فیدیبو نماینده قانونی بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب روح و بينش شرقی و غربی

کتاب روح و بينش شرقی و غربی

نسخه الکترونیک کتاب روح و بينش شرقی و غربی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب روح و بينش شرقی و غربی

شریعتی سال هاست که در کانون توجهات، سوتفاهمات و تحولات سیاسی و اجتماعی و نیز فردی سه نسل قرار داشته و دارد و هر بار به گونه‌ای خوانده و فهمیده شده است. حتی اگر نتوان مسئولیت این خوانش‌های گوناگون و گاه متضاد را بر عهدۀ او گذاشت اما چنین پیداست که او توانسته به رغم زمینه و زمانۀ متفاوت، مخاطب ‌های تفاوتی را در کنار خود بنشاند. کتاب‌هایی که به این منظور در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرد، گزینشی است از میان مجموعه آثار و در اکثر موارد، با همان عناوینی که در زمان حیات شریعتی نشر یافته است.این گزینش‌ها و الویت بندی‌ها از میان متون دیروزی، عمدتاً با در نظر گرفتن دغدغه‌ها و پرسش‌های امروزی خوانندگان جوان شریعتی صورت می‌گیرد، با این تلقی که شاید پشت کردن به دیروز، شرط اصلی رفتن به سوی فردا نباشد، با این باور که عبور از گذشته به یمن مرور دوبارۀ آن میسر است. نشاندن پرسش‌های جدید در برابر متن قدیم، شاید مخاطب جدید شریعتی را به پاسخ‌های متفاوت را برد. امید!

ادامه...
  • ناشر بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.68 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب روح و بينش شرقی و غربی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

کتاب پیش رو شامل دروس چهارم و پنجم ازکتاب تاریخ و شناخت ادیان است که پیش از این در مجموعه آثار ۱۴ منتشر شده اند. تاریخ و شناخت ادیان در برگیرنده بخشی از سلسله دروس شریعتی است که در سال ۱۳۵۰در حسینیه ارشاد تهران ارائه شده است. این دروس در زمان حیات و فعالیت شریعتی از نوار پیاده و پس از بازبینی وی در همان زمان منتشر می شود. پس از انقلاب دفتر «تدوین و تنظیم مجموعه آثار دکتر شریعتی» این متون را با نوارها مطابقت داده و حک و اصلاحات اندکی در آنها صورت می دهد، به ویژه پرسش و پاسخ های این دروس را برای نخستین بار از نوار پیاده و پس از تدوین در مجموعه آثار می گنجاند.
عنوان «روح و بینش شرقی و غربی» که برای این دو درس برگزیدیم از عبارات خود شریعتی اقتباس شده است. انگیزه اصلی استخراج برخی از این دروس، فراهم آوردن امکان پاسخ گویی به پرسش های جدید و امروزین است، پاسخ هایی که در لابلای این کتاب می توان یافت.

روح و بینش شرقی و غربی

درس چهارم

یکی از اساسی ترین برنامه های این کلاس، که آرزوی همیشه ام بوده و هست. طرح پرسش ها و انتقادهاست، و جواب گویی به آنها. اما دریغ که به عللی تاکنون نتوانسته ایم این اساسی ترین برنامه را اجرا کنیم.
در درس هایی که می دهم، بسیار پرسش هاست که در ذهنتان جوانه می زند و در آرزوی پاسخی می شکفد و در برابر آنچه می شنوید، بسا اوقات اندیشه تان به مقاومت برمی خیزد و این همه دلیل زنده بودن کلاس و خون زندگی درس. بی پرسش و انتقاد نمی توان به زنده بودن کلاس اطمینان داشت.
چنین است که بیش از حد تصور به بحث و انتقاد ارج می نهم و در هرجا، بحثم از بحث و انتقاد آغاز می شود و بعد به متن می رسد، نه اینکه متن را بگویم آن گاه به پرسش ها بپردازم.
در اینجا نیز می خواستم چنان کنیم، اما نشد. به چند دلیل: اول لطفی که بیش از ارزشم نصیب بردم و جمعیت کلاس از حد قابل پیش بینی بالاتر رفت. و این تراکم، فرصت پرداختن به پرسش ها و انتقادها را گرفت. دیگر وقتی بود که در جلسات اول صرف توجیه و تشریح فکر خودم شد و فرصت طرح سوالات را گرفت.
با این همه، پرداختن به این اساسی ترین برنامه کلاس ها، آرزوی همیشه مان بوده است، و در پی این آرزوست که راهی تازه یافته ایم، و آن اینکه پس از هر درس آنتراکتی بدهیم و بعد، از دانش پژوهانی که مسائل روشن نشده ای دارند، و پرسش و انتقادی، بخواهیم که به سالن پایین حسینیه تشریف ببرند، تا به پرسش ها پاسخ بگوییم و انتقادها را بشنویم، که محیط جمع تر و صمیمانه تر است و فرصت و آمادگی بیشتر.
خانم ها و آقایان، در طرح هر سوالی آزادند، اما من مقیدم که در زمینه مسائلی که طرح کرده ام پاسخ بگویم. اینجاست که خودبه خود، قید من، شما را نیز مقید می کند و پرسش و پاسخ بر محور مسائلی که در کلاس طرح شده، می چرخد.

