فیدیبو نماینده قانونی چشم‌انداز ایران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله چشم انداز ایران

مجله چشم انداز ایران
شماره ۹۶

نسخه الکترونیک مجله چشم انداز ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله چشم انداز ایران

نود و ششمین شمارۀ دوماهنامۀ «چشم‌انداز ایران» به مدیرمسئولی لطف‌الله میثمی با مطالبی در حوزه‌های سیاست، اندیشه، تاریخ و اقتصاد منتشر شد. «چشم‌انداز ایران» یکی از نشریات باسابقۀ ایران در زمینه اندیشۀ سیاسی است که بسیاری از اساتید و روشنفکران مطرح کشورمان، مقالات و نظرگاه‌های خود را در این نشریه منتشر می‌کنند. از نویسندگان این شماره می‌توان به این نام‌ها اشاره کرد: محمدجواد غلامرضا کاشی، داوود فیرحی، محسن گودرزی، پرویز پیران، لطف‌الله میثمی، محمد بسته‌نگار، سوسن شریعتی و حبیب‌الله پیمان. فصلی از مجله به نوروز اختصاص دارد و هر یک از نویسندگان از منظر خاصی به نوروز پرداخته است. «نوروز، جشن عدل» عنوان گفتگویی با محمدعلی دادخواه است. لطف‌الله میثمی از نوروزهای زندان نوشته و حبیب‌الله پیمان مطلبی دارد با عنوان «تقدیر؛ تسلیم کنش خلاق انسان» همچنین در این شماره می‌خوانید: - گفتگو با اکبر ترکان درباره راه‌حل پیش روی صنعت خودرو - گفتگو با اکبر هاشمی رفسنجانی درباره قطعنامۀ پایان جنگ تحمیلی - آیا اندیشه‌های حقوق بشر غربی با قرآن سازگار است؟ - به قلم عبدالجواد فلاطوری - فساد و نوکیسگی - نوشتۀ حبیب‌الله پیمان و...

ادامه...

