فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پایان مدیریت‌

کتاب پایان مدیریت‌
فروپاشی روایت‌های مدیریت در دوران مدرن

نسخه الکترونیک کتاب پایان مدیریت‌ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۱۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پایان مدیریت‌

مدیریت به منزلهٔ شاخه‌ای از علوم اجتماعی، مشمول انتقاداتی است که به روش‌شناسی، ابزار و چگونگی تولید آن وارد است. در سدهٔ بیستم، مدیریت همچون فرزندِ خلف مدرنیته، در خدمت آرمان‌های پیشرفت‌گرایی و توسعهٔ صنعتی قرار گرفت و توانست به کمک یافته‌هایی که علم مؤیدشان بود، هم نقش یک راهنمای خردمند در تحقق هدف‌های سازمانی را برعهده بگیرد و هم مسئول مشروعیت‌بخشیدن به آن چیزی باشد که نظام سرمایه‌داری اراده می‌کرد. آیا مدیریت باز هم قادر به ایجاد اعتماد در مدیران برای حل مسائل سازمانی خواهد بود؟ آیا برای بازسازی تصویر ناخوشایند خود در ذهن منابع انسانی، به اتهام سازش با مراجع ثروت و قدرت در بهره‌کشی پنهان از انسان، فرصتی وجود دارد؟ این کتاب با رویکرد انتقادی به علم مدیریت از یک‌سو و با مراجعه به نتایج استفاده از آن در دنیای واقعی سازمان‌ها از سوی دیگر، کوشیده است تا فایدهٔ این علم را در گره‌گشایی از مسائل همیشگی بشر به چالش فراخواند.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.77 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پایان مدیریت‌

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



به کجا چنین شتابان

ماکسیم گورگی نویسنده نام آشنای سده نوزده روسیه، در ترسیم آرزوی زاده شدن انسان مدرن می گوید: «مردمان شهرها و روستاهای روسیه، که جانورانی نیمه وحشی، احمق، و تقریبا ترسناک هستند خواهند مرد و جا برای انسان تراز نوین خواهند گشود»( ۲ ).
دیری نپایید که در نبود گورکی که دیگر نمی توانست ویژگی های انسان مدرن با مردم سده نوزدهم را مقایسه کند، فرانسیس شفر(۶) با نگاهی به پیرامون خود می گوید: «ما وارد عصر تاریک الکترونیک شده ایم که در آن گله های کافران جدید که تمام قدرت تکنولوژی را تحت فرمان خود دارند، در آستانه نابودکردن آخرین پایه های بشریت متمدن اند»( ۳ ).
در سال ۱۹۹۲، بیش از ۱۶۰۰ دانشمند که ۱۰۲ برنده جایزه نوبل در میان آنان قرار داشتند، با انتشار نامه ای هشدارآمیز نسبت به وضعیت بشر اعلام کردند که «برای اجتناب از تهدیدهایی که اکنون بشریت با آن روبه رو است، یکی دو دهه بیش تر فرصت نداریم. با گذر از این فرصت، چشم انداز بشریت نقصان خواهد یافت»( ۴ ).
دیگر هیچ یک از این نظرات اخطارآمیز، آن چنان که باید، ما را برنمی انگیزند. آن ها مثل خبری در میان حجم انبوه رخدادهای زندگی امروزی در میدان ذهن و خاطره ما رژه می روند و دور می شوند. در میان هزاران خبر مهیج که هرروزه روی پایگاه های اینترنتی و رسانه ها قرار می گیرد، این خبر که: «بین سال های ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰، در حدود ۱۳۰ میلیون هکتار از مساحت جنگل های زمین کاسته شد»( ۵ )، چقدر مورد توجه قرار می گیرد؟
همه می دانیم که جنگل ها، مراتع، منابع آلی خاک، جو، حیات دریایی، آب های شیرین و سایر منابع حیاتی در معرض نابودی قرار دارند. در مقابل از دست رفتن این ها، چه چیزهایی به دست آورده ایم؟ جای جنگل ها را شهرها گرفتند و شهرها به مراکز اصلی مصرف نوشابه های الکلی، مواد مخدر و روان گردان ها، خشونت، مهاجران بی خانمان، و فساد و فحشا تبدیل شدند. از همه بدتر وضع مردمان در کشورهای جنوب است. حال اگر آثار اصلی مدرنیسم را در سه پیامد زیر خلاصه کنیم، سهم سایر کشورها نسبت به غربی ها کاملاً متفاوت خواهد بود:
۱. توزیع غیرعادلانه ثروت و درآمد؛
۲. رشد اقتصادی مبتنی بر مصرف؛
۳. رشد سریع جمعیت.
کبابی که بر اجاق انقلاب صنعتی، به کمک سازمان های مدرن سرخ شد، سفره مردم کشورهای صنعتی را رنگین ساخت و دود آن، ضمن این که به چشم مردم سایر کشورهای دنیا نیز رفت، خیالاتی را برانگیخت. خیالاتی که به شکل وابستگی های شدید علمی و فناوری به شمال، منابع غنی جنوب را تخلیه کرد، متفکران را فراری داد و آن را آزمایشگاه تشخیص درجه مرگباربودن تولیدات جدید خود ساخت. شکاف درآمد سرانه کشورهای اروپای غربی و امریکا با سایر کشورهای جهان در فاصله نیمه قرن ۱۹ تا نیمه سده ۲۰، به ۵ برابر رسید( ۶ ) و اکنون به ۸ برابر افزایش یافته است. به همین دلیل، مصرف روزانه گوشت یک بنگلادشی کم تر از یک گرم و یک امریکایی بیش از ۳۲۰ گرم است. یا درحالی که یک امریکایی در سال ۲۷۶۵ دلار صرف هزینه های سلامتی می کند، یک ویتنامی سالی ۳ دلار خرج این کار می کند( ۷ ). در کنار همه هزینه های مادی که جنوب برای گسترش مدرنیته پرداخته است، شان و حرمت معنوی آن نیز باید محاسبه شود. احساس کهتری به عزت نفس اهالی این سوی کره خاکی آسیب های جدی وارد کرده است. «در امریکا شدت سفیدی رنگ پوست، سلسله مراتب تو در جامعه را تعیین می کند»( ۸ ).
در این حرکت شتاب زده به سوی مدرن شدن، سازمان ها چه نقشی ایفا کردند؟ آیا دستاوردهای امروزی مرهون استفاده و استفاده به جا از سازمان و مدیریت است یا به عکس؟ در نقطه ای که ایستاده ایم چگونه به این مسئله می نگریم؟

