فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب نیستان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مردان و رجزهایشان

کتاب مردان و رجزهایشان

نسخه الکترونیک کتاب مردان و رجزهایشان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۴۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مردان و رجزهایشان

در اصطلاح، می‌توان رجز را بر شعرهای حماسی‌ای اطلاق کرد که جنگاوران در میدان‌های نبرد می‌خوانده‌اند. معمولاً رجز ابیاتی کوتاه داشته و به صورت ارتجالی و بالبداهه در میدان کارزار سروده می‌شده است. از این رو، گاه خطاهای ادبی و دستوری هم در آن راه می‌یافته است. رجز نوعی از بحور شعر است، این بحر به سبب نزدیکی اجزا و کسر حروف آن بدین نام خوانده شده است. چون در آغاز آن، دو سبب خفیف (مُسْ + تَفْ) و پس از آن حرکتی خفیف واقع است، آن را رجز نامیده‌اند؛ چرا که در اصل، رجز یعنی آن که مرض در بدن شتر به حرکت افتد و سپس بازایستد. این مرض بدین سان است که ران‌های شتر به هنگام حرکت دچار لرزش و اضطراب گردند و سپس انبساط یابند.

ادامه...

بخشی از کتاب مردان و رجزهایشان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

در تعاریفی که فرهنگ نویسان از واژه «رَجَز» به دست داده اند، تقریبا وجه جامع چنین است:

سخنانی که در ستایش از خوبی و توانایی خویش گفته شود؛ نام یکی از بحور شعر بر وزن سه یا چهار مستفعلن؛
شعری که به هنگام جنگ در مقام مفاخرت و خودستایی می خوانده اند.

در اصطلاح، می توان رجز را بر شعرهای حماسی ای اطلاق کرد که جنگاوران در میدان های نبرد می خوانده اند. معمولاً رجز ابیاتی کوتاه داشته و به صورت ارتجالی و بالبداهه در میدان کارزار سروده می شده است. از این رو، گاه خطاهای ادبی و دستوری هم در آن راه می یافته است.(۱)
رجز نوعی از بحور شعر است، این بحر به سبب نزدیکی اجزا و کسر حروف آن بدین نام خوانده شده است. چون در آغاز آن، دو سبب خفیف (مُسْ + تَفْ) و پس از آن حرکتی خفیف واقع است، آن را رجز نامیده اند؛ چرا که در اصل، رجز یعنی آن که مرض در بدن شتر به حرکت افتد و سپس بازایستد. این مرض بدین سان است که ران های شتر به هنگام حرکت دچار لرزش و اضطراب گردند و سپس انبساط یابند.(۲)
رجز به معنای اضطراب و سرعت نیز آمده است.(۳) و روشن است که وجه این نامگذاری آن است که بحر رجز با تندی و هیجان و ضرب آهنگ های پرنوسان تناسب کامل دارد؛ و چه فضا و موقعیتی مناسب تر از گرماگرم کارزار و نبرد برای عرضه چنین حالی؟
بسیاری از نمونه های رجزها از زحافات بحر رجز شکل گرفته اند، یعنی تغییراتی در افاعیل اصلی (مستفعلن) رخ داده است. مثلاً در زبان فارسی، رجز مسدّس مقطوع بر وزن «مستفعلن مستفعلن مفعولن» است که رجز مشهور آقا ابوالفضل علیه السلام بر همین وزن است:

والله ان قطعتموا یمینی...
- - - / - U - - / - U - -

البته باید دانست که همه آنچه به عنوان رجز در میدان های کارزار خوانده می شده، از لحاظ عروضی در بحر رجز (مستفعلن...) نبوده است؛ لیکن همان ضرب آهنگ تند و هیجان آور در آن لحاظ می شده است. مثلاً رجز عمروبن جناده، از اصحاب امام حسین علیه السلام، در بحر متقارب (فعولن...) سروده شده است:

امیری حسین و نعم الامیر
سرور فواد البشیر النّذیر
فرماندهِ من حسین است؛ و چه خوب فرماندهی؛ مایه شادی دل، مژده بخش، و انذارگر.

