فیدیبو نماینده قانونی نشر بیدگل و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب عقل ساد

کتاب عقل ساد

نسخه الکترونیک کتاب عقل ساد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب عقل ساد

صرف‌نظر از تمام نویسندگان، اندیشه‌ها، جریانات و نظریه‌های ابداع‌شده در عصر روشنگری، یک متفکر از همه مطرودتر به نظر می‌رسد که همه می‌کوشند او را از خود دور کنند و نامش را از تاریخ خط بزنند: مارکی دوساد. او هر چند ملعونِ عصر روشنگری است، اما کماکان یکی از نویسندگانِ پیشرو به شمار می‌رود؛ چه در ساحت زبان و روایت، چه در حوزۀ روانکاوی و همچنین در ساحت نظریه‌های جدید ادبی، یا دقیق‌تر بگوییم در آنچه امروزه آن را ضد ادبیات می‌خوانند. او همواره معاصر است. معاصر ماندنش تا به امروز نه به دلیل نوشتنِ داستان‌هایی باب روز، بلکه همان‌طور که ژان ‌لوک نانسی در همین‌باره (با بیان عبارتی دربارۀ دُلوز، که البته بیشتر در مورد ساد صادق است) می‌گوید: «او را می‌توان کسی برشمرد که صدا یا ژستی را در او بازمی‌شناسیم که از موضعی تا به آن زمان ناشناخته، لیکن بلافاصله شناخته‌شده و آشنا، به ما می‌رسد؛ یعنی آنچه را که به ناگاه کشف می‌کنیم یا طالب آن بوده‌ایم. به بیان دقیق‌تر، آنچه خود در طلب یا انتظار ما بوده است، چیزی که آنجا و در شرف وقوع [همواره] حضور دارد.» خواندنِ آثار ساد کار آسانی نیست. نباید وجه داستانی و روایت‌وار آن از سرگذشتِ چند انسان ناهنجار (به عقیدۀ جامعۀ فرانسۀ قرن هجدهم) ما را به این اشتباه بیندازد که با وراجی‌هایش به معنای دقیق کلمه تنها در پی تشویش اذهان مردم است. مواضع و افکار ساد فراتر از این‌هاست.

ادامه...
  • ناشر نشر بیدگل
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.04 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۷۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب عقل ساد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یادداشت دبیر مجموعه

یک

“فلاکت انسان تنها از یک چیز ناشی می شود: اینکه نمی تواند با آرامش در یک اتاق بماند.” پس از چهار قرن، این سطر درخشان از کتابِ تاملاتِ پاسکال، هنوز هم ذره ای از حقیقت خود را از دست نداده است: در همین لحظه ای که این جمله را می خوانید، میلیون ها نفر در سرتاسر جهان، اضطرابِ سکون و تنهاییِ خود را با ضرب گرفتن روی میز، با عوض کردنِ بی هدفِ کانال های تلویزیون، با بطالتِ کلیک های بی هدف، با بوق زدن پشتِ فرمانِ اتومبیل، با رفت و آمدهای بی معنا در هزارتویِ منوهای موبایل فراموش می کنند. قرنِ دوزخیِ بیست و یک، تنها راه های پاک کردنِ صورت مسئله را بیشتر، رنگارنگ تر و هموارتر کرده است، قرنی که اتوپیایِ روشنگری را به یک شهربازیِ بزرگ تبدیل کرده است. در مقابل، تصویرِ معاصرِ انسانِ پاسکال، احتمالاً تصویرِ انسانی است که به جای بازکردنِ همه درها، کلیک کردنِ همه لینک ها و فشاردادنِ همه دکمه ها، مردد و با چهره ای آرام و چشم هایی خیره مثلِ فرشته مالیخولیای آلبرشت دورِر، پشتِ همه این درها و لینک ها و دکمه ها، در مکثی طولانی ایستاده است. بالقو گیِ خیره شدن و فکر کردن، و در مقابل، فعلیتِ بی وقفه انجام دادن و انجام دادن.

