فیدیبو نماینده قانونی انتشارات بنیاد نهج‌البلاغه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نهج البلاغه همراه موضوعی،علی شناسی ۲

کتاب نهج البلاغه همراه موضوعی،علی شناسی ۲
کتاب ششم

نسخه الکترونیک کتاب نهج البلاغه همراه موضوعی،علی شناسی ۲ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷۵۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب نهج البلاغه همراه موضوعی،علی شناسی ۲

سفارشم این است که به هیچ وجه به خدا شرک نیاورید و سنّت پیامبر را تباه مسازید. این دو رکن بزرگ را بپا دارید و این دو چراغواره فروزان را همواره افروخته دارید، دیگر شما را سرزنشی نیست. من تا دیروز همنشین و همصحبت شما بودم، ولی امروز برایتان عبرت و پندمایه‌ام، و فردا شما را می‌گذارم و می‌روم. اگر ماندم خودم خونبهای خویش دانم، و اگر درگذشتم راهم را طی کردم، و اگر بخشودم به خدا نزدیک شده‌ام و برای شمایان ثواب و کار نیکوست. پس درگذرید. «مگر دوست ندارید که خدا از شما درگذرد». به خدا سوگند، از ناگهان در آمدن مرگ ناراحت نشدم و مهمان ناخوانده‌ای نبود، بلکه من همانند تشنه آبیاب در انتظار و جستجوی آن بودم «و پاداش الهی برای نیکوکاران بهتر است».

ادامه...

بخشی از کتاب نهج البلاغه همراه موضوعی،علی شناسی ۲

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

وجود امام علی بن ابی طالب جلوه ای از کمال حق است از این جهت همه اعمال، گفتار کردار و حتی سکوت او دلیل بر واقعیت است و می توان آن را مصداقی از قوانین جاری در جهان هستی تلقی کرد. پیامبراکرم در روز غدیر که از آن به عنوان برترین اعیاد امت یاد می کند، علی را به جانشینی و وصایت خویش برگزید و این امر را به دستور الهی و در هاله ای از امر پروردگار مبنی بر اینکه اگر این چنین نکنی رسالت خویش رابه پایان نرسانده ای اعلام فرمود. در آن روز خدای تعالی دین خویش را تکامل بخشید وغدیر به معنای اعلام رسمی ولایت علی بن ابی طالب یعنی اسلام، به تمام معنی و اجرای عملی آن در همه ابعاد نظری و عملی اعلام گردید. اسلامی که پس از سا لها تلاش و مجاهدت و تحمل سختی های فراوان پس از پیامبر باید با تمام قوا به حرکت خود ادامه می داد. اینها همه، تنها در وجود انسانی کامل چون علی امکان پذیر بود و تنها او جامع ایمان، علم، تقوا، بینش، آگاهی و عصمت بود و این حقی بود که پس از ارتحال پیامبرکرم از جهان بشریت ستانده شد و در جایگاه دیگری قرار داده شد. با این اتفاق که در ماجرای سقیفه روی داد، تدبیر و اداره خردمندانه جهان جایگاه خود را نیافت و اداره امور برای مدت ۲۳ سال از دست ولی خدا خارج شد. این مدت کافی بود که بسیاری از انحراف ها پیش آید و تبعیض ها و مشکلات زیادی در جامعه رخ نماید و از همه مهمتر اندیشه نوپای اسلامی که تازه بعد از زمان پیامبراکرم باید پا می گرفت و امتداد پیدا می کرد و در طی سال ها تبدیل به فرهنگ جامعه می شد، متوقف ماند و در پاره ای از جهات حتی بازگشت به دوران جاهلیت رخ نمود. و اکنون بعد از ۲۳ سال و در زمان خلافت خلیفه سوم، مردمان به بن بستی تاریخی رسیده بودند و کلید حل مشکلات را تنها در دست توانای امیرمومنان(ع) می یافتند و همگان رو سوی او آوردند و دست بیعت با او گشودند، غافل از اینکه علی هرگز بر سر امر حق و عدل با احدی مماشات نخواهدکرد و چنین نیز شد.
تمام سعی و تلاش امام در راه اصلاح ساختار جامعه و احیای احکام الهی و سنت رسول خدا گردید و طبعاً در چنین شرایطی دست صاحبان زر و زور و تزویر کوتاه و حرکت انحرافی شان بسته می گردید و بدیهی است که آنها زیربار حکومت عدل نخواهندرفت.
خط قرمز امام علی(ع) در دوران حکومت خویش مماشات و مسامحه در مورد اجرای حق و عدل در جامعه بود، چنان که وقتی ایشان را به مماشات در مورد برخی مخالفین تحریک می کردند، ایشان هرگز حاضر نشد برای لحظه ای این امر را به تعویق بیاندازد و پایه های حکومت خویش را با ظلم به بندگان مستحکم گرداند. این اندیشه به مثابه قانونی در سیره امام جاری بود چنان که خود فرمود:

به خدا سوگند، اگر در خارستان همه شب سر بر بالین خار نهم و از رنج و درد بیدار مانم و دست و پا در زنجیر کشیده شوم، خوشتر از آنم که فردای قیامت خدا و رسولش را شرمسارانه بینم که برخی از بندگان را مورد ستم قرار داده و چیزی از مال دنیا را از آنان غصب کرده باشم.

بدیهی است در چنین شرایطی و با چنین رویکرد حق گرایانه و عدل محورانه به مسائل جامعه، بسیاری از رانت خواری ها و ویژه خواری ها و تبعیض ها از بین رفته و سهم های باد آورده از بیت المال از بین می رود و مبنای برخورداری افراد از مواهب اجتماعی و طبیعی تنها حق و عدالت می شود. اگر افراد جامعه به درک و دریافتی حقیقی از نظام هستی نرسیده باشند و زمینه اجرای حق در میان ارباب زر و زور و قدرت ایجاد نشده باشد، به طبع آنها در مقابله با وضعیت جدید برخاسته و در برابر آن مقاومت خواهندکرد. ازاین رو امام در دوران حکومت خویش دشمنان سرسختی داشت که البته آنها گرچه دارای ایدئولوژی و تفکر خاص خود بودند اما همگی در ویژگی قدرت طلبی، دنیاطلبی و عدم تمکین در برابر روش معقول و عدالت محور امام، اشتراک داشتند.
از دیگر سوی افراد حق جو و حق طلب نیز نسبت به امام اظهار تعلق خاطر و ارادت بیش از پیش نموده و خود را در لوای ایشان قرار می دهند و دست حمایت و یاری خویش را به سمت ایشان بلند کردند. از این روی امام یارانی داشت هرچند از نظر تعداد قلیل، اما تا پای جان در دفاع از کیان اسلام پایداری کردند که برترین مصداق آن را شرطه الخمیس می توان نام برد. شرطه الخمیس گروهی خاص از یاران امام علی(ع) بودند که با ایشان پیمان بستند تا پای جان در راه امام جان فشانی کنند؛ امام نیز در مقابل پیروزی و سعادت را برای آنها ضمانت کند. آنها دارای ویژگی هایی بودند. از جمله:
۱. همیشه مسلح، آماده و همراه امام بودند؛
۲. در جنگ ها پیشرو سپاه بودند؛
۳. همیشه گوش به فرمان و آماده بودند و در اجرای فرمان امام(ع)، چون و چرا و تعلل نمی کردند؛
۴. با آن حضرت بر مرگ خود بیعت کرده بودند (یا پیروزی یا مرگ)؛
۵. مردانی وارسته، فرهیخته و با تقوا بودند؛
۶. از قبایل مختلف بودند؛
۷. در غیر زمان جنگ نیز آماده و همراه امام بودند و ماموریت های مهم و ویژه ای (چون اجرای حدود) به عهده آنان بود. این گروه بر مرگ با امام علی(ع) بیعت کرده بودند.
البته بدیهی است که استمرار این حرکت انقلابی مشارکت و پایداری مردم را در اجرای حق می طلبد که اگر چنین نشد و مردمان بر عهد خویش با امامشان پابرجا نماندند و امام خویش را تنها گذاشتند، قدرت اجرایی امام در این مورد تنزل یافته و موقعیت برتر ایجاد شده رو به نابودی و ضعف می گرداند.
ازاین رو سراسر نهج البلاغه پر است از سخنان امام در تشویق مردمان و در رویکردی تاریخ محور به نهج البلاغه مشخص می شود که این رفتار آرام آرام در طی دوران حکومت امام روی به ناامیدی ایشان از مردمان و خستگی آنها از اجرای حق و عدالت و مشکلات پیش آمده می کند، به گونه ای که لحن امام در سال های پایانی عمر بیشتر زبان به طعن و گلیه از مردمان در سستی و فتور آنها از همراهی و حمایت حکومت عدل دارد.
بازشناسی این مواضع در نهج البلاغه از چند جهت اهمیت دارد:
نخست: آن که شناخت ویژگی های دوستان ودشمنان حرکت حق محور، ما را در تقویت و ترمیم ویژگی های مثبت و منفی خویش کمک و یاری می رساند؛
دوم: نوع گلایه های امام از مردمان حرکت رو به سستی و غیرحق محورانه را مشخص می کند که با شناخت آن می توان حرکت مردمی در حمایت از حق و عدل را شناخت و روشهای رسیدن به آن را تبیین کرد.
سوم: نگاه مردم شناسانه امام به گروه های مختلف اجتماعی می تواند ماهیت آنها و نقش آنها در حرکت رو به رشد یا رو به انحراف را در جوامع نمایان سازد، بر این اساس می توان مردمان را رصد کرد، و کنش و واکنش های آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.