ابن قتیبه در «طبقات الشّعراء» بر آن است که پیشینه رجز در عصر جاهلی را باید در مخاصمه و مفاخره و دشنام دهی یافت. گلدزیهر اعتقاد دارد که رجز در دوران جاهلیت، برای غرضی دیگر نیز به کار می رفته که عبارت بوده از رثاء و سوگواری. به نظر او، رجز با این کاربرد، جایگزین «سجع» گشته است.(۴)
دیرزمانی نپایید که رجز از تنگنای کاربردهای حماسی و مفاخره ای و رزمی درآمد و در اغراض دیگر، همچون نکته های حکمت آمیز و وصف روزگار و سوگواری ـ همان گونه که گلدزیهر گفته است ـ نیز به کار آمد. با این حال، نکته قابل توجه آن است که از این بحر در هجوگویی های شاعران بلیغ عرب، چندان که انتظار می رفته، بهره گرفته نشده است؛ مثلاً جریر و فرزدق اشعار هجایی خویش را چندان در این بحر نسروده اند.(۵)
پیش تر، رجز در ابیات کوتاه آورده می شده است. ظاهرا نخست کسی که رجز را در ابیات بلند آورد، اَغْلَب بن جُشَم بوده که هم دوره سیاه جاهلیت را درک کرد و هم روزگار آفتابی اسلام را؛ و در نبرد نهاوند به شهادت رسید. ابن حبیب می گوید:
عرب بر این رسم بود که در جنگ و آوازخوانیِ ساربانان و خودستایی و مانند آنها رجز بسراید و آن را در ابیاتی کوتاه بیاورد. اَغلبْ نخست کسی بود که رجز را به شکل ابیات بلند آورد و از آن پس دیگران آیین او را در پیش گرفتند.(۶)
در نیمه دوم سده یکم هجری، شاعری دیگر با نام عجاج تمیمی دنباله رو اغلب بن جُشَم شد و از پس او فرزندش روبه این راه را پی گرفت. این دو، قصاید بسیار در بحر رجز سرودند که هم وزن و هم مقیاس با بسیاری دیگر از قصاید عرب است. مثلاً روبه قصیده ای در مدح سَفاح، نخست خلیفه عباسی، در همین بحر سرود که دست کم چهارصد مصراع داشت.(۷) شاید از همان زمان بود که نام «اُرجُوزه» برای قصایدِ در بحر رجز کاربرد یافت.
در آغاز دوران عبّاسی، از کاربرد حماسی و مفاخره ایِ رجز بسیار کاسته شد و به خلاف دوران جاهلی و قرن نخست اسلامی، رجز (یا ارجوزه) در قصّه سرایی، مضمون های وصفی، و آموزش علوم کاربرد یافت. شاید طنین خاصّ این بحر و نیز زمینه به یادسپاری آن برای دانش پژوهان و مخاطبان، در این رویکرد موثّر بوده است. بعضی از نمونه های آغازین بهره گیری وصفی از رجز را در اشعار ابونواس می توان یافت. «الفیه»ی ابن مالک در نحو، «مقدّمه»ی جزری در تجوید، و «تحفه الاحکام» ابن عاصم در فقه نمونه هایی نام آور از کاربرد آموزشی این بحر به شمار می آیند.(۸)
در آن روزگاران، رجز سرود نظامی رزمندگان در اثنای جنگ بوده که در خلال آن به دلیری و افتخارات خویش می بالیده اند و دشمنان خود را از هلاک و شکست بیم می داده اند. به این سان، در جنگ های آن دوره، رجز همچون سلاحی بوده که جنگجویان به آن مجهّز می شده اند، همانند دیگر سلاح های رزمی چون تیر و نیزه و شمشیر.(۹)
یکی از اهداف مهمّ رجزخوانی، تقویت روحیه خود و یاران خویش، و نیز تضعیف توان روحی لشکر مقابل بود. هر گاه رزمنده ای با فریاد و آهنگ مناسب رجز می خوانْد، هیجانی مضاعف می یافت و با بی باکی و دلیری فراوان به نبرد ادامه می داد و هر گاه زخم برمی داشت، کم تر احساس درد می کرد.(۱۰)
رجزخوانان معمولاً رجز خویش را به شعر می خواندند و بسیار کم رخ می داد که رجز خود را به نثر بخوانند. عمده آنان اشعار شعرای مشهور عرب را که با حال و وضعشان در میدان رزم تناسب داشت، می خواندند و برخی که دارای طبع شعر بودند، به بداهت در وصف خود و وضع رزم خویش شعر می سرودند.(۱۱)
رجز معمولاً از نام رزمنده و پدر و قبیله اش آغاز می شد و مرد جنگاور پیشینه مبارزه ها و دلیری های خویش را باز می شمرد و اگر خود، پیشینه دلیری نداشت، گاه سوابق جنگ های قبیله یا طایفه خویش را باز می سرود. در رجز، وصف الحال از بخش های اصلی بود و نیز رجزخوان باید موضع خویش را به صراحت بیان می کرد و می گفت که چرا پیکار می کند و در کدام افق سیاسی قرار دارد.(۱۲)