آغاز مذاهب دوره تمدن بشری

پیش از این طرحی دادم از مذاهب ابتدایی، و براساس مذاهب اولیه و اصول مشترک همه ادیان، به مذهب رسیدیم و به این پرسش که: مذهب چیست؟ و پاسخ و پاسخ هایی یافتیم و به نوعی شناخت رسیدیم.
طرح مسئله به آن صورت و رسیدن به آن نتایج، کاری بود که در توان من بود، اما هرگز مدعی این نیستم که تمام مسائل مربوط به مذهب را طرح کرده ام. چرا که می دانم یک عالم، یک فیزیکدان، یک شیمیست و یک طبیب، می توانند مسئله را به نوعی طرح کنند که کار من نیست و یک متکلم و یا یک فیلسوف به نوعی، که در تخصص من نیست. اما در زمینه محدود کار من و با متد خاصی که مذهب را طرح کردم، حرف تازه ای بود و برداشتی تازه از میان برداشت های مختلفی که وجود دارد، و یا می تواند وجود داشته باشد.
و اینک می پردازیم به مذاهب بزرگ و تکامل یافته بشری در تمدن ها و فرهنگ های پیشرفته و جوامع برجسته تاریخ.
بشریت وارد مرحله تمدن بزرگ می شود و دین نیز در اذهان بشری تکامل بیشتری پیدا می کند، و مفهوم و احساسی که انسان از دین دارد تکامل می یابد و در اشکال گوناگونی که مذاهب زنده بزرگ تاریخ بشری را می سازد، تجلی می کند.