وصیت های علی(ع)

خطبه ۱۴۹

وصیتهای امام پیش از شهادتش

ای مردم، هر کس از هرچه گریزد در گریزش آن را بیند. و مرگ سرانجامِ آدمی است و فرار از آن رویارویی با آن است. چه بسیار روزها که راز این امر را کاویدم امّا خدا جز پوشیده داشتنش را نخواست. دریغا دانشی است از گنجینه اسرار الهی.

توحید و نبوت چراغ راه

امّا وصیت من آن است که به هیچ روی برای خدای یکتا شریک قائل نشوید و سنّت پیامبر را- درود خدا بر او و خاندانش- ضایع مکنید. این دو رکن را برپا دارید و این دو چراغ را پرفروغ نگه دارید، تا دیگر پراکنده نشوید بر شما سرزنشی نیست. هر یک از شمایان نتیجه تلاش خویش را برگیرد و با خود برَد، و آنها که از دانستن وامانده اند باری بر دوششان نگذارند. آری، چنین است پروردگاری مهربان و آیینی استوار و پیشوایی بسیار دانا.
من تا دیروز همنشین شما بودم ولی امروز برایتان «عبرت» هستم و فردا شما را ترک گویم. خداوند من و شما را بیامرزد. اگر از این حادثه رستم، همان است که شما خواهید، و اگر درگذشتم و از این دنیا پر کشیدم که طبع بی اعتبار دنیاست دنیایی به زودگذریِ شاخساران و نسیم صبحگاهان و سایه سار ابرها که همگی، چه آنها که در فضا هستند و چه آنها که در زمین اند، همه نابود شوند. براستی من همسایه شما بودم که روزگاری پیکرم در کنارتان بود، و چیزی نگذرد که از من بی جان جسدی بر جای مانَد که پس از تلاش و حرکت، آرام گیرد و پس از سخنوری، خاموش شود. باید پند گیرید از: آرامش آرامگاهیم، و بی حرکت ماندن دیدگان و دست و پایم که این «سکوت و سکون» از هر «بیان رسا و سخن شیوا» پندانگیزتر است. وداع من با شما وداع کسی است که در انتظار ملاقات است، ملاقات با پروردگار. آری، فردا روزگار مرا خواهید دید و رازهایم برایتان آشکار خواهد گشت، و پس از آنکه مرا از دست دادید و جایم خالی ماند و دیگری بر جایم نشست، مرا خواهید شناخت.

به فرزندانش

نامه ۲۳

اعتقاد به خدا و حفظ سنت چراغ هدایت

سفارشم این است که به هیچ وجه به خدا شرک نیاورید و سنّت پیامبر را تباه مسازید. این دو رکن بزرگ را بپا دارید و این دو چراغواره فروزان را همواره افروخته دارید، دیگر شما را سرزنشی نیست.
من تا دیروز همنشین و همصحبت شما بودم، ولی امروز برایتان عبرت و پندمایه ام، و فردا شما را می گذارم و می روم. اگر ماندم خودم خونبهای خویش دانم، و اگر درگذشتم راهم را طی کردم، و اگر بخشودم به خدا نزدیک شده ام و برای شمایان ثواب و کار نیکوست. پس درگذرید. «مگر دوست ندارید که خدا از شما درگذرد».
به خدا سوگند، از ناگهان در آمدن مرگ ناراحت نشدم و مهمان ناخوانده ای نبود، بلکه من همانند تشنه آبیاب در انتظار و جستجوی آن بودم «و پاداش الهی برای نیکوکاران بهتر است».

