فیدیبو نماینده قانونی آگه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب توانمندی زنان
نقدی بر رویکردهای رایج توسعه

نسخه الکترونیک کتاب توانمندی زنان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب توانمندی زنان

مجموعه مقالات این کتاب به بررسی ارزش‌های نظری و عملی مفهوم قدرتمندی (که در فارسی بیشتر با واژه توانمندسازی شناخته شده است) برای تحلیل روندهای تغییر نابرابری‌ها و تبعیض‌های موجود به‌ویژه در زندگی زنان می‌پردازد. مفهوم قدرتمندی طی دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی در مباحث فمینیستی پیرامون قدرت و جنسیت سر برآورد و هدف آن ارائه چارچوبی برای تحلیل فرایندهای تغییر ساختارهای قدرت جنسیتی توسط زنان بود. این کوشش نظری در وهله اول پاسخی بود به کمبودهای موجود در نظریه‌های فمینیستی درباره قدرت و جنسیت که متأثر از اندیشه‌های میشل فوکو، نقش عاملیت انسانی و عوامل تغییردهنده مناسبات قدرت موجود از جمله قدرت جنسیتی را نادیده می‌گذاشت.

ادامه...
  • ناشر آگه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.34 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب توانمندی زنان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیش گفتار قدرتمندی: نقد رویکردهای رایج توسعه و زنان

