فیدیبو نماینده قانونی نشر نیلوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چنین گفت ابن عربی

کتاب چنین گفت ابن عربی

نسخه الکترونیک کتاب چنین گفت ابن عربی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۰,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب چنین گفت ابن عربی

نصر حامد ابوزید اندیشمند فقید مصری، رساله دكتری خود را درباره «تأويل قرآن از ديدگاه ابن عربی» نوشت كه بعدها در قالب كتاب «فلسفة التأويل: دراسة فی تأويل القرآن عند محيی الدين بن عربی» به چاپ رسيد. وی در 49 سالگی (1992م.) با خانم دكتر ابتهال احمد كمال يونس، استاد زبان فرانسه در دانشكده ادبيات دانشگاه قاهره ازدواج كرد. در ماه آگوست 1992م. چند تن از اساتيد الازهر و دانشگاه قاهره با تسليم دادخواستی به دادگاه شهر جيزه، خواهان جدايی وی از همسرش به دليل ارتداد شدند. عاقبت دادگاه استيناف قاهره به ارتداد و جدايی حكم كرد. در اين ميان سازمان «الجهاد» به رهبری ايمن الظواهری ـ دستيار اول بن لادن ـ فتوای قتل او را صادر كرد و از آن پس ابوزيد، مدتی در مراقبت پليس مصر فعاليت‌‌های خود را ادامه داد، و سرانجام به دانشگاه ليدن هلند رفت. وی دارای 12 كتاب به زبان عربی و بيش از 70 مقاله به زبان‌‌های عربی و انگليسی است.

ادامه...
  • ناشر نشر نیلوفر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.28 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب چنین گفت ابن عربی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:


مقدمه ی مولف بر ترجمه ی فارسی

آیا هنوز به گفت و گوی تمدن ها امیدی هست؟
در مقدمه ی اصل عربی کتاب نوشته ام که نوشتن کتاب را در ژانویه ی ۲۰۰۱، یعنی چند ماه پیش از حادثه ی یازدهم سپتامبر، به پایان بردم. در آن مقدمه نشان داده ام که پی آمدهای این حادثه در روابط جهان عرب ـ اسلام با جهان غرب چیز تازه ای نبوده است. بلکه باید بگوییم ۱۱ سپتامبر مشکل را به صورتی تاویل ناپذیر درآورد: رابطه ی خصومت پیوسته در همه ی عرصه های سیاسی و اقتصادی. اما این خصومت همواره به پوششی فرهنگی و ایدئولوژیک نیاز دارد که خصوصیت خصومتی آن را پنهان کند و آن را با نام دروغین «اختلاف تمدن ها» بنمایاند.
در این مقدمه ی فارسی می خواهم به مهم ترین حقایقی اشاره کنم که در این پنج سال در عرصه ی روابط دو جهان اسلامی و غربی عیان شد. در این میان به نقش ایران در هموار کردن این رابطه و مرهم گذاشتن بر این زخم تاریخی نیز اشاره خواهم کرد. زخمی که با انقلاب ایران به رهبری امام خمینی و از میان بردن تخت طاووس و بازگرداندن ایران به راستای اسلامی اش، در عرصه های سیاسی و فکری و فرهنگی، عمیق و عمیق تر شد. بعد از انقلاب و شکل گیری جمهوری اسلامی آشکار شد که ایران برای همیشه از دایره ی هم پیمانان غرب خارج شده است. هم پیمانی ای که به هزینه ی ملت ایران و در برابر منافع ملی و قومی اش بود. بهترین شاهد این مدعا کودتا علیه مصدق در سال ۱۳۲۸/ ۱۹۵۳ بود.
این جا باید به اختصار تاریخ روابط ایران و غرب را بررسی کنیم تا بتوانیم راستای تاریخی انقلاب را بیابیم. راستایی که دشمنی با غرب و ارزش ها و مفاهیمش را کاملاً توضیح می دهد. ارزش ها و مفاهیمی که نه فقط در ایران که در بسیاری از کشورهای جهان اسلام به چشم حامل ایدئولوژیک استعمار به آن نگریسته شده است. بدون این که بخواهیم وارد جزئیات تاریخی شویم، بی شک حوادث ۱۳۲۶-۱۳۲۸/ ۱۹۵۱-۱۹۵۳ آثار سیاسی و فکری و فرهنگی خاصی داشته که همگی در یک چارچوب می گنجیده است: چارچوب دشمنی با سیاست استعماری غرب، به ویژه سیاست های ایالات متحده ی امریکا که [محمدرضا]شاه را، به قول جیمی کارتر، رئیس جمهور اسبق امریکا، در سال ۱۹۷۰، «مرد امنیت ما» می دانست. در همین چارچوب، گفتمانی فرهنگی درباره ی مفهوم «صاعقه زدگی از غرب» شکل گرفت. بدان معنا که غرب صاعقه ای بود که ایران را زد. صاعقه ای که پی آمدهای سیاسی و اقتصادی داشت و به غرب زدگی فرهنگی و فکری انجامید. در همین چارچوب بود که نظریه ی «راه سوم» متفکر بزرگ علی شریعتی مطرح شد. او با این نظریه به موسس فکری انقلاب و تغییر تبدیل شد.
انقلاب در فروپاشی یکی از سیاه ترین نظام های دیکتاتوری منطقه موفق شد و جمهوری اسلامی بر پایه ی قوانینی برخاسته از نظام حقوقی اسلام شکل گرفت و «امام» رهبر معنوی این حکومت نوپا شد. البته انتظار نمی رفت که غرب، به ویژه امریکا، از این تغییر، که همه ی محاسبات را در هم ریخته بود چندان خوشنود باشد. اما پیش از هرچیز باید با این ضربه کنار می آمد و در مدت کوتاهی توانست چنین کند. این یکی از ویژگی های جوامع دموکراتیک مدرن است که با کمک افق همیشه گسترده برای بحث و بررسی می تواند خیلی زود سلامت خود بازیابد. این ویژگی ای نیکوست که باید به وجود آن در مخالفان و دشمنانمان اعتراف کنیم. بعد از کنار آمدن با این ضربه، غرب برای پیشگیری از سرایت آفت انقلابی گری، محاصره ی انقلاب را آغاز کرد. باز هم تاکید می کنم که این آفت هراس آور انقلابی گری بود نه، آن چنان که آنان خود می گویند، اسلام. و چون بسیاری از نظام های حاکم در منطقه نیز از همین آفت می هراسیدند منافعشان با منافع دشمن یکی شد و بدین ترتیب حلقه ی محاصره از لحاظ سیاسی و اقتصادی و حتی نظامی تنگ تر شد. و بدین ترتیب «جنگ اول خلیج [فارس]» بر آن تحمیل شد. جنگی که همه ی اطراف درگیری را از پا انداخت بدون آن که به نفع هیچ یک باشد.