نامه ۲۴

وصیت درباره اموال

این دستوری است که بنده خدا «علی» برای خشنودی خدا نسبت به مال خود صادر می کند تا او را به مینو درآورد و به او امنیت بخشد.
بخشی از آن چنین است: پس از من وصیم «حسن بن علی» است که از داراییم به طور شایسته بهره ور گردد و از آن نیز در راه خدا انفاق کند. اگر حادثه ای برای حسن پیش آمد و حسین زنده بود، او به وصیتم عمل کند و جانشین برادر گردد.
قطعاً فرزندان فاطمه از خیرات و صدقات علی همان گونه که فرزندان علی برخوردارند بهره ور خواهند شد. و اینکه سرپرستی اموال را به عهده دو پسر فاطمه نهادم به خاطر رضایت الهی، و نزدیکی به پیامبر، و احترام آن حضرت، و شرافت پیوند با اوست.
در هر صورت آن کس که عهده دار وصیت من است باید اصل اموال را نگه دارد و از درآمد آن در مواردی که دستور داده شده انفاق کند. و از نهالهای خرمای این قریه ها نفروشد تا زمین آن از درخت خرما پر گردد. و امّا کنیزانم که در جایگاه همسریم هستند و دارای فرزند و یا بار دارند، آنها را به خاطر فرزندشان نگه دارید که حقّ آنهاست. پس اگر فرزندشان مُرد و مادر زنده بود، پس او آزاد است و از محدودیت بردگی رسته است.

نامه ۳۱

منشور اخلاق و تربیت

اندرز نامه ای است از امام پاکان و دادوران «علی امیر المومنین» به گرامی فرزندش «امام حسن»- بر هر دوان درود- که به گاه بازگشت از رزمگاه «صفّین» در مکانی موسوم به «حاضرین» نگاشته است.
از: پدری سالخورده و کهن سال، معترف به نشیب و فراز زمان، پشت سر گذارنده عمر، سپر انداز در نبرد روزگار، بد بین به دنیا، مسافر شهر خاموشان، کوچنده از آن در فردا.
به: فرزندی آرزومند دست نایافتنی ها، رهرو راه آنان که رفتند و منزل به دیگران سپردند،
نشانه تیر ناخوشیها و گروگان گردش ایام و آماج خدنگ مصیبتها، برده دنیا و سوداگر کالای غرور، وامدار و گرفتار مهلتها، و اسیر مرگ، و هم پیمان اندُهان، و همنشین غمها، و نشانه آفتها، و زمین خورده خواهشها، و جانشین پیشینیان.

ضرورت تربیت

امّا بعد، آنچه پس از روزگاری تجربه بدان رسیده ام، از رخ بر تافتن دنیا از من و سرکشی زمانه بر من و روی آوردن رستخیز به سوی من، مرا از یاد دیگران و کوشش برای آنچه در پی من است باز می دارد؛
ولی اینک «ضرورت تربیت» مرا به آن داشته تا تو را از یاد نبرم و تمام توجّهم را به سوی تو پیش رانم و این وظیفه است که خواب و راحت را از من ربوده، و راستی و حقیقتی را که دروغی آمیزه آن نیست پیش رویم نهاده است. تو را پاره تنم یافتم، بلکه تمام وجودم تو هستی، تا آنجا که اگر بد روزگار خاطر عزیزت را مکدّر کند غبار غم بر سیمای من نشسته است، و اگر مرگ پنجه بر تو بگشاید جان مرا خسته است. پس همانند کار خود در باره تو عزمم را جزم کردم، تا بدانجا که اتمام سفر را هم تحمّل نکردم و از بین راه نامه ام را برای تو نگاشتم تا پشتیبان تو باشد، چه من باشم یا نباشم.

تقوی ، ضمانت تربیت

فرزندم، تو را به پاسداری از مرزهای الهی و هماره در خدمت و اطاعت او بودن، سفارش می کنم. شهر دل را با یاد او آباد ساز، به نیروی پرتوان او متّکی باش، و به پشتوانه قدرتش، دست مشکل گشا بگشا. و چه نیرو و دستاویزی برتر و بالاتر از دستاویز الهی است، البتّه اگر بدان دست آویزی.

