فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب نگرشی نو به سیاست فرهنگی
سیاست‌ فرهنگی از دیدگاه مطالعات فرهنگی

نسخه الکترونیک کتاب نگرشی نو به سیاست فرهنگی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نگرشی نو به سیاست فرهنگی

سیاست‌‌گذاری فرهنگی مقوله‌ای است که امروزه بسیاری از نهادها و سازمان‌های دولتی و غیردولتی با آن درگیرند. مدرسه‌ای که تصمیم می‌گیرد برای پرکردن اوقات ‌‌فراغت دانش‌آموزان، آنها را به پارک یا موزه ببرد؛ مؤسسه‌ای که صفحات موسیقی گروه‌های هنری را تدوین می‌کند؛ وزارتخانه‌ای که آلبوم یک گروه هنری را مجاز و گروهی دیگر را غیرمجاز می‌شمارد؛ موزه‌ای که رویداد تاریخی معینی را بزرگ جلوه می‌دهد و از کنار رویدادی دیگر به‌آسانی می‌گذرد؛ دولتی که سعی می‌کند جمعیت کشورش را کاهش یا افزایش دهد؛ مورخانی که به بازآفرینی رویدادهای تاریخی مشغولند؛ رسانه‌ای که مردم را به مصرف یا خرید کالا یا کالاهای خاصی تشویق و ‌ترغیب می‌کند، همگی به ‌نوعی به سیاست‌‌گذاری فرهنگ می‌پردازند. می‌توان فهرست یادشده را گسترش داد که در کتاب حاضر نیز به مثال‌هایی از این دست بارها برمی‌خوریم، ولی به ‌طورخلاصه می‌توان سیاست‌‌گذاری فرهنگی را در معنایی محدود، تولید، توزیع، مصرف و بازنمایی محصولات فرهنگی دانست.

ادامه...
  • ناشر انتشارات تیسا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.64 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۱۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب نگرشی نو به سیاست فرهنگی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این کتاب را به جناب آقای احمد مسجدجامعی به پاس خدماتشان به مدیریت و سیاست فرهنگی ایران تقدیم می کنیم

پیشگفتار

سیاست گذاری فرهنگی مقوله ای است که امروزه بسیاری از نهادها و سازمان های دولتی و غیردولتی با آن درگیرند. مدرسه ای که تصمیم می گیرد برای پرکردن اوقات فراغت دانش آموزان، آنها را به پارک یا موزه ببرد؛ موسسه ای که صفحات موسیقی گروه های هنری را تدوین می کند؛ وزارتخانه ای که آلبوم یک گروه هنری را مجاز و گروهی دیگر را غیرمجاز می شمارد؛ موزه ای که رویداد تاریخی معینی را بزرگ جلوه می دهد و از کنار رویدادی دیگر به آسانی می گذرد؛ دولتی که سعی می کند جمعیت کشورش را کاهش یا افزایش دهد؛ مورخانی که به بازآفرینی رویدادهای تاریخی مشغولند؛ رسانه ای که مردم را به مصرف یا خرید کالا یا کالاهای خاصی تشویق و ترغیب می کند، همگی به نوعی به سیاست گذاری فرهنگ می پردازند. می توان فهرست یادشده را گسترش داد که در کتاب حاضر نیز به مثال هایی از این دست بارها برمی خوریم، ولی به طورخلاصه می توان سیاست گذاری فرهنگی را در معنایی محدود، تولید، توزیع، مصرف و بازنمایی محصولات فرهنگی دانست.
درعین حال، قلمرو سیاست گذاری فرهنگی یعنی همان عرصه تولید، توزیع، مصرف و بازنمایی نمادها، به خودی خود از عمده ترین مسائل و چالش های زندگی اجتماعی است و می توان فهرستی بلند از این مسائل را نام برد. در اینجا صرفاً برای بیان گستردگی و اهمیت این مسائل چند مثال را بیان می کنیم.
