فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پشمینه‌پوشان

کتاب پشمینه‌پوشان
فرهنگ سلسله‌‌‌های صوفیه

نسخه الکترونیک کتاب پشمینه‌پوشان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۰۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پشمینه‌پوشان

«وجه تسمیه‌ی صوفیه آن است که صوفی از کلمه صوف مشتق شده و صوف پشم است و صوفی کسی که پشمینه می‌پوشد.» کتاب پشمینه پوشان فرهنگ‌نامه‌ای است مشتمل بر ۵۳۴ مدخل که با استفاده از منابع متعدد تصوف، فرق صوفیه را از شبه قاره هند تا شمال افریقا برمی‌شمرد و درباره خاستگاه فکری، جغرافیایی و تاریخی‌شان توضیح می‌دهد و نیز نام‌ها، واژگان و اصطلاحات مرتبط را با خوانندگان معرفی می کند مجموعه ای برای پژوهندگان و علاقه‌مندان تصوف.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.11 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پشمینه‌پوشان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:


بسم الله الرحمن الرحیم

پیش گفتار

صوفیه و علل و عوامل پیدایش آن ها و سوابق اندیشه های صوفیانه در میان ادیان و اقوام و فرهنگ ها و تاثیرشان در صوفیان مسلمان، امری جداگانه و مستلزم بررسی همه جانبه تاریخی، دینی، اجتماعی، روانشناختی، زبان شناختی و فلسفی ست. این اثر به مقتضای گزارشی توصیفی از سلسله ها و طریقه های صوفیانه، درصدد نقد و بررسی علمی جنبه های فوق نیست، بلکه مقدمه ای ست تا بابی در این زمینه گشوده شود.
ظهور اسلام در سرزمین عربستان، با پیام عدالت، رفع تبعیض های قومی و نژادی، ایمان به «اللَّه»، تقوا و سعادت اخروی همراه بود. اسلام مسلمانان را امتی میانه(۱) نامیده و از افراط و تفریط بازداشته و روش معتدلی در زندگی مادی و معنوی عرضه دشته است که در آن نه رهبانیت(۲) صِرف تجویز و نه تمایلات دنیاپرستانه مطلق توصیه شده است، اما نظر به این که صرف گرایش به دنیا زمینه انحراف آدمی را فراهم می کند و از کار آخرت باز می دارد، و سعادت واقعی متعلق به جهان اخروی ست تکیه و گرایش به پارسایی و زهد و تقوا و ترس از عذاب آخرت و جاذبه ها و نعمت های آن جهانی در اسلام بیش تر مورد تاکید قرار گرفته است.
در خلال دو قرن بعد از ظهور اسلام تا پیدایش اولین صوفیان رسمی، سلسله ای از حوادث و تحولات اجتماعی، ابتدا زمینه نفوذ اشراف بنی امیه و سپس خلافت شان را فراهم آورد و به دنبال آن به مدت پانصد و اندی سال عباسیان بر سرزمین های اسلامی حکومت کردند.
توسعه اسلام به شرق و غرب و فروپاشی قدرت های بزرگ ایران، روم و مصر با آثار و نتایج و پیامدهای گوناگونی همراه بود. از جهت سیاسی، بنی امیه که بعد از یک دوره فتور در سلطه اشرافی و قبیله ای خود، از زمان خلافت عثمان آرام آرام به مواضع کلیدی قدرت دست یافته بودند، با داشتن زمینه های ذهنی تکاثر ثروت و اشرافیت، موانع فرهنگی ثروت اندوزی در جامعه اسلامی را هموار کردند و با گنجینه ها و ثروت های فراوانی که از کشورهای مغلوب نصیب مسلمین و خاصه اشراف و محافل نزدیک به آن ها شد، اقشار مرفّه ای در جامعه شکل گرفت. شرحی از این ثروت های کلان، املاک، رمه ها، غلامان، کنیزان و قصرهای باشکوه در کتاب مروج الذهب مسعودی درج است.