فصل اول: مدیریت و مسئله پست مدرنیسم

دنیای سازمان و مدیریت، شاهد تغییرات اساسی در مفاهیم و نظریه ها از یک سو و عملیات و کارکردهای خود از سوی دیگر است. بروز تغییر در روش های کار و فناوری های تولید، هرچند نشانه های عینی و روشنی دارد و به آسانی ارزیابی می شود، اما در برابر تحول در دیدگاه های مدیریتی و زیرساخت های نظری آن، چندان بنیادی و اثرگذار نیست. طرح ایده هایی چون سازمان های بی مرکز(۱) و ساخت ـ آزاد(۲)، یا مدیریت به عنوان کارفرمایی خلاق(۳)؛ ایجاد روش هایی مثل کار از راه دور(۴)، یا به کارگیری اقتضایی(۵)؛ و افزایش رویکردهای انتقادی مانند پست مدرنیسم، اثرات همه جانبه و عمیقی بر اندیشه و کارکرد مدیریت برجا می گذارد. این که خاستگاه تغییرات، در میدان های سازمانی است، یا اندیشه های نو را مراجع دانش در بیرون سازمان تولید و سپس به سازمان تزریق می کنند، اهمیت زیادی ندارد. آن چه در این جا مهم است، وجود و فراوانی این ایده ها و رویکردها است که با دید انتقادی به وضع موجود می نگرند و بسیاری از آن ها نه با هدف تکمیل و اصلاح، که با طرحی نو، یا با ادعای و نوپردازی وارد می شوند( ۱ ). این تغییرات در دنیای بیرون از سازمان، هم از نظر حجم و شتابی که دارد و هم از لحاظ درجه اثری که باقی می گذارد، کم تر از درون سازمان نیست. واقعیت های آشکار ناشی از تجربه های ناخوشایند سده بیست، افسون علم مدرن را باطل ساخت و خواب خوش دانشمندان مبنی بر رسیدن به آرمانشهر موعود را برآشفت.

