فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیک‌تاک و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ابن‌عربی و تناسخ

نسخه الکترونیک کتاب ابن‌عربی و تناسخ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ابن‌عربی و تناسخ

ابن عربی در باب سیصد و هفتاد فتوحات مکیه در باب رابطه روح با جسد و تناسخ می‌گوید:
" همانطور که خوشید در روز بعد بر ما طالع میشود و دوباره موجودات را به نور خودش روشن می‌گرداند، همانطوز روح در روز آخرت بر این اجسام طالع شده و بدان زنده می‌شودند"

  • ناشر انتشارات تیک‌تاک
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.88 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۱ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ابن‌عربی و تناسخ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: معناشناسی لغوی تناسخ

در روش شناسی حکما و منطق دانان اسلامی، نحوه ورود به حل مسائل، مقدمتا با پرسش از مجهولات تصوری، در ذیل تبیین مای شارحه و حقیقیه (معنای لغوی موضوع و ماهیت و حقیقت آن) شکل گرفته و پس از آن با بررسی علل چرایی احکام ناظر به موضوع (لم ثبوتی و اثباتی) به جهت کشف مجهولات تصدیقی ادامه می یافته است.
این منطق روشی، به جهت کارایی موثرش در حل و فصل مسائل نظری به طور عام، و به ویژه در موضوع کنونی مورد پژوهش به واسطه ابهامات موجود در معانی لغوی و اصطلاحی تناسخ، احکام و مدعیات تصدیقی استنتاجات نظری بسیار پراکنده موافقان و مخالفان این نظریه از جایگاه ویژه ای برخوردار است. به همین دلیل ایضاح مقدماتی و معنا شناختی نظریه تناسخ را براساس همان روش فوق الذکر، در چهارگام (معنا شناسی لغوی، اصطلاح شناسی، مشبهات معنایی و گونه شناسی انواع تناسخ) بررسی می گردد.

تناسخ در لغت:

تناسخ در زبان عربی بر گرفته شده از ریشه نسخ بوده که معنای مصدری آن با مراجعه به کتب معتبر لغوی در تعابیر زیر استعمال شده است:
• زایل کردن، از بین بردن، مثل "فینسخ الله ما یلقی الشیطان ثّم یحکم الله آیاته" (حج-۵۲)؛ یعنی خداوند آن چه را که شیطان القا کرده از بین می برد و آیات خویش را محکم می کند.
• برداشتن چیزی و گذاشتن چیزی دیگر به جای آن یا تغییر دادن چیزی به چیز دیگر است مثل نسخت الشمس الظلّ؛ یعنی خورشید جای سایه را گرفت. عبارت "تناسخ از منه و قرون" نیز از همین ریشه و به معنای پی در پی گذشتن زمان ها می باشد. هم چنین در همین حوزه معنایی می توان به نسخ "جوانی" از سوی "پیری" یعنی سپری شدن دوران جوانی، پس آمدن دوران پیری؛ و نیز "تناسخ ورثه" به معنای مردن وراث یکی پس از دیگری، بی آن که میراث بینشان تقسیم شود، اشاره نمود.
• تحول، دگرگونی و انتقال چیزی به چیز دیگر.
در فرهنگ نامه های فارسی نیز از تناسخ به معنای وازایش یا باززایی و هم چنین از پی هم آمدن، متوالیا آمدن، در دیگری تجسم یافتن و... استفاده شده است.
با توجه به مطالب فوق مشخص می شود که تناسخ در معنای لغوی آن دارای سه ویژگی محوری است:
۱. زائل کردن و باطل کردن
۲. تعاقب دو پدیده که یکی جانشین دیگری می شود
۳. تحول، تطور و انتقال
در زبان انگلیسی غالبا واژه تناسخ به اعتبارهای گوناگون با سه کلمه «metempsychosis»، «reincarnation»، «transmigration» شناخته و توصیف می شود. واژه metempsychosis اصالتا یونانی بوده و از پیشوند meta به معنای تغییر، توالی، انتقال، جانشینی، ماوراء، آنسوی و... می باشد و empsyhos برگرفته از psuche به معنای روح، نفس و جان است. این واژه در مجموع به معنای انتقال و گذر روح پس از مرگ به یک بدن دیگر (حیوان یا انسان) است. واژه reincarnation متشکل از پیشوند re به معنای دوباره، مجدد و تکرار می باشد. و کلمه incarnation در معنای فعلی آن با تعابیری چون متجسم شدن، تجسد دادن به، شکل بخشیدن به، مظهر کسی یا چیزی بودن و در معنای اسمی آن با تعابیر تجسم، تجسد، تن یابی و حلول توصیف شده است.
نکته قابل توجه در خصوص این واژه این است که در تعالیم مسیحیت، تجسم خداوند و یا ساحت الوهیت در قالب یک انسان (حضرت مسیح) و یا به تعبیر دیگر پیوستگی و اتحاد ساحت الوهی و انسانی در شخصیت عیسی مسیح، غالبا با همین واژه بیان شده است. از این رو به نظر می رسد این واژه قرابت معنایی بیشتری با واژه تناسخ خصوصا در برخی معانی اصطلاحی (به ویژه تناسخ ملکی) آن داشته باشیم.
واژه Transmigration نیز متشکل از پیشوند trans به معنای ماوراء نقل و انتقال، آن سوی دیگر و تغییر ماهیت بوده و migrate به معنای فعلی کوچ کردن، مهاجرت کردن، جابه جا شدن وجلای وطن کردن آمده است. د رمجموع این واژه به معنای مهاجرت و جا به جا شدن روح از بدنی به بدن دیگر پس از مرگ و حلول روح مرده در بدن موجود زنده دیگر به کار رفته است که این تعریف نیز با تعریف اصطلاحی تناسخ در میان حکمای اسلامی مشابهت دارد. تناسخ در زبان فرانسه با واژه metempsychose و در زبان آلمانی هم با واژه seelenwanderung معرفی شده است.

