فیدیبو نماینده قانونی چشم‌انداز ایران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله چشم انداز ایران

مجله چشم انداز ایران
شماره۹۲

نسخه الکترونیک مجله چشم انداز ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله چشم انداز ایران

آنچه در این شماره می‌خوانید: مصدق، بنیانگذار دانش راهبردی شکل‌گیری حزب کارگران کردستان ایران پس از مذاکرات هسته‌ای سوسیالیسم، بالاترین توصیف حقوق بشر

بخشی از مجله چشم انداز ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

دولت مصدق و توسعه همه جانبه

بررسی مکانیسم توسعه متوازن در حکومت بیست وهشت ماهه مصدق

فرشاد مومنی

متن زیر خلاصه ای از سخنرانی دکتر فرشاد مومنی اقتصاددان و استاد دانشگاه علامه طباطبایی است که به مناسبت سالگشت ملی شدن صنعت نفت در ۲۸ اسفند در «موسسه دین و اقتصاد» ایراد شد. مومنی در این مقاله با نقد برخی جریانات که عامدانه یا از سر ناآگاهی، دوران مصدق را غیرمنصفانه نقد می کنند، معتقد است در این دوره یک الگوی همه جانبه توسعه ملی رقم خورد که متاسفانه هنوز در حد شایستگی های این تجربه شگرف، به آن پرداخته نشده است. نشریه چشم انداز ایران به مناسبت سالگرد کودتای ۲۸ مرداد این سخنرانی را بازنشر کرده و مطالعه آن را به خوانندگان عزیز توصیه می کند.

