فیدیبو نماینده قانونی نشر ایرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نگاهی مدرن به عاشورا

کتاب نگاهی مدرن به عاشورا

نسخه الکترونیک کتاب نگاهی مدرن به عاشورا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب نگاهی مدرن به عاشورا

اولين كتاب بررسي تطبيقي تاريخ صدر اسلام با عصر كنوني *مگر پلوراليسم و سكولاريسم، از آفات فرهنگي قرن بيستم نيستند؟ * اما آيا می‌دانستيد اولين ترويج‌دهندگان سكولارليسم و پلوراليسم، دو خليفه اول و دوم( ابوبكر و عُمر) بودند؟! *آيا تا بحال به ارتباط و هماهنگي روشهاي صهيونيسم بين الملل و معاويه فكر كرده بوديد؟ *مهمترين دلايل انحراف مسلمانان، بعد از رحلت پيامبر اكرم چه بود و چرا اهل كوفه را لعنت می‌كنيم؟ *آيا آن علل انحراف وجود ندارد؟ و خودمان اگر در سال61ه.ق بوديم؛ در كدامين صف قرار می‌گرفتيم؟! *چرا در هنگامه مبارك ظهور، شعار ياران امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف يا لثارات الحسين است؟ *به چه دليل ملت ايران می‌توانند خود را عضو سپاه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بدانند؟ اولين كتاب بررسي تطبيقي تاريخ، با استفاده از تكنولوژي و توانايي كامپيوتر. يكي از مستندترين كتابهاي شيعه، با بيش از 850 منبع و مأخذ عظيم تاريخي ( شامل صحاح سته اهل سنت، كُتُب اربعه شيعه و كُتُب تفسيري و تاريخي متعدد) مهم نيست در مورد حماسه عاشورا، چقدر مطالعه كردهايم؛ مهم اين است كه بتوانيم با مطالعه يك كتاب، جاي خود را در این معرکه پيدا نماييم. لشكر امام يا سپاه كوفه ؟ و بسياري مطالب ناب تاريخي ديگر، كه تاكنون فقط مورّخان خُبره می‌دانستند. به همراه تطبيقهاي امروزي، كه بعضاً حتي از چشم افراد آگاه نيز پنهان مانده بود! و همچنين تحليلهاي جديد از قيام عاشورا، كه بخش اعظم آنها، بعد از 14 قرن مطرح می‌شوند. کتاب نگاهی مدرن به عاشورا، کتابی که هیچوقت مطالب آن را فراموش نخواهید کرد.

ادامه...
  • ناشر نشر ایرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.4 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۵۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نگاهی مدرن به عاشورا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش نیازهای ورود به مباحث

پیش­نیاز اول

و اما بعد. همیشه نگاه­های نو، باعث بروز واکنش­هایی در جامعه می­شود؛ خصوصاً اگر این نگاه جدید، به یک ماجرای مقدس باشد. بنابراین وقتی در مورد مقدس­ترین ماجرای یک جامعه، مطلبی ارائه می­شود؛ باید کمال دقت رعایت شود. زیرا خدای نکرده ممکن است مطلبی، باعث کج فهمی دوستان و یا سوءاستفاده دشمنان واقع شود.
با همین نیت، و با مدد از پنج نور مقدس علیهم السلام اول لازم است چند کلام بعنوان پیش درآمد خدمتتان تقدیم شود. امید که بتواند در همراه نمودن مخاطب و مولف، راهگشا باشد.
اما ماجرای عاشورا را نباید یک تصادف دانست. لذا باید دقیق­تر مورد بررسی قرار گیرد.
تمام­ انسان­های منطقی در وجدان خود می­یابند؛ فرزندان فردی مانند رسول اکرم صل الله علیه و آله وسلم در حالیکه هیچ عمل خلافی در مورد آنها گزارش نشده؛ نباید در کمتر از نیم­قرن بعد از آن حضرت، اینگونه مورد جفا و کم­مهری قرار بگیرند.
این کم­مهری در حالی انجام گرفت که اجر و مزد هدایت آن قوم، محبت همین افراد بود. قل لا اسئلکم اجراً الا الموده ذی القربی(۴۴)
بررسی این انحراف پیچیده، مشکلات بسیاری همراه داشت.
خصوصاً اگر در این بررسی نخواهی طرف هیچکدام از فرقه­های مسلمانان، اعّم از شیعه یا سنّی را گرفته؛ قصد بررسی بی­طرفانه و منطقی قضایا را داشته باشی.(۴۵)
در مورد بررسی تاریخ صدر اسلام، کتاب­های زیادی نوشته شده است. اما خصوصیت عمده آنها، گسترده و حجیم بودن آنهاست. مثلاً تاریخ مدینه دمشق۷۰، تاریخ ابن­خلدون۷ و تاریخ طبری ۸ جلد. البته علمای شیعه نیز در این وادی کُتُبی نوشته اند که بیشتر حالت تحلیل تاریخ را بر عهده دارد. مانند الغدیر ۱۱ جلد، یا نقش ائمه در احیاء دین ۱۴ جلد.
این کُتُب قیّم و با اهمیّت اخیر، بدان علت گسترده نوشته شده­اند؛ که نویسنده آنها نخواسته فقط بر معتقدات شیعه اکتفا نماید. لذا مولفان آنها با آوردن شواهد متعدد از منابع اهل­سنّت، مطالب خود را مستدّل­تر نموده­اند.(۴۶)
همین مسئله گستردگی؛ در حالیکه یک نقطه بسیار مثبت در آن کُتُب می­باشد؛ از نگاه دیگر، یک نقطه ضعف نیز محسوب می­شود.
زیرا بدون تردید مطالعه آن کُتُب، حالت عمومیّت خود را از دست خواهد داد و آن کتاب­ها، فقط منابع با ارزشی برای محققان و اندیشمندان خواهد بود.
اما عموم مردم ما که توان و حوصله خواندن کُتُب چند جلدی را ندارند؛ از مطالعه آنها محروم خواهند شد.
این نکته در مورد کُتُب تاریخی عمومیّت دارد؛ اما کتابی که قصد بررسی تحلیلی حوادث را دارد؛ دچار مشکل مضاعف می­شود. زیرا نویسنده علاوه بر نقل ماجراها از منابع تاریخی، باید تفسیر خود را نیز اضافه نماید.
اما قصد ما این بود که با لطف خداوند، چندین عمل را توامان انجام دهیم.
۱. نماد مهمترین علامّت انحراف در اسلام را بررسی نماییم.
۲. در این بررسی، بیشترین تکیه خود را بر منابع برادران اهل سنّت قرار دهیم.
۳. در این نگاه، فقط به جفاهای گذشتگان از اهل­سنّت بسنده ننماییم؛ بلکه کوتاهی شیعیان نیز صادقانه بیان شوند.
۴. تنها به نقل مطالب گذشتگان بسنده ننموده؛ بلکه تفسیر خود را نیز ارائه دهیم. بطوریکه مطالب نو و نگاه­های مدرن به وقایع گذشته، بیشتر از تفاسیر قدما باشد. در واقع باید گفت نقل حوادث از کُتُب قدما، و تفسیر آن حوادث بر عهده ماست.
۵. از مهمترین انحراف، بزرگترین درس هدایت را اخذ نماییم. یعنی از عاشورا، راهی بسوی ظهور امام زمان عجل الله فرجه الشریف باز نماییم.
۶. عبرت­های عاشورا طوری بیان شوند که اگر امروزه نیز با وجدان خود خلوت نماییم؛ بفهمیم در صورتی که آن زمان بودیم؛ در کدام صف قرار می­گرفتیم.
۷. نه تنها پرده نگاه احساسی را از جمال جمیل حماسه عاشورا برداریم؛ بلکه پرده جهل و خرافه را نیز از دین مقدس و آسمانی اسلام را در حدّ توان کنار بزنیم.
۸. همه این مطالب، در یک کتاب تک جلدی انجام شوند.
۹. میزان استناد مطالب در حدّی باشد؛ که حتی بدبین­ترین افراد نیز توان انکار نداشته باشند.
در راه جامه عمل پوشاندن به این مهم، مجبور شدیم چند عامل را توامان انجام دهیم. ان شاء الله دیگر عزیزان، با بیانات شیوای خود، مطالب را گسترده بیان نمایند.
۱. در هنگام شاهد آوردن از منابع تاریخ و حدیث، معمولاً فقط به یک نمونه اکتفا نماییم.
۲. بسیاری اوقات با دادن آدرس منابع دیگر در پاورقی، خواننده محترم را به سوی بررسی دیگر منابع سوق دهیم؛ خصوصاً در موارد حساس.
۳. در بیان تفاسیر جدید از وقایع نیز، بیشتر به لبّ و مغز مطالب اشاره می­نماییم.
در خاتمه لازم به توضیح است که سعی شده مطالب همواره بر دو محور«استدلال» و «استناد» بیان گردد.
حال اگر جایی نیاز به مستندات تاریخی بود؛ سند خود را ارائه دهیم.
اما اگر در جایی استنادات تاریخی برخلاف عقل بود؛ آن مطلب را ردّ می­نماییم. حتی اگر استناد، به افراد مورد قبول هر دو گروه شیعه و سنّی برسد.
ما اگر دیدیم جایی حدیثی را حتی به حضرت علی یا رسول اکرم علیهما السلام نسبت دادند؛ اما آن حدیث دور از شان آن عزیزان است؛ با شجاعت تمام، آن حدیث جعلی را ردّ می­نماییم. خواه آن حدیث در منابع شیعه باشد؛ یا سنّی.
پس هرچند بنابر تقسیم بندی بزرگان: حق معقول برهان و حق مقبول جدال احسن است؛(۴۷) اما در این کتاب، تلاش ما بر این بوده تا اول حق بودن مطالب ثابت شود؛ بعد به سراغ مقبول بودن آن برویم.
پس اگر ماجرایی در هر دو منبع شیعه و سنّی نقل شده؛ اما معقول نباشد؛ آن را ردّ می­کنیم.
اما اگر ماجرایی معقول بود؛ اما تاکنون نتوانسته بود مقبولیّتی کسب نماید؛ سعی می­شود جوانب آن بیان گردد؛ تا ان شاءالله مورد قبول عزیزان صاحب فضل و کمال گردد.
زیرا معتقدیم نه تنها ملت بزرگوار ایران مطمئناً از مطالب معقول و منطقی استقبال می­نمایند؛ بلکه عموم مسلمانان از دعواهای بی­مبنا خسته شده، بدنبال راههای اصولی و منطقی هستند.
این کتاب نیز نه تنها می­خواهد در همراهی و هم دلی شیعه و سنی قدم بردارد؛ بلکه امید دارد که با لطف خداوند متعال، همراهی تبدیل به همسنگری در جبهه ایمان علیه کفر شود.

