فیدیبو نماینده قانونی نشر و تحقیقات ذکر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دیدگاههای فرهنگی امام خمینی

کتاب دیدگاههای فرهنگی امام خمینی
ره

نسخه الکترونیک کتاب دیدگاههای فرهنگی امام خمینی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دیدگاههای فرهنگی امام خمینی

چهره فرهنگی انقلاب، چهره بارز و برجسته‌ای است که غلبه آن بر وجوه، و جنبه‌های دیگر، امری انکارناپذیر است. بر این اساس که رهبری و فرهنگ دو وجه برجسته انقلاب اسلامی‌اند، هرگونه تحقیق و جستجو در شناخت این دو، هم به تعمیق شناخت ما از انقلاب اسلامی و شرایط تکون و پیدایی آن کمک خواهد کرد، و هم در راهیابی مسیر آینده نظام اسلامی، ما را هدایت و راهبری خواهد کرد. در این راستا توجه به رهنمودهای فرهنگی امام راحل می‌تواند یکی از مناسبترین راههای دستیابی به مقصود یاد شده تلقی گردد. رهنمودهای امام بطور کلی مشخص کننده مسیر انقلاب و نظام است؛ و رهنمودهای فرهنگی ایشان بطور خاص، سمت‌گیریها و جهت‌گیریهای کلی و بنیادین نظام را معین می‌نماید. از این رو اداره کل مراکز و روابط فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر آن شد تا با استخراج و تنظیم رهنمودهای فرهنگی امام راحل و تبویب آن در موضوعات مشخص، به این مهم جامه عمل بپوشد. بدین منظور، اثر ارجمند صحیفه نور اساس کار قرار گرفته و سخنان مورد نظر به ترتیب تاریخی تنظیم شده تا به صورت مجموعه حاضر، در اختیار پژوهشگران و علاقمندان قرار گیرد.

ادامه...