دو

در سنتِ فلسفه غرب، این تقابل، از همان ابتدا و در جهانِ یونانی، خود را به هیئتِ تقابلِ تئوری/پراکسیس نشان داده است. می توانیم پیشنهاد کنیم که این تقابل، صورت مسئله اساسیِ فلسفه غرب است؛ مسئله ای که در دوره های مختلف، نام های متفاوتی پیدا کرده و بااین حال آن ها را همچون دانه های تسبیح به هم متصل کرده است: بالقو گی/فعلیتِ ارسطو، سوژه/ابژه کانت، ذهنیت/عینیتِ هگل یا کل/جزءِ فلسفه تحلیلی همگی نام های مختلفِ همین تنشِ برسازنده اند. تنها به این معنا و براساسِ همین تنشِ بنیادین است که می توانیم از کلیتی یک پارچه به نامِ «فلسفه غرب» سخن بگوییم. این تنشِ بنیادی چیزی در حدِ شرط و زمینه ای است که خودِ تفکر را اساساً امکان پذیر می کند، دیالکتیک تاریخی را به راه می اندازد، نقد را امکان پذیر می کند و به اصطلاحِ زبان شناختی تر، نفسِ وجودِ معنا را ممکن می کند. حقیقت دارد که انسان به یک تنش هبوط کرده است؛ و اگر برای عقل چیزی باقی مانده باشد که هنوز ارزشِ حفظ کردن داشته باشد، این چیز یک نا   چیز، یک حفره است: انسان نگهبانِ زخمِ خود است. تئوری پراکسیس یکی از نام های بسیارِ این زخم است.
تصورِ ما بر این است که جدی گرفتنِ این تنش، فلسفه را به بیرونِ فلسفه، به زندگی، متصل می کند؛ تصورِ ما از تفکرِ انتقادی هم، چیزی جز این نیست؛ گفتاری که مدام سرگرمِ تامل در نفس، مشغولِ بازی با دل  و    روده خود است. تئوری یا دخلی به زندگی دارد، یا اساساً به هیچ دردی نمی خورد. تئوری دستی است که باید به جایی بربخورد.
با  اینکه عنوانِ تفکرِ انتقادی ممکن است برای هم کاسه کردنِ چند گفتارِ نظریِ به خصوص، یا حتی انگشت گذاشتن بر یک سنتِ فکریِ خاص، زیادی گل  و  گشاد باشد که هست  اما انگار چاره ای هم نیست، شاید ما هنوز در وضعیتی نیستیم که مقوله هایمان را تنگ تر و معلوم تر کنیم. به هر حال، «تئوری پراکسیس» نامِ مجموعه ای است که قرار است بدنه اصلیِ کتاب های بخشِ فلسفه در نشر بیدگل را در خود جای دهد.

سه

بخش بزرگ و شاید همه آنچه، در فارسی، دست کم از مشروطه تا امروز، خوانده و نوشته شده است، هرگز از زیرِ خیمه سنگینِ استعاره ترجمه به وسیع ترین معنای کلمه بیرون نیامده است. ترجمه، دهانِ هویت است، زخمی سرگشاده در بدنِ بادکنک «سوژه فارسی» است. تجربه صدساله تجدد در فارسی، بیش از هر چیز، به ما نشان داده است که مرکزِ “ما” جایی بیرون از ما قرار دارد؛ که “ما” در مقامِ یک “استثنا”یِ بزرگ تجربه می شود و تحققِ عقل، بیش از هر چیز، در گروی به رسمیت شناختنِ همین حفره، همین زخم، همین زمینِ ترجمه است. تفکر کندوکاو در دیگری است.
پس مسئله این است که چگونه می توان یک حفره را ترجمه کرد؟ مترجم، علاوه بر اینکه فاعلِ فعلِ ترجمه است، صاحبِ فضایی موسوم به «مقدمه مترجم» هم هست؛ شاید مقدمه مترجم همان فضایی است که نخستین نطفه های تفکر در آن باید پرورده شوند. جایی برای مشقِ تالیف. دعوت خواهیم کرد تا مقدمه ها جدی گرفته شوند، پربارتر و حتی الامکان حجیم تر باشند. «مجموعه تئوری پراکسیس» نامِ کلیِ چنین تلاشی است.