مجموعه مقالات این کتاب به بررسی ارزش های نظری و عملی مفهوم قدرتمندی (که در فارسی بیشتر با واژه توانمندسازی شناخته شده است) برای تحلیل روندهای تغییر نابرابری ها و تبعیض های موجود به ویژه در زندگی زنان می پردازد. مفهوم قدرتمندی طی دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی در مباحث فمینیستی پیرامون قدرت و جنسیت سر برآورد و هدف آن ارائه چارچوبی برای تحلیل فرایندهای تغییر ساختارهای قدرت جنسیتی توسط زنان بود. این کوشش نظری در وهله اول پاسخی بود به کمبودهای موجود در نظریه های فمینیستی درباره قدرت و جنسیت که متاثر از اندیشه های میشل فوکو، نقش عاملیت انسانی و عوامل تغییردهنده مناسبات قدرت موجود از جمله قدرت جنسیتی را نادیده می گذاشت.
قدرتمندی طی دو دهه گذشته توسط دو گروه از طرفداران و منتقدان توسعه برای سنجش وضعیت زنان و تغییر و تحولات موقعیت آن ها به کار گرفته شده است. نهادهای بین المللی نظیر بانک جهانی این مفهوم را برای پر کردن خلاهای نظری پس از شکست جدی سیاست های توسعه در دهه ۱۹۸۰ سودمند یافتند و از آن پس به طور مستمر در هزاران سند و بیانیه ملی و بین المللی آن را به عنوان ابزاری برای سنجش اثرات سیاست های توسعه بر وضعیت گروه های محروم و مورد تبعیض از جمله زنان به کار گرفتند. کنفرانس جهانی زنان در پکن از این تحول استقبال کرد و بیانیه پکن از این چارچوب برای ارزیابی وضعیت زنان در کشورهای مختلف و مقایسه آن ها با یکدیگر سود برد. این محبوبیت عمومی، سیاست قدرتمندی را به ابزار تدوین سیاست های از بالا مبدل کرد که البته با خالی شدن این گفتار از موضوع قدرت و پیچیدگی های ساختارها و روابط مبتنی بر قدرت جنسیتی و ادعای اولیه آن در زمینه توجه به عاملیت انسان ها ملزوم بود. از این جاست که واژه توانمندی که اشاره ای به مفهوم قدرت ندارد و مفهوم قدرتمندی را با دسترسی به منابع توسعه (آموزش، اشتغال و قدرت سیاسی و...) مترادف می سازد برازنده سیاست های از بالا می نماید.
امروزه واکاوی و نقد مستمر این مفهوم، آن گونه که در ادبیات توسعه به کار گرفته شده، خود ادبیات قابل توجهی در زمینه تحلیل موقعیت زنان و عاملیت آن ها در تغییر ساختار و مناسبات قدرت اجتماعی یافته است. فمینیست ها با نقد مفهوم توانمندی در ادبیات توسعه، بار دیگر چارچوب «قدرتمندی» را برای تحلیل وضعیت زنان مفهوم پردازی می کنند.
