فیدیبو نماینده قانونی انتشارات محراب قلم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جواب مهمان‌نوازی و شش قصه‌ی دیگر

کتاب جواب مهمان‌نوازی و شش قصه‌ی دیگر

نسخه الکترونیک کتاب جواب مهمان‌نوازی و شش قصه‌ی دیگر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب جواب مهمان‌نوازی و شش قصه‌ی دیگر

مجموعه‌ی چهارده جلدی قصه‌های خیلی قشنگ به قلم محمود پوروهاب و مجید ملامحمدی، برای کودکان نوشته شده است. هر جلد از این کتاب‌ها به یک موضوع نو و خواندنی اختصاص دارد. مثل: مهربانی با حیوانات، ارزش کار و تلاش، گذشت و بخشش، احترام به دیگران، کمک به نیازندان، مهمان نوازی، ارزش صدقه، احترام به پدر و مادر،مهربانی با کودکان، عیادت بیماران، محبت به غیر مسلمانان، شوخی ها، درباره انصاف و عدالت و درباره ارزش علم. هر کتاب دربردارنده‌ی چند قصه شیرین درباره رفتار و زندگی چهارده معصوم(ع) است. هر کدام از این قصه‌های آموزنده می‌تواند در روش های تربیتی-رفتاری کودکان یه کار آید.

ادامه...

بخشی از کتاب جواب مهمان‌نوازی و شش قصه‌ی دیگر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

گنجشک های دوست داشتنی

یک دنیا خوبی و مهر بانی بود. از دیدنش سیر نمی شدم. دلم می خواست نگاهم فقط به او باشد. همان طور که نگاهش می کر دم با خودم گفتم: « وای! امر وز چه ر وز خوبی است! من میهمان پسر ِ پیامبر هستم!»
به او گفتم: « آقا جان! کاشکی همیشه پیشِ شما بودم و از شما جدا نمی شدم.»
او خندید، امّا چیز ی نگفت.
دوبار ه گفتم: « هر وقت که از شما دور می شوم، دلم بر ایتان تنگ می شود. بر ایِ شما... بر ای این خانه ی خوشبو... بر ای آن گنجشک های ر وی در خت هایتان که صدای جیک جیک شان بر ایم قشنگ است!»
امام صادق دوبار ه خندید. وقتی که می خندید، ابر وهای کشیده اش باز تر می شدند و ر وی گونه هایش گل می افتاد.
آن ر وز به من خیلی خوش گذشت؛ بیشتر از همیشه. امام صادق وقتِ ناهار بر ایم غذای خوشمز ه ای آور د. بعد جلوم میوه گذاشت و چند بار گفت: «بخور مر د!...»
بعد هم بر ایم حر ف های قشنگی ز د. نگذاشت حتّی یک لحظه هم خسته بشوم یا حوصله ام سر بر ود. چند تا از خر ماهای شیر ین توی سینی خور دم. بعد از چند دقیقه تشنه ام شد. چشم توی اتاق چر خاندم. امام صادق با تعجّب نگاهم کر د. خواست بپر سد چه می خواهم که فور ی بلند شدم. کوز ه ی آب ر وی تاقچه بود. گفتم: «آب می خواهم، خودم بر می دار م!»
فور ی مر ا نشاند و خودش به طر ف کوز ه ر فت. پیشانی ام پر از عر ق شد. توی کاسه آب ر یخت و به دست من داد. گفتم: « خیلی ممنون!»
بعد، آب ر ا سر کشیدم.
ــ الحمدللّه، شکر ِ خدا!
امام صادق(ع) با مهر بانی پیشم نشست و گفت: « پیغمبر خدا فر موده صاحب خانه نباید بگذار د مهمانش کار ی انجام بدهد.»
دوبار ه پیشانی ام پر از عر ق شد. گفتم: « قر بانِ شما و پدر بز ر گ عز یز تان حضر ت محمّد بشوم.»
دوبار ه سینی میوه ر ا جلو کشید و گفت: «بفر ما... بخور !»



گنجشک ها دسته جمعی جیک جیک کر دند. بعضی هایشان می آمدند پشت پنجر ه و دز دکی سر ک می کشید. من دوبار ه به صور ت امام صادق خیر ه شدم.
او باز هم شر وع کر د به حر ف ز دن. حر ف هایش مثل صدای بار ان، به دل می نشست.

نظرات کاربران درباره کتاب جواب مهمان‌نوازی و شش قصه‌ی دیگر