تناسخ در اصطلاح

با توجه به رویکردهای مختلف در تحلیل آموزه تناسخ، تعاریف اصطلاحی این نظریه نیز با تنوع و گوناگونی متعددی همراه است. از آن جا که در این رساله رویکرد اصلی طرح موضوع، تناسخ در حوزه عرفان اسلامی می باشد و دو رویکرد دینی و فلسفی، به عنوان مقدمه منطقی ورود به مباحث عرفانی انتخاب شده است. لذا تعاریف طرح شده در ادامه مطلب عمدتا با توجه به همین سه رویکرد بوده و تلاش می شود تا در پایان چند تعریف جامع تر، به عنوان تعاریف برگزیده، مبنای این پژوهش قرار گیرد.
با مراجعه به کتب تاریخی ادیان، منابع فلسفی و آثار حکمی-عرفانی به تعاریف اصطلاحی تناسخ در قالب تعابیر ذیل بر خواهیم خورد:
۱. فرآیندی که در آن روح (آن چه شخصیت و هویت انسان وابسته به آن است) پس از مرگ و مفارقت از بدنی که در آن حیات داشته است، به بدن دیگری (انسان، حیوان، گیاه یا موجودیت دیگری) منتقل و ادامه حیات دهد.
۲. باوری که بنابر آن روح شخص پس از مرگ، دوباره در بدن جدیدی زندگی کند.
۳. تناسخ یعنی نفس (پس از مرگ) از بدنی، بدون فاصله زمانی، وارد بدن دیگر شود.
۴. انتقال نفس ناطقه از بدنی به بدن دیگر.
۵. تناسخ آن است که نفس پس از مرگ به بدن برگردد.
۶. تناسخ آن است که نفسی که از بدنی جدا شده، بازگردد و وارد بدن دیگری شود.
۷. تناسخ عبارت است از انتقال [تعلق] نفس انسان (یا حیوان) از تدبیر بدنی دیگر (انسان یا انواع دیگر).
۸. تناسخ عبارت است از این که روح شخصی (عنصری، فلکی، برزخی) به بدن عنصری، فلکی یا برزخی دیگر منتقل شود.
۹. تناسخ به معنای انتقال نفس از بدن دنیوی به بدن اخروی متناسب با اخلاقیات مکتسب در دنیا.
۱۰. تناسخ به معنای مسخ باطن و تغییر صورت ظاهر بر حسب باطن به جهت غلبه قوه نفسانی.
۱۱. تناسخ عبارت از این است که روح پس از جدایی از بدن بدون تخلل زمانی به بدن دیگر تعلق یابد... زیرا بین روح و بدن تعلق و وابستگی ذاتی وجود دارد و این تعلق هیچ گاه از جسمانیت جدا نمی شود.
۱۲. تناسخ به معنای تکرار ادوار و اکوار (پس از گذشت هر یک سال ربوبی، امثال دیگری از جسدها و ارواح به دنیا بر می گردند.)
۱۳. تناسخ به معنای انتقال ارواح انبیاء و اوصیاء به دیگران.
