فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب نیستان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب متقین

کتاب متقین
دریافتی از خطبه نهج‌البلاغه

نسخه الکترونیک کتاب متقین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۳,۷۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب متقین

متقین شرح خطبه‌ متقین نهج‌البلاغه است، خطبه‌ای عظیم و عمیق که حضرت امیرالمؤمنین در پاسخ همام که گفت یا علی! صف لی المتقین (متقین را برایم توصیف کن)، فرمودند. خطبه چنان عمیق و پرمعنا است که با اعتراف نویسنده مبنی بر ایجاز متن باز کتاب قریب چهارصد صفحه شده است. در این کتاب سیدمهدی شجاعی با استفاده از آیات قرآن و احادیث و روایات، به شرح و توضیح عبارت به عبارت خطبه میپردازد. در ذیل عبارت «ومشیهم التواضع» میخوانیم: این دریادلان بال بر زمین تواضع میسایند و در آسمان خضوع پرواز میکنند و از زلال چشمه خشوع مینوشند و در باران فروتنی غسل میکنند. تواضع را میوه درخت علم خویش میدانند و فروتنی را زکات خرمن متراکم شرف و فضیلت خود میشمرند. این بزرگمنشان همچنان که شیرینی عفو و گذشت را در زیر دندان قدرت خود مزمزه میکنند، حلاوت تواضع را بر بام رفعت خویش میچشند.

ادامه...

بخشی از کتاب متقین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

جرعه اول: نیازهای نهفته و پرسش های ناگفته

همّام نامی، از یاران و صحابی امیر عارفان که دست تمنا از دامن امیال دنیوی بریده و چشم توجه بر هواجس نفسانی فرو بسته، به حضور مولا شرفیاب می شود و پنجره آرزوهای خویش را بر خورشید حضرتش می گشاید و دنیای نیازهای عمری نهفته و پرسش های ناگفته را در ظرف جمله ای به پای مبارک حضرتش می ریزد که:
یا اَمیرالْمُوْمِنینَ، صِفْ لی الْمُتَّقینَ حَتّی کَانّی اَنْظُرُ اِلَیْهِمِ
یا امیرالمومنین! تقواپیشگان را به من بنمایان.
مولایمان که عمری است در حسرت سوال بندگانِ در خواب رفته می سوزد و خورشید قلبش در التهاب گشودن روزنی رو به ظلمت دنیاییان لحظه می شمرد و چشمه علمش به دنبال منفذ و بهانه ای برای جاری شدن می گردد و فریاد جگرسوز «سَلونی» اش آتش عطش نیازهای انبیاء سلف و اولیاء خلف را دامن می زند، از پاسخ بدین سوال شانه خالی می کند و پس از تاملی کوتاه همام را به تقوا و نیکوکاری دعوت می نماید و به این آیه از قرآن استناد می فرماید که: «خداوند با تقواپیشگان و نیکوکاران است» و طبیعی است که کویر تشنگی همام با این یک جرعه سیراب نمی شود. او پاسخی به وسعت نیازهای خویش طلب می کند.
ولی علی ـ جان عالمی به فداش ـ باید عمق ظرفیت سائل را بشناسد که می شناسد، بل بشناساند و روزنی در خور طاقت چشمان سائل از نور بگشاید.
و همام، علی را ـ سلام الله علیه ـ سوگند می دهد که در بیابان برهوت ابهام، نه تنها تشنه رهایش نکند که سیرابش گرداند.
پس علی زبان به مدح خداوند و ثنای او می گشاید و بر مقتدا و ولی و رهبر خویش پیامبر اکرم درودهای فراوان می فرستد؛ که اگر عمر با برکت پیامبر تا آخرین دم حیات مقدس علی امتداد میافت هرگز علی زبان به سخن نمی گشود و خطبه نمی خواند به احترام معلم؛ همچنان که امام حسن ـ روحی فداه ـ هرگز در زمان پدر بر فراز منبر ننشست و امام حسین ـ سلام الله علیه ـ در زمان امامت برادر سخن نگفت و بزرگ فرزندان این بزرگواران همگی بر این ادب تاسی کردند تا قائم منتظر و هر کدام در زمان امامت شکوهمند خویش هیچ کلام بیاد پیامبر بر زبان جاری نکردند تا بدین سان خود اولین پاسدار مقام ولایت و امامت باشند.
اَللّهُمَّ اجْعَلنا مِنْ شیعَتِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ مَوالیهِمِ.ْ
سپس می فرماید:
اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالی خَلَقَ الْخَلْقَ ـ حینَ خَلَقَهُمْ ـ غَنِیاً عَنْ طاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ، لانَّهُ لا تَضُرُّهُ مَعْصِیهُ مَنْ عَصاهُ وَ لا تَنْفَعُهُ طاعَهُ مَنْ اَطاعَهُ، فَقَسَمَ بَیْنَهُمْ مَعایِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْیا مَواضِعَهُمْ، فَالْمُتَّقُونَ فیها هُمْ اَهُلُ الْفَضائِلِ.
و اما بعد:
خداوند ـ سبحانه و تعالی ـ لفظ کُن را بر زبان تکوین جاری ساخت و به آفرینش خلق اراده فرمود، در حالی که او را نه در طاعت و تسبیح و عبادت بندگان و موجودات فایدتی نهفته بود و نه در عصیان و سرکشی و نافرمانی آنان شرّ و مضرتی خفته.
خداوند غنی با لذات را نه چشمی به طاعت بندگان بود و نه هراسی از معصیت عاصیان.
اگر تمامی بندگان پیشانی واحد شوند و بر آستان بندگی اش بسایند، بر او به میزان جوی نیفزایند.
و اگر تمامی خلایق سری یگانه شوند و به نافرمانی برآیند و بپیچند، خردلی از الوهیت و عظمت او کاستن نتوانند.
هر که عبادت او می کند ـ به توفیق او ـ نهال در باغچه ابدیت خویش می کارد، زاد راه برای سفر خود اندوخته می کند و عروج خویش را بال می زند.
و خداوند ابزار زیستن و ادوات رفتن را در میان بندگان تقسیم و منزلت هر کدام را در مکانتی تحکیم فرمود.
و در این میانه، متقین را به سبب برتری هایشان مرتبه ای اعلی اعطا نمود، که پرهیزگاران گل های سرسبد آفرینشند و برترین خلایق.
و از فضائل آنان همین بس که:
مَنْطِقُهُمُ الصًّوٰابُ
گام در راه درست می نهند؛ صحیح می اندیشند و به راستی سخن می گویند.
در طریق هدایت گامی پس و پیش برنمی دارند، به چپ و راست نظر نمی کنند. به فراز و نشیب نمی اندیشند و نگاه بر افق دیدار و ملتقای پدیدار می دوزند.
زبان جز به صدق نمی گشایند و در گفتار جز رضای خدا طلب نمی کنند.
و سخن به درشتی نمی گویند و لغو و بیهوده بر زبان نمی رانند و هر کلام بر جای خود می نشانند.