دکتر ویویان وی و فریدا شهید از نظریه پردازان این مفهوم، در مقاله خود فرایندهای همزمان تولید قدرت و بی قدرتی را تحلیل می کنند. آن ها به کارگیری مفهومی چندپاره از قدرت (قدرتمندی اقتصادی، سیاسی، آموزشی و بهداشتی و غیره.) و بی توجهی به رابطه متقابل موجود میان مناسبات قدرت بین فردی با ساختارهای میانی و کلان قدرت (از جمله مناسبات قدرت طبقاتی، قومی و سیاسی و...) را مورد نقد قرار می دهند. نایلا کبیر(۱) از نظریه «انتخاب»(۲) و گزینش های استراتژیک برای تعریف مفهوم توانمندی سود می جوید. او نیز علی رغم نگرش پراگماتیستی، تقلیل مفهوم عاملیت به تصمیم گیری فردی و کنش های رویت پذیر را مورد نقد قرار می دهد و توجه را به انگیزه ها و معنای درونی قدرت و طیف گسترده کنش های هدفمندی چون چانه زنی، مذاکره، مقاومت و اعتراض و نیز فرایندهای پیچیده تر شناخت جلب می کند. گزارش زوا وکسال و سالی بیدن از موسسه سیدا حاوی تعاریف و کاربردهای مفهوم در طرح های توسعه است ضمن آن که نگرش انتقادی به این کاربردها نیز مورد توجه قرار می گیرد. مقاله دکتر مالوترا و دیگران نیز از میان اسناد بانک جهانی انتخاب شده است. در عین حال باید اعتراف کنیم که این مجادله بحث تازه ای نیست و تا حدی مجادلات قدیمی درباره مفهوم قدرت را به میان می کشد. بحث درباره قدرتمندی، این خاصیت را دارد که فراتر از استفاده های ابزاری به بحث نظری تمام عیاری مبدل شود که تمرکز آن به جای تغییرات فردی بر اثرگذاری عاملان اجتماعی و ساختارهای موجد نابرابری باشد.
همان طور که انتظار می رود در ایران این اصطلاح کمتر در ارتباط با زنان و بیشتر در حوزه فقرزدایی به کار رفته است. تهیه طرح های توانمندسازی سکونتگاه های غیررسمی از جمله موارد کاربرد این مفهوم در برنامه ریزی شهری ایران در دهه اخیر بوده است. سند برنامه چهارم توسعه نیز از این مفهوم در حوزه فقرزدایی سود جست اما در مورد زنان از واژه «عدالت جنسیتی» استفاده کرد. اولین گزارش اهداف توسعه در ایران از مفهوم «قدرت یابی زنان» به عنوان یکی از اهداف توسعه یاد می کند. این سوای فعالیت های سازمان های غیردولتی است که طی چند سال گذشته طرح هایی تحت عنوان توانمندسازی به اجرا گذاشته اند.
در این جا از خانم دکتر هما هودفر که دیدگاه های انتقادی موجود در این زمینه و منابع لازم برای ترجمه را به ما معرفی کرده اند و خانم مهسا شکرلو که از سازمان محققان مستقل زنان برای ترجمه این مقالات حمایت کرده اند تشکر می کنیم. خانم سودخواه و به ویژه آقای رامین کریمیان با بازخوانی و ویرایش ترجمه ها دقت، یکدستی و روانی متن را موجب شده اند. در این کتاب واژه قدرتمندی، قدرتمند شدن و توانمندی و توانمندسازی به تناسب و بسته به معنای مورد نظر نویسندگان در برابر واژهempowerment به کار رفته است.

