فیدیبو نماینده قانونی نشر افراز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مرد دربند

کتاب مرد دربند
گزیده‌ی داستان‌های کوتاه اروپا

نسخه الکترونیک کتاب مرد دربند به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۹۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مرد دربند

با د‌‌‌‌استان‌هایی از گونتر کنرت، هانس بندر، اسلاومیر مروژک، کامیلو خوسه‌سلا، آندره‌آس کدروس، مری لاوین، وارلام شالاموف، جیووانی پاپینی،‌جی. ام. ا. بیس‌هوفل، هاینریش بل، جیمز پلانکت، سزار پترسکو، میلوان جیلاس، آناتول پوتمکوفسکی، لیام اوفلاهرتی، اری دولوکا و ... آفتاب روی صورت او افتاده بود و بیدارش کرد.اما باعث شد چشم هایش را ببندد،از سرازیری جاری شد بی آنکه مانعی بر سرراهش باشد. به صورت جریانی سیال در آمد،دسته های مگس را جمع کرد که بالای سر او می پریدند و بر پیشانی مرد می نشستند، گرد سر او می چرخیدند،بعد جای خود را به دسته تازه از راه رسیده می دادند. وقتی می خواست آنها را از خود براند ، متوجه شد که اورا بسته اند. طنابی نازک دور بازوی او تاب خورده بود. دست هایش را طناب پیچیده کرده بودند. یک رشته طناب دور مچ پای او پیچیده بود و به صورت ضربدری دور تا دور ساق و ران و کمر و سینه و بازوهایش را گرفته بود.

ادامه...
  • ناشر نشر افراز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.15 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مرد دربند

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

گونتر کنرت

Günter Kunert

گونتر کنرت نویسنده ی آلمانی در سال ۱۹۲۹ در برلین به دنیا آمد. کنرت به علت قوانین نژادپرستانه ناسیونال سوسیالیست حاکم بر کشورش نتوانست تحصیلات خود را پس از دوران ابتدایی ادامه دهد. پس از جنگ جهانی دوم در برلین شرقی به ادامه تحصیل پرداخت اما نیمه تمام رها کرد. عضو حزب وحدت سوسیالیستی آلمان شرقی شد و در سال ۱۹۷۶ به علت امضای نامه ی اعتراض آمیز نسبت سلب تابعیت ولف بییرمان از حزب اخراج شد. در سال ۱۹۷۹ با همسرش به آلمان غربی رفت. کنرت از جمله نویسندگان مطرح است که آثار خود را در حوزه های گوناگون ادبی آزموده است.