بخشی از مجله چشم انداز ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

آغازین

چشم انداز آینده ایران

لطف الله میثمی

همان طور که می دانیم ما در بهمن ۵۷ صاحب انقلاب شکوهمند توحیدی، اسلامی و مردمی شدیم که از ویژگی های زیادی برخوردار بود. اصلی ترین ویژگی انقلاب این بود که الهی-اسلامی و مردمی بود. در فاصله کمی مردم نمایندگان خبرگان قانون اساسی را انتخاب کردند، قانون اساسی تدوین شد و مردم برای بار دوم به این قانون اساسی رای دادند. مرحوم امام روی رای دادن مردم به قانون اساسی تاکید داشتند. هرچند بعضی ها می گفتند مردم یک بار نمایندگان خبرگان را انتخاب کرده اند؛ بنابراین نیازی به رای گیری دوباره نیست.
در اصل ۵۲ قانون اساسی بدین مضمون آمده است که حاکم اصلی خداوند است، ولی همین خدای خالق می خواهد مردم سرنوشتشان را خودشان رقم بزنند. این تاکیدی بر الهی و مردمی بودن انقلاب بود.
مرحوم امام در روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ در بهشت زهرا گفتند من به اتکای این مردم دولت تعیین می کنم. امام در این بیان خود را نماینده مردم می دانستند. مردم در سیر انقلاب شعار ملی و مردمی خود را این می دانستند که با معیارهای توحیدی به توشه گیری از قرآن می پردازند و آنگاه با این معیارهای توحیدی و توشه گیری از قرآن رهبر را انتخاب می کنند: «این است شعار ملی؛ خدا، قرآن، خمینی». برخی که منافعی داشتند سعی داشتند رابطه خدا و مردم را از این انقلاب شکوهمند از هم جدا کرده و بگویند این انقلاب الهی است و مردم هم حق تشخیص ندارند و نمی توانند از توحید و قرآن بهره ای ببرند تا از این طریق رهبر را انتخاب کنند.
قانون اساسی ثمره انقلاب به امضای مرحوم امام رسید و این در حالی بود که امام هم یک مرجع سنتی بودند و هم کاریزما داشتند و هم از آرای قاطبه مردم و پذیرش آن ها برخوردار بودند. با وجود این، امام تاکید داشتند که این قانون اساسی به رای مردم نیز گذاشته شود. روح قانون اساسی ثمره انقلاب مبتنی بر آرای مردم بود، به طوری که حتی اصل پنجم قانون اساسی مربوط به ولایت فقیه ضمن برشماری ویژگی های رهبر آن را به پذیرش عامه مردم مشروط کرده بود و در بازنگری سال ۱۳۶۸ تغییری در این مشروط بودن به آرای مردم داده نشد و خوشبختانه به قوت خود باقی ماند.
آیا مردمی که در سیر انقلاب فعال بودند و انقلاب را با تمام خطرات آن از سر گذرانده و نمایندگان خبرگان قانون اساسی را انتخاب کردند و پس از آن به قانون اساسی رای دادند، صلاحیت ندارند درباره قانون اساسی اظهارنظر کنند یا از عملکرد مسئولان در زاویه گرفتن از قانون اساسی انتقاد کنند؟ آیا این مردم حق تشخیص ندارند چنان که این روزها به کرات به گوش می رسد و روی الهی بودن و خدای انتزاعی یا مخلوق ذهن این همه تاکید دارند؟
مردم در جریان انقلاب درباره امام خمینی می گفتند: «فریادی از دل هایی، رهبر مایی». آیا این مردم همان هایی نیستند که در جریان انقلاب چنین شعاری می دادند و جلوی گلوله می رفتند و پشت بام های تهران را از جنوب تا شمال با شعارهایشان به هم متصل کرده بودند؟
در اصل ششم قانون اساسی بدین مضمون آمده است، اداره امور مملکت باید از طریق آرای عمومی مردم همچون انتخابات ریاست جمهوری، مجلس، شوراها و همه پرسی باشد، که این اهمیت آرای مردم در قانون اساسی را می رساند و نشان می دهد که هیچ کاری در جمهوری اسلامی بدون اتکا به آرای مردم ممکن نیست. علاوه بر مرحوم امام که بنیان گذار انقلاب بودند و این قانون اساسی را امضا کردند، اعضای خبرگان قانون اساسی اعم از ۴۰ عضو مجتهد و فقیه و دیگر اندیشمندان و منتخبان ملت نیز آن را امضا کردند و چندین مرجع دیگر نیز به آن رای دادند. متاسفانه بعضی که جایگاهی در نظام جمهوری اسلامی دارند و از ولایت دم می زنند و برخی دیگر را به بی ولایتی یا کم ولایتی متهم می کنند وقتی با این موارد قانون اساسی مورد تایید این بزرگان مواجه می شوند می گویند مردم که حق تشخیص ندارند. این ها بدون لحاظ کردن معیارهای توحیدی و قرآنی و حضور مردم مسئله غیبت را مطرح کرده و نوعی از ولایت فقیه را مطرح می کنند که ربطی به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ندارد. گویا قرار نیست در چنین مملکتی روابط جمعی داشته باشیم. وقتی از آن ها پرسیده می شود امام خمینی و فقهای عضو خبرگان با فهمی که از توحید و قرآن داشته اند و با در نظرگرفتن توان تاریخی مردم این قانون اساسی را امضا کرده اند و این قانون اساسی نقش والایی به آرای مردم می دهد، باز روی مسئله غیبت تاکید کرده و این قانون اساسی را «غربی» و «غیرمذهبی» می دانند. گویا فراموش کرده ایم انقلابی داشته ایم که هنگام رفراندوم در روز ۱۰ و ۱۱ اردیبهشت سال ۵۸ شعار اصلی مردم این بود: «جمهوری اسلامی آری، حکومت خودکامه هرگز». آیا فراموش کرده ایم مردم سر صندوق های رای رفتند و اعضای خبرگان را انتخاب کرده اند؟ آیا فراموش کرده ایم مردم به این قانون اساسی دو بار رای داده اند؟ آیا انتخابات دور اول و دوم و سوم مجلس شورای اسلامی را فراموش کرده ایم که مردم در آن چقدر نقش داشته اند؟ آیا انتخاب روسای جمهور را فراموش کرده ایم که مردم در آن چقدر نقش داشته اند؟ آیا به یاد می آوریم کارگزاران انتخابات در دور سوم مجلس زیر موشک باران با غسل شهادت به کار مشغول بودند و مردم نیز زیر موشک باران نمایندگان دور سوم را انتخاب کردند؟
اصلی ترین دستاورد انقلاب نهادینه کردن آرای مردم در قانون اساسی و در جریان انتخابات بود که تا حد زیادی نهادینه شد و اصلی ترین دغدغه و نگرانی آن است که به نحوی از انحا این قانون اساسی که مبتنی بر آرای مردم است دور زده شود و بدتر اینکه به نام دین این کار انجام شود. برای تقریب به ذهن نگاهی به تاریخ معاصر انقلاب می اندازیم: اصلی ترین انحراف از قانون اساسی انقلاب مشروطیت آن چیزی بود که در دوران رضا شاه و محمدرضا شاه اتفاق افتاد و آن هم دورزدن قانون اساسی و مردم بود.[۱]
رضاشاه در سال ۱۳۱۰ با اعمال قدرت، قانونی در مجلس شورای ملی تصویب کرد که هر کسی مرام سوسیالیستی دارد یا اقدامی علیه سلطنت می کند، از سه تا ۱۰ سال محکومیت حبس دارد و بدین سان نیروهای طرفدار سوسیالیسم را حذف کرد. آنگاه نیروهای سیاسی-ملی همچون مدرس و مصدق را از چرخه مدیریت حذف کرد و در سال ۱۳۱۷ رسماً با نیروهای مذهبی درافتاد. او درواقع سه نیروی اصلی – یعنی نیروهای ملی، مذهبی و جریان چپ- را حذف کرد و این کار در زمان محمدرضا شاه نیز ادامه یافت. دیدیم که پس از کودتای ۲۸ مرداد، تمامی نیروهای ملی، نیروهای سیاسی-مذهبی و همچنین جریان چپ حذف شدند. اگر به آمار زندان ها نگاه کنیم، خواهیم دید میزان سرکوب چقدر بوده است.