ایران جزو نادرترین کشورهای دنیاست که در ربع اول قرن بیستم، در سال های میانی این قرن و همچنین در ربع پایانی آن سه مورد از مردمی ترین جنبش های اجتماعی را با هدف اصلاح امور یا آنچه جنبش توسعه خواهی می نامیم، تجربه کرده است. ویژگی مشترک همه این جنبش های اجتماعی ضد استبدادی و ضد استعماری این بوده که دستاوردهای مقطعی بسیار خارق العاده و منحصربه فردی را به ارمغان آورده اند، اما از منظر پایدارسازی این دستاوردها، هر سه این کوشش ها با محدودیت هایی روبرو بوده اند.
بااین وجود، در برابر این دستاوردهای خارق العاده مقطعی، به واسطه مجموعه متنوع و وسیعی از عوامل حتی در ثبت و ضبط و فهم علمی آن تجربه ها، کاستی ها و محدودیت های زیادی را نشان داده ایم که عملاً موجب اختلال در ایجاد فهم مشترک از آن تجربه ها و ناتوانی در ارتقای بنیه یادگیری ملی از این تجارب ارزشمند شده است. فراتر از آن، در بسیاری از زمینه ها شاهد این هستیم که چهره این تلاش های ارزشمند و پر دستاورد مشوش شده و آن قدر داده های دستکاری شده با واقعیت ها آمیخته شده اند برای یک پژوهشگر منصف بی طرف هم دستیابی به واقعیت ها برای هر سه تجربه تاریخی تا مرز غیرممکن بودن پیش رفته است.
بحث های متفاوت و متعارض و تحلیل های به غایت قطبی در مورد عملکرد دولت ملی و درباره شخص دکتر محمد مصدق به عنوان پرچم دار مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی در سال های میانی قرن بیستم در مقایسه با انقلاب مشروطیت و انقلاب اسلامی اگر بیشتر نباشد، کمتر هم نیست و پیچیدگی این مسئله و ضرورت ژرف کاوی دراین باره را ازجمله می توان از واکنش دولت های امریکا و انگلیس که مستقیماً در براندازی دولت او نقش داشتند مشاهده کرد. هر دو این دولت ها باوجود الزام قانونی مبنی بر ضرورت انتشار اسناد طبقه بندی شده پس از طی شدن یک دوره ۳۰ تا ۵۰ ساله، آن طور که بیانیه های رسمی آن ها به صراحت اعلام کرده به اعتبار ملاحظات مربوط به منافع خود هنوز از انتشار کامل اسناد استنکاف می کنند و این نشان دهنده این است که چقدر نیاز داریم این تجربه های تاریخی را عالمانه واکاوی کرده و گرامی بداریم.
امروزه خیلی ها از طریق توهین های رکیک به شخص دکتر مصدق و بستن دروغ های بزرگ به او نان می خورند، اما صرف نظر از خدمات گرامی و ارجمند این فرد از منظر ملاحظات توسعه ملی به اعتبار کوشش های نظری خارق العاده که صورت گرفته، گفته می شود جامعه ای که نتواند درک روشنی از انتخاب های گذشته خود داشته باشد، قادر به طی کردن سالم و ثمربخش مسیر توسعه در آینده نخواهد بود.
در دوران نخست وزیری دکتر مصدق، اهمیت تجربه ای که به عنوان میراث دولت ملی در زمینه مدیریت توسعه به ثبت رسیده، اگر از ملی شدن نفت بیشتر نباشد، قطعاً کمتر هم نیست. با کمال تاسف مشاهده می کنیم در این زمینه کوتاهی ها به طرز غیرمتعارفی افزون بر دیگر جنبه هاست. این بسیار غم انگیز است که ما هزینه ها را پرداختیم، تجربه ها نیز ثبت شده، ولی با نادیده گرفتن آن ها خودمان را از آن ذخیره دانایی محروم کرده و به دست آزمون وخطاهای بی فرجام سپردیم.
در این زمینه یکی از بزرگ ترین کانون های تلاش هدف دار برای دور کردن ما از یادگیری آن تجربه، مسئله غفلت از شرایطی است که ایران در آستانه شکل گیری دولت ملی در آن قرار داشت. ماجرا ازاین قرار است که کسانی با هر نیت می آیند، نسبت هایی را به دولت ملی می دهند، اما از شرایط اولیه کشور در آن مقطع مطلع نیستند.
تا پیش از ملی شدن نفت و روی کار آمدن دولت ملی، ایران یکی از مصداق های آشوبناکی سیاسی و ناامنی ها و بی ثباتی های غیرعادی در ساخت سیاسی است. یکی از آثار ارزنده ای که در این زمینه وجود دارد و از جنبه سیاسی به ما کمک می کند آن بستر را خوب بشناسیم، کار ارزشمند «بحران دموکراسی در ایران» نوشته دکتر فخرالدین عظیمی است. این کتاب که رساله دکترای ایشان است و در دانشگاه آکسفورد گذرانده شده، از منابع ارزشمند و قابل اعتنا محسوب می شود. ایشان برای دادن تصویری راجع به گستره و عمق نابسامانی سیاسی در ایران آن ایام روی این مسئله تاکید کرده که در دوره ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ یعنی یک دوره ۱۳ ساله، کشور درمجموع ۱۲ نخست وزیر به خود دیده که ۱۷ بار کابینه تشکیل داده اند و این کابینه ها ۲۳ بار در معرض ترمیم قرار داشته اند. اگر ما ترمیم ها را در نظر نگیریم میانگین عمر هر کابینه در این دوره ۸ ماه بوده و اگر ترمیم ها را در نظر بگیریم میانگین عمر هر کابینه در این دوره به ۵ / ۳ ماه تقلیل پیدا می کند.