چرا مدیریت برای مدرنیته اهمیت دارد؟

پاسخ به این پرسش ساده به نظر می رسد: مدیریت برای مدرنیته بااهمیت است، چون به تحقق هدف های آن کمک می کند. پروژه مدرنیته که خود متشکل از صدها و هزارها پروژه کوچک تر است، هدفی اصلی را دنبال می کند که همان «پیشرفت» یا توسعه باشد. این پیشرفت جز با تغییراتی که باید در رابطه با یکدیگر رخ دهند تا تحولی روی دهد، به دست نمی آید؛ این تحول جز با وجود نهادها و سازمان های اجتماعی و صنفی پدید نمی آید، و این نهادها جز به کمک مدیریت قدرتمند و متناسب اداره نمی شوند. پس سازمان های مدرن ابزار اصلی وحدت بین انسان و پیشرفت اند. شکل ۱، رابطه این عناصر را نشان می دهد.



شکل ۱. طرح وحدت انسان و پیشرفت در مدرنیته

برای این که سازمان ها به خوبی اداره شوند، باید به خوبی شناخته شوند. پس هم سازمان ها و هم چگونگی بهتر اداره کردن شان محور پژوهش های زیادی است. نتیجه تحقیقاتی که طبق روش های قاعده مند بسیار شبیه یکدیگر از کار درآمده اند، در پیوند با تحقیقات آزاد که به یافته های مشابهی دست یافته اند، شواهد اساسی را ارائه می دهند که اصول علمی مدیریت خوانده می شود. این اصول علمی به مدرنیته دلگرمی می دهد و ابزاری کارآمد برای بالابردن ضمانت کنترل سازمان ها و جهت دادن به آن ها در مسیر پیشرفت دلخواه تلقی می شود. مدیریت که خود محصول عقلانیت است، مامور تقویت و گسترش آن در سازمان است. مستعمره سازی از طبیعت و انسان، جزو هدف های مدیریت مدرن قرار دارد. مدرنیته مدعی است که بدین ترتیب آسان تر می تواند جامعه و حتی دنیا را آباد کند.