مسعودی می نویسد: «عثمان در کمال سخاوت... به خویش و بیگانه چیز می داد. در ایام عثمان بسیاری از صحابه ملک و خانه ها فراهم کردند. از جمله زبیربن عوام، خانه ای در بصره ساخت که تاکنون یعنی به سال ۳۳۲ (ه.) معروف است. در مصر و کوفه و اسکندریه نیز خانه هایی بساخت. آن چه درباره خانه و املاک وی گفتیم هنوز هم معروف است و پوشیده نیست. موجودی زبیر پس از مرگ، پنجاه هزار دینار، دو هزار اسب و هزار غلام و کنیز بود. طلحه بن عبیداللَّه تیمی... از املاک عراق روزانه هزار دینار درآمد داشت... عبدالرحمن بن عوف زهری نیز خانه وسیعی بساخت. در طویله او یک صد اسب بود، هزار شتر و ده هزار گوسفند داشت و پس از وفاتش یک چهارم یک هشتم مالش، هشتاد و چهار هزار دینار بود. سعید بن مسیب گوید وقتی زید بن ثابت بمرد، چندان طلا و نقره به جا گذاشته بود که آن را با تبر می شکستند، به جز اموال و املاک دیگر که قیمت آن ها یک صد هزار دینار بود. یعلی بن منیه وقتی بمرد پانصد هزار دینار نقد به جا گذاشت. مبالغی هم از مردم بستانکار بود و اموال و ترکه دیگر او سیصد هزار دینار قیمت داشت.»(۳)
گولد تسهیر نیز در شرح دارایی بعضی از مسلمین می نویسد: «طلحه املاکی به ارزش سی میلیون درم همراه با دو میلیون و دویست هزار درم نقد داشت و به روایتی نقدینه او بالغ بر یک صد کیسه چرمی از زر بود و عبداللَّه بن ابی السرح در دوره خلافت عثمان در جنگ های شمال افریقا به ثروت زیادی دست یافت به نوی که نصیب هر یک از مجاهدین سه هزار مثقال زر بود. و عبدالرحمان بن عوف دارای هزاران شتر و گوسفند و اسب بود و پس از مرگش به هر یک از زن هایش هشتاد هزار درم رسید.»(۴)
با شکست بنی امیه و خلافت بنی عباس روند اشرافی گری و ثروت اندوزی متوقف نشد. بنی عباس با استفاده از نارضایتی مردم و به ویژه ایرانیان بنی امیه را از مسند خلافت برانداختند اما در جهت خواست مردم و احیای سنت های عادلانه اسلام قدم برنداشتند. نقل است در زمان هارون الرشید دیوانه ای از مردم بصره راه بر محمد بن سلیمان گرفت و گفت: ای محمد! آیا این عدالت است که تو هر روز صد هزار درم درآمد داشته باشی و من نیم درم بخواهم و نداشته باشم؟ هم او (محمد بن سلیمان) قصری بر یکی از رودها بساخت، «بنایی بزرگ در عرصه ای خوب و فضایی وسیع و هوایی پاکیزه بر آبی نکو، بین نخل ها و نکویان و آهوان». (۵)
عمال و کارگزاران خلافت هم نباید چندان دربند رعایت حتی ظواهر بوده باشند. نقل است: «ولید با ندیمان و نغمه گران خود از اول شب تا به صبح شراب نوشیده بود و چون موذنان بانگ نماز برداشتند با لباس منزل بیرون آمد و برای نماز صبح به محراب ایستاد و چهار رکعت نماز خواند و گفت می خواهید بیش تر بخوانم.»(۶)
رواج افکار دنیاپرستانه و اقشاری که به جاه و مال و غرور و معصیت آلوده شده بودند و به جامه های فاخر و سراهای باشکوه و کیسه های زر و گله های اسب و کنیزکان و غلامان می نازیدند و از زندگی زاهدانه صدر اسلام فاصله گرفته بودند از یک سو، و عدول از ارزش های اسلامی و در نتیجه گسترش فقر و نارضایتی عمومی و اعمال تبعیض های قومی و نژادی بر ملل مغلوب و داعیه استقلال طلبانه آن ها از سوی دیگر، و تلاقی اندیشه ها و افکار و ادیان و اقوام و جوامعی که اکنون جامعه بزرگ اسلامی را تشکیل می دادند و آشنایی مسلمانان با برخی آراء هندی و یونانی، به سلسله ای از تحولات اجتماعی و سیاسی