فیدیبو نماینده قانونی نشر ثالث و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جامعه‌شناسی دین

کتاب جامعه‌شناسی دین

نسخه الکترونیک کتاب جامعه‌شناسی دین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب جامعه‌شناسی دین

کتاب جامعه‌شناسی دین نوشته مَلکم همیلتون، یکی از برجسته‌ترین و مهم‌ترین کتاب‌های حوزه جامعه‌شناسی دین است. مَلکم همیلتون با دانش ژرف و تسلط خود بر نظریه‌های مختلف دین‌پژوهان و اندیشمندان حوزه دین، توانسته است با ارائه چکیده نحله‌های فکری و اندیشه هر یک از متفکران حوزه جامعه‌شناسی دین و سپس نقد دیدگاه آن‌ها، چشم‌انداز روشن و دقیقی از دستاوردهای متفکران جامعه‌شناسی دین، بدست دهد. نظر به اهمیت این کتاب، در تجدید چاپ آن، ویراست جدیدی بر روی کتاب انجام شده و تلاش شده است تا نواقص ویرایشی و جاافتادگی‌های متن چاپ قبلی اصلاح شود. امیدواریم چاپ جدید این کتاب ارزشمند مورد توجه اندیشمندان و دین‌پژوهان، استادان و دانشجویان رشته‌های جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی و ادیان و کلیه علاقه‌مندان حوزه علوم اجتماعی قرار بگیرد.

ادامه...
  • ناشر نشر ثالث
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.89 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۲۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جامعه‌شناسی دین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

یادداشت دبیر مجموعه

کتاب جامعه شناسی دین نوشته مَلکم همیلتون، یکی از برجسته ترین و مهم ترین کتاب های حوزه جامعه شناسی دین است. مَلکم همیلتون با دانش ژرف و تسلط خود بر نظریه های مختلف دین پژوهان و اندیشمندان حوزه دین، توانسته است با ارائه چکیده نحله های فکری و اندیشه هر یک از متفکران حوزه جامعه شناسی دین و سپس نقد دیدگاه آن ها، چشم انداز روشن و دقیقی از دستاوردهای متفکران جامعه شناسی دین، بدست دهد.
نظر به اهمیت این کتاب، در تجدید چاپ آن، ویراست جدیدی بر روی کتاب انجام شده و تلاش شده است تا نواقص ویرایشی و جاافتادگی های متن چاپ قبلی اصلاح شود. امیدواریم چاپ جدید این کتاب ارزشمند مورد توجه اندیشمندان و دین پژوهان، استادان و دانشجویان رشته های جامعه شناسی و انسان شناسی و ادیان و کلیه علاقه مندان حوزه علوم اجتماعی قرار بگیرد.

علیرضا جاوید
مرداد ۱۳۸۷

فصل اول: جامعه شناسی دین چیست؟

ظرفیت انسان برای باور داشت، تقریبا نامحدود است. همین گنجایش و گوناگونی و شگفتی حیرت انگیز باورداشتها و بازتاب آن در جامعه و تاریخ بشری است که توجه و کنجکاوی بسیاری از نویسندگان، از جمله جامعه شناسان را به موضوع دین برانگیخته است. جامعه شناسانی هستند که معتقدند ادیان، در بنیادهای اعتقادی شان همسانی دارند، اما خصلت بی همتا و شگفت بسیاری از مذاهب بشری، مانند قورباغه پرستی در ملانزی، نمایانگر آن است که ادیان و مذاهب با وجود همسانی، تفاوت های چشمگیری نیز دارند.(۱) حتی اگر در هیچ کجای دنیا قورباغه پرستی وجود نداشته باشد، باز بسیاری از باورداشت ها را میان جوامع بشری می یابیم که مانند همین قورباغه پرستی، در چشم ناظران خارجی شگفت انگیز و حتی باورنکردنی می نماید.
