فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پساسیاست؛ نظریه و روش

کتاب پساسیاست؛ نظریه و روش

نسخه الکترونیک کتاب پساسیاست؛ نظریه و روش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۵۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پساسیاست؛ نظریه و روش

«یافتن حقیقت به روش نیاز دارد.» رنه دكارت دوران ما از سویی، دورانِ سیاستِ معطوف به زندگی روزمره (میكروپلتیك) و سیاستِ زندگانی، و از سویی دیگر، دوران سیاستِ تفاوت، تمایز، هویت و بازنمایی است. اما از جهتی دیگر، این عصر، عصر تأكید بر قلمروهای كوچك، و مقاومت نیز هست. دوران ما، همچنین دورانِ تكثیرِ زیست‌جهان یا جهان اجتماعی مردم است. به بیان دیگر، زیست‌جهانِ آدمیانِ عصر ما، به‌طور فزاینده‌ای در مسیر قطعه‌قطعه یا متکثر شدن قرار گرفته است. این شرایط، بستری برای تولد «خودِ اكسپرسیونیستی» و «هویت‌های موزائیكی» فراهم آورده است. زیست‌جهانِ این «خود»، زیست‌جهانی است بدون «مرز»؛ سرشار از حقایق متکثر؛ متأثر از بازی‌های زبانی و گفتمانی متنوع؛ دربرگیرنده‌ی راه‌ها، افق‌ها، آغازها، و فرجام‌های گونه‌گون؛ مملو از خرده‌گفتمان‌های محلی؛ تجربه‌کننده‌ی بحران‌هایی همچون بحرانِ اصالت، بحرانِ کلیت و تمامیت، بحرانِ بازنمایی، بحرانِ سوژه، بحرانِ فراروایت‌ها، فراتئوری‌ها، فراروش‌ها، و بحرانِ قطعیت‌ها و ایقان‌ها و تصدیق‌ها. دنیای این «خود»، دنیایی است همراه با دگرگونی‌های گیج‌كننده؛ سیال، نفوذپذیر و نامشخص؛ پر از ابهام، ایهام، احتمال، تصادف، تضاد، پیچیدگی، بدعت، رندی، و ارتداد.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.38 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۹۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پساسیاست؛ نظریه و روش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

آغاز کلام

«یافتن حقیقت به روش نیاز دارد.»

رنه دکارت

دوران ما از سویی، دورانِ سیاستِ معطوف به زندگی روزمره (میکروپلتیک) و سیاستِ زندگانی(۱)، و از سویی دیگر، دوران سیاستِ تفاوت، تمایز، هویت(۲) و بازنمایی(۳) است. اما از جهتی دیگر، این عصر، عصر تاکید بر قلمروهای کوچک، و مقاومت نیز هست. دوران ما، همچنین دورانِ تکثیرِ زیست جهان۱ یا جهان اجتماعی مردم است. به بیان دیگر، زیست جهانِ آدمیانِ عصر ما، به طور فزاینده ای در مسیر قطعه قطعه یا متکثر شدن قرار گرفته است. این شرایط، بستری برای تولد «خودِ اکسپرسیونیستی» و «هویت های موزائیکی» فراهم آورده است. زیست جهانِ این «خود»، زیست جهانی است بدون «مرز»؛ سرشار از حقایق متکثر؛ متاثر از بازی های زبانی و گفتمانی متنوع؛ دربرگیرنده ی راه ها، افق ها، آغازها، و فرجام های گونه گون؛ مملو از خرده گفتمان های محلی؛ تجربه کننده ی بحران هایی همچون بحرانِ اصالت، بحرانِ کلیت و تمامیت، بحرانِ بازنمایی، بحرانِ سوژه، بحرانِ فراروایت ها، فراتئوری ها، فراروش ها، و بحرانِ قطعیت ها و ایقان ها و تصدیق ها. دنیای این «خود»، دنیایی است همراه با دگرگونی های گیج کننده؛ سیال، نفوذپذیر و نامشخص؛ پر از ابهام، ایهام، احتمال، تصادف، تضاد، پیچیدگی، بدعت، رندی، و ارتداد.

