فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب نیستان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب غنچه یاس کبود

کتاب غنچه یاس کبود

نسخه الکترونیک کتاب غنچه یاس کبود به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب غنچه یاس کبود

این اثر از داستان ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(س) شروع می‌شود و در ادامه با ماجرای ولادت امام حسن(ع) ادامه پیدا می‌کند، این اثر در ادامه با روایت ماجراهای تاریخی مانند غدیر خم، رحلت پیامبر اکرم(ص)، حضرت فاطمه (س) و شهادت حضرت علی(ع) ادامه پیدا می‌کند و در فصول پایانی نیز به شرح صلح امام حسن(ع) با معاویه و شهادت امام حسن(ع) می‌پردازد. شریفی در این کتاب در کنار بهره‌مندی از شیوه بیان من راوی برای بیان داستان خود و در کنار استفاده از نثری موزون، با توانمندی، احادیث و روایات و نقل‌های ارائه شده در منابع دینی و تاریخی درباره زندگی ائمه را در خدمت متن داستانی کتاب درآورده است و همین مساله منجر به این شده که داستان این کتاب با وجود اینکه روایت تاریخی شنیده شده‌ای دارد، برای مخاطب بسیار خواندنی شده و نگاه تازه‌ای به این بخش از تاریخ اسلام را در دید مخاطبان ایجاد کند. به گفته شریفی این اثر با ویرایش «سید مهدی شجاعی» منتشر شده است. شریفی برای روایت تاریخی خود در این کتاب مخاطبش را به بیش از ۷۵ اثر دینی و تاریخی در این زمینه ارجاع داده است که در آنها منابع روایی اهل سنت نیز به چشم می‌خورد و از ویژگی های این کتاب می توان ارجاع احادیث پیرامون فضایل اهل بیت(ع) را به کتب اهل سنت دانست.

ادامه...
  • ناشر انتشارات کتاب نیستان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.16 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب غنچه یاس کبود