در جهان امروز رسانه ها و فناوری های ارتباطی مانند ماهواره ها و اینترنت، ابزار و عامل تعامل گسترده فرهنگ ها، فشرده شدن زمان و مکان و تحولات گسترده جهانی شده اند. در چنین شرایطی مسئله همگن سازی فرهنگی موجب بروز تضادها و تنش های گسترده فرهنگی شده است. دولت ها و کشورهای غیرغربی و هویت های محلی، از سوی دولت های مرکزی غرب ـ به ویژه امریکا ـ احساس تهدید می کنند و به اقدامات گوناگونی نظیر قرنطینه سازی و مقاومت فرهنگی در برابر امریکایی شدن یا غربی شدن روی می آورند؛ ولی چنین سیاستی همچنان معضل فرهنگ در فرایند جهانی شدن را حل نکرده است. به تعبیر دیگر، فناوری های ارتباطی در عین داشتن مزایا و فرصت های متعدد برای رشد و بالندگی فرهنگی، موجب بروز خطرات و ایجاد مسائل پیچیده فرهنگی برای جهان امروز شده اند. در چنین شرایطی است که سیاست گذاری فرهنگی در کانون سیاست گذاری عمومی قرار می گیرد. همچنین امروزه همه سیاست ها و خط مشی های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دولت ها، دارای زمینه ها و پیامدهای گسترده و عمیق فرهنگی هستند؛ ازاین رو، هر خط مشی و سیاست اجتماعی ناگزیر، نوعی سیاست فرهنگی به شمار می رود. تفکیک عرصه های سیاست گذاری در جهان امروز به صورت عرصه های مستقل، کاری بسیار دشوار و حتی ناممکن است. همچنین دگرگونی ارزش ها در جوامع امروزی یکی از مهم ترین ابعاد زندگی اجتماعی است. در اغلب جوامع ارزش های جمع گرایانه به سوی ارزش های فردگرایانه در حال دگرگونی هستند. این تحول نظم اجتماعی سنتی را با چالش های سیاسی و اجتماعی بزرگی روبه رو کرده است. گسترش افراطی ارزش های فردگرایانه ممکن است جامعه را به جامعه ای ذره ای یا اتمیزه سوق دهد. افزون بر این، در بسیاری از کشورهای شرقی گسترش ارزش های فردگرایانه به معنای ازهم پاشیدن خانواده، فروپاشی آیین ها و رسوم فرهنگی تاریخی، کم ارزش شدن میراث فرهنگی این کشور ها و کاهش اقتدار ارزش های دینی و اخلاقی آنهاست.
بحث سیاست گذاری فرهنگی نه تنها از دیدگاه عملی دارای گستردگی و مشکلات گوناگون است، بلکه از حیث نظری نیز با موانع و معماهای پیچیده ای روبرو است. همان طورکه در فصل اول این کتاب شرح داده شد، برخی نظریه پردازان معتقدند فرهنگ برخلاف عرصه های اقتصادی و اجتماعی، عرصه ای نیست که بتوان آن را برنامه ریزی و مدیریت کرد؛ زیرا عرصه فرهنگ عرصه احساسات، عواطف، ارزش ها و محل بروز عاملیت انسان هاست. این عرصه از راه های مختلف در برابر ساختارها و اعمال اقتدارگرایانه مقاومت می کند. از این دیدگاه دخالت بیشتر دولت در حوزه فرهنگ موجب سیاسی شدن کنش های مردم می شود. همچنین برخی استدلال می کنند که پیش بینی در حوزه فرهنگ امکان پذیر نیست، درنتیجه امکان کنترل و مدیریت آن نیز منتفی است.
از گستردگی و پیچیدگی نظری و عملی قلمرو سیاست گذاری فرهنگی که در مثال های بالا به آن اشاره کردیم، چند نتیجه را می توان استنباط کرد. نخست اینکه سیاست گذاری فرهنگی امری پیچیده و چندلایه است و امروزه تحت شرایط سیاسی، اقتصادی و گسترش فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی دیگر نمی توان مدعی شد که اقدامات فرهنگی با هدایت و کنترل نهادی واحد صورت می گیرد. دومین نکته این است که سیاست گذاری فرهنگی امری مدرن است. فارغ از آنکه چه نیت یا مقاصدی در ورای سیاست های فرهنگی نهفته باشد، این سیاست ها دارای ویژگی بی مانندی هستند که با مدرن شدن جوامع عجین شده اند. به عبارت دیگر، سیاست های فرهنگی هم دارای منطق مدرن هستند و هم از وسایل و ابزارهای مدرن برای پیشبرد مقاصدشان سود می جویند. نکته آخر، این مسئله است که امروزه بسیاری از تصمیم سازان توسعه در عرصه های مختلف به این مهم نائل شده اند که رسیدن به اهداف توسعه از دریچه فرهنگ می گذرد و فعالیت سازمان های جهانی نظیر یونسکو از یک طرف و «چرخش فرهنگی»(۱) در زبان و متون علوم انسانی و اجتماعی از طرف دیگر، شاهدی بر این مدعا است.
با درنظرگرفتن نکات یادشده می توان گفت یکی از ضرورت های جهان امروز شناخت سیاست فرهنگی است. امروز تمام جوامع ـ چه کشورهایی مانند امریکا که ظاهراً نظام سیاسی لیبرال آنها اجازه مداخله محدود و حداقلی دولت در قلمرو فرهنگ را به آنها می دهد، و چه کشورهایی که دولت ها خود را مجاز به مداخله در تمام سطوح فرهنگ می دانند ـ نیازمند مطالعه سیاست فرهنگی هستند. برای کشورهای دسته نخست به همان اندازه کشورهای گروه دوم، شناخت سیاست فرهنگی ضرورت دارد؛ زیرا در این جوامع نیز فعالیت های فرهنگی اعم از فعالیت های هنری، ادبی و خلاقه یا فرهنگ عمومی تحت تاثیر یا هدایت و حمایت نهادهای گوناگون مانند رسانه ها، مراکز آموزشی (مدارس و دانشگاه ها)، موسسات فرهنگی و امثال اینهاست. به تعبیر دیگر، رفتارها و گفتارها و ایستارهای (باورها) انسان امروز در هر جای جهان که باشد به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، با واسطه و تاثیرپذیری از نهادهای جمعی و عمومی سازمان یافته است. در چنین وضعیتی می توان گفت فرهنگ در دنیای امروز برخلاف دنیای پیشامدرن امری مستقل، ناخودآگاه، خودبه خودی و تاریخی نیست، بلکه مقوله ای کم وبیش آگاهانه، سازمان یافته و در چهارچوب کلی نظام سیاسی دولت ملت ها است. در چنین شرایطی سیاست فرهنگی برای همه ملت ها امری ساختاری است. تفاوت دولت ها و ملت ها در این زمینه بیشتر از دخالت یا عدم دخالت آنها، به تفاوت شیوه های مداخله نظام های سیاسی شان در حوزه فرهنگ مربوط است.
