید. این لایه جسم مادی شماست. این ماده شماست، لایه فیزیکی. همچنان که آن را می کنید، تصویر دیگری می بینید که معرف شماست آن گونه که جسمتان به نظر می رسد. باز هم، فقط مشاهده و به آن توجه کنید.
پس از آن، لایه وسطی خود را بکنید. این لایه هوش شماست که افکار شما در آن است. اکنون هرآنچه به ذهنتان می رسد مشاهده کنید. اکنون لایه چهارم خود را بکنید ــ لایه ای که در کنار مرکز شما قرار دارد. این لایه بسیار کلفت تر و سفیدتر از بقیه است. این لایه معرف احساسات و عواطف شما و حاوی احساساتتان است. تصویری را که پدیدار می شود مشاهده کنید.
سرانجام، خودتان را تجسم کنید که آخرین لایه را می کنید و به مرکز خود می رسید. اکنون به وجود درونی یا خودِ معنوی تان وارد شده اید. امید و آرزوهای درونی تان در اینجا قرار دارد. به تصویر خودتان که اکنون پدیدار می شود توجه کنید.
پس از آن، عکسی از هر پنج تصویر در چشم ذهن خود ببینید که یکی بر بالای دیگری است. متوجه چه چیزی می شوید؟ آیا شبیه هم هستند؟ متفاوت اند؟ کدام یک را به گونه ای استثنایی دوست دارید؟ آیا لایه ای هست که دوستش ندارید؟ آیا تصویرها متصل به هم به نظر می رسند؟ یا، اگر نیستند، کاری هست که بتوانید انجام دهید که سبب پابرجایی یا همبستگی بیشتر آن ها شوید؟
اکنون روی سطح درونی که معرف خودِ درونی یا وجودتان است، و از خودتان بپرسید «به راستی چه می خواهم؟ چه چیزی مرا واقعا خشنود می کند؟ خودم را با همه وجود به چه چیزی می توانم متعهد کنم؟»
سپس، مشاهده کنید چه تصویرها یا فکرهایی به ذهنتان می رسد. اگر تصاویر، کلمات، یا احساس هایی را شاهد بودید که به طور کامل آن ها را نمی فهمید، از خودتان بپرسید آن ها چه معنایی دارند، و باز هم آرام بگیرید و پذیرای هرچیزی باشید که به ذهنتان می رسد. وقتی در این حالت آرمش هستید، شاید به توضیح کامل دست پیدا کنید، یا، اگر نکردید، این تصورها را به خاطر آورید و پس از آنکه این تجربه تمام شد درباره معنای آن ها فکر کنید.
وقتی کارتان تمام شد، از ده تا یک به صورت معکوس بشمارید، وقتی به عدد یک رسیدید، چشمان خود را باز کنید، با احساس نشاط به اتاق برگردید. اکنون، اگر می خواهید، هر بینشی را که در مورد خود به دست آورید ثبت کنید.

۲. برای کشف آنچه می خواهید، از نوشتن خودکار استفاده کنید. (زمان: ۱۰ـ ۱۵ دقیقه)
رویکرد دیگری برای پی بردن به آنچه می خواهید، نوشتنِ خودکار است. این روشی است شامل رها کردن ذهن آگاهتان تا به فکرهای خود اجازه دهید خودجوش تر جریان یابند. پس از آن می توانید از خودتان درباره هرچیز سوال کنید، از جمله اینکه چه می خواهید. افزون بر این، از این روش برای پرسیدن سوال های بیشتر، همان طور که در بخش بعدی مورد بحث قرار گرفته است، بهره بگیرید، در مورد چگونگی رسیدن به هدف هایتان در زمانی که تصمیم گرفتید آن ها چه هستند.
برای آغاز فرآیند، تکه ای کاغذ فراهم آورید و پرسشی را که می خواهید پاسخ آن را بشنوید، بر روی آن بنویسید، پرسش هایی مثل این: «من چه می خواهم؟»، «به چه چیزی می خواهم دست یابم؟»، «مهم ترین هدف یا هدف هایم کدام ها هستند؟» و «چرا این هدف برای من مهم است؟»
پس از آن، چشمان خود را ببندید و روی این پرسش برای دقایقی تمرکز کنید. به هر تصویر، کلمه، یا عبارتی که به ذهنتان می رسد توجه داشته باشید. ولی هنوز سعی نکنید آن ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید و یا بفهمید. پس از آنکه تمرکز کردن را به پایان بردید، بنویسید که این تصاویر ذهنی و اثرها چه هستند.
بعد، در حالی که همچنان در حالت آرمش هستید، همان سوال را بارها و بارها از خود بپرسید. این را برای تاکید آن بیان کنید که برای اساسی ترین پرسش ها کندوکاو می کنید (برای مثال، «من چه می خواهم؟»، «من به راستی چه می خواهم؟»). نخستین پاسخی را که برای هر پرسش به ذهنتان می رسد یادداشت کنید.
آن قدر به پرسش به این شکل ادامه دهید تا آنکه پاسخ ها دیگر به طور خودجوش به ذهنتان نرسد. پس از آن همه پاسخ های خود را مرور کنید. به آخرین آن ها توجه خاص نشان دهید، زیرا آن ها می بایستی از عمیق ترین بخش شما سرچشمه گرفته باشند، و از خودتان این سوال ها را بپرسید:
  • این پاسخ ها درباره شما و هدف هایی که می خواهید چه می گویند؟
  • این هدف ها چقدر مهم هستند؟
  • چقدر مطمئنید که این ها هدف های واقع بینانه هستند؟
  • چقدر متقاعدید که هرچه برای رسیدن به آن ها لازم باشد انجام می دهید؟