از این رو، انسانِ عصر ما، با متغیرهای بی بدیلی در عرصه ی اجتماعی و سیاسی مواجه شده است: متغیرهایی که نظم و سامان روابط و مناسبات اجتماعی و سیاسیِ دیرینه و دیرآشنای او را در معرض جریانی شالوده شکن قرار داده و نگاهی دیگر به سیاست، نظریه و روش را طلب می کند: نگاهی که به سیاست به مثابه نمایش نامه ای عمومی می نگرد؛ تمایزی میان سیاست و علائق خصوصی قائل نمی شود؛ حاکمیت و حکومت را در حال تحلیل می بیند؛ پیوندی وثیق میان دانش و قدرت، از یک سو، و این دو با زندگی سیاسی، از سوی دیگر، قائل می شود؛ به معرفی نوعی اخلاقیاتِ جدید گفت وشنودی و مفاهمه ی سیاسی می پردازد؛ ما را با منظری فرامتافیزیکی و شالوده شکنانه آشنا می کند که با استدلال در چارچوبِ آن، نمی توان به هیچ اصل سیاسی متقن و خدشه ناپذیر عقلی دست یافت یا به طور پیشینی از اصولی دفاع کرد؛ و متغیرهایی که تجربه ی ما را از زمان و فضا متحول ساخته اند و صورت بندی اجتماعی جدیدی به وجود آورده اند. مشخصه ی بارز این متغیرها، سیستمی پیچیده (غیرمکانیکی) و فضایی مملو از آشوب (هرج و مرج) و عدم تعین مزمن، و نیز، عرصه ای تابع دعاوی متناقض و مبهم معنابخشی است.(۴)

در این شرایط، پذیرش این گفته ی پل فایرابند۲ که انسانِ زمانه ی ما در بطن و متن نوعی «آنارشیسم نظری» زیست می کند، چندان سخت نیست. زیرا همان گونه که وی به ما می گوید: داستانِ معرفت، پیچیده تر از آن است که بتوان آن را در پرتو فرانظریه ها روایت کرد. در فرایند علمی، نه تنها عقلانیت، بلکه نیرنگ ها، تبلیغات و پیش فرض های اثبات نشده ی فلسفیِ بی شماری نیز وجود دارند. هیچ تئوری و نظریه ای، هرگز با تمام پدیده های موجود در قلمرو خود تطبیق نمی کند، و از این رو، به کار بستن دقیق دستورات و معیارهای روش شناختی ــ مثلاً روش شناسی پوپری نه تنها باعث شکوفایی نخواهد شد، بلکه علم را نیز نابود خواهد ساخت. بسیاری از پیشرفت های چشم گیر تاریخ علم فقط به این دلیل رخ داده اند که بعضی از متفکران یا تصمیم گرفته اند خود را به برخی قاعده های «آشکار» معرفت شناختی محدود نکنند، یا این قاعده ها را زیر پا نهاده اند. نهایتاً این که، براساس این نگرش، «در معرفت شناسی هیچ قاعده ی واحد و پذیرفتنی و دارای زمینه ی ثابتی که نقص ناپذیر باشد، وجود ندارد». آن چه وجود دارد تفسیرهای متفاوتی است که ریشه های ناشناخته ای دارند و نمی توان فهمید چرا و کی به وجود آمده اند. وی همچنین می افزاید:

تمام قاعده ها محدودیت های خاص خود را دارند و هیچ «عقلانیتی» فراگیر نیست. من نمی گویم می توان بدون قاعده ها و شاخص ها پیشرفت کرد. من همچنین از برخورد متنی دفاع می کنم. اما قاعده های زمینه ای را جانشین قاعده های مطلق نمی کنم، بلکه اعتقاد دارم که قاعده های متنی باید قاعده های مطلق را تکمیل کنند. به علاوه، نسبتی جدید بین قاعده ها و اشتغال ها را پیشنهاد می کنم. وضعیتی که می خواهم از آن دفاع کنم این نسبت را مشخص می کند، نه هیچ قاعده ی دیگر.(۵)

