فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب کوله‌پشتی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رهبری عملگرا

کتاب رهبری عملگرا
تسخیر قلوب،اذهان و فتح مسابقات با همراهی کریس بردی و مایک فورد

نسخه الکترونیک کتاب رهبری عملگرا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب رهبری عملگرا

آیا مشخصاً فردی متعصب به استعدادها هستید؟ خواه سرگروه یک تیم پروژه شش نفره باشید یا یک مدیراجرایی... باید به همان اندازه‌ای در کشف و پرورش با کیفیت‌ترین افراد متمرکز باشید که سرمربی هر ورزشِ حرفه‌ای درباره‌ی خرید و تمرین دادن بازیکنان درجه یک، اشتیاق دارد. در عصری که خلاقیت، نبوغ و جدیت ارزشمند است، به کارگیری جمعی از افراد مستعد، تبدیل به یک مبنای اساسی برای مزیت رقابتی شده است.
پس برای بررسی این مقوله چه موضوع بهتری از فوتبال سراغ دارید؟ ورزشی که توجه و علاقه به مدیریت استعداد در خود همچون یک صنعت سرگرمی است. عبارت "جنگ بر سر استعداد" از زمان شروع فوتبال، یک عامل پایه‌ای بوده است. باشگاه‌های فوتبال به طور متوسط، ۵۰ درصد از درآمدشان را خرج کمتر از ده درصد از کارکنانشان می‌کنند.
این کتاب، بنا به یک دلیل، رهبری عملگرا (آرام) نام گرفته است. روش مدیریتی کارلو در کارش، خونسردانه اما با اقتدار است طوری که می‌تواند از رادار رسانه‌ها – که در پی حمله هستند – در امان بماند. در مواقع کار با شخصیت‌های نامی و بهترین بازیکنان جهان، از او همچون یک "خواننده اپرا" یاد می‌شود و در زمان کنار آمدن با مافوق‌هایش، همچون یک "دیپلمات" توصیف شده است. روزنامه‌نگار ایتالیایی، گابریل مارکوتی در مورد بردباری کارلو در مواجهه با خواسته‌های بلندبالای رییس رئال، پرز صحبت کرده است. در واقع وقتی پرز، آنچلوتی را استخدام کرد، او را به عنوان مربی توصیف کرد که می‌تواند ستارگان را راضی و خوشحال نگاه دارد و در عین حال بدون غرولند در مقابل مردم و رسانه‌ها، راهی برای موفقیت پیدا کند. یک رییس، چه چیز دیگری می‌خواهد؟

ادامه...
  • ناشر انتشارات کتاب کوله‌پشتی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.91 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب رهبری عملگرا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