مشخص کنید آیا هدف هایتان واقع بینانه هستند

گذشته از تعیین هدف روشن، همچنین نیاز دارید هدفی خلق کنید که به طور واقع بینانه بتوانید به آن دست یابید، و باید به راستی متقاعد باشید که می توانید به دستش آورید. یک راه برای رسیدن به این اطمینان مورد مطالعه و بررسی قرار دادن آینده احتمالی برای تعیین کردن چیزی است که امکان دارد به طور منطقی انتظار داشته باشید.
آینده متشکل از رخدادهای احتمالی است، زیرا وقتی که به پیش رو نگاه می کنید، احتمالاً امکان هایی را خواهید دید. هریک از آن ها ممکن است رخ دهند؛ آینده ثابت نیست. شما همیشه قدرت دارید آنچه را می بینید تغییر دهید، البته اگر خواسته تان این باشد که چیز دیگری اتفاق بیفتد. یا می توانید برای خلق آنچه می بینید، کار کنید.
در اصل، آینده ای که شما تعبیر می کنید معرف تخمینی است براساس آنچه اکنون برای تان اتفاق می افتد. اگر به آنچه به انجام می رسانید همچنان ادامه دهید، آینده هایی خاص احتمال زیادتری دارند. از سوی دیگر، شما با تغییر دادن آنچه اکنون انجام می دهید، می توانید احتمالات را تغییر دهید. به بیان دیگر، برای تغییر آینده تان، می توانید اکنون خود را تغییر دهید. با این همه، وقتی از آنچه احتمال اتفاق افتادن دارد حسی کلی داشته باشید، برای نقشه کشیدن و برداشتن رشته ای گام ها به منظور دستیابی به هدف ها در موضع بهتری هستید.
رشته تمرین هایی که در پی می آید برای کمک به شما طراحی شده است که پیش بینی کنید و ببینید چه چیزی احتمال رخ دادن دارد. پس از آن، می توانید تصمیم بگیرید این آن چیزی است که شما می خواهید یا نه و براساس آن اقدام کنید.

۱. قرار است احتمالاً کجا باشم؟ (زمان: در حدود ۵ دقیقه)
با استفاده از هر روش آرمش، آرام بگیرید و چشمانتان را ببندید. پس از آن، در نظر مجسم کنید که از اطراف خود انرژی به درون می کشید، و احساس کنید این انرژی به درونتان می آید و خرد و روشنی را به شما القا می کند. امکان دارد تجسم کنید که انرژی را از زمین و از راه پاهای خود و یا از هوا و از راه سرتان می گیرید که در وجودتان رخنه می کند. احساس کنید این انرژی ها به صورت ستونی از نور درخشان به بدنتان وارد می شوند و با هم می آمیزند، که سبب می شوند کل وجودتان دوباره سرزندگی یابد و یاری تان می دهند احساس خرد و دانایی کنید.
اکنون، همچنان که انرژی به جریان یافتن در درونتان ادامه می دهند، به دوروبر خود نگاه کنید. شما در ایستگاه قطار هستید. ولی ایستگاهی منحصربه فرد: قطار شامل شش واگن باریک نقره ای است که بر روی تنها یک ریل حرکت می کند و مقصدشان زمین است، نه مکانی. شما می توانید این را روی تابلویی روی سکوی ایستگاه ببینید که نوشته است «مقصد: آینده.»
این قطار شما را به آنجا می برد. بنابراین سوار یکی از واگن ها شوید و تصمیم بگیرید در آینده به کجا می خواهید بروید. دو ماه جلوتر، شش ماه، یک سال، دو سال، بیشتر؟ قطار می تواند تا ده سال جلوتر برود.
اکنون در واگن تکیه بدهید و بروید. حرکت خیلی نرم و سریع است. مکان ها، آدم ها، ایستگاه قطار مانند چیزی مبهم، ویژّی رد می شوند. همچنان که رد می شوید به ندرت آن ها را می بینید. و پس از آن در آنجایید.
حال در زمان آینده از واگن قدم به بیرون بگذارید. توجه کنید چه چیزی یا چه کسی در اطرافتان هست. چه کار می کنید؟ چه کاری است که می خواهید انجام دهید؟ درباره اینکه زندگی تان اکنون چگونه است هر پرسشی که می خواهید بکنید. سپس برای هر پاسخ منتظر بمانید.
وقتی از همه آنچه می خواهید آگاه شدید، به درون قطار برگردید. اگر دوست داشتید، به دوره زمانی دیگری در جلو بروید. یا به عقب و خودآگاهی طبیعی برگردید.
پس از این رخداد، درباره آینده ای که دیده اید از خود سوال بکنید. در مورد این آینده چه احساسی دارید؟ آن را می خواهید؟ اگر چنین است، می توانید در این باره فکر کنید که چه کار می توانید انجام دهید تا به بهترین نحو به این هدف دست یابید. اگر نه، لازم است خلق آینده ای دیگر و تغییر دادن اکنون خود را مورد بررسی قرار دهید، تا بتوانید آینده ای بیافرینید که به راستی می خواهید.