بخشی از کتاب دیدگاههای فرهنگی امام خمینی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بسم اللّه الرحمن الرحیم و ایاه نستعین
مردان الهی در اثر خوصیات روحی تعهد ویژه ای با پروردگار خود دارند که دیگران از آن سهمی ندارند؛ زیرا اصل تعهد بر اساس معرفت و توان بنا نهاده شد، و چون انسان از موجودهای دیگر جهان طبیعت، آگاه تر و در نتیجه، توانمندتر است معاهده خاص عبودی با خدا دارد که از آن تعهد تشریعی در قلمرو جماد و منطقه گیاه و محدوده حیوان اثری نیست؛ گر چه همه آنها در معیار اطاعت تکوینی خاضعان درگاه ربوبی اند.
قرآن از تعهد تشریعی همه انسان های مکلف چنین خبر می دهد: «الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدو الشیطان.»(۱)، «قضی ربک الا تعبدوا.»(۲) چه اینکه از خضوع تکوینی سراسر نظام کیهانی چنین سخن می گوید. «فقال لها و للارض ائتیا طوعا اوکرها قالتا اتینا طائعین.»(۳) و هیچ موجودی در حریم طاعت تکوینی خود قدرت تمرد ندارد؛ زیرا از این دیگاه هر موجودی با تمام شوون وجودی خویشتن سرباز آماده خداوند هستی است: «ولله جنود السموات و الارض.»(۴) و هر گز احتمال تعدّی و مجال طغیان برای آنان متصور نیست زیرا توان آنها نیز سرباز محض خدا بوده و هر چه در نهان و نهاد آنهاست در مرکز ستاد فرماندهی آفریگار خود جذب و مسخر شده است.
به هر تقدیر، آنچه در قلمرو انسان یافت می شود دو چیز است؛ یکی تعهد تشریعی و دیگری عصیان پذیری وی؛ یعنی انسان از آنجهت که مختار است نه مجبور، توان طغیان تشریعی را دارد اما نه آن حد که مستلزم تفویض گردد، و چون اساس تعهد همانا آگاهی و توانمندی است آنان که آگاه تر و قدرتمندترند، تعهد برتری با مولای خود دارند که ناآگاهان بشری و ناتوانان انسانی از آن بهره ندارند؛ و یا خود را از آن بی بهره کرده اند. قرآن کریم در این باره از دو تعهد ویژه نام می برد که یکی تعهد پیامبران الهی است و دیگری تعهد وارثان آنان.
اما درباره میثاق انبیاء چنین می فرماید: «و اذاخذنا منالنبین میثاقهم و منک و من نوح ابراهیم و می سی و عیسی ابن مریم واخذنا منهم میثاقا غلیظا.»(۵) و اما درباره میثاق ثابت وارثان پیامبران چنین می گوید: «من المومنین رجال صدقواما عاهدواللّه علیه فمنهم من ثضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلاً.»(۶) گر چه این تعهد پیکار علیه تبهکاران از همگان گرفته شد. لیکن پیمان شکنان از شکستن وفای به عهد طرفی نبستند و در پیچ و خم عیاران طبیعت گرفتار آمده اند لذا رفاه را بر فلاح، ننگ را بر جنگ با ظلم وقعود را بر قیام ترجیح داده و به گوشه عافیت دروغین خزیده و از اینکه با نشستگان همنشین اند خوشحال اند «فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه.»(۷) و با پوزش طلبی در صدد توجیه رفاه طلبی خود بر آیند «یعتذرون الیکم اذا رجعتم.»(۸) مهر ذلت بار «و لقد کانوا عاهدولله من قبل لا یولون الادبار.»(۹) بر پیشاروی تاریخ اینان هماره ثبت خواهد بود.
رادمردانی که به قداست میثاق ویژه پایبند بودند کسانی اند که هیچ دام و دانه ای آنان را از ذکر و فکر و شکر پروردگار شان باز نداشته است: «رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکراللّه و اقام الصلاه و ایتاء الزکاه یخافون یوما تتقلب فیه القلوب و الابصار.»(۱۰) لذا عرفان را با حماسه هماهنگ کرده اند، و جهاد اکبر و اصغر را در حد وسط میثاق الهی همسو ساخته اند، و محراب نماز را با حربگاه معرکه آشنا نموده اند. چنین مردانی از دو جناح پرواز استمداد جسته تا اوج عروج انسانی طیران کرده اند: یکی جناح علم و دیگری جناح عمل، زیرا نه بدون بال دانش جهش میسور است و نه بدون بال عمل پرواز ممکن.
قرآن کریم در تبیین دو بال جهش طائران قدس ملکوت چنین می فرماید: «نما یخشی اللّه من عباده العماء.»(۱۱) یعنی کسانی را که از آگاهی راستین بهره مندند از خداوند هراسناک اند، و چون خداشناس اند از ترک اطاعت او امر او بیمناک اند، و چون عارف اند از تخلف وظیفه الهی اندیشناک اند، و... در این آیه از بال علم و بال عمل آنچنان یاد شده است مه عمل ناب وو صحیح بدون معرفت حاصل نخواهد شد و آگاهی عمیق بدون هراس از عصیان خدا نیم باشد. بنابر این تنها دین شناسان دین باورند که در برابر دستورهای الهی خاضع اند؛ و از طرف دیگر چون موحدانه خدا را شناخته اند، ترس آنان نیز مانند سائر سوون حیاتی آنها موحّدانه است؛ اینان فقط از خدا می ترسند و هرگز از غیر او هراس ندارند، چه اینکه در سوره احزاب چنین تلاوت می نماییم: «الذین یبلغون رسالات اللّه و یخشونه و لا یخشون احدا الااللّه و کفی بالله حسیبا.»(۱۲)
آری خاصیت توحید ناب همانا این است که موحد در تمام شئون زندگی خویش جز به نام و یاد خدا نیندیشد و از این رهگذر فرقی بین خوف و رجا، دوستی و دشمنی و مانند آن نیست؛ یعنی تنها تکیه امید موحد خداست؛ چه اینکه فقطاز او اندیشناک است، یعنی تنها تکیه امید موحد خداست، چه اینکه تنها دشمنی وی با خدازدایان و ملحمدان می باشد، بطوری که فقط با توحید، سر سازش و تولی دارد و با هرگونه شرک سر ستیز و تبرّی را داراست، و آیه «قل ان کان آبائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من اللّه و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصو حتی باتی اللّه بامره واللّه لا یهدی القوم الفاسقین.»(۱۳) و نیز آیه پایان سوره مجادله شاهد گویای این مطلب است.
به هر تقدیر رجال علمی و عملی که وارثان راستین پیامبران اند غیر از تعهد عمومی عبودی یک تعهد خاصی دارند که آنان را به انبیاء نزدیک می کند و این عهد ویژه همان است که در خطبه شقیقیه نهج البلاغه ترسیم شده است: «اما والذی فلق الحبه و برء النسمه لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ اللّه علی العلماء ان لایقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم»(۱۴) یعنی خداونداز عالمان دین و دانشوران آئین خود تعهد گرفته است که در برابر شکبارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان آرام نگیرند و آن بی عدالتی را با سکوت و قعود خود آرام نگذارند و امضاء نکنند.
البته ظلم اقتصادی تبهکاران زراندوز و مظلوم شدن مستمندان و خانمان سوختگان، تهی دستی و گرسنگی، مصداق ظاهری این تعهد خاص است و گرنه رزق و سیری و گرسنگی و مانند آن، مصداق مهم تری دارد که نباید از نظر دور بماند و آن رشد فرهنگی و تعلیم و تربیت صحیح یک جامعه است، چه اینکه در ذیل آیه ««فلینظر الانسان الی طعامه.»(۱۵) چنین آمده است که انسان موظف است درباره دانشی که فرا می گیرد تامل و بررسی نماید که از چه کسی یاد می گیرد و می آموزد. بنابراین، غذا و طعام و مانند آن شامل رزق معنوی و علم و دانش هم خواهد شد و عالمان الهی موظف اند که جلوی هرگونه تهاجم فرهنگی شکمبارگان کژاندیش را بگیرند تا ساده اندیشان بی پناه به دام اغوای آنان گرفتار نیایند؛ و دانشوران دینی همانطور که به تادیه می کنند در قبال تعهد فرهنگی نیز مسئولیت خاص احساس می کنند و برای خروج از عهده آن از نثار و ایثار هیچگونه دریغ ندارند.
آنچه در اینگفتار کوتاه مطرح است همانا تعهد فرهنگی عالمان دین است. اینان یک وظیفه تحصیلی دارند و یک فریضه حصولی، توضیح آن این که نسبت به بعضی از کارها نه تنها موظف اند درباره انتقال آن کوتاهی نکنند بلکه متعهداند که مقدمات آنرا نیز فراهم کرده و شرایط مخصوص آنرا تحصیل نمایند، ولی درباره شرایط و مقدمات خارج از حوزه قدرت، عهده دار تحصیل آنها نیستند بلکه منتظر حصول آنها می باشند که اگر آن اسباب و شرایط خارج از قلمرو قدرت حاصل شد فورا قیام و اقدام کنند. مثلاً تشکیل حکومت و تاسیس نظام حکومتی دارای شرایط بی شماری است که برخی از آنها تحصیلی و بعضی از آنها حصولی می باشد. وظیفه عالمان دین شناس و دین باور نسبت به شرایط یاد شده یکسان نیست بلکه درباره شرایط مقدور باید تحصیل نمایند و درباره مقدمات غیر مقدور منتظر حصول آن باشند.
جریان تعلیم مسائل فرهنگی از قبیل مقدمات تحصیلی است؛ زیرا بسیاری از شرایط آن داخل در حوزه قدرت عالمان دینی می باشد. لذا وارثان انبیاء چونان پیامبران (ع) به نشر فرهنگی مبادرت جسته و از آگاه نمودن اقشار گوناگون مردم در سطوح مختلف قصور و فتوری را روا نیم دارند تا جامعه از جهالت و ضلالت برهد و به معرفت و هدایت برسد؛ چون مهم ترین رسالت پیام آوران الهی، شکوفایی انسانیت اصیل جامعه است، و انسانیت نیز دارای دو جهت حساس است: یکی اندیشه درست، و دیگری جهت یابی و کوشش صحیح. یعنی ادارک درست و تحریک صحیح نقش تعیین کننده را در ساختار انسانی به عهده دارند. جریان باروری اندیشه بشری را با «یعلمهم الکتاب و الحکمه»(۱۶) تنظیم می نمایند؛ و جریان ثمردهی کار و کوشش انسانی را با «یزکیهم»(۱۷) تامین می کنند.
حضرت امیرالمومنین آنکه خود از بزرگترین رائدان و قائلان قافله های بشری است تاثیر رسالت نبی اکرم اسلام (ص) را چنین ترسیم می فرماید: «الی ان بعث اللّه سبحانه محمدا(ص)... و اهل الارض یومئذ ملل متفرقه و اهواء منتره و طوائف متشتته... فهدا هم به من الضلاله و انقذهم بمکانه من الجهاله»(۱۸) یعنی ارسال سلسله پیام آوران الهی به حضرت محمد(ص) رسید، در حالی که جهان عصر بعثت گرفتار ملیت های پراکنده و خواسته های گوناگون فراوان بوده است، و خداوند به وسیله رسول اکرم (ص) آنها را از ضلالت و گمراهی رعانیده و از جهالت و نادانی نجات داده. و این دو بار گران گمراهی و نادانی را به دو بال توانمند رهیابی و دانایی مبدل نمود.
همین دو ویژگی که در متن رسالت پیامبری گرامی اسلام (ص) مشهود است، در برنامه معلم اول شهادت، شهامت و سلحشوری و قیام علیه طاغیان متمرد تاریخ معلم اول شهادت، شهامت و سلحشوری و قیام علیه طاغیان مترد تاریخ یعنی حضرت سیدالشهداء حسین بن علی (ع) می درخشد، چنانکه در زیارت اربعین آنحضرت ـ که از مختصات پیروان راستین او است ـ چنین آمده است: «و بذل مهجته فیک لیستنفذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله»(۱۹) یعنی حضرت امام حسین (ع) خون دل خود را در راه تو (خدا) داد تا بندگانت را از نادانی به دانایی و از گمراهی به رهیابی رهایی داده و نجات بخشد.