اگر استدلال یادشده را قبول کنیم، لاجرم باید بپذیریم سیاست فرهنگی از مولفه های ساختاری زندگی امروز ملت هاست. ملت ها ناگزیرند برای پیشبرد هدف های خود به سوی سعادت، ترقی و رفاه به سیاست گذاری فرهنگی بپردازند و این سیاست گذاری نیز همواره نیازمند شناخت و مطالعه است. حکومت ها از زمان پیدایش دولت های ملی در قرن نوزدهم، ابتدا در چهارچوب گفتمان ناسیونالیسم و سپس از طریق گفتمان های دیگر وارد قلمرو فرهنگ و تلاش برای شکل دادن به فرهنگ شدند. مجموعه تحولاتی که علم و فناوری، پیدایش انقلاب صنعتی، توسعه شهرنشینی، ظهور و گسترش طبقه متوسط، پیدایش مطبوعات، رونق گرفتن صنعت چاپ و عوامل دیگر در قرن نوزدهم به وجود آوردند، زمینه گسترش مداخله دولت ها در زندگی اجتماعی و فرهنگ را ایجاد و آن را به ضرورتی اجتناب ناپذیر تبدیل کرد. ما در این کتاب با ابعاد جهانی چگونگی پیدایش سیاست فرهنگی و همچنین مطالعات مربوط به این حوزه آشنا می شویم. به منظور روشن کردن وضعیت و جایگاه کتاب حاضر، در اینجا به اختصار سیاست فرهنگی و مطالعات آن در ایران توضیح داده می شود. هدف از بیان این موضوع در اینجا صرفاً توضیح کتاب حاضر است و نه شرح تاریخ مطالعات سیاست فرهنگی در ایران؛ چه بسا شرح تاریخ مطالعات سیاست فرهنگی در ایران، خود نیازمند کتابی مستقل است.
برای فهم مطالعات سیاست فرهنگی در ایران باید از آغاز شکل گیری پدیده اجتماعی سیاست فرهنگی در ایران شروع کرد؛ زیرا پس از شکل گیری این پدیده است که مطالعات آن ضرورت و معنا پیدا می کند. البته اشکال گوناگون مداخله دولت ها، حاکمان، نهادها و سازمان های عمومی در فرهنگ پیش از به وجودآمدن فرایند مدرنیته در ایران وجود داشته است، ولی سیاست فرهنگی به معنای دقیق امروزی کلمه، پدیده ای است مدرن. مداخله دولت ها و سازمان ها در فرهنگ در گذشته تاریخی نقشی تعیین کننده و قاطع در شکل گیری و تحول فرهنگ ها نداشته است. این مداخلات اغلب به زمینه هایی چون سیاست گذاری هنری، میراث فرهنگی، یا فرهنگ عمومی محدود بوده است و روند تحول فرهنگ ـ فرهنگ در دو معنای انسان شناختی و زیبایی شناختی ـ روندی درون زا، سازمان نایافته، تدریجی، تاریخی، ناخودآگاه و کند را شامل می شود که به طور عمده تحت تاثیر تحولات کلان تمدنی و تحول ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بوده است. در شکل دادن به فرهنگ و تحول آن، قدرت نیروها و جامعه مدنی بر قدرت نیروها و جامعه سیاسی چربیده است. اگرچه دولت ها و سازمان های عمومی در روند زندگی اجتماعی دخالت می کردند، ولی در ایران، دولت از نیمه قرن نوزدهم وارد حوزه زندگی روزمره مردم شده است. درست تا پیش از این تاریخ، قلمرو اقتدار پادشاهان قاجار عمدتاً محدود و منحصر به دربار و حلقه های متصل به آن در سراسر کشور بوده است. ورود دولت به زندگی روزمره ایرانیان در پی تحول در نگرش و بینش نخبگان سیاسی و فرهنگی ایران به وجود آمد. اولین تحول بینش ها که مستقیماً پیامدی عملی در بر داشت، تحول در شیوه تفکر ایرانیان نسبت به مقوله های مادی و جسمانی بود. محمد توکلی طرقی مورخی که به بررسی تجدد ایرانی در قرن نوزدهم(۱) پرداخته است، می گوید: «رویکردهای تغییر یافته نسبت به بهداشت از نیمه قرن نوزدهم ـ به ویژه در زمینه بهداشت عمومی، پاکیزگی و عفونت ـ به عنوان عناصر تعیین کننده در شکل گیری عملی مدرنیسم تصویر شدند. دو مشخصه این تغییر عبارت بودند از: وارد شدن دولت در امور بهداشتی و تحول یافتن دانش پزشکی از ادراکی سیاسی ـ حقوقی به دیدگاه علمی مدرن».