اعظم خاتم

تاملی در سنجش قدرتمندشدن زنان منابع، عاملیت، دستاوردها

نوشته نایلا کبیرترجمه فاطمه صادقی

۱. مفهوم پردازی قدرتمند شدن 

مقدمه

حمایت از زنان اگر بر اموری مبتنی باشد که هم اهداف فمینیستی و هم اولویت های توسعه رسمی آن را ضروری می داند، تفکر توسعه ای غالب را بیشتر به زیر سوال می برد تا حمایتی که بر اساس دلایل و موجبات گفتمانی از این اهداف سخن گوید. منطق حاکم بر این گفته نیز کاملاً روشن است. وقتی که منابع محدوداند و سیاست گذاران باید از میان مطالبات رقیب یکی را برگزینند (رضوی، ۱۹۹۷)، جانبداری از اهداف فمینیستی در چارچوب گفتمان درونی آن، سیاست گذاران را از قلمروی آشنای مفهومیِ شان، یعنی رفاه، فقر، و کارآمدی خارج کرده و به قلمرویی ناآشنا برای آن ها، یعنی قلمرو قدرت و بی عدالتی اجتماعی می بَرَد. منطق سیاسی ای نیز در کار است. کسانی که از چنین حمایتی بیشترین بهره را می برند، یعنی زنان، خاصه زنان خانوارهای فقیرتر، نفوذ اندکی بر طراحان برنامه ها در نهادهای اصلی سیاست گذاری دارند.
در نتیجه، تا زمانی که از قدرت یابی زنان همچون هدفی در خود و برای خود سخن گفته شود، در محافل سیاست گذاری همچون بازی با «حاصل جمع صفر»، یعنی دارای برندگانِ به جهت سیاسی ضعیف و بازندگان قدرتمند، تلقی خواهد شد. در مقابل، اَشکال ابزارانگارانه حمایت که دفاع از برابری جنسیتی زنان را با براهین مبتنی بر مجموعه وسیعی از تاثیرات فزاینده مطلوب ترکیب می کنند، این امکان را فراهم می کنند که سیاست گذاران به اهداف آشنا و تثبیت شده دست یابند، هرچند با وسایلی ناشناخته. اقناع کنندگی دعاوی ای از این دست که قدرتمند شدن زنان بازده سیاستیِ مهمی در حوزه رفتار باروری و گذار جمعیتی، رفاه کودکان و مرگ و میر نوزادان، رشد اقتصادی و کاهش فقر دارد، موجب پیدا شدن حامیانی از قدرت یابی زنان در حوزه توسعه بین المللی شده است که پیش از این باورنکردنی می نمود؛ از جمله بانک جهانی، دفاتر نمایندگی سازمان ملل و گروه OECD-DAC.
البته موفقیتِ اَشکال ابزارانگارانه حمایت هزینه هایی هم در بردارد. مثلاً مستلزم ترجمه بینش های فمینیستی به گفتار تکنیکی سیاست گذارانه است، فرایندی که در آن برخی از لبه های در اصل سیاسیِ فمینیسم قربانی می شود. کمّی سازی یک وجه از این فرایند ترجمه است. البته سنجش و اندازه گیری، امری رایج در حوزه سیاست گذاری است که بازتاب دغدغه ای موجه برای محاسبه هزینه / فایده دعاوی رقیب بر سر منابع کمیاب در حوزه سیاست گذاری است. و با توجه به این که همین ایده توانمندیابی زنان برای بسیاری از سیاست گذاران نمونه اعلای ورود ناخواسته مفاهیم متافیزیکی به جهان عینی و عملی سیاست گذاری توسعه ای است، به نظر می رسد که کمّی سازی قدرتمند شدن، این مفهوم را بر بسترهای محکم و به لحاظ عینی قابل اتکا قرار می دهد. در نتیجه مطالعات عدیده ای وجود دارند که در تلاش اند تا قدرتمند شدن را اندازه گیری کنند، برخی درصدداند تا امکان مقایسه میان مکان ها یا زمان های مختلف را تسهیل کنند و برخی دیگر در پی آن اند که تاثیر مداخلات خاص در قدرتمند شدن زنان را نشان دهند و برخی دیگر درصدد اثبات پیامدهای قدرتمند شدن زنان برای اهداف سیاست گذاری مطلوب اند.
با این حال، همه گان نمی پذیرند که بتوان به تعریفی روشن از قدرتمند شدن رسید چه رسد به آن که بتوان آن را اندازه گیری کرد. برای بسیاری از فمینیست ها، ارزش این مفهوم دقیقاً در «ابهام» آن است. همان طور که باتلیوالا(۳) (۱۹۹۳). به نقل از یک فعال در سازمانی غیردولتی گفته است: «من واژه توانمند شدن را دوست دارم چون تاکنون کسی آن را به روشنی تعریف نکرده است؛ لذا به ما فضایی برای تنفس می دهد تا پیش از آن که مجبور باشیم معنای دقیق آن را مشخص کنیم آن را به صورت عملی پیاده کنیم. من تا زمانی که مطمئن باشم این اصطلاح کاری را که ما می کنیم توضیح نمی دهد کماکان آن را به کار خواهم برد.» این مقاله به ارزیابی انتقادی معیارها و ضابطه های گوناگون توانمند شدن می پردازد که در مجموعه متون و نوشته های در حال تکوین این حوزه آمده اند. مقاله از این ارزیابی بهره می بَرد تا به تامل درباره پیامدهای ضمنی تلاش برای سنجش آن چه به آسانی قابل اندازه گیری نیست و جایگزین کردن استدلال های درونی معطوف به اهداف فمینیستی به جای اهداف ابزارگرایانه بپردازد. البته، و با توجه به ماهیت مناقشه برانگیز این مفهوم، بسیار اهمیت دارد که چگونگی به کار گرفته شدن این مفهوم در این مقاله حتی المقدور روشن شود، زیرا این ایضاح روشن خواهد کرد که کوشش های مختلف برای سنجش و اندازه گیری چگونه مورد داوری و ارزیابی قرار گرفته اند. این کاری است که در ادامه بدان پرداخته ام. من معیارها و موازین گوناگون قدرتمند شدن زنان، یعنی حدّی را که آنان در نظر دارند برای نیل به مقصودشان تا به سرحد آن پیش رَوَند، ارزش هایی را که در خود دارند، و تناسب این ارزش ها با مفهوم قدرتمند شدن را بررسی خواهم کرد.