غرض آنکه رسالت مردان الهی تعهد خاص و وفای مخصوص است، و همانطوری که در صحنه سیاست و سائر مسائل وابسته به آن، تعهد ویژه ای داشته و آنرا ایفاء می نمایند، در صحنه هدایت و فرهنگ نیز مسولیت های یاد شده بوده و در ایفای همه آنها کامیاب باشند اندک اند، و از این نادره های دوران می توان امام خمینی (قده) را نام برد، و چون مقدار تعهد هرکس در مدار توانمدی، علم و عمل او است شمه ای از اقتدار ملکوتی این بزرگ مرد الهی بازگو می گردد، تا محدوده مسئولیت خاص او روشن شده، و ایفای آن آشکار گردد.
علوم انسانی از لحاظ روش به شهودی، رهانی، نقلی و تعبدی تقسیم می شود. آنچه با شهود دل پدید می آید عرفان نامیده می شود، و آنچه با برهان عقل تحصیل می شود حکمت و کلام است، و آنچه با نقل به دست می آید سیره و تاریخ است، و آنچه با تعبّد حاصل می شود فقه و مانند آن است، که گذشته از جنبه نقلی، اساس روشمندی آن را تعبد تعیین می نماید. چون هر کدام از این علوم انسانی با شان ویژه ای از شوون نفس انسانی تامین می گردد، و اهتمام نفس در هر شانی او را از توجه تام به سائر شئون باز می دارد، لذا جامعیت یک نفر در علوم قلبی و عقلی و سمعی بسیار دشوار است، لیکن امام خمینی به نوبه خود در علوم یاده شده صاحب نظر و صاحب دل و بصر بود.
اعمال انسانی از جهت روش و نیز از لحاظ تعلق به مسائل مختلف به تهذیب روح، اداره خانواده، تدبیر جامعه و سیاست کشور، و رعایت حقوق و مواثیق و قوانین بین المللی منقسم خواهد سد که هر کدام نام مخصوص خود را داراست و حکمت علمی هر یک از آنها نیز با راهای ویژه پیموده می شود و گرایش علمی روح به هر کدام از آنها مانع توجه تام به شان دیگر خواهد بود، لذا جامعیت یک شخص در همه آنها سهل نیست؛ ولی امام خمینی(ره) به نوبه خویش در ملکات علمی یاد شده متعهد بود. و تهذیب اخلاق، وی را از تدبیر جامعه سیاست داخلی و خارجی باز نیم توانست، چه اینکه اداره جنگ و صلح او را از تزکیه نفس منصرف نیم کرد. لذا در حد خود جامع رشته های گوناگون علوم انسانی بود، و به سهم خویش واجد ملکات فاتضله یاد شده از حیث عمل بوده است. قهرا تعهد او را از دیگران بیشتر و توجه وی به ایفای مسئولیت از دیگران افزون تر بوده است.
آنچه که فعلاً مورد نظر است خصوص جنبه فرهنگی آن امام راحل (قده) است که با سنت بنان و سیرت بیان عهده دار تعلیم کتاب و حکمت بوده اند، و با عقل و عایت ارکان دین را درک کرده اند، نه آنکه با عقل سماع و روایت بسنده کرده باشند. گفتار یا نوشتارش چونان رفتار وی شرح و تفسیر آیه ای از قرآن یا حدیثی از عترت طاهرین(ع) بود. و خط مشی او را برنامه های دینی تنظیم می کرد، نه هوا و ردی. و اگر مستعدّی به سخن او گوش می داد یا به نوشته اش نگاه می کرد سهم خود را از رزق معنوی ارتزاق می کرد، و اگر صاحب دلی با نیایش های وی مانوس می شد راه نزدیک نجوا با خدا را مشاهده می نمود، و اگر صاحب بصری با تفویض و تسلیم او آشنا می شد صراط مستقیم نصرت دین و نصرت خداد را به عنوان پاداش یاری دین وی احساس می کرد.
تاریخ حماسه و هماوردی آمیخته با همیاری محرومان و دردمندان جامعه او از یک سو، و نزول برکت های غیبی بر وی از سوی دیگر تابلوی زیبای پیوند عبد و مولا را ترسیم می نمود.
آنچه که در گفته ها یا نوشته های عارفان سالف و آنف به متاخران ارث رسیده است که دعا و قرآن مرفوع و صادعد است در ادعیه خالصانه او هنگام غربت اسلام و مظلومیت میهن اسلامی و مردم مسلمان مشهود بوده است. و آنچه از حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع) رسیده است که سعادت و شهادت را برای خود و فرمانده لشکرش جناب مالک اشتر درخواست کرد،(۲۰) در زمزمه های دوران مبارزه اش به گوش می رسید. و آنچه در وصف پاکان و پرهیزگاران آمده است که در هنگام مصیبت و سوانح سنگین و دردناک، بازگشت ابدی قافله بشری را به سوی خدا دانسته و با استرجاع هرگونه ناگوار را تحمل می نمایند؛ در برخوردش با حوادثانفجارها و دفاع مقدس هشت سال به چشم می خورد. و سرانجام آنچه که از امامان معصوم (ع) رسیده است که هیچگدام از ما به مرگ عادی رحلت نمی کنیم، بلکه یا مقتول و یا مسموم خواهیم شد، در وی که از وارثان راستین آن ذوات مقدس بوده است، ظهور کرد؛ چنان که در متن پذیرش قطعنامه ۵۹۸ مرقوم فرموده اند؛ و با همن وصیتی که انبیاء ابراهیمی (ع) به دودمان خود و نیز به امت اسلامی کرده اند که «اسلام را حفظ کنید و با آن زندگی کنید و با همان دین مرضی الهی رحلت نمایید» در چهره وصیتنامه الهی ـ سیاسی وی ملحوظ است؛ و همان سفارش تابناک رسول اکرم (ص) درباره قرآن و عترت در متن وصیتنامه او تدوین شده است و همان افتخاری که امیرالمومنین (ع) در متن نامه خود به دربار اموی مرقوم فرموده اند در جای ـ جای وصیتنامه او نیز رقم خوورده است. و اگر درباره این شاگرد صادق قرآن و عترت و وارث راستین اسلام و عاشق مشتاق اهل بیت عصمت و طهارت و سر سپرده کوی و لای توحید و دل سپرده سوی ولایت خاندان نبی اکرم(ص) گفته شود که مشمول «اللهم اجعل محیا محمد و آل محمد و مماتی مماتهم»(۲۱) بوده است سخنی به گزاف گفته نشد.
انتظار می رود با سیر و تعمق در گفته ها و نوشته های فارسی و عربی این بزرگ مرد الهی، خواه در عرفان، فلسفه، کلام تفسیر، فقه و اصول، و خواه در نصایح مردمی و موضع گیرهای سیاسی و حمایت های از پا برهنه ها و درد آشنایان جامعه، و خواه در ایجاد وحدت و هماهنگی و همدلی و همیاری اقشار مختلف مردم و مانند آن ـ توفیق حضور در صحنه دیانت و سیاست به هم تنیده بهره همگان گردد؛ زیرا همواره دو مطلب مهم را باید محور برنامه های انقلاب اسلامی دانست: اول، ضرورت حضور مردم در صحنه انقلاب، تا این قیام الهی همچنان زنده بماند. و خداوند وظیفه مردان با ایمان را چنین ترسیم فرمود: «انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا حتی یشتاذنوه ان الذین یستاذنونک اولئک الذین یومنون بالله و رسوله.»(۲۲) یعنی مردان با ایمان و مومنان واقعی کسانی اند که از لحاظ اعتقاد، به خدا و پیامبر او ایمان آورده باشند و از لحاظ عمل هرگاه مطلب مهم اجتماعی و حکم جامع امت اسلامی فرا رسید هرگز صحنه را رها نکرده، و حتی اگر معذور هم باشند بدون تحصیل اذن رهبر مسلمین از صحنه اجتماع خارج نمی شوند. مومنان معذور که با اذن قبلی غیبت می کنند دارای ایمان واقعی به خدا و پیامبراند. از این آیه چنین بر می آید که حضور مردم در مجامع سیاسی و مانند آنها متمم ایمان آنها بوده و بدون آن ایمانشان ناقص می باشد؛ (و جریان حنظله غسیل الملائکه که در دفاع مقدس اسلامی بعد از شب زفاف شربت شهادت نوشید، در ذیل همین آیه مطرح است.) بنابراین وظیفه مردم همانا حضور در صحنه های اجتماع دینی است. دوم، اگر مردم در صحنه سیاست و اجتماع دینی حاضر نباشند و نسبت به سرنوشت نظام حاکم بی تفاوت باشند و با پندار جدائی دین از سیاست یا رفاه طلبی یا بهانه های دیگر از حضور در صحنه محروم گردند، آن نظام سرنگون خواهد شد؛ و رقیب خون آشام چیره می گردد. چه اینکه حکومت امام علی(ع) و حکومت امام حسن(ع) نشانه خوبی برای این تجربه تلخ است؛ زیرا رهبر معصوم مفترض الطاعه از نظام الهی بود، لیکن مردم در اثر اختلاف داخلی به جنگ با یکدیگر مشغول شده اند و یا در اثر عدم احساس وظیفه انزوا را اختیار کرده اند، لذا امیرالمومنین(ع) از آنها خسته شده و شکایت به خداوند برد و در نیایش ویژه از خدا درخواست کرد تا او را از مردم بگیرد، و مردم را نیز از او جدا کند. و جریان شکست حکومت امام مجتبی(ع) نیز نیازی به توضیح ندارد. پس نمی توان با حق بودن نظام حاکم و قدرت رهبری بی بدیل امام معصوم(ع) قناعت کرد، بلکه حضور مردم به عنوان پایگاه و پشتوانه مستحکم نظام اسلامی ضروری است.
خداوند دو مطلب را صریحا به پیامبر اکرم(ص) اعلام کرد:اول، اگر خدا و مردم در صحنه باشند، نظام اسلامی را کفایت می کند و نیازی به چیز دیگر نیست: «یا النبی حسبک اللّه و من اتبعک من المومنین.» دوم، اساس توحید بر آن است که چیزی همتای حضور خداوند نبوده و در ردیف خدا قرار ندارد. بنابراین حضور مردم هرگز همتای حضور خدانصرت الهی نیست، بلکه مردم نیز سرباز الهی اند، و زمام آنهابه دست خداوند است. هر گاه صلاحیت یاری دین را تحصیل کرده اند و از غرور و نیرنگ دنیا آزاد شده اند، خداوند آنها را توفیق خاص عطا می کند تا مدافعان واقعی اسلام بوده و رهبر مسلمین را یاری کنند: «هوالذی ایدک بنصره و بالمومنین»(۲۳) یعنی خداوند تو را (ای پیغمبر) از دو راه کمک کرد: یکی، امداد غیبی؛ و دیگری هدایت مردم به سوی تو و دعوت مومنان به یاری تو. یعنی اگر مردم در صحنه آمده اند و حضور آنها موثر بوده است بر اساس توحید، طبق امداد الهی بوده است. پس مردم هرگز همتای خدا نیستند، بلکه در تحت هدایت الهی توفیق یاری دین را در شرایط خاص فراهم می نمایند. و همین مطلب را می توان از نیایش حضرت ابراهیم خلیل استنباط نمود، زیرا آن حضرت به خداوند چنین عرض کرد: «ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی ذرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلاه فاجعل افئده من الناس تهوی الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلّهم یشکرون.»(۲۴) یعنی پروردگارا من ذریه ام را... نزد خانه محترم تو که از حرمت خاصی برخوردار است جا دادم تا نماز را اقامه کنند، پس دل های گروهی از مردم را به سوی آنان گرایش ده تا به سمت آنها، مایل شوند و آنان را حمایت و یاری کنند و مایه انس و رهایی از غربت آنها گردند... غرض آنکه زمام دل های مردم به دست خداوند است، زیرا پیشاوری هستی هر ذی روح، بلکه هر موجودی به دست اوست. لذا اگر مردم در صحنه انقلاب بوده و هستند و دل های آنها به سوی امام راحل (ره) گرایش دارد و گفتار و نوشتارش در گوش جحان ها آشناست و جنبه الهی آن همچنان محفوظ است، از برکت های غیبی است که هم نصیب امت اسلامی شد و هم بهره امام رحیل(ره).
در پایان از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تقدیر می شود که به نشر آثار فرهنگی امام(ره) همت گماشت. خداوندا توفیق رهیابی به سویت و یاری دینت و نگهداری نظام اسلامیت را بهره همگان بفرما.