این پدر و پسر در مراحل مختلف، قانون اساسی را به سمت حکومت فردی و علیه مردم دور زده اند و نتیجه آن شد که دیدیم حتی وقتی شاه گفت از این به بعد سعی دارم به قانون اساسی وفادار باشم، مردم حرف او را باور نکردند؛ حتی دانشگاه هایی که خود شاه ساخته بود -همچون آریامهر، پلی تکنیک و علم و صنعت- آن ها نیز پیام ۱۶ آذر ۱۳۳۲ را پی گرفتند. خدا نکند این روش درباره قانون اساسی جمهوری اسلامی تکرار شود. از سر دلسوزی و تجربه ۵۵ ساله در امر دین و سیاست بر آنم به یک مورد مهم اشاره کنم که پس از پایان یافتن دور سوم مجلس شورای اسلامی و در جریان انتخابات برای دور چهارم عده ای از آیت الله رضوانی که رئیس هیئت نظارت شورای نگهبان بودند درباره مکانیسم نظارت شورای نگهبان سوال کردند. ایشان به نوبه خود طی نامه ای از شورای محترم نگهبان استفسار کردند. پاسخ شورای نگهبان نظارت استصوابی بود و اینکه باید صلاحیت کاندیداها احراز شود. این کار برخلاف قانون اساسی بود چراکه شورای نگهبان حق قانون گذاری برخلاف قانون اساسی را ندارد. متاسفانه این امر به صورت یک رویه قانونی درآمد و وارد مراحل اجرایی شد، درحالی که در انتخابات دوره دوم و سوم که اختلافی بین شورای نگهبان و وزارت کشور پیش می آمد مرحوم امام جانب وزارت کشور را می گرفتند که در توضیحات حجت الاسلام محتشمی پور به تفصیل گزارش شده است؛ اما دیدیم که در جریان انتخابات مجلس چهارم حتی حدود ۴۰ نفر از نمایندگان مجلس سوم را رد صلاحیت کردند که خیلی چشمگیر بود.
متاسفانه رئیس جمهور وقت که مجری قانون اساسی بود در خطبه نماز جمعه به جای مخالفت با این امر گفتند باوجود این همه رد صلاحیت آب از آب تکان نخورد و این به دلیل آن است که ما ولایت فقیه داریم. جالب آنکه خود اعضای شورای نگهبان قبول داشتند تا آن زمان این کار قانونی نبوده است و تازه در مجلس چهارم این رویه شکل قانونی به خود گرفت. نمایندگان مجلس چهارم نظارت استصوابی را تصویب کردند و شورای نگهبان هم با آن موافقت کرد و به صورت قانون مصوب درآمد.
نمایندگان مجلس ششم تبصره ای به قانون زدند که نظارت استصوابی ملغی شود و به قانون اساسی برگردیم که با مخالفت شورای نگهبان روبه رو شد و طبق قانون اساسی مصوب ۱۳۶۸ سرنوشت آن در مجمع تشخیص مصلحت نظام رقم خورد. مجمع با تصویب قانون جدید مشکل انتخابات را تا حدی حل کرد، بدین معنا که قرار شد هیئت های اجرائیه وزارت کشور و شورای نگهبان بر اساس استعلام از چهار مرکز یعنی وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی، ثبت احوال و دادگستری نظر دهند؛ یعنی هیئت های اجرائیه بر اساس گزارش این چهار نهاد شرایط نامزد را تایید کنند که مبادا جاسوس و مشهور به فساد و ساواکی باشد.