مدیریت و مدرنیسم

در سال های آغازین سده بیست، همزمان با تکمیل کارهای تایلور(۷) و همکاران او در طرح های حرکت سنجی(۸) و زمان سنجی(۹)، جریان تازه ای از مفهوم سازی و نظریه پردازی در مدیریت آغاز شد که بر سر «علمی»بودن آن تاکید زیادی می شد، تا آن جا که تصمیم گرفته شد «علمی بودن» چون یک صفت دائم برای روش مدیریتی تلقی شود( ۹ ). درعین حال، در اوایل این سده، هنوز استانداردهای معینی برای کار وجود نداشت. سرپرستان کارگاه ها از قدرت غیرمتعارف و بالایی برخوردار بودند، به نحوی که می توانستند در زمینه انتخاب کارگران، حقوق آنان، طول زمان کار، مدت و تعداد استراحت های ضمن کار، اتخاذ مقررات انضباطی، و حتی انفصال از خدمت یا اخراج کارکنان به طور مستقل تصمیم بگیرند.
نظریه های مطرح شده در آن سال ها، تغییرات مهمی در روش اداره سازمان ها پدید آورد، یا لااقل درباره آن چه قبلاً رواج داشت چالش های جدی مطرح کرد. صاحب نظران و نظریه پردازان، همگام با مدیران و صاحبان صنایع درصدد افزایش میزان تولید به منظور ارتقای سطح کارایی سازمان برآمدند. البته این نخستین باری نبود که کسانی در پی یافتن «بهترین راه» انجام کار و «مطمئن ترین راه» افزایش تولید برمی آمدند. ولی اتفاق تازه ای رخ داد، طرح ادعای رسیدن به این بهترین راه به کمک یک روش علمی و قواعد معین بود. در حقیقت، مدیریت علمی قصد تشکیل سازمان هایی را داشت که به نحو اثربخشی ساخت دهی و نظام بندی شده باشند. در این سازمان ها، امکان سازمان دهی اثربخش تعداد زیادی از فرودستان در قالب نظمی قطعی و دقیق در کنار فرادستان وجود دارد. در چارچوبه فکری مدیریت علمی «مدیر باید به جای حدس و گمان یا اتکای محض بر آزمایش و خطا، از طریق صرف وقت اندیشمندانه و منطقی به مسائل حرفه ای سازمان خود پاسخ دهد»( ۱۰ ). آن چه به جز این در قالب تئوری های مرتبطی چون مدیریت اداری و بوروکراسی مطرح شد نیز نقاط مشترک وسیعی با مدیریت علمی داشت. بعضی از مهم ترین آن ها به این صورت قابل خلاصه شدن هستند:
۱. امکان عقلانی کردن روش های اداره کردن وجود دارد.
۲. امکان کنترل رفتار منابع انسانی در چارچوبه روش های عقلانی شده وجود دارد.
۳. روش های عقلانی اداره کردن بر اصولی قطعی استوارند که تعمیم آن به سازمان های دیگر امکان پذیر است( ۱۱ ).
درحالی که مدرنیسم به تاکید بر عقلانیت به عنوان راهی برای آزادسازی انسان و رفع موانع کهنه پیشرفت می بالید، کم تر تصور می کرد که شاید روزی با رویکردی که از خودش زاده شده بود، از همین ناحیه یعنی عقل ورزی افراطی مورد انتقاد قرار گیرد. فرزند ناخلفی که پست مدرنیسم خوانده شد، به ویژه طی نیمه دوم سده بیست با نگاهی نقدآمیز به والد خود نگریست و با اجماع دیدگاه های انتقادی، استقلال نظری خود را اعلام کرد. به این ترتیب پست مدرنیسم به عنوان یک رویکرد چندوجهی، با صورت فرهنگی غالب، به منزله راهی برای درک دنیای تغییریافته و در حال تغییر در نظر گرفته شد.
پست مدرنیسم خواستار دست شستن از عقلانیت کلی به منزله ویژگی و نیروی برانگیزنده مدیریت مدرن شد و آن را بلایی بزرگ برای عقلانیت بومی و محلی دانست. هرچند شاید برخی دیدگاه های افراطی در پست مدرنیسم خواهان حذف عقلانیت باشند، اما در رویکردهای معتدل تر آن عقلانیت فقط مرکزیت خود را از دست می دهد. باید تاکید بر عقلانیت و استانداردسازی کارها جای خود را به سایر قوای انسانی بدهد، یا دست کم بر اساس ویژگی های سازمان یا واحدهای کار داخلی اهمیت خود را با آن ها تقسیم کند. هیجان های عاطفی، عشق، امید، و شهود جزو آن دسته عواملی هستند که درک ما و شکل آینده مدیریت را تحت تاثیر خود قرار خواهند داد.
سال های زیادی نگذشت تا بسیاری از قواعد استاندارد مدیریت یا مدیریت علمی معرفی شده مورد انتقاد قرار گرفت. جنبش های بعدی که بر پیش فرض های مادی انگارانه اندیشه پس از خود استوار شده بودند، اتفاقا به نتیجه های دیگری دست یافتند. ازجمله در جنبش روابط انسانی این نکته روشن شد که واقعیت سازمانی را فقط قاعده و رهنمودهای رسمی شکل نمی دهد: عوامل ناپیدایی هستند که بعدا و ضمن فرایند، اثر خود را می گذارند. چنان که مایلز(۱۰) ( ۱۹۷۵ ) می گوید این جنبش «در بسیاری جهات صرفا با الگوی قبلی همراهی کرده و آن را توسعه می بخشید؛ اگرچه تفاوت جدی نیز با آن داشت»( ۱۲ ). به نظر می آید آن چه مایلز مطرح می کند، به نتیجه ای مربوط می شود که به دست آمد، هرچند از ابتدا مبانی تحقیق بر فرض های تفکر قبلی ریخته شده بود. طرح وجود و اثرگذاری سازمان غیررسمی که می توانست نیروی مخالف زیادی را در برابر هدف و جهت گیری عملیاتی سازمان رسمی آزاد کند، در گرایش های محتاطانه بعدی نسبت به مسائل سازمانی و تحقیق درباره آن نفوذ فوق العاده داشت. هرچند عوامل انسانی سازمان به ظاهر بیش ترین سود را از این جریان می برند، اما درواقع نفع بیش تری عاید اندیشمندان بعدی حوزه های سازمان و مدیریت شد که به نحوی نظرات خود را به دور از قطعی انگاری مطرح می ساختند.
از سال های آغازین دهه ۱۹۲۰، صاحب نظران انتقاد از آثار مخرب تلاش برای استانداردکردن کار و عوامل آن را آغاز کردند، اگرچه آن ها با انگاره های اصلی مدل کلاسیک، ازجمله تخصص گرایی، نظم بخشی، قاعده مندکردن فعالیت ها، ثبات شغلی و کنترل عملکردها درنیفتادند، بلکه نوک پیکان انتقادات خود را متوجه استفاده غیرانسانی از انسان ها ساختند. بر این اساس، مدیریت حق استانداردکردن مهارت ها و روش ها را دارد، درحالی که نباید از عوامل انسانی انتظار رفتاری استاندارد و کاملاً قاعده مند را داشته باشد. به علاوه، این مسئله جدی درباره تلاش های مدیریت مدرن، به ویژه در نخستین دستاوردهای آن، مطرح است که آیا روش های مدیریتی تحت تاثیر نگاه های تازه تغییر یافت یا روابط پدرسالاری تحکیم شد؟( ۱۳ )
چشم اندازهای ساخت گرا(۱۱) و پس از آن انسان گرا(۱۲) با جریانی از دیدگاه های ائتلافی روبه رو شد که به صورت مدل های دوجانبه نگر و سرانجام چندجانبه نگر ظاهر شدند. نظریه سیستم ها مطرح شد و نظریه هایی چون نظریه نقش و نظریه اقتضایی در کنار آن ازجمله نظریه های متاثر از مدل های «و/ یا(۱۳)» شناسایی شدند. روند تحولی که به این ترتیب طی شد، در فصل دو به بحث گذاشته می شود.