والحمدلله رب العالمین
قم ـ اردیبهشت ۱۳۷۲
جوادی آملی

مقدمه

انقلاب اسلامی در قیاس با سایر انقلابها و حرکتهای مردمی که در دهه های اخیر در عالم ئاقع شده است، اختصاصات و ویژگیهایی دارد که به آن تمایز و برجستگی خاص می بخشد. در بین این وجوه تمایز، دو ویژگی اهمیت بیشتر و روشنتر دارند:
نخست، کیفیت رهبری انقلاب اسلامی، که شاید بتوان گفت عمده ترین عامل حدوث و بقاء انقلاب اسلامی ایران همین وجه بوده است و از این جهت نقش رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی رضوان اللّه تعالی علیه و آثار و افکار ایشان در ارائه طریق و هدایت امت اسلامی، نقشی یگانه و بی بدیل بوده است.
وجه ممیز دیگر انقلاب اسلامی ایران، فرهنگی بودن آن است که می توان منشا و خاستگاه انقلاب را فرهنگ غنی و اصیل اسلام و رسوخ آن در جان و دل ملت مسلمان ایران دانست.
چهره فرهنگی انقلاب، چهره بارز و برجسته ای است که غلبه آن بر وجوه، و جنبه های دیگر، امری انکارناپذیر است. بر این اساس که رهبری و فرهنگ دو وجه برجسته انقلاب اسلامی اند، هرگونه تحقیق و جستجو در شناخت این دو، هم به تعمیق شناخت ما از انقلاب اسلامی و شرایط تکون و پیدایی آن کمک خواهد کرد، و هم در راهیابی مسیر آینده نظام اسلامی، ما را هدایت و راهبری خواهد کرد. در این راستا توجه به رهنمودهای فرهنگی امام راحل می تواند یکی از مناسبترین راههای دستیابی به مقصود یاد شده تلقی گردد. رهنمودهای امام بطور کلی مشخص کننده مسیر انقلاب و نظام است؛ و رهنمودهای فرهنگی ایشان بطور خاص، سمت گیریها و جهت گیریهای کلی و بنیادین نظام را معین می نماید. از این رو اداره کل مراکز و روابط فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر آن شد تا با استخراج و تنظیم رهنمودهای فرهنگی امام راحل و تبویب آن در موضوعات مشخص، به این مهم جامه عمل بپوشد. بدین منظور، اثر ارجمند صحیفه نور اساس کار قرار گرفته و سخنان مورد نظر به ترتیب تاریخی تنظیم شده تا به صورت مجموعه حاضر، در اختیار پژوهشگران و علاقمندان قرار گیرد.
حضرت آیت اللّه جوادی آملی که خود از شیفتگان و ارادتمندان شخصیت عظیم و ملکوتی امام اند، بر این مجموعه مقدمه ای ممتع و درخور نوشته اند که بدینوسیله از محضر مبارکشان تشکر و قدردانی می شود.
لازم به تذکر است که در امر تهیه این کتاب با دفتر نشر آثار امام نیز هماهنگی های لازم به عمل آمده است. در خاتمه از تمامی کسانی که ما را در پدید آوردن این اثر یاری کرده اند، بویژه همکار محترم خواهر کبری اسدی مقدم که نقش اصلی را در تهیه این مجموعه بر عهده داشته اند، سپاسگزاری می شود. امید است خداوند متعال هنگان را در تحقق بخشیدن به منویات آن امام و ادامه مسیر تابناک و افتخارآمیز ایشان و موفق و موید بدارد.

