فیدیبو نماینده قانونی نشر روزگار نو و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دست نامرئی

کتاب دست نامرئی

نسخه الکترونیک کتاب دست نامرئی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دست نامرئی

مهم‌ترین پیشرفتی که در نیروی مولد کارگر حاصل شده و عمده‌ی مهارت، چابکی و بینشی که این نیرو در همه جا هدایت و یا به کار گرفته شده است، ظاهرا ناشی از تقسیم کار می‌باشد. آثار تقسیم کار در تجارت عمومی جامعه را هنگامی می‌توان به آسانی درک نمود که شیوه تقسیم کار در یک محصول معین مورد بررسی و مداقه قرار گیرد. معمولا تصور بر این است که تقسیم کار در تولیدات خُرد بسیار بیشتر از سایر بخش‌ها صورت گرفته؛ البته شاید واقعا منظور این نیست که در این گونه تولیدات تقسیم کار بیشتر از تولیدات مهم‌تر عملی شده: بلکه مقصود آن است که در این تولیدات خردی که نیازهای روزمره برخی از مردم را فراهم می‌آورد، تعداد کل کارگران می‌بایست بالضروره کم باشد و اغلب می‌توان این گونه کارگرهایی که در عرصه‌های گوناگون مشغول فعالیت هستند را در یک کارگاه گردهم آورده و زیر نظر یک ناظر قرار داد.

ادامه...
  • ناشر نشر روزگار نو
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.65 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دست نامرئی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



تقسیم کار

مهم ترین پیشرفتی که در نیروی مولد کارگر حاصل شده و عمده ی مهارت، چابکی و بینشی که این نیرو در همه جا هدایت و یا به کار گرفته شده است، ظاهرا ناشی از تقسیم کار می باشد.
آثار تقسیم کار در تجارت عمومی جامعه را هنگامی می توان به آسانی درک نمود که شیوه تقسیم کار در یک محصول معین مورد بررسی و مداقه قرار گیرد. معمولا تصور بر این است که تقسیم کار در تولیدات خُرد بسیار بیشتر از سایر بخش ها صورت گرفته؛ البته شاید واقعا منظور این نیست که در این گونه تولیدات تقسیم کار بیشتر از تولیدات مهم تر عملی شده: بلکه مقصود آن است که در این تولیدات خردی که نیازهای روزمره برخی از مردم را فراهم می آورد، تعداد کل کارگران می بایست بالضروره کم باشد و اغلب می توان این گونه کارگرهایی که در عرصه های گوناگون مشغول فعالیت هستند را در یک کارگاه گردهم آورده و زیر نظر یک ناظر قرار داد.برعکس، در رشته های مهمتری که به پاسخگویی نیازهای تعداد بیشتری از مردم مشغول هستند، شمار کارگران در هر رشته فعالیت چنان زیاد است که گردآوری تمامی آن ها در یک واحد تولیدی ممکن نیست. در تولید چنین کالاهایی، به ندرت همزمان جز کسانی که از زمینه کاری یکسانی برخوردارند مشاهده می شوند. لذا به رغم آنکه در حقیقت در تولید چنین کالاهایی می توان کار را به واحد های بیشتری تقسیم کرد تا در تولیدات جزئی­تر، اما با این حال تقسیم کار در آن ها چندان مشخص نیست و برهمین اساس نیز کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