۱۴. تناسخ به معنای سریان یک حقیقت احدی در صور مختلفه.
با مراجعه به دایره المعارف های تخصصی در حوزه ادیان، فلسفه و عرفان تعاریفی بسیار بیشتر از آن چه در این جا به آن اشاره نمودیم قابل احصاء می باشد اما غالب آن ها به لحاظ محتوایی (فارغ از حذف و اضافه برخی قیود و شروط به تعاریف اصطلاحی تناسخ و نیز اختلاف در الفاظ و کلماتی که صاحب نظران برای به تصویر کشاندن آموزه تناسخ به لحاظ ادبی مورد استفاده قرار می دهند) قابل تطبیق با تعاریف ذکر شده می باشند.
این حجم وسیع از تعاریف تناسخ (که ما تنها به تعدادی از آن ها اشاره کردیم) حکایت از تفرق دیدگاه ها و اختلاف صاحب نظران در توصیف محتوای اصلی نظریه تناسخ و تعیین حدود و ثغور مصادیق آن دارد. این مشکل ممکن است ما را متمایل به پیدا کردن جامع مشترکی برای این تعاریف نماید اما به نظر می رسد این امر، نه تنها کاری دشوار و طاقت فرسا است، بلکه اساسا ناممکن است. چرا که میان برخی از این تعاریف در نسبت با هم، هیچ مصداق مشترکی وجود ندارد که به واسطه این اشتراک، به توان تعریفی واحد برای آن ها در نظر گرفت.
بنابراین به نظر می رسد با توجه به مشکلات فوق و به جهت حفظ دقت و پرهیز از مغالطات لفظی و معنایی در پژوهش، چاره ای جز انتخاب چند تعریف مبنایی به عنوان تعاریف اصلی تناسخ در این رساله وجود نداشته باشد. بر این اساس تعاریف اصلی نظریه تناسخ به معنای اعم آن در سه حوزه (ادیان، فلسفه و عرفان) مطرح در این رساله را در گونه های ذیل طبقه بندی می نماییم:
الف) انتقال نفس (ادامه حیات نفس) از بدنی به بدن دیگر (انسان، حیوان، نبات، جماد) پس از مرگ.
ب) تبدل و صورت پذیری نفس متناسب با هیات نفسانی و باطنی (همراه با مسخ ظاهر یا غیر همراه)
ج)تمثل و ظهور روح (نفس) در یک صورت یا بدن خاص.
د) تکرار ادوار و اکوار (حوالت تاریخی)
ه) تطور و تبدل مراتب هستی.
و) انتقال ارواح انبیاء، اوصیاء و یا کملان به دیگران (ظهورات کمّل)
ز) سریان یک حقیقت احدی در صور مختلفه.
ح) تناسخ به اعتبار وحدت حقیقت روحانی و نورانی انبیاء و اولیاء الهی، در عین ظهور در اعصار و ادوار مختلف (تعاقب ظهور اولیاء)
در خصوص تعاریف اصطلاحی توجه به چند نکته ضروری به نظر می رسد:

اول: یکی از موارد بسیار مهمی که در خصوص این تعاریف می بایست مورد توجه قرار گیرد، پشتوانه معرفتی و شروط و قیود مضمر در این تعاریف است. به عنوان مثال در اکثر تعاریف تناسخ قید «پس از مرگ»، یعنی انتقال روح پس از مرگ و مفارقت از بدن، به عنوان شرطی اساسی لحاظ شده است. در برخی تعاریف دیگر، بدن دوم یا قالب موجودیت جدید به لحاظ کیفیت، تعداد و نوع آن، مشروط و مقید شده است. به عنوان مثال خروج نفس از بدن پس از مرگ و بازگشت به همان بدن بنابر اکثر تعاریف، تناسخ مصطلح (ملکی که مورد قبول حکمای اسلامی نیست) نبوده و این تغییر بیان دیگری از معاد خواهد بود. در برخی تعاریف دیگر، مدت این انتقال و حضور در ابدان عنصری محدود و در پاره ای موارد نامحدود فرض شده است. در اعتباری دیگر، محدوده و عالمی که نفس به آن تعلق می گیرد با این قید که این انتقال در همین عالم بوده یا در عالم برزخ و ما فوق آن، متفاوت می شود. در مجموع بازشناسی اعتبارهای مختلف مستتر در این تعاریف و در اقسام گوناگون تناسخ که در دو بخش بعدی به آن خواهیم پرداخت، از ضروریات تحلیل صحیح این نظریه به شمار می رود.

دوم: یکی از مهم ترین مسائل مغفول در آموزه تناسخ، توجه به پرسش اساسی است که نظریه تناسخ، با تعابیر و تفاسیر گوناگون آن، در صدد پاسخگویی به آن می باشد.
از دیدگاه ما نظریه مصطلح تناسخ (تناسخ ملکی) ناظر به پرسش از «سرنوشت انسان پس از مرگ در نسبت با؛ ۱-چگونگی گذران حیات پیشین و ۲- کیفیت نظام پاداش و جزا» است. روشن است که این پرسش یکی از مبنایی ترین پرسش هایی است که چگونگی پاسخگویی به آن از سوی افراد انسانی(در حیات فردی) و مکاتب بشری (درحیات جامع علمی و معرفتی) و ادیان آسمانی (در حیات دینی) تشکیل دهنده یکی از اضلاع اصلی هندسه هویتی انسان خواهد بود. این که پس از مرگ چه اتفاقی برای ما می افتد؟ و زندگی بعدی ما چه نسبتی با اعمال و عقاید پیشین ما دارد؟ و آدمی با چه نظامی به نتایج اعمال خوب و بد خود می رسد؟! از زمره پرسش هایی است که هرگز قابل انفکاک از وجه هوشیار ساخت انسانی نمی باشد. بنابراین به نظر می رسد، نظریه تناسخ نوعی از تفاسیر نظام وار ارائه شده (در کنار سایر تفاسیر) در قبال همان پرسش فوق الذکر باشد.
و اما در مقابل، در برخی معانی غیر مصطلح تناسخ، پرسش اصلی چیزی غیر از آن چه در بالا به آن اشاره نمودیم می باشد. به عنوان مثال در برخی تعاریف، پرسش محوری، پیرامون حالات، کیفیات و توانایی های متعلق به نفس، در سطوح مختلف هستی با توجه به نقصان و کمال مرتبه وجودیش و عقاید و رفتار مکتسبه اش می باشد (تناسخ ملکوتی). در تعریف دیگر، پرسش محوری ناظر به کیفیت ارتباط هستی مطلق (خداوند) با هستی های مقید (مخلوقات) و نظام حاکم بر آن می باشد (سریان حقیقت احدی).
بنابراین توجه به پرسش اصلی که هر تعریفی از تناسخ، ناظر به پاسخ گویی آن می باشد، اصل محوری دیگری است که وجود ابهام در آن، کار پژوهش را به سرانجام واقعی خود نخواهد رساند.