تحول نگرش ایرانیان در مورد مقوله بهداشت هم متاثر از تحولات رخ داده در علم پزشکی در اروپا بود و هم ناشی از عوامل محلی و شرایط درونی جامعه ایران. در دهه ۱۸۲۰ گسترش بیماری های واگیردار مثل وبا باعث شد دولت مدرن به وجود آید. دولت به علت اشاعه بیماری و مرگ و میر گسترده، وارد گستره همگان می شود تا به امور منافع عامه بپردازد. دولت از این طریق به شکلی در زندگی روزمره ـ در اموری که پیش تر زمینه کاری دولت نبوده است ـ دخالت می کند؛ ازجمله کارهایی که دولت قاجار به ویژه در اوایل دوره ناصرالدین شاه برای جلوگیری از وبا انجام داد، ساختن سرویس های بهداشتی عمومی و جمع کردن زباله ها بود. استخدام رفتگران و انتقال دباغی ها و قبرستان ها به بیرون از شهر، از دیگر اقدامات دولت قاجار بود. در این زمان این ایده مطرح شد که شیوع وبا به علت عفونت هوا است؛ پس باید از آلوده شدن هوا جلوگیری کرد؛ درنتیجه دولت برای عفونت زادیی، گستره همگانی را پاک و تمیز می کرد. این امر بین اندیشه قدیم و جدید درباره بیماری و مرگ چالش ایجاد می کرد.
در آستانه انقلاب مشروطیت، وبا و بیماری های مسری به علت آلودگی آب رخ می دهد و باعث تحولاتی در فرهنگ شست وشو می شود. دولت برای حل بحران دخالت می کند. خیابان ها را سنگ فرش و آسفالت می کند و در زندگی خصوصی مردم هم تغییرات عظیمی به وجود می آید، زیرا وقتی آب آلوده مورد توجه قرار می گیرد، باعث توسعه آب لوله کشی و تغییر و تحولاتی در خانواده های ایرانی می شود که تا به امروز همچنان ادامه داشته است.
درعین حال، دخالت دولت چالش هایی میان رویکردهای جدید و قدیم در قبال ولایت و مرجعیت عمومی از منظر گفتمانی «پزشکی شده» را موجب می شد. بیماری های واگیردار و دیگر امراض نیاز به اهل علم و دانش و همچنین یک کلام دینی منطقی برای توده مردم داشت. وقتی میوه های مدرنیسم فضاهای عمومی قرن بیستم را تسخیر کردند، نیاز به علم طب جدید احساس شد. بیماری های اجتماعی که ضمیمه و همراه سبک های زندگی غربی انگاشته می شدند ـ ازجمله می خوارگی، مستی و کتک کاری ها در ملاء عام، فحشا و مسائلی از این قبیل ـ کانون بحث کسانی شد که بر زوال و افول سنت افسوس می خوردند؛ آنها علاج هایی را در نظر داشتند که اکنون لازم و معنوی بودند، نه علمی.(۲)
از زمان انقلاب مشروطه (۱۲۸۵) به بعد، دولت به طور رسمی، عهده دار وظایف گسترده ای در زمینه آموزش عمومی، حفظ میراث فرهنگی، تامین اوقات فراغت گروه هایی از مردم، گسترش فرهنگ مدرن، حفاظت از ارزش های دینی و اخلاقی و بسیاری فعالیت های فرهنگی دیگر شد. با شکل گیری دولت مدرن در زمان رضا شاه، بر مداخله دولت در حوزه فرهنگ و جامعه بسیار افزوده شد. از آن زمان تاکنون سیاست فرهنگی، یکی از مهم ترین ارکان نظام سیاسی در ایران بوده است. این امر زمینه انجام بحث و گفت وگو درباره سیاست فرهنگی در حوزه عمومی (مطبوعات و رسانه ها) و انجام بررسی های دانشگاهی یا تحقیقات سفارشی سازمان ها را ایجاد کرد. اگرچه گفت وگوها و متون سیاست فرهنگی در ایران سابقه ای طولانی و گسترده دارند، ولی به ندرت این گفت وگوها در گفتمان دانشگاهی ایران در رشته های علوم انسانی و اجتماعی راه یافته اند. همچنین تاکنون این گفت وگوها نتوانسته اند به صورت گفتمانی فکری، هویت متمایز و متشخص بیابند؛ ازاین رو اکنون نمی توانیم چشم اندازی روشن از کم ّوکیف رویکردها و دیدگاه های موجود در زمینه مطالعات سیاست فرهنگی در ایران ارائه دهیم. تنها کاری که می توان انجام داد، ترسیم سیمای کلی این مطالعات است. مطالعات سیاست فرهنگی در ایران چند روند کلی را طی کرده است.