به عنوان پسربچه ای که در مزرعه ای در شمال ایتالیا بزرگ شد، آیا حتی تصورش را می کردم که روزی در این صنعتِ جهانی میلیاردی، رهبر باشم؟ قطعاً نه. تمام چیزی که می خواستم انجام دهم، فوتبال بازی کردن بود.
اکنون، وقتی به گذشته می نگرم می توانم ببینم که فقیر اما خوشحال بودیم و خانواده ام، سرچشمه بسیاری از درس هایی بودند که آموختم و در این کتاب آن ها را می خوانید. چیزهایی مثل احترام، وفاداری، ارزشِ پول، سخت کوشی و اهمیت خانواده، این بذرها، خیلی زود در ذهنم کاشته شدند، رشد کردند و سپس زمانی که به عنوان بازیکن حرفه ای فوتبال و سپس مربی، کارم را آغاز کردم، شکوفا شدند.
رهبری عملگرا، بازتابنده ی دورانم در فوتبال، افکارم و فلسفه ای است که برای رهبری در حرفه ام نیاز است. علاوه بر این، این درس ها، می تواند در سایر حرفه ها هم استفاده شود؛ شباهت هایی بین رهبران در تمام زمینه ها وجود دارد، چه آن هایی که در فوتبال هستند و چه در تجارت. من به شدت به وارد کردن دانش از دیگر سطوح باور دارم. درست مثل کاری که خودم کردم و تخصصم را به پاریس، لندن، مادرید منتقل کردم و حالا به مونیخ منتقل می کنم. ما هرگز نباید در یادگیری، توقف کنیم.
شیوه ی "آرام" در رهبری شاید لطیف یا برای برخی، ضعیف به نظر برسد، اما از نظر من چنین معنایی ندارد و قطعاً برای کسانی هم که در کنار من یا برای من بازی کرده اند، چنین مفهومی ندارد. این آرامشی که از آن صحبت می کنم، یک قدرت است. در آرامش، نوعی اقتدار و نیرو وجود دارد، این آرامش، در ساختن اعتماد و گرفتن تصمیمات با خونسردی، در نفوذ، تشویق و رفتار حرفه ای در روش کاریتان نیز، قدرت به شمار می آید. وقتی که ویتو کورلئونه(۱) را در فیلم "پدرخوانده(۲)" می بینید، یک مرد ساکن و ضعیف را مشاهده می کنید یا مردی با آرامش و قدرت در جایگاهش؟
روش من، از این تفکر برخاست که یک رهبر نباید نیازی به تندخویی، غوغا و یا فرمانروایی با روشی خشن داشته باشد. بلکه قدرتِ آن ها، باید به صورت ضمنی باشد. می بایست کاملاً آشکار باشد چه کسی در جایگاه قدرت است و این اقتدار نتیجه ی احترام و اعتماد باشد و نه ترس. باور دارم این احترامی که به من می شود، بخشی از آن به خاطر موفقیت هایم در کسب جام برای باشگاه هایم بوده ولی احتمالاً بیشتر از این، به خاطر این حقیقت است که برای کسانی که با آن ها کار می کردم، احترام قائل بودم. این افراد، برای انجام کارِ درست به من اعتماد داشتند، درست همان طور که من هم به آن ها و نقش شان در سازمان اعتماد داشتم.
سبک من در رهبری، بخشی از خودِ من است، مطابق با سیرت من و ارکان اصلی شخصیتم. رهبری قابل آموختن است، اما تقلیدکردنی نیست. می توان کار رهبران بزرگ را ملاحظه کرد ولی اگر سیرت شما، آرام است، غیرعقلانی است تا تلاش کنید فرد دیگری باشید.
این "آرامش" از همان دوران کودکی، در کنار پدرم، در دوران فوتبالم زمانی که کاپیتان رم شدم و سپس بازی در میلان، حضور داشت – جایی که بازیکنان به من به عنوان یکی از رهبران درون رختکن نگاه می کردند. این روش در دوران مربیگریم، در چلسی، پاریسن ژرمن و رئال مادرید نیز وجود داشت. و این همان سبکی است که در چالش جدیدم، با خود به بایرن هم می برم، این سبکی است که هر کس من را استخدام می کند، به آن باور پیدا می کند.