یک جامعه شناس به جای شگفت زده شدن در برابر این گوناگونی، باید این واقعیت را در نظر داشته باشد که چنین باورداشت ها و عملکردهایی، چرا باید وجود داشته باشند. می توان گفت که جامعه شناسی دین، دو مضمون یا مسئله اصلی و کانونی دارد: یکی این که چرا باورداشت ها و عملکردهای مذهبی، نقش تعیین کننده ای در فرهنگ و جامعه دارند و دیگر این که، چرا این باورداشتها و عملکردها، صورت های گوناگونی به خود گرفته اند. جامعه شناسی دین، به مسئله نقش و اهمیت دین به معنای عام در جامعه بشری و نیز به اهمیت باورداشت ها و عملکرد گروه ها و جوامع خاص می پردازد.
از یک نظر این دو مسئله اساسی را سردرگمی واحدی برانگیخته است. گرچه امروزه اوضاع آشکارا دگرگون شده است، اما از جمله ریشه های رهیافت جامعه شناختی درمورد بررسی دین، عقل گرایی یا اثبات گرایی سده نوزدهم است که برداشت های مذهبی را توهم آمیز، نابخردانه و بیهوده می انگارد؛ آن هم در جامعه نوینی که در آن علم به عنوان شیوه فهم واقعیت باید مسلط باشد و اندیشه های مذهبی، در برابر مفاهیم و تبیینهای برتر علم تحلیل رفته و نابود خواهد شد. این دسته از اندیشمندان، دین را بسان پدیده ای طبیعی می نگریستند که مانند هر پدیده دیگری، باید مورد بررسی و تبیین علمی قرار بگیرد. چنین تفسیری، در واقع نوعی توجیه در کاستن اهمیت دین بود. خصلت اساسی و جهان شمول آنچه که به عنوان برداشت ها و کنش های نابخردانه انگاشته می شد و در بسیاری از موارد به صورت انکارناپذیری شگفت انگیز و باورنکردنی می نمود، به راستی که نیازمند تبیین بود. چنین تبیینی، برای شناخت تکامل جامعه و فرهنگ بشری و حتی فهم سرشت انسان ضروری می نمود، زیرا در جوامع پیشین، اندیشه ها و باورداشت های مذهبی، کم وبیش سراسرِ جهان بینی و نظام ارزشی بشر را تشکیل می داد و مانند جوامع معاصر، قلمرو خاصی در کنار مفاهیم دنیوی نداشت. به گفته ماکس وبر، جوامع پیشین در «باغی جادویی» زندگی می کردند، حال آن که جوامع نوین، شاهد نوعی «افسون زدایی»(۲) همه جانبه از جهان بوده اند. با توجه به این قضیه، جوامع گذشته چگونه می توانستند در یک جهان افسون زده زندگی و امرار معاش کنند؟ و چگونه امکان پذیر بود که چنین برداشت هایی، نقشی چنین اساسی و مهم در زندگی شان داشته باشند؟ از همین رو، وظیفه اصلی جامعه شناسی دین، تبیین وجود باورداشت ها و عملکردهای مذهبی در جامعه بشری بود. همچنان که برگر یادآوری کرده است، چنین چالشی برای دین حتی اساسی تر از برخورد با کشف های علوم طبیعی بود. زیرا نه تنها پذیرش داعیه های مذهبی را به خطر انداخته بود، بلکه مدعی بود می تواند تبیین کند چرا چنین داعیه هایی ساخته و پرداخته شده و مورد پذیرش همگانی قرار گرفته اند و باورپذیری آن ها از کجا سرچشمه می گیرد (برگر، ۱۹۷۱، ص ۴۷). به نظر برخی از این اندیشمندان، وظیفه چنین چالشی، دفع نابخردی های باقی مانده از گذشته در جامعه معاصر و تسریع در امر جایگزینی علم بود؛ و به نظر برخی دیگر، [وظیفه آن] یافتن جانشینی برای باورداشتهای مذهبی بود تا از یک سو، منافع اساسی دین را در بر داشته و از سوی دیگر، خصلت فراطبیعی و نابخردانه آن را نداشته باشد. در نتیجه، این جانشینی می توانست بر اصول عینی و درستی استوار شود که خودِ رشته جامعه شناسی آن را پابرجا کرده باشد.