روند کلی نخست، منابع و متون مطبوعاتی و رسانه ای است. می توان این روند را «گفتمان عمومی سیاست فرهنگی»(۲) نامید. گفتمان عمومی سیاست فرهنگی از گفت وگو بین سه گروه افراد شامل گروه سیاست مداران و مدیران، گروه ذی نفعان و صاحبان حرفه ها و مشاغل، و در نهایت گروه روشنفکران و روزنامه نگاران شکل می گیرد. سیاست مداران، مدیران و کارشناسان حوزه های مختلف فرهنگی مانند آموزش، آموزش عالی، هنرها، صنعت نشر، سینما، میراث فرهنگی، شهر و امثال اینها معمولاً در گفت وگوهای رسانه ای و مطبوعاتی اطلاعات و مباحث مختلفی درباره کارها و اقدامات، سیاست ها و برنامه های دولت یا مشکلات و مسائل این حوزه ها بیان می کنند. این مباحث نه تنها بخشی از سیاست ها و خط مشی های دولت ها و سازمان ها را بیان می کنند، بلکه خود حاوی اطلاعات و تحلیل هایی در زمینه سیاست فرهنگی هستند. همچنین منتقدان، مخالفان و رقبای دولت ها، سازمان ها و ذی نفعان به نقد و تحلیل سیاست ها، خط مشی ها و برنامه های دولت ها و سازمان ها می پردازند. مباحث و دیدگاه های این گروه ها از طریق رسانه ها و مطبوعات منتشر می شود. این مباحث و آنچه از طرف دولت ها و سازمان ها گفته می شود، مجموعاً گفتمان عمومی سیاست فرهنگی را تشکیل می دهد. این گفتمان از همان دوره مشروطه در ایران به طور جدی شروع می شود و تا به امروز ادامه دارد. اکنون حجم انبوهی از اطلاعات، ایده ها، منابع و متون مطبوعاتی و رسانه ای را در زمینه سیاست فرهنگی در اختیار داریم.
دومین گفتمان سیاست فرهنگی در ایران را می توان گفتمان پژوهشی سیاست فرهنگی(۳) نامید. این گفتمان عبارت است از: گفت وگو ها و منابع و متونی که محققان رشته های مختلف علوم انسانی و اجتماعی درباره سیاست فرهنگی و در چهارچوب رویکردهای نظری و علمی مختلف تولید کرده اند. سیاست فرهنگی به مثابه یکی از مولفه های ساختاری جامعه جدید است که می توان آن را از منظر تاریخ، اقتصاد، جامعه شناسی، انسان شناسی، مطالعات فرهنگی، علوم سیاسی، فلسفه، مدیریت و دیگر رشته های علمی بررسی کرد. در ایران معاصر، مجموعه ای نه چندان پرشمار از منابع و متون دانشگاهی و تحقیقاتی در زمینه سیاست فرهنگی ترجمه و تالیف شده است.(۴) این گفتمان شامل طیف گسترده ای از مباحث می شود. در یک طبقه بندی کلی می توان موضوعات این گفتمان را شامل موارد زیر دانست:
* ایده ها و داده های آماری به دست آمده از بررسی های کیفی وکمّی در زمینه مصرف کالاهای فرهنگی، گرایش ها، نگرش ها، ارزش های ایرانیان، مسائل اجتماعی ایران و به طورکلی شناخت فرهنگ و جامعه ایران؛
* بررسی های تاریخی درباره تاریخ شکل گیری و تحول سیاست فرهنگی در ایران؛
* چالش ها و مشکلات سیاست فرهنگی در ایران؛
* شناخت الگوها و سرمشق های سیاست فرهنگی در ایران؛
* دیدگاه ها و رویکردهای نظری، تحلیلی و روش شناختی در مطالعه سیاست فرهنگی.
در گفتمان مطالعات سیاست فرهنگی در ایران که در چند دهه اخیر رونق و گسترش چشمگیرتری داشته است، «مطالعات سیاست فرهنگی ابزاری» یعنی مطالعات کارشناسی که به درخواست و سفارش دولت یا سازمان های عمومی انجام شده، غلبه داشته است. این نوع مطالعات معمولاً تحت تاثیر رویکردهای رشته های مدیریت، علوم سیاسی، و جامعه شناسی هستند. طی دو دهه اخیر در رشته های علوم انسانی و اجتماعی دگرگونی و چرخشی معرفت شناختی و روش شناختی پدید آمده است. طی این چرخش روش های کیفی، نگرش های انتقادی و مباحث مربوط به قدرت و فرهنگ اهمیت بیشتری یافته اند. این تغییرات معمولاً با ظهور دانش و رشته مطالعات فرهنگی توصیف می شوند. در فصل دوم این کتاب این مطلب توضیح داده شده است. در ایران مطالعات فرهنگی سابقه چندانی ندارد و هنوز در مرحله جنینی خود است. این رشته از نظر آموزشی و نهادی، از سال های آغازین دهه ۱۳۸۰ در دانشگاه علامه طباطبایی شروع شد؛ البته مطالعات فرهنگی پیش از این زمان در دهه ۱۳۷۰ با انتشار مجله ارغنون و ترجمه کتاب ها و متون پساساختارگرا، به ایران پا نهاده بود. آموزش مطالعات فرهنگی در دانشگاه های ایران زمینه تربیت نسلی از دانش آموختگان این رشته و انجام تحقیقات (در قالب پایان نامه)، ترجمه متون (به عنوان متون درسی) و طرح دیدگاه های مختلف را فراهم آورده است. یکی از دستاوردهای این امر تهیه و انتشار کتاب حاضر است که در ادامه، داستان آن توضیح داده می شود، ولی قبل از توضیح داستان کتاب، نکاتی درباره گفتمان مطالعات سیاست فرهنگی از منظر مطالعات فرهنگی در ایران مطرح می شود. البته مباحث نظری درباره این موضوع، دستورکار و هدف اصلی کتاب حاضر است و ضرورتی ندارد در این مقدمه آن را بیان کنیم.