مثالی از یک محصول خیلی پیش پا افتاده می آوریم؛ محصولی که تقسیم کار در آن اغلب اوقات مورد توجه بوده، یعنی حرفه ی سنجاق سازی؛ کارگری که در این حرفه آموزش ندیده باشد(زیرا تقسیم کار آن را به حرفه ای مشخص بدل کرده) و با طرز کار ماشین آلاتی که با آن ها سروکار دارد(که عامل مشابهی یعنی تقسیم کار باعث اختراع شان شده) آشنا نباشد، شاید با تمام تلاشی که به خرج می دهد، به سختی بتواند روزی یک سنجاق بسازد و یقینا نمی­تواند روزی بیست سنجاق تولید کند، ولی با روشی که امروزه به کار گرفته می شود نه تنها مجموع کار یک رشته ی تخصصی است بلکه به شاخه های متعددی تقسیم شده که هر شاخه ی آن به نوبه خود یک رشته خاصی را تشکیل می دهد. یک نفر سیم را می کشد، دیگری آن را صاف می کند، سومی می برد، نفر چهارم نوک آن را تیز می کند و نفر پنجم سر آن را سنگ سمباده می زند. ساختن سر سنجاق خود واجد سه عمل مشخص و مجزاست، و نصب سر سنجاق کار مشخص دیگری است؛ سفید کردن سنجاق کاری دیگر است. حتی قراردادن سنجاق ها در کاغذ لفاف سنجاق خود کار مشخصی است؛ و به این ترتیب، شغل مهم سنجاق سازی تقریبا به هجده نوع کار مشخص تقسیم شده که در برخی واحدهای تولیدی تمامی این کارها توسط کارگران خاصی صورت می گیرد ولو اینکه در بعضی از کارخانه ها ممکن است یک کارگر دو یا سه وظیفه مشخص را برعهده داشته باشد، من خود کارگاه کوچک سنجاق سازی ای را دیده ام که تنها ده کارگر داشت و به همین دلیل برخی از کارگرها دو یا سه کار را همزمان انجام می دادند. اگرچه این کارگاه بسیار کوچک و فقیر بود و به همین دلیل ماشین آلات لازم را برای کارگرانش فراهم نکرده بود اما با این حال، وقتی فشار زیادی متحمل می شدند، می توانستند روزانه جمعا حدود دوازده پوند سنجاق تولید کنند. هر پوند سنجاق بیش از چهار هزار سنجاق متوسط است. بنابراین آن ده کارگر روزی چهل و هشت هزار سنجاق تولید می کردند. یعنی هرکارگر یک دهم چهل و هشت هزار سنجاق را تولید می کرد، به عبارت دیگر هر کارگر روزانه چهارهزار و هشتصد سنجاق تولید می کرد. اما اگر این کارگرها به صورت مستقل و جداگانه اقدام به تولید سنجاق می نمودند و هیچ یک در زمینه ی خاصی تخصص نداشتند، یقینا هیچ کدام نمی ­توانستند بیست و یا حتی یک سنجاق در روز تولید کنند؛ این یعنی آنکه محققا نمی توانستند یک دویست چهلم این مقدار و شاید حتی یک چهارهزار و هشتصدم تعداد فعلی که در نتیجه ی تقسیم کار مناسب و ترکیب عملیات مختلف بین آن ها تولید می شود، را تولید کنند.
در هر حرفه یا فعالیت دیگر آثار تقسیم کار شبیه به آن چیزی است که در کارگاه های کوچک روی می دهد؛ هرچند در اغلب این کارگاه ها، کار را نمی­توان به واحدهای کوچکتری تقسیم کرد یا به عبارت بهتر نمی­توان فعالیت را تا این حد تسهیل نمود. اما تقسیم کار تا جایی که قابلیت اجرایی داشته باشد، در هر حرفه ای باعث افزایش نسبی توان مولد کارگر می شود. به نظر می رسد جدایی مشاغل و فعالیت ها نتیجه حتمی تقسیم کار است.همچنین این تقسیم کار معمولا در کشورهایی که از توان صنعتی و تولیدی بالاتری برخوردار هستند بیشتر عملیاتی شده است؛ معمولا کار یک کارگر در یک جامعه بدوی برابر با کار چندکارگر در یک جامعه توسعه یافته است. در تمامی جامعه ی توسعه یافته معمولا یک کشاورز صرفا یک کشاورز است و صنعتگر نیز صرفا یک صنعتگر است. کار نیز که برای تولید یک محصول کامل ضرورت دارد، تقریبا بین عده ی زیادی از کارگران تقسیم می شود. در هر شاخه از تولید پارچه های پشمی و نخی کسب و کارهای متعددی وجود دارد، از تولید کردن کتان و پشم تا سفید کردن و صاف کردن پارچه نخی و البته رنگرزی و دوزندگی! در واقع ماهیت کار کشاورزی مستلزم چنین تقسیم کاری نیست و جدایی کامل یک حرفه از حرفه ی دیگر به مانند آنچه که در صنعت وجود دارد در کشاورزی مشاهده نمی­شود. امکان ندارد بتوان کار یک گله دار را به شکلی که حرفه ی یک نجار از آهنگر در صنعت جدا شده است، از کشاورزی که غله می کارد جدا کرد.