وقتی که در می ۲۰۱۵ رئال مادرید را ترک کردم، تصمیم گرفتم که این بهترین موقعیت برای رهایی از مشکل گردنم است که بیشتر و بیشتر من را محدود می کرد، هم فرصتی است برای استراحت. توانستم زمان بیشتری را با همسرم، ماریان، بگذرانم. ما سال قبل از آن، اندکی بعد از قهرمانی رئال در لیگ قهرمانان اروپا، در ونکوئر(۳)، ازدواج کردیم. بعد از آن، منتظر ماندم تا ببینم چه نیمکت هایی برای فصل بعد خالی است، چرا که قطعاً می خواستم دوباره کار کنم. بعد از بازیگری در فوتبال، مربیگری در یک تیم فوتبال، بهترین شغل دنیا است و من این شانس را داشتم تا هدایت تیم های قهرمان را در بعضی از بزرگ ترین شهرهای اروپا، به عهده بگیرم.
می دانستم هر زمان که دوران حضور یک مربی روی نیمکت یک تیم اروپایی به پایان راه می رسد، این فشار روی من وجود دارد تا کارم را در باشگاهی آغاز کنم، این فشار، در بازه های مختلفی از دوران استراحتم وجود داشت. رسانه ها، من را به نیمکت لیورپول پیوند دادند، افتخار بزرگی است و من هم واقعاً علاقه مند بودم ولی وقتی انتخاب نشدم، ناامید نشدم. یورگن کلوپ(۴)، فرد مناسبی برای آن ها است، او در آنجا موفق می شود. دوری از این ورزش، برای خودم هم خوب بود، ولی وقتی فرصتی به خوبیِ بایرن پیش می آید، رد کردن آن غیرممکن است. اکنون در حال برنامه ریزی برای دستیابی به طولانی ترین دوره از موفقیت های متوالی در دوران حرفه ایم هستم.
چیزی که در این کتاب آن را پیدا نمی کنید، وجود فصلی درباره ی موضوع رابطه است. چرا که رابطه، سازنده ی بنیان در هر کاری است که من به عنوان رهبر انجام می دهم. بنابراین در هر صفحه ای به طور برجسته خود را نشان می دهد. رابطه با افراد مافوقم، با تیم پشتیبانیم، و مهمتر از همه، با بازیکنان.
بدون بازیکنان، هیچ بازی وجود نخواهد داشت. همان طور که بدون مردم و محصول، تجارتی وجود ندارد. هزاران نفری که در ورزشگاه ها و میلیون ها انسانی که در خانه هایشان به نظاره می نشینند، برای تماشای من یا پپ گواردیولا(۵) و سرآلکس فرگوسن(۶) در کنار خط، پول پرداخت نکرده اند، آن ها می خواهند بازیکنان را ببینند که با جادویشان، آنان را تسخیر می کنند. کارکردن با این ورزشکاران، مراقبت از آن ها، کمک کردن به پیشرفت و رشدشان، ساختن اعتماد و وفاداری، به اشتراک گذاشتن پیروزی هایمان و بازگشت از ناکامی ها در کنار یکدیگر، جوهره ی این شغل برای من است. به همین خاطر است که هر روز صبح برای شروع کار، با یک لبخند روی صورتم از جای برمی خیزم.
در ابتدا به عنوان یک کودک، چون عاشق این ورزش شدیم، آن را بازی می کردیم. وقتی که به طور حرفه ای بازی کردن را شروع کردم، به شانسم باور نداشتم که برای کاری که عاشق آن هستم، پول دریافت می کنم. بعضی اوقات، بعضی جاها با فشار و سختی های درون و بیرون زمین، این اشتیاق و علاقه ممکن است کم رنگ یا حتی محو شود. این وظیفه ی من است که به بازیکنان کمک کنم تا همچنان عاشق این بازی بمانند. اگر در این کار موفق شوم، آنگاه خوشحال هستم.
کارکردن روی این کتاب، به اشتراک گذاشتن داستان ها و بسیاری از خاطرات عالی – همچنین مشکلات – در کنار کریس بردی و مایک فورد، دو دوست و دو همراهم در این کتاب، تجربه ای لذت بخش برایم بود. امیدوارم چیزی را در این کتاب بیابید که بتوانید آن را در زندگی یا حرفه خودتان به کار ببرید و شاید هم چیزی که شما را خوشحال کند.

