فیدیبو نماینده قانونی نشر روزگار نو و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گفت و گوی مد و مرگ

کتاب گفت و گوی مد و مرگ

نسخه الکترونیک کتاب گفت و گوی مد و مرگ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب گفت و گوی مد و مرگ

سخن از فلسفه که به میان میاد ذهن آدمی ناخوداگاه درگیر پیچیدگی آن می­شود اما فلسفه­ی جیاکومو لئوپاردی در مد و مرگ، شیرین و ساده است. این اثر در اصل به زبان ایتالیایی بوده و در سال ۱۸۵۷ بدست چارلز ادواردز به انگلیسی برگردانده شده است. با وجود گذر نزدیک به دو قرن از نگارش آن، یازده داستان این کتاب هنوز ملموس و تازه­اند، چرا که در مورد موضوعاتی نوشته شده­اند که از دیرباز دغدغه­ی ذهن بشر بوده و هستند و بی­آنکه سعی در اثبات چیزی داشته باشند، دیدگاه ما را نسبت به خویش و دیگران تغییر می‌دهند. گفتگوهایی که حاکی از نگرش خاص نویسنده­ی آن در عمر کوتاه سی و هشت ساله­ی او به دنیا و پدیده های آن است. او در گفتگوی طنز­آمیز اما ناآرام مد و مرگ، قدرت عجیب ولی نامعقول مد را به تصویر می­کشد. گفتگوی زمین و ماه، طبیعت و مرد ایسلندی، هرکول و اطلس، خورشید و ستاره شناس، رایش و مومیایی‌هایش در کنار توصیف پرنده­ای کوچک همه خواننده را به دنیایی آشنا اما دست نخورده می­کشاند جایی که هنوز مجال برای کشف بسیار است.

ادامه...
  • ناشر نشر روزگار نو
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.55 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب گفت و گوی مد و مرگ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه­مترجم

سخن از فلسفه که به میان میاد ذهن آدمی ناخوداگاه درگیر پیچیدگی آن می­شود اما فلسفه­ی جیاکومو لئوپاردی در مد و مرگ، شیرین و ساده است. این اثر در اصل به زبان ایتالیایی بوده و در سال ۱۸۵۷ بدست چارلز ادواردز به انگلیسی برگردانده شده است.
با وجود گذر نزدیک به دو قرن از نگارش آن، یازده داستان این کتاب هنوز ملموس و تازه­اند، چرا که در مورد موضوعاتی نوشته شده­اند که از دیرباز دغدغه­ی ذهن بشر بوده و هستند و بی­آنکه سعی در اثبات چیزی داشته باشند، دیدگاه ما را نسبت به خویش و دیگران تغییر می دهند. گفتگوهایی که حاکی از نگرش خاص نویسنده­ی آن در عمر کوتاه سی و هشت ساله­ی او به دنیا و پدیده های آن است.
او در گفتگوی طنز­آمیز اما ناآرام مد و مرگ، قدرت عجیب ولی نامعقول مد را به تصویر می­کشد. گفتگوی زمین و ماه، طبیعت و مرد ایسلندی، هرکول و اطلس، خورشید و ستاره شناس، رایش و مومیایی هایش در کنار توصیف پرنده­ای کوچک همه خواننده را به دنیایی آشنا اما دست نخورده می­کشاند جایی که هنوز مجال برای کشف بسیار است.