حسین نمکین

مقدمه مترجم: مارکی دوساد؛ زخمی بر چهره روشنگری

چرا باید ساد خواند(۱)؟

صرف نظر از تمام نویسندگان، اندیشه ها، جریانات و نظریه های ابداع شده در عصر روشنگری، یک متفکر از همه مطرودتر به نظر می رسد که همه می کوشند او را از خود دور کنند و نامش را از تاریخ خط بزنند: مارکی دوساد. او هر چند ملعونِ عصر روشنگری است، اما کماکان یکی از نویسندگانِ پیشرو به شمار می رود؛ چه در ساحت زبان و روایت، چه در حوزه روانکاوی و همچنین در ساحت نظریه های جدید ادبی، یا دقیق تر بگوییم در آنچه امروزه آن را ضد  ادبیات می خوانند. او همواره معاصر است. معاصر ماندنش تا به امروز نه به دلیل نوشتنِ داستان هایی باب روز، بلکه همان طور که ژان   لوک نانسی در همین باره (با بیان عبارتی درباره دُلوز، که البته بیشتر در مورد ساد صادق است) می گوید: «او را می توان کسی برشمرد که صدا یا ژستی را در او بازمی شناسیم که از موضعی تا به آن زمان ناشناخته، لیکن بلافاصله شناخته شده و آشنا، به ما می رسد؛ یعنی آنچه را که به ناگاه کشف می کنیم یا طالب آن بوده ایم. به بیان دقیق تر، آنچه خود در طلب یا انتظار ما بوده است، چیزی که آنجا و در شرف وقوع [همواره] حضور دارد.»(۲)
خواندنِ آثار ساد کار آسانی نیست. نباید وجه داستانی و روایت وار آن از سرگذشتِ چند انسان ناهنجار (به عقیده جامعه فرانسه قرن هجدهم) ما را به این اشتباه بیندازد که با وراجی هایش به معنای دقیق کلمه تنها در پی تشویش اذهان مردم است. مواضع و افکار ساد فراتر از این هاست. وی با زیرکی ما را در مقابل معمایی گنگ و پُروسوسه و در عین حال کاملاً آشکار رها می کند که در آن قرابتِ عجیبی با وضعیت خود حس می کنیم، اما نمی دانیم چگونه حلش کنیم. خود ساد هم با نظام چندوجهی و متناقض نمایش نمی تواند همان معمایی را حل کند که با روایتش از وضعیت بشر و مطلق گرایی میلش طرح کرده است. نمی توانیم پیش گویی هایش از وضعیتِ کنونی مان را هم سنگِ تحقق آن در هرزه نگاری های پرطرفدار مافیایِ رسانه ای حاکم بدانیم. اتفاقاً برعکس، ساد پیش از هر چیز در پیِ رسوا ساختن شیادی های جامعه بورژوایی بود که فریاد شهوت بار سلطه اش را در پس تحقق رویای انسانِ عصر روشنگری پنهان می کرد. جامعه ای که تنها تصویری ناقص و گزینشی از ساد را در سطحی ترین نگاه به مخاطبانش معرفی کرد، یعنی در قالب صنعت پورنوگرافی و این شعار رایج که «هر آنچه میل دارید به شما نشان می دهیم» یا حتی تعبیر دقیق تر آن «به هر آن  چیزی که ما نشانتان می دهیم، میل خواهید ورزید»، بی آنکه از روحیه سرکش ساد، سرپیچی، ستیز دائم با بنیان های فکری زمانه اش، مواجهه اش با واقعیت زندگی بشر، به هم ریختن آرامشِ زندگی روزمره و جدال با تمدنِ ملالت بار، به کمک سلاح های خودِ تمدن، حرفی به میان آورد. بدیهی است که با وجود چنین رویکردی، اگر در ساد حقیقتی باشد حذف می شود و تمامیت نوشته های او به یک جعبه ابزار شکنجه فروکاسته می شوند، آن هم در قالبِ شکنجه ای که از لذتی عجیب و فهم ناشدنی حکایت می کند که در عین حال آشکارا پارودیِ وضعیت خود ماست. آثار ساد از چنین شیادی هایی در امان نماندند و اشتباهی را که نظام حاکمِ قبل و بعد از انقلاب فرانسه با محکوم کردن و زندانی کردنش و در پیِ آن سوزاندن و ممنوع کردن کتاب هایش  مرتکب شد، جامعه میراث دار روشنگری با حل و منحل کردنِ ساد در دل خود به گونه ای دیگر تکرار کرد. ساد برآمده از همان نظامی است که بر مبنای عقلانیت در پی تحقق رویای سلطه بر طبیعت و انسان هاست. نظامی به ظاهر عقلانی که از فرط عقلانیت، مازادی همچون ساد را بازتولید می کند. مازادی که با برملا ساختنِ جنونِ نهفته در سلطه عقل، غایت خواستِ انسان روشنگری را در برهنه ترین شکل ممکن نشان می دهد. نظام حاکم غربی با به درون کشیدن تخطیِ سادیِ «می توانید از همه چیز لذت ببرید(۳)» و «همه چیز مجاز است» توانسته جاودانگی و رازآلودگیِ رهایی بی حد و حصرِ امر ممنوعه و مطلق شدگی میل بشری را در خدمتِ خویش درآورد، اما به صورتی که «عاری از جوهری [باشد] که آن را خطرناک می کند.(۴)» ساد با رو کردنِ آنچه تمامی نظام های حاکم غربی از برملا شدن و عمومی شدنش وحشت دارند، چهره مزورانه قدرت، سلطه و حاکمیت بر دنیا را به برهنه ترین شکل، و خشونت آن را در ملموس ترین تصویری که می توان از آن داشت، یعنی به صلابه کشیدن و شکنجه دادن عینیِ «بدن» انسان، نشان داد. برملا کردن این حقیقت در واقع همان کاری است که بلانشو در نوشته حاضر انجام می دهد.
پس مطالعه ساد از ضرورت خاصی برخوردار است. اما خود ساد را نیز باید با بیرون کشیدن عصاره اندیشه اش نقد کرد تا نیروهای برآمده از این فرآیند، حقایق نهفته در پس نوشتارش را آشکار سازند. پرسشی که اینجا می تواند مطرح شود این است که چرا ما به سراغ این متن خاص از موریس بلانشو رفته ایم. برای پاسخ به این سوال باید توجه داشته باشیم که بلانشو در آثار انتقادی و تحلیلی خود همواره در پیِ یافتن پاسخی برای پرسشش از امکان های ادبیات است. در حقیقت، او با دغدغه اصلی اش یعنی مسئله مرگ و نفی به سراغ آثار ساد رفته است. یافتن فضایی که در آن مرگ در سرحدات ممکن  ناممکن سربرمی آورد و جست و جوی آن در ادبیات، با این هدف که رابطه ای میان کار نویسنده، ایده هایش برای آزادی، تغییر جهان و چگونگی سرپیچی اش از نظم حاکم را دریابد.