پیش­نیاز دوم

امکان دارد در اذهان خویش، شخصیتی افسانه­ای برای یک فرد بتراشیم. اما وقتی ماجرایی بر خلاف تصور ما از آن فرد بیان شود؛ بلافاصله موضع گرفته و ناراحت می­شویم.
سعی ما بر این بوده که از بیان نکات تحریک کننده پرهیز نماییم. عزیزانی که در کُتُب تاریخی سیری کرده­اند؛ به راحتی می­توانند بر این ادعای ما صحّه بگذارند.
شاید مشکل­ترین بخش تالیف همین بود.
یعنی در تاریخ اسلام نکاتی را می­بینی که با استناد آنها، می­توان حقانیّت عقیده­ات را اثبات کنی؛ اما بیان آن واقعیّت، احساسات عده­ای دیگر را تحریک می­کند. سعی ما بر این بود که از نقل اینگونه مطالب پرهیز کنیم؛ مگر اینکه در نقل آن ماجرا درس بسیار مهمی برای امروز ما نهفته باشد.
قاعدتاً عقل حُکم می­کند که هیچ انسان عاقلی از شنیدن نکته عبرت­آموز، تحریک عاطفی نشود.
ما هنگام نقل جریانات تاریخی که امکان دارد اندکی با برداشت­های ذهنی برادران اهل سنت تفاوت نماید؛ حداکثر وسواس را بکار برده­ایم.
هرچند به هیچ­وجه این عمل را در هنگام برخورد با شیعیان ملاحظه نکردیم.
زیرا بعنوان یک شیعه، معتقدم ما شیعیان نیز باید یک بازنگری در بعضی دیدگاه­های خودمان داشته باشیم.
لذا به هیچ وجه از طرح مسائل جدید و حتی چالش­زا، واهمه­ای به خود راه ندادیم. زیرا تا جرات حرکت در وادی­های نو را تجربه نکنیم؛ به موفقیت­های جدید دست نمی­یابیم.
پس چون خودم شیعه هستم؛ در برخورد با شیعیان ملاحظه­کاری نخواهم کرد.
هم اکنون می­توان با ضرس قاطع عرض نمود: میزان استناد مطالب به کُتُب گذشتگان، آنقدر زیاد است که هیچ خواننده منصفی، در وقوع حوادث شکّ نخواهد نمود.
همین نکته به ما این توان را می­دهد تا در نهضت جنبش نرم افزاری تولید علم، که بحمدلله امروزه در کشور ما رخ داده؛ ادعا نماییم این کتاب می­تواند اولین کتاب در رشته بررسی تحلیلی و تطبیقی تاریخ و نگاه جدید به آن باشد؛ که توانسته به حرکت مقدس خیزش نرم افزاری ایرانیان، لبیک گوید.
البته ذکر این توضیح ضروری است که در هنگام نوشتن این کتاب تاریخی، از جدیدترین علوم معاصر، یعنی کامپیوتر و نرم افزارهای مربوطه، بالاترین استفاده را نمودیم.
بدون اغراق باید گفت اگر امکان استفاده از نرم­افزارهای مختلف علوم اسلامی را نداشتیم؛ هرگز توفیق نوشتن این کتاب با این گستردگی، به یک فرد دست نمی­داد.
اگر قرار بود اینگونه کتابی بدون استفاده از کامپیوتر و نرم افزارهای مختلف، تالیف شود؛ مطمئناً یک گروه تحقیقاتی، سال­ها می­بایست وقت صرف کنند؛ تا کتاب نوشته شود.