فصل ۱: گفتگوی هرکول و اطلس

هرکول: پدر اطلس،جاو(jove) منو فرستاد تا سلام برسونم و اگه از بدوش کشیدن این بار خسته شدید،چند ساعتی اونو بدوش بگیرم. یادم نمیاد از چند قرن پیش تا حالا، ذره ای استراحت کرده باشین. بهتره نفسی تازه کنین.
اطلس: ممنون هرکول کوچولوی من؛ من مدیون اعلی حضرت جاو هستم، ولی دنیا انقدر سبک شده که شنلی که به خاطر برف تنم می کنم ازش سنگینتره. اگه به خاطر جو مجبور نبودم اینجا بایستم و این کره کوچیکو به پشت بگیرم، می زدمش زیر بغلم یا می ذاشتمش تو جیبم یا از ریشم آویزونش می کردم و می رفتم دنبال کارم.
هرکول: چطور انقدر سبک شده؟ میبینم که شکلش عوض شده و مثل قرص نون شده، دیگه مثل وقتی که به خاطر اون سفر دریایی بزرگ، با ملوانای یونانی گیتی شناسی می خوندم گرد نیست، ولی هنوزم نفهمیدم چرا باید از قبل سبکتر شده باشه.
هرکول: منم نمیدونم چرا،اما اگه خودت یک لحظه تو دست بگیریش، سبک شدنشو حس می کنی.
هرکول: به جون خودم اگه لمسش نکرده بودم هیچوقت باورم نمی شد، اما این چه پدیده ای یه که کشف کردیم؟ آخرین باری که حملش می کردم، رو پشتم مثل قلب یه حیون تند تند می زد و مرتب مثل لونه ی زنبور ویزویز صدا می کرد. اما، الان مثل ساعتی که فنرش در رفته باشه تیک تیک میکنه و دیگه صدا نمی کنه.
اطلس: دلیل اینم نمی دونم.فقط خیلی وقت پیش،هر علامتی از حرکت یا صدای این دنیا قطع شد. من خودم خیلی شک کردم که نکنه مرده، هر روز انتظار گندیدنشو داشتم. داشتم سعی می کردم بفهمم کجا و چطوری خاکش کنم و رو سنگ قبرش چی بنویسم.ولی وقتی دیدم نمی پوسه، فهمیدم از اون موجود اولی به یه گیاه مثل دافی یا بقیه تبدیل شده، به همین خاطر دیگه تکون نمی خوره و نفس نمی کشه.
هرکول: به نظر من خوابه، خوابش مثل خواب اِپی مندیسه(۱)، که بیشتر از نیم قرن طول کشید که روحش هروقت­می خواست بدنشو ترک می کرد و چند سال غیبش یا هرموتیموس(۲) میزد و از این کشور به اون کشور می رفت و بر می گشت، تا اینکه دوستش برای پایان دادن به شیطنت هاش، جسدشو سوزوند. وقتی روح برگشت خونه، اونو ویرون دید. اگر می خواست بمونه یا باید یکی دیگه کرایه می کرد، یا می رفت مسافرخونه. به نظر من، برای اینکه مطمئن باشیم،دوستی، خیّری با این فکر که دنیا مرده، آتیشش نزنه باید بیدارش کنیم.
اطلس: خوبه.ولی چطوری؟
هرکول: می تونم با گرزم خوب بزنمش، اما می ترسم درست مثل کیک تابه­ای له بشه، یا شایدم مثل تخم مرغ بترکه چون پوستش اونقدر ظریف به نظر می ­آد که حتما خیلی نازک شده. خیلی مطمئن نیستم که آدمایی که قبلاً با دست خالی به جنگ شیر می رفتن و حالا مگس می پرونن، از ضربه من پس نیفتن. بهتره من گرزمو بندازم و تو هم شنلتو در بیاری تا با این توپ کوچولو، بازی کنیم. ببخشید که دستکش و راکتی که موقع بازی تو خونه یا حیاط پشتی جو، با مرکوری استفاده می کردیم رو نیاوردم. مشت مون باید کافی باشه.
اطلس: فکر خوبیه! اما اگه پدرت موقع بازی، ما روببینه و بازیش بگیره، یکی از گلوله های آتیششو پرت می کنه وخدا می دونه کجا پرت میشیم. درست مثل فی­تن صاف می افتیم توکثافت.