به گزارش فخرالدین عظیمی، در ۱۰ ساله اول پیدایش نظام پارلمانی در ایران ۳۸ کابینه سقوط کرده، یعنی به طور متوسط در هرسال ۴ بار تغییر کابینه داشتیم و حتی از شهریور ۱۳۲۰ تا بهمن ۱۳۲۴، ۱۰ بار دولت در ایران تغییر کرده است. در چنین بستری دوره ۲۸ ماهه مسئولیت دکتر مصدق به طور نسبی نمادی از با ثبات ترین دوره های سیاسی کشور را به نمایش می گذارد. از این زاویه می توانید اوج فهم عمیق دکتر مصدق را از بایسته های چنین شرایطی درک کنید. خیلی ها از سر جهل او را به تمایلات لیبرالی متهم می کنند؛ درحالی که او نیک دریافته بود که تلاطم های سیاسی که مثل یک زلزله دائمی نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور را درگیر خود کرده، یکی از ریشه های اصلی واپس ماندگی در ایران است. اینکه او از هر نوع تنش زایی اجتناب می کرد و تحمل بی سابقه ای در تاریخ ایران را از او مشاهده می کنیم، به همان اندازه که از منظر وجوه اخلاقی و انسانی شایسته تقدیر است، نشان دهنده عمق شناخت او از واقعیت های ایران و بایسته هایی است که ما از آن به عنوان توسعه گرایی یاد می کنیم. هیچ کوشش توسعه ای در یک بستر بی ثبات و دائماً در حال نوسان شکل نمی گیرد و امکان انباشت سرمایه های انسانی و فیزیکی در چنین شرایطی وجود ندارد.
این مسئله تا امروز هم در ایران کارایی دارد. برآوردهای آینده شناختی به ما می گوید که حداقل تا ۵۰ سال دیگر هم منطقه جغرافیایی ایران، استراتژیک محسوب می شود و وجه مهم استراتژیک بودن منطقه این است که قدرت های بزرگ همچنان در آن منافع دارند. این دقت عمیق که ما به مردم اعتماد کرده و در فرآیندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع شفاف سازی کنیم و با هر کوششی که بحران ایجاد می کند و بی ثباتی را دامن می زند، برخوردی هوشمندانه داشته باشیم، یکی از درس های بسیار بزرگ دوران زمامداری دکتر مصدق است.
استاد فقید مرحوم عالی نسب تاکید می کرد که دکتر مصدق به قاعده شناختی که به صورت عمیق از بایسته های توسعه گرایی داشت، در زمینه پاکدستی شخصی و اهتمام به پاک دامنی همکاران و بسترسازی برای مبارزه نهادمند با مسئله فساد هم جزو نوادر رهبران چند قرن اخیر ایران محسوب می شود؛ یعنی بعد از میرزا تقی خان امیرکبیر نمونه دیگری در استاندارد دکتر مصدق نداریم. به خاطر دارم مرحوم عالی نسب تعریف می کردند که پس از تحریم وقتی من سماورها را ساختم و مصدق از شعف گریه کرد، دکتر مصدق پیشنهاد کرده بود که امتیازات تعرفه ای بسیار بالا برای کارخانه سماورسازی قائل شود. مرحوم عالی نسب در پاسخ گفته بودند که آقا از شما که عمیقاً ایران را می شناسید بعید است، اینجا سرزمین فراز و نشیب هاست، شما حمایت گرایی را در قبال بقیه تولیدکننده ها اعمال کنید، ولی من می خواهم شلاق رقابت با خارجی ها در بالاترین سطح بالای سرم باشد که اگر تحولی پدید آمد، نگویند این دستاورد دولت ملی با رفتن دولت ملی فروپاشید و با این منطق اجازه ندادند در مورد آن فعالیت صنعتی دکتر مصدق امتیاز تعرفه ای خاص در نظر بگیرد.
آقای انورخامه ای در کتاب «اقتصاد بدون نفت» می گوید به محض اینکه کودتا شکل گرفت آن چنان آزادسازی جنون آمیزی در زمینه واردات در دستور کار قرار گرفت که حتی کالاهای وارداتی هم اگر در امور اداری برایش وقفه ای می افتاد خارج کردنشان از گمرکات دیگر صرفه نداشت؛ بنابراین بیش از ۸۵ درصد صنایع نوپایی که در دوران دولت ملی ایجادشده و موردحمایت قرار گرفت از گردونه فعالیت خارج شدند و جای خود را به واردات و تکیه ایران به خارجی ها دادند؛ اما کارخانه عالی نسب باقی ماند.
مسئله اجتناب از مواضع تهمت و فساد مالی دو جنبه کلیدی دارد. یکی اینکه در هیچ اقتصادی تولید ریشه نمی گیرد جز اینکه برنامه سیستمی برای مبارزه با فساد طراحی شده باشد و دوم اینکه آن هایی که داعیه اصلاح دارند باید حداکثر وسواس و دقت را در زمینه فساد مالی خود و اطرافیان داشته باشند. آقای جلیل بزرگمهر در کتاب «دکتر مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور» تاکید می کنند که پس از کودتا، دولت کودتا یک هیئت بزرگ را برای بررسی امور مالی آن دوره مامور کرد و این ها ماه ها از موضع دشمنی با دولت دکتر مصدق تمام اسناد را بررسی کردند و حتی یک مورد فساد هم نتوانستند پیدا کنند. گواهی آبراهامیان در کتاب «تاریخ ایران مدرن» هم در این زمینه ذکر کردنی است. وی تصریح می کند دکتر مصدق در مورد خود و اطرافیان خود و همچنین تمهیدات نهادی که از گسترش و تعمیق فساد مالی پیشگیری می کند، وسواس بسیاری داشت و مثال می زند که ایشان باوجودآنکه از خانواده متمکنی بود در زمینه الگوی مصرفش نیز دقت بسیاری داشت.
نکته بسیار مهم دیگری که به عنوان یک راهبرد برای امروز ایران می تواند ثمربخش باشد این است که دکتر مصدق فرهنگ سنتی زمامداران ایرانی که عموماً در سطح ادعا و شعار و تبلیغات یک رویکرد همه چیز خواهی رادیکال را به نمایش می گذارند، اما در عمل بسیار پر اشکال و پر فساد و ناکارآمد ظاهر می شوند را خیلی خوب شناخته بود و به همین خاطر همیشه این دقت را داشت که در درجه اول برنامه های مبتنی بر انتظارات حداقلی را در دستور کار قرار دهد و برای تحقق برنامه های حداقلی از حداکثر ظرفیت ائتلاف جامعه استفاده کند. ماجرای سفر هیئت نمایندگی ایران در جریان خلع ید با قطار سلطنتی و تاکید مصدق بر این امر با هدف آنکه نشان دهد سلطنت هم پشت سر ملی شدن نفت هست و مسئله فقط دولت به معنای قوه مجریه نیست مشخص می سازد که وی نمی خواست قهرمان شود، بلکه می خواست کار مملکت خردورزانه و پر دستاورد و هر چه کم هزینه تر پیش برود.