این رویکرد، طی سده بیستم جایش را به رویکرد دیگری داده است که قاطعیتی کم تر دارد و در برابر حقیقت گفته ها و داعیه های مذهبی، انکار کم تری از خود نشان می دهد؛ و غالبا نمی دانم گویانه(۳) است. امروزه لزومی ندارد که جامعه شناسان دینی بی اعتقاد باشند، بلکه ممکن است خودشان نیز به عقیده ای پایبند باشند، گرچه برخی دیگر از آن ها همچنان بر موضع خدانشناسانه و یا نمی دانم گویانه پافشاری می کنند. در هر صورت، علاقه بنیادی بیش تر جامعه شناسان دینی غالبا یکسان است و آن، بالابردن فهم ما از نقش دین در جامعه، تحلیل اهمیت و تاثیر دین بر تاریخ بشری و شناخت جلوه های گوناگون دین و نیروهای اجتماعی تاثیرگذار و شکل دهنده آن هاست.
باوجود پیدایش رویکردهای روادارانه تر(۴) نسبت به دین، در این باره که جامعه شناسان دینی در برابر قضیه ارزیابی حقیقت، بخردانگی، تمامیت و یا احساس اعتقادی و در نتیجه ماهیت کار جامعه شناختی در این زمینه، چه موضعی را باید اتخاذ کنند، هنوز هم نظرها بسیار متفاوت است.(۵)
یکی از این نظرها، در مخالفتِ کامل با نظرهایی که همه گونه باورداشتهای مذهبی را رد می کنند و آن ها را تنها پدیده ای طبیعی می انگارند، می گوید دین به هیچ وجه پذیرای تحلیل جامعه شناختی نیست. برابر با این نظر، دین نهادی اجتماعی یا فرآورده انسانی مانند نهادها و فرآوردهای دیگر نیست؛ دین چیزی نیست که بتوان آن را مورد تبیین عقلی قرار داد و یا دست کم گفته می شود که دین از نوعی سرچشمه بنیادی با خصلت روحی و غیرطبیعی مایه می گیرد که جز با تعابیر مذهبی و روحی نمی توان آن را به صورت دیگری بازشناخت.
افراطی ترین صورت دیدگاه یادشده این است که باورداشتهای مذهبی را تنها به این صورت می توان تبیین کرد که بگوییم حقیقت است و چونان حقیقت بر ما آشکار می شود. این یک برهان سست است. این نظر آن دسته از باورداشت های مذهبی را که از آنِ مومنان وابسته به جامعه جامعه شناس است، از حوزه فهم جامعه شناختی خارج می کند. در نتیجه، هر جامعه شناسی تنها مجاز است که هرگونه نظام اعتقادی دیگری را که به خود و جامعه اش تعلق نداشته باشد، مورد بررسی قرار دهد.
در هر صورت، این نظر از دیدگاه جامعه شناسی دین فاقد انسجام منطقی است. اگر یک جامعه شناس به این برهان که از سوی یک مسیحی ارائه می شود اعتنا کند، زمانی که همین برهان از سوی یک بودایی یا مسلمان و حتی یک ملانزیایی قورباغه پرست مطرح می شود نیز باید آن را بپذیرد. در نتیجه، جامعه شناس در موضعی قرار می گیرد که آنچه را که یک مسیحی، بودایی و یا مسلمان حاضر به قبول آن نیست، یعنی این که هر سه مذهب مبتنی بر حقیقت هستند، باید بپذیرد. وانگهی، جامعه شناسی به عنوان یک رشته بررسی، خودش را در این موقعیت هجو می یابد که همزمان بگوید یک نظام خاص اعتقادی هم موضوع مجاز تحلیل جامعه شناختی است و هم نیست، چرا که جامعه شناسانِ وابسته به معتقداتِ گوناگون، هر یک خواستار آن می شوند که معتقدات خود را از تحلیل جامعه شناختی معاف کنند؛ بدین سان که جامعه شناس مسیحی درباره بودایی گری و جامعه شناس بودایی درباره مسیحیت می تواند تحلیل جامعه شناختی انجام دهد که البته تحلیل هرکدام برای دیگری پذیرفتنی نیست. بدیهی است کسانی که جامعه شناسی دین را به عنوان یک رشته مستقل تحقیقی به رسمیت نمی شناسند، نمی توانند تشخیص دهند کدام نظام مذهبی را باید خارج از حوزه بررسی این رشته قرار دهند.