هرکول:درسته، ولی من مثل فی­تن، پسر یه شاعر نیستم. پسر خودشم.شاعرا با صدای چنگ، شهرا رو پر از آدم می کنن ولی من می تونم با صدای گرزم، زمین و آسمونو از آدم خالی کنم. با یه ضربه می تونم گلوله آتیششو، رو دورترین خونه امپیرین(۳) برگردونم. اما مطمئن باش حتی اگه به سرم بزنه که پنج شش تا ستاره رو از جا در بیاورم و گردو بازی کنم یا دم شهاب سنگا رو مثل قلاب سنگ بگیرم و نشونه گیری کنم، یا حتی اگه خود خورشید و به جای دیسک پرتاب کنم، پدرم خودشو به ندیدن می زنه. آخه، تواین بازی هدف ما خیر دنیاست، نه مثل فی­تن که­می خواست چالاکی خودشو به رخ زمان بکشه و سنگ زیر پاشو موقع ارابه سوار شدن برداره تا مثل اندرومرا(۴) و کالیستو(۵) و بقیه صورتهای فلکی یه ارابه ران خوب به نظر بیاد. اونطور که می گن، سنگش رو به دسته ی پرتوهای عبوری زده و توپکای کوچیک نور درست کرده.راستش اون روز تعطیل هم بوده و اون می خواسته قبل از گردش رفتن الهه ها، خودی نشون بده. نگران عصبانیت پدرم نباش، هر چیزی هم که پیش بیاد، قول می دم خسارتشو بدم. حالا بیا شروع کنیم. شنلتودربیار و توپو بنداز.
اطلس: بخوای نخوای، بهتره کاری که گفتی بکنم؛ تو مسلحی و قوی ولی من پیرم و بی سلاح.حداقل مواظب باش نندازیش تا بیشتر از این له و لورده نشه و ترک نخوره.مثل وقتی که سیسیل از ایتالیا جدا شد و آفریقا از اسپانیا.بپا یه تیکه اش کنده نشه، مثل یه استان یا یه پادشاهی که جنگ بپا میشه.
هرکول: نگران نباش.
اطلس: نوبت توئه، بنداز. شکلش به هم ریخته، نمی بینی کج می ره؟
هرکول: یاالله. محکم تر بزن، پرتاب­ات به من نمی رسه.
اطلس: به پرتاب ربطی نداره.عجیبه، باد از جنوب غربی می آد و چون دنیا سبکه اونو با خودش می بره.
هرکول: همون قصه همیشگی؛ همیشه به­دنبال باد.
اطلس: راستش، فکر بدی هم نیست که بادش بزنیم، آخه وقتی با مشت می زنی، بیشتر از یه خربزه نمی پره.
هرکول: این ایرادش جدیده. قدیما مثل بزکوهی، بالا و پایین می پرید.
اطلس: بدو، تندتر!تندتر! نذار بیفته؛ لعنت به لحظه ای که تو اومدی!
هرکول: انقدر بد و پایین پرتش کردی که اگه گردنم هم موقع دویدن شکسته بود، نمی شد گرفتش. وای، بیچاره، خوبی؟ زخمی شدی؟ صدای نفسش نمی آد، هیچ کس تکون نمی خوره؛همه هنوز خوابن!
اطلس: بذار با همه شاخ های اِستیکس بگیرمش و دوباره روی دوشم جاش بدم. تو هم گرزتو بردار و زود برو آسمون. از طرف من به خاطر اتفاقی که همش تقصیر خودت بود از پدرت عذرخواهی کن.
هرکول: باشه. چند قرنه که یه شاعر خاص به اسم هورس(۶) تو خونه پدرم مهمونه. پدرم به توصیه آگستوس(۷)، همون کسی که با قدرت رومی ها از الوهیت خلع شد، شاعر دربارش کرد. این شاعر، دائم شعرهای خاصی می خونه.تو یکی از اونا گفته، انسان واقعی حتی اگه همه دنیا هم ویرون بشه، تکون نمی خوره. فکر کنم همه آدما، الان واقعی شدن، چون هیچ کدوم تکون نمی خورن.
اطلس: تا حالا کسی به آدما شک کرده؟! وقتو تلف نکن. بدو. می ترسم هر لحظه پدرت با رعد و برق منو از اطلس به آتنا تبدیل کنه.

نظرات کاربران درباره کتاب گفت و گوی مد و مرگ