فایرابند، مقاله ی خود تحتِ عنوان «ضد روش؛ کلیات نظریه ی آنارشیستی دانش» را این گونه آغاز می کند: می توان موارد زیر را به مثابه کلیات نظریه ی آنارشیستی برشمرد: «علم اصولاً کوششی آنارشیستی است: آنارشیسم نظری انسان گرایانه تر است و بیش تر ممکن است سبب پیشرفت دانش شود تا جایگزین هایی نظیر قانون و نظم».(۶)

در این ساحتِ نظری، با نوعی از فلسفه ی علم آشنا می شویم که هرگونه استناد به صدق یا حقیقت، منطق، دلیل یا خرد، انسجام، گواه تجربی، و… را مردود می شمارد. از این منظر، ایده ی «پیشرفت» علمی چیزی جز بخشی از یک مجموعه اساطیر قلابی نیست، ایده ای متکی به برخورد سطحی نگرانه ی ما در معادل گرفتن «حقیقت» با آن چه معمولاً بنا به نظر این یا آن گروه از «متخصصان» (خودخوانده)،«حقیقت» به حساب می آید. به گمان فایرابند، بهتر آن است که این حرمت نابه جایی را که برای علم قائل شده اند، مورد تامل قرار داده و در عوض آن، عوامل گوناگونی ــ عوامل اجتماعی، روانی، حرفه ای، و … که همواره نقش تعیین کننده ای در تاریخ تفکر علمی ایفا کرده اندــ را منظور نظر بگیریم. به این ترتیب، می توان دریافت که انگیزه هایی که موجب، اصطلاحاً، کشف یا بسطی دانسته می شوند تا چه حد متنوع (و روش های به کار رفته در این راه اغلب تا چه حد تصادفی و فرصت طلبانه) بوده اند. به نظر فایرابند، این درک دو فایده ی عمده خواهد داشت: نخست این که، به اسطوره زدایی از علم ــ سلبِ برخی از حیثیت های کاذب آن کمک کرده، مجال انتقاد از آن را برای دیگر گروه های «متخصص» اما به لحاظ اجتماعی و اخلاقی مسئولیت پذیرتر، فراهم می کند؛ دوم این که، اهل علم را به جسارت بیش تر در موقعیت های پرمخاطره یا در پی گیری فکرهای بدیع و نامتعارف ترغیب خواهد کرد.

دبلیو. وی. کواین۳ در مقاله ای با عنوان «دو جزم تجربه باوری» (۱۹۵۳a) نیز به ما می گوید که راه های بسیاری برای توصیف یا تشریح یک پدیده ی مفروض وجود دارد، هم چنان که نظام ها یا طرح واره های هستی شناسانه ی بسیاری برای توزیع گزاره ها در کل طیفی از عباراتِ درست انگاشته در هر برهه ی خاصی وجود دارد. هیچ راهی برای ترسیم خط قاطعی میان گزاره های ترکیبی و گزاره های تحلیلی، یا میان حقیقت تجربی (وقوعی)ای که همواره می تواند با اتکاء بر شواهد بعدی مورد بازنگری قرار گیرد، از یک سو، و آن «قوانین تفکر» منطقی ای که حقیقت یا صدق شان بسته به ضرورتی پیشینی (پیشاتجربی) بوده، و از این رو، در همه ی زمینه های پژوهشیِ ممکن معتبراند، از سوی دیگر، وجود ندارد. هیچ گونه ارزش صدق معینی وجود ندارد، زیرا نظریه ها همواره حتی با در دست داشتن بهترین شواهد نیز، باز «کم داده» و پایین تر از حد حتمیت اند، شواهد نیز، همواره حتی تا حد داده های اساسیِ مفروض در عباراتِ مشاهداتیِ مستقیم نیز، آمیخته با نظریه اند ــ یا این که ملتزم به یک طرح واره ی هستی شناسانه ی پیشاتجربی اند.(۷) توماس کون۴، همچون کواین، بر این نکته تاکید می ورزد که همه ی مولفه های یک «پارادایم» علمی مفروض ــ از عبارات مشاهداتی گرفته تا نظریات سطح بالاــ تنها بر حسبِ اتفاق نظر غالب، یا برحسب چارچوبِ کلی باورهایی که معیارهای (به شدت درونی) صدق، پیشرفت، انسجام نظری، توجیه مشاهداتی، و … خاص خود را دارند، قابل فهم می شوند. به هیچ حقیقتی نمی توان دست یافت و هیچ چیز نمی تواند توجیه کننده ی چنین دعوی هایی جدای از دیدگاه های «درون گرایانه»ی خاص شان در خصوص حقیقت، واقع گرایی، پیشرفت، تشریح بسنده، و … باشد. به تعبیر رسای لودویگ ویتگنشتاین، «حدود زبان من [«گفتمان»، «پارادایم»، «طرح واره ی مفهومی»، و … من] حدود جهان من اند».(۸)