رزمندگان در روزگار صلح، خود را برای رجزخوانی آماده می کردند تا بتوانند با آوایی رسا و خوش، همراه ضرب طبل و هماهنگ و همنوا با آن، نمایشی از حرکت و صدا پدید آورند. البته مرسوم بود که طبل را آهسته به صدا درآورند تا آوای رجز در آن گم نشود. حتّی گاه صداهای موافق نیز با یک رجز همراه می شد و به این سان، انعکاسی پرشکوه و صلابت آفرین از آوای رجز و نوای هماهنگ موسیقی، صحنه کارزار را می آکند.(۱۳)
کسی مجاز نبود که در میدان کارزار، دوبار رجز بخواند. اگر هم کسی به این کار دست می زد، هم سپاه مقابل او را باز می داشت و هم خود را خوار و خفیف جلوه می داد، چرا که این کار به منزله دفع الوقت و فرار از مبارزه تلقّی می شد.(۱۴)
حقّ تقدّم برای رجزخوانی از آنِ کسی بود که نخست پای به میدان مبارزه می نهاد. امّا اگر هر دو رزمنده در یک هنگام پای به میدان می نهادند، کسی در رجزخوانی پیشقدم می شد که سنّ بیش تری داشت. اگر هم تقدّم سنّی یکی، از ظواهر روشن نمی شد، مرسوم بود که یکی از دیگری اجازه بگیرد و دیگری هم اجازه دهد.(۱۵)
از آن جا که رجز از واجبات جنگ به شمار می آمد، در میان شاعران عرب کسانی یافت می شدند که تخصّصی تمام در رجز سرایی داشتند و رزمندگان برای فراهم دیدن رجزهای خویش به سراغ آنان می رفتند. این شاعران را «شعرای اُرجوزه» می خواندند. شاعران ارجوزه به تناسب اوضاع قابل پیش بینی یا سفارش رجزخواهان، رجز می سرودند. معمولاً سفارش دهنده رجز، آن را از شاعر می شنید و بی آن که بنویسد، به خاطر می سپرد.
گفتنی است که رزمندگان بر آن بودند که تا یک رجز را در دو میدان نخوانند و برای هر کارزار، رجزی نو فراهم آورند. این، خود، از نشانه های ارج والای رجز در آن روزگاران است. این ارج و رتبه تا آن حد بود که اگر جنگی بدون ذکر رجزهای آن، روایت می شد، ناقص و کم مایه محسوب می شد و کسی به شنیدن آن رغبت نمی کرد.(۱۶)
برخی از شاعران اُرجوزه، صله هایی درخور و گرانبها از سفارش دهندگان رجز دریافت می کردند. در این باب، حکایتی شنیدنی در تاریخنامه ها روایت شده است:
ابن رائق، از دارندگان منصب امیرالامرایی در خلافت عبّاسیان و مقتول در جنگی به سال ۳۲۹ قمری، باری می خواست به جنگ رود و رجزی جدید در دست نداشت. او دوست می داشت که رجزش را ابن ذئبه، شاعر فصیح سرای آن روزگار، بسراید. سه سال پیش تر، ابن ذئبه رجزی برای وی سروده و پانصد دینار صله دریافت کرده بود. اینک نیز پس از سه سال، دست کم باید همان صله را می گرفت، اما ابن رائق آن قدر دینار نداشت. از این رو، باغی را که در بین النهرین داشت، فروخت و از این رهگذر، صله رجزی نو را فراهم کرد.(۱۷)
با این مقدّمات، آشکار شد که رجزخوانی در تاریخ جنگ ها و مبارزات عرب، چه نقش بزرگی داشته است. کارزار عاشورا نیز با آن که میدان نبردی کاملاً نابرابر بود، جنگی تمام عیار به شمار می آمد. در این میان، حضرت سیدالشهدا علیه السلام و یارانش که سرشار از انگیزه و پیام و هدف بودند، بخشی از آرمان های بلند خود را در رجزهاشان روایت کردند. البتّه روشن است که انگیزه های روحیِ برشمرده در پیش نیز، در این حرکت کاملاً نقش داشته است.
پیام های اصلی متجلّی در رجزهای امام حسین علیه السلام و یارانش را می توان اجمالاً از این قرار دانست:
ـ دفاع از اسلام
ـ حمایت از آرمان های نبوی و ولایی
ـ آزادسازی جامعه از ظلم و ستم
ـ حفظ کرامت و عزّت
ـ پایداری در راه حفظ آرمان ها.(۱۸)
رجزخوانی در عاشورا به هیچ وجه منحصر به جنبه خاکی و مادّی مبارزه و صرفا برای مفاخره و بالیدن نبوده است. از همین روست که امام حسین علیه السلام، خود، رجزهای متعدّدی را به حافظه تاریخ سپرده است. بی تردید، اگر رجز از ساحت عصمت دور بود، بهره بردن از این سلاح به غیرمعصوم منحصر می مانْد. لیکن چندین رجز از امام علیه السلام به یادگار مانده که از جمله آنها چنین هستند:

القتل اولی من رکوب العار
والعار اولی من دخول النّار

کشته شدن سزاوارتر از تن دادن به ننگ است؛ و ننگ را تحمّل کردن برتر است از درآمدن به آتش.
و نیز:

انا الحسین بن علی
آلیت اَن لا اُنثنی
اَحمی عیالات ابی
امضی علی دین النّبی

من حسینم فرزند علی علیه السلام که سوگند خورده ام تا تن به تسلیم نسپارم. از خاندان پدرم حمایت می کنم و بر آیین پیامبر صلی الله علیه و آله راه می سپارم.(۱۹)

معمولاً رجز خواندن در میدان جنگ، ویژه خاصّان و بلندرتبگان اجتماع بود و عوام نوعا از رجزخوانی بی نصیب بودند.(۲۰) از افتخارات سپاه امام حسین در کربلا همین بود که از خواص و عوام، هر دو، در میدان رزم عاشورا رجزهایی روایت شده است. این از آن رو است که همه آنچه در خواصِّ یاران حضرت مایه افتخار شمرده می شد، وابسته ارزش های معنوی و شرافت روح ایشان بود؛ و همه تقوامداران ولایت شعار، خواه به اصطلاح از خواص باشند و خواه از عوام، در این بهره مشترکند.
باید دانست که در تاریخ جنگ های مربوط به مسلمانان، نمونه های فراوانی از رجزخوانی هر دو گروه حق و باطل در دست است. برای نمونه، در جنگ جَمَل اصحاب عایشه در رجزهای خویش، دفاع خود از او و اهدافش را به نمایش می نهادند و اصحاب امیرالمومنین علیه السلام با رجزخوانی خود، اهداف بلند وی را به حمایت برمی خاستند. همین تجلّی را در دو سپاه اموی و علوی، در نبرد صفّین نیز می توان آشکارا نگریست. با این حال، تاریخ عاشورا روایت نکرده است که امویان یزیدی در ذکر اهداف خود به رجزی توسّل جسته باشند.(۲۱)

و این، خود، از نشانه های حیرت و سردرگمی و بی هدفی سپاه اموی است که تاریخ رجزی از ایشان روایت نکرده است که در آن به هدف ایشان اشاره شده باشد؛ بلکه رجزخوانی از سوی اصحاب امام حسین بوده که اهداف و آرمان های آنان را جلوه گر می کرده است.

سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا)

یک ماه و سه آینه

این چهار جوان هاشمی انگار آفریده شده اند برای فداکاری، رشد کرده اند برای رشادت و به ثمر نشسته اند برای ایثار.
پدرشان امام علی است ـ علیه السلام ـ و مادرشان ام البنین. و این مادر اصلاً به خاطر این چهار جوان که زبانزد مردم زمان بوده اند، امّ البنین لقب یافته است.
سَرِ این جوانان و بزرگترشان عباس بن علی است که در کربلا، ادب و معرفت و ولایت را به کمال می رساند.
از رموز معرفت او یکی این است که شربت شهادت را قبل از برادران کوچکتر نمی نوشد. قطعا نگران این نیست که شهادتش در عزم و استواری برادران کوچکتر خلل ایجاد کند، بل رمز معرفت او در این است که می خواهد سه عزیز خویش را پیش پای امام و معشوق و مقتدای خویش قربانی کند، می خواهد سه نخل سترگ را سپر جان محبوب گرداند، می خواهد سه برگ سبز را به آستان قدس حسین هدیه کند و در رهگذار این صبوری و شکیبایی به حرم قلب امام، تقرّب بجوید. و البته امام را هم تا انتهای جنگ، بی علمدار نگذارد.
این سه برادر، یکی عبدالله است، دیگری عثمان و سومی جعفر. این سه، وقت شهادت، به ترتیب بیست و پنج ساله و بیست و سه ساله و بیست و یک ساله اند.
عباس، ماه بنی هاشم، این سه برادر را فرا می خواند و می گوید:
«برادرانم! عزیزانم! به پیش تازید و جان خویش را برای سرور و آقایتان، سپر کنید و تا آنسوی مرز شهادت، دست از امام خویش برندارید.»
گفته اند؛ ابتدا عبدالله وارد میدان می شود، صحنه کارزار را می تکاند و گرد و غبار عرصه نبرد را به هوا می فرستد، شمشیر آخته را دور سر می چرخاند و چرخ می زند و می خواند:

اَنا ابنُ ذِی النَّجْدَهِ و الاِفْضالِ
ذاک علیُّ الْخَیرِ ذُوالفَعالِ
سَیفُ رَسُولِ اللّهِ ذوالنَّکالِ
فی کلِّ یوْمٍ ظاهِرِ الاَهْوالِ

منم فرزند علی، آن شکوهمند فضیلت گستر، آن خوبی محض، آن کرامت تمام
آنکه در جنگ، شمشیر منتقم رسول الله بود. در هنگامه های خطرناک و هول انگیز.

گفته اند چابکی و صلابت و شمشیر او دشمن را به ستوه می آوَرَد و آنقدر از دشمن می کشد تا بالاخره به دست «هانی بن ثُبَیت» به خاک می افتد.
امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ در زیارت ناحیه او را چنین می ستاید:

اَلسّلامُ علی عبدالله بن امیرالمومنین، مُبْلَی الْبَلاءِ وَالمُنادی بِالْوِلاءِ فی عَرْصَهِ کرْبَلا. اَلْمَضْروُب مُقْبِلاً و مُدْبِرا. لَعَنَ اللّه قاتِلهُ هانی بن ثُبَیت الْخَضْرَمی.

سلام بر عبدالله فرزند امیرالمومنین، امتحان شده به بلا و نداد دهنده وِلا، در عرصه کربلا. آنکه از هر سو احاطه شد و زخم خورد.
خدا لعنت کند قاتلش؛ «هانی بن ثبیت خضرمی» را.

پس از او عثمان راهی میدان می شود و چنین رجز می خواند:

انّی اَنَا عُثمانُ ذُوالمَفاخِر
شَیخی علیٌ ذوالْفَعال الطّاهِرِ
وَابْنُ عَمّ النبیَّ الطّاهِر
اَخو حُسَینٍ خَیرَهِ الاَخایر
وَ سَیدِ الکبارِ و الاَصاغِر
بَعدَ الرَّسُولِ وَ الْوَلیِّ النّاصِرِ

هان! ای منم عثمان با افتخار
و مرشد و آقایم علی است که مظهر پاکی و طهارت بود.
و پسرعموی پیام آور معصوم
این حسین برادر من است و برگزیده نیکان و صالحان
بعد از پیامبر و علی، امام و یاور، اوست
و اوست که بر همه کس از کوچک و بزرگ، سید و آقا و سرور است.