اداره کل مراکز و روابط فرهنگی
۱۵/ ۲/ ۷۲

الف. مسائل کلی فرهنگ

۱. فرهنگ در حکومت طاغوت

نزدیک شدن مدارس قدیم و دانشگاه و پیوستن جبه های قدیم و جدید و نیز پیوستن اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان اروپا و آمریکا و واکنش اوج بی فرهنگی و بی عدالتی دستگاه است.۱
***
فرهنگ مبدا همه خوشبختی ها و بدبختی های ملت است. اگر فرهنگ ناصالح شد، این جوان هایی که تربیت می شوند به این ترتیب های فرهنگ ناصالح، اینها در آتیه فساد ایجاد می کنند. فرهنگ استعماری، جوان استعاری تحویل مملکت می دهد. فرهنگی که با نقشه دیگران درست می شود و اجانب برای ما نقشه کشی می کنند و با صورت فرهنگ می خواهند تحویل جامعه ما بدهند، این فرهنگ، فرهنگِ استعماری و انگلی است؛ و این فرهنگ از همه چیزها حتی از اسلحه این قلدرها بدتر است. این قلدرها اسلحه شان بعد از چند وقت می شکند و حالا هم شکسته اما وقتی فرهنگ فاسد شد جوان هایی که زیربنای تاسیس همه چیز هستند از دست ما می روند و انگل بار می آیند، غربزده بار می آیند؛ اینها را از همان اول، همان کلاس های اول توی ذهن هایشان هی مطالبی می کنند تا برسند به آن بالا. اگر فرهنگ، صحیح باشد جوان های ما صحیح بار می آیند. اگر فرهنگ، فرهنگ حق باشد فرهنگ الهی باشد، فرهنگی باشد که برای منفعت ملت، برای منفعت مسلمین باشد، این افرادی که می بینید که الآن سرکار هستند، اینها از آن بیرون نمی آمد. فرهنگ ما یک فرهنگ استعاری است. فرهنگ ما در دست صلحا نیست. صالح اداره اش نمی کند.۲
***
یک ملت احتیاج به فرهنگ دارد. ملت بار فرهنگش زندگانی سیاسی می تواند بکند. ما فرهنگمان یک فرهنگی است که استقلال ندارد و مربوط به خود مردم نیست بلکه اداره اش باید به دست خارجی ها بشود و برای آنها تنظیم بشود برنامه هایش، و لهذا یک فرهنگ سالم تحویل نمی دهند؛ یک فرهنگیان سالم تحویل به ما نمی دهند؛ اساتید دانشگاه نمی توانند، نمی توانستند که به کار خودشان آنطور که باید ادامه دهند، دانشجوهای دانشگاه ها نمی توانند به آنطوری که می خواهد به کارشان ادامه بدهند. همه دستگاه ها باید دستگاه مداحی برای آریامهر باشد. همه. همه باید یک کلام دستگاهی باشد که اداره ظلم را تقویت کند. ملت می بیند می رود سراغ فرهنگش، یک فرهنگ فلج، یک فرهنگی که از آن هیچ کار نمی آید و نمی تواند یک نقش صحیحی داشته باشد... ایشان می خواهد همه چیز ما را به یاد بدهد به نفع شما، نفت ما را به شما بدهد ـ عرض کنم ـ معادن ما را به شما بدهد، فرهنگ ما را فدای شما بکند، نگذارد که یک فرهنگ صحیح باشد تا جلوی شما را بگیرد.۳
***
فرهنگ یک ملت در راس تمدن بزرگ واقع شده. فرهنگ باید یک فرهنگی باشد موافق با تمدن. و فرهنگ ما وقتی که ملاحظه می کنید یک فرهنگ وابسته غیر مترقی منحط است که جوان های ما را نگذارند یک قدم بالاتر از یک حدی، تا یک حدی، یک قدم بالاتر بروند. در ایران که اینطور هست هیچ. این جوان های ما که آمده اند در خارج، همین دیروز پریروز، دیشب، کی، چند تابستان، جوانهای خوبی آمده اند اینجا تو این اطاق پیش من گفتند که ما در فلان مملکت که حالا دیگر یادم نیست زیاد، یادم نمی ماند، ما در اینجا تحصیل می کنیم لکن به ما چیزی نشان نمی دهند، ما همانجا هستیم به اسم. گفت ما تحصیلاتمان در ایران به یک حدی بود، اینجا که آمدیم ما را در حد پایین تر الآن دارند استعمال می کنند، در حد پایین تر. و ما همین طور اینجا هستیم بی خود، و شما اجازه بدهید که ما برویم به ایرتن، آنجا بلکه یک کاری انجام لبدهیم، یعنی کاری با برادرانمان انجام بدهیم.
در ایران بنابراین بوده است که یک فرهنگ وابسته، فرهنگ وابسته به معنای اینکه یک فرهنگی داشته باشیم، ما دانشگاه داشته باشیم که نگویند دانشگاه نداریم. دانشکده، دانشگاه، دانشسرا همه این الفاظ موافق با فرم تمدن، الفاظش را داشته باشیم، لکن محتوی نداشته باشد که صورت شبیه تمدن ولی تو خالی. از، اولی که مدارس در ایران، مدرسه ای که می خواسته که یک رشدی بکند در ایران تاسیس شد، از اول اینطور بوده، منتهی به این فساد نبوده. از اول اینطور بوده، که بنا بر این بوده است که نگذارند یک فرهنگ حقیقی و واقعی و یک تحصیلکرده های صحیح در ایران پیدا بشود. مزاحمت خواهند کرد. با مقاصدی که آنها دارند و با منافع آنها که منافعشان چپاول کردن مال این ملت است، مزاحمت دارد. اینها از اول نقشه را جوری کشیدند که این فرهنگ، یک فرهنگی که قابل این باشد که این جوان های ما را ترقی بدهد و یک جوان فرهنگی صحیح بار بیاورد از این مانع شدند. و حالا دیگر به آن شکوفایی مساله ای که آنها خواستند درآمده که اصلش هیچ فرهنگ ما صورت فرهنگ به معنای واقعی ندارد، و جوان های ما را، عمرهایشان را دارند ضایع می کنند، یعنی رفتن در این دانشکده و در این دانشگاه ها جز تضییع عمر معلم و متعلم چیزی نیست. معلم ها هم این را می دانند، متعلم ها هم این را می دانند، همه می دانند، لکن وضع اینطوری است که ما می گوییم باید این ورق برگردد پیچیده بشود تمام این نقشه هایی که خارجی ها به دست این عمال خبیث شان در ایران پیاده کرده اند. باید اینها برداشته بشود. برای این است که ما می بینیم که هرجا دست بگذاریم فاسد است. اگر، یک مدرسه و دانشگاه به معنای حقیقی داشتیم چطور وقتی که ثروتمندی های ما، خود عالیجناب، وقتی یک کسالت پیدا می کنند باید از خارج یا بیاورند یا اینها را منتقل کنند به خارج. باید بروند لندن خودشان را معالجه کنند. اگر ما. چطور از لندن هیچ وقت نمی آیند تهران خودشان را معالجه کنند؛ یا جای دیگر بروند. باید از اینجا برویم، از ایران باید بروند به لندن برای معالجه. این دلیل بر این است که ما طبیب نداریم به معنای حقیقی. طبیب داریم، طبیب ـ چیز هم گرفته ـ تصدیق هم گرفته، دیپلم هم دارد، همه چیز دارد، پرفسور هم به او می گویند، اما به معنای واقعی ندارد. محتوی ندارد. صورت است. یک چیزی که نه منظورم این است که تغییر کرده، از همان لغات است که تغییر کرده است. پرفسور هم هست. یعنی این لغت را گذاشته اند روی یک معنایی که آن معنا را ندارند، محتوای ندارند، و لهذا وقتی که یکی مریض می شود می گویند نه، باید برود لندن، خود طبیب ها ـ به طبیب هم که آمده ـ می گویند اینجا دیگر معذوریم. بروند آنجا، ایشان بروند لندن! این فقر ماست در فرهنگ، فقر ماست در دانشگاه ها، در دانشکده ها، و اینها می خواهند ما فقیر باشیم. برای چه طبیب داشته باشیم؟ باید یک قدری از این ملت احتیاج داشته باشد؛ وابسته باشند؛ ملت هم می خواهند وابسته باشند به این دولتهای دیگر و ملت های دیگر. وابستگی همین است که فرهنگمان وابسته است، و دلیلش این است که ما فرهنگ داشتیم اما حالا می خواهند یک سدی درست کنیم، چطور قرار دارد سد را باید ما باید با شرکت آمریکایی، شرکت نمی دانم کجا، شرکت کجا، قرار داد سد با اینها روی چه زمینه است؟ چرا ما وقتی عمله نداریم، چرا عمله ها هم از ایرانند، آن که باید خشت بکشد ـ و عرض کنم ـ شن بکشد روی دوشش با یک قیمت کمی، یک اجر کمی، یک اجرت کمی بگیرد و از صبح تا غروب کار کند آن از ایران حساب می شود. در شرکت نفت همین طور است همه جا همین است، نقشه این است که به شکل یک کارگر درجه ۳ در آمده ایم و تمدن بزرگ هم داریم، تمدن بزرگ هم داریم تمدن بزرگ!