مفهوم پردازیِ قدرتمند شدن: منابع، عاملیت، و دستاورد

یکی از راه های اندیشیدن به مفهوم قدرت اندیشیدن به آن به معنای توانایی انتخاب کردن است؛ بنابراین، بی قدرت شدن به معنای انکار برخورداری از حق / توان انتخاب است.[۱.] فهم من از مفهوم (ایده) قدرتمند شدن آن است که این مفهوم به شکلی گریزناپذیر با وضعیت بی قدرت شدن مرتبط است و به فرایندهایی اشاره دارد که به واسطه آن ها کسانی که توانایی انتخاب کردن از آن ها سلب شده است، از این توانایی برخوردار شوند. به تعبیر دیگر، قدرتمند شدن مستلزم از سر گذراندن یک فرایند تغییر است. کسانی که انتخاب های متعددی در زندگی می کنند ممکن است بسیار قدرتمند باشند، اما در این معنا که من آن را به کار می برم قدرتمند شده نخواهند بود، زیرا که پیش از آن هرگز بی قدرت نبوده اند.
البته برای آن که مفهوم انتخاب با تحلیل قدرت ارتباط یابد باید ویژگی هایی داشته باشد. نخست، خود واژه انتخاب خواه ناخواه حاکی از وجود گزینه هایی دیگر است؛ یعنی تواناییِ انتخاب چیزی دیگر. میان فقر و بی قدرتی ارتباطی منطقی برقرار است زیرا ناکارا بودنِ وسایل تحققِ نیازهای اساسی فرد، اغلب امکان انتخاب گزینه های سودمند را نیز منتفی می سازد. اما حتی هنگامی که ضرورت های بقا غالب نیستند، باز هم این مشکل وجود دارد که همه انتخاب ها به یکسان با تعریف قدرت ربط نمی یابند. برخی انتخاب ها به جهت پیامدهایی که در زندگی آدم ها دارند، در قیاس با دیگر انتخاب ها، از اهمیت بیشتری برخوردارند. از این رو، باید میان انتخاب های مرتبه اول و انتخاب های مرتبه دوم تمایز قائل شویم که انتخاب های اصلی و سرنوشت ساز زندگی، مثل نحوه تامین معیشت و امرار معاش، مکان زندگی، تصمیم در مورد ازدواج کردن یا نکردن، با چه کسی ازدواج کردن، بچه داشتن یا نداشتن، چه تعداد بچه داشتن، آزادی جابه جا شدن و گزینش دوستان، از جمله انتخاب هایی محسوب می شوند که در مرتبه اول قرار می گیرند و در انتخاب نحوه زندگی آدم ها بسیار اساسی اند. انتخاب های اصلی به شکل گیری سایر انتخاب ها، یعنی انتخاب های مرتبه دوم و کم اهمیت تر کمک می کنند که ممکن است برای کیفیت زندگی فرد مهم باشند اما عناصر تعیین کننده آن را تشکیل نمی دهند.
بنابراین، قدرتمند شدن به گسترش توانایی افراد برای اتخاذ تصمیمات کلان و راه بُردی (استراتژیک) زندگی در زمینه ای بازمی گردد که پیش تر این توانایی از آن ها دریغ شده بود. به تغییر در توان انتخاب کردن می توان از حیث تغییراتی نیز اندیشید که در سه بُعدِ مرتبط با یکدیگر پدید می آیند و انتخاب کردن را ممکن می سازند: منابع، که شرایطی را به وجود می آورند که تحت آن انتخاب امکان پذیر می شود؛ عاملیت که در مرکز فرایندی قرار دارد که به واسطه آن انتخاب صورت می گیرد؛ و دستاوردها که عبارتند از نتایج انتخاب ها. این ابعاد، متقابلاً به یکدیگر وابسته اند، زیرا تغییر در هر یک از آن ها بر سایرین اثر می گذارد و از آن ها اثر می پذیرد و یا موجب پدید آمدن تغییر در آن ها می شود. بنابراین، دستاوردهای یک لحظه به خصوص به تقویت منابع یا عاملیت و به همین قیاس به توانایی انتخاب کردن در زمانی دیگر منجر می شود.