استاد میرمصطفی عالی نسب

نمونه تکان دهنده دیگر را مرحوم دکتر کاظم حسیبی مطرح کردند و می گویند برای اینکه ماجرای خلع ید اتفاق بیفتد، دکتر مصدق، دکتر حسیبی را می فرستد سراغ زنده یاد مهندس مهدی بازرگان و می گوید مصدق اصرار دارد شما به عنوان رئیس هیئت خلع ید تشریف ببرید آنجا. مهندس بازرگان در برابر این فرمان مقاومت می کنند و می گویند من هیچ صلاحیت تخصصی در حوزه نفت ندارم و به ایشان بفرمایید شخصی دیگر را منصوب کنند. دکتر مصدق در پاسخ می گویند دقیقاً به خاطر اینکه شما هیچ صلاحیت تخصصی ندارید شما را انتخاب کرده ام که انگلیسی ها بفهمند ما نمی خواهیم این را دعوای دو کشور کنیم یا کل مناسبات را زیر و رو کنیم؛ این اختلاف بین یک شرکت و یک دولت است و دولت هم قصد براندازی ندارد. این ها نشان دهنده این است که دکتر مصدق در برنامه هایش و اسلوب مدیریت توسعه، دو نکته حیاتی که پاشنه آشیل مدیریت ما بوده و هست را مدنظر قرار داده اند: نکته اول اینکه ایشان فرق هدف گذاری مبتنی بر برنامه را با بیان آمال و آرزوها به صورت عمیق و کارشناسی می دانستند و نکته مهم دیگر اجتناب از رویه های شوک درمانی بود.
به عنوان مشتی از خروار اشاره می کنم که در آن زمان خیلی ها از سر دلسوزی، دکتر مصدق را تشویق می کردند که چیزی شبیه اصلاحات ارضی را به شرحی که در دوره پس از کودتا انجام شد را به فوریت به جریان اندازد. ایشان به شدت در برابر این توصیه مشفقانه ایستادگی کرد و به جای آن لایحه قانونی را به تصویب رساندند که از منظر توسعه گرایی شاید بتوان ۱۰ جلسه راجع به ابعاد گوناگون مسئله و عمق نگرش ایشان فقط از کانال این لایحه بحث کرد. عنوان لایحه این است «ازدیاد سهم کشاورزان و سازمان عمران کشاورزی». این لایحه به جای اینکه تغییر رادیکال در مالکیت ایجاد کند، به صورت تدریجی آنچه امروز در ادبیات توسعه، «برنامه توانمندسازی» می خوانند را در دستور کار قرار داده و می گوید اول کشاورز باید قابلیت هایش رشد کند تا بتواند از موقعیتی که قرار می گیرد استفاده ثمربخش کند. در چارچوب این لایحه گفته شده ۲۰ درصد از سهم مالکان را کم می کنیم و از این میزان ۱۰ درصد به حق کشاورزها اضافه می کنیم و ۱۰ درصد دیگر را تحویل یک صندوق تعاون و عمران روستایی می دهیم که وقتی آرام آرام بنیه کشاورزها ارتقا پیدا می کند، پشتیبانی نهادی لازم برای اینکه رشد کنند را فراهم سازد. مصدق مالک را از روستا اخراج نکرد، در تجربه اصلاح ارضی شاه، آن ها یک باره مالک را از روستا بیرون کردند، بدون اینکه توجه داشته باشند مالک چه نقش های مهمی را در زمینه پایدارسازی و ارتقای تولید روستایی به عهده داشته است. مثلاً اینکه مالک نقش سرمایه گذار را ایفا می کرده و تا زمانی که تمهیدی برای جایگزینی یک نهاد پشتیبان سرمایه گذاری نداشته ایم، خارج کردن مالک به معنای ضربه زدن به بنیه تولید کشاورزی است. مسئله بعدی این بود که مالک مسئولیت سرنسقی بر عهده داشته؛ یعنی اینکه تقسیم کار، تعیین نوع کشت، برنامه ریزی برای کشت و تخصیص زمین مناسب برای هر کشت معین، میزان هر محصول و بقیه شئون مختلفی که در کار دسته جمعی لازم است را او انجام می دهد و اخراج یک باره او بدون تمهید جایگزین های بهتر می تواند خسارت زا باشد.