در نویسنده حرکتی را به رسمیت بشناسیم که بی وقفه و تقریباً بی واسطه از هیچ به سوی همه چیز می رود. بگذارید نفی ای را در او بازیابیم که از ناواقعیتی که در آن به حرکت درمی آید خشنود نیست، زیرا نفی می خواهد محقق شود و تنها با نفی چیزی واقعی می تواند محقق شود، واقعی تر از کلمات، حقیقی تر از فرد منزوی ای که نفی او را آماده انجام کاری می کند: همچنین نفی از سوق دادن او به سویِ زندگی در دنیا و هستی عمومی دست بر نمی دارد. تا او را وادارد که بفهمد چگونه با نوشتن، نویسنده می تواند تبدیل به همان هستی شود. هر چند نویسنده در تاریخ با دقیقه های سرنوشت سازی مواجه می شود که در آن ها همه چیز به چالش کشیده شده، در آن قانون، ایمان، دولت، جهان بالا، دنیای دیروز، همه چیز بدون کوچک ترین تلاش و کاری در نیستی غرق می شود. انسان می داند که از تاریخ بیرون نیامده، بلکه تاریخ خود خلا است، تاریخ خلئی است که تحقق می یابد، آزادی مطلقی است که به رخداد تبدیل شده است. ما چنین دوران هایی را انقلاب می نامیم. آزادی می خواهد تا خود را به شکلِ بی واسطه همه چیز ممکن است، همه چیز می تواند انجام شود، محقق کند. دقیقه ای شگفت انگیز که هر کس آن را دریافته باشد دیگر نمی تواند به طور کامل به آن بازگردد. زیرا او تاریخ را به مثابه تاریخ خاص خودش می شناسد و آزادی خاص خودش را به مثابه آزادی جهان شمول.(۵)