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



گلبرگ اول

و نبودی که چه خبر بود هنگام ازدواج پدر و مادر گرامی ات ...
روزی از روزهای آفتابی و گرم مدینه بود.
در باغ یکی از انصار، در آرامش همیشگی اش مشغول آبیاری درختان و مثل همیشه در فکر بود. جوانی ۲۲ ساله یا بیشتر که سادگی ، مردانگی ، یکرنگی ، صداقت و همه ی خصایصی که شایسته ی یک مرد الهی است، در نگاه او موج می زد. دستان توانمندش و شمشیر براق و برّانش، بارها و بارها به یاری اسلام شتافته بودند. «او همیشه همراه حق بود و حق همیشه همراه او»(۱)
کار را بسیار دوست می داشت . نه این که حریص دنیا باشد؛ برای او که در خانه ی خدا متولد شده بود(۲) و به قول پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به منزلت کعبه بود(۳)، زیباترین قصرها بی رنگ و حقیر می نمود. اما او کار را وسیله ی بی نیازی از دیگران می دانست . او اولین کسی بود که به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) ایمان آورد.(۴)
کمی آن طرف تر، در همین شهر مدینه که بارگاه زیباترین خاطره های تو و همینطور غمناک ترین آنهاست ، ابوبکر و عمر بر سر این که چه کسی شایستگی وصلت با دخت گرامی رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) را دارد صحبت می کردند. چرا که آنها طعم جواب منفی او را چشیده بودند(۵) و شاید فرار از این حقیقت که تنها علی (علیه السلام) است که در شان و رتبه ی دخت گرامی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) است ، آنها را به خواستگاری واداشته بود.
و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نه این که خود جواب منفی دهد، بلکه فرموده بود: «برای این امر، منتظر دریافت وحی الهی هستم .»
فاطمه (علیهاسلام) نیز عصاره ی پاکی ، عفت ، حیا و نجابت بود و او بود که ماحصل طعامی بهشتی بود و باز هم او بود که در بطن مادرش با وی سخن می گفت و هنگام تولدش حوّا همسر آدم ، مریم مادر عیسی ، آسیه همسر فرعون و کلثوم خواهر موسی، گلریزان مقدمش به یاری مادرش شتافتند و او متولد شد.(۶)
دست از کار کشید و به سوی خانه ی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به راه افتاد.
به در خانه ی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) رسید.
آهسته در را کوبید. ام سلمه گفت :
ـ کیست ؟
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود:
ـ ام سلمه برخیز و در را باز کن و بگو درآید. او مردی است که خدا و رسول را دوست دارد و آنان نیز او را دوست می دارند.
ام سلمه می گفت : چنان برخاستم که نزدیک بود بر روی درافتم .
علی (علیه السلام) داخل شد و با حیا و وقار و نجابتی خاص، نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نشست .
این بار نشستنش نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) با دفعه های دیگر متفاوت بود؛ این بار در پی درخواستی بود.
سراپا امید و آرزو بود. در درونش غوغایی بود، اما از فرط حیا و خجالت سخنی بر لب نمی آورد.
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) همچون فرزند خود علی (علیه السلام) را می شناخت و با یک نگاه به چشمانش می توانست حدس بزند خواسته ی درون قلبش چیست . علی (علیه السلام) تربیت شده ی دامان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بود.
برای علی (علیه السلام)، رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) همه چیز بود. جانش به نفس های او بسته و چشمانش به لبان او دوخته بود. تمام گوشت و پوست و خون علی (علیه السلام) بود و حال که برای درخواستی این چنین نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) آمده بود، گویی خود را به او نزدیک تر می دید.
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) سوال کرد:
ـ علی جان! برای حاجتی نزد من آمده ای ؟
و جوابی نشنید.
باز هم پرسید.
ولی سکوت در اتاق حکمفرما بود و فقط صدای نفس های پاک و مطهر علی (علیه السلام) به گوش می رسید.
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) برای بار سوم پرسید:
ـ علی جان ! برای حاجتی نزد من آمده ای ؟
بالاخره تصمیم گرفت سکوت را بشکند و خواسته ی دل خویش را بازگو کند.
علی (علیه السلام) گفت :
ـ یا رسول الله! پدر و مادرم فدای تو باد! من در خانه ی شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار شدم. بهتر از پدر و مادرم در تربیت و تادیب من کوشش نمودی و به برکت وجود شما هدایت شدم . یا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته ی دنیا و آخرت من شما هستید. اکنون موقع آن شده که برای خود همسری انتخاب کنم و تشکیل خانواده دهم تا با وی مانوس گردم و از ناراحتی های خویش بکاهم. اگر صلاح بدانی و دختر خود فاطمه را به عقد من درآوری، سعادت بزرگی نصیب من شده است .
غنچه ی گل بر لبان مبارک پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) شکفت . سکوت فرشتگان شکست و هلهله و شادی سراسر عرش را فرا گرفت.
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود:
ـ پیش از تو کسانی به خواستگاری او آمده بودند، اما دخترم نپذیرفت ؛ چرا که خدا راضی نشد.
سپس کنار فاطمه (علیهاسلام) آمد.
فاطمه (علیهاسلام) وضو ساخت و با احترام نزد پدر نشست .
ـ فاطمه جان ! علی فرزند ابوطالب از کسانی است که فضیلت و مقام او در اسلام برای ما روشن است و من از خدا خواسته بودم که تو را به عقد بهترین مخلوقات خویش درآورد و اکنون او به خواستگاری تو آمده است . در این باره نظرت چیست ؟
فاطمه(علیهاسلام) در سکوتی عمیق فرو رفت ولی چهره اش را از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)برنگرداند و کوچکترین ناراحتی در سیمای او ظاهر نشد.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) از جای خویش برخاست و فرمود:
ـ اللّه اکبر! سکوت ها اقرارها! سکوت دخترم نشانه ی رضای اوست .
جبرئیل بر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شد و گفت : «ای محمد! خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: من فاطمه را در ملا اعلی به عقد علی درآوردم . تو نیز او را در زمین به عقد علی در بیاور.»(۷)
در آن زمان دارایی علی (علیه السلام) منحصر به شمشیر و زرهی بود برای جهاد در راه خدا، و شتری برای کار در باغستان های مدینه .
او به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) زره را کابین فاطمه (علیهاسلام) قرار داد که به حدود ۴۰۰ درهم به فروش رسید و پول آن صرف فراهم آوردن مقدمات زندگی اش شد.
مساله، مساله ی زندگی ، مهر و عطوفت ، آرامش و تربیت ، ایمان و تقوا و حفظ دین و سلامت فکر و روح بود.
قرار بود از محفل ساده و بی تکلف و بی ریای علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاسلام)، هر لحظه نوری به عرش بلند شود و عرش را نورانی کند که خدا خود خواسته بود و اذن داده بود. آری ! «فی بُیوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَنْ تُرْفَعَ و یذْکر فیها اسْمُهُ.»(۸)
قرار بود ماحصل زندگی آن دو، تو باشی و برادر گرامی ات حسین (علیه السلام) و خواهرانت زینب (علیهاسلام) وام کلثوم (علیهاسلام).
جهیزیه ی اندکی فراهم کرده نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) آوردند. ساده و بی تکلف می نمود.
آیا دختر بهترین خلق خدا این گونه ساده و بی آلایش به خانه ی بخت خواهد رفت ؟
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) چون سادگی بیش از حد اشیاء را نگریست، دست به دعا بلند کرد و فرمود: «خدا به اهل بیت برکت دهد.»
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) شروع به خواندن خطبه کرد.
سکوت همه جا را گرفته بود.
«سپاس خدایی را که او را به نعمتش ستایش و به قدرتش پرستش کنند. همه گوش به فرمان اویند و از عقوبتش ترسانند و همه خواهان عطا و بخشش اویند و فرمان او همیشه در زمین و آسمان جاری است . خدایی که مخلوقات را به قدرت خویش بیافرید و هریک را تکلیفی فرمود که در خور او می دید و دین خویش را واجب گردانید. پیوند خویشاوندی را بدینسان در هم پیوست و این سنت را بر مردم واجب گردانید که می فرماید: اوست که بشر را از آب آفرید و سپس او را نسبی و پیوندی گردانید و پروردگار تو تواناست .»(۹)
خشنودی خدا را می توانستی آن لحظه نظاره کنی . نسیم رحمت او، خانه ی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را نوازش می داد. برق لبخند او در چهره ی فاطمه (علیهاسلام) افتاده بود و آرامش و متانتش در چهره ی علی (علیه السلام). گویا آن دو آینه ای زلال و صاف بودند که سیمای الهی را به تصویر می کشید.
گویا خدا آن لحظه روح علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاسلام) را در عرش گسترانید، با یکدیگر ممزوج ساخت و در آخر بر جسم علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاسلام) عرضه کرد و ذره ای را برای یادگاری در دفتر خاطرات عرش نگاه داشت .
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) ادامه داد:
ـ همانا خدای تعالی مرا فرموده است که فاطمه را به همسری علی درآورم و من او را به چهارصد مثقال نقره به همسری او دادم . علی راضی هستی ؟
ـ آری یا رسول اللّه .
هستی نفس عمیقی کشید.
فرشتگان با صدایی بلند، الرحمن و یس و طه می خواندند و قرآن خود قاری سوره ی طور شده بود.
یک ماه از عقد آن دو می گذشت. سرانجام روزی عقیل به خانه ی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) آمد و از او خواست که فاطمه (علیهاسلام) را به خانه ی علی (علیه السلام) بفرستد و البته زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نیز او را یاری کردند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) دستور داد یک حجره را برای فاطمه (علیهاسلام) آماده کنند و او را بیارایند.
سپس دخترش زهرا(علیهاسلام) را به حضور طلبید.
آنقدر سر به زیر و افتاده بود که لباس های ساده و زیبایش به زمین کشیده می شد. از کثرت شرم ، پایش لغزید و نزدیک بود به زمین بیفتد. در این هنگام، پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) دست بر دعا برداشت و فرمود: «خدا تو را از لغزش در دنیا و آخرت حفظ کند.»
سپس چهره ی زهرا(علیهاسلام) را باز کرد:
«اِنّ فاطِمَه خُلِقت حُورِیه فی صُورَهِ اِنْسِیه » (فاطمه حوریه ای بهشتی است ، که در شکل و صورت انسانی آفریده شده است .)
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «ای علی ! فاطمه بهترین همسر عالم است.» و رو به فاطمه (علیهاسلام) کرد و فرمود: «بهترین شوهر علی است .» و آنگاه آنها مثل دو کبوتر عاشق ، بال در بال یکدیگر آویختند و سوار بر بال ملائک ، دلباخته و رها به سوی آشیانه ی خود به پرواز درآمدند.
سلمان فارسی (ره ) زمامدار مرکب بود، عقیل و جعفر و دیگر بنی هاشم در پس آنان می رفتند و زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) پیشاپیش عروس بودند.
هنگامی که داماد و عروس به حجله رفتند، هر دو از کثرت شرم به زمین می نگریستند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) وارد اطاق شد، دست تب دار فاطمه (علیهاسلام) را بر دست غیور علی (علیه السلام) نهاد و به او تبریک گفت .
سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در حق هر دو چنین دعا فرمود: «پروردگارا! این دختر من و محبوب ترین نزد من است . پروردگارا ! علی نیز گرامی ترین مردم نزد من است . خداوندا! رشته ی محبت آن دو را استوار فرما.»

نظرات کاربران درباره کتاب غنچه یاس کبود