انور خامه ای

نکته بعدی اینکه مالک مسئولیت حفاظت از سرمایه های اقتصادی ـ اجتماعی روستاها را هم بر عهده داشت. مسائلی مانند تعمیر قنات ها، ساختن پل ها، مدرسه ها، حمام ها، مساجد و حل اختلافات به عهده مالک بوده است. در تجربه اصلاحات ارضی به این مسائل توجه نشد و درنتیجه اصلاحات ارضی ایران جزو نوادر تجربه های اصلاحات ارضی دنیاست که تولید را کاهش داد. در مقابل، لایحه ازدیاد سهم، مجموعه ای از تمهیدات را دیده بود که باوجودی که بیش از ۶۰ سال از آن می گذرد از عمق و ژرفای نگرش به کار گرفته شده در آن هنوز هم شگفت زده می شوید. به موازات این لایحه، مصدق لایحه دیگری هم با عنوان لایحه تعیین مالیات املاک مزروعی به تصویب رساند. یکی از اهداف لایحه فوق این بود که زمین های بلااستفاده زیر کشت برود و در غیر این صورت باید مالیاتی معادل سه درصد ارزش زمین به اراضی به ویژه درون شهری تعلق می گرفت. مصدق به جای اینکه زمین های موات را مصادره کند از این طریق سعی کرد نیروی محرکه ای برای تقویت تولید فراهم کند. اهمیت این سیاست زمانی مشخص می شود که توجه کنیم در حال حاضر بااینکه بخش عظیمی از منابع ملی صرف ساختن منزل هایی شده به دلایل خاص اقتصاد سیاسی ایران، بدون ساکن هستند، هنوز مجلس برای اینکه بر این منازل مالیات گذاشته شود مقاومت می کند.
یکی از کارهای دیگر این بود که در شرایط فشار شدیدی که دولتش تحمل می کرد بخش قابل توجهی از بودجه دولت را به عنوان افزایش سرمایه در اختیار بانک کشاورزی قرار داد.
تا امروز یکی از دلایل استمرار توسعه نیافتگی کشاورزی در ایران این است که سهم رباخوارها، واسطه ها و سلف خرها از ارزش افزوده بخش کشاورزی ما نزدیک به دو برابر سهم کشاورزهاست، ولی مصدق بدون جاروجنجال، قدرت چانه زنی کشاورزها را در برابر واسطه ها و رباخوارها به صورت نهادمند بالا برد.
یکی دیگر از اقدامات خارق العاده دکتر مصدق این بود که با توجه به جایگاه رفیع بخش کشاورزی در استقلال ملی و نقش بسیار مخرب مهاجرت های روستایی در تشدید توسعه نیافتگی در کشور، ایشان به شکل های مختلف انگیزه کشاورزها را برای باقی ماندن در روستا افزایش داد. یکی از مهمترین ضعف های برنامه خروج غیرتورمی از رکود دولت این بود که وقتی می خواست با بحران ملی بیکاری مبارزه کند، اولویت را به رفع بیکاری در شهرها داد. در ادبیات توسعه گفته می شود با منطق های کوته نگرانه اقتصاد سیاسی، به ویژه در کشورهای نفتی وقتی کشوری با بحران ملی بیکاری روبروست، اولویت را به بیکاری شهری می دهند؛ اما بر اساس مطالعات جهانی، وقتی این اتفاق افتاد به ازای هر یک فرصت شغلی که در شهرها به وجود می آید تا سه نفر بر تعداد مهاجران روستایی افزوده می شود و مشکلات کشور را از چند کانال افزایش می دهد. نکته بسیار جالبی که در تمهیدات نهادی دکتر مصدق وجود داشت، رویکرد توانمند سازی کشاورزان است که در قالب انجمن های ده برای آن ها سهمی برای مشارکت روستایی ها در برنامه ریزی های سطح ده در نظر گرفته بود و برای اولین بار در تاریخ ایران آنجاست که به زنان حق رای داده می شود.
این برنامه های توانمندسازی یکی از ارکان برنامه های دکتر مصدق بوده که اسم آن را رشد جامعه مدنی می گذاریم. اخیراً کتابی را به صورت مشترک با عنوان «اقتصاد ایران در دوران دولت ملی» تالیف کرده ایم که در آن برنامه های مصدق برای رشد جامعه مدنی به تفصیل توضیح داده شده است. به نظر من یکی از غم انگیزترین و ناجوانمردانه ترین نقدهایی که در این دوره جدید فحاشی کردن به دکتر مصدق و دولت او رایج شده این است که او را بنیان گذار پوپولیسم نفتی خطاب کرده بودند که واقعاً خلاف اخلاق و واقعیت است. طنزهای تلخی در این ادعا وجود دارد. ازجمله اینکه این چه جور پوپولیسمی است که در آن دکتر مصدق این همه هزینه را برای ارتقای جامعه مدنی، افزایش آگاهی های عمومی، جلب مشارکت همگان و نظارت بر عملکرد دولت، می پردازد! درحالی که دکتر مصدق بنیان گذار اقتصاد بدون نفت بوده، اتهام پوپولیسم نفتی زدن چقدر دور از انصاف و غم انگیز است؟
نکته بعدی تلاش هایی است که دکتر مصدق در قدرت بخشیدن به نهادهای مدنی داشته است. مسئله استقلال مالی دانشگاه، شکل دادن به شورای عالی فرهنگ به صورت مشارکت جویانه، لحاظ کردن جایگاه برای نهادهای غیردولتی مانند قانون هویت بخشی به کانون وکلا، شوراهای ده، ترویج خردگرایی به جای بیگانه ستیزی و... در نقطه مقابل آن ادعای غیرمنصفانه است. مبارزه های طولانی او برای برگزاری انتخابات آزاد در ایران و جلب مشارکت آگاهانه مردم در سرنوشت خودشان، تلاش هایی که برای ایجاد و رشد تشکل های سیاسی مبذول داشته و احترامی که به سایر تشکل ها در دوره مسئولیتش قائل بوده و اینکه حتی مخالفان اذعان می کنند دوره طلایی آزادی مطبوعات در دوره دولت ملی هرگز در آن گستره و عمق در تاریخ معاصر ایران تکرار نشده، نشان دهنده این است که او برای ایران یک رویکرد همه جانبه برای توسعه در دستور کار قرار داده بود که به نظر من جذاب ترین آن ها اراده و اهتمامی بود که دکتر مصدق برای نهادمند کردن علم در فرآیندهای تصمیم گیری و تخصیص منابع قائل بود.