محتوی این تمدن بزرگ در ایران عبارت [است] از یک دسته عمله؛یا به شکل عمله؛ به شکل فرض کنید که فرهنگی، و عمال برای این ارباها؛ نفت را حمل کنند و بدهند به حلقوم آقای کارتر و رفقای او عملگی کنند. اینها با یک قیمت کمی با یک اجر کمی و نفت را حمل کنند برای آنها سد هم می خواهند بسازند باید از خارج کارشناس بیاید، او امر کند و نقشه ـ به قول خودشان ـ بکشد. برای نقشه کشیدنش چند میلیون دلار می گیرد. که یک نقشه بدهد. یک شب بنویسد، یک نقشه بدهد، یا دو شب، و آنوقت چند میلون دلار او می گیرد. خوب ما چی؟ شما عملگی باید بکنید ماها عملگی باید بکنیم. ما آخر باید حمل بکنیم کاری دیگر از ما نمی آید، چرا نمی آید؟ برای اینکه ما فرهنگ نداشتیم ما نتوانستیم که خودمان سد را بسازیم.۴
***
مثلاً فرهنگ ما که عقب افتاده است قبول می کنند که عقب افتاده است نمی گذارند یک فرهنگ مستقلی ما داشته باشیم. فرهنگ تبع است، تبع اراده، سفارتخانه هاست، بیایند این را بگویند که نه، ما می خواهیم شاه بماند برای اینکه فرهنگ ما باید اینطور باشد، و این کار خوبی هم هست. نه اینکه بگویند. ملزمیم؛ بگویند نه کار خوبی است؛ خیلی خوب است که فرهنگ ما یک فرهنگ عقب افتاده ای باشد، و نگذارند که جوان های ما تربیت بشوند، تربیت عملی بشوند، جوری بشوند که خودشان سازنده باشند.۵
***
راجع به فرهنگ ما، یک فرهنگی که نمی گذارد، دست غیر نمی گذارد که این اولاد، این اولادهای ما تحصیل بکنند، و خوب تحصیل بکنند، مانع هستند از اینکه تحصیل بکنند. الان داد همه معلم ها و شاگردها و همه در آمده که ما می خواهیم مستقل باشیم، ما می خواهیم خودمان اداره بکنیم کار خودمان را، نیم گذارید شما که ما زندگی کنیم. فرهنگ [را] هم، مامورند که عقب نگه دارند. نگذارند انسان پیدا بشود، نگذارند یک آدم های تحصیل کرده صحیح مستقل پیدا بشود که مستقل فکر کند. می خواهند نگذارند که یک نسلی پیدا بشود که مستقل فکر بکند و زمام مملکت را آنها بخواهند دست بگیرند. پس ما فرهنگ هم الان نداریم. هم فرهنگ ما را از بین برد و هم اقتصاد ما را از بین برد. ما چه داریم دیگر؟۶
***
خوب می آئیم سراغ فرهنگ، یک فرهنگ مستقل ما داریم؟ یک فرهنگی که دخالت غیر در او نباشد؟ یک دانشگاه هائی که مستقل باشد و خودش فکر کند، تحت فرمان خود رئیسی های دانشگاه باشد، ما همچو چیزی داریم؟ ما همچو فرهنگی خواب دیدیم؟ از آنوقتی که فرهنگ، از اول مشروطه تا حالا، از اول مشروطه تا حالا ما یک فرهنگی که فرهنگ صحیحی باشد داشتیم؟ یا یک فرهنگ وابسته بوده یعنی یک فرهنگی بوده است که دیگران برای ما درست کردند؟ دلیل این است که اگر لوزه شاهزاده زهر ماری ـ چیز بشود ـ ورم بکند و مرض لوزه پیدا بکند از امریکا و اروپا برایش طبیب می آورد یا می برد آنجا. اگر ما یک فرهنگ صحیحی داشتیم، خوب آنوقت ما دانشگاه مستقل صحیح داشتیم؛ اگر دانشگاه مستقل صحیح داشتیم، طبیب مستقل داشتیم، ما یک اسفالت وقتی که می خواهیم درست بکنیم دستمان را دراز می کنیم که از یک جای دیگر بیایند برای ما اسفالت کنند زمین هایمان را، آنهم با فضاحت ها. محیرالعقول است قضیه اسفالت های ایران، قضیه آن افراط کاری هائی که در آنجا می شود و از بین بردن مال ملت به اسم اسفالت کردن یک جاده ای ـ ما اسفالتمان را هم ـ ما یک بنا می خواهیم و یک مریضخانه می خواهیم درست کنیم. اگر ما یک فرهنگی داشتیم، الان بیشتر از هفتاد سال است که ما مدارس جدید داریم، از آنوقتی که دارالفنون درست شده است. چقدر سال هاست که ما دانشگاه داریم، اگر این دانشگاه ها یک دانشگاه هائی بود که به نفع این ملت بود یعنی این جوان های ما را گذشته بودند تحصیل کرده بودند درست. برنامه، برنامه استعماری اگر نبود، آدم درست شده بود حالا، حالا جوان های ما جوان هایی بودند که در مقابل دولت ایستادند. اگر ما یک دانشگاه مستقل داشتیم کار مملکت ما نیم رسید به اینجائی که هر جایش بگذاری خراب است. این نیروی مهم مملکت ما که عبارت از نیروی جوان است، این را از بین بردند، دیگر این نیروها را همه را به هدر داده اند. این جوان هائی که در خارج آمدند در همین قضیه نیروی اتمی و انرژی نمی دانم کذا، اینجا کار می کنند در خارج، اینها پیش من آمدند دو تا دسته شان آمد، یک دسته شان هم زیاد بود جمعیت شان آمدند، یک دسته شان می گفتند (که همه در آن متفق بودند) که این کار، کار لغوی است که دارند می کنند، کار بیخودی است، برای اینکه این معنا را می گویند درست می کنیم برای اینکه اگر نفت باشد کذا، بعد از آن نفت تا بیست سال دیگر فرض کنید هست، بعد ار بیت سال دیگر نیاز دیگر نیست، اصلاًاین کار، کار غلطی است و مهم این است که اینها می گفتند به اینکه ما را نیم گذارند تحصیل کنیم، ما را در یک حد پائین نگه داشته اند نمی گذارند بالا برویم، تحصیلات ما در ایران زیادتر از این مقداری است که حالا ما به اینجا چیز می کنند،ما را آورده اند اینجا در یک سطح پائینی نگه داشته اند برای اینکه ترقی نکنیم، نیم گذارند جوان های ما تحصیل بکنند. در داخل ایران و دانشگاه های ایران نمی گذارند که، یعنی برنامه یک جوری برنامه ای است که اینها را در یک حد معین نگاه دارند، برنامه استعماری است. یک فرهنگ وابسته ما داریم، ما یک فرهنگ مستقل نداریم. آن فرهنگ ـ مستقله ـ وابسته به دولت های استعماری می خواهند که اینها را همین طور عقب مانده نگاه دارند. آن آقاآن آقا که می گوید که من دروازه تمدن بزرگ! به دست این آقا جوان های ما در مرتبه پائین قرار گرفته اند و هیچ نمی گذارند اینخا ترقی بکنند. این فرهنگ ما که فرهنگ استعماری است و عقب نگه داشته شده که نمی گذارند جلو برود، نه طبیب یک طبیب تام و تمامی باشد نه یک مهندس درستی از کار درآید یا نمی دانم نه یک چیز دیگری، تمام اینها را. اصلاً مملکت را از حیث قوه نیروی جوان فلج کرده اند. الان ما نیروی جوان نداریم. این فرهنگ ما، جزء فرهنگ ما که الان خیلی رواج دارد، این فسادهایی که در ایران هست، اینها را جزء فرهنگ حساب می کنند! سینماها جزء فرهنگ است! اینها از ثبات فرهنگ است! کدام سینماها؟ همین هایی که همه جوان های، نیروی جوان ما را از بین برده است یعنی جوریش کرده است، همچو فلجش کرده که هر چه، هر واقع چه بشود به نظر او چیزی نیست، او مشغول عیش و عشرتش باشد کافی است، اینطور دارند درست می کنند. ریشه این مملکت را اینها از بین بردند و دارند می برند. هر مملکتی به نیروی انسانیش مملکت است اگر نیروی انسانی در کار نباشد مملکت دیگر مملکت نیست. اینها نیروی انسانی را دارند از بین می برند. همه جا نیروی انسانی از بین رفته است و خشکیده است تقریبا، پس ایشان اگر بروند استقلال فرهنگی از بین می رود! کدام استقلال داریم که از بین برود؟ حالا شما بروید، استقلال می رود! این چه جوری می شود دیگر، مملکت ما چه می شود، استقلالش از بین می رود و ما استقلال می خواهیم.۷
***
آقای نیروی انسانی ما را به باد دادند. اینها. فرهنگ ما یک فرهنگ استعماری است که نمی گذارند این نیروی انسانی رشد بکند. اینها را به یک حد محدود نگه بدارند اینها رشد بکنند، رشد انسانی را نمی گذارند بکنیم.۸
***
فرهنگ ما را آنطور کردند که نگذاشتند انسان در آن پیدا بشود که حالا ـ ما ـ اگر بخواهیم مجلسی، مجلسی موسسانی درست بکنیم، بخواهیم یک مجلس شورائی درست کنیم، باید چراغ برداریم و بگردیم این طرف و آن طرف ببینیم که تازه یک ادمی که امین باشد، آدمی که ملی باشد، جهات شرقی نداشته باشد، جهات غربی نداشته باشد، خدمتگزار به اسلام باشد، خدمتگزار به کشور باشد؛ این را باید چراغ برداریم از این طرف به آن طرف بگردیم پیدا کنیم. چرا؟ برای اینکه بیش از سال های طولانی و اخیرا بیش از پنجاه سال اینها زحمت کشیدند که نگذارند آدم پیدا بشود؛ آدم را کشته. اشخاص موثر را یکی بعد از دیگری کشتند و نگذاشتند که در مملکت ما یک آدم هائی که این باشند، متدین باشند، گرایش چپی نداشته باشند، گرایش راستی نداشته باشند، اینها نگذاشتند رشد بکنند جوان های ما. اینها رخنه کردند در فرهنگ ما، و فرهنگ ما را یک موضعی درست کردند که نتواند انسان درست بکند.۹