اما جمهوری اسلامی توانست همه ی این ضربه ها را هضم کند. و ملت ایران هم از فشارهای داخلی ــ به علت جنگ و حالت فوق العاده و پاسداری از انقلاب و... ــ رنج می برد هم از فشارهای خارجی. از همه مهم تر آن که ملت ایران در میان ملل اسلامی تنها ملتی است که «راه حل اسلامی» را برگزیده است و شیرینی و تلخی آن را چشیده است. و با وجود همه ی موانع قانونی ــ به بهانه ی پاسداری از ارزش های انقلابی ــ ملت ایران توانست راه اصلاحات را برگزیند. راه لیبرالیسم و آزادی و حقوق بشر بر اساس نظام ارزش های اسلامی. ایران به رهبری اصلاح طلبان دستش را بار دیگر به سوی غرب دراز کرد و چهره ی آن را در ذهنش بازساخت. گفت و گوی تمدن ها شعار اصلاح طلبان شد و غرب «متمدن» از غرب «سیاسی» بازشناخته شد. بلکه ملت ها از دولت ها بازشناخته شدند و اعلام شد که دشمنی و مخالفت با سیاست هاست نه ملت ها و فرهنگ ها.
غرب سیاسی اما به عمد خود را به ناشنوایی زده بود و حتی حقایق را پنهان می داشت یا آن را تغییر می داد. حلقه ی محاصره گشاده نشد و غرب ــ به رهبری ایالات متحده ــ بی هیچ ملاحظه ای جنگ خود با تروریسم را به جنگ با هرآن چه اسلامی بود بدل کرد. و بدین ترتیب ایران «محور شر» نام گرفت. مبالغه نیست اگر ادعا کنیم که غرب تا حد زیادی، بلکه بیش از هر کس، مسئول کاهش محبوبیت جنبش اصلاحات است. اما آن چه غرب درنیافته ــ منظورم غرب فرهنگی است در کنار غرب سیاسی ــ آن است که جنبش اصلاحات هرچند از لحاظ سیاسی شکست خورده اما از لحاظ فکری و فرهنگی هر روز پایگاه جدیدی به دست می آورد. جنبش اصلاحات دینی در ایران به کارزار مدرن گری در عرصه های گوناگون پانهاده است. یکی از مهم ترین این عرصه ها نقد معرفتی نظام فقهی سنتی و تلاش برای ایجاد معیارهای امروزین برای مطالعه ی متون دینی و تاویل آن هاست.
و امروز غرب یکپارچه جنگی جدید برای ایران تدارک دیده است زیرا از حق خود در پیشرفت در پژوهش های هسته ای برای مصارف صلح طلبانه استفاده کرده است. برای رسیدن به انرژی ای که غرب می خواهد آن را برای خود احتکار کند و برای همین افغانستان و سپس عراق را اشغال و بدین ترتیب پایگاه های خود را در منطقه تحکیم کرد. زیرا ایران ــ انقلاب اسلامی ــ از بزرگ ترین دروازه به عرصه ی پیشرفت فنی و علمی پانهاده است. و این دقیقا همان چیزی است که غرب نمی خواهد. امریکا تلاش می کند که ایران را دوباره محاصره کند و آن را به جنگی دوباره تهدید می کند. از این جاست که می فهمیم غرب همواره تلاش می کند جهان اسلام را از دایره ی تجدد بیرون نگاه دارد. تجددی که کلیدش علم و پیشرفت علمی است. ایران با پیشرفت در پژوهش ها و تجربه های هسته ای ــ که از دوران شاه و بدون هیچ اعتراضی از جانب غرب آغاز شده بود ــ در پی رسیدن به دروازه ی تجدد است و غرب او را مانع می شود.
غرب، که در پی تحقق خاورمیانه ی جدید است ــ با نیروی نظامی و با جنگ های پیش گیرانه ای که «آشوب خلاق» را در پی دارد ــ ویژگی های این خاورمیانه را آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و برابری زنان و مردان عنوان می کند. یعنی پیشرفت را فقط در آینه ی حقوقی می بیند که جز در کشورهای صنعتی ای که علم و تفکر علمی در همه سطوحشان حاکم است به دست نمی آید. اما غرب که شناخت علمی را به خود منحصر ساخته و هیچ شریکی در این راه نمی خواهد قدم نهادن ملت های اسلامی در راه تحقق این ارزش ها را مانع می شود. به عبارت دیگر، غرب می خواهد آزادی هایی را داشته باشیم که او به ما ارزانی می دارد و نمی خواهد که به راهی رویم که به آزادی همیشگی بینجامد.
بعد از این اشاره های گذرا و بعد از شکست همه ی تلاش های جهان اسلام برای گشودن باب گفت و گو با غرب، که با محکوم کردن تروریسم و اظهار هم دردی با قربانیان فاجعه ی ۱۱ سپتامبر آغاز شد، این سوال می ماند که هنوز با وجود این سکوت سهمگین غرب و پافشاری اش بر یکی دانستن «تروریسم» و «مقاومت مشروع»، آیا امیدی به گفت و گو هست؟ کنار هم نهادن مقاومت فلسطین، حماس، و مقاومت لبنان، حزب اللّه ، و حکومت های ایران و سوریه، در یک سبد که تروریسم نام دارد و کنار هم قرار دادن همه ی این ها کنار «القاعده»، نشان از طرحی هراس آور دارد که باید از آن حذر کرد. نمایش این طرح را در عراق می بینیم، و نیز در ماه های جولای و آگوست ۲۰۰۶ در لبنان دیدیم. در این نمایش اخیر، جهان یکپارچه به حکومت اسرائیل ــ که با وجود آن که یک حکومت فرقه گرای دینی است هیچ وحشتی برای غرب به همراه ندارد ــ فرصت داد که به بهانه ی از میان بردن حزب اللّه ملت لبنان را نابود کند. ــ بیش از یک ماه این جهان متمدن در برابر ویرانی و قتل عام با سلاح کشتارجمعی، سکوت کرد ــ در نمایش نخست شاهد ایجاد حکومتی فرقه گرا (شیعه/سنی/کرد) هستیم و همواره اعلام می شود که این فرقه گرایی، دینی است. گویی انفجار در حرم های مقدس به معنای دشمنی با اهل بیت پیامبر است و گویی حمله به مسجدهای اهل تسنن دشمنی با بنی امیه. این جنگاوران روی زمین «کیک سیاسی» و تقسیم ثروت به جنگ هم افتاده اند. کردها (آنان نیز سنی اند) هم در این میان خواسته ها و طرح های خود را در رقابت با شیعیان و اهل تسنن (هر یک به مثابه یک جریان سیاسی) دارند.
غرب همیشه از «مثلث شیعی» سخن می گوید تا کشورهای خلیج فارس را از ایران بترساند. همین مسئله در اظهار نظرهای رسمی برخی سران کشورهای عربی علیه «حزب اللّه » و «ماجراجویی هایش»، که به نظر آنان به نابودی ملت لبنان انجامید، بازتاب داشت. این برخی نشانه های خاورمیانه ی جدیدی است که غرب با مفاهیمی همچون آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و آزادی زنان و... به ما وعده می دهد. خاورمیانه ای که از حکومت های کوچک فرقه گرا تشکیل شده و در میان آن ها فقط اسرائیل ــ که آن نیز حکومتی فرقه گراست ــ همه ی نیروهای سیاسی و اقتصادی و نظامی را برای خود دارد و بدین ترتیب می تواند به وکالت از غرب بر همه ی منابع انرژی تسلط داشته باشد. ایران در این میان با تلاش علمی برای دست یابی به انرژی هسته ای ــ با کمک توانایی ها خود و با کارخانه ها و آزمایش های علمی خود و نه از راه واردات ــ خطری است که باید از میان برود. ایران مانعی بزرگ در برابر خاورمیانه ی جدید است.
حال که چنین است، ابن عربی در این جهانی که گمان نمی کنم تخیل استثنایی اش در قرن سیزدهم میلادی می توانست آن را پیش بینی کند، چه حرفی برای گفتن دارد؟ فکر می کنم او می تواند کمی از خودمان بگوید. از جنبه های انسانی تمدن و میراث اسلامی ما. جنبه هایی که بر اثر خطرهایی که ما را احاطه کرده در آستانه ی از یاد بردنشانیم. ما باید برای خود «نیرو» فراهم کنیم. اما نه نیروی حیوانی. نه نیرویی که انسان مسلح هنگام به کار بردن آن خود را و دانسته ها و نادانسته ها را از یاد می برد. گفت و گو با غرب از موضع ضعیف فایده ندارد. از موضع قوی نه فقط حقوقمان را می گیریم بلکه با گفت و گو به او می آموزیم که چه چیزهایی ندارد. و به چه احتیاج دارد. آن چه غرب بدان نیاز دارد انسانیت ماست که گفتمان ابن عربی آن را با خود نگاه داشته و امیدوارم توانسته باشم آن را به خوبی نشان دهم.
در پایان، از برادرم که زحمت ترجمه را کشید و از برادرانی که او را در بازبینی و تصحیح و ضبط صحیح اصطلاحات یاری کردند تشکر می کنم. انجام سخن آن که ابن عربی عارف و فیلسوف نه فقط پلی میان متفکران و فیلسوفان پیش و پس از خود در شرق و غرب است، که همچنین پلی است که شیعه و سنی بی هیچ اختلافی بر آن به هم می رسند. وقتی کتاب را می نوشتم این نکته به ذهنم نرسیده بود. من مصری ام و آن چنان که، به درستی، معروف است مصریان سنی مذهبانی اند با هویت شیعی. هرچند در مقام یک متفکر تفاوت ها را تفاوت هایی تاریخی می بینم که رد پای خود را بر عقایدی گذاشته که نباید متفاوت باشند. اما امروز بر چیزی که هنگام نوشتن کتاب به ذهنم نرسیده بود تاکید می کنم. زیرا خطری که سعی کردم آن را نشان دهم نزدیک است که همه چیز را در راه خاورمیانه ی «دست دوم» فرقه ای به آتش کشد.
۲۷/ ۸/ ۲۰۰۶

نظرات کاربران درباره کتاب چنین گفت ابن عربی

واقعا راحت اومد توی گوشییم و کتاب درسیمه ممنونم
در 2 سال پیش توسط 48r...ash
متاسفانه کتابهایی که از فیدیبو خریدم از پرفایلم پاک شده
در 8 ماه پیش توسط هوسان نیانگ48rash@gmail.com