کسی که به کار نخ ریسی مشغول است همیشه کارش متفاوت از کار بافنده است، اما آنکه شخم می زند، زمین را صاف می کند، بذر می پاشد و برداشت می کند معمولا یک نفر است. به جهت کارهای مختلفی که در فصول مختلف سال ضرورت می یابند، امکان ندارد که یک نفر دائما مشغول یکی از کارهای یاد شده باشد. شاید علت واقعی اینکه چرا بهبود نیروی مولد کار در کشاورزی همیشه چندگام از صنعت عقب تر است همین عدم امکان تفکیک کامل میان شاخه های این فعالیت باشد. در واقع کشورهای پیشرفته در اغلب موارد از همسایگان خود در تولید محصولات کشاورزی و صنعتی پیشتر هستند؛ ولی معمولا این برتری منحصر به تولیدات صنعتی است. در کل اراضی این کشورها بهتر کشت شده و هزینه و کارگر بیشتری بدان ها اختصاص داده می شود و همین موجب می شود تا نسبت به وسعت زمین و حاصلخیزی آن محصولات بیشتری تولید شود.اما به ندرت این دست برتر در تولید محصولات کشاورزی بیشتر از نسبت برتری هزینه و کارگری است که به کار برده اند. در زمینه ی کشاورزی، کارگر کشور پیشرفته در همه ی موارد مولدتر از کارگر کشور عقب افتاده نیست یا دست کم این کارگر به اندازه ی کارگری که در بخش صنعت فعالیت می کند، مولد نیست. بنابراین با فرض یکسان بودن کیفیت، غلات تولیدی کشور پیشرفته همیشه ارزان تر از غلات کشورهای عقب افتاده راهی بازار نمی­شوند. با وجود اینکه کشور فرانسه غنی تر و توسعه یافته تر است اما غله ی کشور لهستان با فرض کیفیت برابر،هم قیمت غله ی فرانسه است. غله ی فرانسه، در ایالات غله خیز، به خوبی غله ی انگلیس و در سال های متمادی قیمت آن برابر با غله ی انگلستان است، با وجود اینکه فرانسه در ثروت و توسعه یافتگی همطراز انگلستان نیست. اما اراضی غله خیز انگلیس بهتر از فرانسه و اراضی کشاورزی فرانسه بهتر از اراضی لهستان کشت می شوند. ولی به رغم اینکه کشور فقیر، با وجود بهره مندی از روش های کشاورزی ضعیف تر می تواند در برخی از محصولات به­لحاظ قیمت رقیب جدی کشور توسعه یافته باشد، اما در زمینه صنعت نمی­تواند چنین ادعایی داشته باشد؛ دست کم در خصوص رشته­هایی که صنایع مرتبط با آن ها مطابق شرایط خاک و آب و هوا و موقعیت خاص کشور غنی تاسیس شده باشد، چنین رقابتی از سوی کشور فقیرتر امکان ندارد. ابریشم فرانسه بهتر و ارزان تر از ابریشم انگلیسی است زیرا صنایع تولید ابریشم، لااقل در شرایط موجود که عوارض گمرکی سنگینی بر ورود مواد اولیه ابریشم برقرار گردیده، برخلاف فرانسه مطابق شرایط داخلی انگلیس نیست. اما در عوض صنایع آهنی و مواد پشمی ضخیم انگلیس به هیچ وجه قابل مقایسه با محصولات مشابه فرانسوی نیست و از برتری مطلقی بر آن ها برخوردار است و با فرض تساوی کیفیت، این تولیدات بسیار ارزان تر از تولیدات فرانسه است. گفته می شود در لهستان بجز تولید پارچه به صورت سنتی و یدی از سوی خانواده ها، که بدون آن هیچ کشوری نمی­تواند کاملا نیازهای اولیه اش را برطرف نماید، هیچ صنعت دیگری وجود ندارد.