***
این غرب یا شرق که سلطه پیدا کرده است. بر همه ممالک اسلامی، مهمش این سلطه فرهنگی بوده است که در آن مراکز تربیت می شوند بچه های ما به تربیت هائی که وقتی که از دانشگاه ها بیرون می آمدند طرفدار غرب یا طرفدار شرق بودند. همین جوان هائی که شما ملاحظه می کنید که الان یا برای چین یا برای شوری یا برای آمریکا فعالیت در ممالک مختلف، (و الان در ایران خصوصا) می کنند. اینها بسیارشان از همین دانشگاه ها بیرون آمده اند. یعنی با این ترتیب بیرون آمده اند که خودتان چیزی نیستید عمال آنها، چه آنهائی که قلمفرسائی می کردند و غربزده بودند و چه آنهائی که در مدارس ما مشغول تربیت بودند، اینها همه معنی را متفق الکلمه بودند که از خود چیزی نمی آید، ما باید دنباله غرب باشیم یا یا دنباله شرق باشیم. مصیبت بزرگ برای مسلمین همین فرهنگی است که در بین مسلمین رواج پیدا کرده است و جوان های ما را می کشاند یا به آن طرف یا به این طرف؛ و در ایران اکثرطرف آمریکا هستند، به صورت اینکه، کمونیست هستیم، برای اینکه بعضی هاشان که از کمونیسم خودشان را می دانستند یا خیال کرده بودند در دربار شاه خدمت می کردند. در هر صورت آن چیزی که وظیفه همه مسلمین هست وظیفه علمای اسلام است، وظیفه دانشمندان مسلمین است، وظیفه نویسندگان و گویندگان در بین طبقات مسلمین است این است که هشدار بدهند به این ممالک اسلامی که ما خودمان فرهنگ داریم، ما خودمان فرهنگ غنی داریم، فرهنگ ما طوری بوده است که فهنگ صادر شده است به خارج که آنها گرفتند از ما. کتبی که در ایران یا در ممالک اسلامی نوشته شده است کتبی بوده است که آنها گرفتند و از آن استفاده کرده اند. فرهنگ این شرق یعنی شرق اوسط که ما هستیم در آن فرهنگ مسلمین غنی ترین فرهنگ ها بوده است و هست. مع الاسف مسلمین نتوانستند از آن استفاده کنند... مسلمانان باید خودشان را پیدا کنند؛ یعنی بفهمند که خودشان یک فرهنگی دارند؛ خودشان یک کشوری دارند؛ خودشان یک شخصیتی دارند. اینکه در ذهن جوان های ما کرده اند که باید مثلاً«فلان مکتب در اینجا پیاده بشود؛ مکاتب شما چیزی نیست.» اینها همه تبلیغاتی است که ابرقدرت ها در ایران پیاده کرده اند. آنها یک همچو فرهنگی را برای ما درست کردند که ما از خودمان بیخود بشویم و آنها تمام چیزی که ما داریم حیثیتی که ما داریم ببرند.۱۰
***
یک فرهنگ تازه می خواهد، یک فرهنگ متحول می خواهند که حالا از اول بچه های ما را بیاورند به یک فرهنگ انسانی، اسلامی، استقلالی. یک فرهنگی که مال خودمان باشد که این بچه از اول بار بیاید به اینطور که من خودم هستم؛ که سرنوشتم را می توانم دستم بگیرم؛ هی تو گوشش نخوانید که فرهنگ ـ نمی دانم ـ اروپا و آمریکا. هی تو گوشها خواندند این را همه چیز باید از آنجا باشد؛ همه چیز ما وابسته باید باشد؛اخلاقمان هم باید وابسته باشد؛ ما وقتی هم که آزادی غربی می خواهیم. ما باید غربی باشیم؛ یک ازادی می خواهیم که همان شبیه ازادی غرب باشد. این معنا به این زودی از توی مغزهایی که شستشو شده است، ۴۰ ـ ۵۰ سال، ۲۰ ـ ۳۰ سال،... و به جای مغز ایرانی، مغز اروپائی آمده است. به جای فکر ایرانی فکر غربی جاینشین آنها شده است، این به این زودی نمی شود رفعش کرد. این محتاج به یک طول مدتی است که فرهنگ یک فرهنگ مستقل ـ نه یک فرهنگ استعماری ـ که آنها را برای ما دیکته کردند ـ آنها برای ما دیکته کردند ـ فرهنگ ما را طوری کردند که ما غرب را می گذاریم، اسم اشخاص غربی را می گذاریم؛ خیابان روزولت، خیابان کندی، خیابان کذا، اینها غربزدگی است و. در تمام اروپا بگردید یک خیابان محمد رضا پیدا نیم کنید، یک خیابان نادر پیدا نمی کنید. خیابان هایمان هم خیابان غربی است. تعارف هایمان هم تعارف غربی است. اداب و معاشرتمام هم با هم معاشرت غربی است. همه چیز. ما یک وابستگی روحی پیدا کردیم. این وابستگی روحی از همه چیزها برای ما بدتر است.۱۱
***
و در راس همه چیزها همانطور که اشاره کردید فرهنگ است، فرهنگ ما که حالا می شود گفت از اولی که وجود پیدا کرد، این مدارس وجود پیدا کرد، از اول آن مخالفین ما توجه بدان داشتند برای اینکه آنها می دانستند که هر چه پیدا بشود از فرهنگ باید پیدا بشود. دو جناح بود که این دو جناح بیشتر از هر چیزی مورد توجه مخالفین ما بود، مخالفین اسلام بود. یکی جناح روحانیت، یکی جناح فرهنگ. این دو تا قوه را اینها می دیدند که این دوتاست که می توانند یک مملکتی را استقلال به آن بدهند و اداره اش کنند و لهذا در هر دوی اینها کارشکنی کردند. در فرهنگ روی برنامه هایی که درست کردند، برنامه هایی نبود که درست به درد ما بخورد...
و همین طور فرهنگ را، برنامه هایش را یک جوری درست کردند که آنجا دیگر نمی توانستند بگویند که فرهنگ نباشد، می گفتند باشد اما برنامه ها جوری درست شد که به درد خود ملت نخورد و بالاتر از این، این است که تبلیغات زیاد برای اینکه محتوای ما را از ما بگیرند، خودمان را به خودمان بدیبن بکنند، دانشگاهی را از روحانی جدا کنند بلکه دشمن کنند. روحانی را با دانشگاهی جدا بکنند، بلکه دشمن بکنند. بازاری را با کذا. همین طور اینها را محتوایشان را بگیرند و بدبین کنند و بدتر، از این است که محتوای اشخاص را بگیرند که اطمینان به خودشان نداشته باشند. مثلاًما طبیب داریم، نه این است که ایران طبیب ندارد، طبیب دارد، الی ماشاءاللّه طبیب داریم، چه شده است که یک مریض وقتی پیدا می کنیم فورا صحبت این است که «برود اروپا» این برای این است که ما را به طبیب های خودمان بدبین کردند، طبیب داریم و بدبین شدیم. ما مهندس داریم، نمی توانیم بگوییم مهندس ما نداریم، اما این محتوا را از ما گرفته اند که اگر بخواهیم یک جاده ای را اسفالت کنند، یک بنای بزرگ بخواهید درست کنید، از خارج باید بیاید. این برای این است که همچنینن تبلیغات کرده بودند که ما را از خودمان به خودمان بدبین کرده بودند، محتوایمان را بیرون کشیده بودند، ما یک آدم هائی بودیم که همه اس توجهمان به غرب بود.۱۲
***
باید در راس امور این باشد که اینها کنار بروند و خودمان بنشینید. همانطور که ایران دستش را پیش هیچکس دراز نمی کند، و نکرده است در این چند سال و مستقل ایستاده است، و زن و مردش ایستاده است در مقابل آمریکا، در مقابل شوروی، و در مقابل هر غیر متعهدی، اینها غیر متعهدند واقعا، نه تعهد فرهنگی دارند، نه تعهد چیز نظامی دارند، نه تعهدهای دیگر دارند، اما ـ اگر باشد ـ اگر یک جایی باشد که بگویند تعهد نظامی نداریم تعهد فرهنگی داشته باشند تعهد فرهنگی بدتر از تعهد نظامی است، وابستگی است نه تعهد. آنها هم که می کویند تعهد و لا تعهد، اصلاًشما وابسته هستید و غلام حلقه به گوش اینها، بعضی از اینها هستند اگر بخواهند متعهدنباشید باید اساس را عوض بکنید، نه تعهد از یک راه نظامی، فقط باید شما غیر متعهد و غیر وابسته باشید در صنعت، در فرهنگ، در همه اموری که یک کشوری احتیاج به آن دارد، اگر اینطور شد غیر متعهد می شوید و می توانید سر پای خود بایستید.۱۳
***