موریس بلانشو کتاب لوتره آمون و ساد(۶) را در سال ۱۹۴۹ منتشر کرد. اگر بخواهیم جز کتاب مذکور ردی از ساد را در دیگر آثار بلانشو بیابیم باید به اثر دیگری از او اشاره کنیم که اتفاقاً در همین سال منتشر شد: سهم آتش(۷). در جستار پایانی کتاب تحت عنوان ادبیات و حق مرگ، بلانشو به میانجیِ پرسش «ادبیات چیست؟» با روش دیالکتیکی خود ادبیات را به چالش می کشد. او در این بخش در پی تحلیل کار نویسنده ای است که آزادی خود را در دنیای واقعی نفی می کند و آزادی حقیقی را با این نفی در نوشتن می یابد: «مشکل این است که نویسنده فقط چند نفر در یک تن نیست، بلکه هر دقیقه ای در او، تمامِ دیگری ها را نفی می کند، همه چیز را فقط برای خود می طلبد و تابِ هیچ آشتی و مصالحه ای را ندارد. نویسنده باید در عین حال به چنین فرمان های مطلقی پاسخ دهد که مطلقاً از همدیگر متفاوت اند و اخلاقیاتش را بر مبنای تلاقی و تضاد قواعدی خصمانه بنا کرده است(۸).» بلانشو در ادامه فرامین چندگانه ای را یادآور می شود که در نویسنده طنین انداز می شوند: «بنویس تا حقیقی باشی»، «برای حقیقت بنویس!»، «پس دروغ باش، زیرا نوشتن به منظور [نوشتن] حقیقت، نوشتن چیزی است که هنوز حقیقی نیست و شاید هرگز حقیقت نباشد»، «مهم نیست، بنویس تا عمل کنی»، «بنویس! تویی که از به عمل دست زدن می ترسی!»، «بگذار آزادی در تو سخن بگوید!»، «آه نگذار آزادی در تو [صرفاً] به کلمه بدل شود!(۹)»
پرسشی که در اینجا پیش می آید این است که نویسنده باید از کدام فرمان پیروی کند؟ باید به کدام صدا گوش فرادهد؟ بلانشو بر این باور است که نویسنده باید تمام صداها و فرمان های متناقض را بشنود. به عقیده وی، نویسنده باید به ضد خود تبدیل شود، و در عین اثبات و تصدیق خود، خود را نفی کند. برای نجات جهان باید خود بدل به مغاک شود و برای توجیه هستی به چیزی اجازه سخن گفتن دهد که وجود ندارد.

نظرات کاربران درباره کتاب عقل ساد

مقدمه حتی بهتر از خود کتاب...
در 2 روز پیش توسط
ساد پیش از هر چیز در پی رسوا ساختن شیادی های جامعه بورژوایی بود...
در 1 سال پیش توسط
تفکر راستین٬کندوکاو در دیگری است. تجربه تجدد از بعد از انقلاب مشروطه به ما نشان داد که مرکز ما جایی خارج از ما هست.همه را نقل به مضمون کردم از مقدمه راهگشای کتاب که مثل خط طلایی وسط اسکناس نشان می دهد تقلبی نیست.
در 1 سال پیش توسط
" این امکان پیش آمد، تا گوشه کوچکی از حجاب را برداریم و به انسان بگوییم: این چیزی است که شده ای، راهی برای اصلاح خودت پیدا کن ، وگرنه با این وضعی که داری ، حال همه را به هم میزنی"
در 2 سال پیش توسط
ﺗﺮﺟﻤﻪ‌ﺍﯼ ﺧﻮﺏ ﻭ ﺭﻭﺍﻥ ﺑﺎ ﻣﻘﺪﻣﻪ‌ﯼ ﭘﮋﻭﻫﺸﯽ ﺭﺍﻫﮕﺸﺎ ﺍﺯ ﻣﺘﺮﺟﻢ. ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻡ.
در 2 سال پیش توسط