مشابهات لغوی و معنایی

در حوزه مباحث الفاظ و معانی لغوی، کشف دایره الفاظ وضع شده و مشترک المعنی برای موضوعی خاص (در این جا آموزه تناسخ)، یکی از گام های مقدماتی در تحلیل مسائل پیرامون آن موضوع می باشد. بر این اساس با مراجعه به کتب فرهنگی عمومی و اختصاصی و آثار پراکنده صاحب نظران در خصوص نظریه تناسخ، به مجموعه ای از الفاظ قریب المعنی بر می خوریم که برای افاده محتوای این نظریه استعمال شده است. این مجموعه شامل الفاظی از قبیل؛ تقمّص، تجسّد، مسخ، حلول، رجعت، تمثل، عود ارواح، التباس و... می باشد که مفاهیم حلول، رجعت، تمثل، عود ارواح و التباس را از آن جا که بیشتر در حوزه مسائل فلسفی-عرفانی مطرح می باشند.
تقمص: واژه ای است که در برخی فرهنگ های عربی به عنوان معادلی برای تناسخ اصطلاحی به کار رفته است. این واژه حاکی از این اعتقاد است که روح پس از مرگ و بیرون کردن لباس تن، به بدن دیگر وارد می شود و در آن پوشش، به زندگی خود ادامه می دهد. در واقع نفس پس از مرگ بدن، لباس دیگری بر تن می کند.
تجسد: به معنای در قالب جسم ظاهر شدن، جسم یافتن و جسمانی شدن می باشد. به عنوان نمونه یکی از باورهای مذهب ویشنو در آیین هندو، این است که خدا، در طول یک دوره تاریخی، به دفعات در زمین فرود خواهد آمد و در قالب موجودی مادی، از جمله انسان متجسد می شود تا اوضاع از کنترل خارج شده عالم را سامان دهد. در برخی اساطیر و باورهای دینی به موضوع تجسد و تجسم (به صورت جسمانی در آمدن) ملائک، شیطان و این گونه وجودهای غیر مادی یا نامرئی برمی خوریم که وجه جامع میان آن ها، تجسد امری غیر مادی آن، مطرح نشده است لذا با آموزه تناسخ اختلاف مبنایی دارد.
مسخ: دو کاربرد اصطلاحی دارد: ۱-یکی از اقسام تناسخ ملکی است که به بازگشت روح انسان پس از مرگ در قالب بک حیوان اطلاق می گردد. ۲-به معنای تبدل این جهانی صورت ظاهری و باطنی انسانف متناسب با هیات نفسانی باطنی خود می باشد. به این پدیده اعجاز گونه، در برخی آیات قرآن به عنوان مسخ امم گذشته اشاره شده است. در پدیده مسخ به معنای قرآنی آن، تبدل صورت در حین حیات انسان اتفاق می افتد اما در تناسخ، وقوع این امر پس از مرگ فرض شده است.
البته گروه زیادی از مشابهات لغوی با تناسخ وجود دارند که تفاوتشان با تناسخ صرفا اختلاف لفظی و لغوی است و نه معنایی، به این معنا که هر یک ناظر به مصادیقی متفاوت از دیگری باشند. لذا حیطه بحث در این گونه موارد، حیطه ادبی و لغوی است که در مجموعه حاضر، محل تامل بیش از این نمی باشد.