وَ مِلْبَسُهُمُ الاقْتِصادُ
و در پوشاک و مصارفشان راه میانه پیش می گیرند و در مسیر اعتدال گام می نهند.
نه بر فراز صخره های بلند و لرزان افراط و اسراف می زیند و نه در قعر دره های تفریط و تقصیر به سر می برند.
از آنجا که مدام سلامت روح خویش می طلبند در طریق میانه راه می پویند.
مَنْ اَرٰادَ السَّلامَهَ فَعَلَیْهِ بِالْقَصْدِ(۴)
هر که سلامت می جوید باید که راه میانه بپوید.
این بزرگ مردان از اقتصاد، سلاحی می سازند تا بدان تمامی سختی ها و ناملایمات و مصائب را به زانو در آورند.
مَنِ اقْتَصَدَ فِی الْغِنا وَالْفَقْرِ فَقَدْ اِسْتَعَدَّ لِنَوٰائِبِ الدَّهْرِ(۵)
آن که به هنگام ثروت و فقر پا در رکاب قصد بگذارد، در میادین بلاهای روزگار طعم تلخ شکست را نمی چشد.
این مقیمان منزلگاه اعتدال مومنانه معتقدند که جز مُقام در این منزل هلاکت است و تعدّی.
لا یَهْلِکُ مَنِ الْقَتَصَد(۶)
مقتصد هلاکت پذیر نیست.
کُلُّ مازٰادَ عَلَی الاقْتِصادِ اِسْرافٌ
هر چه بیرون از منزلگاه اقتصاد است اسراف و کج روی است.