مذاهب چین و هند

از چین شروع می کنم که یکی از قدیمی ترین و عمیق ترین اندیشه های مذهبی را به خود اختصاص داده است و یکی از سرچشمه های بسیار سرشار و دیرینه جوشش احساس مذهبی است، در کنار هند (هندی که موزه ادیان انسانی است و در آن برجسته ترین احساس عرفانی در طول تاریخ، که در همه مذاهب و فرهنگ ها تاثیر عمیق گذاشته و حتی در مکتب های مادی اروپای امروز نیز ردپایش کاملاً آشکار است، دیده می شود. و حتی امروز در عصیان نسل جدید و طغیان روح جوان در غرب، گرایش به احساس عرفانی هند بسیار نیرومند است).
بنابراین، چین، مقدمه ای است در شناخت هند و امیدوارم که پیش از رسیدن به تعطیلات، بتوانم هند را بشناسانم، که شناخت هند، نه تنها شناختن احساس مذهبی در انسان است، بلکه شناختن سرمایه اولی و قدیمی فرهنگ مذهبی بشری است.
بزرگ ترین رسالت هند _ در طول تاریخ _ افشاندن و گسترش احساس عرفانی در ورای همه تمدن ها و جامعه ها و فرهنگ ها و هنرها بوده است و هنوز هم اندیشه هندی در حال زایش نبوغ دینی است. و شناختن هند _ در عین حال _ مقدمه ای است بر شناخت فرهنگ و تمدن بزرگ اسلامی که از قرون دوم و سوم به بعد _ به خصوص در قرون پنجم، ششم و هفتم _ به شدت از فرهنگ هندی تغذیه می کند و اصولاً آنچه به نام تصوف و عرفان اسلامی _ در اینجا مقصود مذهب اسلام نیست، بلکه مراد فرهنگ و تاریخ و تمدن اسلامی است _ در قرون وسطی، یعنی دوره درخشندگی و عظمت و غنای فرهنگ و تمدن اسلامی، مشهود است به شدت مرهون روح و فرهنگ عرفانی هند است، هرچند که خود نیز _ با واسطه یا بدون واسطه _ از فرهنگ عرفانی چین هم متاثر است، چنان که به آن اشاره خواهم کرد.
در دوره تمدن، همه فرهنگ ها و تمدن ها و مذاهب بشری، و به طور کلی روح فرهنگ و معنویت انسان، و بینش و نگاهش را نسبت به مسائل، می توان به دو نوع تقسیم کرد، دو نوعی که با هم وجوه اشتراک فراوان دارند، اما همیشه دارای مشخصاتی بوده اند که از هم جداشان می کرده است و جداشان می داشته است، که امروز نیز _ علی رغم اختلاف فرهنگ ها و هنرها و افکار فلسفی و اجتماعی از یکدیگر _ این وجوه اشتراک، و در عین حال جداکننده مشخص است.
یکی از بحث های بسیار رایجی که امروز در مجامع علوم انسانی اروپا مطرح است، اختلاف بینش این قطب با قطب دیگر و تقسیم فرهنگ ها و تمدن ها، مذاهب و هنرها، و نظام ها به دو ملاک شرقی و غربی است.
تمدن ها و فرهنگ ها، مذاهب و نظام های اجتماعی و حقوقی را به شرقی و غربی تقسیم می کنند که این همه تجلی روح است و تجلی بینش آدمی. بنابراین باید گفت: «روح و بینش شرقی» و «روح و بینش غربی».
وقتی می گویم روح و بینش غربی، به طور دقیق اصطلاحاً مقصود فرهنگ میتولوژی، مذاهب، نظام های اجتماعی و هنر یونان است و بعد، روم که وارث یونان است.

روح و بینش غربی

یونان از قرن پنجم پیش از میلاد، وارث تمدن و فرهنگ فلسفی و اجتماعی و هنری بسیار برجسته ای می شود که ما در فرهنگ ها و مذاهب و علوم جهان غرب است و به حد بسیار زیادی، در شرق نیز دست اندرکار بوده است. این فرهنگ و تمدن یونانی که در قرن پنجم و چهارم و سوم، به اوج می رسد، با سقراط، افلاطون، ارسطو و فیزیوکرات ها، قدرت و شکوفایی نبوغ یونانی را به اوج می برد و بعد به حضیض می آید و جذب قدرت اجتماعی و امپراتوری عظیم رومی می شود.
جامعه یونانی در امپراتوری روم مضمحل می شود، اما اندیشه و فرهنگ یونان، اندیشه و فرهنگ رومی را می سازد و روم وارث یونان و ادامه دهنده رسالت فرهنگی و معنوی یونان می شود.
روم قدیمی، با اندیشه و فرهنگ یونانی، به اوج می رود و از آن بلند نهایت، در سراشیبی سقوط، با هجوم بربرها فرو می ریزد، و آن گاه مسیحیت _ که مذهبی شرقی است _ تسخیرش می کند و قرون وسطی آغاز می شود.
بنابراین، قرون وسطای اروپا از قرون چهارم و پنجم میلادی آغاز می شود و تا قرن پانزدهم میلادی ادامه می یابد، یعنی هزار سال. و این دوره، دوره تسلط فرهنگ و روح و مذهب شرقی است، که مسیحیت از شرق (فلسطین) برخاسته و غرب را تسخیر کرده است، و تکامل روح و فرهنگ یونانی، رومی _ یعنی غربی _ را متوقف کرده است.
آغاز رنسانس، پایان قرون وسطی است. و این نهضتی که از قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی شروع می شود، هدفش بازگشت به دوره یونان و روم قدیم است، یعنی از بین بردن دوره تسلط فرهنگی شرق و بازگرفتن و احیاکردن روح قطع شده و مرده غرب، و پیوندزدن امروز به غرب قدیم، به دوره طلایی یونان و روم. پس کار رنسانس، مبارزه با شرق زدگی است و پل بستن بر قرون وسطی _ دوره تسلط شرق بر غرب _ و پیونددادن غرب امروز، به غرب پیش از میلاد. رنسانس، پیروز می شود و از قرون پانزدهم و شانزدهم _ و مخصوصاً از قرن هفدهم _ بر اساس بنیادهای قدیم، و روح یونان و روم، بینش اروپایی شکل می گیرد.
تکامل روح و فرهنگ یونان و روم که با تسلط شرق متوقف شده بود، دیگر بار با رنسانس حرکت می کند و سه قرن اخیر اروپا را به هزاره طلایی یونان و روم، پیوند می زند.
بنابراین بینش غربی یعنی بینش یونان پیش از میلاد، روم قدیم و اروپای بعد از رنسانس تا امروز.