انجامید که دامنه آن از قیام های خونین تا مبارزات سیاسی و فرهنگی و بحث های کلامی ملال آور و پیدایش ده ها نحله و فرقه مذهبی گسترده بود. صوفیه نیز به مثابه یک بازتاب دینی، فرهنگی در چنین شرایطی با ادبیات ویژه و همراه با ده ها اصطلاح چون: «ریاضت، توکل، توبه، صبر، استغفار، رضا، فنا، بقا، قرب، بعد، حضور، غیبت، جمع، تفرقه، تخلیه، تحلیه، تجلیه، مقام، وقت، بسط، قبض، جذبه، مراقبه، خوف، رجا، شکر، اخلاص و وفا» با محوریت «دل» و تهذیب نفس و عشق و وصل و سیر و سلوک و با قبول شریعت و تفوق طریقت و آرزوی وصول به حقیقت خود را مطرح کردند و نمایی از زندگی زاهدانه را ابتدا با گوشه نشینی و اعتکاف و تهجّد و نمونه هایی از کوه نشینی و غارگزینی همراه با لباسی زبر و خشن و اغلب مرقّع و بعد خانقاه و زاویه و سنگر و تکیه با سلسله مراتب مریدی و مرادی و خرقه ای که به حضرت آدم(ع) و حضرت محمد(ص) و دیگر پیامبران و اولیا منتسب می کردند و آداب معین در سیر و سلوک و انواع و اقسام ذکر خفی و جلی و اذن و اجازه و کرسی نامه و کرامات و سلسله و طریقه ارائه کردند.
صوفیه تمایلات مادی و دنیایی را به حساب غلبه بر نفس می گذاشتند و توصیه شان متمرکز به تذلیل نفس و فائق آمدن بر آن و مبارزه ای مستمر در سایه ریاضت بود. این بینش تمام انحراف های انسانی را به حساب فردی افراد می گذاشت و سعادت انسان را در نجات نفس از چنگال هوس ها می دانست، تا فرصتی به روح متعالی انسان بدهد و آینه قلبش را از کدورت بزداید و نور حق را در آن متجلی بیند. این مشی به ظاهر به حوزه سیاسی کشیده نمی شد و تهدیدی علیه خلافت و حکومت نبود. از این رو، جز در مواردی که اعمال و کردار صوفیه از صبغه سیاسی دور بود یا به دلیل طرح ادعاهای افراطی خشم فقها و متشرعین را که پیوسته میانه خوشی با صوفیه نداشتند، حساسیتی برنمی انگیخت و حاکمیت با آن ها مدارا و مماشات می کرد.
صرف نظر از منشا و اشتقاق واژه «صوفیه»، آن ها نحله ای عملی از حوزه وسیع تری به نام «عرفان» هستند. عرفان شناخت حق از راه کشف و شهود، بی تمسک به استدلال های عقلی ست. در عرفان، «دل» جایگاه تجلی حق و محل «سر سویدا»ست. عارف عاشقی ست که به پیمان ازلی میان خود و حق معترف و دل او متوجه وصول بی واسطه است و ضرورتاً به نحله ای خاص مرتبط نیست. صوفیه عارفانی بودند که برمبانی عرفان مبالغه بیش تری داشتند و بر سلوک عملی تاکید می کردند و در یک مجموعه تشکیلاتی و با هیئت و جامه ای معین و انتساب و ارادت به شیخ و قطب از خیل عارفان متمایز و به مثابه گروهی خاص در خانواده بزرگ عرفان مطرح شدند. آن ها تصوف را «اندک خوردن»، نومید شدن از آن چه هست در دست خلایق، ترک اعتراض و اختیار، قطع علایق، رفض خلایق، اخلاق، آزادی، جوانمردی، بذل و ایثار، اتصال به خالق، فراموشی آن چه خوانده ای و شستن هرچه نوشته ای، کوتاهی عمل، بیرون کردن کبر و منیّ از دل و رفع حجاب ها و از جمله آن ها؛ حجاب مال و جاه و معصیت و چشیدن مرگ ابیض «گرسنگی» و مرگ اسود «احتمال و بارکشیدن» و مرگ احمر «مخالفت هوا» و مرگ اخضر «جامع مرقّع» دانستند و با طرح اندیشه های زاهدانه، گویی چهره ای از جامعه زمان خود را که در فقدان اخلاق و جوانمردی و ایثار گرفتار شده و به علایق دنیوی روی آورده و از اتصال به خالق بازمانده و به ظواهر بسنده کرده اند، معرفی می کنند. از سویی اندیشه های شان خلق الساعه هم نبوده است.