نمودار ۱. ابعاد قدرتمند شدن

منابع ممکن است مادی، اجتماعی یا انسانی باشند. به عبارت دیگر نه تنها به منابع اقتصادیِ مرسوم همچون زمین، تجهیزات، سرمایه کاری و غیره بلکه به منابع گوناگون انسانی و اجتماعی بازمی گردند که در خدمت افزایش توانایی انتخاب کردن قرار می گیرند. منابع انسانی در فرد متجسم اند و دربرگیرنده دانش او، مهارت هایش، خلاقیت اش، تخیل اش و جز این هایند. از سوی دیگر، منابع اجتماعی متشکل از داعیه ها، تعهدات، و انتظاراتی اند که ذاتی مناسبات، شبکه ها و ارتباطاتی اند که در عرصه های گوناگون زندگی وجود دارند و افراد را قادر می کنند که موقعیت و فرصت های زندگی خود را بیش از آن چه به واسطه تلاش های فردی آن ها به تنهایی ممکن می شد، بهبود بخشند.
منابع از طریق نهادها و فرایندهای گوناگون توزیع می شوند و دسترسی به آن ها را قواعد، هنجارها، و رویه هایی که در قلمروهای نهادی شده گوناگون متداول اند (برای مثال هنجارهای خانوادگی، مناسبات استاد ـ شاگردی/وکیل ـ موکلی/حامی ـ حمایت شونده، قراردادهای دستمزد غیررسمی، معاملات قراردادی رسمی، امتیازهایی که بخش عمومی در اختیار افراد قرار می دهد) تعیین می کنند. این قواعد، هنجارها و رویه ها برخی از کنش گران را قادر می سازند که اصول توزیع و مبادله در آن عرصه را برای دیگران تعیین کنند. در نتیجه، گرایش غالب این است که توزیع منابعِ «تخصیصی» و توزیع «منابع اقتدار بخش» (گیدنز، ۱۹۷۹)، یعنی توانایی تعیین اولویت ها و پیش بردن داعیه ها، یک جا و به دست عده ای خاص صورت پذیرد. سرپرستان خانوارها، روسای قبایل، روسای کارخانجات و شرکت ها، مدیران سازمان ها، نخبگان یک اجتماع، به برکت برخوردار بودن از موقعیت شان در آن نهادها، از اقتدار تصمیم گیری در زمینه های نهادی ویژه ای برخوردارند.
جایی که مسئله قدرتمند شدن مطرح است، دوره زمانی دسترسی افراد به منابع به اندازه خود منابع از اهمیت برخوردار است. دسترسی ممکن است به اَشکال کاملاً حمایت خواهانه روابط وابستگی یا شرایط کاملاً استثمارگرانه کار مشروط و مقید باشد یا از طُرقی حاصل شود که شان و مفهوم ارزش فردی را حفظ می کنند. قدرتمند شدن مستلزم تغییر در دوره زمانی است که در آن منابع حاصل می شوند و به همان میزان نیازمند افزایش در دسترسی به منابع.