مطالعات سیاست فرهنگی نیازمند تولید دانشی همه جانبه و کل نگر نسبت به موضوع سیاست فرهنگی است. این مطالعات زمانی حاصل می شوند که بتوانیم از رویکرد تمام رشته ها برای شناخت و فهم سیاست فرهنگی استفاده کنیم. همان طورکه اشاره شد، در ایران طی چند دهه اخیر مطالعات سیاست فرهنگی گسترش یافته است، ولی به طور عمده از رویکردهای ابزاری و مدیریتی به سیاست فرهنگی نگریسته ایم. این رویکرد اگرچه ضروری است، ولی کافی نیست؛ زیرا برخی از ابعاد سیاست فرهنگی نیازمند تحلیل انتقادی است. منظور از تحلیل انتقادی لزوماً نقد معترضانه و شالوده شکنانه نظام سیاسی نیست. رویکرد انتقادی می تواند دانش موردنیاز دولت ها، سازمان ها و مدیران و دست اندرکاران امور جامعه نیز باشد. آگاهی انتقادی به معنای آگاهی عمیق از لایه های گوناگون زندگی فرهنگی جامعه است. فرهنگ، مقوله ای تودرتو و پیچیده است و نمی توان با رویکرد کمّی و محافظه کارانه تمام جوانب مهم آن را شناخت؛ ازاین رو همان طورکه مطالعات سیاست فرهنگی ابزاری ضروری است، مطالعات سیاست فرهنگی انتقادی نیز به عنوان دستورکار مطالعات فرهنگی ضرورت دارد. نه تنها روشنفکران، دانشجویان و دانش آموختگان مطالعات فرهنگی، بلکه مدیران، کارشناسان، دست اندرکاران و کارگزاران جامعه و فرهنگ نیز نیازمند این رویکرد هستند. با توجه به این نکات باید برای پاسخ گویی به این نیاز، به ترجمه و تالیف منابع و متونی اقدام کرد که سیاست فرهنگی را از منظر مطالعات فرهنگی تشریح کند.
کتاب حاضر حاصل تدریس چندساله درس برنامه ریزی فرهنگی در مقطع کارشناسی ارشد رشته مطالعات فرهنگی در دانشگاه علامه طباطبایی و همچنین ترجمه سه جلد کتاب در ارتباط با همین موضوع است. درواقع این کتاب اولین متن تالیفی است که به زبان فارسی نوشته شده و از منظر مطالعات فرهنگی به موضوع سیاست فرهنگی نگریسته است. همان طورکه در فصول بعدی به طور مفصل مطرح خواهد شد، مطالعات سیاست گذاری فرهنگی از نظر انتقادی بسیار جوان است و دانش انباشتی چندانی نیز در سطح جهانی در این رابطه وجود ندارد. مولفان کتاب حاضر با ترجمه سه جلد کتاب با موضوع سیاست فرهنگی، که ازقضا هر سه جلد به همت دانشگاه امام صادق (ع) به انتشار رسید و از آنها نیز استقبال گسترده ای شد، تلاش دارند بینش های انتقادی مرتبط با سیاست فرهنگی را بسط و گسترش دهند.
فصل آغازین با عنوان بنیان برنامه ریزی فرهنگی و ضرورت های عملی سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی به موضوع انگاره ها و چالش های نظری سیاست فرهنگی می پردازد و ابهام ها و پیچیدگی های مفهومی و انضمامی نهفته در سیاست فرهنگی را واکاوی می کند. در فصل نخست و تاحدودی بیشتر در فصل دوم، به منظور کسب شناختی تاریخی به شیوه تبارشناسانه فوکویی، نه یک ریشه واحد بلکه تفاوت، پراکندگی، اختلاف و سلطه جویی را در سیاست فرهنگی مطرح ساخته ایم. در خلال مباحث همین فصل موضوع امکان یا عدم امکان برنامه ریزی فرهنگی، ضرورت ها و چالش های عینی و نظری و دیدگاه های موافقان و مخالفان به طور مبسوط آورده شده است.