متاسفانه کسانی با هر نیت در ایران برای اینکه کودتاچی ها را توجیه و تبرئه کنند، حرف های غیرکارشناسی را درباره آن دوره مطرح می کنند و حتی برای اینکه با مصدق مخالفت کرده باشند، اصل کودتا را انکار می کنند. این در حالی است که خانم آلبرایت، وزیر خارجه اسبق امریکا رسماً از مردم ایران به خاطر دخالتشان در کودتا عذرخواهی کرد.
یکی از مواردی که در جهت تبرئه کودتاچیان گفته می شود این است که در دوره دکتر مصدق برای اینکه فشار به زندگی و معیشت مردم فوق العاده زیاد بوده، مردم ناراضی بودند و نخواستند دولت دکتر مصدق باقی باشد.
آقای انورخامه ای در کتاب اقتصاد بدون نفت، تمام آمار و ارقامی را که ذکر می کند از یک گزارش که در دوره محمدرضا پهلوی به مناسبت جشن های ۲۵۰۰ ساله گردآوری شده بود، ذکر می کند و منطقش هم این است که محمدرضا شاه تا آخرین روزهای عمرش کینه و عداوتی که با دکتر مصدق داشت را ترک نکرده بود، بنابراین اگر او در یک گزارش رسمی خود روی عملکردی از دکتر مصدق صحه بگذارد، می توان روی آن حساب کرد و قطعاً زیاده گویی در آن را ندارد و با استناد بر آن آمار و ارقام واقعیت ها را نشان می دهد.
دکتر فیروزه خلعتبری نیز کتابی به نام «کالبدشکافی یک توسعه» نوشتند که به هر دلیل تا امروز انتشار پیدا نکرده است و در آن تحولات اقتصاد ایران را در قرن بیستم از منظر اقتصادی بررسی کرده اند. یکی از نکات جالب مطالعه ایشان این است که در سال های اولیه تا میانی دهه ۱۳۲۰ میانگین افزایش شاخص هزینه زندگی ۷ /۵۸ درصد بوده یعنی در آستانه روی کار آمدن دکتر مصدق وضعیت تورم در ایران چنین تصویری داشته است. این در حالی که در دوره تصدی گری ایشان در سال های ۱۳۳۰ و ۱۳۳۱ و ۱۳۳۲ شاخص CP۱ در ایران به ۵/ ۴ درصد، ۶ /۸ درصد و ۹ /۵ درصد می رسد که از همین مقایسه می توان قله بی انصافی ها را ملاحظه کرد.
آقای کاتوزیان در کتاب «مصدق، نفت و ناسیونالیسم ایرانی» می گوید اگر واقعاً چنین افرادی حسن نیت دارند، می توان گفت تاریخ ها را قاطی کرده اند؛ چراکه اولین جهش تورمی در ایران دقیقاً سال پس از کودتا یعنی سال ۳۳ اتفاق افتاد و تورم از نرخ ۹ /۵ درصدی در سال ۳۲ به ۸ /۱۶ درصد در سال ۳۳ رسیده است؛ یعنی تقریباً در فاصله یک سال پس از کودتا نرخ تورم ۳ برابر شده است.
اگر مصدق به امنیت حقوق مالکیت اعتنا داشت، اگر مصدق به ثبات در فضای کلان اقتصاد اعتنا داشت، اگر مصدق این قدر به ارتقای بنیه تولیدکنندگان در ایران توجه می کرد؛ این ها همه ناظر بر این بلوغ فکری بود که بقای هر کشور و امنیت ملی کشور بیش از هر چیز تابع بنیه تولیدی آن کشور است و این یکی از ملاک هایی است که می توانیم کوشش های دولت ها را از آن زاویه موردبررسی قرار دهیم. مسئله این بود که مصدق به صورت همه جانبه به توسعه سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی اهتمام جدی داشت. اعتبار این اهتمام ها را از طریق تغییر در بنیه تولیدی کشور می توان سنجید و تجربه دولت ملی از این زاویه به گمان من خارق العاده است. در دوره ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ به گزارش کتاب «۵۰ سال تحولات آماری دودمان پهلوی» آمده است در شرایطی که بار عظیم نظام تولیدی در ایران به عهده بخش کشاورزی بوده در دوره ۲۹ تا ۳۲ محصولات اساسی آن روز ایران به ترتیب این تغییرات را تجربه کرده اند: ۴۱ درصد رشد در تولید چغندر، ۷۶ درصد رشد در تولید پنبه، ۱۵ درصد رشد در تولید جو، ۲۲ درصد رشد در تولید گندم و ۱۳ درصد رشد در تولید برنج.
یکی از پیامدهای افزایش تولید، اضافه عرضه نسبت به تقاضا در داخل کشور است که باید در صادرات کشور هم منعکس شود. گزارش های رسمی نشان می دهد که تا سال ۱۳۲۸ صادرات غیرنفتی در ایران به طور متوسط معادل یک پنجم واردات کشور بود اما در سال ۱۳۳۱ صادرات غیرنفتی نزدیک به دو برابر کل واردات کشور شده که نشان می دهد رویکرد توسعه همه جانبه در دستور کار بوده و آثار خود را به نمایش گذاشته است. باید دقت کرد که کاهش واردات و جایگزینی آن با تولید داخلی و افزایش صادرات به صورت ترکیبی به معنای جهش در تولید ملی است.
بدیهی است امریکایی ها و انگلیسی ها می فهمیدند که توسل به کودتا حیثیت آن ها را شدیداً مخدوش می کند؛ بااین حال در دوره دکتر مصدق چاره ای جز کودتا نمی بینند و این نشان می دهد که تلاش های دکتر مصدق چگونه در ایران در حال ثمردادن بوده که ناگزیر شده اند به این ابزار کثیف و مبتنی بر زور و پول متمسک شوند.