البته کسانی نیز هستند که ادعا می کنند همه دینها در نوعی بنیاد مشترک سهیمند، که شاید همان ادراک مرجعی الهی، روحی و متعالی باشد، اما نظر آن ها نیز به ندرت با شواهد و مدارک عینی به خوبی اثبات شده است. کوشش هایی که در جهت بیان ماهیت این ذات بنیادی انجام می گیرد، عموما مبهم، نامقبول و غیرموجه هستند. حتی اگر عامل مشترکی هم باشد که به تحلیل جامعه شناختی و روان شناختی و یا هرگونه تحلیل دیگر تن در ندهد، باز هم بخش بیش تر محتوای ذاتی نظام های اعتقادی برای تحلیل جامعه شناختی باقی می ماند. جامعه شناسان یا روان شناسان، دست کم می توانند دلایل تفاوت میان نظام های اعتقادی را جست وجو کنند. ماهیت این ذات مسلط به هر صورتی که باشد، باز هم صورت های خاص و مجسمی که ادراک این مرجع روحی به خود می گیرد، می تواند با انواع متفاوت شرایط اجتماعی و روان شناختی ارتباط داشته باشد.
آن هایی که معتقدند دین دربرگیرنده یک مرجع متعالی و توضیح ناپذیر است و این برداشتی است که مومنان از این مرجع قدسی و متعالی دارند، با خشنودی روا می دارند که جامعه شناسی و روان شناسی درباره پهنه گسترده زمینه های اجتماعی و روان شناختی دین پژوهش کنند. اما چرا باید رشته تحقیقی جامعه شناسی را دچار چنین محدودیتی کرد و چرا به این رشته نباید اجازه داد تا درباره ماهیت، سرچشمه و علت های ادراکی و احساسی که مومنان از این مرجع قدسی و متعالی دارند تحقیق کند؟
اندیشمندان دیگر و حتی برخی جامعه شناسان، پهنه موضوع بررسی جامعه شناسی دین را محدود به توصیف و تفسیر همدلانه نظام های اعتقادی می دانند و نه تعمیم های عِلّی (الیاده، ۱۹۶۹؛ تاولِر، ۱۹۷۴). آن ها مقایسه را تا آن جا جایز می دانند که از حد مقایسه شناخت های خود مومنان فراتر نرود، زیرا آن ها معتقدند، دین تنها به زبان خودش قابل فهم است و پدیده ای فی نفسه به شمار می آید. این رهیافت که در اروپا و به ویژه آلمان و هلند سننی طولانی دارد، رهیافت پدیدارشناختی(۶) یا تاویلی(۷) نامیده می شود (موریس، ۱۹۸۷، ص ۱۷۶؛ کهِر و هاردین، ۱۹۸۴).
برای نمونه، الیاده چنین برهان می آورد که با تقلیل پدیده های مذهبی به واقعیت های اجتماعی یا روان شناختی، نمی توان این پدیده ها را فهمید. پدیده های مذهبی را باید به همان صورتی بازشناخت که خود را در تجربه انسان ها از امر مقدس نشان می دهد. هر پدیده مذهبی بیانی است از این تجربه و امر مقدس چیزی نیست که به هرگونه تبیین دیگری تقلیل پذیر باشد.
برخی از صاحب نظران با دفاع سرسختانه از رهیافت های تقلیل گرایانه در برابر نظرهای بالا واکنش نشان داده اند (کاوانو، ۱۹۸۲؛ سیگل، ۱۹۸۰، ۱۹۸۳، ۱۹۸۹).