صوفیه پشتوانه محکمی از اعمال زهاد و عباد و بکایین صدر اسلام را داشتند و گفتارشان را به آیات و احادیث مستند می کردند. زندگی سخت و زاهدانه آن ها، فروتنی و تواضعی که صوفیان متقدم به آن آراسته بودند، حافظه زندگی ساده مسلمانان صدر اسلام را زنده می کرد و با اقبال مردم روبه رو می شد. هرچند لفظ صوفی و عارف سابقه ای در صدر اسلام نداشته و مسلمانان متصف به زهد محض نبوده اند، اما تعلیمات اسلامی الهام بخش یک سلسله معاریف عمیق عرفان نظری و عملی بوده است. (۷) غیر از این پشتوانه اسلامی، در آراء و مذاهب سایر ملل که اکنون در مراوده و تلاقی وسیع و همه جانبه ای با یکدیگر قرار داشتند، افکار عارفانه و رفتارهای صوفیانه برجسته ای مشاهده می شد که با اندیشه صوفیان مسلمان سنخیت داشت و این قرابت زمینه شرایط مدارا با اقوام و ادیان دیگر و مقبولیت صوفیان را فراهم می کرد. در افکار فلوطین، بودا، گنوسی ها، رهبانان مسیحی و مانویان چنان خمیرمایه ای از زندگی زاهداه بود که برخی را به این باور کشانیده است که صوفیه مسلمان و زهد آن ها، همان رهبانیت مسیحی و دنباله همان اندیشه های نوافلاطونی و بودائیسم و مانویت است. نگاه مختصری به این اندیشه ها ما را در شناخت صوفیه و بافت فکری شان بیش تر آشنا می کند.
به اعتقاد فلوطین، روحی که در جسد انسان قرار دارد در معرض شر دائم است. جسد برای آن مانند زندان و قبرست و عالم به مثابه غار. نفس ذاتاً پاک و بی آلایش است ولی پیوستن به جهان ماده موجب شده تا صفای خود را از دست بدهد. چون این پیوند با جهان ماده تغییر ماهوی در جوهر آن نداده است. خیر هدف اعلایی ست که نفس بدان می رسد و این مسیر با عشق و محبت صورت می گیرد. عشق عرفانی که به هیچ موضوعِ معین محدود نمی شود، ما را به سر منزل «خیر» می رساند. «خیر» حدی ندارد و این عشق هم حاصل نمی شود مگر بعد از رنج فراوان، و تنها کسانی بدان دست می یابند که از امور مادی رخ برتابند. شناخت حقیقت نیز از راه عقل محال است و معرفت تنها از طریق اشراق حاصل می شود و این مشاهده نیازی به واسطه ندارد، زیرا آن دو، اللَّه و نفس، شیئی واحدند. (۸) وحدت وجود، سیر و سلوک، محبت و معرفت، عشق به خدا، اسارت روح در چنگال نفس، ماده و منشا الهی روح انسان و کوشش در راه آزادی روح برای اتصال به مبدا اصلی مباحثی ست از فلاسفه فلوطینی که به افکار صوفیان راه یافته است.
در آیین گنوسی نیز هدف وصول به حق است و این وصل نه از راه عقل و استدلال که از راه معرفت و شهود عرفانی میسر است.
گنوسی های مسیحی از دنیا به کم ترین قناعت می کردند و به ریاضت تن می دادند. آن ها معتقد بودند «صوفیا» یا عقل ملکوتی که جذبه ای از فیوضات و تجلیات رحمانی ست در جریان خلقت از اصل خویش دور مانده و حجاب های متعددی میان عقل و منشا آسمانی آن حایل گشته است. برای نجات «صوفیا» باید به ریاضت و عبادت پرداخت تا از حجاب های هفتاد یا هفتاد هزار گونه گذشت و به اصل خویش واصل گشت. گنوسی ها پشمینه پوش نیز بودند. حواریون مسیح(ع) نیز ملبس به لباس پشم بودند. بسیار محتمل است که همین روش بعد از ظهور اسلام و گسترش آن، در میان مسلمانان زاهد رایج شده و صوفی نیز از کلمه «صوفیا» گرفته شده باشد.