کارلو آنچلوتی
فوریه ۲۰۱۶

مقدمه کریس بردی

به ثمرنشستن این کتاب، چند سال زمان برد. چرا که هر سه نفر ما – کارلو آنچلوتی، مایک فورد و من – می خواستیم اثر از جامعیت کاملی برخوردار باشد. کار را با این تعریف آغاز کردیم که نمی خواهیم کتاب چگونه باشد؛ قرار نبود این کتاب یک بیوگرافی متداول باشد، قرار نبود مخاطبانش فقط فوتبالی ها باشند، قرار نبود یک کتاب آموزشی در زمینه ی تجارت باشد و مطمئناً قرار هم نبود کتاب افشاکننده راز یا اطلاعات شخصی باشد.
به این توافق رسیدیم: کتابی می خواهیم که همگی ما به آن افتخار کنیم. کتابی که مخاطبین تجاری و ورزشی را درگیر یا مجذوب خود کند و یا حتی در وسیعترین مفهوم، الهام بخشی برای رهبران باشد. می خواستیم کتاب در عین صداقت و اصالت، برای خوانندگانِ کنجکاو، ارزش بحث را داشته باشد. این کتاب، مجموعه ای از چند داستان نیست، اگرچه که آن داستان ها هم مهم هستند. اما در واقع این کتاب بازتابنده مهارت های رهبری در یکی از رقابتی ترین بازارهای ممکن است.
تلاش کردیم تا اصول بنیادی رهبری کارلو آنچلوتی را آشکار سازیم، همین طور ماموریت اصلی وی و مهارت هایش، تجربیات سازنده اش و این که چگونه آموخت رهبری کند، و البته برندِ آنچلوتی را – چگونه او خودش را می بیند و چگونه توسط دیگران دیده می شود. ما در پی این بودیم تا دریابیم چگونه او مدام پیش رفت، با نیروهای بازدارنده مقابله کرد و مکرراً در بالاترین جایگاه ممکن ایستاد.
با سابقه رهبری که در زمینه ی تجارت و ورزش داشتیم، از این فرصت استفاده کردیم تا تئوری های عمومی و بررسی های موشکافانه ی متخصصین و اساتید را با تجارب رهبریِ آنچلوتی مقایسه کنیم. از آنجایی که چشم انداز مشاغل در تمام بخش ها و بازارها، به شکلی اساسی دچار تغییر می شود، رهبران باید بهتر مجهز شوند تا بتوانند با مدیریت استعدادهای بزرگ و مختلف، کنار آیند – و اغلب نیروی انسانی مشکل زا. با نگاهی به شرایط شکل گیریِ این ورزش، بینش رهبری و درس هایی را از یکی از بزرگ ترین مربیان جهان استخراج می کنیم. اعتقادات موجود درباره ی روش رهبری و مدیریت بهترین افراد پیرامون تان را بررسی خواهیم کرد و آن ها را به چالش می کشیم.
بدیهی است که روایت کتاب از زبانِ آنچلوتی است. شرح کتاب، به طور مستقیم از گفته های او نوشته شده است – نتیجه ی بیش از پنجاه ساعت مصاحبه ای که با او در سراسر جهان انجام دادیم. آموزه ها در افکار او قابل مشاهده است، اما برای سهولت در مراجعه، در پایان هر فصل، خلاصه هایی را اضافه کرده ایم که توضیح دهنده ی نکات کلیدیِ «روش عملگرا» هستند.