پیش­نیاز سوم

بحمدلله با لطف الهی و استفاده از تکنولوژی روز، توفیق این خدمت به بنده دست داد.
اما مشکلاتی که در عبارات احادیث و ماجراها، نگارش عربی کُتُب مرجع و تغییرات کتاب­ها در چاپ­های متفاوت، باعث شد جهت پیدا نمودن منابع، حدود یکسال کار مداوم صورت گیرد.
مثلاً در نگارش عربی کلمه «ی» با «ی»؛ یا «ا» با «ا» تفاوت دارد؛ و کامپیوتر کلمه­ای مثل حی را با حی یا احمد را با احمد از یکدیگر تفکیک خواهد نمود و محقق به جواب نمی­رسد. بسیاری اوقات همین تفاوت­های کوچک، و عدم رعایت یک استاندارد در نوشتن برنامه و تایپ متن کُتُب، امکان دارد ما را از حدیث یا ماجرایی مشابه محروم نموده باشد.
نکته دیگری که در هنگام کار با رایانه، مشکلات محقق را دوچندان می­کند؛ تفاوت در الفاظ و تغییرات گوناگون آنهاست.
واقعاً این مورد طاقت فرسا بود؛ زیرا بسیاری از ماجراهای تاریخی و حتی احادیث، با الفاظ گوناگون نوشته شده­اند.
کامپیوتر نیز یک ماشین است و شعور درک مطلب را ندارد.
در نتیجه نمی­تواند مطالب با الفاظ متفاوت، و معانی واحد را به تو بدهد.
البته تحریف­هایی که در ماجراهای تاریخی و حتی احادیث، صورت گرفته مزید بر علت بود. ما هرچند در بعضی اوقات این تحریف­ها را گوشزد نمودیم، اما معمولاً از آن تحریف­ها صرف نظر کردیم؛ زیرا بنای ما بر ایجاز بود.
پس اگر گفته می­شود یک سال کار شبانه روزی با کامپیوتر جهت نوشتن کتاب وقت صرف شده، به این دلایل است. اما همه می­دانیم که اگر استفاده از رایانه نبود؛ توفیق نوشتن این کتاب با این گستردگی و جامعیّت هرگز دست نمی­داد.
در هر حال کتاب، به تمام عاشقان راستین امام حسین علیه السلام و در راس آنان، رهبر معظم انقلاب روحی فداه تقدیم می­گردد. رهبر عزیزی که با نگاه هوشمندانه خویش، باعث شدند در تمام رشته­های علمی، ایرانیان به خود باوری برسند.
در اینجا لازم است خطاب به آن عزیز عرض نماییم: یا ایها العزیز، جئنا ببضاعه مضجاه(۴۸)

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید 
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

مطمئناً اگر این خودباوری را تنها دست آورد نظام اسلامی بدانیم؛ باید برای دست یافتن به آن، خداوند را شکر نمود. البته خودباوری در علوم نقلی مانند تاریخ، بسیار مشکل است.
زیرا یک محقق، در قدم اول باید اصل جریان را مطالعه نماید؛ در قدم دوم، تفاسیر قدما را نیز مطالعه نماید و علاوه بر آن تحلیل­ها، تحلیلی جدید را ارائه نماید.
مطمئنا اگر انسان با یک ماجرای بدون تحلیل روبرو شود؛ می­تواند به راحتی تفسیر خود از آن جریان را بیان نماید.
اما وقتی تفسیری از آن قضیه را نیز مطالعه می­نماید؛ بطور اتوماتیک، یک چهارچوب خاص نیز در ذهنش نقش می­بندد.
تمام مشکل اینجاست که یک محقق باید رسوبات آن تحلیل و تفسیر قدیمی را پاک نماید؛ بعد تفسیر خود را ارائه نماید.
در هر حال ما اغلب به یک شاهد اکتفا ننموده­ایم؛ بلکه سعی شده چندین شاهد از کتاب­های گذشته بیاوریم.
لذا در همین ابتدا از خوانندگان محترم می­خواهیم تا به مطالب پاورقی­ها نیز کاملاً توجه نمایند.
زیرا گاهی اوقات به جهت عدم خروج از اصل بحث، مطلب مهمی در پاورقی تذکر داده شده است.
باید بگوییم با لطف الهی و مدد از وجود مقدس امام حسین صلوات الله علیه این کتاب در بسیاری مواقع، مطالبی را بعد از۱۴قرن بیان می­نماید.
ان­شاءالله بتواند با مخاطب خود ارتباط برقرار نماید.
البته نوع نگارش کتاب به نوعی انتخاب شده، که بتواند با هر دو گروه خواننده محقق و عادی اُنس بگیرد.
لذا هرچند کتاب از نظر تحقیقی و علمی در سطحی منحصر بفرد قرار دارد؛ بطوریکه مطالب خود را با استناد بیش از۹۰۰ منبع و مآخذ نوشته است؛ اما در همان حال مهمترین اصل آن، یعنی ساده­نویسی مدّ نظر قرار گرفته بود.
اگر می­خواستیم مطالب کُتُب مختلف را در اینجا ذکر نماییم؛ شاید این کتاب بیش از۱۰ جلد قطور می­شد. اما چون بنا بود رعایت حوصله خوانندگان نیز بشود؛ قاعدتاً آنها را فقط بصورت یک آدرس مختصر در پایین صفحه ذکر کردیم.
بعبارتی زحمت زیادی جهت پیدا نمودن مطالب کشیده شد؛ اما جهت رعایت حوصله مخاطب، از نوشتن آنها خودداری نمودیم.
هرچند معمولاً خوانندگان عادی کتاب، معمولاً کاری به ارجاعات و منابع ندارند؛ اما محققین می­توانند درک نمایند برای پیدا نمودن یک منبع، چقدر کوشش لازم است.
آری گرچه بعضی خوانندگان محترم، شاید توجهی به منابع متعدد ننمایند؛ اما همین کثرت منابع، شاید بتواند روح تیزبین یک محقق را ارضاء نماید. امید که هر دو گروه خواننده محقق و عادی را بکار آید.