در آیین هندی از جمله «آیین جین» نیز آزادی و رهایی انسان از راه زهد و تامل میسر است. در مکتب «یوگا» وحدت جوهری میان موجودات و کوشش در اتصال نفس بشری به مبدا روحانی مطرح است. در این آیین همه اوست؛ «برهما»... و انسان جز در اشتراک با این کل حقیقتی نیست. (۹) «فنا» در صوفیه با نظریه اتمان(۱۰) هندی نزدیک است. (۱۱)
بودائیسم هم حیات را رنج، و درد و ترک هواهای نفسانی را رهایی از این رنج، و نهایت آن را رسیدن به «نیروانا» و فنا در کل می دانست و این وصال از راه سلوک ممکن بود. بودایی باید از قید جسم برهد تا به رستگاری دست یابد و در این راه از هشت مرحله یا منزل بگذرد.
در قرون اولیه اسلام، «مانوی»ها نیز در ممالک اسلامی آمد و شد داشتند و از آن ها با نام «رهبانان زنادقه» نام برده می شد. آنان زهد پیشه و ریاضت کش بودند. مانی معتقد بود با تطهیر نفس می توان جهان را از عناصر شر نجات داد و این تطهیر از راه معرفت میسر است و معرفت وسیله سعادت و خلاص است.
پوشیدن لباس های پشمی و سفید، ذکر و تسبیح و روزه سکوت نیز در میان مذاهب بی سابقه نیست. حتی گفته اند مردان و زنان دیرنشین مسیحی لباس پشمی می پوشیدند و آن ها را صوفیه می نامیدند.
«کلبی»ها نیز که موسس شان از شاگردان سقراط بود لباس پاره داشتند و با فقر زندگی می کردند. وجود همین قرینه ها در گفتار و اعمال صوفیان موجب این مسامحه شده است که برخی منشا صوفیه را دنباله همین آیین ها بدانند، در حالی که اگر قرار باشد هر پدیده فکری را این گونه مورد مداقه قرار دهیم از کدام فکر بشری می توانیم سخن بگوییم که آبشخوری از فرهنگ های پیش از خود نداشته باشد؟ مسلم صوفیه به ویژه در آن دوره تلاقی اندیشه ها از تفکرات معرفتی و شهودی و اشراقی رایج در میان ملل دیگر متاثرند، اما تصوف در کلیت خود یک طریقه معرفتی مستقل است: و نهایت شاید این قول نزدیک به صواب باشد که تصوف ایرانی بیش تر تحت تاثیر بودائیسم و تصوف شام و مصر و مغرب از تعلیمات افلاطونیان متاثر بوده باشند، با تاکید به این که صوفیان متقدم در پی احیای سنت های زاهدانه عصر پیامبر(ص) و بیش تر در اندیشه ورع و پارسایی بودند.
لازم است اشاره شود طریقه صوفیانه یک طریقه صرفاً مردانه نبوده است. در کتب صوفیان می خوانیم: «این جا که این قوم همه نیستِ توحیدند، وجود من و تو کی ماند تا به مرد و زن چه رسد... حتی فاطمه بنت الحسین بن فضلویه رازی که زنی واعظه و متعبد بود، رباطی داشت و زنان در آن جا گرد می آمدند... زنی به نام جوهریه ر بغداد دارای خانقاه بود... ایمنه خاتون یکی از دختران اوحدالدین کرمانی... در منطقه شام به دعوت پرداخته و مورد قبول واقع گردید و در هفده خانقاه دمشق به منصب رهبری رسید.»(۱۲) هرچند برخی مانند مولوی با این امر موافقت نداشتند.
علی رغم تعبیر و تفسیرهای گوناگونی که از کلمه «صوفی» و ریشه آن به عمل آمده است، رای غالب آن است که صوف به معنی «پشم» و صوفی منسوب به «صوف» به کسانی اطلاق می گردید که لباس پشمی می پوشیدند و با ریاضت جسم، در عبادت و زهد راه افراط پیموده، در مهار نفس و صفای دل جهد می کردند.