می خواستیم این کتاب هم توسط آنچلوتی نوشته شده باشد و هم این که درباره ی او باشد، از این رو، مصاحبه هایی را با کسانی که از ویژگی های رهبری او آگاه بودند، در این کتاب گنجاندیم. نقل است که؛ اگر واقعاً می خواهید بدانید چه کسی هستید، باید بفهمید دیگران پشت سرتان در مورد شما چه می گویند. ما از همکاران، دستیاران، رقیبان و احتمالاً مهم تر از همه، از بازیکنانی که زیرنظر وی کار کردند، درخواست کردیم تا در مورد کارلو صحبت کنند. کریستیانو رونالدو(۷)، دیوید بکام(۸)، زلاتان ابراهیموویچ(۹) و جان تری(۱۰) جزو بازیکنانی بودند که با آن ها مصاحبه کردیم، همه ی این بازیکنان سابقه کار با سایر مربیان بزرگ دنیای فوتبال همچون پپ گواردیولا، ژوزه مورینیو(۱۱) و سرآلکس فرگوسن را در کارنامه خود دارند. فرگوسن هم به عنوان یک رقیب جزو مصاحبه شوندگان است، در میان همکارانش نیز، با آدریانو گالیانی(۱۲)، مدیراجرایی میلان مصاحبه شده است، کسی که حدود سیزده سال – چه در زمان بازیگری و چه در دوران مربیگری – رییس کارلو محسوب می شد.
این، گواهی است بر پیوند محکمی که آنچلوتی ساخته و تاثیری که او بر این نام های بزرگ داشته است، طوری که همه ی آن ها سخاوتمندانه وقت شان را به ما دادند تا در مورد کارلو صحبت کنند. به واقع، آن ها خیلی هم مشتاقانه و پرحرارت صحبت کردند و تقریباً در تمام موارد، مصاحبه از زمان تعیین شده عبور می کرد – تصور می کنم اگر بعد از گذشت نود دقیقه از گفتگو، به زلاتان نمی گفتم که صحبت هایش را جمع بندی کند، او تا الان هم ادامه می داد.
اما چه نیازی است به کتابی دیگر در زمینه رهبری؟ آن هم در حالی که درباره ی این موضوع، مباحث زیادی صورت گرفته و کتاب های زیادی نوشته است. وبلاگ ها، سخنرانی های تد(۱۳)، کتاب ها، رسانه ها، مقالات علمی و... همه جا است و نمی توان از آن فرار کرد. با نگاه به گذشته می توان مشاهده کرد که تئوری های بسیار زیادی در زمینه ی رهبری وجود دارد.
نظریه پردازان اولیه بر این باور بودند که رهبری متعلق به طبقه ی خاصی از جامعه است که از قدرت و توان مالی برخوردار بودند، از این رو، رهبری اکتسابی نیست و تکلیف آن از قبل مشخص شده است، این نظریه در نهایت منجر به تئوری «ابر مرد(۱۴)» شد که امروز هم رایج است و شخصیت های بزرگی را شامل می شود: حضرت موسی، دالایی لاما(۱۵)، پتن(۱۶)، اسب دیوانه(۱۷)، کاستر(۱۸)، مارتین لوترکینگ(۱۹)، نلسون ماندلا(۲۰)، الیزابت اول(۲۱)، فلورنس نایتینگل(۲۲)، کالین پاول(۲۳) و چنگیز خان(۲۴).
از دیگر عقاید محوری در این زمینه، می توان به تئوری خصلت های رهبری(۲۵) اشاره کرد، این نظریه در این مورد بحث می کند که خصوصیاتی وجود دارند که در تمام رهبران بزرگ قابل شناسایی است.
در مقابل، نظریه پردازان موقعیتی در این مورد بحث می کنند که رهبران بزرگ در نتیجه مکان، زمان یا شرایط محیط پدیدار می شوند. یا آن طور که مردم ممکن است آن را خوش اقبالی خطاب کنند – یعنی جایی که مطابق با آماده سازی، فرصت ها پیش می آید. سایر نظریات بیشتر به رشد فردی در داخل سازمان توجه دارند؛ برای مثال، آبراهام مازلو(۲۶)، روانشناس آمریکایی، روی نقش مدیر در حمایت از زیردستانش تاکید دارد.