آغازین

مصدق، بنیان گذار دانش راهبردی

لطف الله میثمی

سه شنبه دوم تیرماه امسال، فیلم مستند «مصدق از نگاهی دیگر» ساخته زنده یاد هدی صابر، در حضور مدعوین و علاقه مندان به بینش، روش و منش مصدق نمایش داده شد. پس از تماشای فیلم، آدم غبطه می خورد که رهبر نهضت ملی ما در مسائل ریزمره و روزمره این چنین دقیق بود. امروز متاسفانه می بینیم برخی مسئولان می گویند آنچه این نظام را براندازی می کند، براندازی سخت نیست،[۱] بلکه فساد سیستماتیک[۲] است که به قول معاون اول رئیس جمهور، مانند خوره به جان نظام سیاسی افتاده است. در چنین شرایطی می بینیم نسلی که مصدق با بینش، روش و منش خود پروراند، در چرخه مدیریت مملکت نیستند و خانه نشین اند.
درحالی که مصدق در مسائل ریز و خرد این اندازه دقیق بود، هم زمان در مسائل کلان و راهبردی نیز صاحب نظر بود. حتی معتقدم که بنیان گذار دانش راهبردی در تاریخ معاصر ایران دکتر مصدق است. من فقط یک نمونه را ذکر می کنم؛ راهبرد مصدق در ملی کردن صنعت نفت در سراسر ایران با «شعار محدود و مقاومت نامحدود».
مصدق برای قانون ۹ ماده ای ملی شدن نفت، پشتوانه بسیار بزرگ انقلابی و تاریخی فراهم می کند و می گوید نهضت ملی ایران و قانون ملی شدن نفت درواقع احیای قانون اساسی انقلاب مشروطیت است. قانونی که در مجلس شورای ملی ایران و مجلس سنا به تصویب رسید و ملت ایران روز ۲۹ اسفند سال ۱۳۲۹ را جشن گرفتند و در تاریخ معاصر ایران روز ملی شدن نفت، روزی ماندگار شد.
روز ۲۶ اسفند همان سال و پیش از تصویب قانون در مجلس سنا، آقای جورج مک گی معاون وزارت خارجه امریکا به ایران می آید و یکراست نزد شاه رفته و از جانب امریکا به او می گوید جلوی این قانون ملی شدن نفت را بگیر. شاه می گوید درباره ملی شدن نفت، ناسیونالیسم ایرانی به قدری قوی است که اگر من مقابل آن مقاومتی کنم، سیل و طوفان مردم من را می برد و چنین کاری ممکن نیست.[۳] یعنی مصدق برای چنین پروژه ای توانست چنان نیرویی بسیج کند که شاه را هم تابع راهبرد و قانون ملی شدن نفت کند.
مصدق با بینش راهبردی خود دشمن را معین و محدود می کند و می گوید ما با یک شرکت نفت ایران و انگلیس کار داریم که نه حساب وکتاب به ما پس می دهد و نه مالیات. مصدق تاکید می کرد در چنین شرایطی ملت، دولت و ناسیونالیسم ایرانی نباید با ملت، دولت و ناسیونالیسم انگلیس درگیر شود. طرف حساب ما صرفاً یک شرکت غاصب است که خود را مالک بخشی از سرزمین و زیرزمین ایران می داند. ما می خواهیم مالکیت خود را در روی زمین و زیرزمین مستقر کنیم. یعنی مصدق شعار را محدود می کند و مقاومت را نامحدود. این درحالی است که در سال ۱۹۴۸م(۱۳۲۷ ش) سازمان ملل حق مالکیت کشورها بر منابع زیرزمینی خود را تایید کرد که راهگشایی برای ملی شدن نفت بود.
دکتر شمس الدین امیرعلایی برایم تعریف می کرد که مصدق فرزندش احمد را نزد ایشان فرستاد که برای خلع ید با قطار سلطنتی به آبادان برو. امیرعلایی هم به احمد مصدق گفته که شیوه و اخلاق ما استفاده از قطار درجه سه یا حداکثر درجه دو را می پذیرد؛ اما مصدق اصرار داشت که با قطار سلطنتی برویم، وقتی پرسیدم چرا، گفتند برای اینکه مصدق می خواهد انگلیس بداند سلطنت هم پشتوانه و لجستیک قانون ملی شدن نفت است. یعنی مصدق سلطنت را همراه راهبرد ملی شدن صنعت نفت کرد.
از طرفی به لحاظ بسیج مردمی مشاهده می کنیم چهار مرجع بزرگ تقلید، آیات عظام سید محمدتقی خوانساری، صدر، کوه کمره ای و فیض، برای ملی شدن نفت فتوا دادند که امر بی نظیری بود. فتوایی در راستای منافع ملی و ضداستعماری. آیت الله عظمی بروجردی فتوا ندادند، اما دولت ملی منتخب مصدق را تایید می کردند. این فتاوی درمجموع روحانیت و حوزه های علمیه را نیز همراه قانون و راهبرد ملی شدن صنعت نفت کرد.
مهندس کاظم حسیبی از مشاوران اصلی مصدق برایم نقل می کرد: من به مهندس بازرگان گفتم، مصدق می خواهد شما را در راس هیئتی برای خلع ید به آبادان بفرستد. مهندس بازرگان ابتدا قبول نمی کرد و می گفت من در زمینه نفت تخصصی ندارم. اما مصدق اصرار داشت مهندس بازرگان برود و می گفت من می خواهم تو بروی که تخصصی در نفت نداری تا رئیس شرکت نفت ایران و انگلیس فکر نکند من تو را آلترناتیو او می دانم و می خواهم تو را جایگزین وی کنم و حساسیت او را برانگیزانم. درنهایت بازرگان در راس هیئتی مرکب از آقایان علیقلی بیات و ناصر اردلان به خوزستان می رود. دقت کنید مصدق به این نکته راهبردی توجه داشت که نباید دشمن تراشی کرد، بلکه باید مردم را تقویت و دشمن را محدود کرد.
از طرف دیگر مصدق علاوه بر بسیج روحانیت و همراه کردن دربار توانست بازار، دانشجویان، اساتید دانشگاه، عشایر و عموم مردم را نیز با خود همراه کند.
مصدق برای مکی بارها نامه نوشت که دشمن تراشی نکرده و احساسات ناسیونالیستی علیه انگلیس را دامن نزنند. چراکه ما با یک شرکت معین و محدود نفت ایران و انگلیس کار داریم و نمی خواهیم کینه های انباشته شده را دامن بزنیم و ناسیونالیسم ایران را مقابل انگلیس مطرح کنیم.
تمام این موارد حرکات راهبردی هستند که مصدق مطرح کرد و در روزنامه های آن زمان منتشرشده و در کتاب ها هم آمده است. او از ابتدای پروسه ملی شدن نفت می دانست امریکا با قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران و به دست گرفتن کنترل و نظارت بر نفت مخالف است. اگر به سفر امریکا رفت، این نبود که ساده اندیشانه فکر می کرد امریکا با ملی شدن نفت در سراسر ایران موافق است. در کتاب «کودتا»[۴] نوشته دکتر آبراهامیان تمام اسناد شرکت نفت انگلیس آمده که امریکا و انگلیس با ملی شدن نفت ایران مخالف هستند، چون منافع و منابعشان را در سراسر دنیا به خطر می انداخت. هدف مصدق جدا کردن امریکا از انگلیس بود و تا آنجا که توانست در کادر قانون ملی شدن نفت انعطاف نشان داد. مصدق در سفر امریکا موافقت کرد که کارکنان و مهندسان انگلیسی در ایران بمانند و مناطق نفتی و پالایشگاه را مانند سابق اداره کنند _تا کارشناسان ایرانی تربیت شده و جایگزین آنها شوند_ یعنی شرکت نفت انگلیس مقاطعه کار و نظارت و کنترل با ایران باشد. انگلیس و امریکا با این امر مخالف بودند؛ چون می خواستند سلطه و کنترل در دست آنها باشد. مصدق تا اینجا هم انعطاف نشان داد.
آن هایی که می گویند چرا مصدق نفت را به بخش خصوصی نداد و آن را دولتی کرد، گویی تاریخ را نخوانده اند. مصدق نه تنها بخش خصوصی، بلکه حاضر شد بخش خصوصی انگلیس را به کار بگیرد. بعضی مصدق را متهم می کنند استراتژی «همه یاهیچ» داشت، اما واقعاً این طور نبود و طراح یک استراتژی کاملاً پیروز بر مبنای شعار محدود و مقاومت نامحدود بود. تا جایی که تاریخ نشان می دهد، مسئله نفت حل شده بود و الگوی مکزیک همراه با پرداخت غرامت کاملاً پذیرفته شده بود. جالب است که کاسبان داخلی تحریم نفت در این مرحله شعارهای خیلی بزرگ و انقلابی می دادند تا مذاکرات نفت به جایی نرسد. برای نمونه، آن طور که در کتاب «خواب آشفته نفت» نوشته دکتر موحد آمده، این ها می گفتند طبق قرارداد دارسی سهم ایران ۱۶ درصد منافع شرکت نفت انگلیس در تمامی مراحل اعم از تولید، پالایش، حمل ونقل و فروش بوده است و خواهان چنین منافعی بودند (البته رضاشاه با خیانت خود، این قرارداد را یک طرفه باطل کرد و قرارداد ۱۹۳۳را بست). ولی این جریان ها می خواستند مذاکرات را فلج کنند. حالا نیز می بینیم بعضی از محافظه کاران چه شعارهای بزرگی درباره مذاکرات می دهند.
استوکس که در راس هیئتی از جانب انگلیس به ایران آمد، هنگام خداحافظی در فرودگاه مهرآباد و همچنین هنگام ورود به فرودگاه هیسروی لندن اظهار داشت تا زمانی که مصدق نخست وزیر است، قراردادی امضا نخواهد شد. خط انگلیس از اول براندازی مصدق بود. آبراهامیان در کتاب کودتا از قول انگلیسی ها می نویسد با آدم شرافتمندی مانند مصدق نمی توانیم قرارداد ببندیم و تنها راه براندازی اوست.