این افزایش حجم تولید که در نتیجه ی تقسیم کار، یعنی با تعداد کارگر یکسان بتواند بیشتر تولید کرد، بر سه شرط مختلف مبتنی است؛ نخست، افزایش مهارت کارگر در زمینه ی خاص؛ صرفه جویی در زمان که معمولا با پرداختن از یک کار به کار دیگر تلف می شود؛ و در نهایت اختراع انواع ماشین آلات صنعتی در جهت تسهیل در انجام کار و کاستن از مدت زمان اجرای آن؛ این کار موجب می شود تا یک کارگر کارچندین نفر را انجام دهد.
نخست، ارتقای مهارت کارگر طبیعتا میزان کار انجامی هرکارگر را افزایش می دهد و تقسیم کار، وظیفه ی هرکارگر را به یک عمل ساده بدل می سازد، و چون کارگر می بیند که در تمام طول زندگی خود تنها باید این کار را انجام دهد لذا مهارت و چابکی اش افزایش می یابد. یک آهنگر معمولی که عادت دارد با پتک کار کند و هرگز میخ نساخته، اگر به علت خاصی مجبور به ساخت میخ شود یقینا بعید است بتواند روزانه بیش از دویست یا سیصد میخ تولید کند و البته همین تعداد نیز چندان با کیفیت نخواهد بود. اما آهنگری که در ساخت میخ مهارت دارد، اما شغل اصلی اش ساخت میخ نیست، اگر با تمام توان خود کار کند روزانه نمی­تواند بیش از هشتصد میخ بسازد. من خود به شخصه پسرانی کمتر از بیست سال را دیده ام که حرفه ای جز ساخت میخ بلد نبودند و وقتی دست به کار می شدند و تمام توان شان را صرف می کردند،هریک روزانه تا دوهزار و سیصد میخ می ساختند. اما ساخت میخ به هیچ وجه کار ساده ای نیست؛ برای این کار یک نفر باید دم آهنگری را بدمد، آتش را شعله ور کند و زغال یا چوب درون آتش بیندازد، آهن را حرارت دهد و تمام قسمت های میخ گداخته را بکوبد. برای کوبیدن سر میخ می بایست ابزار کار را عوض کند. عملیات گوناگون تولید سنجاق یا تکمه ی فلزی وقتی [به واحدهای کوچکتر] تقسیم می شوند کار به مراتب آسان تر می شود و به سبب مهارت کارگری که در تمام عمرش مشغول انجام آن بوده، معمولا تولید بسیار بیشتر است. سرعت عملی که در برخی از عملیات تولید به وجود می آید، چنان زیاد است که افرادی که هرگز پیشتر آن کار را ندیده اند نمی­توانند تصور نمایند که انسان قادر است به صورت یدی تمام آن ها را انجام دهد.