وَ مَشْیُهُمُ التَّواضُعُ
این دریادلان، بال بر زمین تواضع می سایند و در آسمان خضوع پرواز می کنند و از زلال چشمه خشوع می نوشند و در باران فروتنی غسل می کنند.
تواضع را میوه درخت علم خویش می دانند(۷) و فروتنی را زکات خرمن متراکم شرف و فضیلت خود می شمرند. (۸)
این بزرگمنشان همچنان که شیرینی عفو و گذشت را در زیر دندان قدرت خود مزمزه می کنند، حلاوت تواضع را بر بام رفعت خویش می چشند. (۹)
آن چنان خود را در مقابل عظمت بارگاه کبریایی کوچک و حقیر می شمرند که جز خضوع و فروتنی شایسته خویش نمی دانند.
دریافته اند که از خود هیچ ندارند که تکبر را بشایند.
به چه فخر بفروشند؟! به آنچه ودیعت و امانت و عاریت از دیگری دارند؟
موجود حادث و فانی و نیازمند، برای تکبر به چه چیز تشبث می تواند کرد؟
زمانی بر دهر گذشته است که اینان هیچ نبوده اند(۱۰) و زمانی از روزگار خواهد آمد که در خاک انتظار خواهند خفت و در این میانه هم که بوده اند مالک هیچ چیز نبوده اند. (۱۱)
و اینان به این شعور رسیده اند که بر پشتی باد، تکیه تکبر نکنند.
و چنین نیست که با تواضع خویش، خوار اشرار و ذلیل اغیار و خفیف مردمان گردند، بل هر گام که در طریق تواضع برمی دارند خداوند به منزلی از منازل رفعت ترفیعشان می دهد و دری از ابواب عظمت به رویشان می گشاید. (۱۲)
و در یک کلام به افق می مانند، آسمانند، ولی سر بر زمین تواضع می سایند.
اشارت
به کلیم ـ علی نبینا و آله و ـ علیه السلام ـ ـ وحی آمد که:
یا مُوسی اَتَدْری لِمَ اصْطَفَیْتُکَ بِکَلامی دُونَ خَلْقی؟
می دانی چرا از میان همه خلایقم، تو را برای سخن گفتن برگزیدم؟ موسی عرضه داشت که: چرا پروردگارم؟
و خدا پاسخ فرمود:
اِنّی قَلَّبْتُ عِبادی ظَهْراً لِبَطْنٍ، فَلَمْ اَجِدُ فیهِمْ اَحَداً اَذَلَّ لی نَفْساً مِنْکَ، یا مُوسی اِنَّکَ اِذا صَلَّیْتَ وَضَعْتَ خَدَّکَ عَلَی التُّرٰابِ.
من در میان بندگانم جستجو کردم و خلایقم را زیر و رو کردم و در میان آنها کسی را متواضع تر و ذلیل تر و شکسته تر از تو در مقابل خویش نیافتم.
موسای من! تو، به هنگام نمازگونه تسلیم و ضعف بر خاک عبودیت من می سایی. (۱۳)
از آنچه که بر داوود ـ علی نبینا و آله و ـ علیه السلام ـ ـ وحی شد یکی این بود که:
یا دٰاوُودُ! کَما اِنَّ اَقْرَبَ النَّاسِ مِنَ اللهِ الْمُتَواضِعُونَ کَذلِکَ اَبْعَدُ النَّاسِ مِنَ اللهِ الْمُتَکَبْرُونَ. (۱۴)
ای داوود! همچنان که نزدیک ترین بندگان به درگاه خداوند متواضع ترین آنانند، دورترین مردم به خداوند کبر فروشانند.
«یکی از بزرگان عارف را عادت این بود که در صف آخر نماز ایستادی. گفتند: بهتر نیست که در صف اول بایستی؟ گفت: صدر، سزاوار خداوندان باشد، بندگان را با صدر عزت چه کار(۱۵)؟»