در صدر این فهرست پر سر و صدا، رهبری اصیل(۲۷)، رهبری تحول گرا(۲۸) و رهبری خدمتگزار(۲۹) قرار دارند. رهبری اصیل، دربرگیرنده اخلاق و روابط شفاف است. رهبران در تئوری تحول گرا، با کنار گذاشتن منافع شخصی از طریق تحول در کارکنان و الهام بخشیدن به آنان، تلاش دارند تا آن ها فراتر از انتظارات ایفای نقش کنند. رهبری خدمتگزار، در نتیجه کارهای اولیه رابرت گرین لیف (۳۰)در سال ۱۹۷۰، توسعه یافت، در این تئوری، رهبری روی نیازهای پیروان (کارکنان و بازیکنان) تمرکز دارد و محرک اصلی رهبران، خدمتگزاری است. گرین لیف ماهیت توجه و کمک به دیگران را نه از جنبه نوع دوستی، بلکه به عنوان یک ضرورت مدیریتی تحت اولویت قرار می دهد.
چنانکه پت سامیت(۳۱) – یکی از بزرگ ترین مربیان در تاریخ ورزش که البته کمتر شناخته شده است – گفته است: «مردم اهمیت نمی دهند که چقدر می دانید، تا زمانی که متوجه شوند چقدر اهمیت می دهید. برای آن که افراد سخت برایتان تلاش کنند، باید نشان دهید که موفقیت حرفه ای را به خاطر خودشان می خواهید.» جیم کالینز(۳۲) از رهبران سطح پنجم(۳۳) صحبت می کند، او در کتاب "از خوب به عالی(۳۴)"، در این مورد بحث می کند که چنین رهبرانی ترکیبی از جاه طلبی و فروتنی هستند. این رهبران بسیار جاه طلب هستند، اما این جاه طلبی در مورد خودشان نیست بلکه متوجه کسانی است که موفقیت را به ثمر می نشانند (کارکنان یا بازیکنان)، آن ها احساس نمی کنند که باید مغرورانه رفتار کنند(۳۵).
برآورده شده است که سالیانه ۵۰ میلیارد دلار در جهان، صرف آموزش و پیشرفت در زمینه ی رهبری و مدیریت می شود. احتمالاً این به خاطر اعتماد کمی است که به افراد حاضر در جایگاه رهبری – در سازمان ها، سیاست و ارتش – وجود دارد و به طریقی در تلاش هستیم تا این شرایط را اصلاح کنیم. در عین حال، نشان می دهد که این مساله چقدر اهمیت دارد و باید به آن توجه شود.
اگرچه شاید دلیل اصلیِ این که توافق روی مدلی خاص از رهبری بسیار سخت است، به خاطر ویژگی های شخصی است. در حقیقت هر رهبر، ترکیبی است از خصلت های مختلف، سبک ها، مشخصات و دیدگاه های متفاوتی که در بالا ذکر شد. و هر رهبر، نسبت های متفاوتی از آن را در خود دارد.
در چنین شرایطی، شاید سبک رهبریِ او – رهبری عملگرای کارلو – و تجربیاتی که با آن ها کامل شده، منحصر به خودش است. کارلو تقریباً در تمام این دنیای فوتبال حرفه ای تجربه دارد، حضور در کشورهایی مثل ایتالیا، اسپانیا و انگلیس و حالا آلمان. کشورهایی که علاقه ی محض به این ورزش دارند و تبعات مالی فوتبال در بالاترین سطح خود قرار دارند. منحصر به فرد یا غیرمنحصر به فرد، مشخصاً سبک رهبری او، روشی موفق و موثر است که توجه مان را به خود جلب می کند، همان طور که خواهید دید، آنچلوتی صاحب بسیاری از ویژگی های مطرح شده در مورد هر کدام از سبک های رهبری است.
در میان تمام چالش های رهبری، یکی از سخت ترین آن ها، مدیریتِ استعدادها است. بیشتر تحقیقات نشان می دهند؛ این مقوله در صدر فهرستِ دل مشغولی های مدیران اجرایی قرار دارد. استادِ مدیریت، تام پیترز(۳۶) می گوید:

آیا مشخصاً فردی متعصب به استعدادها هستید؟ خواه سرگروه یک تیم پروژه شش نفره باشید یا یک مدیراجرایی... باید به همان اندازه ای در کشف و پرورش با کیفیت ترین افراد متمرکز باشید که سرمربی هر ورزشِ حرفه ای درباره ی خرید و تمرین دادن بازیکنان درجه یک، اشتیاق دارد. در عصری که خلاقیت، نبوغ و جدیت ارزشمند است، به کارگیری جمعی از افراد مستعد، تبدیل به یک مبنای اساسی برای مزیت رقابتی شده است(۳۷).

پس برای بررسی این مقوله چه موضوع بهتری از فوتبال سراغ دارید؟ ورزشی که توجه و علاقه به مدیریت استعداد در خود همچون یک صنعت سرگرمی است. عبارت "جنگ بر سر استعداد" از زمان شروع فوتبال، یک عامل پایه ای بوده است. باشگاه های فوتبال به طور متوسط، ۵۰ درصد از درآمدشان را خرج کمتر از ده درصد از کارکنانشان می کنند.
آخرین تحقیق دلویت(۳۸) که در ۲۹ کشور توسعه یافته صورت گرفته است (که در تمام آن ها فوتبال به صورت حرفه ای بازی می شود) نشان می دهد که نسل هزاره(۳۹)، محیط های کاری بازتر، انعطاف پذیر و مبتنی بر همکاری می خواهند. آن ها از قوه ی تخیل بالایی برخوردارند، همه جانبه فکر می کنند و باور دارند که می توانند هرکاری را انجام دهند. آن ها کمتر وفادار هستند زیرا اکنون متوجه شده اند که رییس با آنان همچون یک دارایی رفتار می کند و در نتیجه آن ها هم می خواهند رفتاری مشابه با کارفرما خود داشته باشند. دلویت این نتیجه را بیان کرده است که: «نسل هزاره ما را وادار کرده تا به سبک کار کردن مان، دوباره بیاندیشیم.» تقریباً هر فوتبالیستِ ممتازی فردی از نسل هزاره به حساب می آید. پس بار دیگر باید گفت؛ چه آزمایشگاهی بهتر از فوتبال سراغ دارید تا بتوانید چنین افرادی را مورد مشاهده و بررسی قرار دهید؟ همین طور شیوه ای که آنچلوتی، مافوق هایش را مدیریت می کند، به شکلی مشابه می تواند برای هر فردی در کسب و کار آموزنده باشد.
این کتاب، بنا به یک دلیل، رهبری عملگرا (آرام) نام گرفته است. روش مدیریتی کارلو در کارش، خونسردانه اما با اقتدار است طوری که می تواند از رادار رسانه ها – که در پی حمله هستند – در امان بماند. در مواقع کار با شخصیت های نامی و بهترین بازیکنان جهان، از او همچون یک "خواننده اپرا" یاد می شود و در زمان کنار آمدن با مافوق هایش، همچون یک "دیپلمات" توصیف شده است. روزنامه نگار ایتالیایی، گابریل مارکوتی(۴۰) در مورد بردباری کارلو در مواجهه با خواسته های بلندبالای رییس رئال، پرز(۴۱) صحبت کرده است. در واقع وقتی پرز، آنچلوتی را استخدام کرد، او را به عنوان مربی توصیف کرد که می تواند ستارگان را راضی و خوشحال نگاه دارد و در عین حال بدون غرولند در مقابل مردم و رسانه ها، راهی برای موفقیت پیدا کند. یک رییس، چه چیز دیگری می خواهد(۴۲)؟

منّت خدای را عز و جل که
طاعتش موجب قربتست
و به شکر اندرش
مزید نعمت...

بهار ۹۵

نظرات کاربران درباره کتاب رهبری عملگرا

کتاب قدرتمندی هست
در 3 هفته پیش توسط
به نظرم کتابیکه در زمینه موفقیت خیلی کاربردی و عالیه
در 2 سال پیش توسط
کتاب خیلی خوبیه... حتی اگه فوتبالی نیستید بخونیدش..
در 2 سال پیش توسط