دوم، فوایدی که از صرفه جویی در زمان حاصل می شود،معمولا هنگامی که کارگر از یک کار به کار دیگر می پردازد زمان زیادی تلف می شود، بسیار بیشتر از آن است که که در ابتدای امر بتوان تصورش را کرد. بعید است انسان بتواند به سرعت کار در حال انجام را کنار گذاشته و کار دیگری را در بخش دیگری از کارخانه و با ابزاری متفاوت آغاز کند. یک بافنده ی روستایی که همزمان مزرعه ی کوچکی نیز دارد، زمان زیادی را تلف می کند تا از پشت دستگاه بافندگی بلند شده و به مزرعه رفته کاری انجام دهد و بار دیگر به کار بافندگی اش برگردد. زمانی که دو حرفه ی مزبور در یک کارگاه صورت می گیرد، بی شک مدت زمان کمتری تلف می شود. اما حتی در این مورد خاص نیز زمان صرفه جویی شده کاملا قابل توجه است. یک کارگر معمولا وقتی از یک کار به سراغ کار دیگر می رود، مقداری از زمان[مفید کاری­اش] اتلاف شده است. زمانی که کارگر برای اولین بار این کار جدید را آغاز می کند به ندرت با اشتیاق به انجام آن می پردازد و تمایلی به انجام آن ندارد و تا مدتی به جای آنکه در انجام کار جدیت داشته باشد، آن را سرسری انجام می دهد و با عدم رغبت مشغول انجامش می شود. هرکارگری که مجبور است هر نیم ساعت یک بار کار و ابزار خود را عوض کند و تقریبا تمام ایام عمرش بیست نوع کار مختلف انجام می دهد ضرروتا عادت بیهوده گشتن و عدم دقت در کار را کسب می کند و این امر رفته رفته او را تنبل می سازد و دیگر قادر نیست حتی در موارد بسیار ضروری با دقت و جدیت کار کند. لذا صرف نظر از عدم مهارت کافی وی، تنها همین علت همیشه از مقدار کاری که کارگر قادر به انجام آن است به شکل قابل ملاحظه ای کاهش می دهد.
سومین و آخرین مورد، همه افراد باید آگاه باشند که به کارگیری ماشین آلات مناسب تا چه حد باعث سهولت و کوتاه شدن کار شده است. لازم نیست که در این مورد مثالی بیاورم بنابراین صرفا به این بسنده می کنم که اختراع تمام ماشین آلاتی که باعث تسهیل کار و و کوتاه تر شده زمان انجام آن شده در واقع مدیون تقسیم کار است. زمانی که دقت آدمی متوجه یک چیز یا کار است به احتمال زیاد روش های سریع تر و سهل­تری برای نیل به هدف خود پیدا می کند تا زمانی که فکرش همزمان معطوف چندین کار مختلف باشد. بی تردید یکی از آثار تقسیم کار این است که تمام حواس یک کارگر متوجه یک هدف ساده می شود؛ به همین دلیل طبیعی است که انتظار داشته باشیم شخص یا اشخاصی که در حرفه های تخصصی مشغول فعالیت هستند به هنگام ضرورت بتوانند روش های سهل تر و سریع­تری برای کاری که انجام می دهند، بیابند. بیشتر ماشین آلاتی که امروزه در کارخانجاتی که تقسیم کار به خوبی در آن ها اعمال شده، کار می کنند در حقیقت اختراع کارگران عادی است که چون هریک از این کارگران به یک کار معین می پردازند لذا طبیعی است حواس خود را معطوف روش­هایی کرده اند که به واسطه آن ها کار سهل تر می شود. افرادی که چنین کارخانجاتی را دیده اند اغلب در این دیدارها با ماشین آلات خوبی مواجه شده اند که اختراع کارگرانی بوده که می خواسته اند سهم خاص کار خود را سریع تر و آسان تر انجام دهند. در نمونه های اولیه خودروهای آتش نشانی، پسربچه ها را به کار می گرفتند تا به هنگام بالا و پایین رفتن پیستون، مجرای ارتباطی بین دیگ بخار و سیلندر را به تناوب باز و بسته کنند. یکی از بچه های بازیگوس که عاشق بازی با دوستانش بود، متوجه شد که اگر یک سرنخی را به دسته ی فلکه شیری که این مجرا را باز و بسته می کند و سر دیگر آن را به قسمت دیگر ماشین ببند آن گاه فرصت پیدا می کند که به بازی با دوستانش بپردازد. بنابراین بیشترین پیشرفتی که از زمان اختراع این ماشین ها ایجاد شده بود، کشف پسربچه ای بود که می خواست در زمان انجام کار صرفه جویی کند.