گروهی دیگر، ضدتقلیل گرایان را برای این مورد انتقاد قرار داده اند که بدون توجیه درست معتقد به استقلال یا ماهیت فی نفسه موضوع بررسی شان هستند و به دین نوعی واقعیت وجودی نسبت می دهند که نمی توانند آن را اثبات کنند. به نظر این منتقدان، چنین داعیه هایی در واقع کوشش خودسرانه ای است برای حذف برخی مسائل مذهبی از حوزه بررسی جامعه شناختی، زیرا طرح این مسائل، معتقداتِ مومنان و نیز باورداشت مذهبی به معنای عام را در معرض خطر قرار می دهد. این دسته از منتقدان، استدلال می کنند هرگونه کوشش در جهت جلوگیری از تبیین تقلیل گرایانه دین بر مبنای اصول پیشینی،(۸) توجیه پذیر نیست (وِیب، ۱۹۹۰). از سوی دیگر، وِیب (۱۹۹۰، ۱۹۸۴، ۱۹۸۳، ۱۹۷۸) با در پیش گرفتن راه میانه ای بین تقلیل گرایی و غیرتقلیل گرایی افراطی، استدلال می کند تقلیل گرایان آن جا که ادعا می کنند شناخت دین ضرورتا مستلزم یک تبیین تقلیل گرایانه است، برخطا هستند. افراد دیگری مانند داوسون (۱۹۹۰، ۱۹۸۸، ۱۹۸۷، ۱۹۸۶) و پالس (۱۹۹۰، ۱۹۸۷، ۱۹۸۶) درمورد ماهیت این راه میانه اختلاف نظر دارند و منتقدان آن ها نیز باور ندارند که این راه را آن ها پیدا کرده اند (سیگل و ویب، ۱۹۸۹).
آشکار است این چون وچراها فروکش نمی کند و قضایای مورد بحث آن ها را نمی توان در این جا فیصله داد. اما جامعه شناسی دین نیز نمی تواند تا یافتن راه حلی برای این اختلاف نظرها، بررسی اش را متوقف کند. شاید این اختلاف ها در تحلیل نهایی فیصله ناپذیر باشند. شاید هم راه حل این قضیه کوشش عملی در جهت شناخت و تبیین اجتماعی و روان شناختی باورداشت، رفتار و تجربه مذهبی بوده و توفیق یا عدم توفیق این اقدام، بتواند آزمون خوبی برای درستی یا نادرستی این دیدگاه های گوناگون باشد. باوجود چنین اختلاف نظرهایی، رهیافت علوم اجتماعی نسبت به دین را باید دست کم به اندازه رهیافت تاویلی، به عنوان یک رهیافت کارآمد پذیرفت.
حتی اگر عنصر تقلیل ناپذیری در تجربه مذهبی وجود داشته باشد، دست کم صورت های مجسمی که این تجربه به خود می گیرد، قابل بررسی جامعه شناختی و روان شناختی است. دامنه شناخت پذیری باورداشت ها و عملکردهای مذهبی برمبنای فرایندهای جامعه شناختی و روان شناختی، مسئله ای تجربی است و می توان آن را به رشته ای واگذار کرد که هدفش کشف روابط و الگوها یا شناخت تاثیرهای اجتماعی و روان شناختی است. البته این امر به آن معناست که جامعه شناسی دین، لزوما با رهیافت های پدیدارشناختی و تاویلی ناسازگار نیست.
شاید رایج ترین و پذیرفته شده ترین موضع جامعه شناسان معاصر در برابر دین، همان موضعی است که یکی از صورت هایش «نمی دانم گویی روش شناختی» نامیده می شود (برگر، ۱۹۷۳، ص ۱۰۶ و ۱۸۲). بنابر این رهیافت، ما باید مسئله حقانیت داعیه های مذهبی را کنار گذاشته و داوری درباره این قضیه که آیا این داعیه ها در تحلیل نهایی بر نوعی مبنای تقلیل ناپذیر و توضیح ناپذیر استوارند یا نه، را معلق گذاریم. این رهیافت، تحلیل جامعه شناختی دین را بر مبنای این فرض امکان پذیر می داند که دین نیز مانند صورت های دیگر رفتار اجتماعی و فردی بشر، پدیده ای انسانی است (یا به گفته برگر، یک فرافکنی انسانی است) و می توان آن را مانند پدیده های دیگر انسانی، با روش های خاص علوم اجتماعی مورد بررسی قرار داد.