فصل دوم با عنوان مطالعات فرهنگی و سیاست فرهنگی با طرح سوال در مورد چیستی مطالعات فرهنگی آغاز می شود. در این فصل با شمردن ویژگی های بنیادین این رشته و ذکر اختلاف ها و مباحث کانونی، خط سیر گسترش و توسعه این رشته از ابتدای تولد تا برآمدن مباحث سیاست فرهنگی پیگیری شده است. متقدمان مطالعات فرهنگی مثل هوگارت، تامپسون وغیره، تحت تاثیر آموزه های چپ جدید و متفکران مارکسیست مثل گرامشی، آلتوسر، آدورنو، هورکهایمر و دیگران، اساساً دل مشغول پروژه رهایی سازی بودند و بر شکلی از مقاومت تاکید می کردند که در شعائر و مناسک، مصرف محصولات و کالاها از حیث نشانه شناختی اش علیه نظام سرمایه داری در جوامع جدید و به اصطلاح فرامدرن صورت می پذیرفت. بعدها در اثر شکل گیری نقدها به مطالعات فرهنگی از طرف کسانی مثل تونی بنت، استوارت کانینگهام و دیگران، یعنی کسانی که خود از صاحب نظران و شارحان مطالعات فرهنگی محسوب می شدند، توجه به ابعاد نهادین تولید، توزیع و اشاعه معنا و یا همان سیاست فرهنگی در دستورکار مطالعات فرهنگی قرار گرفت. از این منظر، کارویژه مطالعات فرهنگی صرفاً نقد فرهنگی و انتقاد از دولت و بازار به عنوان اصلی ترین کارگزار تولید و توزیع کننده محصولات فرهنگی نیست، بلکه در کنار این کار ویژه، کمک و یاری رسانی به دولت و نهادها، با تکیه بر وجوه سازنده قدرت، از دیگر وظایفی است که متخصصان مطالعات فرهنگی و دیگر متفکران می توانند عهده دار شوند. توبی میلر در کتاب سیاست فرهنگی از منتقدانی مثل امبرتو اکو، نوام چامسکی و گارسیا کانکلینی و حتی هوگارت نام می برد که نظریات برجسته شان را در نهادهایی مثل ارتش، رسانه های دولتی و یونسکو به پیش برده اند. در این معنا، مطالعات فرهنگی نمی توانند و نباید خود را محصور و محدود به نقد و قیل وقال روشنفکرانه کنند؛ هرچند انتقاد نیز به خودی خود دارای پیامدها و اثرات پرباری است که در رویکرد آسیب شناسانه اش می تواند خدمات شایانی به طرف های مقابل ارائه دهد. در پرتو چنین رویکردی می توان مدعی شد هیچ کس به اندازه مارکس به تثبیت نظام سرمایه داری کمک نکرده است؛ زیرا در نتیجه نقدهای گزنده وی بود که سرمایه داری را نسبت به نقاط ضعف و پرتگاه های پیش روی خود آگاه ساخت.
«سیاست فرهنگی ابزاری و سیاست فرهنگی انتقادی» مقایسه ای است که موضوع فصل سوم را تشکیل می دهد، مقایسه ای که لاجرم بین نگاه های مدیریتی و سویه های انتقادی مطالعات فرهنگی برقرار شده است. دیدگاه یورگن هابرماس پیرامون تعلق معرفتی و تقسیم بندی آن به سه گونه ابزاری، فهم متقابل و رهایی ساز، راهنمای ما برای تفکیک دو رهیافت مزبور نسبت به سیاست گذاری است. در این مسیر و برای روشن شدن انضمامی تر موضوعِ بحث و اشاره به مصادیق عینی تر، دو موضوع سیاست گذارانه از ایالت متحده انتخاب شده اند که اولی به پیامدهای اقتصادی گردشگری فرهنگی در شهر نیویورک و دیگری به جنبش اصلاح محیط فرهنگی می پردازد. مقایسه این دو رویکرد می تواند به درکی انضمامی تر در زمینه سیاست فرهنگی انتقادی و ابزاری بیانجامد.
یکی از مفاهیمی که قادر است شناختی ملموس و نظام مند از نوع و شیوه مداخله دولت در حوزه فرهنگ به دست دهد، بدون شک مفهوم ایدئولوژی است. فصل چهارم با عنوان ایدئولوژی و سیاست فرهنگی با عنایت به سیر تغییرات در تعریف مفهومی از منظر متفکران به بررسی نحوه تعامل ایدئولوژی و سیاست گذاری فرهنگی می پردازد. در این فصل به نظام های برنامه ریزی فرهنگی در کشورهای مختلف از قاره های گوناگون اشاره شده و سپس ایدئولوژی مضمر در برنامه های هر کشور تعیین و تعریف شده است. در نهایت مباحث فصل چهارم با نقد مفهوم ایدئولوژی و نقاط ضعف آن در تبیین و شرح سیاست ها به ظهور مفهوم گفتمان و تحلیل گفتمان ها به عنوان مفهوم و روشی جایگزین برای درک سیاست ها ختم شده است.
سنخ شناسی و مطالعه تطبیقی سیاست های فرهنگی یکی از بنیادی ترین روش هایی است که همواره محققان از آن به عنوان الگویی برای مقایسه کشورها در زمینه های مختلف ازجمله سیاست فرهنگی به کار برده اند. گفتمان ها و انواع سیاست فرهنگی عنوان فصل پنجم کتاب است. در این فصل ابتدا به ملاک های مقایسه گونه شناختی سیاست های فرهنگی، مثل دموکراتیک/ غیردموکراتیک، سنتی/ مدرن وغیره اشاره شده است. سپس بر اساس روش تحلیل گفتمانی و با تاسی از فوکو و مک گوییگان گستره سه گفتمان مسلط در سیاست فرهنگی یعنی دولتی، بازاری و مدنی/ ارتباطی شرح داده شده اند.