نقش موعظه در تربیت

دلت را با روح اندرز، زندگی بخش، و انگیزه های هوس را از آن سرزمین پاک با نیروی زهد، ریشه برکن، و با دریافت و باورداشت این حقیقت که سررشته دار عالم هستی تنها خداست، دل قوی دار و آن را با دانش راستین غرق نور کن و با یاد مرگ رام و آرام ساز و عاریت بودن دنیا را به او بنمای و نیز آنکه دنیا همه نوش نیست بلکه نیشهاست در آن.
اینک کشتی روزگار در بستر «نظام احسن»، قاطع و قوی به پیش می رانَد، پس در نشیب و فراز زمانه بهوش باش تا غبار زشتی ها بر دامنت ننشیند.
در آینه تاریخ بنگر و سرگذشت پیشینیان را ورق بزن و آنچه از تلخیها و شیرینی ها بدیشان رسیده به یاد آور، و در شهرهاشان عبرت آموز گام بردار و در آثار به جا مانده از ایشان نیک نظر کن، کتاب عمل کردشان را بگشای و آخرین موقعیت زندگیشان را بنگر که از کجا بار سفر بستند و به کدام سرا در آمدند و در آن رحل اقامت افکندند. آنگاه در می یابی که آنان ترک یار و دیار گفته و به خانه های غربت پا نهاده اند. و می بینم که تو بزودی در زمره آنان در می آیی. پس اقامتگاه اصلی و دائمی خویش را زیبا و عالی بنا کن، و هرگز آخرتت را به دنیا مفروش.

نمی دانی، نگو سرگشته ای، بایست

از آنچه نمی دانی و تکلیف نداری سخن مگوی، و راهی که در آن بیم گمراهی است مپوی، چرا که باز ایستادن به گاهِ سرگشتگی و گمراهی، بهتر از راندن بر مرکب خطرهاست.

زمینه های تربیت و راه وصول به آن

مردم را به نیکی فراخوان، که پاسداری از خوبیها تو را در زمره نیکان قرار خواهد داد، و با زشتی ها و پلشتی ها با دست و با زبان بستیز و از حاکمیت گناه و فساد با تمام توان جلوگیر باش و از تبهکاران دوری گزین، و در راه خدا و ارزشهای الهی بپا خیز و به نهایت جهاد کن و از هیچ سرزنشگری مهراس. در دریای مرگ شنا کن و از هر سو بر کوههای موجش فرود آی تا به ساحل حق در افتی، و در دین، ژرف اندیش و خُبره باش. جان خویش را به آتشدان «شکیبایی در سختی ها» بپرور و آن را در «کشاکش پایداری» کار آزموده کن. چه زیباست فرشته صبر آن هم در راه حق.

اهمیت ملجا و پناه در تربیت

در همه کارها چه سخت و چه آسان خود را به دامان خدا بیفکن و به آستان مقدّسش پناهنده شو و خود را بدو سپار، که پناهگاهی امن و جانپناهی استوار است.
اظهار نیازت تنها به آفریدگارت باشد و جز آستان بلند او سر به هیچ درگاهی مسای، که هرچه هست از «عطا» و «مصلحت» آنجاست. همه اعتمادت به خدا باشد، و در هر خیر و سعادت تنها بدو امید بند، و زبانت را فریادگر این عشق و خیرخواهی قرار ده.
فرزندم، در وصیتم به ژرفی بیندیش و آن را در عمق جانت پذیرا باش و هیچ گاه از آن رخ برمتاب، که بی تردید برترین سخن آن است که سودمند افتد. و بدان که دانش برای دانش، در عمل مساوی با بی دانشی است، همان گونه که دانش غیر راستین ارزش آموختن ندارد و در راه خیر و خدمت به کار نیاید.
فرزندم، چون به آستانه کهن سالی و کهولت رسیده ام و دیدم که سستی ام رو به فزونی است، تاخیر در وصیت را جایز ندانستم، پیش از آنکه اجل دررسد و فرصتِ بیان آنچه را در دل دارم باز ستاند، یا چنین پندارند که همپای ناتوانی جسمم، اندیشه ام نیز دستخوش نقصان و ناتوانی گشته است، و یا امواج هوی و هوس و فتنه های فریبای دنیا زودتر از پیامم، تو را دررباید و آنگاه این تو هستی که از دست شده ای، و دیگر حلاوت موعظه ام را تلخ انگاری و از آن بگریزی.
دل نوجوان چون خاک خوب و آماده، پذیرای هر بذری است، پس باید هرچه زودتر هسته های عشق و ایمان را افشاند، و گر نه زمین را نااهلان از شرّ و فساد پر سازند. لذا به تربیت تو همّت گماشتم پیش از آنکه دلت سخت و سترون گردد، و مرغ اندیشه ات در هوای دیگر پرواز کند، تا با تصمیمی قاطع به پیشباز زندگی و رویدادهای آن روی، زیرا من زندگی را تجربه کرده ام و از نزدیک زشت و زیبای آن را دیده و تلخ و شیرین آن را چشیده ام، و اینک محصول آن را به راحتی و روشنی در اختیارت می گذارم. زنهار که آزموده ها را از نو نیازمایی و دوباره به کام خسارات و ضایعات درنیفتی، که من راه زندگی را بر تو روشن و هموار کرده ام.