در این قانون که به نظارت استصوابی موسوم شد، بحثی از احراز صلاحیت نبود. چراکه طبق قانون اساسی این قوه قضائیه است که می تواند در دادگاه های صلاحیت دار صلاحیت یک نفر را رد یا تایید کند و کار مجلس منحصراً قانون گذاری است که شورای نگهبان هم عضوی از ارکان این قوه- مقننه- است. جالب اینکه قوانینی که در مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب می شود امضای مقام رهبری را دارد و قانون نظارت استصوابی هم به امضای ایشان رسیده است و درواقع این قانون فوق شورای نگهبان است و شورای نگهبان موظف است به آن عمل کند و آن را راهنمای عمل قرار دهد. اگر به این قانون عمل شود مسلماً خیلی از مشکلات حل می شود و حتی رد صلاحیت ها شاید به ۱۰ درصد کاهش یابد. اصل مشکل اینجاست که می گویند صلاحیت برای ما احراز نشده است وگرنه استصواب که بد نیست یعنی انجام کار صواب است.
مکانیسم این احراز نیز معلوم نیست که آیا باید دو نفر شاهد عادل شهادت دهند که کسی صلاحیت دارد یا از مکانیسم های دیگر انجام می شود. حتی قانون گذاران مجلس چهارم هم نخواستند افراد از حقوق اجتماعی شان محروم شوند. حتی کسانی که کمتر از سه سال محکومیت حبس تعزیری داشته باشند و سه سال از پایان محکومیتشان گذشته باشد و دوباره جرمی مرتکب نشده باشند می توانند در انتخابات شورای شهر، خبرگان و مجلس شورای اسلامی شرکت کنند.
یا در همین قانون آمده است که کسی که حد اسلامی درباره او جاری شود نمی تواند کاندیدا شود، ولی اگر پنج سال از جاری شدن حد و پایان محکومیت گذشته باشد و فرد در این پنج سال محکومیت کیفری نداشته باشد می تواند در تمام انتخابات شرکت کند.[۲]
حتی مرحوم امام گفته بودند پیش نویس قانون اساسی را به رای مردم بگذاریم، ولی دولت موقت معتقد بود باید مجلس موسسان تشکیل شود که طی بحث های زیادی به پیشنهاد مهندس سحابی و آیت الله طالقانی مجلس خبرگان مورد موافقت امام قرار گرفت. توجه شود که در پیش نویس قانون اساسی حتی مسئله ولایت فقیه هم مطرح نشده بود؛ و این امر نظر امام را درباره آرای مردم و «میزان بودن» آن نشان می دهد.
غرض از برشمردن این موارد این است که مبادا جایگاه شورای نگهبان در نظام جمهوری اسلامی تضعیف شود و رای آن ها با صبغه دینی که دارند در برابر رای ملت قرار گیرد. برای نمونه در زمستان ۷۴ انتخاباتی برای ورود به مجلس پنجم برگزار شد در این انتخابات نمایندگانی با رای بالا موفق شدند که در گذشته رای نمی آوردند و آن ها که در گذشته از آرایی برخوردار بودند نتوانستند رای کافی بیاورند و اختلاف هم چشمگیر بود. آقای جنتی، دبیر وقت شورای نگهبان، انتخابات اصفهان را باطل اعلام کردند و دلیلی هم برای آن ذکر نکردند. مردم اصفهان از این امر و تصمیم شورای نگهبان بسیار ناراحت شدند چراکه هیچ گونه تخلف و تقلبی هم نبود.
دور دوم انتخابات در بهار ۷۵ تکرار شد و مردم اصفهان با سماجت قانونی روی رای خود پافشاری کردند و با رای بیشتری این انتخابات انجام شد و نمایندگان جدید موفق شدند به مجلس پنجم راه یابند. وقتی از قانون عدول شود و تصمیم گیری سلیقه ای شود طبیعی است مردم چنین نتیجه گیری می کنند و شورای نگهبان را نماینده گروه خاصی قلمداد می کنند و نه نگهبان قانون اساسی؛ چنان که جایگاه واقعی آن نهاد است. ما دیدیم در انتخابات اصفهان خروجی آرای مردم با نظر شورای نگهبان مغایرت داشت و هنوز هم معلوم نشده است به چه دلیل انتخابات اصفهان باطل شده و این در حالی است که فقهای شورای نگهبان به ما یاد داده اند ما فرزند دلیل باشیم: «نحن ابناء الدلیل» و «قل هاتو برهانکم».
در انتخابات مجلس ششم، ملاحظه کردیم خروجی آرای مردم، پس از آنکه نامزدها از پروسه نظارت استصوابی عبور کردند، خلاف نظر فقهای شورای نگهبان بود و حتی در جریان هفتمین دور انتخابات ریاست جمهوری شنیده می شد که ابتدا صلاحیت آقای خاتمی رد شده است، اما به توصیه مقام رهبری، تایید صلاحیت شد. به هرحال دیدیم که خروجی آرای مردم ایران، مشابه آرای مردم اصفهان بود و درواقع مدلی که در اصفهان رخ داد، سراسری شده بود. نظریه ای وجود داشت که اجماع فقها را در حمایت از رجل دیگری می دید، ولی اکثریت آرای مردم، متوجه آقای خاتمی بود؛ بنابراین گفته می شد ازآنجاکه مقام رهبری، ولی فقیه هستند، باید جریان فقه و جریان فقها را تایید