پیش­نیاز سوم

آنچه امروزه تا حدود زیادی رایج شده؛ این است که نواندیشی متاسفانه با عدم­ اندیشه، مساوی و مساوق می­شود. علت این خطر بسیار بزرگ را باید در دو عامل دانست.
۱. بعضی افراد که توان درک معارف عمیق دینی را ندارند؛ خود را نواندیش معرفی می­کنند.
۲. بعضی آموزه­های غلط، سال­هاست که بعنوان دین، بر اذهان ما تحمیل شده.
آموزه­هایی که وقتی آنها را ریشه­یابی کنیم؛ متوجه می­شویم هیچ کدام از دین­شناسان واقعی و عالمان دینی، این اعتقادات را نداشته­اند. این اعتقادات غلط، ریشه در روحیه اسطوره­ ساز عوام جامعه داشته و اصلاً ارتباطی با دین آسمانی ندارد.
البته باید اعتراف نمود عالمان دینی نیز در این وادی کمی اهمال نموده­اند. در نتیجه هرگاه متفکّرانی مانند شهیدمطهری و حتی دکترشریعتی خواستند از عقاید غلط، خرافه­زدایی کنند؛ بعنوان نواندیش به جامعه معرفی شده­اند.
دکترشریعتی نیز همانند شهیدمطهری، دغدغه دین داشت؛ اما با یک تفاوت ریشه­ای.
نقطه مشترک آن دو عزیز، این بود که هر دو می­خواستند دین را از خرافه جدا سازند. اما تفاوت آنها در این بود که شهیدمطهری دین اسلام را از منابع اصیل آن گرفته بود؛ لذا به راحتی می­توانست مرز بین خرافه و دین را مشخص نماید.
اما دکترشریعتی دین را از زاویه منابع اصیل آن نمی­دید؛ لذا در شناسایی بین مرز دین و خرافه، با مشکل روبرو شد.
وقتی نگاه ما به واقعیتی بنام دین، از منابع اصیل آن نباشد؛ مجبوریم بعضی خرافات را که از بعضی عوام متدیّن، دیده و به نام دین شناخته­ایم؛ دین نامیده و آنها را به نقد بنشینیم. این همان مشکلی است که نواندیشان امروزی نیز تا حدود زیادی با آن روبرو هستند.
یعنی آنها برداشت خود از اسلام را به نقد می­نشیند.
به نظر حقیر اصلاً نواندیشی در حوزه اسلام معنا ندارد.
بلکه آنچه بعنوان نواندیشی گفته می­شود؛ درست اندیشیدن و فهمیدن دقیق اسلام است. مثلاً اگر امام راحل قدس سره حرمت شطرنج را ملغی نمودند؛ در اثر درک صحیح ایشان از چند فاکتور بود.
۱. نگاهی درست به بازی شطرنج انداختند.
۲. نگاهی به علت تحریم آن انداختند.
۳. نگاهی به نیاز جامعه امروز نیز داشتند.
۴. نگاهی دقیق و شناختی ژرف از مقوله دین داشتند.
یا در مورد اقتدا به ائمه جماعت برادران اهل­تسنّن، حضرت امام قدس سره نگاه به جوهره اعمال عبادی، یعنی عبودیّت داشتند؛ لذا اعاده اعمال را لازم ندانستند.
اما بعضی افراد چون بیشتر نگاه به اعمال عبادی داشتند؛ لذا قیودی را برای اقتدا قرار دادند.(۴۹)
وقتی این فاکتورها را بطور صحیح کنار هم بچینیم؛ مطمئناً این اعمال امام را عادی و کاملاً منطقی در حوزه دین خواهیم یافت. والا مجبوریم حضرت امام قدس سره را فردی نواندیش در حوزه فقه بدانیم.
در حالیکه امام نواندیش نبود؛ درست­اندیش و واقع­نگر بود.
در دیگر حوزه­های دینی نیز این مسئله صادق است. پس دکتر شریعتی دغدغه دین داشت؛ اما متاسفانه عمق و کُنه دین اسلام را با توجه به منابع اصیل آن نمی­شناخت. او یکسری نیازهای جامعه بشری را می­شناخت.
یکسری راهکارها نیز برای حلّ مشکلات بشری در نظر داشت.
اما چون ارتباط او با منابع اصیل دینی زیاد قوی نبود؛ لذا توجه نداشت این راهکارهای مورد نظر او را، دین اسلام۱۴۰۰سال پیش ذکر نموده است.
از طرفی افرادی خرافه­پرست، خرافات خود را به نام دین اسلام به مردم عوام قالب نموده­اند؛ مردم عوام نیز که به اسطوره­سازی و چیزهای ملموس، بیشتر علاقه دارند و آنها را بهتر می­فهمند؛ بلافاصله آنها را پذیرفتند.
بنابراین احتیاجی نیست نگاهی نو به دین بیندازیم.
مهمترین وظیفه این است که نگاه خرافی عوام را کنار بزنیم؛ تا آنها با واقعیّات دین راستین اسلام بیشتر آشنا شوند.
اما امروزه افرادی ادعای نواندیشی دارند؛ که اصلاً متفکّر نیستند. اینها بیشتر ادعای تفکّر و نواندیشی دارند؛ در حالیکه متاسفانه هرگز نتوانسته­اند لحظه­ای در دریای تفکّر و تعمّق، تنی به آب بزنند.
در رابطه با نگرش غلط به معصومین علیهم السلام مطالب یکی از نواندیشان را می­آوریم: روحانیون باید توجیهی داشته باشند که به وسیله آن، عوام را بفریبند. بنابراین در وهله اول می­گویند امامان لاهوتی هستند؛ آب و گل آنها، با آب و گل بقیه فرق دارد. رنگ خونشان فرق دارد!!
وقتی متولد می­شوند؛ ناف بریده هستند. از شکم مادر، با دست بیرون می­آیند و پاهایشان رو به هوا است! در همین حال یعنی در زمان به دنیا آمدن؛ اذان می­گویند. آنها دو چشم در جلو و دو چشم در عقب دارند!!
بعد از این مطالب، که برداشت خودش از دین است؛ اضافه می­کند:
«این امام دیگر الگو نیست، معصوم است. این دین سنت­گرا، یک دین خرافی است، ضدعلم است؛ ضدعقل است.»(۵۰) تعالی الله عن ذلک علواً کبیراً
بارها عرض شد این آقایان، در واقع برداشت ناقص خویش را به نقد می­نشینند.
کدام فردی در مورد حضرات معصومین علیهم السلام این اراجیف را قائل است؟
بالفرض فلان قرآن­ خوان قبور اموات، اینگونه تفکّری داشته باشد؛ به اسلام چه ربطی دارد؟
آیا این کمال بی­­سوادی گوینده را نمی­رساند؟
مگر برای معصوم بودن؛ باید غیرعادی بدنیا آمد؟
اصلاً عصمت یعنی چی؟
آیا اگر این صفات غلط را ائمه علیهم السلام نداشتند؛ معصوم نبودند؟
این اراجیف، چه ربطی به ضدعقل و ضدعلم بودن دین دارد؟
این مطالب، چه ارتباطی با عقل و علم دارد؟
کجای این حرف­ها عالمانه و محققانه است؟(۵۱)
از همه مهمتر اگر فردی با روحانیّت مشکل دارد؛ شایسته نیست از مقام معصومین علیهم السلام مایه بگذارد.
انسان وقتی بعضی نکات مدرن را می­بیند؛ آرزو می­کند ای کاش دهقان ازل هیچوقت تخم مدرنیّته را نمی­کاشت!!
مثلاً سبک مدرن در نقاشی، که به کوبیسم شهرت یافت.
یا جیغ­های بنفشی که به نام شعر سپید در جامعه منتشر می­گردید.
یا الان تفکّرات کوبیسم و جیغ­های بنفش روشنفکرانه این افراد!!
آیا اینجا نباید بنالیم:

از طلا گشتن پشیمان گشته­ایم 
مرحمت فرموده؛ ما را مس کنید

پس انسانی که ادعای نوگرایی دارد؛ یا باید واقعاً مطالب مستدّل و مستند نو و منطقی بیاورد؛ یا جوّ عمومی جامعه را متشنج نکند.
واقعاً عملکرد و افکار بعضی نوگراها، انسان را از اینکه بخواهد نگاهی نو به عاشورا بیندازد؛ منصرف و هراسناک، بلکه شرمنده می­کنند.
اما بهرحال نمی­توان بخاطر گل­­آلود نمودن آب، بوسیله چند نفر معلوم الحال و طالب نام و نان، ملت شریف را از نگاهی نو و حتی مدرن به عاشورا محروم ساخت؛(۵۲) زیرا عاشورا مال این ملت است.
این ملت شریف، حقّ دارد از این عزیزترین یادگار خود، درس­های جدید بیاموزد.
اگر زمانی دکتر شریعتی براساس اقتضاآت خاص زمانه، با قشری از روحانیّت مخالفت می­کرد؛ تا حدودی حق داشت.
زیرا حضرت امام قدس سره نیز آنگونه روحانیّونی را به شدّت کوبیده­اند.
اما باید بدانیم دکتر شریعتی در هنگام مواجهه با بخشی از روحانیّت، نتوانست راه درست را تشخیص دهد. زیرا در لباس روحانیّت، فاصله بین افراد سطح پایین، با افراد سطح بالا بسیار زیاد است. شاید در هیچ لباس و قشری، نتوان اینگونه اختلاف فازی را پیدا نمود.
بعضی از افراد که شب­ جمعه در قبرستان روضه می­خوانند؛ لباس روحانیّت می­پوشند. از طرفی افرادی را ملبّس به این لباس می­بینیم که شاید در چندین رشته علمی، از بالاترین صاحب نظران جهانی هستند.(۵۳)
مثلاً استاد جوادی­آملی، استاد حسن زاده­آملی، علامه طباطبایی، علامه جعفری، امام راحل و...... پس ببینیم از هر فرد ملبّس به لباس روحانیّت، چه توقعی داریم.
وقتی به یک درمانگاه می­رویم؛ پزشک متخصص، پرستار، پزشک عمومی و مسئول تزریقات همه و همه، در حال کار و انجام وظیفه هستند و اغلب آنها نیز لباس سفید پوشیده­اند. ما باید بدانیم برای چه کاری به آن مکان آمده­ایم و چه توقعی در آنجا داریم؟
اگر بخواهیم آمپول بزنیم، به مسئول تزریقات مراجعه می­کنیم.
اگر بیمار ما تومور مغزی دارد؛ باید به متخصص مغز رجوع نماییم.
آری اشتباه دکترشریعتی و بعضی دیگر از آقایان، این است که به متخصص رجوع نمی­کنند؛ اما در باره متخصّصین نیز حُکم می­کنند.(۵۴)
و اما این کتاب هرگز ادعا ندارد می­خواهد پرده از روی جمال جمیل اسلام بردارد؛ بلکه فقط قصد دارد اندکی غبار خرافه که در اذهان عوام رسوب کرده؛ را از روی حماسه عاشورا کنار بزند.
نکته مهمی را استاد قرائتی از شهید بهشتی نقل می­کردند. ایشان گفتند: شهید بهشتی معتقد بود اگر دو چیز را از اسلام دور سازیم؛ همه مردم عاشق اسلام می­شوند.
الف) خرافات ب) مسلمان­ها
ما ضمن احترام به کلام آن عزیز، معتقدیم همان حجاب اول را اگر از اسلام دور سازیم؛ مسئله حل می­شود.
زیرا بعضی رفتارهای غلط ما مسلمان­ها، در اثر اعتقاد به همان خرافات است.
مطمئناً تمام مسلمانان دوست دارند براساس احکام و قوانین اسلام رفتار نمایند و باصطلاح مسلمان­­های خوبی باشند.
اما متاسفانه خواص جامعه نتوانستند اسلام را به خوبی برای عوام تبیین سازند.
آری فراموش نکنیم همین مسلمان­ها باید در رکاب امام زمان عجل الله فرجه الشریف جامعه الگو و نمونه بشری را بسازند.
در نتیجه همه افرادی که با مبانی اسلام آشنا هستند؛ وظیفه دارند که با تبیین هرچه بهتر دین اسلام، دیدگاه عوام را از حالت جمود خارج نمایند.
ما وظیفه داریم معرفت خود را گسترش دهیم و آن معرفت متعالی را در اختیار دیگر تشنگان قرار دهیم.
نگاهی دقیق به همین یک حدیث نورانی، ثابت می­کند راههای نرفته بسیاری داریم و چهارده قرن بعد از بعثت نبی مکرم اسلام صل الله علیه و آله وسلم معرفت ما نسبت به اسلام کامل نشده است.
بعضکم اکثر صلاه من بعض و بعضکم اکثر حجّا من بعض و بعضکم اکثر صدقه من بعض و بعضکم اکثر صیاما من بعض. و افضلکم افضلکم معرفه(۵۵)
بعضی از شما نمازش بیشتر است. گروهی دیگر حجّ بیشتر مشرّف شده­اند. بعضی دیگر، صدقه بیشتری می­دهند. عده­ای دیگر روزه بیشتری می­گیرند. اما با ارزش­ترین شما، کسی است که معرفت او ارزش بیشتری داشته باشد.
این همه از طرف بزرگان دین به ما توصیه شده تا در اعماق معارف اسلامی غوص نماییم؛ اما آیا ما به آن توصیه­ها توجه کرده­ایم؟
چقدر برای بالا بردن معرفت خویش وقت می­گذاریم؟
آیا اگر مطلبی را در کتابی خواندیم؛ برای ما حجت است؟
بزرگترین آسیب رسانه­هایی مانند رادیو، تلویزیون و سینما چیست؟
بلافاصله فکر ما بسوی ابتذال و بی­بند و باری می­رود. اما این، بزرگترین آسیب نیست. بلکه بزرگترین آسیب این است که از نظر فکری، ما را مصرف­کننده بار آورده است.
یعنی چون عادت کرده­ایم در برابر حرف­های مجری برنامه اظهار نظری نکنیم؛ در موقع گرفتن مطالب عقلی نیز همین راه را می­رویم.