نکته تردیدآمیز: صدای تازه برای گوش های سنگین

مدرنیته دوره ای را شامل می شود که علم «نوین» به قدرت کلیسا و پادشاه حمله کرد و روش های دقیقی برای تحقیق و توسعه علمی پیدا شد. مدرنیسم لحظه ای را به تصویر کشید که انسان به جای این که خودش را در آینه خدا یا طبیعت ببیند، به ساختن خویش پرداخت، و عقل به عالی ترین صفت انسانی تبدیل شد. از آن پس مدرنیسم با ویژگی های مختلف جامعه صنعتی «مدرن» درآمیخت. اصطلاح پست مدرنیسم که منتقدان ادبی آن را نخستین بار در دهه ۱۹۶۰ مطرح کردند، بازتابی از ناخرسندی فزاینده نسبت به فقدان پیشرفت در جامعه مدرن، و خطاپذیری(۱۴) علوم جدید بود (جدول ۱). مدرنیسم که در چشم اشخاص بسیاری، نوعی نیروی پیش رونده تلقی شده بود، نتوانست انتظارات را برآورده سازد. به این ترتیب، پست مدرنیسم به تلاشی سخت دست زد تا این عقیده مدرنیسم که «حال بر گذشته برتری دارد» را زیر سوال ببرد.

جدول ۱. عوامل موثر در سرخوردگی از علوم نوین



درعین حال، پست مدرنیسم در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در معماری، علوم انسانی و علوم اجتماعی رواج گسترده تری یافت و پس از آن در حوزه نظریه های مدیریت و سازمان گسترش پیدا کرد. اشخاصی که در تعمیم و گسترش فزاینده پست مدرنیسم نقش کلیدی داشتند، فلاسفه فرانسوی مثل ژان اف. لیوتار(۱۵)، و ژاک دریدا(۱۶)، میشل فوکو(۱۷)، و ژان بودریار(۱۸) بودند که خود تحت تاثیر برخی فلاسفه آلمانی مثل نیچه(۱۹) و هایدگر(۲۰) قرار داشتند. پس از آن صاحب نظران سازمانی به انجام چنین کاری پرداختند که نتیجه آن تورم رویکردهای متفاوت در این حوزه بود.
برخی صاحب نظران پست مدرنیسم را به منزله دوره ای تلقی کردند که در آن با جامعه ای دارای جلوه های یکسره متفاوت با جامعه صنعتی روبه رو هستیم. در همین حال برخی دیگر از صاحب نظران پست مدرنیسم را چشم اندازی(۲۱) دانستند که از منظر آن می توان به شیوه ای نو، پدیده های اجتماعی را مطالعه کرد( ۱۴ ). در زمینه نظریه های سازمان و مدیریت، سازمان پست مدرن با کم توجهی به این چندوچون ها، خود را به منزله وجه مقابل بوروکراسی سنتی معرفی می کند. به این ترتیب، نظریه پردازی پست مدرن دربرگیرنده ایده هایی درباره ماهیت جهان و توانایی ما برای مطالعه و اداره آن می شود. رویکردهای متفاوت نیز غالبا به جداشدن بخش های سخت و نرم پست مدرنیسم انجامیده است. در اینجا به طور بسیار فشرده تصویری از رابطه مدیریت و پست مدرنیسم ارائه می شود( ۱۵ ).