قبول این اشتقاق یکی نیز برای آن است که سایر استنباطها بیش تر براساس حدس و گمان است تا یک پژوهش علمی و مبتنی بر اصول زبان شناختی. برخی معتقدند: صوف و صوفیه منسوب و مشتق از گیاهی به نام «صوفانه» و یا «صوفه القفا» یا «اهل صفّه» است. مرحوم جلال الدین همایی در مقدمه کتاب مصباح الهدایت و مرحوم قاسم غنی در کتاب بحث آثار و احوال حافظ، و از متقدمان کتاب کشف المحجوب هجویری و رساله قشیریه و کتاب الکشاف اصطلاحات الفنون از اقوال مختلف درباره صوفیه سخن گفته اند. در این جا ده قول مختلفی را که مرحوم همایی مرقوم داشته اند، به اختصار می آوریم:

الف) قشیری (۳۷۶-۴۶۵ ه.) این کلمه را جامد و غیرمشتق و غیرعربی دانسته و آن را لقبی برای طایفه و فرقه ای مخصوص دانسته است.
ب) ابوریحان بیرونی (متوفی ۴۴۰ ه.) آن را مشتق از «سوف» یونانی و به معنی حکمت، و «فیلاسوفیا» را در معنای دوستار حکمت گرفته و گفته است: در اسلام گروهی پیدا شدند که عقایدشان به دانشمندان یونانی نزدیک بود و به نام «سوفیه» یا «صوفیه» خوانده شدند.
عده ای هم صوفی را با کلمه «سوفسطایی» مربوط کرده اند.
ج) جمعی کلمه صوفی را مشتق از «صفه» دانسته اند. استناد آن ها بیش تر متوجه مشابهتی ست که میان صوفیه و اهل صفه، یعنی فقرا و زهاد و عباد صدرالسلام، از قبیل ابوذر غفاری و حذیفه بن یمان و سلمان فارسی و عمار و ابوسعید خدری و بلال حبشی دیده اند.
د) عده ای این کلمه را به «صوفه» و «بنی صوفه» که قبیله ای از خادمان کعبه بودند، منسوب کرده، گفته اند صوفی دلیل و راهنمای طالبان کعبه مراد است. و گمان کرده اند صوفی منسوب به غوث بن مرّ معروف به «صوفه» باشد که از خدمتگزاران کعبه و از رهبران حجاج در عهد جاهلیت بود.
ه) نظر دیگر آن است که صوفی مشتق از «صوفان» است که نام دیگری از صوفه، و بنی صوفان خدمتگزاران کعبه اند.
و) گروهی معتقدند صوفی از ماده صفا و صفوت مشتق است.
ز) گفته اند این کلمه از گیاه «صوفانه» گرفته شده است.
ح) از صفّ به معنی دسته و گروه مشتق شده است.
ط) جمعی گویند: صوفی از «صَفَه» گرفته شده و برای هر یک از حروف صوفی رمز و اشاره ای قایل شده اند؛ چنان که «ص» را رمز صفا و صبر، «واو» را نشانه وفا و «فا» را علامت فقر و فنا تصور کرده اند.
ی) عده ای هم هستند که این کلمه را از «صوف الرقبه» و «صوف القفا» گرفته اند و آن موهای پشت گردن است و گفته اند «اخذ بصوفه رقبته» یعنی صوفی مقهور قبضه الهی ست.