اما بدیهی است که بهبود ماشین آلات همیشه از سوی اشخاصی که با آن ها سروکار دارند، نیست. بسیاری از این ابداعات ناشی از نبوغ سازندگان این ماشین­هاست، یعنی وقتی ساخت این ماشین آلات به حرفه ی تخصصی آن ها بدل می شود در توسعه و اصلاح آن ها تواناترند؛ و برخی از این اختراعات توسط افرادی است که فیلسوف یا دانشمند نامیده می شوند؛ شغل این گونه افراد کار معینی نیست، تنها این است که به دقت به همه چیز توجه نمایند و بر همین اساس نیز در اغلب موارد قادرند نیروهای بعیدترین و نامتجانس ترین اشیاء را با یکدیگر ترکیب کنند. در روند پیشرفت جامعه، فلسفه و تحقیقات نظری به مانند هر حرفه ی دیگری، حرفه ای اصلی و منحصر گروه خاصی از افراد جامعه می شود و به مانند هر حرفه ی دیگری فلسفه خود به شاخه های متعددی تقسیم می شود که هریک از آن ها حرفه ای برای گروه یا طبقه ی خاصی از اندیشمندان می شود؛ و این تقسیم بندی زیر شاخه ی فلسفه و سایر حِرَف باعث بهبود مهارت و در نتیجه صرفه جویی در زمان می گردد. هر فرد در کار خود ماهرتر می شود و در کل کار بیشتری انجام می شود و حجم دانش ها به شکل قابل ملاحظه ای افزایش می یابد.
افزایش تولید در صنایع و مشاغل مختلف ناشی از تقسیم کار، در جامعه ای که از مدیریت صحیحی بهره مند است، زمینه ساز ثروت عمومی است که حتی به فرودست ترین اقشار جامعه نیز نفوذ می کند. [در این شرایط] هرکارگر به غیر از نیاز خود میزان زیاد محصول تولید کرده و هرکارگر دیگری که در چنین شرایطی محصول تولید می کند، قادر است میزان زیادی از محصول تولیدی خود را با محصولات مازاد دیگری مبادله نماید و یا آنکه محصول مازاد خود رافروخته و با بهای حاصله مقدار بیشتری از کالای مازاد تولید شخص دیگر را خریداری نمایدکه نتیجه هر دو یکسان است: او آنچه مورد نیاز دیگران است را تولید می کند و دیگران نیز به میزان زیاد آنچه مورد نیاز اوست را تولید می کنند، و همین موجب گسترش غنای عمومی در میان طبقات مختلف جامعه می شود.
تسهیلات یک صنعتگر عادی یا یک کارگر روزمزد را در یک جامعه پیشرفته و متمدن در نظر بگیرید، ملاحظه خواهید کرد که تعداد افرادی که محصول کارشان بخشی از وسایل خانه ی آن کارگر را تشکیل داده، ولو اینکه سهم اندکی از حاصل دسترنج آن ها به او رسیده باشد، چنان چشمگیر است که از تعداد مشاغل آن کشور فراتر می رود. مثلا کت پشمی ای که یک کارگر روزمزد به تن می کند با اینکه احتمالا ظاهری زبر و خشن دارد اما محصول تولیدی کار دستجمعی تعداد زیادی از کارگران است. شبان یا کارگری که پشم ها را جدا می کند، حلاج، رنگرز، شانه زن، ریسنده، بافنده،رختشوی، اتوکش، خیاط و عده بسیار دیگری باید تمام مهارت خود را به کار گیرند تا چنین محصول ساده ای تولید شود. افزون بر این چندین دلال و حمال باید دست به کار شوند تا مواد را از یک کارگر به کارگر دیگری که معمولا در نقاط مختلف کشور قرار دارند، برسانند! علاوه بر این،چندین بازرگان و باربر،کشتی ساز، ملوان،بادبان ساز، طناب