تواضع دو گونه است؛ یکی تواضع در قبال خدا و دیگر تواضع برای خدا. تواضع در قبال خدا آن است که بنده شرط بندگی به جا آرد و حقارت و خفت و ذلت و نیازمندی خود را در مقابل خدا بشناسد و عظمت و قدرت و عزت و استغنای معشوق بداند و یقین کند که بارگاه معشوق، جمال کل، نور کل، قدرت کل، علم کل، و مجموعه صفات کامله حمیده است و آنچه که در آن بازار خریدار دارد و بر سر دست می رود، عجز و خضوع و خشوع و تواضع و ذلت و نیازمندی است. و این کلام خداوند بر باور جانش بنشیند که:
اَنَا فِی الْمُنْکَسِرَهِ الْقُلُوبِ
آشیان من در انحنای دل های شکسته است.
و اگر باشد دلی که در مقابل خدای نشکند و فرو نریزد و آتش نگیرد، از آن دل به خدا پناه باید برد.
اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِنْ قَلبٍ لا یَخْشَعُ(۱۶)
شیخ ابومحمد رویم را ـ رحمه الله علیه ـ، از تواضع پرسیدند. پاسخ گفت: که تواضع ذلیل بودن دلهاست مر داننده غیب را؛ یعنی بنده را جز ذلیل و فقیر و عاجز بودن مر خداوند خویش را چه روی دارد؟(۱۷)
و مصداق اَتَم و اَکمَل کلام علی، ضجّه های شبانه علی، مناجات نخلستان های علی، سجده های «سجاده صفت» علی، تکان های عرش، تکان شانه های علی و گریه های جگرسوز علی است ـ سلام الله علیه.
و آن تواضع که برای خداست، فروتنی در مقابل اولیاء و مومنان و مستضعفان و فرودستان و مسکینان است.
نقل است از معاویه بن عمار که گفت از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود: به راستی در آسمان دو ملکند که موکل بندگانند؛ هر که برای خدا تواضع کند او را بالا برند و هر که تکبر کند او را به خاک پستی نشانند. (۱۸)
امام رضا ـ سلام الله علیه ـ فرمود: تواضع آن است که با مردم آن کنی که علاقه مندی با تو کنند.
و باز فرمود: تواضع را درجاتی است و از آن جمله:
اَنْ یَعْرِفَ الْمَرْءُ قَدْرَ نَفْسِهِ فَیُنَرَّلُها مَنْزِلَتَها بِقَلْبٍ سَلیمٍ
که مرد، قدر و اندازه خویش بشناسد و کشتی نفس را در ساحل قلب سلیم فرو نشاند و... خنجر های بدی را با سپر نیکی های خویش بشکند و آتش خشم خود را به آب حلم بنشاند و با گذشت و نیکوکار باشد که
وََاللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ(۱۹)
و بعد دیگری از تواضع هم هست که در آن دو نمی گنجد و سومی را نیز نمی شاید. و آن تواضع شرک آلوده و باطل است؛ به سان این که کسی ثروتمندی را به خاطر ثروتش تواضع کند.
مَنْ تَوٰاضَعَ غَنِیّاً لِغِناهُ ذَهَبَ ثُلْثا دینهِِ
که دو ثلث دین خود را فدای تواضع نابه جای خویش می گرداند.
اَللّهُمَّ اِنّا نَعُوذُبِکَ.