گفته اند؛ او نیز پس از اظهار رشادتی بی نظیر، تیر خائنانه خولی، بر پیشانی اش می نشیند و مردی از تیره بنی ابان بن دارم، سر از تنش جدا می کند.
اکنون نوبت جعفر است، جعفر بیست و یک ساله. فریاد رجز او ناگهان فضای میدان را پر می کند:

اِنّی اَنَا جَعْفَر ذوالمَعالی
اِبْنُ علیِّ الْخَیرِ ذی النّوالِ
حَسبی بِعَمّی شَرفا و خالی
اَحْمی حُسَینا ذِالنَّدیَ المِفضالِ

هان! این منم جعفر سترگ
فرزند علی مظهر نیکی و بخشش
در شناخت شرفم عمو و دایی ام کافی است.
من کسی هستم که از حسین، حسین مشهور به فضیلت و نیکی، حمایت می کنم.

امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ در زیارت ناحیه، به این دو جوان، سلام کرده و آنان را اینچنین ستوده است:

اَلسَلامُ عَلی جَعْفَرِ بْنِ اَمیرالمومِنین اَلصّابِرِ بِنَفْسِهِ مُحْتَسِبا والنّائی عَنِ الاَوطانِ مُغْتَرِبا، اَلْمُسْتَسْلِمِ لِلْقِتالِ، اَلْمُسْتَقْدِمِ لِلنَّزالِ، اَلْمکثورِ بِالّرجالِ، لَعَنَ اللّهُ قاتِلَهُ هانِیَ بْنَ ثُبَیتِ الْخَضْرَمی.

سلام بر جعفر فرزند امیرمومنان، شکیبا بر نفس و حسابگر کردار خویش، آنکه تنها از سرزمین خویش هجرت کرده، تسلیم جنگ شده و پیشقراول کارزار گشته و در هجوم دشمنان بی رحم، از پای افتاده. خداوند قاتلش هانی بن ثبیت خضرمی را لعنت کند.

اَلسلامُ عَلی عُثْمانِ بْنِ اَمیرالمومنین سُمِّیَ «عثمان بن مَظْعون» لَعَنَ اللَّه رامِیهُ بِالسِّهْمِ؛ «خولی بن یزید الاصبحی الایادی» و «اَلاَبانیِّ الدارَمی».

سلام بر عثمان فرزند امیرالمومنین که عثمان بن مظعون نامیده می شد.
خداوند خولی بن یزید و اَبانی دارمی تیرزنندگان به او را لعنت کند.

نظرات کاربران درباره کتاب مردان و رجزهایشان

همه کتابهای آقای شجاعی خوب هستن
در 2 سال پیش توسط م ص
خیلی خوب و شیرین است
در 2 سال پیش توسط مهدی
معلوم هست که باتحقیق نوشته شده
در 3 ماه پیش توسط علی طاهر
عالی بود...
در 3 سال پیش توسط zah....ac
عالی
در 11 ماه پیش توسط nst...i82
رجز هایی خوش نوا برای نبردی نابرابر
در 2 سال پیش توسط P D
لذت بردم ممنونم آقا سید
در 10 ماه پیش توسط محمدحسین پرتو
کتاب خوب و مفیدی هست. با تشکر از شما
در 3 سال پیش توسط mha...465
ببخشید دوستان با توجه به اینکه ژانر کتاب مشخص نیست میشه منو راهنمایى کنید که این کتاب رمان هست یا نه؟
در 3 سال پیش توسط هادی یعقوبی
کتاب کوتاه، زیبا و خواندنی. با مقدمه علمی و کامل درباره رجز، پیشینه و کاربرد آن از آقای ژرفا. کتاب با قلم معجزه گر مهدی شجاعی نوشته شده، قلم سحرآمیزی که چشم ها را مستِ خواندن می کند.
در 3 سال پیش توسط abb...363