معلّم، فکور و مسلّح به دید تاریخی

پسرم، گرچه من شاهد زندگی پیشینیان نبوده و در عهد آنان حضور نداشته ام امّا کردارشان را بدقّت زیر نظر گرفته ام و در سرگذشت آنان ژرف اندیشیده ام و در آثار بر جای مانده از ایشان سیر و تامّل کرده ام، آنچنان که گویی یکی از آنان به شمار می آیم، بلکه من به سبب اطّلاع کامل از اوضاع آنان، گویی از آغاز تا انجام در کنارشان بوده ام. و در نتیجه از میان انبوه تاریکی ها و انحرافها، پاکیها و روشنی ها را باز شناخته و سودبخش را از زیانبار جدا کرده ام و از این میان، خلاصه ناب آن را برای تو برگزیده ام و زیباترینش را تنها برای تو یافته و ویژه تو ساخته ام. پرده های جهل و ابهام را از دیدگاهت کنار زده ام و چونان پدری مهربان و دلسوز، در کار تو همّت گماشته ام و در بهار جوانی که شکوفایی و آغاز زندگی تو است و نیتّی پاک و جانی تابناک داری، به تربیتت مصمّم شده ام.

اولویت آشنایی با قرآن، در آموزش نوجوان

آموزش نوجوان باید از کتاب خدا آغاز شود و مربّی، در نخستین گام، عطر کلام الهی را به مشام جان او بپاشد و فضای پاک اندیشه او را با زیباترین و درست ترین کلامها و دانشها بیاراید تا برای همیشه فکر او از اشتباه بیمه شود. و در هر صورت «دانش قرآنی» و «علم زندگی اسلامی»، یعنی «حلال و حرام» که شایسته ها را از ناشایست ها جدا می کند، در آموزش نوجوان اولویت و اوّلیت داشت که از آن درنگذشتم. بیم آن داشتم که هوسها و خیالاتی که باعث اشتباه مردم شده، حقیقت را از تو بپوشانَد و به لغزش و خطا افتی. پس آگاهیت را بر رها کردنت سزاوارتر دیدم که از هلاکتت آسوده شوم، بدین امید که خداوند توفیقت دهد و به مقصد نیکت هدایت فرماید. پس سفارشم این است.

مهمترین اصل تربیت

فرزندم، بدان که راز وصیت من در یک کلمه نهفته است و آن «تقوای الهی» است، همان که «اصل تربیت» است و باید با همه وجود در راه تحقّق آن پای فشرد.
فرزندم، پهنه زمین و ناموس زمان و امکانات جهان در اختیار تو است ولی بهوش باش که از «مرز الهی» درنگذری و همواره «واجبات» را منظور داشته باشی و تنها بدان بسنده کنی. نیز روش نیاکان پاک نهاد و شایستگان دودمانت را برنامه خود ساز و بر آن مراقبت نما، که آنان در کار خویش و راه و رسمی که برگزیدند بی تامّل و بی دقّت نبوده اند- همان گونه که تو نیز چنینی- و سرانجام ملاک کار را بر شناختها و شناخته شده ها قرار دادند و از ناشناخته ها که تکلیف آفرین نیستند، باز ایستادند و از زحمت آن رستند.

از شبهه ها و خصومتها بپرهیز

و اگر پذیرای راه و رسم پیشینیانت نیستی و خود خواستار آگاهی و تجربه مستقلّی، باید تلاش تو همه در کسب فهم درست و بکار گ یری خرد باشد، و به هر پایه سستی تکیه نکنی، و در تاریک روشن شبهه ها گام برنداری، و از ستیزه و جدال بپرهیزی.

نظرات کاربران درباره کتاب نهج البلاغه همراه موضوعی،علی شناسی ۲