کنند و نه آرای مردم را. در این مقطع، آیت الله آذری قمی که دو بار ریاست جامعه مدرسین را بر عهده داشتند و تئوریسین ولایت مطلقه به شمار می رفتند، طی رساله ای اعلام داشتند که دوم خرداد ۷۶، درواقع نقطه عطفی بود که با تنفیذ آرای مردم توسط مقام رهبری، قانون اساسی و آرای مردم بر ایدئولوژی سنتی تفوق یافت و بدین سان آرای مردم –آن هم در کادر قانون اساسی- نهادینه تر شد؛ یعنی خروجی انتخابات هم از پروسه نظارت استصوابی عبور کرد و هم از تنفیذ رهبری و هم جایی برای شک و شبهه باقی نماند. ملاحظه می کنیم با این وصف، ایران هیچ مشکل راهبردی یا استراتژیکی نداشت؛ زیرا کسانی که با نتیجه انتخابات مخالف بودند، منطقی برای برنتافتن آن نداشتند؛ چراکه انتخابات با معیارهای موردقبول آن ها انجام شده بود. حتی یکی از سران اصول گرا که سابقه وزارت هم داشت، گفته بود که اگر مدل دوم خرداد ۷۶ که در خرداد ۸۰ نیز با رای بیشتری تکرار شد، برای بار سوم هم تکرار شود، ما ناچاریم در ایدئولوژی خود تجدیدنظر کرده و آرای مرحوم امام در قانون اساسی را بپذیریم.
در همین راستا، حجت الاسلام سید محمد خاتمی-رئیس جمهور اسبق-در سخنرانی خود در ۱۶ آذر ۱۳۸۳ در دانشکده فنی، گفتند که در کادر این قانون اساسی، چندین انتخابات رفراندوم گونه انجام شده است، بنابراین اصلاحات قانونی، هیچ بن بستی ندارد چراکه نتایج درخشان و شفافی از خود ارائه کرده است و شفاف ترین راهبرد را برجای گذاشته است. یک طرف بیش از ۷۰ درصد و طرف دیگر حدود ۲۰ درصد.
ایشان ضمن تاکید بر بن بست نداشتن اصلاحات، بدین مضمون اشاره کرد من نیز جام شوکران می نوشم. جام شوکران و شهادت، معمولاً وقتی مطرح می شود که ما یک راهبرد شفاف و بی ابهام داشته باشیم و کشور نیز به چنین راهبرد شفافی دست یافته بود؛ راهبردی که کمترین هزینه را دارد، نه مسلحانه و چپ روانه است و نه سازشکارانه و راست گرایانه، بلکه در کادر قانون اساسی ثمره انقلاب، آن هم با عبور از قانون نظارت استصوابی و تنفیذ مقام رهبری است. دیگر چه بهانه ای مانده است؟
باز هم تاکید می کنم نگرانی من این است که مبادا این دستاورد انقلاب –یعنی قانون اساسی و ارکان آن از جمله شورای نگهبان- تضعیف شود و آرای آن ها در برابر آرای ملت قرار گیرد. می دانیم که فقهای عضو شورای نگهبان، همگی عضو شورای بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۷ بودند و اگر قرار بود تغییری در قانون اساسی داده شود، آنجا بهترین محلی بود که نظارت را تعریف کنند و تمایل خود را به نظارت استصوابی –آن هم به صورت احراز صلاحیت نامزدها- مطرح کنند؛ اما مسلماً آن مجلس، با چنین امری موافقت نمی کرد که شورای نگهبان، کار قوه قضائیه را انجام دهد.
اگر به نتایج این دوره های انتخابات رفراندوم گونه-دست کم از زمستان ۱۳۷۴ تا ۱۳۹۴-توجه کنیم، ملاحظه می کنیم که روندی تردیدناپذیر در آرای مردم وجود داشته است که خروجی قانون اساسی حتی پس از رد صلاحیت های شورای نگهبان هم بوده است؛ بنابراین اگر این روند ادامه یابد که در هر انتخابات شورای شهر، مجلس و خبرگان خیل عظیمی از چرخه مشارکت در امور مملکت محروم شوند که بر اساس قانون اساسی، از صلاحیت های زیادی هم برخوردار باشند و در این روند تجدیدنظری هم صورت نگیرد، متاسفانه به تضعیف روزافزون شورای نگهبان می انجامد. آیت الله جنتی در یکی از خطبه های نماز جمعه گفتند کسانی که صلاحیتشان رد می شود، حق شکایت به قوه قضائیه را ندارند؛ شورای نگهبان بالاترین جایگاه را دارد و اشتباه ناپذیر است.
روزی که حجت الاسلام سید محمد خاتمی از وزارت ارشاد استعفا کرده بود، مجلس تودیعی در تالار وحدت برگزار شد که من هم شرکت داشتم. تعداد نخبگانی که در این مراسم شرکت کرده بودند، پتانسیلی را تشکیل می داد که قادر بودند چند مملکت را اداره کنند. من به یکی از دوستان گفتم این پدیده ناخوشایندی است، چرا نیروهایی که انقلاب، اسلام، جمهوری اسلامی، قانون اساسی و رهبری را قبول دارند، بایستی از چرخه مشارکت محروم شوند و بر زبانم واژه «رانده شدگان جمهوری اسلامی» یا «حزب رجا» جاری شد. هرچه می گذرد، این جامعه رانده شده، گسترش کمی و کیفی بیشتری پیدا می کند. ما از پیروزی انقلاب درس گرفتیم که عملکردهای منفی اگر استمرار یابند، می توانند همه نیروهای رانده شده را –علی رغم تنوع دیدگاه ها- با یکدیگر همدل و هم زبان کنند.