فصل دوم: اقسام تناسخ

تناسخ ملکی و ملکوتی

"تناسخ ملکی" اصطلاحا به این معنا است که نفس انسان در همین عالم مادی از بدن مادی و عنصری خود مفارقت کرده (پس از مرگ) و به بدن مادی دیگر منتقل می شود. این معنای از تناسخ، شایعترین و مصطلح ترین معنای تناسخ است که در اکثر مکاتب و نحله های دینی، فلسفی و... مورد بحث و نظر بوده و تقریبا تمامی منکرین نظریه تناسخ در حوزه ادیان الهی-توحیدی به این نوع از تناسخ توجه داشته اند.
"تناسخ ملکوتی" زمانی استعمال می گردد که نفس انسان به واسطه افکار، عقاید و اعمال خود در این دنیا، صورت هایی متناسب با همین ملکات برای خود فراهم کرده باشد. به بیان دیگر تغییر هویت باطنی (ملکوتی) انسان به صورتی غیر انسان (موجودی برتر یا نازل تر از انسان) متناسب با ملکات و مکتسبات درونی خویش. در تعابیر اسلامی از این پدیده به ظهور باطن انسان یاد شده است. به تعبیر ملاصدرا این جمله معروف شهرستانی که «هیچ مذهبی نیست مگر آن که تناسخ در آن گامی استوار دارد.» ناظر به همین معنای از تناسخ می باشد. وی پس از نقل این عبارت می افزاید: «من یقین دارم آن چه از بزرگان حکمت، مانند افلاطون و آنان که پیش از او از بزرگان فلاسفه بودند مانند سقراط و فیثاغورث و آغاثاذیمون و انباذقلس، که از اصرار و پافشاریشان بر مذهب تناسخ نقل شده است، معنایش جز آن چه که در شریعت –به حسب نشاه آخرت- وارد شده (تناسخ ملکوتی) نمی باشد... یعنی برانگیخته شدن نفوس... به صوری که با نفوسشان مناسبت دارد، اگر مجرم و گناه کار و شقی است، به صور حیوانات گوناگون که مناسب با اخلاق و عادات پست آن ها که در دنیا به آن ها غلبه داشته، برانگیخته می شود و اگر سلیم و درست کار بوده، به صورتی زیبا و تابناک که با اخلاق و خوی هایشان مناسبت دارد، برانگیخته می شود.
از این جا روشن می گردد که این معنای از تناسخ (ملکوتی) متمایز از تناسخ مصطلح بوده و با مفهوم به ظاهر مشابه مسخ نیز تفاوت اساسی دارد.

تناسخ مطلق و مقید (محدود)

"تناسخ مطلق" به این معنا است که نفس همه انسان ها در تمامی زمان ها، از بدنی به بدن دیگر منتقل می شود. بر این اساس این انتقال از نظر افراد و زمان نامحدود است بدین معنا که نفس همه انسان ها مطلقا، به طور دائمی و در تمام زمان ها، از بدنی به بدن دیگر انتقال می یابد. طبق این دیدگاه نفس هرگز از بدن مجرد نمی گردد و همواره در همین دنیا از بدنی به بدن دیگر منتقل می شود.
در مقابل تناسخ مطلق، به نظریه ای که معتقد به محدودیت یکی از دو قید فوق الذکر –چه از نظر تعداد نفوس چه از نظر زمان استمرار این چرخه- می باشد، «تناسخ مقید» یا محدود گفته می شود.
در تقسیم بندی های متداول، تناسخ محدود را که در آن دامنه انتقال نفوس، محدود به برخی انسان ها دانسته شده و زمان آن نیز محدود به مرحله ای که نفس به تجرد و استقلال از بدن رسیده باشد، به دو نوع تناسخ نزولی و صعودی تقسیم می کنند.