پی نوشتها:

۱. پیام امام خمینی به یازدهمین نشست اتحاد انجمن های اسلامی دانشجویان اروپا ۳ /۶/ ۵۴.
۲. بیانات امام خمینی پس از فاجعه کشتار نوزدهم دی ۱۹ /۱۰ /۵۶.
۳. بیانات امام خمینی در مورد علت مخالفت مردم با رژیم سرسپرده شاه ۲ /۸ /۵۸/.
۴. بیانات امام خمینی در مورد تمدن بزرگ و اصلاحات ارضی ۱۱ /۸/ ۵۷.
۵. بیانات امام خمینی در موارد مختلف وابستگی رژیم پهلوی ۲۱ /۸ /۵۷.
۶. بیانات امام خمینی در مورد مغایرت رژیم پهلوی با اصول انسانی و اهمیت تبلیغاتی گسترده جهت معرفب نهضت ۲۷ /۸ /۵۷.
۷. بیانات امام خمینی درباره دلائل اعتصابات سراسری و اهداف قیام ملت ایران ۲۹/ ۸/ ۵۷.
۸. بیانات امام خمینی در میان جمعی از روحانیون ۱۳ /۱۱ /۵۷.
۹. بیانات امام خمینی در جمع کارکنان مخابرات ۱۹/ ۱ /۵۸
۱۰. بیانات امام خمینی در جمع نمایندگان شیعیان جنوب لبنان ۳۱ /۲/ ۵۸.
۱۱. بیانات امام خمینی در جمع پاسداران انقلاب اسلامی شهر قزوین ۸/ ۳ /۵۸.
۱۲. بیانات امام خمینی در حمع اعضای شورای مرکزی آمار ایران ۲۰ /۳ /۵۸.
۱۳. بیانات امام خمینی در جمع گروهی از بانوان عضو موسسه خیریه ۱۲ فروردین قم و تهران و اعضای انجمن اسلامی پرستاران ۲۲ / ۱۲ /۶۱.

نظرات کاربران درباره کتاب دیدگاههای فرهنگی امام خمینی

باسلام. این کتاب برای اینجانب بسیار بارارزش ودر مسائل .دینی .فرهنگی خیلی مفید میاشد. خداوند نگهدارتان
در 3 سال پیش توسط mak...ath