بی طرفیِ این «نمی دانم گوییِ» روش شناختی درمورد داعیه های باورداشت های مذهبی، مزایای آشکاری دارد. این بی طرفی، حساسیت های کسانی را که برخورد تجربی با باورداشت مذهبی را دوست ندارند، برنمی انگیزد. از این مهم تر آن که، برای یک جامعه شناس وابسته به این دیدگاه ضرورتی ندارد درباره صدق یا کذب باورداشت های مورد بررسی اش داوری کند. به راستی که در بسیاری از موارد، انجام چنین کاری امکان ناپذیر است. برای مثال، اگر در جامعه معینی دیده شود برای برخی «داروها»یی که به کار می برند، خاصیتِ جادوییِ درمان بخش قائل هستند، یک جامعه شناس این آمادگی را ندارد که پیش از تحلیل جامعه شناختی باورداشتها و عملکردهای مردم، انواع آزمایش هایی را که برای صحت و سقم ادعای خاصیت درمانی این داروها لازم است، به عمل آورد. حتی از این هم مهم تر آن که، انجام چنین کاری چه فایده ای در بر دارد، زیرا آنچه در فهم و تبیین الگوی باورداشت و رفتارِ جامعه مورد بررسی و سنجشِ پیامدهای اجتماعی آن اهمیت دارد، آزمون هایی است که خود مومنان و اجراکنندگان مناسک مذهبی انجام می دهند و نیز شواهدی است که خود آن ها برای اثبات حقانیت این مناسک در دست دارند. برای یک جامعه شناس هیچ گونه شواهد عینی جداگانه ای نیست که او بتواند با تکیه بر آن ها، آنچه را که خود مردمِ مورد بررسی باور داشته و انجام می دهند، تبیین کند.
از سوی دیگر، «نمی دانم گوییِ» روش شناختی نیز اگر بدون انعطاف به کار بسته شود، دچار یک کاستی عمده می شود. یعنی اگر دلالت بر این کند که مسئله صدق یا کذب باورداشت ها برای یک جامعه شناس هرگز نباید به عنوان یک موضوع مهم مطرح شود، حتی اگر در تبیین باورداشت ها نقشی اساسی داشته باشد و برای دفاع از یک موضع نسبی گرایانه به کار بسته شود، محدودیت شدیدی را بر رشته جامعه شناسی دین تحمیل می کند. یکی از نتایجی که هرگونه تحقیق جامعه شناختی درباره نظام باورداشت ها می تواند به دست دهد، این است که بگوید این نظام بسیاری از عناصر نادرست و متناقض را در بر می گیرد. در همان مثال بالا، اگر علم پزشکی مواد ترکیب کننده داروهای جادویی را دقیقا آزمایش کند و هیچ مدارکی دال بر درستی داعیه درمان بخشی این داروها به دست ندهد، جامعه شناس در این مورد چه باید بکند؟ اگر او یافته ها و نتیجه گیری های علم پزشکی را بپذیرد، میان آنچه که مردم مصرف کننده این داروها درست می انگارند و آنچه که جامعه شناس درست می داند، شکافی پدید می آورد. در این صورت، مسئله اساسی جامعه شناختی دیگر این نیست که «چرا مومنان باورداشت هایشان را باور دارند؟» بلکه این است که «چرا مومنان تصور می کنند شواهد خوبی برای اعتقاد به باورداشت های خود در دست دارند؟» شاید جامعه شناس ببیند مردم تنها نمونه های مثبت یک عرف مذهبی را برای اثبات باورداشت شان در نظر می گیرند. این خطا در همه فرهنگ ها و جوامع بشری رواج دارد که تنها به نمونه های مثبت یک قضیه توجه می کنند و نمونه های منفی رانادیده می گیرند. هر زمان کسی پس از مصرف یک داروی جادویی درمان یافته باشد، مردم روی آن مورد تاکید می کنند و آن را به خاطر می سپارند و درمان آن شخص به کاربرد همین دارو نسبت داده می شود. اما به هر حال، بیش تر موارد اثرنابخشی این دارو، در خاطر مردم باقی نمی ماند و زود فراموش می شود. برای آن که آدم ها پایبندی شدیدی به یک باورداشت داشته باشند، بسیار آسان است که بر چند نمونه آشکارا مثبت تاکید شود و بیش تر نمونه های منفی نادیده گرفته شوند. مشاهده دقیق می تواند نشان دهد این گرایش انسانی بسیار اتفاق می افتد.