مقدمه

شهادت علی ـ علیه السلام ـ اگرچه مظلومانه است و فرق شکافته او اگرچه جگرسوز، اما اساس مظلومیت علی، نه در شهادت علی است و اوج مظلومیت او، نه در فرق شکافته او.
مظلومیت علی نه بر پایه سکوت علی استوار است و نه بر مبنای صبر علی، که صبر و سکوت تنها دو شاخه اند از راز درخت ستبر و تنومند مظلومیت علی.
مظلومیت علی تنها در خانه نشینی و غصب خلافت علی نیست، که غصب خلافت جلوه ای از تجلیات ظاهری مظلومیت علی است.
اگر سرّ مظلومیت علی منحصر به دوران «فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَینِ قذیً و فِی الحَلْقِ شَجاً اَری تُراثی نَهْباً»(۱) بود، بی شک در زمانه «مُجْتَمِعینَ حَوْلِی کَرَبیضَهِ الْغَنَمِ»(۲) از حصار مظلومیت در می آمد.
اگر دوران مظلومیت علی، محدود به آن بیست و سه سال دردآلود بود، در آن پنج سال دیگر قاعدتاً علی مظلوم نمی بود.
و اگر تنها حیات علی، حیات مظلومانه بود، بی تردید علی هنگام شهادت با مظلومیت وداع کرده بود. پس چیست، رمز مظلومیت جاودانه علی؟!
بیشترین مظلومیت و بالاترین عذاب یک گوهر، ناشناخته و مهجور ماندن آن است.
راز مظلومیت خورشید را یا در ابرهای سیاه متراکم جستجو باید کرد یا در نابینایی آدمیان.
و رمز مظلومیت علی در ناشناخته ماندن آن روز علی است؛ در ناشناخته ماندن هنوز علی و در ناشناخته ماندن همیشه و هر روز علی است.
رَبِّ اِنَّ فَوْمی اِتَّخَذُوا هذَا القُرآنَ مَهْجُوراً
علی ـ سلام الله علیه ـ به آیت زیبایی و رسول ملاحتی می مانَد که در وادی کوران برانگیخته شده باشد.
به نغمه سرای خوش الحانی می ماند، که دست هیچ قلبی برای دریافت آوای او گشوده نباشد.
جهان و آنچه در آن است، کهتر از آن است که به شناختی شایسته از علی دست بیابد.
بلندپروازترین پرنده های اندیشه در اوج ترین پروازهای معرفت، محال است که به پایین ترین سطح از شناخت علی پر بتوانند سایید.
از سویی محدودیت ظرف ادراک آدمی، نیل به این شناخت را ناممکن می سازد که «فَما اُوتیتُم مِنَ اْلعِلْمِ اِلا قَلیلاً» و از سوی دیگر عظمت دست نیافتنی مقوله، انسان را به وادی عجز می کشاند.
اولی دست آن خورشید را در شرح وجود خود می بندد و دومی بال اندیشه و معرفت بشری را می سوزاند. اما این همه ، نه مسیر بی انتهای معرفت آن عزیز را سد می کند و نه توقف در ابتدای این مسیر را توجیه.
آنچه همه اش دست نیافتنی است، اندکش از کف دادنی نیست. «ما لا یُدْرَکُ کُلُّه، لا یَتْرَکُ کُلُّه» که این اندک در مقایسه با آن عظمت، اندک است و برای ما بسیار.

آب دریا را اَگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید

به نسیمی که هر از گاه یا مدام از سوی آن باغستان وزیدن می گیرد، دل و جان باید سپرد و شامه معرفت خویش را در مسیر و معرض آن رایحه های دل انگیز قرار باید داد.
... و خطبه متقین، یکی از آن نسیم های مسیح آسایی است که به بهانه سوال معرفت آمیز همام وزیدن گرفته است.
این خطبه گذشته از آنکه راه و رسم چگونه زیستن را رقم می زند، جلوه ای از جلوات شخصیت امام ـ علیه السلام ـ را آشکار می کند. آنچه پیش روی شماست مسلماً شرح خطبه همّام(۳) نیست، چرا که شرح خطبه متقین امام علی ـ علیه السلام ـ نیازمند مقدمات و ابزار و امکاناتی است که یکی از آنها معرفت است، دیگری تقوی است، سومی... که نگارنده فاقد اینهاست.
این جزوه تنها دریافت تلالوئی است از آن انوار تابناک بی نهایت و نیز تالیفی از آنچه قرآن، معصومین ـ سلام الله علیهم اجمعین ـ و جرعه نوشان مشرب وحی و چشمه علوم اهل بیت پیرامون زیستن الهی بیان داشته اند.
امید است که کاستی های این دریافت، با رهنمودهای اهل نظر جبران شود و نواقص و اشتباهات در پرده اغماض نماند.
و خداوند بر درجات همّام، آن شهید معرفت و قتیل ولایت بیفزاید که این روزن از چشمه معارف علوی به دست سوال او گشوده شد و... ما را نیز جرعه ای از آن زلال حیات بخش بنوشاند. ان شاءالله.

سیدمهدی شجاعی

نظرات کاربران درباره کتاب متقین

شرح فوق العاده ای بر یک شاهکار
در 1 سال پیش توسط مریم رستم ابادی
بسیار عالی و لذتبخش
در 3 ماه پیش توسط یک روانشناس
نصف کتاب رو خوندم و بسیار لذت بردم در حال خواندن ادامه هستم.
در 1 سال پیش توسط محمد هادی شریفی
عالی. بی نظیر
در 3 سال پیش توسط zoh...ari