روح و بینش شرقی

روح و بینش شرقی را باید با معنای اصطلاحی و تاریخی اش در نظر گرفت. روشنفکران معمولاً معنای جغرافیایی این کلمه را با معنای تاریخی و فرهنگی اش در هم می آمیزند و بعد دچار اشتباه می شوند.
در جغرافی، شرق عبارت است از چین، هند، اندونزی، ژاپن، ایران، خاورمیانه، آسیای صغیر و.... و در تاریخ و فرهنگ مقصود از شرق، روح شرقی، هنر شرقی و... به طور اخص یعنی هندوچین قدیم.
ایران و عرب، سامی و یهود و آسیای صغیر و مانند اینها، درشرق جغرافیایی اند، اما مظهر روح شرقی _ به معنای فرهنگی و اصطلاحی اش _ نیستند.
برخلاف آنچه ما _ و بسیاری از علما _ می پنداریم، مذهب اسلام و اصولاً فرهنگ و تمدن اسلامی و همه مذاهب سامی و بین النهرین در دوره آرامی ها، همه قالب های شرقی را نپذیرفتند و دارای تمامی خصوصیات روح شرقی نیستند، بلکه به طور دقیق و کامل، تمدن و فرهنگ اسلامی را، می توان روح و فرهنگ تکامل یافته این منطقه _ ایران و عرب و فلسطین و مصر _ نامید.
این منطقه، بین غرب _ روم و یونان _ و شرق _ به معنای اخصش هندوچین _ قرار گرفته است که از نظر جغرافیایی و از لحاظ روح و از لحاظ بینش و از لحاظ مذهب _ یعنی گرایش مذهبی _ و تمدن ها و فرهنگ هایی که ساخته، همیشه در نوسان روح شرقی و غربی بوده است. به طوری که تمدن اسلامی عبارت است از روح اسلام که در کالبدی آمیخته از مصالح تمدنی چین و هند و مصالح تمدنی یونان و روم دمیده شده است. بنابراین ساختمان تمدنی و فرهنگی ما، در این منطقه از زمین و در این دوره از تاریخ، ساختمانی است که با مصالح شرق _ چین و هند _ و غرب _ یونان و روم قدیم _ ساخته شده است. مثلاً در تمدن اسلامی رشته تصوف و عرفان بیشتر متوجه شرق است و فرهنگ فلسفی و فلاسفه و حکمای ما بیشتر متوجه یونان اند، و این نشان می دهد که روح اسلامی ما و بینش ما قبل از اسلام و اصولاً همه فرهنگ های این منطقه، همیشه بین دو قطب فرهنگی در نوسان بوده اند.
روح و بینش ما، صددرصد روح و بینش شرقی _ به معنای رایج و اصطلاح علمی اش _ نیست و آنچه را که اروپایی ها نیز راجع به فرهنگ و هنر و نژاد شرقی می گویند، درباره ما به تمامی صدق نمی کند که این همه را بعد در فرصتی خواهم گفت.

نظرات کاربران درباره کتاب روح و بينش شرقی و غربی