تناسخ نزولی و صعودی

گروهی که معتقد به تناسخ محدود و مقید می باشند، انتقال نفس از بدنی به بدن دیگر را دارای دو جهت می دانند. اگر این انتقال از نفس انسان به موجودی پایین تر و اخس از انسان صورت یابد. (حیوان، نبات، اجسام) به آن «تناسخ نزولی» و اگر این انتقال از نفس انسان به موجودی بالاتر و اشرف صورت پذیرد، به آن «تناسخ صعودی» می گویند. بنابراین در تناسخ نزولی دو قید وجود دارد، اول آن که شامل همه انسان ها نمی شود بلکه صرفا برای انسان های غیر کامل محقق می گردد و دوم آن که به لحاظ زمانی هم محدود به کامل شدن نفس تناسخ یافته است یعنی وقتی نفس انسان ناقص به کمال خود رسید، دیگر وارد چرخه تناسخ نشده و به این عالم باز نخواهد گشت.
برخی از محققان تناسخ نزولی را بر حسب آن که بدنی که نفس پس از مرگ به آن منتقل می شود، چه بدنی باشد، به چهار نوع نسخ، مسخ، فسخ و رسخ تقسیم نموده اند که ما در همین بخش (تقسیم پنجم) به آن خواهیم پرداخت. و اما در خصوص تناسخ صعودی با توجه به این که مبداء این انتقال و صعود را چه چیزی فرض می کنند، دو گونه تقریر در آثار حکما و اندیشمندان وجود دارد.
در تفسیر اول اعتقاد بر این است که روح ابتدا به پایین ترین مراتب موجودات، یعنی عنصر بسیط یا به تعبیری به ساده ترین گیاه تعلق می گیرد و بعد از نابود شدن آن گیاه، به گیاه پیچیده تری انتقال پیدا می کند. پس از آن که در گیاهان به اندازه کافی پیچیدگی یافت، به بدن ساده ترین حیوان منتقل می شود و پس از مرگ آن حیوان به بدن حیوان کامل تری تعلق می یابد و همین طور درجات کمال را در بدن های حیوانات طی می کند. تا آن که به بدن انسانی انتقا می یابد. سپس در این حالت، در انسانیت به کمال رسید، یعنی هم به لحاظ علمی و هم اخلاقی کامل شد، به اجرام افلاک (اعم از اجرام آسمانی یا ملائکه و برتر از آن ها) می پیوندد. و گرنه به جسم حیوانات متناسب با خودش منتقل می شود تا در آن وضعیت زشتی های اخلاقی اش را واگذارد و به کمال برسد و دوباره صعود کند.
در تفسیر دوم، مبداء این صعود از حیات انسانی لحاظ شده است و نه حرکت و سیر روح از پایین ترین مراتب حیات که عناصر بسیط یا ساده ترین شکل از گیاهان باشد. در این تعبیر انتقال نفس پس از مرگ به ابدان بالاتر و یا موجودیتی اشرف صورت می گیرد. یعنی روح به پیکری شریف تر و مسانخ با خود منتقل شده و سپس به تدریج تکامل می یابد.
بنابراین به تعبیر برخی از حکما، دروازه حیات تمام موجودات یا باب الابواب حیات، همان نفس انسانی دانسته شده است. به این معنی که روح در منازل نزول خود ابتدا وارد پیکر انسان می شود و سپس با توجه به اعمال و اخلاقیات کسب شده، به حسب مناسبت، به ابدان حیوانات یا نباتات منتقل می شود.
اما بنابر قول دیگر باب الابواب حیات، گیاه است. یعنی روح در ابتدای افاضه از جانب واهب الصور، هم سنخ با بدنی ضعیف و ساده می باشد که همان گیاه باشد که مناسب ترین مرتبه وجودی برای قبول حیات اولیه است. و سپس آن روح در پیکر گیاه تکامل یافته... تا در نهایت به مرتبه وجودی انسان واصل می شود. در هر صورت این سیر از مرتبه نازل به مرتبه بالاتر را (صرف نظر از آن که مبداء سیر را انسان یا گیاه بدانیم) که به تعبیر محقق سبزواری علی سبیل الانفصال صورت می گیرد، تناسخ صعودی می نامند.

تناسخ اتصالی و انفصالی

تناسخ اتصالی به معنای انتقال نفس است از یک بدن به بدن دیگر به صورت متصل و غیر مباین در یک ماده واحد. هم چون حرکت انسان از مرحله جمادی به سوی مرحله انسانی. به تعبیر دیگر این تناسخ همان ترقیاتی است که ماد واحده در طریق استکمال خود می پیماید. مانند تکامل آن از جمادیت به سوی نباتیت و از آن به سوی حیوانیت و از حیوانیت به سوی انسانیت و از انسانیت ناسوتی به سوی انسانیت ملکوتی و از آن به سوی انسانیت جبروتی و ما فوق آن که در تعبیر حکمای الهی به آن حرکت جوهریه استکمالی گفته می شود که یکی از ارکان اساسی حکمت صدرایی به شمار می رود.
«تناسخ انفصالی» به معنای انتقال نفس است از یک محل مباین به محل مباین دیگر. بر خلاف تناسخ اتصالی (که همان حرکت جوهریه استکمالی است) که انتقال در آن در یک ماده واحده صورت می پذیرد یعنی یک موجودیت واحد، با به فعلیت رساندن امکان های بالقوه خود، مراحل گوناگون وجودی را به سمت فعلیت یافتن بیشتر طی می کند.
تناسخ انفصالی را غالبا به چهار دسته تقسیم می کنند.

نظرات کاربران درباره کتاب ابن‌عربی و تناسخ