البته می توان در چارچوبِ نمی دانم گوییِ روش شناختی همچنان باقی ماند، بی آن که هرگونه مقایسه ناخوشایندی میان نظر خود و برداشت افراد مورد بررسی از دلیل درست، به عمل آورد. در این صورت، آنچه اهمیت دارد این است که آن ها باورداشت هایشان را با این نوع اثبات حقیقت باور دارند که از دیدگاه آن ها دلیل درستی برای باور به عقاید مذهبی وجود دارد. اما در این صورت نیز یک نکته اساسی به حساب آورده نمی شود. ما چاره ای جز این نداریم که فکر کنیم روش های آن ها دربرگیرنده خطایی است، البته نه به این خاطر که ما در مورد شیوه های درستِ اثباتِ حقیقتِ قضایای یک رشته باورداشت های متفاوت داریم، بلکه به این دلیل که چنین شیوه هایی همان روش هایی از اثبات حقیقت هستند که در سراسر جهان باید اعتبار داشته باشند. از آن جا که این شیوه های اثبات حقیقت اعتبار جهانی دارند، هر کس می تواند به این نتیجه برسد آن هایی که این شیوه ها را رعایت نکرده اند، طبیعتاً خطایی را مرتکب شده اند.
در چنین صورتی، یک جامعه شناس در تبیین خود از این که چرا مردم به باورداشت هایشان اعتقاد دارند، می تواند به شیوه های نادرستِ اثباتِ حقیقتِ آن ها اشاره و به ناچار نتیجه گیری کند که باورداشت های آن ها حقیقت ندارند. البته این امر به آن معنا نیست که در ضمن نتوان نتیجه گیری کرد آنچه در نگاه نخست بی اساس می نمود، چندان هم بی پایه نیست، زیرا به نظر می رسد دلیل خوبی برای اثبات حقیقت آن وجود دارد و یا برای آن است که باورداشت آن ها چیزی متفاوت تر از آنچه که در آغاز تصور می کردیم از کار درآمده است. اگر بگوییم ما به هیچ وجه نباید امکان نادرستی یا خطای باورداشتها را در نظر بگیریم و هرگز اجازه ندهیم در فهم باورداشت ها این امکان به ذهن ما خطور یابد، در واقع یک محدودیت بی جا را به خود تحمیل کرده ایم.
از یک چشم انداز گسترده تر، برای این امکان که جامعه شناس می تواند نتیجه گیری کند برخی باورداشت ها نادرست هستند، دلیل خوب دیگری نیز در دست است. برای مثال، این باورداشت ها ممکن است با تبیین جامعه شناختیِ جهان سازگاری نداشته باشند. همچنین تبیینِ مذهبی یک نهاد خاص اجتماعی، ممکن است آشکارا با تبیین جامعه شناختی آن تعارض داشته باشد. در این جا چاره ای جز انکار اعتبار تبیین مذهبی برای یک جامعه شناس باقی نمی ماند. جامعه شناسی نیز مانند هر رشته تحقیقی دیگر، نظر خاصی درباره جهان داشته و نیاز دارد در برابر نظرهای دیگری از جمله دیدگاه های دینی، موضع ویژه ای اتخاذ کند. برای مثال، جامعه شناسی با این نظر که نیروهایی فراطبیعی مانند جادوگری وجود دارند که تاثیر واقعی و ملموس و مادی بر جهان می گذارند، ممکن است معارضه کند و نسبت دادن هرگونه رویداد مادی به عمل چنین نیروهایی را قبول نداشته باشند.