۲. چه اتفاقی امکان دارد بیفتد؟ (زمان ۳ـ ۵ دقیقه)
این روش هم برای فکر کردن درباره هدف های درازمدت سودمند است و هم ارزیابی پیامد فعالیت های روزمره. از خودتان بپرسید احتمال دارد فردا چه اتفاقی بیفتد، در ماه آینده، سال بعد ــ هر چارچوب زمانی که دوست دارید درباره اش بدانید. پس از آن، اگر آنچه را محتمل است دوست دارید، می توانید یا آرام بگیرید و یا کاری را که برای افتادن آن اتفاق لازم است انجام دهید. یا می توانید برای یافتن مسیر جدید و خواستنی پادرمیانی کنید.
آرام بگیرید، و برای آغاز فرآیند چشمانتان را ببندید. همین که احساس آمادگی کردید، خود را در اتاقی کوچک و تاریک مجسم کنید. درون مبل بزرگ و راحتی در برابر میزی کوچک نشسته اید. یک لامپ کوچک در اتاق روشن است و نورش را بر روی میز می پراکند. در آنجا توپ شیشه ای بزرگی که گرد و محکم است قرار دارد، یا اگر ترجیح می دهید، صفحه نمایش رایانه ای را مجسم کنید که روشن است.
اکنون، دستان خود را دور توپ شیشه ای یا بر روی میز رایانه قرار دهید. همچنان که این کار را انجام می دهید، احساس کنید انرژی هرچیزی که دارید لمس می کنید، تپش دارد. مانند گیرنده رادیویی، امواج انرژی را از عالم هستی می گیرد. هرگاه از آن سوالی می پرسید، با تصویری روشن می شود یا با پاسخ خود صدایی را خواهید شنید.
اکنون سوال خود را بپرسید. در زمانی مشخص چه اتفاقی خواهد افتاد؟ پیامد چیزی چه خواهد بود؟ سپس منتظر پاسخ خود بمانید. پاسخ به صورت تصویری در توپ شیشه ای یا صفحه نمایشگر ظاهر می شود، یا صدایی با شما حرف خواهد زد. وقتی آن تصویر یا صدا به تدریج محو می شود، اگر خواستید سوال های دیگری بپرسید. زمانی که کارتان تمام شد، تصویر توپ شیشه ای یا میز رایانه ضعیف می شود و از بین می رود.
پس از آن، پیش بینی خود را یادداشت و درباره آن فکر کنید. این چیزی است که شما می خواهید؟ اگر نیست، برای تغییردادنش چه کار می توانید انجام دهید؟