مصدق منتخب مردم بود، فراگیری حمایت ملت از دولت در نهضت ملی از زمان مشروطیت هم بیشتر بود. من دانش آموز کلاس هفتم بودم که به روستای اسفید واجان اصفهان (رضوانشهر امروز) رفتم. شب هنگام برای ادای نماز مغرب و عشاء به مسجد آنجا رفتم. یکی از کارگران پالایشگاه آبادان که به مسجد آمده بود، بالای منبر رفت و داستان ملی شدن نفت و خلع ید را توضیح داد، که شور و شعف زیادی ایجاد کرد. پایین منبر در مسجد چه کسانی بودند؟ روحانی روستا، مالک، مباشر مالک، ژاندارم، دهقانان و کسبه. آنجا منِ دانش آموز آرزو کردم بتوانم ستاره های درخشان خلع ید را ببینم و به همین دلیل در سال ۱۳۳۸ مهندسی رشته نفت را انتخاب کردم و الحمدالله بسیاری از بزرگان خلع ید مانند مهندس بازرگان، مهندس حسیبی و دکتر امیراعلایی و... را دیدم. این شعار مصدق بود که چنین توان بسیجی داشت.
وقتی مصدق یقین کرد دولتمردان امریکایی با اصل ملی شدن نفت مخالف هستند، در راه برگشت به ایران در توقف در مصر، مردم آنجا را به مقاومت تشویق و تحریض کرد. در مجلس شورای ملی به او اعتراض شد که چرا پا را فراتر گذاشته است؟ مصدق می دانست که کارش بسیار مشکل شده و باید لایه های عمیق تری از مردم منطقه و ایران را بسیج کند. برای همین در مصر، بسیج مردم مصر را مطرح کرد. وقتی به ایران برگشت، جمال امامی گفت شما که شعارت محدود بود، چرا بسیج مردمی را برای ملت مصر مطرح کردی؟ هدف مصدق از اینجا به بعد عوض شد. اینجا فهمید که باید لایه های عمیق اجتماعی را بسیج کند. متوجه شد که هدف خیلی بزرگ است و با تحریکاتی که مکی و دیگران کرده بودند، از شعار محدود خارج شده است و ما با دولت انگلیس درگیر شده ایم، دولت مغروری که فاتح جنگ جهانی دوم بود.
مهندس سحابی معتقد است در این مرحله مصدق، سوسیال دموکرات شد و قوانین زیادی به نفع مستضعفین وضع کرد؛ قانون بیست درصد به نفع روستاییان، قانون بیمه های اجتماعی و… را مطرح کرد که خود مطلب مستقلی می طلبد. در یک جمله او توانست طی بیست وهشت ماه آن هم بدون درآمد نفت، خودکفایی ایران و فزونی صادرات بر واردات را ساماندهی کند. به نظر می رسد این رشد همه جانبه و چشمگیر یک کشور جهان سوم، علت اصلی کودتا بود. او منافع مردم را به طور عمیقی دنبال می کرد، اما متاسفانه در کنار خط براندازی، انشقاق در داخل کشور هم پیش آمد. امریکا به انگلیس نزدیک شد و جنگ سرد را بهانه کردند که ایران دارد کمونیستی می شود و به کودتا پرداختند.
بنیان گذار استراتژی شعار محدود و مقاومت نامحدود، مصدق بود و امروز هم این شعار بهترین شعار راهبردی است. ما می گوییم می خواهیم قدس شریف را آزاد کنیم، ولی متاسفانه هم زمان نیروها را حذف می کنیم. درست برعکس شعار محدود و مقاومت نامحدود.
من بر مصدق درود می فرستم و افتخار می کنم شهروند مملکتی هستم که مصدق را داشت. مصدق نسل بزرگی مانند بازرگان، حسیبی و... را پرورش داد. کسانی مانند هدی صابر را داشتیم که با انگیزه و پیگیری زیاد چنین فیلمی را از زندگی او تهیه کرده است. حکیم ابوالقاسم فردوسی به راستی می گوید «به جز راستی کس نجوید ز دین» و مصدق در راستی و صداقت و در میان گذاشتن مسائل با مردم سرآمد بود. آیت الله طالقانی در سال ۵۲ به من گفتند که اگر مارکسیست ها به طبقه اصالت می دهند، اسلام به تغییر طبقه اصالت می دهد و کیست که بیش از مصدق تغییر طبقه داد؟ من در شب ۲۸ مرداد ۵۳ بمبی صوتی می ساختم تا فردای آن روز به رژه سالگرد کودتای ۳۲ علیه مصدق اعتراض کنم. متاسفانه بمب در دستم منفجر شد و یک دستم قطع و از دو چشم نابینا شدم و بااینکه قرص سیانور هم خورده بودم در راه بیمارستان فکر می کردم حداقل شهید راه مصدق شوم که سرنوشت به گونه دیگری رقم خورد.

پی نوشت

[۱] علی حسینی در مطلبی با عنوان «ابقای وزیر اقتصاد، براندازی نرم بود» در سایت الف به تاریخ ۱۱ /۸ /۱۳۹۰ نوشته است، براندازی سیستم صرفاً محدود به براندازی سخت نمی شود و نوع دیگری از براندازی نیز وجود دارد که سازوکار اجرا و بروز آن با تغییر سخت سیستم متفاوت است و البته در بسیاری از مواقع نیز مقدمه براندازی سخت قرار می گیرد، براندازی نرم نام دارد. نویسنده در این مطلب رای منفی به استیضاح وزیر اقتصاد گذشته را براندازی نرم می داند.
[۲] احمد توکلی در سایت الف در تاریخ ۳۱ /۳ /۱۳۹۳ در مطلبی تحت عنوان«فساد در کشور به مرحله سیستمی رسیده است» توضیح می دهد که فساد در کشور به مرحله سیستمی رسیده است. به این معنی است که دستگاه های مبارزه با فساد دچار آلودگی شده اند و در روزنامه شرق به تاریخ ۲۰ /۳ /۹۴ در مطلبی با عنوان «تجارت نفوذ، بعد دیگری از فساد» به توضیح فساد سیستماتیک پرداخته است.
[۳] همه مردمان شاه، استیون کینزر ترجمه لطف الله میثمی، نشر صمدیه،چاپ سوم، اردیبهشت ۱۳۸۸.
[۴] کودتا ۱۳۳۲ نوشته یرواند آبراهامیان، ترجمه علی بهفروز، انتشارات صمدیه ۱۳۹۳.
دولت مصدق و توسعه همه جانبه

نظرات کاربران درباره مجله چشم انداز ایران