خود صوفیه متمایل اند این کلمه را مشتق از «صفا» بدانند و صوفی را کسی می دانند که قلبش صاف گشته است. بعید نمی نماید صوفی از کلمه «صوفیا» گرفته شده باشد که مورد نظر «گنوسی»ها بود و به معنی عقل ملکوتی که جذبه ای از تجلیات رحمانی ست، استعمال می شود. نظر غالب آن است که صوفی از کلمه «صوف» مشتق شده و صوف پشم است و صوفی کسی ست که پشمینه می پوشد. (۱۳) قوی هم گفته اند: «مذهب تصوف از وقت بنی اسرائیل افتاده است، قومی که اشتران خود را بی کرایه به نیازمندان می دادند.»(۱۴)
صوفیان خرقه را از پشمی می دانند که حضرت ابراهیم(ع) از گوسفندی که ذبح کرد، بافته شده و بعد از حضرت ابراهیم(ع) به انبیاء و اولیاء رسیده، تا این که جبرئیل آن را به حضرت محمد(ص) بخشید و بعد از ایشان به علی(ع) و از جانب وی به اویس قرن رسید و عده ای منشا آن را از حضرت آدم(ع) به سایر انبیاء تا حضرت ختمی مرتبت صلوات اللَّه علیه رسانیده و از ایشان به علی(ع) و اویس قرنی می رسانند.
کلمه صوفی صرف نظر از منشا و معنی آن از حیث مصادیق نیز مورد بحث قرار گرفته است و از صوفی تعاریف گوناگون به دست داده اند. صاحب اوراد الاحباب، ضمن ذکر اقوال متعدد، می نویسد: «ایشان را صوفی بدان سبب می خوانند که در حضرت خدای در صف اول اند. پس از این جهت که ترک اوطان کرده اند، ایشان را '' غربا" خوانند و از جهت بسیاری سفر ایشان را '' سیاحان" گویند و از جهت گرسنه باشیدن در بلاد شام ایشان را'' جوعیه" نام نهند و از این جهت که هیچ چیز را در ملک باقی نگذارند و مالک هیچ چیز نباشند، ایشان را'' فقرا "خوانند و چون نظر به پوشش وزیّ ایشان کنند که از پشم است، ایشان را '' صوفی" گویند و از بسیاری خلوت و عزلت از خلق '' خلوتی"شان گویند و از غایت انوار دل و انشراح صدر ایشان را'' نوریه "خوانند.»(۱۵)
«و صوفی نامی ست مر کاملان ولایت را و محققان اولیاء را... آن که به محبت مصفا شود، صافی بود و آنک مستغرق دوستی شود و از غیر دوست بری شود، صوفی بود... صوفی آن بود که از خود فانی بود و به حق باقی، از قبضه طبایع رسته و به حقیقت حقایق پیوسته.»(۱۶)
هجویری از قول ابوالحسین نوری در تعریف تصوف می نویسد: «تصوف آزادی بود کی بنده از بند هوا آزاد گردد». (۱۷)
معروف کرخی گوید: «تصوف اخذ حقایق و انصراف از آن چه در دست خلایق است.»(۱۸)
جامی گفته است: «صوفی به مرقع و سجاده نبود، و صوفی به رسم و عادت صوفی نبود. صوفی آن بود که نبود.»(۱۹)
تصوف در اصطلاح اهل عرفان: «پاکیزه کردن دل است از محبت ماسوی اللَّه و آراسته کردن ظاهر است، من حیث العمل و الاعتقاد با مامورات و دور بودن از منهیات و مواظب بودن به فرموده رسول خدا علیه الصلوه والسلام.»(۲۰)
رویم بغدادی گفته است: «تصوف مبتنی بر سه خصلت است، تمسک و توسل به فقر و افتقار و احتیاج و محقق ساختن بذل و ایثار برای غیر و ترک تعرض و ترک اختیار.»(۲۱)
همچنین گفته شده: «صوفیئی این است که آن چه در سر داری بنهی و آن چه در کف داری بدهی و آن چه بر تو آید نجهی.»(۲۲)
اولین کسانی که افکار و اندیشه هایشان رنگ و بوی صوفیانه داشت در قرن دوم هجری ظهور کردند. آن ها زهاد و عبادی بودند که منحصراً به امور اخروی می پرداختند. اما این افراد مطلق صوفی شناخته نمی شدند. از جمله جابر بن حیان که زاهدانه می زیست و از خوردن گوشت پرهیز می کرد. صوفیان متقدم حتی از این که افکار خود را در میان عامه مردم مطرح کنند، ابا داشتند. جنید می گوید: «ما این علم را در سرداب ها و خانه ها می گفتیم پنهان، شبلی آمد و آن را بر سر منبر برد و بر خلق آشکار کرد.»(۲۳)
هنوز معلوم نیست لفظ صوفی اولین بار به چه کسانی اطلاق شده است. برخی نوشته اند نخستین بار ابوهاشم را صوفی گفتند. جابر بن حیان نیز به صوفی معروف بود، اما به «صوف» انتساب نداشت. حسن بصری، عبدک صوفی، رابعه عدویه، معروف کرخی، سری سقطی، ذوالنون مصری، بایزید بسطامی، ولید بن عبداللَّه و ابوعلی فضیل بن عیاض چهره های مشهوری هستند که پایه های اولیه تفکر صوفیانه را پی ریزی کرده اند. وجود اینان شکی باقی نگذاشت که گروه جدیدی پیدا شده اند که علی رغم تمام اختلاف نظرهای شان، بر مبارزه با نفس و توکل و ریاضت و تداوم در ذکر و صفای باطن تاکید دارند و از همین روی، در تاریخ اسلام سلسله های گوناگون صوفیه پیدا شدند.