در جریان پیروزی انقلاب که وارد ساختمان ضداطلاعات ارتش شدیم، ملاحظه شد که اعلامیه های زیادی با این محتوا چاپ و تکثیر شده بود که چگونه است جریانات مختلف با دیدگاه های مختلف، متحد شده اند و آن را به توطئه های خارجی منتسب کرده بودند و گفته بودند که دست اجانب در کار است. برای نمونه می گفتند که اسلام و مارکسیسم، مانند آب و آتش است، چگونه این ها به هم نزدیک شدند؟ چگونه است که نیروهای ملی و مذهبی و جریانات لائیک و سوسیالیست و جریان های حقوق بشری به یکدیگر نزدیک شده اند؟ بدین سان بود که انقلاب ما از طریق تظاهرات در خیابان ها و با رهبری ایجابی حضرت امام، پیروز شد؛ نیروهایی که طی ۵۷ سال رژیم سلطنت پهلوی، از چرخه امور حذف شده بودند. این مدل را نمی توان انقلاب رنگی یا نسخه جین شارپ نامید. باید به جای فرافکنی و برچسب توطئه زدن، به انباشت عملکردهای منفی و خلاف قانون اساسی اندیشید.
اگر نیک بیندیشیم، مرحوم امام به آرای مردم، بهای زیادی می دادند و ازآنجاکه اسلام به زور معتقد نیست، می گفتند اگر ملت حتی دیکتاتوری هم بخواهند، ما نمی توانیم آن ها را از این کار به زور بازداریم. ایشان در اثر اختلافاتی که بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان پیش آمده بود، مطرح کردند که نصف به اضافه یک نمایندگان، اگر طرح یا لایحه ای را پذیرفتند، شورای نگهبان با آن مخالفتی نکند که بعداً نصف به اضافه یک، به دوسوم نمایندگان افزایش یافت. بعد هم خطاب به علمای شورای نگهبان گفتند اگر آن ها مصالح مردم را در نظر بگیرند، نیازی به مجمع تشخیص مصلحت نیست. در آن مقطع یکی از فقهای شورای نگهبان گفته بودند ما صبح در جلسه شورای نگهبان با قانون کار مخالفت می کنیم، عصر همان روز در جلسه تشخیص مصلحت، با همان قانون موافقت می کنیم. نتیجه اش این است که عده ای می گویند پس شرع، با مصالح مستضعفین مغایرت دارد.
عده ای با تنگ نظری، انتخابات را به فتنه گره می زنند، اما تاکنون تعریف مشخص و قابل قبولی هم از فتنه ارائه نکرده اند و بحث آزادی هم در این باره وجود نداشته است. برای نمونه آقای دکتر علی مطهری می گوید یک سمت مسائلی که موجب اتفاقات ۸۸ شد دکتر احمدی نژاد بود که فتنه بود.
در هشت سال ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، هزار میلیارد دلار درآمدهای نفتی و غیرنفتی، معلوم نیست به کجا رفت و در کجا هزینه شد. کسانی هستند که فتنه های اصلی و بزرگ را نمی بینند، اما انتخابات را به فتنه گره می زنند. این در حالی است که حتی اگر معترضین سال ۸۸ که به شرایط یا نتیجه انتخابات اعتراض داشتند را شورش گر فرض کنیم، در فقه شیعه معادل با «بغی» خواهد بود و باغی را تنها باید از شورش بازداشت و تعقیبی بیش از این، نباید باشد. برای مثال یکی از منابع شیعه و سنی در بحث «بغی»، سیره امیرالمومنین (ع) است. در جنگ جمل، گروهی بغی کردند و بر حکومت حضرت علی (ع) شوریدند. وقتی دست به اسلحه بردند و رسماً جنگ را آغاز کردند، حضرت با آن ها مقابله کرد. همین که شورش متوقف شد، حضرت اجازه ندادند به اسرای آن ها تعرضی شود یا اموالشان را غارت کنند. عایشه را با احترام به مدینه برگرداندند و بقیه را هم آزاد گذاشتند. حال اگر فرض کنیم معترضان در سال ۸۸ شورشی هم باشند، وقتی شورش را کنار گذاشته و می گویند می خواهیم در انتخابات شرکت کنیم و ملتزم به قانون اساسی هستیم، دیگر حق منع و تعقیب وجود ندارد.[۳]
آنچه من می گویم تجربیاتی است که در معرض آن بوده ام و درس هایی است که از علما یاد گرفته ام؛ علاج واقعه را باید پیش از وقوع اندیشید. امیدواریم تجدیدنظری انجام گیرد و اجازه داده نشود که هر روز به عمق و گستره حزب رجا یا «رانده شدگان جمهوری اسلامی» افزوده شود. از مقام رهبری تقاضا دارم به مطالبات مردم توجه بیشتری شود که چیزی جز اجرای کامل قانون اساسی و حمایت از ارکان نظام، آرای مردم، مقام رهبری، شورای نگهبان، مجلس شورای اسلامی، قوه مجریه و قوه قضائیه نیست. چنین نشود اگر کسی از شورای رهبری سخن گوید که در قانون اساسی سال ۱۳۵۸ به تصویب امام و فقها رسیده و در وصیت نامه امام نیز چندین بار از آن صحبت شده یا حتی در خبرگان انتخاب رهبری پس از وفات امام نیز طرح شده بود مغضوب شود و برچسبِ ناجور بخورد.