۳. هدف های من چقدر واقع بینانه است؟ (زمان: ۱ـ۲ دقیقه)
این روشی سریع است برای ارزیابی عملی بودن هدف هایتان، البته پس از آنکه تصمیم گرفتید چه می خواهید، یا آنچه را احتمال رخ دادن دارد مورد بررسی قرار دادید. این روش بویژه زمانی سودمند است که شما یا امیدوارید چیزی اتفاق بیفتد، یا از اتفاق افتادن چیزی می ترسید و مطمئن نیستید.
برای مثال، فرض کنیم به ترفیعی جدید یا شغلی تازه امید دارید. ممکن است بپرسید آیا احتمالش هست آن را به دست آورید. یا، فرض کنیم درباره نقل مکانی فکر می کنید و مطمئن نیستید آیا از عهده نقل مکان به جایی بهتر با کرایه بالاتر برمی آیید یا نه. تصور می کنید آن را می خواهید، ولی نمی دانید آیا در حال حاضر این هدفی واقع بینانه برای شماست. این روش می تواند کمکتان کند تصمیم بگیرید.
دو شکل متفاوت از این روش وجود دارد. از رویکردی استفاده کنید که به نظر می رسد برای شما راحت تر است. در یکی از توپ شیشه ای یا صفحه نمایشگر رایانه که کمی پیشتر توضیح داده شد، برای پرسیدن سوال های بله ــ یا ــ نه استفاده می کنید. در دیگری، برای نشانه های بله یا نه از بدن خود سوال می کنید.
روش توپ شیشه ای/ صفحه نمایش رایانه. این رویکرد مانند روش «چه چیزی احتمال دارد اتفاق بیفتد؟» که تازه شرح دادیم، آغاز می شود. یک توپ شیشه ای یا صفحه نمایش رایانه ای در برابر خود مجسم می کنید و سوالی می پرسید، مانند «آیا آن شغل را به دست می آورم؟» یا «آیا لازم است آپارتمان گران تر کرایه کنم؟» هرچند، به جای دیدن تصویر یا شنیدن صدایی با پیامی به عنوان پاسخ شما، فقط کلمات «بله» یا «نه» یا «مطمئن نیستم» را می شنوید یا می بینید.
روش نشانه های بدن. این روش، برای بیشتر شدن صحت آن به کمی تمرین نیاز دارد. ولی وقتی که به آن عادت کردید، خواهید توانست پاسخ خود را در عرض چند ثانیه بگیرید. در اصل، شما برای پاسخ، بدن خود را می خوانید، زیرا بدنتان کلید نیمه هشیار شما را در دست دارد. ولی شما ابتدا باید بدن خود را برای دادن آن نشانه ها آموزش دهید.
در ابتدا، لازم است بدن خود را به طور فیزیکی حرکت دهید تا پاسخ های خود را به دست آورید. با این همه، پس از کمی تمرین، خواهید توانست این حرکات بدنی را در ذهن خود تجسم کنید. یا صدایی را در درون خود پرورش می دهید که به جای بدنتان پاسخ بدهد.
برای عادت دادن بدنتان به پاسخ گفتن، از روشی که در پی می آید استفاده کنید تا پاسخ های خود را به طور فیزیکی بگیرید. بعدا، این فرآیند را در ذهنتان به انجام رسانید.
راست بایستید و بدنتان را پاندولی مجسم کنید. اکنون به جلو و عقب به نوسان درآیید. این یعنی «بله.» به چپ و راست نوسان کنید که معنای آن «نه» است. به صورت دورانی نوسان کنید، یعنی آنکه مطمئن نیستید یا اکنون نمی توانید پاسخ دهید.
این حرکات را آن قدر تمرین کنید تا آنکه با این نشانه ها آشنا شوید. پس از آن پرسش هایی ساده با پاسخ های بله ـ نه از خودتان بپرسید که پاسخ هریک را می دانید. بدنتان با حرکت نوسانی مناسب باید پاسخ دهد. وقتی که این همیشگی شد، آماده اید برای پاسخ شروع به پرسش کنید.
اکنون پرسش های خود را در مورد هدف هایتان به صورت سوال های بله ـ نه بپرسید، و آگاه شوید آیا هدف هایتان واقع بینانه هستند یا آیا مورد بیشترین علاقه تان قرار دارند. برای مثال، بپرسید:

«آیا احتمال دارد هدف من (آن را به روشنی بیان کنید) تحقق یابد؟»
«آیا در این زمان داشتن این هدف واقع بینانه است؟»
یا بپرسید:

«آیا بایستی این هدف را داشته باشم؟»
«آیا در این زمان پی گرفتن این هدف سودمند است؟»

پس از پرسیدن هر سوال، ببینید بدنتان چگونه پاسخ می دهد ــ با یک حرکت بله، یک نه، یا یک شاید. با تمرین بایستی بله یا نه مشخص و روشنی بگیرید. وقتی که این کار را کردید، می توانید تصمیم بگیرید آیا به موجب آن عمل کنید یا نه.
اگر حرکت های نوسانی دورانی (شایدها)ی شما زیاد بود، یا به تناوب بله ها و نه ها برای همان پرسش داشتید، شاید پرسش را به شکلی روشن مطرح نمی کنید، یا امکان دارد شخصیت شما بر سر راه قرار گرفته باشدی. برای پی بردن، فقط بپرسید «آیا پرسش من نامشخص است؟» یا «آیا شخصیت من بر سر راه قرار گرفته است؟» اگر چنین است، یا پرسش خود را روشن و مشخص سازید یا مشکل آن را عوض کنید.

نظرات کاربران درباره کتاب تا رسیدن به آرزوها راهی نیست

کتاب خوبیست ممنون
در 2 سال پیش توسط اکبر زیدی