صوفیان سلسلهالنسبِ خرقه خود را اغلب از طریق علی بن ابیطالب (ع) به حضرت محمد(ص) می رسانند و گویند حضرت محمد(ص) ذکر جلی را به علی(ع) تلقین فرمودند. طریقه های کم تری از صوفیه نیز گفته اند حضرت محمد(ص) هنگام هجرت در غار به ابوبکر ذکر خفی تلقین کردند. سلسله هایی که به گروه اول تعلق دارند، به طور عموم «علوی» خوانده می شوند و گروه دوم را «صدیقیه» گفته اند.
یکی از سلسلهالنسب های مشهور از حضرت محمد(ص) به حضرت علی(ع) و به حسن بصری (۱۸۳ ه.) و حبیب عجمی (۱۵۱ ه.) و داود طایی (۱۸۴ ه.) و معروف کرخی (۲۰۰ ه.) و سری سقطی (۲۴۱ ه.) و جنید (۲۹۷ ه.) می رسد. شرح این سلسلهالنسب ها را مشروحاً می توان در کتاب طرایق الحقایق معصوم علی شاه ملاحظه کرد.
سلسله هایی نیز نسب خود را از حضرت محمد(ص) به علی بن ابیطالب(ع)، تا امام محمد باقر و امام هشتم، علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) رسانیده و از ایشان به معروف کرخی و سری سقطی و جنید می کشانند.
میان صوفیه و ائمه فقه همیشه مناقشه و منازعه بوده است. علمای روحانی گاه به تکفیر صوفیه رای داده اند. نمونه هایی مذکور است که در ملاء عام خرقه از تن صوفیه برکشیده اند. از فرازهای اختلاف شان سماع، شارب، ادعای کرامات، شطح و طامات، تشکیلات مستقل، خرقه و مخصوصاً ادعای حکم به ترک فرایض از سوی برخی صوفیه است. هرچند اکثر طریقه های صوفیه نسب خرقه خود را به ائمه شیعه و به خصوص به علی(ع) می رسانند، ولی فقهای شیعه روایاتی در رد آن ها از امامان شیعه در کتب اخبار آورده اند، اهل تسنن نیز انتساب برخی سلسله های صوفیه را به ابوبکر رد کرده اند. طریقت های ایرانی کوشیده اند تا با تشویق مریدان خود به میانه روی و مماشات با اهل شریعت زندگی مسالمت آمیزی را دنبال کنند و در مورد سماع هم گفته شده، سماع ناشی از وجد است. اراده را در آن راهی نیست و سماعی را که از روی اراده و غیر وجد برپا شود مردود دانسته اند.

رقص آن جا کن که خود را بشکنی
پنبه را از ریش شهوت برکنی

رقص و جولان بر سر منبر کنند
رقص اندر خون خود مردان کنند

چون رهند از دست خود دستی زنند
چو جهند از نقص خود رقصی کنند

مطربان شان از درون دف می زنند
بحرها در شورشان کف می زنند(۲۴)

نظرات کاربران درباره کتاب پشمینه‌پوشان

کتاب خوبی بود.
در 4 ماه پیش توسط بهار محمدی
خوب
در 3 سال پیش توسط yaz...eza
عالی
در 2 سال پیش توسط edr...yat
بسیار عالیست
در 2 سال پیش توسط ahm...yat