فصل ششم بر موضوع سیاست های فرهنگی در کشورهای اروپایی و غرب متمرکز شده است. اصولاً همه کشورها و به ویژه کشورهای اروپایی و ایالات متحده در زمینه سیاست فرهنگی و حمایت از هنرها روش های مختلفی اتخاذ کرده اند. مدل نظری اسپینگ اندرسون و تقسیم بندی کشورها بر پایه مفهوم ملل هم خانواده یکی از الگوهای تئوریکی است که در علوم سیاسی و دیگر رشته ها در زمینه مقایسه سیاست ها کاربرد فراوانی دارد. در کنار این نظریه، بستر توسعه تاریخی و ترتیبات نهادین هر دولت ـ ملتی که در زبان علوم سیاسی به نونهادگرایی موسوم است، می تواند به بهترین وجه سیاست های فرهنگی کشورهای گوناگون را شرح دهد. ازاین رو، مقایسه سیاست های فرهنگی سه کشور فرانسه، سوئد و ایالات متحده که هرکدام نماینده تلقی خاصی از سیاست گذاری فرهنگی هستند، سیاست های کشورهای غربی را از همدیگر تفکیک و الگوی مناسبی برای مقایسه دیگر کشورها فراهم می کند.
فصل هفتم به موضوع جهانی شدن فرهنگ و گفتمان های سیاست فرهنگی می پردازد. مفهوم جهانی شدن در چند دهه اخیر به یکی از مفاهیم غیرقابل اغماض در ادبیات علوم اجتماعی و انسانی مبدل گشته است؛ افزون بر این جهانی شدن امری واقعی و جریانی فراگیر است. در بررسی رابطه بین جهانی شدن فرهنگی و سیاست فرهنگی به این پرسش پرداخته شده است که کشورها یا ملل مختلف در واکنش به فرایندهای جهانی به منظور کنترل و نظارت بر رسانه ها چه تمهیداتی در پیش گرفته اند. سه نظریه امپریالیسم فرهنگی، گردش شبکه ها و نظریه پذیرش به همراه سه گفتمان پیشگیری یا قرنطینه سازی، مقاومت در برابر فرهنگ جهانی و توسعه بازارهای جهانی، نظریات و گفتمان هایی هستند که در جریان جهانی شدن فرهنگی قابل شناسایی اند.
فصل هشتم با عنوان سیاست گذاری فرهنگی در ایران معاصر از چشم انداز مطالعات فرهنگی، بازنویسی گفت وگویی است که نعمت الله فاضلی با کارشناسان و دانشجویان تحصیلات تکمیلی رشته سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی انجام داده است. فاضلی در این مقاله تلاش می کند تا سه سطح سیاست فرهنگی آرمانی یا مصوب، سیاست گذاری محقق و سیاست فرهنگی تجربه شده را از هم تفکیک کند. به باور نگارنده سیاست فرهنگی در ایران به عرصه «چانه زنی فرهنگی» میان دولت و مردم مبدل شده است. ترجمه ای از مقاله کالین مرسر با عنوان برنامه ریزی فرهنگی برای توسعه شهری و شهرهای خلاق است. این مقاله بر موضوع چرخش فرهنگی در برنامه ریزی شهری و نقش فرهنگ در نظریات توسعه و اقتصاد نوین تاکید دارد. این مقاله هنرها ـ یا همان منابع، جذابیت ها و تسهیلات گسترده تر فرهنگی ـ را در شمار سرمایه های استراتژیک شهری قرار می دهد که نقش استراتژیکی نیز در اقتصادهای نوین ایفا می کنند.
مطالب فصول نه گانه کتاب به صورت مستقل و مقاله وار نگاشته شده اند، به گونه ای که هر فصل را می توان به صورت مجزا مطالعه کرد. در انتهای کتاب و در بخش ضمائم منابع پژوهشی متنوعی برای مطالعه بیشتر علاقه مندان آورده شده است. بسیاری از این منابع آنلاین هستند. زحمت این بخش را توبی میلر از کانادا به جان خریده است. میلر منابع پژوهشی مزبور را در زیر مقدمه ای مبسوط که به ترجمه فارسی کتاب خود نگاشته بود، ارسال داشته اند که از ایشان قدردانی می کنیم.

پی نوشت ها

(۱). کتاب تجددِ بومی و بازاندیشی تاریخ، (۱۳۸۲)، نشرِ تاریخِ ایران.
(۲). به نقل از سخنرانی توکلی طرقی در موسسه مطالعات اسماعیلیه در ۶ دسامبر ۲۰۰۷. موجود در وب سایت زیر:
http://www.iis.ac.uk/View_Article.Asp?Contentid=109115

نظرات کاربران درباره کتاب نگرشی نو به سیاست فرهنگی