پی نوشت

[۱]. «بازی با قانون اساسی»، چشم انداز ایران، شماره ۶۱، اردیبهشت و خرداد ۸۹.
[۲] آیت الله سید حسین موسوی تبریزی در گفت وگو با چشم انداز ایران در شماره ۹۵ دی و بهمن ۱۳۹۴.
[۳] حجت الاسلام دکتر مسعود ادیب در گفتگو با نشریه چشم انداز ایران شماره ۹۵ دی و بهمن ۱۳۹۴

نوروز؛ جشن عدل

گفت وگو با محمدعلی دادخواه



پیش از انقلاب، درباره نوروز بین نیروهای سیاسی و منتقدان حاکمیت چالش هایی وجود داشت. عده ای می گفتند، پیام عید را پادشاهان می دهند، کسانی که ما را روانه زندان ها کرده و عامل ظلم به ملت اند، همچنین این جشن ها هزینه های بسیاری را، چه در بعد ملی و چه در بعد خانوادگی، بر ایرانیان تحمیل می کند. با این شرایط چرا باید عید داشته باشیم و جشن بگیریم؟! عده ای دیگر هم می گفتند نوروز از قدیم جشن دهقانان بوده است. باران ۱۰ روزه ای که در آغاز بهار می بارد، کشت و کار دهقانان را برکت می دهد. بحث هایی از این دست همواره وجود داشته است. امروز نیز در رابطه با نوروز و عید آغاز سال بحث هایی همچنان وجود دارد اگرچه نه به سان بحث های پیشین. اساساً تاریخچه نوروز و جشن آن چیست و پیشینه تاریخی آن در اساطیر و ادبیات ما به کجا برمی گردد؟ حتی در ادبیات تاریخی–مذهبی ما آمده که ائمه نیز نوروز را جشن می گرفته اند.
برای اینکه راجع به نوروز صحبت کنیم، باید به پیشینه آن بپردازیم که از چه زمانی و چگونه برگزار شده است؛ یعنی نخستین باری که نوروز به وجود آمد به کجای تاریخ ما برمی گردد؟ قاعدتاً برای یافتن پاسخ این پرسش باید به آثار پیشینه نگاران مانند تاریخ طبری، زین الاخبار، تجارب الامم و شاهنامه مراجعه کنیم.
در ایران تا پیش از جمشید با یک جامعه کاملاً طبقاتی مواجه بودیم. دیوان یا کسانی که خط می دانستند، همان کسانی هستند که خواندن و نوشتن بلد بودند. این دیوان قدرت مطلقه داشتند و ظلم می کردند. تا اینکه تهمورث آمد و با این ها شروع به جنگیدن کرد و در تنگنا قرارشان داد. دیوان گفتند که ما را نکش، در ازای این کار به شما خواندن و نوشتن می آموزیم.

* آیا این دیوان جمع دیو نبوده است؟
بله.

* با این حال که در فرهنگ ما بار معنایی منفی داشته است!
بله؛ فردوسی می گوید:
تو مر دیو را مردم بد شناس
کسی کو ندارد ز یزدان سپاس

* اجازه دهید از زبان فرزانه توس این داستان را بخوانم:
که ما را مکش تا یکی نوهنر
بیاموزی از ما کت آید به بر

* می گوید ما را نکش تا هنری که برای شما نو است و نافع است، به شما بیاموزیم.
چو آزادشان شد از بند اوی
بجستند ناچار پیوند اوی

* وقتی که گفت شما را نمی کشم به این شرط که خواندن و نوشتن را به ما یاد بدهید؛
نبشتن به خسرو بیاموختند
دلش را به دانش برافروختند
اما بعد چه می شود؟ می دانیم که تهمورث بنا بر قولی پدر جمشید است و برخی نیز وی را برادر جمشید می دانند. به هرحال پس از تهمورث دیوان دوباره شروع به یورش کردند و این بار به بدترین وضع مردم را استثمار می کردند و بقیه را تحت سیطره خود داشتند.

* مکانیسم این استثمار چه بود؟
چون دانش و تبحر و توانایی بیشتری داشتند، مزارع وسیعی را می گرفتند و به ویژه آب را در اختیار خود گرفته بودند و می گفتند به شرطی به شما آب می دهیم که در خدمت ما باشید! مردم هم حرفشان را گوش می دادند. دیوان هم بندزدن و سدساختن و هم نگهداری تخم و بذر را می دانستند. این بار جمشید بر آن ها تاخت. زمان زیادی طول کشید تا بر آن ها پیروز شود.
جمشید در مقابل دانایی و توانایی دیوان چه ابزاری داشت که به مقابله با آن ها پرداخت؟
ابتدا از مردم خواست که به دیوان بیگاری ندهند. مردم را با خود متحد کرد. مردم مستضعف مقدار زیادی از ناهمواری ها را هموار کردند. پذیرفتند آن مختصری که می خوردند را کمتر کنند، ولی به این ها دیگر بیگاری ندهند. دیوان فروماندند. جمشید با همین رعیت که بعداً دهقان و کشاورز شدند و با نیرویی که از سیطره دیوان خارج کرده بود، به جنگ با آن ها پرداخت و پیروز شد. روزی که پیروز شد، روز اول فروردین یا همان نوروز بود. نوروز جشن پیروزی داد بر بیداد است. هنگامی است که مردم از استثمار دیوان خارج شدند. خاقانی سابقه نوروز را تا ۶ هزار سال به عقب می برد.