پیش گفتار

مطالعه یا بازنگری در دانش با رویکردی انتقادی چون پست مدرنیسم مخاطراتی را در پی دارد که مهم ترین آن ها به هم ریختن نظام واره های ذهن در قلمرو آن دانش است. در چنین وضعیتی تمایل به ثبات و مداومت، باعث مقاومت ذهن می شود. گاهی نیز شکستن مقاومت، به احساس ناکامی می انجامد. کسی که دوره های دانشگاهی را با یکی از رشته های مدیریت آغاز می کند و تا عالی ترین درجه ادامه می دهد، بیش از سایرین در معرض این خطر قرار دارد. ترک کننده زودهنگام آموزش های مدیریتی که وارد بازار کار می شود، به سرعت در برابر این پرسش قرار می گیرد که آن چه آموخته است کجا و تا چه اندازه، در دنیای واقعی سازمان ها کاربرد دارد؟ فن سالارانی که بدون آموزش های مدیریتی، یا با آموزش حداقلی در کنار آنان قرار گرفته اند نشان می دهند که بدون طی دوره های طولانی آموزشی مدیریت می توانند با به کارگیری شیوه های کمّی تصمیم گیری، مدل های برنامه ریزی و روش های کنترل پروژه، به ظاهر موفق تر و اثربخش تر از دانش آموختگان مدیریت عمل کنند. قرارگرفتن در چنین وضعیتی، حامل نوعی پیام مخفی «پایان مدیریت» است. اما برای آنان که کم تر با تجربه های واقعی روبه رو می شوند، یا نظام ذهنی آنان چنان سخت شکل یافته است که هنگام تحلیل ناکارآمدی «علم مدیریت» در حل مسائل واقعی دنیای کار تحلیلی جز نامساعدبودن شرایط و فقدان لوازم برای اثرگذاری علم مدیریت ندارند، رویکردهای انتقادی، بی ارزش تلقی می شوند. کسانی که از نزدیک با تولیدات دانشی مدیریت، به ویژه در سال های گذشته از آغاز سده بیست ویکم، آشنا هستند، به آسانی قادرند نتیجه بگیرند در کشورهایی که خاستگاه مدیریت به روایت مدرنِ آن بوده اند، به عکس کشورهای مصرف کننده ای چون ما، قلم کشیدن به تئوری های مدیریت مدرن، یا قراردادن آن ها در زیر تیغ انتقاد، نوعی کفران نعمت علمی به حساب نمی آید.
با پرداختن به این موضوع، نه قصد خودنمایی دانشورانه دارم و نه مدعی طرح موضوعات انتقادی تازه ای به تئوری های مدیریت مدرن هستم. پس از نزدیک به بیست سال از اوج گرفتن انتقادات به مدرنیته و آثار دانشی آن، هنوز در کشور ما، و در حوزه های درسی دانشگاهی، نوعی قداست و حرمت فروتنانه نسبت به اسناد علمی مدیریت مدرن وجود دارد. امیدوارم کتاب از روشی پیروی کرده باشد که ضمن مراعات دانشمندان و بی ارزش نپنداشتن مطلق آثار آنان، به نقد محورهای اصلی اندیشه مدیریت مدرن پرداخته باشد. به بیان دیگر، در شرایطی قرار دارم که به روشنی می دانم تابعیت خام از دستاوردهای فکری دیگران همان قدر خسارت بار است که مخالفت مطلق با آنان.
برای به ثمررسیدن تلاشی که در این راه صورت گرفت از موهبت تحلیل ها و انتقادات تند برادرم مهدی، برخوردار بودم که در این جا از او تشکر می کنم. از آقای جعفر همایی مدیر ارجمند نشر نی، که به فراست ضرورت عرضه این اثر به بازار کتاب را دریافت و خانم لاله خاکپور که با دقت به ویرایش و پیرایش متن پرداختند و خانم افسانه روش که با حوصله و نگاه زیباشناسانه خود، در کار تنظیم و صفحه آرایی، به آن روح بخشید صمیمانه سپاسگزارم.

نظرات کاربران درباره کتاب پایان مدیریت‌