البته درست یا نادرست و معتبر یا نامعتبرانگاشتن محتوای باورداشت های مذهبی، به ارزیابی ماهیت چنین باورداشت هایی بستگی دارد. اگر داعیه های مذهبی از همان نوع داعیه های تجربی عادی باشند، می توان درباره صحت یا سقم این داعیه ها داوری کرد و این داوری ممکن است در تحلیل جامعه شناختی آن ها نقشی اساسی ایفا کند؛ مانند داعیه هایی درباره وجود موجودیت های روحانی، قویی سیاه یا تک شاخ ها و آدم های برفی.
اما امور، غالبا تا این اندازه صراحت ندارند. برای مثال، بیایید بررسی مشهور جادوگری و افکار مربوط به آن را که درمورد یک قوم افریقای شرقی، یعنی آزاندها، به عمل آمده است (اوانز پریچارد، ۱۹۷۳)، مورد توجه قرار دهیم. آزاندها بیش تر مرگ ها را به جادوگری نسبت می دهند. اگر کسی آن ها را با «واقعیت ها»ی قضیه روبه رو سازد و بگوید که مرده را مار سمی نیش زده و دلیل مرگش همین است، باز هم آن ها همچنان مرگ مرده را به جادوگری نسبت می دهند. حتی اگر تاثیر سم را در بدن برای آن ها تشریح کنیم و به آن ها نشان دهیم که سم مار چگونه می تواند در برخی موارد به مرگ آدم ها منجر شود، باز هم آزاندها تحت تاثیر قرار نمی گیرند و این باورشان را که مرگ براثر جادوگری پدید آمده است را رها نمی کنند. آزاندها ممکن است در پاسخ بگویند آن ها خوب می دانند که مرده را یک مار سمی نیش زده و حتی شاید این توضیح را که مار سمی می تواند آدمی را بکشد قبول کنند، ولی باز هم مرگ مرده را به جادوگری نسبت می دهند. آن ها از ما می پرسند که اصولاً چرا مار فرد مرده را زده است؟ چرا مار او را زده و شخص دیگری را نزده است؟ چرا مار درست در همان زمان در آن جا بود؟ به نظر یک فرد آزاند، همه این ها به خاطر جادوگری بوده است. نیت سوء یک فرد مجهز به قدرت جادوگری، باعث شده است که فرد مرده پایش را روی مار سمی بگذارد. به خاطر جادوگری بود که مار در آن جا لای علف ها ظاهر شد، آن هم درست در زمانی که مرده پایش را در آن جا گذاشت.

نظرات کاربران درباره کتاب جامعه‌شناسی دین

متاسفانه قیمتا خیلی بالاس واقعا چرا اینقدر گران... پول کاغذ می دین؟ پول چاپ می دین؟ بابت صحافی هزینه می کنین؟ پول باربری و توزیع کتاب می دین؟ چرا اینقدر گران. چرا سیر نمی شین؟
در 2 ماه پیش توسط بابک قنبری اصل
ترجمه کتاب ضعیف بود و در عین حال مطالب پیچیده مطرح شده بود. موضوع کتاب رو دوست داشتم ولی به سختی خوندمش.
در 1 هفته پیش توسط مرجان رضایی
ممنون
در 7 ماه پیش توسط ian...035
کتاب بسیار خوبیه از حیث دید جامعه اما یه کم متنش روان نیست و شیوه بیان خود کتاب هم پیچیده است. اگه اشنایی کلی با فضای جامعه شناسی و نظریه ها دارید کتاب قابل استفاده ای هست
در 7 ماه پیش توسط c.s...ahi