یعنی همین که مطلبی را در کتابی، خصوصاً کتاب­های قدما ببینیم؛ آن را وحی منزل دانسته و از تحلیل منطقی آن، خود را فارغ می­دانیم.
در حالیکه باید بدانیم بعضی از نویسندگان گذشته نه تنها معصوم نبودند؛ بلکه در بسیاری از مواقع حتی مانند ما نیز نمی­توانستند مسائل را تحلیل نمایند.
زیرا در بند تعصبّات و تنگ نظری گرفتار بودند.
یکی از بزرگترین الطاف خداوند به بنده، درگیری و بحث اینترنتی با کفّار و معاندین، جهت اثبات حقانیّت اسلام بود.(۵۶)
قاعدتاً در هنگام بحث با کفّار، باید بر نکات مشترک تکیه نمود؛ لذا اغلب بحث­ها بر مدار عقل بود و نقل زیاد کارآیی نداشت؛ زیرا آنها، توفیق قبول و فهم آن مطالب را نداشتند.
در اثر همین بحث­ها، متوجه شدم بُعد عقلی اسلام بسیار قوی است؛ اما متاسفانه مهجور مانده. آری اگر بتوانیم ابعاد عقلی وقایع اسلامی را بیان سازیم؛ خدمتی بسیار عظیم انجام داده­ایم. البته باید اعتراف نمایم که ورود به این وادی، بسیار ظریف است.
زیرا ممکن است احساسّات و عواطف بعضی مسلمانان را متاثر نماید. اما انصافاً نمی­شد بخاطر احساسّات بعضی افراد، از خوان نعمت عقلی اسلام چشم پوشید.
حتی اگر اسلام را دینی آسمانی ندانیم؛ هیچ مسلمانی مطمئناً دوست ندارد که دینش را ضد عقل بخوانند.
لذا باید غبار خرافه را از اعتقاداتمان کنار بزنیم و بدانیم پیامبرصل الله علیه و آله وسلم فرمود: ما عبد الله بشئ مثل العقل خداوند با هیچ وسیله­ای مانند عقل عبادت نشده است. (۵۷)
در جایی دیگر خطاب به حضرت علی علیه السلام می­فرمایند: یا علی لا فقر اشد من الجهل و لا عباده مثل التفکّر ای علی هیچ فقری شدیدتر از نادانی و هیچ عبادتی مانند تفکّر نیست.(۵۸)
ابن­سکیّت از امام رضاعلیه السلام در حدیثی مفصل، سوالی بدین مضمون می­نماید: در هنگام تیره و تار بودن راه، حجّت کدام است و با چه وسیله­ای راه را تشخیص دهیم؟
حضرت فرمودند:
العقل، یعرف الصادق علی الله فیصدقه و الکاذب علی الله فیکذبه.
فقال ابن سکیت: والله هو الجواب.(۵۹)
آری عقل می­تواند براحتی تشخیص دهد چه حرف­هایی را می­شود به خدا نسبت داد و چه مطالبی جعلی است. در مقابل این جواب، ابن سکیّت به وجد آمده و تمام جواب را همین می­داند.
نکته جالبی را می­توان از قرآن بدین صورت استخراج نمود.
خداوند در آیه تطهیر می­فرماید: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یتطهرکم تطهیرا(۶۰)
خداوند در جایی دیگر در مورد معنای «رجس» می­فرماید: و یجعل الرجس علی الذین لایعقلون(۶۱)
از جمع دو آیه می­توان نتیجه گرفت خداوند هرگونه عمل خلاف عقلی را از دامان اهل­بیت علیهم السلام دور ساخته است.
با قبول این تعریف از رجس، حال باید تعریف جدیدی از شیعه ارائه دهیم.
در این نگاه، شیعه یعنی تبعیّت از عقل.(۶۲)
در ادامه خواهیم دید اغلب افرادی که حضرت علی علیه السلام را خلیفه رسول خداصل الله علیه و آله وسلم می­دانستند؛ در اثر تبعیّت از عقل، به این نکته معتقد بودند.(۶۳)
اما دیگر تئوری­های باطل، مانند: «عرب نمی­پذیرد رهبر آنها، از غیر قریش باشد» کاملاً بر اثر غلبه احساسّات خام بود و این مطلب، در ادامه کتاب روشن خواهد شد.
پس اگر می­بینیم در هنگام اطلاق صفت شیعه به محبّان اهل­بیت، از طرف معصومین علیهم السلام دقت زیادی اعمال می­شود؛ به همین دلیل است.
یعنی آن افراد دوستدار اهل­بیت، در اثر برداشت عقلی به این نتیجه نرسیده بودند. بلکه اغلب در اثر ایمان پدر و مادر، و یا فاکتورهایی این چنین، محبّ اهل­بیت شده بودند. لذا نمی­شد به این راحتی صفت شیعه را به آنها داد.
مثلاً عده­ای از محبّان اهل­بیت، خدمت امام رضاعلیه السلام رسیدند. هر زمان که دق­الباب می­کردند و از آنها سوال می شد: که هستید؟
آنها جواب می­دادند: شیعیان شما هستیم.
امام درب خانه را باز نمی­فرمودند. این ماجرا ۱۷روز طول کشید.
تا اینکه در روز هیجدهم آنها پاسخ دادند: ما از محبّان شما هستیم. در اینجا امام رضاعلیه السلام درب را باز نمودند و آنها را به حضور پذیرفتند.
گرچه امروز اطلاق صفت شیعه بسیار راحت است، اما در واقع باید بدانیم آیا آن افرادی که خود را پیرو آنها می­دانیم؛ ما را قبول دارند یا خیر؟
لذا معتقدم هرچه انسان احساسّات خود را در محدوده شناخت دین و مبانی و اصول آن بیشتر دخالت دهد؛ بیشتر به محدوده اهل­سنّت نزدیک می­شود.
حتی اگر خودش ادعای شیعه بودن داشته باشد.(۶۴)
هرچه انسان عقل خود را در محدوده شناخت دین و مبانی و اصول آن بیشتر دخالت دهد؛ به مرز شیعه بودن نزدیک می­شود. حتی اگر او فردی مانند مولوی یا ابن ابی الحدید معتزلی باشد.(۶۵)