بُعد دوم از قدرت با عاملیت مرتبط است، یعنی توانایی تعریف اهدافِ فردی و عمل کردن بر اساس آن ها. عاملیت چیزی بیش از کنش های رویت پذیر است؛ دربرگیرنده معنا، انگیزه و هدفی است که افراد به فعالیت شان می دهند. معنایی که برای عاملیت شان، یا «قدرت درونی» قائل اند. در حالی که عاملیت، به ویژه در جریان غالب در ادبیات اقتصادی، به منزله «تصمیم گیری فردی» به کار گرفته می شود، در واقع دربرگیرنده طیف گسترده تری از کنش های هدفمند شامل چانه زنی، مذاکره، خدعه و نیرنگ، دخل و تصرف و تقلّب، براندازی، مقاومت و اعتراض و نیز فرایندهای پیچیده تر شناختیِ بازاندیشانه و تحلیلی است. عاملیت همچنین دربرگیرنده بازاندیشی و کنش جمعی و فردی هم هست.
عاملیت در رابطه با قدرت هم معنای مثبت دارد و هم معنای منفی.[۲.] در معنای مثبتِ «قدرت برای» به توانایی افراد برای تعریف و تعیین انتخاب های زندگی خود و تعقیب اهداف خود حتی به هنگام رویارویی با مخالفت دیگران بازمی گردد. عاملیت می تواند در معنای بیشتر منفیِ «قدرت بر» نیز اعمال شود، به عبارت دیگر، توانایی یک کنش گر یا مجموعه ای از کنش گران برای بلااثر کردنِ عاملیت دیگران، برای مثال از طریق به کار بردن خشونت، قهر، و تهدید. البته، قدرت در غیاب هرگونه عامل موثر آشکاری نیز قابلیت اِعمال شدن دارد. هنجارها و قواعد حاکم بر رفتار اجتماعی میل به دست یافتن به نتایجی دارند که بدون حضور هرگونه عاملیت آشکار بازتولید شوند. وقتی که این نتایج به انتخاب های اصلی زندگی، که پیش تر بدان ها اشاره شد، مربوط باشند، دال بر اعمال قدرت به منزله «عدم تصمیم گیری»اند (لوکس(۴)، ۱۹۷۴). برای مثال بر اساس هنجارهای ازدواج در جنوب آسیا، والدین از اقتدار انتخاب همسر برای فرزندان شان برخوردارند اما این اقتدار به منزله شکلی از قدرت به کار گرفته نمی شود مگر آن که با چنین اقتداری مخالفت ورزیده شود و زیر سوال برود.
منابع و عاملیت به همراه یکدیگر چیزی را به وجود می آورند که آمارتیا سِن از آن به عنوان قابلیت ها یاد می کند، امکان بالقوه ای که افراد برای زندگی ای که می خواهند داشته باشند از آن برخوردارند، امکان دست یابی به راه های ارزشمندِ «بودن و عمل کردن». سِن ایده «کارکردها»(۵) را برای اشاره به راه های ممکنِ «بودن و عمل کردن» که انسان ها در زمینه های خاص آن ها را ارزشمند قلمداد می کنند و «دستاوردهای کارکردی» را برای اشاره به روش های خاص بودن و عمل کردن که توسط افراد مختلف محقق می شود، مورد استفاده قرار می دهد. این دستاوردهای محقق شده، یا ناکامی در تحقق آن ها، بُعد سوم قدرت را تشکیل می دهند. واضح است در جایی که ناکامی در دست یابی به روش های ارزشمند دانسته شده «بودن و عمل کردن» را بتوان به کاهلی، بی کفایتی، یا دیگر دلایلی که خاص یک فرداند، نسبت داد، موضوع قدرت منتفی است. اما زمانی که ناکامی حاکی از ناهمگونی نهفته در پس توزیع قابلیت ها باشد، می تواند مظهر بی قدرت شدن باشد