بل شش هزار سال زمان داشت رنگ عید
تا رنگ یافت گوهر ذات مطهرش

ذات در اینجا دادگری است. حال چرا دادگری است؟ چون هر چیزی در جهان از بین می رود، مگر عدالت؛ حتی برخی این حدیث که می فرماید: «السلام یعلو ولا یعلا علیه» گفته اند: «العدل یعلو ولا یعلا علیه»؛ یعنی داد را برترین ارزش دانسته اند. در تمدن کهن ایران هم برترین ارزش ها دادگری است؛ اما برگردیم به ادامه داستان از قول فردوسی که می گوید:

ز ابلیس و دیوان چو بربست راه
بیامد به شادی از آن جایگاه

جایگاه در اینجا یعنی جایی که رزم کرده اند، جایی که جنگ بود.

بیاراست آن روز تخت شهی
به سر بر نهاد آن کلاه مهی

تا پیش از این اسم جمشید، تنها جم بود. می گوید:

نوروز بزرگ آمد آرایش عالم
میراث به نزدیک ملوک از جم

تا اینجا از جم سخن می گوید و نامی که برده می شود، جم است نه جمشید. این روز، روزی است که ستایش روشنایی و مهر می شود. سهروردی هم به این موضوع بسیار پا می فشارد که ما به روشنایی دل می سپاریم، چون ظلمت، تاریکی است؛ اما زمانی که خورشید در موضع عدالت است، در آن روز جم، جمشید می شود؛ شب و روز باشند بر یک قرار.

* شید، منظور همان خورشید است که با جم می شود جمشید؟

بله؛ شید یعنی نور و روشنایی؛ اصولاً در تمدن ایرانی آموزش از باران و خورشید بسیار زیاد بوده است. نظامی گنجوی می گوید:

چو خندان گردی از آن فرخ اند فالی
بخندان مستمندی را به مالی

نبینی آفتاب آسمان را
بخندد چون بخنداند جهان را

آفتاب که می آید، نمی گوید این خانه فقیر است و دیگری پولدار و هر یک را به قدر دارایی شان بهره مند کند. باران هم این گونه است. نمی گوید این کاسه اش نیم کیلو می گیرد و آن یکی صد کیلو. بر همه یکسان می بارد؛ اما ادامه داستان از زبان فردوسی:

بر تخت او گرد شد مهتران
ز دستور وز موبد و سران

همه کس فشاندن بر وی نثار
بر آن تاج و تخت و نگین شهریار

مر آن روز را نام نوروز کرد
یکی جشن بس به دل افروز کرد

ره دوزخ آن روز جمشید بست
به شادی بر آن تخت زرین نشست



آن وقت که این اتفاق افتاد، جمشید به ارومیه رفت. در آنجا بر تختی نشست که تابش خورشید به آن در روز حمل یا فروردین خیلی زیاد بود. در این روز چون شب و روز بر یک قرارند و با هم برابرند، گفتند جهان بر دادگری است؛ بنابراین در فرهنگ ما بهترین روز، روز اول فروردین است. هم هوا معتدل است، هم شب و روز بر یک قرار است. عدل بهار بارها در تمدن ما ذکر شده است. در جایی داریم که آفرین باد از فلک خورشید عدل و جود را؛ این نشانه این است که خورشید در کمال اعتدال است. یا در مدح پادشاهان آن ها را به خورشید مثال زده اند؛

هست عدلش در جهان خورشید و ناپیدا زوال
هست ملکش بر زمین گردون و ناپیدا کنار

در ایران خورشید را همیشه نماد عدل و احسان می دانسته اند. چون بر همه می تابد و هیچ تبعیضی قائل نمی شود. خورشید داد، خورشید عدل، خورشید احسان، سپهر عدل، سپهر داد، سپهر معدلت، آفتاب رحمت و کوکب معدلت در ادبیات ما فراوان است؛ اما ببینیم معنای فروردین چیست؟ فر یعنی شکوه البته به معنی جلو نیز است. وقتی از آغاز چیزی می خواهیم حرف بزنیم، می گوییم فراز آن؛ یعنی بال ترین بخش آن یا وقتی می خواهیم بگوییم کسی دانشمند است، می گوییم فرزانه است. این فر نشانه برتری به واسطه خرد است؛ اما ور یعنی چه؟ شنیده ایم که می گویند ورقلمبیده یا وراومده؛ یعنی رشد کرده است. فر و ور یعنی شکوه برآمدن، یعنی شکوه زادن. حال این چیست و کدام ارزش است که فروردین زاده می شود؟
در چه فصلی فروردین آغاز می شود؟ در بهار؛ حال بهار یعنی چه؟ یعنی به آر؛ یعنی آن چیزی که در این فصل بهترین است، در نوروز برمی آید. نوروز چه روزی است؟ هنگامی است که عدالت به عنوان برترین ارزش ها که هیچ ارزشی برتر از آن نیست، حاکم می شود.

نظرات کاربران درباره مجله چشم انداز ایران

با سلام، امکانش هست نسخه pdf این مجله رو هم قرار بدین؟
در 3 سال پیش توسط mei...gtb
تشکر
در 3 سال پیش توسط she...hdi