در گستره ی فراخ این منظر و نظر، برخی گامی پیش تر نهاده و بر آن شده اند که تنها در پرتو سرمشق یا پارادایم پسامدرن می توان درکی از علم حاصل کرد: سرمشقی که بر پیش بینی ناپذیری، عدم قطعیت، فاجعه، بی نظمی، غلط اندیشی۵ یا معناشکنی۶ تاکید می ورزد. از این منظر، «حقیقت» یک تعبیر یا ساختِ کلاً زبان شناسانه یا گفتمانی است، و «علم» فقط نامی است که به یک گفتمان یا بازی زبانی (معمولاً صاحبِ حیثیت) اطلاق می شود. این منظر و نظر جدید، «با تمرکز بر اموری چون قطعیت ناپذیری ها، حدود نظارت دقیق، تعارضاتی که مشخصه ی آن ها دست رسی به اطلاعات ناقص بوده، گسل ها، فاجعه ها، و ناسازه های عملی، در کار نظریه پردازی درباره ی روند تحول و تکامل خود، روندی نامستمر، فاجعه بار، اصلاح ناپذیر، و ناسازه وار است.» به گفته ی لیوتار۷، از آن جا که «اندوخته ی دانش ــ اندوخته ی گفته های ممکن زبان اتمام ناپذیر است» دیگر نه مسئله ی حقیقت (آن چه سامان های گزاره ایِ معرفتی یا قطعیتی مدعی آن اند) بلکه مسئله ی «عملی بودن» محض، و قدرتِ سخنِ اقناع کننده است که اهل علم را قادر به گزینش امکانات پژوهشی، ورود به شبکه های اطلاع رسانی، و … می سازد. هرچه این «امکان تولید شواهد افزایش یابد» به همین نحو، «امکان محق بودن نیز افزایش می یابد.» از این رو، لیوتار کمابیش با فایرابند اتفاق نظر دارد. به نظر او، بهترین (در واقع، تنها) معیار موجود برای سنجش «پیشرفت» علمی، معیاری است که درصدد تکثربخشی به محورهای تفاوت گفتمانی، (تا حد امکان) حکم کردن «بدون هر معیاری» و، به این ترتیب، اجتناب از همه ی آن محدودیت های اقتدارطلبانه ای است که توسط فرض «حقیقت» و «روش» علمی وضع شده اند.


نظرات کاربران درباره کتاب پساسیاست؛ نظریه و روش

متاسفانه کتاب ملغمه ای است از دیدگاههای ترجمه متفکرین مختلف که به صورتی آشفته و بی انسجام در کنار همدیگر قرار گرفته اند. این کتاب نشان می دهد که به چه میزان اساتید دانشگاه و روشنفکران ما در نگارش یک کتاب تالیفی و حتی ارجاع به نظر متفکرین دیگر با رعایت اخلاق حرفه ای ضعف دارند. احتمالا مطالعه متون استفاده شده در این کتاب به زبان اصلی راحت تر از فهمیدن جملات به کار رفته در این کتاب است و خواندن این اثر توصیه نمی شود. بهتر بود ایشان به ترجمه مقالات اصلی و ویراستاری آنها در یک مجموعه می پرداختند.
در 3 سال پیش توسط امین آشنا
از تاجیک خوشم نمیاد
در 2 سال پیش توسط mas...gan