انتخابِ مشروط(۶): تفاوت در مقابل نابرابری

اما در اندازه گیری و سنجش قدرتمند شدن دغدغه ای در مورد «دستاوردها»(۷) وجود دارد که توجه را معطوف به اصلاح و تعدیل بیشتر فهم مان از انتخاب می کند. تا جایی که به مسئله قدرتمند شدن مربوط است، ما بیش از آن که به تفاوت هایی که در انتخاب های افراد مختلف وجود دارد توجه کنیم به نابرابری های ممکن در توانایی ها و امکانات افراد در انتخاب هایشان توجه می کنیم. ناهمگونی دستاوردهای کارکردی را نمی توان به خودی خود دالّ بر نابرابری قلمداد کرد، زیرا بسیار غیرمحتمل است که همه اعضای یک جامعه معین برای انواع راه های ممکنِ «بودن و عمل کردن» ارزش یکسان قائل باشند. ازاین رو جایی که تفاوت های جنسیتی در دستاوردهای کارکردی وجود داشته باشد، باید بین تفاوت هایی که حاکی از تنوع ترجیحات و اولویت ها هستند و تفاوت هایی که تجسم انکار [حق] انتخاب [کردن]اند فرق بگذاریم[۳.].
یکی از طرق فائق آمدن بر مشکل اهداف سنجش، تمرکز بر کارکردهای معینی است که همه گان در آن مشترک اند، یعنی کارکردهایی که، صرف نظر از بستر تحقق شان، به نیازهای اساسی برای ادامه حیات و زندگی بهتر مربوط می شوند. برای مثال، عموماً در این مورد توافق وجود دارد که تغذیه مناسب، بهداشت و تندرستی، سرپناه مناسب، پوشاک کافی و آب پاکیزه کارکردهای اولیه ای را تشکیل می دهند که برای همگان ارزشمند است. چنانچه در این دستاوردهای کارکردی بسیار اساسی تفاوت جنسیتی نظام مند وجود داشته باشد، نشانه نابرابری در توانایی ها و امکانات زیربنایی است نه تفاوت در ترجیحات. برای مثال، سِن (۱۹۹۰) این استراتژی را برگزیده است. البته تمرکز بر به دست آوردن نیازهای اساسی تنها به یک جنبه از مشکل می پردازد ولی مشکلات دیگری را پدید می آورد.
نابرابری در کارکردهای اساسی عموماً در وضعیت هایی رخ می دهد که کمبود شدید وجود دارد. محدود کردن تحلیل نابرابری جنسیتی تنها به این دستاوردها می تواند منجر به بیان این نظر شود که بی قدرت شدن زنان عمدتاً ناشی از فقر است. این فرض به دو دلیل گمراه کننده است. از یک سو اَشکالی از محرومیت ها و آسیب پذیری های جنسیتی را که بیشتر مختص بخش هایی از جامعه است که از وضعیت بهتری برخوردارند، نادیده می گذارد. رفاه کلی یک جامعه ممکن است به کاهش نابرابری ها در رفاه پایه منجر شود، اما سایر محدودیت های اجتماعی در توانایی زنان برای گزینش کردن را تشدید می کند (رضوی، ۱۹۹۲). از سوی دیگر، آن ابعادی از محرومیت جنسیتی در میان فقیرترها را که به شکل ناکامی در کارکردهای اساسی بروز نمی یابند، نادیده می گذارد. برای مثال، تفاوت ها و جدایی جنسیتیِ بارزی که در امید زندگی و تغذیه کودکان، یعنی دو شاخص بسیار رایج سنجش تبعیض جنسیتی در برخورداری از رفاه پایه تبلور می یابد، در کشورهای واقع در جنوب صحرای آفریقا به اندازه آسیای جنوبی عمومیت ندارند. معمولاً علت را به مشارکت اقتصادی بیشتر زنان در جوامع آفریقایی جنوب صحرا در مقایسه با آسیای جنوبی و قواعد و هنجارهای فرهنگی ای که در به رسمیت شناختن کمک آن ها تکامل یافته تر است، نسبت می دهند. اما همه این ها نافی این احتمال نیست که محرومیت جنسیتی در این زمینه ها به اَشکال دیگری ظاهر شود. برای مثال شافر (۱۹۹۸) در گینه شواهد اندکی دال بر محرومیت درآمدی یا مصرفی میان خانوارهای دارای سرپرست مرد یا زن یافته است. اما در مطالعه او هم مردان و هم زنان بار سنگین ترِ کاریِ زنان و همچنین تسلط مردانه در حوزه خصوصی و تصمیم گیری عمومی را به عنوان مظاهر نابرابری جنسیتی در جامعه خود پذیرفته اند.
طریق دیگر رفع مشکل می تواند فرا رفتن از دغدغه دستاوردهای اساسی مرتبط با ادامه حیات و توجه بیشتر به دستاوردهای کارکردی معینی باشد که در اغلب جاها ارزش اجتماعی تلقی می شوند. UNDPاین استراتژی را در شاخص غیرتفکیکی «توسعه انسانیِ» و نیز شاخص تفکیک شده «توانمندیِ جنسیتیِ»اش پذیرفته است. این معیارهای تفکیک شده نقش موثری در امکان بررسی تفاوت های فرامنطقه ای و فرازمانیِ دستاوردها ایفا کرده و توجه را به اختلافات مسئله ساز معطوف می کند. در حالی که دلایل محکمی برای سوق دادن سنجش دستاوردها به فراسوی صرف کارکردهای اساسی همچون امید به زندگی و وضع تغذیه، به دستاوردهای پیچیده تری چون آموزش و نمایندگی سیاسی وجود دارد، باید توجه داشته باشیم که چنین سنجش هایی، صرف نظر از نقایص تجربی شان، مستلزم عبور از معیارهایی است که زنان بر اساس آن ها دست به انتخاب می زنند یا حتی ارزش های اجتماعاتی که در آن ها به سر می برند به سوی تعریفی از «دستاورد» است که نمایانگر ارزش های کسانی است که سنجش را انجام می دهند. در بخش های بعدی به مشکلاتی که این ارزش های بیرونی می توانند در تحلیل قدرتمند شدن زنان به وجود آورند، بازخواهیم گشت.

نظرات کاربران درباره کتاب توانمندی زنان

یک کتاب بسیار مفید برای تمام کسانی که در حیطه زنان فعالیت می کنند تا با دید روشن تر و صحیح تری بتوانند به مسائل بنگرند.
در 5 روز پیش توسط