مردان سبز کوچک

آن ها را غالباً در رمان های تخیلی توصیف کرده اند. از سیاره ای دور که گاهی زحل می نامیدند و مدتی هم مریخ، اما حالا شنیده ام که در حاشیه ی دور افتاده ی راه شیری قرار دارند. آن جایی که می گویند مردان سبز کوچک جایی زندگی می کنند که آن قدر دور و پرت است که قوی ترین تلسکوپ ها هم جز نوری کم سو نشان نمی دهد. توده هایی عظیم از مواد تیره در مقیاسی فراتر از قوه ی خیال ما، دور آن ها را گرفته است. از همان جاست که می گویند روزی هجوم می آورند تا ما را مستعمره ی خود کنند.
به ظاهر کسی خبر ندارد چه نیتی از این کار دارند. گفته شده که برنامه های آن ها سّری است. اهداف آن ها فراتر از ادراک بشر است. فرض شایع بر حسادت آن ها اشاره دارد. آن ها چشم دیدن جهان روشن ، آسمان آفتابی، آبی، روشن، منظم و منزهی را ندارند که باعث می شود با روحیه ای شاد سرکار برویم. آن ها از دیدن مکاشفه ی ما به هنگام غروب آفتاب، غصه شان می گیرد و از این که به سهم خود راضی هستیم، ناراحتند.
فقط می دانیم که زمان تهاجم آن ها معلوم نیست. بسیاری از کسان، خود را با این امید دلداری می دهند که حداقل در هزاره ی ما، تهاجمی صورت نمی گیرد و از مردان سبز خبری نیست. اما دیگران سفت و سخت قانع شده اند که در یک روز دلپذیر، پیش از پایان قرن، این موجودات از سفینه های بی شمار خود بیرون می ریزند و با انگشت سبز کوچک خود، بر در خاکی ما می کوبند. به ما گفته اند که صدا چنان نرم است که اصلاً به گوش نمی رسد. اما آن هایی که صدا را می شنوند، خشکشان می زند. این حرف ها را کسانی می زنند که می دانند. آن ها باید حرف بزنند چون چیزی جز حقیقت نمی دانند.
خیلی وقت است که فرود آمده اند. مدت هاست که در زدن تمام شده.
مردمی که در رختخواب هایشان به خواب آرام رفته بودند، تکانی خوردند و غلت زدند. آن ها هیچ وقت حس نکردند که مردان سبز کوچک، به درونشان خزیده اند. با آن خنده های سبز بر لب، با ادواتی مخصوص که کارشناسان ما خوابش را هم نمی دیدند. از بینی خروپف کننده ها، لاله های گوشتالود گوش و لای دندان های باز نفوذ کردند و در قلبِ انسانِ نوعِ خواب و چرتی، جا گرفتند. آن ها حالا درون ما زندگی می کنند.
ما را مثل تانک در خیابان می رانند و در راه پله ها ما را به هم می کوبند. هر وقت همدیگر را آزار می دهیم، دعوا می کنیم، سر هم را می کوبیم، لگدمال می کنیم، می کشیم و می آویزیم، آن ها حسی شبیه به لذت به جانشان می دود.
وقتی تو به من خیانت کردی، برقِ سبز یکی از آن ها را دیدم که در چشم تو درخشید.

به عنوان مقدمه

مجموعه ای که پیش روی شماست جلد سوم و بخش دیگری از یک مجموعه ی بزرگ تر است که داستان کوتاه پنج قاره ی جهان را ارایه می کند. قاره ی کهن اروپا.
بی تردید این کتاب اولین مجموعه ی داستان کوتاه نیست که می خوانید و طبعاً آخرین آن ها هم نخواهد بود، اما تقسیم بندی داستان ها بر مبنای گستره ی جغرافیایی است که نویسندگان از آن برخاسته اند و حقیقتاً کار تازه ای است. در انتخاب داستان ها علاوه بر علایق خودم، از نظر دوستان اهل فن نیز بهره برده ام تا از بیان دیدگاه های مختلف پرهیز نکرده باشم. سعی کرده ام نمونه های بارز را ارایه کنم و بیشترین تاکید را بر مضمون کار داشته ام تا نام نویسنده و شهرت او.
کوشیده ام تا جایی که امکان دارد، به سراغ نام و جایی نروم که خیلی تکرار شده باشد، بلکه گوشه ی چشمی به دنیایی داشته ام که شاید مغفول مانده.
از سوی دیگر، سنخیت فرهنگی آثار، عامل مهمی در انتخاب داستان های این مجموعه بوده است. پس سعی فراوان کرده ام تا سبک نویسنده و حال و هوای داستان را حفظ کنم. اما در همه ی این داستان ها وسواسی نهفته است و عنصری ثابت به نام عشق به انسان که در هزارتوی داستان خود را آشکار می کند.

اسدالله امرایی

نظرات کاربران درباره کتاب مرد دربند

چن تا داستان درجه یک توش بود مرحبا
در 2 سال پیش توسط dan...940
ارزش خوندن داره این کتاب . داستانهای خوبی توش هست که پرمعنا هستند.
در 2 سال پیش توسط رامین کرمی
گونتر کنرت، هانس بندر، اسلاوومیر مروژک، کامیلو خوسه سلا، آندره آس کدروس و ...
در 2 سال پیش توسط P D