باف، باید دست به کار شوند تا بتوانند رنگ های مختلفی که رنگرز به کار می برد و اغلب از نقاط دور دست جهان می آید را آماده کنند! همین طور چندین کارگر باید کار کنند تا کوچکترین ابزار کارگران تولید کننده را بسازند! در این جا از ذکر ماشین های پیچیده ی کشتی های حمل کننده، اطوی اطوکش، و حتی دستگاه بافندگی کارگر بافنده صرف­نظر می کنیم و تنها به ابزار ساده ای به نام قیچی توجه می کنیم که شبان با آن پشم گوسفندها را می چیند. معدنچی، سازنده ی کوره ی ذوب سنگ آهن، فروشنده ی الوار، کوره ذغال چوبی که باید در کارگاه ذوب مورد استفاده قرار گیرد، آجرپز، خشت مال، سازنده ی کوره ی ذوب، آسیاب ساز، ریخته گر، آهنگر، همه و همه باید به صورت دسته جمعی تلاش کنند تا قیچی پشم چینی آماده شود. به همین شکل می توانیم تمام اجزای مختلف لباس یا اثاث منزل این کارگر را یک به یک بررسی کنیم که چگونه ساخته می شوند، مثلا زیرپوش زبری که پوشیده، کفشی که به پا کرده، تختخوابی که در آن می خوابد، و تمام اجزای مختلفی که تختخوابش از آن ها تشکیل شده، اجاق آشپزخانه که به واسطه یآن خوراکش را می پزد، ذغال سنگی که برای پختن غذا استفاده می کند و از اعماق زمین بیرون کشیده شده است، یا وسیله ی باربری دریایی و زمینی برای او حمل کرده اند، مجموع ظروف و لوازم آشپزخانه، تمام میز و صندلی آشپزخانه، کارد و چنگال، بشقاب سفالی یا کاسه ای که غذای خود را در آن می خورد، دست های مختلفی که در تدارک نان و نوشیدنی اش به کار گرفته شده اند، شیشه ی پنجره ای که آفتاب و حرارت را به درون اتاقش می آورد، و مانع از ورود باد و باران می شود و تمام دانش ها و فنونی که برای ساخت این اختراع ظریف و زیبا ضروت دارند که بدون وجود آن نقاط شمالی کره ی زمین به سختی می توانست اقامتگاه راحتی برای مردم باشد، با تمام ابزار آلاتی که کارگران مختلف برای تولید وسایل آسایش مختلف به کار می برند؛ در واقع اگر در تمام این موارد دقت نماییم، با توجه به کارهای متنوعی که در هرکدام از آن ها به کار گرفته شده، آن گاه متوجه می شویم که بدون کمک و همکاری چندین هزار کارگر، فرودست ترین افراد یک جامعه ی متمدن نمی­توانستند از چنان زندگی ای که به اشتباه به نظرمان چنان ساده و حقیر می نماید، برخوردار باشند. البته در قیاس با زندگی تجملاتی افراد ثروتمند، وسایل خانه و آسایش یک کارگر بدون تردید فوق العاده ساده به نظر می آیند، به رغم این امر اما حقیقت آن است که تفاوت میان وسایل زندگی یک شاهزاده اروپایی و یک روستایی کارگر تنگدست خیلی بالاتر از تفاوت میان سطح زندگی این روستایی با سلاطین آفریقایی نیست، سلاطینی که صاحب مطلق زندگی و آزادی هزاران نفر برهنه ی وحشی هستند.

نظرات کاربران درباره کتاب دست نامرئی

ادام اسمیت شخصیت بزرگیه نظریاتش خیله خوبه
در 1 سال پیش توسط علی مونده نت
متاسفانه فعلا گزینه ای دیگری برای افکار آدام اسمیت در دست رس نیست و همین هم هر چند کوتاه شده غنیمت است
در 2 ماه پیش توسط هومن الماسی