فیدیبو نماینده قانونی انتشارات محراب قلم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب یک گل به رنگ ماه و پنج قصه‌ی دیگر

کتاب یک گل به رنگ ماه و پنج قصه‌ی دیگر

نسخه الکترونیک کتاب یک گل به رنگ ماه و پنج قصه‌ی دیگر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب یک گل به رنگ ماه و پنج قصه‌ی دیگر

مجموعه‌ی چهارده جلدی قصه‌های خیلی قشنگ به قلم محمود پوروهاب و مجید ملامحمدی، برای کودکان نوشته شده است. هر جلد از این کتاب‌ها به یک موضوع نو و خواندنی اختصاص دارد. مثل: مهربانی با حیوانات، ارزش کار و تلاش، گذشت و بخشش، احترام به دیگران، کمک به نیازندان، مهمان نوازی، ارزش صدقه، احترام به پدر و مادر،مهربانی با کودکان، عیادت بیماران، محبت به غیر مسلمانان، شوخی ها، درباره انصاف و عدالت و درباره ارزش علم. هر کتاب دربردارنده‌ی چند قصه شیرین درباره رفتار و زندگی چهارده معصوم(ع) است. هر کدام از این قصه‌های آموزنده می‌تواند در روش های تربیتی-رفتاری کودکان یه کار آید.

ادامه...

بخشی از کتاب یک گل به رنگ ماه و پنج قصه‌ی دیگر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مهر بانی حضر ت محمد

نماز مغر ب تاز ه تمام شده بود. اَنَس با عجله به خانه آمد. دلش از گر سنگی قار و قور می کر د. ز ود سفر ه ر ا باز کر د و یک کاسه پر از شیر با دو تکه نان وسط آن گذاشت. بعد، منتظر نشست تا حضر ت محمد به خانه بیاید. ماه ر مضان بود و آن ها باید افطار می کر دند.
چند دقیقه صبر کر د. از حضر ت خبر ی نشد. بلند شد و توی آتشدان اتاق کمی ر وغن ر یخت. نور اتاق بیشتر شد. دوبار ه سر سفر ه نشست. یک نگاه به کاسه ی شیر انداخت، یک نگاه به تکه های کوچک نان. طاقت نیاور د. با خودش گفت:«کمی از نان و شیر بخور م تا حضر ت محمد بیاید.»
بسم الله گفت. چند تکه از نان ها ر ا جدا کر د و خور د، بعد مقدار ی شیر سر کشید.
حوصله اش سر ر فت. فکر کر د:«حضر ت محمد(ع) وقت نماز در مسجد بود. پس چر ا به خانه نیامد؟ یعنی بعد از آن به کجا ر فت؟ چر ا دیر کر د؟»
باد خنکی پنجر ه ی اتاق ر ا لر ز اند. انس با خوشحالی سر ش ر ا بلند کر د. فکر کر د حضر ت محمد آمده است. اما کسی در اتاق نبود. دوبار ه به سفر ه نگاه کر د و گفت:«شاید او به میهمانی ر فته است. اگر می خواست افطار کند، حتماً تا الآ ن می آمد. بهتر است مشغول خور دن بقیه ی غذا شوم.»
بعد، آستین هایش ر ا بالا ز د و همه ی نان ها و شیر باقیمانده ر ا خور د. سپس سفر ه ر ا جمع کر د. ناگهان صدای در خانه بلند شد. انس با عجله به طر ف در ر فت. حضر ت محمد بود که سلام کر د و وار د خانه شد. چند نفر از دوستانش هم همر اهش بودند.
انس به سر اغ یکی از دوستان حضر ت محمد ر فت و آهسته از او پر سید:«آیا پیامبر افطار ی خور ده؟»
او گفت:«نه!»
انس نار احت شد و فور ی به مطبخ ر فت. بعد به پشت دست خود ز د و گفت: «ای وای بر من!چه کار ز شتی کر دم! حضر ت ر وز ه بود و من غذایش ر ا خور دم! حالا چه کار کنم؟»
ظر ف ها ر ا ز یر و ر و کر د. هیچ غذایی در خانه نبود. فکر کر د:«کاش صبر می کر دم. حالا اگر حضر ت محمد نار احت بشود چه کنم؟ حتماً گر سنگی او ر ا اذیّت می کند.»
آر ام گر یه کر د. بعد به اتاق ر فت. دوستان حضر ت محمد از خانه ر فته بودند. حضر ت با مهر بانی و لبخند به او نگاه کر د. بعد، از او خداحافظی کر د و به اتاق خود ر فت. انس از خجالت حر فی نز د.

نظرات کاربران درباره کتاب یک گل به رنگ ماه و پنج قصه‌ی دیگر