پیش­نیاز چهارم

قبل از ورود به مبحث عاشورا، باید نکاتی در زمینه دین اسلام، با مسلمانان امروز بگوییم. در این بخش، هیچ فرقی بین شیعه و سنّی نیست. کلام در مورد دین اسلام است؛ نه در مورد مذاهب شیعه و سنّی.
در بین هر دو گروه شیعه و سنّی مانند همه گروه­های انسانی، متاسفانه افراد احساسّاتی و تندرو وجود دارند.
افرادی که عقل آنها، تحت غلبه احساسات خام؛ عملاً از کار افتاده است.
چون نگاه ما در این کتاب، نگاهی از منظر عقل به عاشورا است؛ لاجرم امکان دارد از سوی هر دو جریان افراطی شیعه و سنّی محکوم گردیم.
اما نگاه ما، معمولاً نگاهی عقلی بوده؛ لذا از سرزنش و مخالفت افراد احساسّاتی دو طرف نباید بیم و هراسی داشته باشیم.
وقتی هدف ارسال رسولان از سوی خداوند، بفرمایش حضرت علی صلوات الله علیه بارور ساختن عقول مردم است؛ و یثیروا لهم دفائن العقول(۶۶)
ما نیز اگر توفیقی در این راه نصیبمان شود؛ باید بسیار خوشحال و شاکر باشیم.
آری امروزه که در آستانه ظهور دولت جهانی مهدی عجل الله فرجه الشریف قرار داریم؛ باید عاقلانه­تر به قضایا نگاه کنیم. زیرا ما باید بتوانیم به تمام مردم تشنه معنویّت، اسلام واقعی را نشان دهیم.
نه اینکه بین دو گروه عمده مسلمانان، آتش اختلاف آنقدر عظیم باشد؛ که همدیگر را مهدورالدم بدانند.(۶۷)
این جمله مشهور مزدور صهیونیسم، اسامه بن لادن(۶۸) بسیار عبرت آموز است.
او گفته بود؛ ما دو دشمن مهم داریم. الف) آمریکا ب) شیعیان و شیعیان را در اولویت قرار داده بود.
آری وقتی نگاه دو مسلمان به یکدیگر چنین است؛ آیا این دین می­تواند منادی جهان ­ شمولی باشد؟
الحمدلله این تنش­ها هم اکنون بسیار کم شده است و فقط عده­ای انگشت شمار از افراطیون، بر مواضع غلط و افراطی خود پای می­فشارند.
ان شاءالله این کتاب بتواند بر همان افراد اندک نیز تاثیر بگذارد؛ تا بداند با ادعای عشق عمر و ابوبکر، یا علی و حسین علیه السلام نباید یاور و معین شیطان شوند.
یک مسلمان باید اوضاع و احوال زمانه را درست بشناسد و تصمیماتی منطقی داشته باشد.
بسیار جالب است که خداوند ۱۴ قرن پیش، راهکار مناسب و منطقی را پیش روی ما گذاشته است. اما طبق معمول، کاری به این راهکارهای الهی نداشته و نداریم.
یا ایها الذین آمنوا اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم؛ فان تنازعتم فی شیءٍ فردّوه الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر؛ ذلک خیر و احسن تاویلا(۶۹) خداوند متعال می­فرماید: اگر در مورد مصادیق اولوالامر اختلاف دارید؛ آنها را به یک پله بالاتر که در باره آن اختلاف ندارید؛ ارجاع دهید.
یعنی آن مورد اختلاف را به پیامبر صل الله علیه و آله وسلم ارجاع دهید.
حتی اگر با اهل کتاب در مورد پیامبر بودن فردی، اختلاف دارید؛ آن را به خداوند که در مورد او اختلافی ندارید؛ ارجاع دهید.
خداوند با توجه به رسول باطنی انسان(عقل)، می­داند اگر ما با تکیه بر نکات مشترک، درصدد حلّ اختلاف باشیم؛ مطمئناً به نتیجه مطلوب خواهیم رسید.
اما متاسفانه بعد از۱۴ قرن، هنوز ما نمی­دانیم علت بروز اختلاف در بین مسلمان صدر اسلام چه بوده؟
یا اینکه بدترین آسیب اسلام، بعد از رحلت پیامبرصل الله علیه و آله وسلم چه بوده؟
ولی دائم بر طبل اختلاف کوبیده و شیطان را شاد می­کنیم. آیا واقعاً مصداق مومن هستیم؟
الحمدلله برادران اهل­سنّت، مقدار زیادی بسوی هم­گرایی اسلامی قدم برداشته­اند.
این نکته­ای است بسیار مبارک و میمون، که برادران شیعه مذهب باید کمال همکاری را با آنها بنمایند.
شاید برادران شیعه مذهب، سوال نمایند ما چه باید بکنیم؟(۷۰)
آیا باید از حق و حقوق اهل بیت علیهم السلام چشم پوشی نماییم؟
عرض می­شود: خیر. ما باید بدانیم که آن حق و حقوق، برای چه بود؟
آیا ولایت حضرت علی علیه السلام مانند ارث، دیه و دیگر حقوق شخصی ایشان بود؟
یا اینکه این ولایت علوی، در واقع ادامه همان نبوّت محمدی صل الله علیه و آله وسلم در جهت پیاده نمودن دینی آسمانی، برای مردم روی کره زمین بود؟
ما باید بدانیم در ماجرای سقیفه، آیا حق حضرت علی علیه السلام ضایع شد؛ یا حق تمام مردم دنیا؟
آری حق و حقوق حضرت علی علیه السلام چیزی نیست که در اختیار ما باشد؛ تا بتوانیم از آن چشم پوشی نموده، یا آن را مطالبه نماییم.
شاید سوال شود: پس ما برای همگرایی بیشتر، چه باید بکنیم؟
عرض می­شود: شیعه برای همگرایی بیشتر، نباید احساسّات و عواطف خود را بر برادران اهل سنّت تحمیل نماید؛ زیرا اصولاً عواطف به راحتی قابل انتقال نیستند.
یعنی عشق و علاقه یک شیعه به امام حسین علیه السلام قابل وصف نیست؛ اما نباید توقع داشت همین عشق و علاقه، در نزد برادران اهل تسنّن نیز به همان شدّت بروز نماید.
آری همین که برادری از اهل تسنّن، قبول دارند امام حسین علیه السلام در حماسه کربلا مظلومانه شهید گردید و حقّ با ایشان بود؛ از او بپذیریم.
همین که او قبول دارد در حماسه عاشورا، حقّ با فرزند پیامبرصل الله علیه و آله وسلم بود؛ نه فرزند معاویه لعنه الله علیه قبول کرده و یک قدم بسوی همگرایی بیشتر برداریم.
در قدم دوم، هر دو گروه عمده مسلمانان بسوی شناخت فلسفه و پیام عاشورا حرکت نمایند. والا توقع احساسّات و عواطفی یکسان، امری نامعقول است.
در این کتاب، ما معمولاً بعنوان یک شیعه، به حماسه عاشورا و علل بوجود آورنده آن، نگاه نمی­کنیم. حتی گاهی اوقات، بعنوان یک مسلمان نیز نگاه نخواهیم کرد.
سعی ما این است که در مباحث تئوری، بعنوان یک فرد بی­ طرف، ماجراها را بررسی کنیم. زیرا عواطف و احساسّات، یک محدوده دارد و معقولات، محدوده­ای­ دیگر.
پس شایسته است بگوییم نگاه این کتاب به عاشورا و وقایع پدیدآورنده آن، نگاهی از منظر عقل است.
اگر ما نتوانیم موقعیّت خاص زمانی و مکانی مسلمانان در قرن معاصر را درک نماییم؛ ادعای درک مسائل۱۴ قرن پیش؛ ادعایی بسیار گزاف و حتی بی­جا خواهد بود.
نکته­ای که شاید برای بسیاری از ما معلوم نباشد؛ علت بیعت حضرت علی علیه السلام است.
براستی چه عاملی باعث شد حضرت علی علیه السلام با ابوبکر بیعت نمایند؟
بسیاری از ما ماجراهایی را در مورد نحوه بیعت آن بزرگوار شنیده­ایم.
مثلاً می­شنویم ریسمان به گردن آن حضرت انداخته و ایشان را به زور، برای بیعت به مسجد آوردند. اما ماجرای ریسمان در گردن، آیا واقعاً اتفاق افتاده یا خیر؟
شخصاً نسبت به انجام آن تردید دارم.(۷۱)
البته این نکته را باید دقت کنیم که حضرت علی علیه السلام در مدت شش ماه اول، با ابوبکر بیعت نفرمودند.
بنی­هاشم نیز بعد از بیعت آن حضرت، اقدام به بیعت نمودند.(۷۲)
پس بیاییم و علت بیعت را از لابلای کُتُب تاریخ جستجو کنیم.
در خارج از مدینه گروهی با بیعت با ابوبکر مخالف بودند. یک دسته وقتی خبر رحلت پیامبر اکرم صل الله علیه و آله وسلم را شنیدند؛ از اسلام بیرون شدند؛ که در تاریخ آنها را مرتدین می­خوانند. مهمترین آنها مسیلمه در یمامه بود؛ که ادعای پیامبری می­کرد.(۷۳)
در نزدیک یمن، چهل­هزار نفر آماده حمله به مدینه شدند؛ که اگر می­آمدند، مدینه را نابود می­کردند. یعنی مسئله عظیم­تر از جنگ احزاب بود.
زیرا در جنگ خندق ده­هزار نفر آماده بودند؛ ولی اینها چهل­هزار نفر بودند. اگر حمله می­آوردند و مدینه را فتح می­کردند؛ از اسلام هیچ باقی نمی­ماند.
حتی قبر پیامبرصل الله علیه و آله وسلم را نیز ویران می­کردند.
لذا عثمان آمد خدمت حضرت علی علیه السلام و عرض کرد:
ای پسر عمو، تا وقتی تو بیعت نکنی؛ کسی به جنگ با این دشمنان بیرون نخواهد شد. و.... آنقدر از این مطالب زمزمه کرد؛ تا آن حضرت را به نزد ابوبکر برد و علی علیه السلام بیعت کرد.
پس از بیعت علی علیه السلام با ابوبکر، مسلمانان خوشحال شدند و کمر به جنگ با مرتدین بستند و از هر سو سپاه به حرکت درآمد.(۷۴)
اما خود حضرت علی علیه السلام در همین زمینه، نظر دیگری دارند:

فامسکت یدی و رایت انی احقّ بمقام محمد فی الناس ممّن تولی الامر من بعده. فلبث بذاک ماشاءالله. حتی رایت راجعه من الناس رجعت عن الاسلام یدعون الی محق دین الله و ملّه محمد و خشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلما و هدما یکون المصائب بهما علّی اعظم من فوات ولایه امورکم التّی هی متاع ایام قلائل ثمّ یزول ما کان منها کما یزول السّراب و کما یتقشع السحاب. فمشیت عند ذلک الی ابی بکر فبایعته و نهضت فی تلک الاحداث. حتّی زاغ الباطل و زهق و کانت کلمه الله هی العلیا و لو کره الکافرون

پس دست نگه داشتم؛ در حالی که یقین داشتم همانا در میان مردم، من به مقام محمدصل الله علیه و آله وسلم سزاورترم از کسانی که حکومت را بعد از او بدست گرفتند. پس در این حال درنگ کردم؛ تا آن زمان که خدا بخواهد. تا آنکه دیدم گروهی از مردم مرتدّ شده­اند و از اسلام برگشته­اند؛ و دعوت به نابودی دین خدا و آیین پیامبر می­کنند.
پس ترسیدم که اگر مسلمانان را یاری نکنم؛ در اسلام رخنه و ویرانیی ببینم که مصائب حاصل از این دو؛ بسیار عظیم­تر باشد بر من، تا از دست دادن سرپرستی و حکومت بر کارهای شما. حکومتی که کالایی چند روزه بیش نیست و آنچه از آن حاصل می­شود؛ از میان می­رود. مانند سراب یا ابری که پراکنده گردد. پس در این هنگام، خود با پای خویش؛ به نزد ابوبکر رفته، با او بیعت کردم.
در هنگامه این پیش­آمدها، قیام کردم؛ تا که باطل نابود شد و کلمه­الله همچنان که برتر بود، باقی ماند؛ هرچند که کافران ناخوش دل باشند.(۷۵)
در اینجا می­بینیم تنها دلیل بیعت، بقای اسلام یا همان کلمه الله بود؛ و این ربطی به تلاش و اصرار عثمان و دیگران نداشت. زیرا آن حضرت کاملاً در جریان امور بودند.
پس در زمانی که اصل دین الهی مورد تهدید قرار می­گیرد؛ هیچ بهانه­ای از هیچکس پذیرفته نیست.
حتی شهادت همسر نازنین او و دختر نازدانه پیامبرعلیهما السلام نیز نمی­تواند برای علی علیه السلام بهانه قرار گیرد؛ تا او را از بیعت معاف نماید.
وقتی حضرت علی علیه السلام با آن همه جفاها، حقّ ندارد در برابر تهدید اصل دین الهی ساکت بنشیند؛ آیا ما حقّ داریم با دامن زدن بر اختلافات، اصل دین الهی را زیر سوال ببریم؟(۷۶)
آیا تهدید مسیلمه کذّاب مهمتر بود؛ یا تهدید آمریکا و اسرائیل؟
در حالیکه اگر غائله مسیلمه، با بیعت حضرت علی علیه السلام عملاً خاموش شد؛ غائله اسرائیل مدت­هاست در میان کشورهای اسلامی روشن شده و دائم بر فعّالیت خویش می­افزاید.
اگر لشکر مسیلمه جرات نکرد مدینه را مورد تاخت و تاز خویش قرار دهد؛ اما لشکر آمریکا امروزه در فلسطین، عراق، افغانستان، سوریه و یمن در حال جولان است.
آیا امروز خطر را احساس نمی­کنیم؟
اگر کسی خطر را احساس نمی­کند و یا منافع دنیایی خود را در خطر می­بیند؛ بگذار بر طبل اختلاف بکوبد و احساسّات خویش را بر عقلش غالب نماید؛ زیرا بجز احساسّات چیزی ندارد. بعبارتی عملاً عقلی ندارد که احساسّاتش را تابع آن نماید؛ زیرا عقل، بهترین قدرت دشمن شناسی را دارد. همیشه اسلام ناب از این افراد ضربه خورده.
اسلام بیشترین ضربه­ها را از همین قماش مسلمان نماها خورده. متاسفانه این قبیل افراد بعضی اوقات چند کلاسی درس هم خوانده، نام عالم و دانشمند بر خود می­­نهند.
ان شاءالله در طول کتاب، خواهیم دید که بعضی از این عالم نمایان، چگونه به ساحت مقدس علم، خیانت نموده و باعث انحراف انسان­های کم اطلاع شده­اند.

نظرات کاربران درباره کتاب نگاهی مدرن به عاشورا

فیدیبو جان کاش کتاب "عرفان مثبت، عرفان منفی" از همین نویسنده و ناشر رو هم بیاری. نسخه کاغذیش مال چند سال قبله و پیدا نمیشه.
در 1 سال پیش توسط deh...imd
عالی بود واقعا...من که جواب یه سری سوالامو پیدا کردم واقعا عالی بود.کاش همه میتونستن بخونن این کتابو
در 1 سال پیش توسط nil...ken
بنظرم جای خالی این نمونه کتابی در مورد عاشورا کاملا احساس میشد.کتاّبی که نه نگاهی غربی داشته باشه و نه متحجرانه
در 3 سال پیش توسط moh...van
کتابی مفید و مستند به منابع بسیار معتبر بود. very good
در 3 سال پیش توسط has...van